کد سوال : 4571
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : تحصيل در حوزه به صورت مكاتبه اي چه شرايطي دارد و من ،در صورت امكان،مي خواهم تحصيل كنم؟
پاسخ : تحصيل غير حضورى دروس حوزوى با استفاده از نوارهاى درسى از حوزههاى شهرستانها يا سازمان تبليغات ميسر است.
ضمنا مىتوانيد در اين امر با دفتر نهاد رهبرى در دانشگاه محل تحصيل خود نيز ارتباط پيدا كرده و از مسؤول آن اطلاعات و كمكهايى دريافت نماييد.
به اطلاع مىرساند كه متاسفانه در برنامههاى آموزشى حوزه علميه قم آموزش مكاتبهاى براى برادران منظور نگرديده و تنها جامعهالزهرا(س) براى خواهران چنين برنامهاى دارد. جناب عالى مىتوانيد دروس حوزوى را با راهنمايىهاى روحانيون محل و با استفاده از نوارهاى درسى فراگيريد
کد سوال : 4572
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چرا خداوند بين بندگان تبعيض قايل شده و جواب دعاهاي برخي را نمي دهد؟
پاسخ : دومين نامه مفصل شما را با كمال دقت مطالعه كرديم و از اين كه به مطالب و توصيههاى عملى ما توجه كردهايد بسيار خوشحاليم و نسبت به نكته سنجى و انتقادى كه به برخى نكات مطرح شده داشتيد تشكر و قدردانى مىكنيم ولى آنچه بر آن پافشارى و تأكيد مىكنيد و از شما دوست عزيز و گرامى مىخواهيم آن است كه هر چند نكته پايانى ما شما را رنجيده خاطر كرده است ولى اولاً آن را به عنوان يك احتمال مطرح كرديم چرا كه ما از نحوه و كيفيت مشكل حضرتعالى به طور دقيق اطلاع كافى نداشتيم و بر اين اساس گفته بوديم اگر مشكل شما حاد است و ناشى از مشكلات جسمانى مىشود بايد با دارو درمانى به بهبودى كامل برسد وگرنه رسيدگى به مسائل و شبهات دينى به عهده متخصصان و كارشناسان و دانشمندان علوم دينى است و بايد با ايجاد نگرش صحيح و شناخت كافى از حقايق هستى به حل و فصل منطقى و عقلانى آن پرداخت. بنابراين از اين سوء تفاهم هم عذرخواهى مىكنيم. دوست عزيز پرسش ما اينجاست كه چقدر راهكارهاى هشتگانه تذكر داده شده در نامه قبلى را مورد توجه و عمل قرار دادهايد. از شما خواهش مىكنيم در صورت عمل به آن راهكارها، مقدار آن را و نيز نتايجى كه به دنبال آن به دست
آمده برايمان مرقوم فرماييد تا ببينيم كه آيا راهكارهاى ارائه شده تأثير لازم را گذاشته است يا نه؟ و اگر چنانچه اصلاً به آن عمل نكردهايد به ما گزارش دهيد تا روند مكاتبه و تعامل ما بهتر شكل گيرد.
فقط در اينجا به يك مسأله اشاره مىكنيم كه بايد فرق بين «تفاوت و تبعيض» روشن شود. تفاوت اصلى مسلم و كاملاً روشن در جهان و خلقت ابقاء است و هر موجودى با موجودى ديگر متفاوت است و بايد همچنين باشد زيرا اگرتفاوت نبود، تشخيص و تمايزى هم نبود. مثلاً فرض كنيد همه جهان «گل» خلق مىشد (چيزى كه بهتر از آن نيست) اصلاً زندگى معنى و مفهومى نداشت بنابراين تفاوت لازمه جهان مادى است. و هر موجودى با موجود ديگر، هر انسانى با انسان ديگر بايد متفاوت باشد. پس تفاوت با عدالت تناقضى ندارد. آنچه كه بر خداوند حكيم و عادل زشت و ناپسند است بىعدالتى يا تبعيض است. عدالت يعنى قرار دادن هر چيزى سر جاى خود و اين به معناى تساوى همه اشياء يا تساوى همه افراد در يك شىء واحد نيست. هر موجودى از اين جهان ماده سهمى از وجود دارد و ظرفيتى دارد كه به همان اندازه ظرفيتى كه دارد از كمالات وجودى برخوردار است. اگر كمتر يا بيشتر از ظرفيت وجودى يك شىء به آن كمال عنايت شود اين بىعدالتى است كه بر خداوند حكيم عادل قبيح است. حال اگر تفاوتى بين اشياء جهان و انسانها مىبيند در واقع براساس همان ظرفيت وجوديشان است نه اين كه حقى از كمال و وجود داشته و خداوند به او عنايت نكرده است و از اين موضوع فلسفى كه بگذريم، اگر در رمز و راز تفاوت اشياء و افراد اندكى بيانديشيم درك خواهيم كرد كه براساس مصلحتى كه خداى حكيم و عليم مىداند اين تفاوتها به وجود آمده است، زيرا: اولاً، اين تفاوتها براساس ظرفيت وجودىشان است.
ثانيا، اگر به فردى در اين دنيا چيزى عنايت نكرده كه بر ديگرى داده است خداوند در جاى ديگر جبران مىكند چرا كه خداوند جبار است «جبران كننده». ثالثا، چه بسا آنچه فرد نتوانسته به دست آورد در اثر تنبلى يا كم تحركى خود فرد بوده است نه آن كه خداوند نخواسته است و چيزى به او كمتر برسد به ميزان تلاش و سعى انسانها به كمال و رشد دست پيدا مىكنند. رابعا، گاهى بندهاى از بندگان خدا چيزى را از خداوند طلب مىكند كه به مصلحت و صلاح او نيست ولى بنده نمىداند و اگر اندكى از آينده اطلاع يا بد كه چگونه ممكن است اين نعمت طلب كرده، باعث هلاكت وى مىشود، هرگز از خداوند طلب نخواهد كرد. دوست گرامى و محترم، براى اين كه باب گفتگو وارتباط مكاتبهاىمان را بازنگه داريم و دستنوشتههاى شما را مطالعه كنيم و مشاهدهگر خط زيباى شما باشيم از شما مىخواهيم نعمتهايى را كه خداوند به شما عطا كرده است روى كاغذى يادداشت نموده و برايمان بفرستيد و سؤالات احتمالى خود را ضميمه آن كنيد. اميد است بتوانيم پاسخگوى آنها باشيم. هرگز از هيچگونه تلاشى براى حل آنها دريغ نخواهيم كرد و آماده بررسى و پاسخ دادن به مسائل و مشكلات شما عزيزان جوان هستيم.
کد سوال : 4573
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا آيه اول سوره تحريم،گناهي را به پيامبر(ص)نسبت مي دهد؟
پاسخ : آيه اول سوره تحريم هيچ گناهى را به پيامبر اكرم(ص) نسبت نمىدهد. براى اين كه كلمه «تحريم» مشترك لفظى بين چند معناست و همين مساءله موجب سوء برداشتهايى از آيه شريفه شده است؛ از جمله:
1ـ يكى از معانى رايج آن«تحريم تشريعى» است؛ يعنى چيزى را از نظر قانون حرام و ممنوع شمردن.
2ـ معناى ديگر آن «كف نفس»؛ يعنى خوددارى از استفاده كردن از چيزى است اعم از آن كه از نظر شرع و قانون آن چيز حلال باشد يا حرام. آنچه در اين آيه منظوراست همين معناى دوم مىباشد؛ يعنى پيامبر(ص) تصميم گرفتند از آن امر مباح پرهيز كنند و اين چيز مذموم و ناپسندى نيست؛ زيرا در آن نافرمانى خدا صورت نگرفته است و اگر خداوند به پيامبر(ص) فرمود: «چرا چنين كردى» توبيخ آنحضرت نيست بل اشعار بر اين دارد كه لازم نيست براى توقع نابجاى همسرت خودرا از نعمت ديگرى محرومسازى.
