• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4491
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : در روايتي از امام صادق خضاب کردن ،سرمه کشيدن واستفاده از انگشتر به زينت تعبير شده است و حرمتي ندارد اما در حکم مراجع هر چيزي که زينت محسوب شود حرام است چرا؟
پاسخ : جهت پاسخ به سؤال مطرح شده، توجه به نكات زير ضرورى مى‏نمايد: 1ـ اگر منظور شما اين است كه «آيا استفاده از آن چه زينت محسوب مى‏شود، حرام است يا نه؟»؛ كه در پاسخ عرض مى‏شود، زن‏ها مى‏توانند از تمامِ آن‏چه زينت محسوب مى‏شود استفاده كنند(حنا كردن، سرمه كشيدن، انگشتر به دست كردن) ولى مردها در استفاده از بعضى زينت‏ها، محدوديّت دارند. مثلاً انگشترِ طلا به دست كردن يا پيراهن ابريشم خالص پوشيدن برايشان اشكال دارد و موجب ارتكاب حرام يا باطل شدن نماز مى‏گردد. البته علت اين محدوديت، ريشه در مصلحت و حكمتِ احكام و دستورات الهى دارد(V}جهت آگاهى بيشتر از احكامِ زينت‏هاى حرام و حلال به رساله‏هاى توضيح‏المسائل، بحث لباسِ نمازگزار و... مراجعه فرمائيد{V). به اين ترتيب، روشن مى‏شود كه آن چند زينتى كه در سؤال از آن نامبرده شده، به خودى خود حرام نيست، اما چنانچه زن‏ها بخواهند از زينت‏ها استفاده كنند، بايد ضوابط و روش‏هاى آن را دانسته و اين عدم حرمت را با استفاده‏ى نادرست و خارج از چهارچوب تعريف شده، به حرمت مبتلا نكنند. مثلاً استفاده از آرايش‏هاى زنانه در سطح متعارف، براى دختران جوان، مناسب نبوده و بايد به هنجارهاى جامعه‏ى دينى و جنبه‏هاى احتياط و خويشتن‏دارى احترام بگذارند و تا قبل از ازدواج، به هيچ وجه از اين آرايش‏هاى براى خودآرايى در سطح جامعه استفاده نكنند. البته مسئله‏ى حفظ نظافت و استفاده از لباس‏هاى زيبايى آفرين، بحثِ ديگرى است؛ در اين مورد نيز چنانچه نوع پوشش و نظافت، موافق با عُرف جامعه‏ى اسلامى و شخصيت يك خانم مسلمان باشد، اشكالى ندارد، امّا نبايد اين گرايش، تكرارِ «مُدگرايى» در شكل و حالتى ديگر باشد. چندان كه توجه‏ها را برانگيزاند و باعثِ «انگشت‏نمائى» و تحريك گردد!!! آن چه در اين نكته‏ى اول، ما را به خود مشغول كرده اين است كه: آيا شما چنين تصور مى‏كنيد كه مراجع تقليد، زينت‏هايى مثل سرمه، حنا و انگشتر را براى مرد يا زن حرام كرده‏اند؟ اگر همين منظورتان مى‏باشد، جاى گفتگو نيست، چون اصلاً چنين فتوايى وجود ندارد! هيچ مرجع تقليدى استفاده از انگشترِ غيرطلا را براى مرد، حرام نمى‏داند؛ و به فتواى هنگى، زن مى‏تواند آزادانه از اين نوع انگشترها (حتى طلا) استفاده كند. چندان كه بر خلافِ مردان، نماز خواندن با طلا، حرام و باطل كننده‏ى عبادتى مثل نماز نمى‏گردد. و به همين ترتيب، خضاب(حناء) كردنِ موى سر و دست براى زن و مرد حرام نمى‏باشد. 2ـ امّا اگر منظور شما اين است كه: «وقتى زينت كردن با حناء، سرمه و انگشتر براى زنان جايز است، پس چه لزومى براى پوشانيدن آن‏ها در حجاب و در مقابل نامحرم است؟» آن گاه براى تقويت سؤال و سنددار نمودنش به حديثى از حضرت امام صادق(ع) استناد فرموده‏ايد كه: «كارهاى ياد شده همگى جزء زينت‏هايند و حرمتى ندارند». و در ادامه، پس از ذكر منبع حديث، مى‏پرسيد: پس چرا مراجع هر آن چه را كه زينت محسوب شود را حَرام مى‏دانند»؟!