کد سوال : 4461
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : لطفا نحوه برخورد با افراد بي حجاب و مفسد را بيان کنيد؟
پاسخ : معضلات و ناهنجارىهاى اجتماعى بايد ريشهيابى شده و راهحل مناسب براى آنها ارائه شود. شكلگيرى يك آسيب و رخدادِ يك معضل، زمينههاى خانوادگى، اجتماعى خاصى را مىطلبد و با يك برسى دقيق پى خواهيم برد كه هر كس براى كارهاى حتّى خلاف، خود توجيهها و دليلهاى - اگر چه نادرست - دارد در واقع ابتدا بايد ديد يك معضل چرا به وجود آمده است و سپس بر اساس چرايى و علّت اين آسيب، يك نسخه براى درمان آن داد و متأسفانه اين كار علمى نشده و ما يك الگوى صحيح براى برنامهريزى جهت ريشهيابى و پيشگيرى معضلات اجتماعى در دست نداريم. پس جداى از ساير شرايط (زمينههاى خانوادگى، اجتماعى و شخصيتى) نمىتوانيم به سراغ يك معضل اجتماعى برويم؛ بايد مراكز علمى مخصوصاً دانشگاهها و حوزههاى علميّه، رسانههاى ارتباط جمعى و مسئولين فرهنگى و تربيتى در مسائل درگير شوند و مىبايست با يك ديد علمى به مسائل و رخدادهاى اجتماعى نگريسته شود و راهكارها نيز مىبايست خارج از چارچوب «تحكّم» باشند تا كار پيشرفت نمايد.
حال در برخود با معضلات و ناهنجارىهاى اجتماعى اصولى بايد حفظ و مراعات شود تا اولاً وفاق و همبستگى اجتماعى حفظ شده و مردم خود را در سرنوشت افراد و جامعه مسئول بشناسند. از اين رو روح و محتواى فرهنگ دينى ما از يك جهت بر پايه ارتباط، صميميت، تعاون، همدردى، خوشرويى و محبت استوار است و از سوى ديگر بر شناخت و رعايت حقوق و مسؤوليتهاى هر فرد تكيه دارد. بىترديد، داشتن اجتماعى سالم و متعالى، بدون پايبندى به اين دو جهت امكانپذير نيست. فرهنگ اسلامى، معيارهاى اخلاقى - انسانى و ضوابط حقوق پيشرفتهاى دارد كه در راه رسيدن به هدف ياد شده، مىتوان از آنها بهره جست.
همان طور كه ذكر شد يكى از اهداف مهم دين وفاق و اتحاد ملى است. سرزنش، تعيير و عيبجويى چه در حضور و چه در غياب با وفاق ملى و دينى سازگار نيست. لذا نتيجه مىگيريم: 1. جامعه بايد با احترام متقابل زندگى كند. 2. افراد جامعه موظفاند با تعليم و تربيت نگذراند كسى مبتلا و آلوده به فسادى شود. 3. اگر كسى غفلت كرد و خطائى مرتكب شد، راهكار تربيتى چنين فردى اول تنبّه (بيدارسازى)، دوّم غفلتزدايى و بعد موعظه مىباشد. موعظه آن است كه واعظ، كه خود از يك مقام علمى و عملى، روحى و معنوى برخوردار است جامعه و افراد را دگرگون سازد.
4. آن گاه اگر فرد خطاكار به صراط مستقيم بازنگشت نوبت به امر به معروف و نهى از منكر مىرسد.
کد سوال : 4462
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه کنيم تا هميشه حال دعا داشته باشيم؟
پاسخ : P}كى رفتهاى ز دل كه تمنا كنم تو را؟{E}كى بودهاى نهفته كه پيدا كنم تو را؟{P
P}غايب نگشتهاى كه شوم طالب حضور {E}پنهان نگشتهاى كه هويدا كنم تو را{P
V}(فروغى بسطامى) {V
هر چيزى اندازهاى دارد، امّا براى دعا كردن اندازهاى مشخص نشده است و خداوند متعال درباره دعا توصيه به كثرت و زيادتى نموده است: A}«يا ايّها الذين آمنوا اذكُروا الله ذكرا كثيراً * و سبّحوه بكرةً و اصيلاً؛{A اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خدا را بسيار ياد كنيد و بامداد و شامگاه به تسبيح او بپردازيد»V}(احزاب، آيه 42).{V
«ذكر كثير»، تنها به تعداد و كميت محدود نمىشود، بلكه «حال» و «كيفيت» ذكر را نيز دربرمىگيرد. زمان و مكان مناسب براى دعا موضوع مهمى است كه در آيات قرآن كريم به روشنى بيان شده است. از جمله در آيه بالا وقتى به زمان بامداد و شامگاه تصريح شده، معلوم مىشود در اين اوقات ارتباط با خداوند مؤثرتر و عميقتر مىباشد و شايد اشاره به اين نكته باشد كه زمانى را به دعا و نيايش اختصاص دهيد كه ذهنتان از انديشههاى گوناگون پاك باشد.
خداوند عزيز خلوت شب را براى دعا كردن مناسبتر دانسته و به پيامبرش اينگونه سفارش مىنمايد: A}انّ ناشئة اللّيل هى اشدّ وطأً و اَقومُ قيلاًM}{Aشب هنگام از بستر برخاستن، موافقت زبان در دل را افزايندهتر است و بيان سخن را استوار دارندهتر{M(V}مزمل، آيهى 6. يعنى ذكر خداوند در سخرگاهان آثار و فوايد عظيمى دارد كه يكى از آن آثار توفيق يافتن در طول روز مىباشد{V.
) آرى روزمرهگى و گرفتارىهاى گذراى روزانه مانع تمركز انسانى مىشود، حال آن كه شباهنگام، اين گونه موانع، حضور ندارند و انسان بهتر مىتواند با محبوب خود، راز و نياز كند.
مطلب بعد آن است كه كسى كه به دست دعا به سوى معبود برمىكشد، بايد بداند به ميهمانى بزرگى مىرود و در برابر خالق هستى، قرار مىگيرد. از اين رو لازم است تا تن و لباس خود را از هر گونه آلودگى بپيرايد و آن را به زيبايىها بيارايد. اين طهارت و پاكى تنها در طهارت ظاهرى نيست، بلكه مهمتر از آن، طهارت درونى و زدودن دل از رسوبات و دغدغههاى نفسانى است، هر قدر درون صافىتر تزكيه يافتهتر باشد اثر دعا و راز و نياز عميقتر و وسيعتر خواهد بود.
سخن ديگر آن كه ادب دعا اقتضا مىكند كه داعى (دعا كننده) خداى خويش را با الفاظى درست بخواند و خطاهاى كلامى و بيانى خود را تصيحيح نمايد و نيز در موارد مختلف و براى برآوردن نيازهاى گوناگون بايد حتماً دعاى خاصّ خوانده شود تا كمكم توفيق حاصل شود و فرد به آنجا برسد كه زبان حال او زبان دعا شود. يعنى بايد به اندازه كافى شناختى از حقايق به دست آورد و به آن درجه از آگاهى دينى برسد كه زبان دعا را خود بيافريند:
P}هيچ آدابى و ترتيبى مجو {E}آن چه مىخواهد دل تنگت بگو{P
V}(مثنوى، دفتر دوم، بيت 1787) {V
اما داعى مىبايست پيوسته ادب را رعايت كند و از خداوند توفيق ادب در دعا را بخواهد:
P}از خدا جوييم توفيق ادب {E}بى ادب محروم ماند از لطف رب{P
و سخن پايانى آن كه خداوند مهربان به داوود پيامبر فرمود: اين پيام را به ساكنان زمين برسان كه: A}اِنى حبيبُ من احبّنى، و جليسُ من جالَسنى، و مونس مَن انَس بذكرىM}{Aمن دوستدار كسى هستم كه مرا دوست بدارد، و همنشين كسى هستم كه مرا دوست بدارد و انيس و مونس كسى هستم كه به ياد من و نام من اُنس گرفته باشد{M(V}بحارالانوار، ج 70، ص 26{V).
خدايا! تو فرمودى بندگان تو كسانىاند كه در هر حال؛ نشسته، خوابيده، ايستاده تو را ياد مىكنند. من نيز تو را با اعضاء و جوارحم، با روح و معنايم، با گفتارم و با پندارم، با نيّتم و با عملم، با انجام واجبات و ترك محرّمات تو، با پيروى از تو از رسول تو، به پيروى از اهل بيت رسول تو،... مىخوانم، تو را به اسماء حُسنايت، مىخوانم. پس تو نيز خوانندهات را درياب كه خود فرمودى: A}فاذكُرونى أذكركُمM}{Aياد كنيد مرا تا ياد كنم شما را{M(V}بقره، آيهى 152{V).
خدايا توفيقم ده كه پيوسته تو را بخوانم و بجويم و نيز توفيقم ده كه حلاوت يادت را بچِشَم و بنوشم A}اَذقنى حلاوة ذكرك{A.
کد سوال : 4463
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در باره فلسفه گناه و اقسام آن توضيح دهيد.
پاسخ : 1- معناى گناه: گناه يعنى نافرمانى و تجاوز از حدود الهى. در قرآن براى گناه تعابير مختلفى آمده از جمله: ذنب، معصيت، اثم، سيئه، جرم، حرام، خطيئه، فسق، فساد، فجور، منكر، فاحشه، وزر. البته تمام اين گناهان را مىتوان در سه مرحله خلاصه كرد.
مرحله اول - گناهانى كه به صورت ترك عبادات واجب صورت گرفته مانند ترك نماز و روزه...
مرحله دوم - گناهانى كه به صورت تخلف از نواهى حق صورت گرفته مانند شرب خمر، چشمچرانى، زنا، قمار، لواط، استمناء، استماع موسيقى حرام و... .
مرحله سوم - گناهانى كه علاوه بر نافرمانى از اوامر خدا حقوقى از مردم را ضايع نموده مانند قتل نفس، سرقت، ربا، غصب، رشوه.
براى شناخت بيشتر گناه ر.ك: گناهشناسى، محسن قرائتى
2- چرا خداوند كارى را گناه مىداند؟ به طور كلى مىتوان گفت: خداوند متعال انسان را خلق كرد تا موجودى آفريده باشد كه بتواند با اختيار خود به كمال برسد. انسان داراى دو نوع گرايش و خواسته مادى و معنوى است. گرايشهاى مادى او در حيوانات هم هست و گرايشهاى معنوى او در ملائكه هم هست. اما نه حيوانات گرايشات معنوى انسان را دارند و نه ملائكه گرايشات مادى انسان را، لذا اگر انسان پاسخ گرايشهاى معنوى خود را ندهد و فقط به ماديات خود بپردازد از حيوانها پايينتر مىآيد و اگر با وجود گرايشات مادى، معنويات خود را تكامل بخشد از ملائكه نيز برتر مىشود.
