کد سوال : 4631
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : منظور از اهل ذكر در قرآن چه كساني هستند؟
پاسخ : براى روشن شدن سؤال توضيح چند نكته ضرورى است.
1- آيه A}فأسألوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون{A ظاهرا خطاب آيه، پيامبر و قومش مىباشد و تعميم خطاب براى اين است كه هر يك از مخاطبين راه خويش را انتخاب كنند. مثلاً مشركين كه به بشر بودن پيامبر اشكال مىكردند بايد از اهل ذكر - علماى يهود و نصارا - مىپرسيدند تا بر آنان روشن مىشد كه پيامبران خدا همه و هميشه از جنس بشر بودهاند و پيامبر و مؤمنين كه به آيات الهى ايمان داشتند نياز به سؤال و مراجعه نداشتند، چرا كه سؤال به جهت رفع ترديد و ابهام و انكار است و مسلمين نيز آيات را انكار نمىكردند تا به اهل كتاب مراجعه كرده و سؤال كنند. بنابراين آيه خطاب به مشركين عصر پيامبر(ص) است.
2- تعين مصداق هرگز مفهوم وسيع آيات را محدود نمىكند و هيچگونه منافاتى با عموميت مفهوم آيه و همچنين مورد نزول آن ندارد. لذا رواياتى كه اهل ذكر را امامان مىداند منافاتى با شأن نزول آيه كه دانشمندان اهل كتاب است ندارد.
3- و اين كه امام رضا(ع) به كسانى كه آيه فوق را به دانشمندان يهودى و مسيحى تفسير كردهاند خرده مىگيرد و مىگويد. اگر ما به علماء يهود و نصارا مراجعه كنيم مسلما ما را به مذهب خود دعوت مىكنند، سپس فرمود: اهل ذكر مائيم.
در جواب اين سؤال بايد گفت: امام(ع) اين سخن را به كسانى مىگويد كه آيه را منحصرا به معنى مراجعه به علماى اهل كتاب در هر عصر و زمان تفسير كرده بودند در حالى كه مسلما چنين نيست در عصر و زمانى همچون عصر امام رضا(ع) هرگز مردم موظف نبودند كه براى درك حقايق به علماى يهود و نصارا مراجعه كنند، اگر مشركان عصر پيامبر(ص) بر آگاهى از اين مسأله كه پيامبران خدا هميشه از جنس بشر بودند وظيفه داشتند به آگاهان از اهل كتاب مراجعه كنند، مفهومش اين نيست كه تمام مردم در هر زمان بايد به آنها مراجعه نمايند بلكه هر مسأله را در هر زمانى بايد از آگاهان نسبت به آن مسأله پرسيد.
4- آيهA} فاسألوا اهل الذكر...{A ما را به يك اصل عمومى عقلائى هدايت مىكند و آن عبارت است از رجوع جاهل به اهل خبره و كارشناس است و از اين آيه حكم تعبدى و امر مولوى فهميده نمىشود. بلكه ارشاد و رجوع جاهل به عالم است، لذا ارجاع به اهل كتاب در مورد خاصى كه خبره به موضوع هستند مشكلساز نيست تا اشكال وارد باشد.
5- درباره آيه 101 سوره اسراء نيز ظاهر آيه اين است كه پيامبر مأمور بود از بنىاسرائيل در مورد آيات نهگانه كه بر موسى نازل شد سؤال كند ولى از آنجا كه شخص رسول اكرم(ص) با آن علم و وحى كه بر ايشان نازل مىشد نيازى به چنين سؤالى نداشته است، لذا بعضى از مفسرين گفتهاند مأمور سؤال مخاطبين ديگر بود نه پيامبر اكرم(ص) و برخى مفسران گفتهاند: با توجه به اين كه سؤال پيامبر(ص) براى خودش نبود بلكه براى پذيرش مشركان بوده است هيچ مانعى ندارد كه سؤال كننده شخص پيامبر باشد.
کد سوال : 4632
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا با وجود نياز به عالمان ديني در مناطق محروم،آنها خود را در محيط هاي بخصوصي محدود كرده اند؟
پاسخ : با نگاهى اجمالى به آيات كريمهى قرآن و دستورات دينى در مىيابيم كه تبليغ از دين در درجهى اول متوجه حضرت پيامبر(ص) و ساير پيشوايان معصوم(ع) بوده و در مراحل بعد متوجه وارثان آنان يعنى عالمان دينى و در نهايت متوجه آحاد مسلمانان در قالب امر به معروف و نهى از منكر مىباشد.
