کد سوال : 4451
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : راه شناخت و نزديکي به امام زمان(عج) چيست؟
پاسخ : امام رضا(ع) از پدرانش نقل نموده كه على(ع) فرمود: برادرم رسول خدا(ص) به من فرمود: هر آن كس دوست دارد خداى عزّ و جلّ را ملاقات كند، در حالى كه به او روى نموده و از او اعراض نكرده باشد، بايد كه ولايت على(ع) را دارا باشد؛
و هر كس مايل است خداوند را ملاقات نمايد در حالى كه از او راضى باشد، فرزندت حسن را دوست بدارد؛
و هر كس مىخواهد خداوند را ملاقات كند در حالى كه بر او ترسى نباشد، دوستدار فرزندت حسين گردد؛
و هر آن كه مايل است در حالى خداوند را ملاقات نمايد كه گناهانش آمرزيده شده باشد، دوستدار على بن الحسين سجّاد گردد؛
و هر كس دوست مىدارد كه خداى تعالى را با روشنى چشم ملاقات كند، دوستدار محمد بن على باقر باشد؛
و هر كس دوست دارد خداوند را ملاقات كند در حالى كه پرونده او را به دست راستش دهند، دوستدار جعفر بنمحمد صادق باشد؛
و هر كس دوست دارد مىدارد خداى تعالى را پاك و پاكيزه ملاقات نمايد، دوستدار موسى كاظم باشد؛
و هر كس دوست مىدارد خداوند را خندان و شادمان ملاقات كند، علىّ بن موسى الرّضا را دوست بدارد؛
و هر كس دوست دارد خداى را ملاقات كند در حالى كه درجاتش بالا رفته و سيّئاتش به حسنات تبديل گشته باشد، محمد جواد را همى دوست دارد؛
و هر كس دوست مىدارد كه خداوند را ملاقات كند و از او به آسانى حساب كشد، علىّ هادى را دوستدار باشد؛
و هر كس دوست دارد خداوند را ملاقات نمايد در حالى كه از رستگاران باشد، دوستدار حسن عسگرى شود؛
و هر كس دوست مىدارد خداى را ملاقات كند در حالى كه ايمانش كامل و اسلامش نيكو باشد، ولاى حجّت صاحبالزّمان منتظر را پيشه كند.
اينان چراغهاى تاريكى، و امامان هدايت، و نشانههاى تقوى مىباشند. هر آن كه آنان را دوست بدارد و ولايتشان را دارا شود، براى او از خداوند تعالى ضمانت بهشت كنم»V}بحارالانوار، ج 36، ص 296{V.
مراد از تولّى هر يك از امامان(ع) اظهار محبّت قلبى همراه با اعمال بدنى و كارهاى پسنديده است، زيرا كه ولايت قلبى نسبت به تمامى آنها واجب است، و اظهار محبت نسبت به هر يك از ايشان، اثر به خصوصى دارد كه در اين حديث بيان گرديده است. بدون ترديد دعا در حق مولايمان صاحب الزمان(ع) و خواستن فرج و ظهور آن جناب از درگاه خداوند، اظهار محبّتى است كه در دلها نهفته، پس اين اثر بر آن مترتّب مىگردد.
امّا ريشه محبّت و دلدادگى به امام در معرفت ايشان نهفته است، هر چه معرفت خالصتر و عميقتر باشد محبّت حاصله نيز شديدتر و قوىتر خواهد بود.
براى معرفت امام هم دليل عقلى هست و هم دليل نقلى؛ دليل عقلى: علتهايى كه براى ضرورت وجود پيامبر ذكر شده، همان علّتها براى ضرورت وجود جانشين و وصى پيامبر نيز صادق است، تا مردم بعد از پيامبر، به جانشين او درشئون مختلف زندگى خود مراجعه كنند (همان گونه كه به پيامبر مراجعه مىكردند) پس بر خداوند متعال واجب است كه او را نصب نمايد و بر مردم نيز واجب است آن امام را بشناسند، زيرا پيروى كردن بدون معرفت و شناخت امكان ندارد.
دليل نقلى: روايات بسيارى درباره لزوم شناخت امامان در حدّ تواتر، رسيده است. از جمله امام صادق(ع) درباره آيه مباركه: A}و لله الاسماء الحُسنى فادعوهُ بها{A(V}اعراف، آيهى 180: و براى خداوند نامهاى نيكى است، خدا را با آن بخوانيد{V). فرمود: به خدا قسم ما آن اسماء حُسنااى هستيم كه خداوند هيچ عملى را از بندگان نمىپذيرد، مگر با شناخت و معرفت ما().
يكى از راههاى شنV}اصول كافى، ج 2، ص 249{V.
اخت امام «درخواست معرفت امام عصر از خداوند عزّ و جل» است. دعاهاى مختلفى از معصومين رسيده است. از جمله بعد از نماز صبح، توصيه شده، دعاى عهد را بخوانيد و شامگاهان زيارت «آل يس» را به صورت مداوم قرائت كنيد، روزهاى جمعه و در اعياد اسلامى دعاى ندبه را و... بعد از فرايض دعاى: H}اللهم عرّفنى نفسك فانّك ان لم تعرّفنى نفسك لم أعرف نبيّك، اللهمّ عرّفنى رَسولك، فانّك اِنْ لَمْ تُعرفنى رسولك لم اعرف حجتك، اللهم عرّفنى حجّتك، فانّك اِنْ لم تُعرفنى حجّتك ضَللتُ عن دينى{H(V}اصول كافى، ج 1، ص 337 و مفاتيج الجنان{V). را به صورت مداوم قرائت كنيد.
همزمان دل را از علايق و شوايق ديگر بشوئيد، دل كه از محبّت غير شسته شد خود به خود محبّت اولياى الهى از آن جريان بايد، آن گاه كه محبّت لبريز شد، هر روز به محبوب خود راغبتر و جاذبتر شود تا آنجا كه واله و شيدايش گردد و مجنونوار، در فراغش سر از پا نشناسد.
براى كسب اطلاعات بيشتر مراجعه كنيد به:
1. خورشيد مغرب، علامه محمد رضا حكيمى
2. ترجمهى مكيال المكارم 1 و 2، سيد محمد تقى موسوى اصفهانى
کد سوال : 4452
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه راهکاري را براي ترک غيبت و دروغ پيشنهاد مي کنيد؟
پاسخ : غيبت و دروغ از گناهان كبيره است و كسى كه اينها را ترك نمىكند در واقع پايه اعتقاد او به توحيد و معاد سست است؛ وگرنه چنانچه كسى معتقد باشد كه همه چيز بشر در اختيار خداست و او با اندك اشارهاى مىتواند انسان را از هستى ساقط كند و نيز به همه كارها و گفتارهاى وى آگاهى دارد و همه را ضبط مىكند. همچنين در روز معاد به همه اين اعمال رسيدگى مىكند و سر مويى از قلم نمىافتد و براى گناهكاران واهل غيبت و دروغ عقوبت شديد آماده كرده است و... باز چگونه جرأت بر غيبت و دروغ پيدا مىكند؟!
