• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4641
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : كلمه »ظلم «را كه بارها در قرآن ،توضيح دهيد و شخص ظالم را معرفي كنيد؟
پاسخ : ظلم معناى لغوى در لغت به معناى ستم كردن و بيداد كردن، اصل آن به معنى ناقص كردن حق و يا گذاشتن شئى در غير موضع خويش است و در قرآن كريم در هر سه معنى نيز بكار رفته است. الف) الظلم: قرار دادن چيزى در غير جاى خودش A{الذين ءامنوا و لم يلبسوا ايمنهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدونM{}Aكسانى كه ايمان آوردند و ايمانشان را به ستمى نياميختند (اعتقاد به مبدأ را با ثنويّت يا تثليت يا تعدد ارباب و يا عقايد قلبى را با فسق عملى مخلوط و جابه جا نكرده‏اند}M آنهايند كه برايشان ايمنى است، و آنها هدايت يافتگانند. ب) الظُلم: كم و ناقص كردن حق A{كلتا الجنتين ءاتت أُكلها و لم تظلم منه شيئا و فجّرنا خللهما نهراM{}Aهر دو باغ ميوه‏هاى خود را مى‏آورند و از آن چيزى نمى‏كاستند، و ميان آن دو (باغ) نهرآبى روان ساختيم. و آياتى ديگر كه همين معنا را مى‏رساند.}M ج) الظلم: ستم، جور، بيداد A{لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و كان الله سميعا عليماM{}Aخداوند، بدگويى بلند و آشكار را دوست ندارد. جز براى كسى كه بر او ستم رفته باشد، و خدا شنوا و داناست}M T}تعريف اصطلاحى{T ظلم عبارت است از انحراف از جاده عدالت و عدول از كارى كه سزاوار است به كارى كه سزاوار نيست كه موجب مى‏شود شخص به منظور خويش نائل نگردد و بالاخره نوميد و زيانكار شود. و مرحوم ملا احمد نراقى نيز فرموده «ظلم به معنى كار بى جا كردن، و تعدى نمودن از حد وسط [است] و ظلم به اين معنى جامع همه رذايل و ارتكاب هر يك از قبايح شرعيه و عقليه است. و اين ظلم به معنى اعم است. و از براى ظلم معنى ديگر است كه عبارت از ضرر و اذيت رسانيدن بغير است، از كشتن و يا زدن و يا دشنام و فحش دادن يا غيبت او كردن يا مال او را بغير حق تصرف كردن و گرفتن يا غير اينها از كردار يا گفتارى كه باعث اذيت غير باشد اين ظلم به معنى اخص است» T}ظالم كيست{T با توجه به معناى لغوى و اصطلاحى و كاربرد اين ماده همراه با مشتقاتش در قرآن و كتب اخلاقى به اين نكته پى مى‏بريم كه «ظلم» معنى وسيعى را در بر مى‏گيرد كه انواع شرك و كفر و هر گونه گناهى را و جور و ستمى را در بر مى‏گيرد. به عبارتى ظلم نقطه مقابل عدل است. پس هر كسى كه اقدامى را نمايد كه به عدالت او خدشه‏اى وارد سازد به تناسب فعلش و آثارى كه در بر دارد، ظالم است. چون ظلم از امور نسبى است كه داراى مراتب گوناگون است. لذا انسان گاه با يك گناه نيز مصداق ظالم قرار مى‏گيرد، چون ستم به نفس خود كرده، و از اين مرتبه گرفته تا مراتب بالاتر كه به ديگران ستم روا دارد و يا در عقيده منحرف گردد و منحرف بگرداند تا آنجا كه شرك بورزد و كافر گردد. كه از نگاه قرآن فاجعه آميزترين و بدترين مرتبه ظلم، همان شرك و كفر است. چنانچه لقمان به فرزندش مى‏گويد: A{يبنى لا تشرك بالله انّ الشرك لظلم عظيم»}A فرزندم چيزى را شريك خدا قرار مده كه شرك هر آينه ظلم عظيمى