در طول تاريخ، عالمان دين به عنوان وارثان رسالت الهى پيامبر(ص) و جانشينان معصومش(ع)، همواره مجاهدتهاى دامنهدارى در راستاى تبليغ از دين داشتند و حتى برخى از آنان در راستاى نشر هنجارهاى دينى، مشكلات زيادى را بر خويش هموار كرده و كولهى هجرت بر دوش بسته و دلبستگىهاى دنيايى را به كنارى نهاده و براى تحكيم مبانى دينى با قلم و قدم و زبان خويش سرمايهگذارى وسيعى كرده و برخى از آنان در اين مسير شهد شيرين شهادت در راه خدا را چشيدند. حوزههاى علميه در گذشته، علاوه بر حضور جدّى در زمان خويش، در صحنهى تبيين، تبليغ و رساندن پيام دين نيز همگام با زمان خويش بوده و از شيوههاى رايج پيامرسانى جامعهى خود بهره مىبردند، خطابه و منبر از شيوههاى متداول و مهمترين ابزار حوزه در رساندن پيام خويش در گذشته بوده است. در قرن چهارم، خطابه و منبر جايگاهى بس بلند داشته است. در آن زمان، مردم از واعظان و سخنوران مشهور دعوت مىكردهاند تا پيامهاى دينى را از آنان بشنوند و آنان را موعظه كرده و مصالح دين و دنيايشان را در مساجد مطرح كنند، حوزههاى علميه نيز بخشى از اوقات خود را به وعظ و خطابه براى مردم اختصاص مىدادند. در نيمه اول قرن چهارم، ابوالحسن على بن الحسين، متولى مدرسهى بيهقى، اوقات طلاب را به سه بخش تقسيم كرد،بخش اول براى تحصل و تدريس، بخش ديگر براى نوشتن احاديث و قسمت آخر براى تبليغ و وعظ. علامه محمدحسين مظفّر دربارهى نقش سخنورى و منبر در آگاهاندن مردم نوشته است: «منبر در معرفى تاريخ اسلام و تاريخ اهل بيت(ع) و نشر و تبليغ اخلاق و فضليت، داراى نقش جالبى بوده است به همين جهت، اكثر مردم شيعه، نسبت به احكام دين در بىخبرى بسر نمىبردند و با سيرهى رسول اكرم(ص) و احوال عترت او... آشنايى دارند و گاهى بعضى از مردم شيعه قادر بر مناظره و استدلال در مسألهى امامت و جز آنها مىباشند و اين مزايا را بايد نتيجهى اين گونه تعليمات و ارشادات ابناء علم و بيان و سخنرانىهاى خطبا و اهل منبر دانست.» امروزه و در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات، به مدد ابزارهاى پيشرفته از قبيل، مطبوعات صدا و سيما، رايانه، اينترنت و ماهواره، تحوّل اساسى در امر تبليغات، صورت گرفته و دو عامل حجم عظيم اطلاعات و اخبار و به روز بودن آن و همچنين عامل سرعت در انتقال اطلاعات، فرصتهاى رقابتى نوينى در عرصه تبليغات فراهم كرده است، بر اين اساس، اكتفا كردن به شيوههاى رايج در گذشته اعم از خطابه، منبر، تعزيه و... زيبندهى آوازهى بلند و عنوان مقدس «دين اسلام» نمىباشد.
T{حوزههاى علميه و زمانشناس:}T
حوزههاى علميه و به ويژه حوزه علميه قم با توجه به تجربيات نوين بشرى در عرصهى ارتباطات و پيامرسانى و با استفاده از سختافزارهاى موجود، نرمافزارهاى جديدى را ارائه كردهاند كه نه تنها شرايط تحقيقى و پژوهشى را براى محققان و پژوهشگران آسان كرده بلكه در امر تبليغ پيام دين نيز تسهيلات خارقالعادهاى فراهم آورده است. علاوه بر اين كه، حوزههاى علميه با تقويت نهادهاى تبليغى، از تجربيات گذشته در عرصهى تبليغ دين غفلت نورزيده و با برنامهريزى در اين بخش به پيشرفتهاى خوبى دست يافته كه در نوع خود جالب توجه است، به عنوان مثال، بر اساس طرحى كه در قالب «طرح هجرت» در نهادهاى تبليغى شكل گرفته و به سمت نهادينه شدن پيش مىرود، طلاب علوم دين با تحصيل در علوم و فراگيرى علوم و ابزارهاى لازم تبليغى، به صورت طرحهاى يك ساله و بيشتر، به مناطق مختلف كشور از جمله روستاها مهاجرت كرده و در آن محلها مستقر شده و مردم را در امور دينى يارى مىرسانند. گرچه اين طرح، مراحل ابتدايى را سپرى مىكند، اما در نوع خود، يك نوآورى محسوب مىشود به طورى كه در قالب اين طرح و طرحهاى مشابه، سالانه صدها بلكه هزاران نفر در قالب كاروانهاى تبليغى به سراسر كشور اعزام مىشوند. البته طرح هجرت نيز مثل همهى طرحهاى اوليهى ديگر خالى از اشكال و مشكل نخواهد بود كه به مرور زمان بايد آن را به كارآمدى لازم نزديك كرده و از مشكلات آن كم كرد. علاوه بر شيوههاى پيش گفته، طلاب علوم دينى، همچون گذشته، در فصلها و ماههاى تبليغ (محرم، صفر، رمضان و...) با حضور در مساجد و حسينيههاى سراسر كشور، همگام با مردم مسلمان در احياى شعاير دينى مشاركت جسته و در برپايى آن تلاش مىكنند.
به هر حال، امروزه رسانههاى عمومى سهم عمدهاى در عرصهى تبليغ گفتارى، تصويرى و نوشتارى پيدا كرده و نمىتوان سهم آنان را در تبليغ دين انكار كرد و يا احيانا از آنان غفلت ورزيد، اما همچنان تماس حضورى عالمان و سخنوران پارسا و اهل عمل با مردم و تبليغ دين و ابلاغ پيام پيشوايان الهى در قالب خطابه و منبر، تأثيرات فزاينده و عميقى دارد، چرا كه ارائه الگوى عينى و عملى همراه با تبليغات كلامى و زبانى، پايدارترين ابزار در عرصهى نشر هنجارهاى دينى و تحكيم مبانى دين است. لازم به تذكر اينكه، دفتر تبليغات اسلامى حوزهى علميه قم، متولى امر تبليغ در اقصى نقاط كشور در قالب «طرح هجرت» بوده و به درخواستهاى مختلف از شهرها و روستاهاى كشور با اولويتبندى پاسخ مىدهد.
کد سوال : 4633
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اگر بخواهيم فردي را كه درآمدش از راه حرام است امر به معروف نماييم شيوه صحيح اين كار چيست؟
پاسخ : الف) با تقدير و تشكر از احساس پاك و عواطف دينى شما، به آگاهى مىرساند كه مسأله امر به معروف و نهى از منكر، از وظايف مهم دينى هر مسلمان است. مرتبه اول آن - كه جنبه ارشادى و راهنمايى دارد - به دوش همگان است. درعين حال در اين رابطه بايد چند نكته را درنظر داشت:
1- جوانان عزيز بايد به دقت احكام شرعى مربوط به امربه معروف و نهى از منكر، موارد معروف و منكر يا شرايط وجوب مراتب آن و كيفيت اجراى نيكوى آن را دقيقا فراگيرند.
