کد سوال : 4651
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مي خواهم فاطمه(س) را آنگونه كه هست يا آنگونه كه بود بشناسم لطفا راهنمايي نماييد.
پاسخ : بايد توجه داشت كه انسان داراى دو بعد ظاهر و باطن و ماده و روح است و ارزش انسان به بعد روحانى و باطنى انسان است و معرفت و كمال نيز مربوط به بعد روحانى انسان است. چه بسا ممكن است انسانى به خاطر كمالات و صفاى روحش كارى مشابه كار فرد ديگرى انجام دهد ولى آن سرمايههاى درونى و باطنى و آن اخلاص و كمالات روحى، چنان اوج و عظمتى به كار او بدهد كه با كار مشابه فردى ديگر قابل مقايسه نباشد. مثلاً دلاوران زيادى در ميدانهاى جنگ حماسه آفريدهاند و شجاعانه جنگيده و دشمن را شكست دادهاند ولى در اين ميان تنها ضربه شمشير على(ع) در جنگ خندق از عبادت همه جن و انس بالاتر و با ارزشتر شده است و اين به خاطر اخلاص حضرت و آن كمالات والاى الهى و بندگى حقيقى در پيشگاه خداوند متعال است.
فاطمه، فاطمه است چون مبدأ آفرينش او از سيب بهشتى و با آداب خاص و تشريفات مخصوص بوده و پيامبر(ص) دستور يافتند چهل روز از خديجه دورى كنند و مشغول عبادت و روزه باشند تا صفاى روح بيشترى پيدا كنند و مبدأ آفرينش و ايجاد فاطمه(ع) با اينگونه آداب خاص روحانى فراهم شده است.
فاطمه، فاطمه است چون هنگام نماز چنان غرق ياد خداوند متعال و متوجه حضور او بود كه يكسره خود و عالم را فراموش مىكرد تا جايى كه خداوند با عبادت فاطمه بر فرشتگان فخر مىكند.
فاطمه، فاطمه است چون پيامبر فرمودند: اگر على(ع) نبود، همسر ديگرى در عالم شايستگى همسر دخترم فاطمه را نداشت.
فاطمه، فاطمه است چون در زمانى كه هنوز رسم زشت زنده به گور كردن دختران به فراموشى سپرده نشده بود، در مقابل دخترش فاطمه تمام قد به احترام مىايستاد و دست و سينه دخترش را مىبوسيد و مىفرمود: هرگاه مشتاق بهشت مىشوم، سينه دخترم فاطمه را مىبوسم.
فاطمه، فاطمه است چون به على(ع) مىگفت: قلم در دست بگير و اسرارى را كه من بيان مىكنم در دفترى بنويس.
فاطمه، فاطمه است چون بعد از رحلت پيامبر(ص) فرشته مقرب الهى كه تنها بر پيامبران بزرگ نازل مىشد بر او نازل شد و با او گفتگو كرد و او را دلدارى و تسلى مىداد.
فاطمه، فاطمه است چون صدف گوهرهاى پاك يازده امام معصوم و پاك است.
فاطمه، فاطمه است چون پدرش پيامبر(ص) فخر بشر و شوهرش على(ع) مايه آرامش پيامبر(ص) است.
فاطمه، فاطمه است چون از پنجتن آل عباست و هيچ كس در شرافت و بزرگى و كمال به پاى آنها نمىرسد، حتى انبياى بزرگ الهى.
فاطمه، فاطمه است به خاطر اين كه خداوند او را برگزيد و بر همه زنها برترى داد و اين فضل و لطف الهى است كه حكيمانه به هر كه بخواهد عطا مىكند.
کد سوال : 4652
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : با توجه به آيه 12سوره فاطر نام دريا و مراد قرآن از بيان آن چيست ؟
پاسخ : درباره آيه 12 سوره فاطر نظرات مفسرين مختلف است.
1. به آيات آفاقى الهى كه در زمينه توحيد و اسرار آن است بحث مىكند و اشاره دارد به تنوع آبها و آثار متفاوت و فوائد مشترك آنها، يعنى با متذكّر شدن نعمتهاى الهى و شمردن آنها در صدد اثبات توحيد ربوبى است. و اين تفسير با ظاهر آيه سازگار است چونكه ذيل خود آيه همانند آيات قبل و بعد در مقام اثبات نعمتهاى الهى است.
2. عدهاى را عقيده بر اين است كه آيه تمثيل است براى مؤمن و كافر ـ يعنى مثل مؤمن و كافر، مثل دو دريا مختلف است بعضى از درياها گوارا و در نهايت پاكيزگى است. در مقابل بعضى از آبها شور و تلخ است؛ اين دو دريا با هم مساوى نيستند. مؤمن و كافر نيز چنين است مؤمن داراى كمالات فطرى است ولى كافر از اين كمالات محروم است. از اين رو افراد مؤمن مانند درياى صاف و گوارا، همگى از آنان بهرهمند مىشوند، ولى درياهاى شور و تلخ قابل بهرهبردارى فراوان نمىباشند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1. الميزان، علامه طباطبايى، ج 17، ص 25 و 26
2. تفسير نمونه، مكارم شيرازى، ج 18، ص 204
کد سوال : 4653
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : نظر مفسران اهل سنت در مورد آيه 33 سوره (احزاب)چيست؟
پاسخ : در مورد معناى آيه تطهير به چند نكته بايد توجه توجه شود:
الف) «اهلالبيت» در تاريخ حيات پيامبر(ص) معناى خاصى داشته است و تنها به حضرت على و زهرا و حسن و حسين(ع) اطلاق مىشده است. در كتابهاى روايى شيعه و سنى آمده است كه: وقتى آيه «و امر اهلك بالصلوة»، (سوره طه) نازل شد پيامبر اكرم(ص) شش ماه هنگام نماز صبح، در خانه فاطمه آمده و آنها را فرمان به نماز داده و سپس آيه تطهير را مىخواندند «انما يريد اللّه ليذهب...» تا همگان بدانند كه «اهل پيامبر» چه كسانىاند.
