• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4431
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در حکومت ديني، نظر و رأي مردم مهمتر است يا احکام دين؟
پاسخ : در حكومت دينى آراء مردم در حوزه‏ى «منطقه الفراغ» ـ يعنى حوزه‏اى كه شرع مقدس اسلام در آن حوزه ديدگاه خاصى ندارد ـ تا آن‏جا كه با اصول، احكام و قوانين ثابت و لايتغير الهى در تعارض نباشد، بسيار حائز اهميت بوده و از جايگاه ويژه‏اى برخوردار است و در صورت تعارض، اصول و احكام ثابت الهى مقدم مى‏شود، زيرا: اولاً اصل حكومت دينى مستلزم چنين موضوعى است. ثانياً خود مردم با پذيرش حكومت دينى در واقع مقدم بودن اصول و احكام ثابت الهى را بر آراء و خواست خود پذيرفته‏اند. ثالثاً در روايت آمده است كه: H}لاطاعة لمخلوق فى معصية الخالق{H. در اين روايت روابط حكومت و مردم بر اساس عدم معصيت خداوند تنظيم شده. بنابر اين نه حكومت مى‏تواند مردم را به نافرمانى خداوند امر كند و نه مردم مى‏توانند چيزى كه معصيت خداوند است از مسئولان نظام درخواست كنند.
کد سوال : 4432
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چگونه موضوع شناسي از وظايف اصلي فقيهان نيست، در حالي که در نظر عوام اينگونه نيست؟
پاسخ : در پاسخ به سؤال شما، شايسته است توجه داشته باشيد كه مسأله اجتهاد و تقليد طبق آن چه كه فرموديد و به همين نحو هم معمولاً در بين مردم حتى برخى از كسانى كه در كسوت اهل علم هستند مشهور است، اما واقعيت به گونه ديگر است. به عبارت ديگر كار فقيه فقط بيان احكام شرعى نيست. بلكه موضوعات احكام دوگونه است: الف) موضوع‏هاى ساده و روشن: در اين گونه موارد به لحاظ وضوح و روشنى تشخيص مسأله، جاى تقليد نيست، بلكه بر خود مكلف است كه مثلاً تشخيص دهد محتواى اين ليوان شراب است يا سركه و يا آب و آن گاه بر اساس حكم شرعى هر يك كه توسط فقيه بيان شده است عمل كند. ب) موضوع‏هاى پيچيده و استنباطى: در اين گونه موارد اعم از اين كه موضوع‏هايى باشند كه به اختراع شارع وضوع شده‏اند (حقيقت شرعيه يا متشرعه) مانند نماز، روزه و زكات و يا موضوع‏هاى عرفى و لغوى باشند، مانند غناء و صعيد، بر افراد عوام واجب است كه از مجتهد تقليد كنند، چون ماهيت اين موضوع‏ها پيچيده بوده و تشخيص آن يك امر نظرى و وابسته به رأى و استنباط است و هر گونه شكى در ماهيت آن، به شك در نوع حكم سرايت پيدا مى‏كند، مثلاً موضوع حرمت شرعى غناء است، حال اگر به نظر مجتهد غنا عبارت باشد از صوت مطرب، فتواى او در خصوص صدايى كه در گلو بپيچد و با ترجيع همراه باشد، اما طرب‏انگيز نباشد، جواز استماع است، در حالى كه اگر ماهيت غنا عبارت صداى همراه با ترجيع باشد خواه مطرب باشد يا نه، در اين صورت فتواى او در مورد مذكور حرمت است. لذا همان طور كه خود شما ملتفت شده‏ايد و يادآورى نموده‏ايد، تصميم‏گيرى در خصوص اين موضوع ها، بسيار سرنوشت‏ساز در نوع حكم است. در اين گونه موارد كه موضوع يك امر واضح نيست، بلكه يك امر استنباطى است، وظيفه مقلدين است كه از مجتهدين تقليد كنند. البته برخى مكانيسم‏هاى حقوقى و اقتصادى بر اساس تجربه بشرى در كشورها در جريان است كه بايد آگاهان و متخصصان ماهيت آن را براى مراجع توضيح بدهند و به طور معمول مراجع نيز هنگام استنباط حكم پس از مشورت و موضوع‏شناسى اقدام به استنباط حكم مى‏كنند. در اين زمينه رجوع شود به كتاب‏هاى خارج فقه اجتهاد و تقليد، از جمله: 1. التنقيح فى شرح العروة الوثقى، آيت‏الله خويى، جلد اول، صص 412 - 413 V}(چاپ بيروت){V 2. مستمسك العروة‏الوثقى، آية‏اللّه‏ حكيم، جلد اول، ص 105 V}(چاپ بيروت){V
کد سوال : 4433
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : علت عادي بودن رقص در جامعه ما چيست؟
پاسخ : حساسيت شما نسبت به مسائل فرهنگى، اجتماعى و ارزش قابل تقدير است. اما اين كه نوشته‏ايد «رقص در جامعه ما عادى شده» قبول اين معنى به صورت كلى شايد درست نباشد. در ارتباط با حكم شرعى رقص و انواع آن ديدگاه‏هاى مختلفى وجود دارد كه فعلاً در پى بيان حكم شرعى آن نيستم. اما به طور مختصر و فقط براى تبيين موضوع بايد گفت، برخى از فقها به جايز بودن آن براى همجنس و نيز براى شوهر نظر داده‏اند و برخى ديگر تنها رقص زن براى شوهر را مجاز دانسته‏اند و برخى هيچ كدام را كه دلايل فقهى آن در كتاب‏هاى مربوطه موجود است. مقام معظم رهبرى در اين باب فرموده‏اند: «رقص براى همجنس در صورتى كه محرك شهوت نباشد و موجب مفسده‏اى نشود و همراه آن موسيقى حرام استفاده نشود، اشكال ندارد» و در مجموع فرقى بين رقص‏هاى سنتى و غيرسنتى و محلى و... نيست». پيرامون فلسفه تحريم از ديدگاه اسلام، بايد به كرامت وجودى و اعتبار و ارزش توجه داشت كه خداوند براى انسان در نظر گرفته است. و اگر هدف انسان را رسيدن به كمال بدانيم. هر آن چه كه انسان را به نحوى از اين مسير دور كند، در اسلام منع شده است و ميزان منع نيز بستگى به ميزان غفلتى است كه آن عمل مى‏تواند براى انسان در مسير ياد شده، ايجاد كند. و به همين دليل بعضى اعمالى كه زمينه ورود انسان را به مسيرهاى انحرافى و فساد فراهم مى‏سازد مثل مشروبات الكلى، قمار، رقص، موسيقى مطرب و... در اسلام منع شده است و فراگير