کد سوال : 461
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا امام فرمودند:»مصدق مسلم نيست«؟
پاسخ : تحليل و تبيين اين جمله حضرت امام(ره) درباره مصدق نيازمند ارايه مطالب دقيقي
است كه در ذيل به ان اشاره مي شود:
T}الف. بررسي اين موضوع از ديدگاه فقهي و شرعي:{T
از ديدگاه فقهي، حكم به سلب اسلام از يك نفر و اثبات ارتداد، نيازمند اين است كه آن شخص موجبات ارتداد را مرتكب شود. نظير، انكار اسلام و خروج از آن يا انكار ضروريات دين و ... V}(امام خميني(ره)، تحريرالوسيله، ج 1، ص 106 و عيسي ولائي، ارتداد در اسلام، نشر ني، ص 71){V
به عنوان نمونه صدور حكم ارتداد از سوي حضرت امام(ره) به عنوان يك فقيه جامع الشرايط درباره سلمان رشدي به دليل انكار اسلام و رسالت پيامبر اكرم(ص) و توهين به مقدسات دين مبين اسلام بود و همچنين صدور حكم ارتداد از سوي امام(ره) در مورد جبهه ملي به دليل مخالفت صريح با «قصاص» به عنوان يكي از احكام قطعي اسلام بود.
اما چرا دكتر مصدق مشمول چنين حكمي گرديد؟
اگر بخواهيم از ديدگاه فقهي به اين مسأله بنگريم، دليل قطعي بر ارتكاب موجبات و علل ارتداد از سوي مصدق وجود ندارد، بلكه ظاهر امر و بررسي زندگي شخصي دكتر مصدق بيانگر پاي بندي ايشان به برخي احكام اسلامي نظير خمس و زكات است و حتي در دادگاه صريحا اقرار مي كند «من مسلمانم...» هر چند در برخي جوانب نيز از سوي ايشان پاي بندي به احكام شرعي وجود نداشته است، نظير بوسيدن دست ثريا كه از نظر شرعي بوسيدن زن اجنبيه حرام مي باشد و همچنين حمايت ضمني كه در برخي از نطق هايش از مسائلي نظير كشف حجاب داشت و ...، اما اين مسلم است كه از نظر فقهي ارتكاب معاصي و محرمات هر چند عملي ناشايست و مخالف اسلام است و شخص مرتكب شونده آن مستحق كيفر و عقوبت الهي است، اما تا زماني كه به انكار دين و ضروريات اسلام و يا توهين به پيامبر اكرم(ص) و ...، برنگردد، نمي توان حكم به سلب اسلام از كسي نمود.
جهت تكميل اين بحث، لازم است، ديدگاه حضرت امام(ص) را در خصوص اين قضيه جويا شويم:
آقاي جلال الدين فارسي مي گويد: «در آن نشستي كه با حضرت امام(ره) داشتيم، بعد از اتمام جلسه آقاي دكتر شريعتمداري اجازه خواست اين موضوع را مطرح كند، و گفت؛ حضرت عالي درباره آقاي مصدق فرموده ايد: «او مسلم نبود» حالا اين براي ما سؤال است كه اگر مسلم نبود چرا بزرگاني مثل آيت الله كاشاني و طالقاني ايشان را تأييد كرده اند، بعد اضافه كردند؛ اگر كسي حتي نماز هم نخواند ولي منكر وجوب نماز نباشد، اين باز هم مسلمان است. صحبت آقاي شريعتمداري به اينجا كه رسيد، حضرت امام(ص) فرمودند: «انشاء الله مسلم بوده است».
اينجا من وارد صحبت شدم و ماجرايي را خدمت ايشان عرض كردم و گفتم: ... شهادت مي دهم آقاي مصدق و همسرش، ... مبلغي را بابت وجوهاتش به اين مدرسه كمك كرده اند ...، حضرت عالي مي دانيد خيلي افراد هستند كه اهل نماز و روزه اند ولي خمس و زكات نمي دهند كسي كه خمس مالش را مي دهد اينقدر معلوم است كه منكر نماز نيست، حتما نمي توانيم بگوييم اين كار را براي نظام كرده اند، چون اين دفترچه را در اختيار كسي نمي گذارند. صحبت كه اينجا كه رسيد، باز حضرت امام فرمودند: «انشاء الله مسلم بوده است». بعد من مطلب ديگري گفتم كه حالا يادم نيست، حضرت امام(ره) براي بار سوم فرمودند: «انشاء الله مسلم بوده است». يعني سه بار ايشان اين مطلب را فرمودند...» V}(ر.ك: روزنامه كيهان، گفت و گو با جلال الدين فارسي، دوشنبه 31، مرداد، 1379){V
نتيجه آنكه بررسي اعمال و رفتار دكتر مصدق و مطلبي كه آقاي جلال الدين فارسي در گفت و گو با امام (ره) نقل كردند، به گونه اي است كه نمي توان اين موضوع را از زاويه فقهي اثبات نمود و حكم به كفر او داد.
ب. بررسي مسأله از ديدگاه سياسي و اجتماعي حضرت امام(ره) از نظر آموزه هاي اسلامي دين و سياست، پيوندي عميق و ناگسستني دارند. اسلام به هيچ وجه در حوزه فردي خلاصه نشده، بلكه جنبه هاي مختلف فردي و اجتماعي مسلمانان و جامعه اسلامي را شامل مي شود. از اين رو ساختار سياسي در جامعه اسلامي بايد واجد شرايط خاصي بوده و در راستاي تحقق آموزه هاي ديني و اصلاح جامعه در جهت تأمين سعادت و تكامل مادي و معنوي افراد آن گام بردارد.
اما خط و مشي دكتر مصدق، به عنوان يكي از تأثيرگذاران در عرصه سياسي و اجتماعي ايران در يكي از مهمترين مقاطع تاريخي كشور اسلامي ما كه مي توانست با استفاده از شرايط زماني و حمايت هاي گسترده نيروهاي مذهبي، حوزه هاي علميه و مردم، نهضت ديني و مردمي را به پيروزي كامل رسانده و زمينه هاي تشكيل حكومت اسلامي را فرااهم آورد، در آن شرايط سرنوشت ساز به گونه اي ديگر و حتي مغاير با اهداف و آرمانهاي اسلامي بود، جهت توضيح بيشتر اين موضوع نمونه هايي را بيان مي نماييم:
1. دكتر مصدق در 20 جمادي الاول 1325 در سن 25 سالگي به عضويت فراماسونري (جامعه آدميت) درآمد و سوگند نامه آن را امضاء نمود. V}(امير كاظمي، مصدق و فراماسونري، سايت باشگاه انديشه){V فراماسونري يكي از محافل اسرارآميز استعماري است كه با جلب نخبگان و دولتمردان كشورهاي مختلف در راستاي اهداف غرب و صهيونيسم قدم بر مي دارد.
2. آيت الله كاشاني اصرار داشتند كه توليد و فروش مشروبات الكلي كه با موازين شرعي مخالف است در ايران متوقف شود اما مصدق در جواب استدلال مي كرد كه ساليانه مبلغ قابل توجهي از طريق ماليات بر مشروبات الكلي عايد خزانه خالي دولت مي شود. V}(روزنامه كيهان، 31/5/1379){V
بديهي است چنين خط مشي و تفكري به هيچ وجه نمي تواند مورد قبول اسلام باشد؛ اگر دولت مصدق مكتبي و اسلامي بود نبايد كم پول و بيكاري مردم را بهانه آزادي مسكرات قرار دهد. از سوي ديگر حركت مكتبي هرگز اجازه نمي دهد تا كارخانه هاي شراب سازي و شراب فروشي در كشور اسلامي داير شود.
3. مصدق پس از رسيدن به قدرت به دليل فاصله گرفتن از اجراي سياست هاي ديني و استفاده از رجال فاسد سياسي گذشته در اداره امور، فضاي تبليغاتي شديدي را در نشريه هاي آن روز كه بيشتر آن ها در دست روشنفكران بود، عليه مقدسات مذهبي به وجود آورد. تا جايي كه در زمان او به يك سگ در نزديك مجلس عينك زدند و اسمش را آيت الله گذاشتند.
4. مصدق به دليل ديدگاه غيرمذهبي خود، در پي اجراي سياستي برآمد كه به جدايي آن از ديانت معترف است. اعتقاد به جدايي دين از سياست با اتخاذ سياست هاي غيرديني همراه بود از اين رو با نيروهاي مذهبي برخورد نا مناسب كرد و نسبت به حذف آنان از صحنه هاي سياسي تلاش كرد.
(نظير فدائيان اسلام، آيت الله كاشاني و ... كه نقش بسيار مهمي حتي در نخست وزير شدن مصدق و ملي شدن صنعت نفت داشتند). نواب صفوي مدت 20 ماه از 27 ماه دوران مصدق را زندان بود و آيت الله كاشاني منزوي و خانه نشين شد.
5. مصدق چه در دوران نمايندگي و چه در دوران نخست وزيري و پس از آن همواره مراتب ارادت و سرسپردگي خود را نسبت به شاه و خاندان سلطنت ابراز مي داشت و حتي در دادگاه نظامي كه در سال 1332 و 1333 تشكيل شد، تلاش زيادي نمود تا موافقت خود را با شاه اثبات كرده و خود را از اتهام ضديت با سلطنت تبرئه كند. V}(علي رضوي نيا، نهضت آزادي، 1375، نشر كتاب صبح، ص 35){V
نتيجه آنكه بررسي عملكردها و اقدامات دولت مصدق به خوبي بيانگر اين حقيقت است كه مصدق از نظر خط مشي سياسي و اجتماعي مغاير آموزه ها و احكام اسلامي كه اكثرا در حوزه حكومت و روابط اجتماعي مي باشند عمل مي نمود. به گونه اي كه يك مسلمان معتقد و پاي بند به همه عرصه هاي اسلام به هيچ وجه چنين عمل نمي نمايد.
T}ج. بررسي شرايط و مقطع تاريخي كه حضرت امام(ره) اين جمله را بيان نمود:{T
اصولا يكي از راههاي دقيق تحليل و فهم يك متن يا يك سخن، توجه به شرايط محيطي و فضايي است كه گوينده آن سخن در آن فضا و شرايط، آن متن يا سخن را انشاء نموده است. از اين رو فهم دقيق جمله حضرت امام(ره) نيازمند توجه به شرايط تاريخي خاص آن مقطع زماني مي باشد؛ از اين رو به اختصار مطالبي را بيان مي نماييم:
هر چند جبهه ملي به دليل وابستگي و سرسپردگي در مقابل دربار و آمريكا از يك سو و همچنين عدم اعتقاد به ابعاد اجتماعي دين مبين اسلام و خيانت نسبت به نيروهاي مذهبي، باعث شكست نهضت عظيم مردمي در دهه 1330 شد، اما اين جريان مرموز، علي رغم عدم همراهي و همكاري با نيروهاي انقلابي، و حتي تلاش براي انحراف انقلاب اسلامي در سال 56 با شعارهايي نظير رفورم سياسي و ... به صورت منافقانه توانست بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در صفوف نيروهاي انقلاب رخنه كرده و برخي از مهمترين پست هاي حساس كشور را به دست آورد.
در زمان رياست جمهوري بني صدر، مطبوعات به تبليغ و ترويج از مصدق پرداختند و در رثاي او اشعاري سرودند و مقالاتي نوشتند. بني صدر در محافل و مجالس مختلف همواره از مصدق سخن مي گفت و در بسياري از سخنانش اين نكته را رسما اظهار مي كرد كه من مصدقي هستم! و با شعار «درود بر بني صدر، سلام بر مصدق» از وي استقبال مي شد. V}(قاسم روان بخش، بازخواني پرونده يك رئيس جمهور، نشر هماي غدير، 1382، ص 143){V
وي به گونه اي تعريض آميز از مصدق تعريف و تمجيد مي كرد كه رهبري الهي و مردمي حضرت امام(ره) و ولايت فقيه و در نهايت حركت اسلامي و ايجاد حاكميت اسلامي را زير سؤال برده و آن را غيرمردمي معرفي كند:
«مصدق خود را مجري اراده مردم مي دانست و با آن نوع رهبري كه خود را قيم مردم بداند و هر كاري كه خواست بكند و مردم امكان نداشته باشند كه هيچ اظهار نظري در هيچ زمينه اي بكنند، مخالف بود». V}(روزنامه انقلاب اسلامي، 16 اسفند 1359){V و حتي آن را پيرو خط امامت مي دانست. V}(همان){V
خلاصه اين كه بني صدر فضايي را به وجود آورده بود كه مي رفت مصدق را پيشوا و الگوي نسل آن روز جامعه معرفي كند، پيشوايي كه «ايرانيت» براي او يك اصل بود، نه اسلام و دين.
از اين رو به شدت خطر تحريف انقلاب عظيم اسلامي و تكرار حوادث سال 32 مي رفت. لذا رهبري هوشيار انقلاب اسلامي مي بايست قاطعانه در مقابل اين انحراف ايستاده و ماهيت اين جريان خطرناك را افشاء نمايد.
هنگامي كه ابوالحسن بني صدر، نخستين رئيس جمهور پس از انقلاب، در خردادماه 1360 به فرمان حضرت امام(ره) از فرماندهي كل قوا عزل شد و طرح بررسي عدم كفايت او در مجلس طرح گرديد و به نوعي، ائتلاف منافقين و ماركسيست ها و ملي گرايان، روشن و آشكار شد، جبهه ملي طي اعلاميه اي از مردم خواست تا به اين عنوان كه «انقلاب بزرگ ملت را از كليه هدف هاي بنيادي خود منحرف كرده اند!» با ادعاي حمايت از دموكراسي و فضاي باز سياسي و آزادي همه گروههاي مخالف، دست به يك راهپيمايي گسترده بزنند و مخالفت خويش را با سياست هاي نظام اسلامي اعلام دارند.
از سوي ديگر، جبهه ملي اندكي پيش از صدور اين اطلاعيه، بيانه ديگري نيز صادر كرده بود كه در آن «لايحه پيشنهادي قصاص» كه قرار بود در مجلس تصويب شود غير انساني دانسته شده و محكوم شده بود. حضرت امام(ره) راهپيمايي جبهه ملي را مقابله با نص قرآن كريم و احكام ضروري اسلام خوانده و هشدار دادند كه اين حركت در جهت مخالفت با موجوديت اسلام و انقلاب مي باشد و اعلام كردند كه «جبهه ملي از امروز محكوم به ارتداد است». V}(روزنامه كيهان، 25/3/1360){V
و براي جلوگيري از انحراف جنبش عظيم مذهبي مردم و الگو نشدن مصدق _كه با حاكميت اسلامي مخالف بود_ براي حركت مردمي و نسل جوان آنروز كشور، ماهيت غير ديني مصدق را در نهضت ملي شدن نفت _ به عنوان علت اصلي شكست آن نهضت_ براي همگان معرفي نموده و فرمودند:
«... يك گروهى كه از اولش باطل بودند من از آن ريشههايش مىدانم، يك گروهى كه با اسلام و روحانيت اسلام سرسخت مخالف بودند. ازاولش هم مخالف بودند، اولش هم وقتى كه مرحوم آيتاللّهكاشانى ديد كه اينها خلاف دارند مىكنند و صحبت كرد، اينها كارى كردند كه يك سگى را نزديك مجلس عينك به آن زدند اسمش را آيتاللّهگذاشته بودند. اين در زمان آن بود كه اينها فخر مىكنند به وجود او، او هم مسلم نبودمن در آن روز در منزل يكى از علماى تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه يك سگى را عينك زدند و به اسم آيتاللّهتوى خيابانها مىگردانند،من به آن آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست، اين سيلى خواهد خورد و طولى نكشيد كه سيلى را خورد و اگر مانده بود سيلى رابر اسلام مىزد. اينها تفالههاى آن جمعيت هستند كه حالا قصاص را، حكم ضرورى اسلام را غيرانسانى مىخوانند».
آري مصدق به هيچ وجه به اسلام جامع نگر و حاكميت اسلامي معتقد نبود و نه تنها پيرو خط امامت نبود _آن گونه كه بني صدر ادعا مي كرد_ بلكه حركتش كاملا بر خلاف آن و اسلام اصيل و واقعي بود. حقيقت مصدق و جبهه ملي در عبارت ذيل به خوبي پيداست:
«آنها از همان اول، از آن وقتي كه تأسيس شد، مسأله اسلام پيش شان مطرح نبوده است. آن چه مطرح بوده اگر راست بگويند، همان ملي گرايي بوده است و من در اين هم شك دارم، براي اين كه افرادي كه در سر دسته اينها بودند و به ملي گرايي معروف بودند، ما ديديم كه بر ضد ملت قيام كردند». V}(حضرت امام(ره)، صحيفه نور، ج 15، ص 20 و 21){V
کد سوال : 462
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چطور مي توان تشخيص داد زنان احساسات و عواطف بيشتري از مردان دارند و اين موضوع سبب اختلاف در بعضي احكام گشته. در حالي كه مثال هاي نقض هم بر اين مدعي وجود دارد؟.
پاسخ : غلبه احساسات و عواطف زنان بر مردان هم مورد تأييد اسلام است و هم بر اساس يافته هاي علمي روز قابل اثبات.