در ضمن اين نكته را متذكر باشيد كه در خطابات قرآنى آياتى هست كه ظاهر اوليه آن عتاب و سرزنش پيامبر(ص) است ولى لب آن تمجيد و ستايش ايشان است؛ مانند آيه«لعلك باخع نفسك». آيه مورد بحث نيز چنين است و نشان مىدهدپيامبر اكرم(ص) تا چه اندازه - بيش از حد وظيفه - نسبت به رعايت حال همسرانش اهتمام مىورزيده است. پس عتاب و سرزنش در حقيقت متوجه همسران پيامبر است كه زمينه چنين موضوع را فراهم نمودند و كلمه غفور و رحيم نيز نسبت به همسرانى است كه اين حادثه را فراهم كردند كه پيامبر از چيز حلالى اجتناب كند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- الميزان، ج 19، ص 382 و 383
2- تفسير نمونه، ج 24، ص 273
کد سوال : 4574
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه مي توانم خود را بشناسم و به استعدادهاي خدادادي خود پي ببرم؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال توجهتان را به نكاتى جلب مىنماييم:
1- كشف استعداد، علايق و خودشناسى، با توجه به پيشرفت علوم مختلف به ويژه در
قلمرو روانشناسى در عصر حاضر، امرى ممكن و شدنى است. شما مىتوانيد با مراجعه به
يكى از كلنيكهاى روانشناسى و يا مشاوره و راهنمايى، با اجراى تستهاى شخصيت،
استعداد و هوش، به مجهول مورد نظر برسيد و گم شده خود را به دست آوريد، چون نتيجه
آزمون تستها شما را در شناسايى و كشف علايق و استعداد قطعا كمك خواهد نمود.
2- نكته ديگرى كه بايد به آن توجه نماييد در فرايند تحصيل، اشتغال و خلاصه در تمام
مراحل زندگى بايد به آن توجه كنيد، مسأله پشتكار است، انسان براى رسيدن به اهداف در
زندگى، بايد از تلاش و پشتكار جدى برخوردار باشد و نبايد در بين راه با ضعف اراده مواجه
شده و از كار و اشتغال دست بردارد، زيرا چه بسا ممكن است كه فرد استعداد و علايق خود
را هم شناسايى نمايد، لكن چون اهتمام و پشتكارى ضعيف به اهداف مورد نظر نتواند برسد.
3- نكته مهم ديگر اين كه شما بايد به توانايىها و نقاط مثبت وجودى خود فكر كنيد و
احساس مثبت در خود داشته باشيد و از احساس منفى مبنى بر اين كه فرد مفيدى نمىباشيد
و... جدا پرهيز نماييد، چون شما از توانايىهاى بالفعل و بالقوه زيادى برخوردار هستيد كه
نبايد از آنها غفلت نماييد مثل قبولى در آزمون سراسرى دانشگاه با اين كه ميدان رقابت بسيار
مشكل است چون بيش از يك ميليون جوان در آزمون شركت مىكنند، همچنين شما با
موفقيت (دو سوم) واحدهاى درسى و دوره دانشگاه را سپرى كردهايد و اين مطلب مهمى
است و به افرادى كه با شما در دبيرستان بودند و موفق نشدند وارد دانشگاه شوند، پس شما
فرد ارزشمند و لايقى هستيد خودتان را باور كنيد.
4- براى اين كه از بلاتكليفى خارج شويد و به صورت فعال و جدى از اوقات و دوره
جوانى استفاده كنيد، لازم است، برنامهاى منظم جهت اوقات تحصيلى و فراغت خود تدوين
نماييد و خودتان را ملزم و متعهد كنيد كه از آن پيروى نماييد و در طول استافده از اوقات طبق
برنامه مذكور، خودسنجى و از مراحل پيشرفت و موفقيت يا عدم آن ارزشيابى به عم آوريد
چون تحقيقات و تجربيات نشان مىدهد كه اين شيوه در پيشرفت و موفقيت انسان مؤثر
مىباشد.
5- در پايان يادآورى اين امر نيز بسيار مهم مىباشد كه براى رسيدن به اهداف خود و رشد
دادن ابعادى وجودى بايد با توكل بر خدا و با اميد به آينده بهتر و با توسل به معصومين(ع) و
با جد و استقامت و با اراده قوى و پشتكار در مراحل مختلف زندگى، امور شخصى،
اجتماعى و خانوادگى را پيش برد و به اين حقيقت اذعان يا ايمان داشت كه «ان الله معنا»
خداوند در همه حال با ماست و ما را كمك خواهد كرد انشاءالله.
کد سوال : 4575
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : علت اهميت ويژه نماز در اسلام در مقايسه با اموري چون جهاد و امر به معروف چيست ؟
پاسخ : انسان در زندگى اين جهان با توجه به «عوامل غافل كننده» نياز به تذكر و يادآورى دارد
با وسيلهاى كه در فاصلههاى مختلف زمانى او را به مبدأ هستى توجه دهد و هدف آفرينش را
به ياد او آورد و وى را از غرق شدن در گرداب غفلت و بىخبرى حفظ كند اين وظيفه مهم بر
عهده نماز است.
به عبارتى ديگر همان طور كه مىدانيم انسان موجودى دو بعدى است كه خداوند
هستىبخش او را مركب از جسم و روح آفريده است و همانگونه كه وى از ابتداى خلقت
جسم و ماده خويش تا پايان زندگانى در اين دنيا و مرگ محتاج افاضه از ناحيه خالق خويش
است و بدون آن لحظهاى درنگ نخواهد كرد، همچنين در زندگانى روحانى خويش از
هنگامى كه درك و شعورش كامل شد تا پايان زندگانى محتاج و نيازمند به فيضبخشى از
سوى مبدأ پيدايش خويش است تا قلب او نميرد و به زندگانى روحانى خويش نيز علاوه بر
زندگانى جسمانى ادامه دهد و اين مقصود به جز از راه ارتباط با آفريدگار متعال حاصل
نخواهد شد و چنان كه خود فرمود و در آيات بسيارى از قرآن بر آن تأكيد نمود بهترين راه
ارتباطى با او نماز است. لذا در نخستين دستورات به موسى(ع) در آغاز وحى آمده است
«نماز را برپادار تا به ياد من باشى».
يكى از مفسران مىگويد: اين كه در اين آيه «ذكر» و ياد خدا را مخصوص نماز كرده به سبب
آن است كه نماز برترين عملى است كه فروتنى و بندگى در آن نمودار مىشود و به عبارتى در
نماز «ياد خداوند» تجسم پيدا مىكند.
در چندين آيه قرآن مهمترين مسأله پس از شناخت خداوند و ايمان به او برپا داشتن نماز
ياد شده است. و در حديثى نيز هنگامى كه از امام صادق(ع) مىپرسند كه پس از شناخت
خداوند مهمترين كار چيست ايشان پاسخ دادند پس از شناخت خداوند هيچ عملى نيست
كه با نماز برابرى كند. چنين است كه برخى از احاديث بر اين نكته تأكيد شده كه نماز اساس
و پايه اصلى دين و ايمان است و آن را به پايه مركزى كه در وسط خيمه قرار مىگيرد تشبيه
كردهاند كه اگر برداشته شود خيمه فرو مىريزد.
نتيجه آن كه اگر چه برخى از اعمال به جهت آثار بخشى فراوان همچون امر به معروف و
نهى از منكر و يا جهاد در راه خدا بر آنها تأكيد فراوان شده است اما اگر نيك بنگريم در
مىيابيم كه همه آنها بسان طنابها و يا چوبكهاى اطراف خيمهاند كه به همه آنها نياز است.
اما آنچه انگيزه كارهاى نيك را تقويت مىكند و كارهاى امر به معروف و جهاد و... جهت
مىدهد ياد خداست كه بهترين قالب آن نماز است.
جالب است بدانيم كه قرآن كريم در دو سوره مؤمنون (آيات 1 تا 11) و معارج (آيات 22
تا 34) به ترتيب 6 و 8 ويژگى انسانهاى شايسته را برشمرده است كه در آغاز و انجام آنها نماز
را مطرح نموده است. از نماز شروع و به نماز ختم مىگردد. اين آغاز و پايان نشان مىدهد كه
در ميان تمام اين اوصاف توجه به نماز برترين و مهمترين آنهاست، چرا كه نماز مهمترين رابطه
مخلوق با خالق است و برترين مكتب عالى تربيت است
کد سوال : 4576
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد وحدت حوزه و دانشگاه و شهيد مفتح توضيح دهيد؟
پاسخ : قسمت اول: مسأله وحدت حوزه و دانشگاه از مسائلى است كه از ابتداى انقلاب اسلامى و حتى پيش از ان به طرق مختلف در كانون توجه صاحبنظران و مصلحان اين كشور به ويژه امام خمينى و مقام معظم رهبرى بوده است.