ب) هيچ يك از همسران پيامبر چنين ادعايى نكرد كه من از زمره اهل بيت هستم.
ج) از نظر عمل نيز برخى زنان پيامبر(ص) در عمل ثابت كردند كه از مقام عصمت برخوردار نيستند (مانند حركتهاى عايشه در برابر حضرت على(ع«.
اشتمال اين آيه بر پنج تن آل عبا(ع) ادله متعددى دارد كه اهل تسنن نيز همگى قبول دارند. ليكن برخى از آنها زنان پيامبر را نيز تحت شمول آيه مىدانند ولى به دلايل قطعى از قراين موجود در آيه و سخنان خود زنان پيامبر و ديگر ادلهاى كه بعضا علماى برجسته اهل تسنن مانند امام شافعى ذكر كردهاند. عدم شمول ايه نسبت به زوجات پيامبر ثابت و مسلم مىشود. برخى از آن ادله عبارتند از:
الف) شافعى گويد: از نظر معنىشناسى زوجة را نميتوان اهلبيت(ع) شخص به حساب آورد زيرا زوجيت نوعى رابطه اعتبارى است كه با طلاق و مرگ از بين مىرود. ولى روابط نسبى تكوينى و غيراختيارى است ازاينرو طلاقبردار نيست و نسبت آن پس از مرگ نيز محفوظ است.
ب ) تغيير ضماير مؤنث به مذكر خود اشعار به تغيير مخاطب دارد و اگر دليل بر نفى شمول زنان پيامبر(ص) در خواست ام سلمه را كه از آن حضرت اذن دخول تحت كسا نمود رد كردند و در پاسخ وى نسبت به شمول آيه فرمودند: تو هم زن خوبى هستى و اين نفى مؤدبانه و كريمانه موضوع است. مشابه همين روايت در صحيح بخارى از عايشه نيز نقل شده است.
ج ) صالحترين فرد براى معرفى اهلبيت(ع) خود پيامبر(ص) هستند و در اين باره روايات متواترى در ميان شيعه و سنى نسبت به شمول آيه در شأن پنجتن(ع) وارد شده و پيامبر(ص) در موارد متعددى تصريح نمودهاند كه اهلبيت(ع) چه كسانى هستند، از جمله روايات معتبر است كه پيامبر(ص) به مدت ششيا هشتماه همه روزه از كنار خانه فاطمه(س) مىگذشتند و به اهل آن خانه (على(ع)، فاطمه(س)، حسن و حسين(ع« سلام مىدادند و مىفرمودند: «السلام عليك يا اهل البيت».
د ) هيچ يك از همسران پيامبر حتى عايشه كه همواره خود را امالمؤمنين مىخواند ادعا نكردهاند كه جزو اهلبيت(ع) مىباشند بلكه آن را براساس روايات وارده در صحيح بخارى و مسلم كه از معتبرترين كتب اهل سنت است رد نمودهاند و بسيار شگفتانگيز است اگر كسى آيه را شامل آنان بداند.
ه ) اراده مذكور در آيه اراده تكوينى است و مفاد آن عصمت است، در جايى كه علماى اهل تسنن وجود برخى از لغزشها مانند: مخالفت عملى عايشه با ايه «وقرن فى بيوتكن» در جنگ جمل را قبول دارند، ليكن نسبت به چهاردهمعصوم هيچكس حتى آنان كه عصمت را قبول ندارند اندك گناه و خطايى از آنان نقل ننمودهاند.
و ) شمول آيه بر غير پنجتن(ع) مورد ترديد است ولى مسأله عصمت و ولايت آنان از طريق روايات متعددى كه در كتب فريقين آمده ثابت شده است.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- منتخبالاثر آيتاللّهصافى گلپايگانى
2- معالمالمدرستين علامه سيد مرتضى عسكرى
3- مسائل كلى امامت ابراهيم امينى
4- ثماهتديت تيجانى سماوى
5- من هم اهل البيت تيجانى سماوى
6- فىآيةالتطهير (على مائدةالمعقيدة) علامه عسكرى
7- مع الدكتورا سالوس فى آيةالتطهير
8- آيةالتطهير سيد محمدباقر ابطهى
9- الغدير علامه امينى
کد سوال : 4654
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : با توجه به آيه 52 سوره احزاب ،آيا خداوند هدف انتخاب همسر را فقط حسن و زيبايي مي داند؟
پاسخ : A{لا يحلّ لك النساء من بعد و لا ان تبدّل بهنّ من ازواج و لو اعجبك حُسنُهنَّ...M{}Aبعد از اين ديگر زنى بر تو حلال نيست و نمىتوانى همسرانت را به همسران ديگر تبديل كنى (يعنى طلاق دهى و همسر ديگرى بجاى او برگزينى) هر چند جمال آنها مورد توجّه تو واقع شوند...}M
لازم است متذكّر شويم كه حسن و زيبايى ظاهرى معيار و ملاك انحصارى در انتخاب همسر نيست. البته زيبائى ظاهرى در انتخاب همسر بىتأثير نيست و مىتواند جزء علت در انتخاب باشد.
