کد سوال : 4581
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : چرا حضرت يوسف از گندم بيت المال به برادرانش بخشيد؟
پاسخ : يكى از مفسرين معاصر در پاسخ به اين سؤال كه يوسف(ع) از اموال بيتالمال چگونه به برادران داده مىگويد:
«اين سؤال را از دو راه مىتوان پاسخ داد:
1- در بيتالمال مصر حقى براى مستضعفان وجود داشته و هميشه نيز وجود دارد و
مرزهاى كشورها نيز دخالتى در اين حق نمىتواند داشته باشد. به همين دليل حضرت
يوسف(ع) از اين حق در مورد برادران خويش كه در آن هنگام مستضعف بودند استفاده كرد.
2- يوسف(ع) در آن پست حساسى كه داشت شخصا داراى حقوق بود و حداقل حقش
اين بود كه خود و عائله نيازمند و كسانى همچون پدر و برادر را از نظر حداقل زندگى تأمين
كند او از حق خويش در اين بخشش و عطاء استفاده كرد»، V{تفسير نمونه، آيتالله مكارم شيرازى، ج 10، ص21}V.
کد سوال : 4582
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه عاشق مهدي(عج) شويم؟
پاسخ : عشق به امام زمان(عج) بسيار ارزنده و سازنده است. تقويت اين عشق تنها با عمل ميسر است. كسى كه واقعا به احكام الهى مقيد گردد، سنخيت پيدا كرده و در اين صورت حتى ممكن است مورد نظر حضرت واقع گردد.
خواندن دعاى عهد با توجه به مضامين آن در هر روز، (به هنگام صبح)، همچنين به نيابت حضرت كارهاى خير انجام دادن، از امورى است كه اين ارتباط را مستحكمتر خواهد نمود.
و ديگر از زيارتها كه بسيار مورد نظر اهلبيت(ع) مىباشد، زيارت آليس است. در اين زيارت عبارتى است كه شيعيان و مؤمنان را دعوت مىكند تا هر صبحگاه و هر شامگاه به ياد حضرت باشند H}السلام عليك حين تصبح و حين تُمسى{H.
اين زيارت را با توجه به مضامين در هر شب بخوانيد. در مجموع لازمه عشق به حضرت مهدى(عج) تبعيت و پيروى از شرع مقدس و سير در مسير اهلبيت(ع) مىباشد. وقتى سنخيت حاصل شد، انشاءالله مورد نظر و توجه حضرت واقع خواهد شد.
به عنوان يك راهكار در احوالات دلدادگان و عاشقان حضرت در طول غيبت صغرى و كبرى تحقيق و بررسى كنيد V}(از جمله شيخ مفيد، سيد بحرالعلوم و سايرين){v.
کد سوال : 4583
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه بين امور دنيوي و رضاي خداوندي، تفكيك و تعامل برقرار كنيم؟
پاسخ : مهمترين و اصلىترين راه تهذيب نفس، قطع علاقه از غير خدا حصر علاقه به خداوند است، كه اين همان توحيد مىباشد، يعنى انسان از نظر دانش جز خدا را نشناسد و از نظر گرايش نيز فقط به او ايمان آورد و تمايلى به غير او نداشته باشد. اينكه خداوند به انسان يك دل عطا كرد. به خاطر همين است كه صاحبدل انسان نيز فقط خدا باشد و غريبه و نامحرم به حرم امن الهى وارد نشود. لذا بعضى از مفسّرين در ذيل آيه A}و ما خلقتُ الجنّ و الانسَ الاّ ليعبدون{A جن و انس را خلق نمودم تا مرا عبادت كنند.
عبادت نيز براى آن هدف قرار داده شده كه مؤمن عابد به مقام يقين برسد و اگر ما ملاحظه مىكنيم هنوز به مبتلا به وساوس، شُبهات و شك و ترديد هستيم به اين علت است كه در تمام شئون الهى متعبّد نيستيم. بهترين راه رهايى از شك و شبهه عبادت است و اگر كسى به يقين برسد بهترين راه را طى خواهد كرد. آنگاه مشغول بدن به امور دينى او را از رهروى به سرمنزل مقصدو و سلوك الهى بازنخواهد داشت؛ چون راه مستقيم را انتخاب كرده و با اراده قدم در راه نهاده، امور دنيوى را وسيله و ابزار قرار مىدهد با اين شرح چيزى راهزن و قطعكننده راه او نخواهد شد.
مقام رضا: مقام و مرتبه رضا براى رهروان صراط مستقيم آن است كه انسان رهرو نه تها كوشش كند خداوند از او رضايت داشته باشد بلكه بكوشد او به قضا و قدر الهى راضى باشد. خداوند متعال زمينه رسيدن به مرحله رضا را بازگو مىكند: A}لكيلا تأسوا عَلى مافاتكم و لاتفرحوا بما اتكم{A تا شما نسبت به آنچه از دستتان مىرود يا مصيبتى كه به آن گرفتار مىشويد، اظهار تأسف نكنيد و براى امور دنيوى كه به شما مىرسد خوشحال نباشيد.
خوشحالى در رخدادهاى گوارا و افسوس در فقدان چيزهاى گوارا و دوست داشتن، روا نيست و كسى كه به مقام رضا رسيد در هر دو حال ذكر شده به كار خدا راضى است.
در پايان براى حسن ختام توجه شما را به فرمايشى عرشى از اميرالمؤمنين(ع) جلب مىنمائيم: H}صُنِ الدّينَ بالدنيا يُنجيكَ و لاتُصِن الدُّنيا بالدّين فَتُرديكَ{H با بهرهگيرى از دنيا، دين خود را نگهدار تا تو را نجات دهد، و با استفاده از دين، دنيا را حفظ نكن كه تو را تباه خواهد ساخت.
انشاءالله خداوند، وسايل و لوازم رسيدن به اين مقامات را روزى و نصيب همه رهروان راه حق و حقيقت بنمايد. آمين
کد سوال : 4584
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي رسيدن به حالت آرامش روحي و رواني چه بايد كرد؟
پاسخ : براى رسيدن به حالت آرامش و قرار روحى و روانى مسيرى بايد طى شود و مراحل و مدارجى بايد پيموده گردد:
1ـ ناآرامى عوامل و زمينههايى دارد كه بايد شناسايى و زدوده شود. مثلاً گذران وقت به بيهودگى و انجام كارهاى بىهدف و بيهوده خود علّت براى تشويش و بىقرارى است. در مقابل خلوتگزينى، غور در باطِن و حضور در مجالس وعظ و پند و كسب معارف خود به خود آرامشى ظاهرى و باطنى را به دنبال مىآورد.
