• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4481
موضوع : قرآن و حديث>تاريخ و سيره
پرسش : آيا درست است كه با ظهور امام زمان (عج)،دين جديدي آورده مي شود؟
پاسخ : به اين مضمون رواياتى آمده است: 1- عن ابى خديجه، عن ابى عبدالله(ع) قال: H}اذا قام القائم(ع) جاء بامر جديد كما دعى رسول الله(ص) فى بدو الاسلام الى امر جديدM}{Hهنگامى كه قيام كند قائم(عج) امر جديدى را مى‏آورد همان‏گونه كه پيامبر در بدو اسلام به امر جديدى دعوت كرد{M؛V}بحار، ج 52، ص 338{V. 2- همچنين در ضمن روايتى از امام باقر(ع) آمده است: H}يقوم بامر جديد و سنة جديدة و قضاء جديد، على العرب شديدM}{Hقيام مى‏كند [امام زمان(عج)] به امر جديدى و سنت جديد و قضاوت جديد و بر عرب سخت خواهد بود{M؛(V}بحار، ج 52، ص 349{V). اينگونه روايات از يك سو بيان يك واقعيت در حال شكل‏گيرى را به اطلاع مى‏رساند كه در سطح جهانى نظريه‏پردازان جدا افتاده از وحى الهى با قرائت‏هاى مختلف، جامعه و مردمان را از سرچشمه وحى محروم مى‏سازند و هر چندگاه با دكترين‏هاى غيرقابل پيش‏بينى جوامع بشرى را گرفتار بحران مى‏سازند. و از سوى ديگر يك واقعيت شكل گرفته را به آگاهى مى‏رساند كه در ميان اعراب با شروع زاويه انحراف پس از رحلت پيامبر(ص) و دورى از اهل‏بيت(ع) و مفسران واقعى قرآن، بسيارى از معارف و احكام و ارزش‏هاى اسلامى تغيير يافته است. و از سوى ديگر اين گونه روايات هشدارى جدى به پيروان واقعى اسلام است، كه متوجه خطر انحراف و تغيير در دين باشند و با حداكثر تمسك به قرآن مجيد و سنت پيامبر(ص) و سيره اهل‏بيت(ع) از تغيير ارزش‏ها در زندگى شخصى و اجتماعى خود جلوگيرى كنند.
کد سوال : 4482
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : در مورد شغل پيامبر(ص)و امام علي (ع) ،در اوايل صدر اسلام توضيح دهيد؟
پاسخ : در اين كه حضرت محمد(ص) و حضرت على(ع) شغلى داشتند و با آن زندگى خود را تأمين مى‏كردند، ترديد نيست. پيامبرى كه همه را به داشتن شغل و كسب حلال تشويق مى‏كند، نمى‏شود كه خودش كسب حلال نداشته باشد. از پيامبر اسلام نقل شده كه فرمود: H}كُلُوا مِن كَدِّ اَيديكُم{H؛V}بحار، ج 66، ص 314، چاپ ايران{V). از دست رنج خود بخوريد و H}اَزْكَى الأعمالِ كَسبُ الْمَرءِ بِيَدِهِM}{Hپاكيزه‏ترين كارها، كارِ دستِ خود انسان است{M؛V}ميزان الحكمة، ج 3، ص 2699{V). در روايت آمده است كه على(ع) با دسترنج خود يك هزار برده خريد و آزاد كرد( و نيز آمده است كه پيامبر اسلام و على(ع) همه شخصاً كار مى‏كردند و كار كردن، سنت پيامبران و اوصياىV}وسائل‏الشيعه، ج 12، ص 22، باب 9، ح 1{V). آنان است(V}وسائل، ج 12، ص 22، باب 9، ح 6{V). و على(ع) يكى از صفات تَقوىپيشه‏ها را طلب روزى حلال معرفى كرده است(V}نهج‏البلاغه دشتى، ص 404{V). پيامبر اسلام و على(ع) پس از هجرت، كشاورزى و باغبانى داشتند. پس از آن كه حضرت از مكه به مدينه هجرت كردند، مردم مدينه زمين‏هايى را به ايشان اهداء كردند و رسول خدا(ص) در آن زمين‏ها كشاورزى و باغبانى مى‏كردند. پس از آن كه مسلمانان در دفاع از اسلام، با دشمنان درگير شدند، ثروت‏هاى زيادى به دست مسلمانان افتاد. اين ثروت‏ها دو قسم بودند. برخى از آن‏ها بدون اين كه جنگى صورت بگيرد، در اختيار مسلمانان قرار مى‏گرفت. اين‏گونه ثروت‏ها كه بدون درگيرى به دست مى‏آمد، حقّ خاصّ پيامبر بود و در اختيار آن حضرت قرار مى‏گرفت، مانند فدك، سرزمين‏هاى بنى‏نضير و دو قلعه از قلعه‏هاى خيبر به نام و طيح و سلالم. پيامبر اسلام در