• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4631
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : منظور از اهل ذكر در قرآن چه كساني هستند؟
پاسخ : براى روشن شدن سؤال توضيح چند نكته ضرورى است. 1- آيه A}فأسألوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون{A ظاهرا خطاب آيه، پيامبر و قومش مى‏باشد و تعميم خطاب براى اين است كه هر يك از مخاطبين راه خويش را انتخاب كنند. مثلاً مشركين كه به بشر بودن پيامبر اشكال مى‏كردند بايد از اهل ذكر - علماى يهود و نصارا - مى‏پرسيدند تا بر آنان روشن مى‏شد كه پيامبران خدا همه و هميشه از جنس بشر بوده‏اند و پيامبر و مؤمنين كه به آيات الهى ايمان داشتند نياز به سؤال و مراجعه نداشتند، چرا كه سؤال به جهت رفع ترديد و ابهام و انكار است و مسلمين نيز آيات را انكار نمى‏كردند تا به اهل كتاب مراجعه كرده و سؤال كنند. بنابراين آيه خطاب به مشركين عصر پيامبر(ص) است. 2- تعين مصداق هرگز مفهوم وسيع آيات را محدود نمى‏كند و هيچ‏گونه منافاتى با عموميت مفهوم آيه و هم‏چنين مورد نزول آن ندارد. لذا رواياتى كه اهل ذكر را امامان مى‏داند منافاتى با شأن نزول آيه كه دانشمندان اهل كتاب است ندارد. 3- و اين كه امام رضا(ع) به كسانى كه آيه فوق را به دانشمندان يهودى و مسيحى تفسير كرده‏اند خرده مى‏گيرد و مى‏گويد. اگر ما به علماء يهود و نصارا مراجعه كنيم مسلما ما را به مذهب خود دعوت مى‏كنند، سپس فرمود: اهل ذكر مائيم. در جواب اين سؤال بايد گفت: امام(ع) اين سخن را به كسانى مى‏گويد كه آيه را منحصرا به معنى مراجعه به علماى اهل كتاب در هر عصر و زمان تفسير كرده بودند در حالى كه مسلما چنين نيست در عصر و زمانى همچون عصر امام رضا(ع) هرگز مردم موظف نبودند كه براى درك حقايق به علماى يهود و نصارا مراجعه كنند، اگر مشركان عصر پيامبر(ص) بر آگاهى از اين مسأله كه پيامبران خدا هميشه از جنس بشر بودند وظيفه داشتند به آگاهان از اهل كتاب مراجعه كنند، مفهومش اين نيست كه تمام مردم در هر زمان بايد به آنها مراجعه نمايند بلكه هر مسأله را در هر زمانى بايد از آگاهان نسبت به آن مسأله پرسيد. 4- آيهA} فاسألوا اهل الذكر...{A ما را به يك اصل عمومى عقلائى هدايت مى‏كند و آن عبارت است از رجوع جاهل به اهل خبره و كارشناس است و از اين آيه حكم تعبدى و امر مولوى فهميده نمى‏شود. بلكه ارشاد و رجوع جاهل به عالم است، لذا ارجاع به اهل كتاب در مورد خاصى كه خبره به موضوع هستند مشكل‏ساز نيست تا اشكال وارد باشد. 5- درباره آيه 101 سوره اسراء نيز ظاهر آيه اين است كه پيامبر مأمور بود از بنى‏اسرائيل در مورد آيات نه‏گانه كه بر موسى نازل شد سؤال كند ولى از آنجا كه شخص رسول اكرم(ص) با آن علم و وحى كه بر ايشان نازل مى‏شد نيازى به چنين سؤالى نداشته است، لذا بعضى از مفسرين گفته‏اند مأمور سؤال مخاطبين ديگر بود نه پيامبر اكرم(ص) و برخى مفسران گفته‏اند: با توجه به اين كه سؤال پيامبر(ص) براى خودش نبود بلكه براى پذيرش مشركان بوده است هيچ مانعى ندارد كه سؤال كننده شخص پيامبر باشد.
کد سوال : 4632
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا با وجود نياز به عالمان ديني در مناطق محروم،آنها خود را در محيط هاي بخصوصي محدود كرده اند؟
پاسخ : با نگاهى اجمالى به آيات كريمه‏ى قرآن و دستورات دينى در مى‏يابيم كه تبليغ از دين در درجه‏ى اول متوجه حضرت پيامبر(ص) و ساير پيشوايان معصوم(ع) بوده و در مراحل بعد متوجه وارثان آنان يعنى عالمان دينى و در نهايت متوجه آحاد مسلمانان در قالب امر به معروف و نهى از منكر مى‏باشد. در طول تاريخ، عالمان دين به عنوان وارثان رسالت الهى پيامبر(ص) و جانشينان معصومش(ع)، همواره مجاهدت‏هاى دامنه‏دارى در راستاى تبليغ از دين داشتند و حتى برخى از آنان در راستاى نشر هنجارهاى دينى، مشكلات زيادى را بر خويش هموار كرده و كوله‏ى هجرت بر دوش بسته و دلبستگى‏هاى دنيايى را به كنارى نهاده و براى تحكيم مبانى دينى با قلم و قدم و زبان خويش سرمايه‏گذارى وسيعى كرده و برخى از آنان در اين مسير شهد شيرين شهادت در راه خدا را چشيدند. حوزه‏هاى علميه در گذشته، علاوه بر حضور جدّى در زمان خويش، در صحنه‏ى تبيين، تبليغ و رساندن پيام دين نيز همگام با زمان خويش بوده و از شيوه‏هاى رايج پيام‏رسانى جامعه‏ى خود بهره مى‏بردند، خطابه و منبر از شيوه‏هاى