در روايتى آمده است: غيبت از زنا بدتر است و وقتى علتش را از امام معصوم(ع) سؤال مىكنند، مىفرمايد: چون آدم زناكار با توبه بخشيده مىشود؛ ولى آدمى كه غيبت مىكند تا رضايت آن شخص غيبت شده را فراهم نكند توبه او پذيرفته نمىشود؛ مگر در جايى كه اگر بخواهد رضايت طرف را حاصل كند، فساد بيشترى مثل خونريزى پيش آيد كه در اين صورت لازم نيست به طرف بگويد؛ بلكه بايد براى آن شخص طلب مغفرت كند. همچنين در حديثى آمده است: «آدمى كه غيبت مىكند اگر با توبه و حاصل كردن رضايت صاحب غيبت بميرد، آخرين كسى است كه وارد بهشت مىشود و اگر بدون توبه بميرد اولين كسى است كه داخل جهنم مىشود».
در رابطه با دروغ نيز در روايت آمده است: «كليد همه گناهان دو چيز است: يكى دروغ و ديگرى شراب». همچنين از امام سؤال شد كه آيا ممكن است مؤمن بعضى از گناهان مثل زنا، قمار و شرابخوارى را انجام دهد؟ امام مىفرمايد: بلى ممكن است. و وقتى سؤال مىشود كه آيا ممكن است مؤمن دروغ بگويد؟ امام(ع) مىفرمايند: نه ممكن نيست، براى اين كه دروغگويى با ايمان به خدا سازگار نيست.
براى پرهيز از غيبت، بايد راهكارهاى زير به دقت عمل شود:
الف. شناخت ريشههاى غيبت و مبارزه با آنها: ابتدا بايد ريشههاى غيبت را بشناسيد، سپس با آنها مبارزه كنيد. امام صادق(ع) مىفرمايند كه ريشه غيبت ده گونه مىباشد كه ما به تعدادى از آنها اشاره مىكنيم:
1. شفاى غضب، شخص به خشم مىآيد و به وسيله غيبت خشم خود را فرو مىنشاند در واقع خشم او را به غيبت سوق مىدهد.
2. هميارى با ديگران؛ يعنى عدهاى مشغول غيبت باشند و ما به هر دليلى آنان را كمك مىكنيم.
3. تهمت: اين مورد حداقل مىتواند دو معنا داشته باشد: يكم اين كه شخصى به ما تهمت زند و ما هم غيبت او را بكنيم؛ مثلاً بگوييم: «اگر فلانى اين عيب و آن عيب را نداشت به ما تهمت نمىزد».
دوم: اين كه ما مىخواهيم به شخصى تهمت بزنيم، ولى اوّل با غيبت، جاده را صاف مىكنيم؛ مثلاً مىگوييم: «فلانى چنين حرف زشتى را زد. اصلاً او آدم بد زبان و كينهتوزى است».
4. سوء ظن، 5. حسد، 6. سخريه V}(ميزان الحكمة، ج 7، ص 348، روايت 15229){V
پس بايد ابتدا غيبت را ريشهيابى كنيد، سپس با شيوههاى مناسب، ريشه غيبت را از بين ببريد.
ب. تفكر در آيات و روايات مذمت غيبت: بايد هر روز اين آيات و روايات را به قصد پندگيرى مطالعه كنيد. هرگز گذرا و بى تأمل نگذريد؛ اين مطالعه كم و مستمر، به مرور زمان، مذمت غيبت را از اعتقاد به باور تبديل مىكند و وقتى باور آمد، جرأت بر غيبت يا از بين مىرود و يا كم مىگردد.
ج. تفكر در مرگ: بنابر روايات، انديشيدن به مرگ، براى تهذيب و خودسازى بسيار سودمند است. انسان مرگ انديش، نه تنها از گناه دست مىكشد، بلكه از تجملات و زوايد دنيا نيز متنفر مىشود.
د. ترك زمينه غيبت: گاهى دوستان خاص، حرفهايى خاص، مجلسى خاص يا... زمينه غيبت كردن يا شنيدن آن را فراهم مىكنند. اگر نمىتوانيد از غيبت نهى كنيد و يا با زيركانه مسير حرفها را عوض كنيد، بايد چنين محيطهايى راترك كنيد و گرنه غيبت كردن برايتان عادى مىشود.
ه. مراقبه و محاسبه: پيش از سخن گفتن بر آنچه مىخواهيد بگوييد، دقت و تأمل كنيد اگر غيبت است، ترك كنيد. اين مراقبه را بايد تا وقتى انجام دهيد كه غيبت ترك شود. شبانگاه به محاسبه بپردازيد. اگر غيبتى از شما صادر نشده است، خدا را شاكر باشيد و اگر ـ پناه بر خدا ـ غيبتى كردهايد، هم براى خود و هم براى غيبت شونده استغفار كنيد و دوباره تصميم بر ترك غيبت بگيريد. در آخر تأكيد مىكنيم كه اين راهكارها را دقيقا به كار گيريد تا به نتيجه مطلوب برسيد و گرنه بدون عمل بهترين راهكارها هم عقيم مىماند.
در مورد دروغ دو نكته موجب اميدوارى است. اول: اينكه دروغگويى نه تنها گناهى است كه هر انسانى به فطرت خود آن را زشت مىشمارد و در نهايت موجب رسوايى انسان مىشود. بلكه توفيق كسب ايمان را از انسان مىگيرد. حضرت على(ع) در اين مورد مىفرمايند: «بنده مزه ايمان را نمىچشد مگر اينكه دروغگويى را رها كند؛ چه دروغ جدى و چه شوخى» V}(اصول كافى ج 2 ص 340){V مىتوان گفت كه انسان با شناخت عيب خود به نيمه راه درمان آن رسيده است. دوم: چون مدتى است به آن عادت كردهايد يكباره ترك آن مشكل مىنمايد لذا بايد با جديت سعى در ريشه كن كردن آن داشته باشيد؛ بايد سعى كنيد با مراقبت و تأمل بكوشيد هنگامى كه در معرض دروغگويى قرار مىگيريد از اين گناه اجتناب كنيد. سپس هر شب اقدام به محاسبه نفس كرده و بررسى كنيد كه آيا ميزان دروغگويى شما كمتر شده است يا نه و نفس خود را تشويق كنيد تا دچار چنين عيبى نشود. از طرف ديگر براى خود تنبيههايى در نظر گيريد و اگر موقع محاسبه متوجه شديد كه در طول روز دروغى از شما سر زده است آن تنبيه را اعمال نماييد. تنبيه در اين زمينه به تناسب شرايط شما متفاوت مىباشد؛ مثلا مىتوانيد ميزان صحبت كردن خود را كم كنيد، روزه بگيريد، در مكانهايى كه خطر مبتلا شدن به دروغگويى بيشتر است نرويد يا با كسانى كه بيشتر موجب دروغ گويى شما مىشوند تماس نگيريد. امر ديگرى كه لازم است از هم اكنون در جهت آن سعى و كوشش كنيد ترك معاشرت و مصاحبت با افراد دروغگوست. به تدريج مصاحبت با اين افراد را كمتر كنيد وبا افراد درستكار و راستگو بيشتر مصاحبت داشته باشيد.
