کد سوال : 4621
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بخت و قسمت در ازدواج، چه نقشي دارد؟
پاسخ : خداوند بزرگ كه صاحب و مالك همه هستى است اراده كرده است كه انسان در كارهاى اختيارىاش با اراده خودش منشأ اثر باشد؛ يعنى اگر براى تحقق يك حادثه 5 شرط لازم باشد يكى از آن شروط اختيار و اراده انسان است.وبر فرض براى روشن شدن يك چراغ بايد تمام وسائل لازم سالم و مهيا باشد از جمله كليد، سيم، لامپ، كنتور برق، اتصال سيم به كارخانه و منبع توليد برق و جريان برق در سيمها. حال يكى از شروط روشن شدن چراغ فشار دادن كليد برق است كه در اين مثال
در كارهاى اختيارى ما همه شروط هميشه مهيا است اما زدن كليد همان اختيار ماست و خداوند بزرگ خواسته است تا انسان با اختيار خودش كليد برق حادثهاى را نزند چراغ آن واقعه روشن نگردد و اين است منزلت و جايگاه اختيار ما و توجه به اين نكته حائز اهميت است كه نه اختيار ما مطلق و بىكران و بدون قيد است كه همه امور به دست ما باشد و نه اين كه ما در كارهايمان مجبوريم و هيچگونه ارادهاى نداريم. هر دو صورت باطل است بلكه در زنجيره پيوسته و متشكل از حلقات در تحقق امور؛ اختيار ما يكى از آن حلقههاست نه مختار مطلقيم چرا كه به غير از ما حلقههاى ديگرى هم هست (زمان، مكان، تربيت، خانواده و...) و نه مجبور مطلقيم، چرا كه تا كليد اختيارمان را فشار ندهيم محال است افعالى كه به اراده ما صورت مىگيرد تحقق يابد.
T}اما در باب نقش قسمت در ازدواج:{T
نه همسر خوب و ارزشمند نشانه خوبى و لياقت آدمى است و نه همسر بد و ناشايست نشانه انحراف و بدى انسان است. به خاطر اين كه چه بسا در طول تاريخ انسانهاى شرافتمندى كه همسرانى نامناسب و يا انسانهايى منحرف كه همسرانى خوب و با معرفت داشتهاند، ازاينرو حكم كلى نمىتوان كرد اما ملاحظه شروط و مقدماتى در اين باب حائز اهميت است.
اول: همچون همه مراحل زندگى عرصه ازدواج نيز ميدان آزمون و امتحان الهى است.
دوم: بسيارى از كاستىها و بنبستها معلول كاركرد گذشته ماست. به طور مثال هر اندازه كه در زمان تكليف دل پدر و مادر را رنجانيده باشيم و با رفتار خويش فضاى خانواده را تيره و تاريك ساخته باشيم آثار اين اعمال و رفتار به خود ما باز مىگردد. اگر دلى را شكسته و حقى را ضايع كرده باشيم انعكاس آن ما را هدف قرار مىدهد. در مقابل، بسيارى از بنبستها و تيرگىهاى طريق به وسيله دعاى خير پدر ومادر و رضايت مردم گشوده مىگردد و روشن مىشود در عين حال نه عرصه باز و چشمانداز گسترده روبروى ما در زندگى نشان آزادى ما و فراموش نمودن ارزشهاست و نه سختى و دشوارى مسير دليل قهر و غضب الهى است. همه تلخى و شيرينىها آزمون خداوند است.
بر فرض كه تلخى زندگى معلول نادرستى اعمال گذشته من و عدم درك كافى در جهت انتخاب مسير صحيح باشد، باز چون عمر باقى است مىتوان زندگى تيره و دشوار را با درك صحيح و بيدارى از خواب غفلت و جبران گذشته به روشنى و شيرينى مبدل ساخت و شاهد اين گونه زندگى، در تاريخ بسيارند و لذا؛
اولاً انسان در گرو اعمال خويش است به فرموده قرآن كريم (هر كس هموزن ذرهاى كار خير انجام دهد آن را مىبيند و هر كس هموزن ذرهاى كار بد كرده آن را مىبيند).
ثانيا، نااميدى از رحمت حق از گناهان بسيار بزرگ است. به فرموده امام على(ع) بزرگترين بلاى آدمى نا اميدى است.
ثالثا، آزمون و امتحان الهى لازمه زندگى همگان است ازاينرو بايد از خداوند موفقيت در آن را درخواست كنيم، بنابراين مسأله ازدواج و ساير مسائل زندگى داراى ابعاد گوناگونى است و چون اختيار و اراده انسان محدود است و همه عوامل در دست قدرت او نمىباشد اين ضعف و نياز آدمى را به سوى دعا و توسل به درگاه خداوند سوق مىدهد تا آنچه صلاح ماست خداوند برايمان مقدر سازد.
خلاصه سخن اين كه قسمت به معناى ثبت تقدير حتمى براى انسان در امر ازدواج با مبانى كلامى و آموزههاى دينى ناسازگار است.
کد سوال : 4622
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : منظور از صبر جميل در احاديث چيست ؟
پاسخ : اگر انسان در مشكلات و مصائب خويشتن را از دست ندهد، يعنى سخنى و حركتى برخلاف رضاى خدا نگويد و نكند و پيمانه صبرش لبريز نگردد و سفره مشكلات و سختىها را پيش اين و آن باز نكند، صبر نيكو دارد.
خداى سبحان در قرآن كريم پيامبران را خصوصا مؤمنين را عموما به صبر دعوت مىكند.
A}فاصبر صبرا جميلاً{A. در اين آيه پيامبر اكرم(ص) را مخاطب ساخته مىفرمايد: صبر جميل پيشه كن و در برابر استهزاء و تكذيب و ازار آنها شكيبا باش.