2- آمر به معروف و ناهى از منكر، خود را به زيور اخلاق والتزام عملى بيارايد و حتىالامكان از شيوههاى رفتارى آموزنده و خلاّق استفاده كند.
3- بهتراست امربه معروف و نهى از منكر، به طور متشكل و گروهى همراه با آموزشهاى لازم انجام گيرد.
4- عدم تأثير آنى و فورى، نبايد ما را از انجام وظايف خود بازدارد.
5- حتىالامكان بايد كوشيد تا فرهنگ و پذيرش عمومى نسبت به امر به معروف و نهى از منكر را بالا برد.
ب ) حسن اجراى امر به معروف و نهى از منكر داراى شرايطى است از جمله:
1) آمر به معروف و ناهى از منكر داراى شخصيت علمى و عملى باشد.
2) شناخت ويژگىهاى روحى وروانى طرف مقابل و به تناسب آنها با وى برخورد نمودن.
3) به دست آوردن خصوصيات مثبت طرف مقابل و از راه آنها او را جذب كردن.
4) با زبان منطقى و عاطفى به شخص فهماندن كه آنچه به وى تذكر داده مىشود در رابطه با مصالح خود او و به نفع اوست.
5) دورى از تندروى ها و سليقهها و تعصبات عاميانه.
ضمن توجه به نكات فوق نبايد انتظار داشت كه به هيچ وجه افراد از امر به معروف يا نهى از منكر بدشان نيايد. بلكه وظيفه ما رعايت اصول صحيح اخلاقى و انسانى در تذكر به آنهاست ولى اين كه بپذيرند يا نه و خوششان آيد يا بدشان آيد خيلى دست ما نيست و نبايد از آن خوفى به دل داشت.
P}حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس {E} در بند اين مباش كه نشنيد يا شنيد كس{P
کد سوال : 4634
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا انسان هاي حرام زاده مي توانند به درجات كمال برسند و داراي رشد و تعالي شوند؟
پاسخ : آنچه مسلم است اين است كه عنصر وراثت در شخصيت انسان مؤثر است اما اين تأثير به حدى نيست كه اختيار را از انسان سلب كند بلكه تنها مسير رسيدن به كمال معنوى را نزديك يا طولانى مىكند. به عبارت ديگر آهنگ و ميزان گرايش به سمت نيكيها و بديها را كمتر يا افزونتر مىسازد و در نتيجه كسى كه با وجود چنين عواملى راه درست را در پيش گيرد از پاداش افزونترى بهرهمند خواهد شد زيرا با دشوارى و تلاش بيشترى اين راه را پيموده است. با توجه به آيه 27 سوره آل عمران كه مىفرمايد : A}« تخرج الحىمن الميت و تخرج الميت من الحى »{A « خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج مىسازد » مىتوان گفت كه وراثت آزادى را از انسان نمىگيرد زيرا چه بسا انسانهاى زنده دل كه از انسانهاى مرده دل پديد آيند مثل معاويه ثانى فرزند يزيد و برعكس.
با توجه به آيه شريفه، وقتى خداوند موجودى را از نيستى به مرحله هستى مىرساند يا به عبارت ديگر وقتى موجودى رامىآفريند، آن موجود را مشمول لطف و فضل خود نموده است و ازاينرو خداوند بر او حق دارد و برعكس آن آفريده بر ذات اقدس اله هيچ حقى ندارد. حال اگر اين موجود و آفريده انسان است و اگر لازمه و مقتضاى انسانيت يعنى عقل و شعور، اختيار و انتخاب به او عطا گرديده و نشانهها و دلايل هدايت به وسيله وحى به او رسيده است اما موانعى در راه رسيدن به كمال و سعادت براى او هست، بايد اين انسان، كه صاحب شعور و آگاهى و قدرت اختيار و انتخاب است، مجاهده و تلاش كند و موانع را كنار زده و به سمت كمال سير نمايد.
با توجه به اين كه اين آفريده (انسان) عوامل رشد در او فراهم و جمع است، به ميزان تشخيص خود مكلف مىباشد يعنى هر قدر ميزان تشخيص او بالاتر باشد، به همان ميزان تكليفش نيز بيشتر و سنگينتر خواهد بود و اگر در اين باره مقصر باشد مورد عقوبت و كيفر قرار مىگيرد.
در مجموع براى چنين فردى كه داراى عقل و شعور و قدرت اختيار و انتخاب است استحقاق رسيدن به كمال وجود دارد و كافى است با راهنمايى وحى كه حجت بيرونى است در مسير هدايت قرار گرفته و مجاهده كند به ميزانى كه موانع را كنار مىزند و به ميزانى كه طى راه مىنمايد پاداش داده خواهد شد.
به طورى كه از امام صادق(ع) نقل شده H}انّ وَلدَ الزنا يستعمل ان عمل خيرا اجزى به و ان عمل شرا اجزى به{H ولد الزنا عمل مىكند اگر كار خير انجام دهد پاداش داده خواهد و اگر كار شرى كند نيز كيفر داده خواهد شد.
کد سوال : 4635
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : براي اينكه فرد مفيدي براي كشور باشم ،چه توصيه اي داريد ؟
پاسخ : - براى پاسخ به اين سؤال مناسب مىدانيم ابتدا از كشور يا دولت - ملت (Nation - State) تعريفى ارائه كرده، ضمن بيان ويژگىهاى آن، ابعاد مختلف وظيفهاى را كه بر دوش داريم متذكر گرديم.
هارولد لاسكى، دولت را اينگونه تعريف مىكند؛ اجتماعى از افراد كه در سرزمين معين به حكومت و اتباع تقسيم شده ودر داخل حوزه معين شده خود ادعاى برترى بر همه نهادهاى ديگر را دارد. در تعريف حقوقى دولت را آن واحدى تلقى مىكنند كه داراى ويژگىهاى جمعيت، حكومت، سرزمين و حاكميت (انحصار قدرت) مىباشد.