«ما دوست داريم كسى را كه عاقل، فهميده، فقيه، بردبار، صبور، راستگو و باوفا باشد. خداى عز و جل پيغمبران را به مكارم اخلاق (صفات عالى انسانى) اختصاص داده، پس هر آن كه در او اين صفات بود خداوند را بر آن حمد گويد، و در هر كس نبود به درگاه خداوند زارى نمايد و آنها را از او بخواهد. راوى گويد عرض كردم: فدايت شوم آن صفات كدامند؟ حضرت فرمود: پرهيزكارى و صبر و شكر و حلم و حيا و سخاوت و شجاعت و غيرت و نيكى و راستگويى و اداى امانت(V}مكيال المكارم به نقل از اصول كافى، ج 2، ص 54، ح 3{V).
براى مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ك:
1- معراج السعاده، مرحوم نراقى
2- قلب سليم، شهيد دستغيب
3- گناهان كبيره، شهيد دستغيب
کد سوال : 4453
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : نياز به اين همه تشكيلات حكومتي مانند مجلس ،مجلس خبرگان ،تشخيص مصلحت و... چه لزومي دارد مگر پيامبر خود حكومت را اداره نمي كردند واين مسائل نبود و چرا در جامعه وقتي رهبر حكم مي دهد همه اعتراض مي كنند و صداي همه بلند مي شود مگر ولي فقيه ولي مطلق نيست .در مورد مطلق توضيح دهيد.
پاسخ : مسلماً بررسى فلسفه وجودى و علّت تشكيل هر كدام از تشكيلاتى را كه نام برديد، خارج از گنجايش يك نامه است؛ آن چه كه به طور كلى مىتوان در اين زمينه گفت اين است كه، وجود اين قبيل تشكيلات بر اساس ضرورتها و شرايط زمانى بوده و براى ادارهى جامعهى كنونى صد در صد لازم است و هيچ گونه منافاتى با آموزههاى اسلامى، حكم عقل، سيرهى حكومتى پيشوايان اسلامى و حوزه اختيارات ولى فقيه ندارد. توضيح آن كه:
الف) از مجموع آنچه در متون و منابع معتبر دينى در باب دولت و حكومت آمده است، چنين برمىآيد كه اسلام بر شكل خاصى از ساختار نظام سياسى با جزئيات مشخص اصرار ندارد، بلكه اسلام فراتر از معرفى شكل خاصى از حكومت و متناسب با احكام ثابت و تغييرناپذير خود، چارچوب كلى و كلانى را معرفى كرده كه آن چارچوب در درون خود تغييرات، تطورات و اشكال متعدّد و متنوعى را پذيرا مىشود. اسلام نه به طور كلى مردم را به حال خود رها كرده كه هر چه خواستند انجام دهند و نه شكل تنگ و محدودى را براى حكومت معرفى مىكند كه فقط در شرايط زمانى و مكانى محدودى قابل اجرا باشد. چارچوب كلانى كه اسلام ارائه مىدهد از دامنه و خطوط وسيعى برخوردار است كه همهى اشكال صحيح و عقلايى حكومت در آن مىگنجد. البته اشكال حكومت نبايد از آن چارچوب فراتر بروند، از آن چارچوب كلى و كلانى را كه اسلام براى حكومت معرفى كرده به «حكومت و نظام اسلامى» تعبير مىشود. اين چارچوب در زمانى با شكل و ساختار خاصى ظهور مىيابد و در زمان ديگر با شكل و ساختارى ديگر؛ و هيچ يك از آن دو شكل و ساختار با ماهيت اسلامى بودن حكومت تضاد و منافات ندارد. اين مطلب نتيجه اين مسأله دقيق علمى و عقلانى است كه احكام ثابت و تغييرناپذير اسلام كه براى همهى جوامع تا روز قيامت وضع شدهاند از ساختارى كلان و كلى برخوردارند و در مقابل آنها، احكام جزئى و متغيّر، متناسب با شرايط خاص زمانى و مكانى وضع مىگردند و از جملهى احكام متغير، احكام حكومتى است كه در هر زمانى توسط ولى فقيه صادر و يا امضاء مىگردد و اطاعت و تبعيت از آن احكام با همان قالب و شكلى كه دارند واجب است. علامهى طباطبايى نيز در رسالهى «ولايت و زعامت در اسلام» چنين نظرى دارند.
اصول حاكم بر ساختار نظام سياسى اسلام عبارتند از(V}مقدمهاى بر مبانى حقوقى ـ كلامى نظام سياسى در اسلام، احمد ديلمى، نشر معارف، چاپ اول، 1381، ص 149{V). :
1ـ ضرورت مشروعيت الهى مجريان.
2ـ ضرورت اسلاميت قوانين.
3ـ توجه به جايگاه مهم مردم به عنوان مبدأ شكلگيرى و كارآمدى همهى نهادها.
4ـ خطاپذيرى مجريان و ضرورت نظارت بر آنها.
خلاصه آن كه اسلام شكل و مدل خاصى براى حكومت ارائه نمىدهد، بلكه اصول و چارچوبهاى كلى خاصى را بيان مىكند. حكومت نبايد خارج از اين چارچوبها باشد. حال با عنايت به شرايط و نيازمندىهاى زمان و مكان هر مدل كه بيشترين انطباق را با اين چارچوبها داشت؛ مورد تأييد اسلام است.
ب) تشكيل حكومت در هر جامعهاى عقلاً مستلزم وجود ساختارها و نهادهايى جهت ادارهى هر چه كارآمدتر آن است؛ منتهى اين ساختارها و نهادها براساس سطح گستردگى آن جامعه و همچنين مقتضيات زمان و مكان متفاوت مىباشد. مثلاً در جوامع ساده ابتدايى در زمان گذشته، اداره آن جامعه با وجود چند نهاد اندك انگشتشمار ميسّر بود ولى در جوامع پيچيدهى كنونى به علت دگرگونىها و تحولات اساسى كه در ابعاد مختلف سياسى، اجتماعى، اقتصادى، صنعتى، ارتباطاتى و بينالمللى و... روى داده است، نهادها و ساختارهاى متعدد و متناسب با شرايط و مقتضيات اين زمان را مىطلبد.