در روايتى از امام صادق(ع) آمده است در پاسخ اين سؤال كه آيا مرد مىتواند به هنگام تصميم ازدواج با زنى او را به دقت نگاه كند. امام فرمود: مانعى ندارد.
در آيه 52 / احزاب نيز خداى سبحان با يك قانون محكم، پيامبر(ص) را از هر گونه ازدواج مجدد و يا تبديل زنان موجود نهى كرد.
آيتالله مكارم شيرازى در اين باره به يك نكته ظريفى اشاره دارند.
«شايد افرادى بودند كه براى رسيدن به مقصود خود به اين بهانه متوسل مىشدند كه همسران تو غالبا بيوه هستند، و در ميان آنها زنان مسنّى يافت مىشوند كه هيچ بهرهاى از جمال ندارند، شايسته است كه با زنى صاحب جمال ازدواج كنى، قرآن مخصوصا روى اين مسئله نيز تكيه و تأكيد مىكند كه حتى اگر زنان صاحب جمالى نيز باشند حق ازدواج با آنها نخواهى داشت.»
براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك:
1. تفسير مجمع البيان، طبرسى، مجلد 7 ـ 8، ص 575، انتشارات دار المعرفة
2. تفسير نمونه، مكارم شيرازى، ج 17، ص 390 ـ 394
کد سوال : 4655
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : بي حجابي زنان در آيه 55 سوره احزاب ،تا چه حدي است ؟
پاسخ : شأن نزول آيه 55 سوره احزاب درباره همسران پيامبر اسلام(ص) است. و در آيه مذكور مواردى را كه از رعايت كردن قانون حجاب مستثنى شدهاند بيان مىكند، يعنى در اين موارد زنان مىتوانند بدون داشتن حجاب ظاهر شوند. و آن موارد عبارتند: پدران، فرزندان، و برادران، و فرزندان برادران، و فرزندان خواهران خود، و زنان مسلمان و بردگان خويش.
درباره حدود حجاب در آيه 31 سوره نور آمده است، كه زينتهاى خود را در برابر نامحرمان آشكار نكنند. از اين رو آشكار كردن زينتهاى بدن براى افراد محرم كه در آيه 55 سوره احزاب به آنها اشاره شده اشكالى ندارد.
براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك:
1. تفسير نمونه، ج 17، ص 411 و ج 14، ص 435
2. تفسير راهنما، ج 12، ص 250
کد سوال : 4656
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : با توجه به مفاد آيه 59 سوره احزاب ،استدلال براي رعايت »حجاب بدون چادر « چيست ؟
پاسخ : مفسران و اهل لغت، براى جلباب سه معنى ذكر كردهاند:
1- ملحفه (چادر) و پارچه بزرگى كه از روسرى بلندتر است و سر و گردن و سينهها را مىپوشاند.
2- مقنعه و خمار (روسرى).
3- پيراهن گشاد.
گرچه اين معانى با هم تفاوت دارند ولى قدر مشترك همه آنها اين است كه بدن را به وسيله آن بپوشاند. اما بيشتر به نظر مىرسد كه منظور، پوششى است كه از روسرى بزرگتر و از چادر كوچكتر است.
بنابراين نمىتوان گفت كه جلباب منحصرا بر چادر دلالت دارد. ولى اگر كسى بتواند به شكل صحيح از چادر استفاده كند، مسلما چادر حجاب برتر است زيرا حكمتهاى حجاب در چادر بيشتر يافت مىشود، گرچه پوشيدن چادر واجب نيست.
حجاب منحصر در چادر و حتى مانتو نيست، بلكه هر لباسى كه غير از وجه و كفين (دستها تا مچ) را بپوشاند و موجب تحريك و جلب توجه نامحرم نگردد كافى است ولى بايد توجه داشت كه همان طور كه بقيه واجبات داراى مراتب مختلفى مىباشند حجاب نيز داراى مراتب خوب، متوسط و خوبتر است و چادر حجاب برتر بانوان محسوب مىگردد.
در اين جا چند نكته وجود دارد كه براى روشن شدن آنها بايد ديد اساسا فلسفه حجاب چيست؟ حجاب دو فلسفه اساسى دارد كه با يكديگر ارتباط تام دارند:
1) مصونيت زن در برابر طمعورزىهاى هوسبازان.
2) پيشگيرى از تحريكات شهوانى خارج از ضوابط و هنجارهاى الهى و تأمين سلامت و بهداشت معنوى جامعه.
حجاب با چنين نقش و كاركرد مهم و اساسى پيامى قاطع و كوبنده با خود دارد، و آن اين است كه در برابر همه مردان اجنبى نوعى هشدار و اعلام «دور باش!» مىدهد،
کد سوال : 4657
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من تمايل به خودكشي دارم , گناه آن را براي من شرح دهيد.
پاسخ : از ديدگاه اسلام مالك همه چيز از جمله انسان، خداوند است و اوست كه حق تصرف در جهان و انسان را دارد. آن جا كه او رخصت دهد، مجاز و جايى كه او اذن ندهد، غيرمجاز است. از جمله موارد، كشتن انسان است. در اين موضوع هيچ تفاوتى بين انتحار و ديگر كشى نيست، چرا كه اين كار سلب حق حيات از خود و يا ديگرى است. خداى سبحان انسان را از اين امر برحذر داشته، مىفرمايد: «من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض و فكانما قتل الناس جميعا؛ و آن كس كه انسانى را بدون اين كه قاتل باشد و يا در زمين فساد كند بكشد گويا همه مردم را كشته است»، V}(مائده، آيه 32){V.