يا در آيه 18 سوره يوسف كه مىفرمايد: A}... فصبر جميل والله المستعان على ما تصفون{Aكه از زبان حضرت يعقوب نقل مىكند، وقتى به حضرت يعقوب(ع) پيراهن آغشته به خون دروغين يوسف را برادران يوسف نشان دادند فرمود «فصبر جميل» با اين كه قلبش مىسوخت و جانش آتش گرفته بود.
و آيات متعدد ديگر كه ضمن دعوت به صبر، اجر و ثواب صابران را گوشزد مىكند.
T}صبر جميل در روايات:{T
امام باقر(ع) در پاسخ از سؤال از صبر نيكو فرمود: صبر جميل، صبرى است كه در آن نزد مردم گله و شكايت نمىشود و امام صادق(ع) در معناى آيه 18 سوره يوسف كه در آن آمده است «فصبر جميل» فرمود يعنى صبرى كه همراه با شكوه نباشد.
اما راز و نياز با خداى بىنياز در مورد مشكلات و سختىها ناصبورى نيست، بلكه استعانت از ذات متعال براى تحمل فشار و حل مشكلات است و اين يك نوع ثبات قدم و درخواست صبر جهت تحمل سختىها از بارگاه ربوبى است. اما آنهايى كه به مقام رضا رسيدهاند مشكلات خود را در محضر خداى متعال نيز به زبان نمىآورند، چون كه به زبان آوردن هر چند كه شكوه از سختى نيست اما شائبه آن را دارد، اظهار درد، پيش خدا به نوعى تغيير وضع موجود را از خدا طلبيدن است و اين با مقام رضا سازگار نيست
کد سوال : 4623
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه بايد حافظه خود را تقويت نمايم؟.
پاسخ : براى اين كه شخص بتواند حافظه خود را قوى سازد و تمركز حواس داشته باشد توجه به نكات زير مىتواند راهگشا باشد:
1) بايد معانى و مفاهيم مناسب با ذوق را فرا گرفت.
2) بعد از فراگيرى توجه و التفات دقيق و محكم بر معانى مزبور به تثبيت آموختهها كمك مىكند.
3) مفاهيم و معانى كه فرا گرفته مىشود، با تكرار، به نفس و روح عرضه شود تا در روح نقش ببندد.
4) هر چه كه ذهن و فكر به آن مشتاق است و به آن نياز دارد، فرا گرفته شود تا با قوّه شوق به مرحله بقا برسد. حضرت على(ع) توصيههايى در اين باره دارند از جمله مىفرمايند: H}خُذوا من كلِّ علم احسنهُ فانّ النحل يأكُلُ من كلّ زهر ازينه...{H از هر دانشى بهترين آنرا فرا گيريد، همچون زنبور عسل كه بهترين گلها را مىخورد و در نتيجه دو ماده گرانبها (عسل و موم) تحول مىدهد كه يكى مردم را شفابخش است و ديگرى روشنى بخش, يا درباره علم نافع و مورد نياز اشارتى دارند كه: H}تعلّموا ما شئتُم أن تعملوا، فلَن ينفعكم الله بالعلم حتّى تعملوا به...{H فقط آنچه را مىخواهيد عمل كنيد، ياد بگيريد، زيرا خداوند از علم، جز از طريق عمل كردن به آن، سودى به شما نمىرساند...
5) پس از اين مراحل بايد از ورود مطالب مخالف بر ذهن جلوگيرى نمود.
6) از امور وحشت زا كه نفس را مضطرب مىسازد و باعث پريشانى خاطر مىگردد بايد دورى كرد. بر عكس خلوتگزينى وغور در خويشتن، در جمع خاطر و تثبيت انديشه بسيار مؤثّر است.
7) بايد بين محفوظات ارتباط برقرار كرد. انديشيدن و تفكر درباره آموختهها؛ به برقرارى نظم بين محفوظات كمك مىنمايد به عبارت ديگر بايد سعى كرد بسترى مناسب براى استقرار محفوظات آماده كرد و اين با تفكر و انديشه امكانپذير است.
8) غذاهاى طبع گرم و معتدل موجب تقويت اعصاب و مغز مىشود و فرد را مستعدّ يادگيرى مىنمايد بعكس مصرف غذاهاى سرد و مرطوب، غليظ و تند موجب كندى حافظه در يادگيرى مىگردد.
9) حضور در گردهمايىها و مجامعى كه به اين معانى و مفاهيم عشق و علاقه نشان مىدهند و نيز حضور در مجالسى كه از انديشمندان تجليل مىشود بر تقويت بنيه فكرى و ايجاد شوق و ذوق در فراگيرى علوم كمك شايانى دارد به عبارت ديگر بايستى از اوقات فراغت خود به خوبى بهره برد اگر اين اوقات به بطالت گذرانده شود موجب قساوت دل و جمود فكر در فراگيرى علوم مىشود و بر عكس حضور در مجالس و محافل علمى و دينى، شخص را مستعد يادگيرى مطالب جديد مىسازد چون انگيزهاش را بالا مىبرد.
10) در متون دينى به نكتهاى مهم و با ارزش اشاره شده و به تجربه نيز ثابت شده است كه روزهدارى، حفظ حالت گرسنگى و جلوگيرى از پرخورى روح را براى يادگيرى مفاهيم و معانى بسيار مستعدّ ساخته و فكر و خيال را جمع و متمركز مىنمايد لذا توصيه مىشود دوشنبه و پنجشنبه هر هفته، يا روز اوّل و نيمه و آخر هر ماه قمرى روزه بگيريد.