اين باغ‏ها و زمين‏ها هم به كشاورزى مى‏پرداخت و با درآمد آن‏ها، زندگى خود و خاندان خود را اداره مى‏كرد و با بقيه‏ى درآمد آن باغ‏ها و زمين‏ها براى مسلمانان تداركات جنگى تهيه مى‏كرد. به علاوه اين زمين‏ها و قلعه‏ها، يكى از عالمان يهودى به نام مُخَيريق هفت باغ خود را به پيامبر بخشيد و به جنگ احد رفت و در دفاع از اسلام و پيامبر به شهادت رسيد. اين هفت باغ كه به عنوان «عوالى» معروف بودند، در اختيار پيامبر قرار گرفت و آن حضرت در اين باغ‏ها هم كار مى‏كردند(V}سيره‏ى حلبيه، ج 3، ص 361، س 3، محشّى به سيره‏ى نبويّه سيد احمد زنى دحلان مراجعه شود{V). علاوه بر اين‏ها خُمس سرزمين‏هايى كه با لشكركشى فتح مى‏شد، متعلق به شخص پيامبر بود و آن حضرت در آن زمين‏ها هم مى‏توانست كشاورزى كند. رواياتى نيز آمده كه نشان مى‏دهد پيامبر اسلام و على(ع) كشاورزى مى‏كردند و باغ داشتند. به عنوان مثال حديث دوم، چهارم و پنجم از باب 9 جلد 12 وسايل‏الشيعه، صفحه 22 و كتاب التجارة، ابواب مقدمات و نيز حديث 1 و 2، باب 10 دلالت دارند كه پيامبر و على(ع) كشاورزى و باغبانى مى‏كردند. در همين باب 10، در حديث سوم آمده است: H}ما فى الاعمال شى‏ءٌ اَحبُّ الى‏اللّه‏ من الزراعة و ما بَعَثَ‏اللّه‏ُ نبيّاً الاّ زرّاعاً الاّ ادريس فانّه كان خيّاطاًM}{Hچيزى براى خدا محبوب‏تر از كشاورزى نيست و خداوند جز ادريس كه خياط بود، همه پيامبران را كشاورز مبعوث ساخته است{M. اين حديث هم مى‏رساند كه همه پيامبران كشاورزى مى‏كرده‏اند. البته توجه داشته باشيم كه پيامبر و على(ع) با اين كه كار مى‏كردند و درآمد به دست مى‏آوردند، خودشان از اين درآمدها بسيار كم استفاده مى‏كردند، بلكه در راه خدا مصرف مى‏كردند. درباره‏ى شغل پيامبر(ص) قبل از هجرت بايد گفت: منابع تاريخى در اين مورد، به صورت يقينى و قاطعانه چيزى نياورده‏اند و فقط اشاره‏ى كوتاهى به چوپانى و تجارت كرده‏اند. نويسندگان جديد هم درباره شغل پيامبر قبل از بعثت به بحث و تحقيق نپرداخته‏اند. در سيره‏ى ابن‏هشام حديثى آورده كه پيامبر(ص) فرمود: H}«... من هم گوسفند مى‏چراندم...»{H؛(V}سيره‏ى ابن هشام، ج 1، ص 176، چاپ مصر{V). درباره على(ع) هم منابعى تاريخى، به شغل او در مكه اشاره نكرده‏اند ولى مى‏توان گفت كه او هم مانند پيامبر عمل مى‏كرده است.
کد سوال : 4483
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در آيه 253 سوره بقره ،منظور از اولين و آخرين چيست ؟
پاسخ : پاسخ پرسش فوق را در چند بخش پى مى‏گيريم: الف) سابقون، كسانى هستند كه به خيرات و به تبع آن مغفرت و رحمت خداوند سبقت مى‏گيرند. در بين اين پيشگامان، پيامبران وامامان كه به مقام قرب الهى رسيده‏اند جلوه خاصى دارند. ب ) مراد از «اولين» امت‏هاى گذشته، انبياء پيشين هستند و مراد از «آخرين»، امت پيامبر خاتم(ص) است. دليل اين برداشت آيات ديگرى است كه اولين و آخرين را توضيح داده است. مثلاً در (سوره زخرف، آيه 6) آمده است A}و كم ارسلنا من نبى من الاولينM}{Aو چه بسيار پيامبرانى كه در ميان گذشتگان روانه كرديم{M؛(V}تفسير الميزان، علامه طباطبايى، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى، نشر بنياد علمى و فكرى علامه طباطبايى، ج 19، ص 244{V). ج ) تعبير به ثلة (جماعت يا جماعت بيشتر) در رابطه با پيشينيان به لحاظ كثرت پيامبران پيشين و تعداد امت‏هاى آنها و وجود پيشگامان و مقربان آن امت است كه سبب مى‏شود تعداد آنها فزونى يافته و نسبت به پيشگامان امت محمد(ص) از كميت بيشترى برخوردار