کد سوال : 4601
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : براي جذب افراد به امور ديني در دانشگاه، چه فعاليت هايي را بايد انجام دهيم؟
پاسخ : اصولاً «دين»، كانون جوشش معرفت و شناخت است. شناخت نسبت به اين جهان، شناخت نسبت به انسان، نسبت به مسؤوليت، شناخت نسبت به مسير، راه و هدف، كه مجموعهى اين معرفتها، اساس دين را تشكيل مىدهد.
به طور كلّى «دين»، انسان را محور جهان مىداند و جهان را مجموعه و مظهرى از قدرت و رحمت الهى دانسته و در بناى جهان و مهندسى عظيم عالم وجود، دست قدرت خدا را مؤثر و همه كاره مىداند.
طبيعت دين(اسلام)، بسان يك ميدان مغناطيسى طبيعتى پر جاذبه است و دلهايى را كه آلوده به غرضورزى و كينهتوزى نباشد به سمت خود جلب مىكند. اما به هر حال، محيط دانشگاه كه يك محيط علمى و آموزشى بوده و محل برخورد افكار، انديشهها و ديدگاههاى متنوع و گاهى متضاد است، نمىتوان در چنين فضايى به صورت خيلى خوشبينانه به جاذبهى طبيعى دين تكيه كرد و جوانان و دانشجويان انتخابگر و در حال تغيير را به حال خويش رها كرد، چرا كه ايمان در قلب و دل يك جوان جوياى علم، بسان يك نهال نورسى است كه از بدو تولد بايد در دو عرصه درگير باشد.
هم بايد براى تحكيم و تعميق ريشههايش در خاك و كسب غذاهاى مورد نياز خويش فعاليت كند و هم بايد با موانع و آفات كمرشكن بجنگد، يك دانشجو هم بايد نيازهاى مادى و معنوى و غذاهاى متناسب علمى و دينى را فراهم كرده و هم بايد با راهزنان عرصهى انديشه و تفكر بستيزد.
راهكارهاى كلى و جزيى براى جذب دانشجويان به سمت فعاليتهاى دينى.
الف) راهكارهاى كلى: كسانى كه در صدد جذب جوانان و دانشجويان به سمت دين هستند بايد داراى اين ويژگىهاى كلى باشند:
1ـ شناخت پيام (دين): افرادى كه در صدد جذب دانشجويان به سمت امور دينى هستند بايد خودشان عارف و عالم به دين و احكام نورانى آن باشند (گر چه شناخت اجمالى داشته باشند).
2ـ جاذبهى پيامدهندگان: آنان كه در صدد جذب ديگران به سمت و سوى دين هستند بايد اولاً خودشان مجذوب دين بوده و به احكام نورانى دين در عمل عشق بورزند.
ثانياً اعمال و رفتار آنان آميخته با ارزشهاى دينى بوده و با اخلاق اسلامى، درهاى بستهى دلهاى جوانان را تسخير نمايند. چرا كه ايمان امر قلبى است و قلب، تسليم ميل و خواست ديگران نمىشود، مگر اين كه خودش بخواهد. البته با اسلحهى محبت و عشق دينى مىتوان دلهاى زيادى را شكار كرده و با حوزهى دين آشنا كرد.
3ـ شناخت پيامگيرندگان: پيام و پيامدهندگان هر چه باشند و هر كه باشند، به پيروى مطلوب نمىرسند، مگر اين كه مخاطبشناس باشند، يعنى بايد ويژگىهاى پيامگيرندگان و سليقههاى گوناگون آنان را به خوبى بشناسند، چرا كه بعضى از افراد و دانشجويان با اسلحهى محبت و برخى با اسلحهى علم و هنر و گروهى ديگر با حربههاى متنوع ديگر به پيامهاى دينى تمكين كرده و بدان متمايل مىشوند. پس شناخت مخاطب و پيام گيرنده علاوه بر اهميت اصل پيام و نيز پيامدهندگان، نقش بسيار مهمى در ترويج و تبليغ از دين دارد.
ب) برخى راهكارهاى جزيى: براى جذب جوانان و دانشجويان نسبت به امور دينى:
1ـ تقويت آرمانگرايى دينى در بين دانشجويان.
2ـ تبيين رابطهى دين و دنيا، علم و دين، دين و سياست.
3ـ تبيين جايگاه و نقش دين و تاريخ اديان به منظور پيشگيرى و مصونيتسازى در مقابل تهاجم انديشههاى گمراهكننده.
4ـ برانگيختن حس مذهبى دانشجويان در جهت تعميق باورهاى دينى ايشان.
5ـ شبههشناسى و پاسخگويى به شبهات دينى، فرهنگى و اجتماعى دانشجويان.
6ـ الگوسازى از زندگى فردى و اجتماعى شخصيتهاى برجسته دينى در قالب فيلم و سريال.
7ـ تشكيل گروههاى كوچك مطالعاتى و متنوع از دانشجويان و ايجاد رقابت سازنده بين آنان در امر شناخت دين و فرايند علمى آن.
8ـ تقويت تعامل علمى و دينى بين دانشجويان در رشتههاى مختلف علمى و ايجاد همكارى بيشتر بين آنان در زمينه پروسههاى علمى و پژوهشى.
9ـ استفاده از اساتيد قوى از رشتههاى مختلف علمى در زمينههاى علمى، دينى و اخلاقى براى رفع مشكلات دانشجويان در مسايل ياد شده.
10ـ بهرهگيرى از عالمان و سخنوران مورد علاقهى جوانان و دانشجويان در امور دينى.
11ـ تشكيل انجمنهاى فرهنگى و تفريحى جهت انجام سفرهاى فرهنگى و تفريحى با رعايت موازين شرع و عرف.
12ـ تشويق دانشجويان ممتاز و متهد و رسيدگى به مشكلات مادى و معنوى آنان.
13ـ شناسايى، جذب و تشويق اساتيد فرهيخته، با اخلاق و داراى روحيه و نشاط بالا جهت تدريس در درسهاى مربوط به دين (اساتيد گروه معارف).
14ـ شناسايى و تشويق مديران و كارمندان علاقمند به مسائل دينى و همكارى با آنان در ايجاد فضاى معنوى در دانشگاهها و مبارزه معقول و هدفمند (بدون ايجاد كمترين نقش) با كارگزاران غير مسؤول و بىانگيزه در دانشگاهها.