بحث تفاوت هاي ساختاري زن و مرد دست كم سابقه اي 2400 ساله دارد؛ گرچه «افلاطون» اين تفاوت ها را كمي دانسته است و مدعي بود كه زنان و مردان داراي استعدادهاي مشابهي هستند و زنان مي توانند همان وظايفي را عهده دار شوند كه مردان عهده دار مي شوند، ولي در اصل اين تفاوت ها ترديدي نكرده و به ناتوان تر بودن نيروهاي جسمي و روحي و عقلي زنان اعتراف داشته است.V}(مطهري، مرتضي، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، انتشارات صدرا، چ هشتم، 1375، صص 170_172){V
واقعيات عيني در تفاوت هاي زن و مرد آن قدر روشن است كه انكار آن همچون انكار بديهيات است. اين تفاوت ها فقط در تفاوت هاي جسمي و بدني، مانند اختلاف اندامي يا قدرت بدني خلاصه نمي شود، بلكه از جهت روحي و عاطفي، مانند: تعقل، احساسات، حزم و دورانديشي و هيجانات، مهرورزي، محاسبه گري، دل ربايي، دل دادگي، حمايت خواهي وحمايت گري نيز تفاوت هاي جدي دارند. در اين جا به نظريه ي چند تن از دانشمندان روانشناس غربي اشاره مي كنيم:
الف. پروفسور «ريك» روانشناس مشهور آمريكايي كه ساليان طولاني به جست و جو در احوال زن و مرد پرداخته و نتايجي را به دست آورده است مي گويد:
«دنياي مرد با دنياي زن به كلي فرق مي كند، اگر زن نمي تواند مانند مرد فكر كند يا عمل كند از اين رو است كه زن و مرد جسم هاي متفاوت دارند. علاوه بر اين، احساس اين دو موجود، هيچ وقت مثل هم نخواهد بود و هيچ گاه عكس العمل يك جور در مقابل حوادث و اتفاقات نشان نمي دهند. زن و مرد بنا به مقتضيات جنسي رسمي خود، به طور متفاوت عمل مي كنند و درست مثل دو ستاره روي دو مدار مختلف حركت مي كنند. آن ها مي توانند همديگر را بفهمند و مكمل يكديگر باشند، ولي هيچ گاه يكي نمي شوند و به همين دليل است كه زن ومرد مي توانند با هم زندگي كنند، عاشق يكديگر شوند و از صفات و اخلاق يكديگر خسته و ناراحت نشوند...» V}(همان، (به نقل از مجله زن روز، ش 90)، صص 176_178){V
ب. خانم «كليو دالسون» مي گويد:
«به عنوان يك زن روانشناس، بزرگ ترين علاقه ام مطالعه ي روحيه ي مردها است. چندي پيش به من مأموريت داده شد كه تحقيقاتي درباره ي عوامل رواني زن و مرد به عمل آورم. به اين نتيجه رسيده ام... خانم ها تابع احساسات و آقايات تابع عقل هستند. بسيار ديده شده است كه خانم ها از لحاظ هوش نه فقط با مردان برابري مي كنند، بلكه گاهي در ين زمينه از آن ها برتر هستند. نقطه ضعف خانم ها فقط احساسات شديد آن ها است. مردان هميشه عملي تر فكر مي كنند، بهتر قضاوت مي كنند، سازمان دهنده ي بهتري هستند، بهتر هدايت مي كنند، پس برتري روحي مردان بر زنان چيزي است كه طراح آن طبيعت است.هر قدر هم خانم ها بخواهند با اين واقعيت مبارزه كنند، بي فايده خواهد بود. خانم ها به علت اين كه ساس تر از آقايان هستند، بايد اين حقيقت را قبول كنند كه به نظارت آقايان در زندگي شان احتياج دارند...، كارهايي كه به تفكر مداوم احتياج دارد، زن را كسل و خسته مي كند...» V}(همان، (به نقل از مجله زن روز، ش 101)، صص 183_184){V
البته دو نكته در تحليل _و نه يافته ي علمي_ خانم «كليو دالسون» قابل تأمل است:
1. احساساتي بودن زنان نقطه ضعف آنان نيست، بلكه هدف خلقت، اين تفاوت ها را ضروري ساخته است. دانشمند بزرگ، مرحوم «محمد قطب» مي گويد:
«اگر زنان بخواهند مادر باشند، بايد احساساتي و عاطفي باشند و لازمه ي بقاي نسل آدمي، وجود مادر روابط جنسي زن و مرد و كاركردهاي اختصاصي آنان است.» V}(محمد قطب، شبهات حول الاسلام، نجف: دارالنعمان، الطبعه السادسه، 1963 م، صص 112_115){V
بنابراين نه برتري تعقل مرد امتيازي براي او نه احساساتي و عاطفي بودن زن نقصي براي آنان محسوب مي شود، بلكه لازمه ي تقسيم كار در جهان آفرينش، تفاوت طبايع و استعدادها است.
مشكل ديدگاه ماترياليستي و سكولاريستي كنوانسيون در كليشه اي دانستن نقش مادر اين است كه معيار ارزش ها در نگاه آنان ماديات و با حساب دنياي منهاي آخرت است، V}(«و قالوا ما هي الا حياتنا الدنيا نموت و نحيا...»، جاثيه (45)، آيه 24){V در حالي كه A}«ان الدار الاخره لهي الحيوان»{A ؛V}(عنكبوت (29)، آيه 64){V زندگي حقيقي در سراي آخرت است و دنيا در حد مقدمه و مزرعه ي آخرت است. V}(«الذي خلق الموت و الحياه ليبلوكم ايكم احسن عملا» ملك (67)، آيه 2 «يا قوم انما هذه الحيوه الدنيا متاع و ان الاخره هي دارالقرار»، غافر، آيه 39){V بررسي هاي روانشناختي نشان مي دهد ريشه ي بسياري از انحرافات و مشكلات عاطفي و رواني كودكان و نوجوانان در خانواده هاي پر تنش نهفته است. اگر خانواده به جاي كانون عشق و صفا، كانون خشونت باشد، آنان به بيرون از خانه پناه مي برند و به علت ويژگي هاي سني خود در معرض آسيب هاي گوناگون قرار مي گيرند. به اين سخن «ويل دورانت» توجه كنيد:
«در بحران وضع حمل، مرد با دستپاچگي و حيرت در كنار زن مي ايستد و سرانجام به حقارت و غيرضروري بودن هستي خود در پهنه ي رشد نوع پي مي برد. در اين لحظه است كه مي فهمد زن از او به نوع، نزديك تر و وابسته تر است و جريان عظيم حيات در وجود زن است و خلقت از خون و جسم او است و به تدريج در مي يابد كه چرا اقوام ابتدايي و اديان بزرگ، مادري را مي پرستيدند». V}(دورانت، ويل، همان، ص 134){V
2. «برتري روحي مردان» فقط در ناحيه ي تعقل بيشتر و آن هم به اين معنا است كه دريافت هاي عقلاني او، تحت تأثير عواطف و احساسات قرار نمي گيرد و زنان از جهت عواطف واحساسات برترند و هيچ يك از اين دو، يك امتياز ارزشي نيست. خداي متعال نيز بعد از تأييد برابري حقوق زنان و مردان A}«و لهن مثل الذي عليهن بالمعروف»{A ؛ V}(بقره (2)، آيه 228){V بلافاصله مي فرمايد: A}«و للرجال عليهن درجه»{A. مقصود اين درجه و برتري، برتري ارزش نيست، چه اين كه فضيلت ها و امتيازات ارزشي به تفاوت هاي جسمي و روحي و كاركردهاي اختصاص زن و مرد بستگي ندارد، بلكه بر اساس نص صريح قرآن، ملاك ارزش گذاري، ايمان و عمل صالح است كه جامع آن ها تقوي است و زن و مرد در اين جهت، كوچك ترين تفاوتي ندارند. V}(«ان اكرمكم عن الله اتقيكم» حجرات/13 «و من يعمل من الصالحات من ذكر او انثي و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنه...» نساء (4)، آيه 124){V
ج. «اتو كلاين برگ» نيز با تأييد تفاوت هاي جسمي و روحي و علايق زن و مرد بر اساس داده هاي روانشناسي مي نويسد:
«زنان بيشتر به كارهاي خانه و اشياء و اعمال ذوقي علاقه نشان مي دهند و مشاغلي را مي پسندند كه نيازي به جا به جا شدن در آن ها نباشد و يا كارهايي را دوست دارند كه در آن ها بايد مواظبت و دلسوزي بسياري به خرج داد؛ مانند: مواظبت از كودكان و اشخاص عاجز و بينوا... زن ها به طور كلي احساساتي تر از مردان هستند». V}(اتو كلاين برگ، روان شناس اجتماعي، ترجمه ي علي محمد كاروان، تهران: نشر انديشه، ج 1، ص 313){V
د. «ويل دورانت»:
«در غرايز اجتماعي يعني غرايز نگاه دارنده ي فرد، برتري مرد، مسلم و طبيعي است، اما در غرايز نگاه دارنده ي گروه و نوع، برتري با زن است. زن كم تر از مرد توانايي تنها ماندن را دارد. زن بي مرد، بيشتر از مرد بي زن، نقص خود را حس مي كند واين بي گمان بدان جهت است كه زن به حمايت مرد احتياج دارد و به طور معمول به رهبري او نيازمند است. زن بيشتر بيان كننده است، زيرا هميشه اسير احساسات و عواطف است. ريشه حساس بودن او به بيماري هاي عصبي، مانند: تشنج و هيستري و وسواس و ترس بي جا و حركات غيرارادي و تأثر از تلقينات در همين جاست. زن، اجتماعي و معاشرت پذيرتر از مرد است. يكي از نتايج اين ويژگي، اين است كه زن به تصديق و تأييد اجتماع شايق تر است و عقيده رأي همسايگان در او بيشتر از مرد اثر مي گذارد. وابستگي جسماني زن، او را وادار مي كند كه حمايت قدرت برتري را بپذيرد... V}(دورانت، ويل، همان، صص 138_141){V زن از همان هنگام تولد براي اجراي وظايف حيات، مجهزتر است و به همين جهت بلوغ او زودتر فرا مي رسد و دوره ي جوانيش كم تر است... .V}(همان، ص 142){V به طور كلي زن در مرد زيبايي نمي جويد، بلكه قدرت و توانايي را كه نشانه ي حمايت است مي خواهد. اين مرد است كه به دنبال زيبايي مي گردد... اين كه هوس زيبايي و ميل به آن در زن كمتر است براي آن است كه زن نمي خواهد بگيرد، بلكه مي خواهد او را بگيرند». V}(همان، ص 145){V
قرآن كريم در آيه 34 سوره نساء با صراحت تمام مي فرمايد هر يك از جنسيت زن و مرد، يك ويژگي ها و خصلت هاي روحي و جسمي دارند كه متناسب با هدف آفرينش است و نبايد طرف ديگر توقع و درخواست و آرزوي داشته هاي طرف مقابل را داشته باشد. و در آيات متعدد ديگر احكامي را بازگو مي كند كه بين زن و مرد تفاوت هايي وجود دارد كه ناشي از همين تفاوت هاي ساختاري بين زن و مرد است.
براي اطلاع بيشتر رجوع كنيد به: مقاله «كنوانسيون در ترازوي فلسفه حقوق» از آقاي سيد ابراهيم حسيني، منتشر شده در فصلنامه «كتاب نقد» شماره 29.
کد سوال : 463
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : در مورد علل و عوامل ظهور(اختلاف نظر در مورد) هلال ماه شوال از نظر شرعي و نيز علمي و علوم مرتبط با آن و بررسي اختلاف نظرات مجتهدان عالي قدر و فرزانه كه در اين زمينه وجود دارد ؟
پاسخ : اول ماه به پنج طريق ثابت مي شود.
1. آن که خود انسان ماه را ببيند. در اين صورت حتي اگر ديگري هم ماه را نبيند و بر مرجعي هم ثابت نشود، انسان بايد به وظيفه خود که گرفتن روزه در اول رمضان يا افطار روزه در اول ماه شوال است عمل نمايد.
اما از آنجا که در عمل ديده شدن ماه توسط همه افراد جامعه غير ممکن است پس بايد راه هاي ديگري از طريق شارع مقدس براي اثبات اول ماه ارائه شود.
2. شهادت دو مرد عادل به ديدن ماه. به شرط اين که به طور يکسان از جهت محل ماه و خصوصيات آن خبر دهند. همانگونه که در بحث قضاوت، قاضي مي تواند براساس شهادت شهود عادل حکم کند [هر چند يقين به موضوع پيدا نکرده باشد] در مسأله ديدن ماه هم مي توان به شهادت دو شاهد عادل اکتفا نمود.
3. سي روز از ثبوت هلال اول ماه قبل گذشته باشد. چون ماه هاي قمري برخي 29 روز هستند و بيش از سي روز نمي باشند و سي و يکم قطعا از ماه جديد محسوب مي شود. مثلا با گذشتن سي روز از اول رمضان روز سي و يکم از ماه شوال شمرده مي شود و روزه گرفتن در آن روز واجب نيست بلکه به جهت عيد فطر بودن روزه گرفتن حرام است و نيز با گذشتن سي روز از اول شعبان روز سي و يکم از رمضان محسوب مي شود و روزه گرفتن در آن واجب مي شود.
4. عده اي که از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا شود که بگويند ماه را ديده ايم و نيز از هر چيزي که به واسطه آن يقين و اطمينان پيدا شود.
در صورتي که عده اي ادعاي رؤيت هلال کنند (که هر چند آنها را عادل نمي دانيم) ولي به طوري باشد که از قول آنها اطمينان به رؤيت حاصل شود. به اين طريق هم بايد به عنوان اول ماه شوال مثلا روزه را افطار نمود.
5. حکم حاکم شرع. به نظر بسياري از فقها، اگر از راه هاي قبلي يقين يا اطمينان به اول ماه پيدا نشود لکن براي مجتهد جامع الشرايط اول ماه ثابت شود و حکم نمايد، بر همه افراد حتي کساني که از او تقليد نمي کنند واجب است بر حکم حاکم ترتيب اثر داده و آن روز را اول ماه محسوب نمايند.
================
سؤال : چگونه مي توان مشکل رؤيت هلال و اعلام عيد فطر را حل کرد؟
جواب: ماجراي روز سه شنبه 82/9/4 و اختلاف نظر مراجع در اعلام روز عيد فطر، نشان داد که که مساله ياد شده به لحاظ فقهي واجرايي دشواريهايي دارد که مي بايست براي حل آن چاره انديشي جدي صورت گيرد.طبيعي است که طي اين چند سال تلاش هايي صورت گرفته، اما وضع حاضر نشان داد، آنچه تاکنون انجام گرفته در مرحله عمل ناکافي بوده و نتوانسته اين مشکل را حل وفصل کند.در واقع بايد ديد اشکال اصلي کار در کجاست و پس از آن براي رفع آن چاره انديشي نمود.
در اينجا پاسخ دو نفر از محققين حوزه علميه (آقاي رسول جعفريان و يکي از محققين مرکز فرهنگي نهاد نمايندگي) تقديم حضور مي شود:
به نظر مي رسد در اين باره سه مشکل وجود دارد:
1 - ظاهر امر آن است که نخستين مساله، مشکل تفاوت آراي فقهي فقها در باب رويت هلال است. در اين باب نخستين مساله آن است که آيا ديدن ماه در يک نقطه سبب مي شود تا در همه مناطق و همه کشورها عيد اعلام شود يا آن که ديدن ماه در هر نقطه براي همان محل قابل قبول است؟
در اين باب منهاي نظر مرحوم آيت الله خويي و برخي از شاگردان ايشان مانند آيت الله شيخ جواد تبريزي ، ساير فقها به اين مبنا اعتقادي ندارند و رويت منطقه اي آن را مي پذيرند، گرچه در اين باره محدوده کشور و منطقه چندان واضح و روشن نيست و به نظر مي رسد ترکيبي از وسعت جغرافيايي، افق جغرافيايي و حوزه حکومتي در اين زمينه مطرح باشد.
مشکل ديگر لزوم رويت ماه با چشم سر و گواهي عده اي از معتمدين است که تقريبا اکثريت قريب به اتفاق فقها، به آن قائل هستند. تنها در اين اواخر – منهاي آنچه به نقل از برخي فقيهان کهن شيعي گفته مي شود - برخي از فقها، حکم به رويت را بر حسب آنچه که در تقويم هاي رسمي و بر اساس محاسبات نجومي آمده ، صادق مي دانند.
آنچه روز سه شنبه رخ داد، تنها در حد نظريه آيت الله تبريزي به مشکل فوق الذکر بر مي گشت. زماني که درنقطه اي از نقاط از جهان اسلام رويت ماه ثابت شد ، طبعا براي ايران هم بايد ثابت شده فرض شود. البته در اينجا هم اين مشکل وجود داشت که آيا رويت ماه در آن مناطق واقعا ثابت شده بوده است يا نه. اين مشکلي است که در ادامه به آن خواهيم پرداخت.
در اين باره که آيا سه ديدگاه فقهي فوق الذکر - يعني؛ 1. کفايت رؤيت در يک منطقه براي مناطق ديگر، 2- لزوم رويت در هر منطقه و کشور، 3. کفايت تقويم هاي رسمي - قابل جمع و هماهنگي هستند يا نه، سخن گفتن دشوار است. به نظر مي رسد اين بحث فقهي است و با وضعيت فعلي ما که استنباطات فقهي جنبه شخصي دارد نه شورايي، عجالتا قابل حل نيست.
2 - دشواري دوم آن است که ثابت شدن رويت ماه به چه طريق امکان پذير است؟. در اينجا به طور معمول سخن از دو شاهد عادل و طرق اطمينان آور و عقلايي ديگر به ميان مي آيد. طبعا مهم کسب اطمينان و رسيدن به نتيجه است. اما از آنجا که در رويت ماه با چشم سر معمولا خطاهاي زيادي رخ مي دهد ، فقها به ديدن چند شاهد معمولي - ولو عادل - اکتفا نمي کنند. در واقع از عصر روزي که حدس زده مي شود شب اول ماه شوال است، عده زيادي در تکاپوي رويت ماه بر مي آيند. در اين وقت، دفاتر مراجع تقليد آماده دريافت گزارشها مي شوند. به طور طبيعي اين گزارش ها از شهرهاي مختلف به دست مي آيد. گزارش هاي ياد شده با منابع آنها و تاييد علماي محل از عدالت شاهدان، ميان بيوت علما دست به دست مي چرخد و سنجيده مي شود.
در اينجاست که ممکن است مرجع تقليدي به اين مقدار گزارش اکتفا کرده و آن ها را بپذيرد و برايش ثابت شود که فردا اول ماه است. اما مرجع تقليد ديگري آن شواهد را کافي نداند و برايش ثابت نشود.
يکي از دشواري هايي که روز سه شنبه سبب اصلي اختلاف ميان مراجع تقليد شد، درست همين نقطه بود. در واقع، تمامي گزارش هاي رسيده در اختيار همه بيوت قرار داشت. همين طور در اختيار دفتر مقام معظم رهبري و نيز دفتر آيت الله سيستاني و شخص ايشان در نجف قرار گرفت. در اين ميان، کساني آنها را تاييد کردند و جمعي هم مانند آيت الله سيتساني و رهبرانقلاب و ديگر مراجعي که جهارشنبه را عيد اعلام کردند ، آن شواهد را براي اثبات رويت ماه کافي ندانستند.
براي کساني که نپذيرفتند، يک قرينه مهم علمي هم وجود داشت و آن اين که دست اندکاران مسائل نجومي از قبل اعلام کرده بودند که به هيچ روي، حتي با چشم مسلح هم امکان رويت ماه در شب سه شنبه وجود ندارد.
اين در حالي بود که بسياري از کشورهاي اسلامي نظير پاکستان و هند هم سه شنبه را به عنوان عيد اعلام نکردند و مانند ايران و شيعيان عراق، روز چهار شنبه را به عنوان عيد اعلام کردند.
T}در باره اين مشکل چه راه حلي وجود دارد؟ {T
برخي ايجاد يک مجمع از نمايندگان مراجع تقليد را براي ارزيابي گزارش ها پيشنهاد مي کنند. به نظر مي رسد اگر مشکل فقهي در کار نباشد که در اين مورد نيست، بتوان با ايجاد چنين مجمعي به مقدار زيادي اين مشکل را حل کرد.
در واقع در اينجا تنها يک مشکل اجرايي در کار است و اين مشکل ، مربوط به تاييد يا رد گزارش ها مي شود. اگر هر مرجعي دو نماينده معتمد در اين مجمع داشته باشد که در مشورت با مرجع خود باشد مي توان به يک جمع بندي رسيد و نظر واحدي را اعلام کرد.
3 - مشکل سومي هم وجود دارد که اهميت آن در ايجاد آشفتگي در واقعه روز سه شنبه، جدي تر از بقيه عوامل بود.
فرض کنيم براي شماري از مراجع محترم تقليد، رويت ماه ثابت شد. در اينجا اين مساله مطرح مي شود که تکليف مقلدان آن ها چيست؟
به لحاظ علمي پاسخش آن است که اگر هر يک از اين مراجع که رويت ماه براي آنان ثابت شده است، از موضع ولايت، حکم به عيد بودن اين روز بکنند، با فرض پذيرش ولايت آنها، جز به فتواي امثال آيت الله خويي که در اين مسائل حکم مرجع تقليد و فقهاء را لازم الاتباع نمي دانند، مقلدين ساير مراجع نيز از اين حکم تبعيت مي کنند مگر اين که خطاي حاکم يا خطاي مستند حکم حاکم براي آنان اثبات نشده باشد. زيرا گفته مي شود که اگر يک فقيه صاحب ولايت حکم کرد، بر همه فقهاي ديگر، تبعيت از حکم او که به مانند يک حکم قضايي است، لازم است. پيداست که در وضعيتي که يکي از فقهاء مبسوط اليه است و مانند وضعيت کنوني جمهوري اسلامي که ولايت فقيه به عنوان مقام رهبري، حکم نافذ در همه امور دارد، تحقق چنين امري، تا اندازه اي پيچيده و بسيار مستبعد مي شود.