مسلماً نهادهايى مانند مجلس شوراى اسلامى، شوراى نگهبان، مجلس خبرگان، تشخيص مصلحت نظام، قوه مجريه و اين نهادها و تشكيلات متناسب با زمان كنونى است، ولى در آن زمان نيز تشكيلات حكومتى متناسب با آن دوران و آن جوامع وجود داشته است و پيامبر گرامى اسلام نيز از ابتداى تشكيل اسلام، اقدام به ايجاد و تأسيس آنان نمودهاند، اهم اقدامات پيامبر اكرم(ص) در اين زمينه عبارتند از:
1) تشكيل كادر سياسى و شوراى ادارى مدينه: پيامبر اسلام در پايان پيمان عقبهى دوم يك گروه دوازده نفرى از نمايندگان خود را در رأس قبايل به عنوان «نقبا» (جمع نقيب) انتخاب كرد و هر يك را براى اداره و كفالت قبيله خود قرار داد(V}ابن هشام، السيرة النبويّه، مطبعة المصطفى الحلبى، قاهره، 1960، ج 2، ص 86{V).
به موازات آن، شهر مدينه به چندين ناحيه يا بخش تقسيم مىشد به صورتى كه جمعيت هر قبيله در يك محل با يكديگر و به دور از ديگران زندگى مىكردند. در هر ناحيه يا بخش يك رئيس (نقيب) چندين نائب رئيس(عريف) و يك محل اجتماع (سقيفه) نيز وجود داشت. پيامبر(ص) براى ادارهى كل نقباء رئيسى تعيين كردند كه به او «نقيبالنقباء» گفته مىشد(V}محمد حميداللّه، اولين قانون اساسى مكتوب در جهان، ترجمهى سيد غلامرضا سعيدى، نشر بعثت، 1356، ص 69{V).
به اين ترتيب مجموعهى شوراى سياسى دولت مدينه از 49 نفر تشكيل مىيافت. هر نقيب داراى سه عريف بود كه بر امور مالى، اجتماعى و اطلاعاتى رسيدگى مىكردند. شخص پيامبر در رأس قدرت قرار گرفته بود و تمامى مسائل اجتماعى در نهايت با تصميمگيرى شخص ايشان حل مىشد.
2) اساساً سياست پيامبر(ص) در ادارهى امور جامعه، مبتنى بر مشورت و در موارد بسيارى پيروى از رأى اكثريت بود.
3) تدوين قانون اساسى: پيامبر(ص) جهت تنظيم روابط اجتماعى مسلمانان و مشخص نمودن مسؤوليت هر يك از گروهها و فرقههاى گوناگونى كه در شهر زندگى مىكردند، دست به تنظيم يك اساسنامه يا قانون اساسى زدند(V}ساختار اجتماعى و سياسى نخستين حكومت اسلامى در مدينه، سيد محمد ثقفى، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1376، ص 93{V).
4) تنظيم ساختار منظم اقتصادى براى جمعآورى ماليات و زكات و... .
5) تنظيم ساختار قضايى و تعيين قضات و اعزام آنها به شهرهاى مختلف و... .
6) نصب فرمانداران و صدور ابلاغ بخشنامههاى حكومتى و... .
حكومت امام على(ع) نيز متشكل از نهادها و ساختارهاى سياسى متناسب با نياز آن زمان بود(V}ر.ك: فروغ ولايت، جعفر سبحانى / نظارت سياسى در نهجالبلاغه، مشايخى فريدونى / جاذبه و دافعه امام على(ع)، شهيد مطهرى / على صداى عدالت انسانى، جرج جرداق{V).
ج) نكتهاى كه هم در نهادها و تشكيلات سادهى دوران پيامبر اكرم(ص) و امام على(ع) و هم در تشكيلات گستردهى نظام جمهورى اسلامى ايران، قابل توجه و اهميت مىباشد، اين است كه اولاً هر دو دسته از اين تشكيلات مطابق با اصول حاكم بر ساختار نظام سياسى اسلام شكل گرفته بودند. ثانياً: اين تشكيلات در راستاى كمك به حاكم اسلامى در ادارهى هر چه صحيحتر و كارآمدتر جامعه بود، نه تشكيلاتى موازى يا متعارض با نهاد رهبرى جامعه اسلامى. لذا مشاهده مىشود كه هم تصميماتى كه در شوراى سياسى صدر اسلام در مسائل اجتماعى گرفته مىشود و هم تصميماتى كه توسط مجلس شوراى اسلامى، مجمع تشخيص مصلحت و... در نظام اسلامى ايران به تصويب مىرسد، با تأييد پيامبر اكرم(ص) در آن زمان و ولى فقيه در اين زمان، مشروعيت مىيابد. بنابر اين وجودتشكيلاتى با اين خصوصيات به هيچ وجه منافى با ولايت مطلقه فقيه و حوزهى اختيارات او نيست.
ثالثاً: وجود تشكيلات حكومتى كه بر اساس نيازهاى زمان متغير مىباشد به هيچ وجه مخالف و ناسازگار با عقل نمىباشد، بلكه بر عكس كاملاً مطابق با عقل است. عقل يكى از منابع دين مبين اسلام است و همو حكم مىكند كه در جامعهى كنونى با توجه به پيچيدگى و گسترگى مسائل، نمىشود به روشها و شيوههاى ادارهى جامعه كه در زمان گذشته مرسوم بوده، اكتفا كرد. بلكه تشكيلات منظمتر و گستردهترى متناسب با جامعهى كنونى لازم است.
د) قاعدهى اوليه آن است كه نظام اسلامى در جهت تأسيس تشكيلات مطابق با نيازهاى جامعه همّت گذارد و تشكيلات نيز در راستاى اصول حاكم بر ساختار نظام سياسى اسلام و تحت فرمان رهبر نظام اسلامى نقش خود را ايفا نمايند؛ حال اگر برخى از عناصر تشكيل دهندهى اين تشكيلات بر اثر تعصّبات حزبى يا تحت تأثير تبليغات سوء، دشمنان، در مقابل اوامر رهبرى موضعگيرى نمايند، اينجا اصل وجود اين تشكيلات مورد انتقاد نيست، چون بر اساس قوانين عقلى و شرعى بوده، بلكه بايد به فكر شيوههاى اصلاح كاركرد آن تشكيلات بود و زمينههاى پويايى و بالندگى آن را بررسى نمود.