بديهى است كه دستيابى به اهداف پيشگفته، مشروط به همكارى و مساعدت تصميمگيرندگان در سطوح مختلف فرهنگى، تربيتى و آموزشى مىباشد و به شدت به همكارى و خواست مديريتى آنان بستگى دارد.
به اميد روزى كه اختلاف سليقهها و زبانها به همزبانى و با عنايت و لطف خدا، هر دوى آنها به كانون آرامبخش و رشدآفرين همدلى نايل شوند.
کد سوال : 4602
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با دانستن شرايط امر به معروف و نهي از منكر هنوز نمي دانم وقتي افرادي در حال انجام عمل غيرشرعي هستند وظيفه من چيست؟
پاسخ : در مسأله امر به معروف و نهى از منكر شايسته است جهات متعددى در نظر گرفته شود:
الف) احكام شرعى مربوط به امر به معروف و شرايط وجوب و مراتب آن.
امر به معروف در مورد ترك واجبات و نهى از منكر در مورد انجام محرمات است و شرايطى دارد كه بعضى از آن عبارتند از:
1ـ آمر به معروف و ناهى از منكر واجبات و محرمات را بشناسد.
2ـ كسى كه مرتكب معصيت شده قصد تكرار آن را داشته باشد.
3ـ مراحل امر به معروف و نهى از منكر از آسان به شديد رعايت شود مثلاً اگر با آرامش مىتوان نهى كرد از پرخاش خوددارى شود.
4ـ احتمال تأثير داده شود.
5ـ براى آمر به معروف ضرر جانى يا مالى قابل توجهى نداشته باشد.
ب ) روحيات و ويژگى هاى روانى طرف مقابل. طبيعى است با هر كسى به زبان خاصى بايد سخن گفته شود و چه بسا لازم است برخى را به طور غير مستقيم و از طريق برخى وسايط ارشاد نمود.
ج ) حتى الامكان از منطقىترين و بهترين زبان استفاده شود. بهتر است ابتدا امتيازات و خوبيهاى افراد به آنان گوشزد شودو سپس تدريجا به بيان ايرادات وارد بر آنها پرداخته شود. در اين زمينه هم سعى شود اول يك مسئله مطرح شود و پس از اصلاح تشويق گردد و سپس به همين ترتيب يكى يكى به ديگر مسائل پرداخته شود.
د ) حتى الامكان بايد به افراد تفهيم نمود كه آنچه به ايشان تذكر داده مىشودازسر خيرخواهى ومفيد به حال خود آنها است.
ه ) ضمن توجه به نكات فوق نبايد انتظار داشت كه به هيچ وجه افراد از امر به معروف يا نهى از منكر بدشان نيايد. بلكه وظيفه ما رعايت اصول صحيح اخلاقى و انسانى در تذكر به آنهاست ولى اين كه بپذيرند يا نه و خوششان آيد يا بدشان آيد خيلى دست ما نيست و نبايد از آن خوفى به دل داشت.
حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس در بند اين مباش كه نشنيد يا شنيد كس
و ) جدولى براى خود تنظيم كنيد وشرح شيوههاى كاربردى خود را با ميزان تأثير آن ثبت نماييد و همواره در پى بكارگيرى شيوهاى مؤثرتر باشيد.
ز ) اخلاص در نيت را حفظ نموده و از خداوند توفيق بخواهيد.
ح ) دانستن شرايط اختصاصى برخورد با گناهان. توضيح اين كه: براى انجام وظيفه امر به معروف و نهى از منكر، دانستن شرايط مربوط به آن لازم است ولى كافى نيست؛ زيرا اين شرايط بسيار كلى هستند و هر گناه و عمل غيرشرعىاى كه مشاهده مىشود، علاوه بر شرايط عمومى نهى از منكر، روش برخورد خاصى را نيز طلب مىنمايد كه لازم است رعايت گردد.
به عبارت ديگر روش برخورد با تمامى گناهان يكسان نمىباشد و ممكن است وظيفه انسان در قبال برخى از اعمال غير شرعى كه انجام مىشود، نسبت به ساير اعمال متفاوت باشد، بنابراين علاوه بر دانستن شرايط عمومى برخورد با اعمال خلاف شرع، دانستن نوع برخورد و وظيفه در قبال برخى از گناهان و رفتار ضد اخلاقى خاص نيز ضرورى مىنمايد.
به طور مثال در مجلس كه پشت سر مؤمنى غيبت مىشود، وظيفه آن است كه ابتدا با انكار آن نسبت، در مقام دفاع از آن مؤمن برآييم و سپس تا مىتوانيم حرف را عوض نموده و سختى ديگرى را پيش بكشيم و چنانچه مؤثر واقع نشد، به عنوان اعتراض و حفظ خويش از شنيدن غيبت مؤمن، مجلس را ترك گوييم و مانند آن.
کد سوال : 4603
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا تبعيض بين فرزندان، ظلم محسوب مي شود؟ وظيفه فرزندان و اطرافيان در اين رابطه چيست؟
پاسخ : بدون شك تبعيض در بين فرزندان امرى نكوهيده و مذموم است و در روايات زيادى از اين عمل نهى شده است. در بعضى روايات سفارش شده پدر و مادر حتى بايد نگاهشان را بين بچههايشان به طور مساوى تقسيم كنند. البته ممكن است بعضى فرزندان داراى خصوصيات و امتيازاتى باشند كه توجه پدر و مادر و محبت آنها به او بيشتر باشد ولى در اين موارد هم سفارش شده اگر والدين مىخواهند توجه و عنايت بيشترى به اينگونه بچهها بكنند، دور از چشم ساير فرزندان باشد تا شعله حسادت و كينهورزى در بين آنها زبانه نكشد. در موارد مشاهده اينگونه تبعيضها مىتوان با ادب كامل و به گونهاى كه بىحرمتى به والدين نباشد اين مسأله را با آنها درميان گذاشت شايد آنها به اين مسأله توجهى نداشتهاند و از تذكر مؤدبانه و دلسوزانه همراه با دليل و منطق فرزندشان خوشحال شوند و در عمل اين مسأله را رعايت نمايند.