2ـ برنامهريزى در امور زندگى و اختصاص اوقاتى براى تفريحات سلام و به دور از گناه مثل راهپيمايى در فضاى روحبخش، ورزش شنا در آرامش انسان تأثيراتى شگرف دارد.
3ـ تقويت اعصاب كه از طريق مشاورههاى علمى و تخصصى صورت مىگيرد. حتى تغذيه مناسب در قوىسازى اعصاب و روان مؤثر است و مورد تغذيه و حالات گرسنگى شديد و مفرط و حتى پرخورى و زيادهروى در خورد و خوراك موجب ناراحتىهاى روحى و روانى نيز مىگردد.
4ـ گناه و معصيت و نافرمانى خداوند متعال از عوامل اصلى ناراحتىهاى روحى و روانى است. گناه يعنى خارج شدن از مسير خداوند. گناه به معنى برآشفتن و تيره ساختن درون و باطن است، روح آدمى با رسيدن به ساحل پاكى و اجتناب از گناهان، در واقع به قرار و آرامش مىرسد. چون روح با طهارت سنخيت و همسازى دارد، اما گناه با روح انسان ناسازگار است. لذا قرار را از انسان مىگيرد، هر گناه قبحى فعلى و قبحى فاعلى را دربردارد. قبح و زشتى فعلى مربوط به مفاسد موجود در خور عمل است. قبح فاعلى مربوط به شرايط ذهنى و روحى گنهكار، قطع نظر از خصوصيات خود عمل است. شرايط ذهنى گنهكار عبارت است از داشتن روح تمرّد، طغيان، قانونشكن و عدم اهتمام به حقوق خدا و خلق. چنين روحى و چنين روانى به آرامش دست نخواهد يافت مگر گناهان را ترك نمايد.
5ـ انجام واجبات و انس با خدا مخصوصاً نماز اول وقت و با جماعت. در واقع آرامش قلبى ثمرهى ياد خداست: A}فاذكرونى أذكركم{A. خداوند ما را دستور داده كه پيوسته او را ياد كنيم و او را حاضر و ناظر بر احوالات خود بدانيم و ببينيم. جريان حضرت يونس را كه مضمون نماز غفيله در ارتباط با ايشان است بررسى كنيد وقتى گرفتارىهاى حضرت به شدّت ممكن خود مىرسد انس و ياد خدا او را از گرفتارىها مىرهاند A}لااله الا انت سبحانك انّى كنت من الظالمين، فستجبنا له و نجّيناه من الغمّ و كذلك ننجىالمؤمنين{A. امام صادق(ع) مىفرمايد: تعجب مىكنم از كسى كه غمگين و نگران است و به فرمايش الهى پناه نمىبرد «لا اله الا الله انت...». چون خداوند به دنبال آن مىفرمايد: A}فنجّيناه من الغمّ و كذلك ينجى المؤمنين{A. خداوند به واسطه ذكر ياد خودش حضرت يونس را از گرفتارىها نجات داد و نيز هر مؤمنى را كه به اين ريسمان الهى چنگ زندنجات و رهايى خواهد داد.
6ـ شركت در مجالس عمومى دعا مثل دعاى كميل، ندبه... مثلاً برخى بزرگان مىفرمايند: هيچ مشكلى نداشتم مگر اينكه با دعاى توسّل برايم حلّ شد.
7ـ رفتن به زيارت اهل قبور و شهداء و ياد احوالات قبر و قيامت، برزخ و معاد و توجه به بازگشتنگاه و آرامگاه اصلى و ابدى؛ در رهايى از تألمات و ناراحتىهاى دنيوى كمك مؤثرى است. اصولاً توجه صِرف به دنيا و قطع توجه از آخرت و منزلگاه قبر و برزخ، اعراض و روگردانى از ياد خدا را در پى دارد و هر كه از اين ياد اصلى،اعراض نمايد روزگارش تباه خواهد شد.
8ـ انجام اعمال مستحبّى كه شخص از آن لذت مىبرد اگر با استمرار و مراقبه انجام شود در طول مدت زمان متناسب، شخص را به قرار و آرامش مىرساند.
در مجموع، سخن ما اين گونه شروع شد كه ناآرامى ريشههايى دارد كه بايد خشكانيده شود، آنگاه زمينه مناسب براى رسيدن به آرامش از طريق راههاى عقلانى و شرعى فراهم شود و در انتها با توكل و اعتماد به منبع اصلى آرامش (خداوند)، مقصود دستيافتنى است.
A}الذين آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذكرالله، الا بذكرِالله تطمئنّ القلوب{A. فقط با ياد خدا دلها آرامش مىيابد.
کد سوال : 4585
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا شيطان زشت است يا زيبا؟
پاسخ : اگر منظور از زشتى و زيبايى وجود و هستى و ذات باشد كه در دار هستى هيچ موجود زشتى يافت نمىشود چرا كه همه صادر از حضرت حقاند و معلول او و چون خداى بزرگ جميل است و سنخيت ايجاب مىكند كه معلول خداى جميل نيز زيبا و جميل باشد.
و اگر منظور زشتى و زيبايى فعل باشد آرى عصيان آلودگى است و عامل به آن ولو از زيبايى چهره برخوردار باشد اما از ديدگاه واقع زشت است و ناپسند و اگر منظور زشتى و زيبايى چهره و صورت باشد كه چون شيطان از طايفه جنيان است و آنان از جنس جسمى لطيف به نام آتش خلق شدهاند و لذا محسوس به حواس ظاهرى ما نمىباشند و شيطان چون امر حضرت حق را عصيان نمود نمىتواند از گروه فرشتگان باشد. چون فرشتگان تسليم محض خداوند بزرگاند و هيچگونه گناه و عصيانى درباره آنها متصور نيست قرآن درباره فرشتگان مىفرمايد كه: فرشتگان اهل نافرمانى خداوند نيستند.
و همچنين قرآن كريم به صراحت مىفرمايد: شيطان از نوع جن بود و از راه و رسم بندگى
خدا خارج شد.
در جايى مىفرمايد: ما جن را از آتش آفريديم.
و باز مىفرمايد: شيطان گفت من بهتر از انسانم چون مرا از آتش خلق كردى و او را از گل.
اينها همه دليل آن است كه شيطان جن است و از آتش آفريده شده است.
اما درباره اين كه چرا در ماجراى سجود شيطان همراه با فرشتگان معرفى گشته است بايد گفت اين كه قرآن فرمود: A{قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس}A.