ه) به صورت مختصر منظور از مطلقه بودن اختيارات ولى فقيه آن است كه به ولىفقيه همانند پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) داراى جميع اختياراتى كه براى ادارهى جامعهى اسلامى لازم است، مىباشد. و از اين جهت بين اختيارات آن بزرگوارن با ولى فقيه هيچ تفاوتى وجود ندارد. ولايت مطلقه، در واقع رعايت مصلحت اسلام و مسلمين و حفظ كيان جامعهى اسلامى در همه حال است و اين رعايت از اهميتى برخوردار است كه حتى احكام شرعى نيز نمىتواند مانع آن شود و مطلق بودن آن به ين معنا نيست كه ولى فقيه لزوماً بايد به صورت مباشر مبادرت به رتق و فتق در اين امور بپردازد، بلكه مىتواند از طريق نهادهاى سياسى مختلف جامعه را رهبرى كند.
جهت اطلاع بيشتر ر.ك:
حكومت اسلامى، امام خمينى
ولايت فقيه، محمد هادى معرفت
دين و دولت در انديشه اسلامى، محمد سروش
تبيين مفهوم ولايت مطلقه فقيه،عباس كعبى
کد سوال : 4454
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در پيش خود جهاد عليه رژيم صهيونيستي را خوب مي دانستم، ولي به هنگام دعوت دوستم براي اسم نويسي جهت اعزام به آنجا جواب رد دادم آيا اين نفاق نيست؟
پاسخ : توانايىهاى افراد گوناگون است و خدماتى كه انسانها مىتوانند به ديگران و به كل جامعه ارائه دهند بستگى به توانايى آنها دارد. در شرايط فعلى خوب درس خواندن و ارتقاى علمى شما بالاترين جهاد است كه مىتواند پشتوانه محكمى براى كشور عزيزمان و نيز براى كل دنياى اسلام باشد و در چنين شرايطى رفتن به فلسطين و جهاد بر عليه اشغالگران صهيونيست بر عهده خود مردم فلسطين است و ما از آنها بايد پشتيبانى معنوى نماييم تا زمانى كه مسئولان دلسوز صلاح را در چيز ديگرى ببينند. بنابر اين عكسالعمل شما ناشى از نفاق نمىباشد، بلكه شايد چون شرايط را مهيّا نمىبينيد و ضرورت احساس نمىكنيد نتوانستهايد چنين تصميمى بگيريد وگرنه در وقت لازم و با احساس نياز و ضرورت آن ايمان قلبى شما هويدا مىگردد و عملاً در برابر ظالمان صهيونيست قد علم خواهيد كرد.
کد سوال : 4455
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به علت علاقه به دوستم به بيماري خودارضايي مبتلا شده ام، راهنمايي شما چيست؟
پاسخ : دوست عزيز دانشجو! قبل از پرداختن به موضوع مورد نظرتان لازم است ابتدا از اعتمادتان به اين دفتر و كارشناسان مربوط كه تنها سرمايه ما مىباشند تقدير و تشكر كنيم و با آرزوى توفيق روزافزون براى شما جوانان عزيز و پرتلاش به اصل سخن روى مىآوريم:
از ديدگاه علمى دوستىهابر چند نوع است:
1- دوستى به خاطر خدا همانند علاقه به اولياى دين و برادران ايمانى كه منشاء آن منش دينى فرد و اعتقادات اوست نه انگيزههاى ديگر.
2- دوستى به جهت مال و جمال ويا كششهاى غريزى ديگر.
نوع اول؛ اين دوستىها عبادت و از بهترين اعمال است . چنانچه در احاديث منقول از اهل بيت(ع) آمده است: «هل الدين الا الحب؛ آيا دين جز محبت چيز ديگرى است؟».
نوع دوم؛ اين دوستىها چنانچه موجب سد راه خدا گردد و احيانا آدمى را به انحراف بكشاند خطرناك ترين دام شيطان است كه بايد از آن پرهيز نمود و تنها آن را معبرى براى درك جلال و جمال خداوند قرارداد. ممكن است گلى زيبا انسان را فريفته و مجذوب خويش كند ولى عاقل كسى است كه در وراى زيبايى گلجمال خالق گل راببيند و از اين حجاب عبور كرده تا ملكوت را مشاهده نمايد. در مورد علاقه شما به دوستانتان احتمال مىرود دو غريزه با يكديگر تداخل نمودهاند: 1- غريزه زيباپسندى، 2- غريزه جنسى.
در بسيارى از موارد اين دو با يكديگر آميخته و خلط مىشوند. براى جداسازى اين دو لازم است شما دخترى را شرعا نامزد نماييد تا اين غريزه به طريقى ارضا شده و جهت خاص خود را بيابد و غريزه زيباپسندى كه مىتواند در مسير صحيح معنوى قرار گيرد و به سوى ذات جميل على الاطلاق رهسپار شود و قربانى يك غريزه حيوانى نگردد.
لازم به ذكر است صرف علاقه و محبت به شخص و يا چيزى امرى ممنوع وكارى محرم نيست. ولى لغزشگاهى است كه در صورت مراقبت نكردن ممكن است آدمى را به قعر پرتگاه بياندازد. لذا براى حفظ پاكى و سلامت جسم و جان خويش، بايد از اين نوع دوستىها چشم پوشيد و در يك تصميم قطعى كار را يكسره كرد.
در رابطه با مشكلى كه با آن مواجه هستيد توجه به چند نكته الزامى است:
1) دوست و دوست يابى از نيارهاى واقعى زندگى است و داراى فلسفه خاصى است. اما آنچه مهم است - در اين راستا همچون ديگر جنبههاى زندگى - رعايت اعتدال مىباشد. به عبارت ديگر: علاقه شما به دوستتان احساسى پاك و لطيف است اما همواره بايد عواطف با تعقل همراه باشند. ولى به نظر مىرسد عقل و منطق اين مقدار علاقه را تاءييد نكند.
2) انسان در برابر هر يك از نعمتهاى الهى - از جمله دوست خوب - همواره بايد بداند كه بالاخره روزى آن را از دست خواهد داد. بنابراين دل سپارى در برابر هر چيز بايد به گونهاى باشد كه فقدانش موجب آزار انسان نگردد.
3) سعى كنيد نسبت به دشوارى دورى از دوستتان خونسرد باشيد. مسلما به تدريج رنج اين فراق كاهش خواهد يافت و عادى خواهد شد.
4) سعى كنيد با افراد ديگر صلاحيتدار طرح دوستى بريزيد و روابط اجتماعى خود را افزون سازيد تا عمل جانشينى به طور عادى انجام گيرد.
5) اين حالت شما تا حدودى از پيامدهاى تجرد در جوانى است و اقدام به ازدواج مشكل شما را ريشه كن خواهد ساخت.