گردندV} (طبرسى، مجمع‏البيان، ج 9، ص 359، بيروت، نشر مؤسسه اعلمى){V. ناگفته نماند كمتر بودن تعداد سابقون امت محمد(ص) دليل بر برترى مقام امت‏هاى پيشين نمى‏باشد. به سبب اين كه براساس تعاليم اسلامى، كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نمى‏تواند باشد. ازاين‏رو همان‏گونه كه پيامبر(ص) افضل انبياء گذشته است به خاطر آيه 253 سوره بقره كه مى‏فرمايد: ما بعضى از رسولان را بر بعضى ديگر برترى داديم، امت ايشان هم بر ساير امت‏هاى گذشته برترى دارد به موجب آيه 110 سوره آل عمران: «كنتم خير امة اخرجت للناس؛ شما بهترين امت برانگيخته شده از ميان امت‏ها هستيد». د ) عده‏اى گفته‏اند: مقصود از «اولين» و «آخرين» هر دو همين امت آخرالزمان و امت محمدى(ص) هستند، منتها سابقين در ميان اولين اين امت بيشتر است، چون كه بيشتر اولياء و شهداء و پيشوايان بزرگ به ويژه امامان معصوم(ع) در دوره نخست بوده‏اند، چون زمانشان به زمان وحى و نزول قرآن نزديك‏تر بوده است»V} (صدرالمتألهين شيرازى، تفسير سوره واقعه، ترجمه محمد خواجوى، ص 29، نشر مولى){V. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 23، ص 204، نشر دارالكتب الاسلاميه 2- قوامى، سيد ناصر، تفسير عرفانى سوره واقعه 3- مجمع‏البيان، ذيل سوره واقعه
کد سوال : 4484
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با عنايت به اينكه صوت در اثر ارتعاش ماده به وجود مي آيد، پس خداوند چگونه با جبرئيل سخن مي گفت؟
پاسخ : در باب كلام خداوند آراء مختلفى است. از جمله متكلمان اماميه و معتزله كلام الهى را همان كلام ملفوظ دانسته‏اند، يعنى اين كه خداوند حروف، اصوات و كلماتى را در موجود جسمانى ايجاد مى‏كند و كسى كه مخاطب آن كلمات است آن‏ها را شنيده و بر معناى آن‏ها واقف مى‏گردد. همان گونه كه قرآن كريم نحوه تكلّم خداوند با موسى(ع) را به ايجاد نمودن كلمات در درخت تفسير كرده است(V}قصص، آيه‏ى 30{V). اما بنابر نظر فلاسفه اگر چه واژه كلام براى الفاظى وضع شده است كه بر معناى خاصى دلالت دارند، ولى غرض و هدفى كه كلام براى آن وضع شده است اعم از كلام لفظى است، زيرا غرض از كلام ابراز معانى موجود در نفس و ذهن متكلم است، بنابر اين غرض از وضع كلام لفظى دلالت است و شكى نيست كه دلالت اختصاص به دلالت وضعى لفظى ندارد، بلكه گاهى بدون تكلّم نيز مى‏توان از طريق اشاره و مانند آن مراد خود را به ديگرى فهماند. و از جهت ديگر شكى نيست كه فعل نسبت به فاعل خود دوگونه دلالت دارد. يكى دلالت بر اصل وجود فاعل و ديگرى دلالت بر خصوصيات آن از قبيل علم و جهل، توانايى و ضعف، مهارت و عدم مهارت و... .بر اين اساس مى‏توان گفت: عالم امكان كه فعل و صنع خداوند است و بر وجود آفريدگار و صفات جمال و جلال او دلالت دارد كلام فعلى خداوند مى‏باشد(V}ر.ك: ربانى گلپايگانى على، ايضاح‏الحكمه، ترجمه و شرح بداية‏الحكمة، ج 3، ص 526 و 527{V). امام على(ع) نيز كلام الهى را به فعل خداوند تفسير فرموده است. ايشان در خطبه 186 نهج‏البلاغه مى‏فرمايد: خداوند حرف مى‏زند نه با زبان و كام و دهان. مى‏شنود نه با سوراخ‏هاى گوش و آلت شنوايى. سخن مى‏گويد نه با به كار بردن الفاظ در بيان...H}وَ انّما كلامه فعل منه انشَأه و مثّله{H، بلكه سخن خداى سبحان همان كارى است كه ايجاد مى‏كند. بنابر اين تكلم خدا با جبرئيل به معناى القاء معانى به اوست و لازم نيست كه اين تكلم به واسطه الفاظ باشد، زيرا كلام براى دلالت و افاده معنى است، پس به هر طريق معنا بيان شود كلام است.