راه صعود به قلههاى تكامل و راه سقوط به درههاى شقاوت و پستى چيست؟ واجبات الهى عبارت است از آن پلههايى از نردبان تكامل كه انسان حتما بايد از آنها بالا رود و محرمات الهى عبارت است از آن پلههايى از سرازيرى شقات كه نبايد از آنها پايين رود.
هرگاه انسان واجبى را ترك كند يا حرامى را مرتكب شود، نه تنها راه تكامل را نپيموده است، بلكه به درههاى شقاوت سقوط كرده است. مستحبات الهى نيز پلههايى است كه انسان را به تكامل مىرساند اما خداوند به عللى آنها را واجب نكرده است مانند اين كه واجب كردن آنها باعث مشقت بر بندگان مىشود و يا اين كه اهميت كمترى نسبت به واجبات داشتهاند.
مكروهات الهى نيز پلههايى است كه ارتكاب آنها انسان را سقوط مىدهد اما اهميت آن كمتر از محرمات است. پس علت اين كه خداوند كارى را گناه و حرام مىداند اين است كه انسان را سقوط مىدهد.
در يك تقسيم كلى، تمام احكام دينى را به دو دسته تقسيم كردهاند: تكليفى و وضعى.
احكام تكليفى؛ احكامى است كه وظيفه انسان را نسبت به اعمال و رفتار وى مشخص مىكند مانند واجب بودن نماز و حرام بودن ظلم؛ اين احكام اقسامى دارد. از جمله: واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح. اينها مربوط به تكليف و وظيفه مكلفين است.
حرام؛ عملى است كه ترك آن لازم و انجامش عذاب دارد مانند دروغ. پس اين كه گفته مىشود «هر گناهى حرام است» در اين شكى نيست چون گناه اعم از صغيره يا كبيره، حرام و ترك آن واجب است و ارتكاب آن موجب خشم و غضب خداوند متعال است و آنچه در اين مرحله حائز اهميت مىباشد، اين موضوع است كه ورع از محارمالله - اجتناب از تمام گناهان - پايه تمام كمالات معنوى و مقامات اخروى است و براى هيچ كس مقامى حاصل نشود مگر با ورع از محارم الله. به طورى كه امام صادق(ع) پس از سفارش به تقوا و ورع و جديت در عبادت مىفرمايند: «بدان كه جديت در عبادت فايده ندارد، در صورتى كه ورع در آن نباشد»(V}شرح چهل حديث امام خمينى، به نقل از اصول كافى، ج 2، ص 78{V).
و اين كه مىگويند: «هر حرامى، گناه است» ناظر به احكام تكليفى است و صحيح مىباشد چون طبق تعريف حرام تكليفى عملى است كه ترك آن واجب و ضرورى است و انجامش كيفر و عقوبت دارد مانند مثالى كه زده شد (يا غيبت، تهمت و امثال آن).
در مقابل احكام تكليفى، احكام وضعى قرار دارد كه وضعيت و كيفيت چيزى را مشخص مىكند مانند طهارت، نجاست، حليت، حرمت، صحت، بطلان كه خارج از بحث ما مىباشد.
کد سوال : 4464
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : نظر اسلام در مورد شهرت و محبوبيت چيست ؟
پاسخ : منظور از شهرت، انتشار نام و آوازه است. شهرت و آوازهطلبى صفتى است كه معمولاً براى برترى و غلبه بر افكار و دلهاى مردم به كار مىرود و از عوامل هلاككننده و مخاطرهآميز براى سعادت دنيا و آخرت مردم است. مگر اين كه خداوند بندهاى را براى گسترش دين خود مشهور سازد بىآن كه خود در طلب شهرت بكوشد. از اين رو در مذمّت جاهطلبى و شهرتخواهى آيات و اخبار بىشمارى رسيده، از جمله خداى سبحان مىفرمايد: A}تلك الدّار الاخرةُ نَجعلُها للذين لايريدونَ علواً فى الارضِ و لافساداً و العقِبةُ للمتّقينM}{Aآن سراى جاودان را قرار داديم براى كسانى كه در دنيا طالب برترى و فساد نباشند و سرانجام نيك مخصوص و براى پرهيزكاران است{M(V}قصص، آيهى 83{V).
يكى از آفتهاى شهرتطلبى اين است كه فرد شهرتطلب، در جهت رضايت خلق تلاش مىكند و توجهى به رضايت خداوند نمىنمايد، لذا پيوسته اعمال و رفتار خود را در نظر مردمان زيبا جلوه مىدهد و منافقانه دوستى و محبت خود را به ايشان اظهار مىكند و همتش اين است كه رتبه و مقام او در نظر مردم افزون گردد. از اينرو چنين فردى مبتلا به تفاوت و دوروئى در رفتار نير هست و بالمآل به اقسام گناهان مرتكب مىشود. به همين سبب است كه بزرگان اهل معنى و صاحبان معارف و حقايق از جاه و رياست به شدت گريزان بوده و هستند. پس محبّت جاه و شهرت وقتى براى رسيدن به لذّتهاى دنيوى و به پيروى از هواى نفس باشد مذموم و نكوهيده است.
اولين راه مبارزه با اين صفت رذيله تفكر در پايان آن (حبّ جاه و شهرت) است به فرض اگر شهرت در اين دنيا، ادامه يابد محدود به عمر چند ساله همين حيات است و با مرگ همه برترىها، رياستها و منصبها قطع مىگردد و مسلماً عاقل به چيرى كه در مدّت كمى از بين مىرود دل نمىبندد و توان و استعداد خود را صرف امور ناپايدار نمىكند.
رسول خدا(ص) فرمود: H}دو گرگ درنده در آغل گوسفندان، خطرناكتر و زيانبارتر از دوستى جاه و مال براى دين مرد مسلمان نيست{H( و نيز طV}معراجالسعاده، ص 453{V).
الب شهرت در هيچ زمانى آسايش ندارد، چه دائماً به فكر جلب نظر و عقيده مردم است و اين كه از چه راههايى مىتوان نظر مردم را به خود منعطف نمود، افكار و ذهنيات او را به خود مشغول مىسازد و اين حالت ادامه مىيابد تا مرگ دامان آمال و آرزوهايش بر چيند و چنين فردى بيشتر در خيال و اوهام احساس برترى و لذّت دارد و در واقع و به حقيقت فريفته و مغرور شيطان و نفس گرديده است.
تامّل و درنگ درباره آن چه از سعادت ابدى و نعمتهاى بىكران بهشتى در انتظار مؤمن است(V}«والعاقبةُ للمتّقين»، قصص، آيهى 83{V).
سبب مىشود كه انسان عاقل همّ خود را متوجه «آخرت باقى» ساخته و از «دنياى فانى» براى رسيدن به آن هدف عالى بهره بگيرد و مراقب باشد مغرور و فريفته حيات چند روزه دنيا نشود. در نتيجه تلاش خود را در راه كسب رضايت الهى به كار برده و قرب الهى را وجههى نظر خود مىسازد.
P}اى دل آن به كه خراب از مى گلگون باشى{E}بىزر و گنج به صد حشمت قارون باشى{P
P}در مقامى كه صدارت به فقيران بخشند{E}چشم دارم كه به جاه از همه افزون باشى{P
P}در ره منزل ليلى كه خطرهاست در آن {E}شرط اوّل قدم آن است كه مجنون باشى{P
P}نقطهى عشق نمودم به تو هان سهو مكن {E}ورنه چون بنگرى از دايره بيرون باشى{P
P}كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش {E}كى روى؟ ره ز كه پرسى؟ چكنى؟ چون باشى؟{P
P}تاج شاهىطلبى گوهر ذاتى بنما{E}ار خود از گوهر جمشيد و فريدون باشى{P
P}ساغرى نوش كن و جرعه بر افلاك نشان{E}تا به چند از غم ايام جگر خون باشى{P
P}حافظ از فقر مكن ناله كه گر شعر اين است{E}هيچ خوشدل نپسندد كه تو محزون باشى{P V}(ديوان حافط، غزل 447) {V
براى اطلاع بيشتر به كتابهاى زير مراجعه كنيد:
1. شرح چهل حديث امام راحل
2. نقطههاى آغاز در اخلاق عملى، آيةالله مهدى كنى
کد سوال : 4465
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مطالعه چه كتابهايي را براي پر كردن اوقات فراغت پيشنهاد مي كنيد؟
پاسخ : در مورد اين سؤال بايد متذكر گرديم كه:
1. انتخاب كتاب مورد مطالعه به چند عامل بستگى دارد:
الف) هدف از مطالعه
ب) سطح شناخت و ميزان آگاهى از موضوع مورد نظر
ج) برخوردارى از برنامه مطالعاتى در مورد همان موضوع خاص و مورد نظر.
لذا بايد خودتان بر اساس هدفى كه داريد و ميزان توان شناختى خويش به انتخاب نوع و موضوع و سطح كتاب اقدام كنيد، امّا اگر خواسته باشيم به صورت كلى بيانى ارشادى داشته باشيم، مطالعه كتب شهيد مطهرى را بر اساس كتابچهاى كه تقديم مىگردد، توصيه مىكنيم و بعد از كتب منتشره توسط انتشارات مؤسسه امام خمينى(ره) در مورد مسائل كلامى و عقيدتى روزه را يادآور مىشويم.
کد سوال : 4466
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : تفريح و شادي يک مسلمان به خصوص در خوابگاه هاي دانشجويي چيست؟
پاسخ : انسان موجودى است كه از دو بعد، جسم و روح، پديد آمده است و هر كدام نيازها و آسيبهاى خاص خودش را دارد. همان گونه كه بدن انسان به انواع غذاها احتياج دارد، روح آدمى نيز به شادابى و تفريحات سالم نيازمند است. بنابر اين غذاى روحى و روانى، همواره در كنار غذاى جسم مطرح بوده است.
ضرورت شادى و شادمانى: همهى انديشمندان (بلكه همهى انسانها) به اين نتيجه رسيدهاند كه شادىها و تفريحات سالم براى تقويت روح آدمى، از ضروريات زندگى است و زندگى بدون استراحت و نشاط، ايجاد استرس و عصبانيت مزمن، گرفتگى دائمى، بداخلاقى و كاهش شوق نسبت به زندگى كرده و موجب افسردگى و ناراحتى مىشود. چاره چيست؟ بنابر اين، به نظر مىرسد، خنديدن و خندان، شادى كردن و شادى آفريدن، دلشاد و مسرور بودن، بشّاش و خنده رو بودن و لبخند بر لب داشتن، همه اينها به عنوان يك «ضرورت» در زندگى انسان نقش تعيين كننده دارد.