اين علامت تغليب است يعنى اگر صد نفر از يك گروه در جايى باشند ولى در جمع آنها يك نفر غريبه باشد وقتى كه صدا مىكنيم آن يك نفر را نيز همراه بقيه برمىشمريم. در فرهنگ محاوره اين غلبه كثير بر قليل رايج است. شيطان به قدرى عبادت كرده بود كه در جرگه فرشتگان و همراه آنان بود نه اين كه فرشته باشد.
کد سوال : 4586
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : همان طور كه روايت كرده اند كه اگر نماز انسان مورد قبول واقع نشود ساير اعمال هم قبول نميشود آيا اين مورد قبول نشدن اعمال تارك الصلوه با عدل خداوندتناقض ندارد ؟
پاسخ : ذكر و ياد حضرت حق پنجرهاى است گشوده ميان دل انسان و انوار پرفروغ بارگاه ربوبى بر شما باد ياد حق كه آن نور دلهاست امام على(ع) ذكر را مراتبى است و به قدر فراخى و گستردگى روزن ذكر تابش معنويت و صفا فضاى جان را بيشتر طراوت مىبخشد.به فرموده: مولا على(ع) ذكر كليد آشنايى است.
و هر چه انسان با خداى خويش آشناتر گردد از گناه و هوا و هوس و دنياطلبى بيگانه مىگردد و نماز بالاترين ذكر است و نماز بهترين اعمال است در پيشگاه خداوند. و نماز ستون دين است و مثال آن همچون تيرك ميان خيمه است.و چه زيبا ترسيمى است ماجراى خيمه و تيرك آن. همچون تحقق علت تامه و پيدايش معلول، كه هر كدام از اعمال ارزشى انسان نقش علت ناقصه را ايفا مىكنند كه به تنهايى
موجب پيدايش معلول نيست اما حكم نماز حكم علت تامه است كه در صورت تحقق مسلما معلول موجود مىشود و در صورت نبود آن خبرى از معلول نيست ازاينرو نقش اهميت نماز در شاكله شريعت و دين نشانگر عظمت و استحكام اين حبل متين و ريسمان استوار ميان زمين و آسمان است. ريسمان بقيه اعمال ارزشى توانايى صعود انسان به افق بلند سعادت را دارا نمىباشند. در حالى كه نردبان نماز نه تنها خود به تنهايى وسيله عروج است بلكه مىتواند ثقل بقيه اعمال را نيز متحمل گردد و اين حقيقت به جوهره نماز باز مىگردد و هيچگونه ناسازگارى با عدالت خداوند ندارد.
کد سوال : 4587
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ما مسلمانان بارها شنيده ايم كه اسلام دين كاملي است و اديان قبل از اسلام هيچ كدام به جامعيت اين دين نميرسد ولي هيچ وقت اين مسئله براي ما گفته نشده كه چه چيزهايي دين ما را كاملتر كرده است در اين باره توضيح دهيد ؟
پاسخ : حقيقت همه اديان توحيدى - كه پيامبران الهى مروج و مبلغ آن بودهاند - يكىاست و بر اصول اعتقادى يگانه - كه از جانب خداوند متعال بيان شده - استوار است.اساسا در منطق قرآن كريم «اديان» نداريم؛ بلكه «دين» داريم و تمام پيامبران، منادى«دين واحد» بودهاند كه از آن به «اسلام» (تسليم در برابر خداوند واحد) تعبير شده است:H{ان الدين عندالله الاسلامM{}Hهمانا دين در نزد خداوند فقط اسلام است}M و H{و من يبتغ غيرالاسلام دينافلن يقبل منهM{}Hهر كس غير از اسلام دينى را برگزيند از او پذيرفته نيست}M.قرآن كريم دين را فقط «اسلام» و همه پيامبران را «مسلمان» مىخواند: A{ما كان ابراهيم هوديا و لا نصرانيا ولكن كان حنيفا مسلماM{}Aابراهيم نه يهودى بود و نه مسيحى؛ بلكه يكتاپرستىمسلمان بود}M.بنابراين از ديدگاه قرآن مجيد، همه پيامبران، مردم را به دين واحد؛ يعنى، اسلام،تسليم و عبوديت در برابر خداى يگانه دعوت كردهاند و اصول و اركان اعتقادى واحدىرا تبليغ كردهاند. تفاوت ميان دين اسلام با ساير شريعتها، عمدتا در ناحيه احكام،قوانين و دستورات فردى و اجتماعى كه از آن به شريعت ياد مىشود، مىباشد.
T}اختلاف اديان الهى:{T
اولا :ً بايد توجه داشت كه از ديدگاه فرهنگ قرآنى دين خد از آدم تا محمد(ص) يكى
است و همه پيامبران به يك مكتب دعوت مىكردهاند، V}(نگا: آل عمران / 19 و 67){v.
ثانيا: بر اين اساس، همه پيامبران از يك سلسله اصول مشترك و سنتهاى ثابت وواحدى پيروى مىكردند، اصولى چون دعوت به تقوا، نفى شخصيتپرستى، دعوت بهوحدت، تبشير و انذار، تحمل دشمنى و استهزاى جاهلان، دعوت به تعالى و... V}(در اين خصوص نگا: تفسير موضوعى قرآن كريم، حضرت آيةالله جوادى آملى، قم، مركز نشر اسراء، چاپ اوّل، 1376 ش، ج 6، صص41 ـ 123){v. T}امّا در عين حال به سه جهت پيامبران و اديان با يكديگر متفاوت بودهاند:{T
الف) تفاوت محيط و سطح و احتياج و استعداد مردم، اين جهت غير قابل انكاراست كه پيامبران براى هدايت مردم آمدهاند؛ از اين رو، نوع دستورها و سطح مطالب ومعارف بايد در حدود رشد و درك جامعه و نيازهاى محيط باشد. طبعا بشر در قرون اوليه روابط اجتماعى بسيار محدودى داشت و نظام اجتماعى وى گسترش و تفصيل زيادىنداشت از اين رو، قوانين محدودى زندگى او را اداره و رهبرى مىكرد و همين طور آراء،اهواء، افكار و عقايد مختلفى در جامعه ابراز نشده بود، تا براى اصلاح، نياز به تذكرات فراوان باشد و اين گسترش افكار، روابط، شناخت و برخورد با عوامل طبيعى ونيازمنديها رفته رفته موجبات پيدايش دعوت و رسالت و پيامبر جديدى را فراهم مىكردتا سرانجام محيط دعوت اسلامى و شرايط آن، ابلاغ دعوت نهايى و كامل را ايجاب كرد.