خلاصه براى تنظيم فكر و تقويت حافظه و جلوگيرى از پراكندگى خيال تدبيرى بهتر و مهمتر از ايمان به خدا وجود ندارد. ايمان كه امرى قلبى است ايجاب مىكند كه فرد از لذّات حسّى، شهوات خيالى، اوهام دنيايى و خواستههاى نفسانى بپرهيزد و به مبدأ و منتهاى وجود (ذات اقدس الهى) اشتياق پيدا كند و از طاعات و عبادات براى رسيدن به حدّ اعلاى كمال بهره ببرد و يقين داشته باشد كه: A}والّذين جاهَدوا فينا لنهدينّهم سُبُلنا و انّ الله لمع المحسنين{A كسانيكه در راه ما و در مسير صراط مستقيم تلاش و مجاهده كنند ما حتما راه خود را به ايشان نشان مىدهيم (آنها را هدايت و راهنمايى مىكنيم) به درستى كه خداوند يار و همراه نيكوكاران است.
حالات خود را در شبانهروز ثبت و ضبط كنيد و دائما مراقب خود باشيد و كمّيت و كيفيت كار خود را در مرسلات بعدى براى ما بنويسيد. درباره برنامهريزى جهت تحصيل و كسب معارف به مقالاتى كه در اين زمينه از استاد حسينى خنيفر، دكتراى مديريت آموزشى، در نشريه پُرسمان تا حال چاپ شده مراجعه نمائيد.
درباره قسمت آخر، همانطور كه خود شما دريافتهايد، حقيقت آن است كه توسل به اهل بيت(ع) گرهگشاى مشكلات مادى و معنوى است براى نمونه در خصوص دعاى توسّل، همانطور كه علامه مجلسى نقل فرموده، محمد بن بابويه اين دعا را از ائمه روايت كرده و گفته است كه در هر امرى اين دعا را خواندم، تأثير اجابت آنرا بزودى يافتم.
در خاتمهى سخن پيام امام زمان را به شيعيان نقل مىكنيم: اگر شيعيان ما ـ كه خداوند توفيق طاعتشان دهد ـ در وفاى به عهد و پيمانى كه دارند، همدل مىشدند، سعادت ديدار ما از ايشان به تأخير نيفتاده و زودتر نصيب آنان مىگشت. ديدارى با شناخت كامل و درست نسبت به ما. پس ما را از آنان دور نمىكند، مگر اعمالى كه ما را ناخوشايند است و از ايشان نمىپسنديم.
کد سوال : 4624
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه مي توان تمركز حواس داشت و آن را تقويت كرد؟
پاسخ : مشكل مطرح شده «عدم تمركز حواس» موضوعى است كه بسيارى از دانشجويان از آن رنج مىبرند و دلايل مختلف و متعددى مىتواند داشته باشد. همان طور كه خود مىدانيد تمركز حواس در هر كارى از جمله مطالعه ودرس خواندن از ضروريات قطعى است. تمركز حواس حالتى ذهنى و روانى است كه در آن حالت تمام قواى حسى، روانى و فكرى انسان روى موضوع خاصى متمركز مىشود و تضمين كننده امر يادگيرى و انجام صحيح كارها و رهاييدن از خطرات احتمالى است. به هر حال در يك جمعبندى كلى مىتوان گفت اكثر افراد به دلايل عمده زير با عدم تمركز فكر و حواس مواجه مىشوند:
1- كسانى كه خود را به انجام كار يا مطالعه درسى مجبور مىكنند كه تمايل درونى چندانى به آن ندارند كه در اين صورت تمام قواى ذهنى و روانىشان به طور خودكار از آن موضوع پرت مىشوند و دچار حواسپرستى مىشوند. چنين افرادى ممكن است مدتها با بىعلاقهگى كارهايى انجام مىدهند يا به دنبال درس يا رشته تحصيلى خاصى تلاشهايى صورت مىگيرد و به عبارت ديگر خود را مجبور به انجام آن كار يا مطالعه مىبينند.
2- فشارهاى روانى نيز از عوامل عمده تشتت فكرى است. بيشتر افراد زمانى كه با مسألهاى مواجه مىشوند اگر معتقد باشند زمان كافى براى حل آن ندارند و يا توانايى حل مسأله و كسب توفيق را در خود نبينند دچار نگرانى و اضطراب مىشوند و در نتيجه اين نگرانىها، ترس از شكست، افكار منفى عدم اعتماد به نفس و خيالبافىهاى منفىگرايانه توان عمل و ابتكار و خلاقيت را از
شخص سلب مىكند و به جاى اين كه روى موضوع خاص تمركز كنند، بر ترس و احتمال شكست خود تمركز مىكند و يأس و نااميدى بر او چيره شده و موجب حواسپرتى مىشود.
3- گاهى نيز برخى حوادث و اتفاقات كه فضاى روانى فرد را دچار اختلال مىكند (نظير آنچه در زندگى شخصى، تحصيلى، خانوادگى، اجتماعى و اقتصادى و... رخ مىدهد) امكان تمركز حواس را از بين مىبرد.
4- گاهى عدم رعايت بهداشت مطالعه و اصول و قوانين آن و بهره نگرفتن از روش مناسب مطالعه باعث خستگى جسمى و روانى شده و آمادگى روانى لازم براى مطالعه و درس خواندن از بين رفته و احساس بىعلاقهگى و به دنبال آن عدم تمركز حواس بر او مستولى مىشود.
5- تكثر و تعدد فعاليتهاى فرد مخصوصا اگر در توان انسان نباشد باعث عدم تمركز حواس مىشود.
T{راههاى مقابله با عوامل حواسپرتى:}T
روشن است براى مقابله با هر يك از عوامل فوق كه هر كدام به گونهاى مانع تمركز حواس مىشود، بايد به راهكار خاص و مناسب با آن توجه نمود. در عين حال نكات زير مىتواند به عنوان راهكارهاى كلى مؤثر واقع شود كه اميدواريم با عمل كردن بر آنها به نتيجه
مطلوب و ثمربخش آن دست يابيد:
1- در ابتدا و قبل از هر چيز براى تمام فعاليتهاى درسى و غيردرسى برنامهريزى كنيد. اوقات شبانهروز را در يك جدول زمانبندى شده از هنگام بيدارى تا موقع خواب يادداشت نموده و براى هر كارى، زمان خاصى و مناسب آن را معين نماييد و سعى كنيد طبق همان برنامه تنظيم شده به انجام همان فعاليت مشخص (كلاس، مطالعه، استراحت، عبادت، ورزش و...) بپردازيد. حتى زمان معين و مشخصى را در طول روز براى انديشيدن درباره موضوعات مختلف با تخيلات و افكار مزاحم اختصاص دهيد. اين كار
حداقل 2 فايده مهم دارد:
الف) نظم و انضباط در تمام فعاليتها حتى در انديشهها و افكارتان راه پيدا مىكند كه خود بسيار ارزشمند است.
