• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4461
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : لطفا نحوه برخورد با افراد بي حجاب و مفسد را بيان کنيد؟
پاسخ : معضلات و ناهنجارى‏هاى اجتماعى بايد ريشه‏يابى شده و راه‏حل مناسب براى آن‏ها ارائه شود. شكل‏گيرى يك آسيب و رخدادِ يك معضل، زمينه‏هاى خانوادگى، اجتماعى خاصى را مى‏طلبد و با يك برسى دقيق پى خواهيم برد كه هر كس براى كارهاى حتّى خلاف، خود توجيه‏ها و دليل‏هاى - اگر چه نادرست - دارد در واقع ابتدا بايد ديد يك معضل چرا به وجود آمده است و سپس بر اساس چرايى و علّت اين آسيب، يك نسخه براى درمان آن داد و متأسفانه اين كار علمى نشده و ما يك الگوى صحيح براى برنامه‏ريزى جهت ريشه‏يابى و پيشگيرى معضلات اجتماعى در دست نداريم. پس جداى از ساير شرايط (زمينه‏هاى خانوادگى، اجتماعى و شخصيتى) نمى‏توانيم به سراغ يك معضل اجتماعى برويم؛ بايد مراكز علمى مخصوصاً دانشگاه‏ها و حوزه‏هاى علميّه، رسانه‏هاى ارتباط جمعى و مسئولين فرهنگى و تربيتى در مسائل درگير شوند و مى‏بايست با يك ديد علمى به مسائل و رخدادهاى اجتماعى نگريسته شود و راه‏كارها نيز مى‏بايست خارج از چارچوب «تحكّم» باشند تا كار پيشرفت نمايد. حال در برخود با معضلات و ناهنجارى‏هاى اجتماعى اصولى بايد حفظ و مراعات شود تا اولاً وفاق و همبستگى اجتماعى حفظ شده و مردم خود را در سرنوشت افراد و جامعه مسئول بشناسند. از اين رو روح و محتواى فرهنگ دينى ما از يك جهت بر پايه ارتباط، صميميت، تعاون، همدردى، خوش‏رويى و محبت استوار است و از سوى ديگر بر شناخت و رعايت حقوق و مسؤوليت‏هاى هر فرد تكيه دارد. بى‏ترديد، داشتن اجتماعى سالم و متعالى، بدون پايبندى به اين دو جهت امكان‏پذير نيست. فرهنگ اسلامى، معيارهاى اخلاقى - انسانى و ضوابط حقوق پيشرفته‏اى دارد كه در راه رسيدن به هدف ياد شده، مى‏توان از آن‏ها بهره جست. همان طور كه ذكر شد يكى از اهداف مهم دين وفاق و اتحاد ملى است. سرزنش، تعيير و عيبجويى چه در حضور و چه در غياب با وفاق ملى و دينى سازگار نيست. لذا نتيجه مى‏گيريم: 1. جامعه بايد با احترام متقابل زندگى كند. 2. افراد جامعه موظف‏اند با تعليم و تربيت نگذراند كسى مبتلا و آلوده به فسادى شود. 3. اگر كسى غفلت كرد و خطائى مرتكب شد، راهكار تربيتى چنين فردى اول تنبّه (بيدارسازى)، دوّم غفلت‏زدايى و بعد موعظه مى‏باشد. موعظه آن است كه واعظ، كه خود از يك مقام علمى و عملى، روحى و معنوى برخوردار است جامعه و افراد را دگرگون سازد. 4. آن گاه اگر فرد خطاكار به صراط مستقيم بازنگشت نوبت به امر به معروف و نهى از منكر مى‏رسد.
کد سوال : 4462
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه کنيم تا هميشه حال دعا داشته باشيم؟
پاسخ : P}كى رفته‏اى ز دل كه تمنا كنم تو را؟{E}كى بوده‏اى نهفته كه پيدا كنم تو را؟{P P}غايب نگشته‏اى كه شوم طالب حضور {E}پنهان نگشته‏اى كه هويدا كنم تو را{P V}(فروغى بسطامى) {V هر چيزى اندازه‏اى دارد، امّا براى دعا كردن اندازه‏اى مشخص نشده است و خداوند متعال درباره دعا توصيه به كثرت و زيادتى نموده است: A}«يا ايّها الذين آمنوا اذكُروا الله ذكرا كثيراً * و سبّحوه بكرةً و اصيلاً؛{A اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خدا را بسيار ياد كنيد و بامداد و شامگاه به تسبيح او بپردازيد»V}(احزاب، آيه‏ 42).{V «ذكر كثير»، تنها به تعداد و كميت محدود نمى‏شود، بلكه «حال» و «كيفيت» ذكر را نيز دربرمى‏گيرد. زمان و مكان مناسب براى دعا موضوع مهمى است كه در آيات قرآن كريم به روشنى بيان شده است. از جمله در آيه بالا وقتى به زمان بامداد و شامگاه تصريح شده، معلوم مى‏شود در اين اوقات ارتباط با خداوند مؤثرتر و عميق‏تر مى‏باشد و شايد اشاره به اين نكته باشد كه زمانى را به دعا و نيايش اختصاص دهيد كه ذهنتان از انديشه‏هاى گوناگون پاك باشد. خداوند عزيز خلوت شب را براى دعا كردن مناسب‏تر دانسته و به پيامبرش اين‏گونه سفارش مى‏نمايد: A}انّ ناشئة اللّيل هى اشدّ وطأً و اَقومُ قيلاًM}{Aشب هنگام از بستر برخاستن، موافقت زبان در دل را افزاينده‏تر است و بيان سخن را استوار دارنده‏تر{M(V}مزمل، آيه‏ى 6. يعنى ذكر خداوند در سخرگاهان آثار و فوايد عظيمى دارد كه يكى از آن آثار توفيق يافتن در طول روز مى‏باشد{V. ) آرى روزمره‏گى و گرفتارى‏هاى گذراى روزانه مانع تمركز انسانى مى‏شود، حال آن كه شباهنگام، اين گونه موانع، حضور ندارند و انسان بهتر مى‏تواند با محبوب خود، راز و نياز كند. مطلب بعد آن است كه كسى كه به دست دعا به سوى معبود برمى‏كشد، بايد بداند به ميهمانى بزرگى مى‏رود و در برابر خالق هستى، قرار مى‏گيرد. از اين رو لازم است تا تن و لباس خود را از هر گونه آلودگى بپيرايد و آن را به زيبايى‏ها بيارايد. اين طهارت و پاكى تنها در طهارت ظاهرى نيست، بلكه مهم‏تر از آن، طهارت درونى و زدودن دل از رسوبات و دغدغه‏هاى نفسانى است، هر قدر درون صافى‏تر تزكيه يافته‏تر باشد اثر دعا و راز و نياز عميق‏تر و وسيع‏تر خواهد بود. سخن ديگر آن كه ادب دعا اقتضا مى‏كند كه داعى (دعا كننده) خداى خويش را با الفاظى درست بخواند و خطاهاى كلامى و بيانى خود را تصيحيح نمايد و نيز در موارد مختلف و براى برآوردن نيازهاى گوناگون بايد حتماً دعاى خاصّ خوانده شود تا كم‏كم توفيق حاصل شود و فرد به آنجا برسد كه زبان حال او زبان دعا شود. يعنى بايد به اندازه كافى شناختى از حقايق به دست آورد و به آن درجه از آگاهى دينى برسد كه زبان دعا را خود بيافريند: P}هيچ آدابى و ترتيبى مجو {E}آن چه مى‏خواهد دل تنگت بگو{P V}(مثنوى، دفتر دوم، بيت 1787) {V اما داعى مى‏بايست پيوسته ادب را رعايت كند و از خداوند توفيق ادب در دعا را بخواهد: P}از خدا جوييم توفيق ادب {E}بى ادب محروم ماند از لطف رب{P و سخن پايانى آن كه خداوند مهربان به داوود پيامبر فرمود: اين پيام را به ساكنان زمين برسان كه: A}اِنى حبيبُ من احبّنى، و جليسُ من جالَسنى، و مونس مَن انَس بذكرىM}{Aمن دوستدار كسى هستم كه مرا دوست بدارد، و همنشين كسى هستم كه مرا دوست بدارد و انيس و مونس كسى هستم كه به ياد من و نام من اُنس گرفته باشد{M(V}بحارالانوار، ج 70، ص 26{V). خدايا! تو فرمودى بندگان تو كسانى‏اند كه در هر حال؛ نشسته، خوابيده، ايستاده تو را ياد مى‏كنند. من نيز تو را با اعضاء و جوارحم، با روح و معنايم، با گفتارم و با پندارم، با نيّتم و با عملم، با انجام واجبات و ترك محرّمات تو، با پيروى از تو از رسول تو، به پيروى از اهل بيت رسول تو،... مى‏خوانم، تو را به اسماء حُسنايت، مى‏خوانم. پس تو نيز خواننده‏ات را درياب كه خود فرمودى: A}فاذكُرونى أذكركُمM}{Aياد كنيد مرا تا ياد كنم شما را{M(V}بقره، آيه‏ى 152{V). خدايا توفيقم ده كه پيوسته تو را بخوانم و بجويم و نيز توفيقم ده كه حلاوت يادت را بچِشَم و بنوشم A}اَذقنى حلاوة ذكرك{A.
کد سوال : 4463
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در باره فلسفه گناه و اقسام آن توضيح دهيد.