متداول و مهم‏ترين ابزار حوزه در رساندن پيام خويش در گذشته بوده است. در قرن چهارم، خطابه و منبر جايگاهى بس بلند داشته است. در آن زمان، مردم از واعظان و سخن‏وران مشهور دعوت مى‏كرده‏اند تا پيام‏هاى دينى را از آنان بشنوند و آنان را موعظه كرده و مصالح دين و دنيايشان را در مساجد مطرح كنند، حوزه‏هاى علميه نيز بخشى از اوقات خود را به وعظ و خطابه براى مردم اختصاص مى‏دادند. در نيمه اول قرن چهارم، ابوالحسن على بن الحسين، متولى مدرسه‏ى بيهقى، اوقات طلاب را به سه بخش تقسيم كرد،بخش اول براى تحصل و تدريس، بخش ديگر براى نوشتن احاديث و قسمت آخر براى تبليغ و وعظ. علامه محمدحسين مظفّر درباره‏ى نقش سخنورى و منبر در آگاهاندن مردم نوشته است: «منبر در معرفى تاريخ اسلام و تاريخ اهل بيت(ع) و نشر و تبليغ اخلاق و فضليت، داراى نقش جالبى بوده است به همين جهت، اكثر مردم شيعه، نسبت به احكام دين در بى‏خبرى بسر نمى‏بردند و با سيره‏ى رسول اكرم(ص) و احوال عترت او... آشنايى دارند و گاهى بعضى از مردم شيعه قادر بر مناظره و استدلال در مسأله‏ى امامت و جز آنها مى‏باشند و اين مزايا را بايد نتيجه‏ى اين گونه تعليمات و ارشادات ابناء علم و بيان و سخنرانى‏هاى خطبا و اهل منبر دانست.» امروزه و در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات، به مدد ابزارهاى پيشرفته از قبيل، مطبوعات صدا و سيما، رايانه، اينترنت و ماهواره، تحوّل اساسى در امر تبليغات، صورت گرفته و دو عامل حجم عظيم اطلاعات و اخبار و به روز بودن آن و همچنين عامل سرعت در انتقال اطلاعات، فرصت‏هاى رقابتى نوينى در عرصه تبليغات فراهم كرده است، بر اين اساس، اكتفا كردن به شيوه‏هاى رايج در گذشته اعم از خطابه، منبر، تعزيه و... زيبنده‏ى آوازه‏ى بلند و عنوان مقدس «دين اسلام» نمى‏باشد. T{حوزه‏هاى علميه و زمان‏شناس:}T حوزه‏هاى علميه و به ويژه حوزه علميه قم با توجه به تجربيات نوين بشرى در عرصه‏ى ارتباطات و پيام‏رسانى و با استفاده از سخت‏افزارهاى موجود، نرم‏افزارهاى جديدى را ارائه كرده‏اند كه نه تنها شرايط تحقيقى و پژوهشى را براى محققان و پژوهشگران آسان كرده بلكه در امر تبليغ پيام دين نيز تسهيلات خارق‏العاده‏اى فراهم آورده است. علاوه بر اين كه، حوزه‏هاى علميه با تقويت نهادهاى تبليغى، از تجربيات گذشته در عرصه‏ى تبليغ دين غفلت نورزيده و با برنامه‏ريزى در اين بخش به پيشرفت‏هاى خوبى دست يافته كه در نوع خود جالب توجه است، به عنوان مثال، بر اساس طرحى كه در قالب «طرح هجرت» در نهادهاى تبليغى شكل گرفته و به سمت نهادينه شدن پيش مى‏رود، طلاب علوم دين با تحصيل در علوم و فراگيرى علوم و ابزارهاى لازم تبليغى، به صورت طرح‏هاى يك ساله و بيشتر، به مناطق مختلف كشور از جمله روستاها مهاجرت كرده و در آن محل‏ها مستقر شده و مردم را در امور دينى يارى مى‏رسانند. گرچه اين طرح، مراحل ابتدايى را سپرى مى‏كند، اما در نوع خود، يك نوآورى محسوب مى‏شود به طورى كه در قالب اين طرح و طرح‏هاى مشابه، سالانه صدها بلكه هزاران نفر در قالب كاروان‏هاى تبليغى به سراسر كشور اعزام مى‏شوند. البته طرح هجرت نيز مثل همه‏ى طرح‏هاى اوليه‏ى ديگر خالى از اشكال و مشكل نخواهد بود كه به مرور زمان بايد آن را به كارآمدى لازم نزديك كرده و از مشكلات آن كم كرد. علاوه بر شيوه‏هاى پيش گفته، طلاب علوم دينى، همچون گذشته، در فصل‏ها و ماه‏هاى تبليغ (محرم، صفر، رمضان و...) با حضور در مساجد و حسينيه‏هاى سراسر كشور، همگام با مردم مسلمان در احياى شعاير دينى مشاركت جسته و در برپايى آن تلاش مى‏كنند. به هر حال، امروزه رسانه‏هاى عمومى سهم عمده‏اى در عرصه‏ى تبليغ گفتارى، تصويرى و نوشتارى پيدا كرده و نمى‏توان سهم آنان را در تبليغ دين انكار كرد و يا احيانا از آنان غفلت ورزيد، اما همچنان تماس حضورى عالمان و سخنوران پارسا و اهل عمل با مردم و تبليغ دين و ابلاغ پيام پيشوايان الهى در قالب خطابه و منبر، تأثيرات فزاينده و عميقى دارد، چرا كه ارائه الگوى عينى و عملى همراه با تبليغات كلامى و زبانى، پايدارترين ابزار در عرصه‏ى نشر هنجارهاى دينى و تحكيم مبانى دين است. لازم به تذكر اينكه، دفتر تبليغات اسلامى حوزه‏ى علميه قم، متولى امر تبليغ در اقصى نقاط كشور در قالب «طرح هجرت» بوده و به درخواست‏هاى مختلف از شهرها و روستاهاى كشور با اولويت‏بندى پاسخ مى‏دهد.