کد سوال : 4604
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : با توجه به آيه 35 سوره انبياء در صورت آسيب ديدن انسان، چگونه مي توان اين قضيه را توجيه کرد؟
پاسخ : در باب حافظ بودن خداوند وجوه مختلفى مطرح شده است از جمله اين كه در آيه 57 سوره هود كه A}ان ربى على كل شىء حفيظ{A منظور اين است كه خداوند نه فرصت را از دست مىدهد نه موقعيت را فراموش مىكند. نه پيامبران و دوستان خود را به دست نسيان مىسپارد بلكه همه چيز را مىداند و بر همه چيز مسلط استV}برگزيده تفسير نمونه، ج 2، ص 355{V.
لذا آسيبهايى كه به انسان وارد مىشود لازمه زندگى در دار دنيا كه دار تغيير و حركت واصطكاك است و اين گونه صدمات جسمانى از عوارض زندگى دنيوى است.
دليل روشن اين مطلب زخمى شدن و آسيب ديدن جسم اولياى دين است.
اما در باب آسيبهاى روحى و آلودگىهاى روانى آرى اگر كسى به شرايط بندگى عمل نمايد و در طريق نجات باشد خداوند او را از زشتىها باز مىدارد. خداوند حافظ اولياى خويش است و نگهدارنده آنهاست از وقوع در مواضع انحراف.
کد سوال : 4605
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : با عنايت به آيه 51 سوره انبياء، شايستگي انسان براي رسيدن به بعضي از مقام ها، کي مشخص مي شود؟
پاسخ : ترجمه آيه فوق چنين است: «و همانا پيش از اين به ابراهيم رشد [و بصيرت [در خور او را داديم و ما به [شايستگى] وى آگاه بوديم.
در باب اين آيه نكاتى وجود دارد كه خاطر نشان مىگردد.
1- حضرت ابراهيم(ع) از رشد و كمال والا در پرتو عنايت الهى برخوردار بود.
2- استعدادها و ظرفيتهاى وجودى آدميان براى رشد و كمال متفاوت است. از اين كه خداوند به ابراهيم(ع) رشد متناسب و مخصوص به او اعطا فرمود به دست مىآيد كه هر انسانى داراى قابليت و استعداد مخصوص به خود و متفاوت با ديگران است.
3- ابراهيم(ع) در پرتو عنايت الهى از رشد و كمالات خاص از دوران كودكى و قبل از نبوت بهرهمند بود.
4- تمامى انسانها حتى پيامبران به عنايت خداوند در رشد و كمال نيازمنداند.
5- خداوند از پيش بر شايستىها و استعدادهاى ابراهيم(ع) آگاه بود.
6- لطف خداوند بر انسان براساس لياقت و شايستگى اوستV}تفسير راهنما، آقاى هاشمى رفسنجانى، ج 11، ص 382{V.
ازاينرو منظور از زمان مشخص شدن مقامات انسان اگر براى خداوند باشد كه خداوند از ازل عالم به اين حقايق بوده است و اگر نسبت به خود انسانها باشد. مسلما هر كمالى به انسان مىرسد بايد زمينه آن كمال و بستر مناسب نسبت به آن كمال در وجود او باشد.
اما نكته حائز اهميت اين است كه شايد براى انسان استعدادها و قابليتهاى بسيار در مسير كمالات باشد اما به مرور زمان اين استعدادها تبديل به فعليت گردد.
اما در باب اين كه همه قابليت آدمى از پيش مشخص شده است يا نه بايد گفت كه بعضى از قابليتهاى انسان از قبل مشخص شده است اما بعضى ديگر را انسان با نحوه عمل و انديشه خويش كسب مىنمايد و لذا چه در مسير درست و چه در طريق نادرست انسان مىتواند قابليتهاى خويش را وسعت بخشد.
کد سوال : 4606
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : درباره ماهيت شيطان، ابليس، نفس اماره و نفس مطمئنه كمي توضيح دهيد؟
پاسخ : شيطان و ابليس: شيطان در لغت، اسم جنس است به معناى موجود شرور و شامل هر موجود متمرّد و طغيانگر و خرابكارى مىشود. خواه از جن باشد يا انسان يا ساير موجودات. به همين جهت در قرآن كريم گاه به صورت مفرد و گاه جمع به كار رفته است مانند تعبير A}شياطين الجنّ و الانس{A؛ V}انعام / 112{V.
اما شيطانى كه معمولاً مورد سخن است، موجودى است به نام ابليس كه در قرآن سخن از او آمده است ابليس، موجودى است از نوع جنّ كه به فرموده قرآن كريم به واسطه عبادت پروردگار در رتبه ملائكه قرار گرفته بود لكن با تكبّر و طغيان از فرمان و دستور الهى مطرود واقع گشت و قسم ياد كرد كه بنى آدم را اغوا كند. A}فسجدوا الا ابليس كان من الجنّ ففسق عن امر ربّه{A؛ V}كهف / 50{V.
بنابراين حقيقت ابليس، از جنس جنّ است. جن در لغت به معناى پوشيدگى و پنهانى است يعنى موجودى كه براى ما در شرايط عادى، قابل درك حسى نيست. همان گونه كه انسان از خاك آفريده شده، جنّ از آتش آفريده شده A}و الجانّ خلقناه من قبل من نار السموم{A؛ V}حجر / 27{V.
ابليس كه از طايفه جن بود در طغيان و سرپيچى از اوامر خداوند، مىگويد A}خلقتنى من نار و خلقته من طين{A؛V}اعراف / 12{V.
بنابراين ابليس موجودى است جسمانى لكن از جنس آتش آفريده شده نه خاك و لطيف و غير قابل حسّ است.
نفس اماره و نفس مطمئنه: نفس آدمى (حقيقت و روح و بعد مجرد) داراى شؤون و مراتبى است. پايينترين مرتبه آن، نفس اماره بالسوء است كه مربوط به حالت نقص نفس و مرحلهاى است كه انسان از درون ميل به كجروى و افراط و تفريط در امور زندگى و گرايش به بدى و شرور دارد و از خير و حالت تعادل در انتخاب و گرايش منحرف مىشود.