(V}مشخصاً بر كتاب مسأله حجاب شيهد مطهرى(ره) رجوع كنيد{V). اينك جهت پاسخگويى، مواردى را بيان مى‏كنيم: يك) بين اين دو موضوع، تفاوت وجود دارد: 1. جواز استفاده از اين چند زينت براى زن و مرد؛ 2. لزوم پوشانيدن زينت استفاده شده در برابر نامحرم يا عدم پوشانيدن آن. در قسمت نكته‏ى يك به صورت مشروح به جواز استفاده از اين زينت‏ها و برخى جزئيات و استثنائات آن پرداختيم. امّا بدانيد كه استفاده از آن چند زينت، مسئله‏اى شخصى و فردى است، امّا آن‏گاه كه فرد به اجتماع قدم مى‏گذارد، بايد قوانين اجتماعى و حريم‏هاى تعريف شده را شناخته و عمل كند؛ و در اين مرحله است كه «حجاب» ضرورى مى‏نمايد؛ و اين سؤال مطرح مى‏شود كه آيا پوشانيدن چه قسمت‏هايى واجب است؟ آيا اين پوشش شاملِ زينت‏ها هم مى‏شود يا خير؟ چه اين كه خداوند، بهره‏مندى از اين زينت‏ها را حرام نفرموده، ولى آيا پوشش آن‏ها را هم خواسته؟ اين مسئله همانند هزاران مسئله تخصصى ديگر، با نظر كارشناسى متخصصان متفاوت سنجيده شده و پاسخ‏هاى متفاوتى به همراه داشته؛ و شما مى‏دانيد كه هر گروه نسبت به تشخيص خود، استدلال ويژه‏اى نموده و قانونِ عقلاء و روش آنان اين است كه نظر هر صاحب نظر از احترام خاص برخوردار مى‏باشد و تنها كسانى مى‏توانند در اين حيطه به چون و چرا بپردازند كه صلاحيّت‏ها و قابليّت‏هاى علمى لازم را داشته باشند! استاد شهيد مطهرى(ره) در كتاب مسئله حجاب صفحه 145، بحث نيمه استدلالى فرموده و با بررسى آيه و روايات، به ين نتيجه مى‏رسند كه «... به هر حال، اين روايات مى‏فهماند كه براى زن پوشانيدن چهره و دست‏ها تا مچ واجب نيست، حتّى آشكار بودن آرايش‏هاى عادّى و معمولى كه در اين قسمت‏ها وجود دارد، نظير سُرمه و خَضاب كه معمولاً زن از آن‏ها خالى نيست و پاك كردنِ آن‏ها يك عمل فوق‏العادّه به شمار مى‏روند نيز مانعى ندارد». البته ايشان براى تفسير آيه‏ى 31 سوره‏ى مباركه‏ى نور، مجموعاً به پنج روايت استناد مى‏فرمايند كه چهار روايتِ آن دلالت بر اين دارد كه «زينت‏هاى آشكار را پوشانيدن، ضرورت ندارد» و در روايت اول، قسمتى از آن چه در سؤال به عنوان روايت ذكر كرده‏ايد آمده: «از امام صادق(ع) سؤال شد كه مقصود از زينت آشكار كه پوشيدنش براى زن واجب نيست چيست؟ فرمود: زينت آشكار عبارت است از: سرمه و انگشتر»(V}مسأله حجاب، ص 149 / كافى، ج 5، ص 521 / وسائل، ج 3، ص 25{V). نقطه مقابل نظريه‏ى شهيد مطهرى(ره)، نظريه تعدادى از مراجع تقليد گذشته و معاصر است؛ اينان نگاه به زينت زن را جايز نمى‏دانند؛ به چه دليل؟ چرا با رواياتِ ياد شده در بالا مخالفت كرده‏اند؟ آيا چطور ممكن است كه حكم مراجع و ائمه اطهار(ع) با هم مخالف باشد؟ جواب اين است كه: اين علماء نيز به دسته‏اى ديگر از آيات، روايات و ساير فاكتورهاى تأثيرگذار در برداشت و تشخيص فقهى استناد كرده‏اند؛ ما در اينجا فقط اشاره‏اى به ساختار شكلى آن ادلّه كرده و بحث از ماهيّت محتوايى از آن را چون نياز به داشتن پيش‏زمينه‏ى ذهنى و اطلاعات بالاى علمى از سوى خوانندگان است را به فرصتِ ديگر وامى‏نهيم (البته منابع بحث را معرفى خواهيم كرد). دلايل گروه ياد شده ـ به صورت فهرست‏وار ـ عبارت است از: - استناد بخشى از همان آيه‏ى 30 سوره‏ى مباركه‏ى نور: A}وَ لايُبدينَ زينتهُنَّ{A