1T}- مردم؛{Tعنصر اوليه و بنيادى كه موجوديت كشور بدان وابسته است مردم است. كم يا زياد بودن جمعيت و يكسانى ويژگى قومى، نژادى و مانند آن اهميت اساسى ندارد. مردمى كه در چارچوب مرزهاى كشور ايران زندگى مىكنند از هر جنس، سن، قوم، نژاد و زبان، مردم ايران زمين هستند. من بايد همه آنان را دوست بدارم و نسبت به درد و رنج آنها بىتفاوت نباشم و با توجه به استعداد و توانى كه دارم و در هر شغل و لباسى كه هستم سعى در خدمت به آنان داشته باشم. اين فرق نمىكند كه من به مردم تهران يارى رسانم يا به مردمى كه در نقاط دوردست اين سرزمين زندگى مىكنند البته خدمت صادقانه به آنان كه در مناطق محروم كشور زندگى مىكنند و افراد كمترى داوطلب خدمت در آن مناطق مىباشند مجاهدتى بس بزرگ است.
حيات معنوى يك ملت در گرو حفظ اعتقادات، باورها و ارزشهاى آنان نهتفه است. هر ايرانى وظيفه دارد به اعتقادات، باورها و ارزشهايى كه تجزيه تاريخى و فرهنگى كشور محسوب مىشود و بر عقل سليم و برهان راسخ استوار است حرمت گذارده در ترويج آن كوشا باشد. خود به آنها باور داشته باشد و با كردار و گفتار خود ديگران را نيز به آن فرا بخواند.
از مردم كشور خود توقع داشته باشد كه به حقوق او احترام بگذارند و خود نيز اين توقع آنان از خويش را برآورده سازد. خادمان مردم را بزرگ شمرده، خواهان عقوبت متجاوزان به جان و مال و آبروى آنان باشد. از يارى مددجويان مضايقه نكرده، از متمكنان نيز براى آنان استمداد نمايد. از خداوند خير، سعادت و سلامتى آنان را بخواهد. اگر مىتواند گشادهدست وگرنه گشادهرو باشد. هنگام پشيمانى از تقصيرات، عذر آنان را بپذيرد و از قصور و تقصيرات خود عذرخواهى كند.
T{2- سرزمين؛}T هيچ كشور ودولت ملتى بدون سرزمين موجوديت نمىيابد. سرزمين ايران در طول تاريخ شاهد بسط و قبض بوده است اما آنچه امروز قلمرو كشور ايران محسوب مىشود از آب و خاك و هوا بايد عزيز شمرده با تمام توان و تا آخرين قطرهى خون از آن پاسدارى كنم از اين لحاظ ميان زمينى كه خانهى من بر آن بنا شده و سرزمينى كه با من فرسنگها فاصله دارد مانند جزاير تنب بزرگ و كوچك و ابوموسى كه شايد يك بار هم در عمر آنجا را نبينم فرقى نيست. در حفظ پاكى و سلامت آب، خاك و هواى آن كوشاباشم. سعى در استحصال و بهرهروى منابع و معادن آن داشته باشم. از اتلاف و اسراف منابع آن بر حذر بوده، ديگران را نيز از آن منع نمايم چرا كه اين سرمزين اگر امروز مهد ماست فردا لَحد ما و در عين حال مهد فرزندان ما و نسلهاى آتى خواهد بود و اين منابع و معادن به تمامى نسلها تعلق دارد.
به آنان كه به سرزمين ما چشم طمع دوختهاند خصمانه نگريسته، آنان را كه به آن يارى مىرسانند ياورى نمايم. خادمان آن را در طول تاريخ بزرگ، خائنانش را خوار شمارم. بر شهيدانش در پهنهى تاريخ درود فرستاده، حرمت مزار، خاندان، دوستان آزاده و جانبازشان را نگه دارم و خود را همواره مديون آنان بدانم. براى قدرت و قوت سربازان و پاسدارانش دعا كرده، براى حفظ آن خود را آماده شهادت، جراحت و اسارت نمايم.
3T}- حكومت و حاكميت:{T بدون سازمان و قواعد معين طرز عمل، به اهداف مشترك فوق نمىتوان نايل شد. سازمان و كارگزارى كه مسؤول اجراى اين قواعد و تأمين اطاعت از آن است، حكومت ناميده مىشود. هيچ كشورى بدون حكومت نمىتواند تداوم يابد، حتى آنارشيستها كه خواهان فروپاشى دولت اجبارگرند و كمونيستها كه فرسايش نهايى دولت را در سير تكاملى جامعه متصورند، خواهان نوعى سازمان و اداره مىباشند.حكومت بخشى از كشور است واز سه ركن مقننه، مجريه و قضائيه تشكيل شده است.حاكميت يكى از عناصر مؤثر در تأسيس دولت است و دولت را از ساير انجمنها متمايز مىسازد. حاكميت به دو بخش داخلى و خارجى تقسيم مىشود. حاكميت داخلى يعنى اختيار و قدرت وضع و اجراى قوانين در سراسر قلمرو كشور و حاكميت خارجى يعنى استقلال و آزادى اراده دولت از اراده ساير دولتها.
در قانون اساسى جمهورى اسلامى از آنجا كه داراى گرايش دينى است، حاكميت از آن خداست و از آنجا كه به مردمسالارى ارج مىنهد افراد بر سرنوشت خود حاكم هستند. پس در واقع حاكميت دولت جمهورى اسلامى حاكميت الهى است كه از طريق مردمان متدين اعمال مىشود. حاكميت بايد در چارچوب قانون براى رشد و تعالى معنوى و مادى انسانها اعمال گردد. از لحاظ خارجى نيز حاكميت محدود به حقوق و قوانين بينالمللى است.