چاره اي که انديشيده شده اين است که مرجع تقليد اعلام مي کند که تنها ماه براي او ثابت شده ،اما حکم به عيد بودن نمي کند. چون مانند پزشکي که بيماري و راه علاج آن را تشخيص داده است ولي به هر دليلي فعلا متصدي و مسؤول اين امر نيست، لذا او چنين وظيفه اي براي ديگران ندارد و شخصا به تشخيص خود عمل کند.
در اين صورت پرسش اين است که حتي با اين وضع، آيا مقلدان آن مرجع بايد روزه خود را افطار کنند و بر فرض، در مورد امسال، سه شنبه را عيد تلقي کنند؟
جواب آن است که نه چنين نيست. يعني مرجع تقليد بر اساس گزارش ها مي پذيرد که امروز عيد است، اما در اين باره حکمي نمي کند که براي ديگران - اعم از مقلدان وي يا غير آنان - پذيرش آن الزامي باشد. به عبارت ديگر مسأله رؤيت هلال از موضوعات است نه احکام و مسأله وجوب تقليد از مراجع بلکه حتي مسأله جواز تقليد از مراجع، در احکام شرعي است نه در خود موضوعات. مثلا اين که خون نجس است اما نه در اين که الان دست من خوني است يا نه؟
T}در اين ميان، بايد پرسيد پس چرا مقلدان آن مرجع روزه خود را افطار مي کنند؟ {T
پاسخ آن است که آنان از نظر ديگري بهره مي گيرند. در واقع وقتي ديدند که يک مرجع تقليد به گزارش ها اعتماد کرده و آن ها را پذيرفته، آنان هم بر اساس نظر او نوعا مطمئن مي شوند. همين اطمينان کافي است. در واقع براي ثابت شدن عيد شهادت دو شاهد عدل کافي است و قاعدتا از نظر اينان مرجع تقليدشان يا دسته اي از مراجع تقليد حتما بر اساس شواهد معتبر ، عيد بودن را ثابت کرده اند و اين اطمينان آور است. اما نبايد تصور کرد که صرف اثبات عيد بودن براي مرجع تقليد، براي وي بايد اطمينان بياورد به اين استدلال که مرجع تقليد حتما دليل معتبري داشته پس من بايد حتما اين گونه معتقد باشم، نه بلکه در اينجا اگر چنين شخصي باز اطمينان نکند ، نبايست روزه اش را افطار کند. کما اين که امسال مراجعي که عيد بودن سه شنبه را نپذيرفتند، به گزارشهاي موجود اطمينان نکرده بودند. هيچ اشکالي هم بر آنان وارد نيست ، چون اصل اطمينان است. بنابر اين در اينجا بحث پيروي از يک مرجع نيست. پيروي وقتي است که حکمي در کار باشد که در مورد ما نيست. در اينجا فقط بحث کسب اطمينان است.
اما آنچه در عمل مشکل زاست، اين است که شماري از مقلدان، روي حساسيتي که نسبت به مراجع تقليد خود دارند، به اشتبا ه تصور مي کنند که مي بايست در اين امر از مرجع تقليدشان پيروي کنند.
در اين باره اطرافيان برخي از مراجع تقليد و نمايندگان آنان نيز به اين امر دامن مي زنند. مثلا هر کسي که وارد بيت آن مرجع مي شود تا ببيند اوضاع چگونه است، منهاي آن که بحث اطمينان را مطرح کنند به صرف آن که آن شخص مقلد آن آقاست به اوچاي و شيريني هم تعارف مي کنند و حتي در اين باره افراط مي کنند و در تماس با شهرهاي مختلف ، به مقلدان ايشان در آن نقاط اعلام مي کنند که روزه خود را افطار کنند.
اين وضعي بود که روز سه شنبه در منازل برخي از مراجع تقليد که رويت ماه براي ايشان ثابت شده بود ، وجود داشت.
اين در حالي است مقلدان اين قبيل مراجع اگر اطمينان نداشته باشند که امروز روز عيد است و فرضا بنا را بر آن بگذارند که دستگاه حکومت و دولت با داشتن امکانات بيشتر در اين باره، مطمئن تر است، نبايد روزه خود را افطار کنند.
آنچه در باره برخورد اين قبيل رفتارها بايد پرسيد اگر در اين باره از سوي مرجع محترم، حکمي صادر نشده، چگونه رفتارهاي تصدي گرايانه و ولايت گونه اعمال مي شود، آنچنان که مقلدان تصور مي کنند که چون مقلد هستند ، حتما بايد روزه خود را افطار کنند؟ آيا عزيزان حاضر در بيوت، واقعا به لوازم آن پايبند هستند؟ آيا اين همه آشفتگي را مي پذيرند؟
مشکل آن است که مردم چگونه در کسب اطمينان مي توانند اين مرجع را بر آن مرجع ترجيح بدهند؟ در ماجراي سه شنبه دسته بزرگي از مراجع در يک طرف و دسته بزرگ دوم در طرف ديگر بودند و خوشبختانه ماجرا به هيچ روي رنگ و بوي سياسي هم نداشت. با اين حال به خاطر همين خلط موضوع ها و تعصبات، اوضاع رو به آشفتگي گذاشت.
جهالت کساني هم سبب شده بود تا در برخي از دبيرستانها ، دانش آموزان را جمع کرده، اعلام کنند هر کسي که مقلد فلان شخص است ، روزه اش را بخورد و اگر مقلد فلان شخص ديگر است، نخورد. اين همه باعث آشفتگي و درهم ريختگي اوضاع ميان دانش آموزان و خانواده هاي آنان شد.
T}اين مشکل چگونه قابل حل است؟ {T
شايد ساده ترين راه حل آن باشد که براي هر کس در هر مقامي اطمينان حاصل شد ، در اين باره سکوت کند و اجازه دهد تا به گونه اي قابل قبول حکم به روز عيد بودن صادر شود؟
در واقع اگر فرض کنيم که مراجع محترم تقليد در اين باره حکمي صادر نمي کنند، بايد پرسيد چرا با شايع کردن اين که فلان مرجع چنين گفته و فلان مرجع چنين نگفته ، وضع جامعه را آشفته سازيم؟ در واقع همه مراجع محترمند و نظرشان محترم. اما اداره مذهبي يک جامعه هم نظم خاص خويش را مي طلبد و اگر رعايت نشود ، طعنه هاي سنگين مردم را در پي دارد. پرسش آنان اين است که متوليان دين چگونه نمي توانند چنين مشکلي را که صرفا مشکل اجرايي دارد حل کنند؟
در باره حل اين مشکل، بسيار عادي است که تصور کنيم: بايد اين حکم از يک نقطه معين که مشرف بر امور جاري مملکت باشد ، صادر شود. اين نقطه به طور طبيعي مي بايست با اساس حکومت و دولت هماهنگ باشد. اين چيزي است که در همه بلاد اسلامي وجود دارد و عمل مي شود و اين افتضاحي که روز سه شنبه در ايران پديد آمد، در آن کشورها پديد نمي آيد.
حکومت و دولت امکاناتش براي کسب گزارش ها بيش از ديگران است. به علاوه هيچ منفعت خاصي از اين بابت که امروز عيد باشد يا فردا، براي دولت وجود ندارد.
افزون بر اينها حکومت مي تواند و بايد براي کسب اطمينان مردم، در اين زمينه نمايندگاني از دفاتر ساير مراجع را که مورد اعتماد آنان باشند ، براي حفظ هماهنگي و رعايت ديدگاه هاي آنان در همان مجمع مورد بحث داشته باشد و در نهايت حکم را اين مجمع تحت نظر حکومت و دولت صادر کند.
به راستي آيا دستگاه روحانيت ما آن اندازه نيرومند هست که پس از اين همه سال، با اين همه اعتراض و گلايه از سوي مردم در باره تعيين روز عيد، بتواند اين مشکل ساده را حل کند و قضيه را براي هميشه فيصله بدهد؟ ايا نبايد با حل اين مشکل، جلوي بوق هاي استعماري را گرفت که روحانيون را متهم مي کنند که از اين مساله براي خود نان و آب و دکاني درست کرده اند؟ آنان همه اين اختلافات را سياسي تحليل مي کنند و غافل از آن هستند که مراجع تقليد صرفا بر اساس وظيفه شرعي و ديني خود عمل کرده و در صدد راهنمايي مردم هستند.
روزگاري بود که در کار حج هم همين دشواري وجود داشت. هر ساله ، بحث رويت ماه اين مشکل را پديد مي آورد که حجاج شيعه يک روز ديرتر از سنيان به عرفات مي رفتند و در نتيجه تقويم عبادي آنان در ايام تشريق به طور کلي با تقويم سنيان متفاوت بود و گاه حکام مکه به مخالفت با آنها پرداخته، دست به شيعه کشي مي زدند.
اما فقهاي شيعه با پذيرفتن بحث رويت هلال به صورت رسمي، اين مشکل را حل کردند و خوشبختانه نسل ما از اين بابت آسوده خاطر است که لازم نيست روزي به جز روز معين را به عرفه برود يا عيد قربانش متفاوت با عيد سنيان باشد و هر ساله در اين باره دغدغه داشته باشد.
اميدواريم روزي فرا رسد که دشواري موجود در باره عيد فطر هم حل شود.
کد سوال : 464
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به شرايطي كه برايم پيش آمده به فراگيري كامل و عقلي استدلالهاي اثبات وجود خدا و صفاتش به طوري كه مرا به يك يقين عقلي برساند به شدت نياز دارم فراتر از سطحي كه در دبيرستان ارايه مي شود متاسفانه جستجوهاي شخصي ام براي پيدا كردن محلي كه اين آموزش را ارايه دهد در شهر تهران به نتيجه نرسيده لطفا مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ : بايد دانست پس از اعتقاد به اصول دين آنچه در «پيدايي» و «پايداري» و «يقين» مهم است «قلب پاك»، «انجام عبادات» و «رفتار خداپسندانه اجتماعي» است. چرا كه با عبادت و عمل صالح است كه ايمان و يقين عمق پيدا مي كند و آثار ايمان به طور نمايان آشكار مي شود و اعتقادات در قلب نقش مي بندد به طوري كه در ناملايمات زندگي و سختي ها هنگام مرگ و پس از مرگ، همچنان ملكه ايمان آدمي پابرجا مي ماند. البته هر چه معرفت نظري بالاتر باشد كيفيت عمل نيز كامل تر و پايدارتر خواهد بود.
براي توضيح بيشتر توجه شما را به متن زير جلب مي كنيم:
- يقين به خداوند اقسامى دارد و براى رسيدن به هر يك، راهى ويژه را بايد پيمود:
الف) يقين عقلى و نظرى (علم اليقين): اين مرحله اولين مرتبه يقين و نيل به آن كمال قوت نظرى است. براى رسيدن به اين مرتبه بايد جهاد و خيزش علمى، كلامى و فلسفى نمود و با تحقيقات و كاوشهاى پردامنه، ادله گوناگون مربوط به وجود خدا و مباحث مربوط به صفات و اسما را بررسى و حجاب شبهات را يكى پس از ديگرى پاره نمود تا بتوان از پرتو خورشيد تابان معرفت، بهره گرفت. در اين زمينه مطالعه كتابهاى زير سودمند است:
«بهترين راه شناخت خدا» ، محمدى رى شهرى ؛ «آفريدگار جهان» ، مكارم شيرازى ؛ «اثبات وجود خدا» ، چهل تن از دانشمندان «خدا در قرآن»، شهيد بهشتى ؛ «اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 5» ، علامه طباطبايى - شهيد مطهرى ؛ «كليات فلسفه» ، ترجمه دكتر مجتبوى ؛ «علل گرايش به ماديگرى» ، شهيد مطهرى
ب ) يقين قلبى و شهودى: در اين مرحله به جاى سير با پاى چوبين استدلال، با بال تزكيه و تصفيه نفس از جميع رذايل و خبائث؛ از جمله خودبينى و دنيا پرستى كه ام الرذائل است و با آراستن دل به جميع اوصاف محموده و عبادت و بندگى خالصانه، مىتوان خدا را با تمام وجود يافت. به قول حافظ:
P}شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس {E}ورنه هر كو ورقى خواند معانى دانست{P
از اين رهگذر به آن جا مىتوان رسيد كه اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «انى لم اعبد ربا لم اره؛ خدايى را كه نبينم بندگىاش نمىكنم». اين كشف شهودى و احساس باطنى نيز مراتبى دارد كه اول آن «عين اليقين» و آخر آن «حق اليقين» است و هر يك از آن دو را نيز درجاتى است بىشمار. آن كه به چنين جايگاه رفيعى رسيد، ديگر جهان شگفت خلقت را دليل و مقدمه بر اثبات وجود خدا قرار نمىدهد؛ بلكه به كشف لمى با رؤيت جمال و كمال حق، مخلوقات را كه چيزى جز فعل او و درعين ربط و تعلق به او نيستند باز خواهد شناخت. چنان كه ابا عبدالله(ع) در دعاى شريف عرفه به محضر حق عرضه داشت: H}«... كيف يستدل عليك بما هو فى وجوده مفتقر اليك، ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتى تكون الاثار هى التى توصل اليك، عميت عين لاتراك عليها رقيبا ؛ {Hچگونه بر تو به چيزى استدلال شود كه در وجود به تو نيازمند است؟! آيا غير تو ظهورى افزون بر تو دارد تا آشكار كننده تو باشد؟ راستى كى پنهان گشتهاى تا نيازمند دليل براى راهنمايى به سويت باشى؟ و كى دور گشتى تا آثار و نشانهها، رساننده به سويت باشند؟ آه، چه نابيناست چشمى كه تو را مراقب خود نبيند!»
براى مطالعه و خودسازى در اين زمينه نگاشتههاى زير سودمند است:
- «چهل حديث» ، امام خمينى(ره)
- «آداب الصلوه يا پرواز در ملكوت» ، امام خمينى (ره)
- «نامه حضرت امام» به مرحوم سيد احمد خمينى و به فاطمه (عروسش)
- «اسرار عبادات» ، آيت الله جوادى آملى
- «كليات اخلاق اسلامى» (ترجمه جامع السعادات) ، ترجمه دكتر مجتبوى
- «نامهها و برنامهها» ، حسن زاده آملى؛
- «ترجمه المراقبات»، ميرزا جواد ملكى تبريزى.
- 114 نکته درباره نماز، استاد محسن قرائتي
- هزار و يک نکته درباره نماز، محمد حسين ديلمي
يكى از مهمترين عوامل ايمان آفرين و يقينآور، عبوديت واقعى خداوند تعالى است. از اين رو خصوصيات يك عبد واقعى را بايد بدانيد و سپس آن را به كار گيريد تا در سايه دانستن و عمل كردن، ايمانتان محكم گردد.
خصوصيات بنده واقعى خداى تبارك و تعالى:
1- شناخت خدا: امام رضا(ع) مىفرمايند:H} «اول عباده الله معرفته...»{H اولين مرتبه عبادت خدا معرفت و شناخت خدا مىباشد بنابراين يك بنده واقعى اول بايد شناخت خدا پيدا كند.
براي آگاهي بيشتر ر.ک: توحيد، استاد مطهري.
2- ايمان به خدا: از شناخت و اعتقاد بالاتر و با ارزشتر ايمان به خدا مىباشد امام على(ع) مىفرمايند: H}«الايمان شجره اصلها اليقين...»{H ايمان درختى است كه ريشه آن يقين است پس بر حسب اين روايت ريشه ايمان همان يقين قلبى است نه صرف اعتقاد و شناختى كه در معرض رد واثبات است و در روايتى ديگر امام رضا(ع) مىفرمايند: H}«لا عباده الا بيقين»{H عبادتى نيست مگر با يقين پس اصل شجره ايمان يقين است و يقين قوام بخش عبادت واقعى است در نتيجه ايمان به خدا عبادت واقعى را محقق مىسازد بنابراين بنده واقعى خدا بايد علاوه بر شناخت خداايمان به خدا هم داشته باشد اين نكته قابل ذكر است كه مهمترين چيزى كه ايمان را در قلب پا برجا و مستحكم مىكند ورع است كه در كلام امام صادق(ع) آمده: H}«سئل الصادق(ع): ما الذى يثبت الايمان؟ قال: الذى يثبته فيه الورع والذى يخرجه منه الطمع» {Hاز حضرت سؤال شد چه چيزىايمان را در قلب تثبيت مىكند؟ فرموند: چيزى كه ايمان را در قلب تثبيت مىكند ورع (اجتناب از معاصى و شبهات حرام) مىباشد و چيزى كه ايمان را از قلب خارج مىكند طمع (نسبت به گناهان و انجام معاصى) مىباشد.
3- شناخت دستورات خدا: شناخت دستورات خدا بعد از شناخت و ايمان به خدا، شناخت فرستادگان الهى را نيز مىطلبد زيرا اول بايد آنها را بشناسيم تا بعد به رسالت آنها پى ببريم و در زمان غيبت امام معصوم(ع) به شأن و رسالت علما و فقهاى عظام واقف گرديم و در اين باب ازجهت نظرى و بحثهاى كلامى و اعتقادى بايد به بحث نبوت و امامت رجوع كرد ولى از جهت شناخت دستورات عملى كافى است كه به رسالههاى عمليه مجتهدين كرام رجوع شود بنابراين بارجوع به رساله مىتوان واجب و حرام الهى را شناخت تا بندگي واقعىخدا تحقق يابد.
4- ترجيح دستورات خدا: دستورات خدا را بايد بر دستورات نفس، شيطان و هر چيز ديگرى در عمل ترجيح داد امام سجاد(ع) مىفرمايند: H}«من عمل بما افترض الله عليه فهو من اعبد الناس»{H؛ هر كس به آنچه خدا بر او واجب كرده عمل كند از عابدترين مردم مىباشد V} (اصول کافي، ج 3، ص 132، ح 7، باب العباده).{V
امام على(ع) مىفرمايند: H}«لا عباده كاداء الفرائض»{H؛ هيچ عبادتى مثل انجام واجبات نيست. بنابراين انجام واجبات و ترك محرمات بر هر چيزى ترجيح دارد و نشانه ديگرى از بندگى واقعى خدا مىباشد.
5- استقامت در بندگى: بندگى خدا مادام العمرى و هميشگى است خداوند تبارك و تعالى به پيامبر اكرم(ص) در قرآن چنين خطاب مىكند: A}«فاعبده واصطبر لعبادته...»{A؛ او را عبادت كن و در راه پرستش او شكيبا باش، V}(مريم، آيه 65){V.
خستگى و عبادت و بندگى مقطعى از ساحت بنده واقعى خدا بدور است حضرت على(ع) مىفرمايند: H}«دوام العباده برهان الظفر بالسعاده»{H؛ عبادت دوام دار و هميشگى دليل قاطع ظفر و دستيابى به سعادت و خوشبختى است، V}(الغرر والدرر، باب العباده، ص 24 و 318){V.