منظور از وحدت در اين مبحث نه ادغام فيزيكى است كه انتظار داشته باشيم اين دو مركز با مديريت واحد يكى شود، و نه ا دغام محتوايى است تا زمينهاى را براى تغيير رشتههاى دانشگاهى و يا حوزوى ايجاد كنيم، بلكه منظور وحدت استراتژيكى در جهت رسالت مشترك حوزه و دانشگاه براى نيل به آرمانهاى مقدس انقلاب اسلامى، اعتلاى كشور و فرهنگ جامعه است. به گونهاى كه اين دو مركز بزرگ پاسخگويى به نيازهاى امروز جامعه اسلامى و حافظ و پاسدار ميراث گرانقدر عالمان و متفكران اين مرز و بوم در زمينه علوم دينى و غيردينى بوده و زمينه را براى ارتقاء سطح فرهنگ، توسعه تكنولوژى و استقلال ملى متناسب با اهداف نظام اسلامى فراهم نمايند.
به عبارت ديگر، در اين وحدت انتظار مىرود حوزه در جهت آگاهى فزاينده زمان و علوم جديد و پاسخگويى به مسائل روز قدم بردارد و دانشگاه در راستاى آشنايى ژرفتر با اسلام و تربيت نيروهاى متعهد به مبانى اسلام و واقف به فرهنگ بومى و كوشا در حل معضلات جامعه اسلامى و انقلابى گام زند.
موضوع وحدت حوزه و دانشگاه را مىتوان از ابعاد مختلف سياسى، اجتماعى، فرهنگى و يا حتى معرفتى مورد بررسى و تحليل قرار داد و هر كدام به نوبه خود مباحث مهمى را نيز به دنبال خواهد داشت، اما آنچه اهتمام به اين وحدت را بيشتر مىكند توجه بيش از حد دشمنان به ويژه استكبار جهانى به افتراق و جدايى بين اين دو مركز مىباشد. چرا كه آنان خوب مىدانند اتحاد و همبستگى اين دو مركز و دو قشر روحانى و دانشگاهى چگونه منافع آنان را در معرض خطر قرار خواهد داد و مانع تحقق اهداف پليد و نيات شوم آنان مىگردد.
امام خمينى در اين خصوص مىفرمايند: «آنان (قدرتهاى استكبارى) خوب مىدانند كه اگر دانشگاهها در خدمت آنها باشند، يعنى همه كشور در خدمت آنهاست.... همه مىدانيم كه سرنوشت يك كشور و يك ملت و يك نظام بعد از تودههاى مردم در دست طبقه تحصيلكرده است و هدف بزرگ استعمار نو، به دست گرفتن مراكز اين قشر است»(V}در جستجوى راه از كلام امام، دفتر 21، ص 24{V).
بنابراين، اهتمام به تحقق اين وحدت را مىتوان تحقق يكى از بلندترين آرزوهاى حضرت امام تلقى نمود. گرچه متأسفانه ارزش و منزلت وحدت حوزه و دانشگاه در سالهاى اخير كمرنگ شده و آن گونه كه بايد و شايد مورد توجه قرار نمىگيرد.
براى مطالعه بيشتر در اين زمينه مىتوان به آرشيو روزنامههاى كثيرالانتشار روزها 26 و 27 آذرماه هر سال مراجعه نمود.
قسمت دوم: شهيد مفتح در سال 1307 در خانواده روحانى در «همدان» ديده به جهان گشود و «محمد» نام گرفت. از ابتداى زندگى تحت تربيت سالم خانواده پاك و دانشدوست و علاقهمند به خاندان پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) بزرگ شد.
در كنار تحصيلات ابتدايى در زمينه ادبيات و شعر از پدر بزرگوارش بهره برد و معمولاً همراه پدر به مجالس وعظ و سخنرانى مىرفت.
شهيد مفتح پس از تحصيل مقدمات علوم عربى، فقه و بخشى از منطق نزد پدر و اساتيد حوزه همدان، در سال 1322 به قم هجرت نمود و در حجرهاى محقر و نمناك در كمال فقر در مدرسه دارالشفاء همچون ديگر جويندگان دانش دينى اقامت گزيد و با جديت و تلاش وافر به كسب معارف پرداخت. ذوق سرشار و استعداد عالى به همراه كوشش مداوم و وجود اساتيدى برجسته، موجب شد تا شهيد مفتح به صورت تحسينبرانگيزى دروس حوزه را تا سطوح عالى در كمترين زمان ممكن فرا بگيرد و خود در زمره اساتيد حوزه قلمداد گردد.
ايشان، عرفان و دورس خارج فقه و اصول را در عالىترين سطح نزد حضرت امام خمينى آموخت. وى علاوه بر روابط استاد و شاگردى با حضرت امام، پيوند صميمانهاى داشت و اين ارتباط حتى در زمان تبعيد معظمله به نجف اشرف نيز ادامه داشت.
شهيد مفتح پس از فراگيرى علوم مختلف حوزوى، تحصيلات دانشگاهى را به موازات علوم حوزوى دنبال كرد و به دريافت مدرك دكترا در رشته الهيات و معارف اسلامى نايل شد و در فقه به چنان تبحرى دست يافت كه عنوان اجتهاد را احراز نمود. او در كنار تحصيل و تدريس در حوزه به وعظ و ارشاد و تبليغ در نقاط مختلف كشور مىپرداخت و همچنين به تدريس در دبيرستانهاى قم در رشته معارف دينى مشغول شد و در اين زمان به عنوان يكى از مدرسان معروف قم به حساب مىآمد.
با تدريس و حاضر شدن در بين اقشار فرهنگى، وى به عنوان چهرهاى توانا در جهت ايجاد انس و الفت در ميان اقشار روحانى و دانشگاهى و دبيرستانى، شناخته شد. برخلاف جو و فضاى مسموم آن زمان كه جدايى حوزه و دانشگاه را دامن مىزد، او به اين پيوند اعتقاد عميق داشت و در جهت آگاهى دهى به قشر جوان تحصيلكرده بسيار موفق بود.
شهيد مفتح تلاش مىكرد تا هم دانشآموزان و هم طلاب علوم دينى را با روشنگرى و بيدارى به جرگه مبارزه با رژيم طاغوتى بكشاند واين مهم را با تلاشهاى علمى، عملى ساخت و نهايتا در سال 1347 منجر به اخراج وى از آموزش و پرورش گرديد و براى مدت يك سال به نواحى بد آب و هوا تبعيد شد و پس از پايان تبعيد چون ساواك مانع از ورود وى به قم شد ناگزير اقامت در تهران را برگزيد و زمينه تدريس در دانشگاه فراهم شد. با دعوت استاد بزرگوار شهيد مطهرى وارد دانشگاه الهيات شد تا با همكارى آن شهيد بزرگوار به مبارزه با ظلم و جهل بپردازند. كه با توجه به مبارزات علنى ايشان با رژيم منحوث پهلوى در سال 1356 از سوى ساواك دستگير شد.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى شهيد مفتح به عنوان رياست دانشكده الهيات معرفى شد و در اين سنگر براى تغيير برنامههاى درسى و ايجاد وحدت بين حوزه و دانشگاه جديت فراوانى به كار برد. وى با عضويت در شوراى گسترش آموزش عالى كشور سعى در پايهريزى يك دانشگاه اسلامى نمود كه متأسفانه با شهادت ايشان برنامه مزبور ناتمام ماند.
شهيد مفتح معتقد بود، وحدت حوزه و دانشگاه مهمترين عامل دستيابى به آرمانها و اهداف بلند انقلاب اسلامى است و تحقق اين مهم را منوط به تربيت دينى و معرفت مىدانست و به همين منظور در جهت اعتلاى وحدت اعتقادى و فرهنگى دانشگاه و حوزه تلاش مىنمود.