از چند منظر مىتوان به مسأله شادى و شادمانى نگاه كرد:
1ـ تعريف شادى و شادمانى: حالت ابتهاج و نشاطى كه تحت تأثير عوامل مختلف به انسان عارض مىشود كه در آن حالت، روح انسان به درجه رضايت و گشايش مىرسد.
2ـ موجبات فرح و شادمانى: عوامل شادى آفرين و مسرّتبخش در زندگى انسانها از فراوانى و تنوع بالايى برخوردارند. اعم از سوژههاى تصويرى و ديدارى، صوتى و شنيدارى، از قبيل موسيقى، رقص و فيلمهاى گوناگون و همچنين انواع خوردنىها و نوشيدنىهاى الكلى و غيرالكلى و اعتياد به انواع مواد مخدّر.
و در مقابل، انواع صداها و تصاوير، مأكولات و مشروبات، ارتباطات و تفريحات مجاز مشروع نيز قابل تصور است.
بنابر اين، اين طور نيست كه راه رسيدن به شادى و نشاط، منحصر در موسيقى، رقص، اعتياد و... باشد.
3ـ برآيند و نتيجهى سرور و شادى: به طور كلّى دسته بندىهايى كه پيرامون عوامل و موجبات شادىآفرين، به چشم مىخورد، عمدتاً مربوط به برآيند شادىهاست و اين كه آيا آن شادىها، سكّوى پرش انسان به سوى رشد و توسعه و كمال عقلى و انسانى است و يا به عكس، عقل انسان را تحت تأثير قرار داده و يا احياناً به تعطيلى مىكشاند. به عبارت ديگر، آيا آن لذّتها محدود، مقطعى و زودگذر است و يا اين كه به عكس، از لذتهاى جاودانه و پرنقش است.
البته، اين دسته بندىها در پروسه جهانبينىها و ايدئولوژىهاى مختلف، قابل توجيه و تفسير است.
نگاه به شادى و عوامل آن در دو تفكر
الف) گروهى اعتقاد دارند كه شادمانى و نشاط، مطلق بوده و هيچ حد و مرزى را نمىشناسد. با هر وسيلهاى، با هر ابزار و شيوهاى، مىتوان به شكار شادى و شادمانى رفت. و هر كارى مجاز است، هر نوع ترانه و رقصى رواست. هر گونه گفتن و خنديدن و خندان درست است. اين گروه معتقد به «اصالة اللّذة» بوده و هر لذت و هر شادى را با هر عاملى تجويز مىكند.
از اين رو، برخى افراد به انواع مسكرات، انواع مواد مخدر و اعتيادآور، انواع رقصها و موسيقىها و انواع قصهها و قصهپردازىها، روى مىآورند و در نتيجه به انواع آفات روانى دچار مىگردند و كار به جايى مىرسد كه با چنين لذتهايى اقناع نمىشوند و آن گاه در تداوم لذتجويىهاى بىحد و مرز به قتل و آدمكشى، فساد و فحشاء، به اتبذال و مسخ ارزشهاى انسانى و فطرى، دگرآزارى، خودآزارى و خودكشى گرفتار مىشوند، كه بسيارى از بزهكارىها و جرائم به شادىهاى بىحد و مرز باز مىگردد، مردم را مسخره مىكنند تا بخندند، آبروى ديگران را مورد تعرّض قرار مىدهند تا شادى كنند و ديگران را زجر و شكنجه مىدهند تا خود شاد باشند.
ب) گروهى ديگر، شادىها و تفريحات را قانونمند مىدانند و در مرز «بايدها» و حلال تفسير مىكنند، هر نوع شادى و تفريحى را مجاز نمىشمارند و در يك كلمه «تفريحات سالم» را باور دارند، تا از اين طريق مرز حرمت و آبروى خود و ديگران محفوظ بماند، تا شادى و خنده و تفريحات ما به ديگران صدمهاى وارد نسازد.
به نظر اين گروه، خنده و شادى و لذت، خوب است، اما نه با آزار و اذيت ديگران. شادمانى خوب است نه با زير پا گذاشتن قوانين و مقررات اجتماعى و الهى.
از ديد اين گروه، همان گونه كه «آزادى»، قانونمند و هدفدار نباشد مىتواند جامعه را به هرج و مرج بكشاند، شادىها و تفريحات نيز اين گونهاند.
از آن چه گفته شد به خوبى آشكار مىشود ما دو نوع لذت و شادى داريم: 1. لذت پايدار 2. لذت ناپايدار.
از مهمترين ويژگىهاى لذتهاى ناپايدار آن است كه همراه با هيجانات ناهنجار است و پس از فروكش كردن خندههاى بلند و خلوت با خود، احساس نگرانى و ناكامى رو به سوى آنان مىآورد. از اين نوع شادىها به «لذت كاذب» ياد مىشود.
به هر حال، بايد ارزيابى كرد كه كدام نوع از شادى ضرورت دارد؟ كدام تفريح سالم و كدام ناسالم است؟ كدام خنده روا و كدام نارواست؟ كدام لذت مشروع و كدامين نامشروع است؟ و بالاخره كدام يك از انواع شادىها و تفريحات اسلامى است، كدام يك غيراسلامى؟ بنابر اين بايد شادىها و تفريحات را چونان مفهوم «آزادى» قانونمند كرد و در چارچوب احكام الهى قرار داد.
تفريحات سالم يا سرگرمىها، كدام يك؟ گر چه اين دو واژه امروزه به يك معنا، استعمال مىشوند، ولى دقت در معانى هر كدام دامنهى بحث را روشن مىسازد. تفريح، كارى است كه موجب شادى، انبساط خاطر و شادمانى گردد، تفريح به معناى شادمان كردن و خوشحال كردن است. بنابر اين در برار غم و غصه قرار مىگيرد. يعنى اگر كسى از جريان زندگى ناراحت شده و خاطرش افسرده گرديد با نشاط و شادى، ناراحتىهايش را برطرف كرده و قواى از دست رفتهاش را در اثر برنامههاى صحيح باز مىگرداند.
اما سرگرمى درست برعكس تفريح و در مقابل آن است. اگر تفريح يك ضرورت حياتى است و عقلا آن را براى دلگرم شدن به زندگى و بهرهبردارى بيشتر از زندگى تجويز مىكنند، سرگرمى كارى است كه معمولاً بيهوده و بدون فايده بوده و جنبهى وقتگذرانى، وقتكشى و اتلاف وقت را دارد.
اگر تفريح، انبساط خاطر و شادى روح است، سرگرمى بازداشتن قواى فكرى از انديشه و تعقل و در نتيجه از دست دادن نيروهاى انسانى است و حكومتهائى كه مىخواهند مردم را از درك درست زندگى و حضور فعال در عرصهى سياست، اقتصاد و فرهنگ، دور ساخته و از مسؤوليت و تعهد اخلاقى، دينى و اجتماعى، بركنار سازند، براى آنها انواع سرگرمىهاى مشغول كننده فراهم كرده و به اين وسيله آنها را سرگرم مىسازند.
فرح و شادى از منظر اسلام: اسلام، دين حيات و زندگى است. دين پيشرفت و ترقى تكامل است. اسلام با برنامههايى كه وضع كرده است تمام جهات زندگى را در نظر گرفته و به همه زواياى زيست انسان كاملاً توجه كرده است.
اسلام دينى است كه براى سرگرمى نيامده است، اما نه تنها با تفريح و شادى مخالف نيست، بلكه در مواردى بر آن تأكيد داشته و براى آن قوانين و مقررات جهتدارى را وضع كرده است.
به هر حال، اگر در اسلام، كارهايى به عنوان تفريح و تنوع پيشنهاد شده است و نيز اگر از بعضى تفريحات جلوگيرى شده و غيرمشروع شناخته شده است، معطوف بر جنبههاى فطرى، حياتى و فكرى است كه در سايهى آن مصالح فردى و اجتماعى تأمين شود. بنابر اين، در قوانين اسلامى با برخى پديدهها و اعمال مثل موسيقى و رقص و... برخورد شده و از انجام آن كارها منع شده. اما نه به خاطر مخالفت با زيبايى و شادى و شادكامى، بلكه به دليل برآيند و پيامدهاى خطرآفين آنها.
شهيد مطهرى در ذيل بحث از اين كه آيا اسلام هيچ عنايتى به بعد چهارم روح انسانى، يعنى استعداد هنرى نموده و در اسلام به زيبايى و جمال عنايتى شده يا نه؟ چنين مىگويد: «بعضىها چنين تصور كردهاند كه اسلام از اين نظرها (توجه به زيبايى، هنر و..). خشك و جامد است و بىعنايت و به عبارت ديگر، اسلام ذوقكش است. البته اينها كه چنين ادعا مىكنند به اين جهت است كه در اسلام اولاً روى خوش به موسيقى نشان داده نشده و ثانياً اين كه بهرهبردارى از جنس زن به طور عموم و هنرهاى زنانه يعنى رقص و... منع شده است. ولى به اين شكل قضاوت كردن درست نيست. ما بايد راجع به مواردى كه اسلام با آنها مبارزه كرده تأمل كنيم و ببينيم آيا مبارزه اسلام با اين زيبايىها از آن جهت كه زيبايى است و يا از آن جهت كه مقارن با امر ديگرى است كه بر خلاف يك استعداد از استعدادهاى فردى يا اجتماعى انسان است؟
موسيقى: مسأله موسيقى و غنا مسأله مهمى است اگر چه غنا حدودش روشن نيست... البته قدر مسلمّى در غنا هست و آن اين است كه آوازهايى كه موجب خفت عقل مىشود، يعنى آوازهايى كه شهوت را آن چنان تهييج مىكند كه عقل به طور موقت، از حكومت ساقط مىشود، يعنى همان خاصيتى را دارد كه شراب يا قمار دارا است، معلوم است كه حرمت چنين مواردى قطعى است. آن چه مسلم است اين است كه اسلام خواسته است از عقل انسان حفاظت و حراست كند و اين قبيل منعها نيز به همين جهت مطرح شدهاند»(V}مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، تهران، انتشارات صدرا، 1374، چاپ 25، ص 70{V).
در برنامههاى شريعت، به مسأله شادى و نشاط پيروان دين و مسلمانان، توجه و تأكيد فراوانى شده است و اصولاً پيشوايان بزرگ دين خودشان انسانهاى بانشاط و خوشرويى بوده و ديگران را به اين مسأله دعوت مىكردند. زيرا آنان به خوبى به نيازهاى روح و تفريحات سالم در كنار نيازهاى جسم توجه داشتند. على(ع) در اين باره مىفرمايد: «اين دلها همانند تنها خسته و افسرده مىشوند، در اين حال نكتههاى زيبا و نشاطانگيز براى آنها انتخاب كنيد»(V}حكمت 197 نهجالبلاغه (كلمات قصار){V).