اين نكته درخور يادآورى است كه مراد از عبادت فقط نماز و روزه نيست بلكه عبادت يعنى طاعت و فرمانبردارى از دستورات خدا كه در مرحله اول فعل و انجام واجبات و ترك محرمات است زيرا مولا على(ع) مىفرمايند: H}«غايه العباده الطاعه»{H؛ نهايت عبادت طاعت است، V}(همان، 30){V. بنابراين بندگى و سرسپردگى دائم نسبت به خداى تعالى از ويژگىهاى مهم بنده واقعى خدا مىباشد.
6- بندگى با آزادگى: بنده واقعى خدا بايد به حدى برسد كه فقط لذت و محبت و عشق او را به بندگى وادارد و از شوق بهشت و ترس جهنم آزاد باشد.
امام صادق(ع) مىفرمايند: H}«ان العباد ثلاثه: قوم عبدوا الله عزوجل خوفافتلك عباده العبيد و قوم عبدوالله تبارك و تعالى طلب الثواب فتلك عباده الاجراء و قوم عبدوا الله عز و جل حبا له فتلك عباده الاحرار و هى افضل العباده»{H؛ بندگان سه گونهاند:
1- گروهى از روى ترس (از جهنم و عذاب الهى) خداى عز وجل را عبادت مىكنند كه اين عبادت بردگان مىباشد.
2- گروهى با دلخواهان ثواب (و دريافت پاداش و بهشت) خداى تبارك و تعالى را عبادت مىكنند كه اين عبادت مزدبگيران مىباشد.
3- گروهى به خاطر حب وعشق (حقتعالى) خداى عزوجل را عبادت مىكنند كه اين عبادت، بهره آزادگان (و وارستگان از بند غيرعشق) مىباشد و همين عبادت هم برترين عبادتها مىباشد، V}(ميزانالحكمه، ج 6، ص 17، روايت 11346){V.
تذكر: اين قسم اخير عبادت را نبايد از خود انتظار داشت زيرا وصول به اين حال بلند معنوى، سالهاى دراز و پياپى کوشش و تلاش را مىطلبد. البته اگر انسان استقامت در بندگى داشته باشد به مرور زمان شمهاى از آن حال را در خود مىيابد. در اين قسم اخير نه تنها عبادت از ريا و عجب خالص است بلكه از ترس جهنم و اراده ثواب هم خالص است يعني آزاد از هر قيد غيرخدايى است).
7- چشم به كرم خدا نه عمل خود: بنده واقعى خدا هميشه خود را مقصر مىبيند و عمل خود را به هيچ مىانگارد. براى عمل خود قدرى قائل نيست و پيوسته چشم به كرم كريم دوخته نه از غرور عمل باد در پوست انداخته امام صادق(ع) مىفرمايند: H}«عليك بالجدولا تخرجن نفسك من حد التقصير فى عباده الله تعالى و طاعته، فان الله تعالى لايعبد حق عبادته»{H؛ بر تو باد كوشيدن (و جد و جهد در عبادت) و نفس تو از حد تقصير در عبادت و طاعت خداى تعالى خارج نشود (و خويش را مقصر بداند) زيرا خداوند تعالى آن گونه كه شايسته پرستش است عبادت نمىشود، V}(همان، ص 25، روايت 11407){V.
اهميت دادن به نماز اول وقت و فارغ کردن دل براي حضو ردر نماز و چند دقيقه قبل از شروع نماز در کنار سجاده نماز آماده نماز بودن و ارتباط دايمي با خداوند از طريق قرائت قرآن همراه با تدبر و تفکر و ايجاد ارتباط با حق تعالي از طريق دعاها و نيز ايجاد ارتباط با ائمه(ع) از طريق زيارت کردن و زيارت نامه آنها را خواندن و شرکت در مجالس بزرگداشت اولياي الهي همگي زمينه ساز آشنايي بيشتر با آنها و محبت ورزيدن بيشتر به آنان است. مطالعه آثار صنع خداوند و گستردگي الطاف و بيکراني لطف او و نيز شناخت کمالات اولياي خدا و مقامات وجايگاه والاي آنها در ايجاد ارتباط با آنها و تقويت ايمان نقش به سزايي دارد.
براي مطالعه در اين امور ر.ک:
- آثار شهيد آيت الله دستغيب به ويژه «توحيد و ايمان و امامت»
- انسان و ايمان ، شهيد مطهري و ساير کتاب هاي ايشان
اينها پارهاى از خصوصيات مهم بنده واقعى خدا مىباشد كه فقط با عمل دقيق به آن مىتوان بنده واقعى حضرت دوست شد.
اين كه ما انسان ها با خود مى انديشيم كه خداوند چگونه ماهيتي دارد به خاطر آن است كه ما در دنياى خود همواره با ماهيات سر و كار داريم. از همينرو ذهنمان عادت كرده است كه هر چيز را در قالب ماهيتى بنگريم و چون سخن از خدا به ميان مىآيد بلافاصله به دنبال قالبى ماهوى مىگرديم تا خدا را بدان سان و در آن شكل و قالب تصور نماييم. البته اين ويژگى ذهن ناورزيده و نا آشنا به حقايق فلسفى و وجود شناختى است ولى خرد ورزى فلسفى بر اين رهبرد خط بطلان مىكشد و اعلام مىدارد كه اين گونه خداانگارى از اساس نادرست است. زيرا خداوند وجود و هستىمحض و مطلق است و داراى ماهيت و چيستى نيست تا از چگونگى او سؤال شود. بنا براين خداوند وجود صرف و داراى جمله كمالات وجودى است. عين بلكه آنهاست و چند و چونى برايش متصور نيست.
فكر و انديشه بشر, به ذات غيبي او راه ندارد و به جز تحير و سرگرداني يا انحراف و ضلال , بهره ديگري نخواهد داشت . ذات حق كه از آن به «هويت غيبيه»، «غيب ذات»، «مقام ذات»، «مرتبه ذات» و گاهي هم به الفاظ ديگر (مانند «عنقاء» و «غيب الغيوب») تعبير مي شود, وجود صرف است ; هيچ گونه حدي ندارد; از جميع تعينات - چه مفهومي , و چه مصداقي - مبراست ; نه نامي دارد و نه نشاني ; نه اسمي دارد, و نه رسم و صفتي ; نه با اسم يا صفتي مقيد است و نه با عدم آن اسم يا صفت ; نه با تعين خاصي متعين است و نه با عدم همان تعين . حتي با «اطلاق» و «عدم تعين» هم مقيد نيست ; زيرا «اطلاق» و «عدم تعين» نيز به جاي خود, نوعي تعين و قيد است و مقام ذات از آن هم منزه و مبرا است . اما تعينات اسمي و وصفي (اسما و صفات حق ) همه از مقام ذات متأثر بوده و در مقام تجلي به ظهور مي رسند. از اين رو به مقام ذات خداوند راهي نيست ; نه فكر بدان مقام راه دارد و نه عقل و نه وهم و كشف ارباب شهود. همهء اينها از اين مقام قاصر و در اين ميدان كاملا" عاجزاند. اگر قدم پيش بگذارند, حيران مي گردند و يا به راه ضلالت و خطا مي روند, علاوه بر نرسيدن , از آن دورتر هم مي شوند: «يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون به علما», (طه, آيه 110).
ادراك بشر, به آنچه متعين است راه دارد; نه به ذاتي كه از همهء تعين ها بالاتر است و تعين ها همه متأخر از آن , بعد از آن و مخلوق آن هستند. اشاره نيز بدان مقام راه ندارد; چه اشارهء حسي باشد و چه اشاره ذهني, عقلي و وهمي . چگونه مي توان به ذاتي كه تعين ندارد, اشاره نمود؟ به همين جهت از فكر در «ذات حق» نهي شده است . امام علي بن موسي الرضا(ع) مي فرمايد: «... فليس الله عرف من عرف بالتشبيه ذاته , و لا اياه و حد من اكتنهه , و لا حقيقته اصاب من مثله , و لا به صدق من نهاه , و لا صمد صمده من اشار اليه ; پس , خداي را نشناخته , آن كس كه ذات او را به چيزي تشبيه كرده است و به توحيد او نايل نگشته , آن كس كه خواسته است به كنه ذات او برسد, و به حقيقت او نرسيده , آن كس كه ذات او را تصوير ذهني نموده است و به او تصديق نكرده است آن كس كه ذات او را حدي قائل شده و به جانب او روي نياورده است ; آن كس كه به ذات او اشاره نموده است ...», (كتاب التوحيد صدوق , باب التوحيد و نفي التشبيه , ص 34).
حتي اگر عقل و عشق همگام باشند و با بلند پروازي هاي خود بخواهند, به سوي مقام ذات اوج بگيرند, راه به جايي نبرده، به حيرت خواهند افتاد، و بر عجز و قصور خود در اين ميدان با كمال شرمساري اعتراف خواهند كرد.
ناگفته نماند براي قانع ساختن ذهن درباره حقايقي که فراتر از حس و قالب مادي هستند مي توان از روش مقايسه اي و فرض عکس و برهان عقلي محض استفاده کرد. مثلا وقتي مي گوييم خداوند از چه به وجود آمده، باز سؤال را نسبت به آن چيز قبلي ادامه بدهيم، تا آنجا که از نظر برهان عقلي به اين نتيجه مي رسيم که تسلسل باطل است و بايد به سرچشمه هستي معتقد شد و به تسلسل سؤال ها پايان داد و يا از فرض عکس استفاده کنيم که بر فرض که نتوانيم تصوري از خدا داشته باشيم آيا مي توانيم نبود خدا را اثبات کنيم؟ آيا حتي از نظر مادي ما به تمام منظومه ها و کهکشان ها دسترسي پيدا کرده ايم؟ و آيا از نظر عقلي اگر سرچشمه هستي فراتر از ماده نباشد آيا مي شود که ماده خود به خود به وجود آيد؟ و يا ازطريق مقايسه اي مي توانيم خودمان را قانع کنيم که حقيقت بسياري از واقعيت ها را به طور کامل درک نمي کنيم اما مطمئن هستيم وجود دارند.
به طور مثال آيا حقيقت روح و گستره فعاليت هاي آن براي انسان به طور کامل آشکار است؟ اما با وجود کم اطلاعي ما نسبت به روح، وجود آن را به عنوان يک واقعيت مي پذيريم و برخي آثار آن براي ما مشهود است.
نسبت به خداوند نيز بهترين روش تفکر در آثار و آيات اوست و روش روشن تر، رابطه محبتي و کشف شهودي با خداست که در حديث قدسي آمده است «قلب المؤمن عرش الرحمن» V}(مجلسي، محمد باقر، بحار، ج 55، ص 39).{V
براي آگاهي به صفات خدا و قانع ساختن ذهن خود مي توانيم تصوري از صفات خدا در ذهن داشته باشيم و سپس «او» را از هر آنچه که در محدوده آمده منزه و پاک بدانيم تا به توحيد ناب دست بيابيم.
براي آگاهي بيشتر ر.ک: مطهري، مرتضي، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، ص 138.
فلاسفه و متكلمان دلايل و راههاى متعددى را درباره خداشناسى و اثبات وجود حق تعالى اقامه كردهاند كه به طور اختصار به برهانهاى عقلى، شبه علمى و فطرت تقسيم مىشوند. دليل اينكه اين بزرگان دلايل متعددى اقامه كردهاند، اين است كه هر كس با توجه به خصوصيات فردى و اجتماعى و علمى خود، با برخى دلايل زودتر به يقين مىرسند. براى برخى دلايل علمى يقينآور است، براى برخى دلايل عقلى و براى برخى راه دل و فطرت يقينآور است. اما اصل كلى در تمام دلايل و براهين اين است كه آنها تنبيهاتى در جهت توجه به امرى روشن وبديهى هستند. يعنى اصل وجود خداوند متعال جزء روشنترين مفاهيم و حقايق است و تمام اين دلايل به منزله تابلوهاى راهنمايى هستند كه ما را از جهات گوناگون به سوى او راهنمايى مىكنند.
توضيح بيشتر اينكه مراحل و درجات شناخت خدا و خداشناسى بر اساس معرفت و شناخت هر كس متفاوت است. و اكثر دلايل و راههاى خداشناسى نيز معمولاً از پايين به بالاست. يعنى از راه موجودات و نشانههاى آفرينش (به اصطلاح قرآن آيات انفسى و آفاقى،فصلت/53) است. اما در وراى اين دو راه يعنى راه خداشناسى آفاقى ـ راه شبهه علمى كه مخصوص عموم مردم است - و راه انفسى ـ از راه دل كه راه خواص است - ، راه سومى نيز وجود دارد كه راه اولياي خدا و عرفان است كه قرآن و روايات ما تأكيد فراوان دارند، كه اين راه ازخدا به خدا رسيدن است، و معلوم است كه اين روش شناخت ما را به يقين واقعى و خداشناسى ناب مىرساند. زيرا اين راه شهود مستقيم و بلاواسطه است كه هرگونه مشكلى را از آدمى زائل مىكند و تفاوت عمدهاى با دلايلى دارد كه خدا را به عنوان غيب و پنهان مطرح و اثبات مىكند.
ما در اين بحث به راه اول اشاره نمىكنيم. اما بر اساس راه دوم لحظهاى در خود بيانديشيم، نزديكترين چيز به ما دل ماست؛ اما آيا ما قدرت تصرف در دل خود را داريم؟ و حتى بر خنده و گريه خود تصرف داريم؟ نه، زيرا دل ما در تصرف ديگرى است، آيا همين دليل بر وجود اوكافى نيست؟ اين راه فطرت است و راه فطرت راهى پردامنه و دقيقى است كه ما در اين بحث به آن اشاره نمىكنيم.
براى اطلاع بيشتر ر.ک:
مقالات، استاد محمدشجاعى، ج سوم، انتشارات سروش
معارف قرآن، استاد مصباح يزدى، ج 1 تا 3. ص: 37 ـ 36 انتشارات در راه حق
فطرت، شهيد مطهري
راه سوم، راه شناخت خداست به خدا، H}«يا من دل على ذاته بذاته{H؛ اى كسى كه خود بر ذات خود گواهى» V}(دعاى صباح امام على(ع«{V
امام سجاد: H}«بك عرفتك و انت دللتنى عليك و لو لا انت لم اعرف ما انت{H؛ تو را به تو شناختم و تو مرا به خود راهنمايي کردي و اگر تو نبودى، نمىدانستم تو كيستى» V}(دعاى ابوحمزه ثمالى){V
يا در دعايى كه توصيه شده است در عصر غيبت بخوانيم: H}«اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك....» V{H؛}(امام صادق(ع)، بحارالانوار، 52/146){V يعنى شناخت پيامبر با خداست، بلكه شناخت هر چيز با خداست و اگر خدا را نشناسيم هيچ كس و چيزى را نمىتوانيم بشناسيم، زيرا خدا شاهد و حاضر است.
A}«الا انه بكل شىء محيط»{A؛ V}(فصلت/54){V
A}«و كان اللهُ بكل شىء محيطا»{A؛ V}(نساء/126){V
A}«ان الله على كل شىء شهيد»{A ؛ V}(نساء/33 و احزاب/55){V
و همه موجودات در پرتو او موجودند و اگر او را در ابتداى امر نشناسيم، علم و شناخت به موجودات ديگر امكان ندارد.
چنانچه روشن است، هر معلومى براى ما دوگونه است: يا نزد ما حاضر است يا از ديدگان ما غايب. اگر معلوم از نظر ما غايب باشد. اول بايد اوصاف و صفاتش را بشناسيم و آنگاه از راه صفات به شناخت خود او نائل شويم. مثلاً در شناخت آتش اول بايد گرما و حرارت يا دود را ديد و شناخت و سپس وجود آتش را ادراك نمود كه به اين نوع شناخت معرفت حصولى مىگويند. اما در شناخت آنكه نزد ما حاضر است، خود او را مىبينيم و مىشناسيم و آنگاه به اوصاف و صفات او پىمىبريم و به اين نوع معرفت شناخت و علم حضورى مىگويند. مثل علم هركس به حالات درونى (ترس و شادى و...خود) و هيچ كس به ما از خدا نزديكتر نيست. A}«ان الله يحول بين المرء و قلبه{A؛ همانا خداوند بين انسان و دلش حائل است»V}(انفال/24) {V
بنابراين از قلب ما به خود ما نزديكتر است. چنين است كه هرگاه به خود نظر مىافكنيم، ابتدا او را مىبينيم و باعلم حضورى مىيابيم كه تمام وجود ما را احاطه كرده است و تمام شئون ما در دستان قدرتمند اوست. پس او از ما نهان نيست تا به دنبال نشانهها برويم. بلكه ما در حضور او هستيم و او در مشهد ماست و اين علم حضورى خداوند است كه اگر كسى به آن نائل آيد، به يقين تمام رسيده است و چنين است كه رسول گرامى اسلام(ص) فرمودند: H}«من عرف نفسه فقد عرف ربه»{H؛ V}(البحار/2/32){V
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1ـ الميزان، ج 6، ص 238 به بعد ذيل آيه 105 سوره مائده
2ـ الميزان، ج 14، ص 193 به بعد ذيل آيه 14 سوره طه.
3- دعاي امام حسين(ع) در صحراي عرفات، علامه محمد تقي جعفري
4ـ نشان از بىنشانها، مرحوم حسنعلى اصفهانى، ص 166 153.
5- آموزش كلام اسلامى، محمد سعيدىمهر
6- آموزش عقايد، آيتالله مصباح
7- آفريدگار جهان، آيتالله مكارم شيرازى
8- خدا را چگونه بشناسيم، آيتالله مكارم شيرازى
9- اصول عقايد، استاد محسن قرائتي
10- پيام قرآن، ج 2، آيت الله مکارم شيرازي
11- منشور جاويد، ج 2، استاد جعفر سبحاني
12- خدا در قرآن، شهيد بهشتي
13- دوره پنج جلدي مقدمه اي بر جهان بيني توحيدي، استاد شهيد مرتضي مطهري
14- توحيد، شهيد دستغيب شيرازي.