شدن چنين اعمالى در جامعه دامى در جهت انحطاط آن جامعه، به پايين‏ترين مرحله خود و دور شدن از كمال انسانى مى‏باشد. اما چرا رقص حالت عادى پيدا كرده (بر فرض قبول)، دلايل متعددى مى‏تواند داشته باشد كه مهم‏ترين آن كم‏توجهى مسئولين به مسايل فرهنگى و دينى و ايجاد شيفتگى و تبليغ نسبت به فرهنگ مبتذل غرب، با اهداف خاص مى‏باشد و از طرف ديگر برنامه‏ريزى دشمنان انقلاب اسلامى براى به انحراف كشيدن اين حركت اصيل و اسلامى است كه بر اساس تجربيات و تحقيقات انجام شده از سوى استعمارگران در كشورهاى اسلامى به ويژه ايران، مؤثرترين راه براى تغيير مسير اصلى و الهى و زمينه‏سازى براى دستيابى به اهداف شوم استكبارى خود را «ايجاد بى‏بند و بارى و فساد» در اين كشورها دانسته‏اند و به اين منظور از هيچ كوششى براى رسيدن به آن هدف فروگذار نمى‏كنند. «رقص» نيز يكى از امورى است كه مى‏تواند آرام آرام جامعه را به سوى فساد و بى‏بند و بارى‏هاى مختلف همراه با اعمال مفسده‏انگيز ديگر سوق دهد و زمينه را براى ترويج فساد فراگير فراهم كند. اما چه بايد كرد و يا وظيفه ما در برابر اين گونه اعمال مفسده‏انگيز چيست؟ 1ـ امر به معروف و نهى از منكر به عنوان يك وظيفه عمومى البته با رعايت شرايط، آداب و مراتب آن (كه در پاسخ سؤالات بعدى مفصل توضيح خواهد آمد) و با شناخت دقيق موضوع، موقعيت جامعه، روحيات افراد، تفكيك امور حرام از غير حرام و... . 2ـ تدوين و تصويب قوانين متقن، استوار و جامع. 3ـ وجود تشكيلات قوى جهت قوانين مزبور. 4ـ اهتمام كليه مجموعه‏هاى فرهنگى كشور و مسئولين آن مراكز در ايجاد و تقويت فرهنگ دينى و جلوگيرى از نفوذ فرهنگ ابتذال و بيگانه، كه صدا و سيما، رسانه‏هاى گروهى و وسايل ارتباط جمعى در اين زمينه وظيفه سنگين‏ترى دارند. 5ـ برخود قاطع قوه قضائيه با مروجين فرهنگ بيگانه و اعمال خلاف قانون. 6ـ ارائه جايگزين‏هاى مجاز براى تفريح و تنوع در زندگى جوانان. بنابر اين، بايد به اين نكته توجه داشت كه علاوه بر وظيفه عمومى (بند 1) عمده مسؤوليت بر دوش مسئولين اجرائى، قانونگذارى و دستگاه قضايى كشور است كه چنانچه در جامعه شاهد بعض مظاهر فساد هستيم نشانه آن است كه درست به وظايفمان عمل نمى‏كنيم.
کد سوال : 4434
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بي حوصله و پرخاشگرم و اعتماد به نفسم ضعيف شده است، چه کنم؟
پاسخ : عصبانيت سريع و پريشانى فكر مى‏تواند عوامل گوناگونى داشته باشد از جمله: 1- حسادت، 2- كم‏حوصلگى و كم‏ظرفيتى، 3- ضعف و ناتوانى مزاج، 4- عدم اعتماد به نفس و خودكم‏بينى، 5- حساسيت‏هاى افراطى، 6- منفى‏بافى و سوءظن به ديگران، 7- همانندسازى و تقليد از والدين، همسالان و همكالسان و... اما دليل آن هر چه كه باشد، با راه‏كارهايى كه ارائه مى‏شود، تا حدود زيادى مى‏توان از آن پيشگيرى نمود: 1- براى اوقات شبانه‏روزى خود برنامه‏ريزى كنيد و هر كارى را درموقع خودش انجام دهيد. 2- ممكن است گاهى عوامل خارجى و محيطى كه در كنترل شما نيست، بعضى از برنامه‏هاى شما را به هم بزند؛ شما بايد در برنامه خود چنين اتفاقاتى را نيز پيش‏بينى كنيد و از قبل خودتان را براى رفتارى مناسب آماده كنيد. 3- هنگامى كه عصبانى مى‏شويد، در خودتان يك تغيير حالت فيزيك ايجاد كنيد؛ مثلاً مقدارى قدم بزنيد و سعى كنيد در آن لحظات تصميم نگيريد و اگر آب در دسترس شماست، مقدارى آب خنك ميل كنيد و دست و صورت خود را با آن شستشو دهيد. 4- اگر امكان دارد، هنگام عصبانيت يا بى‏حوصلگى و كسالت، يك دوش آب ولرم بگيريد. 5- چند لحظه دراز بكشيد و چشمان خود را ببنديد و همه ماهيچه‏هاى خود را شل كنيد تا آرامش عضلانى پيدا كنيد و فكر خود را از آنچه موجب عصبانيت شما شده است منصرف كنيد و به عضلات بدن خود تمركز يابيد. 6- به خودتان تلقين كنيد كه اتفاق خاصى نيفتاده است؛ مثلاً اگر كلاس تعطيل شده بشود، اشكالى ندارد. مگر آسمان به زمين آمده؟ بقيه در چنين مواردى چه مى‏كنند؟ آيا همه عزا مى‏گيرند؟ هر كسى به كارى مشغول مى‏شود و اعتنايى به اين گونه موارد نمى‏كند. 7- هميشه فضاى ذهنى و روانى خود را براى شنيدن و دريافت رفتارهاى نابجا و خلاف انتظار آماده سازيد وبه اين معنا كه هميشه اين انتظار را داشته باشيد تا ديگران با شما به بدترين شكل برخورد داشته باشند و خود را براى تحمل آن آماده كنيد. 8- اگر برخى موارد سريع سخن گفتيد و عجولانه تصميم گرفتيد و رفتار نابجا از شما سرزد سريع خود را سرزنش و حتى در لفظ اظهار پشيمانى نماييد و وعده‏ها و قولى كه با خود داشتيد را در ذهن خويش حاضر سازيد. 9- از خود ارزندگيهاى نابجا و شخصيت قائل شدن بيش از اندازه براى خود اجتناب ورزيد و تنها هنجارها را رعايت كنيد و لذا به سراغ رفتارهاى متواضعانه همانند تقدم در سلام، همنشينى مناسب با افراد پايين‏تر، ابراز اردت به كوچكترها، مصافحه و احوالپرسى با ديگران به خصوص طبقه پايين‏تر، تفريح و صحبت با ديگران اقدام كنيد. 10- ذكر «لا حول و لا قوة الا بالله» را زياد بر زبان جارى سازيد و سوره والعصر را زياد بخوانيد و تكرار اذكار: «استغفرالله ربى و اتوب اليه» و «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم». 