مرتبه دوم نفس - كه مربوط به نفوس در حال كمال و خودساخته است - نفس لوامه مىباشد. نفس آدمى در اين مرحله، بيشتر ميل به خير و نيكى و اعتدال دارد و چنانچه انسان احيانا دچار انحراف، بدى و افراط و تفريط شود، از درون او را ملامت و سرزنش مىكند تا دوباره او را به طرف اعتدال و خير وادار نمايد.
مرتبه سوم نفس (مرحله كمال نفس آدمى) نفس مطمئنه است. انسان با رسيدن به نفس مطمئنه، كمال و سعادت و آرامش حقيقى زندگى خود را پيدا مىكند و صاحب نفس راضيه و مرضيه مىشود؛ يعنى، هم او از خدا راضى مىگردد و هم حقتعالى از او رضايت دارد.
کد سوال : 4607
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چه فرقي است ميان ولايت تكويني امامان و مرتاضان هندي؟
پاسخ : درباره چيستى ولايت تكوينى و تمايز و تشابه آن با اعمال مرتاضان و جزء آنها، ابتداء بايد تعريف ولايت تكوينى روشن شود و آنگاه به وجوه تمايز و تشابه بپردازيم.
الف: ولايت در لغت به معناى قرب و نزديكى است (-معجم مقاييس اللغة، ابى الحسين احمد بن فارس بن زكريا، دفتر تبليغات اسلامى قم. ج: 6 ص: 141) و معناى محبت و حكومت و توليت نيز از ديگر معانى ولايت است كه از معناى قرب گرفته شدهاند( و ولايت بر دو قسم تكوينى و تشريعى تقسيم مىشود. استا-ملاصدرا، مفاتيح الغيب؛ انتشارات مولى ص: 487 و كربلائى جواد؛ الانوار الساطعة؛ دارالحديث ج: 1 ص: 18) د مطهرى در تعريف ولايت تكوينى مىفرمايند: "ولايت تكوينى اين است كه انسان در اثر پيمودن صراط عبوديت به مقام قرب الهى نائل مىگردد و اثر وصل به مقام قرب ـ البته در مراحل عالى آن ـ اين است كه معنويت انسانى كه خود حقيقت و واقعيتى است، در وى متمركز مىشود و با داشتن آن معنويت، قافله سالار معنويت، مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان مىشود. زمين هيچگاه از وليّى كه حامل چنين معنويتى باشد، به عبارت ديگر از "انسان كامل" خالى نيست."(
حضرت استاد شهيد مرتضى مطهري؛ ولاءها و ولايتها، انتشارات صدرا، صص: 57 ـ 56. تذكر اين نكته ضرورى است كه عبارت فوق متوهم اين معنى است كه ولايت تكوينى فقط مختص به انسان كامل و حجت هر زمان يعنى پيامبر و امام معصوم است؛ اما در ادامه بحث روشن مىشود كه چنين نيست و مقام ولايت درجاتى دارد كه درجات بالاى آن مختص اولياء الهى است، اما مدارج پائين و متوسط آن را مؤمنان عارف هم مىرسند. )آيت الله جوادى آملى نيز در تعريف ولايت تكوينى مىنويسند: "ولايت تكوينى يعنى سرپرستى موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عينى داشتن در آنها، مانند ولايت نفس انسانى بر قواى درونى خودش. هر انسانى نسبت به قواى ادراكى خود مانند نيروى وهمى و خيالى و نيز بر قواى تحريكى خويش مانند شهوت و غضب، ولايت دارد؛ بر اعضاء و جوارح سالم خود ولايت دارد؛ اگر دستور ديدن مىدهد، چشم او را اطاعت مىكند و اگر دستور شنيدن مىدهد، گوش او مىشنود و اگر دستور برداشتن چيزى را صادر مىكند، دستش فرمان مىبرد و اقدام مىكند؛ البته اين پيروى و فرمانبرى در صورتى است كه نقصى در اين اعضاء وجود نداشته باشد. بازگشت ولايت تكوينى به "علت و معلول" است. اين نوع ولايت، تنها بين علت و معلول تحقق مىيابد."(-جوادى آملى آية الله عبدالله، ولايت فقيه، مركز نشر اسراء، ص: 123) پس در معناى ولايت تكوينى چند امر لحاظ شده است:
1 ـ مقام قرب الهى، كه از طريق پيمودن صراط بندگى حاصل مىشود.
2 ـ مقام قرب باعث ظهور معنويت خاصى در انسان مىشود كه آن معنويت منشأ آثار بيرونى مىشود.
3 ـ انسانى كه به مقام ولايت تكوينى مىرسد، داراى مقام قدرت تصرف در امور و سرپرستى موجودات جهان مىشود، به گونهاى كه موجودات جهان ـ در حد ولايت ولى ـ تابع و فرمانبر او مىشوند و اين همان اثر بيرونى ولايت تكوينى است.
4 ـ اين تصرف با اجازه خداوند متعال است.
5 ـ تصرف خارج از نظام على و معلولى نيست. بلكه تصرف ولى علت آنچه تصرف شده، معلول كار اوست.(-همان )
6 ـ در عين حال كه ولايت تكوينى بر اساس نظام على و معلولى است، كارى خلاف عادت و جريان طبيعى عالم اسباب است.(
مكارم شيرازى، پيام قرآن، دارالكتب الاسلامية تهران؛ ج: 9 ص: 161) ر يك تقسم بندى كلى ولايت تكوينى بر دو قسم است:
1 ـ ولايت عامه كه براى همه مومنانى كه داراى كردار نيك هستند، حاصل مىشود: "الله ولى الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور" "خداوند ولى كسانى است كه ايمان آوردند، آنها را از تاريكىها به نور مىآورد."(-بقره: 257) 2 ـ ولايت خاصه كه عبارت از فنا در ذات اقدس اله است، فناى ذاتى، صفاتى، و افعالى. ولىّ خاص در ذات اقدس خداوندى فانى است و به اسماء و صفات الهى متخلق است و به آنها قائم و پابرجاست. [يعنى در اين مرحله ديگر "منى" نيست، هر چه هست، اوست. مولوى در اين موضوع اشعار نغزى دارد:
{P آن يكى آمد در يارى بزدEگفت: يارش كيستى اى معتمد؟P }
{P گفت: من. گفت: برو هنگام نيستEبر چنين خوانى مقام خام نيستP }
{Pخام را جز آتش هجر و فراقE كه پزد كه وارهاند از نفاقP }
{ Pچون توئىّ تو هنوز از تو نرفتEسوختن بايد ترا در نار تفتP }
{ Pرفت آن مسكين و سالى در سفرE در فراق يار سوزيد از شررP }
{P پخته گشت آن سوخته پس بازگشتE باز گِرد خانه انباز گشتP }
{Pحلقه زد بر در به صد ترس و ادبE تابنجد بىادب لفظى ز لبP }
{P بانگ زد يارش كه بر در كيست آن؟Eگفت: بر در هم توئى اى دلستانP }
{Pگفت: اكنون چون منى اى من دراE نيست گنجائى دو من در يك سراP }
رسيدن به اين مقام مشكل است و رياضتهاى فراوان شرعى مىخواهد، كه در اين صورت اگر توفيق الهى رفيق راه شود، رسيدن به اين مقام را شايد. واضح است كه مقام فناء و قرب الهى را درجات و طبقاتى است كه برخى به مدارج بالا مىرسند و برخى به مدارج اوليه يا متوسط آن].