مرگ و حيات يك نفر، اگر چه مساوى با مرگ و حيات اجتماع نيست، اما شباهتى به آن دارد، ازاينرو در جايى كه اذن خداوند نيست، انجام دادن آن حرام و گناه است.
در نگرش الهى، از آن جا كه خداوند خالق انسان است و تمام هستى او از خدا است، هيچ كسى نه حق كشتن ديگرى را دارد و نه حق كشتن خود را. اين بدان جهت است كه از ديدگاه اسلام و همه مكاتب الهى، حيات موهبتى الهى و حقى خدادادى است. از اين رو هرگاه اين حق وسيلهاى براى قتل نفوس ديگر يا باعث فساد در جامعه و بر هم زدن نظم شايسته حاكم بر جامعه شود و افرادى در صدد محاربه با نظام الهى برآيند، اين حق به نفع ديگران سلب مىشود،V} (ر.ك: آيات 32 و 33 مائده - 178 و 179 و 217 بقره){V
به طور كلى مىتوان گفت:
الف) حيات، موهبتى خداوندى است و حق حيات براى همه انسانها تضمين شده است و همه دولتها، جمعيتها و افراد مكلف به حمايت و دفاع از اين حقاند و كشتن هيچ كس بدون مجوز شرعى جايز نيست.
ب ) استفاده از هر وسيلهاى براى نابودى چشمهسار حيات بشرى، اعم از كلى و جزئى، حرام است.
ج ) حفظ ادامه حيات بشرى، تا آنجا كه مشيت الهى تعلق گيرد، واجب است؛ خواه محافظت هر فردى بر حيات خود در مقابل تعدى ديگران و يا تعدى بر خويشتن (مانند خودكشى) باشد و يا محافظت او درباره حيات ديگران.
نتيجه آن كه در نگرش الهى «حق حيات» عطاى الهى است كه مسؤولانه به انسان عطا شده است. پس بايد اولاً در حفظ آن مراقب بود؛ چه اين كه «حيات» فقط «حق» افراد نيست بلكه حفظ آن، «تكليف» آنان نيز مىباشد.
ثانيا: چون مالك اصلى اين حق خداوند متعال است و در مواردى كه اين عطاى الهى، باعث سوء استفاده افرادى واقع شود، از آنان سلب مىشود (مانند حكم قصاص، رجم يا اعدام كه خشونتهاى قانونى مىباشند). هم او كه «حيات» را داده است مىگويد: در اين موارد «بايد سلب نمود».
با توجه به تحليل مذكور به يك آيه و دو حديث شريف درباره حرمت شديد «خودكشى» اشاره مىشود. خداوند مىفرمايد: «ولا تقتلوا انفسكم ان الله كان بكم رحيما و من يفعل ذلك عدوانا و ظلما فسوف نصليه نارا و كان ذلك على الله يسيرا؛ و خود را مكشيد زيرا خداوند به شما مهربان است و هر كس چنين كارى را از روى عداوت و ستم انجام بدهد، به زودى او را در آتش مىاندازيم و اين كار براى خدا آسان است»،V}(نساء، آيات 29 و 30){V.
گرچه برخى از مفسران احتمال دادهاند كه مقصود از «انفسكم» نفوس مردم اجتماع مىباشد. بنا بر ان معناى آيه چنين مىشود كه «همديگر را از روى عداوت و ستم مكشيد» لكن اولاً، آيه شامل هرگونه قتل نفس مىشود و به مقتضاى آيه 32 سوره «مائده» هر كس كه بىگناهى را [بدون عنوان قصاص يا افساد در روى زمين] بكشد، مانند آن است كه همه انسانها را كشته است. ثانيا، امام صادق(ع) با استناد به همين آيه مىفرمايد: «هر كس عمدا خودكشى كند، براى هميشه در آتش جهنم عذاب خواهد شد»H} «من قتل نفسه متعمدا فهو فى نار جهنم خالدا فيها قال الله عز وجل: «ولا تقتلوا انفسكم...»{H؛V}(الحر العاملى (الشيخ) محمد بن الحسن، وسايل الشيعه، ج 19، بيروت، داراحياء التراث العربى، باب تحريم قتل الانسان نفسه، ص 13، ح 2 و 3){V.
افزون بر اين، امام باقر(ع) نيز فرمودهاند: «مؤمن به هر بلايى مبتلا مىشود و با هر نوعى مرگ مىميرد ولى خودكشى نمىكند»H} «ان المؤمن يبتلى بكل بلية و يموت بكل ميتة الا انه لايقتل نفسه»{H؛V}(همان{V).
همان طور كه گفته شد قرآن كريم در مورد قتل نفس فرموده است : «انه من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض فكانما قتل الناس جميعا؛ هر كس نفسى را بدون قصاص و يا فساد در زمين كشت مثل اينست كه همه مردم را كشته است». بعضى از مفسران در توجيه اين آيه گفتهاند: كسى كه حاضر است شخصى را به ناحق بكشد انسان و انسانيت در نزد او بىارزش است و اگر يك نفر را كشت مثل اين است كه همه
انسانها را كشته است. همه مفاسد و زيانهايى كه در كشتن ديگران هست در خودكشى نيز وجود دارد از جمله:
1- خودكشى نافرمانى و سرپيچى از دستور خدا است و كسى كه دستور خدا را ناديده انگارد و سرپيچى كند مستحق عذاب مىگردد.