پيشوايان معصوم دين از جمله رسول گرامى(ص) به عنوان الگوى همهى مسلمانان، اصولاً يك انسان شاد بود. به طورى كه هميشه لبخند بر لب داشت و اهل شوخى و مزاح بود. چه اين كه خود ايشان فرمود: H}انّى لأمزَحُ و لا اَقولُ الاّ حقّاM}{Hهمانا من از همه بيشتر شوخى مىكنم امّا جز حق چيزى نمىگويم{M.
البته آن حضرت در عمل هم اين گونه بوده، به طورى كه اگر مىديد يك نفر غمگين و افسرده است وجود مقدّس ايشان يا اهل بيت ايشان(ع) مىفرمودند: چرا غمگين و افسردهاى؟ بايك مطايبه و شوخى و شبيه طنز (نه آن طنزى كه با تخريب فرد يا قوم خاصى، ديگران را بخنداند)، او را از حالت انقباض و گرفتگى دل، درمىآورند و يك انبساط خاطر و شرح صدرى در وجود او ايجاد مىكردند. لطفا به موارد زير توجه كنيد:
رسول گرام اسلام به پيرزنى فرمود: چرا اين همه تلاش مىكنى؟ پيرزنها به بهشت نمىروند و آن زن ناراحت شد و گفت: يا رسولالله! من به بهشت نمىروم؟ رسول خدا(ص) در حالى كه مىخنديد فرمود هيچ كس به صورت پير وارد بهشت نمىشود، همه جوان شده و وارد بهشت مىگردند.
همچنين روزى پيامبر(ص) با امام على(ع) در مجلسى خرما تناول مىكرد و هستههاى خرما را مقابل على(ع) مىگذاشت. به گونهاى كه اگر كسى وارد مىشد فكر مىكرد همهى خرماها را على(ع) خورده است و آن حضرت چيزى تناول نكرده است. آن گاه خطاب به على(ع) فرمود: شما خيلى خرما خوردهايد؟ على(ع) در جواب گفت: آن كس زيادتر خورده كه خرما را با هستهاش تناول كرد كه لبخند بر لبان پيامبر نقش بست.
با توجه به اهميت تفريحات سالم و لذتهاى حلال در رشد و ارتقاء كمى و كيفى زندگى يك انسان مسلمان، و براى تقويت جنبههاى روحى و احياناً شكستن بنبستهاى پيشآمده، پيشوايان دين و دنيا، از پيروانشان خواستهاند كه علاوه بر عبادت و كار و تلاش، به لذتها و تفريحات سالم هم در زندگى روزمرّهشان توجه ويژه داشته باشند كه در صورت توجه قانونمند به آن، به نهادينهگى آن تفريحات منتهى خواهد شد. آن جا كه امام على(ع) فرمود: «مؤمن شبانه روز خود را به سه قسمت تقسيم مىكند: قسمتى را صرف مناجات با پروردگارش مىنمايد. قسمت ديگرى را در طريق اصلاح معاش و تأمين هزينه زندگىاش به كار مىگيرد و قسمت سوّم را براى بهرهگيرى از لذتهاى حلال و دلپسند مىپردازد و براى شخص عاقل درست نيست كه حركتش جز در يكى از اين سه جهت باشد: براى اصلاح امور زندگى و يا در راه آخرت و يا در لذت غيرحرام...»(V}حكمت 390 نهج البلاغه{V).
در فقه اسلامى، به برخى از تفريحات و سرگرمىها(ى سالم)، توجه بيشترى شده است و به نظر مىرسد با تأكيد به آن، اهداف و جهتهاى خاصى تعقيب مىشود. از جمله اين كه، تأكيد شده است كه به فرزندانتان شناگرى، تيراندازى و اسبسوارى بياموزيد.
ورزشهاى ياد شده علاوه بر اين كه مىتواند به عنوان يك تفريح سالم مطرح باشد، همچنين مىتواند در شرايط اضطرارى و حتى جنگى به عنوان يك حربه از آن استفاده كرد. البته اسب سوارى در روايات، استعداد انطباق با تغييرات تكنولوژيك در عصر حاضر را دارد. يعنى امروه مىتواند در قالب انواع رانندگىها و حتى خلبانى را دربربگيرد.
به هر حال اگر يك كشور در همين سه زمينه به خوبى سرمايهگذارى كند به طور كه مردم و جوانان بتوانند در اين سه زمينه فعاليت داشته باشند هم جهات سرگرمى و تفريحات سالم به خوبى تأمين خواهد شد و هم تأمين مهارتهاى نظامى و امنيتى كه در شرايط اضطرارى مىتوان به عنوان يك عنصر بازدارنده در برابر تهديدات دشمنان خارجى، از آن به خوبى استفاده كرد.
اسلام به عنوان يك دين معتدل و متوسّط، همان گونه كه در خوردنى و نوشيدنىها... از هر يك مجاز و غيرمجاز دارد در تفريحات و شادىها هم نوع مجاز (تفريحات سلام) و غيرمجاز (تفريحات غيرسالم) دارد.
متأسفانه، برداشت از شادى مثل بسيارى از پديدههاى ديگر، در پروسهى افراط و تفريط گرفتار شده است، عدهاى براى آن هيچ محدوديت قانونى و شرعى را برنمىتابند وعده كمى هم هستند كه هر گونه شادى و تفريح سالم را بر خود ممنوع كرده و از مواهب الهى پرهيز دارند.
تفريحات سالم پيشنهادى براى محيطهاى كوچك و خوابگاهها: ورزشهاى مفيد، جلسات دوستانه (با حفظ تمام جهات اخلاقى)، تهيه كارگاههاى فردى و جمعى، گردشهاى دسته جمعى با دوستان مسئول و خوشاخلاق، تربيت پرندگان زيبا و خوشخوان در محيط خوابگاه و تماشاى آنها و گوش كردن به نغمههاى آنان، ايجاد نمايشگاهى از نقاشىهاى زيبا و منظرههاى طبيعى، عيادت بيماران، ديد و بازديد از دوستان در خوابگاههاى ديگر و نيز بستگان مورد نظر (در صورت امكان) و دهها راه جالب و مشغولكننده ديگر كه هر يك به نوبهى خود كارى مفيد و تفريحى سالم است.
به نظر مىرسد، با ايجاد فضايى اين گونه در خوابگاهها، ناهنجارىهاى ياد شده در پرسش جنابعالى به حداقل خواهد رسيد و كنترل و ادارهى خوابگاه را به آسانى ميسّر خواهد كرد.
کد سوال : 4467
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ويژگي پيامبران اولولعزم چيست؟
پاسخ : در آيه 35 سوره مباركه احقاف به پيامبر اكرم دستور داده شده است، صبر كند، صبرى همانند صبر پيامبران اولى العزم. «فَاصْبِرْ كِما صَبَرَ اولوا الْعَزمِ مِنَ الْرُسل» پرسش اين است كه پيامبران اولى العزم چه كسانى هستند و به چه ويژگىها و خصوصياتى آراستهاند كه در اين آيه به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم) دستور داده شده همانند آنها صبور باشد؟ و به عبارت ديگر مفهوم «اولى العزم» چيست؟ و كدام يك از پيامبران مصداق اولى العزم مىباشند؟ بنابراين بحث در دو محور جريان دارد:
محور اول؛ مفهوم پيامبران اولى العزم: «العزم» در لغت به معناى پايدارى و سرسختى در تصميم و قصد است و "اولواالعزم" به معناى صاحبان صبر و پايدارى و شكيبا مىباشد. استاد شهيد مرتضى مطهرى پيامبران الهى را به دو گروه تقسيم مىكنند و مىفرمايند: «پيامبران دو وظيفه دارند:
1) از جانب خداوند براى بشر قانون و دستورالعمل مىآورند.
2) مردم را به خدا و عمل به دستورالعملهاى الهى آن عصر و زمان دعوت و تبليغ مىكردهاند.
به عبارت ديگر نبوت بر دو قسم است: تشريعى، تبليغى؛ و غالب پيامبران فقط وظيفه دوم را انجام مىدادهاند و تنها تعداد كمى اولواالعزم بودهاند، يعنى قانون و دستورالعمل آوردهاند."V}(- ختم نبوت، انتشارات صدر ا، چاپ نهم 1374؛ ص: 34 و همچنين نگا: خاتميت انتشارات صدرا، چاپ هشتم، 1374 ص: 49){V. طبق اين تعريف، پيامبران اولى العزم، پيامبرانى بودهاند كه صاحب شريعت و قانون هستند.
مرحوم ملا محسن فيض كاشانى نيز همين تعريف را از اولوا العزم ارائه مىدهند: «اولوا العزم پيامبران صاحب شريعتند كه در تاسيس و بيان روشن آن شريعت كوشش خود را مبذول داشتهاند و در آن راه سختىها را تحمل كردند.»V}(-تفسير الصافى ج: 5 ص: 18؛ ذيل آيه مذكور){V. اين تعريف مورد اتفاق بسيارى از علماء ما مىباشد. چنانكه مرحوم شيخ طوسى مىفرمايند: «گروهى اولو العزم را كسانى مىدانند كه در پيمان قيام بر واجبات و دورى از محرمات ثابت قدم باشند؛ در اين صورت همگى پيامبران اولواالعزم هستند. اين گروه «مِن» در آيه را براى تبين مىدانند. و آنهايى كه اولى العزم را گروهى از پيامبران مىدانند كه ويژه اين لقب هستند؛ «مِن» را براى تبعيض مىشمارند ظاهر روايات اصحاب ما و سخنان مفسران همين است كه اولواالعزم پيامبرانى هستند كه شريعتى نو آوردهاند كه شريعت انبياء پيشين را نسخ كرده است."V}(-التبيان ج: 9 ص: 286){V. شيخ طوسى ضمن بيان نظريه كسانى كه همه پيامبران را مصداق اولى العزم مىدانند، ـ و اين نظريه از برخى علماء اهل سنت نقل شده است ـ به آن اعتناء نكرده و اولواالعزم را به صاحبان شريعت نو و جديد معنى مىكنند.
تعريف دقيقترى مرحوم علامه طباطبائى ارائه مىدهند؛ ايشان در چند موضع تفسير گران سنگ الميزان بحث اولى العزم را مطرح مىفرمايند، اولV}(- الميزان؛ دارالكتب الاسلامية؛ ج: 2 صص: 147 ـ 146، ذيل آيه 213 بقره){V. ضمن اشاره به آيه 12 سوره احزاب پيامبران اولى العزم را پيامبرانى مىداند كه در عهد نخستين خود پا بر جا بودهاند. و در ادامه مىافزايند: «و همه پيامبران اولوا العزم داراى شريعت و كتاب مىباشند.»V}(-همان ){V. ايشان در جاى ديگر شرط ديگرى اضافه مىكنند و آن اينكه شريعت آنها فرامنطقهاى و جهانى است.V}(پس به نظر معظمله اولى العزم، پيامبرانى هستند كه اولاً بر عهد-الميزان، ج: 12 ص: 15 ذيل آيه 4 ابراهيم){V. نخستين (ميثاق غليظى كه آيه سوره احزاب مىفرمايد) ثابت قدم بودهاند؛ ثانيا صاحب شريعت و كتاب هستند و ثالثا دعوت آنها فراتر از منطقه و امت خود مىباشد. سخن ايشان برگرفته از آيات و روايات متعددى است، كه به برخى از آنها اشاره مىشود.