عموميت داشته و از اين كه زينت‏هاى زن (اعم از زينت‏هاى آشكار و نهان و..). نشان داده شود، نهى شده. - حداقل پنج روايت كه روى هم رفته، اين مفاهيم را در نظر دارند: «از هر گونه نگاه به نامحرم پرهيز شود چه اين كه همين نگاه‏هايتان تيرى مسموم از تيرهاى شيطان است؛ شيطان بين زن و مرد ـ مخصوصاً جوان ـ وسوسه كرده و با دخالت‏هايش موجبات انحراف و گناهشان را فراهم مى‏سازد، پس خود را كاملاً از نامحرم بپوشانيد [چه زينت‏ها و چه غير زينت‏ها، و چه نگاه به زينت بيفتد يا نيفتد]»(V}رك: وسائل‏الشيعه: ج 14، باب 104، ح 1، 2 و 5 / من لايحضره الفقيه، باب 29، ح 2 من ابواب القضاء / مستدرك الوسائل، باب 80، ح 7 / جواهر الكلام، كشف اللثام، تذكرة الفقهاء و... (كتاب النكاح){V). ملاحظه مى‏فرمائيد كه: هيچ يك از اين دو گروه (پوشش زينت واجب نيست و واجب هست!) همين‏طور چشم بسته فتوا نداده‏اند! اينان نيز به همان آيات و احاديث استدلال كرده‏اند و چون اختلاف در نظر و تشخيص موضوعى معمول و طبيعى است و در همه‏ى علوم تجربى و عقلى جريان دارد، لازم است حق اظهار نظر تخصّصى براى كارشناسان را محفوظ بدانيم. استاد مطهرى(ره) دقيقاً در ادامه‏ى همان بحث، پس از اعلامِ نظر فقهى‏شان مى‏فرمايند: «اين مطالب را توضيح مى‏دهيم كه ما اين مسأله را از نظر خودمان بيان مى‏كنيم و استنباطِ خودمان را ذكر مى‏نماييم و امّا هر يك از آقايان و خانم‏ها از هر كس كه تقليد مى‏كند، عملاً بايد تابع فتواىِ مرجع تقليد خودشان باشد، آن چه ما مى‏گوييم با فتواى بعضى از مراجع تقليد تطبيق مى‏كند و ممكن است با فتواى بعضى ديگر تطبيق نكند...»(V}همان، ص 151{V. ) در آخر، چند مورد از فتاواى مراجع تقليد را يادآور مى‏شويم: 1. آية‏اللّه‏ فاضل لنكرانى: «به طور كلّى، آن چه عرفاً زينت محسوب مى‏شود، پوشش آن لازم است»(V}جامع المسائل، 1/481{V). 2. آية‏اللّه‏ مكارم شيرازى: «در مورد زينت‏هايى مثلِ حناء دست، حلقه، انگشترى، سرمه، ابرو چيدن، ساعت، عينك طبّى زيبا، پوشش لازم نيست (امّا در مورد زينت آرايش، مشكل است[= به احتياط واجب، پوشانيده شود]»(V}استفتائات جديد، 1/228 و 229 (مسئله 802 تا 800){V).
کد سوال : 4492
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چطور مي توانم از علاقه شديد به يک فرد خاص کم کنم با توجه به اينکه ما هيچ نسبتي با هم نداريم و فقط فاميل سببي هستيم ؟
پاسخ : ارتباطات و روابط خود را با وى به حداقل برسانيد (به خصوص اگر از جنس مخالف است بايد رعايت اصول اخلاقى و شرعى نيز مورد توجه قرار دهيد و حتى‏المقدور از ارتباط تلفنى، مكاتبه‏اى و حضورى اجتناب كنيد). 2ـ با افراد هم‏جنس ديگرى كه از شايستگى كافى براى دوست شدن برخوردار است، طرح دوستى و رفاقت بريزيد. 3ـ هرگاه فكر او به ذهنتان رسيد، با موضوعات ديگرى، ذهن خود را به آن‏ها مشغول كنيد. 4ـ از تنها شدن و بيكار ماندن اجتناب كنيد، زيرا تنهايى و بيكارى باعث فكر كردن درباره‏ى چنين موضوعات است. بنابر اين برنامه‏ريزى شبانه‏روزى و پر كردن اوقات فراغت به اندازه كارها و فعاليت‏هاى مختلف ضرورى است. 5ـ صفات و ويژگى‏هاى منفى او را در ذهن خود مجسم كنيد و هرگاه خواستيد درباره‏ى او فكر كنيد درباره‏ى معايب، نقص‏ها و خصوصيات منفى او فكر كنيد.