ب) تحريف؛ بدون شك در طى زمان تحريف و انحرافى در اديان گذشته توسط پيروان نادان و رهبران مذهبى و مقامات خودخواه و سود پرست جامعه به وجودمىآمد، در اين صورت لازم بود تا پيامبر ديگرى بيايد و جهات انحراف و تحريف راخاطرنشان ساخته و دين گذشته را از آلودگىها پيراسته سازد. امّا از آنجا كه دوران خوداسلام شروع زمان تسلط بشر به ضبط و تدوين و حفظ آثار خود بود، قرآن را بدون هيچ كم و كاست و تغييرى حفظ كردند و بسيارى از آثار رسول اكرم(ص) و ائمه هدى را بهخوبى براى آيندگان نگاه داشتند، ديگر تجديد دعوت و آمدن پيامبرى جديد ضرورت تدارد.
ج) تفاوت در نوع گمراهى؛ نوع گمراهى و كج روى در زمان ظهور پيامبران تفاوت داشت. مثلاً حضرت موسى در جامعهاى كه با ذلت و اسارت و نداشتن نظام اجتماعى وقدرت و حكومت و ظلم كشيدن خو گرفته بودند، پيدا شد و ايجاب مىكرد تا آنان را به زندگى و به دست آوردن قدرت و مبارزه و كوشش دعوت كند، از اين رو، در دعوت حضرت موسى جنبههاى اين جهانى و زندگى دنيوى و خشونت به چشم مىخورد. امّاحضرت عيسى در محيط تزارها و سرداران خون آشام و توسعه طلب و جنگجو و دوران زورآزمايىها و قهرمانى و توجه شديد به ماديّات و دنيادوستى و چپاول اموال قيام كرد واز اين رو ايجاب مىكرد كه در دعوت خود، محبّت و نوع دوستى و دل بركندن ازمادّيات، و زهد و توجه به معنويات را مطرح كند.
البته در اسلام چون مواجه با بشريت است و مخصوص منطقه يا نژاد خاصى نيست،نوع دعوت و اصول و برنامه يك جهت نبود و به هر نوع انحراف و كج روى و افراط وتفريطى كه ممكن است در بين اقوام و امم به وجود آيد، ناظر است، (V}در اين باب نگا: معارف اسلامى، دكتر محمدجواد باهنر، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، پاييز 1361، صص 79 ـ 81، 121 ـ 123 و 124 ـ 160){v.
بر اين اساس، هر چند اصل دعوت پيامبران يكى بوده است، لكن با توجه به شرايط محيطى و سطح استعداد و آگاهى مردم كمكم شريعت رو به تكامل رفته است تا آمدن پيامبر اسلام كه سطح آگاهى به حدى رسيده كه هم دين و شريعت را مىتوانستند از تحريف مصون نگهدارند و هم تمام دستورات فردى و اجتماعى كه در سعادت بشر نقش دارد، بيان گردد. به همين جهت اسلام را دين كامل مىناميم.
در پايان توجه به دو نكته لازم است:
1- اگر سخن از كامل بودن دين اسلام است، در برابر واقع تحريف نشدهى اديان
توحيدى است.
2- ناقص بودن ساير اديان به صورت عمده، در ناحيه شريعت (قوانين و احكام فردى و
اجتماعى) است نه در اساس اصول اعتقادى.
کد سوال : 4588
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا بعد از پيامبر افرادي بوده اند كه به معراج رفته باشند در غير اين صورت علت آن را توضيح دهيد؟
پاسخ : معراج در لغت به معناى صعود است و در اصطلاح به معناى سير صعودى انسان مطهر مخلَص در دنيا و از دنيا به عالم اله، اعم از عالم ملكوت و عالم جبروت و عالم لاهوت و البته اين سير با عنايت ويژه خداوند سبحان صورت مىپذيرد نه اين كه انسان بدون آن عنايت چنين حالتى پيدا مىكند. با توجه به اين تعريف در معراج اركانى بنيادى و اصلى وجود دارد:
1- سير كننده (انسان مطهر مخلص)
2- سير در دنيا و از دنيابه عالم اله.
T}اما انسان سيركننده كيست؟{T
انسانى صاحب معراج مىشود كه از تمامى رذايل اخلاقى وناپاكىهاى ظاهرى و باطنى مطهر گشته باشد و از مطهرين شناخته شود و بلكه پا را فراتر نهاده و از جميع تعلقات و رنگهاى ماسراى خداوند قهار رهايى يافته و به مقام و رتبه مخلصين دست يافته باشد و داراى كشفها و مكاشفههاى لذتبخش باشد. حال اگر اين طهارت و اخلاص قوىتر و پرفروغتر باشد كشفيات زلالتر و ديدنىتر است و در نتيجه عروج و سير صعودى او در طبيعت و از طبيعت به ماوراى آن عميقتر و ژرفتر است. بنابراين با توجه به اين توضيح، همه انسانها قابليت معراج و سير صعودى را دارند و چون نبىاكرم اسلام مطهرترين و مخلصترين انسان روى زمين بود، معراج او عميقترين و ژرفناكترين معراج بوده است و جانشينان به حق او همانند امام حسين(ع) نيز همچون خود او داراى چنين معراجى بودهاند و پيروان حقيقى او و جانشينانش يعنى عارفان حقيقى نيز به اندازه طهارت و اخلاص خود صاحب معراج بودهاند و هستند. و البته انبياء ديگر همانند حضرت عيسى(ع) نيز صاحب معراج بودهاند، اگر چه به اندازه معراج نبىاكرم اسلام نبوده است. اما اجازه دهيد تا نوع و مرتبه معراج اين پيروان حقيقى را پس از بيان انواع و مراتب معراج مشخص سازيم.
T}انواع معراج:{T
معراج بر دو قسم است: معراج جسمانى و معراج روحانى.
معراج جسمانى؛ معراجى است كه انسان با بدن عنصرى خويش در عالم ماده سير دفعى داشته و در يك اندك زماني از نقطهاى به نقطه ديگر سفر كند. خداوند سبحان در بيان معراج جسمانى نبىاكرم(ص) ىفرمايد: A}«سبحان الذى أسرى بعبده ليلاً من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى؛{A منزه است خدايى كه شبانگاه بنده خود را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى سير داده است».
معراج روحانى، معراجى است كه انسان با جان مطهر و بىرنگ تعلق خويش از عالم ماده به در رفته و در ماوراى طبيعت سير مىكند و به عالم مثال راه مىيابد و در اين عالم منظرهاى گوناگونى مىبيند و اعمال تجسم يافتهاى چون زبان دراز (ناشى از غيبت)، گيسوى به بند كشيده (ناشى از ديدن نامحرم) و غيره كه در احاديث معراج از زبان نبىاكرم اسلام ذكر شده را مىنگرد. و پس از عالم مثال و ملكوت در رفته و به عالم عقل و جبروت مىرسد و به همان عالمى كه مرتبهى جبرئيل(ع) است و آن فرشته وحى را با چشم دل مىبيند و سخنان وى را مىشنود و سپس به عالم لاهوت در مىرسد و به مقام قاب قوسين راه يافته و پس از اين مقام نيز عبور كرده به اندكى بيشتر به خداى سبحان نزديك مىشود و به مقام «او ادنى» مىرسد كه البته وصول به مقام «او ادنى» ويژه نبىاكرم اسلام و اوصياى او مىباشد.