پاسخ : 1- معناى گناه: گناه يعنى نافرمانى و تجاوز از حدود الهى. در قرآن براى گناه تعابير مختلفى آمده از جمله: ذنب، معصيت، اثم، سيئه، جرم، حرام، خطيئه، فسق، فساد، فجور، منكر، فاحشه، وزر. البته تمام اين گناهان را مى‏توان در سه مرحله خلاصه كرد. مرحله اول - گناهانى كه به صورت ترك عبادات واجب صورت گرفته مانند ترك نماز و روزه... مرحله دوم - گناهانى كه به صورت تخلف از نواهى حق صورت گرفته مانند شرب خمر، چشم‏چرانى، زنا، قمار، لواط، استمناء، استماع موسيقى حرام و... . مرحله سوم - گناهانى كه علاوه بر نافرمانى از اوامر خدا حقوقى از مردم را ضايع نموده مانند قتل نفس، سرقت، ربا، غصب، رشوه. براى شناخت بيشتر گناه ر.ك: گناه‏شناسى، محسن قرائتى 2- چرا خداوند كارى را گناه مى‏داند؟ به طور كلى مى‏توان گفت: خداوند متعال انسان را خلق كرد تا موجودى آفريده باشد كه بتواند با اختيار خود به كمال برسد. انسان داراى دو نوع گرايش و خواسته مادى و معنوى است. گرايش‏هاى مادى او در حيوانات هم هست و گرايش‏هاى معنوى او در ملائكه هم هست. اما نه حيوانات گرايشات معنوى انسان را دارند و نه ملائكه گرايشات مادى انسان را، لذا اگر انسان پاسخ گرايش‏هاى معنوى خود را ندهد و فقط به ماديات خود بپردازد از حيوان‏ها پايين‏تر مى‏آيد و اگر با وجود گرايشات مادى، معنويات خود را تكامل بخشد از ملائكه نيز برتر مى‏شود. راه صعود به قله‏هاى تكامل و راه سقوط به دره‏هاى شقاوت و پستى چيست؟ واجبات الهى عبارت است از آن پله‏هايى از نردبان تكامل كه انسان حتما بايد از آنها بالا رود و محرمات الهى عبارت است از آن پله‏هايى از سرازيرى شقات كه نبايد از آنها پايين رود. هرگاه انسان واجبى را ترك كند يا حرامى را مرتكب شود، نه تنها راه تكامل را نپيموده است، بلكه به دره‏هاى شقاوت سقوط كرده است. مستحبات الهى نيز پله‏هايى است كه انسان را به تكامل مى‏رساند اما خداوند به عللى آنها را واجب نكرده است مانند اين كه واجب كردن آنها باعث مشقت بر بندگان مى‏شود و يا اين كه اهميت كمترى نسبت به واجبات داشته‏اند. مكروهات الهى نيز پله‏هايى است كه ارتكاب آنها انسان را سقوط مى‏دهد اما اهميت آن كمتر از محرمات است. پس علت اين كه خداوند كارى را گناه و حرام مى‏داند اين است كه انسان را سقوط مى‏دهد. در يك تقسيم كلى، تمام احكام دينى را به دو دسته تقسيم كرده‏اند: تكليفى و وضعى. احكام تكليفى؛ احكامى است كه وظيفه انسان را نسبت به اعمال و رفتار وى مشخص مى‏كند مانند واجب بودن نماز و حرام بودن ظلم؛ اين احكام اقسامى دارد. از جمله: واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح. اينها مربوط به تكليف و وظيفه مكلفين است. حرام؛ عملى است كه ترك آن لازم و انجامش عذاب دارد مانند دروغ. پس اين كه گفته مى‏شود «هر گناهى حرام است» در اين شكى نيست چون گناه اعم از صغيره يا كبيره، حرام و ترك آن واجب است و ارتكاب آن موجب خشم و غضب خداوند متعال است و آنچه در اين مرحله حائز اهميت مى‏باشد، اين موضوع است كه ورع از محارم‏الله - اجتناب از تمام گناهان - پايه تمام كمالات معنوى و مقامات اخروى است و براى هيچ كس مقامى حاصل نشود مگر با ورع از محارم الله. به طورى كه امام صادق(ع) پس از سفارش به تقوا و ورع و جديت در عبادت مى‏فرمايند: «بدان كه جديت در عبادت فايده ندارد، در صورتى كه ورع در آن نباشد»(V}شرح چهل حديث امام خمينى، به نقل از اصول كافى، ج 2، ص 78{V). و اين كه مى‏گويند: «هر حرامى، گناه است» ناظر به احكام تكليفى است و صحيح مى‏باشد چون طبق تعريف حرام تكليفى عملى است كه ترك آن واجب و ضرورى است و انجامش كيفر و عقوبت دارد مانند مثالى كه زده شد (يا غيبت، تهمت و امثال آن). در مقابل احكام تكليفى، احكام وضعى قرار دارد كه وضعيت و كيفيت چيزى را مشخص مى‏كند مانند طهارت، نجاست، حليت، حرمت، صحت، بطلان كه خارج از بحث ما مى‏باشد.
کد سوال : 4464
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : نظر اسلام در مورد شهرت و محبوبيت چيست ؟
پاسخ : منظور از شهرت، انتشار نام و آوازه است. شهرت و آوازه‏طلبى صفتى است كه معمولاً براى برترى و غلبه بر افكار و دل‏هاى مردم به كار مى‏رود و از عوامل هلاك‏كننده و مخاطره‏آميز براى سعادت دنيا و آخرت مردم است. مگر اين كه خداوند بنده‏اى را براى گسترش دين خود مشهور سازد بى‏آن كه خود در طلب شهرت بكوشد. از اين رو در مذمّت جاه‏طلبى و شهرت‏خواهى آيات و اخبار بى‏شمارى رسيده، از جمله خداى سبحان مى‏فرمايد: A}تلك الدّار الاخرةُ نَجعلُها للذين لايريدونَ علواً فى الارضِ و لافساداً و العقِبةُ للمتّقينM}{Aآن سراى جاودان را قرار داديم براى كسانى كه در دنيا طالب برترى و فساد نباشند و سرانجام نيك مخصوص و براى پرهيزكاران است{M(V}قصص، آيه‏ى 83{V). يكى از آفت‏هاى شهرت‏طلبى اين است كه فرد شهرت‏طلب، در جهت رضايت خلق تلاش مى‏كند و توجهى به رضايت خداوند نمى‏نمايد، لذا پيوسته اعمال و رفتار خود را در نظر مردمان زيبا جلوه مى‏دهد و منافقانه دوستى و محبت خود را به ايشان اظهار مى‏كند و همتش اين است كه رتبه و مقام او در نظر مردم افزون گردد. از اين‏رو چنين فردى مبتلا به تفاوت و دوروئى در رفتار نير هست و بالمآل به اقسام گناهان مرتكب مى‏شود. به همين سبب است كه بزرگان اهل معنى و صاحبان معارف و حقايق از جاه و رياست به شدت گريزان بوده و هستند. پس محبّت جاه و شهرت وقتى براى رسيدن به لذّت‏هاى دنيوى و به پيروى از هواى نفس باشد مذموم و نكوهيده است. اولين راه مبارزه با اين صفت رذيله تفكر در پايان آن (حبّ جاه و شهرت) است به فرض اگر شهرت در اين دنيا، ادامه يابد محدود به عمر چند ساله همين حيات است و با مرگ همه برترى‏ها، رياست‏ها و منصب‏ها قطع مى‏گردد و مسلماً عاقل به چيرى كه در مدّت كمى از بين مى‏رود دل نمى‏بندد و توان و استعداد خود را صرف امور ناپايدار نمى‏كند. رسول خدا(ص) فرمود: H}دو گرگ درنده در آغل گوسفندان، خطرناك‏تر و زيانبارتر از دوستى جاه و مال براى دين مرد مسلمان نيست{H( و نيز طV}معراج‏السعاده، ص 453{V). الب شهرت در هيچ زمانى آسايش ندارد، چه دائماً به فكر جلب نظر و عقيده مردم است و اين كه از چه راه‏هايى مى‏توان نظر مردم را به خود منعطف نمود، افكار و ذهنيات او را به خود مشغول مى‏سازد و اين حالت ادامه مى‏يابد تا مرگ دامان آمال و آرزوهايش بر چيند و چنين فردى بيشتر در خيال و اوهام احساس برترى و لذّت دارد و در واقع و به حقيقت فريفته و مغرور شيطان و نفس گرديده است. تامّل و درنگ درباره آن چه از سعادت ابدى و نعمت‏هاى بى‏كران بهشتى در انتظار مؤمن است(V}«والعاقبةُ للمتّقين»، قصص، آيه‏ى 83{V). سبب مى‏شود كه انسان عاقل همّ خود را متوجه «آخرت باقى» ساخته و از «دنياى فانى» براى رسيدن به آن هدف عالى بهره بگيرد و مراقب باشد مغرور و فريفته حيات چند روزه دنيا نشود. در نتيجه تلاش خود را در راه كسب رضايت الهى به كار برده و قرب الهى را وجهه‏ى نظر خود مى‏سازد. P}اى دل آن به كه خراب از مى گلگون باشى{E}بى‏زر و گنج به صد حشمت قارون باشى{P P}در مقامى كه صدارت به فقيران بخشند{E}چشم دارم كه به جاه از همه افزون باشى{P P}در ره منزل ليلى كه خطرهاست در آن {E}شرط اوّل قدم آن است كه مجنون باشى{P P}نقطه‏ى عشق نمودم به تو هان سهو مكن {E}ورنه چون بنگرى از دايره بيرون باشى{P P}كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش {E}كى روى؟ ره ز كه پرسى؟ چكنى؟ چون باشى؟{P P}تاج شاهى‏طلبى گوهر ذاتى بنما{E}ار خود از گوهر جمشيد و فريدون باشى{P P}ساغرى نوش كن و جرعه بر افلاك نشان{E}تا به چند از غم ايام جگر خون باشى{P P}حافظ از فقر مكن ناله كه گر شعر اين است{E}هيچ خوشدل نپسندد كه تو محزون باشى{P V}(ديوان حافط، غزل 447) {V براى اطلاع بيشتر به كتاب‏هاى زير مراجعه كنيد: 1. شرح چهل حديث امام راحل 2. نقطه‏هاى آغاز در اخلاق عملى، آية‏الله مهدى كنى
کد سوال : 4465
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مطالعه چه كتابهايي را براي پر كردن اوقات فراغت پيشنهاد مي كنيد؟
پاسخ : در مورد اين سؤال بايد متذكر گرديم كه: 1. انتخاب كتاب مورد مطالعه به چند عامل بستگى دارد: الف) هدف از مطالعه ب) سطح شناخت و ميزان آگاهى از موضوع مورد نظر ج) برخوردارى از برنامه مطالعاتى در مورد همان موضوع خاص و مورد نظر. لذا بايد خودتان بر اساس هدفى كه داريد و ميزان توان شناختى خويش به انتخاب نوع و موضوع و سطح كتاب اقدام كنيد، امّا اگر خواسته باشيم به صورت كلى بيانى ارشادى داشته باشيم، مطالعه كتب شهيد مطهرى را بر اساس كتابچه‏اى كه تقديم مى‏گردد، توصيه مى‏كنيم و بعد از كتب منتشره توسط انتشارات مؤسسه امام خمينى(ره) در مورد مسائل كلامى و عقيدتى روزه را يادآور مى‏شويم.