ب ) اگر افكار مزاحم در غير زمان معين به سراغتان آمد و باعث حواسپرتى شما مىشود مىتوانيد به خود وعده بدهيد كه زمان انديشيدن در اين باره فلان زمان خاص و معين شده است و بدينوسيله از آن عامل مزاحم نجات پيدا كرد. تأكيد مىكنيم براى هر كار و فعاليتى وقت مشخص معين گردد و در آن وقت به هيچ امرى غير از آن كار نپردازيد.
2- اصول و قوانين لازم براى يك مطالعه سودمند را بشناسيد و آن را به دقت رعايت فرمايند ما نيز در اينجا به چند مورد اشاره مىكنيم:
الف) با مد نظر قرار دادن هدف خود از مطالعه و درس خواندن احساس نياز به مطالعه را در خودتان شعلهور سازيد.
ب ) به هنگام مطالعه يا حضور در كلاس از افكار نااميدكننده كسل كننده و غيرمنطقى بپرهيزيد و همواره اميد و قدرت و توانايى را در ذهن خود حفظ كنيد.
ج ) هميشه براى مطالعه يا سر كلاس، كاغذ و قلمى داشته باشيد و نتبردارى كنيد يا خلاصهاى از مطالب را يادداشت كنيد تا در فضاى روانى درس و مطالعه قرار داشته باشيد نه اين كه به دنبال افكار و ذهنيات خود باشيد.
د ) با پيشمطالعه وارد كلاس شويد و پرسشهايى كه درباره درس به ذهنتان مىرسد بلافاصله از استاد بپرسيد و به خود اجازه ندهيد سؤال مطرح شده، ذهنتان را به خود مشغول نموده و به تدريج از فضاى روانى كلاس خارج شويد. با اين روش ساده مىتوانيد فرايند تدريجى و محتواى درسى كلاس را پىگيرى كرده و خود را در فضاى درسى يا مطالعه قرار دهيد.
ه ) زمان و مكان مطالعه بايد از نظر فيزيكى و روانى از شرايط مناسب برخوردار باشد و هرگونه عاملى را كه مىتواند باعث حواسپرتى شود (نظير سر و صداها، سرما و گرما، نور كم يا خيلى شديد و...) از محيط مطالعه خود حذف كنيد.
3- در صورتى كه تعدد كارها و فعاليتهاى غيردرسى باعث عدم تمركز مىشود آنها را به حداقل ممكن برسانيد و به خود بگوييد در اين دوره و زمان مهمترين وظيفه و كار من مطالعه و درسخواندن و ارتقاء سطح علمى است و فعاليتهاى جانبى متعدد مزاحم وظيفه اصلى من است و با آنها خداحافظى كنيد.
4- اگر مشكلات شخصى، اجتماعى، خانوادگى و... يا آنچه شما آن را يك شكست عاطفى ناميديد، باعث عدم تمركز حواستان مىشود، بدانيد كه:
الف) زندگى فردى هيچكس خالى از مشكل نيست و ذهن هيچ فردى خالى محض نيست و از طرف ديگر با صرف فكر كردن و مشغوليت ذهنى درباره چنين مشكلاتى، هيچ دردى دوا نخواهد شد پس به خود تلقين كنيد كه هنگام درس يا مطالعه ذهن خود را از آن مسايل برهانيد.
ب ) به هنگام مزاحمت آن افكار به خود قول بدهيد در اين باره خواهم انديشيد (و زمانى را براى اين كار در شبانهروز اختصاص دهيد).
ج ) در صورت امكان به اتفاق يكى از دوستان خود مطالعه كنيد و يا مباحثه كنيد.
5- در صورتى كه موضوع يا موضوعات خاص و محدودى باعث حواسپرتىتان شده به دنبال راه حل مناسب آن باشيد چرا كه آن موضوع خاص در حكم علت عدم تمركز حواس شماست. پس براى مقابله با آن بايد ابتدا علت و عامل اصلى را شناسايى كرده و در پى حذف يا تقليل آن برآمد ولى اگر موضوعات متعدد مختلف باعث حواسپرتى مىشود به نكات چهارگانه فوق توجه فرماييد.
کد سوال : 4625
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مشكلات مالي و فشارهاي رواني زيادي را در خانواده تحمل مي كنيم، راهنمايي شما چيست؟
پاسخ : نامه پردرد و رنج شما را خوانديم و سخت ناراحت شديم، حداقل چيزى كه مىتوانيم در ابتدا و قبل از هر چيزى خدمتتان عرض كنيم اين كه احساس همدردى ما را كه برخاسته ازعمق جان و دل ماست پذيرا باش.مطمئنا شما نيز با بيان مشكلات زندگى خويش و برونريزى آنها، قدرى آرامش پيدا كردهايد ولى اين راه حل اصلى نيست ولى اميدواريم نه تنها چنين مشكلات مادى شما بلكه مشكلات تمام افرادى كه شبيه اين مسأله يا كسانى كه دچار وضعيت بسيار بدترى هستند به كمك و لطف خداوند هر چه سريعتر حل شود.