است. T}عاقبت ظالم{T به اجماع جميع طوايف عالم و به اتفاق همه اصناف بنى آدم ظلم از همه معاصى بزرگتر و عذاب آن شديدتر و ندامت آن بيشتر و وبال آن بالاتر است در موارد زيادى قرآن ظالمين لعن و نفرين نموده و در اخبار متواتره ذم عظيم و تهديد بر آن ثابت است. كه به مواردى از آن اشاره مى‏نمائيم. قرآن در تهديد ظالمين مى‏فرمايد: A{و لا تحسبن الله غفلاً عما يعمل الظلمون انما يؤخرهم ليوم تشخص فيه الابصر * مهطعين مقنعى رءوسهم لا يرتد اليهم طرفهم و أفدتهم هوآء»M{}Aگمان مبر كه خدا، از آنچه ظالمان انجام مى‏دهند، غافل است! (نه بلكه كيفر) آنها را براى روزى تأخير انداخته است كه چشمها در آن (بخاطر ترس و وحشت) از حركت باز مى‏ايستد؛ گردنها را كشيده، سرها را به آسمان بلند كرده، حتى پلك چشمهايشان از حركت باز مى‏ماند؛ (زيرا به هر طرف نگاه كنند، آثار عذاب آشكار است.) و (در اين حال) دلهايشان (فرو مى‏ريزد؛ و از انديشه و اميد،) خالى مى‏گردد.}M و مولى اميرالمؤمنين على(ع) در مورد آينده دردناك ستمكاران مى‏فرمايند: H}يوم المظلوم على الظالم أشد من يوم الظالم على المظلومM{{Hروزى كه ستمديده از ستمكار انتقام كشد، سخت‏تر از روزى است كه ستمكار بر او ستم روا مى‏داشت.}M و يا مى‏فرمايند H}يوم العدل على الظالم أشد من يوم الجور على المظلوم!M{{Hروز انتقام گرفتن از ظالم سخت‏تر از ستمكارى بر مظلوم است.}M كه ظاهرا كلام اول حضرت ناظر بر دنيا و كلام دومش ناظر به آخرت مى‏باشد. و از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: H}ما من احد يظلم بمظلمة الا أخذه الله بها فى نفسه و ماله و اما الظلم الذى بينه و بين الله فاذا تاب غفر اللهُ لهM{H}كسى نباشد كه مرتكب ستمى شود و حق ديگرى را ببرد جز آنكه خدا او را بدان بگيرد درباره خودش باشد يا مالش و اما ستمى كه ميان او و خدا باشد چون توبه كند خدا او را بيامرزد.}M
کد سوال : 4642
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چگونه در حوادث زندگي ،بين امتحان الهي و مجازات اعمالمان،تفكيك قائل شويم؟
پاسخ : 1- ابتلا به معناى آزمايش و آزمون است و به نحو كلى مى‏توان گفت آنچه از مضمون روايات حضرات معصومين(ع) به دست مى‏آيد اين است كه در هر دو مورد امتحان الهى و مجازات اعمال واژه بلاء و ابتلا به كار رفته است. براى مثال روايتى است از امام صادق(ع) كه مى‏فرمايند: شديدترين مردم از حيث بلا (آزمايش) پيامبران الهى‏اند. همين‏طور روايتى است از رسول مكرم اسلام(ص) كه مي‏فرمايند: خداوند به جناب ايوب وحى نمود آيا مى‏دانى گناه تو در نزد من چه بود در وقتى كه بلا (مجازات عمل) بر تو نازل گشت. عرضه داشت نه. خداوند فرمود: وقتى بر فرعون وارد شدى با تعارف و شفقت با او برخورد كردى. 2- نكته ديگر اين كه در هر صورت ابتلا (چه مجازات عمل باشد و چه آزمايش) لطف است از ناحيه حضرت حق در مورد بندگان، اما امتحان الهى، چون باعث رشد و كمال آدمى است كه در روايت است اگر خداوند براى قومى خير بخواهد آنها را مبتلا مى‏سازد. اما عقوبت اعمال ناپسند نيز لطف است زيرا به جاى اين كه انسان فرداى قيامت به عقوبت اعمال خود برسد در همين دنيا