ما به عنوان شهروند در حدود امكاناتى كه قانون در دسترس ما قرار داده است و شرعا مكلف هستيم از طريق انتخاب افراد اصلح، اظهار نظر، انتقاد و نظارت از راههاى ممكن (همهپرسى، انتخابات، مطبوعات، برپايى اجتماعات، تشكيل احزاب و نهادهاى مدنى) خواستهاى معقول خود را به مراكز تصميمگيرى منتقل كرده، حمايت خود را از سياستهايى كه در جهت منافع ملى و عمومى است ابراز نموده و اعتراض و نارضايتى خود را از طرق قانونى و با روشهاى مسالمتآميز نسبت به تصميماتى كه مخالف منافع ملى و عمومى مىباشد اعلام نماييم.
براى آشنايى بيشتر با حقوق و تكاليف خود در برابر دولت به برخى از شرايط موفقيت مردمسالارى (كه جمهورى اسلامى از انواع مردمسالارى با گرايش دينى مىباشد) اشاره مختصرى مىكنيم:
1- فقدان نظامىگرى.
2- فقدان نابرابرى فاحش در ثروت.
3- برابرى همگان در استفاده از فرصتها و امكانات.
4- التزام به ارجمندى انسان، مدارا و تصميمگيرى از راه بحث و گفتگو.
5- آموزش مناسب شهروندان.
6- آزادى مطبوعات در چارچوب قانون.
7- هوشيارى شهروندان.
8- اخلاق متعالى رهبران و شهروندان.
9- توافق در مسائل اساسى.
10- مديريت درست.
11- تبعيت كارشناسان و ارتش از رهبران عالى.
12- گروه مخالف قوى و مؤثر.
13- خودحكومتى محلى و منطقهاى.
14- برنامهريزى ملى براى رفاه.
15- حرمت نهادن به مالكيت خصوصى
کد سوال : 4636
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : خواهرم ارتباط صميمانه اي با يكي از دوستانش دارد و با خانواده ناسازگار است ،چه كنيم ؟
پاسخ : معمولاً نوجوانان در يك مرحلهى گذار قرار دارند يعنى در پايان دوران كودكى و در حال پيوستن به دورهى بزرگسالى هستند يكى از ويژگيهاى دورهى كودكى وابستگى است در حالى كه بزرگسالى دورهى قطع وابستگى و دستيابى به استقلال است و نوجوانى در واقع برزخ بين وابستگى و استقلالطلبى است اگر نوجوانان اين مرحلهى گذار را به خوبى پشت سر بگذارد و به استقلال دست يابد اين دوره براى او جنبهى بالندگى و رشد را در پى خواهد داشت اما اگر اين دوره بخوبى طى نشود نوجوانان در يك تعارضروانى قرار گرفته و دچار نوعى سرگردانى پوچ گرايى و طرد شدگى مىشود يكى از عوامل بسيار مهمى كه در عبور از اين دوره مىتواند نقش مهمى داشته باشد خانواده است. اگر خانواده با ويژگيهاى نوجوانى آشنا باشد و زمينهى عبور نوجوانان را با همكارىها و مساعدتهاى خودش هموار كند نوجوانان با حداقل هزينه و كمترين آسيب روانى و شخصيتى به غافلهى بزرگسالان مىپيوندد و به استقلال فكرى مىرسد و هيچ نگرانى نيز براى خانواده ندارد اما اگر خانواده بدليل عدم آشنايى با ويژگيهاى دوران نوجوانى عرصه را براى نوجوانان تنگ كند و با رفتارهاى آمرانه و تحقيرآميز دائما او را مورد سرزنش قرار دهد نتيجهاى جز طغيان، لجاجت و مخالفتهاى نوجوان و نهايتا سرخوردگى او از خانواده چيز ديگرى بدنبال نخواهد داشت چه اينكه نوجوان از دستورات آمرانه و سختگيرىهاى متعصبانه متنفر است نوجوان وقتى خانواده و اعضا آنرا مناسب براى خودش نديد به بيرون خانه و افراد ديگر پناه مىبرد البته ايجاد روابط اجتماعى و دوستيابى نيز از ويژگيهاى دورهى نوجوانى است و نبايد از روابط دوستانه او نگران بود. زيرا نوجوان از نظر اخلاقى مىخواهد پيروى از ديگران را كنار گذاشته و داراى اخلاق «خود پيرو» شود يعنى يك سلسله اصول ارزشى و اخلاقى را انتخاب مىكند و جزء ساختار نظام اخلاقى خود مىنمايد كه در بعضى موارد بااصول اخلاقى خانواده در تعارض است اينجاست كه عدم آگاهى خانوادهها به ويژگىهاى دورهى نوجوانى باعث درگيرى آنها با نوجوان مىشود و آغاز يك بحران نگران كننده مىتواند باشد و نوجوان سرخورده و طرد شده از خانواده ممكن است بدام افراد ناباب و صيادانى بيفتد كه در كمين هستند تا نوجوانان را براى دستيابى به اهداف خود مورد استفاده قرار دهند، بنابراين خانوادهها مسؤوليت بسيار خطيرى را بر عهده دارند و نبايد خودشان زمينهى طرد شدن فرزندانشان را فراهم كنند و بعد بگويند نمىدانيم چرا نوجوان ما از خانواده گريزان است. نوجوان نياز به آرامش و مورد توجه قرار گرفتن دارد او هم مىخواهد عشق بورزد و هم مورد علاقهى ديگران باشد از برخوردهاى آمرانه تنفر دارد اما اگر با او مشورت شود و احساس كند كه به او شخصيت داده مىشود از اين امر استقبال مىكند طبيعى است كه اگر خانواده چنين زمينهاى را فراهم نكند او در بيرون خانواده چنين پناهگاهى را جستجو مىكند.
با توجه به آنچه بيان شد رعايت راهكارهاى زير مىتواند در بهبود روابط خانواده با ايشان مؤثر واقع شود.
1. از سرزنش كردن او خصوصا در مقابل ديگران اجتناب كنيد.
2. از برخوردهاى آمرانه نسبت به او پرهيز شود.