خداوند سبحان درباره معراج روحانى نبىاكرم(ص) و با اشاره به سه مقام (جبروتى، قاب قوسين، او ادنى) مىفرمايد: «علمه شديد القوى. ذومره فاستوى. و هو بالافق الاعلى. ثم دنا فتدلى. فكان قاب قوسين او ادنى. فأوحى الى عبده ما أوحى. ما كذب الفؤاد ما رأى. افتما رونه لى ما يرى. ولقد رآه نزله اخرى. عند سدره المنتهى. عندها جنه المأوى. اذ يغشى السدرة ما يغشى. مازاغ البصر و ما طغى. لقد رآى من آيات ربه الكبرى؛ او را جبريل همان فرشته بسيار توانا علم آموخته است. همان ملك مقتدرى كه به خلقت كامل جلوه كرد. و آن رسول در افق اعلاى كمال بود. آن گاه نزديك آمد و بر او نازل گرديد. بدان نزديكى كه با او به قدر دو كمان يا نزديكتر از آن شد. پس خدا به بنده خود وحى فرمود آنچه را كه هيچكس درك آن نتواند كرد. آنچه دلش ديد هم حقيقت يافت و كذب و خيال نپنداشت. آيا كافران بر آنچه رسول مشاهده كرد انكار مىكنند. و قطعا بار ديگرى هم او را ديده است. نزديك سدرة المنتهى. در همان جا كه جنّة المأوى است. آن گاه كه درخت سدر را آنچه پوشيده بود، پوشيده بود. ديدهاش منحرف نگشت و از حد در نگذشت. به راستى كه برخى از آيات بزرگ پروردگار خود را بديد».
بنا بر توضيح گذشته، مراتب معراج نيز مشخص مىشود يعنى ابتدايىترين معراج، معراج جسمانى است و سپس معراج روحانى به عالم مثال و ملكوت است و سپس معراج روحانى به عالم عقل و جبروت است و سپس معراج روحانى به مقام قاب قوسين است و بالاترين درجه معراج، معراج روحانى به مقام او ادنى است.همچنين با توضيح گذشته به امكان وقوع معراج براى غير نبىاكرم اسلام جواب مثبت داده مىشود.
کد سوال : 4589
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : من فكر مي كنم ما ظاهرا مختاريم اما در واقع مجبوريم چون به خاطر ترس از قيامت هم كه شده مجبوريم كه بعضي از كارها را انجام ندهيم شايد بگوييد آياتي مبني بر مختار بودن انسان است سئوال اين است كه آيا اين اختيار شامل همه جوانب زندگي ما است ؟
پاسخ : پاسخ شما با توجه به چند نكته به دست مىآيد:
1- اختيار در فعل يعنى شخص مىتواند كارى را انجام دهد و مىتواند ترك كند شما مىتوانيد آن كتاب را نخوانيد يا اصلاً در امتحان شركت نكنيد پس در خواندن كتاب و شركت در امتحان مختار هستيد.
2- معناى اختيار اين نيست كه انسان هر كارى را كه متمايل باشد انجام دهد گاه انسان به كارى ميل ندارد ولى با انتخاب خودش براى به دست آوردن مصالحى مهمتر، آن عمل را برمىگزيند در اين فرض شما به اختيار خود كار را انجام دادهايد هر چند ميل باطنى به آن نداشتيد چرا كه ملاك اختيار همانطور كه در بند اول آمد اين است كه مىتوانيد انجام دهيد و مىتوانيد ترك كنيد. بنابراين تمايل داشتن به كارى در اختيارى بودن عمل تأثير ندارد. بايد توجه داشت گاه در تعابير عرفى گفته مىشود «من مجبور هستم اين كار را انجام دهم چرا كه مثلاً رئيس دستور داده يا پدرم گفته» و امثال آن در اين موارد در واقع اختيار از شما سلب نشده چرا كه شما مىتوانيد آن عمل را ترك كنيد. البته در اين صورت آثار سوء آن را متحمل مىشويد براى رسيدن به منافعى مهم يا دفع ضررى بزرگ اين كار را انجام مىدهد در واقع شخص مىبيند اگر بخواهد به نتيجه مطلوب برسد بايد اين عمل را انجام دهد. مثلاً وقتى شما سردتان است براى گرم شدن بايد بخارى روشن كنيد. روشن كردن بخارى عمل اختيارى شما است يعنى مىتوانستيد روشن نكنيد ولى شما براى به دست آوردن نتيجه مطلوب (گرم شدن) بايد بخارى را روشن كنيد و اگر روشن نكنيد شايد مريض شويد.3- حيطه اختيار آدمى محدود است. البته در عموم افعال شخصى ما اختيار داريم.خلاصه سخن آن كه در اختيارى بودن عمل ملاك اين است كه انسان فىنفسه مىتواند انجام دادن يا ندادن كار را برگزيند. بله هر انتخابى معيارى دارد گاه معيار آن ميل باطنى و گاه دفع ضررى مهم و گاه رسيدن به منفعتى مىباشد مثل كسى كه رنج جهاد در راه خدا را مىپذيرد براى رسيدن به رضاى الهى.
کد سوال : 4590
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : توضيحات بيشتري درباره تفاوت اسلام با ساير اديان ديگر و دلايل غير قابل قبول بودن اديان ديگر بيان كنيد؟
پاسخ : حقيقت همه اديان توحيدى - كه پيامبران الهى مروج و مبلغ آن بودهاند - يكى است و بر اصول اعتقادى يگانه - كه از جانب خداوند متعال بيان شده - استوار است. اساسا در منطق قرآن كريم «اديان» نداريم؛ بلكه «دين» داريم و تمام پيامبران، منادى «دين واحد» بودهاند كه از آن به «اسلام» (تسليم در برابر خداوند واحد) تعبير شده است: «ان الدين عندالله الاسلام ؛ همانا دين در نزد خداوند فقط اسلام است» و «و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه ؛ هر كس غير از اسلام دينى را برگزيند از او پذيرفته نيست».
قرآن كريم دين را فقط «اسلام» و همه پيامبران را «مسلمان» مىخواند: A{«ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا ولكن كان حنيفا مسلما ؛ }A ابراهيم نه يهودى بود و نه مسيحى؛ بلكه يكتاپرستى مسلمان بود».