آنچه كه مىتواند تحمل و سعهى صدر و توان شما را بالاتر ببرد و در برابر چنين مشكلات و ناملايمات و سختىهايى سر تعظيم فرود نياوريد و خود را نبازيد و تلاش علمى و عملى خود بيافزاييد نگاه مثبت به آينده داشتن و از طرف ديگر در نظر گرفتن و دقت در زندگى افراد و شخصيتهاى مختلف گذشته و حال تاريخ كه از وضعيت بسيار بدتر و اسفناكتر از شما برخوردار بودند ولى هرگز تحملشان و طاقتشان به پايان نرسيد بلكه مقاومتشان در برابر مشكلات مختلف دو چندان شد. بدون شك با نگاهى مختصر در زندگى بزرگان علمى و شخصيتهاى ماندگار تاريخ مىتوان اين واقعيت را دريافت كه رمز موفقيتشان در تحمل و طاقت و مقاومتشان در برابر ناملايمات و سختىهاى زندگى بوده است. صبر و تحمل حضرت زينب كبرى(س) در برابر آن همه فشار و مشكلات روحى، جسمى دشمنان آنگونه بود كه در دربار يزيد پس از واقعه كربلا و مشاهده تمام صحنههاى ضدانسانى و تحمل رنج اسارت و غيره خطاب به حاكم ظالم فرمود: H}ما رأيت الا جميلاً{H جز زيبايى چيزى نديدم.
بنابراين با نگاهى اندك و انديشيدن درباره چنين الگوهاى تاريخى كه در فرهنگ دينى و حتى فرهنگ ملىمان فراوان به چشم مىخورد مىتواند باعث تقويت روحيه و افزايش صبر و تحملمان شود.
نكته دوم اين كه همان طور كه خودتان فرموديد روشنايى قرآن و معارف دينى و صوت و لحن قرآن اميدبخش زندگىتان است با واگذار كردن امور به خداوند عليم واستعانت از آن حكيم و مونس تنهايى، قوتبخش توان شما خواهد بود. به اميد رفع درد و رنج از همه دردمندان.
کد سوال : 4626
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : انسان براي داشتن زندگي مشترک سالم، به شخص مشابه خود نياز دارد يا مکمل؟
پاسخ : در خصوص موضوع مورد نظر توجه به نكات زير را ضرورى مىدانيم:
1ـ بىترديد هدف از ازدواج و تشكيل يك زندگى مشترك رسيدن به كمال است و در لحظه لحظه زندگى بايد در اين مسير گام برداشت و چنين هدفى اقتضا مىكند كه هر يك از طرفين مكمل ديگرى باشند، يعنى عنصر مؤثرى در به كمال رسيدن يکديگر باشند و زمينه كماليابى ديگرى را فراهم آورد.
2ـ ايفا نمودن اين نقش نيازمند برخوردارى از ويژگىهايى است كه هر يك از طرفين بايد از آن برخوردار باشند، البته اين ويژگىها (بدون مقايسه با فرد ديگرى) مىبايست در زوجين باشد. حال اگر وجود او صاف را در زوجين مقايسه نماييم از پنج حالت خارج نيست:
1. هر دو از آن صفت مورد نظر برخوردارند. مشابه (شايد بتوان گفت مشابه هستند)
2. هيچكدام از زوجين از آن صفت برخوردار نيستند. مشابه (شايد بتوان گفت مشابه هستند)
3. يكى برخوردار (مثلا زن) و ديگرى ( مثلا مرد ) برخوردار نيست كه خود دو حالت را دارد:
الف) شخص ديگر( مثلا مرد ) اصلا از آن صفت برخوردار نيست.
ب) شخص ديگر ( مثلا مرد ) ضد و مخالف آن صفت را دارا و واجد است.
3ـ نكته اساسى و اصلى در اين بحث آن است كه چگونه يكى مىتواند مكمل ايمان و عقل و كمالات ديگرى باشد. از بين تمام شرايط لازم در اينجا به دو شرط مشابه و نامشابه مىپردازيم.
آيا مشابه بودن لازمه مكمل بودن است يا متفاوت بودن؟ كداميك؟ در كجا؟ در چه صفتى مشابه و در چه صفتى متفاوت؟ و چه كمالخواهى؟ و در چه صفت كمالى؟ مثلاً آيا تفاوت در ايمان موجب كمال ديگرى مىگردد يا تشابه در ايمان؟ بنابراين صرفاً با نگاه به مشابه بودن يا متفاوت بودن نمىتوان گفت كه مشابه بودن موجب كمال است و متفاوت بودن موجب انحطاط و يا بر عكس. بلكه بايد به اوصاف توجه داشت، يعنى تشابه و تفاوت در چه صفتى موجب كمال مىشود و در چه صفتى موجب انحطاط. افزون بر اين كه حتى درجه برخوردارى از اوصاف نيز مؤثر است. چون صفات روحى انسان داراى يك پيوستار بسيار وسيع است، مانند ايمان كه هرگز كسى از ايرانيان مسلمان خود را بىايمان نمىشمارد، ولى اگر افراد باايمان را با هم مقايسه كنيد پى مىبريد كه شخص صدرنشين با شخص ذيلنشين در اين پيوستار چقدر با هم تفاوت دارند. بنابر اين بايد كمى دقيقتر به موضوع نگاه كرد.