ولايت خاصه نيز بر دو گونه است:
الف: ولايت اعطايى كه عبارت از مجذوب شدن در محضر حضرت اله پيش از مجاهده است. ولىّ عطائى را محبوب مىنامند؛ زيرا خداوند او را جذب كرده است.
ب: ولايت كسبى كه عبارت از مجذوب شدن در محضر حضرت اله پس از مجاهده است. ولىّ كسبى را محبّ نامند، زيرا ابتداء به ذات اقدس اله تقرّب پيدا كرده و سپس به مقام جذبه رسيده است. البته براى او نيز ابتداء فيض الهى باريدن گرفته كه در باطن او غوغايى برپا كرده و او را به تلاش و كوشش واداشته است. وگرنه اگر فيض و جذبه الهى نباشد، رسيدن به مقام قرب محال است.-مفاتيح الغيب ص: 488 ـ 487.
() بنابراين سه مرتبه براى ولايت تكوينى مىتوان ذكر كرد: (1) مرتبه ولايت عامه مومنان نيك كردار. (2) مرتبه ولايت خاصه عارفانى كه با مجاهده به مقام قرب رسيدهاند. و (3) مرتبه خاص الخاص كه مخصوص انبياء و ائمه (سلام الله عليهم) است كه آنها به دليل استعداد ذاتى خود محبوب الهى شدند و در مقام ذات و صفات و افعال الهى ذوب گرديدند، آنها آئينه تمام نماى الهى هستند.(- حضرت على (عليه السلام) مىفرمايند: "ما لله آية اكبر منى" "براى خداوند نشانه و آيتى بزرگتر از من نيست" (بحار الانوار ج: 23 ص: 206) عارف معاصر مىسرايد: "مىخواست كه خود جلوه كند، جلوهگرم كرد") اين گروه همان انسانهاى كامل و حجتهاى الهى و واسطههاى فيض هستند كه زمين هيچگاه از آنها خالى نمىشود. فيض الهى دائمى است و همه كسان مىتوانند بدان برسند، منتها برخى استفاده تمام از آن مىكنند كه اينها بر حسب استعداد ذاتيشان به مقام خاص الخاص مىرسند و برخى بهرههاى فراوان مىبردند كه اينها به مقام خاص نائل مىشوند و گروهى نيز به فراخور حال خود بهره مىبرنند كه آنها عامه مومنان نيك كردارند و گروهى نيز عناد ورزيده و هيچ بهرهاى نمىبرند.
{ P آن يكى خورشيد عليين بودEوين دگر خفاش كز سجين بودP}
{P آن يكى نورى ز هر عيبى برىE وين يكى كورى گداى هر درىP}
{P آن يكى ماهى كه بر پروين زندEوين يكى كرمى كه بر سرگين زندP }
{P آن يك يوسف رخى، عيسى نفسEوين دگر گرگى و يا خر يا جرسP }
{ P آن يكى پرّان شده در لامكانEوين يكى در كاهدان همچون سگانP }
{P آن يكى سلطان عالى مرتبتEوين يكى در گلخنى اندر تعزيت P }
{ P آن يكى خلقى ز اكرامش خجلE وين دگر از بينوائى منفعلP }
{ P آن يكى سرور شده ز اهل زمانEوين دگر در خاك خوارى بس نهانP }
(مولوى، مثنوى معنوى)
[آرى انسان چنين است كه يكى به مقام "قاب قوسين او ادنى" مىرسد و ديگرى در "اسفل السافلين" و "اسفل دركة من الجحيم" نزول مىكند. يكى به نهايت قرب بار مىيابد و ديگرى به نهايت بعد رانده مىشود. آرى ؛
{P از همه محرومتر خفاش بودE كه عدوى آفتاب فاش بودP }
به اين دليل است كه به ما گفتهاند سعى كنيد به مقامات راه بيابيد، و اگر بدان راه نداريد، لااقل آن را انكار نكنيد].
روشن شد كه مقام ولايت تكوينى مقام قرب و مقام معنويتى است كه موجب تصرف در امور خارجى مىشود. اين تصرف را در سه بند مىتوان خلاصه كرد:
1 ـ آنها واسطه فيض الهى هستند.
2 ـ برخى كرامات از آنها سر مىزند. اين كرامات همگى به اجازه الهى است.
3 ـ دعاى آنها براى امور مطلوب مستجاب مىشود.(-پيام قرآن ج: 9 صص: 163 ـ 162) ظاهرا مومنان نيك كردار تنها در حد بند سوم داراى ولايت هستند و بندرت از آنها كرامتى ديده مىشود. عارفان در حد خود داراى كرامات هستند و تحت سرپرستى ولى الله الاعظم واسطه فيض هم مىشوند و در موارد بسيارى دعاى آنها مستجاب مىشود. اما انبياء و اولياء واسطه فيض الهىاند، كه در هر عصرى يك نفر از آنها زندگى مىكند و بدون او زمين توان زندگى ندارد. چنانچه در زمانه ما صاحب زمان، حضرت ولى الله الاعظم بقية الله الاكرم خاتم ولايت مطلقه الهى حضرت امام مهدى (روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) مىباشند. اينها واسطه فيض الهى هستند و ظهور كرامات ـ بدون اينكه داعيه بر ظهور آنها داشته باشند ـ از آنها فراوان است و دعاى آنها نيز يقينا مستجاب مىشود.