کد سوال : 4466
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : تفريح و شادي يک مسلمان به خصوص در خوابگاه هاي دانشجويي چيست؟
پاسخ : انسان موجودى است كه از دو بعد، جسم و روح، پديد آمده است و هر كدام نيازها و آسيب‏هاى خاص خودش را دارد. همان گونه كه بدن انسان به انواع غذاها احتياج دارد، روح آدمى نيز به شادابى و تفريحات سالم نيازمند است. بنابر اين غذاى روحى و روانى، همواره در كنار غذاى جسم مطرح بوده است. ضرورت شادى و شادمانى: همه‏ى انديشمندان (بلكه همه‏ى انسان‏ها) به اين نتيجه رسيده‏اند كه شادى‏ها و تفريحات سالم براى تقويت روح آدمى، از ضروريات زندگى است و زندگى بدون استراحت و نشاط، ايجاد استرس و عصبانيت مزمن، گرفتگى دائمى، بداخلاقى و كاهش شوق نسبت به زندگى كرده و موجب افسردگى و ناراحتى مى‏شود. چاره چيست؟ بنابر اين، به نظر مى‏رسد، خنديدن و خندان، شادى كردن و شادى آفريدن، دلشاد و مسرور بودن، بشّاش و خنده رو بودن و لبخند بر لب داشتن، همه اين‏ها به عنوان يك «ضرورت» در زندگى انسان نقش تعيين كننده دارد. از چند منظر مى‏توان به مسأله شادى و شادمانى نگاه كرد: 1ـ تعريف شادى و شادمانى: حالت ابتهاج و نشاطى كه تحت تأثير عوامل مختلف به انسان عارض مى‏شود كه در آن حالت، روح انسان به درجه رضايت و گشايش مى‏رسد. 2ـ موجبات فرح و شادمانى: عوامل شادى آفرين و مسرّت‏بخش در زندگى انسان‏ها از فراوانى و تنوع بالايى برخوردارند. اعم از سوژه‏هاى تصويرى و ديدارى، صوتى و شنيدارى، از قبيل موسيقى، رقص و فيلم‏هاى گوناگون و همچنين انواع خوردنى‏ها و نوشيدنى‏هاى الكلى و غيرالكلى و اعتياد به انواع مواد مخدّر. و در مقابل، انواع صداها و تصاوير، مأكولات و مشروبات، ارتباطات و تفريحات مجاز مشروع نيز قابل تصور است. بنابر اين، اين طور نيست كه راه رسيدن به شادى و نشاط، منحصر در موسيقى، رقص، اعتياد و... باشد. 3ـ برآيند و نتيجه‏ى سرور و شادى: به طور كلّى دسته بندى‏هايى كه پيرامون عوامل و موجبات شادى‏آفرين، به چشم مى‏خورد، عمدتاً مربوط به برآيند شادى‏هاست و اين كه آيا آن شادى‏ها، سكّوى پرش انسان به سوى رشد و توسعه و كمال عقلى و انسانى است و يا به عكس، عقل انسان را تحت تأثير قرار داده و يا احياناً به تعطيلى مى‏كشاند. به عبارت ديگر، آيا آن لذّت‏ها محدود، مقطعى و زودگذر است و يا اين كه به عكس، از لذت‏هاى جاودانه و پرنقش است. البته، اين دسته بندى‏ها در پروسه جهان‏بينى‏ها و ايدئولوژى‏هاى مختلف، قابل توجيه و تفسير است. نگاه به شادى و عوامل آن در دو تفكر الف) گروهى اعتقاد دارند كه شادمانى و نشاط، مطلق بوده و هيچ حد و مرزى را نمى‏شناسد. با هر وسيله‏اى، با هر ابزار و شيوه‏اى، مى‏توان به شكار شادى و شادمانى رفت. و هر كارى مجاز است، هر نوع ترانه و رقصى رواست. هر گونه گفتن و خنديدن و خندان درست است. اين گروه معتقد به «اصالة اللّذة» بوده و هر لذت و هر شادى را با هر عاملى تجويز مى‏كند. از اين رو، برخى افراد به انواع مسكرات، انواع مواد مخدر و اعتيادآور، انواع رقص‏ها و موسيقى‏ها و انواع قصه‏ها و قصه‏پردازى‏ها، روى مى‏آورند و در نتيجه به انواع آفات روانى دچار مى‏گردند و كار به جايى مى‏رسد كه با چنين لذت‏هايى اقناع نمى‏شوند و آن گاه در تداوم لذت‏جويى‏هاى بى‏حد و مرز به قتل و آدم‏كشى، فساد و فحشاء، به اتبذال و مسخ ارزش‏هاى انسانى و فطرى، دگرآزارى، خودآزارى و خودكشى گرفتار مى‏شوند، كه بسيارى از بزهكارى‏ها و جرائم به شادى‏هاى بى‏حد و مرز باز مى‏گردد، مردم را مسخره مى‏كنند تا بخندند، آبروى ديگران را مورد تعرّض قرار مى‏دهند تا شادى كنند و ديگران را زجر و شكنجه مى‏دهند تا خود شاد باشند. ب) گروهى ديگر، شادى‏ها و تفريحات را قانونمند مى‏دانند و در مرز «بايدها» و حلال تفسير مى‏كنند، هر نوع شادى و تفريحى را مجاز نمى‏شمارند و در يك كلمه «تفريحات سالم» را باور دارند، تا از اين طريق مرز حرمت و آبروى خود و ديگران محفوظ بماند، تا شادى و خنده و تفريحات ما به ديگران صدمه‏اى وارد نسازد. به نظر اين گروه، خنده و شادى و لذت، خوب است، اما نه با آزار و اذيت ديگران. شادمانى خوب است نه با زير پا گذاشتن قوانين و مقررات اجتماعى و الهى. از ديد اين گروه، همان گونه كه «آزادى»، قانونمند و هدفدار نباشد مى‏تواند جامعه را به هرج و مرج بكشاند، شادى‏ها و تفريحات نيز اين گونه‏اند. از آن چه گفته شد به خوبى آشكار مى‏شود ما دو نوع لذت و شادى داريم: 1. لذت پايدار 2. لذت ناپايدار. از مهم‏ترين ويژگى‏هاى لذت‏هاى ناپايدار آن است كه همراه با هيجانات ناهنجار است و پس از فروكش كردن خنده‏هاى بلند و خلوت با خود، احساس نگرانى و ناكامى رو به سوى آنان مى‏آورد. از اين نوع شادى‏ها به «لذت كاذب» ياد مى‏شود. به هر حال، بايد ارزيابى كرد كه كدام نوع از شادى ضرورت دارد؟ كدام تفريح سالم و كدام ناسالم است؟ كدام خنده روا و كدام نارواست؟ كدام لذت مشروع و كدامين نامشروع است؟ و بالاخره كدام يك از انواع شادى‏ها و تفريحات اسلامى است، كدام يك غيراسلامى؟ بنابر اين بايد شادى‏ها و تفريحات را چونان مفهوم «آزادى» قانونمند كرد و در چارچوب احكام الهى قرار داد. تفريحات سالم يا سرگرمى‏ها، كدام يك؟ گر چه اين دو واژه امروزه به يك معنا، استعمال مى‏شوند، ولى دقت در معانى هر كدام دامنه‏ى بحث را روشن مى‏سازد. تفريح، كارى است كه موجب شادى، انبساط خاطر و شادمانى گردد، تفريح به معناى شادمان كردن و خوشحال كردن است. بنابر اين در برار غم و غصه قرار مى‏گيرد. يعنى اگر كسى از جريان زندگى ناراحت شده و خاطرش افسرده گرديد با نشاط و شادى، ناراحتى‏هايش را برطرف كرده و قواى از دست رفته‏اش را در اثر برنامه‏هاى صحيح باز مى‏گرداند. اما سرگرمى درست برعكس تفريح و در مقابل آن است. اگر تفريح يك ضرورت حياتى است و عقلا آن را براى دلگرم شدن به زندگى و بهره‏بردارى بيشتر از زندگى تجويز مى‏كنند، سرگرمى كارى است كه معمولاً بيهوده و بدون فايده بوده و جنبه‏ى وقت‏گذرانى، وقت‏كشى و اتلاف وقت را دارد. اگر تفريح، انبساط خاطر و شادى روح است، سرگرمى بازداشتن قواى فكرى از انديشه و تعقل و در نتيجه از دست دادن نيروهاى انسانى است و حكومت‏هائى كه مى‏خواهند مردم را از درك درست زندگى و حضور فعال در عرصه‏ى سياست، اقتصاد و فرهنگ، دور ساخته و از مسؤوليت و تعهد اخلاقى، دينى و اجتماعى، بركنار سازند، براى آن‏ها انواع سرگرمى‏هاى مشغول كننده فراهم كرده و به اين وسيله آن‏ها را سرگرم مى‏سازند. فرح و شادى از منظر اسلام: اسلام، دين حيات و زندگى است. دين پيشرفت و ترقى تكامل است. اسلام با برنامه‏هايى كه وضع كرده است تمام جهات زندگى را در نظر گرفته و به همه زواياى زيست انسان كاملاً توجه كرده است. اسلام دينى است كه براى سرگرمى نيامده است، اما نه تنها با تفريح و شادى مخالف نيست، بلكه در مواردى بر آن تأكيد داشته و براى آن قوانين و مقررات جهت‏دارى را وضع كرده است. به هر حال، اگر در اسلام، كارهايى به عنوان تفريح و تنوع پيشنهاد شده است و نيز اگر از بعضى تفريحات جلوگيرى شده و غيرمشروع شناخته شده است، معطوف بر جنبه‏هاى فطرى، حياتى و فكرى است كه در سايه‏ى آن مصالح فردى و اجتماعى تأمين شود. بنابر اين، در قوانين اسلامى با برخى پديده‏ها و اعمال مثل موسيقى و رقص و... برخورد شده و از انجام آن كارها منع شده. اما نه به خاطر مخالفت با زيبايى و شادى و شادكامى، بلكه به دليل برآيند و پيامدهاى خطرآفين آن‏ها. شهيد مطهرى در ذيل بحث از اين كه آيا اسلام هيچ عنايتى به بعد چهارم روح انسانى، يعنى استعداد هنرى نموده و در اسلام به زيبايى و جمال عنايتى شده يا نه؟ چنين مى‏گويد: «بعضى‏ها چنين تصور كرده‏اند كه اسلام از اين نظرها (توجه به زيبايى، هنر و..). خشك و جامد است و بى‏عنايت و به عبارت ديگر، اسلام ذوق‏كش است. البته اين‏ها كه چنين ادعا مى‏كنند به اين جهت است كه در اسلام اولاً روى خوش به موسيقى نشان داده نشده و ثانياً اين كه بهره‏بردارى از جنس زن به طور عموم و هنرهاى زنانه يعنى رقص و... منع شده است. ولى به اين شكل قضاوت كردن درست نيست. ما بايد راجع به مواردى كه اسلام با آن‏ها مبارزه كرده تأمل كنيم و ببينيم آيا مبارزه اسلام با اين زيبايى‏ها از آن جهت كه زيبايى است و يا از آن جهت كه مقارن با امر ديگرى است كه بر خلاف يك استعداد از استعدادهاى فردى يا اجتماعى انسان است؟ موسيقى: مسأله موسيقى و غنا مسأله مهمى است اگر چه غنا حدودش روشن نيست... البته قدر مسلمّى در غنا هست و آن اين است كه آوازهايى كه موجب خفت عقل مى‏شود، يعنى آوازهايى كه شهوت را آن چنان تهييج مى‏كند كه عقل به طور موقت، از حكومت ساقط مى‏شود، يعنى همان خاصيتى را دارد كه شراب يا قمار دارا است، معلوم است كه حرمت چنين مواردى قطعى است. آن چه مسلم است اين است كه اسلام خواسته است از عقل انسان حفاظت و حراست كند و اين قبيل منع‏ها نيز به همين جهت مطرح شده‏اند»(V}مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، تهران، انتشارات صدرا، 1374، چاپ 25، ص 70{V). در برنامه‏هاى شريعت، به مسأله شادى و نشاط پيروان دين و مسلمانان، توجه و تأكيد فراوانى شده است و اصولاً پيشوايان بزرگ دين خودشان انسان‏هاى بانشاط و خوشرويى بوده و ديگران را به اين مسأله دعوت مى‏كردند. زيرا آنان به خوبى به نيازهاى روح و تفريحات سالم در كنار نيازهاى جسم توجه داشتند. على(ع) در اين باره مى‏فرمايد: «اين دل‏ها همانند تن‏ها خسته و افسرده مى‏شوند، در اين حال نكته‏هاى زيبا و نشاط‏انگيز براى آن‏ها انتخاب كنيد»(V}حكمت 197 نهج‏البلاغه (كلمات قصار){V). پيشوايان معصوم دين از جمله رسول گرامى(ص) به عنوان الگوى همه‏ى مسلمانان، اصولاً يك انسان شاد بود. به طورى كه هميشه لبخند بر لب داشت و اهل شوخى و مزاح بود. چه اين كه خود ايشان فرمود: H}انّى لأمزَحُ و لا اَقولُ الاّ حقّاM}{Hهمانا من از همه بيشتر شوخى مى‏كنم امّا جز حق چيزى نمى‏گويم{M. البته آن حضرت در عمل هم اين گونه بوده، به طورى كه اگر مى‏ديد يك نفر غمگين و افسرده است وجود مقدّس ايشان يا اهل بيت ايشان(ع) مى‏فرمودند: چرا غمگين و افسرده‏اى؟ بايك مطايبه و شوخى و شبيه طنز (نه آن طنزى كه با تخريب فرد يا قوم خاصى، ديگران را بخنداند)، او را از حالت انقباض و گرفتگى دل، درمى‏آورند و يك انبساط خاطر و شرح صدرى در وجود او ايجاد مى‏كردند. لطفا به موارد زير توجه كنيد: رسول گرام اسلام به پيرزنى فرمود: چرا اين همه تلاش مى‏كنى؟ پيرزن‏ها به بهشت نمى‏روند و آن زن ناراحت شد و گفت: يا رسول‏الله! من به بهشت نمى‏روم؟ رسول خدا(ص) در حالى كه مى‏خنديد فرمود هيچ كس به صورت پير وارد بهشت نمى‏شود، همه جوان شده و وارد بهشت مى‏گردند. همچنين روزى پيامبر(ص) با امام على(ع) در مجلسى خرما تناول مى‏كرد و هسته‏هاى خرما را مقابل على(ع) مى‏گذاشت. به گونه‏اى كه اگر كسى وارد مى‏شد فكر مى‏كرد همه‏ى خرماها را على(ع) خورده است و آن حضرت چيزى تناول نكرده است. آن گاه خطاب به على(ع) فرمود: شما خيلى خرما خورده‏ايد؟ على(ع) در جواب گفت: آن كس زيادتر خورده كه خرما را با هسته‏اش تناول كرد كه لبخند بر لبان پيامبر نقش بست. با توجه به اهميت تفريحات سالم و لذت‏هاى حلال در رشد و ارتقاء كمى و كيفى زندگى يك انسان مسلمان، و براى تقويت جنبه‏هاى روحى و احياناً شكستن بن‏بست‏هاى پيش‏آمده، پيشوايان دين و دنيا، از پيروانشان خواسته‏اند كه علاوه بر عبادت و كار و تلاش، به لذت‏ها و تفريحات سالم هم در زندگى روزمرّه‏شان توجه ويژه داشته باشند كه در صورت توجه قانونمند به آن، به نهادينه‏گى آن تفريحات منتهى خواهد شد. آن جا كه امام على(ع) فرمود: «مؤمن شبانه روز خود را به سه قسمت تقسيم مى‏كند: قسمتى را صرف مناجات با پروردگارش مى‏نمايد. قسمت ديگرى را در طريق اصلاح معاش و تأمين هزينه زندگى‏اش به كار مى‏گيرد و قسمت سوّم را براى بهره‏گيرى از لذت‏هاى حلال و دلپسند مى‏پردازد و براى شخص عاقل درست نيست كه حركتش جز در يكى از اين سه جهت باشد: براى اصلاح امور زندگى و يا در راه آخرت و يا در لذت غيرحرام...»(V}حكمت 390 نهج البلاغه{V). در فقه اسلامى، به برخى از تفريحات و سرگرمى‏ها(ى سالم)، توجه بيشترى شده است و به نظر مى‏رسد با تأكيد به آن، اهداف و جهت‏هاى خاصى تعقيب مى‏شود. از جمله اين كه، تأكيد شده است كه به فرزندانتان شناگرى، تيراندازى و اسب‏سوارى بياموزيد. ورزش‏هاى ياد شده علاوه بر اين كه مى‏تواند به عنوان يك تفريح سالم مطرح باشد، همچنين مى‏تواند در شرايط اضطرارى و حتى جنگى به عنوان يك حربه از آن استفاده كرد. البته اسب سوارى در روايات، استعداد انطباق با تغييرات تكنولوژيك در عصر حاضر را دارد. يعنى امروه مى‏تواند در قالب انواع رانندگى‏ها و حتى خلبانى را دربربگيرد. به هر حال اگر يك كشور در همين سه زمينه به خوبى سرمايه‏گذارى كند به طور كه مردم و جوانان بتوانند در اين سه زمينه فعاليت داشته باشند هم جهات سرگرمى و تفريحات سالم به خوبى تأمين خواهد شد و هم تأمين مهارت‏هاى نظامى و امنيتى كه در شرايط اضطرارى مى‏توان به عنوان يك عنصر بازدارنده در برابر تهديدات دشمنان خارجى، از آن به خوبى استفاده كرد. اسلام به عنوان يك دين معتدل و متوسّط، همان گونه كه در خوردنى و نوشيدنى‏ها... از هر يك مجاز و غيرمجاز دارد در تفريحات و شادى‏ها هم نوع مجاز (تفريحات سلام) و غيرمجاز (تفريحات غيرسالم) دارد. متأسفانه، برداشت از شادى مثل بسيارى از پديده‏هاى ديگر، در پروسه‏ى افراط و تفريط گرفتار شده است، عده‏اى براى آن هيچ محدوديت قانونى و شرعى را برنمى‏تابند وعده كمى هم هستند كه هر گونه شادى و تفريح سالم را بر خود ممنوع كرده و از مواهب الهى پرهيز دارند. تفريحات سالم پيشنهادى براى محيط‏هاى كوچك و خوابگاه‏ها: ورزش‏هاى مفيد، جلسات دوستانه (با حفظ تمام جهات اخلاقى)، تهيه كارگاه‏هاى فردى و جمعى، گردش‏هاى دسته جمعى با دوستان مسئول و خوش‏اخلاق، تربيت پرندگان زيبا و خوش‏خوان در محيط خوابگاه و تماشاى آن‏ها و گوش كردن به نغمه‏هاى آنان، ايجاد نمايشگاهى از نقاشى‏هاى زيبا و منظره‏هاى طبيعى، عيادت بيماران، ديد و بازديد از دوستان در خوابگاه‏هاى ديگر و نيز بستگان مورد نظر (در صورت امكان) و ده‏ها راه جالب و مشغول‏كننده ديگر كه هر يك به نوبه‏ى خود كارى مفيد و تفريحى سالم است. به نظر مى‏رسد، با ايجاد فضايى اين گونه در خوابگاه‏ها، ناهنجارى‏هاى ياد شده در پرسش جناب‏عالى به حداقل خواهد رسيد و كنترل و اداره‏ى خوابگاه را به آسانى ميسّر خواهد كرد.
کد سوال : 4467
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ويژگي پيامبران اولولعزم چيست؟
پاسخ : در آيه 35 سوره مباركه احقاف به پيامبر اكرم دستور داده شده است، صبر كند، صبرى همانند صبر پيامبران اولى العزم. «فَاصْبِرْ كِما صَبَرَ اولوا الْعَزمِ مِنَ الْرُسل» پرسش اين است كه پيامبران اولى العزم چه كسانى هستند و به چه ويژگى‏ها و خصوصياتى آراسته‏اند كه در اين آيه به پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه‏ عليه و آله و سلم) دستور داده شده همانند آنها صبور باشد؟ و به عبارت ديگر مفهوم «اولى العزم» چيست؟ و كدام يك از پيامبران مصداق اولى العزم مى‏باشند؟ بنابراين بحث در دو محور جريان دارد: محور اول؛ مفهوم پيامبران اولى العزم: «العزم» در لغت به معناى پايدارى و سرسختى در تصميم و قصد است و "اولواالعزم" به معناى صاحبان صبر و پايدارى و شكيبا مى‏باشد. استاد شهيد مرتضى مطهرى پيامبران الهى را به دو گروه تقسيم مى‏كنند و مى‏فرمايند: «پيامبران دو وظيفه دارند: 1) از جانب خداوند براى بشر قانون و دستورالعمل مى‏آورند. 2) مردم را به خدا و عمل به دستورالعمل‏هاى الهى آن عصر و زمان دعوت و تبليغ مى‏كرده‏اند. به عبارت ديگر نبوت بر دو قسم است: تشريعى، تبليغى؛ و غالب پيامبران فقط وظيفه دوم را انجام مى‏داده‏اند و تنها تعداد كمى اولواالعزم بوده‏اند، يعنى قانون و دستورالعمل آورده‏اند."V}(- ختم نبوت، انتشارات صدر ا، چاپ نهم 1374؛ ص: 34 و همچنين نگا: خاتميت انتشارات صدرا، چاپ هشتم، 1374 ص: 49){V. طبق اين تعريف، پيامبران اولى العزم، پيامبرانى بوده‏اند كه صاحب شريعت و قانون هستند. مرحوم ملا محسن فيض كاشانى نيز همين تعريف را از اولوا العزم ارائه مى‏دهند: «اولوا العزم پيامبران صاحب شريعتند كه در تاسيس و بيان روشن آن شريعت كوشش خود را مبذول داشته‏اند و در آن راه سختى‏ها را تحمل كردند.»V}(-تفسير الصافى ج: 5 ص: 18؛ ذيل آيه مذكور){V. اين تعريف مورد اتفاق بسيارى از علماء ما مى‏باشد. چنانكه مرحوم شيخ طوسى مى‏فرمايند: «گروهى اولو العزم را كسانى مى‏دانند كه در پيمان قيام بر واجبات و دورى از محرمات ثابت قدم باشند؛ در اين صورت همگى پيامبران اولواالعزم هستند. اين گروه «مِن» در آيه را براى تبين مى‏دانند. و آنهايى كه اولى العزم را گروهى از پيامبران مى‏دانند كه ويژه اين لقب هستند؛ «مِن» را براى تبعيض مى‏شمارند ظاهر روايات اصحاب ما و سخنان مفسران همين است كه اولواالعزم پيامبرانى هستند كه شريعتى نو آورده‏اند كه شريعت انبياء پيشين را نسخ كرده است."V}(-التبيان ج: 9 ص: 286){V. شيخ طوسى ضمن بيان نظريه كسانى كه همه پيامبران را مصداق اولى العزم مى‏دانند، ـ و اين نظريه از برخى علماء اهل سنت نقل شده است ـ به آن اعتناء نكرده و اولواالعزم را به صاحبان شريعت نو و جديد معنى مى‏كنند. تعريف دقيق‏ترى مرحوم علامه طباطبائى ارائه مى‏دهند؛ ايشان در چند موضع تفسير گران سنگ الميزان بحث اولى العزم را مطرح مى‏فرمايند، اولV}(- الميزان؛ دارالكتب الاسلامية؛ ج: 2 صص: 147 ـ 146، ذيل آيه 213 بقره){V. ضمن اشاره به آيه 12 سوره احزاب پيامبران اولى العزم را پيامبرانى مى‏داند كه در عهد نخستين خود پا بر جا بوده‏اند. و در ادامه مى‏افزايند: «و همه پيامبران