در نهايت تأسف در روز 27 آذر 1358 در حادثهاى كه از سوى دشمنان اسلام و انقلاب اسلامى تدارك شده بود، آن بزرگوار در دانشكده الهيات دانشگاه تهران ترور و به درجه رفيع شهادت نائل آمد و نظام مقدس اسلامى ايران از وجود پربركت او محروم شد كه به پاس خدمات اين شهيد عالىمقام كه خود از بانيان وحدت حوزه و دانشگاه بود روز شهادت آن شهيد به نام «روز وحدت حوزه و دانشگاه» نامگذارى شد.
جهت آگاهى بيشتر ر.ك: شهيد مفتح تكبير وحدت، غلامرضا گلى زواره، سازمان تبليغات اسلامى.
کد سوال : 4577
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : نگاه قرآن نسبت به علوم بشري با توجه به آيه 89 سوره نحل چگونه است؟
پاسخ : در اين مورد، مفسرين و دانشمندان علوم قرآنى چند ديدگاه بيان نمودهاند.
1. همه علوم بشرى در قرآن موجود است.
2. قرآن فقط كتاب تربيت و هدايت و دين است براى بيان علوم تجربى نيامده است.
3. همه علوم بشرى در ظواهر قرآن وجود ندارد، و هدف اصلى قرآن هدايتگرى بشر
بسوى خداست، اما برخى با راهيابى به باطن قرآن مىتوانند به علوم بسيارى دست يابند و
اسرار بسيارى را كشف كنند و به حقايق جهان هستى آگاهى يابند.
براى توضيح بيشتر در اين باره آيه 89، سوره نحل را مورد گفت و گو قرار دهيم: A{و يَومَ
نبعثُ فى كل امةٍ شهيدًا عَلَيهم من انفسهم و جئنابِكَ شهيدًا على هَؤلاء و نزّلنا عليك الكتب تبينًا لكلّ
شىء و هدى و رحمة و بشرى للمسلمينM{}Aو [به ياد آور ]روزى را كه در هر امتى گواهى از خودشان برايشان برانگيزيم، و تو را [هم] بر اين [امت ] گواه آوريم، و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگى است، بر تو نازل كرديم}M.
قبل از هر چيز بايد دانست اين آيه شريفه در سوره نحل مىباشد كه از سورههاى نازل شده
در مكه و به ترتيب نزول سوره هفتادم مىباشد كه بعد از سوره كهف نازل شده است. و پس از
اين سوره نيز سورههاى متعددى نازل شده است. از اين رو مراد از كتاب و قرآن در اين آيه
جميع آيات قرآن نيست. بلكه بنا بر اصطلاح هر مجموعهاى از آيات قرآن ـ كه داراى
ويژگىهاى قرآن مىباشد، عنوان كتاب بر آن صادق مىباشد.
مطلب دوم اين كه اگر فرازهاى اين آيه شريفه در ارتباط با عبارات قبل آن بررسى شود
مفهوم آن آسانتر آشكار مىشود.
T{حقنمايى و هدايتگرى قرآن:}T
عبارات قبل در اين آيه، مربوط به روز قيامت و گواهى بر اعمال بندگان است، در اين صورت منظور از «روشنگرى هر چيز در قرآن»، بيان راه هدايت و تشخيص حق از باطل و اثبات آن چه براى توحيد و نبوت و معاد لازم مىباشد؛ خواهد بود. از اين رو در قرآن به بيان مطالب به «مقدار لازم» براى هدايت اكتفا شده و از بيان بسيارى مطالب خوددارى شده است.
A{منهم من قصصنا عليك و منهم من لم نقصص عليكM{}Aاز [پيامبران] داستان كسانى را بر تو بازگو كرديم و داستان كسانى را بازگو نكرديم}M
در ظاهر آيات قرآن حتى آن چه مربوط به پيامبران است به طور كامل نيامده تا چه رسد به
تمامى علوم طبيعى و رياضى و غيره. در اين باره بعضى از بزرگان معاصر اين طور فرمودهاند:
«1. در قرآن كريم بحث درباره جهان و طبيعت و انسان به طور استطرادى و تطّفلى به ميان
آمده است و شايد هيچ آيهاى نيابيم كه مستقلاً به ذكر آفرينش جهان در كيفيت وجود آسمانها
و زمين پرداخته باشد. به عبارت ديگر قرآن كتاب فيزيك، گياهشناسى و زمينشناسى ـ
رياضى و هندسه ـ نيست؛ بلكه قرآن كتاب انسانسازى است و نازل شده است تا آنچه را كه
بشر در راه تكامل حقيقى نياز دارد به او بياموزد.
2. چون آيات مربوط به جهان و كيهان، جنبى و استطرادى است در هيچ زمينه هيچگاه به
بحثهاى تفصيلى در مورد موجودات پرداخته بلكه به همان اندازهاى كه هدف قرآن در
هدايت مردم تأمين مىشده بسنده كرده است به همين جهت بر خلاف بسيارى از آيات ديگر
غالبا داراى ابهاماتى است و كمتر مىتوانيم يك نظر قطعى در اين مورد به قرآن نسبت
دهيم. بنابراين منظور از اينكه «قرآن روشنگر هر چيز است» آن است كه با كمك قرآن
مىتوان فهميد كدام راهها و چه رشته كارها، حق و قابل پيگيرى است و چه رفتارها و كدام
سياستها باطل و مورد نكوهش است. به طور مثال تحقيق و پژوهش در تمام امور طبيعى و
تجربى به عنوان دقت در آيات الهى مورد ستايش و سفارش خداوند است. به عبارت ديگر با
بيان برخى اصول كلى و برخى نمونهها و موارد جزئى تكليف همه چيز از جهت حق و باطل
بودن در قرآن روشن شده است و اصل و ريشه همه چيز در قرآن هست.
T{جامعيت قرآن:}T
گاهى با استناد به برخى از روايات، گفته مىشود، تمامى علوم، آن چه از قبل بوده و آن
چه خواهد آمد در قرآن موجود مىباشد. و هر كس به هر مقدار كه توانايى راهيابى به باطن
قرآن را دارد مىتواند از اسرار و حقايق آگاهى يابد.
چنان كه در حديثى از امام صادق(ع) مىخوانيم: H{ما من امر يختلف فيه اثنان الاّ و له اصل فى
كتاب الله عزوجل و لكن لا تبلغه عقول الرجالM{}Hتمام امورى كه حتى دو نفر در آن اختلاف دارند، اصل و ضابطهاى در قرآن دارد ولى عقل و دانش (همه) مردم به آن نمىرسد.}M
آيتالله جوادى آملى در پاسخ به اين پرسش ـ آيا تمام حقايق جهان و كيفيت رهيابى به
همه علوم و معارف تجربى رياضى، كلامى، فلسفى و... در قرآن مبسوطا بيان شده است ـ
مىگويد «پاسخ منفى است مگر به لحاظ باطن قرآن و مرحلهى والاى آن كهام الكتاب باشد،
زيرا همه حقايق در آنجا مطوى است و انسان كامل به آن راه دارد.
از آنچه گفته شد بخوبى آشكار مىشود اگر چه در ظاهر كلمات قرآن همه علوم نيامده اما
با راهيابى به باطن قرآن مىتوان به حقايق هستى و اسرار جهان پى برد و از آن جا كه قرآن
مجيد، نازل يافته از «كتاب مكنون» و «لوح محفوظ» مىباشد.
A{انه لقرآن كريم فى كتاب مكنون}A A{بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ}A
بهرهمندان از حقيقت قرآن مىتوانند به گستره علم غيب موجود در لوح محفوظ الهى دست يابند. و گستردگى علم موجود در لوح محفوظ براى ما معلوم نيست. البته حقايق جهان و حوادث گذشته و آينده در آن موجود مىباشد و دامنه آن چه بسا جزئيات علوم طبيعى و حتى رياضى و غيره را نيز شامل باشد.