ب:اما مرتاضان و غير آنها كه داراى كارهاى خارق العاده هستند، تا حدودى فقط در بحث كرامات با صاحبان ولايت تكوينى تشابه دارند. دليل آن را نيز بايد در اين نكته جستجو كرد كه نظام جهان بر اساس علت و معلول است و هر پديدهاى بر اساس علتى موجود مىشود. علت برخى امور روشن و واضح است، چنانچه علت عادى توقف قطار، ترمزى است كه لكوموتيوران مىكند و قطار را متوقف مىنمايد. اما علت برخى از كارها خلاف عادت است. مثل اينكه كسى با قدرت روحى خود قطار را متوقف مىكند.
نفس و روح انسان فرمانده بدن اوست و كليه كارهاى بدن سالم تحت فرمان نفس انجام مىشود. اما برخى از نفوس به دليل تمرينها و رياضات خاصى چنان قوى مىشود كه مىتواند نه تنها در بدن خود، بلكه در انسانها و اشياء ديگر نيز حالت تدبير داشته باشد و اين ربطى به ايمان و كفر ندارد. انسانى كه اراده خود را قوى كرد، امكان مىيابد كه بر امور و پديدهها تأثير بگذارد و اين جزيى از نظام علت و معلول جهان مادى است(-طباطبائى استاد علامه سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن؛ ج: 6 ص: 206؛ ذيل آيه 105 سوره مباركه مائده ) و نشانه قدرت نفس انسان است. زيرا نفس انسان مظهر خداوند است و در صورتى كه تقويت شود، امكان تصرف و انجام كارهاى خلاف عادت را دارد. منتها توجه به اين نكته ضرورى است كه رياضت دو گونه است. يكى رياضت شرعى كه مطابق با شرع و تحت راهنماى معنوى ولى الله الاعظم (سلام الله عليه) است و ديگرى رياضتهاى غيرشرعى است. گروه اول به مدارج قرب الهى و ولايت تكوينى نائل مىشوند، اما گروه دوم تنها به دليل قدرت نفسانى و روحى خود، مىتوانند در برخى از امور تصرف كنند.
پس كرامت و كارهاى خارق العاده تنها مختص به صاحبان ولايت تكوينى نيست، ديگران نيز مىتوانند بدان راه يابند و از آن بهره برند. بلكه آنكه به مقام قرب وارد شد و فانى گرديد، درصدد بروز و ظهور كرامت و كارهاى خارق العاده نيست، آن كرامتهايى كه از آنها عيان مىشود، امورى است كه از وسعت وجودى آنها ريزش مىكند وگرنه كرامت نشانه و شرط ولايت نيست(-مرحوم ملاصدرا مىفرمايد: "و ليس عندنا من شرط الولاية ظهور الكرامة و خوارق العادة" مفاتيح الغيب ص: 488) و چه بسا ديگران نيز با قدرت روحى خود بتوانند، كراماتى از خود بروز دهند.
نهايت بحث اينكه تمايز عمده ولايت تكوينى با كارهاى مرتاضان در اين است كه اولى به مقام قرب نائل آمده است(-درباره مقام قرب و مراتب آن نگا: جوادى آملى آية الله، تحرير تمهيد القواعد، انتشارات الزهراء، صص: 85 - 83 به ويژه پاورقى ص: 85 كه تحقيقى خواندى و عميق از جامى است). اما دومى تنها به دليل رياضتهايى كه بر خود تحميل كرده است توان انجام برخى كارهاى خارق العاده را دارد، مضافا به اينكه صاحبان مقام قرب قدرت تدبير و تصرفشان ـ بسته به سعه وجوديشان ـ نامحدود است، زيرا در محضر اله جهانيان هستند كه قدرتش نامحدود است و همچنين تمام كارهايشان به اجازه الهى است. اما گروه دوم داراى محدود كمى از تصرف هستند و بنا برخواهش نفس كار مىكنند. پس تفاوت ولايت تكوينى و عمل مرتاضان جوهرى و حقيقى است كه اولى خود و كارهايش تحت تصرف حضرت حق است و دومى بر اساس قدرت روحى خود و بنا بر خواهش نفسانى كار مىكند. در عين حال كه تشابهاى ظاهرى در بروز كرامت باهم دارند و آن اينكه از هر دو گروه كارهاى خارق العاده سر مىزند.(-براى اطلاع بيشتر از تفاوتهاى مراتب كرامات اين دو گروه و محدوده آنها نگا: پاورقى 138 علامه سيد محمد حسين تهرانى بر رساله سير و سلوك سيد بحر العلوم. انتشارات حكمت چاپ اول 1369 صص:160 ـ 159) ج: انسان به واسطه قدرت روحى خود مىتواند برخى كارهاى خارقالعاده را انجام دهد و دليل آن داشتن ولايت نيست. زيرا چنانچه گذشت، نظام عالم بر اساس علت و معلول است. بله واسطه فيض الهى و مستجاب الدعوة بودن و مكاشفات و وقوف بر اسرار غيب در حد مكاشفات سرى فقط مختص به صاحبان ولايت خاص است و كسى را در اين جهت با آنها شراكتى نيست.
کد سوال : 4608
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با توجه به رواج بد حجابي در جامعه علت آن چيست و روش راهنمايي اين افراد در جامعه چه مي باشد؟
پاسخ : مسأله بدحجابى از معضلات كنونى جامعه ماست. اين گونه رفتار ريشه در حدود نيم قرن حكومت سلسله منحوس پهلوى و نيز تبليغات غرب دارد. از گذشتهها و ريشه تاريخى مسأله كه بگذريم، متأسفانه خودباختگى در برابر غرب، و تقليد كوركورانه از آنها و شهوتپرستى مجموعاً وضعيتى را پديد آورده است كه شما گوشههايى از آن را ارائه كردهايد. البته با وجود آنچه كه نوشتهايد وضعيت عمومى جامعه ما از نظر حجاب و حفظ عفت نسبت به كشورهاى ديگر اسلامى بهتر است و تا حدود زيادى
مراعات وجود دارد. ولى در اثر تبليغات سنگين غرب به وسيله محصولات فرهنگى مانند فيلمها و مجلات نوعى تمايل به آن گونه رفتارها در سطوحى از جامعه مشاهده مىگردد كه بايد از دو طريق به اصلاح آن اقدام كرد:
الف) كار بنيادى فرهنگى كه نتايج آن در دهههاى بعد ظاهر گردد.