کد سوال : 4485
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا پيامبر(ص) در معراج بدون هيچ مانعي، با خداوند صحبت كردند؟
پاسخ : اگر منظور از سخن گفتن بى‏واسطه اين است كه در باب سخن گفتن ميان پيامبر و خداوند هيچ كس واسطه نبود اين كه در مورد همگان صادق است هر كس با خداوند سخن مى‏گويد خداوند مخاطب مستقيم اوست. خدايى كه از رگ گردن به ما نزديك‏تر است، وقتى در نماز خطاب به حضرتش عرض مى‏كنيم A}اياك نعبد و اياك نستعين{A مسلماً ضمير خطاب دلالت بر سخن گفتن در محضر حضرت پروردگار است. و اگر منظور اين است كه در سخن گفتن پيامبر در معراج با حضرت حق گفتگويى بسيار نزديك و بدون حضور هيچ موجودى صورت گرفته است. به عبارت ديگر همچون سخن گفتن دو دوست صميمى بدون هيچ فرد بيگانه. آرى به تحقيق عالى‏ترين مصداق قُرب و نزديكى در محضر حضرت حق ماجراى قرب پيامبر ختمى مرتب(ص) در ماجراى معراج با حضرت پروردگار بوده است كه قران از آن به A}فكان قاب قوسين او ادنىM}{Aسپس نزديك آمد و نزديك‏تر شد تا فاصله‏اش به قدر (طول) او (انتهاى) كمان يا نزديك‏تر شد{M؛V}نجم، آيه‏ى 9{V). تعبير مى‏نمايد. كه البته اين گونه قرب در حدّ درك ما انسان‏هاى عادى نمى‏باشد. آن مرتبه به حدى است كه ديگر جبرئيل هم همراه پيامبر(ص) نبود و پيامبر(ص) بدون وساطت جبرئيل با خدا سخن گفت.
کد سوال : 4486
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : علت دين گريزي جوانان چيست و چگونه مي توان آنها را از اين راه منصرف كرد ؟
پاسخ : دلايل متعددى را مى‏توان براى آن نام برد كه به دو دسته‏عوامل درونى و عوامل بيرونى تقسيم مى‏شوند: T} الف) عوامل درونى يا داخلى:{T منظور عواملى مى‏باشند كه مربوط به عملكرد مسوءولان بوده و اين‏وضعيت را پيش مى‏آورند كه عبارتند از: 1- مقدم داشتن عادات فكرى و عاطفى‏بر منطق و حقيقت و اسلام ناب و اصيل. 2- برخى رفتارها و اقدامات ناشايسته بعضى از مديران كارگزاران و مأموران دستگاه‏ها و نهادهاى‏دولتى و حكومتى كه ظاهرى مذهبى دارند ولى در حقيقت عمل درست‏دينى نداشته و موجب پيدايش تعارض و شكاف بين گفتار و عمل از ديدگاه توده مردم گشت و اين امر موجب بدبينى به ساير افراد مذهبى شد. 3- برخوردهاى نامطلوب و ناصحيح و همراه با زياده‏روى و افراط بعضى از افراد مذهبى دلسوز در مقابله با ناهنجارى‏ها و منكرات در جامعه موجب بدبينى‏به عموم افراد مذهبى شد. 4- كم‏كارى برخى از افراد مذهبى در نشان دادن چهره واقعى و محبت‏آميز اسلام و برطرف نمودن ديدگاه منفى ايجاد شده درعمل. T} ب ) عوامل بيرونى يا محيطى:{T منظور عواملى مى‏باشند كه خارج از حيطه‏عملكرد مسوءولان بوده و منجر به وضعيت مذكور شده است: 1- تحول نسل در جامعه و به صحنه آمدن نسل جديدى كه باورها و يافته‏هاى آنان با افرادمذهبى متفاوت است فقدان برنامه‏اى جامع و همه جانبه براى تربيت آموزش و توجيه آنان و نيز بى‏توجهى و يا كم‏توجهى به ايجاد تغييرات‏اساسى و ريشه‏اى در نگرش خانواده‏ها به اصول و آداب تربيت نسل نومنجر به اين شكاف شده است. 2- وجود مشكلات اقتصادى و اجتماعى در جامعه و از مسوءولان حكومتى را باعث آن به حساب آوردن. 3- رشد و رواج‏ابزارهاى جديد اطلاع‏رسانى و تبليغات در سطح جهان در دهه اخير و تشديدتلاش ابر قدرت استعمارى آمريكا براى نفوذ فرهنگى و رواج فرهنگ آمريكايى در جهان موجب تغيير جو كلى فرهنگى در سطح جهان شده به‏گونه‏اى باعث افول ارزش‏ها و شكاف ميان دو قشر مذهبى و غيرمذهبى شده است (شكاف سنت و مدرنيته). 