کد سوال : 4578
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد جهاني سازي و جهان شدن و عقايد مخالفان و موافقان آن توضيح دهيد ؟
پاسخ : شناخت دقيق جهانىسازى و دهكده جهانى در فرايند شناخت دقيق جهانىشدن ابعاد و تفاسير مختلف آن ميسر مىباشد: تعبير «جهانىشدن» در برابر واژه «Globalization» به كار مىرود. اين مفهوم سابقه چندانى در علوم اجتماعى ندارد. اصطلاحاتى چون «Globalization» و «Globalize» و «Globalizing» و از حدود دهه 1960 مطرح شدند و از اواسط دهه 80 شيوع گستردهاى
يافتند. مفهوم جهانى شدن و مفاهيم نزديك به آن نظرياتى هستند كه از سوى اكثر پژوهشگران مسائل سياسى وامور بينالملل براى توصيف وضعيت كنونى حاكم بر نظام بينالملل به كار مىرود. به طور كلى در نظرياتى كه چنين مفهومى را به انحاء مختلف مطرح مىكنند. جهانى شدن به معناى فرايندى اجتماعى است كه از مدتها پيش آغاز شده و رو به گسترش است؛ و در آن قيد و بندهاى
جغرافيايى كه بر روابط اجتماعى و فرهنگى سايه افكنده است از بين مىرود.
بر حسب اين نظرات در دنياى كاملاً جهانى شده گويا عمدتا يك جامعه و يك فرهنگ در سراسر سياره زمين مستقر خواهد شد، گرچه احتمالاً در اين فرهنگ اختلاف، تنوع، آزادى و انتخاب فردى پذيرفته مىشود، اما «وابستگى به سرزمين» به عنوان يك اصل وحدت بخش در زندگى اجتماعى و فرهنگى از بين خواهد رفت و جامعهاى مستقر خواهد شد كه حدود و ثغور جغرافيايى - به معناى امروزين آن - از بين خواهد رفت. به تعبيرى خلاصه جهانى شدن فرايندى است كه همپاى گسترش آن جهان نيز از جهاتى كوچكتر و فشردهتر مىشود. البته در مورد اين مفهوم تعاريف و تفاسيرى متعدد و از زواياى مختلف ارائه شده است. برخى از تفسيرها فرايند جهانى شدن را با روىكردى عمدتا اقتصادى مطالعه مىكنند ؛ در اين تعاريف، جهانىشدن را با گسترش تجارت آزاد و پذيرش اصول اقتصادى ليبراليسم
و سرمايهدارى مترادف مىدانند. اما بايد توجه داشت كه دگرگونىهاى اقتصادى مسلما حوزههاى فرهنگى و سياسى جهان را نيز از بروز تحولات، بىنصيب نمىگذارد. علاوه بر اين روند جهانى شدن مسلما از اساس، يك مفهوم چند بعدى و فراگير است. بعضى از تعاريف نيز بر جنبه سياسى اين مفهوم متمركز شدهاند و جهانى شدن را عبارت از فراگير شدن دموكراسى ليبرال و كمرنگ شدن حاكميت ملى كشورها مىدانند. برخى از تعاريف نيز به شكلى بر گسترهى جهانىشدن و افزايش ارتباطات و وابستگىهاى متقابل و شدت روابط فراملى تأكيد مىكنند. در ادبيات غربى مفهوم جهانى شدن معمولاً و به صورت ضمنى توجيهكننده گسترش جبرى فرهنگ غرب و جامعه سرمايهدارى است. از اين منظر، جهانى شدن پيامد مستقيم گسترش فرهنگ اروپايى از طريق مهاجرت، استعمار، ارتباط و تقليد فرهنگى در سراسر
كرهى زمين است. در مورد اين كه آيا جهانى شدن يك جريان و روند طبيعى است يا يك جريان تحميل و هدايت شده، در مسأله جهانى شدن دو نظريه تحت عنوان دو واژه مطرح است: يك واژه جهانىشدن«Globalization» و ديگرى واژه جهانىسازى«Globalizing» جهانىشدن به معناى نزديكتر شدن جامعه جهانى، به دليل سرعت ارتباطات روندى طبيعى يك واقعيت است. اما جهانىسازى جريانى تحميل و هدايت شده و يك سياست براى تداوم سلطه است و محدود به مسأله ارتباطات نيست، بلكه اين نظريه از ديرباز، دستكم از زمان جنگ جهانى اول مطرح بوده است. ويلسون رئيسجمهور وقت آمريكا، مسأله دولت جهانى فدرال را مطرح كرد. در خلال جنگ جهانى دوم هم رزولت رئيسجمهور
وقت آمريكا اين نظريه را مطرح كرد كه ما در واقع يك جامعه جهانى و يك خانواده هستيم. در اين خانواده، همه اعضاى جامعه جهانى را دولتها تشكيل مىدهند؛ اين خانوادهى جهانى فاقد پدر و مادر است ولى برادران بزرگترى دارد كه رسالت و مسؤوليت پدر و مادر اين خانواده را بر عهده دارند.
نظريه«Bigbrothers» يا برادران بزرگتر در اين زمان مطرح شد و آمريكا به عنوان برادر بزرگ، اين نقش و رسالت را پيدا كرد كه اگر برادران كوچكتر خواستند تخطى كنند آنها را تنبيه كند! نظريه حق وتو براى پنج قدرت جهانى ناشى از همين مسأله بود. منتها اين پنج برادر بزرگتر نهايتا به دو برادر بزرگتر تبديل شدند و دنيا را بين خودشان تقسيم كردند. فروپاشى اتحاد جماهير شوروى اين موقعيت را براى آمريكا ايجاد كرد كه خود را به عنوان برادر بزرگتر معرفى كند كه در حقيقت مسؤوليت اداره خانواده جهانى را بر عهده داشت. در مسأله نظام تكقطبى كه به دنبال سياست نظم نوين جهانى مطرح شد، آمريكا در رأس اين نظام قرار گرفت و بقيه دولتها با توجه به قدرتشان، جايگاه خاصى يافتند
براساس نظريه دو تن از انديشمندان آمريكا به نام گيدنزو رابرتسون؛ دنيا به دليل سرعت ارتباطات به صورت يك دهكده كوچك جهانى درآمده است.اين دهكده يك كدخدا دارد كه آمريكا است. يك فرهنگ دارد كه فرهنگ غربى است يك اقتصاد دارد كه اقتصاد آزاد و ليبرال است و يك سياست دارد كه سياست دموكراسى و ليبراليزم غربى است. فرهنگها و خرده فرهنگها و خرده اقتصادهاى ديگر در حاشيه
قرار مىگيرند كه چارهاى جز تبعيت از فرهنگ و اقتصاد و سياست مركز و محور ندارند.
آمريكايىها اين نظريه را به عنوان جهانىشدن مطرح كردند، حال آن كه در واقع همان «جهانىسازى» است. به طور خلاصه مىتوان وجوه مختلف جهانىسازى را به شرح ذيل تبيين كرد:
1- در زمينه اقتصاد:
جهانى شدن كالا، نيروى كار، تكنولوژى، سرمايه و ارزشى افزوده در چارچوب تقسيم كار جهانى.
2- در زمينه سياسى:
تضعيف دولتهاى ملى وناكارامدى آنها در حل مسايل داخلى به دليل ارتباط و همبستگى فزاينده مسايل داخلى وخارجى و درهم تنيدن اين مسايل، رشد پيمانها و اتحاديههاى منطقهاى و جهانى و ظهور سازمانهاى بينالمللى، همگى نشان از شكلگيرى نظام نوين سياسى در جهان است.
3- در زمينه فرهنگى - اجتماعى:
جهانى شدن ارزشهاى فرهنگى، ذائقهها، فرهنگ مصرف و تمدن غربى (عمدتا انگلوساكسون). فرهنگزيدايى، مذهبزدايى، ايدئولوژىزدايى، تاريخزدايى و... در كشورهاى جنوب ضرورت جهانى كردن فرهنگ سرمايهدارى است.
4- در زمينه نظامى:
جهانىشدن ارتشهاى كشورهاى صنعتى پيشرفته، تشكيل نيروهاى واكنش سريع آمريكايى و...