اينك بعد از التفات به اين سه نكته به سراغ اصل كلام مىرويم و قبل از آن تنها اشاره مىكنيم كه در زندگى مشترك شما بيشتر بايد در صدد تطبيق اوصاف باشيد تا رسيدن به اوصاف متفاوت (تا منتهى به كمال گردد) آن ميزان از اختلاف كه موجب كمال گردد خواه ناخواه وارد زندگى خواهد شد. لذا در دستورات حقوقى و اخلاقى و خانوادگى بيشتر بر احراز نكات و اوصاف مشترك اهتمام ورزيدهاند و مىگويند كه بدى در اين اوصاف همسنگ و كفو يكديگر باشند، هرگز نمىگويند كه بايد در اين اوصاف اختلاف داشته باشند. اما در اين مورد: دانشجوى گرامى در ازدواج ابتدا اوصاف را مد نظر آوريد، فرض كنيد 100 صفت در آدمى هست . ابندا آنها را ليست كنيد، بعد از آن در كتب مربوط به ازدواج (مانند جوانان وانتخاب همسر، نوشته مظاهرى. خانواده ايدهآل، نوشته زمانى. خانواده ايدهآل، نوشته شرفى) بررسى كنيد كه كدام يك از اوصاف بايد در هر طرف باشد و مشابه بودن در آنها شرط استكمال انسان است و وجود آنها زمينهساز كمال مىباشد. پس در اين اوصاف بايد به دنبال مشابه بودن باشيد، همان گونه كه در روايات به برخى از آنها اشاره شده است . اما در برابر برخى از اين اوصاف بايد در مرد باشد و يا وجودش براى مرد ضرورت بيشترى دارد، مانند غيرت، شجاعت اجتماعى. همانگونه كه برخى ديگر بايد در زن باشد و وجودش در زن اهميّت بيشتر و براى زندگى مشترك ضرورىتر است. مانند حيا داشتن، مهربانى واحساسات. پر واضح است كه در اين اوصاف وجود اختلاف يك ضرورت است و اختلاف زمينهساز كمال خواهد بود. اگر مردى بگويد از خوبىهاى من اين است كه مانند زنان رؤف هستم و اگر زن نيز در منزل چنين باشد ديگر زمينه تربيت فرزندان آسيب مىپذيرد. هزاران مشكل ديگر را در پى خواهد داشت. پس در اين امور بايد اختلاف را پذيرفت. چه اختلاف زمينه كماليابى است. امّا در باقى مانده امور بايد همديگر را تحمل نمود. در اينجاست كه مىتوان گفت مكمل يكديگر بودن مد نظر است (البته طبق اصطلاح شما) و در پرتو تمام اين اوصاف - چه مشابه و چه متفاوت - زمينه ی استكمال فراهم مىگردد و مكمل يكديگر بودن مد نظر است. مانند درونگرا بودن و برونگرا بودن. البته در اين اوصاف نيز نبايد در منتهي شدت اختلاف باشند که فراتر از طاقت طرفين باشد . پر واضح است که چون اين اوصاف ماهيت کيفي دارند در اينجا ميزان و معيارى جهت استكمالى بودن اين اوصاف نيست، تنها معيار همان ميزان تحمل طرفين است. يعني اختلاف بايد بقدری باشد که طرفين بتوانند تحمل نمايند . در لابلای اين اختلاف يكى از كانالهاى مكمل بودن طبق اصطلاح شما رخ مىنمايد هر چند كه معيارى وجود ندارد كه چقدر بايد مشابه و چقدر متفاوت باشند. معيار ظرفيت طرفين است كه با حفظ اوصاف مشترك و با تكيه بر اوصاف منحصر به فرد بتوان اين ميزان اختلاف را تحمل نمود و همه اين امور مشترك و اختلافى و متضاد جملگى زمينهساز كمال آدمى بايد باشد. چه ايمان كه عنصر مشترك است چه اوصاف اختلافى و چه اوصاف تدرجى برخوردار از اختلاف كيفى.
همان گونه که گذشت خودتان هرگز با دست خود در پى اختلاف داشتن نباشيد، بلكه تنها در پى همسری همانند خود باشيد و در قدم دوم به دنبال تحصيل توان تحمل آن ميزان اختلافى كه به صورت ناخودآگاه وارد زندگىتان مىشود باشيد. و اسلام خود اوصاف اختلافي واوصاف اشتراکي هر دو را معين کرده است لذا تنها به متشابه بودن نظر ندارد در برخی اوصاف اختلاف و در برخی اشتراک را شرط کمال می داند ايمان وصبر و صداقت و ... از اوصاف مشترک و عواطف و تعقل ورزی و احساسی بودن و... از اوصاف اختلافی است.
کد سوال : 4627
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : خواستگاري از فاميل دارم كه به دليل اختلافات فاميلي، نتوانسته ام با والدينم در ميان بگذارم، چه كنم؟
پاسخ : مساله ازدواج كه آغاز زندگى مشترك يك زوج جوان است مسألهاى است بسيار مهم و سرنوشتساز و نمىتوان به صرف اين كه پسر عمه يا فلان خواستگار پسر خوبى است يا اين كه پسر بدى نيست، به يك تصميم در چنين امر حياتى دست يافت ازدواج نه تنها پيوند دو انسان است بلكه پيوند دو خانواده است و مطمئن باشيد نحوه ارتباط خانوادههاى دو طرف در زندگى مشترك شما زوج جوان تأثير فراوان دارد.
بنابراين بايد علاوه بر توجه به تدين و اخلاق خواستگار خود بايد به تناسب و همطراز بودن دو خانواده و نيز دو زوج جوان از نظرهاى مختلف توجه كافى مبذول شود و اگر درگيرىهاى طولانى مدت بر سر مسائل جزيى يا غيره نتوانسته است آنها را كنار هم جمع كند و در يك فضاى دوستانه و صميمى به حل و فصل آن بپردازد احتمالاً در طول زندگى مشترك آينده شما نيز تأثيرگذار باشد (مگر اين كه ازدواجتان مشروط به حل و فصل موضوع ارثيه شود و هر دو خانواده موضوع را كاملاً فراموش كنند) پس درانتخاب همسر آينده خود بايد به احتمال تأثيرگذارى مسأله مورد اختلاف كه طولانىمدت هم بوده است توجه كامل داشته باشيد.
از طرف ديگر رضايت و توافق پدر و مادر شما شرط ازدواجتان مىباشد و خواه ناخواه بايد رضايت والدين گراميتان را جلب كنيد اگر هماكنون مخالف حتى ارتباط دوستانه شما با دختر عمهتان است چگونه مىخواهند به چنين ازدواجى و ارتباط هميشگى و دائمى شما و پسرعمهتان رضايت دهند.