2- خودكشى دليل بر عدم ايمان و ياس و نا اميد شدن از خدا مىباشد و ياس و نااميدى از خداوند از بزرگترين گناهان است كه گاهى در رتبه شرك و كفر قرار مي گيرد.
3- كسى كه دست به خودكشى زده همانند كسى كه ديگرى را كشته انسان و انسانيت در نظر او بىارزش شده است. از اين جهت بين خودكشى يا كشتن ديگران فرقى نيست و همانگونه كه هر كس ديگرى را كشت مستحق عقوبت و عذاب مىگردد انسانى كه خودكشى كرده نيز مستحق عقوبت و عذاب الهى مىگردد و اين با عدالت خدا هيچگونه منافاتى ندارد.
4- خودكشى گناهى كبيره است؛ اما اين كه عقوبت آن دقيقا چيست و آيا موجب عذاب ابدى است يا نه اطلاعى نداريم و چه بسا نسبت به افراد و شرايط آنها نيز مجازاتهاى متفاوتى داشته باشد، اما به هر حال خودكشى عملى نادرست است كه نه دين بر آن صحه مىگذارد و نه عقل و خرد انسانى.
5- در نظامهاى حقوقى جهان نيز اساسا خودكشى نوعى بزهكارى و جرم تلقى مىشود، ازاينرو شخصى كه به خودكشى كننده در جهت انتحار كمك كند، شريك جرم شناخته شده و مجازات مىشود و اين فرع بر جرم بودن خودكشى است.
براى آگاهى در اين زمينه ر.ك:
1ـ مسائلى از ديدگاه اسلام، ناصر مكارم شيرازى
2ـ خود كشى: پيدايش، عمل، درمان، پيير مورون، ترجمه مازيار سهند
3ـ بحران خودكشى، على اسلامى نسب
اما سؤالى كه براى ما پيش آمده اين است كه دليل چنين تصور و فكرى كه به ذهنتان خطور كرده، چيست؟ بنابراين اگر مىخواهيد به عنوان يك فرد منطقى و داراى اراده محكم و مرد ميدان عمل با ما به گفتگو بنشينيد چه بهتر است دلايل چنين فكرى را براى ما بنويسيد و ما را در جريان مشكلات و ناملايماتى كه شما را به چنين فكر و تصميمى سوق داده است قرار دهيد. شايد بتوانيم با يك همانديشى و همفكرى متقابل به حل آن بپردازيم و بدون اين كه دچار چنين افكارى و يا اعمالى شويد به يك راه حل قابل قبول از نظر شما دسترسى پيدا كنيم و همديگر را قانع كنيم (شما ما را قانع كنيد و يا ما شما را) بنابراين در اولين فرصت بلكه همين الان، قلم و كاغذ را آماده نماييد و هر چه در ذهن خود داريد براى ما بنويسيد. ما به شما اطمينان مىدهيم: اولاً، محرم اسرارتان و ثانيا، گوش شنوايى برايتان باشيم.
پس بىصبرانه منتظر نامه پرمهر و محبت و دل پر رنج شما هستيم. ولى به عنوان يك دوست دلسوز و علاقهمند به شما تا زمانى كه جواب نامه دومتان به دستتان نرسيده به نكات و توصيههاى مشفقانه ما توجه كرده و سعى كنيد آنها را رعايت فرماييد:
1- هرگز در طول شبانهروز بيكار و تنها نباشيد. و اگر ناگزيريد ساعاتي را به تنهايي سر کنيد از مطالعه کتاب هاي مفيد به خصوص مذهبي مانند تفسير نمونه، آثار آقاي قرائتي غفلت نکنيد.
2- براى تمام اوقات شبانهروز برنامه منظم ريخته و هيچزمانى بيكار نباشيد و اوقات فراغت خود را با كارهاى مختلف ورزشى، علمى، هنرى، كمك به ديگران و ديد و بازديدها و... پر كنيد. همچنين در انجام وظايف ديني جدي باشيد به خصوص از نماز اول وقت و جماعت بيشتر بهره جوييد.
3- در فعاليتهاى دستهجمعى اردوها، تجمعهاى دوستانه، ورزش دستهجمعى و... شركت فعال داشته باشيد. و نيز با افراد نماز خوان و متعهد و موفق بيشتر تماس داشته باشيد.
5- توانايىها، موفقيتها، نعمتهاى خدادادى را روى كاغذى يادداشت نموده و هر روز و هنگام هجوم افكار منفى، آن را بخوانيد.
6- در اولين فرصت پاسخ نامه ما را بدهيد.
مطلب آخر آن که همان طوري که توضيح داده شد اقدام به خودکشي اگر چه از گناهان کبيره است و فرد مرتکب شونده اهل دوزخ مي شود اما بالاخره انواع خيرات از جمله صدقات که به نيت او داده مي شود در تخفيف مجازاتش بي تأثير نخواهد بود و اميد نجات از عذاب ابدي براي او وجود دارد همانطوري که ممکن است شرايط شفاعت اولياي خداي متعال نصيبش کرد. به هر حال، انسان در زندگي هيچ گاه نبايد از رحمت الهي نا اميد شود و تنها راه خروج از بن بست و مشکلات زندگي، اميد و توکل بر خدا، دعا و توسل و توبه است که همه ناممکن ها را ممکن مي کند و راه رهايي را به روي انسان مي گشايد. بهترين شاهد هم زندگي آرامش بخش بندگان مؤمن است که به تجربه و واقع رسيده است که ايمان به مبدأ و معاد، سرمايه اصلي سعادت دو گيتي به شمار مي رود که ارگ درست و منطقي براي آدمي پيدا شود راه پوچ گرايي و بيهوده انگاري که پايه تصور شيطاني يأس و نااميدي به شمار رفته و احيانا افتادن در دام خودکشي را به همراه دارد، براي هميشه از بين مي رود و شکوفه هاي شفابخش و اطمينان آفرين در زندگي پديدار مي شود.