خداوند او را به وسيله بلاء پاك مى‏سازد و به فرموده امام عسكرى(ع) هيچ بليه‏اى (مصيبت، حادثه ناگوار، آزمايش و امتحان) نيست مگر اين كه نعمت الهى آن را در بر گرفته است. 3- اما نكته حائز اهميت اين است كه هر كدام از امتحانات الهى و مجازات‏هاى اعمال اوصاف و شاخصه‏هاى تعريف شده‏اى ندارند كه بتوان به صورت شفاف و روشن آنها را از هم تميز داد. با مراقبه نفس و دقت در كارهاى خويش شايد بهتر بتوان آنها را از هم تفكيك نمود
کد سوال : 4643
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه با آيه 122و 123 »طه«چرا خداوند پس از توبه حضرت آدم(ع)،او را به نبوت برگزيد؟
پاسخ : تا حجت بر كسى تمام نشود در پس گناه و معصيت مورد عذاب واقع نمى‏گردد و پيامبران الهى با تعليم و تربيت و موعظه مردم را از خواب غفلت بيدار مى‏كردند و خورشيد كمال و سعادت را به آنها نشان مى‏دادند، از اين به بعد هر كس خود مى‏داندكه چه كند. چرا كه حجت برايشان تمام شده بود. گروهى به سوى عاقبت خير مى‏روند و گروهى به سوء عاقبت گرفتار می شوند. اما درباره حضرت آدم كه ايشان خود صاحب كمال و معرفت بود و به روشنى حق را از باطل تشخيص مى‏داد به علاوه از قرآن كريم استفاده مى‏شود كه حضرت آدم قبلاً از نزديك‏شدن به آن درخت ممنوع شده بود A{ولا تقربا هذه الشجرة}A. نكته مهم در اين باره اين است كه بعد از استقرار حضرت آدم(ع) بر روى زمين و استقرار در دار دنيا دين و آيين الهى تشريع گشت و دين است كه اوامر و نواهى الهى را بيان مى‏كند و هر كس اوامر را تبعيت كند در مسير سعادت گام برداشته و هر كس نواهى الهى را مرتكب شود گناه و معصيت كرده است. داستان اسكان حضرت آدم در بهشت برزخى و خوردن از شجره ممنوعه مربوط به قبل از استقرار در زمين و قبل از تكليف است و لذا حضرت آدم با هيچ‏كدام از اوامر الهى مخالفت ننمود چرا كه هنوز دينى تشريع نشده بود. ازاين‏رو فعل ايشان را ترك اولى مى‏نامند. بدين معنى كه بهتر بود اين كار انجام نگيرد و لذا ايشان با ارتكاب ترك اولى شرايط نبوت و پيامبرى را از دست نداد و با توبه و استغفار ترك اولى خويش را جبران نمود. ثانيا، خداوند حضرت آدم را عقوبت ننمود، اگر منظورتان از عقوبت خروج از بهشت برزخى و هبوط در زمين است، با توجه به جريان خلقت انسان هبوط, عقوبت نبوده است زيرا خداوند از ابتدا انسان را براى استقرار در زمين آفريده بوده است و منتها آدم بايد مدتی در بهشت درنگ می کرد و زمانی به زمين که مأمن اصلی او بوده باز می گشت. اما در بهشت برزخی اولاٌ دانشت که شيزان چه دشمن قوی پنجه ای و هرگز نبايد به او اطمينان کند ثانياٌ با اين کار خود استعداد حضور در بهشت را از دست داد و به تعبير ديگر به زمينه اصلی خود که زمين بود, باز گشت تا استعاد حضور در بهشت را با کار و تلاش خود فراهم کند و اين راهی است که لاجرم همه فرزندان آدم بايد بپيمايند تا استعاد حضور در بهشت را پيدا کنند و در اين راه از کيد شيطان نيز برحذر باشند..
کد سوال : 4644
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : -چه چيزي سبب گرايش ملاصدرابه بحث اصاله الوجودشد.ايابراي مقابله با عرفان نبود.