11- به هنگام احساس عصبانيت، سريع تغيير وضعيت و موقعيت دهيد و از آن محيط دور شويد مثلاً اگر در منزل اين حادثه رخ داد لباس پوشيده و منزل را ترك كنيد. 12- در هنگام عصبانيت اگر ايستاده‏ايد بنشينيد و اگر نشسته هستيد بخوابيد. 13- وقتى كه با امور عصبانيت آفرين مواجه هستيد براى مدتى (حدود 10تا 15 دقيقه) راه دريافتهاى حسى خود را سد سازيد مثلاً جلوى گوش خود را بگيريد و چشمان خود را ببنديد و سر خود را پايين اندازيد تا دريافت‏هاى عصبانيت را تحت كنترل شما در آيند و موجب تحريك بيشتر شما نشوند. 14- اگر رفتار و يا صفتى كه در شخصى هست موجب عصبانيت شما شده است آن رفتار را شوخى تلقى كرده و به شكلى خود را از تيررس آنها دور در نظر بگيريد يعنى به گونه‏اى از مخاطب در نظر گرفتن خويش در برابر رفتارهاى ديگران پرهيز كنيد مثلاً از مشاهده كسى كه فحش مى‏دهد با خود بگوييد مخاطب او من نيستم و در اين هنگام از صحنه دور شده و راه دريافت‏هاى حسى را سد سازيد تا بيشتر مورد هجوم قرار نگيريد. 15- براى توجيه رفتارهاى خلاف انتظارى كه از ديگران سر مى‏زند توجيه مناسب داشته باشيد و آنها را مقصر تلقى نكنيد تا موجب شود به خود اجازه عكس العمل بدهيد مثلاً بگوييد خودم از اين فرد بدتر رفتار مى‏كنم او اشتباه گرفته مقصر نيست اشتباه من باعث رفتار نامناسب او شده است. 16- به نظرات و عقايد ديگران احترام قائل شويد و به ديده احترام به آنها بنگريد و حتى محترمانه با آنها رفتار كنيد. 17- به منظور تقويت اراده و حفظ سعه صدر از تفريحاتى همانند صحرانوردى، كوهنوردى، شنا، اسب سوارى، پياده روى در صبح زود بهره گيريد. 18- در برخى كارهاى مهم با مشورت خواستن از ديگران تصميمات خود را استحكام بخشيد و از اقدامات عجولانه و خام بپرهيزيد. 19- بيشتر با افراد حليم صبور و غير عصبى معاشرت كنيد و از دوستى و حرف‏شنوى افراد تند مزاج پرهيز كنيد. 20- موارد فوق را در برنامه‏اى منظم با درج موارد آن در يك جدول و نمره دادن به عملكرد خود و رعايت اين امور سعى در تقليل موارد تخلف داشته و همت خود به افزايش صبر و تحصيل سعه صدر معطوف بداريد. نداشتن اعتماد به نفس ممكن است اين حالات را داشته باشد: الف) خود كم‏بينى؛ انسان با آنكه داراى ارزش‏ها و لياقت‏هاى خاص خود است ولى خود را ناچيزتر از آن‏چه هست، مى‏انگارد؛ به عبارت ديگر خود و ارزش‏هاى خويش را باور ندارد. ب ) ديگر بزرگ‏بينى؛ منظور اين است كه گاهى انسان براى ديگران هيبتى را تصوّر مى‏كند و آن چنان آنها را در خيال خود بزرگ جلوه مى‏دهد، كه گويى خودش را در برابر آنان مورى به درگاه سليمان مى‏بيند و يا ذره‏اى در برابر خورشيد و همين امر باعث مى‏شود وقتى در برابر آنها قرار گرفت، دست و پاى خودش را گم كند. ج ) گاهى عدم اعتماد به نفس به خاطر عدم تسلّط است؛ چون بر چيزى كه بايد بازگو كند، كاملاً مسلّط نيست و دچار تزلزل مى‏شود. د ) گاهى اضطراب بدون دليل است؛ انسان خودش هم نمى‏داند به چه دليل دچار اضطراب شده است. ه ) گاهى بخاطر عدم ارتباط با اجتماع است؛ يعنى، در اجتماع كمتر با كسى روبه رو شده و كمتر رفت و آمد داشته است. و ) گاهى عدم اعتماد به نفس ترس از مورد استهزا قرار گرفتن است؛ حال براى رفع موارد مذكور به نكات ذيل توجه بفرماييد: اما دليل آن هر چه كه باشد، با راه‏كارهايى كه ارائه مى‏شود، تا حدود زيادى مى‏توان از آن پيشگيرى نمود: 1. توجه به جنبه‏هاى مثبت و توانائيها كه داريد. سعى كنيد در يك دفترچه‏اى جنبه‏هاى مثبت خود را يادداشت كنيد و در صورت كشف جنبه‏هاى مثبت ديگر به آنها اضافه كنيد مثلاً موفقيت تحصيلى ـ سلامتى بدنى و روانى، اهل ايمان بودن از خانواده‏اى مذهبى بودن ـ مادر و پدر پاكدامن داشتن و اهل نماز و روزه بودن اينها همه از جنبه مهم و برجسته‏اى است كه حتما شما آنها را داريد و توجه به آنها بسيار اميدبخش و نويد دهنده است. 2. توجه به اين نكته كه بين انسانها تفاوت وجود دارد و افراد از نظر استعداد، قيافه و شكل ظاهرى، خانواده، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى با يكديگر تفاوت دارند و پذيرفتن اينكه وجود چنين تفاوتهايى امرى طبيعى است. 3. معاشرت با افراد متدين و اشخاصى كه به زندگى اميد دارند و اجتناب از افراد منفى باف و نا اميد و كسانيكه هر وقت كنار آنها قرار مى‏گيرى از زندگى ابراز نارضايتى مى‏كنند. 4. اجتناب از خودسرزنشى. توجه: اگر شما با توجه به راهكارهايى كه ارائه شد اعتماد به نفس خود تقويت كنيد مطمئن باشيد كه بسيارى از مشكلاتى كه بر شمرديد قابل حل است. شما عليرغم اين مسائل توانسته‏ايد از ميان هزاران داوطلب به دانشگاه راه پيدا كنيد و اين يكى از موافقيت‏هاى تحصيلى شماست و شما در اين زمينه از هزاران نفر همسن و سالتان جلوتر هستيد و در عين حال نشان از توانائى، پشتكار و لياقت شماست نكته ديگر كه بايد به آن توجه نمائيد اين است كه شما هنوز در ابتداى جوانى هستيد و از نظر سنى در وضعيت مناسبى هستيد از اين بابت هيچ جاى نگرانى نيست. 5- سعى كنيد با مطالعه و تدبير، خداشناسى خود را تقويت كنيد؛ زيرا براى آرامش روح هيچ چيز مانند ياد خدا و معرفت او كارساز نيست: «الا بذكرِ اللّه‏ تطمئِنّ القلوب». 