کد سوال : 4658
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : آيا در حال حاضر نسخه هاي واقعي تورات و انجيل وجود دارد و دستيابي به آنها ممكن است؟
پاسخ : توجه داشته باشيد كه حضرت عيسى(ع) در زمان بعثت و دعوت خود، كتابى براى مردم ننوشت و انجيل، نام تعاليم و سخنانى بود كه از سوى خدا به او وحى مىشد نه اين كه در ميان مردم كتابى به نام انجيل وجود داشته باشد. انجيلهاى چهارگانه كنونى، هيچكدام را حضرت عيسى(ع) نياورده بلكه اين انجيلها را ديگران نوشتهاند. انجيلهاى چهارگانه عبارتند از «متّى، مرقس، لوقا، يوحنّا». انجيل متّى قديمىترين انجيلها است. برخى گفتهاند كه اين انجيل در سال 38 ميلادى نوشته شده است و به نظر برخى بين سال 50 تا 60 نوشته شده است. اصل اين انجيل به زبان عبرى بود، پس از آن به زبان يونانى و غير آن ترجمه شده است. نسخه اصلى عبرانى موجود نيست و از بين رفته است و ترجمه آن نه مترجمش معلوم است و نه وضعيت ترجمه روشن است. پس اين ترجمهاى كه از انجيل متّى در دسترس است قابل اعتماد نيست. مرقس از حوارييّن نبود بلكه شاگرد پطرس بود. او انجيل خود را در سال 61 ميلادى نوشته است. لوقا هم از حواريين نبود و حضرت مسيح را نديده بود. او مسيحيت را از پولس ياد گرفته بود و پولس از يهوديان متعصّبى بود كه مؤمنان مسيحى را آزار مىداد و بعدها ناگهان خود او مسيحى شد و مسيحيت را رواج داد. لوقا انجيل خود را پس از انجيل مرقس نوشت. يوحنّا از حواريين بود و انجيل خود را در سال 96 ميلادى نوشت. غير از اين انجيلهاى چهارگانه انجيلهاى ديگرى هم نوشته شد. بيش از يكصد انجيل نوشته شد و اين چهار انجيل جزو اين انجيلها است. كليسا همه انجيلها را تحريم كرد و فقط اين چهار انجيل را به رسميت شناخت. خود همين انجيلهاى چهارگانه هم در طول تاريخ تحولاتى به خود ديده است.
V}براى آگاهى بيشتر ر.ك: الميزان، ج 3، ص 279 تا 329.{V
بنابراين انجيل اصلاً نسخهاى نداشت تا بگوييم «نسخه واقعى» و انجيلهايى هم كه به دست ديگران نوشته شدند از همه مهمتر و قديمىتر انجيل متّى است و اين انجيل نسخه اصلىاش كه به زبان عبرى بود از بين رفته است و ترجمهاى كه الان از آن مىماند قابل اعتماد نيست چون نه مترجمش معلوم است و نه صحت ترجمه معلوم است.
کد سوال : 4659
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي اصلاح وضعيت اجتماعي دانشگاه وحفظ اخلاق دانشجويان در اين محيط نامساعد ،چه کنيم؟
پاسخ : دقت و حساسيت و دلسوزى و دلنگرانىتان را نسبت به وضعيت فرهنگى جامعه و دانشگاه و جوانان عزيز اين كشور مىستاييم ودعا مىكنيم و اميدواريم امثال شما دانشجويان متدين و پاىبند به ارزشهاى اخلاقى و دينى كه درد خود و ديگران هميشه در دلهايشان مىخروشد و شعلهور است با استفاده از خلاقيتهاى خود و به دست گرفتن امور به سالمسازى فضاى دانشگاه و هدايت جوانان و نجات ديگران كه به پرتگاه سقوط نزديك مىشوند، همت مىگمارند و اجازه ندهند نامحرمان بر اوضاع و احوال فرهنگى تسلط يابند. اين امر در صورتى تحقق خواهد يافت كه جوانان پرشور و آشنا به وضعيت موجود و اهل درد صحنه و محيط را خالى نگذاشته و از هيچگونه سعى و تلاشى دريغ نكرده و نسبت به اصلاح و ايجاد تغيير و رسيدن به اهداف مقدس خود نااميد نشوند و مرعوب برخى فضاسازىها نشوند چرا كه ترس ودلهره از طرفى و يأس و نااميدى از طرف ديگر دو مانع بزرگ هر حركت اصلاحى است.