پاسخ : دوست عزيز! اگر در سير تاريخى فلسفه اسلامى توجه كنيم درخواهيم يافت كه سبب گرايش ملاصدرا به بحث اصالت وجود، عرفان اسلامى بوده است و آن جناب به مدد بزرگان عرفان همچون محى الدين ابن عربى و صدرالدين قونوى به مبناى اصالت وجود روى آورده است و لذا بزرگانى همچون ابن تركه‏ى اصفهانى در قواعد التوحيد و نوه آن جناب در تمهيد القواعد پيش از ملاصدرا به اصالت وجود و ردّ اعتباريت وجود پرداخته‏اند. اين از نگاه تاريخى. اما ازديدگاه هستى شناسانه، بنيان وحدت وجود عرفان بر مبناى اصالت وجود است و آن وجود أصيل، وجود صمدى و احاطى حق سبحانه و تعالى است و ديگر موجودات هستى ظهورات و شؤونات آن وجود احاطيند و لذا در كتابى همچون شرح فصوص قيصرى مباحث با ردّ اعتباريت وجود و بحث از احكام وجود اصيل شروع مى‏شود. بنابراين نه تنها مكتب اصالت وجود با عرفان شباهت دارد، بلكه سرچشمه مكتب اصالت وجود عرفان اسلامى است. با اين حساب چون عرفان اسلامى بحث از خارج و واقعيت عينى و وجود اصيل مى‏كند و تمام مسائل آن حول همين بحث مى‏گردد از اين روى علمى خيالى نيست بلكه علمى سراسر حقيقت و بى‏گزاف است و هيچ گونه پوچ‏گرايى در آن راه ندارد. البته بايد توجه داشت كه دراويش امروزى عارفنما هستند و چندان بويى از عرفان حقيقى اسلامى ندارند و با اوهام و خيالات سر و كار دارند و بر خلاف عارف حقيقى از ظواهر دينى و حرامها و حلالها مى‏گذرند و چندان به آنها پايبند نيستند و به رقص‏هاى غيروجدانه و نگاه‏هاى آلوده و خوردنى‏هاى حرام و غيره مى‏پردازند و با اين مصنوعات اداى عارفان حقيقى را در مى‏آورند كه به عنوان جهله‏ى صوفيه معروفند و جناب صدر المتألهين در كتاب كسر الاصنام وسخت به آنان تاخته و آنان را از حيطه عرفان خارج مى‏داند. و مرادمان از عارفان حقيقى، سلمان و اويس قرنى و جنيد و حلاج و محى‏الدين ابن عربى و فرغانى و قونوى و سيد على قاضى طباطبايى و سيد هاشم حدّاد و مير حيدر آملى و حسينقلى همدانى و علامه طباطبايى و آيت‏الله بهاءالدينى و جامى و خواجه عبدالله انصارى و علامه حسن زاده آملى و... مى‏باشد
کد سوال : 4645
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اقسام گناهان را توضيح دهيد.
پاسخ : گناه تقسيم‏بندى گوناگونى دارد، مانند تقسيم به كبيره و صغيره يا تقسيم به علنى بودن و مخفى بودن و مانند آن. يكى از تقسيمات مهم گناه، تقسيم آن به گناهان جوارحى و جوانحى است. گناهان جوارحى عبارت است از: گناهان چشمى، مانند نگاه به نامحرم، گناهان زبانى؛ مانند دروغ، گناهان گوش مانند شنيدن موسيقى حرام، گناهان دست؛ مانند قتل نفس، گناهان پا؛ مانند رفتن به سمت گناه، گناهان شكم؛ مانند حرام خوارى، گناهان فرج؛ مانند زنا و امثال آن. گناهان جوانحى كه توسط شئون نفس و باطن انسان انجام مى‏شوند، ابتدا به دو قسم عقلى (فكرى) و قلبى تقسيم مى‏گردند. گناهان قلبى خود داراى اقسامى است. اقسام گناهان قلبى عبارتند از: 1. گناهان اعتقادى مانند شرك و كفر 2. گناهان اخلاقى داراى حرمت شرعى؛ مانند سوء ظن و يأس از رحمت خدا 3. گناهان اخلاقى‏اى كه حرمت شرعى ندارند؛ مانند حسد، عجب، كبر و مانند آن. عمده‏ترين گناه عقلى انسان نيز شك است.