بنابراين از ديدگاه قرآن مجيد، همه پيامبران، مردم را به دين واحد؛ يعنى، اسلام، تسليم و عبوديت در برابر خداى يگانه دعوت كردهاند و اصول و اركان اعتقادى واحدى را تبليغ كردهاند. بر اين اساس، همه پيامبران از يك سلسله اصول مشترك و سنتهاى ثابت و واحدى پيروى مىكردند، اصولى چون دعوت به تقوا، نفى شخصيتپرستى، دعوت به وحدت، تبشير و انذار، تحمل دشمنى و استهزاى جاهلان، دعوت به تعالى و... V}(در اين خصوص نگا: تفسير موضوعى قرآن كريم، حضرت آيةالله جوادى آملى، قم، مركز نشر اسراء، چاپ اوّل، 1376ش، ج 6، صص 41 ـ 123).{V
اما در عين حال به سه جهت پيامبران و اديان با يكديگر متفاوت بودهاند:
الف) تفاوت محيط و سطح و احتياج و استعداد مردم، اين جهت غير قابل انكار است كه پيامبران براى هدايت مردم آمدهاند؛ از اين رو، نوع دستورها و سطح مطالب و معارف بايد در حدود رشد و درك جامعه و نيازهاى محيط باشد. طبعا بشر در قرون اوليه روابط اجتماعى بسيار محدودى داشت و نظام اجتماعى وى گسترش و تفصيل زيادى نداشت از اين رو، قوانين محدودى زندگى او را اداره و رهبرى مىكرد و همين طور آراء، اهواء، افكار و عقايد مختلفى در جامعه ابراز نشده بود، تا براى اصلاح، نياز به تذكرات فراوان باشد و اين گسترش افكار، روابط، شناخت و برخورد با عوامل طبيعى و نيازمنديها رفته رفته موجبات پيدايش دعوت و رسالت و پيامبر جديدى را فراهم مىكرد تا سرانجام محيط دعوت اسلامى و شرايط آن، ابلاغ دعوت نهايى و كامل را ايجاب كرد.
ب) تحريف؛ بدون شك در طى زمان تحريف و انحرافى در اديان گذشته توسط
پيروان نادان و رهبران مذهبى و مقامات خودخواه و سود پرست جامعه به وجود مىآمد، در اين صورت لازم بود تا پيامبر ديگرى بيايد و جهات انحراف و تحريف را خاطرنشان ساخته و دين گذشته را از الودگىها پيراسته سازد. تا اين كه دوران اسلام كه شروع زمان تسلط بشر به ضبط و تدوين و حفظ آثار خود بود، فرا رسيد.
ج) تفاوت در نوع گمراهى؛ نوع گمراهى و كج روى در زمان ظهور پيامبران تفاوت داشت. مثلاً حضرت موسى در جامعهاى كه با ذلت و اسارت و نداشتن نظام اجتماعى و قدرت و حكومت و ظلم كشيدن خو گرفته بودند، پيدا شد و ايجاب مىكرد تا آنان را به زندگى و به دست آوردن قدرت و مبارزه و كوشش دعوت كند، از اين رو، در دعوت حضرت موسى جنبههاى اين جهانى و زندگى دنيوى و خشونت به چشم مىخورد. امّا حضرت عيسى در محيط تزارها و سرداران خون آشام و توسعه طلب و جنگجو و دوران زورآزمايىها و قهرمانى و توجه شديد به ماديّات و دنيادوستى و چپاول اموال قيام كرد و
از اين رو ايجاب مىكرد كه در دعوت خود، محبّت و نوع دوستى و دل بركندن از مادّيات، و زهد و توجه به معنويات را مطرح كند.البته در اسلام چون مواجه با بشريت است و مخصوص منطقه يا نژاد خاصى نيست،نوع دعوت و اصول و برنامه يك جهت نبود و به هر نوع انحراف و كج روى و افراط و تفريطى كه ممكن است در بين اقوام و امم به وجود آيد، ناظر است، V}(در اين باب نگا: معارف اسلامى، دكتر محمدجواد باهنر، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، پاييز 1361، صص 79 ـ 81، 121 ـ 123 و 124 ـ 160).{V
بر اين اساس، هر چند اصل دعوت پيامبران يكى بوده است، لكن با توجه به شرايط
محيطى و سطح استعداد و آگاهى مردم كمكم شريعت رو به تكامل رفته است تا آمدن پيامبر اسلام كه سطح آگاهى به حدى رسيده كه هم دين و شريعت را مىتوانستند از تحريف مصون نگه دارند و هم امكان بيان دقايق عقايد و معارف و اخلاق و نيز بيان تمام دستورات فردى و اجتماعى كه در سعادت بشر نقش دارد، ميسر شد. به همين جهت اسلام را دين كامل مىناميم.مىتوان گفت دين الهى بسان نهر بزرگى است كه انسانها در طى اعصار و قرون با كمك شريعتهاى الهى به آن راه يافتهاند؛ اما راز تفاوت آنها اين است كه براى پاسخگويى به آداب، سنن، فرهنگ و زندگى هر قوم و جامعهاى يك شريعت خاص شكل گرفته است و اگر فرض كنيم اين تغيير تكاملى است، شريعت هم به سوى كمال مىرود. در نتيجه، دين و خطوط كلى نيز به صورت دقيقترى عرضه مىشود. بر اين اساس دقايق معارف توحيدى قرآن كريم، در تورات و انجيل وجود ندارد و معارف بلندى كه در كلمات اهلبيت(ع) هست، در كلمات وارثان انبيا و حواريون نيست. به بيان ديگر، آنچه از تفاوتها در اديان ديده مىشود، تغيير و تكامل دين در دقايق عقايد و معارف، اخلاق و نيز در ناحيه شريعت و احكام است كه بر حسب ضرورت و تحول نيازهاى بشر، متحول مىگردد.