اولياء الهى كسانى هستند كه نه خوف و ترسى از انجام وظايف خود در برابر دشمنان دارند و نه نااميد از رسيدن به اهداف الهى خود هستند. A{الا ان اولياء الله لاخوف عليهم ولا هم يحزنون}A بنابراين توجه شما را به نكاتى چند جلب مىكنيم:
1- از ادامه تحصيل در دانشگاه منصرف نشويد (در صورتى كه از محيط و فضاى فرهنگى دانشگاه تأثير سوء نمىگيريد) و با مقاومت در برابر ناملايمات و مشكلات فرهنگى و مقابله با نابهنجارىهاى فرهنگى صحنه را براى نامحرمان خالى نگذاريد و جبهه حق را در برابر افكار و اعمال باطل و غيرفرهنگى تقويت كنيد. مطمئن باشيد حضور بيشتر امثال شما دانشجويان گام بهترى است براى سالمسازى محيط دانشگاهها.
2- با تقويت باورها و اعتقادات دينى و مذهبى خود را در برابر انحرافات و خطرات و تهديدهاى مختلف واكسينه كنيد. بدينمنظور هم در جنبه اعتقادى، به گسترش و تعميق بنيههاى ايمانى خود بپردازيد و هم در جنبه عملى به واجبات دينى و اخلاقى بيشتر توجه كرده و به انجام واجبات مثل نماز و شعاير دينى پرداخته و از مظاهر گناه و خلاف و هرگونه انحراف خود را دور نگه داريد.
3- با تشكيل گروههاى مختلف و به كمك دانشجويان همفكر و همعقيده و كسانى كه درد دين دارند، براى مقابله با ناهنجارهاى فرهنگى به تبادل نظر نشسته و تصميمگيرى نموده و راهكارهاى پيشنهادى را عملى سازيد و همانطور كه با مسؤولين دانشگاه و برخى تشكلهاى دانشجويى به گفتگو پرداختهايد با جديت بيشترى اين كار را پىگيرى كنيد.مطمئنا مىتوانيد تأثيرگذار باشيد.
4- توجه داشته باشيد كه نبايد از معضلات اجتماعى آنچنان ناراحت شويد كه خود را در غم و اندوه غوطهور سازيد، چون خود اين حالت نيز باعث كندى كار و سدّ راه تكامل شما خواهد بود. نبى اكرم(ص) درباره نابسامانى اجتماع و عدم ايمان مردم به شدت ناراحت مىشدند تا اين كه خداى سبحان حضرتش را دلدارى داده و مىفرمايد:
«طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى؛ پيامبرا ما اين قرآن را براى اين نفرستاديم كه به خاطر كفر و عدم گرايش اين مردم خود را به رنج و مشقت بيفكنى»،V}(طه، آيه 1) {Vو نيز مىفرمايد: «لعلّك باخع نفسك الاّ يكونوا مؤمنين؛ اى رسول، تو چنان در انديشه اين خلقى كه از غم بىايمانى اين مردم خود را هلاك كنى»، V}(شعراء، آيه 23){V.
ملاحظه مىكنيد كه قرآن مجيد چگونه نبى اكرم(ص) را از آن همه غم و اندوه بر حذر داشته است و نيز تعبير حكيمانه على(ع) در اين راستا حائز اهميت است كه مىفرمايد: «الهمّ نصف الهَرَمِ؛ همّ وغمّ نصف پيرى را تشكيل مىدهد»،V} (نهجالبلاغه قصار 143){V؛ يعنى، غصه و اندوه انسان را مىشكند و زود از پا در مىآورد. با اين نگرش، گرچه ما به احساس پاك شما ارج مىنهيم ولى رهنمود ما اين است كه خود را چنان دچار اندوه و حسرت نكنيد كه از اهداف بلند و تكامل باز بمانيد.
5- هر كجا زمينه مناسبى يافتيد دگرسازى كنيد و امر به معروف و نهى از منكر را در كمال مهارت و ظرافت به انجام برسانيد.
6- اهل مطالعه باشيد و با افراد دلسوزى همچون خودتان در ارتباط بوده و تشكل داشته باشيد.
7- در محافل و مجالسى كه تشكيل مىدهيد بر اين انديشه باشيد كه براى سازندگى و تربيت نسل جوان چه بايد كرد؟ و همچون بسيارى از دانشجويان به طور فعّال و كوشا در اين راه گام برداريد و مطمئن باشيد كه خداى كريم در صدد ارشاد چنين فرزانگانى است. و اميدوار باشيد كه در نهايت از تلاش خود نتيجه خواهيد گرفت.
کد سوال : 4660
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توان غرور اجتماعي و احتمالي را كه شايد گاهي همراه با مقام علمي و معنوي به سراغ انسان مي آيد را دور كرد؟
پاسخ : براى اين كه انسان وقتى مطلبى علمى به معلوماتش اضافه مىشود، دچار عجب و غرور نشود، توجه به چند نكته ضرورى است:
الف ) اگر توجه به خدا داشته باشد و بداند همچنان كه وجود انسان از او است، قوه درك و حافظه را هم او به انسان عطا كرده است و به اصطلاح سرمايه يادگيرى را او داده و مىتواند با اندك اشارهاى اين نعمتها را بگيرد و به قول شاعر:
P}اگر نازى كند يك دَم{E}فرو ريزند قالبها{P
بنابراين انسانى كه از خود هيچ ندارد، غرورش براى چيست؟!
ب ) مطالعه در حالات علما و بزرگان كمك مؤثرى در اين راه به انسان مىكند، زيرا در بين علما افرادى بودهاند كه بعد از مدتها رنج و زحمت در راه علم با يك بيمارى مختصر همه آنچه را در طول سالها ياد گرفته بودند، فراموش كردند، به طورى كه بعضا اسم خود و فرزندان خود را هم از ياد بردهاند. اين بهترين شاهد است بر اين كه هيچگاه عُجب و غرور سراغ انسان نيايد، زيرا علمى كه با بيمارى مختصر به چنين سرنوشتى دچار شود، نبايد موجب غرور شود.