3. به او بيش از پيش احترام بگذاريد و در بعضى از امور با او مشورت كنيد و به نظرات او اهميت بدهيد.
4. اگر دوست او فرد سالمى است لزومى ندارد به او تأكيد كنيد كه رابطهى خود را با او قطع كند بلكه براى دوست او نيز اهميت قائل شويد و حتى اگر خانواده صلاح مىداند گاهى اوقات از او بخواهيد كه دوستش را به خانه بياورد در اين صورت خانواده از روابطى كه با دوستش دارد بيشتر آگاه خواهد شد و حتى از طريق دوستش مىتواند روابط او را با خانواده بهبود بخشد.
5. اگر دوست او فردى است مشكل دار سعى كنيد افراد مناسبى را جايگزين او كنيد.
6. هر كدام از افراد خانواده كه از نظر سنى به او نزديكتر است روابطش را با او بيشتر كند و در قالب يك دوست با او ارتباط برقرار كند.
7. از اين كه او دوست ندارد با خانواده باشد نگران نباشيد بلكه از رفتارى كه خانواده با او دارد بايد نگران بود و اعضاء خانواده بايد در رفتار خود تجديد نظر كنند زيرا او ديگر يك كودك نيست تا به او امر و نهى كنند بلكه يك نوجوان است كه بايد با او مشورت نمايند و به نظراتش اهميت بگذارند.
* اگر خانواده به او شخصيت دهد و از سرزنش كردن اجتناب نمايد و عملاً به او نشان دهند كه او را دوست دارند و براى او ارزش قائل هستند مطمئنا دوباره به آغوش خانواده برخواهد گشت و جاى نگرانى نيست.
کد سوال : 4637
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مرا راهنمايي كنيد تا بتوانم بر ايمان سست و ضعيف اعتقاداتم فائق آيم؟
پاسخ : براى اين كه انسان اعتقادات خود را مستحكمتر كند، دو حركت لازم است:
الف) حركت علمى؛ يعنى، لازم است در حد توان خود به مطالعه و تحقيق بپردازد و با رجوع به كتابهايى كه در اين زمينه نوشته شده، پاسخ سؤالات خود را دريابد و يا با سؤال كردن از عالمان دينى، ابهامات و شبهاتى كه در ذهنش مطرح مىشود بازگو كند تا با روشن شدن ابهامات، اعتقادات خود را راسخ كند. كتابهاى زيادى درباره زندگى ائمه اطهار(ع) و مسائل مربوط به اعتقادات وجود دارد كه با مطالعه آنها مىتوانيد تحقيق در اين مسائل را شروع كنيد.
ب) حركت عملى: انجام واجبات و مستحبات و ترك كارهاى حرام نقش مهمى در استحكام ايمان و حتى اصلاح اعتقادات انسان دارند. زيرا «العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء» علم نورى است كه خداوند در دل انسانهايى كه لياقت داشته باشند قرار مىدهد و انجام عبادات اين لياقت را در آدمى ايجاد مىكند.
ضمنا شركت در مجالس مذهبى و فعاليت در اينگونه محافل و استماع موعظههاى خطيبها نيز عامل مؤثرى براى استحكام ايمان واعتقادات انسان مىباشد.
البته نكاتى كه ذكر كرديم بيشتر جنبه كلى داشت. اگر ريزتر بخواهيد وارد مسأله شويم به شما توصيه مىكنيم در راستاى حركت علمى كتاب چهل حديث امامخمينى را بخوانيد.
در راستاى حركت عملى به نماز اول وقت اهميت فراوان دهيد كه اين خود فتح بابى جهت درك و چشيدن شيرينى عبادات مىباشد.
در مرحله بعد هم سعى كنيد نسبت به نماز شب بىتفاوت نبود و سحرها حتى اگر چند دقيقه مختصر شده با خداوند مناجات داشته باشيد.
کد سوال : 4638
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : رشته تحصيلي من تناسبي با علوم انساني ندارد،چگونه مي توانم با ارزش هاي متعالي انساني و عقايد ديني خود پايبند باشم؟
پاسخ : دانشجوى محترم رشته تحصيلى شما هيچ منافاتى با ارزشهاى متعالى و داشتن باورهاى صحيح، و پاىبندى به معارف دينى ندارد و شما مىتوانيد با ادامه تحصيل در همان رشتهاى كه هستيد فردى متدين و داراى عقايد صحيح باشيد و ارزشهاى دينى را نصبالعين خود قرار دهيد و افراد زيادى هستند كه در زمينه علوم غيردينى تحصيل مىكنند ولى در مسائل دينى پاىبند به دين هستند. بنابراين بدون هيچگونه ترديد با جديت تمام رشته تحصيلى خود را ادامه دهيد و با مطالعه و دقت و پشتكار به دانش خود در آن رشته تعميق ببخشيد و در عين حال با به كارگيرى راهكارهايى كه ارائه مىشود عقايد دينى خود را نيز محكم كنيد و به هيچوجه نگران نباشيد.
1- در كنار تحصيل در رشته دامپرورى يك برنامه مطالعاتى در زمينه كتب دينى طراحى كنيد و هر روز يك ساعت يا هفتهاى چند ساعت به صورت منظم مطالعه داشته باشيد به نظر مىآيد اگر مجموعه آثار شهيد مطهرى را شروع كنيد و به ترتيب آثار آن شهيد بزرگوار را مطالعه كنيد. اطلاعات دينى شما افزايش پيدا مىكند.
2- در مجالس مذهبى، نماز جماعت بيشتر شركت كنيد چه اين كه ارتباط با مراكز مذهبى در افزايش اطلاعات دينى شما نقش مؤثرى دارد.
3- از دوستى با افراد ناباب كه غيرت دينى ندارند جدا اجتناب كنيد و در مقابل كوشش كنيد تا با افرادى سالم، مذهبى و متدين روابط خود را بيشتر كنيد.