اولوا العزم داراى شريعت و كتاب مى‏باشند.»V}(-همان ){V. ايشان در جاى ديگر شرط ديگرى اضافه مى‏كنند و آن اينكه شريعت آنها فرامنطقه‏اى و جهانى است.V}(پس به نظر معظم‏له اولى العزم، پيامبرانى هستند كه اولاً بر عهد-الميزان، ج: 12 ص: 15 ذيل آيه 4 ابراهيم){V. نخستين (ميثاق غليظى كه آيه سوره احزاب مى‏فرمايد) ثابت قدم بوده‏اند؛ ثانيا صاحب شريعت و كتاب هستند و ثالثا دعوت آنها فراتر از منطقه و امت خود مى‏باشد. سخن ايشان برگرفته از آيات و روايات متعددى است، كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود. محور دوم؛ مصداق پيامبران اولى العزم: مرحوم شيخ طوسى در ادامه بحث اولى العزم در تفسير التبيان مى‏فرمايند: «و گفته شده: آنها پنج تن هستند: نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمد (ص)."V}(-التبيان ج: 9 ص: 286){V. مرحوم علامه طباطبائى پس از نقل دو روايت درباره پنج پيامبر اولواالعزم مى‏فرمايند: «اينكه پيامبران اولى العزم پنج تن مى‏باشند، از روايات مستفيضى( كه از اهل بيت رسيده و در اين مسأله روايات متعددى ـ از راههاى گونا-خبرى مستفيض است كه روات آن بيش از سه نفر باشد يا اينكه در همه طبقات بيش از دو نفر باشد؛ به اين نوع احاديث، مشهور هم مى‏گويند. V}(نگا: الدراية شهيد ثانى ص: 6){V. ممكن است كه ادعا كنيم، اخبار اين باب متواتر اجمالى است؛ يعنى اجمالاً به صحت مضمون اين دسته روايات علم داريم، اگرچه به تك تك آنها نتوان علم پيدا كرد). گون ـ از پيامبر اكرم و امام باقر و امام صادق و امام رضا (سلام اللّه‏ عليهم اجمعين) رسيده است.»V}(بحث روايى:-الميزان، ج: 18 ص: 218، ذيل بحث روايى آيه 35 احقاف ){V. رواياتى كه در اين باب وارد شده است نام اين پنج تن را به عنوان پيامبر اولوا العزم ذكر فرموده است و در ضمن آن مفهوم اولى‏العزم را نيز روشن كرده‏اند، و ما چند روايت ذكر مى‏كنيم. 1 ـ امام باقر (عليه السلام) مى‏فرمايند:H} "اولوا العزم من الرسل خمسة: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (صلوات اللّه‏ عليهم) و اولوا العزم هو من اتى بشريعة مستأنفة نسخت من تقدم من الانبياء"{H؛V}(-الفتال نيسابورى، روضة الواعظين؛ ص: 51){V. «پيامبران اولى العزم پنج تن هستند: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد(ص). و اولى‏العزم يعنى اين كه شريعت نويى آورده‏اند كه شرايع پيامبران پيشين را نسخ كرده است.» روايت هم مصداق را منحصر در پنج پيامبر مى‏داند و هم مفهوم را به روشنى بيان مى‏كند: پيامبرانى كه داراى شريعتى نو مى‏باشند كه شريعت پيامبران سابق را نسخ كرده‏اند. اين روايت در مفهوم صريح است، چنانچه در حصر در پنج تن هم صريح است. 2 ـ امام رضا(ع) مى‏فرمايند: «اولوا العزم به اين دليل به اين نام، شناخته شده‏اند كه داراى شريعت مى‏باشند؛ چنانكه هر پيامبرى كه پس از نوح آمده ـ تا پيش از ابراهيم خليل ـ بر شريعت و راه او و تابع كتابش بوده است؛ و هر پيامبرى كه در زمانه ابراهيم و پس از او بوده ـ تا زمان موسى ـ بر شريعت و راه او و تابع كتاب او بوده است، و هر پيامبرى كه در زمان موسى و پس از آن بوده بر شريعت موسى و راه او و تابع كتابش بوده تا زمان عيسى فرارسيده است و همه پيامبران عصر عيسى و پس از آن، بر شريعت و راه او و تابع كتابش بوده‏اند؛ تا نوبت به حضرت محمد (صلى اللّه‏ عليه و آله و عليهم اجمعين) رسيد (كه او خاتم پيامبران است).؛ اين پنچ تن اولوا العزم هستند و برترين پيامبران و فرستادگان خدا مى‏باشند»V}(-شيخ صدوق، علل الشرايع؛ ج: 1 صص: 123 ـ 122). {V اين روايت به منزله شرح روايت بالاست، و در آن اولى العزم به صاحب شريعت تفسير شده است كه داراى كتاب است و همه پيامبران بعدى ـ تا پيش از نسخ شريعت وى ـ تابع او مى‏باشند. آنها پنج نفرند و برترين پيامبران نيز مى‏باشند. 3 ـ «سماعه مى‏گويد: از امام صادق (عليه السلام) درباره آيه "فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل" پرسيدم. فرمود: آنها صاحبان كتاب هستند...»V}(-بحار الانوار، ج: 11 ص: 35){V. بقيه روايت مثل حديث دوم است. 4 ـ سماعه پسر مهران مى‏گويد:V}(-الكافى ج: 2 ص: 18 ـ 17){V از امام صادق (عليه السلام) درباره آيه شريفه "فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل" سؤال كردم. فرمود: آنها نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (صلوات اللّه‏ عليه و آله و عليهم اجمعين) هستند. سماعه گفت، پرسيدم: آنها چگونه اولى العزم شدند؟ فرمود: چون نوح با كتاب و شريعت فرستاده شد، هر كس پس از وى آمد تابع كتاب و شريعت و راه او شد تا نوبت به ابراهيم رسيد، وى با صحف (كتاب آسمانى ابراهيم) آمد به اين قصد كه كتاب نوح را ترك كند، اما نه به دليل اينكه به كتاب او كافر بود.(- يعنى حضرت ابراهيم، منكركتاب نوح نبى اللّه‏ نبود، بلكه به آن ايمان داشت، اما چون زمان آن سپرى شده بود و نياز به شريعت كاملتر و كتاب كاملترى بود، آن كتاب و شريعت را به كنارى مى‏نهد و شريعت و كتاب جديد را از جانب خداوند متعال مى‏آورد. اين سلسله ادامه مى‏يابد تا به پيامبر خاتم مى‏رسد كه دين و شريعت او كاملترين اديان و شريعتها و كتاب او ـقرآن ـ برترين كتاب‏هاى الهى است و تا برپايى قيامت معتبر است). پس هر پيامبرى كه پس ابراهيم مبعوث شد، تابع كتاب و شريعت و راه او گرديد تا موسى با تورات و شريعت و راه جديد مبعوث شد، به اين قصد كه صحف را كنار بگذارد، و هر پيامبرى كه پس از موسى آمد تابع تورات و شريعت و راه وى شد؛ تا عيسى با انجيل آمد، به اين نيت كه شريعت و راه موسى را به كنارى نهد، و هر پيامبرى كه پس از عيسى آمد، تابع شريعت و راه وى شد. تا نوبت به حضرت محمد (صلى اللّه‏ عليه و آله و عليهم أجمعين) رسيد كه با قرآن و شريعت و راه خود، مبعوث شد. حلال او تا برپايى قيامت حلال و حرام او حرام است. پس اين پنج تن پيامبران اولى العزم هستند.» ظاهرا اين روايت جامع روايات بالاست كه هم اسامى پنج پيامبر اولى العزم را بيان مى‏فرمايد كه از آن انحصار نيز فهميده مى‏شود و همچنين دليل اينكه آنها اولى العزم هستند، بيان مى‏شود: صاحبان شريعت مستقل كه همه انبياء بعدى تابع آنها هستند و تا پيش از نسخ شريعتشان توسط پيامبر اولى العزم بعدى، شريعتشان معتبر و برقرار است؛ اما با آمدن پيامبر اولوالعزم بعدى، شريعتش نسخ مى‏شود و اين سلسله تا ظهور دين اسلام جارى است و تنها دين اسلام جاودان است. 6 ـ از امام سجاد (ع) پرسيده‏اند: «ما معنى اولى العزم؟ قال: بعثوا الى شرق الارض و غربها و جنها و انسها.»(- جعفر بن قولوية، كامل الزيارات؛ ص: 334 و عنه مستدرك الوسائل، ج: 10 ص: 288). «اولى‏العزم پيامبرانى هستند كه بر شرق و غرب زمين و همه انسانها و جنيان فرستاده شده‏اند.» اين روايت رسالت پيامبران اولى العزم را فرامنطقه‏اى، بلكه جهانى دانسته است. به هر حال به نظر مى‏رسد كه تفسير صحيح اولى العزم؛ صاحبان شريعت جديد باشد كه شريعت سابق را نسخ مى‏كردند. اما اين كه داراى كتاب بودند و دين آنها فرامنطقه‏اى و جهانى است، از لوازم صاحب شريعت بودن است. به عبارت ديگر پيامبران بر دو دسته هستند: 1) گروهى صاحب شريعت و قانون الهى‏اند و از جانب خداوند متعال كتاب آورده‏اند و براى همه مردم زمان خود و زمان‏هاى بعدى مبعوث شده‏اند و دين آنها تا نيامدن پيامبر اولى العزم بعدى پابرجاست و با برانگيخته شدن او، نسخ مى‏شود. اينها پنچ تن هستند: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (صلى اللّه‏ عليه و آله و عليهم). آنها برترين پيامبران الهى هستند و خاتم و افضل آنها پيامبر گرامى اسلام (ص) است. 2) بقيه پيامبران مأمور به تبليغ شريعت و دين و كتاب پيامبران اولى العزم مى‏باشند. پس نسخ كلى هر دين تنها در سايه ارسال پيامبر اولو العزم بعدى است؛ اگرچه شايد به ضرورت نسخهاى جزئى در بعض احكام توسط پيامبران تبليغى انجام پذيرد.- بحار الانوار ج: 11 ص: 35 () بحث روايى را بيش از اين بيان ادامه نمى‏دهيم و به همين مقدار اكتفاء مى‏كنيم. جمع بندى و نتيجه‏گيرى: با نگاه به روايات بالا، روشن مى‏شود مصداق پيامبران اولى العزم حضرات نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (صلى اللّه‏ عليهم و على جميع الانبياء و المرسلين و الشهداء و الصديقين و أوصياء المكرمين سيما على اميرالمومنين و فاطمة صديقة الطاهرة و ائمة المعصومين) هستند. چنانكه ملاحظه شد دو پيمان از پيامبران الهى گرفته شده است: 1 ـ پيمان عمومى كه از همه پيامبران گرفته شده است: 2ـ پيمان خصوصى كه غليظ بوده و از پيامبران اولى العزم گرفته شده است. پس پيامبران اولى العزم داراى توان و قدرت بيشترى از ديگر انبياء بوده‏اند و به اين دليل از آنها برتر هستند. اين طبيعى است كه در ميان پيامبران برخى از ديگران برتر باشند ـ هم از نظر علمى و هم عملى ـ و تحمل بيشترى داشته باشند كه آنها اولى العزم مى‏شوند. آيات (12 احزاب و 13 شورى) و به ويژه رواياتى كه درصدد تفسير آيات هستند، در اين جهت گوياست. به هر حال، با توجه به آيات و روايات روشن مى‏شود كه: 1ـ پيامبران اولى‏العزم، صاحبان شريعت نو هستند كه شريعت سابق را نسخ مى‏كنند. آنها در عين حال كه به پيامبران پيشين، ايمان دارند، اما به دليل تحول زمان، شريعتى نو مى‏آورند و شريعت پيامبر اولى العزم گذشته را نسخ مى‏كنند. تنها شريعت محمدى(ص) تا قيامت پابرجاست. 