کد سوال : 4493
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دين مقدس اسلام ازدواج موقت را براي مردان در شرايط خاص جايز دانسته است با توجه به اينکه دين اسلام دين کاملي است چه راهي را براي زنان در نظر گرفته است ؟
پاسخ : هر چند اسلام جهت تأمين غرايز جنسى مردان، آنها را به ازدواج موقت فرا خوانده، اما اين رويكرد،نبايد جانب‏دارى يك طرفه آن هم به منفعت مردان تلقى و تفسير نشود، بلکه در واقع با تجويز اين عمل ابتدا مسير خدمت به زنان و بالتبع چاره جويي برای مردان را مد نظر داشته است چرا كه: 1- ساختار ازدواج موقت، يک ساختار دو سويه است و لزوما هر دو سوى آن که زن و مرد هستند سود مي برند . به همين جهت اختصاص به مردان ندارد بلکه حتى زنان بى‏شوهر نيز مى‏توانند همسر موقت مردان بى‏همسر باشند. تنها نكته‏اى كه باقى مى‏ماند اين است كه به نظر اكثر مراجع تقليد، چنانچه دختر باكره ای ( که تاکنون سابقه‏ى ازدواج با همسری را نداشته است ) بخواهد به عقد موقت پاسخ مثبت دهد، بايستى از پدر، يا جد پدرى كسب اجازه نموده و پس از جلب رضايت وى، نسبت به پذيرفتن عقد موقت ( ازدواج كوتاه‏مدت - موقت) اقدام كند. به هر روى، با در ازدواج موقت، موازنه‏ى دوطرفه برقرار گشته و همچنان كه مردان عَزَب مى‏توانند چنين ازدواجى انجام دهند هيچ مانعى بر سر راه زنان نيز وجود ندارد. البته نياز به توضيح ندارد كه شرط كسب اجازه از پدر دختر، (توسط دختر يا پسر) به منزله‏ى روشى جهت حفظ امنيت روحى - جسمى دختر مى‏باشد. چه اين كه، شناخت پسران و انگيزه‏هاى آنها، نياز به پختگى خاصى داشته كه غالبا پدران از شناخت آنها و درك مصلحت دختر برمى‏آيند. 2- گزينه اول از ديدگاه اسلام، ازدواج دائم است و ازدواج موقت ، انتخاب دوم، و علاج واقعه در ظرف اضطرار است که بايد تنها در تحت شرايط خاص به سراغ آن رفت . اسلام با توصيه به تسهيل ازدواج و زدودن موانع و تشريفاتى زن و مرد هر دو را با يک زبان به ازدواج دائم تشويق كرده است . هر دو را به يک ميزان به فراهم‏سازى مقدمات لازم جهت ازدواج دائم دختران سفارش نموده. به اين ترتيب اسلام از دو ناحيه به پشتيبانى دختران اقدام کرده: در موضع اول، به صورت غيرمستقيم و از طريق توصيه پسران به تسريع در ازدواج و سفارش عمومى بر زدودن تشريفات اين اقدام تا پسران زودتر به انتخاب همسر بپردازند. در موضع دوم، در احاديث متعدد تأكيد نموده كه سعادت پدر و دختر در آن است كه به محض فراهم شدن آمادگى‏هاى جسمى و روحى دختران، هر چه زودتر نسبت به شوهر دادنشان اقدام گردد. 3- رويكرد همگانى اسلام در مورد ازدواج اين است كه پسران و دختران با رعايت عفاف و دور نگهداشتن خود از عوامل تحريك‏زا، منتظر فرصت تحقق ازدواج باشند و اگر فعلاً عملى‏سازى اين پيوند برايشان ميسر نيست، تنها راه چاره در حفظ و حفاظت خود از دام‏هاى شيطان است. 4- چنانچه در قرآن يا اكثر روايات مشاهده مى‏شود كه روى سخن با پسران است تا دختران، بدين علت است كه پسر، مظهر نياز است و دختر، نمايانگر ناز و اين پسر است كه بايد اقدام به خواستگارى كند و عموما دختران پاك‏دامن و عفيف از تظاهر اين‏گونه‏ خواسته ها پرهيز ‏كنند. پس، هر چند خطاب‏ها، يك طرفه است اما: اولاً، جهت مراعات احساسات دختران و حفظ حجب و حياء آنهاست. ثانيا، مفهوم اين عبارات از گستردگى و شمول برخوردار بوده و انحصار به جنس مرد ندارد. ثالثا، وقتى به مردان توصيه شود كه زودتر ازدواج كنيد و به خانواده‏ها هم توصيه گرديده كه مسائلى از قبيل ادامه تحصيل، سربازى، اشتغال، سن و... را مانع و بهانه قرار ندهيد و به پدر دختران هم سفارش کرده هر چند دخترتان در اين باره چيزى نمى‏گويد ولى در فكر آينده‏اش باشيد ديگر چيزى تحت عنوان بى‏توجهى به دختران باقى نخواهد ماند و چنانچه پدر دختر به او اجازه دهد كه در قالب ازدواج موقت، با پسرى ازدواج كند، بهره‏مندى دختر از چنين نكاحى تضمين گشته است. همچنان كه دختران با سابقه شوهردارى كه به نحوى از شوهر جدا شده‏اند نيز مى‏توانند بدون اجازه پدر، ازدواج موقت نمايند.