6- به نمازهاى خود و اوقات آن اهميت داده و حتى الامكان سحرخيزى را در برنامه كار خود قرار دهيد. 7- با خداوند راز و نياز فراوان داشته باشيد، خصوصا پس از نماز و نيز در دل شب. و سعى كنيد عقده‏هاى خود را در پيشگاه او عرضه نماييد. 8- براى مشكل خود از خداوند مدد بجوييد، او حتما به شما كمك خواهد كرد. 9- هرگاه تفكرات تخيلات و افكار منفى به سراغتان آمد، با فكرى جايگزين، آنها را از ذهن خود بيرون كنيد. 10- نشاط روحى خود را حفظ كنيد و هرگز در زندگى مأيوس نباشيد و با اميدوارى به خداوند به پيش برويد. 11- اهداف بزرگ و متعالى براى زندگى خود در نظر بگيريد و با سعى تمام در طلب آن باشيد. 12- براى اوقات شبانه‏روزى خود برنامه‏ريزى كنيد و هر كارى را درموقع خودش انجام دهيد. در خاتمه توجه داشته باشيد كه بسيارى از اين حالات كه ذكر كرده‏ايد، زودگذر و مربوط به يك مقطع سنى خاص است و با مرور زمان برطرف خواهد شد و جاى نگرانى وجود ندارد. فقط همان‏گونه كه خود شما به اهميت مسائل جوانان واقف هستيد، بايد به توصيه‏هايى كه خدمتتان عرض شد توجه و عمل نماييد. در زندگى نه خيلى سخت‏گير باشيد و نه خيلى سهل‏انگار و بى‏تفاوت. مشكلات را بزرگ نكنيد و مطمئن باشيد كه خداوند سخت‏تر از اينها را حل كرده و مى‏كند. باور داشته باشيد كه خير و شر و منفعت و ضرر ما به دست خداى كريم قادر مهربان است و بسيارى از نگرانى‏هاى ما بى‏مورد است. همان‏گونه كه بزرگ‏ترها بيشتر مسائل ما را داشته و با موفقيت از آن مراحل گذشته‏اند، ما نيز خواهيم گذشت. سعى كنيد با افرادى متعادل معاشرت و رفاقت داشته باشيد و با مردم و دوستان خود مدارا كنيد. بدانيد كه هيچ وقت همه چيزها بر وفق مراد انسان جمع و محقق نخواهد شد و اين ما هستيم كه بايد با صبر و حوصله و سياست قدم به قدم، به طرف آينده‏اى هر چه مطلوب‏تر پيش رويم. دل خود را با اين فكر مشغول داريد كه خداوند خيرخواه ما است و همواره با عنايات خود، ما را فراموش نمى‏كند و... . هرگز انديشه شكست را به خود راه ندهيد بلكه هميشه اميدوار باشيد اميد انسان را زنده نگه مى‏دارد و در مقابل مشكلات و سختى‏ها به انسان توان مى‏دهد سعى كنيد از زندگيتان لذت ببريد. از فرصت‏ها و موقعيت‏هاى خود استفاده بهينه كنيد. سعى كنيد استعدادهاى خود را شكوفا كنيد. در مرحله اول خود را بشناسيد و بعد هم استعدادها و علايق و توانايى‏هايتان را ظاهر سازيد. همين امر موجب عزت نفس و مورد احترام واقع شدن شما خواهد شد و اين تا اندازه‏اى اميدوارى شما را بيشتر خواهد كرد. در مكاتبه بعدى ما را در روند تغييرات احتمالى كه در پرتو عمل به راه‏كارهاى ارائه شده ايجاد مى‏شود، قرار دهيد و مطلع سازيد و احيانا اگر به برخى نكات اشاره نشده تذكر دهيد. مطمئنا با يك پرسش و پاسخ نمى‏توان به حل كامل مشكل پرداخت.
کد سوال : 4435
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : علاقه و وابستگى به دوستان تا چه حدى معقول و پسنديده است؟
پاسخ : علاقه و وابستگى به دوستان تا وقتى كه موجب اخلال در برنامه زندگى و كارى انسان، مزاحمت با حقوق والدين، مشغوليت ذهن و ضعف اراده و عدم اعتماد به نفس و ضعف ايمان نگردد اشكالى ندارد، بلكه اگر در راستاى اصلاح و قوّت بخشيدن به اين امور باشد بسيار خوب و مفيد خواهد بود، البته بهترين سياست در اين مسائل، ميانه‏روى است و زياده‏روى و افراط در آن موجب به وجود آمدن مشكلات ذكر شده خواهد گشت، در نتيجه اگر بخواهيد در اين مسأله در حد اعتدال رفتار نماييد درباره مشكلات آن فكر كنيد و سعى كنيد خود را قانع كنيد كه افراط در اين زمينه به ضرر روح و سلامت روان شما است. علاوه اين كه افراط در اين گونه دوستى‏ها گاهى اثر عكس مى‏گذارد و روابط دوست با انسان به جاى گرمى به سردى مى‏گرايد. زيرا افراط شما موجب به وجود آمدن توقع زيادتان مى‏گردد و ممكن است او نتواند در حدّ توقّعتان شما را راضى نمايد. دوستى‏ها بر چند نوع است: 1- دوستى به خاطر خدا همانند علاقه به اولياى دين و برادران ايمانى كه منشاء آن منش دينى فرد و اعتقادات اوست نه انگيزه‏هاى ديگر. 2- دوستى به جهت مال و جمال ويا كشش‏هاى غريزى ديگر. نوع اول؛ اين دوستى‏ها عبادت و از بهترين اعمال است . چنان‏چه در احاديث منقول از اهل بيت(ع) آمده است: «هل الدين الا الحب؛ آيا دين جز محبت چيز ديگرى است؟». نوع دوم؛ اين دوستى‏ها چنانچه موجب سد راه خدا گردد و احيانا آدمى را به انحراف بكشاند خطرناك ترين دام شيطان است كه بايد از آن پرهيز نمود و تنها آن را معبرى براى درك جلال و جمال خداوند قرارداد. ممكن است گلى زيبا انسان را فريفته و مجذوب خويش كند ولى عاقل كسى است كه در وراى زيبايى گل‏جمال خالق گل راببيند و از اين حجاب عبور كرده تا ملكوت را مشاهده نمايد. در پايان لازم به ذكر است صرف علاقه و محبت به شخص و يا چيزى امرى ممنوع وكارى محرم نيست. ولى لغزشگاهى است كه در صورت مراقبت نكردن ممكن است آدمى را به قعر پرتگاه بياندازد. در رابطه با مشكلى كه با آن مواجه هستيد توجه به چند نكته الزامى است: 1) دوست و دوست يابى از نيارهاى واقعى زندگى است و داراى فلسفه خاصى است. اما آنچه مهم است اين كه در اين راستا همچون ديگر جنبه‏هاى زندگى رعايت اعتدال لازم وضرورى است. به عبارت ديگر: علاقه شما به دوستتان احساسى پاك و لطيف است اما همواره بايد عواطف با تعقل همراه باشند. ولى به نظر مى‏رسد عقل و منطق اين مقدار علاقه را تاءييد نكند. 2) انسان در برابر هر يك از نعمت‏هاى الهى - از جمله دوست خوب - همواره بايد بداند كه بالاخره روزى آن را از دست خواهد داد. بنابراين دل سپارى در برابر هر چيز بايد به گونه‏اى باشد كه فقدانش موجب آزار انسان نگردد. 