5- در زمينه اطلاعرسانى وتبليغاتى:
جهانىشدن اطلاعرسانى و تبليغات نظام سرمايهدارى ضلع پنجمى است كه براى جهانى شدن اقتصاد ضرورى است. خبرسازى و خبررسانى خبر ساخته شده، تحليلسازى و القاء اين تحليلها با استفاده از تكنولوژىهاى پيشرفته ارتباطاتى در اين پروسه از اهميت بالايى برخوردار مىباشند. خلاصه اين كه جهانىشدن يك فرايند طبيعى و امرى تقريبا اجتنابناپذير است. اما جهانىسازى نوعى از اعمال مديريت ليبرال دموكراسى آمريكايى است بر اين تحول تقريبا محتوم و ابزارهاى آن سازمانهاى بينالمللى، وسايل ارتباطى و قدرت نظامى مىباشد. اما در مورد آراء و نظراتى كه در اين زمينه وجود دارد بايد گفت كه به طور كلى در مورد واكنش و نحوه مواجهه با فرايند جهانى شدن، سه راهبرد و سه نظريه عمده وجود دارد:
T{1- راهبرد همگرايانه انفعالى:}T
در اين استراتژى، نظام سرمايهدارى ليبرال به عنوان آخرين حلقه نظام مديريتى تلقى مىشود و هر نوع مخالفت با اين جريان، شنا كردن در جهت مخالف و محكوم به فنا خواهد بود. در اين تلقى، براى ترقى و توسعه، الگويى جز الگوى غربى و راهى جز پيدا كردن جايى در قطار پيشرفت غربى و سوار شدن بر آن وجود ندارد.
T{2- راهبرد واگرايانه و مقابلهاى:{T
اين راهبرد جهانى شدن را يك جريان هدايت شده و نيز دو وجهى، يعنى همسانكننده (در اقتصاد) و شكافآور و برهم زننده (در سياست) مىداند و مخالفت همه جانبه با آن لذا توصيه مىكند. ايمانوئل والرشتاين در كتاب «سياست و فرهنگ در نظام متحول جهانى» معتقد است: هر اندازه كه با اين نظام رابطه داشته باشيم به همان ميزان زيان خواهيم ديد.
T{3- راهبرد تبادل و گفتگو:}T
اين استراتژى كه خصوصا از سوى جمهورى اسلامى ايران طرح و ترويج شده بر مبناى نيك نهادى و اخلاقى بودن انسان استوار است. اين پيشنهاد راهى است براى دستيابى به اهداف مشترك فرهنگها و تمدنها. اگر چه وجوه تفاوت فراوانى در مبانى و مؤلفهها، ميان فرهنگها (از جمله ميان اسلام وغرب ليبرال) وجود دارد، اما تأكيد اين تفكر بر تعامل و ديالوگ بر
محورهاى مشترك و ميان تمدنى و مفاهيمى، چون صلح، امنيت جهانى، عدالت، دين و معنويت و... است. آن چه اين نظريه بايد عميقا و با دغدغه بيشترى به آن عنايت كند، التفات به مكانيسم گفتگو و توجه به نابرابرى در ساز و كار گفتگو ميان اسلام و غرب و التفات و تأكيد بر مبانى ارزش اسلام است. بىتوجهى به اين امور مىتواند خطر استحالهى فرهنگى را در پى داشته باشد. پايان سخن آن كه: فرهنگ خودى براى در امان ماندن از اين استحاله و براى آن كه در اين نظام جهانى شد و در حال گفتگو، صدايى
قوى در ميان ساير صداها ارائه دهد، علاوه بر كسب مؤلفهها وعناصر مثبت از فرهنگهاى ديگر، علىالقاعده مىتواند با تأمل و بازسازى خردورزانه در سنتها و بازانديشى عالمانه در ارزشهاى خود، فعالانه از امكانات و ابزار ارتباطى دنياى جديد براى عرضه آرمانها و ارزشهاى خود سود جويد. به هر حال بقاء و پويايى ارزشهاى خود و به طور كلى بقاى فرهنگهاى سنتى، منوط به تأمل و انديشه صاحبان آنهاست. البته اگر چه در كوتاهمدت به نظر مىرسد، ادامه روند تفوق غرب و ارزشها و نهادهاى آن امرى قهرى است. اما در يك چشمانداز وسيع، جهانى شدن مىتواند تحت شرايطى به بسط ارزشهاى متعالى و متناسب با فطرت الهى انسان كمك كند و با توجه به گرايشهاى فزايندهى معنوى كه در كشورهاى پيشرفته در حال حاضر مشاهده مىشود، انسان تشنهى معنويت را در مقابل گزينههاى
متعدد معنوى موجود قرار مىدهد. خصوصا اگر مروجان دين و معنويت، موجودى خود را به نحوى شايسته و فعال و به صورت ايجاب ارائه دهند، در نهايت ممكن است اين اوضاع بتواند براى يك فرهنگ معنوى، و چه بسا يك فرهنگ دينى حقيقتجو و «عدالتخواه» زمينهسازى كند. بنابراين راهى كه براى ما باقى مىماند، بازگشت به هويت شيعى و ملى خودمان است واستفاده از ظرفيتهاى موجود براى همراهى ساير كشورها در صحنه بينالملل و كند كردن روند جهانىسازى و نيز اعمال قدرت مستضعفان در
برابر مستكبرانى كه مىخواهند همه دنيا را يكپارچه در اختيار داشته باشند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- آن سوى جهانىسازى، دكتر محمد حسين رفيعى، نشر صمديه، چاپ اول، 1381
2- جهانى شدن تكامل فرايند برونبرى ارزشها و نهادهاى غربى، حسين دهشيار، اطلاعات سياسى و اقتصادى، شماره 158 - 157
3- بررسى پديدهى جهانى شدن [گفتگو]، دكتر محمد جواد لاريجانى، دكتر توكلى، دكتر منوچهر محمدى، مجله معرفت، شماره 124
4- فرهنگ واژهها، عبدالرسول بيات و جمعى از نويسندگان، مؤسسه انديشه و فرهنگ دينى، چاپ اول، 1381
کد سوال : 4579
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چرا هر چه را دوست دارم و هنگامي كه به آن مي رسم، آن را از دست مي دهم؟ آيا نارضايتي خداوند نقش دارد؟
پاسخ : از دست دادن چيزى كه مورد علاقه انسان است گاهى ممكن است به علت سستى ورزيدن و كوتاهى انسان در نگهدارى آن باشد. چون معمولاً نگهدارى چيزى از به دست آوردن آن دشوارتر است و هر چه آن چيز گرانبهاتر و ارزشمندتر باشد، مواظبت و مراقبت بيشترى لازم دارد، در روايت وارد شده كه: روزى پيامبر بزرگوار اسلام(ص) به يارانش فرمود: هر كس ذكر «لا اله الا اللّه» بگويد، خداوند در بهشت برايش درختى قرار مىدهد. ياران عرض كردند: پس ما بايد باغهاى فراوانى در بهشت داشته باشيم چون اين ذكر را زياد مىگوييم. حضرت فرمود: بلكه، همين طور است، ولى از اين بيمناك باشيد كه با عملتان آتشى بفرستيد و باغهاى بهشتى خود را بسوزانيد.
در قرآن كريم از سهلانگارى در حفظ و نگهدارى نعمت به كفران نعمت تعبير شده است و در آيات فراوانى خداوند به بندگانش هشدار مىدهد كه يگانه راه حفظ و نگهدارى نعمت، به جا آوردن و رعايت شكرِ آن است و منظور از شكر يعنى مصرف كردن نعمت در موردى كه شايسته و در خور آن است و اگر كسى نعمت الاهى را در مورد مناسبش مصرف نكند آن را ضايع كرده و حقّ آن را به جا نياورده و كمترين سزا و جريمه و اين ناسپاسى و كفران، سلبِ نعمت و محروميت از آن و گاهى عذاب و قهر الاهى است. چنانچه خداوند متعال در قرآنش مىفرمايد A}و اذ تأذن ربّكم لئن شكرتم لازيدنّكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد{A پروردگارتان اعلام كرد: اگر سپاسگزار نعمتهاى من باشيد، حتما آن نعمت را فزونى مىبخشم و اگر ناسپاسى بورزيد، عذاب و مجازات من شديد است.
از طرفى ديگر به دليل محدوديت فهم و ادراك انسان، پى بردن به اين كه آيا چيزى به خير و صلاح انسان و در مسير رشد و سعادت و يا مايه خسران و بيچارگى و حرمان اوست، كار آسانى نمىباشد. چه بسا چيزهايى كه مورد علاقه انسان است و به آن سخت دل بسته است ولى سرانجام بلاى جان او و مايه غم و اندوه او مىگردد. به گونهاى كه اگر از اول مىدانست از آن نفرت داشت و چه فراوان امورى كه در ابتدا ناخوشايند و ناگوار است و ابرهاى تيره و تار غم و غصه را در آسمان دل انسان مىگستراند، ولى بعد از گذشت مدتى، سيماى خير و صلاح خود را مىنماياند و انسان را متوجه اشتباهش مىكند و غصه و اندوهش به شادى و سرور بدل مىگردد. به نحوى كه اگر از ابتدا خبر داشت، با آغوش باز از آنان استقبال مىكرد.