علاقه و عشق محصول توجه به كمال است. آدمى زمانى كه در چيزى و يا كسى كمالى را مىبيند، به آن علاقهمند مىگردد و اگر كشش به هر دليل قوى باشد، اين علاقه (اصطلاحاً) به عشق منجر مىگردد.
آنچه كه در اين وادى فراگير است، همان يكسونگرى و مبهوت شدن به يك جهت و جنبه است. ممكن است صرفاً كسى به جهت صدا و يا رنگ و يا حتى حركتى به كسى يا چيزى علاقهمند شود و به جانب او گرايش پيدا نمايد. در حالى كه صدها عيب در آن وجود دارد.
به گفته حكيمان: «حبٌ الشىء يعمى و يصمّ ؛ دوست داشتن چيزى، آدمى را كر و لال مىكند».
تقريباً در تمامى عشقهاى مجازى اين ضعف وجود دارد كه مجذوب شدن به خصلتى، آدمى را از جنبههاى ديگر باز مىدارد. از همينرو است كه گفتهاند: عاشق خيال معشوق خويش را پيش از خود معشوق مىخواهد.
ريشه اين مطلب آن است كه كه حقيقت عشق متعلق به عالم ماده نيست؛ بلكه مربوط به كمال مطلق است كه هيچ نقص و عيبى در او راه ندارد. انسان بالفطره عاشق خدا و طالب او است و اصولاً زمينه عشق در انسان براى عشق الهى و رسيدن به محبوب مطلق است. موجودى مىتواند معشوق حقيقى انسان قرار گيرد كه هر چه از او مشاهده مىكند، زيبايى و كمال باشد و هيچ نقص، عيب و بدى در او وجود نداشته باشد و چنين موجودى جز خداوند متعال نيست. با توجه به اين موضوع، عشق انسان به موجودات مادى، عشق حقيقى نيست، بلكه عشق مجازى است؛ زيرا جز خدا هيچ موجودى قابليت معشوق بودن را ندارد وانسان عاشق، خود به اين مطلب واقف است كه معشوق مجازى او، عيبهاى فراوانى دارد كه مانع عشق ورزيدن به او مىشود و در مىيابد كه اين معشوق مجازى، لياقت و قابليت عشقورزى را ندارد؛ اما از طرفى بعضى از كمالات و زيبايىها را در او مىبيند كه در حقيقت برگرفته از جمال و كمال محبوب حقيقى است و به عشق ورزيدن هم نياز دارد. اين جا است كه به معشوق خيالى رو مىكند و به او عشق مىورزد؛ زيرا مىبيند معشوق مجازى او قابليت اين عشق را ندارد و مانند مجنون وقتى به ليلى مىرسد، عشقش خاموش مىشود؛ زيرا آنچه او به آن عشق مىورزيد ليلى نبود؛ بلكه خيال ليلى بود كه از هر نقص و عيبى مبرا بود و هر جمال و كمالى را داشت. از اين رو فقط در عشق به خداى متعال است كه انسان پس از وصول و مشاهده، نه تنها عشقش فروكش نمىكند، بلكه بيشتر مىشود؛ زيرا هر چقدر انسان به خدا نزديكتر مىشود، كمال و جمال بيشترى مشاهده مىكند.
با توجه به اين حقيقت و انديشيدن كامل درباره آن، اميد است بتوانيد راه حل مشكلى كه مطرح نمودهايد را دريافته و مجاز را پلى براى رسيدن به حقيقت قرار دهيد؛ چراكه عشق ورزيدن جز به او، همهاش خسارت است و تباهى.
بنابر اين چشمان خويش را باز كرده و به دنبال اين گونه عشقها نرويد.
P}عشقها كز پى رنگى بُود{E}عشق نَبود عاقبت ننگى بُود {P
توصيهها:
1- از تنها شدن با دوستتان به شدت پرهيز كنيد.
2- به عواقب ناگوار اين نوع روابط از نظر روحى و جسمى بينديشيد.
3- همچنان به نماز و شركت در جماعت و جمعه اهتمام ورزيد. قرآن فرموده است: «نماز را در دو طرف روز و پاسى از شب به پا داريد همانا خوبىها، بدىها و گناهان را از بين مىبرد».
اگر گناه از آدمى سر مىزند، نبايد نسبت به اعمال خوب ديگر بدين بهانه سستى كند؛ بلكه با اهتمام بيشتر به آنها و غلبه بخشيدن به آن، زمينه را بر گناه تنگ نمايد.
4- با دوستتان صحبت كرده و با هم پيمان ببنديد كه گرد گناه نگرديد و با همكارى يكديگر، در صيانت خود از گناه كوشش كنيد. در اين صورت است كه: «من يتق اللّه يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب؛ كسى كه تقوا پيشه سازد، خداوند راه خروج از بنبستها را براى او قرار مىدهد و از راهى كه گمان نمىبرد روزى مىرساند».
5- سريعا به فكر ازدواج باشيد؛ چرا كه درمان حتمى براى محفوظ ماندن از گناه در ازدواج است.
6- افكار خود را در مطالب عبرتآميز متمركز كنيد و از تماشا و يا نگاه به صحنههاى تحريكآميز پرهيز كنيد. قرآن و نهجالبلاغه و كتابهاى حديث را به دقت بخوانيد. همچنين كتابهاى سياحت غرب و منازل الاخره را مطالعه و درباره آن انديشه كنيد.
7- با توافق با دوستتان و براى مصون ماندن از گناه، محل اسكان خود را تغيير دهيد و در عين دوستى با يكديگر در اتاقهاى جداگانهاى سكونت كنيد. اين كار در عين سخت بودن در آغاز، ثمرات شيرينى را در پى خواهد داشت.
حضرت على(ع) مىفرمايد: «الا و انّى لم ار كالجنة نام طالبها ولا كالنار نام هاربها؛ من همانند بهشت نعمتى نديدم كه طالبانش در خواب باشند و نه مانند آتش جهنم كه گريزندگانش در غفلت به سر برند». و نيز فرموده است: «هر نعمتى پايينتر از بهشت تباهى است و هر گرفتارى كمتر از آتش دوزخ عافيت است»، V}(بحار الانوار، ج 77، ص 295).{V
8- كتب اخلاقى و موعظه زياد مطالعه كنيد مانند مجموعه كتب شهيد دستغيب، به خصوص كتابهاى معاد و سراى ديگر و گناهان كبيره.
9ـ نسبت به گذشته خود توبه كنيد و مأيوس از رحمت بىمنتهاى الهى نباشيد و بدانيد كه يأس از رحمت الهى خود گناه بزرگى است. توبه واقعى هم آن است كه ديگر به سراغ آن گناه نرود و رسوبات ذهنى باقىمانده از آن دوران را نيز از ذهن خود خارج سازيد.