3) سعى كنيد نسبت به دشوارى دورى از دوستتان خونسرد باشيد. مسلما به تدريج رنج اين فراق كاهش خواهد يافت و عادى خواهد شد. عشق به امام زمان(عج) بسيار ارزنده و سازنده است. تقويت اين عشق تنها با عمل ميسر است. كسى كه واقعا به احكام الهى مقيد گردد، سنخيت پيدا كرده و در اين صورت حتى ممكن است مورد نظر حضرت واقع گردد. خواندن دعاى عهد با توجه به مضامين آن در هر روز، (به هنگام صبح)، هم‏چنين به نيابت حضرت كارهاى خير انجام دادن، از امورى است كه اين ارتباط را مستحكم‏تر خواهد نمود. و ديگر از زيارت‏ها كه بسيار مورد نظر اهل‏بيت(ع) مى‏باشد، زيارت آل‏يس است. در اين زيارت عبارتى است كه شيعيان و مؤمنان را دعوت مى‏كند تا هر صبحگاه و هر شامگاه به ياد حضرت باشند H}السلام عليك حين تصبح و حين تُمسى{H(V}مفاتيح‏الجنان، حاج شيخ عباس قمى{V). اين زيارت را با توجه به مضامين در هر شب بخوانيد. در مجموع لازمه عشق به حضرت مهدى(عج) تبعيت و پيروى از شرع مقدس و سير در مسير اهل‏بيت(ع) مى‏باشد. وقتى سنخيت حاصل شد، انشاءالله مورد نظر و توجه حضرت واقع خواهيد شد. به عنوان يك راه‏كار در احوالات دلدادگان و عاشقان حضرت در طول غيبت صغرى و كبرى تحقيق و بررسى كنيد (از جمله شيخ مفيد، سيد بحرالعلوم و سايرين).
کد سوال : 4436
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : نظر اسلام درمورد برده داري و تفاوت آن با ساير مكاتب چيست؟
پاسخ : آن چه انگيزه‏ى اصلى در بحث پيرامون «برده» و «برده‏دارى» است، تشابه اسمى بين اين موضوع در فرهنگ اسلام و فرهنگِ غيراسلام است؛ حال آن كه از توضيحات بعدى روشن مى‏شود كه شباهتِ بردگى در اسلام با بردگى در ساير جوامع فقط در «اسمِ» اين موضوع است. توضيح: تفاوت برده‏دارى از ديدگاه اسلام با ساير مكاتب و نظام‏هاى سياسى در دو بعد مى‏باشد: بعد اول) تفاوت شكلى: ناديده انگارى حقوق انسان‏ها در ميانِ ملل و اقوام گذشته در چهار مورد جارى مى‏شد: 1. در بسيارى از قبايل و مناطق بزرگِ خانواده مى‏توانست دختر، پسر و زيردستان خود را از هر گونه حقّ اراده و استقلال در عمل بازداشته و خود به تنهايى درباره‏ى آنان تصميم بگيرد. 2. در بسيارى از جوامع و پيروان آئين‏هاى مختلف مرد، آنچنان خود را بر زن مالك و صاحب حق مى‏دانست كه گاهى زن را موجودى طفيلى و تابع بدون داشتن حق ارث و اظهار نظر و... مى‏دانستند. 3. نوع ديگر بردگى هم اين بود كه وقتى شعله‏ى جنگ، يكى از دو طرفِ متخاصم را پيروز مى‏نمود، فاتح همه كاره مى‏شد. اگر جانى نيمه جان نيز پيدا مى‏ديد آن را به اسارت مى‏گرفت و اين حق را براى خود مسلّم مى‏ديد كه طرفِ مقابل را(خواه سالم خواه نيمه جان) بكشد يا ببخشد يا به برده‏گى درآورد. اسلام از اين سه نوع ناديده‏انگارى حقوق ديگران، نوع اول آن را كاملاً ملغى كرد و با مرزبندى حقوق والدين نسبت به فرزندان، و همچنين محدودسازىِ حقوق مرد نسبت به زن، و يا گسترش حكومتِ عدل اين گونه ناهنجارى‏ها را به طور آشكار ريشه‏كن نمود و درباره برده‏دارى نيز مدل آن را محدود ساخت و آسيب‏هاى آن را به حداقل رسانيد(V}فرازهايى از اسلام، علامه طباطبايى(ره)، ص 296{V). بعد دوم) قضاوت محتوايى: در مطلب پيشين بيان شد كه يكى از ويژگى‏هاى تفاوت شكلى نظام برده‏دارى در اسلام، نسبت به ساير مكاتب اين است كه ديگران در 4 محور به گرفتن برده اقدام مى‏كردند، امّا اسلام آن را فقط به يك مورد كاهش داد. در اين قسمت مى‏خواهيم پيرامون همين يك مورد تأئيد شده و تفاوتِ محتوايى اين نوع با برده‏دارىِ ديگران در قالب اسير جنگى كنكاش كنيم: 1. اوّلاً، اسلام نمى‏توانست برده‏دارى در قالبِ گرفتن اسيران جنگى را نپذيرد. چون اسلام، دينى است فطرى، و حكم فطرت جز اين نيست كه هيچ فرد و جامعه‏اى نمى‏تواند در برابرِ دشمن مهاجمى كه مى‏خواهد نام او، يا مقدّساتِ او را از لوحِ هستى پاك كند ساكت نشسته و از هستىِ خود دفاع نكند و اساساً معقول نيست كه حتى پس از غلبه بر دشمن، فقط دل به نامِ پيروزى خوش داشته و با بازگردانيدن اُسرا به لشگر دشمن، مجدداً با دست خود ماشين جنگى او را گرم و رزمندگانش را نيز تازه‏نفس كند. اينجاست كه يك چيز جلوه‏نمائى مى‏كند و آن «سلب اراده و ابتكار عمل دشمن است»V}فرازهايى از اسلام، علامه طباطبائى(قدس‏سره‏الشريف)، ص 297 (با تغيير و تصرف در عبارت‏پردازى){V. شما بگوئيد كه براى رسيدن به اين هدفِ فطرى (سلب اراده و ابتكار عملِ دشمن) چه كارى انتخاب اصلح است؟ اسراء جنگى را چه كنيم تا اراده و ابتكار عمل دشمن ضعيف شود؟