4- وجود تمايلات نفسانى انسان ووسوسه‏هاى نفس اماره براى گريز از محدوديت‏هاى شرعى و ارتكاب‏شهوات و لذات فى نفسه عامل بدبينى و گريز افراد غيرمذهبى از افراد مذهبى مى‏باشد. 5- سازماندهى تهاجم فرهنگى توسط دشمنان نظام‏اسلامى براى تضعيف اسلام و ارزش‏هاى اعتقادى ترويج و اشاعه دنياطلبى تبليغ مستمر و گسترده سكولاريسم و لائيسيسم نفى‏آرمان‏گرانى تحريك غرائز شهوانى حمله مستمر به مبانى ارزش و پايه‏هاى‏اعتقادى اشاعه چهره‏اى غيرواقعى و زشت و خشن از اسلام تبليغ و ترويج تضاد ميان اسلام و آزادى سوء استفاده از نارسايى‏ها معضلات و ضعف‏هاى‏مديريتى و اجرايى براى حمله و هجوم به ماهيت اسلام و قوانين الهى ايجادروحيه يأس و نااميدى در مردم با ترويج غيرقابل اجرا بودن ارزش‏هاى والاى الهى در جامعه تبليغ و ترويج ناكارآمد بودن تئورى حكومت دينى‏و تضعيف فرهنگ اسلامى و مبانى عقيدتى و اشاعه اين نظريه كه دين متعلق به گذشته است. 6- عملكرد گروه‏هاى معاند نظام اسلامى در داخل‏در جهت ايجاد بدبينى به افراد مذهبى از جمله مسوءولان و كاهش مشروعيت‏نظام. براى آگاهى بيشتر ر.ك: كتاب انقلاب و ارزش‏ها على ذوعلم. ازاين‏رو به آسانى مى‏توان گفت: كه دين و معنويت و به ويژه اسلام كه دين تحريف نايافته است. مطلوب همه صاحبان خرد و مصلحت‏انديشان براى دنيا و دورانديشان براى آخرت مى‏باشد. اما آنچه موجب گريز از دين مى‏شود از يك سو جامه دين را وارونه بر تن كردن است و از سوى ديگر خواسته‏هاى نابجاى برخى و ناهنجارى عاطفى و روانى آنان و بى‏بند و بارى و گرفتارى در انواع دام‏هاى شيطانى شيطان‏صفتان و... موجب شده كه بسيارى به سستى و فساد و راحتى و سودجويى و... روى آورند و التزام به دين و چارچوب‏هاى دينى را مزاحم خود ببينند. چنان كه در قرآن كريم درباره مهمترين عامل روى‏گردانى از توحيد و معاد آمده است: A}بل يريد الانسان ليفجر امامكM}{Aبلكه انسان مى‏خواهد راه فساد را پيش روى خود باز كند{M(V}قيامت، آيه 5{V). به همين جهت براى جلوگيرى از دين‏گريزى هم بايد دين واقعى را شناخت و هم بايد عمل به دين و دورى از فساد و گناه در جامعه به عنوان ارزش تلقى شود و نبايد آن روزى كه فرهنگ جامعه به جايى برسد كه درآمدهاى از هر راه را زرنگى و توانمندى به شمار آورند و لذت‏هاى به هر صورت را نياز طبيعى جوانان و عامل رفع افسردگى‏ها بدانند!! اينجاست كه بايد به طور جدى به حفظ خود و خانواده و اطرافيان پرداخت و دغدغه اصلاح را در برنامه‏ريزى مسؤولان به وجود آورد. البته بدانيم حفظ ايمان و ارزش‏هاى آن در محيط نامساعد بسى‏دشوار است ولى ارزش افزون‏ترى دارد. خداوند در سوره «تحريم» آيه 11 نمونه‏اى‏را براى اين گونه افراد يادآورى مى‏نمايد. خداوند براى موءمنان آسيه همسر فرعون را مثال و نمونه مى‏آورد هنگامى كه از شوهرش بيزارى جست و عرضه داشت:خدايا! من از قصر فرعون و زيورهاى دنيوى گذشتم و تو خانه‏اى در بهشت براى من بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و قوم ستمكار نجات بخش. حفظ ارزش‏ها در محيط مناسب و مساعد هنر نيست؛ هنر آن است كه در تندباد ضدارزش‏ها، ارزش‏ها مطرح شود. بنابراين سعى كنيد با اعتماد به خدا و يقين به درستى راه دين‏ايمان خود را حفظ نموده و همواره آن را تقويت كنيد. در صورت نبود امكانات ازدواج قرآن مى‏فرمايد: «وليستعفف الذين لايجدون نكاحا حتى يغنهم الله من فضله» V}(نور آيه 33){V. خداوند در اين آيه دستور به عفاف و عفت نفس مى‏دهد و اين بهترين شيوه و روشى است كه با به كار بستن آن روح ايمان و تقوا در انسان پرورش مى‏يابد و سبب تقويت اراده و تسلط بر نفس مى‏شود و روحيه عفت در انسان زنده مى‏گردد. همچنين با عمل به سفارش‏هاى زير و گسترش چنين برنامه‏هايى در سطح جامعه مى‏توان بر ناهنجارى‏ها و گريز از دين غلبه كرد: 1- سعى و كوشش در انجام وظايف و واجبات دينى. 2- خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت. 3- گرفتن روزه مستحبى به ويژه دوشنبه و پنجشنبه. 4- تلاوت قرآن بويژه بعد از نماز صبح. 5- تأمل و انديشه در آيات قرآن. 6- حتى المقدور سعى در خواندن نماز شب. 7- سحر خيزى. 8- شركت درورزش‏هاى فردى و دسته جمعى. 9- تنظيم برنامه براى تمام شبانه روز و پر كردن‏اوقات فراغت با برنامه‏هاى صحيح و سودمند. 