کد سوال : 4633
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اگر بخواهيم فردي را كه درآمدش از راه حرام است امر به معروف نماييم شيوه صحيح اين كار چيست؟
پاسخ : الف) با تقدير و تشكر از احساس پاك و عواطف دينى شما، به آگاهى مى‏رساند كه مسأله امر به معروف و نهى از منكر، از وظايف مهم دينى هر مسلمان است. مرتبه اول آن - كه جنبه ارشادى و راهنمايى دارد - به دوش همگان است. درعين حال در اين رابطه بايد چند نكته را درنظر داشت: 1- جوانان عزيز بايد به دقت احكام شرعى مربوط به امربه معروف و نهى از منكر، موارد معروف و منكر يا شرايط وجوب مراتب آن و كيفيت اجراى نيكوى آن را دقيقا فراگيرند. 2- آمر به معروف و ناهى از منكر، خود را به زيور اخلاق والتزام عملى بيارايد و حتى‏الامكان از شيوه‏هاى رفتارى آموزنده و خلاّق استفاده كند. 3- بهتراست امربه معروف و نهى از منكر، به طور متشكل و گروهى همراه با آموزش‏هاى لازم انجام گيرد. 4- عدم تأثير آنى و فورى، نبايد ما را از انجام وظايف خود بازدارد. 5- حتى‏الامكان بايد كوشيد تا فرهنگ و پذيرش عمومى نسبت به امر به معروف و نهى از منكر را بالا برد. ب ) حسن اجراى امر به معروف و نهى از منكر داراى شرايطى است از جمله: 1) آمر به معروف و ناهى از منكر داراى شخصيت علمى و عملى باشد. 2) شناخت ويژگى‏هاى روحى وروانى طرف مقابل و به تناسب آنها با وى برخورد نمودن. 3) به دست آوردن خصوصيات مثبت طرف مقابل و از راه آنها او را جذب كردن. 4) با زبان منطقى و عاطفى به شخص فهماندن كه آنچه به وى تذكر داده مى‏شود در رابطه با مصالح خود او و به نفع اوست. 5) دورى از تندروى ها و سليقه‏ها و تعصبات عاميانه. ضمن توجه به نكات فوق نبايد انتظار داشت كه به هيچ وجه افراد از امر به معروف يا نهى از منكر بدشان نيايد. بلكه وظيفه ما رعايت اصول صحيح اخلاقى و انسانى در تذكر به آنهاست ولى اين كه بپذيرند يا نه و خوششان آيد يا بدشان آيد خيلى دست ما نيست و نبايد از آن خوفى به دل داشت. P}حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس {E} در بند اين مباش كه نشنيد يا شنيد كس{P
کد سوال : 4634
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا انسان هاي حرام زاده مي توانند به درجات كمال برسند و داراي رشد و تعالي شوند؟
پاسخ : آنچه مسلم است اين است كه عنصر وراثت در شخصيت انسان مؤثر است اما اين تأثير به حدى نيست كه اختيار را از انسان سلب كند بلكه تنها مسير رسيدن به كمال معنوى را نزديك يا طولانى مى‏كند. به عبارت ديگر آهنگ و ميزان گرايش به سمت نيكيها و بديها را كمتر يا افزونتر مى‏سازد و در نتيجه كسى كه با وجود چنين عواملى راه درست را در پيش گيرد از پاداش افزونترى بهره‏مند خواهد شد زيرا با دشوارى و تلاش بيشترى اين راه را پيموده است. با توجه به آيه 27 سوره آل عمران كه مى‏فرمايد : A}« تخرج الحىمن الميت و تخرج الميت من الحى »{A « خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج مى‏سازد » مى‏توان گفت كه وراثت آزادى را از انسان نمى‏گيرد زيرا چه بسا انسان‏هاى زنده دل كه از انسان‏هاى مرده دل پديد آيند مثل معاويه ثانى فرزند يزيد و برعكس. با توجه به آيه شريفه، وقتى خداوند موجودى را از نيستى به مرحله هستى مى‏رساند يا به عبارت ديگر وقتى موجودى رامى‏آفريند، آن موجود را مشمول لطف و فضل خود نموده است و ازاين‏رو خداوند بر او حق دارد و برعكس آن آفريده بر ذات اقدس اله هيچ حقى ندارد. حال اگر اين موجود و آفريده انسان است و اگر لازمه و مقتضاى انسانيت يعنى عقل و شعور، اختيار و انتخاب به او عطا گرديده و نشانه‏ها و دلايل هدايت به وسيله وحى به او رسيده است اما موانعى در راه رسيدن به كمال و سعادت براى او هست، بايد اين انسان، كه صاحب شعور و آگاهى و قدرت اختيار و انتخاب است، مجاهده و تلاش كند و موانع را كنار زده و به سمت كمال سير نمايد. با توجه به اين كه اين آفريده (انسان) عوامل رشد در او فراهم و جمع است، به ميزان تشخيص خود مكلف مى‏باشد يعنى هر قدر ميزان تشخيص او بالاتر باشد، به همان ميزان تكليفش نيز بيشتر و سنگين‏تر خواهد بود و اگر در اين باره مقصر باشد مورد عقوبت و كيفر قرار مى‏گيرد. در مجموع براى چنين فردى كه داراى عقل و شعور و قدرت اختيار و انتخاب است استحقاق رسيدن به كمال وجود دارد و كافى است با راهنمايى وحى كه حجت بيرونى است در مسير هدايت قرار گرفته و مجاهده كند به ميزانى كه موانع را كنار مى‏زند و به ميزانى كه طى راه مى‏نمايد پاداش داده خواهد شد. به طورى كه از امام صادق(ع) نقل شده H}انّ وَلدَ الزنا يستعمل ان عمل خيرا اجزى به و ان عمل شرا اجزى به{H ولد الزنا عمل مى‏كند اگر كار خير انجام دهد پاداش داده خواهد و اگر كار شرى كند نيز كيفر داده خواهد شد.