پس چه بهتر قبل از هر چيزى موضوع را از پنهانكارى به در آوريد و با والدين محترمتان صراحتا گفتگو كنيد و با توجه به نقطه نظرات آنها تصميم مقتضى را بگيريد. چه بسا شما ديدگاهشان را عوض كنيد و يا عدم رضايتشان را به شما اعلام كنند و بهتر و سريعتر بتوانيد تصميم بگيريد. پس اگر راضى به چنين وصلتى نيستيد، منتظر پسر عمه نباشيد و فرصتها را از دست ندهيد و اگر خواستگار مناسبى به سراغتان آمد،جواب رد ندهيد. اما اگر نشانههاى رضايت والدين به ازدواجتان با پسرعمه و نيز احتمال حل و فصل
اختلافات مالى را در گفتارشان مشاهده كرديد و از طرف ديگر پسر عمهتان شرايط كافى و لازم را براى همسر شايسته و لايق را دارد با مشورت با والدين محترمتان صبر كنيد تا به نتيجه برسيد. به هر حال سعى كنيد مستقيما يا غيرمستقيم نظر مشورتى پدر و مادرتان را در اين زمينه به دست آوريد.
کد سوال : 4628
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در خانواده و به خصوص با مادرم اختلاف سليقه اي و اخلاقي شديد دارم، چه کنم؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال توجهتان را به نكات ذيل جلب مىنماييم:
1) وجود اختلاف سليقه در بين اعضاى خانواده يك امر طبيعى است. زيرا افراد خانواده از نظر وراثتى و ژنتيكى و استعداد و علايق با هم متفاوت آفريده شدهاند. چون ژنهاى تشكيل دهنده افراد متفاوت مىباشند، بنابر اين اگر مادر، خواهر و برادر شما در برخى امور و حتى ارزشها اختلاف سليقه دارند، نگران نباشيد. با آن خيلى طبيعى و عادى برخورد نمائيد.
2) نكته مهم ديگر اين كه شما به عنوان يك دانشجو، بايد توان صبر و تحمل برخى از افكار و مسائل مطرح شده به وسيله افراد بىسواد و يا كمسواد خانواده را «حتى سخن ناحق» داشته باشيد و با بردبارى و روشى منطقى نسبت به توجيه و آگاهى دادن به آنان، فضاى خانواده را گرم و مملو از محبت نمائيد.
3) شما خود اعتراف داريد كه مادرتان فردى است انعطافناپذير و بىگذشت و... در اين صورت ايشان گرفتار مشكلات روحى ـ روانى هستند. شما به عنوان فردى تحصيل كرده وظيفه داريد كه به ايشان كمك نمائيد و در درمان اين ناراحتى او را يارى نمائيد و بهترين كمك شما، كنار آمدن با ايشان، اطاعت، اكرام و محبت به ايشان است و اين امر مىتواند فضا و محيط خانه را براى شما امن و شيرين نمايد.
4) گاهى ممكن است تذكراتى كه از ناحيه مادر و بستگان به شما داده مىشود، تذكراتى به حق باشد، شما با روى باز مواعظ به حق را بپذيريد و از آنان تشكر نمائيد.
5) توجه به اين نكته بسيار حائز اهميت است كه شما هرگز از محيط خانه جدا نشويد و در محل ديگر با افراد غيرخانواده زندگى نكنيد كه عاقبت خوبى ندارد، و همچنين از رفتار و اعمال خود مراقبت كنيد كه هيچ محبّتى جايگزين محبّت مادر نمىشود و ممكن است كه محبتهاى كاذبانه افراد ديگر دام شيطان باشد.
6) در خاتمه يادآور مىگردد كه در تمام كارها با توكل بر خداوند و تمسّك به اهلبيت(ع) با استفاده از تدبير عقلانى مسائل و مشكلات زندگى را حل نمائيد كه خداوند در همه حال با شماست.
کد سوال : 4629
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : لطفا اطلاعاتي در مورد زندگي آيت الله مصباح يزدي ارائه دهيد؟
پاسخ : محمد تقى مصباح يزدى در سال 1313ه.ش در شهر كويرى يزد ديده به جهان گشود. وى تحصيلات مقدماتى حوزوى را در يزد به پايان رساند و براى تحصيلات تكميلى علوم اسلامى عازم نجف شد ولى به علت مشكلات فراوان مالى، بعد از يك سال براى ادامه تحصيل به قم هجرت كرد. از سال 1331 تا سال 1339 ه.ش در دروس امام خمينى شركت و در همين زمان، در درس تفسير قرآن، شفاى ابنسينا و اسفار ملاصدرا از وجود علامه طباطبايى كسب فيض كرد.
وى حدود پانزده سال در درس فقه آيتالله بهجت شركت داشت. بعد از آن كه دوره درسى ايشان با حضرت امام به علت تبعيد حضرت امام قطع شد، معظمله به تحقيق در مباحث اجتماعى اسلام، از جمله بحث جهاد، قضا و حكومت اسلامى پرداخت. وى در مقابله با رژيم معدوم پهلوى نيز حضورى فعال داشت كه از آن جمله، همكارى با شهيد دكتر بهشتى، شهيد باهنر و آيتالله رفسنجانى است و در اين بين، در انتشار دو نشريه با نامهاى «بعثت» و «انتقام» نقش داشت كه تمام امور انتشاراتى اثر دوم نيز به عهده معظمله بود. سپس در اداره مدرسه حقانى به همراه آيتالله جنتى، شهيد بهشتى و شهيد قدوسى فعاليت داشت و حدود ده سال در آن مكان به تدريس فلسفه و علوم قرآنى پرداخت. از آن پس، قبل و بعد از انقلاب شكوهمند اسلامى با حمايت و ترغيب امام خمينى، چندين دانشگاه، مدرسه و مؤسسه را راهاندازى كرد كه از مهمترين آنها مىتوان از بخش آموزش در مؤسسه در راه حق، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه و بنياد فرهنگى باقرالعلوم نام برد.