10- شركت در فعاليت‏هاى مذهبى‏و اجتماعى. 11- پرهيز از نگاه نامشروع به افراد نامحرم. امام صادق(ع) فرمود:«نگاه پس از نگاه در دل بيننده شهوت را مى‏انگيزاند»(V}وسائل‏الشيعه ج 14 ص 138{V). و باز فرمود: «نگاه تيرى از تيرهاى شيطان است چه بسا نگاهى كه‏اندوه‏هاى دراز در پى دارد»( 12- عدم معاشرت و دوستى با افراد منحرف و فاسد.V}همان ص 139{V). 13- انتخاب دوستان موءمن و سالم. 14- به ياد خدا بودن درهمه اوقات. 15- كنترل افكار و نينديشيدن به صحنه‏هاى شهوت انگيز. به سادگى نمى‏شود گفت، نسل امروز جوانان ما دين گريز و احيانا دين ستيز هستند، اينان نسبت به واقعيات موجود جامعه، ديدگاه‏هاى متفاوتى دارند و چه بسا بخشى از آن ديدگاه‏ها و نارضايتى‏ها، وارد باشد. ولى ممكن است، بعضى از جوانان با توجه به شرايط محيطى و خانوادگى از روند نارضايتى بيشترى برخوردار باشند و برخى از نارسايى‏ها را ناشى از قوانين دينى بدانند ودر نتيجه اشكالات خويش را متوجه دين بكنند، كه البته كارآمدى دين بحثى است و كارآمدى بعضى از مديران بحث ديگر. اتفاقا در برخورد با تعدادى از اين جوانان و گفتگو با آنان، تصريح كردند كه اشكالات آنان نه به اصل دين، بلكه به مديران و كارگزاران بر مى‏گردد. بنابراين، بى‏ترديد مى‏توان گفت كه، جوانان كشور از بهترين جوانان از حيث سلامت فكرى و روحى و دينى مى‏باشند و سرمايه‏گذارى دشمنان دين و كشور، براى تسخير اين دژ مستحكم و انحراف جوانان، گواهى است بر مدّعاى ما، كه البته موفق نخواهند شد. به هر حال، دين‏گريزى عوامل متعددى مى‏تواند داشته باشد، از جمله: 1- تبليغات سوء دشمنان و ايجاد و القاى شبهه پيرامون دين، 2- روش‏هاى نادرست در آموزش دينى در دوران كودكى و نوجوانى، 3- ضعف و سستى بنيان‏هاى دينى در خانواده، 4- گرايش به سوى تمايلات و هواهاى نفسانى، 5- ضعف بينش و نداشتن آگاهى درست از ماهيت دين و نقش و كاركرد آن در تأمين سعادت دنيوى و اخروى انسان. 6) ناكارآمدى بعضى از مديران جامعه در اجراى برنامه‏هاى اعلام شده‏ى حكومت دينى، در نتيجه، بى‏پاسخ ماندن نيازهاى اوليه اجتماعى جوانان (ازدواج، اشتغال، مسكن و..).. 7) عدم توزيع عادلانه امكانات و فرصت‏ها در برخى از ادارات و دستگاههاى كشور، 8) درگيرى برخى گروه‏ها و جناح‏هاى سياسى بر سر كسب، حفظ و استمرار قدرت سياسى و در نتيجه، ايجاد يأس و نااميدى جوانان براى نيل به خواسته‏هاى مشروع خويش. براى مبارزه با دين‏گريزى بايد پس از بررسى همه جانبه علل و عوامل آن، راه‏كارهاى مناسب را برگزيد. آنچه در جامعه امروز ما بسيار مهم است، ايجاد موجى سهم‏گين و توفنده در برابر تهاجم فرهنگى دشمنان وارايه چهره زيباى دين و زدودن غبار خرافات و كژانديشى‏ها، در اين صورت دين با جذابيت فوق‏العاده‏اى كه دارد، با توان‏مندى جوانان را به سوى خود فرا مى‏كشاند. از طرف ديگر شديدا بايد مواظب خطر دگرگونى در هويت فرهنگى و گرايش‏هاى نسل جوان بود. يكى از خطرات جدى فرهنگ مهاجم غرب اين است كه جوانان را چنان به سوى تمايلات شهوانى و آزادى‏هاى جنسى سوق دهد، كه اساسا گرايش به دين و ديانت در آنان رنگ بازد و ديگر براى آنان حق و باطل چندان اهميتى نداشته باشد. به هر حال، جوانى، از بزرگ‏ترين نعمت‏هاى خداداد به بشر است و مثل هر نعمت خداداد ديگر بايد از آن استفاده‏اى بهينه‏اى كرد. و جوانان، گرانبهاترين سرمايه‏هاى كشورها به هنگام جنگ و صلح بوده و به عنوان سربازان و مديران بالقوه در عرصه‏هاى سياسى، اجتماعى علمى و فرهنگى و... به شمار مى‏آيند. بنابراين، بايد با برنامه‏ريزى دقيق، موانع پيش‏روى نسل حاضر (عوامل دين گريزى پيش گفته) را زدود و براى مشكلات آنان، راه‏كارهاى عملى ارائه كرد.