ج ) در آيه 85 سوره اسراء مىخوانيم كه «وما اوتيتم مِنَ العلم الا قليلاً؛ به شما از علم جز بهره اندكى داده نشده است، بنابراين هر چقدر هم بر اندوختههاى علمى انسان اضافه شود، جز اندكى نخواهد بود».
د ) با توجه به روايات اسلامى علم واقعى آن است كه انسان را نورانى نمايد. هر چيزى كه انسان را نورانى نكند، عجب و غرور و ظلمت است و هيچ ارزشى ندارد.
ه ) با مطالعه در زندگى بزرگان مىبينيم خيلى از آنها در آخر عمر گفتهاند اكنون فهميدهام كه چيزى نمىدانم. ظاهرا درباره ابوعلى سينا با آن عظمت و تبحرى كه در اكثر علوم مخصوصا فلسفه و عرفان داشت اين نكته نقل شده كه گفته است:
تا بدانجا رسيد دانش من كه بدانم همى كه نادانم!
ما با اين استعدادهاى معمولى هر چقدر در علم پيشرفت كنيم، هرگز به پايه اين اقرار نمىرسيم.
و ) در خاتمه روايتى از رسول خدا(ص) در اينباره يادآورى مىكنيم. اگر طالب تحقيق بيشتر هستيد، شما را به مطالعه كتابهاى اخلاقى مثل «معراجالسعاده» و «قلب سليم» شهيد دستغيب توصيه مىنماييم.
عن النبى صلى اللّه عليه و آله و سلم: «ثلاثٌ مِهْلِكات شحٌ مطاع و هوىً متّبع و اعجاب المرء بنفسه؛ سه چيز باعث نابودى انسان است؛ بخلى كه از آن پيروى شود، هواى نفسى كه متابعت شود و عجب انسان به خودش»، V}(محجة البيضا، ج 6 ، ص 272){V. اين سه چيز را رسولخدا به عنوان هلاك كننده سرمايه دين و دنيا معرفى نموده است.
براى تفاوت قائل شدن بين اعتماد به نفس و غرور لازم است ابتدائا تعريفى هم از اعتماد به نفس و هم از غرور بنماييم تا اين كه راه تشخيص آن دو از هم روشن شود.
در تعريف جامعى از اعتماد به نفس آمده است كه اعتماد به نفس؛ يعنى، خود را باور داشتن، باور به توانايى و قابليت خود در عمل كردن، اطمينان به توانايى خود در دنبال كردن فعاليتها و ثابت قدم بودن، باور به توانايى خود در عبور از موانع، باور به توانايى خود براى درخواست كمك از ديگران در مواقع لزوم، باور به توانايى خود در ايجاد ارتباطى معنادار و محبتآميز با ديگر انسانها، باور به توانايى خود در يافتن عشق، تفاهم، مهر و شفقت در هر موقعيتى به خصوص در مواقع دشوار و بالاخره باور به وجود خود به عنوان اشرف مخلوقات كه روح الهى در او دميده شده است و او خليفه و جانشين خدا در روى زمين مىباشد.
تعريف غرور: غرور احساس بزرگى است كه هماهنگ است با آنچه كه با هواى نفس موافق بوده منشأ آن چند چيز مىتواند باشد:
1- جهالت؛ يعنى، اعتقاد قلبى شخص به اين كه عمل او خير و صلاح است، در حالى كه در واقع چنين نيست.
2- وسوسههاى شيطانى، پيروى از هواى نفس و شهوات.
3- پيروى از غضب و انتقامجويى.
4- دوستى دنيا و دنياطلبى.
حال با توجه به تعريفى كه از اعتماد به نفس و غرور مطرح شد به نظر مىرسد كه اعتماد به نفس و غرور دو مقوله متفاوت و جدا از هم مىباشد چرا كه ممكن است فردى مغرور باشد ولى اصلاً اعتماد به نفس نداشته باشد و همينطور به عكس، اگر آن فرد داراى اعتماد به نفس، پس از ارزيابىها و قابليتهاى خود، آنها را فضل و رحمتى از جانب خدا بداند و عامل اساسى آن را به خدا نسبت دهد در اين صورت ديگر هواى نفسى باقى نمىماند تا دچار غرور شود. بنابراين، مىتوان گفت، آن احساس بزرگى كه چه بسا اطمينان و آرامش در افراد مغرور ايجاد مىنمايد كه يك اطمينان و آرامش غيرطبيعى و نابهنجار است كه در نهايت ممكن است افراد مغرور و فريبخورده را به هلاكت و نابودى بكشاند. به همين خاطر، مشاهده مىشود كه غرور در قرآن و روايات به شدت مورد نكوهش و سرزنش قرار گرفته است كه شما به طور مثال مىتوانيد به سورههاى: لقمان / 33 - حديد / 14 و 20 - آلعمران / 185
مراجعه نماييد.
بنا بر آن چه در نامه خود نوشتهايد مفهوم غرور درباره شما صحيح نمىباشد و با اطمينان خاطر به تقويت روحيه معنوى و پيشرفت تحصيلى خود بپردازيد و با ادامه احترام به اطرافيان و تواضع در برابر آنها، رفته رفته ذهنيت آنان را تغيير دهيد. در هر صورت از برداشت منفى آنان نگران نباشيد و به خداوند توكل كنيد.