کد سوال : 4635
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : براي اينكه فرد مفيدي براي كشور باشم ،چه توصيه اي داريد ؟
پاسخ : - براى پاسخ به اين سؤال مناسب مى‏دانيم ابتدا از كشور يا دولت - ملت (Nation - State) تعريفى ارائه كرده، ضمن بيان ويژگى‏هاى آن، ابعاد مختلف وظيفه‏اى را كه بر دوش داريم متذكر گرديم. هارولد لاسكى، دولت را اين‏گونه تعريف مى‏كند؛ اجتماعى از افراد كه در سرزمين معين به حكومت و اتباع تقسيم شده ودر داخل حوزه معين شده خود ادعاى برترى بر همه نهادهاى ديگر را دارد. در تعريف حقوقى دولت را آن واحدى تلقى مى‏كنند كه داراى ويژگى‏هاى جمعيت، حكومت، سرزمين و حاكميت (انحصار قدرت) مى‏باشد. 1T}- مردم؛{Tعنصر اوليه و بنيادى كه موجوديت كشور بدان وابسته است مردم است. كم يا زياد بودن جمعيت و يكسانى ويژگى قومى، نژادى و مانند آن اهميت اساسى ندارد. مردمى كه در چارچوب مرزهاى كشور ايران زندگى مى‏كنند از هر جنس، سن، قوم، نژاد و زبان، مردم ايران زمين هستند. من بايد همه آنان را دوست بدارم و نسبت به درد و رنج آنها بى‏تفاوت نباشم و با توجه به استعداد و توانى كه دارم و در هر شغل و لباسى كه هستم سعى در خدمت به آنان داشته باشم. اين فرق نمى‏كند كه من به مردم تهران يارى رسانم يا به مردمى كه در نقاط دوردست اين سرزمين زندگى مى‏كنند البته خدمت صادقانه به آنان كه در مناطق محروم كشور زندگى مى‏كنند و افراد كمترى داوطلب خدمت در آن مناطق مى‏باشند مجاهدتى بس بزرگ است. حيات معنوى يك ملت در گرو حفظ اعتقادات، باورها و ارزش‏هاى آنان نهتفه است. هر ايرانى وظيفه دارد به اعتقادات، باورها و ارزش‏هايى كه تجزيه تاريخى و فرهنگى كشور محسوب مى‏شود و بر عقل سليم و برهان راسخ استوار است حرمت گذارده در ترويج آن كوشا باشد. خود به آنها باور داشته باشد و با كردار و گفتار خود ديگران را نيز به آن فرا بخواند. از مردم كشور خود توقع داشته باشد كه به حقوق او احترام بگذارند و خود نيز اين توقع آنان از خويش را برآورده سازد. خادمان مردم را بزرگ شمرده، خواهان عقوبت متجاوزان به جان و مال و آبروى آنان باشد. از يارى مددجويان مضايقه نكرده، از متمكنان نيز براى آنان استمداد نمايد. از خداوند خير، سعادت و سلامتى آنان را بخواهد. اگر مى‏تواند گشاده‏دست وگرنه گشاده‏رو باشد. هنگام پشيمانى از تقصيرات، عذر آنان را بپذيرد و از قصور و تقصيرات خود عذرخواهى كند. T{2- سرزمين؛}T هيچ كشور ودولت ملتى بدون سرزمين موجوديت نمى‏يابد. سرزمين ايران در طول تاريخ شاهد بسط و قبض بوده است اما آنچه امروز قلمرو كشور ايران محسوب مى‏شود از آب و خاك و هوا بايد عزيز شمرده با تمام توان و تا آخرين قطره‏ى خون از آن پاسدارى كنم از اين لحاظ ميان زمينى كه خانه‏ى من بر آن بنا شده و سرزمينى كه با من فرسنگ‏ها فاصله دارد مانند جزاير تنب بزرگ و كوچك و ابوموسى كه شايد يك بار هم در عمر آنجا را نبينم فرقى نيست. در حفظ پاكى و سلامت آب، خاك و هواى آن كوشاباشم. سعى در استحصال و بهره‏روى منابع و معادن آن داشته باشم. از اتلاف و اسراف منابع آن بر حذر بوده، ديگران را نيز از آن منع نمايم چرا كه اين سرمزين اگر امروز مهد ماست فردا لَحد ما و در عين حال مهد فرزندان ما و نسل‏هاى آتى خواهد بود و اين منابع و معادن به تمامى نسل‏ها تعلق دارد. به آنان كه به سرزمين ما چشم طمع دوخته‏اند خصمانه نگريسته، آنان را كه به آن يارى مى‏رسانند ياورى نمايم. خادمان آن را در طول تاريخ بزرگ، خائنانش را خوار شمارم. بر شهيدانش در پهنه‏ى تاريخ درود فرستاده، حرمت مزار، خاندان، دوستان آزاده و جانبازشان را نگه دارم و خود را همواره مديون آنان بدانم. براى قدرت و قوت سربازان و پاسدارانش دعا كرده، براى حفظ آن خود را آماده شهادت، جراحت و اسارت نمايم. 3T}- حكومت و حاكميت:{T بدون سازمان و قواعد معين طرز عمل، به اهداف مشترك فوق نمى‏توان نايل شد. سازمان و كارگزارى كه مسؤول اجراى اين قواعد و تأمين اطاعت از آن است، حكومت ناميده مى‏شود. هيچ كشورى بدون حكومت نمى‏تواند تداوم يابد، حتى آنارشيست‏ها كه خواهان فروپاشى دولت اجبارگرند و كمونيست‏ها كه فرسايش نهايى دولت را در سير تكاملى جامعه متصورند، خواهان نوعى سازمان و اداره مى‏باشند.حكومت بخشى از كشور است واز سه ركن مقننه، مجريه و قضائيه تشكيل شده است.حاكميت يكى از عناصر مؤثر در تأسيس دولت است و دولت را از ساير انجمن‏ها متمايز مى‏سازد. حاكميت به دو بخش داخلى و خارجى تقسيم مى‏شود. حاكميت داخلى يعنى اختيار و قدرت وضع و اجراى قوانين در سراسر قلمرو كشور و حاكميت خارجى يعنى استقلال و آزادى اراده دولت از اراده ساير دولت‏ها. در قانون اساسى جمهورى اسلامى از آنجا كه داراى گرايش دينى است، حاكميت از آن خداست و از آنجا كه به مردم‏سالارى ارج مى‏نهد افراد بر سرنوشت خود حاكم هستند. پس در واقع حاكميت دولت جمهورى اسلامى حاكميت الهى است كه از طريق مردمان متدين اعمال مى‏شود. حاكميت بايد در چارچوب قانون براى رشد و تعالى معنوى و مادى انسان‏ها اعمال گردد. از لحاظ خارجى نيز حاكميت محدود به حقوق و قوانين بين‏المللى است. ما به عنوان شهروند در حدود امكاناتى كه قانون در دسترس ما قرار داده است و شرعا مكلف هستيم از طريق انتخاب افراد اصلح، اظهار نظر، انتقاد و نظارت از راه‏هاى ممكن (همه‏پرسى، انتخابات، مطبوعات، برپايى اجتماعات، تشكيل احزاب و نهادهاى مدنى) خواست‏هاى معقول خود را به مراكز تصميم‏گيرى منتقل كرده، حمايت خود را از سياست‏هايى كه در جهت منافع ملى و عمومى است ابراز نموده و اعتراض و نارضايتى خود را از طرق قانونى و با روش‏هاى مسالمت‏آميز نسبت به تصميماتى كه مخالف منافع ملى و عمومى مى‏باشد اعلام نماييم. براى آشنايى بيشتر با حقوق و تكاليف خود در برابر دولت به برخى از شرايط موفقيت مردم‏سالارى (كه جمهورى اسلامى از انواع مردم‏سالارى با گرايش دينى مى‏باشد) اشاره مختصرى مى‏كنيم: 1- فقدان نظامى‏گرى. 2- فقدان نابرابرى فاحش در ثروت. 3- برابرى همگان در استفاده از فرصت‏ها و امكانات. 