کد سوال : 4487
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : چرا امام حسين(ع) مصباح الهدي و سفينه النجاه است؟
پاسخ : در اوصاف، القاب و عناوينى كه براى امام حسين(عليه السلام) به كار رفته، به خصوص آنچه از زيارتنامه‏هاى آن حضرت ديده مى‏شود، داراى يك جهان مطلب است. همه نشان دهنده مقام والا و جايگاه رفيع او نزد خدا و رسول و ائمه است. يكى از اين اوصاف و القاب امام حسين(عليه السلام) «مصباح الهدى» استV}«بيش از چهل لقب براى امام حسين(عليه السلام) نقل شده است - مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 78).{V در حديث است از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) كه در سمت راست عرش الهى نوشته شده است: H}ان الحسين مصباح الهدى و سفينه ‏النجاه؛ {H به درستى كه حسين(عليه السلام) مصباح هدايت و كشتى نجات است»V}(فرهنگ عاشورا به نقل از سفينة‏البحار، ج 1، ص 257 و ناسخ التواريخ - اشك روان بر امير كاروان به نقل از (بحارالانوار، ج 36، ص 205).{V غير از مقام امامت آن حجت الهى، در شيوه زندگى الهام بخش راه و رسم جهاد و شهادت، و راهنماى بشر و عزت‏بخش است و هر كس به ولاى او چنگ زند، از امواج بى‏دينى و ذلت نجات يافته به ساحل عزت و كرامت ميرسد. چراغ حسين در شب تاريك تاريخ، همواره درخشان بوده و «راه» نشان داده است. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- فرهنگ عاشورا، جواد محدثى 2- اشك روان بر امير كاروان، شيخ جعفر شوشترى
کد سوال : 4488
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اگر شخصي به اسم محمد نامگذاري شود، بايد براي هر بار صدا زدن او صلوات فرستاد؟
پاسخ : اگر نام مبارك پيامبر مكرم اسلام برده مى‏شود و شخص ايشان در نام بردن مطرح است صلوات و درود فرستادن مستحب است و طبق نقل خود نبى مكرم(ص) «بخيل‏ترين مردم كسى است كه اگر نام آن حضرت برده شود، صلوات نفرستد». اما اگر اشخاص ديگرى به نام محمد اسم‏گذارى شده‏اند، در هنگامى كه نام ايشان برده مى‏شود صلوات فرستادن لازم نيست، چون در نام بردن ايشان به محمد، نبى مكرم اسلام مد نظر نيست پس صلوات نيز لازم نيست. پس وقتى نام مبارك محمد(ص) برده مى‏شود (يا خوانده و شنيده مى‏شود) و منظور از نام بردن، شخص مبارك پيامبر اكرم(ص) مد نظر مى‏باشد صلوات فرستادن ثواب بسيار دارد، حال اين صلوات و تحيت مى‏تواند زبانى باشد يا احترام قلبى، اما توصيه شده كه شما صلوات را اظهار كنيد و حتى در بعضى اخبار وارد شده كه اگر چهل نفر همزمان و همدل با هم صلوات بر محمد و آل محمد(ص) بفرستند خداوند نفاق را از ميانشان برمى‏دارد. اما اين كه نام و اسم بعضى به صورت مخفف آورده مى‏شود، اين امر اگر از روى استخفاف و سبك شمردن باشد، امرى ناپسند است و بهتر آن است كه اسم هر كسى به صورت كامل و با ادب ادا شود.