کد سوال : 4646
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا رها كردن هاجر در بيابان و ذبح اسماعيل نوعي ظلم در حق آنها نبوده چون براي امتحان پدر قرباني شدند؟
پاسخ : در هر دو مورد دستور و فرمان الهى را حضرت ابراهيم عملى ساخت و به فرموده قرآن خداوند به هيچ كس ظلم نمى‏كند A}ولا يظلم ربك احدا{A و پروردگارت به هيچ كس ستم نمى‏كند. اولاً، جريان اسكان حضرت هاجر و اسماعيل در بيابان و نيز قربانى كردن اسماعيل همچنان كه براى حضرت ابراهيم امتحان است براى خود هاجر و اسماعيل نيز امتحان و آزمونى بزرگ بوده است در ماجراى زندگى هر كسى به نحوى مورد آزمايش قرار مى‏گيرد. در اين دو واقعه، علاوه بر ابراهيم همسر و فرزندش نيز مورد آزمون قرار گرفتند. ثانيا، جريان اسكان هاجر و اسماعيل در آن وادى مقدس، صرف امتحان نبود، بلكه اراده خداوند بر معرفى و احياى آن وادى مقدس (مسجدالحرام و خانه كعبه) بود كه علاوه بر اين كه تكريم و احترام و نشان دادن آيات خود از جمله جوشانيدن چشمه آب، هاجر و اسماعيل بود، در قبال اين مشقت و سختى اجرى عظيم و بزرگ براى آنان نزد خداوند محفوظ است.
کد سوال : 4647
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : علت اختلاف بين هابيل و قابيل چه بوده به نظر مي رسد در مورد ازدواج با يكديگر اختلاف داشته اند؟
پاسخ : مورخان و راويان اهل سنت غالبا گفته‏اند كه حوا در دو نوبت چهار فرزند زاييد. نخست قابيل و خواهرش اقليما را زاييد سپس از وى هابيل و خواهرش لوزا را به دنيا آورد - يا بالعكس - و پس از آن كه به حد رشد و بلوغ رسيدند، خداوند سبحان امر فرمود (يا خود آدم به اين فكر افتاد) كه هر يك از دختران را به عقد ازدواج برادر ديگرى درآورد يعنى اقليما را به عقد هابيل درآورد و لوزا را به ازدواج قابيل و به دنبال اين مطلب گفته‏اند كه چون دخترى كه سهم هابيل شده بود زيباتر از سهم قابيل بود قابيل به اين تقسيم و ازدواج راضى نشد و زبان به اعتراض گشود و بالاخره قرار شد كه هر كدام جداگانه قربانى به درگاه خدا ببرند و قربانى هر كدام كه قبول شد آن دختر زيبا سهم او شود. اما روايات شيعه عموما اين مطلب را انكار كرده‏اند و نادرست خوانده‏اند. از جمله حديث‏هاى جامعى كه در اين باب داريم حديثى است كه عياشى در تفسير خود از سليمان بن خالد روايت كرده كه گويد: به امام صادق عرض كردم مردم مى‏گويند سبب اين كه قابيل هابيل را كشت آن بود كه به خواهرش رشك برد. امام(ع) فرمود: اى سليمان چگونه اين حرف را مى‏زنى آيا شرم نداريد كه چنين سخنى را درباره پيغمبر خدا آدم(ع) نقل كنى؟ عرض كردم: پس علت قتل هابيل به دست قابيل چه بود؟ حضرت فرمود: درباره وصيت بود. آن گاه ادامه داد و فرمود: اى سليمان خداى تبارك و تعالى به آدم(ع) وحى فرمود كه وصيت و اسم اعظم را به هابيل بسپارد با اين كه قابيل از او بزرگتر بود. قابيل كه از موضوع مطلع شد غضبناك شد و گفت كه من سزاوارتر به وصيت بودم و ازاين‏رو آدم بر طبق فرمان الهى به آن دو دستور داد تا قربانى كنند و چون قربانى به درگاه خداوند بردند، قربانى هابيل قبول شد ولى از قابيل پذيرفته نگشت. همين واقعه سبب شد كه قابيل بر وى رشك برد و او را به قتل برساند.
کد سوال : 4648
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : هنگام راز و نياز احساس مي كنم كه قصد گول زدن خدا را دارم آيا واقعا اين كار از انجام مي دهم با دليل ديگري دارد؟
پاسخ : اگر منظورتان از گول زدن خدا در وقت راز و نياز اين باشد كه زبانتان با دلتان هماهنگ نيست و زبانتان چيزى را مى‏گويد كه دلتان اعتقادى به آن ندارد، در اين صورت بايد كوشيد كه اين هماهنگى تا حد امكان حاصل شود و با مطالعه عميق و مستمر اعتقادات را ريشه‏دار نمود و در بعد عمل نيز بر طبق آنها عمل نمود ولى بايد توجه داشت كه گاهى انسان با وجود محبت به خداوند و اعتقاد به او در اثر وسوسه‏هاى شيطانى در مقام عمل كوتاهى مى‏كند و دچار لغزش مى‏گردد و همين شرمندگى از گناه يا مانع دعا و راز و نياز او با خدا مى‏گردد و احساس مى‏كند چيزهايى را كه در مناجاتش با خداوند مى‏گويد نوعى بازى با الفاظ است و خداوند عالم خبير بصير سميع را فريب مى‏دهد. در چنين حالى بايد به وسوسه‏هاى شيطان توجهى ننمود چون همين «قال» كم كم به «حال» تبديل مى‏گردد و انسان به تدريج با خداوند انس مى‏گيرد و با انس بيشتر و چشيدن حلاوت راز و نياز با او درونش نيز هماهنگ با زبانش مى‏گردد و اعمالش اصلاح مى‏گردد.