V}هر يك از پيشنهادات و جواب‏هايشان و اكثر مطالب گفته شده در اين چند بخش بعدى را از كتاب نگاهى به بردگى استاد آية‏الله محمد على گرامى بهره گرفته‏ايد{V. پيشنهاد يك: «روسو» به عنوان يك دانشمند غربى پيشنهاد مى‏كند: «پس از شكست دشمن و گرفتار شدنِ عده‏اى از آن‏ها فوراً همه آن‏ها را آزاد كنيم تا به وطن و منزل و شغل خود يا هر مكانى كه خودشان بخواهند برگردند» و صد البته كه اين نظريه به هيچ وجه درست به نظر نمى‏رسد. زيرا: چه بسا همين شخص برگشته و مجدداً شال و كلاهى كرده و عازم جنگ شود و اصل اوّل امنيّت كه «جلوگيرى از جنگ دائم» است نقض و پايمال مى‏شود. و از سوى ديگر، فردى كه امكانِ اصلاح و تربيت و آشنا شدن به مكتبِ انقلابى و اسلامى دارد را از مزاياى ديانت، اسلام، علم و اجتماعى شايسته‏ى بشر دينى محروم كرده‏ايم. پيشنهاد دو: يا اين كه: اسيران دشمن به صورت يكجا در اختيار دولت قرار بگيرند و در زندان‏ها نگهدارى و يا در اردوگاه‏هاى كار اجبارى به كار گرفته شوند. اما اين هم راه چاره نيست. زيرا 1. اين روش تأثير فوق‏العاده و خاصيّتى چشمگير در تربيت افراد دشمن ندارد، چه اين كه بيشترين تماسّ زندانيان با زندانبانان است و كارگران نيز با مأمورين نظامى حكومت مركزى مواجه مى‏شوند و معمولاً مأموران نظامى و مراقبتى هم نمى‏توانند چندان اثر فكرى بگذارند؟ شما خود قضاوت كنيد كه مگر زندانيانِ داخلىِ حكومت‏ها كه جزء شهروندان همان حاكميّت‏اند، چقدر به دست مأمورين درست شده‏اند؟! 2. اين روش، مستلزم مخارج زيادى براى حكومتِ مركزى است تا آن‏ها را از هر لحاظ اداره كند. ناگفته نماند كه هر چند اين هزينه‏ها در قالب ماليات از خود مردم گرفته مى‏شود و اگر اين برده‏ها را به دست همان افراد ملّت هم مى‏سپاردند باز همان مردم بايد متحمّل اين مخارج شوند، ولى از ديد افراد با اطلاع پوشيده نيست كه اولاً: ماليات جنبه‏ى همگانى دارد ولى در اختيار داشتن برده جنبه‏ى اختيارى داشته و فقط كسانى اين اقدام را مى‏كردند كه در خود توانايى اداره‏ى برده (آن هم برده‏هاى متفاوت با مخارج متفاوت) را مى‏ديدند. ثانياً: ديگر در آن ماليات به زور گرفته شده نمى‏تواند همان فاكتور محبّت وجود داشته باشد. محبّتى كه اسيران به دست خود ملّت سپرده شده و آنان نيز در قبال انجام خدمات فردى و اجتماعىِ اسير، نسبت به تأمين و پرداخت مخارج اسيرانِ كارگر اقدام مى‏كنند. 3. مراقبت از اسيران جنگى نگهدارى شده در زندان‏ها يا به كار گرفته شده در اردوگاه‏هاى كار، نياز به مأمورين مراقبِ زياد، مكان مناسب و... دارد كه همگى اسباب خرج تراشى است. پيشنهاد سه: اين نظريه مى‏گويد: اسيران جنگى را ميان افراد تقسيم كنند، امّا تعيين شود كه پس از مدّت كوتاهى (مثلاً 7 سال) همه‏ى اسيران خود به خود آزاد شوند و يا از همه بهتر اين كه، اگر اسيرى اظهار اسلام كرد تشويق شده و آزاد گردد. نقد. 1. اين نظريه اشكالات پيشنهادات پيشين را ندارد امّا... امّا از لحاظِ روان‏شناختى، صحيح نيست. چون از لحاظِ روانى روشن است كه همين اميد به آزادى (چه رسد به آزادى قطعى) روحيه‏ى فرد را تقويت نموده و او را دلدارى مى‏دهد كه صبر كن! آزاد مى‏شوى! به محيط خودت برمى‏گردى! و... در نتيجه حالتى كاملاً مغاير با هدفِ حكومتِ مركزى پيش مى‏آيد يعنى: ديگر اين اسير، پذيراى افكار و پرورش‏هاىِ روحى - روانى دينى قرار نمى‏گيرد. چه اين كه از نقطه نظرِ روانى روشن است كه همين اميد (چه رسد به اطمينان) به رهايى از مشكلات حتى در آينده‏ى نامعلوم هم روحيه‏ى افراد را تقويت مى‏كند و موجب ايجاد سدّ نفوذناپذير در برابر عوامل جذب و تغيير ساختار روانى - شخصيتى مى‏شود. 2. اين آزادىِ خود به خود اسير آن هم بدون اراده و خواست فرد جنگجو يك نوع اكراه و بى‏انگيزه‏گى در دلِ افراد مجاهد به وجود مى‏آورد... يعنى با اين حساب فرد مجاهد هيچگونه حقوقى نداشته و بخشى از تشويق‏هاى مادّى او را از دستش مى‏رود (هر چند كاملاً از جهادش پشيمان نمى‏شود چون به خاطر خدا جهاد كرده). 3. سومين اشكال پيشنهادِ سوم اين است كه: اگر پايان دوران بندگى را صرف اظهار اسلام (يا هر عقيده‏ى رسمى ديگر) بدانيم، اين آفت را دارد كه برده‏داران، رؤسا، و حاكميّت غيرارزشى به هر وسيله‏ى ممكن از اسلامِ افراد جلوگيرى كنند تا مال و منال دنيوى و ثروت و مُكنتِ كارگرى، خدماتىِ خود را از دست ندهند! نمونه جالب اين قضيه همان مشكلى است كه در زمان حكومتِ ارزش‏گريز بنى‏اميه (لعنة‏الله عليهم) رخ داد؛ مردم برخى مناطق نامه‏ى رسمى نوشتند كه ما مسلمانيم و از اقليّت دينى بودن خارج شده‏ايم. پس ديگر چرا از ما ماليات اقليّت‏هاى دينى(جَزيه) مى‏گيريد؟ حال در اين بين حكومت مركزى هم دست‏بردار نبود و چون نمى‏خواست خود را از بهره‏ى آن ماليات محروم كند، اصرار داشت كه شما هنوز كافريد! پولتان را بدهيد! 