4- از گوش دادن به نوارهاى مبتذل و يا ديدن فيلمهاى بد و نامناسب اجتناب كنيد.
5- هر روز براى چند دقيقه آياتى از قرآن را با ترجمه و توجه به معنا تلاوت كنيد.
6- از گناه و الودگى اجتناب كنيد و به واجبات دينى عمل كنيد. به عبارت ديگر يكى از بهترين راههاى دستيابى به ارزشها و استحكام باورهاى دينى دورى از گناه و عمل به واجبات شرعى است.
7- توجه داشته باشيد انسان مىتواند با رعايت نكات فوق در هر شرايط زمانى و مكانى و با هر رشته تحصيلى ايمان خود را حفظ كند و به ارزشهاى الهى پايبند باشد مضافا بر اين كه همان رشته تحصيلى شما باعث مىشود تا شما به دنياى حيوانات كه از مخلوقات خداوند هستند بيشتر آشنا شويد و خداوند در قرآن وقتى مىخواهد به انسانها درس توحيد و يكتاپرستى دهد انسانها را متوجه مخلوقات خود مىكند و مىفهماند نگاه كن خداوند آسمانها را چگونه آفريد، زمين را چگونه آفريد. بعد مىفرمايد به خلقت شتر نگاه كن كه خداوند شتر را چگونه آفريده است. بنابراين انسان مىتواند از طريق مطالعه زندگى حيوانات به عظمت خداوند و قدرت و توانايى او پى ببرد و شناخت بيشتر نسبت به خداوند ايمان خود را به خداوند بيشتر كند و به دنبال تقويت ايمان خود را در مسير عبوديت قرار دهد و خداوند را با شناخت بيشتر عبادت كند تا به رستگارى دست يابد.
کد سوال : 4639
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا امامان(ع)و پيامبران(ع)،حقوق ديگران را بر حقوق خود ترجيح مي دادند؟اصولا تواضع و نيكي به ديگران چگونه بايد باشد؟
پاسخ : امام على(ع) مىفرمايند: «حقى كه شما بر ما داريد (به گردن ما داريد)، عمل كردن به كتاب خدا (قرآن)، و سنت پيامبر(ص)، و قيام به حق و بر پا داشتن سنّت اوست.» و نيز در بيان حقوق متقابل مردم و رهبرى باز حضرت مىفرمايند: «اى مردم! مرا بر شما و شما را بر من حقى واجب شده است. حق شما بر من، آنكه از خيرخواهى شما دريغ نورزم و بيتالمال را ميان شما عادلانه تقسيم كنم و شما را آموزش دهم تا بىسواد و نادان نباشيد، و شما را تربيت كنم تا راه و رسم زندگى را بدانيد. و اما حق من بر شما اين است كه به بيعت با من وفادار باشيد و در آشكار و نهان برايم خيرخواهى كنيمد، هرگاه شما را فرا خواندم اجابت نماييد و فرمان دادم اطاعت كنيد!» با توجه به اولويّت حقوق پيامبر و امام (رهبر) بر مردم، در مىيابيم كه نعمت نبوت و امامت بزرگترين ارمغانى است كه خداوند به بشر ارزانى داشته است. شكرانه اين دو نعمت بزرگ، اطاعت خالصانه، بدون كمترين عذر و بهانه و همراهى و همگامى و همكارى با رهبرى و خيرخواهى در پيشبرد اهداف نبوت و امامت است بطوريكه بايد به دعوتها و خواستههاى ايشان پاسخ مناسب داد. پس حقوق امام (رهبر) بر مردم بسيار عظيمتر است و بر مردم واجب است كه حقوق امام را بر حقوق خود مقدّم بدارند. پارهاى از اين حقوق همانطور كه ذكر شد عبارتند از: 1) وفادارى به پيمان با امام و رهبر در هر شرايطى 2) خيرخواهى براى امام و رهبر در جهت رسيدن به اهداف حكومتى و پيشبرد مقاصد دينى 3) فرمانبردارى و اطاعت بىچون و چرا و...
اما آنجا كه امامان يا پيامبران مردم را بر خود مقدم داشتهاند، در امور جارى زندگى از قبيل معاش، خورد و خوراك، پوشاك، مسكن، كار و اقتصاد و... بوده و اين ايثار ناميده مىشود و حكمت اين عمل آن است كه مردم نيز نسبت به هم همين رفتار و كردار را داشته باشند و ديگران را به خود ترجيح دهند. مثلاً در سوره دهر (انسان) اشاره شده كه اهل بيت(ع) سه روز روزه مىگيرند ولى افطارى خود را هر بار، بخاطر دوستى خداوند، به يتيم و اسير و مسكين مىدهند. در مجموع حقوق الهى و تشريعى كه امام بر مردم دارد مقدم بر ساير حقوق است و حتى خود امام نمىتواند از اين حقوق بگذرد مثلاً امام على(ع) زمانى كه پيامبر از دنيا مىرود و حكومتى قانونى و الهى او غصب مىشود براى احقاق حقوق خود از پا نمىنشيند و پيوسته در عرض 25 سال از حق خود دفاع مىكند؛ چون اين حق (نصب امام كه به فرمان خداوند و توسط پيامبر انجام شد) مورد تأكيد خداوند است و هيچكس در آن بر امام مقدّم نيست! (نهجالبلاغه سندى محكم بر اين ادّعاست) حال سيرهى امام را كه بررسى مىكنيم در مىيابيم كه ايشان با داشتن حكومت و قدرت در دوران حكومت حدود 5 ساله حضرت) در زمينه خوراك و پوشاك، ساده زيستترين مردم بود. حضرت دائما از فقرا و مسكينان دستگيرى مىنمود بطوريكه در حكومت چند ساله ايشان علاوه بر مردم، حتّى حيوانات نيز حقوقى يافتند. اما دربارهى تواضع و نيكى به ديگران به كتاب «گامهاى عملى در اخلاق اسلامى» از آيتالله مهدوى كنى مراجعه نماييد و ما نيز در پاسخ سؤال بعد تا حدودى به آن اشاره كردهايم.