کد سوال : 4649
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر كسي بخواهد سير تكاملي كفر تا شيعه شدن را براي كسي توضيح دهد راهنمايي شما چيست؟
پاسخ : اسلام بر اساس يك تقسيم داراى سه بخش عقايد، اخلاق و احكام مى‏باشد سؤال شما مربوط به حوزه عقايد اسلامى است. در زمينه عقايد اسلامى (از ديدگاه شيعه دوازده امامى) كتابهاى زيادى توسط متفكران مسلمان نگاشته شده كه بعضى بسيار تخصصى و گروهى براى مخاطبان عمومى‏تر مى‏باشد ولى حتى دسته دوم نيز نياز به مطالعه دقيق همراه با تأمل و تفكر دارد. مباحث عقائد اسلامى گستره وسيعى از مسائل را در بر مى‏گيرد ولى بايد توجه داشت بين بحثها ترتيب منطقى وجود دارد مثلاً گام نخستين خداشناسى است كه در خود اين بخش هم ابتدا وجود ذات خداوند و سپس صفات او بحث مى‏شود. گامهاى بعدى مترتب بر فهم كامل گامهاى پيشين است پس ترتيب منطقى مباحث را رعايت بايد كرد. گروهى از كتابها يك دوره مسائل اصلى عقائد دينى را بيان كرده‏اند و گروهى تنها به يك حوزه و گاه به يك مسئله خاص از حوزه خاص پرداخته است. با توجه به مقدمه بالا پيشنهاد مى‏شود ابتدا از كتابهاى خلاصه و ساده‏تر شروع شود و سپس به كتابهاى مفصل و تحقيقى‏تر پرداخته شود بر همين اساس ابتدا پيشنهاد مى‏كنيم كتابهاى زير مطالعه شود: 1- كلام اسلامى دكتر محمد سعيدى مهر، 2 جلد، انتشارات طه، قم، 1377، دوره‏اى از عقائد اسلامى با بيانى روان و مستدلّ را ارائه نموده است. 2ـ آموزش عقايد اسلامى استاد مصباح يزدى، سازمان تبليغات اسلامى. 3ـ مقدمه‏اى بر جهان‏بينى اسلامى، استاد مطهرى، صدرا (بخصوص جلدهاى اول تا سوم اين دوره بسيار مفيد است). در خصوص مسئله خداشناسى دو كتاب زير نيز توصيه مى‏شود 1ـ اثبات وجود خدا به قلم چهل تن از دانشمندان معاصر مترجم احمد آرام. 2ـ آفريدگار جهان، مكارم شيرازى. البته معرفى اين كتابها نفى ساير كتابها نيست. در مرحله دوم كتابهاى زير كه تفصيلى‏تر است توصيه مى‏شود: 1ـ كتاب‏هاى شهيد مطهرى بخصوص: توحيد، معاد، امامت و رهبرى، عدل الهى انسان و سرنوشت (كه به مسئله جبر و اختيار يا قضا و قدر پرداخته است) 2ـ مجموعه معارف قرآن استاد مصباح يزدى. اما نكته مهم در اين باب طرح يك سرى سؤالات و پرسش‏هاى اساسى است كه زمينه‏ساز حركت ايشان باشد. مثلاً ما براى چه خلق شده‏ايم؟ اگر در اين مسير مقصد و غرضى حكيمانه نداشته باشيم چه تفاوتى ميان ما و حيوانات است؟ اين همه نظم و دقت در چينش اساس عالم طبيعت، گردش خورشيد، تغيير فصول، آمد و شد شب و روز، و هزاران نشانه ديگر براى چيست؟ چرا انسان مى‏ميرد و علت مرگ چيست؟ چرا نمى‏توان از مرگ پيشگيرى نمود؟ و توصيه اساسى دورى از تعصب و حركت در جاده انصاف و فكر و انديشه است. وقتى ايشان در معرض سؤالات بيشمار اساسى قرار گيرد و حقيقتا طالب واقع باشد براى رهايى از بن‏بست ابهام و تاريكى مجبور است حركت كند و عقل حكم مى‏نمايد كه در مسيرى گام بردارد كه مطمئن و پاسخ‏گوى شبهات او باشد.