10ـ عملكرد و ميزان موفقيت خود را به توصيههاى فوق هر روز محاسبه كرده و سعى كنيد ميزان موفقيت خود را افزايش دهيد. از مكاتبه بعدى و ميزان تأثير توصيه ما را مطلع بسازيد.
کد سوال : 4456
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا قبل از سفر حج، حتما بايد با افرادي که اختلاف داريم، آشتي کنيم؟
پاسخ : به طور كلى كينه برادران ايمانى در دل داشتن صحيح نيست و بايد هر چه زودتر اين صفت رذيله را از دل بيرون كرد و براى اين كار از راه دعا و توسل به ارواح معصومين كمك بگيريد و رواياتى كه در مذمت كينه و حقد وارد شده مطالعه نمائيد. از جمله در روايتى از اباذر از رسول خدا(ص) نقل شده كه مىفرمايد: اى اباذر در هر هفته روزهاى دوشنبه و پنجشنبه اعمال مردم دنيا به خدا عرضه مىگردد و براى هر مؤمنى استغفار مىشود، مگر بندهاى كه بين او برادر مسلمانش كينه باشد و دستور مىدهد كه عمل اين دو تن را رها كنيد تا با هم صلح كنند(V}مكارم الاخلاق، انتشارات فراهانى، ص 483{V).
کد سوال : 4457
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دختري 22 ساله هستم و با پسري 24 ساله آشنا شدم و قصد ازدواج داريم اما او تازه به خدمت سربازي رفته است و چون شغل مناسبي ندارد خانواده من با اين وضعيت راضي به ازدواج ما نيستند . لطفا مرا راهنمايي کنيد .
اكنون با هم ارتباط تلفني داريم آيا تا مهيا شدن شرايط مي توانيم اين ارتباط را ادامه بدهيم؟
پاسخ : خواهر گرامى، بدون رضايت خانواده شما خصوصا پدرتان ازدواج شما نه تنها با موفقيت توام نخواهد بود ، بلکه از نظر شرعى هم صحيح نيست. سعى كنيد ابتدا خانواده را راضى كنيد و سپس از نامزد خود بخواهيد كه از طريق خانواده شما از شما خواستگارى كند . رضايت والدين براى آتيه زندگى شما بسيار ضروری است . درست است كه شما قصد ازدواج با يك مرد را داريد و مىخواهيد فقط با او زندگى كنيد ولى در عين حال شما عروس يك خانواده خواهيد شد و مىخواهيد با يك خانواده بلكه با يك طايفه ارتباط برقرار كنيد و رفت و آمد و حشر و نشر داشته باشيد. همچنين همسر شما نيز در آينده بايد علاوه بر شما با خانواده تان رفت و آمد داشته باشد و رضايت هر دو خانواده در زندگى آينده شما تأثير بسزايى خواهد داشت.لذا بناچار بايد در سايه رضايت خانواده ها زندگي شيرين خود را جستجو کنيد .
شما می توانيد با گفتگو و صحبت صميمانه و کمک گرفتن از وساطت ديگران آرام آرام رضايت والدين خود را فراهم آوريد به ويژه اگر خواستگار شما تمام ويژگيهای همسر ايده ال را دارا باشد و تنها مشکل پيش روی شما نداشتن شغل مناسب و سربازی باشد . البته با تاخير انداختن زمان ازدواج و طولانی نمودن مدت خواستگاری و دوران نامزدی - به ميزانی که به زندگي مشترک آسيب نرساند - مي توان به اين خواستگار مطلوب هم پاسخ مثبت داد و هم اندک اندک شرايط را فراهم نمود تا درابتداي زندگي دچار فشار اقتصادی نشويد.
امابرقراری ارتباط تلفني منوط به تصميم شما در بخش اول اين گفتار است . اگر والدين شما به هيچ وجه به اين ازدواج رضايت نمي دهند و ازدواج شما با اين فرد قطعي نيست ديگر ارتباط تلفني نبايد ادامه پيدا کند . يعني تنها در صورت قطعي بودن ازدواج و فراهم بودن ديگر شرايط استمرار ارتباط تلفني بلا مانع است و الا بايد اندک اندک آن را قطع کنيد.
کد سوال : 4458
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا دانشگاه آزاد نسبت به بعضي از پوشش ها اين قدر ايراد مي گيرند؟
پاسخ : در رابطه با اصل و نوع پوشش، كه ظاهراً تابع مقررات و قوانينى است كه از سوى آن دانشگاه اعمال مىگردد، نكتهاى قابل توجه است و آن اين كه؛ در موضوع اجتماعى شدن و جامعهپذيرى، انديشمندان اجتماعى معتقدند كه فرهنگ، قوانين و مقررات يك جامعه وجه تمايز آن با جامعه ديگر است كه هر كدام براى خود منطق وجودى ويژهاى دارد كه اعضاى آن جامعه در صورت قبول حضور و زندگى جمعى در آن جامعه، موظف به رعايت آن امور مىباشد. علاوه بر آن جامعه از سازمانها و مراكز متعددى تشكيل شده است كه مىتواند با توجه به خصوصيت و اهداف خاص خود، از مقررات و قوانين عقلايى برخوردار باشد، مثلاً شخصى كه شغل نظامى يا پرستارى را مىپذيرد و يا پزشك جراح و پرستارانى كه به اطاق عمل مىروند با پذيرش اين شغل كليه قوانين و مقررات مربوط به آن را نيز پذيرفتهاند. در نتيجه آن نظامى نمىتواند بگويد مثلاً اين نوع لباس پوشيدن را نمىپذيرم و يا آن پرستار بگويد من از رنگ سفيد يا سبز (اطاق عمل) خوشم نمىآيد و مىخواهم مثلاً از رنگ قرمز استفاده كنم.
براى مراكز علمى و دانشگاهى نيز همانند مراكز خاص ديگر، مقررات و قوانين عقلايى خاصى وضع شده است، تا محيط و فضاى آن كاملاً حال و هواى علمى، آموزشى خود را حفظ كند تا توجه دانشجويان به امور غير علمى و حاشيهاى جلب نوشد و يا خداى ناكرده زمينه سوء استفاده افراد غيرمتعمد را فراهم نكند.
علاوه بر اين كه دانشگاه آزاد اسلامى يك مركز غيرانتفاعى است و طبق ضوابط مىتواند علاوه بر اعمال قوانين و مقررات كلى آموزش عالى كشور، مقررات خاصى نيز با توجه به اهداف، براى پذيرش دانشجو داشته باشد كه دانشجو با قبول تحصيل در آن دانشگاه، مقررات و ضوابط آن را نيز پذيرفته و موظف به رعايت آن است.