2 ـ هر صاحب شريعتى داراى كتابى آسمانى از جانب خداوند متعال است كه در آن احكام و دستورات الهى و قوانين مورد نياز مندرج است و داراى كتاب بودن، لازمه اولى العزم بودن است. 3 ـ از ديگر لوازم معناى اولوا العزم، رسالت فرامنطقه‏اى آنهاست. آنها تنها براى قوم خود مبعوث نشده است؛ بلكه براى همه مردم جهان زمانه خود و پس از آن مبعوث شده است و دين آنها تا ظهور پيامبر صاحب شريعت بعدى پابرجاست و پيامبران ديگر مامور تبليغ دين و شريعت آنها هستند. پس مفهوم درست اولى العزم، پيامبرانى هستند كه شريعتى نو مى‏آوردند كه شريعت پيامبر سابق را نسخ مى‏كند. اما داراى كتاب بودن و رسالتى فرامنطقه‏اى بلكه جهانى داشتن، لازمه اين مفهوم است. 4 - دليل اينكه آن پنج تن صاحب شريعت شده‏اند، اين است كه برتر از پيامبران ديگر هستند و علم و تحمل و پايدارى و عزم آنها از ديگر پيامبران افزون است، آزمونها بيشترى را پشت سر گذارده و در كوره حوادث پخته‏تر شده‏اند. آنها همچنين در موطن ميثاق، پيمان غليظ‏ترى سپرده‏اند؛ پيمانى به توحيد و نبوت و حضرت خاتم و حضرات ائمه و حكومت مهدوى (سلام اللّه‏ عليهم اجمعين) و پايدارى در مقابله با كافران زمانه و بيان دستورات الهى. به عبارت ديگر همه انسانها به لسان ذات در موطن اخذ ميثاق، تعهد سپرده‏اند، اما هركس با توجه به لسان استعدادش قوى‏تر بوده ميثاق شديدترى سپرده و پيامبران اولوا العزم به ميثاق غليظ الهى گردن نهاده‏اند. 5 ـ پيامبران اولوا العزم منحصر در پنج تن هستند؛ ظاهر آيات سوره احزاب و شورى و صريح روايات، آنها را در پنج تن منحصر مى‏كند. 6 ـ انبياء ديگر چون حضرت داود كه صاحب كتاب بوده‏اند، كتاب آنها، تشريعى نبوده است؛ بلكه كتاب ارشادى و تبليغى بوده است. 7 ـ حضرت آدم داراى شريعت خاصى نبوده است. زيرا در زمان ايشان هنوز نيازى به شريعت مدون نبوده است. بلكه از آيه 13 سوره مباركه شورى استفاده مى‏شود كه اولين پيامبرى كه داراى شريعت بوده و بر كفار مبعوث شده است، حضرت نوح بوده است. حضرت آدم بر كافرى مبعوث نشده است. به عبارت ديگر اگرچه حضرت آدم داراى شريعتى ابتدايى بوده است، زيرا با هبوط وى به زمين، تكليف نيز نازل شده است. اما شريعت وى مدون نبوده و شريعتى ابتدائى بوده كه ناسخ هيچ شريعتى هم نبوده‏است. اولين شريعت مدون كه با او، شريعت سابق نسخ شده شريعت نوح نبى‏الله بوده است. بنابراين حضرت آدم خارج از تعريف اولى العزم مى‏باشد و گذشته از آن، به تصريح آيه 115 سوره مباركه طه و روايات ذيل آن، حضرت آدم داراى عزم لازم براى اولى العزم بودن نبوده است.
کد سوال : 4468
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اخلاص در عمل چيست و عمل با خلوص نيت، چه خصوصياتي دارد؟
پاسخ : براى كسب اخلاص در اعمال اول بايد نسبت به تعريف اخلاص و مراحل آن شناخت پيدا كنيد. دوم اين كه مراحل اخلاص را به ترتيب مذكور رعايت كنيد و شب و روز مراقب باشيد تا كم‏كم به رعايت اخلاص عادت كنيد. تعريف اخلاص: اخلاص ضد رياست و آن عبارت است از خالص ساختن و قصد از غيرخدا و پرداختن نيت از ماسوى‏اللّه‏، V}(معراج‏السعاده، ملا احمد نراقى، بحث اخلاص).{V امام صادق(ع) مى‏فرمايند: H}«لابدّ للعبد من خالص النية فى كل حركة و سكون اذلو لم يكن بهذا المعنى يكون غافلاً والغافلون قد وصفهم‏الله و تعالى بقوله: ان هم الا كالانعام بل هم اضلّ و قال: اولئك هم الغافلون...{H؛ براى بنده (خدا) در هر حركت و سكونى از خالص ساختن نيت (براى خدا) چاره و گريزى نيست زيرا اگر چنين نباشد غافل است و غافلان را خداوند تعالى اينگونه توصيف فرموده: اينان مانند چهارپايان بلكه گمراه‏تر هستند و نيز فرموده: اينان همان كسانى هستند كه غافلند»، V}(ميزان‏الحكمه، محمد محمدى رى‏شهرى، ج 3، روايت 4748).{V پاره‏اى از ويژگى‏هاى مخلصين: اول - انجام كار براى خدا: اين ويژگى از لابلاى تعريف اخلاص - مخصوصا با توجه به روايت پيش گفته - به دست مى‏آيد. در روايتى ديگر درباره همين ويژگى حضرت على(ع) مى‏فرمايند: H}«طوبى لمن اخلص للّه‏ عمله و علمه و حبه و بغضه، و اخذه و تركه، و كلامه و صمته و فعله و قوله{H؛ خوشا به حال كسى كه عمل و علم و حب و بغض و گرفتن و نگرفتن و سخن و سكوت و كردار و گفتارش (همه و همه را) براى خدا خالص گرداند»، V}(همان، روايت 4750).{V دوم - انجام عبادت براى خدا: ويژگى اول شامل اين ويژگى هم مى‏شود ولى به جهت اهميت عبادات جداگانه به يادآورى نياز دارد زيرا عبادات اساسى‏ترين و مهمترين وسيله پرواز روح مى‏باشد ازاين‏رو اگر اخلاص در آن نباشد و ذره‏اى غير خدا و ريا در نيت باشد نه تنها پرواز روح نيست بلكه حرام و تمام عمل عبادى باطل مى‏گردد مانند آن نجاستى است كه اگر ذره‏اى از آن در يك ديگ بزرگ غذا باشد همه غذا را نجس مى‏كند به آن خاطر بحث زير لازم و ضرورى مى‏باشد. اخلاص در عبادات چندين مرحله دارد: 1- پاكسازى عمل از ريا: ريا نيز بر چند قسم است: الف) محض ريا يعنى عمل فقط و فقط براى نشان دادن به مردم انجام گيرد. ب ) انضمام ريا يعنى انجام عملى كه هم در آن قصد قربت و هم قصد ريا و نشان دادن به مردم باشد. ج ) ريا در بعضى از اجزاء عمل چه آن بعضى واجب باشد يا مستحب. د ) ريا در مكان عمل گرچه خود عمل براى خدا باشد مثل خواندن نماز در صف اول جماعت كه انتخاب صف اول ريايى باشد. ه ) ريا در زمان عمل گرچه خود عمل براى خدا باشد مثل خواندن نماز اول وقت كه انتخاب زمان اول وقت از روى ريا باشد. و ) ريا در وصف عمل مثل خواندن نماز با تأنى و خشوع كه اين تأنى و خشوع از روى ريا باشد. اگر تمام اين اقسام ريا نسبت به عمل عبادى (عملى كه در آن قصد قربت شرط است مثل نماز) باشد هم حرام و هم مبطل عمل است البته با اختلاف كمى در فتاوا، V}(عروة‏الوثقى، سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى، ج 1، ص 470 تا 472، بحث نيت نماز).{V 2- پاكسازى عمل از رياى بعد از عمل: گاهى عملى مخلصانه انجام مى‏گيرد ولى بعد از اتمام عمل صاحب عمل كارى مى‏كند و يا سخنى مى‏گويد كه به ديگران بفهماند فلان عمل را انجام داده‏ام اين نوع ريا گرچه مبطل عمل عبادى نيست، اخلاص را شائبه‏دار مى‏كند. اين خوشايند نفسانى و چشم بر ستايش ديگران دوختن مذموم است در قسمتى از روايتى مى‏فرمايد: «... و يحرص فى كل امره على المحمدة...»، V}(ميزان‏الحكمه، روايت 6807).{V يكى از علايم رياكار اين است كه در هر كارى حريص بر ستايش (شنيدن) ديگران است. ديگران او را مشغول به نماز مى‏بينند او در همان وسط عمل خوشحال مى‏شود و به خود مى‏بالد گرچه عجب را حرام شرعى و باطل‏كننده عمل نمى‏دانند. بعد از انجام عمل: يعنى كسى بعد از عمل از اين كه ديگران بفهمند فلان عمل را انجام داده است خوشحال مى‏شود. اين قسم نيز مرحله‏اى از اخلاص را شائبه‏دار و آلوده مى‏سازد گرچه مثل قسم قبلى حرام شرعى و مبطل عمل نيست. 3- زهد قلبى: حضرت على(ع) مى‏فرمايند: H}«الزهد سجية المخلصين{H؛ زهد، خلق و خوى مخلصين است»؛V} (ميزان‏الحكمه، ج 3، روايت 4789){V و اين ويژگى بسيار بلند و بالاست كه از توان همت‏هاى معمولى بسى فراتر است و دست هر كسى به آن نخواهد رسيد زيرا زهد قلبى يعنى بى‏رغبتى دل نسبت به غير خدا اگر كسى به اين مقام رسيد فقير و غنى برايش يكى است. در اين مرحله انسان مخلص قلبش از رغبت به غير خدا خالص مى‏گردد و اين خود وقتى حاصل مى‏شود كه انسان يقين قلبى داشته باشد زيرا حضرت مى‏فرمايند: H}«اصل الزهد اليقين...{H؛ ريشه زهد يقين است»، V}(همان، ج 4، رويات 7725){V و نيز مى‏فرمايند: «يستدل على اليقين بقصر الامل و اخلاص العمل والزهد فى الدنيا؛ سه چيز دليل بر يقين است: 1- آرزوى كوتاه، 2- اخلاص در عمل، 3- زهد در دنيا» يعنى هر كدام از اينها از يقين سرچشمه مى‏گيرد و يقين به قدرى گران و ناياب است كه امام صادق(ع) مى‏فرمايند: H}«ما اوتى الناس اقل من اليقين{H؛ چيزى كمتر از يقين به مردم داده نشد»، (همان، روايت 22625) بنابراين زهد فرع بر يقين است و داشتن يقين هم امرى است بسيار مشكل. تذكر اين نكته ضرورى است كه اين يقين آن يقين عرفى و معمولى رايج در زبان مردم نيست بلكه يك حال بلند معنوى و عرفانى است كه با سال‏ها رياضت شرعى حاصل مى‏شود. اين ويژگى سوم بلندترين ويژگى‏هاى مخلصين است كه خود نيز داراى مراتبى است. هر طالب كمالى بايد اين مراحل و ويژگى‏ها را در خود احياء كند تا در سايه اخلاص و بالا بردن ميزان آن به كمالات عالى انسانى برسد.