محور دوم؛ مصداق پيامبران اولى العزم: مرحوم شيخ طوسى در ادامه بحث اولى العزم در تفسير التبيان مىفرمايند: «و گفته شده: آنها پنج تن هستند: نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمد (ص)."V}(-التبيان ج: 9 ص: 286){V. مرحوم علامه طباطبائى پس از نقل دو روايت درباره پنج پيامبر اولواالعزم مىفرمايند: «اينكه پيامبران اولى العزم پنج تن مىباشند، از روايات مستفيضى( كه از اهل بيت رسيده و در اين مسأله روايات متعددى ـ از راههاى گونا-خبرى مستفيض است كه روات آن بيش از سه نفر باشد يا اينكه در همه طبقات بيش از دو نفر باشد؛ به اين نوع احاديث، مشهور هم مىگويند. V}(نگا: الدراية شهيد ثانى ص: 6){V. ممكن است كه ادعا كنيم، اخبار اين باب متواتر اجمالى است؛ يعنى اجمالاً به صحت مضمون اين دسته روايات علم داريم، اگرچه به تك تك آنها نتوان علم پيدا كرد). گون ـ از پيامبر اكرم و امام باقر و امام صادق و امام رضا (سلام اللّه عليهم اجمعين) رسيده است.»V}(بحث روايى:-الميزان، ج: 18 ص: 218، ذيل بحث روايى آيه 35 احقاف ){V. رواياتى كه در اين باب وارد شده است نام اين پنج تن را به عنوان پيامبر اولوا العزم ذكر فرموده است و در ضمن آن مفهوم اولىالعزم را نيز روشن كردهاند، و ما چند روايت ذكر مىكنيم.
1 ـ امام باقر (عليه السلام) مىفرمايند:H} "اولوا العزم من الرسل خمسة: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (صلوات اللّه عليهم) و اولوا العزم هو من اتى بشريعة مستأنفة نسخت من تقدم من الانبياء"{H؛V}(-الفتال نيسابورى، روضة الواعظين؛ ص: 51){V. «پيامبران اولى العزم پنج تن هستند: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد(ص). و اولىالعزم يعنى اين كه شريعت نويى آوردهاند كه شرايع پيامبران پيشين را نسخ كرده است.»
روايت هم مصداق را منحصر در پنج پيامبر مىداند و هم مفهوم را به روشنى بيان مىكند: پيامبرانى كه داراى شريعتى نو مىباشند كه شريعت پيامبران سابق را نسخ كردهاند. اين روايت در مفهوم صريح است، چنانچه در حصر در پنج تن هم صريح است.
2 ـ امام رضا(ع) مىفرمايند: «اولوا العزم به اين دليل به اين نام، شناخته شدهاند كه داراى شريعت مىباشند؛ چنانكه هر پيامبرى كه پس از نوح آمده ـ تا پيش از ابراهيم خليل ـ بر شريعت و راه او و تابع كتابش بوده است؛ و هر پيامبرى كه در زمانه ابراهيم و پس از او بوده ـ تا زمان موسى ـ بر شريعت و راه او و تابع كتاب او بوده است، و هر پيامبرى كه در زمان موسى و پس از آن بوده بر شريعت موسى و راه او و تابع كتابش بوده تا زمان عيسى فرارسيده است و همه پيامبران عصر عيسى و پس از آن، بر شريعت و راه او و تابع كتابش بودهاند؛ تا نوبت به حضرت محمد (صلى اللّه عليه و آله و عليهم اجمعين) رسيد (كه او خاتم پيامبران است).؛ اين پنچ تن اولوا العزم هستند و برترين پيامبران و فرستادگان خدا مىباشند»V}(-شيخ صدوق، علل الشرايع؛ ج: 1 صص: 123 ـ 122). {V
اين روايت به منزله شرح روايت بالاست، و در آن اولى العزم به صاحب شريعت تفسير شده است كه داراى كتاب است و همه پيامبران بعدى ـ تا پيش از نسخ شريعت وى ـ تابع او مىباشند. آنها پنج نفرند و برترين پيامبران نيز مىباشند.
3 ـ «سماعه مىگويد: از امام صادق (عليه السلام) درباره آيه "فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل" پرسيدم. فرمود: آنها صاحبان كتاب هستند...»V}(-بحار الانوار، ج: 11 ص: 35){V. بقيه روايت مثل حديث دوم است.
4 ـ سماعه پسر مهران مىگويد:V}(-الكافى ج: 2 ص: 18 ـ 17){V از امام صادق (عليه السلام) درباره آيه شريفه "فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل" سؤال كردم. فرمود: آنها نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (صلوات اللّه عليه و آله و عليهم اجمعين) هستند. سماعه گفت، پرسيدم: آنها چگونه اولى العزم شدند؟ فرمود: چون نوح با كتاب و شريعت فرستاده شد، هر كس پس از وى آمد تابع كتاب و شريعت و راه او شد تا نوبت به ابراهيم رسيد، وى با صحف (كتاب آسمانى ابراهيم) آمد به اين قصد كه كتاب نوح را ترك كند، اما نه به دليل اينكه به كتاب او كافر بود.(- يعنى حضرت ابراهيم، منكركتاب نوح نبى اللّه نبود، بلكه به آن ايمان داشت، اما چون زمان آن سپرى شده بود و نياز به شريعت كاملتر و كتاب كاملترى بود، آن كتاب و شريعت را به كنارى مىنهد و شريعت و كتاب جديد را از جانب خداوند متعال مىآورد. اين سلسله ادامه مىيابد تا به پيامبر خاتم مىرسد كه دين و شريعت او كاملترين اديان و شريعتها و كتاب او ـقرآن ـ برترين كتابهاى الهى است و تا برپايى قيامت معتبر است). پس هر پيامبرى كه پس ابراهيم مبعوث شد، تابع كتاب و شريعت و راه او گرديد تا موسى با تورات و شريعت و راه جديد مبعوث شد، به اين قصد كه صحف را كنار بگذارد، و هر پيامبرى كه پس از موسى آمد تابع تورات و شريعت و راه وى شد؛ تا عيسى با انجيل آمد، به اين نيت كه شريعت و راه موسى را به كنارى نهد، و هر پيامبرى كه پس از عيسى آمد، تابع شريعت و راه وى شد. تا نوبت به حضرت محمد (صلى اللّه عليه و آله و عليهم أجمعين) رسيد كه با قرآن و شريعت و راه خود، مبعوث شد. حلال او تا برپايى قيامت حلال و حرام او حرام است. پس اين پنج تن پيامبران اولى العزم هستند.»
ظاهرا اين روايت جامع روايات بالاست كه هم اسامى پنج پيامبر اولى العزم را بيان مىفرمايد كه از آن انحصار نيز فهميده مىشود و همچنين دليل اينكه آنها اولى العزم هستند، بيان مىشود: صاحبان شريعت مستقل كه همه انبياء بعدى تابع آنها هستند و تا پيش از نسخ شريعتشان توسط پيامبر اولى العزم بعدى، شريعتشان معتبر و برقرار است؛ اما با آمدن پيامبر اولوالعزم بعدى، شريعتش نسخ مىشود و اين سلسله تا ظهور دين اسلام جارى است و تنها دين اسلام جاودان است.
6 ـ از امام سجاد (ع) پرسيدهاند: «ما معنى اولى العزم؟ قال: بعثوا الى شرق الارض و غربها و جنها و انسها.»(- جعفر بن قولوية، كامل الزيارات؛ ص: 334 و عنه مستدرك الوسائل، ج: 10 ص: 288). «اولىالعزم پيامبرانى هستند كه بر شرق و غرب زمين و همه انسانها و جنيان فرستاده شدهاند.»
اين روايت رسالت پيامبران اولى العزم را فرامنطقهاى، بلكه جهانى دانسته است.
به هر حال به نظر مىرسد كه تفسير صحيح اولى العزم؛ صاحبان شريعت جديد باشد كه شريعت سابق را نسخ مىكردند. اما اين كه داراى كتاب بودند و دين آنها فرامنطقهاى و جهانى است، از لوازم صاحب شريعت بودن است. به عبارت ديگر پيامبران بر دو دسته هستند:
1) گروهى صاحب شريعت و قانون الهىاند و از جانب خداوند متعال كتاب آوردهاند و براى همه مردم زمان خود و زمانهاى بعدى مبعوث شدهاند و دين آنها تا نيامدن پيامبر اولى العزم بعدى پابرجاست و با برانگيخته شدن او، نسخ مىشود. اينها پنچ تن هستند: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (صلى اللّه عليه و آله و عليهم). آنها برترين پيامبران الهى هستند و خاتم و افضل آنها پيامبر گرامى اسلام (ص) است.
2) بقيه پيامبران مأمور به تبليغ شريعت و دين و كتاب پيامبران اولى العزم مىباشند. پس نسخ كلى هر دين تنها در سايه ارسال پيامبر اولو العزم بعدى است؛ اگرچه شايد به ضرورت نسخهاى جزئى در بعض احكام توسط پيامبران تبليغى انجام پذيرد.- بحار الانوار ج: 11 ص: 35
() بحث روايى را بيش از اين بيان ادامه نمىدهيم و به همين مقدار اكتفاء مىكنيم.
جمع بندى و نتيجهگيرى: با نگاه به روايات بالا، روشن مىشود مصداق پيامبران اولى العزم حضرات نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (صلى اللّه عليهم و على جميع الانبياء و المرسلين و الشهداء و الصديقين و أوصياء المكرمين سيما على اميرالمومنين و فاطمة صديقة الطاهرة و ائمة المعصومين) هستند. چنانكه ملاحظه شد دو پيمان از پيامبران الهى گرفته شده است:
1 ـ پيمان عمومى كه از همه پيامبران گرفته شده است:
2ـ پيمان خصوصى كه غليظ بوده و از پيامبران اولى العزم گرفته شده است. پس پيامبران اولى العزم داراى توان و قدرت بيشترى از ديگر انبياء بودهاند و به اين دليل از آنها برتر هستند. اين طبيعى است كه در ميان پيامبران برخى از ديگران برتر باشند ـ هم از نظر علمى و هم عملى ـ و تحمل بيشترى داشته باشند كه آنها اولى العزم مىشوند. آيات (12 احزاب و 13 شورى) و به ويژه رواياتى كه درصدد تفسير آيات هستند، در اين جهت گوياست. به هر حال، با توجه به آيات و روايات روشن مىشود كه:
1ـ پيامبران اولىالعزم، صاحبان شريعت نو هستند كه شريعت سابق را نسخ مىكنند. آنها در عين حال كه به پيامبران پيشين، ايمان دارند، اما به دليل تحول زمان، شريعتى نو مىآورند و شريعت پيامبر اولى العزم گذشته را نسخ مىكنند. تنها شريعت محمدى(ص) تا قيامت پابرجاست.