4. اشكال بعدى: وقتى برده بداند به صِرف اظهار اسلام، آزاد مى‏شود خيلى راحت و منافقانه اظهار اسلام كرده و كسى هم نمى‏داند كه در قلبِ او چه مى‏گذرد. پيشنهاد چهارم: راه حل آخر، نظريه‏ى اسلام است. اسلام از يك طرف، نام اسير جنگى‏اى كه تحتِ اختيار حكومت اسلامى قرار گرفته، همان «عبد»(برده و بنده) قرار داد و تغييرش نداد تا از يك تاكتيك روانى - تبليغاتى استفاده كند. چه اين كه به صورت غيرمستقيم مى‏فهماند كه اگر در برابر دعوتِ منطقى اسلام درباره‏ى اصلاح رفتار و موضع با جامعه‏ى اسلامى، عكس‏العملى شايسته نداشته باشيد، به محضِ اسير شدن در جنگ احتمالى، نامى را يدك مى‏كشيد كه مارك و تابلوى خوش سابقه‏اى نداشته و نشانگرِ عدمِ سابقه‏ى تعقّل و خردورزى در برابر پيام الهى است. و اين بازتاب همان سبك گرفتن هشدار دين است. البته اسلام، فقط به باقى گذاشتن نام عبد بر اسيران جنگى بسنده نكرد و از سوى ديگر، اين افراد را ميان مردم جامعه‏ى اسلامى تقسيم كرد و براى آزادى آن‏ها نيز سررسيد معيّنى در اختيار بردگان اسير باشد قرار نداد. اين روش، اشكالاتِ بردگى موقت (راه سوم) را نداشت و امتيازاتِ ديگرى هم دارد. از جمله: 1. در اثر پخش اين افراد امكان جنبش‏هاى ضدّ حكومتى از طرف اسراء خيلى كم شد. 2. با حضور بدون واسطه اسير در جامعه اسلامى، از نزديك و به صورت غيرمستقيم با تربيت اسلامى آشنا مى‏شوند. 3. در اثر حضور در اجتماع مسلمين، مى‏توانند آگاهانه دست به انتخاب اسلام بزنند. 4. به جاى «تَل انبار شدن» در زندان‏ها به حضور در ميدان كار و فعّاليت اجتماعى برمى‏گردند. 5. و بدونِ اين كه در اردوگاه‏هاى كار اجبارى كار كنند، در چرخه‏ى فعاليت اقتصادى وارد شده و مى‏توانند با طىّ روند مقرر شده، خود را آزاد كرده و در عين حال از فضاى جامعه‏ى اسلامى هم بهره‏مند گردند و يا اين كه مى‏توانند در عين حال كه برده‏اند از حقوقِ عادّى بشرى (ازدواج، فرزنددار شدن و..). بهره‏مند شوند (البته با رعايت ضوابط مشخص شده). ناگفته نماند اسلام هر چند گرفتنِ اسير در جنگ با كفّار و محدود كردن اسير (كه در مجموع برده‏گى ناميده شده) را تأئيد كرده، امّا چند و چون اين جنگ، شرايط و ايجاد برده‏گى دائمى (در مقابل برده‏گى موقت، بردگى در زندان، برده‏گى در اردوگاه كار اجبارى و..). را آن چنان تغيير داد كه به راستى موجب تفاوتى كاملاً دگرگون با برده‏گى مرسوم در ساير ملل گرديد (تفاوت محتوايى). امّا در عين حال يكى ديگر از امتيازاتش آن است كه هر چند برده‏گى موقت نيست امّا: الف) يك سرى افراد را نمى‏توان برده گرفت: پدر و مادر، خواهر، خاله، عمه، بچه كنيزى كه زن صاحب كنيز، آن بچه را شير بدهد. ب ) كانال‏هايى براى آزادسازى بردگان قرار داده شده (برخلاف بردگى دائمى در اردوگاه يا زندان): 1. اگر در قتلِ عمدى اولياء مقتول از قصاص بگذرند، قاتل ضمنِ پرداخت ديه، بايد برده‏اى هم آزاد كند. 2. اگر قتلِ خطا و غيرعمد انجام دهد بايد برده‏اى به عنوان كفّاره آزاد شود. 3. اگر در ماه رمضان با چيز حرامى افطار كند بايد برده آزاد كند. 4. اگر با زنش ظِهار كند (حكمى كه توضيحش در كتب فقهى مفصّل آمده) بايد يك برده آزاد كند. 5. اگر نعوذ بالله قسم به بیزارى از خدا بخورد بايد يك برده آزاد كند. 6. اگر در ماه رمضان به چيز حلال افطار كند بايد يكى از سه كفاره را انتخاب كند، كه از جمله آزادى يك برده است. 7. اگر زنى در مصيبت از دست رفتگانش موى خود را بچيند بايد برده آزاد كند. 8. اگر نذر كند و تخلّف نمايد بايد كفاره‏ى تخييرى بدهد از جمله آزادى يك برده. 9. اگر از قسمش تخلف كرد بايد برده آزاد كند. 10. و همچنين اگر زنى در مصيبت از دست رفتگانش موى خود را بكند و صورت را بخراشد. 11. مردى در مرگ زن يا فرزندش، لباس خود را بِدَرَد. 12. اگر برده‏اى مشترك ميان دو نفر باشد و يكى از آن دو سهم خود را آزاد نمود سهم ديگرى هم آزاد مى‏شود. 13. اگر برده كور شد يا به مرض جذام مبتلا گشت و يا زمين‏گير شد آزاد مى‏شود. 14. اگر صاحب كنيز با او نزديكى نموده و حامله شد، پس از مرگ صاحبش از سهم ارث فرزند آزاد مى‏شود(V}اين‏ها همه‏ى موارد وجوب آزادى برده نيست و 34 مورد ديگر دارد{V). البته آن چه ياد شده تمام موارد نيست و موارد مستحب بودن آزادى برده (غير از وجوب آزادى) هم وجود دارد. مثلاً حضرت على‏اميرالمؤمنين(ع) هزار برده را در راه خدا آزاد نمود و فرمودند: چهار چيز است كه موجب ورود به بهشت است: سيراب كردن تشنه‏اى، سير كردن گرسنه‏اى، پوشانيدن برهنه‏اى و آزاد نمودنِ برده‏اى. بنابر آن چه گفته‏ايم: برده‏دارى به خودى خود نامطلوب است امّا آن سازگارى كه اسلام در برابر اسيرانِ جنگى اتخاذ كرده بهترين راه حل و عقلائى‏ترين روش است. هر چند فقط در نام شبيه ساير برده‏دارى‏ها است، امّا از لحاظِ حقوقى و ماهيّتى كاملاً متفاوت است. شما مى‏توانيد جهت آشنايى تفصيلى با موضوع اسلام و برده‏گى به اين منابع مراجعه فرمائيد تا پاسخ ساير سؤالات خود را بيابيد: - نگاهى به بردگى، استاد محمد على گرامى، پرتوى از تعاليم اسلام، علامه طباطبايى(ره) - اسلام و آزادى بردگان، استاد مكارم شيرازى
کد سوال : 4437
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : نقش نجوم در استهلال را بيان كنيد؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال دليل آن كه فقهاء به پيش‏گوئى‏هاى منجمين در حدّ يك «گمانه‏زنى» و «ظن» نگاه مى‏كنند آن است كه منجمان و مراكز علمى اعلام مى‏كنند طبق محاسبات ماه رويت خواهد شد و نمى‏گويند ما «رؤيت كرديم» در صورتى كه اثبات ماه نياز به «يقين» دارد و احتمال كافى نيست(ظن، حجيّت ندارد). علماء از جمله حضرات آيات فاضل لنكرانى، بهجت، تبريزى، صافى گلپايگانى فتوا داده‏اند كه: «اوّل ماه با پيشگويى منجمين ثابت نمى‏شود، ولى اگر انسان از گفته‏ى آنان يقين يا اطمينان(آية‏الله فاضل: يقين) پيدا كند، بايد به آن عمل نمايد»V}ر.ك به توضيح المسائل{V.