کد سوال : 4640
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : راه درمان خود پسندي را با استفاده از رهنمودهاي اخلاقي امام (ره )و مقام معظم رهبري ،توضيح دهيد ؟
پاسخ : عجب و خودپسندى عبارت است از اينكه انسان خود را صاحب كمالى ببيند، آن كمال را از خود بداند و به لحاظ داشتن آن راضى باشد، به خود و به كمال خود ببالد و خويش را بزرگ انگارد و در نتيجه فراموش نمايد كه او و كمالاتش همه از خدا است، انسان از خودش هيچ ندارد و در مقابل عظمت هستى و كمالات آن، سرسوزنى هم به حساب نمىآيد. عجب بزرگداشت خود به لحاظ نعمت و فراموش کردن منعم است. صاحب جامع السعادات در مورد عجب نوشته است: عجب يكى از هلاك كنندههاى بزرگ و از رذيلانهترين ملكات بدخلاقى است. رسول خدا(ص) در مذمت عجب فرموده است: سه چيز هلاك كنندهى آدمى است (هلاكت به لحاظ حيات انسانى و ايمان) حرصى كه اطاعت و پىگيرى شود، هواى نفسى كه تبعيت گردد و عجب انسان نسبت به خودش. امام صادق(ع) فرمود: كسى كه دچار عجب شود هلاك مىگردد.ايشان در جاى ديگرى فرموده است: اگر نبود كه خداوند مىدانست هر آينه گناه بهتر از عجب است، كارى مىكرد كه هيچ مؤمن به گناه آلوده نشود. امورى كه زمينه عجب را در انسان فراهم مىآورند عبارتند از: علم و دانش، مال و ثروت، مقام و منصب، قدرت، آبرو، رأى و عقيده، عمل و اطاعت هوش و ذكاوت، جمال و زيبائى، عقل و امثال آن.
ـ عجب و خودپسندى سر منشأ بسيارى از رذايل اخلاقى همچون تكبر، فراموشى گناهان، فراموشى منعم، غرور، استبداد به رأى و حقير شمردن ديگران و مانند آن مىباشد و خود ريشه در جهل و غفلت و شرك خفى دارد؛ بنابراين مهمترين راه علاج آن معرفت نسبت به حق تعالى و توحيد او و توجه به عظمت هستى و حقارت خود است. كسى كه دچار خودپسندى و عجب است بايد بداند كه هر يك از اسباب عجب معالجهاى مخصوص دارد از آن رو ابتدا لازم است به خودشناسى بپردازد و سپس نسبت به درمان سبب خودپسندى خويش اقدام نمايد. مرحوم سيد عبدالله شبر در كتاب شريف «الاخلاق» معالجهى هر يك از اسباب عجب را به شرح زير بيان نموده است. (البته به نقل از ترجمهى آن)
1. اگر عجب به خاطر امور جسمانى چون جمال، تركيب، صحت، قوت، تناسب اعضاء و زيبائى چهره است علاج آن به تفكر در كثافاتى است كه درنهان انسان وجود دارد و همين طور انديشه در اول خلقش كه نطفهاى بود و آخر كارش كه جيفهاىخواهد بود و ديگر عبرت گرفتن از صورتهاى زيبا و بدنهاى لطيفى كه وجود داشته و اكنون چنان پوسيدهاند كه طبع عقلاء از آنها متنفر است. 2. عجب به قدرت و سطوت: قرآن كريم از قومى نقل مىكند كه مىگفتند: چه كسى از ما قوىتر است. علاج اين قسم به اين
است كه بداند يك روز تب كافى است كه قوتش را مبدل به ضعف نمايد و يك پشه يا يك خار مىتواند او را عاجز نمايد. 3. عجب به عقل و زيركى: علاج آن اين است كه خداى را به خاطر عقلى كه به او عطا فرموده شاكر باشد و بينديشد كه با كوچكترين مريضى كه بر مشاعرش عارض شود، چنان عقلش زايل مىشود كه وسيله خنده و بازيچه ديگران خواهد شد. 4. عجب به حسب و نسب: علاج اين قسم به اين است كه بداند اين كمال نادانى است كه در اخلاق و افعال مخالف سيره پدرانش باشد و با اين حال گمان كند كه از آنها است. 5. عجب به مال: قرآن كريم از گروهى نقل مىكند كه مىگفتند: ما از شما ثروتمندتر هستيم.
علاج اين قسم به اين است كه در آفات و آشوبهاى مال بينديشد و بداند كه مال از يك دست مىآيد و از دست ديگر مىرود. پس اگر مال دليل برترى كسى باشد در بين كفار و يهوديان كسانى هستند كه از همه ثروتمندتر هستند پس بايد كه آنها ارزشمندتر نيز باشند.
6. عجب به رأى و نظر: مانند كسانى كه اعمال بد خويش را نيك مىپندارند و خيال مىكنند كه تنها نظريه ايشان صحت دارد. علاج ايشان به اين است كه هميشه نظرات خود را متهم نمايند و هيچگاه فريب نظريه خويش را نخورند مگر در صورتى كه دليل قطعى از كتاب و سنت بر صحت آن گواهى دهد.
اكنون گفتارى از امام خمينى راجع به عجب: امام خمينى در نامهاى به خانم فاطمه طباطبايى همسر مرحوم سيد احمد خمينى درباره عجب نوشتند: دخترم! عجب و خودپسندى از غايت جهل به حقارت خود و عظمت خالق است. اگر اندكى در عظمت خلقت به اندازهاى كه تاكنون بشر با همه پيشرفت علم به شمه اى از آن آگاه شده است تفكر شود، حقارت خود و عظمت منظومههاى شمسى و كهكشانها را ادراك مىكند و عظمت خالق آنها را اندكى مىفهمد و از عجب و خودپسندى خود اظهار خجلت و احساس جهالت مىنمايد.