کد سوال : 465
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : نميدونم بنويسم يا نه í حتي نميدونم چطوري بنويسم. مي دوني من هيچ وقت وبا هيچ كس درد دل نكردم . هيچ وقت نتونستم دردم به زبون بيارم. چون به جز خدا هيچ كسو محرم نمي دونم حتي به شمايي كه داري نامه منو مي خوني هم اعتماد ندارم البته مي بخشي اين طبيعت زندگي منه من هم مبتلا به خود ارضايي هستم الان چندين ساله. مي دونيد وقتي فهيمدم مبتلا به چه گناهي هستم كه ديگه خيلي دير بود و تا خرخره فرو رفته بودم همه اون راههايي كه پيشنهاد كرديد در دوره هاي مختلف امتحان كردم بعضي روشها خيلي خوب جواب دادند اما افسوس كه همشون موقتي بودند من خيلي خوب مي دونم ريشه گناه يا بهتر بگم بيماري من از كجا ست اما هيچ راه حلي براي رفع اين مشكلات سراغ ندارم به جز معجزه و نظر و خواست خاص الهي كه البته اين و هم مي دونم كه گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض ورنه هر سنگ و گلي لولو و مرجان نشود فكر مي كنم تنها راه و عملي ترين راه ترك خود ارضايي ازدواج است و اين و هم بگم كه ازدواج ساده نيست ازدواج شروع و بناي يك زندگي مشتركه يك زندگي كه توش سعادت و شقاوت يك نفر ديگه به سرنوشت تو وابسته است من نمي تونم بپذيرم با كسي ازدواج كنم و تمام مدت بهش دروغ بگم و براش فيلم بازي كنم اين حق اونه كه از يك همسر سالم لذت ببره مگه نهí پس چرا بايد صرفا به خاطر خود خواهي خودم پا تو زندگي اي بزارم كه مي دونم اساس محكمي نداره و هر لحظه عواقب گناه يا بيماري گذشته ام ممكنه اونو از هم بپاشه چرا بايد يك نفر ديگه رو به خاطر خود خواهي خودم و صرفا براي اينكه خودم راحت بشم اسير بدبختي كنم به جايي رسيدم كه تنها به دو راه حل فكر مي كنم : معجزه يا مرگ راستشو بخواهي به دومي خيلي فكر كردم چون لياقت اولي رو كه ندارم و دومي موثرترين و سريعترين راه حله پس پيش به سوي مرگ مرگي كه هزار بار بهتر از زندگي با ذلته زندگي كه سراسرشو نجاست گرفته نجاستي كه خودم خانواده ام دوستام اجتماعم و خيلي هاي ديگه مقصرن مقصرن چون نبايد اجازه مي دادند به اينجا مي رسيدم .منم مي دونم اميد يعني چه و حتي مي دونم چه طعمي داره مي دونم توكل يعني چه مي دونم اراده يعني چه مي دونم لطف خدا يعني چه مي دونم نظر رحمت يعني چه يه يگانگي و پاكيش سوگند كه مزه همشونو چشيدم هميشه كمكم كرده ولي من لياقت توبه نداشتم يادم نمي ياد چيزي ازش خواسته باشم و بهم نداده باشه داده اونم به بهترين شكل به صورتي كه حتي فكرشو هم نميكردم اما نمي تونم به خدا قسم نمي تونم حتي يك بار نشده با جنابت سر كلاس حاضر بشم چون براي تحصيل هميشه تقدس قايل بودم مي دوني حداكثر زمان از لحظه اي كه وسوسه مي شم تا لحظه اي كه غسل مي كنم شايد به نيم ساعت هم نمي رسه مي دونم بده از عاقبتش مي ترسم ولي اينها همش لحظه اي اند مي دوني اعتياد اين حالو داره كه هر بار دچار مي شي دفعه بعد سريعتر به طرفش مي ري و اين مدام تكرار ميشه مي دوني حتي به معصومين متوسل شدم خيلي ها كمكم كردند ولي باز روز از نو روزي از نو و گفتم اين فقط به خاطر يه چيزه مشكل من جنبه روحي و عاطفي داره جنبه رواني داره نه اينكه بگي ديونه ام نه من مي فهم چي ميگم خدا استعدادي بهم داده كه به كمك اون سالها شاگرد اول بودم دست به هر كاري بزنم حتي اگه تو اون كار تازه كار باشم در كوتاه مدت به موفقيتي دست پيدا مي كنم كه باعث تعجب شايدم حسادت اطرافيانم مي شه مي دونه وقتي حس مي كنم سايرين به من حسادت مي كنن بيشتر عصبي مي شم چون مي دونم خودم از بعد معنوي چه موجود كثيفي هستم و اونا فقط ظاهرو مي بينن حتي همين حالا كه چندين ساله آلوده ام از ميزان اين موفقيتها كه به نظر من و حتما با خواست خدا صورت گرفته كم نشده حتي الن كه سال اخر دانشگاه هستم شاگرد اول ورودي هاي خودم هستم و اين بيشتر منو نگران مي كنه مي دوني فكر مي كنم اين همه كمك فقط به خاطر يه چيزه اينكه اون منو به خودم رها كرده و مي خواد به جايي برسم شايدم رسيدم كه ديگه نقطه برگشتي نباشه از نظر من اين دروغه كه ميگن هميشه فرصت بازگشت هست تو زندگي ادما لحظاتي هست كه واقعا پايان خطه و من الان در پايان خطم من براي هميشه نابود شدم ديگه نمي تونم اين وضعو ادامه بدم از خودم بدم مياد از همه كس و همه چيز متنفرم البته مي دونم كه اين حالت هم از عواقب گناهه از ازدواج گفتم كه تنها راه حل ممكنه امامن هيچ جور شرايط ازدواج ندارم هم به لحاظ مالي هم به خاطر مواردي كه پيشتر گفتم و عقيده اي كه در اين خصوص دارم نمي تونم بدبختي يكي ديگه رو به چشم ببينم تازه اگه كسي پيدا بشه كه نمي شه و اين حماقتو بكنه و با من ازدواج كنه نمي تونم از مساله مهمتري بگذرم اونم تولد فرزند ناقص الخلقه است كه واقعا يكي از كابوس هاي من شده اون طفل معصوم چه گناهي كرده كه به خاطر شهوترانيهاي من بايد يك عمر بدبختي بكشه بدون اينكه بفهمه ريشه ماجرا كجاست درد زياده خود ارضايي بد درديه مي دوني هميشه به خدا اينو ميگم كه از من كه گذشت و اين توفيقو پيدا نكردم كه پاك باشم اما نزار حتي يك نفر هم بهش آلوده بشه حتي يك نفر من مزه تلخ دردشو چشيدم و البته از عواقب بعدش بيشتر ميترسم و نمي خوام ديگه هيچكي گرفتارش باشه نه پسري كه فردا مي خواد بابا باشه و تكيه گاه يك همسر و نه دختري كه فردا مي خواد مادر بشه و عهده دار تربيت يك نسل نه عليرغم علاقه زيادي كه به بچه دار شدن دارم اجازه نمي دم از من نسلي بوجود بياد خدا هم خوب كيفري برام در نظر گرفته دنيا دار مكافاته مگه نه اگه بد بكني بايد بد ببيني و اين قانون استثنا نداره و نميشناسه سرتو درد اوردم البته نمي دونم شايد تو هم خنديدي گفتم من هيچ كسو غير خدا شايسته درد دل نمي بينم نمي دونم چرا امشب اينا رو نوشتم فكر نكني ازت توقع كمك دارم چون خوب مي دونم جز خدا هيچ كس نمي تونه كمكم كنه و من هم جز از اون كمك نمي خوام و صبر مي كنم تا روزي كه كمك كنه يا با آتيش ابدي پاكم كنه فقط دوست دارم اون پاكي مطلق يه حرفمو بشنوه و البته اگه منو قابل بدونه و گوش به حرفهاي بي اهميتم بكنه اونم اينكه خواستم پاك باشم و خودش بهتر ديد كه به هر دري زدم كه پاك باشم و بشم اما نشد نمي دونم شايد تو تقدير من جز كثافت و حسرت پاكي ننوشتن و اين تقدير منه اميدوارم بتونم رهايي پيدا كنم كه اگه اين وضع ادامه پيدا كنه حتما خودمو مي كشم چون بيشتر از اين طاقت ندارم و در خاتمه (اگه به اينچا رسيدي) ازت يك چيز مي خوام اونم اينكه پسرها و دخترها رو قبل از اينكه دچار بشن هشيار كنيد كه من مي دونم كه اگه دچار شدن فرجامي به جز چشم بستن به تمام آرزوهاي قشنگشون و منتظر عزرائيل نشستن يا به استقبالش رفتن ندارن خلاصي از اين كثافت كار عملي نيست فقط ضربه هاي شلاق آتش بايد اين كثافت رو از بين ببره والسلام ضمنا به مسئول سايت بگين فونت اين Editbox ها رو به Arial تغيير بده (يا اضافه كنه) كه مشكل حروف فارسي تو ويندوز هاي مختلف حل شه× سايت خوبي دارين ها خيلي بدرد مي خوره كاش بتونن درست استفاده كنن و كاش همه دانشجو ها از وجود چنين سايتي با اطلاع بودند راستي اصلا حواسم نبود اينجا محل طرح سوال بود نه درد دل ببخشيد خيلي دير فهميدم الان هشيارم ها فكر بد نكني كه مديوني
جنسيت سن تحصيلات رشته دانشگاه پست الكترونيكي آدرس حذف
مرد 23 دانشجوي ترم اخر مهندسي كامپيوتر - گرايش نرم افزار چه اهميتي داره؟ نه بابا خيلي پر و هستي
پاسخ : از مکاتبه شما خوشحال شديم و اميدواريم خدمتي هر چند کوچک براي شما عزيزان ارائه نمائيم . اميد است مقبول حق تعالي نيز واقع گردد.
در ابتدا و قبل از ورود به عرصه پاسخ نکاتي چند خدمتتان عرض مي کنيم:
1 - در ميان گذاشتن مشکل خود روزنه اميدي است که اگر زودتر مطرح کرده بوديد بهتر بود در عين حال همين الان نيز دير نشده است مطمئن باشيد با عمل به راهکارهاي عملي ارائه شده خواهد توانست زندگي عادي خودتان را از سر بگيريد مشروط به داشتن جديت در عمل کردن به نکات ارائه شده.
2 - مشاوره و کسب تجارب از ديگران نيازي است که مي تواند در تنگناهاي زندگي و حتي امور عادي به انسان کمک کند. مراجعه به پزشک و يا ديگر متخصصان در هر زمينه اي نظير مسائل تحصيلي، شغلي، خانوادگي، تربيت فرزندان و ... از همين باب است و بطور معمول افراد به يکديگر مراجعه مي کنند و از تخصص و تجارب همديگر حتي در گفتگو هاي خصوصي بهره مند مي شوند و به محض مشاهده هر گونه اختلال در جسم يا روان خود بايد به کارشناسي مربوطه مراجعه نمود و اين بايد «هم حکم عقل است و هم حکم شرع اسلام » يعني هم عقل انسان و هم دستورات ديني به ما دستور مي دهند که براي رفع مشکلات خود به اهل خبره و متخصصين مربوطه مراجعه نماييد و کوتاهي در اين امر مقبول عقل و شرع نيست و هيچ عذري هم در اين مورد پذيرفتني نيست.
3 - چنين گمان نشود که شما تنها جواني هستيد که چنين مشکلاتي داشته و داريد بلکه تمام جوانان بلکه تمام افراد هر کدام به گونه اي در سراسر زندگي خود دچار مشکلات و سختي هايي هستند که چه بسا از مشکل شما سخت تر باشد و با اندکي تفحص و بررسي زندگي هم سن و سالان خود در محيط هاي مختلف به راحتي مي توان آن را دريافت هر چند هر کسي مشکل و معضل خود را بدترين مشکل مي داند ولي در يک مقايسه روشن مي شود. علاوه بر اين درصد بالايي از افرادي که مشکل جسماني دارند در سطوح بالاي علمي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي قرار دارند و نه تنها احساس خود کم بيني و منفي بافي نيستند بلکه در زمينه هاي گوناگون منشاء اثر نيز هستند و خلاقيتهايي دارند که حتي افراد سالم نيز به آن موفقيتها دست نيافته اند و با نشاط کامل و دور از هر گونه افسردگي زندگي موفقيت آميزي دارند.
4 - پايبندي شما به مسائل ديني و گناه بزرگ دانستن خودکشي که واقعا هم چنين است بسيار ارزشمند است و مطمئن باشيد خداوند به پاس اين حرمت گذاري و حريم نگه داري شما نسبت به محدوده نواهي شرع به شما کمک خواهد کرد و شما را نجات خواهد داد. و اين وعده الهي است که افرادي که در راه خدا مبارزه مي کنند و از فرامين الهي پيروي مي کنند و حريم الهي را حفظ مي کنند، راههاي رسيدن به خوشبختي را خود خداوند به آنها معرفي خواهد کرد و در نهايت رستگارند. البته مشروط به اينکه صبر و مقاومت و تحمل خودتان را بلا ببريد و خسته نشويد و از رحمت الهي هرگز مأيوس نشويد چرا که نااميد شدن نسبت به رحمت الهي بزرگترين گناه است.
بحمدالله شما از شناخت بالا و تجربه هاي زيادي برخورداريد و از آنچه مرقوم فرموده ايد روشن مي شود كه به بسياري از نكات ظريف زندگي با يك تجربهء شخصي و از نزديك دسترسي پيدا كرده ايد مثلا گفته ايد عملي ترين راه ترك خودارضايي ازدواج است و يا ازدواج شروع و بناي يك زندگي مشترك و سرنوشت ساز است و يا ديگر مطالب .... اين نشان دهندهء موفقيت شماست و بسياري از افراد به اين سطح از شناخت و اگاهي و تجربه نرسيده اند پس بايد آن را قدر بدانيد و به خود مباهات كنيد. بنابراين براي فردي همچون شما و با اين سطح از شناخت و تجربه زيبا و پسنديده آن است كه با برخي مشكلات زندگي معقولانه تر برخورد كنيد كه البته ما مطمئن هستيم اگر اندكي با خود خلوت كنيد و به توانايي ها و موفقيت هاي گذشته و حال خود بيانديشيد سخن ما را تصديق كرده و احساس توانمندي خواهيد كرد و در برابر آنچه مشكل اساسي خود تلقي مي كنيد سرتعظيم فرود نخواهيد آورد بلكه احساس توانايي و مقاومت در برابر آن، پيروز و فايق خواهيد شد.
موفقيت هاي گذشته تان همچون موفقيت هاي تحصيلي در دوران مختلف دبستان، راهنمايي و دبيرستان و شاگرد ممتاز بودن، برخورداري از استعداد كافي بلكه زياد، پشت سر گذاشتن سد بلند كنكور ، قبولي در دانشگاه و ديگر موفقيت ها كه ما از آن مطلع نيستيم و خودتان بهتر بر آن واقف هستيد، همه و همه دلالت بر همت بلند، اراده استوار و مقاومت و پشتكار زياد شما در برابر ناملايمات براي رسيدن به اهداف تان مي كند.
6. همانطور كه خودتان فرموده ايد ازدواج عملي ترين راه مبارزه با ترك خودارضايي است، پس چرا اقدام نمي كنيد مطمئن باشيد با ازدواج مشكل تان حل مي شود و آنگونه نيست كه فرد ديگري را (همسرتان) دچار مشكل سازيد. او نيز از ازدواج با شما لذت مي برد تنها شما نيستيد كه با ازدواج لذت ببريد همانطور كه يك مرد نيازمند به ارضاء غريزه جنسي دارد زن نيز داراي همين غريزه است و با ازدواج با جنس مخالف تامين مي شود و لذت آفرين است. اين لذت متقابل است اين خودخواهي نيست و اصلا لذت جنسي بردن زن و شوهر از يكديگر يكي از اهداف ازدواج و دلايل ازدواج است در پرتو ازدواج آنگونه كه در فلسفه ازدواج آمده است (كه خوب است در اين باره هم بيشتر تفكر كنيد و هم مطالعه نماييد) دختر و پسر به تكميل همديگر مي پردازند و سبب آرامش و تسكين همديگر اند و شايد بتوان فلسفه ازدواج را در سه نكته دانست تكميل، تسكين، توليد. مطمئنا اين غريزه خدادادي كه هم در مرد است و هم در زن نيازمند تامين و ارضاء است و آنگونه نيست كه يكي ديگري را در خدمت بگيرد و برده وار و ابزار گونه از ديگري سوء استفاده كند و در صدد پاسخ به خودخواهي اش باشد اين يك نيازي است كه در نهاد هر دو جنس زن و مرد هست و بايد ارضاء شود و با ازدواج بطور صحيح و عاقلانه و مشروع پاسخ داده مي شود. (تاكيد مي شود روي اين نكته توجه بيشتري شود)
7. نگران برخي مسائل نظير تولد فرزند ناقص الخلقه و ... نباشيد زيرا مي توانيد پس از ازدواج اگر ترديديدر توانايي جسمي و ضعيف بودن قوه جنسي و نظاير آن داشتيد، مي توانيد با يك مراجعه ساده به متخصصين امر به اطمينان كافي برسيد و آنگونه نيست كه هر كس دچار خودارضايي بود لزوما دچار اين مشكل نيز شده و مي شود. و تا زماني كه مشغول درمان هستيد مي توانيد از راههاي مختلفي كه براي جلوگيري از بچه دار شدن متداول است استفاده كنيد مطمئنا هيچ مشكلي پيش نخواهد آمد و بنابراين چنين تصوري، غيرواقعي است و نبايد مانعي براي ازدواج تان باشد.
8. تاكيد مي شود مشكل مواجه شده قابل حل است مشروط بر اينكه آن را براي خود بزرگ و غيرقابل حل تلقي نكرده و جلوه ندهيد زيرا بزرگ جلوه دادن مشكل نوعي مبالغه غيرواقعي و در نتيجه غير صحيح است كه چه بسا تصورات و خيالات و افكار منفي تان به آن دامن زده است و بايد با آن مبارزه كرد. ضرر اين تصور و غير قابل حل تلقي كردن مشكل چه بسا از ضرر اصل مشكل بيشتر باشد و مانع پيشرفت و مقابله با آن خواهد شد. بنابراين اگر به كارشناسان و اهل خبره و افراد با تجربه اعتماد كرده و مراجعه نماييد هم اشتباه بودن اين بزرگ نمايي را به شما متذكر خواهند شد و مطئمنا با هم فكري و همكاري آنها خواهيد توانست به حل مشكل اصلي بپردازيد. مخفي نماند كه به احتمال خيلي زياد و نزديك به واقع، علت اصلي اينكه چنين تصوري در ذهنتان شكل گرفته و گمان مي كنيد تنها راه حل آن چنين و چنان است آن باشد كه در همان ابتداي پيدايش مشكل و آغاز ورود اين تصورات و افكار منفي، به متخصص مربوطه اعتماد نكرديد و از نقطه نظرات مشورتي اهل فن كمك نخواستيد و روز به روز به مشكل در نظرتان بزرگ تر جلوه گر شده است.
اکنون با توجه به نکات فوق چند راهکار عملي جهت کاهش فشارهاي رواني خدمت شما ارائه مي کنيم که اميدواريم با عمل کردن به آنها و گزارش نتيجه آن به ما ، به بهبودي وضع خود کمک کنيد.
الف: سعي کنيد هرگز براي مدت زيادي در يک محيط تنها نباشيد و بلافاصله با بيرون آمدن از جاي خلوت و يا تماس تلفني برقرار کردن با يکي از اقوام و دوستان و اعضاي خانوادتان، از تنهايي بيرون آئيد.
ب: بيکاري عامل ديگري است براي افکار منفي، بنابراين با يک برنامه ريزي براي اوقات شبانه روزي خود سعي کنيد هرگز بيکار نباشيد و اوقات فراغتتان را با برنامه هاي مختلف و متنوع بخصوص فعاليت هاي دسته جمعي پر کنيد.
ج: هميشه خود را موفق بدانيد و براي اين منظور فهرستي از موفقيت هاي گذشته از ابتداي کودکي تا کنون در زمينه هاي مختلف هنري، ورزشي، علمي و تحصيلي، اجتماعي و ... تهيه و يادداشت کردن و هر روز آن را مطالعه کنيد البته توجه به اين نکته مهم است که همه انسانها شکست هايي را در زندگي خود تجربه مي کنند و اين امري طبيعي است و همچنين شکستها مي تواند سکوي پرش براي موفقيت هاي بعدي انسان باشد.
د: خود را توانا و مستعد تلقي کنيد، بدين منظور توانايي ها و استعدادهاي مختلفي که داريد براي خود يادآوري نمائيد نعمت هاي مختلف خدادادي که اگر بخواهيد آنها را بشماريد از شمارش آن ناتوان مي شويد در شما روح اميد و توانمندي را ايجاد و توسعه مي دهد.