ب) كار قانونى و كنترل رفتار فيزيكى.
هر يك از اين دو مقوله بدون همراهى ديگرى مفيد فايده نخواهد بود و نهايتاً منجر به شكست و تأثير وارونه خواهد شد. در زمينههاى فوق اقدامات فراوانى از سوى دولت و مسئولين صورت گرفته است، ولى به دليل تراكم تبليغات خنثى كننده از سوى غرب، آثار آن به طور كامل بروز نكرده است. اميد است با برنامهريزىهاى دقيق و حساب شده فرهنگى و قانونى در آينده موفقيتهاى بيشترى در اين زمينه حاصل گردد. آنچه كه مربوط به شما مىشود در صورتى كه شرائط براى امر به معروف و نهى از منكر مهيّا است لازم است نهى از منكر نمائيد در صورتى كه احتمال تأثير نمىدهيد بر شما چيزى نيست ضمنا نگاههاى اتفاقى بدون اختيار اشكال ندارد. در عين حال گاهى اوقات افراد اطلاع و شناخت كافى از اهميت حجاب و آثار مثبت آن ندارند و از طرف ديگر عوارض سوء بدحجابى را نمىدانند بنابراين نسبت به اينگونه افراد بايد پنهانى و با زبان مناسب و ايجاد ارتباط عاطفى به روشنگرى پرداخت چه بسا با همين تذكرات پنهانى خود را اصلاح كنند ولى اگر علنا و بدون پرده تذكر داده شود بيشتر جرىتر مىشوند.
مطمئن باشيد اگر چندين نفر و به طور مكرر با اين افراد برخورد اخلاقى مناسب صورت گيرد تحت تأثير قرار گرفته و خود را اصلاح خواهند كرد. آرى در صورتى كه فردى مىخواهد در يك جمع و فضاى خصوص از روى عمد و قصد مىخواهد با برخى رفتارهاى زشت و ضد اخلاقى، به مقدسات و ارزشهاى اخلاقى و باورهاى دينى مردم دهن كجى كند بايد به طور علنى به او هشدار داد. ولى اين گونه موارد بسيار كم اتفاق مىافتد. پس چه بهتر است با افراد جاهلى كه اطلاع كافى در اين زمينه ندارند با احترام
و سعه صدر لازم به روشنگرى پرداخت و به طور خصوصى و انفرادى مسائل قابل طرح را گوشزد نمود.
البته نبايد غفلت شود اخلاق کارگزاران و عملکرد آنان تأثير مثبت يا منفي در رفتار اجتماعي شهروندان دارد چنانکه فساد سياسي، اداري و اقتصادي مردم به ويژه جوانان را مأيوس ساخته، از شادابي، نشاط و معنويت باز مي دارد و طبيعي است که باعث بسياري از ناهنجاري هاي اخلاقي همين سرخوردگي هاي اجتماعي است و امر به معروف و نهي از منکر به طور ريشه اي بايد ضمن آن که در خصوص بد حجابي يا ناحجابي مطرح مي شود قبل از آن بايد نسبت به ريشه هاي پيدايش آن صورت گيرد.
کد سوال : 4609
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا با وجود بعضي از بيماري ها مثل نقيصه هاي مادرزادي،عدل الهي نقض نمي شود؟
پاسخ : اولاً، بنا بر آنچه از متون دينى استفاده مىشود، كيفر و عقوبت دنيوى گناهان، عمدتا متوجه خود شخص مىشود. بله، گاهى اوقات اثر طبيعى گرفتارى شخص كه در زندگى او ظاهر مىشود، گرفتارى اطرافيان نيز هست و بر زندگى اطرافيان و نزديكانش هم اثر مىگذارد. مثلاً فقر و محروم شدن از وسعت روزى، در زندگى اطرافيان و نان خوران وى نيز تأثير مىگذارد و اين لازمه طبيعى زندگى دنيوى است.
ثانيا؛
1- خداوند عالم هستى را براساس نظام اسباب و مسببات استوار كرده است. اين نظام، قانونى حكيمانه است و ابتناى عالم هستى بر اين نظام موجب ثبات امور است.
2- اسباب دو دستهاند: اسباب مادى و اسباب معنوى. مثلاً همانگونه كه فعل و انفعالات درونى زمين سبب زلزله است، شيوع گناه هم در شرايط خاصى سبب زلزله است.
3- لازمه قانون اسباب و مسببات اين است كه هرگاه سبب محقق شد، مسبب به دنبال آن محقق خواهد شد. اگر انسان از ارتفاع بسيار بلند سقوط كند، حتما خواهد مرد. اگر سم بخورد، مسموم خواهد شد و... براساس اين لازمه، گاه تحقق سبب توسط يك فرد، دامنگير ساير افراد نيز مىشود مثلاً براساس نظام اسباب و مسببات اگر مادر باردار، برخى داروها را مصرف كند، اين مصرف دارو سبب آسيب جنين مىشود و در نتيجه نوزاد ناقصالخلقه به دنيا مىآيد. در اينجا ايجاد سبب (مصرف دارو) توسط مادر، همچنان كه موجب آسيببخشى از اعضاى داخلى او (جنين) مىشود. به صورت طبيعى دامنگير نوزاد نيز مىشود و اين لازمه قانون اسباب و مسببات است. همچنين است در ناحيه اسباب معنوى، اگر به فرض گناه سبب معنوى در ناقصالخلقه شدن نوزاد باشد (كه چنين نيست)، اين متضرر شدن نوزاد لازمه قانون اسباب و مسببات است. بله، چه در اسباب مادى (مثل اثر دارو) و چه در اسباب معنوى (مثل گناه) وقتى شخص ديگر يعنى نوزاد آسيب ديد و ناقصالخلقه به دنيا آمد به مقتضاى روايات، خداوند در آخرت به ازاى سختى كه در اين دنيا متحمل شده است براى او جبران خواهد
كرد و اين جبران نه از باب طلب او از خداوند باشد كه لطف خداوند است. ثالثا، مواردى كه شما در نامه خود مرقوم فرمودهايد مثل عقبماندگى ذهنى، جنون، قطع عضو، فلج و... در مورد فرزند شخص گنهكار، در منابع دينى نيامده است، بلكه به طور كلى اشاره شده كه برخى از مصيبتهايى كه در ارتباط با اولاد و اهل و مال وارد مىشود، ناشى از عمل انسان است.