2 ـ هر صاحب شريعتى داراى كتابى آسمانى از جانب خداوند متعال است كه در آن احكام و دستورات الهى و قوانين مورد نياز مندرج است و داراى كتاب بودن، لازمه اولى العزم بودن است.
3 ـ از ديگر لوازم معناى اولوا العزم، رسالت فرامنطقهاى آنهاست. آنها تنها براى قوم خود مبعوث نشده است؛ بلكه براى همه مردم جهان زمانه خود و پس از آن مبعوث شده است و دين آنها تا ظهور پيامبر صاحب شريعت بعدى پابرجاست و پيامبران ديگر مامور تبليغ دين و شريعت آنها هستند. پس مفهوم درست اولى العزم، پيامبرانى هستند كه شريعتى نو مىآوردند كه شريعت پيامبر سابق را نسخ مىكند. اما داراى كتاب بودن و رسالتى فرامنطقهاى بلكه جهانى داشتن، لازمه اين مفهوم است.
4 - دليل اينكه آن پنج تن صاحب شريعت شدهاند، اين است كه برتر از پيامبران ديگر هستند و علم و تحمل و پايدارى و عزم آنها از ديگر پيامبران افزون است، آزمونها بيشترى را پشت سر گذارده و در كوره حوادث پختهتر شدهاند. آنها همچنين در موطن ميثاق، پيمان غليظترى سپردهاند؛ پيمانى به توحيد و نبوت و حضرت خاتم و حضرات ائمه و حكومت مهدوى (سلام اللّه عليهم اجمعين) و پايدارى در مقابله با كافران زمانه و بيان دستورات الهى. به عبارت ديگر همه انسانها به لسان ذات در موطن اخذ ميثاق، تعهد سپردهاند، اما هركس با توجه به لسان استعدادش قوىتر بوده ميثاق شديدترى سپرده و پيامبران اولوا العزم به ميثاق غليظ الهى گردن نهادهاند.
5 ـ پيامبران اولوا العزم منحصر در پنج تن هستند؛ ظاهر آيات سوره احزاب و شورى و صريح روايات، آنها را در پنج تن منحصر مىكند.
6 ـ انبياء ديگر چون حضرت داود كه صاحب كتاب بودهاند، كتاب آنها، تشريعى نبوده است؛ بلكه كتاب ارشادى و تبليغى بوده است.
7 ـ حضرت آدم داراى شريعت خاصى نبوده است. زيرا در زمان ايشان هنوز نيازى به شريعت مدون نبوده است. بلكه از آيه 13 سوره مباركه شورى استفاده مىشود كه اولين پيامبرى كه داراى شريعت بوده و بر كفار مبعوث شده است، حضرت نوح بوده است. حضرت آدم بر كافرى مبعوث نشده است. به عبارت ديگر اگرچه حضرت آدم داراى شريعتى ابتدايى بوده است، زيرا با هبوط وى به زمين، تكليف نيز نازل شده است. اما شريعت وى مدون نبوده و شريعتى ابتدائى بوده كه ناسخ هيچ شريعتى هم نبودهاست. اولين شريعت مدون كه با او، شريعت سابق نسخ شده شريعت نوح نبىالله بوده است. بنابراين حضرت آدم خارج از تعريف اولى العزم مىباشد و گذشته از آن، به تصريح آيه 115 سوره مباركه طه و روايات ذيل آن، حضرت آدم داراى عزم لازم براى اولى العزم بودن نبوده است.
کد سوال : 4468
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اخلاص در عمل چيست و عمل با خلوص نيت، چه خصوصياتي دارد؟
پاسخ : براى كسب اخلاص در اعمال اول بايد نسبت به تعريف اخلاص و مراحل آن شناخت پيدا كنيد. دوم اين كه مراحل اخلاص را به ترتيب مذكور رعايت كنيد و شب و روز مراقب باشيد تا كمكم به رعايت اخلاص عادت كنيد.
تعريف اخلاص: اخلاص ضد رياست و آن عبارت است از خالص ساختن و قصد از غيرخدا و پرداختن نيت از ماسوىاللّه، V}(معراجالسعاده، ملا احمد نراقى، بحث اخلاص).{V
امام صادق(ع) مىفرمايند: H}«لابدّ للعبد من خالص النية فى كل حركة و سكون اذلو لم يكن بهذا المعنى يكون غافلاً والغافلون قد وصفهمالله و تعالى بقوله: ان هم الا كالانعام بل هم اضلّ و قال: اولئك هم الغافلون...{H؛ براى بنده (خدا) در هر حركت و سكونى از خالص ساختن نيت (براى خدا) چاره و گريزى نيست زيرا اگر چنين نباشد غافل است و غافلان را خداوند تعالى اينگونه توصيف فرموده: اينان مانند چهارپايان بلكه گمراهتر هستند و نيز فرموده: اينان همان كسانى هستند كه غافلند»، V}(ميزانالحكمه، محمد محمدى رىشهرى، ج 3، روايت 4748).{V
پارهاى از ويژگىهاى مخلصين:
اول - انجام كار براى خدا: اين ويژگى از لابلاى تعريف اخلاص - مخصوصا با توجه به روايت پيش گفته - به دست مىآيد. در روايتى ديگر درباره همين ويژگى حضرت على(ع) مىفرمايند: H}«طوبى لمن اخلص للّه عمله و علمه و حبه و بغضه، و اخذه و تركه، و كلامه و صمته و فعله و قوله{H؛ خوشا به حال كسى كه عمل و علم و حب و بغض و گرفتن و نگرفتن و سخن و سكوت و كردار و گفتارش (همه و همه را) براى خدا خالص گرداند»، V}(همان، روايت 4750).{V
دوم - انجام عبادت براى خدا: ويژگى اول شامل اين ويژگى هم مىشود ولى به جهت اهميت عبادات جداگانه به يادآورى نياز دارد زيرا عبادات اساسىترين و مهمترين وسيله پرواز روح مىباشد ازاينرو اگر اخلاص در آن نباشد و ذرهاى غير خدا و ريا در نيت باشد نه تنها پرواز روح نيست بلكه حرام و تمام عمل عبادى باطل مىگردد مانند آن نجاستى است كه اگر ذرهاى از آن در يك ديگ بزرگ غذا باشد همه غذا را نجس مىكند به آن خاطر بحث زير لازم و ضرورى مىباشد.
اخلاص در عبادات چندين مرحله دارد:
1- پاكسازى عمل از ريا: ريا نيز بر چند قسم است:
الف) محض ريا يعنى عمل فقط و فقط براى نشان دادن به مردم انجام گيرد.
ب ) انضمام ريا يعنى انجام عملى كه هم در آن قصد قربت و هم قصد ريا و نشان دادن به مردم باشد.
ج ) ريا در بعضى از اجزاء عمل چه آن بعضى واجب باشد يا مستحب.
د ) ريا در مكان عمل گرچه خود عمل براى خدا باشد مثل خواندن نماز در صف اول جماعت كه انتخاب صف اول ريايى باشد.
ه ) ريا در زمان عمل گرچه خود عمل براى خدا باشد مثل خواندن نماز اول وقت كه انتخاب زمان اول وقت از روى ريا باشد.
و ) ريا در وصف عمل مثل خواندن نماز با تأنى و خشوع كه اين تأنى و خشوع از روى ريا باشد.
اگر تمام اين اقسام ريا نسبت به عمل عبادى (عملى كه در آن قصد قربت شرط است مثل نماز) باشد هم حرام و هم مبطل عمل است البته با اختلاف كمى در فتاوا، V}(عروةالوثقى، سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى، ج 1، ص 470 تا 472، بحث نيت نماز).{V
2- پاكسازى عمل از رياى بعد از عمل: گاهى عملى مخلصانه انجام مىگيرد ولى بعد از اتمام عمل صاحب عمل كارى مىكند و يا سخنى مىگويد كه به ديگران بفهماند فلان عمل را انجام دادهام اين نوع ريا گرچه مبطل عمل عبادى نيست، اخلاص را شائبهدار مىكند.
اين خوشايند نفسانى و چشم بر ستايش ديگران دوختن مذموم است در قسمتى از روايتى مىفرمايد: «... و يحرص فى كل امره على المحمدة...»، V}(ميزانالحكمه، روايت 6807).{V
يكى از علايم رياكار اين است كه در هر كارى حريص بر ستايش (شنيدن) ديگران است. ديگران او را مشغول به نماز مىبينند او در همان وسط عمل خوشحال مىشود و به خود مىبالد گرچه عجب را حرام شرعى و باطلكننده عمل نمىدانند.
بعد از انجام عمل: يعنى كسى بعد از عمل از اين كه ديگران بفهمند فلان عمل را انجام داده است خوشحال مىشود. اين قسم نيز مرحلهاى از اخلاص را شائبهدار و آلوده مىسازد گرچه مثل قسم قبلى حرام شرعى و مبطل عمل نيست.
3- زهد قلبى: حضرت على(ع) مىفرمايند: H}«الزهد سجية المخلصين{H؛ زهد، خلق و خوى مخلصين است»؛V} (ميزانالحكمه، ج 3، روايت 4789){V و اين ويژگى بسيار بلند و بالاست كه از توان همتهاى معمولى بسى فراتر است و دست هر كسى به آن نخواهد رسيد زيرا زهد قلبى يعنى بىرغبتى دل نسبت به غير خدا اگر كسى به اين مقام رسيد فقير و غنى برايش يكى است. در اين مرحله انسان مخلص قلبش از رغبت به غير خدا خالص مىگردد و اين خود وقتى حاصل مىشود كه انسان يقين قلبى داشته باشد زيرا حضرت مىفرمايند: H}«اصل الزهد اليقين...{H؛ ريشه زهد يقين است»، V}(همان، ج 4، رويات 7725){V و نيز مىفرمايند: «يستدل على اليقين بقصر الامل و اخلاص العمل والزهد فى الدنيا؛ سه چيز دليل بر يقين است: 1- آرزوى كوتاه، 2- اخلاص در عمل، 3- زهد در دنيا» يعنى هر كدام از اينها از يقين سرچشمه مىگيرد و يقين به قدرى گران و ناياب است كه امام صادق(ع) مىفرمايند: H}«ما اوتى الناس اقل من اليقين{H؛ چيزى كمتر از يقين به مردم داده نشد»، (همان، روايت 22625) بنابراين زهد فرع بر يقين است و داشتن يقين هم امرى است بسيار مشكل. تذكر اين نكته ضرورى است كه اين يقين آن يقين عرفى و معمولى رايج در زبان مردم نيست بلكه يك حال بلند معنوى و عرفانى است كه با سالها رياضت شرعى حاصل مىشود. اين ويژگى سوم بلندترين ويژگىهاى مخلصين است كه خود نيز داراى مراتبى است. هر طالب كمالى بايد اين مراحل و ويژگىها را در خود احياء كند تا در سايه اخلاص و بالا بردن ميزان آن به كمالات عالى انسانى برسد.