4- التزام به ارجمندى انسان، مدارا و تصميم‏گيرى از راه بحث و گفتگو. 5- آموزش مناسب شهروندان. 6- آزادى مطبوعات در چارچوب قانون. 7- هوشيارى شهروندان. 8- اخلاق متعالى رهبران و شهروندان. 9- توافق در مسائل اساسى. 10- مديريت درست. 11- تبعيت كارشناسان و ارتش از رهبران عالى. 12- گروه مخالف قوى و مؤثر. 13- خودحكومتى محلى و منطقه‏اى. 14- برنامه‏ريزى ملى براى رفاه. 15- حرمت نهادن به مالكيت خصوصى
کد سوال : 4636
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : خواهرم ارتباط صميمانه اي با يكي از دوستانش دارد و با خانواده ناسازگار است ،چه كنيم ؟
پاسخ : معمولاً نوجوانان در يك مرحله‏ى گذار قرار دارند يعنى در پايان دوران كودكى و در حال پيوستن به دوره‏ى بزرگسالى هستند يكى از ويژگيهاى دوره‏ى كودكى وابستگى است در حالى كه بزرگسالى دوره‏ى قطع وابستگى و دستيابى به استقلال است و نوجوانى در واقع برزخ بين وابستگى و استقلال‏طلبى است اگر نوجوانان اين مرحله‏ى گذار را به خوبى پشت سر بگذارد و به استقلال دست يابد اين دوره براى او جنبه‏ى بالندگى و رشد را در پى خواهد داشت اما اگر اين دوره بخوبى طى نشود نوجوانان در يك تعارضروانى قرار گرفته و دچار نوعى سرگردانى پوچ گرايى و طرد شدگى مى‏شود يكى از عوامل بسيار مهمى كه در عبور از اين دوره مى‏تواند نقش مهمى داشته باشد خانواده است. اگر خانواده با ويژگيهاى نوجوانى آشنا باشد و زمينه‏ى عبور نوجوانان را با همكارى‏ها و مساعدتهاى خودش هموار كند نوجوانان با حداقل هزينه و كمترين آسيب روانى و شخصيتى به غافله‏ى بزرگسالان مى‏پيوندد و به استقلال فكرى مى‏رسد و هيچ نگرانى نيز براى خانواده ندارد اما اگر خانواده بدليل عدم آشنايى با ويژگيهاى دوران نوجوانى عرصه را براى نوجوانان تنگ كند و با رفتارهاى آمرانه و تحقيرآميز دائما او را مورد سرزنش قرار دهد نتيجه‏اى جز طغيان، لجاجت و مخالفت‏هاى نوجوان و نهايتا سرخوردگى او از خانواده چيز ديگرى بدنبال نخواهد داشت چه اينكه نوجوان از دستورات آمرانه و سخت‏گيرى‏هاى متعصبانه متنفر است نوجوان وقتى خانواده و اعضا آنرا مناسب براى خودش نديد به بيرون خانه و افراد ديگر پناه مى‏برد البته ايجاد روابط اجتماعى و دوست‏يابى نيز از ويژگيهاى دوره‏ى نوجوانى است و نبايد از روابط دوستانه او نگران بود. زيرا نوجوان از نظر اخلاقى مى‏خواهد پيروى از ديگران را كنار گذاشته و داراى اخلاق «خود پيرو» شود يعنى يك سلسله اصول ارزشى و اخلاقى را انتخاب مى‏كند و جزء ساختار نظام اخلاقى خود مى‏نمايد كه در بعضى موارد بااصول اخلاقى خانواده در تعارض است اينجاست كه عدم آگاهى خانواده‏ها به ويژگى‏هاى دوره‏ى نوجوانى باعث درگيرى آنها با نوجوان مى‏شود و آغاز يك بحران نگران كننده مى‏تواند باشد و نوجوان سرخورده و طرد شده از خانواده ممكن است بدام افراد ناباب و صيادانى بيفتد كه در كمين هستند تا نوجوانان را براى دستيابى به اهداف خود مورد استفاده قرار دهند، بنابراين خانواده‏ها مسؤوليت بسيار خطيرى را بر عهده دارند و نبايد خودشان زمينه‏ى طرد شدن فرزندانشان را فراهم كنند و بعد بگويند نمى‏دانيم چرا نوجوان ما از خانواده گريزان است. نوجوان نياز به آرامش و مورد توجه قرار گرفتن دارد او هم مى‏خواهد عشق بورزد و هم مورد علاقه‏ى ديگران باشد از برخوردهاى آمرانه تنفر دارد اما اگر با او مشورت شود و احساس كند كه به او شخصيت داده مى‏شود از اين امر استقبال مى‏كند طبيعى است كه اگر خانواده چنين زمينه‏اى را فراهم نكند او در بيرون خانواده چنين پناهگاهى را جستجو مى‏كند. با توجه به آنچه بيان شد رعايت راهكارهاى زير مى‏تواند در بهبود روابط خانواده با ايشان مؤثر واقع شود. 1. از سرزنش كردن او خصوصا در مقابل ديگران اجتناب كنيد. 2. از برخوردهاى آمرانه نسبت به او پرهيز شود. 3. به او بيش از پيش احترام بگذاريد و در بعضى از امور با او مشورت كنيد و به نظرات او اهميت بدهيد. 4. اگر دوست او فرد سالمى است لزومى ندارد به او تأكيد كنيد كه رابطه‏ى خود را با او قطع كند بلكه براى دوست او نيز اهميت قائل شويد و حتى اگر خانواده صلاح مى‏داند گاهى اوقات از او بخواهيد كه دوستش را به خانه بياورد در اين صورت خانواده از روابطى كه با دوستش دارد بيشتر آگاه خواهد شد و حتى از طريق دوستش مى‏تواند روابط او را با خانواده بهبود بخشد. 5. اگر دوست او فردى است مشكل دار سعى كنيد افراد مناسبى را جايگزين او كنيد. 6. هر كدام از افراد خانواده كه از نظر سنى به او نزديكتر است روابطش را با او بيشتر كند و در قالب يك دوست با او ارتباط برقرار كند. 7. از اين كه او دوست ندارد با خانواده باشد نگران نباشيد بلكه از رفتارى كه خانواده با او دارد بايد نگران بود و اعضاء خانواده بايد در رفتار خود تجديد نظر كنند زيرا او ديگر يك كودك نيست تا به او امر و نهى كنند بلكه يك نوجوان است كه بايد با او مشورت نمايند و به نظراتش اهميت بگذارند. * اگر خانواده به او شخصيت دهد و از سرزنش كردن اجتناب نمايد و عملاً به او نشان دهند كه او را دوست دارند و براى او ارزش قائل هستند مطمئنا دوباره به آغوش خانواده برخواهد گشت و جاى نگرانى نيست.