کد سوال : 4489
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا اعتقاد تفصيلي در اموري غير از اصول دين (مثل جن) لازم است؟
پاسخ : آيه‏ى 285 سوره‏ى بقره عصاره اصول اعتقادات را به خوبى روشن ساخته است: (پيامبر به آن چه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ايمان آورده است (و او به تمام سخنان خود كاملاً مؤمن مى‏باشد) و همه‏ى مؤمنان (نيز) به خدا و فرشتگان او كتاب‏ها و فرستادگانش ايمان آورده‏اند (و مى‏گويند:) ما در ميان هيچ يك از پيامبران او فرق نمى‏گذاريم (و به همه ايمان داريم) و (مؤمنان) گفتند: ما شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا(انتظار) آمرزش تو را داريم و بازگشت (ما) به سوى توست). در اين آيه به خوبى مسئله خداشناسى، نبوت و امامت كه استمرار نبوت است و اسماء و صفات الهى (ربوبيّت، غفران، هدايت) و معاد (بازگشت ما به سوى توست) جمع گشته است. اما اعتقاد به جنّ و پرى (ولو اين كه اين موجودات از جمله موجودات عالم هستى مى‏باشند) از اصول اعتقادى ما نمى‏باشد. اما در وجه حصر اصول دين در (توحيد ـ نبوت و معاد) بايد گفت كه خواست غريزى انسان يكى از بهترين دلائل اثبات اصول سه گانه دين است. زيرا درك فطرى كه لازمه ساختمان ويژه انسان مى‏باشد هرگز خطا نمى‏كند. چنان كه انسان مثلاً معنى دوستى را به معنى دشمنى اشتباه نمى‏كند و تشنگى را در احساس درونى خود به جاى سيراب بودن نمى‏گيرد. درست است كه انسان گاهى آرزو مى‏كند كه مانند مرغى بال و پر داشت و مى‏پريد يا مثلاً مانند ستاره‏اى بر فراز آسمان قرار داشت و طلوع و غروب مى‏كرد، ولى حقيقت اين‏ها پندارى بيش نيست و غير از اين است كه انسان از ته دل و جداً تكيه‏گاه واقعى براى سعادت خود يا راحتى و آسودگى مطلق يا يك زندگى به تمام معنى انسانى مى‏خواهد و هرگز از اين فكر روگردان نمى‏شود و چنانچه سبب غيرمغلوبى(خدا) در جهان هستى نبود انسان با نهاد بى‏آلايش خود به فكرش نمى‏افتاد و اگر راحتى و آرامش مطلق و غيرنسبى كه راحت و آرامش عالم آخرت است وجود نداشت انسان طبعاً جوياى آن نبود و اگر روش دينى كه از راه نبوت به ما رسيده است حق نبود خواست آن در درون انسان نقش نمى‏بست(V}ر.ك: مرحوم علامه طباطبايى، محمد حسين، عقايد و دستورهاى دينى، ج 4، ص 5{V). خلاصه سخن آن كه اعتقاد تفصيلى در اصول اصلى دين لازم است اما در موارد ديگر اعتقاد اجمالى يعنى ايمان به آن چه پيامبر اسلام(ص) و ساير پيامبران الهى(ع) آورده‏اند كافى است.
کد سوال : 4490
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا جن و شيطان مي توانند در سختي هاي وارده به انسان، دخيل باشند؟
پاسخ : خداوند در آيه‏ى 275 سوره‏ى بقره مى‏فرمايد: كسانى كه ربا مى‏خورند (در قيامت) برنمى‏خيزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شيطان ديوانه شده (و تعادل خود را نمى‏تواند حفظ كند گاهى زمين مى‏خورد و گاهى به پا مى‏خيزد). مرحوم علامه‏ى طباطبايى در تفسير اين آيه مى‏فرمايد: اگر چه آيه دلالت ندارد كه هرگونه جنون و ديوانگى ناشى از تماس شيطان باشد و لكن اشاره‏اى است بر اين كه بعضى از ديوانگى‏ها از ناحيه شيطان است. و همين‏طور آيه دلالت بر اين نمى‏كند كه اين گونه تماس فعل خود شيطان باشد براى اين كه شيطان به معناى شرير (شرور - مردم‏آزار) است كه هم بر ابليس اطلاق مى‏گردد و هم بر انسان‏هاى شرير و هم جنّيان شرير و ابليس هم از طايفه جن است. اما آن چه يقينى است از دلالت آيه اين است كه براى جنّ در اين گونه تماس (كه حاصل آن ديوانگى است) شأنى است ولو اين كه همه‏ى آن‏ها اين گونه نباشند(V}ر.ك: تفسيرالميزان، ج 2، ص 412 عربى{V). اما اين گونه نيست كه شيطان سلطه‏اى قهرى و غيراختيارى بر انسان داشته باشد، بلكه سلطه شيطان، همه سلطه‏فتنه و غرور است به اين معنى كه انسان را دعوت به آلودگى مى‏نمايد و به عبارت ديگر در راه هدايت دام مى‏گستراند، به فرموده قرآن: (اى شيطان) بر بندگانم تسلط نخواهى يافت مگر گمراهانى كه از تو پيروى مى‏كنند(V}حجر، آيه‏ى 42 - براى اطلاع بيشتر تفسير الميزان، ج 7، ص 485 - ج 8، ص 77 و 87، ترجمه فارسى{V). نتيجه اين كه شياطين و جنيان هيچگونه تصرف و سلطه قهرى و غيراختيارى بر انسان ندارند و هرگونه انحرافى از ناحيه آن‏ها در مورد انسان صورت مى‏گيرد؛ همراه با اختيار آدمى است، اما اين كه بعضى سختى‏ها در زندگى انسان از ناحيه شياطين است شكى نيست كه همه براى آزمايش و امتحان ماست. از اين رو تفاوت است ميان انحراف و سختى. انحراف براى مؤمنين نيست، اما چه بسا سختى براى آن‏ها باشد.