کد سوال : 4469
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا شيعيان بر مهر سجده مي گذارند؟ پيشينه تاريخي آن را بيان کنيد.
پاسخ : علت استفاده از مهر اين است كه:
اولاً: بنا بر روايات بسيارى - كه شيعه و سنى نقل نمودهاند - پيامبر(ص) بر خاك سجده مىكردند و در تابستان كه بر اثر هواى عربستان خاك و ماسههاى كف مسجد النبى(ص) بسيار گرم و سوزان مىشد، بر حصير سجده مىكردند.
ثانيا: عبادت توقيفى است و در اجزا و شرايط آن بايد براساس قول و فعل شارع عمل كرد؛ چنان كه خود پيامبر(ص) نيز فرمودهاند: «صلّوا كما رأيتمونى اصلى؛ آن سان كه مىبينيد من نماز مىخوانم، شما نيز نماز بخوانيد». بنابراين از نظر فقهى بر غير آنچه كه پيامبر(ص) بر آن سجده كردهاند، سجده جايز نيست.
ثالثا: اساس سجده بريدن از دنيا و متعلقات آن و خضوع و خشوع كامل در پيشگاه خدا است و در روايت است كه انسان به خوردنىها و پوشيدنىهاى خود تعلق بسيار دارد. پس بر اين گونه امور سجده روا نيست و جبهه برخاك ساييدن بيشترين كرنش و تواضع و دورى جستن از تعيّنات و تعلقات را در پى دارد.
رابعا: مهر نزد شيعه موضوعيت ندارد؛ بلكه ملاك همان سجده بر خاك است و مهر وسيلهاى است كه سجده بر خاك را در هر جا و هر مكان سهل و آسان مىسازد.
خامسا: عالمان برجسته و عارفان اهل سنت نيز سجده بر خاك را تأكيد كردهاند؛ همچنان كه اماممحمد غزالى در كتاب «احياءالعلوم» بر اين مسأله انگشت نهاده است. بنابراين مخالفت برخى از اهل سنت با اين مسأله، از روى ناآگاهى و تعصبات جاهلانه است و از نظر منابع فقهى و عالمان برجسته اهل سنت نيز سجده بر خاك افضل است و اگر اشكالى هست در اين است كه چرا برخلاف سنت پيامبر(ص) اهل سنت بر هر چيزى حتى فرش و... سجده مىكنند.
سادسا: شرك آن است كه سجده براى غير خدا باشد ولى شيعيان بر خالق سجده مىكنند، نه براى خاك. به عبارت ديگر شرك آن است كه غيرخدا «مسجود» واقع شود نه مسجد (محل سجده) و مهر و خاك مسجد است، نه مسجود. برخلاف حركت بتپرستان كه بتها را مسجود قرار داده و در پيشگاه آنها كرنش و تواضع مىنمودند. علاوه اين که اگر سجده بر مهر شرک است پس سجده اهل تسنن بر فرش و سجاده هم شرک است.
توضيح: اين كه سجده از جمله كارهايى است كه بالاترين حد خضوع و فروتنى انسان در مقابل كس يا چيزى را نشان مىدهد. استدلال بت پرستان براى توجيه سجدهشان در مقابل بتها اين بود كه چون خداى خالق جهان ديده نمىشودنمىتوان او را عبادت نمود، پس بايد بتهايى را كه ديدنى و محسوس هستند پرستش كرد و به همين جهت در مقابل بتها كرنش و سجده مىكردند و به آنها كه ساخته دست خودشان بودند احترام مىگذارند. ولى تفكر شيعه آن است كه تنها وجود شايسته عبادت خداوند يكتا است، او اگر چه ديده نمىشود و كنه ذات او در محدوده فهم و درك محدود انسان نمىگنجد، ولى عبادت او امرى ممكن است و خودش كيفيت اين عبادت را آموخته و بايد او را به همان نحوى كه فرموده است عبادت كرد. سجده بر خاك و ساييدن پيشانى بر آن كه نشانى از پايينترين چيزهاست علامت نهايت ذلت و كوچكى انسان و اعتراف به عظمت خالق است (سبحان ربى الاعلى و بحمده) و تفاوت اين عمل و فكر بت پرستان از زمين تا آسمان است.
روايات سجده در منابع اهل سنت:
روايات موجود در منابع اهل سنت را مىتوان به چند دسته تقسيم كرد:
1- رواياتى كه فقط سجده بر زمين را بيان كرده است: مانند حديث نبوى: «زمين براى من محل سجده و تيمم قرار داده شد»، V}(صحيح بخارى، ج 1، ص 92 ، كتاب التيمم، ح 2){V. اين روايت كه عينا در منابع شيعى نيز موجود است، (وسائلالشيعه، كتاب الصلوة، ابواب ما يسجد عليه، الباب 1، ح 8). دلالت بر منحصر بودن محل سجده در زمين ندارد.
2- رواياتى كه زمين را به صورت انحصارى محل سجده مىدارد. مانند حديث خباب بن الارت كه گفت: «نزد پيامبر شكايت كرديم كه شدت گرماى شنها پيشانى و دستهايمان را مىسوزاند ولى آن حضرت شكايت ما را نپذيرفت»، V}(بيهقى، السنن الكبرى، ج 2، ص 104، باب الكشف عن الجبهه فى السجود).{V
ابن اثير در شرح اين روايت مىگويد يعنى پيامبر اجازه نداد بر گوشه لباس خود سجده كنند، V}(ابن اثير، النهايه، ج 2، ص 497، ماده «شكى»){V. در روايت ديگرى جابر بن عبدالله انصارى گفت: با پيامبر نماز ظهر را مىخوانديم، به دليل شدت گرما يك مشت سنگريزه برمىداشتيم و از اين دست به آن دست مىداديم تا خنك شود و بتوانيم بر آن سجده كنيم»، V}(مسند احمد، ج 3، ص 337).{V
بيهقى در ذيل اين روايت از شيخ مىگويد: اگر سجده بر لباس متصل به بدن جايز بود از خنك كردن سنگريزه در دستان آسانتر بود»، V}(بيهقى، السنن الكبرى، ج 2، ص 105){V. از اين دو روايت و دهها روایت دیگر استفاده مىشود كه حتى در حالت ضرورت نيز بر لباس سجده نشده است.
3- رواياتى كه سجده بر روئيدنى را نيز جايز مىداند مانند حديث ابن عباس كه گفت: «پيامبر اكرم بر «خمره» سجده مىكرد»، V}(مسند احمد، ج 1، ص 369، 303، 309 و 358){V. ابن حجر عقلانى در انتهاى بحث حيض مىگويد: «خمره با ضم خاء و سكون ميم است و طبرى مىگويد آن سجاده كوچكى است كه از برگ درخت خرما بافته مىشود اندازه آن به قدرى است كه صورت و دست روى آن قرار گيرد و اگر بزرگتر باشد ديگر به آن حصير مىگويند و نخهاى آن نيز مستور و پوشيده است، V}(ابن حجر العقلانى، فتحالبارى، ج 1، ص 430).{V
از اين روايت دو مطلب استفاده مىشود: اول اين كه: سجده پيامبر بر غيرزمين، بر گياه غيرمأكول و ملبوس بوده به ويژه اين كه در نهايت گفته است كه نخهاى خمره پوشيده و مستور است. يعنى فقط گياه آن نمايان است.
دوم اين كه: پيامبر اكرم(ص) براى سجده خود يك شىء خاص داشت. از روايت ميمونه همسر آن حضرت نيز استفاده مىشود كه هرگاه پيامبر در خانه نماز مىخواند بر خمره سجده مىكرد (زمين مسجد ماسه نرم بود ولى زمين خانه پيامبر فرش بود).
4- رواياتى كه سجده بر لباس را در حال ضرورت اجازه داده است مانندحديث انس بن مالك: «با پيامبر نماز مىخوانديم اگر يكى از ما نمىتوانست به دليل شدت گرما پيشانى خود را بر زمين بگذارد بر لباس خود سجده مىكرد»، V}(انس بن مالك همين روايت را به چند مضمون بيان كرده است. صحيح بخارى، ج 1، ص 188، ح 542 و نيز ص 373، ح 1208).{V
از اين روايت و چند روايت ديگر به همين مضمون استفاده مىشود كه سجده بر لباس در حال ضرورت جايز است.
5- روايتى كه در آن سجده بر گوشه عمامه به صورت مطلق آمده نه فقط در حال ضرورت. ابوهريره مىگويد: «پيامبر بر گوشه عمامهاش سجده مىكرد»، V}(المتقى الهندى، كنزالعمال، ج 8، ص 130، رقم 22238).{V
اين روايت اولاً با احاديث ديگرى كه عادت پيامبر را در سجده بيان مىكند معارض است: «پيامبر وقتى سجده مىكرد عمامه را از پيشانى بالا مىزد»، V}(ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 1، ص 151){V و به ديگران نيز همين را ياد مىداد: پيامبر كسى را ديد كه بر گوشه عمامهاش سجده مىكند و به او اشاره كرد و پيشانى را نشان داد، او عمامه را از پيشانى بالا زد»، V}(بيهقى، السنن الكبرى، ج 2، ص 105){V و ثانيا سند آن نيز طبق نقل اهل سنت صحيح نيست، V}(همان).{V
6- رواياتى كه سيره صحابه را در سجده بيان مىكند عبدالكريم ابى اميه گفت «رفتار دائمى ابوبكر نسبت به سجده در حال نماز اين بود كه يا بر زمين نماز مىخواند و يا در حال سجده، پيشانى را (اگر روى فرش يا مانند آن قرار مىگرفت) به سوى زمين مىكشيد»، V}(متقى هندى، كنزل العمال، مؤسسه الرساله، بيروت، ج 8، ص 128، روايت 2222، باب السجود و مايتعلق به).{V
از عمر بن خطاب نقل شده است كه گفت «اگر كسى به دليل سرما يا گرما نمىتواند بر زمين سجده كند بر لباسش سجده كند» (يعنى در حال ضرورت)، V}(همان، روايت 2225).{V
از علىبن ابيطالب(ع) نقل شده است كه فرمود: هنگامى كه كسى نماز مىخواند عمامه را از پيشانى كنار بزند»، V}(بيهقى، السنن الكبرى، ج 2، ص 105){V. نافع مىگويد: ابن عمر زمانى كه سجده مىكرد و عمامه داشت آن را كنار مىزد تا پيشانيش بر زمين قرار گيرد، V}(همان).{V
حال اين سؤال مطرح مىشود كه چرا وقتى در منابع روايى اهل سنت هيچ دليل معتبرى وجود ندارد كه سجده بر فرش و پارچه وامثال آن را در غير حال ضرورت اثبات كند جبرا اولاً آنان در غير حال ضرورت بر فرش سجده مىكنند و ثانيا چرا وهابيت سجده شيعه بر مهر را قطعهاى از خاك است شرك يا بدعت مىدانند.