کد سوال : 4637
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مرا راهنمايي كنيد تا بتوانم بر ايمان سست و ضعيف اعتقاداتم فائق آيم؟
پاسخ : براى اين كه انسان اعتقادات خود را مستحكم‏تر كند، دو حركت لازم است: الف) حركت علمى؛ يعنى، لازم است در حد توان خود به مطالعه و تحقيق بپردازد و با رجوع به كتاب‏هايى كه در اين زمينه نوشته شده، پاسخ سؤالات خود را دريابد و يا با سؤال كردن از عالمان دينى، ابهامات و شبهاتى كه در ذهنش مطرح مى‏شود بازگو كند تا با روشن شدن ابهامات، اعتقادات خود را راسخ كند. كتاب‏هاى زيادى درباره زندگى ائمه اطهار(ع) و مسائل مربوط به اعتقادات وجود دارد كه با مطالعه آنها مى‏توانيد تحقيق در اين مسائل را شروع كنيد. ب) حركت عملى: انجام واجبات و مستحبات و ترك كارهاى حرام نقش مهمى در استحكام ايمان و حتى اصلاح اعتقادات انسان دارند. زيرا «العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء» علم نورى است كه خداوند در دل انسان‏هايى كه لياقت داشته باشند قرار مى‏دهد و انجام عبادات اين لياقت را در آدمى ايجاد مى‏كند. ضمنا شركت در مجالس مذهبى و فعاليت در اين‏گونه محافل و استماع موعظه‏هاى خطيب‏ها نيز عامل مؤثرى براى استحكام ايمان واعتقادات انسان مى‏باشد. البته نكاتى كه ذكر كرديم بيشتر جنبه كلى داشت. اگر ريزتر بخواهيد وارد مسأله شويم به شما توصيه مى‏كنيم در راستاى حركت علمى كتاب چهل حديث امام‏خمينى را بخوانيد. در راستاى حركت عملى به نماز اول وقت اهميت فراوان دهيد كه اين خود فتح بابى جهت درك و چشيدن شيرينى عبادات مى‏باشد. در مرحله بعد هم سعى كنيد نسبت به نماز شب بى‏تفاوت نبود و سحرها حتى اگر چند دقيقه مختصر شده با خداوند مناجات داشته باشيد.
کد سوال : 4638
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : رشته تحصيلي من تناسبي با علوم انساني ندارد،چگونه مي توانم با ارزش هاي متعالي انساني و عقايد ديني خود پايبند باشم؟
پاسخ : دانشجوى محترم رشته تحصيلى شما هيچ منافاتى با ارزش‏هاى متعالى و داشتن باورهاى صحيح، و پاى‏بندى به معارف دينى ندارد و شما مى‏توانيد با ادامه تحصيل در همان رشته‏اى كه هستيد فردى متدين و داراى عقايد صحيح باشيد و ارزش‏هاى دينى را نصب‏العين خود قرار دهيد و افراد زيادى هستند كه در زمينه علوم غيردينى تحصيل مى‏كنند ولى در مسائل دينى پاى‏بند به دين هستند. بنابراين بدون هيچ‏گونه ترديد با جديت تمام رشته تحصيلى خود را ادامه دهيد و با مطالعه و دقت و پشتكار به دانش خود در آن رشته تعميق ببخشيد و در عين حال با به كارگيرى راه‏كارهايى كه ارائه مى‏شود عقايد دينى خود را نيز محكم كنيد و به هيچ‏وجه نگران نباشيد. 1- در كنار تحصيل در رشته دامپرورى يك برنامه مطالعاتى در زمينه كتب دينى طراحى كنيد و هر روز يك ساعت يا هفته‏اى چند ساعت به صورت منظم مطالعه داشته باشيد به نظر مى‏آيد اگر مجموعه آثار شهيد مطهرى را شروع كنيد و به ترتيب آثار آن شهيد بزرگوار را مطالعه كنيد. اطلاعات دينى شما افزايش پيدا مى‏كند. 2- در مجالس مذهبى، نماز جماعت بيشتر شركت كنيد چه اين كه ارتباط با مراكز مذهبى در افزايش اطلاعات دينى شما نقش مؤثرى دارد. 3- از دوستى با افراد ناباب كه غيرت دينى ندارند جدا اجتناب كنيد و در مقابل كوشش كنيد تا با افرادى سالم، مذهبى و متدين روابط خود را بيشتر كنيد. 4- از گوش دادن به نوارهاى مبتذل و يا ديدن فيلم‏هاى بد و نامناسب اجتناب كنيد. 5- هر روز براى چند دقيقه آياتى از قرآن را با ترجمه و توجه به معنا تلاوت كنيد. 6- از گناه و الودگى اجتناب كنيد و به واجبات دينى عمل كنيد. به عبارت ديگر يكى از بهترين راه‏هاى دست‏يابى به ارزش‏ها و استحكام باورهاى دينى دورى از گناه و عمل به واجبات شرعى است. 7- توجه داشته باشيد انسان مى‏تواند با رعايت نكات فوق در هر شرايط زمانى و مكانى و با هر رشته تحصيلى ايمان خود را حفظ كند و به ارزش‏هاى الهى پايبند باشد مضافا بر اين كه همان رشته تحصيلى شما باعث مى‏شود تا شما به دنياى حيوانات كه از مخلوقات خداوند هستند بيشتر آشنا شويد و خداوند در قرآن وقتى مى‏خواهد به انسانها درس توحيد و يكتاپرستى دهد انسان‏ها را متوجه مخلوقات خود مى‏كند و مى‏فهماند نگاه كن خداوند آسمان‏ها را چگونه آفريد، زمين را چگونه آفريد. بعد مى‏فرمايد به خلقت شتر نگاه كن كه خداوند شتر را چگونه آفريده است. بنابراين انسان مى‏تواند از طريق مطالعه زندگى حيوانات به عظمت خداوند و قدرت و توانايى او پى ببرد و شناخت بيشتر نسبت به خداوند ايمان خود را به خداوند بيشتر كند و به دنبال تقويت ايمان خود را در مسير عبوديت قرار دهد و خداوند را با شناخت بيشتر عبادت كند تا به رستگارى دست يابد.