ايشان هماكنون رياست مؤسسه آموزشى و پژوهشى امامخمينى را از جانب مقام معظم رهبرى بر عهده دارد. معظمله در سال 1369 به عنوان نماينده مجلس خبرگان از استان خوزستان و اخيرا نيز از تهران به نمايندگى مجلس خبرگان برگزيده شده است.
ايشان داراى تأليفات و آثار متعددى در زمينههاى فلسفه اسلامى، الهيات، اخلاق و عقايد مىباشد.
کد سوال : 4630
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : اطلاعاتي در مورد زندگي آيت الله محمدي ري شهري بيان كنيد؟
پاسخ : لطفا به عنوان مؤسس دارالحديث، گوشههايى از زندگى و تحصيلات خود را بيان فرماييد؟
بنده محمد محمدى نيك، معروف به محمدى رىشهرى، فرزند اسماعيل و متولد شهر رى و سمنانىالاصل هستم. جد پدرى من كه از مريدان و دوستان عالم ربانى ومجاهد نستوه مرحوم شيخ محمد تقى بافقى بود (كه در زمان رضاخان به شهر رى تبعيد شد) حدود يكصد و سىسال عمر كرد و در حال خواندن قرآن كريم از دنيا رفت. مادرم از شميران تهران و از اولاد امامزاده «شكر آب» از نوادههاى موسىبن جعفر(ع) است. مرقد اين امامزاده در شكرآب آهار شميران واقع شده و به امامزاده شكرآب معروف است.
مادرم قبل از انقلاب و پدرم نيز پس از پيروزى انقلاب اسلامى در حادثه تصادف از دار دنيا رفتند.
پس از پايان تحصيلات ابتدايى، پدرم به خاطر شرايط خاص دوران ستمشاهى و بيم آن كه شايد ورود من به دبيرستان و دانشگاه بنيه دينى مرا تضعيف كند مرا از ادامه تحصيل در دبيرستان بازداشت و از آنجا كه وى فردى متدين و علاقهمند به روحانيت بود، با تشويق و اصرار ايشان، پس از تحصيلات ابتدايى، تحصيلات حوزوى را در مدرسه علميه برهان آغاز كردم و پس از يك سال به قم رفتم. سال 44 در مشهد به اتهام توزيع اعلاميهاى كه با امضاى مبلغان اصفهان به مناسبت شهادت مرحوم بخارايى و ياران او صادر شده بود بازداشت شدم. دليل اصلى اين بازداشت نيز حساسيتى بود كه ساواك نسبت به طلاب حوزه علميه قم داشت و چون اين اطلاعيه در مشهد پخش شد و كسى را هم نتوانسته بودند دستگير كنند به تصور اين كه اين كار توسط من انجام گرفته مرا بازداشت و زندانى كردند. دو ماه بعد يعنى چهل و پنج روز در ساواك و پانزده روز در زندان شهربانى زندانى بودم. حدود يك سال پس از آزادى از زندان يعنى در سال 45 در دادگاه تجديد نظر حاضر نشده، مخفيانه به نجف رفتم.
سيزده ماه نجف بودم و در سال 46 به تهران بازگشتم. در اين سال آيتالله مشكينى به مشهد تبعيد شدند كه من نيز همراه ايشان به مشهد رفتم. هيجده ماه در مشهد بودم، سپس به قم برگشته و تا سال 57 مشغول تحصيل و تدريس بودم.
پس از پيروزى انقلاب، در مسؤوليتهاى رياست دادگاه انقلاب ارتش، وزير اطلاعات و دادستان كل كشور، در نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران خدمتگزار بودهام و هماكنون مسؤوليت دادستانى ويژه روحانيت و نمايندگى ولىفقيه و سرپرستى حجاج را به عهده دارم. ضمنا توليت آستان مقدس حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) نيز از طرف مقام معظم رهبرى به اين جانب واگذار گرديده است.
اولين اثر خود را در سال 1392 ه.ق با نام «بحثهايى درباره خدا» به رشته تحرير درآورده و منتشر كردم، پس از آن آثار ديگرى به اين شرح داشتهام:
1- ميزانالحكمه كه در سال 63 و در ده جلد منتشر شد و البته اخيرا در چهار جلد با قطع وزيرى با ويژگىهايى كه در مقدمه آن ذكر شده در حال انتشار است.
2- مبانى شناخت،
3- مبانى خداشناسى،
4- فلسفه وحى و نبوت،
5- عدل در جهانبينى توحيدى،
6- فلسفه امامت و رهبرى،
7- بحث آزاد در اسلام،
8- اخلاق مديريت در اسلام،
9- جشن تكليف (در سه قطع براى جوانان، پسران و دختران)
10- تداوم انقلاب اسلامى تا انقلاب جهانى حضرت مهدى،
11- رمز تداوم انقلاب در نهجالبلاغه،
12- آگاهى و مسؤوليت،
13- شهادت در نهجالبلاغه،
14- فرازهايى از سيستم قضايى اسلام،
15- خاطرات سياسى.
اينها كتابهاى ديگرى است كه توسط اين جانب تأليف يافته و تعدادى از آنها نيز به عربى و برخى به انگليسى ترجمه شده است. اخيرا كتابى به نام «رهبرى در اسلام» در تبيين مبانى امامت عامه و ولايتفقيه نگاشتهام كه به زودى منتشر خواهد شد. نوشتههاى ديگرى نيز مانند: آب حيات، اسلام ناب و اسلام آمريكايى، جرائم امنيتى، خودسازى در اسلام، اخلاق اطلاعاتى و... در دست تأليف دارم. البته اين نوشتهها غير از كتابهايى است كه انشاءالله در سال جارى با همكارى محققان دارالحديث منتشر خواهد شد.