کد سوال : 4494
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : کسي که مي خواهد نام فرزند خود را از نام ائمه بگذارد در حد نام شناسنامه کفايت مي کند يا اينکه اسمي که هميشه صدا مي شود؟
پاسخ : آن چه مطلوب و پسنديده و مورد سفارش ائمه اطهار(ع) است، نامگذارى و صدا زدن فرزندان به اسامى ائمه اطهار(ع) و نام‏هاى نيك است. چرا كه با صدا زدن و نام بردن فرد به اين گونه نام‏ها يك نوع تبليغ و گسترش فرهنگ دينى و ائمه اطهار(ع) است و صرف اين كه در شناسنامه باشد، ولى هيچ گاه در جامعه آن اسم به زبان جارى نشود، اثر مطلوب را نخواهد داشد. با صدا زدن فرزند با اين گونه اسامى كودك و يا نوجوان و جوان سعى مى‏كند از صاحب اسم الگو بگيرد و با او آشنا شود و با وى همانندسازى كند و اين بعد جنبه سازندگى دارد، نه صرفِ ثبت در شناسنامه.
کد سوال : 4495
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : کلمه «ئيل» که يکي از اسامي خداوند است، چه معنايي دارد؟
پاسخ : «ئيل» كلمه‏اى تركى، به معناى سال است. «ايل» هم كلمه‏اى تركى به معناى دوست، يار، طايفه، قبيله و رام و مطيع است. جمع آن «ايل‏ها» يا «ايلات» مى‏باشد(V}فرهنگ معين، ج 1{V). بنا به نوشته «برهان قاطع» «ايل» به كسر اول و سكون ثانى به لغت سريانى يكى از نام‏هاى خداى تعالى جل جلاله است(V}برهان قاطع، ج 1، ص 198{V). صاحب مجمع‏البيان درباره كلمه «اسرائيل» مى‏نويسد: اسرائيل همان يعقوب فرزند اسحاق پسر ابراهيم است... «اسر» به معناى عبد و «ئيل» به معناى الله است و اين كلمه مجموعا معناى «عبدالله» را مى‏بخشد. پس «ايل» و «ئيل» به هر دو صورت آمده و در سريانى به معناى خدا مى‏باشد. .
کد سوال : 4496
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به عصمت انبيا، خطاي حضرت يونس(ع) چگونه توجيه مي شود؟
پاسخ : حضرت يونس مرتكب حرام و ترك تكليف مولوى نشده است، بلكه كار ايشان ترك اولى بوده است و آن «عجله كردن در ترك قوم» و عدم صبورى لايق به مقام نبوت است. اين ترك اولى از پيامبر سبب شد در همان راهى بيافتد تا متنبه نسبت به ترك اولى شود، و از سوى ديگر صبور گردد و خدا را بخواند و خداوند دوباره ايشان را به سوى قومش برگرداند و مشغول راهنمائى مردم شد. ظلمى كه حضرت يونس(ع) A}انى كنت من الظالمين{A به آن اشاره مى‏كند دورى از مقام قرب الهى و ترك مسؤوليت خدايى است حضرت يونس(ع) داراى كمال قرب الهى بود و اندك حجاب رقيق براى خواص و اولياى مخصوص يارى از غم محسوب مى‏شود چرا كه مانع تداوم بارقه الهى است لذا ندا داده «لا اله الا انت، سبحانك انى كنت من الظالمين» و خدا پاسخ داد: «فاستجبناله و نجيّناه من الغم»(V}تفسير موضوعى آيت‏الله جوادى آملى، ج 7، ص 304{V).