کد سوال : 4438
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : مهمترين دلايل شروع جنگ عراق عليه ايران چه بود؟
پاسخ : مهم‏ترين دلايل شروع جنگ از سوى عراق عبارتند از(V}ر.ك: به پاسخ به ابهامات، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، چاپ هشتم، سال 1380، صص 19-11 و نقد و بررسى جنگ ايران و عراق، محمد دروديان، ج 1، ص 192{V). : 1. حمله به ايران به منظور انتقال مرز آبى دو كشور (خط تالوگ) از اروند رود به ساحل شرقى آن و برقرارى حاكميت مطلق عراق بر اروند رود. 2. حمله به ايران به منظور جدا كردن استان خوزستان از ايران و ايجاد كشورى مستقل تحت سلطه‏ى عراق با نام عربستان. 3. حمله به ايران به منظور فروپاشى نظام مقدس جمهورى اسلامى و روى كار آمدن دولتى غرب‏گرا به جاى آن. ولى اهداف ديگرى نيز براى عراق وجود داشت كه در صورت برآورده شدن يكى از اهداف سه گانه بالا، آن اهداف نيز قابل دسترسى بودند، كه عمده‏ترين آن‏ها به دست آوردن نقش ژاندارمى خليج فارس به جاى ايران و برترى كامل سياسى - نظامى بر ساير كشورهاى خاورميانه و به ويژه كشورهاى منطقه بود.
کد سوال : 4439
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد قرارداد الجزاير توضيح دهيد؟
پاسخ : از گذشته‏هاى دور اختلافات مرزى ايران و عراق، سبب انعقاد عهدنامه‏ها و قراردادهاى مرزى متعددى(V}ر.ك: تاريخ سياسى جنگ تحميل عراق عليه جمهورى اسلامى ايران، على اكبر ولايتى{V). بين دو كشور شده كه عهدنامه‏ى 1975 الجزيره يكى از آنان مى‏باشد. در فرصت تشكيل اجلاس سران دول صادر كننده‏ى نفت كه از تاريخ 13 تا 15 اسفندماه 1353 (4 تا 6 مارس 1975) در الجزيره تشكيل گرديد، ايران و عراق طى اعلاميه‏ى مشتركى به تاريخ ششم مارس 1975 اعلام كردند كه در مورد رفع اختلافات دو كشور به توافق رسيده‏اند و طرفين تصميماتى گرفتند كه به قرارداد 1975 الجزاير مشهور شد. اعلاميه الجزاير شامل يك مقدمه و چهار اصل به اين شرح مى‏باشد(V}پاسخ به ابهامات، همان، ص 10{V). : «... رعايت اصول احترام به تماميت ارضى و تجاوزناپذيرى مرزها و عدم دخالت در امور داخلى، طرفين تصميم گرفتند: 1. مرزهاى زمينى خود را بر اساس پروتكل قسطنطنيه مورخ 3/19 و صورت جلسه‏هاى كميسيون تعيين مرز مورخ سال 1917 تعيين كنند. 2. مرزهاى آبى خود را بر اساس تالوگ تعيين كنند. 3. با اين كار، دو كشور امنيت و اعتماد متقابل را در امتداد مرزهاى مشترك خويش برقرار خواهند ساخت. طرفين بدينسان متهد مى‏شوند كه در مرزهاى خود يك كنترل دقيق و مؤثر به منظور قطع هر گونه رخنه و نفوذ كه جنبه‏ى خراب‏كارانه از هر سو داشته باشد، اعمال كنند. 4. دو طرف توافق كرده‏اند كه مقررات فوق، عوامل تجزيه‏ناپذير جهت يك راه حل كلى بوده و نتيجتاً بديهى است كه نقض هر يك از مفاد فوق مغاير روحيه توافق الجزاير مى‏باشد». دولت عراق در تاريخ 17 سپتامبر 1980 به صورت يكجانبه اين قرارداد را لغو و تهاجم نظامى خود به ايران را شروع كرد و مجدداً دنبال شكست و ناكامى در دستيابى به اهداف شوم خود در دوران جنگ تحميلى خود عليه ايران، بار ديگر به طور رسمى اعلام كرد كه آن را پذيرفته است.
کد سوال : 4440
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا ايران در طول جنگ تحميلي از سلاح شيميايي استفاده نموده است؟
پاسخ : نظام جمهورى اسلامى ايران، بر اساس مبانى اسلامى و انسانى خود، در تمام دوران جنگ تحميلى، عليرغم تمامى مشكلات و فشارهاى ناشى از به كارگيرى سلاح‏هاى ميكروبى و شيميايى توسط عراق، از توسل به روش‏هايى كه در آموزه‏هاى دين مبين اسلام و كنوانسيون‏هاى بين‏المللى منع شده است خوددارى و پايبندى خويش را به تعهدات اخلاقى، دينى و قوانين بين‏الملل حتى در سخت‏ترين شرايط، اثبات نمود(V}ر.ك: تاريخ سياسى جنگ تحميلى، همان، ص 178{V). نكته ديگر اين كه اصلاً ايران در زمان جنگ تكنولوژى ساخت اين سلاح‏ها را در اختيار نداشت. سرلشگر «وفيق سامرايى» رئيس پيشين استخبارات (اطلاعات) نظامى عراق در اين زمينه مى‏گويد: «... ايران در طول جنگ سلاح شيميايى در اختيار نداشت»V}روزنامه اطلاعات، سال 1376، شماره 21188{V. (. بنابر اين استفاده‏ى چنين سلاحى توسط ايران از اساس منتفى مى‏باشد.