قرآن كريم بر روى اين حقيقت ريشهدار انگشت گذاشته و مىفرمايد A}و عسى ان تكرهوا شيئاً و هو خير لكم و عسى ان تحبّوا شيئاً و هو شرّ لكم{A چه بسا چيزى را ناگوار بدانيد ولى در واقع مايه خير شماست و چه بسا به چيزى دل ببنديد كه در واقع برايتان زيانبار است.
بدون شك به هدر داردن عمر و وقت در نزد هر خردمند و عاقلى كارى جاهلانه و نكوهيده است. هر انسان بصير و بادرايتى بر اين عقيده است كه از عمرى كه سرمايه بىبديل انسان است و هيچ كالاى باارزشى به گرانسنگى و بهاى آن نمىباشد بايد بهترين استفاده را نمود و آن را در بهترين كار مصرف كرد.
از نظر آموزههاى دينى و تعالم اسلامى نيز ارزش و بهاى ويژهاى براى عمر و اوقات آن وجود دارد و تلف كردن آن در امور واهى و بىارزش و غيرماندگار، از دست دادن سرمايهاى بىنظير و خسارت جبرانناپذير شمرده شده است. ولى پرسش اساسى اين است كه گذران عمر در چه امورى، اتلافِ آن و در چه امور استفاده بهينه از آن محسوب مىگردد؟ اينجاست كه نوع نگرش انسان به جهان هستى و هدف و غايت آن نيز جايگاه انسان در اين مجموعه در پاسخ به اين پرسش نقش تعيين كنندهاى دارد.
كسى كه دركش از چارچوب عالم ماده فراتر نمىرود و همه حقيقت و هستى را محصور در همين محسوسات مىداند، استفاده بهينه و منطقى از عمر و ساعات آن در بهرهمندى هر چه بيشتر از مواهب مادى و دنيوى مىباشد و گذران يك ساعت از عمر در كارى كه اين هدف را برآورده نسازد در نزد او زيان و خسران و از دست دادن فرصتهاى طلايى محسوب مىگردد.
در اين گونه نگرش، عبادت و بندگى خداوند و خود را در اين راه به سختى و زحمت انداختن و براى رسيدن به فيض زيارت اولياى پاك او عمر و سرمايه خرج كردن جايگاهى ندارد و عملى عاقلانه به شمار نمىآيد. ولى اگر انسان به دستگاه آفرينش و هدف آن و موقعيت انسان در اين نظام به گونهاى ديگر نگاه كند و هدف آفرينش را هدفى بس والا و متعالى بداند، استفاده بهينه و به جا از سرمايه عمر و نشاط و جوانى در نزد او معنايى ديگر مىيابد. اگر كسى بر اين باور بود كه هدف نهايى از خلقت، بندگى خداوند و قرب به بارگاه ربوبى اوست و ذكر و ياد او و اولياى گرانقدر او كه از او جدايى ندارند به زندگى او معنا مىبخشد و هستى و بودِ او را تفسير و توجيه مىكند، پيوسته در اين انديشه است كه چه كند يادِ دوست از فضاى سينه او محو نگردد و محبت او در قلبش روزافزون گردد و مورد توجه او و اولياى گرامى او قرار بگيرد. چنين انسانى با اين نوع نگرش به عالم و آدم، آن لحظه و ساعتى را كه از محبوبش غافل گردد و به ياد او نباشد، خسارت و زيان و گناه مىشمرد و چنين ترنم مىكند:
P}هر تخم كه در زمين دل كاشتهام{E}جز ياد تو، تخمِ حسرتِ جاويد است{P
او حاصلِ عمر و زندگيش را آن لحظاتى مىداند كه يد عطرآگين دوست به دلش خرمى و نشاط مىبخشد و در پرتو اين ياد و توجه، خود گمشدهاش را دوباره پيدا مىكند و سپرى كردن عمر بىياد دوست و در راهى غير از رضاى او را ضررى بزرگ و غبنى سنگين و بىحاصلى عمرش به حساب مىآورد:
P}ايام خوش آن بود كه دوست به سر شد{E}باقى همه بىحاصلى و بوالهوسى بود{P
گواه بر درستى اين نگرش، سخن امير بيان، اميرمؤمنان(ع) است كه مىفرمايد: H}ان عمرك مَهر سعادتك ان اَنفذته فى طاعة ربّك{H اگر عمرت را در راه فرمانبرداى پروردگارت سپرس سازى كابين و مهريه سعادت و خوشبختى توست.
انسانى كه با پاى پياده و در پاسخ به عشق و شور درونىاش به قصد عرض ادب و خاكسارى و تحكيم پيوندش با ولىّ خدا و بنده برگزيده حق، به زيارت آنها مىرود. به اعتقاد او، عمرش را در بهترين عمل و عبادت مىگذراند و خرسند است كه از اين سرمايه خداداد بهترين استفاده را برده است. انگيزه او در اين كار، وقتگذرانى بيهوده و بطالت نيست، بلكه شعلههاى شوق و محبتى كه در اثر معرفت به برگزيدگان خداوند در دلش زبانه مىكشد، او را به چنين كارى وادار مىنمايد.
آيا به عاشق دلباختهاى كه ساعتها از وقتش را در خيال محبوب و معشوقش مىگذراند و به شوق يك لحظه ديدنش، ساعتها انتظار مىكشد و يا به اميد ديدن رويش فرسنگها راه را با هزاران دشوارى مىپيمايد مىتوان گفت: تو عمرت را تلف مىكنى و فرصت را از دست مىدهى؟ آيا او در پاسخ نمىگويد: همين لحظات و اوقات حاصلِ عمر من است و بقيه عمرم بيهوده مىباشد:
P}اگر به هر دو جهان يك نفس زنم با دوست{E}مرا ز هر دو جهان حاصل آن نفس باشد{P
بيان اين نكته لازم است كه در بين امورى كه داراى اهميت و ارزش مىباشند و همگى مورد رضاى خداوند است، گاه به خاطر شرايط و زمينههاى خاصى، انجام بعضى مقدم بر ساير آن امور است كه در اينجا بايد كارى را كه اهميت كمترى دارد ولو پسنديده و نيكوست رها نمود و به كارى با ارزشتر و ضرورىتر رو آورد. بنابر اين كارى مانند پياده رفتن به زيارت از مسير شوق و ادب هر چند ارزش محسوب مىگردد، ولى اين بدين معنا نيست كه در هر شرايط و موقعيتى مطلوب و نيكوست، بلكه گاه اين گونه امور نسبت به كارى مهمتر و ضرورىتر نه تنها، پسنديده و مورد رضايت حق نمىباشد بلكه چه بسا موجب خشم و ناخرسندى خداوند مىگردد و باعث دور شدن از بارگاه مقدسش مىگردد و البته چه امورى لازمتر و ضرورىتر است و بايد بر امور ديگر كه آنها هم ارزشمندند مقدم شود. در تعاليم دينى و اسلام و فقه كاملاً تعريف شده و مشخص و داراى چارچوب مىباشد ولى آگاهى از آنها و تسلط يافتن بر آنها و تشخيص كار مهمتر نسبت به كار مهم، محتاج به آگاهى عميق و همهجانبه از قرآن و روايات معصومين(ع) مىباشد و اين مهم هرگز با مطالعهاى سطحى و پراكنده پيرامون اسلام و احكام و تعاليم آن حاصل نمىگردد.
کد سوال : 4580
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : غرور و تكبر و متانت زن در مقابل نامحرم داشتن، با حضور حضرت زهرا(س) در جامعه و صحبت با ديگران، چگونه قابل بررسي مي باشد؟
پاسخ : غرور در لغت به معنى فريبخوردگى و در اصطلاح احساس بزرگى است كه هماهنگ با هواى نفس باشد. منشأ غرور چند چيز است:
1ـ جهالت: يعنى اعتماد قلبى شخص به اينكه عمل روحيه و صلاح است در حالى كه در واقع چنين نيست.