کد سوال : 4497
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مادرم برخورد خيلي بدي با من دارد و برايم مشکلات زيادي درست کرده است مرا راهنمايي کنيد ؟
پاسخ : با سلام و دعاى خير، بدين وسيله از اعتماد شما تشكر مى‏كنيم و توجه شما را به نكاتى جلب مى‏نماييم: 1ـ خواهر گرامى، زندگى بشر در مراحل مختلف، توأم با سختى‏ها و مشكلات است و بسيارى از خانواده‏ها و فرزندان آنان مشكلات مشابه و همانند شما دارند. بنابر اين فكر نكنى كه در اين دنيا فقظ شما گرفتار اين نوع از مشكلات هستى، افراد زيادى كه با ما ارتباط مكاتبه‏اى دارند گواه اين مطلب است. 2ـ تعالى، رشد و پيشرفت انسان در اثر مواجهه با مشكلات تحقق پيدا مى‏كند و خداوند بزرگ نيز گاهى براى آزمايش و امتحان، ظرفيت و توان تحمل سختى‏هاى بندگان خويش به خصوص پيامبران را به انواع شدائد و سختى‏ها، آزموده است و بعداً به آن‏ها مقام نبوت را اعطاء كرده است. بنابر اين وجود سختى‏ها و مشكلات در زندگى هميشه نامطلوب نيست، بلكه گاهى نعمت و رحمت براى انسان است، اگر چه تحمل آن‏ها براى ما مشكل است. 3ـ خواهر گرامى، مادر شما به احتمال زياد به خاطر مشكلات زياد و محروم شدن از نعمت و محبت‏هاى شوهر و قرار گرفتن در مسؤوليت اداره زندگى، به خصوص با فرزندان يتيم، دچار مشكلات عاطفى و روحى - روانى شده است. بنابر اين برخوردهاى نامناسب ايشان در چنين شرايطى به وجود آمده و قطعاً اغلب آن‏ها ناآگاهانه و بدون اراده جدى مى‏باشد و شما نبايد ناراحتى‏هاى مادرتان را جدى و از روى قصد و غرض و عناد و كينه‏توزى نسبت به خود تلقى كرده و به دل بگيريد. 4ـ بلكه شما بايد تلافى نمائيد با رفتارهاى عاطفى‏تر و حساب شده و با اعمال خردمندانه و محبت‏آميز، با برادران و مادرتان برخود نمائيد و گاهى با او در اين مشكلات و سختى‏هاى زندگى همراهى و همدردى كنيد و بلكه همزبان و سنگ صبور او باشيد و زمينه و شرايط خالى كردن عقده‏هاى انباشته در دل و ذهن او را فراهم نمائى. اين عمل شما قطعاً در تحول روحى و اخلاقى او مؤثر مى‏باشد. 5ـ يادآورى اين نكته هم لازم است كه شما هم ممكن است دچار افكار غيرمنطقى و خطاى شناختى شده باشيد كه بايد آن را اصلاح نمائيد. به عنوان مثال فكر فرار از خانه و غيره كه اين قبيل افكار بسيار غيرمنطقى و غيرعقلانى است. شما بايد در عواقب اين قبيل افكار و فرار از خانه و مشكلات بعدى و سرنوشت خود و تأثير آن‏ها در سعادت دنيوى و اخروى آينده شما انديشه نمائيد. اين را نيز بدانيد كه سرنوشت انسان‏هاى بريده از خانه بدتر از وضعيتى است كه شما ترسيم كرده‏ايد، مبتلا شده‏اند. خواهر گرامى هيچ كانونى را نمى‏توان مثل كانون خانواده، به خصوص زندگى همراه اعضاى خانواده جايگزين نمود و لذا به ارزش زندگى همراه مادر و برادران قدر بدانيد، هر چند دچار ناملايمات عاطفى باشد. 6ـ انشاءالله به خواست خداوند، در زندگى شما فرجى حاصل مى‏گردد و شما با ازدواج با فرد مناسب از اين مشكلات و سختى‏ها نجات پيدا خواهى كرد. در اين زمينه با تمسّك به ايمان الهى و توسل به اهل بيت اين مشكلات به تدريج حل خواهد شد. 7ـ متذكر مى‏گردد، ضمن داشتن رفتارهاى پسنديده از دعاهاى هميشگى شما به خصوص بعد از نمازها درخواست از خداوند جهت متحول شدن قلب مادرتان باشد و در حق مادرت دعا به نيكى و خيرخواهى نمائيد. انشاءالله مؤثر خواهد بود و امور شما اصلاح مى‏گردد. 8ـ در پايان تأكيد مى‏كنيم روابط عاطفى خود را با مادرتان بيشتر كنيد، دلسوزى و احترام بيشترى نسبت به گذشته داشته باشيد و در امر منزل و كارهاى خانه بيش از گذشته به وى كمك كنيد. به گونه‏اى كه اين تغيير رفتار را مادرتان كاملاً لمس و احساس كند و مطمئن باشيد با اين تغيير رفتار مى‏توانيد نظر وى را به خود اصلاح نمائيد. اميد است با توجه به نكات ارائه شده و عمل به آن‏ها، نتيجه را در مكاتبه‏ى بعدى براى ما گزارش دهيد.