کد سوال : 4469
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا شيعيان بر مهر سجده مي گذارند؟ پيشينه تاريخي آن را بيان کنيد.
پاسخ : علت استفاده از مهر اين است كه: اولاً: بنا بر روايات بسيارى - كه شيعه و سنى نقل نموده‏اند - پيامبر(ص) بر خاك سجده مى‏كردند و در تابستان كه بر اثر هواى عربستان خاك و ماسه‏هاى كف مسجد النبى(ص) بسيار گرم و سوزان مى‏شد، بر حصير سجده مى‏كردند. ثانيا: عبادت توقيفى است و در اجزا و شرايط آن بايد براساس قول و فعل شارع عمل كرد؛ چنان كه خود پيامبر(ص) نيز فرموده‏اند: «صلّوا كما رأيتمونى اصلى؛ آن سان كه مى‏بينيد من نماز مى‏خوانم، شما نيز نماز بخوانيد». بنابراين از نظر فقهى بر غير آنچه كه پيامبر(ص) بر آن سجده كرده‏اند، سجده جايز نيست. ثالثا: اساس سجده بريدن از دنيا و متعلقات آن و خضوع و خشوع كامل در پيشگاه خدا است و در روايت است كه انسان به خوردنى‏ها و پوشيدنى‏هاى خود تعلق بسيار دارد. پس بر اين گونه امور سجده روا نيست و جبهه برخاك ساييدن بيشترين كرنش و تواضع و دورى جستن از تعيّنات و تعلقات را در پى دارد. رابعا: مهر نزد شيعه موضوعيت ندارد؛ بلكه ملاك همان سجده بر خاك است و مهر وسيله‏اى است كه سجده بر خاك را در هر جا و هر مكان سهل و آسان مى‏سازد. خامسا: عالمان برجسته و عارفان اهل سنت نيز سجده بر خاك را تأكيد كرده‏اند؛ هم‏چنان كه امام‏محمد غزالى در كتاب «احياءالعلوم» بر اين مسأله انگشت نهاده است. بنابراين مخالفت برخى از اهل سنت با اين مسأله، از روى ناآگاهى و تعصبات جاهلانه است و از نظر منابع فقهى و عالمان برجسته اهل سنت نيز سجده بر خاك افضل است و اگر اشكالى هست در اين است كه چرا برخلاف سنت پيامبر(ص) اهل سنت بر هر چيزى حتى فرش و... سجده مى‏كنند. سادسا: شرك آن است كه سجده براى غير خدا باشد ولى شيعيان بر خالق سجده مى‏كنند، نه براى خاك. به عبارت ديگر شرك آن است كه غيرخدا «مسجود» واقع شود نه مسجد (محل سجده) و مهر و خاك مسجد است، نه مسجود. برخلاف حركت بت‏پرستان كه بت‏ها را مسجود قرار داده و در پيشگاه آنها كرنش و تواضع مى‏نمودند. علاوه اين که اگر سجده بر مهر شرک است پس سجده اهل تسنن بر فرش و سجاده هم شرک است. توضيح: اين كه سجده از جمله كارهايى است كه بالاترين حد خضوع و فروتنى انسان در مقابل كس يا چيزى را نشان مى‏دهد. استدلال بت پرستان براى توجيه سجده‏شان در مقابل بتها اين بود كه چون خداى خالق جهان ديده نمى‏شودنمى‏توان او را عبادت نمود، پس بايد بتهايى را كه ديدنى و محسوس هستند پرستش كرد و به همين جهت در مقابل بتها كرنش و سجده مى‏كردند و به آنها كه ساخته دست خودشان بودند احترام مى‏گذارند. ولى تفكر شيعه آن است كه تنها وجود شايسته عبادت خداوند يكتا است، او اگر چه ديده نمى‏شود و كنه ذات او در محدوده فهم و درك محدود انسان نمى‏گنجد، ولى عبادت او امرى ممكن است و خودش كيفيت اين عبادت را آموخته و بايد او را به همان نحوى كه فرموده است عبادت كرد. سجده بر خاك و ساييدن پيشانى بر آن كه نشانى از پايين‏ترين چيزهاست علامت نهايت ذلت و كوچكى انسان و اعتراف به عظمت خالق است (سبحان ربى الاعلى و بحمده) و تفاوت اين عمل و فكر بت پرستان از زمين تا آسمان است. روايات سجده در منابع اهل سنت: روايات موجود در منابع اهل سنت را مى‏توان به چند دسته تقسيم كرد: 1- رواياتى كه فقط سجده بر زمين را بيان كرده است: مانند حديث نبوى: «زمين براى من محل سجده و تيمم قرار داده شد»، V}(صحيح بخارى، ج 1، ص 92 ، كتاب التيمم، ح 2){V. اين روايت كه عينا در منابع شيعى نيز موجود است، (وسائل‏الشيعه، كتاب الصلوة، ابواب ما يسجد عليه، الباب 1، ح 8). دلالت بر منحصر بودن محل سجده در زمين ندارد. 2- رواياتى كه زمين را به صورت انحصارى محل سجده مى‏دارد. مانند حديث خباب بن الارت كه گفت: «نزد پيامبر شكايت كرديم كه شدت گرماى شن‏ها پيشانى و دست‏هايمان را مى‏سوزاند ولى آن حضرت شكايت ما را نپذيرفت»، V}(بيهقى، السنن الكبرى، ج 2، ص 104، باب الكشف عن الجبهه فى السجود).{V ابن اثير در شرح اين روايت مى‏گويد يعنى پيامبر اجازه نداد بر گوشه لباس خود سجده كنند، V}(ابن اثير، النهايه، ج 2، ص 497، ماده «شكى»){V. در روايت ديگرى جابر بن عبدالله انصارى گفت: با پيامبر نماز ظهر را مى‏خوانديم، به دليل شدت گرما يك مشت سنگ‏ريزه برمى‏داشتيم و از اين دست به آن دست مى‏داديم تا خنك شود و بتوانيم بر آن سجده كنيم»، V}(مسند احمد، ج 3، ص 337).{V بيهقى در ذيل اين روايت از شيخ مى‏گويد: اگر سجده بر لباس متصل به بدن جايز بود از خنك كردن سنگ‏ريزه در دستان آسان‏تر بود»، V}(بيهقى، السنن الكبرى، ج 2، ص 105){V. از اين دو روايت و ده‏ها روایت دیگر استفاده مى‏شود كه حتى در حالت ضرورت نيز بر لباس سجده نشده است. 3- رواياتى كه سجده بر روئيدنى را نيز جايز مى‏داند مانند حديث ابن عباس كه گفت: «پيامبر اكرم بر «خمره» سجده مى‏كرد»، V}(مسند احمد، ج 1، ص 369، 303، 309 و 358){V. ابن حجر عقلانى در انتهاى بحث حيض مى‏گويد: «خمره با ضم خاء و سكون ميم است و طبرى مى‏گويد آن سجاده كوچكى است كه از برگ درخت خرما بافته مى‏شود اندازه آن به قدرى است كه صورت و دست روى آن قرار گيرد و اگر بزرگ‏تر باشد ديگر به آن حصير مى‏گويند و نخ‏هاى آن نيز مستور و پوشيده است، V}(ابن حجر العقلانى، فتح‏البارى، ج 1، ص 430).{V از اين روايت دو مطلب استفاده مى‏شود: اول اين كه: سجده پيامبر بر غيرزمين، بر گياه غيرمأكول و ملبوس بوده به ويژه اين كه در نهايت گفته است كه نخ‏هاى خمره پوشيده و مستور است. يعنى فقط گياه آن نمايان است. دوم اين كه: پيامبر اكرم(ص) براى سجده خود يك شى‏ء خاص داشت. از روايت ميمونه همسر آن حضرت نيز استفاده مى‏شود كه هرگاه پيامبر در خانه نماز مى‏خواند بر خمره سجده مى‏كرد (زمين مسجد ماسه نرم بود ولى زمين خانه پيامبر فرش بود). 4- رواياتى كه سجده بر لباس را در حال ضرورت اجازه داده است مانندحديث انس بن مالك: «با پيامبر نماز مى‏خوانديم اگر يكى از ما نمى‏توانست به دليل شدت گرما پيشانى خود را بر زمين بگذارد بر لباس خود سجده مى‏كرد»، V}(انس بن مالك همين روايت را به چند مضمون بيان كرده است. صحيح بخارى، ج 1، ص 188، ح 542 و نيز ص 373، ح 1208).{V از اين روايت و چند روايت ديگر به همين مضمون استفاده مى‏شود كه سجده بر لباس در حال ضرورت جايز است. 5- روايتى كه در آن سجده بر گوشه عمامه به صورت مطلق آمده نه فقط در حال ضرورت. ابوهريره مى‏گويد: «پيامبر بر گوشه عمامه‏اش سجده مى‏كرد»، V}(المتقى الهندى، كنزالعمال، ج 8، ص 130، رقم 22238).{V اين روايت اولاً با احاديث ديگرى كه عادت پيامبر را در سجده بيان مى‏كند معارض است: «پيامبر وقتى سجده مى‏كرد عمامه را از پيشانى بالا مى‏زد»، V}(ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 1، ص 151){V و به ديگران نيز همين را ياد مى‏داد: پيامبر كسى را ديد كه بر گوشه عمامه‏اش سجده مى‏كند و به او اشاره كرد و پيشانى را نشان داد، او عمامه را از پيشانى بالا زد»، V}(بيهقى، السنن الكبرى، ج 2، ص 105){V و ثانيا سند آن نيز طبق نقل اهل سنت صحيح نيست، V}(همان).{V 6- رواياتى كه سيره صحابه را در سجده بيان مى‏كند عبدالكريم ابى اميه گفت «رفتار دائمى ابوبكر نسبت به سجده در حال نماز اين بود كه يا بر زمين نماز مى‏خواند و يا در حال سجده، پيشانى را (اگر روى فرش يا مانند آن قرار مى‏گرفت) به سوى زمين مى‏كشيد»، V}(متقى هندى، كنزل العمال، مؤسسه الرساله، بيروت، ج 8، ص 128، روايت 2222، باب السجود و مايتعلق به).{V از عمر بن خطاب نقل شده است كه گفت «اگر كسى به دليل سرما يا گرما نمى‏تواند بر زمين سجده كند بر لباسش سجده كند» (يعنى در حال ضرورت)، V}(همان، روايت 2225).{V از على‏بن ابيطالب(ع) نقل شده است كه فرمود: هنگامى كه كسى نماز مى‏خواند عمامه را از پيشانى كنار بزند»، V}(بيهقى، السنن الكبرى، ج 2، ص 105){V. نافع مى‏گويد: ابن عمر زمانى كه سجده مى‏كرد و عمامه داشت آن را كنار مى‏زد تا پيشانيش بر زمين قرار گيرد، V}(همان).