و: ورزش را بخصوص ورزش دسته جمعي را يکي از فعاليت هاي ضروري و قطعي خود قرار داده و هر روز حداقل يک ساعت ورزش و نرمش کنيد.
ه: به محض ورود به افکار منفي به ذهنتان، افکار مثبت و خوشايند را جايگزين آن نمائيد بنابراين بايد موضوعات و مسائل علمي ، اجتماعي و ... در دفترچه يادداشتتان داشته باشيد تا به تفکر کردن درباره آنها بپردازيد.
در پايان توصيه مي شود با مطالعه نکات و عمل به دستورالعمل هاي فوق پس از 20 روز به ما گزارش دهيد تا در مکاتبات بعدي نکات ديگري خدمتتان عرض کنيم.
کد سوال : 466
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : در حوزه هاي علميه داشتن موي سر کوتاه مرسوم است هنگامي که صحبت از الگو بودن ائمه براي زندگي ما شيعيان مي شود يکي از خصوصيات ظاهري آن بزرگواران ظاهر آراسته آنان است .در کتب معتبر شيعه در مورد ويژگيهاي ظاهري حضرت ولي عصر ارواحنا فداه آمده است که ايشان سيمايي نوراني ، موهايي بلند و آراسته دارند و ... در اين حالت آيا الزاما يک سرباز امام زمان بايد ظاهري مخالف با ظاهر مولاي خود داشته باشد؟
پاسخ : از نكاتي كه در طول تاريخ علماي بزرگ دين كه همه رفتار و كردار و شئون زندگي شان برگرفته از كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) و اولياي الهي است به آن توجه داشته اند و خود را ملزم به رعايت آن مي دانسته اند، رعايت عرف و عادت ويژه هر زمان هر مكان است كه در حفظ جايگاه روحانيت و تثبت موقعيت آنها بهعنوان صنف و گروهي خاص، نقش مهمي دارد. بسياي از آداب و سنت هاي كه سابقا در اجتماع مسلمانان مطرح و رايج بوده و مسلمين بر طبق آن عمل و زندگي مي كرده اند در گذر تاريخ كم رنگ گشته و رونق گذشته خود را ازدست داده است. به عنوان مثال سرمه كشيدن از جمله سنت ها و برنام هاي متداولي در بين مردم و به ويژه مؤمنين بوده و در روايات فراواني بر آن تأكيد شده است. از حضرت رضا(ع) منقول است: هر كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد سرمه بكشد. و يا از حضرت صادق(ع) نقل شده كه: سرمه كشيدن دهان را شيرين و بينايي را زياد مي كند و باعث روييدن موي مژه مي گردد و مانع آب آوردن چشم مي گردد. V}(ر.ك: حليه المتقين، مرحوم مجلسي، ص48، انتشارات هجرت، چاپ يازدهم، تابستان 78){V
با اين وجود الان در جامعه اسلامي به جز برخي مناطق روستايي سرمه كشيدن معمول نمي باشد و اگر فردي سرمه به چشمانش بكشد باعث مي شود كه در ميان مردم انگشت نما گردد و مورد تمسخر آنها قرار گيرد و با وجود سنت بودن آن، به لحاظ آثار و عكس العمل هايي كه در عرف جامعه و در ميان مردم به دنبال دارد شايد ترك آن به صورت آشكار و در منظر مردم بهتر و مناسبتر باشد.
درباره داشتن موي بلند بايد گفت، پيامبر اسلام(صلي الله عليه و اله) و امامان(عليهم السلام) بدون شك در پاره اي از عمر مباركشان داراي موي بلند بوده اند ولي استمرار آن در همه طول مدت عمر مباركشان، مسلم نمي باشد.
مرحوم علامه مجلسي در حليه المتقين، ص 175، مي فرمايد: يكي از دو چيز براي مردان سنت است: يا آن كه موي سر را بتراشند و اين بهتر است و يا آن كه موي سر را بگذارند و به آن رسيدگي كنند يعني آن را بشويند و شانه كنند و چون در صدر اسلام، تراشيدن مو در نزد عرب جاهلي كار قبيح و زشتي بود، حضرت رسول(ص) موي سر را به اندازه چهار انگشت مي گذاشتند و در حج و عمره مي تراشيدند.
در حديث ديگري (با همان آدرس قبل) آمده كه از حضرت صادق(ع) پرسيدند: آيا حضرت رسول(ص) موي سر را دو قسمت مي كردند و ميانش را مي شكافتند (فرق باز مي كردند؟)؟ حضرت فرمود: آن حضرت مو را به حدي بلند نمي گذاشت كه احتياج به اين كار داشته باشد، بلكه آن قدر مي گذاشتند كه به نرمه گوش مي رسيد و هيچ يك از پيامبران موي سر نگاه نمي داشت.
در مورد امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نيز شايد بلندي موي ايشان، امري دائمي و مستمر كه از ويژگي هاي دايمي و علامت هاي مشخصه ايشان باشد، نباشد و ايشان در بعضي اوقات چنين وضع و هيئتي را دارند.
نكته مهمي كه در اينجا مطرح است اين است كه اگر وضعيت ظاهري خاصي در عرف كنوني جامعه نمايانگر گروه خاصي از جامعه باشد، آن هم گروهي كه به باورهاي ديني و سنت هاي مذهبي و اسلامي يا پاي بند نيستند و يا سعي و اصرار در مخالفت با مظاهر ديني و شرعي دارند هر چند اين عمل زماني جزء سنت ها و آداب معمول در بين ساعين و مؤمنين بوده، باز بايد بر آن تأكيد نمود و با آن گروه خاص و دين گريز هماهنگ و همگام بود؟ چرا علماي بزرگي كه دركشان از دين و معارف آن عميقتر و همه جانبه تر است، نه تنها در زمان پيري و كهنسالي بلكه حتي در زمان جواني كه هنگامه توجه به زينت وجمال و زيبايي است، چنين برنامه و وضعيتي نداشته اند؟ و حتي براي اهل ايمان و متدينين آن را روا نمي دارند؟ آيا نبايد در وضع ظاهري و در نحوه پوشش و زينت و نوع لباس تفاوتي ميان متدينين و غير آنها باشد و صف هر كدام در جامعه مشخص و ممتاز باشد و عملا در اين گونه مسائل و اين جنبه ها نيز از يكديگر متمايز و جدا باشند؟ اگر داشتن موي بلند و پوشيدن نوع خاصي از لباس علامت هيپي گري و لاابالي گري و دين گريزي و هنجار شكني باشد و در عرف جامعه، هيپي ها و سنت شكن ها با اين علامت شناخته شوند، آيا روا است فرد متديني، مرز خود را از آنها در اين ظواهر رعايت نكند به گونه اي كه مردم نتوانند بين آنها تفاوتي قائل شوند و يكي را با ديگري اشتباه بگيرند؟
علاوه بر اين آيا ما به همه آداب دين و سنت هاي اولياي دين از نظري اخلاقي و معنوي و ظاهري و باطني پاي بند هستيم و تنها مشكل ما عمل نكردن به سنت بلند نگه داشتن مو است؟ آيا ما از هر جهت رضايت خاطر و خشنودي ولي عصر (ارواحنا فداه) را با عمل به وظايف و انجام واجبات و ترك محرمات و انجام اموري كه قلب حضرتش(ع) را شاد مي گرداند، فراهم ساخته ايم و تنها نگران شبيه شدن به آن حضرت در داشتن موي بلند هستيم؟ به نظر شما اين مسأله را اگر بخواهيم رتبه بندي كنيم، در چه درجه و رتبه اي از اهميت قرار مي گيرد؟ درست است كه شيعه خالص بايد ظاهر و باطنش را با امام و مقتدا و رهبرش هماهنگ گرداند ولي عملا به ويژه در جهت باطني در اين كار چه مقدار موفق بوده ايم؟
گذشته از همه اين ها، شما چند نفر از جوانان متدين و موفق را مي يابيد كه موي خود را تنها به خاطر هماهنگي با ظاهر ولي عصر(عليه السلام) بلند مي كنند و در اين كار، هدفشان جلب رضايت آن امام انس و جان است؟ فرق است ميان كاري كه مطابق ميل و خواست و اقتضاي جواني است ولي انسان براي آن به دنبال سند و مدرك و توجيهي مي گردد و كاري كه انگيزه انسان از آغاز آن كار، جلب رضاي خداوند و اولياي پاك او است.
کد سوال : 467
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا مقاربت جنسي با همسر هر شب اخلاقي و شرعي است ؟ لطفا بفرماييد طبق روايات و احاديث ائمه چگونه بايد در اين مورد عمل كرد؟
پاسخ : ميل جنسي همانند تشنگي و گرسنگي، امري است طبيعي و شدت آن به تناسب تفاوت هاي فردي و ويژگي هاي مختلفي كه هر شخص دارد و نيز شرايط و زمينه ها فرق مي كند ولي بطور متوسط ميل جنسي مرد، شديدتر از زن است يعني مرد جنبه شهواني بيشتري دارد يا حداقل مي توان گفت اقدام مردان براي مقاربت بيشتر از زنان است.
وظيفه شرعي و اخلاقي زن اينست كه نياز جنسي همسرش را تأمين كند و اگر عذر شرعي ندارد (مثل دوره قاعدگي يا هنگامي كه روزه است البته روزه واجب مانند ماه مبارك رمضان) به درخواست همسرش پاسخ مثبت دهد البته گاهي اوقات زن يا مرد ممكن است در عمل مقاربت دچار افراط و تفريط شوند در اينصورت بايد علل آنرا مورد بررسي قرار داد كه چرا مرد بيش از حد معمول و يا بسيار كمتر از حد معمول آميزش مي كند البته تفاوت هاي فرد، نوع تغذيه، تماشاي صحنه هاي شهوت برانگيز مانند فيلم هايي كه موجب تحريك جنسي مي شود و عوامل متعددي در شدت و ضعف ميل جنسي نقش دارند گاهي اوقات نيز عدم آگاهي از اينكه افراط در اين عمل ضررهايي براي انسان دارد موجب مي شود كه فرد زياده روي كند مضافا بر اينكه در اوائل دوره ازدواج و نيرومندي جواني نيز در اين زياده روي نقش دارد در هر حال ميزان مقاربت جنسي يك حد معين و مشخصي ندارد كه بگوئيم زن شرعا بايد هر از چند وقت نسبت به ميل جنسي شوهرش تمكين كند البته از طرف مقابل اين حق براي زن لحاظ شده است كه وظيفه مرد است و بايد در صورت نداشتن عذري موجه با همشرش آميزش داشته باشد. بنابراين براي تعديل در اين مسأله (جنسي) به راهكارهاي زير توجه كنيد:
1. به او آگاهي دهيد كه زياده روي در مقاربت باعث كوتاهي عمر مي شود چنانچه امام صادق(ع) فرمود: H}«من اراد البقاء و لا بقاء فليقل غشيان النساء»{H فرمود: كسي كه عمر بيشتري مي خواهد، بايد با زنان كمتر آميزش كند. V}(سفينه البحار، ج 1، ص 185، به نقل از كتاب بهشت خانواده نوشته دكتر سيد جواد مصطفوي){V
2. اگر در هفته هاي اول ازدواج هستيد خيلي نگران اين امر نباشيد به احتمال زياد بعد از مدتي كاهش پيدا مي كند.
3. اگر مدت هاي مديدي از ازدواج شما مي گذرد يعني بيش از يكسال ولي هنوز مثل روزهاي اول ازدواج، همسرتان بدون استثناء هر شب مي خواهد آميزش داشته باشد. چند دليل مي تواند داشته باشد:
الف. شغل او بگونه اي است كه با زنان برخود زيادي دارد و يا تفكرات و تخيلات شهوت برانگيز زيادي دارد و باعث تحريك جنسي او مي شود در اينصورت اگر او را ارضاء كنيد از انحراف جنسي او جلوگيري مي شود.
ب. نوع تغذيه و كيفيت و همينطور كميت آن مي تواند نقش داشته باشد غذاهاي مقوي و پركالري مثل گوشت، تخم مرغ، خرما، عسل يا غذاهاي تحريك كننده مانند فلفل، پياز، سير و ... مي تواند همواره بدن او را آماده انجام عمل جنسي كند بنابراين مصرف غذاهاي او هم از نظر كمي و هم كيفي بايد كاهش پيدا كند.
ج. ترشح بيش از حد برخي از هورمونهايي كه باعث تحريك جنسي مي شود كه در اين صورت بايد به پزشك (روان پزشك يا پزشك مربوط به غدد و هورمون) مراجعه كنيد.
د. او را تشويق به ورزش كنيد بويژه اگر شبها قبل از خواب حدود يك ساعت يا حداقل نيم ساعت ورزش كند هم بخشي از كالريهاي اضافي سوخته مي شود و هم بدن او خسته شده خيلي سريع و راحت مي خوابد.
ه. هنگامي كه به بستر خواب مي رويد در مورد مسائل جنسي صحبت نكنيد تا از تحريك او كاسته شود.
تا بررسي دقيق مسأله و كشف دلايل جسماني يا رواني كماكان شما به درخواست او پاسخ مثبت دهيد تا تنشي در خانواده بوجود نيايد. در اينصورت مي توانيد علل آنرا پيدا كنيد و با روش صحيح و كم ضرر رفتار جنسي او را تعديل كنيد.
و. در ضمن به وضعيت خودتان نيز توجه داشته باشيد كه شايد خود شما نيز در اين مسأله نقش داشته باشيد. خودآرايي بيش از حد، بيشتر از معمول در مقابل او عريان بودن يا عوامل ديگري كه به شما مربوط مي شود مي تواند در زياده روي او در مسايل جنسي نقش داشته باشد.
کد سوال : 468
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : كلمه "ولي" در آيه ولايت چطور به معني متصدي امور مسلمين است؟ و با توجه به آيات پيشين كه در مورد اينكه مسلمانان نبايد يهود و نصارا اوليا خود بگيرند, آيا معني ولي در آيه ولايت همان نصرت و دوستي است؟
پاسخ : با توجه به آيات 51 و 52 سوره مائده به خوبي آشكار مي شود كه منظور از پذيرفتن ولايت يهود و نصارا تنها يك نوع دوستي و محبت ساده به عنوان روابط مسالمت آميز اجتماعي نيست، بلكه نوعي پيروي و ورود در جرگه آنان است به طوري كه موضعگيري اجتماعي يهود و نصاري را پيدا كنند و بر خلاف دستور پيامبر(ص) از شركت در جهاد خودداري مي كنند.
براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:
معناى ولايت: لغت شناسان كلمه ولايت را به معناى سرپرستى، عهدهدارى امور، سلطه، استيلا،رهبرى و زمامدارى معنا كردهاند. در اين جا معناى اين كلمه را با برخى از مشتقاتش فقط از كتابهاى لغت اهل سنت برايتان نقل مىكنيم:
- راغب اصفهانى مىنويسد: «وِلايت؛ يعنى، يارى كردن. و وَلايت؛ يعنى، زمامدارى و سرپرستى امور و گفته شده است كه وِلايت و وَلايت ماننددِلالت و دَلالت است و حقيقت آن «سرپرستى» است. ولى و مولى نيز در همين معنا به كار مىرود»، (المفردات الراغب، ص 570).
- ابن اثير مىنويسد: «ولىّ؛ يعنى، ياور... و هر كس امرى را بر عهده گيرد، «مولى و ولىّ آن است». سپس خودش مىگويد: «و از همين قبيل استحديث «من كنت مولاه فعلى مولاه»... و سخن عمر كه به على(ع) گفت: «تو مولاى هر مؤمنى شدى»؛ يعنى، «ولى مؤمنان گشتى»، (النهاية، لابناثير، ج 5، ص 227).
- صاحب صحاح اللغة مىنويسد: «... هر كس سرپرستى امور كسى را به عهده گيرد ولى او است»، (الصحاح فى لغة العرب، ج 6، ص2528).
- صاحب مقاييس مىنويسد: «.. هر كس زمام امر ديگرى را به عهده گيرد «ولىّ او است»، (معجم مقاييس اللغة، ج 6، ص ص 141).
ولايت (با فتح واو) و ولايت (با کسر واو) از ماده ولي اشتقاق يافته است. معناي اصلي «ولي» قرار گرفتن چيزي در کنار چيز ديگر است به نحوي که فاصله اي در کار نباشد؛ يعني اگر دو چيز آن چنان با هم متصل باشند که هيچ چيز در ميان آنها نباشد، ماده ولي به کار برده مي شود.
ولايت به معناي تصدي و صاحب اختياري است.
از نظر اسلام دو نوع ولايت وجود دارد:
1- ولايت منفي؛ که اجتناب از همدلي با کفار و منافقان و طاغوت است (ممتحنه، 1 -2) به گونه اي که آنها دوستان مؤمنان نباشند و اختيار مؤمنان به دست آنها نباشد (بقره، 257 ؛ نساء، 119؛ انعام، 14؛ مريم، 45؛ آل عمران، 28؛ نساء، 76 و 139 و 144؛ مائده، 51 و 57؛ اعراف، 3، 27، 30؛ انفال، 73؛ توبه، 23 و...). در يک کلام ولايت منفي به نفي ولايت غير خداست.
توضيح اين که ولايت اصالتا از آن خداست. A}«الله ولي الذين امنوا» {A؛ V} (بقره، آيه 257){V و بايد از هر آنچه غير خداست، اعم از شيطان، طاغوت، کفار، منافقان و خلاصه دشمنان خدا اجتناب است و تحت ولايت و سرپرستي آنها نرود و دوست و يار و ياورشان نگرفت.
2- ولايت مثبت؛ ولايت مثبت ولايتي است که در راستاي ولايت الهي باشد. رابطه دوستي بين اولياء الهي و مؤمنان. اين ولايت بر دو قسم است:
الف. ولايت اثباتي عام که در جامعه اسلامي بين مؤمنان برقرار است و ملاک آن ايمان است (توبه، 71). از آنجا که خدا ولي مؤمنان است، بين مؤمنان نيز رابطه عميق دوستي و رحمت و مهرباني برقرار است (فتح، آيه 29) و هيچ گونه دشمني در ميان آن راه ندارد. امر به معروف و نهي از منکر يکي از ملاک هاي اين نوع ولايت است (توبه، آيه 71) مؤمنان يکديگر را به خير و کارهاي خير دعوت مي کنند و از زشتي و کارهاي ناپسند باز مي دارند.