کد سوال : 4498
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بر اساس چه دلايلي بايد به والدين احترام گذاشت؟
پاسخ : انسان هميشه تحت تأثير احسان و نيكى ديگران قرار دارد. اگر كسى به ما يك دسته گل هديه بدهد يا با خوش‏رويى به ما سلام كند يا در انجام كارى به ما كمك كند، بى‏اختيار خوشحال مى‏شويم و دوست داريم نيكى او را حتى در حد يك تشكر زبانى جبران كنيم. به ويژه اگر او هيچ چشم‏داشتى هم به ما نداشته باشد و محبتش را رايگان در اختيار ما بگذارد. و بالعكس ما انسان‏ها از كسى كه خودخواه و متكبر است و در مقابل خوبى‏ها و محبت‏هاى ديگران بى‏تفاوت است بدمان مى‏آيد. مثلاً اگر كسى جواب سلام ما را ندهد به شدت عصبانى مى‏شويم. علتش اين است كه روحيه تشكر و قدردانى در سرشت ما قرار دارد. در عالم هستى بعد از خدا هيچ كس با محبت‏تر و نيكوكارتر از پدر و مادر نيست. حتى اگر ما خودمان پدر يا مادر نشده باشيم مى‏توانيم با كمى تأمل در رفتار پدر و مادرها به راحتى اين مطلب را درك كنيم. والدين، به ويژه مادران گاهى تمام خوشى‏ها و لذت‏هاى خود را رها مى‏كنند و براى آسايش فرزندشان هزينه مى‏كنند. بارها ديده‏ايم كه مادران خود نخوابيده‏اند تا فرزندشان را بخوابانند، خود نخورده‏اند تا فرزندشان را سير كنند. در بسيارى از خطرات خود را سپر بلاى فرزند قرار داده‏اند. عاطفه مادر به فرزند حتى در حيوانات هم ديده مى‏شود، اما هرگز به اندازه انسان نيست. ما در اين جا چند نمونه از نيكى‏هاى والدين را يادآورى مى‏كنيم: 1ـ ايام باردارى مادر با تمام سختى‏ها و فشارها و حتى گاهى بيمارى‏هاى حاد مادر، در حالى كه فرزند هرگز رنج مادر را درك نمى‏كند. 2ـ زحمات پدر در ايام باردارى مادر و رسيدگى‏ها و پذيرايى‏هاى او از مادر براى اين كه فرزندى سالم به وجود آيد. 3ـ ولادت فرزند كه سخت‏ترين درد را بر مادر تحميل كرد. اين در حالى است كه مادر مى‏توانست باردار نشود و اين دردها را هم نداشته باشد، ولى براى بقاى نسل انسان تلاش كرد و خود را به رنج انداخت. 4ـ شير دادن و بى‏خوابى كشيدن و تحمل گريه‏ها و ناله‏هاى كودك و مداواى بيمارى‏هاى او و تر و خشك كردن‏ها و بهداشت و تميزى كودك، و دور كردن او از خطرات زياد و هزاران هزار خدمتى كه مادر و پدر در دوران نوزادى و كودكى فرزند مى‏كشند تا اين كودك رشد كند و بزرگ شود كه اگر يكى از اين نيكى‏ها نبود هرگز بچه زنده نمى‏ماند. 5ـ تربيت فرزند، ياد دادن مهارت‏هاى كلامى مثل سخن گفتن و مهارت‏هاى حركت مثل راه رفتن و خواندن و نوشتن و تهيه لباس و خوراك و وسايل رفاهى و راحتى و خوشى او، همه و همه به كوشش‏هاى پدر و مادر انجام مى‏شود. 6ـ ادامه داشتن اين محبت‏ها تا پايان عمر به شكل‏ها و قالب‏هاى متفاوت حتى در حق فرزندان او يعنى نوه‏ها تا حد توان حاكى از بزرگى الطاف آنان است.
کد سوال : 4499
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : روش صحيح خواندن نماز «جعفر طيار» چگونه است؟
پاسخ : نماز جعفر دو تا دو ركعتى است كه هر كدام داراى تشهد و سلام مستقل مى‏باشد كه مجموعا چهار ركعت مى‏شود. در ركعت اول بعد از حمد سوره «اذا زلزلت» خوانده مى‏شود و در ركعت دوم پس از حمد سوره «والعاديات» خوانده مى‏شود و در ركعت سوم؛ يعنى ركعت اول نماز دوم پس از حمد سوره «اذا جاء نصرالله» و در ركعت چهارم پس از حمد «قل هو الله احد» خوانده مى‏شود و در هر يك از ركعت‏ها بعد از حمد و سوره پانزده مرتبه «سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر» و در ركوع هر ركعت همين ذكر را ده مرتبه و پس از سر برداشتن از ركوع ده مرتبه و در سجده هر ركعت ده مرتبه و هنگام برداشتن سر از سجده‏ها نيز ده مرتبه همين ذكر تكرار مى‏شود كه مجموعا سيصد مرتبه مى‏شود. دعاهايى نيز در ضمن نماز و بعد از آن وارد شده كه خواندن آن خوب است (V}به مفاتيح مراجعه نماييد{V).