کد سوال : 4639
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا امامان(ع)و پيامبران(ع)،حقوق ديگران را بر حقوق خود ترجيح مي دادند؟اصولا تواضع و نيكي به ديگران چگونه بايد باشد؟
پاسخ : امام على(ع) مى‏فرمايند: «حقى كه شما بر ما داريد (به گردن ما داريد)، عمل كردن به كتاب خدا (قرآن)، و سنت پيامبر(ص)، و قيام به حق و بر پا داشتن سنّت اوست.» و نيز در بيان حقوق متقابل مردم و رهبرى باز حضرت مى‏فرمايند: «اى مردم! مرا بر شما و شما را بر من حقى واجب شده است. حق شما بر من، آنكه از خيرخواهى شما دريغ نورزم و بيت‏المال را ميان شما عادلانه تقسيم كنم و شما را آموزش دهم تا بى‏سواد و نادان نباشيد، و شما را تربيت كنم تا راه و رسم زندگى را بدانيد. و اما حق من بر شما اين است كه به بيعت با من وفادار باشيد و در آشكار و نهان برايم خيرخواهى كنيمد، هرگاه شما را فرا خواندم اجابت نماييد و فرمان دادم اطاعت كنيد!» با توجه به اولويّت حقوق پيامبر و امام (رهبر) بر مردم، در مى‏يابيم كه نعمت نبوت و امامت بزرگترين ارمغانى است كه خداوند به بشر ارزانى داشته است. شكرانه اين دو نعمت بزرگ، اطاعت خالصانه، بدون كمترين عذر و بهانه و همراهى و همگامى و همكارى با رهبرى و خيرخواهى در پيشبرد اهداف نبوت و امامت است بطوريكه بايد به دعوتها و خواسته‏هاى ايشان پاسخ مناسب داد. پس حقوق امام (رهبر) بر مردم بسيار عظيم‏تر است و بر مردم واجب است كه حقوق امام را بر حقوق خود مقدّم بدارند. پاره‏اى از اين حقوق همانطور كه ذكر شد عبارتند از: 1) وفادارى به پيمان با امام و رهبر در هر شرايطى 2) خيرخواهى براى امام و رهبر در جهت رسيدن به اهداف حكومتى و پيشبرد مقاصد دينى 3) فرمانبردارى و اطاعت بى‏چون و چرا و... اما آنجا كه امامان يا پيامبران مردم را بر خود مقدم داشته‏اند، در امور جارى زندگى از قبيل معاش، خورد و خوراك، پوشاك، مسكن، كار و اقتصاد و... بوده و اين ايثار ناميده مى‏شود و حكمت اين عمل آن است كه مردم نيز نسبت به هم همين رفتار و كردار را داشته باشند و ديگران را به خود ترجيح دهند. مثلاً در سوره دهر (انسان) اشاره شده كه اهل بيت(ع) سه روز روزه مى‏گيرند ولى افطارى خود را هر بار، بخاطر دوستى خداوند، به يتيم و اسير و مسكين مى‏دهند. در مجموع حقوق الهى و تشريعى كه امام بر مردم دارد مقدم بر ساير حقوق است و حتى خود امام نمى‏تواند از اين حقوق بگذرد مثلاً امام على(ع) زمانى كه پيامبر از دنيا مى‏رود و حكومتى قانونى و الهى او غصب مى‏شود براى احقاق حقوق خود از پا نمى‏نشيند و پيوسته در عرض 25 سال از حق خود دفاع مى‏كند؛ چون اين حق (نصب امام كه به فرمان خداوند و توسط پيامبر انجام شد) مورد تأكيد خداوند است و هيچكس در آن بر امام مقدّم نيست! (نهج‏البلاغه سندى محكم بر اين ادّعاست) حال سيره‏ى امام را كه بررسى مى‏كنيم در مى‏يابيم كه ايشان با داشتن حكومت و قدرت در دوران حكومت حدود 5 ساله حضرت) در زمينه خوراك و پوشاك، ساده زيست‏ترين مردم بود. حضرت دائما از فقرا و مسكينان دستگيرى مى‏نمود بطوريكه در حكومت چند ساله ايشان علاوه بر مردم، حتّى حيوانات نيز حقوقى يافتند. اما درباره‏ى تواضع و نيكى به ديگران به كتاب «گامهاى عملى در اخلاق اسلامى» از آيت‏الله مهدوى كنى مراجعه نماييد و ما نيز در پاسخ سؤال بعد تا حدودى به آن اشاره كرده‏ايم.