استاد مطهرى مىنويسد: «بشر در تعليمات انبيا مانند يك دانشآموز بوده كه او را از كلاس اول تا آخرين كلاس بالا بردهاند. اين تكامل دين است نه اختلاف اديان»، V}(مجموعه آثار، ج 2، ص 181).{V
همه اديان الهى در طول تاريخ، صراط مستقيم حق را پيموده و همه بر حقاند. اما با امدن شريعت جديد، شريعت پيشين به دليل تحولات جديد نسخ مىگردد و راه نجاتمنحصر در پيروى از شريعت جديد مىشود. حال عمل به شريعت پيشين، با آگاهى از شريعت جديد پذيرفته نخواهد بود. بنابراين، در هر دوره از تاريخ، يك شريعت الهى به عنوان شريعت حق وجود داد كه روح و جوهر همه شرايع آسمانى نيز يك چيز (توحيد) بوده است (دعوت همه پيامبران بر همين محور بوده است؛ اما با شريعتهاى گوناگون. اما براى بررسى كردن دلايل غيرقابل قبول بودن ساير اديان دو روش كلى وجود دارد:
1- ادله اثبات حقانيت اسلام: پس از آن كه با دلايل متقن، حقانيت دين اسلام و عدم تحريف قرآن را اثبات شد، براساس آموزههاى دين اسلام، شرايع گذشته، منسوخ و تحريف شده معرفى شده و پيروان حقيقى اديان توحيدى به پيروى از دين اسلام مأمور گشتهاند.
2- از راه مقايسه عقايد و آموزههاى دين اسلام را ساير اديان و اين كه كدام يك مورد تأييد احكام قطعى عقل هستند و كدام يك مخالف با آن.براى روش دوم، به عنوان نمونه ما به بررسى عقايد و آموزههاى مسيحيت از جهت مخالفت با عقل مىپردازيم:
ما به بررسى مسائل «خداشناسى مسيحيت»، «مسيحشناسى» و «انسانشناسى مسيحيت» مىپردازيم كه در واقع اساس فكر مسيحيت رسمى مىباشند.موضوع اول: خداشناسى مسيحيت مسيحيان معتقد كه خداوند موجود يگانه و در عين حال سه گانه است. اين اعتقاد كه از آن به تثليث يا سه گانگى تعبير مىشود مورد پذيرش رسمى كليسا و پيروان آن مىباشد. آنان تصريح مىكنند كه اصطلاح سه گانگى يا تثليث هرگز در كتاب مقدس وارد نشده است ولى اشاراتى بر آن مىتوان در كتاب مقدس يافت، V}(كلام مسيحى، ص 73، الهيات مسيحى، صص 87 ـ 97).{V
مسيحيان به صراحت خود را موحّد مىدانند ولى در عين حال معتقد به سهگانگى ذات خداوند هستند. مقصود از سه گانگى همان خداى پدر، خداى پسر و روح القدس است. مسيحيان در طول تاريخ تلاش بسيارى كردند تا اين اعتقاد متناقض را معقول جلوه داده و حتى توجيه فلسفى نمايند، V}(كلام مسيحى، صص 75 ـ 78){V اما در نهايت به صراحت اقرار كردهاند كه با عقل و استدلال منطقى به وجود خداى واحد مىتوان پى برد ولى سه گانگى ذات خدا (تثليث) را تنها از طريق مكاشفه الهى مىتوان درك كرد و عقل رهى به درك تثليث ندارد، V}(الهيات مسيحى، ص 87){V آنان به صراحت گفتهاند كه «بايد اعتراف كرد كه تثليث اقدس يكى از اسرار مهم الهى است ممكن است عدهاى آن را يك معماى فكرى يا حتى ضد و نقيض بدانند»، V}(الهيات مسيحى، ص 88){V به هر حال مهمترين عقيده مسيحيت در باب خداشناسى يعنى تثليث نه تنها قابل درك عقلى نيست بلكه عقل اين عقيده را متناقض مىبيند. زيرا از يك سو معتقد به واحدانيت ذات خدا هستند و ذات او را غير قابل تقسيم و منحصر به فرد مىدانند، V}(الهيات مسيحى، ص 87){V و از سوى ديگر معتقدند كه الوهيت از سه شخصيت كاملاً جدا و متمايز تشكيل شده است اين سه در ازلى بودن و قدرت و جلال برابرند و هر يك از آنها همه صفات الهى را برخوردار است، V}(خداوند ما عيسى مسيح، صص 2 ـ 3، الهيات مسيحى، صص 89 ـ 97).{V
پذيرش يگانگى ذات خدا و سه گانگى ذات خدا تناقضى آشكار است كه عقل سليم پذيراى آن نيست. به همين دليل اين اعتقاد را مسيحيان از امور ايمانى مىدانند و ايمان را در مقابل تعقل قرار مىدهند، (ايمان دينى در اسلام و مسيحيت، محمد تقى فعالى، چاپ اول، كانون انديشه جوان، 1378، تهران).
موضوع دوم: مسيحشناسى
در ديدگاه مسيحيت عيسى مسيح(ع) پيامبر خدا نيست بلكه خود خداست. آنان معتقدند كه مسيح داراى دو ذات است ذات انسانى و ذات الهى، او واقعا خداست و در عين حال داراى بدن است، او از نظر مقام الهى با خداى پدر هم ذات و برابر است و از نظر انسانى با انسان هم ذات است ولى هيچ گناهى ندارد. از نظر الوهيت قبل از آغاز زمانها از خدا مولود گرديد و از نظر انسانى از مريم باكره متولد شده عيسى دو شخص نمىباشد بلكه يك شخص و پسر خداست، (الهيات مسيحى، ص 199، همينطور صص 91 ـ 94).
اين عقيده به حدى اهميت دارد كه گفته شده: «تجسم خداوند عيسى مسيح، حقيقت مركزى مسيحيت مىباشد تمامى رو بناى الهيات مسيحى بر اين بنياد قرار مىگيرد.» (خداوند ما عيسى مسيح، ص 71).
اين عقيده كه از آن به «تجسّم» يا «تجسّد» تعبير مىشود به طور آشكار متناقض است آنان خود اقرار نمودهاند كه: «اعتقاد به تجسم مشكل يكى شدن خدا با انسان را پيش مىكشد يعنى ادغام شخصيت نامتناهى و سرمدى خدا با وجودى كه متناهى و موقتى است» ولى در عين حال مىگويند: «هر حملهاى به الوهيت مسيح به حق به عنوان حملهاى به حقيقت مركزى ايمان مسيحى تلقى شده است»، V}(خداوند ما عيسى مسيح، ص 80).{V
البته آنان تلاش زيادى در معقول جلوه دادن اين اعتقاد كردهاند، V}(همان، صص 87 ـ 92){V ولى در نهايت باز اقرار كردهاند كه: «ضرورتا بسيارى چيزها در مورد شخصيت مسيح كما كان تفحص ناشدنى و ما فوق فهم و درك، باقى مىمانند»، V}(همان، ص 92).{V مسيحيان اعتقاد به تجسّد را به نص كتاب مقدس مستند مىكنند، V}(الهيات مسيحى، صص 90 ـ 94 و 209 ـ 214).{V
موضوع سوم: انسانشناسى مسيحيت
اعتقاد رسمى مسيحيت بر اين است كه آدم و حوا مرتكب گناه بزرگى شدند گناه آنان خوردن از ميوه درخت معرفت نيك و بد بود، V}(پيدايش 3: 1 ـ 7، اول تيموتائوس 2: 13 و 14){V خداوند آنان را از باغ عدن بيرون كرد تا مبادا از ميوه درخت حيات نيز بخورند و جاودانه گردند، V}(پيدايش 3: 22).{V
آدم و حوا به واسطه اين گناه ذاتا گناه آلود شده و گناه در نسل بشر داخل گرديد و همه انسانها ذاتا گناهكار و فاسد گرديدند. مرگ بدن يكى از مجازاتهاى گناه انسان است. گناه آدم و حوا، گناه تمام افراد نسلهاى بعدى محسوب شد، V}(روميان 3: 23 و 5: 19).{V
براى تفصيل اين اعتقادات و مستندات آن از كتاب مقدس رجوع كنيد به الهيات مسيحى، صص 163 ـ 188.