البته لازم است، اين مراكز قبل از هر چيز متقاضيان را از شرايط و مقررات خاص خود آگاه نمايند.
کد سوال : 4459
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه مي توانيم شخصيت خود را متعادل نماييم؟
پاسخ : بايد به اين نكته توجه شود كه توازن و تعادل در ابعاد مختلف وجودى انسان، موجب رشد همهجانبه او به سوى كمالات و خوبىها مىشود. آدمى همچون زنجيرهاى است از حلقهها و شمايلى است متشكل از ابعاد مختلف؛ مانند: 1. بعد فكرى، ذهنى و عقلى. 2. بعد عاطفى. 3. بعد اجتماعى. 4. بعد جسمانى و تربيت بدنى. 5. بعد دينى و مذهبى.
و براى اين كه شخصيت انسان متعادل و متوازن رشد كند مىبايست بهره هر يك از اين ابعاد ادا شود تا زنجيرهى وجود او از هم نگسلد.
مسلّماً توجه به يك بُعد و تعطيل ابعاد ديگر مانع رشد و پيشرفت همه جانبه شخصيت آدمى خواهد گرديد، براى مثال جسم ما در طول شبانه روز براى اين كه از نشاط و سرزندگى برخوردار باشند نياز به فعاليت جسمانى و تربيت بدنى، تفريحات سالم و سازنده، تغذيه مناسب و... دارد. ساير ابعاد نيز به همينگونه، بايد اشباع و اقناع شوند. در غير اين صورت سير به سوى تكامل و تعالى مهمل خواهد ماند.
در عين حال بسته به اهميت هر يك از ابعاد و مقتضاى زمانى و مكانى، گاهى شرايط ايجاب مىكند كه آدمى به يك مسئله توجه بيشترى نمايد، ولى اين به معنى فروگذاردن ساير ابعاد نمىباشد. مثلاً زمانى كه تحصيل و تدريس مطرح مىشود، مىبايست ساعتهاى بيشترى را به آن اختصاص داد و نيز اهتمام زيادى در آن به خرج داد.
درباره برنامههاى معنوى و مذهبى چند نكته را بايد مدّ نظر گرفت:
1. در طول روز بر طبق يك جدول برنامهريزى شده، علاوه بر واجبات، برخى مستحبّات (از قبيل، نوافل، قرائت قرآن، ادعيه و زيارتهاى روزانه) را نيز انجام دهيد و در حفظ اين برنامه پافشارى كنيد و در هيچ حال آن را تعطيل ننمائيد.
2. در انجام امور معنوى و عبادى رغبت و اقبال قلب خود را ملاحظه كنيد. مثلاً اگر روح مىخواهد نماز بخواند يا به دعا، مناجات يا خواندن اشعار عرفانى و يا مطالعه متون اخلاقى گرايش دارد، اين گرايش و تمايل را مهمّ تلقى نموده و آن را پىگيرى نمائيد. زيرا اقبال و نشاط قلبى در انجام هر عمل عبادى مهمترين ركن براى بهرهورى مىباشد و بدون آن، عمل مزهاى ندارد.
حفظ اين شرايط ملكوتى و روحانى، نه تنها خللى در ساير برنامهها ايجاد نخواهد كرد، بلكه به تثبيت و ابتهاج روح نيز خواهد انجاميد، روحى كه با خداوند ارتباط دارد، مجهّز و آماده است تا ساير شئون جسمانى را تدبير نمايد و به موفقيت و بهروزى در هر امرى دست يابد.
اميرمؤمنان در سخنى نورانى مىفرمايند: H}«مَنْ اَصْلحَ سَريرتَه اصلحَ الله علانيتَه، و مَن عَمِلَ لِدينه كفاهُ اللّهُ اَمَر دُنياهُ و مَن احسَنَ فيما بينَهُ و بين اللّهِ كفاهُ الله ما بينَهُ و بين الناس؛{H آن كس كه نهان خود را اصلاح كند خدا آشكار او را نيكو فرمايد، و آن كه به كار دينش پردازد، خدا كار دنياى او را درست سازد، و آن كه ميان خود و خدا را اصلاح نمايد خدا نيز ميان او مردمان را نيكو دارد»V}(شرح زندگانى امام على(ع)، چاپ قرآن و عترت، دانشگاه آزاد اسلامى، قريب به اين مضامين در نهجالبلاغه، حكمت 89 آمده است).{V
براى آگاهى ر.ك: حكمت عبادات، آيت الله جوادى آملى.
کد سوال : 4460
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر دو خدا داشتيم و هر يك سرزميني جدا را اداره مي كردند، چه اشكالي داشت؟
پاسخ : آرى اين فرض درباره دو پادشاه فرضى صادق است، لكن در مورد خداوند فرض نادرستى است چرا؟ براى اين كه ما خدايى را مىپرستيم كه در وجود و كمالات وجودى مثل علم و قدرت و اراده و حيات و امثال آن نامحدود و مطلق باشد و حيطه وجودىاش جايى براى غير و شريك باقى نگذاشته باشد، ما به چنين موجودى واجبالوجود مىگوييم و خالق هستى. اما در صورت تحقق دو خداوند كه هر كدام سرزمينى را اداره مىنمايند مسلماً وجود هر يك از آنها تا مرز حكومت ديگرى بيشتر ادامه نمىيابد و وجود هر كدام مانع وجود ديگرى است. از اين رو هر دو محدود مىشوند چرا؟ براى اين كه آن ساحتى را كه خداى «الف» داراست خداى «ب» فاقد است و آن حكومتى را كه خداى «ب» دارا است خداى «الف» واجد نيست. و لذا: اولاً، هر كدام مركب مىشوند از يك دارايى (حكومتى را كه بر آن حكم مىرانند) و از يك نادارى (حكومت رقيب) و هر آن چه كه مركب است محتاج اجزاء خود است. چون اجزاء هميشه مقدم است بر كل مجموعه و شىء مركب و محتاج نمىتواند خداى واجب باشد. ثانياً، موجود محدود در وجود نمىتواند كامل و مطلق باشد و موجود ناقص خود محتاج موجود كاملتر از خويش است، از اين رو نمىتواند خدا باشد.
خلاصه اين كه خداى بزرگ هم واحد است و هم احد، واحد است به معناى اين كه هيچ شريكى ندارد و حيطه و شدت وجودىاش جايى براى غير و شريك نگذاشته است. احد است به معناى اين كه مركب از اجزاء نيست و هيچ گونه تركيبى در ذات اقدس الهى راه ندارد. از جمله تركيب از دارايى و نادارى كه بدترين نحو تركيب است. و لذا خداوند صرف دارايى و وجدان است و هيچ گونه ضعف و نقص و نادارى در ذات اقدسش راه ندارد.