کد سوال : 4640
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : راه درمان خود پسندي را با استفاده از رهنمودهاي اخلاقي امام (ره )و مقام معظم رهبري ،توضيح دهيد ؟
پاسخ : عجب و خودپسندى عبارت است از اينكه انسان خود را صاحب كمالى ببيند، آن كمال را از خود بداند و به لحاظ داشتن آن راضى باشد، به خود و به كمال خود ببالد و خويش را بزرگ انگارد و در نتيجه فراموش نمايد كه او و كمالاتش همه از خدا است، انسان از خودش هيچ ندارد و در مقابل عظمت هستى و كمالات آن، سرسوزنى هم به حساب نمى‏آيد. عجب بزرگداشت خود به لحاظ نعمت و فراموش کردن منعم است. صاحب جامع السعادات در مورد عجب نوشته است: عجب يكى از هلاك كننده‏هاى بزرگ و از رذيلانه‏ترين ملكات بدخلاقى است. رسول خدا(ص) در مذمت عجب فرموده است: سه چيز هلاك كننده‏ى آدمى است (هلاكت به لحاظ حيات انسانى و ايمان) حرصى كه اطاعت و پى‏گيرى شود، هواى نفسى كه تبعيت گردد و عجب انسان نسبت به خودش. امام صادق(ع) فرمود: كسى كه دچار عجب شود هلاك مى‏گردد.ايشان در جاى ديگرى فرموده است: اگر نبود كه خداوند مى‏دانست هر آينه گناه بهتر از عجب است، كارى مى‏كرد كه هيچ مؤمن به گناه آلوده نشود. امورى كه زمينه عجب را در انسان فراهم مى‏آورند عبارتند از: علم و دانش، مال و ثروت، مقام و منصب، قدرت، آبرو، رأى و عقيده، عمل و اطاعت هوش و ذكاوت، جمال و زيبائى، عقل و امثال آن. ـ عجب و خودپسندى سر منشأ بسيارى از رذايل اخلاقى همچون تكبر، فراموشى گناهان، فراموشى منعم، غرور، استبداد به رأى و حقير شمردن ديگران و مانند آن مى‏باشد و خود ريشه در جهل و غفلت و شرك خفى دارد؛ بنابراين مهمترين راه علاج آن معرفت نسبت به حق تعالى و توحيد او و توجه به عظمت هستى و حقارت خود است. كسى كه دچار خودپسندى و عجب است بايد بداند كه هر يك از اسباب عجب معالجه‏اى مخصوص دارد از آن رو ابتدا لازم است به خودشناسى بپردازد و سپس نسبت به درمان سبب خودپسندى خويش اقدام نمايد. مرحوم سيد عبدالله شبر در كتاب شريف «الاخلاق» معالجه‏ى هر يك از اسباب عجب را به شرح زير بيان نموده است. (البته به نقل از ترجمه‏ى آن) 1. اگر عجب به خاطر امور جسمانى چون جمال، تركيب، صحت، قوت، تناسب اعضاء و زيبائى چهره است علاج آن به تفكر در كثافاتى است كه درنهان انسان وجود دارد و همين طور انديشه در اول خلقش كه نطفه‏اى بود و آخر كارش كه جيفه‏اى‏خواهد بود و ديگر عبرت گرفتن از صورت‏هاى زيبا و بدن‏هاى لطيفى كه وجود داشته و اكنون چنان پوسيده‏اند كه طبع عقلاء از آنها متنفر است. 2. عجب به قدرت و سطوت: قرآن كريم از قومى نقل مى‏كند كه مى‏گفتند: چه كسى از ما قوى‏تر است. علاج اين قسم به اين است كه بداند يك روز تب كافى است كه قوتش را مبدل به ضعف نمايد و يك پشه يا يك خار مى‏تواند او را عاجز نمايد. 3. عجب به عقل و زيركى: علاج آن اين است كه خداى را به خاطر عقلى كه به او عطا فرموده شاكر باشد و بينديشد كه با كوچكترين مريضى كه بر مشاعرش عارض شود، چنان عقلش زايل مى‏شود كه وسيله خنده و بازيچه ديگران خواهد شد. 4. عجب به حسب و نسب: علاج اين قسم به اين است كه بداند اين كمال نادانى است كه در اخلاق و افعال مخالف سيره پدرانش باشد و با اين حال گمان كند كه از آنها است. 5. عجب به مال: قرآن كريم از گروهى نقل مى‏كند كه مى‏گفتند: ما از شما ثروتمندتر هستيم. علاج اين قسم به اين است كه در آفات و آشوب‏هاى مال بينديشد و بداند كه مال از يك دست مى‏آيد و از دست ديگر مى‏رود. پس اگر مال دليل برترى كسى باشد در بين كفار و يهوديان كسانى هستند كه از همه ثروتمندتر هستند پس بايد كه آنها ارزشمندتر نيز باشند. 6. عجب به رأى و نظر: مانند كسانى كه اعمال بد خويش را نيك مى‏پندارند و خيال مى‏كنند كه تنها نظريه ايشان صحت دارد. علاج ايشان به اين است كه هميشه نظرات خود را متهم نمايند و هيچ‏گاه فريب نظريه خويش را نخورند مگر در صورتى كه دليل قطعى از كتاب و سنت بر صحت آن گواهى دهد. اكنون گفتارى از امام خمينى راجع به عجب: امام خمينى در نامه‏اى به خانم فاطمه طباطبايى همسر مرحوم سيد احمد خمينى درباره عجب نوشتند: دخترم! عجب و خودپسندى از غايت جهل به حقارت خود و عظمت خالق است. اگر اندكى در عظمت خلقت به اندازه‏اى كه تاكنون بشر با همه پيشرفت علم به شمه اى از آن آگاه شده است تفكر شود، حقارت خود و عظمت منظومه‏هاى شمسى و كهكشان‏ها را ادراك مى‏كند و عظمت خالق آنها را اندكى مى‏فهمد و از عجب و خودپسندى خود اظهار خجلت و احساس جهالت مى‏نمايد.