ب . ولايت اثباتي خاص که موضوع پرسش شماست و عبارت از ولايت پيامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) مي باشد (مائده، 55). اين نوع ولايت که مخصوص اين بزرگواران دارد به چهار معني است که آن که در هر چهار معني ولايت ائمه اطهار(ع) را بپذيرد، مؤمن واقعي و شيعه حقيقي است:
1- ولايت محبت يا ولايت قرابت. اهل بيت از خاندان پيامبر اکرم(ص) هستند و واجب است که مردم به آنها محبت بورزند، جزء مسلمات بحث نبوت اين نکته است که پيامبران، هيچ گاه از پيروان خود مزد و اجرت نمي خواستند و اجر خود را تنها از خداوند متعال خواستار بوده اند A}«و ما اسئلکم عليه من اجر ان اجري الاعلي رب العالمين{A؛ و بر اين رسالت اجري از شما طلب نمي کنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست» V}(شعرا، 109 (از زبان نوح)، 127 (از زبان هود)، 145 (از زبان صالح)، 164 (از زبان لوط)، 180 (از زبان شعيب).{V
خلاصه اين زبان حال و قال همه پيامبران است. پيامبر گرامي اسلام(ص) نيز مي فرمايند: A}«قل لا اسألکم عليه اجرا ان هو الا ذکري للعالمين»{A؛ V}(انعام، آيه 90).{V
اما اين مطلب درباره پيامبر اکرم(ص) يک تبصره خورده است: A}«قل لا اسألکم عليه اجرا الا الموده في القربي{A؛ بگو بر اين رسالت اجري نمي خواهم مگر مودت و دوستي در نزديکان خود» V}(شوري، 23).{V
چرا در مودت و دوستي اهل بيت چنين توصيه شده است؟ اين کار دليل دارد: A}«قل ما اسألکم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الي ربه سبيلا{A؛ بگو بر اين رسالت اجري از شما طلب نمي کنم، جز اين که هر کس بخواهد راهي به سوي پروردگارش در پيش گيرد» V}(فرقان، 57).{V
هدف تأکيد بر دوستي با ائمه اطهار و اهل بيت عصمت و طهارت(ع) اين است که راهي به سوي خدا باز شود. پس اين اجر براي پيامبر اکرم(ص) نيست و فايده و نفع آن مخصوص مؤمنان است: A} «قل ما سألتکم من اجر فهو لکم ان اجري الا علي الله و هو علي کل شيء شهيد{A؛ بگو هر مزدي که از شما خواستم آن از (به نفع) خودتان است. مزد من جز بر خدا نيست و او بر هر چيزي گواه است».
پس اولين مرتبه ولايت ائمه اطهار(ع) ولايت مودت و محبت است که آن به سود و نفع ماست و مقدمه ساير اقسام ولايت هاست.
2- ولايت امامت و پيشوايي و زعامت و مرجعيت ديني مردم که مردم موظفند در دين و مسائل آن از آنها پيروي کنند و آن را الگوي خود قرار دهند (احزاب، 21).
و همچنين: A} «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعوني يحببکم الله{A؛ بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروي کنيد تا خدا شما را دوست بدارد» V} (آل عمران، آيه 31){V
اين مضمون حديث غدير است و روايت معروف «اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي اهل بيتي...» اشاره به همين مقام دارد.
3-ولايت زعامت و رهبري اجتماعي و سياسي (نساء، 59 ؛ مائده، 55 ؛ احزاب، 46 ؛ حشر، 7 ؛ نساء 65 و...).
در زمان پيامبر اکرم(ص) حق حکومت مخصوص ايشان است و پس از ايشان، ائمه اطهار(ع) صاحب اين حق هستند و اجراء عدالت در همه ابعاد اجتماعي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و قضايي تنها در سايه قدرت امام(ع) است و با حکومت امام زمان(عج) عدالت همه جانبه برقرار مي شود. معناي دقيق زعامت و حکومت، قانونگذاري براساس قرآن و سنت، اجراء و قضاوت است.
4- ولايت تصرف؛ که ولايت معنوي است و بالاترين و والاترين مراحل ولايت است که به مقام طهارت ذاتي ائمه برمي گردد. امام انسان کاملي است که واسطه بين حق تعالي و خلق (مخلوقات) مي باشد و به دليل نفوذ غيبي اي که دارد، نوع تسلط تکويني و معنوي بر جهان آفرينش و انساني دارد.
اين ولايت که به معناي واسطه خدا با بندگان و تدبير امور با اجازه و اذن و اراده الهي است. مخصوص ائمه اطهار(ع) است که از هرگونه هواي نفساني پاک هستند و به کلي و به صورت جامع بنده خدا باشند.
براي مطالعه بيتشر ر.ک:
1- ولاءها و ولايت ها، شهيد مطهري، انتشارات صدرا (بيشتر مطالب پاسخ حاضر از اين کتاب استفاده شده)
2- امامت و رهبري، شهيد مطهري، انتشارات صدرا
کد سوال : 469
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : مقتدي صدر كيست و چه افكاري دارد؟
پاسخ : نظاميان آمريكائي از سال گذشته كه سرزمين مقدس عراق را به اشغال خود در آوردند , تا كنون در مناطق شيعي اين كشور بويژه در شهرهاي مقدس نجف و كربلا با مقاومت سازمان يافته جوانان شيعه اي مواجه بوده اند كه تحت رهبري طلبه اي جوان از خاندان آيت الله صدر به نام « مقتدي » كمر به مبارزه مسلحانه با اشغالگران بسته اند. اين مبارزه مانع بزرگي بر سر راه نقشه هاي برنامه ريزي شده آمريكائيها در عراق ايجاد كرده است . آمريكائيها نيز بي آنكه اعتنائي به منطق و مواضع اين گروه شيعه داشته باشد , آنها را به عنوان اينكه سد راهشان شده اند « تروريست » لقب داده و تحت تعقيب قرار داده اند.
آن مبارزه و اين واكنش از جمله عواملي است كه در بستر تحولات سياسي عراق , سبب منزلت اجتماعي مقتدي صدر و افزايش نفرت از آمريكائيهاي اشغالگر شده است . با اين همه امروز در ايران اسلامي , مردم كنجكاو و پيگير رويدادهاي سياسي عراق فقط خبرهاي مربوط به مبارزه مقتدي صدر را مي شنوند و كسي اطلاعي ندارد كه وي به درستي كيست , چه مي خواهد , به چه كسي اتكا دارد و نهايتا چه هدفي را در جامعه آشوب زده عراق دنبال مي كند.
مطلبي كه پيش روي داريد , پاسخي اجمالي به همين سئوالات است .
« مقتدي صدر » كيست
« مقتدي صدر » فرزند كوچك آيت الله سيد محمد صادق صدر از علماي برجسته وبا نفوذ عراق است . پدر مقتدي و پسر عموي پدرش آيت الله سيد محمد باقرصدر (از مراجع پيشين تقليد شيعيان عراق ) به همراه دو برادر ديگرش در دوران رژيم بعثي صدام حسين به خاطر نقش محوري كه در مبارزه مردم اين كشور عليه صدام داشتند , به شهادت رسيدند. پس از اين حادثه , مقتدي مخفي شد وبه زندگي پنهاني وزيرزميني روي آورد . مقتدي پس از آنكه پدرش در 29 بهمن 1377 به شهادت رسيد فعاليت خود را صرف بازيابي روابط با بخشي از طرفداران پدرش كه همچنان پيرو وي باقي مانده بودند , كرد.
اين گروه كه عمدتا از جوانان پرشور تشكيل شده بود , هسته اوليه تشكلي شد كه اكنون با عنوان « جماعت صدرثاني » به طرفداري از مقتدي صدر فعاليت مي كنند . مقتدي صدر اگر چه 30 ساله است و تحصيلات حوزوي زيادي را طي نكرده و از هيچ مرجع تقليدي اجازه اجتهاد ندارد , اما اعتقادات سياسي و مذهبي و سخنراني هاي آتشين او كه همگي عليه اشغالگران و برله برپايي حكومت اسلامي در عراق است , توانسته صدها هزار نفر از طيف هاي پرشور شهرهاي شيعي عراق بويژه « شهرك صدر » در حومه بغداد را به سوي خود جذب كند.
پس از سقوط صدام , مقتدي صدر با برخي اقدامات گسترده , موسسات خيريه و دفاتر پدرش در شهرهاي مختلف عراق را دوباره فعال ساخت و اشخاص مهم و تاثيرگذاري همچون شيخ محمد يعقوبي را كه مقلد صدر پدر بود , سازماندهي كرد و اطراف خود جمع نمود. سپس با تدوين مرامنامه اي كه در آن به لزوم تشكيل حكومتي براساس احكام اسلامي و اقامه حدود شرعي براي آينده عراق تاكيد شده وارد صحنه سياسي و اجتماعي اين كشور شد.
مقتدي صدر داماد « آيت الله شهيد سيد محمد باقر صدر » نيز هست . همين امر باعث شده كه در حال حاضر به عنوان مهمترين ميراث خاندان صدر مطرح باشد. اما در واقع بزرگ خاندان صدر شخص ديگري به نام سيد حسين صدر است كه به عنوان روحاني ميانه روي شيعه شناخته مي شود و مورد غضب دولتهاي غربي نيز نمي باشد. حسين صدر با وجود اختلاف ديدگاهي كه با مقتدي صدر و حاميانش دارد بارها در مصاحبه ها از صداقت آنها دفاع كرده است . او حتي يكبار حمايت خود از شوراي حكومتي عراق را منوط كرده بود به اينكه گروه مقتدي صدر نيز در اين شورا نماينده داشته باشد. البته خود مقتدي صدر بهيچوجه خواهان حضور طرفدارانش در اين شورا نيست زيرا اصولا آنرا به رسميت نمي شناسد.
مقتدي صدر به پيروي از پدرش حوزه هاي علميه را به دو بخش « فعال و سخنگو » و « منفعل و ساكت » تقسيم كرده و خود را نماينده بخش فعال حوزه هاي علميه عراق مي داند. همين طرز فكر و موضعگيري سبب شده تا ميان وي و آيت الله سيستاني و برخي علماي ديگر حوزه هاي علميه نجف و كربلا فاصله ايجاد گردد و روش هاي سياسي ايشان زير سوال برود. مقتدي صدر از حاميان آيت الله سيستاني است ولي از اينكه ايشان فعالانه پنجه در پنجه اشغالگران آمريكائي نمي افكند و حاضر نيست در فعاليت هاي سياسي مداخله گسترده وجدي داشته باشد ودر قبال مسائل روزمره سياسي موضعگيري نمايد چندان خشنود نيست . مقتدي صدر به پيروي از پدرش بر اين اعتقاد است كه مرجع تقليد بر همه امور مقلدانش ولايت دارد و بايد در همه امور سياسي و غير سياسي حضور فعال و تعيين كننده داشته باشد و در مواقع حياتي به مركزيتي براي هدايت مقلدان مذهبي در دفاع از ارزشهاي ديني و ملي بدل گردد.
درباره عدم تفاهم ميان مقتدي صدر و آيت الله سيستاني در زمينه مسائل سياسي نظراتي ديگر نيز وجود دارد. برخي معتقدند كه مقتدي صدر و گروهش ظاهرا با روش هاي سياسي آيت الله سيستاني مخالفت مي كنند اما بدنبال تثبيت مرجعيت عربي هستند و ايراني الاصل بودن ايشان بعنوان مرجع تقليد شيعيان عراق مخالفند. براساس اين نظريه , مقتدي صدر چندان مايل نيست كه يك مرجع غير عرب , امور مذهبي شيعيان عراق را به عهده بگيرد.
اما در مقابل پيروان اين نظريه اكثريت ديگري از صاحبنظران وجود دارند كه معتقدند مقتدي صدر كمترين تعصب ضد ايراني ندارد و براي مثال به حمايت ايشان از آيت الله حائري اشاره مي كنند. آيت الله سيد كاظم حائري كه مقتدي صدر از ايشان تقليد مي كند , اصالتا ايراني است و صدر پدر هم نه بخاطر تعلقات قومي و عربي , بلكه بخاطر اينكه آيت الله حائري را مجتهد و مرجع جامع الشرائط مي دانسته , از ايشان تقليد مي كرده است .
آيت الله حائري كه خود از موسسان حزب الدعوه عراق است در سال 1351 جز اولين علمايي بود كه بدليل داشتن شناسنامه ايراني , از عراق اخراج شد و به ايران آمد و تقريبا از همان زمان تاكنون در شهر قم سكونت دارد.
مقتدي صدر 17 ساله بود كه انتفاضه شيعيان جنوب عراق در سال 1370 توسط صدام سركوب شد و 24 ساله بود كه پدرش سيد محمد صادق صدر را به شهادت رساندند.
قبل از حمله آمريكا به عراق و سقوط صدام , مقتدي صدر و گروهش نزد برنامه ريزان آمريكايي از لحاظ توان سياسي و حوزه نفوذش ميان شيعيان عراق ناشناخته بود و ساير گروه هاي معارض عراقي نيز كه براي ساقط كردن صدام به ضرورت تشريك مساعي سياسي با يكديگر پي برده بودند از وجود جنبش مقتدي صدر در داخل عراق كه نماينده بخش اعظم شيعيان پرشور اين كشور بود , غافل و بي خبر بودند. به همين علت بود كه آمريكا نيز قبل از حمله به عراق در چارچوب تلاش هاي خود براي جلب همكاري گروه هاي مختلف شيعي اين كشور با جنبش مقتدي صدر هيچگونه مذاكره و تعاملي نداشت . از اين رو است كه امروزه هم آمريكايي ها و هم گروه هاي عراقي با ظهور جنبش جوانان پرشور شيعه به رهبري مقتدي صدر غافلگير شده و وي را مانع عمده برنامه ريزيهاي خود در عراق مي دانند.
بنظر مي رسد اكنون آمريكائيها كه به توان و نفوذ مقتدي صدر و گروهش در ميان شيعيان عراق واقف شده اند تلاش دارند تا قبل از فرا رسيدن موعد مقرر براي انتقال قدرت به عراقيها يعني 10 تير , گروه مقتدي صدر را مضمحل و نابود كنند و اگر نتوانند , به گونه اي رفتار كنند تا مردم عراق تحت تاثير تبليغات و نيرنگهاي آمريكا به اين گروه بدبين شوند.
درباره اهداف و خواسته هاي مقتدي صدر و گروهش « جماعت صدرثاني » , تاكنون نظرات و پيشداوريهاي گوناگوني از سوي محافل سياسي و خبري داخلي و خارجي منتشر شده است كه بنظر مي رسد بعضا بدون نظر داشت شرايط جاري عراق و صرفا با عنايت به اميال اشغالگران غربي ابراز شده است . در چنين قضاوتهائي نه تنها جانب امانتداري و انصاف رعايت نشده بلكه با كمي تامل و دقت , غرض ورزي هاي صورت گرفته در آنها آشكار مي گردد. قطعا انتخاب چنين شيوه هايي براي اطلاع رساني افكار عمومي را اقناع نخواهد ساخت . مطلب حاضر تلاش دارد بدور از هرگونه موضعگيري و تنها از طريق انعكاس نظرات مقتدي صدر كه طي يكسال اخير در گفتگو با برخي رسانه هاي خبري انجام داده , خوانندگان را با نظرات وي در زمينه هاي مختلف آشنا سازد.
گفتگوي روزنامه ايتاليايي « ايل مساجرو » با صدر
ث آقاي صدر در اين لحظه كجا هستيد آيا مخفي شده ايد
در نجف هستم و از هيچ كس هم خودم را پنهان نمي كنم .من هر لحظه براي مرگ آمادگي دارم . پشت سر من سايه پدرم وجود دارد , كسي كه مقابل ظالم ترين حاكم دنيا (صدام ) ايستاد و جنگيد.من هم با همين نام براي عراق آزاد و آباد مي جنگم .
به جاي مخالفت با نيروهاي ائتلافي آيا بهتر نبود آنها را همراهي مي كرديد
يك مسئله بايد مشخص شود و آن اينكه مردم ما تحمل هيچ تجاوز و اشغالگري را ندارند و حمله به شهرهاي عراق را محكوم مي كنند. آمريكايي ها و نيروهاي ائتلافي شان اخيرا رفتارهاي متناقضي از خود بروز داده اند. مردم كشورهاي ائتلافي كه امروز در عراق هستند بايد بفهمند و سياسيون خود را متقاعد كنند كه تنها راه چاره , بازگشت سربازان آنها به خانه هايشان است , چون هيچكس نمي تواند اتفاقاتي را كه در عراق مي افتد , پنهان كند.
به چه علت عليه نيروهاي آمريكايي به اقدامات نظامي متوسل شده ايد
ما تهاجم را شروع نكرده ايم بلكه آنها هستند كه هر روز زنان و مردان عراقي را زنداني و شكنجه مي كنند و بسياري از مردم بيگناه را كشته اند. رفتار امروز ما در حقيقت عكس العمل چنين وقايع دردناكي است . من متعجبم كه مي بينم مردمي كه از تمدن حرف مي زنند خودشان بدون هيچ خجالت و شرمي , ملت ما را كه خواهان آزادي و رفع اشغالگري هستند , مي كشند.اين رفتار آنان براي ملت ما گران تمام شده و نفرت شديدي را در ما بوجود آورده است .
چه اهدافي را از تشكيل « ارتش المهدي » دنبال مي كنيد
من هيچ اختياري براي تشكيل آن ندارم , بلكه ايمان و اعتقاد جوانان ما بطور خودجوش اين لشگر بزرگ را ساخته است . همه مي دانند تا قبل از اين اعضاي اين لشگر براي صلح و كمك به مردم مستضعف و فقير عراق كار مي كردند. اما حالا كه مسئله تجاوز و تهاجم به كشور پيش آمده , مسلح شده ايم تا از مردم و خودمان دفاع كنيم . ما را متهم مي كنند كه يك گروه مخالف مسلح تشكيل داده ايم اما اين يك دروغ بزرگ است .
گفتگوي سايت عراقي « الكتابه » با صدر
شما دقيقا چند سال داريد
در آغاز سال 1974 برابر با 20 ذيحجه 1393 هجري قمري بدنيا آمدم .
گفته مي شود شما در تحصيلات حوزوي پس از دوره مقدماتي , بدون گذراندن دوره سطح به تحصيلات درس خارج مشغول شده ايد صحت دارد
من از 14 سالگي تحصيلات حوزوي را شروع كردم . بنابر اين تاكنون 16 سال است كه مشغول تحصيل هستم و براي گذراندن دوره هاي مقدمات , سطح و سطوح عالي زماني كمتر از آنچه كه گفتم , طول مي كشد.
مرجع تقليد شما كيست و در مسايل روزمره از چه كسي تقليد مي كنيد
مرجع تقليد من , شهيد صدر است . درباره مسايل روز نيز از آيت الله حائري تقليد مي كنم .
چرا شما در خلال جنگ عراق و نيز بلافاصله پس از سقوط رژيم صدام , با اشغال عراق اقدام به مقابله نكرديد
روشن است كه براندازي رژيم سابق عراق يكي از اهداف ائتلاف غرب براي آغاز جنگ بود و اين مسئله همچنين آرزويي بود كه در آن زمان هيچكس نمي تواند , شدت تعلق مردم عراق را به آن انكار كند. از سوي ديگر مردم عراق خود قادر نبودند به اين آرزو تحقق ببخشند , كما اينكه اين موضوع در انتفاضه سال 1990 شيعيان جنوب عراق اثبات شد.
از طرف ديگر امروز پس از گذشت ماه ها از اشغال عراق براي هر فرد آگاه و متعهد به دين و وطن مشخص شده كه اوضاع از چه قرار است و آمريكائيها در عراق بدنبال چه اهدافي هستند. وانگهي آنچه ما عليه ائتلاف آمريكا انجام مي دهيم بسيار كمتر از آن است كه بتوان نام آن را مقاومت يا مقابله گذاشت . اگر ما حقيقتا بخواهيم مقابله عليه ائتلاف را آغاز كنيم , به حول و قوه الهي اثري از اشغالگران باقي نخواهد ماند.