سؤال اول - چرا اهل سنت در غير حال ضرورت بر فرش سجده مىكنند؟
1- برخى كثرت و تصريح روايات سجده مباشر بر ارض را نديده مىگيرند و مىگويند هيچ فرقى بين پيشانى و ديگر اعضاى هفتگانه سجده نيست پس مىتواند مانعى بين پيشانى و زمين باشد.
ابن حزم مىگويد هيچ فرقى بين پيشانى و ديگر اعضاء نيست نه در قرآن نه در روايات صحيح و حتى نه در روايات ضعيف نه در اجماع و نه در قياس و نه در قول يك صحابى و نه در قول هر شخص ديگرى، V}(ابن حزم، المحلى، دارالجيل، ج 4، ص 83، مسأله 439){V. يعنى واقعا او هيچ فرقى بين پيشانى و ديگر اعضاء در روايات و اقوال صحابه نديده است؟!!
2- برخى مىگويند سجده بر فرش سجده بر زمين است. يعنى مراد از ارض در روايات هر آن چيزى است كه انسان روى آن قرار دارد چه خاك و سنگ باشد و چه فرش، V}(تعليقه شيخ على محمد معوض بر كتاب بدايةالمجتهد و نهاية المقتصد از قرطبى، دارالكتب العلميه، ج 2، ص 195، باب حكم الصلوة على غير الارض. قرطبى خودش مىگويد صحت نماز بر زمين و روييدنى اتفاقى است و بر غير آن اختلافى و مكروه است و اين مذهب مالك بن انس است).{V
قائلين به اين سخن آن را در شرح حديث نبوى «زمين براى من محل سجده و تيمم قرار گرفت» آوردهاند ولى اين سخن با ظاهر روايت ناسازگار است زيرا تيمم بر فرش بنا بر هيچ مذهبى صحيح نيست، پس يقينا مراد از ارض هر چيزى كه انسان روى آن ايستاده نيست. گذشته از اين كه از روايات سجده در گرما و سرما و آنچه از سجده ابوبكر گفته شد و كنار زدن عمامه از سر، همه نشان از لزوم مباشرت پيشانى با زمين است به خلاف ديگر اعضا.
سؤال دوم - سجده بر مهر شرك است؟
اتهام شرك به يكى از دو وجه است. الف) شيعه تراب را مىپرستند در حالى كه بايد فقط خدا را پرستيد. در اينجا خلط ميان دو مفهوم «مسجود له» و «مسجود عليه» شده است. اگر شيعه تراب را مسجود له قرار مىداد يعنى براى خاك سجده مىكرد مشرك بود اما اگر براى خداى يكتا سجده كند اما محل سجده خود را به امر الهى ارض قرار دهد، عين اطاعت و توحيد است.
ب ) شيعه براى تراب يك اثر مستقلى در برابر قدرت خداوند قايل است، يعنى براى تراب قدرتى الهى قايل است. اين اشكال بيشتر درباره تربت حسينى مطرح شده است. اما اين نسبت به شيعه درست نيست زيرا شيعه براى هيچ كس و هيچ چيزى قدرت الهى مستقلى قائل نيست. اين كه شيعه سجده بر تربت حسينى را ترجيح مىدهد به چند دليل است:
الف) امام صادق فرمود: حضرت زهرا(س) از تربت سيدالشهدا حمزه تسبيحى درست كرد و با آن ذكر مىگفت و مردم نيز بر او تأسى كردند وقتى امام حسين(ع) سيدالشهدا شهيد شد آن فضيلت بر تربيت امام حسين نيز داده شد، V}(مستدرك الوسائل، النورى، مؤسسه آل البيت، ج 4، ص 12، باب استحباب السجود على تربةالحسين(ع) او لوح منها و اتخاذ السبحة منها).{V
اين روايت گرچه درباره تسبيح است نه لوحى كه بر آن سجده مىكنند اما مىتواند شبهه شرك را پاسخ بگويد.
ب ) سجده بر تربت حسينى به دليل ادله خاصى كه در اين زمينه وارد شده است ترجيح داده مىشود و اگر روايت خاصى در اين ترجيح وارد نشده بود شيعه هرگز فتوا به استحباب آن نمىداد.
ديلمى در ارشاد مىگويد: H}«كان الصادق لايسجد الا على تربةالحسين(ع) تذللاً لله و استكانة اليه»{H؛ V}(الوضوء والسجود فى الكتاب والسنه، عرفانيان اليزدى الخراسانى، ميرزا غلامرضا، ص 64، چاپخانه علميه قم، 1414 ه.ق).{V
H} عن معاوية بن عمار قال: «كان لابى عبدالله(ع) خريطة ديباج صفراء فيها تربة ابى عبدالله(ع) فكان اذا حضرته الصلاة صبه على سجادته و سجد عليه ثم قال(ع) «ان السجود على تربة ابى عبدالله(ع) يخرق الحجب السبع»،{H ؛V}(همان).{V
سؤال سوم - سجده بر لوح بدعت است و بدعت حرام است. اين اشكال اختصاص به سجده بر تربت امام حسين ندارد؟
بدعت در دين دو ركن دارد، V}(البدعة، السبحانى، الشيخ جعفر، مؤسسه الامام الصادق(ع)، ص 31).{V
اول: تصرف در دين چه در عقيده چه در حكم، به زيادة يا نقصان و دعوت به آن.
دوم: هيچ دليلى در شرع بر آن وجود نداشته است.
در حالى كه در مسأله سجده بر لوح نه از موارد مطلب اول است و نه دوم؛ يعنى اولاً سجده بر لوح جزء دين است و ثانيا ادله فراوانى بر آن وجود دارد.
1- لوح خاكى است كه نمازگزار براى سجده خود انتخاب مىكند و تمام ادلهاى كه سجده بر ارض را اجازه مىدهد، بر سجده بر لوح صحه مىگذارد.
2- دليل اين كه شيعه بر لوح نماز مىگذارد اين است كه امروزه همه مساجد مفروش است و سجده بر فرش تشريع نشده است، لذا لوحى از ارض تهيه مىكند كه اولاً ارض بر آن صدق كندو ثانيا پاك و تميز باشد.
3- رسول الله(ص) وقتى روى فرش نماز مىخواندند خمرهاى از خرما تهيه كرده بودند كه براى سجده از آن استفاده مىكردند. كه روايات آن ذكر شد.
4- در روايتى كه از امام صادق(ع) درباره سجده بر تربت امام حسين(ع) آمده جواز اين عمل ذكر شده است.
5- ابن سعد در طبقات الكبرى در احوال مسروق بن اجدع مىگويد: H}«كان مسروق اذا خرج يخرج بلبنة يسجد عليها فى السفينه»{H؛ V}(الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 6، ص 79، دار صادر بيروت، 1377 ه.ق){V مسروق بن اجدع فقيه مدينه و از شاگردان خلفاى راشدين بود.
6- زرين مىگويد: H}«كتب الىّ على بن عبدالله بن عباس رضى الله عنه ان ابعث الى بلوح من احجار المروة اسجد عليه»{H؛V} (اخبار مكه (ازرقى) ج 3، ص 151 به نقل از سجده بر تربت، سيدرضا حسينى نسب، انتشارات مؤسسه سيدالشهداء قم، 1369){V. على بن عبدالله بن عباس به من نوشت كه لوحى از سنگهاى مروه برايم بياور تا بر آن سجده كنم.
از اين ادله معلوم مىشود كه سجده بر لوح بدعت نيست بلكه مىتوان گفت با توجه به ادلهاى كه در باب سجده بر زمين و گياه ذكر شد، سجده بر غير اينها، در غير حالت اضطرار، باطل و بدعت است و از آنجا كه امروز وهابيت عربستان سجده بر غير ارض را تبليغ مىكند آنان بدعتگزار محسوب مىشوند.
کد سوال : 4470
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چرا پس از دعا دست بر صورت خود مي کشيم؟
پاسخ : پيامبر اكرم(ص) در خطبه شعبانيه فرمود: H}وارفعوا ايديكُم بالدّعاء فى اوقات صلواتكم، فانّها افضلُ السّاعاتِ ينظراللّه تعالى فيها بالرّحمة الى عباده{H. هنگام نماز دستها را به دعا بلند كنيد كه بهترين لحظاتى كه خدا با رحمت به بندگانش مىنگرد، اين لحظات است. اگر كسى خدا را مناجات كرد و او هم جوابش را مىدهد(V}يُجيبهم اذا ناجَوهُ{V).
و اگر بندهاى احساس دورى كرد و ندا داد، خداوند او را لبيك مىگويد(V}و يُلبّيهم اذا نادَوه{V).
وقتى انسان دست به دعا برداشت طبق روايات و سنت معصومين(ع) مستحب است آن را به سر و صورت خود بكشد؛ براى اين كه لطف خدا به اين دست پاسخ داده است، دستى كه به سوى خدا دراز مىشود، يقيناً خالى برنمىگردد و دستى كه عطاى الهى را دريافت كرد، گرامى است. لذا خوب است آن را به صورت يا به سر بكشد(V}فلاح السائل، ص 187{V).
در صدقه دادن نيز چنين تعبيرى هست كه بعد از صدقه دادن دست خود را به صورت و سر بكشيد يا آن را ببوئيد و ببوسيد. نقل شده امام سجاد(ع) بعد از صدقه دست خود را مىبوييد و مىفرمود: اين دست به دست الهى رسيده، چون خداوند فرموده: A}هو يقبلُ التوبة عن عباده و يأخذُ الصدقاتM}{Aخداوند توبه بندگانش را مىپذيرد و صدقهها را دريافت مىكند{M(V}توبه، آيهى 104{V).
كتاب شريف «حكمت عبادات» از استاد آيةاللّه جوادى آملى را مطالعه بفرمائيد.