{V حال اين سؤال مطرح مى‏شود كه چرا وقتى در منابع روايى اهل سنت هيچ دليل معتبرى وجود ندارد كه سجده بر فرش و پارچه وامثال آن را در غير حال ضرورت اثبات كند جبرا اولاً آنان در غير حال ضرورت بر فرش سجده مى‏كنند و ثانيا چرا وهابيت سجده شيعه بر مهر را قطعه‏اى از خاك است شرك يا بدعت مى‏دانند. سؤال اول - چرا اهل سنت در غير حال ضرورت بر فرش سجده مى‏كنند؟ 1- برخى كثرت و تصريح روايات سجده مباشر بر ارض را نديده مى‏گيرند و مى‏گويند هيچ فرقى بين پيشانى و ديگر اعضاى هفت‏گانه سجده نيست پس مى‏تواند مانعى بين پيشانى و زمين باشد. ابن حزم مى‏گويد هيچ فرقى بين پيشانى و ديگر اعضاء نيست نه در قرآن نه در روايات صحيح و حتى نه در روايات ضعيف نه در اجماع و نه در قياس و نه در قول يك صحابى و نه در قول هر شخص ديگرى، V}(ابن حزم، المحلى، دارالجيل، ج 4، ص 83، مسأله 439){V. يعنى واقعا او هيچ فرقى بين پيشانى و ديگر اعضاء در روايات و اقوال صحابه نديده است؟!! 2- برخى مى‏گويند سجده بر فرش سجده بر زمين است. يعنى مراد از ارض در روايات هر آن چيزى است كه انسان روى آن قرار دارد چه خاك و سنگ باشد و چه فرش، V}(تعليقه شيخ على محمد معوض بر كتاب بداية‏المجتهد و نهاية المقتصد از قرطبى، دارالكتب العلميه، ج 2، ص 195، باب حكم الصلوة على غير الارض. قرطبى خودش مى‏گويد صحت نماز بر زمين و روييدنى اتفاقى است و بر غير آن اختلافى و مكروه است و اين مذهب مالك بن انس است).{V قائلين به اين سخن آن را در شرح حديث نبوى «زمين براى من محل سجده و تيمم قرار گرفت» آورده‏اند ولى اين سخن با ظاهر روايت ناسازگار است زيرا تيمم بر فرش بنا بر هيچ مذهبى صحيح نيست، پس يقينا مراد از ارض هر چيزى كه انسان روى آن ايستاده نيست. گذشته از اين كه از روايات سجده در گرما و سرما و آنچه از سجده ابوبكر گفته شد و كنار زدن عمامه از سر، همه نشان از لزوم مباشرت پيشانى با زمين است به خلاف ديگر اعضا. سؤال دوم - سجده بر مهر شرك است؟ اتهام شرك به يكى از دو وجه است. الف) شيعه تراب را مى‏پرستند در حالى كه بايد فقط خدا را پرستيد. در اينجا خلط ميان دو مفهوم «مسجود له» و «مسجود عليه» شده است. اگر شيعه تراب را مسجود له قرار مى‏داد يعنى براى خاك سجده مى‏كرد مشرك بود اما اگر براى خداى يكتا سجده كند اما محل سجده خود را به امر الهى ارض قرار دهد، عين اطاعت و توحيد است. ب ) شيعه براى تراب يك اثر مستقلى در برابر قدرت خداوند قايل است، يعنى براى تراب قدرتى الهى قايل است. اين اشكال بيشتر درباره تربت حسينى مطرح شده است. اما اين نسبت به شيعه درست نيست زيرا شيعه براى هيچ كس و هيچ چيزى قدرت الهى مستقلى قائل نيست. اين كه شيعه سجده بر تربت حسينى را ترجيح مى‏دهد به چند دليل است: الف) امام صادق فرمود: حضرت زهرا(س) از تربت سيدالشهدا حمزه تسبيحى درست كرد و با آن ذكر مى‏گفت و مردم نيز بر او تأسى كردند وقتى امام حسين(ع) سيدالشهدا شهيد شد آن فضيلت بر تربيت امام حسين نيز داده شد، V}(مستدرك الوسائل، النورى، مؤسسه آل البيت، ج 4، ص 12، باب استحباب السجود على تربة‏الحسين(ع) او لوح منها و اتخاذ السبحة منها).{V اين روايت گرچه درباره تسبيح است نه لوحى كه بر آن سجده مى‏كنند اما مى‏تواند شبهه شرك را پاسخ بگويد. ب ) سجده بر تربت حسينى به دليل ادله خاصى كه در اين زمينه وارد شده است ترجيح داده مى‏شود و اگر روايت خاصى در اين ترجيح وارد نشده بود شيعه هرگز فتوا به استحباب آن نمى‏داد. ديلمى در ارشاد مى‏گويد: H}«كان الصادق لايسجد الا على تربة‏الحسين(ع) تذللاً لله و استكانة اليه»{H؛ V}(الوضوء والسجود فى الكتاب والسنه، عرفانيان اليزدى الخراسانى، ميرزا غلامرضا، ص 64، چاپخانه علميه قم، 1414 ه.ق).{V H} عن معاوية بن عمار قال: «كان لابى عبدالله(ع) خريطة ديباج صفراء فيها تربة ابى عبدالله(ع) فكان اذا حضرته الصلاة صبه على سجادته و سجد عليه ثم قال(ع) «ان السجود على تربة ابى عبدالله(ع) يخرق الحجب السبع»،{H ؛V}(همان).{V سؤال سوم - سجده بر لوح بدعت است و بدعت حرام است. اين اشكال اختصاص به سجده بر تربت امام حسين ندارد؟ بدعت در دين دو ركن دارد، V}(البدعة، السبحانى، الشيخ جعفر، مؤسسه الامام الصادق(ع)، ص 31).{V اول: تصرف در دين چه در عقيده چه در حكم، به زيادة يا نقصان و دعوت به آن. دوم: هيچ دليلى در شرع بر آن وجود نداشته است. در حالى كه در مسأله سجده بر لوح نه از موارد مطلب اول است و نه دوم؛ يعنى اولاً سجده بر لوح جزء دين است و ثانيا ادله فراوانى بر آن وجود دارد. 1- لوح خاكى است كه نمازگزار براى سجده خود انتخاب مى‏كند و تمام ادله‏اى كه سجده بر ارض را اجازه مى‏دهد، بر سجده بر لوح صحه مى‏گذارد. 2- دليل اين كه شيعه بر لوح نماز مى‏گذارد اين است كه امروزه همه مساجد مفروش است و سجده بر فرش تشريع نشده است، لذا لوحى از ارض تهيه مى‏كند كه اولاً ارض بر آن صدق كندو ثانيا پاك و تميز باشد. 3- رسول الله(ص) وقتى روى فرش نماز مى‏خواندند خمره‏اى از خرما تهيه كرده بودند كه براى سجده از آن استفاده مى‏كردند. كه روايات آن ذكر شد. 4- در روايتى كه از امام صادق(ع) درباره سجده بر تربت امام حسين(ع) آمده جواز اين عمل ذكر شده است. 5- ابن سعد در طبقات الكبرى در احوال مسروق بن اجدع مى‏گويد: H}«كان مسروق اذا خرج يخرج بلبنة يسجد عليها فى السفينه»{H؛ V}(الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 6، ص 79، دار صادر بيروت، 1377 ه.ق){V مسروق بن اجدع فقيه مدينه و از شاگردان خلفاى راشدين بود. 6- زرين مى‏گويد: H}«كتب الىّ على بن عبدالله بن عباس رضى الله عنه ان ابعث الى بلوح من احجار المروة اسجد عليه»{H؛V} (اخبار مكه (ازرقى) ج 3، ص 151 به نقل از سجده بر تربت، سيدرضا حسينى نسب، انتشارات مؤسسه سيدالشهداء قم، 1369){V. على بن عبدالله بن عباس به من نوشت كه لوحى از سنگ‏هاى مروه برايم بياور تا بر آن سجده كنم. از اين ادله معلوم مى‏شود كه سجده بر لوح بدعت نيست بلكه مى‏توان گفت با توجه به ادله‏اى كه در باب سجده بر زمين و گياه ذكر شد، سجده بر غير اينها، در غير حالت اضطرار، باطل و بدعت است و از آنجا كه امروز وهابيت عربستان سجده بر غير ارض را تبليغ مى‏كند آنان بدعت‏گزار محسوب مى‏شوند.
کد سوال : 4470
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چرا پس از دعا دست بر صورت خود مي کشيم؟
پاسخ : پيامبر اكرم(ص) در خطبه شعبانيه فرمود: H}وارفعوا ايديكُم بالدّعاء فى اوقات صلواتكم، فانّها افضلُ السّاعاتِ ينظراللّه‏ تعالى فيها بالرّحمة الى عباده{H. هنگام نماز دست‏ها را به دعا بلند كنيد كه بهترين لحظاتى كه خدا با رحمت به بندگانش مى‏نگرد، اين لحظات است. اگر كسى خدا را مناجات كرد و او هم جوابش را مى‏دهد(V}يُجيبهم اذا ناجَوهُ{V). و اگر بنده‏اى احساس دورى كرد و ندا داد، خداوند او را لبيك مى‏گويد(V}و يُلبّيهم اذا نادَوه{V). وقتى انسان دست به دعا برداشت طبق روايات و سنت معصومين(ع) مستحب است آن را به سر و صورت خود بكشد؛ براى اين كه لطف خدا به اين دست پاسخ داده است، دستى كه به سوى خدا دراز مى‏شود، يقيناً خالى برنمى‏گردد و دستى كه عطاى الهى را دريافت كرد، گرامى است. لذا خوب است آن را به صورت يا به سر بكشد(V}فلاح السائل، ص 187{V). در صدقه دادن نيز چنين تعبيرى هست كه بعد از صدقه دادن دست خود را به صورت و سر بكشيد يا آن را ببوئيد و ببوسيد. نقل شده امام سجاد(ع) بعد از صدقه دست خود را مى‏بوييد و مى‏فرمود: اين دست به دست الهى رسيده، چون خداوند فرموده: A}هو يقبلُ التوبة عن عباده و يأخذُ الصدقاتM}{Aخداوند توبه بندگانش را مى‏پذيرد و صدقه‏ها را دريافت مى‏كند{M(V}توبه، آيه‏ى 104{V). كتاب شريف «حكمت عبادات» از استاد آية‏اللّه‏ جوادى آملى را مطالعه بفرمائيد.