درباره ترور « عبدالمجيد خويي » و اتهامات خود چه حرفي داريد تا بگوييد
« عبدالمجيد خويي » روز دهم آوريل 2003 (22 فروردين 1382 )ترور شد . عاملان اين عمليات نيز پس از گذشت مدت زمان كوتاهي بوسيله شبه نظامياني كه آن زمان كنترل نجف را به عهده داشتند , دستگير شدند اما بناگاه همه اين افراد ناپديد شدند. اين قاتلان وابسته به محافل ناشناخته داخل نجف بودند. اما اكنون پس از يكسال اين اتهامات را مطرح كرده اند. سوال من از كسانيكه ما را به اين قتل متهم مي كنند اينست كه اگر من و يا يكي از اعضاي دفتر من متهم به اين قتل بود چرا با يكسال تاخير اين اتهامات را مطرح مي كنيد از همين جا معلوم مي شود كه عاملان اين ترور كساني هستند كه اهداف شيطنت آميز دارند.
حكم جلب شما صادر شد , ولي از معرفي خودتان خودداري كرديد. فكر نمي كنيد اگر تسليم مي شديد مساله تمام شده تلقي مي شد
حكم جلب من يك حركت برنامه ريزي شده و يك توطئه كثيف است بدلايل بسياري كه براي همگان مي گويم . از جمله :
1 ـ حكم جلب من از سوي شوراي حكومتي صادر شد كه اساسا اين مسئله مربوط به آنان نمي شود.
2 ـ حتي اگر شوراي حكومتي كه تمام اعضاي آن توسط آمريكائيها تاييد و تعيين شده اند , را قانوني بدانيم باز هم حكم جلب من به تاييد دادگاه نرسيده و علاوه بر آن هم رئيس قوه قضائيه و هم وزير دادگستري از صدور چنين حكمي اظهار بي اطلاعي كرده اند و اين امري مهم است كه موجب شده نسبت به اهداف پشت پرده طراحان اين سناريو , دچار شك و ترديد فراوان بشويم .
3 ـ طبق قانون , در پرونده هاي جنايي , حكم جلب تا 45 روز قابل پيگيري و قانوني است و پس از گذشت اين مدت از درجه اعتبار ساقط مي شود اما چطور شده كه اين حكم درباره من جاودانه است و پس از ماه ها هنوز لغو نشده است
4 ـ بديهي است زماني به قانون گردن مي نهيم كه مجريان و ضابطين آن براساس غرض ورزي و مسايل پشت پرده حكم صادر نكنند چرا كه زمان صدور حكم , مستقل بودن و تحت فشارهاي سياسي نبودن قاضي , يك شرط اساسي است .
نظر شما درباره اين كه گفته مي شود « جيش المهدي » را براي برقراري موازنه ميان « جماعت صدرثاني » وابسته به خود و « سپاه بدر » وابسته به مجلس اعلا تشكيل داده ايد , چيست
با توجه به اوضاع نابسامان كشور بويژه اينكه ائتلاف آمريكا , با برنامه هاي از پيش تعيين شده اش مردم عراق رامقابل عمل انجام شده قرار مي دهد , سپس مردم را مجبور به اطاعت از آن مي كند , چه اشكالي دارد كه براي موازنه قوا , سازمانهايي تشكيل شود علاوه بر آن هر زمان كه تمام شبه نظاميان عراقي وابسته به گروه هاي عراقي خلع سلاح شدند ما نيز خلع سلاح مي شويم .
درباره دمكراسي و اينكه براي هر تصميمي بايد به آراي مردم مراجعه شود , چه نظري داريد حتي اگر مردم حكومت لائيك را بپذيرند
اگر معني دمكراسي حكومت اكثريت بر مردم بدون ضايع شدن حقوق اقليت هاست , در اين صورت ما از كساني بوديم كه حتي پيش از صدور فتواي مراجع در اين باره , خواستار آن شديم . ضمن اينكه وقتي فتواي مراجع در اين زمينه صادر شد از آن حمايت كرديم و به همراه ساير مردم عراق طي تظاهراتي خواستار اجراي آن شديم . علاوه بر آن بارها اعلام كرده ايم كه حتي يك روز پس از برگزاري انتخابات آزاد و سالم در عراق , هيچ شبه نظامي وابسته به ما در عراق وجود نخواهد داشت .
درباره خواسته اكراد عراق مبني بر تامين حقوقشان از طريق حكومت فدرال چه نظري داريد
با حكومت فدرالي موافقيم بشرط آنكه همه عراق را در برگيرد نه حاكميت هاي جدا از يكديگر كه پرچم , دولت و ارتش مستقل داشته باشند. از طرفي همه بخوبي مي دانند كه اكراد خواهان جدايي و تشكيل يك كشور مستقل هستند اما اوضاع بين المللي و منطقه اي چنين اجازه اي را به آنان نمي دهد.
آيا فكر مي كنيد در اين مبارزه اي كه عليه اشغال عراق آغاز كرده ايد , پيروز خواهيد شد
اولا دفاع از خود , واجب شرعي است . در ثاني ما با كسي وارد جنگ نشده ايم . حوادث اخير عراق نيز چيزي بيش از دفاع از خود و مقدسات نبوده است و هيچ انسان عاقلي نيز به هنگام دفاع از خود به اين موضوع فكر نمي كند كه آيا در اين دفاع , پيروز مي شود يا شكست مي خورد. ما وقتي ديديم نيروهاي متجاوز با تانك به شهرهاي مقدس و مردم حمله كردند و قتل عام راه انداختند , اسلحه بدست گرفتيم و به دفاع پرداختيم .
به فرض , اگر نيروهاي ائتلاف طبق خواسته شما از عراق خارج شوند , چگونه مي خواهيد امنيت مرزهاي عراق را از طمع ورزي كشورهاي همجوار تضمين كنيد
همه خواسته ما بر اين نكته تمركز دارد كه بايد براي خروج نيروهاي ائتلاف از عراق , جدول زمانبندي مشخصي تدوين و اجراي آن از سوي سازمان ملل تضمين شود. ما مي گوييم اين نيروها پس از برگزاري انتخابات قانوني آزاد و سالم , كشور عراق را ترك كنند تا دولت قانوني و ارتش قانوني , خود به حفظ امنيت مرزها مبادرت كند.
اينكه شما خواستار حكومتي برپايه ولايت فقيه هستيد آيا مي خواهيد اقليت ها و اكراد وساير گروه ها را مجبور به پذيرش آن كنيد
اين سوال نشانه ناآگاهي شما از فقه اسلامي است . ولايت فقيه نيازي به تلاش براي بدست گرفتن قدرت از طريق كودتا يا انقلاب ندارد. ولايت فقيه , مرهون پذيرش از سوي عموم مردم است و اين امر ويژه شيعيان است . بنابر اين چگونه مي توان اين نظريه را بر كسانيكه اهل سنت هستند يا عقايد ديگري دارند , تحميل كرد. در زمينه حكومت اسلامي , سخن ما اينست كه راي مردم در انتخابات براي تعيين حكومت بر همه چيز مقدم است , پدر مرحومم وقتي از او درباره ميزان اختيارات ولايت فقيه سوال مي كردند , مي گفت : وسعت ولايت فقيه به اندازه دلالت دليل است و همگاني بودن آن را رد مي كرد.
آيا شما در دولت آينده عراق كه بناست در سي ام ژوئن 2004 (دهم تير 1383 ) تشكيل شود , شركت خواهيد كرد
بارها اين سخن را تكرار كرده و باز هم تكرار مي كنم . من و هواداران من وارد دستگاه حكومتي عراق نخواهيم شد حال اين دولت چه قانوني باشد چه غيرقانوني . و اعتقاد داريم كه تنها راه حل مشكل عراق , برگزاري كنفرانسي ملي تحت نظارت سازمان ملل يا كشورهاي اسلامي يا مخلوطي از اين دو است . تا اين كنفرانس , دولتي تشكيل دهد كه بدون تحميل فشار قدرت هاي جهاني قادر به اداره كشور باشد. بخش اعظم ارتش عراق نيز بايد دعوت به كار شوند تا به همراه ديگر كسانيكه آمادگي پيوستن به ارتش را دارند , امنيت كشور را حفظ كنند. و ديگر اينكه تمام گروه هاي عراقي و شبه نظاميان آنان خلع سلاح شوند.
گفتگوي مجله آلماني « اشپيگل » با مقتدي صدر
شما خواهان خروج سريع اشغالگران آمريكايي هستيد. آيا فكر نمي كنيد اين كار هرج و مرج موجود در عراق را افزايش خواهد داد
بايد از هر نوع اشغالگري بيزاري جست . هر قدر اشغالگران بيشتر در كشور اشغال شده باقي بمانند , پيامدهاي آن بدتر است . آمريكايي ها بايد بروند. در غير اين صورت موج خشونت همه جا را پر مي كند. اشغالگران حتما بايد طي يك جدول زماني معين و تحت نظارت سازمان ملل از عراق بيرون بروند. همين امروز تصميم گيري براي چنين كاري بهتر از فرداست .
آيا عكس حرف شما صحيح نيست برخي مي گويند اگر آنها نبودند مجموعه اي از جنگ ها در عراق اتفاق مي افتاد كه بسيار شديدتر از درگيري هاي فعلي بود.
اما آمريكايي ها خودشان اين وضعيت را به وجود آورده اند. به نظر مي رسد آنها نه مي توانند و نه مي خواهند كه امنيت عمومي را برقرار كنند. حمله به مقر سازمان ملل در بغداد اين امر را نشان داد. حمله به روحانيون نجف نيز نشان داد كه نيروهاي خشن ارتش جورج بوش , خود مسبب ناامني هستند. اگر اشغالگران سياست هاي امنيتي قابل قبولي اجرا مي كردند , چنين اتفاقاتي نمي افتد. اين را ديگر دوست و دشمن همه مي گويند.
برخي شواهد حاكي از آن است كه القاعده در عراق نفوذ كرده است . شما در اين زمينه چه نظري داريد
اگر اين واقعيت داشته باشد يك دليل ديگر مبني بر ناتواني آمريكايي هاست و نشان دهنده آن است كه بايد خيلي سريع دست به اقداماتي بزنيم . البته به هيچ وجه نبايد از وظيفه اصلي خويش يعني پايان دادن به اشغالگري غافل شويم .
بسياري از هم كيشان شما حضور آمريكايي ها تا زمان تشكيل يك نظام سياسي دموكراتيك را منطقي مي دانند.
آيا واقعا فكر مي كنيد آمريكايي ها مي توانند براي ما حكومت دموكراتيك به ارمغان بياورند خنده دار است . سربازان آقاي بوش اينجا نيامده اند كه به ما دموكراسي آمريكايي بدهند.
آنها براي چه اينجا هستند
واشنگتن از مدت ها پيش حمله به عراق را برنامه ريزي كرده بود. آمريكايي ها كاملا به دنبال منافع خود هستند. به همين دليل تنها روزي عراق را ترك مي كنند كه منافعشان برآورده شده باشد.
شوراي حكومتي جديد در عراق مي كوشد چارچوب هايي دموكراتيك را براي آينده عراق فراهم آورد....
.... چه باشگاه اسفباري ! اين 25 نفري كه پل برمر , حاكم آمريكايي ها , به دلخواه خود انتخاب كرده , به هيچ وجه نماينده كشور عراق نيستند.
چند شخصيت سرشناس مسلمان از ميان شيعيان در شوراي جديد حضور دارند.
اين چيزي را تغيير نمي دهد. آنها نماينده ملت نيستند. آنان در قبال مردم مسئوليتي ندارند بلكه تنها بايد به برمر گزارش دهند و به حرف هاي وي گوش دهند.
خوب چه جايگزين سياسي ديگري مي شد به جاي اين شورا مطرح كرد
اشغالگران بايد خيلي زود انتخابات برگزار كنند. مردم بايد خودشان در مورد ساختار سياسي تصميم بگيرند. اين مي تواند يك آغاز باشد. چنين چيزي بايد الان اتفاق بيفتد و نه بعدها. آمريكايي ها براي انتخابات تاريخ دقيقي مشخص نمي كنند تا شرايط را به دلخواه خويش پيش ببرند.
اما از مجموع 25 عضو شورا 13 نفر شيعه هستند و ظاهرا به اندازه كافي به شيعيان توجه شده است .
مسئله اين نيست . انتخاب اعضا توسط اشغالگران مشكل اصلي است . بسياري از اعضا توانايي هاي لازم را ندارند. حتي يكي از علماي نجف هم در شورا حضور ندارد. اين به سخره گرفتن عقلانيت بشري است . با اين شورا نمي توان كاري را آغاز كرد. ما آن را تحريم مي كنيم و براي ما اصلا وجود ندارد.
شما از برگزاري انتخابات حمايت مي كنيد اما شوراي حكومتي فعلي را قبول نداريد. به نظر شما پس چه كسي بايد انتخابات را برگزار كند
سياستمداراني كه توسط مردم انتخاب شده باشند.
مقتدي صدر , شوراي حكومتي عراق را به رسميت نمي شناسد و مايل به حضور طرفداران خود در اين شورا نيست
مقتدي صدر فاقد تعصب ضد ايراني است و تقليد او از آيت الله حائري كه اصالتا ايراني است مويد اين حقيقت است
آمريكا تلاش دارد تا مقتدي صدر و گروه او را قبل از 10 تير , موعد مقرر براي انتقال قدرت به عراقيها نابود كند و اگر نتواند , با نوع تبليغات خود , افكار عمومي را عليه وي بدبين كند
هر قدر اشغالگران بيشتر در كشور اشغال شده باقي بمانند , پيامدهاي آن بدتر است . آمريكايي ها بايد بروند. در غير اين صورت موج خشونت همه جا را پر مي كند
اين 25 نفري كه پل برمر , حاكم آمريكايي ها , به دلخواه خود و براي حاكميت عراق انتخاب كرده , به هيچ وجه نماينده كشور عراق نيستند
سربازان بوش به عراق نيامده اند تا به ملت اين كشور دمكراسي هديه كنند مردم عراق خود بايد در مورد ساختار سياسي كشور خود تصميم بگيرند. چنين چيزي بايد همين الان صورت گيرد نه بعدها.
در هر صورت پيرامون مقتدي صدر و نحوه عملكرد ايشان در شرايط كنوني ديدگاه هاي متفاوتي وجود دارد و برخي به هيچ وجه اقدامات مسلحانه ايشان در شرايط كنوني _كه شيعيان با توجه به اينكه اكثريت جمعيت عراق را تشكيل مي دهند و به طور طبيعي مي توانند از راههاي سياسي به حقوق خويش دست يابند_ را به مصلحت مردم عراق نمي دانند و آن را حركتي هر چند ناخواسته، در راستاي اهداف اشغالگران و ساير گروههاي رقيب شيعيان نظير القاعده و حزب بعث، تلقي مي كنند.
با اين همه قضاوت نهايي پيرامون اين قبيل موضوعات نيازمند گذر زمان و حوادثي است كه اتفاق مي افتد، مي باشد.
کد سوال : 470
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : ...ميخواهم براي ادامه تحصيل در مقطع كارشناشي ارشد يكي از گرايشهاي علوم انساني را انتخاب كنم ولي نميدانيم با تحصيل در چه رشته اي به بهترين وجه ميتوانم در راه رضاي امام زمان (عج) بكوشم؟ (لطفا شعار ندهيد .)
پاسخ : علاقه و احساس مسؤوليت شما نسبت به مسلمانان بويژه شيعيان و ارزش هاي ديني ما را به ياد دوران اول انقلاب و دوران جنگ تحميلي انداخت، راستي بچه هاي آن دوران چه زيبا فكر مي كردند، چه عشقي داشتند و چه سودايي در سر مي پروراندند و چه زيبا به نداي هل من ناصر ينصرني پاسخ دادند و به معشوق رسيدند البته امروز هم عليرغم همه تبليغات مسموم جوانان پاك سيرت، دلباخته و عاشق كم نيستند.
بهر حال احساس مسؤوليت شما ستودني است و هدفي كه در سر مي پرورانيد بسيار ارزشمند و مقدس است. دستيابي به اين هدف مقدس كه كسب رضاي الهي و خشنودي امام زمان(عج) از راههاي مختلف امكان پذير است زيرا هر فردي توانايي خاصي دارد و ويژگي هاي شخصيتي و تفاوت هاي فردي او را منحصر به فرد مي كند شما نيز از اين قاعده مستثني نيستنيد بنابراين، اين رشته تحصيلي نيست كه موجب خشنودي امام زمان(عج) و كسب رضاي الهي مي شود بلكه اين نيت انسان است كه به عمل او ارزش مي دهد H}«انما الاعمال بالنيات»{H البته گاهي ماهيت يك رشته علمي بگونه اي است كه ارتباط آن با مسائل معنوي نزديكتر است مثل علوم قرآني و حديث يا رشته معارف كه انسان دائما با آيات و روايات سرو كار دارد. ولي همانطور كه بيان شد همه اينها طريق است و مهم اينست كه سالك طريق بايد قصد و نيت خود را خالص گرداند. به فرموده معمار انقلاب امام خميني(ره) «علم توحيد نيز براي بعضي حجاب اكبر است»، بگذريم. تغيير رشته مستلزم چند امر است كه در صورت مراعات آنها مي توانيد رشته تحصيلي خود را تغيير دهيد:
1. علاقه
2. گذراندن دروس پيش نياز رشته جديد
3. تلاش و جديت مضاعف
4. توانايي لازم
به نظر مي آيد در ميان رشته هاي علوم انساني، رشته علوم سياسي، جامعه شناسي و حقوق بدليل اينكه بيشتر نگاه بيروني به مسائل انساني و جهاني دارد با روحيه شما سازگارتر باشد البته تغيير رشته نياز به مشاوره حضوري دارد زيرا همانطور كه اشاره براي موفقيت در يك رشته اي صرف علاقه كافي نيست بلكه بايد همه جوانب سنجيده شود زيرا احساسي برخورد كردن، تحت تأثير جو قرار گرفتن ممكن است پشتوانه منطقي و فكري انتخاب را تضعيف كند.
نكته ديگري كه بايد به آن توجه كنيد اينست كه رشته هاي علوم انساني كه فعلا در دانشگاه هاي كشور ما رايج است محصول تفكرات و تحقيقات غرب است و بطور كلي خاستگاه علوم انساني غرب است و هنوز اين علوم از فيلترهاي فرهنگي و ديني عبور نكرده است تا رسوبات فرهنگي و جنبه هاي پوزيستوستي و مادي آنها گرفته شود.
بنابراين اين خطر وجود دارد كه وارد شدن به اين حوزه افكار و انديشه ها را تحت تأثير قرار دهد بگونه اي كه نه تنها انسان را به آن اهداف الهي نزديك نكند بلكه در مقابل تفكرات الهي و ارزش هاي ديني قد علم كند و پرچم تفكرات ضد ديني را به دست بگيرد و كم نيستند افرادي كه وارد اين ميدان شدند و چه بسا هدف اوليه آنها نيز خوب بوده است اما رسوبات فرهنگي غرب منفذها و روزنه هاي حق بين آنها مسدود نمود و با افكار مسموم بر ضد دين مطلب مي نويسند و دين را افيون ملتها مي دانند و راه نجات آنها را كنار گذاشتن آموزه هاي ديني مي دانند. بنابراين در صورت تمايل در نامه بعدي خود كمي شفاف تر بنويسيد و از ذوق، علاقه و انگيزه هاي خود بيشتر بيان كنيد ما نيز در خدمت شما هستيم و راهكارهاي عملي تري را پيشنهاد خواهيم نمود.
اما در هر صورت در ميان رشته هاي علوم انساني، كساني كه رشته جامعه شناسي را تا دوره دكترا طي كرده اند توانسته اند نظريه پردازي هاي جديدي درباره گرايش جديد جامعه بدهند و در حركت هاي نو جامعه مؤثر باشند.