کد سوال : 4650
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : علت عدم توفيق در نماز شب چيست و چگونه در اين كار موفق شويم؟
پاسخ : به طور كلى عامل عدم توفيق نماز شب دو چيز است: 1. عوامل جسمى؛ گاهى خستگى زياد مغز و اعصاب و وضعيت مزاجى خواب را سنگين و طولانى مى‏كند. پرخورى در شب، خود علّتى ديگر براى خواب طولانى و سنگين مى‏باشد. 2. ضعف اراده: نماز شب اراده و عزم مى‏خواهد. خواستن تنها كافى نيست، بايد با تصميم جدى خوابيد. ضعفِ اراده جزء مهم‏ترين عوامل محروم ماندن از نماز شب و سحرخيزى مى‏باشد. بايد با اين ضعف و سستى اراده مبارزه كرد. امام على(ع) مى‏فرمايند: «ضادّوا التوانى بالعزم؛ به وسيله عزم، با سستى مبارزه كنيد»، (همان، ج 6، ص 305، ر 12624). تفكر در اهميت نماز شب و خواندن دعاهاى قبل از خواب، براى تقويت اراده و عزم مفيدند. در هر صورت، اگر گاهى موفق به نماز شب نشديد، قضاى آن را به جا آوريد. نماز شب بايد از كم شروع شود، با حذف مستحبات طولانى آن، مى‏شود همه آن را در ده دقيقه خواند؛ ولى اگر حال خوشى دست داد، طولانى كردن آن به اندازه كشش حال، اشكالى ندارد. در آخر سفارش اكيد مى‏شود كه فقط با عمل به اين راهكارها و عزم جزم و اراده محكم مى‏توان هر شب به نماز شب موفق شد. سعى كنيد بدون كوك كردن ساعت بيدار شويد. عادت به نماز شب و سحرخيز، ممكن است حداقل دو سال طول بكشد؛ بنابراين از افت و خيزها بيدار شدن‏ها و بيدار نشدن‏ها، سستى و سردى به خودراه ندهيد. ناگفته نماند پيدايش گوهر در صدف و استحصال طلا از معدن نياز به تلاش‏هاى فراوان و سوز و گدازها دارد. در مسايل معنوى نيز قابليت سعادت را بايد فراهم آورد و اين راه براى همگان گشوده است. اگرچه قابليت سعادت از جهت شرايط محيطى و عوامل ژنتيكى براى برخى بيشتر فراهم است اما آنچه نقش اساسى دارد، اراده و تلاش خود انسان است A{والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلناM{}Aو كسانى كه در راه ما كوشيده‏اند به يقين راه‏هاى خود را بر آنان مى‏نماييم}M. در صورتى كه نشاط عبادت داريد، سفارش شده است كه نمازهاى مستحبى را طولانى كنيد. اما نمازهاى واجب را در حد متعارف برگزار كنيد و دعا و مناجات اگر در مكان خلوت آثار معنوى آن براى خود فرد و اطرافيان بيشتر است و از ايجاد حساسيت و مخالفت‏هاى ناخواسته جلوگيرى مى‏شود ودر صورتى كه جاى خلوت پيدا نشود. دعا را مى‏توان آهسته و با حالت نجوا خواند. و براى جلوگيرى از تظاهر به دين‏دارى توجه شما را به متن زير جلب مى‏كنيم. در خصوص نماز شب توصيه شده است سه آيه آخر سوره كهف را هنگام خوابيدن بخوانيد و ساعت مقرر را در دل بگذرانيد. بهتر است هنگام قرائت و خوابيدن با وضو باشيد تا قابليت قلب فزونتر و رفع حجاب و دفع موانع سريع‏تر به انجام رسد.