2ـ وسوسههاى شيطانى: پيروى از هواى نفس و شهوت.
3ـ پيروى از غضب و انتقامجويى.
4ـ دوستى دنيا و دنياطلبى. خداوند چند جاى قرآن شخص مغرور را مذمّت نموده و از فريبخوردگى برحذر مىدارد. عمدهترين عامل غرور كه در قرآن به آن اشاره شده، غرور نسبت به دنيا و ماديات است. تكبر از ماده كبر است. كبر صفت ناپسندى است كه آدمى خود را بالتر و برتر از ديگران بداند. آثار و عواقب كبر آن است كه شخص متكبر از همنشينى و رفاقت با ديگران امتناع ورزيده، توقّعات و انتظارات بيهودهاى از همنوعان خود دارد. مثلاً توقّع دارد ديگران او را اكرام و تعظيم كنند، يا در راه رفتن يا به هنگام حضور در جامعه، خرامان و بلندپروازانه رفتار مىنمايد و قصد دارد توجه ديگران را بدون دليل به خود جلب نمايد. خودبزرگبينى از بزرگترين موانع سعادت انسان است. چون آدمى را از تواضع، حلم و قبول نصيحت، ترك حسد و غيبت و امثال آنها باز مىدارد. در مذمّت و نكوهش تكبر همين بس كه خداوند شخص متكبّر را به سختترين عذابها بيم مىدهد: A}قيل ادخلوا ابواب جهنّم خلدين فيها فبئس مثوى المتكبّرين{A متكبران در بدترين جايگاه دوزخ جا داده مىشوند.
با اين تعاريف، هرگونه رفتار مغرورانه و متكبرانه نكوهيده و مطرود است و در مقابل اين دو صفت، رفتار مبتنى و متّكى بر متانت، تواضع و سنگينى مورد تحسين و سفارش دين مىباشد.
درباره حضور حضرت زهرا(س) در جامعه و گفتگوى حضرت با مردان، خبرهاى متعددى رسيده، مثلاً در بعضى روايتها نقل شده كه حضرت براى گرفتن حقوق پايمال شدهى خود به نزد دستگاه حكومتى وقت مىرود و از حقوق خود و فرزندانش دفاع مىنمايد. يا در خبر ديگرى مىخوانيم حضرت براى ايراد خطبه در مسجد حضور مىيابند و خطبهاى معروف بيان مىكنند كه تاريخنويسان آن را ثبت و ضبط نمودهاند. يا بعضى اخبار حاكى از آن است كه حضرت(س) با بعضى صحابه پيامبر گفتگوهايى داشته است. براى مثال در يكى از روايتها نقل شده كه سلمان به دعوت اميرالمؤمنين(ع) به منزل فاطمه(س) رفت. حضرت زهرا(س) تا سلمان را ديد فرمود: اى سلمان! پس از وفات پدرم، با من جفا كردى (كه به ديدارم نيامدى)، و آنگاه اجازه نشستن داد و شروع به صحبت نمود يا در روايت ديگر مىخوانيم: عربى وارد مسجد پيامبر(ص)شد و از مردم كمك خواست. پيامبر به اصحاب خود نگريست. سلمان فارسى برخاست تا نياز آن بيچاره را برطرف سازد. هر جا رفت با دست خالى برگشت. در بازگشت به مسجد چشمش به منزل حضرت زهرا(س) افتاد. با خود گفت: فاطمه سرچشمه نيكوكارى است. درب خانه را كوبيد و داستان عرب
مستمند را شرح داد. حضرت زهرا(س) با اينكه خود و فرزندانش و همسرش گرسنه بودند پيراهن خود را به سلمان داد تا در مغازه يك يهودى گرو گذاشته و مقدارى خرما و جو قرض بگيرد. يا در خبر ديگرى مىخوانيم سلمان از ديدن چادر وصلهدار و سادهى حضرت زهرا(س) اظهار تعجب مىكند. حضرت زهرا(س) در پاسخ مىفرمايد: اى سلمان! خداوند بزرگ، لباسهاى زينتى و تختهاى طلايى را براى ما در روز قيامت ذخيره كرده است! البته اخبار و روايات بيش از اين است و ما فقط چند نمونه را براى شاهد بحث آورديم.
اگر در ادامه صحبت بتوانيم ويژگىهاى حضرت زهرا(س) را كه نمونه يك انسان كامل است تبيين و تشريع كنيم، حضور حضرت در جامعه براى ما شگفتانگيز و غريب نخواهد بود. عفّت كه خصوصيّت بارز يك زن مؤمنه است، به معنى پردهپوشى، پرواپيشگى، پاكدامنى، پارسايى و بلندطبعى مىباشد. عفّت جلوههاى گوناگونى دارد و ما مىتوانيم ظهور آن را در سه بخش انديشه، گفتار و رفتار ملاحظه كنيم.
1T}ـ عفّت در انديشه؛{T
يعنى دورداشت فكر از عرصههاى آلوده و ناهنجار.
T}2ـ عفّت در گفتار:{T
در اينجا سه موضوع مطرح است:
الف) آهنگ و آواى سخن؛ رعايت ادب و عفت در كوتاهى يا بلند بودن آوا و آهنگ صدا، مورد تأكيد اخلاق اسلامى است.
ب) كيفيت القاء؛ سخن نازآلود و عشوهآميز با نامحرمان، بىترديد از نمادهاى بىعفّتى در گفتار است تا جائى كه خداوند به زنان پيامبر(ص) مىفرمايد: با ناز سخن مگوئيد تا آن كس كه در دلش بيمارى است طمع نورزد.
ج) درون مايهى سخن؛ محتواى سخن ممكن است خوشايند و دلربا، يا ناخوشايند و دلگير باشد. فرهنگ افتخار آفرين اسلام، براى حراست از عفّت در كلام و گفتار، با سخنانى كه از حريم عفت دور است به مبارزه برخاسته است. مثلاً پيامبر مكرّم اسلام(ص) در روايتى مىفرمايد: «هر كس بازنى كه همسرش نباشد (نامحرم باشد) شوخى كند، خداوند براى هر واژهاى كه در دنيا بر زبان رانده است، هزار سال او را زندان خواهد كرد».
T}3ـ عفت در رفتار؛{T
شامل عفّت در پوشش و عفت جنسى است كه مسأله حجاب در دين اسلام، همان عفّت در پوشش است. زن مسلمان پوششى را برمىگزيند كه با هويت دينى، هنجارهاى اخلاقى و شخصيت والاى انسانى و ارزشهاى اجتماعى اسلام سازگار باشد.
T}عفت جنسى در فرهنگ اسلامى جلوههاى زير را در بردارد:{T
1. پرهيز از نگاه آلوده.
2. خلوت نكردن با نامحرم.
3. تماس بدنى داشتند.
4. نداشتن تجلّى تحريكآميز در جامعه.
5. گريز از عوامل تحريكآميز. همهى اين پرهيزها به عنوان پاكدامنى آمده است.
رهآورد عفّت، آرامش روحى، سلامت جسمانى، سلامت اخلاقى، سلامت نسل، پايدارى جمال و زيبائى، پايدارى خانواده، امنيت اجتماعى و پاكنامى است.
اگر زن مؤمنه و مسلمان متصف به اوصاف ذكر شده گرديد و اخلاق و رفتار خود را بر طبق اخلاق اسلامى تطبيق نمود، و بعد در مواقع ضرورى، در بين مردم (اعم از زن و مرد) حضور پيدا كرد، نه تنها غيبى ندارد، بلكه نشان دهندهى تقوا و پرهيزكارى در بُعد روابط اجتماعى مىباشد و نيز همه موظفند اين مسائل را در ارتباطات اجتماعى مراعات نمايند.
آرى حضرت زهرا گاهى در جامعه و در بين مردم حضور مىيافت، اما اين حضور و ظهور حضرت، تبلور و نماد ايمان و تقوا بود و به همين دلايل است كه ايشان شايستگى آن را دارد كه نمونه و الگوى انسانها تا روز قيامت باشد.
با آرزوى اينكه خداوند به ما توفيق دهد تا از رهروان و دوستداران اهل بيت(ع) باشيم. انشاءالله