اين ديدگاه از جهات مختلف قابل نقد و بررسى است:
1. منع از درخت معرفت مقابله آشكار خدا با علم و معرفت مىباشد.
2. منع از درخت حيات، حاكى از خدايى نعوذ بالله خود خواه است، كه مانع بهرهورى ديگر موجودات از زندگى ابدى است و حيات جاودانه را تنها براى خود مىخواهد.
3. گناه آدم و حوا، باعث گناهكار شدن تمامى انسانها شد و همه انسانها به واسطه گناه آدم و حوا ذاتا پليد و گناهكار گشتند يعنى همه بشريت چوب گناه آدم و حوا را مىخورند. اين عقائد به وضوح مخالف عقل است چرا كه عقل دين مخالف علم، خداى خود خواه مانع كمال انسان و مجازات به واسطه گناه ديگرى را نمىپذيرد.
اما در مقابل قرآن در بيانات خود موضعى كاملاً معقول گرفته است چنانكه قبلاً اشاره شد خداوند در آيات متعددى از قرآن، انسان را به علم و انديشه و تعقّل دعوت مىكند.
يكى از صفات اصلى خدا در قرآن حكمت اوست خداى قرآن خدايى است كه كارهايش بر اساس علم و معرفت است خداى قرآن خدايى است كه هيچ گاه ظلم نمىكند و همه كمالات و زيبائيها از آن اوست، V}(به عنوان نمونه نگاه كنيد: زخرف / 84، اعلى / 3، اعراف / 180، طه / 8).{V
بر اساس ديدگاه قرآن هر كس مسؤول عمل خود است و هيچ كس به واسطه عمل ديگرى مجازات نمىگردد، V}(به عنوان نمونه انعام / 164، نجم / 39، نازعات / 35).{V
همينطور در ديدگاه اسلام انسان خليفه الله و جانشين خداست و راه سير و كمال براى او باز است و خداوند از طريق اعطاء عقل و ارسال انبياء راه هدايت را براى او آشكار كرده تا او با اختيار خود در آن راه قدم گذارد. V}(به عنوان نمونه: بقره / 30، انسان / 3، هدايت فطرى همه بشر شمس / 7 ـ 8، هدايت تشريعى همه بشر نحل / 36 و رعد / 7).{V
در ديدگاه مسيحيت انسان ذاتا گناهكار گرديد و خدا براى نجات انسان از اين ذات آلوده، پسر خود عيسى (يعنى خود خدا) را جسم انسانى داد او به جاى ما جان داد، از مرگ برخاست و به سوى خداى پدر صعود كرد، V}(الهيات مسيحى، ص 193).{V راه نجات تنها از طريق ايمان به عيسى (خدا) است. مرگ عيسى(ع) كفاره گناهان انسان بود وقتى انسان به عيسى به عنوان نجات دهنده ايمان آورد، روح القدس (شخصيت سوم تثليث) او را تقديس كرده و حيات تازه به او مىبخشد، V}(همان).{V اما بايد توجه داشت كه به اعتقاد مسيحيت رسمى خداوند افراد خاصى را براى نجات بر مىگزيند زيرا انسان ذاتا گناهكار است و گناهكار خود نمىتواند دعوت الهى را اجابت كند، V}(الهيات مسيحى، ص 252){V لذا ايمان بخشش الهى محسوب مىشود، V}(همان، ص 259).{V
به وضوح اين تصوير از نجات به معناى نفى اراده و اختيار انسان است در حالى كه قرآن ايمان و رستگارى را به اراده و اختيار انسان نسبت مىدهد، V}(به عنوان نمونه نگاه كنيد: بقره / 256، انسان / 3، يونس / 108).{V
منابعى كه در اين موضوع مفيد است عبارتند از:
1. الهيات مسيحى، هنرى تيسن، ترجمه ط. ميكائليان، انتشارات حيات ابدى، تهران.
اين كتاب به تفصيل مجموعه عقايد مسيحيت رسمى را با استناد به آيات كتاب مقدس بيان نموده است.
2. خداوند ما عيسى مسيح، جان والوورد، مترجم مهرداد فاتحى، كليساى جماعت ربانى، آموزشگاه كتاب
مقدس اين اثر به تفصيل ديدگاه مسيحيت درباره عيسى(ع) را با استناد به كتاب مقدس تبيين مىنمايد.
3. كلام مسيحى، توماس ميشل، مترجم حسين توفيقى، مركز تحقيقات و مطالعات اديان و مذاهب، قم.
اين كتاب به اختصار مسيحيت و عقائد آنان را براى مخاطب مسلمان بيان مىنمايد (هر چند نويسنده آن تلاش نموده تا اشكالات عقائد مسيحيت را پنهان سازد)
4. درآمدى بر تاريخ و كلام مسيحيت، محمدرضا زيبايى نژاد، نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در
دانشگاهها، معاونت امور اساتيد معارف اسلامى، قم (اين اثر مسيحيت را با استناد به منابع معتبر معرفى مفيدى كرده است).
5. همين طور مطالعه «علل گرايش به ماديگرايى» استاد مطهرى به خصوص بخش «نقش كليسا در گرايشهاى مادى» مفيد است.
6. كتاب «تورات، انجيل، قرآن و علم اثر دكتر بوكاى، مترجم ذبيج الله دبير، چاپ پنجم، انتشارات دفتر نشر
فرهنگى اسلامى، 1372 در مقايسه اين سه كتاب مقدس با علم بسيار مفيد است.
7. ايمان دينى در اسلام و مسيحيت، محمدتقى فعّالى، كانون انديشه جوان (كتابى مختصر و مفيد در فهم ايمان از ديدگاه اسلام و مسيحيت مىباشد).