کد سوال : 4610
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : آيا بهتر نيست حجاب را به جهت بازشناختن مسلمانان از غير مسلمانان و عدم استفاده از آن در معاصي آزاد گذاشت؟
پاسخ : اشكال اول اين است كه رعايت حجاب را مساوى با مسلمانى و بدحجابى يا بىحجابى را مساوى با غيرمسلمانى فرض كردهايد، حال آن كه اين نتيجهگيرى صحيح نيست. مسلمان كسى است كه به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبراسلام(ص) و آنچه برايشان نازل شده است با زبان شهادت و گواهى دهد؛ به عبارت ديگر «شهادتين» را بر زبان جارىسازد. از نظر قوانين اسلامى چنين شخصى مسلمان است و حقوق يك فرد مسلمان را داراست، خواه به تكاليف اسلامى خود عمل نمايد يا نه. به عبارت ديگر از نظر صدق عنوان مسلمان بين فرد با حجاب و بدحجاب يا بىحجاب (در صورت اداى «شهادتين») فرقى نيست.
بنابراين نمىتوان نتيجه گرفت كه بىحجاب يا بد حجاب غير مسلمان و باحجاب مسلمان است. اين قاعده در كشورهاى ديگر نظير مالزى و اندونزى نيز صادق است. به عبارت ديگر اگرمسلمانى حجاب را رعايت نكند يكى از دستورات دين را زير پا گذاشته است اما هنوز عنوان «مسلمان» بر او صادق است. همانطور كه شخصى كه قانون حجاب اسلامى را رعايت مىكند، يكى از دستورات اسلام را رعايت كرده اما نمىتوان نتيجه كلى گرفت كه شخص با حجاب از شخص بىحجاب از ايمان بالاترى برخوردار است، زيرا ايمان به اسلام تنها در مسألهى حجاب خلاصه نمىشود (اگر چه در غالب موارد افراد با حجاب در ساير مسائل نيز جانب شرع را نگه مىدارند اما اين مسأله كلّيت ندارد)، ايمان به اسلام ناشى از اعتقاد و عمل به مسائل متعددى است.
چه بسا فرد با حجابى كه از جهات ديگر مثل رعايت حقوق ديگران (همسر، فرزند، پدر، مادر و ساير مؤمنين) داراى مشكلات اساسى باشد و در مقابل فرد بىحجاب داراى اين مشكل نباشد.
اشكال دوم اين است كه چون افرادى ناباب در حجاب اسلامى اقدام به انجام معاصى مىنمايند و اين نماد اسلامى را خدشه دار مىسازند. بنابراين با آزاد شدن رعايت حجاب، حجاب اسلامى از گزند اهانت اينگونه افراد درامان خواهد بود.
در پاسخ خدمت شما عرض مىكنيم كه امور با ارزش و محترم همواره در معرض استفادهى ابزارى از سوى فرصت طلبان قرار داشته و خواهد داشت. به نظر مىرسد راه حل اين مشكل را در رهاسازى آن امر با ارزش نمىتوان جست.
زيرا هم اينك افراد خلاف كارى هستند كه براى ارتكاب خلاف خود نيازى به استفاده از حجاب اسلامى نمىبينند و بدون رعايت آن دست به ارتكاب معاصى مىزنند (چه بسا تعداد اينگونه افراد از كسانى كه با رعايت حجاب اسلامى مرتكب گناه مىشوند بيشتر است). همانطور كه هيچ تضمينى وجود ندارد كه با آزادسازى حجاب افراد از آن براى ارتكاب معاصى استفاده نكنند. از طرف ديگر امروز نسبت به رعايت نوع خاصى از حجاب و بلكه رعايت حجاب كامل الزام رسمى در جامعهى ما وجود ندارد.
اى بسا جا دارد كه متدينين اين سؤال را از حكومت اسلامى داشته باشند كه چرا اين مقدار افراد را در زير پا گذاشتن ارزشها و هنجارها آزاد و رها گذاشتهاند.
بدين سان براى دستيابى به راه حلّ بايد ديد فلسفه وجوب حجاب در اسلام چيست؟ فلسفهى تشريع حجاب در اسلام جلوگيرى از فساد و انحطاط فرد و جامعه، حفظ سلامت جسم و جان افراد و پاسدارى از نهاد خانواده است.
بنابراين به نظر مىرسد اگر براى پوشش از البسهاى استفاده گردد كه حدود شرعى در آن لحاظ شده است امّا فسادانگيز باشد، غرض شارع تأمين نشده است و از آن سوى چنانچه افراد با اجبار حجاب اسلامى را با لحاظ فلسفهى آن رعايت كنند اهداف شارع تأمين شده است. البته هميشه و در همه جا (با شدت و ضعف) امكان ايمان و عمل آزادانه وجود خواهد داشت تا در آن محيط افراد ميزان پايبندى واقعى خود را به دين بيازمايند.
با فرض اهداف فوق به نظر مىرسد كه الزام افراد به رعايت حجاب اسلامى به دليل مصالح اجتماعى و فردى كه ذكر شد امرى منطقى به نظر مىرسد. البته قبل از هر الزام و اجبار فيزيكى بايد سعى كرد كه افراد از سنين كودكى در يك فرآيند هماهنگ جامعهپذيرى، با حجاب در ابعاد ارزشى، هنجارى و نمادين آشنا گردند سپس با متظاهران به بدحجابى يا بىحجابى از عوامل كنترل غيررسمى (امر به معروف و نهى از منكر عمومى نظارت همگانى) مقابله نمود ودر صورت كارگر نيافتادن اين روشها نوبت به عوامل كنترل رسمى و قواى قهريّه مىرسد. البته ناگفته پيداست كه در
تمامى اين موارد بايد كوشيد تا از آسيبها و عوارض احتمالى نظير آنچه شما پرسشگر محترم عنوان داشتيد برحذر بود و تا جايى كه ممكن است، آنها را كاهش داد.