کد سوال : 4500
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا درست است كه برخي از علما در پايان مطالبشان آيه 18 سوره كهف را مي خوانند؟
پاسخ : آنچه درباره آيه سوره كهف (سگ آنها بر در آن غار دو دستش را گسترده داشت)(V}سوره‏ى كهف، آيه‏ى 18{V). به نظر مى‏رسد شايد اينچنين باشد كه چون اهل خدا، در عالم معنى فرو رود و بخواهد با محبوب خود عشق‏بازى نمايد پاره‏اى معانى بر او مكشوف مى‏شوند. بسيار مى‏شود كه انسان مشغول نماز يا راز و نياز با خالق خود مى‏شود، محبوب نيز جلوه‏گرى مى‏نمايد و معنى و مفهومى بر انسان الهام مى‏شود و بنده با اين الهام، سعى مى‏كند رابطه‏اى عميق‏تر و پايدارتر با خالق خود برقرار كند. در اينجا لفظ مطرح نيست بلكه معنى در برقرارى ارتباط دخالت دارد. تشبيه ديگر اينكه اهل معانى و اسرار، پى به كُنه عالم برده‏اند. ايشان معانى از قبيل A}يا ايّهاالناس انتم الفقراء الى‏الله والله هو الغنىّ الحميد{A(V}سوره‏ى فاطر، آيه‏ى 15{V). را در جان خود يافته‏اند، و نيك به اين مقام و درجه رسيده‏اند و مى‏دانند كه: خداوند مالك است و ايشان مملوك، خداوند ربّ است و ايشان مربوب و بنده، خداوند قادر است و ايشان ضعيف، خداوند عالم است و ايشان جاهل، خداوند رازق است و ايشان روزى‏خورنده، خداوند مُعطى است و ايشان سائل و درمانده، خداوند حافظ است و ايشان محفوظ، خداوند رحيم است و ايشان مرحوم، خداوند عزيز است و ايشان ذليل، و در نهايت خداوند اجابت كننده است و ايشانند بى‏چاره و درمانده!(V}دعاى يستشير، مفاتيح‏الجنان{V). لذا وقتى زبان به راز و نياز با خالق يكتا مى‏گشايند، يا وقتى كه تقرير و نوشته‏اى از خود باقى مى‏گذارند، يا هنگامى كه وصيّتى مى‏كنند، يا هنگامى كه جذبه الهى بر آنها غلبه دارد، از خود تهى مى‏شوند، خود را هيچ مى‏بينند و محبوب را همه چيز؛ لذا اظهار خاكسارى و تذلّل مى‏كنند. آوردن اين آيه در پايان سخن، ناظر بر اين معنى است نه اينكه انسان بخواهد حيوانى را شبيه خود سازد تا از اين راه تقرّبى جويد. اين قبيل تشبيهات و اشارات شدت خاكسارى بنده را در آستان باريتعالى مى‏رساند، در واقع زبان عشق كه گشوده شود عقل از آنجا رخت برمى‏بندد؛ زمان حال چون جريان يابد، واژه‏ها و عبارت‏ها عمق و معنى مى‏يابد. اين معانى ممكن است در قالب‏هايى و الفاظى ريخته شود كه از لحاظ ظاهرى عجيب بنمايد. P}هاتف ارباب معرفت كه گهى {E}مست خوانندشان و گه هشيار{P P}قصد ايشان نهفته اسرارى است {E}كه به ايما كنندشان اظهار{P كافى است انسان در خود نيك بنگرد، مبدأ و معاد خود را ببيند، آيا جز اين است كه مسكين و درمانده است؟! و صاحب و مالك سود و زيان، سلامت و بيمارى، حيات و ممات خود نيست A}بَل انا عبدٌ ذليل مسكين مستكين مستجير لايَملكُ لنفسه نفعاً و لاضرّاً و لاموتاً و لاحيوةً و لانشوراً{A؛V}ذكر سجده واجب قرآن كريم، مفاتيح‏الجنان، حاج شيخ عباس قمى{V).