• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4391
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : رشته تحصيلي من (علوم سياسي) هيجاناتي دارد که غالبا نفس غالب مي شود چه کنم؟
پاسخ : از خصوصيت‏هاى دين مقدس اسلام اين است كه در هر حال و هر شغل و هر مكانى مى‏توان در عين اشتغال به كار و تلاش، غرق در عبادت بود و به آن كار انگيزه الهى و خدايى بخشيد. حديث شريف «انما الاعمال بالنيات»، V}(بحارالانوار، ج 70، ص 212، ح 40){V راه‏گشاى بسيارى از اين مشكلات است و يادآورى مى‏كند كه چيزى كه مهم است به خداوند توجه داشتن و با ياد او و عشق و محبت او در زندگى گام برداشتن است. كشاورزى كه با چنين نيتى در مزرعه از سر و رويش عرق جارى است و كارگرى كه براى تأمين نيازمندى زندگى خود و خانواده‏اش كارهاى سختى را انجام مى‏دهد مى‏تواند با همين نيت كه به اعمال و فعاليت‏هاى او رنگ خدايى مى‏دهد خود را به مبدأ قدرت و عظمت و رحمت متصل نمايد و خود را در حال عبادت ببيند. دانشجويى كه هدفش از درس خواندن به دست آوردن تخصص و رفع مشكلات مملكت و قطع وابستگى به بيگانگان و خدمت به مردم و خلق خداست و با همين انگيزه و با توجه به خداوند و ايجاد ارتباط با او درس مى‏خواند، كارش مورد رضايت خداوند است و عبادت محسوب مى‏گردد چون هدف از عبادت، نزديكى و قرب انسان با خداوند متعال و ايجاد ارتباط با اوست كه با چنين نيتى مى‏توان هر عملى را به عبادت تبديل كرد. براى كسب اخلاص در اعمال اول بايد نسبت به تعريف اخلاص و مراحل آن شناخت پيدا كنيد. دوم اين كه مراحل اخلاص را به ترتيب مذكور رعايت كنيد و شب و روز مراقب باشيد تا كم‏كم به رعايت اخلاص عادت كنيد. تعريف اخلاص: اخلاص ضد رياست و آن عبارت است از خالص ساختن و قصد از غيرخدا و پرداختن نيت از ماسوى‏اللّه‏، V}(معراج‏السعاده، ملا احمد نراقى، بحث اخلاص).{V امام صادق(ع) مى‏فرمايند: «ولابدّ للعبد من خالص النية فى كل حركة و سكون لانه اذا لم يكن هذا المعنى يكون غافلاً والغافلون قد وصفهم‏اللّه‏ تعالى فقال: اولئك كالانعام بل هم اضلّ و قال: اولئك هم الغافلون...؛ براى بنده (خدا) در هر حركت و سكونى از خالص ساختن نيت (براى خدا) چاره و گريزى نيست زيرا اگر چنين نباشد غافل است و غافلان را خداوند تعالى اينگونه توصيف فرموده: اينان مانند چهارپايان بلكه گمراه‏تر هستند و نيز فرموده: اينان همان كسانى هستند كه غافلند»، V}(ميزان‏الحكمه، محمد محمدى رى‏شهرى، ج 3، روايت 4748).{V پاره‏اى از ويژگى‏هاى مخلصين: اول - انجام كار براى خدا: اين ويژگى از لابلاى تعريف اخلاص - مخصوصا با توجه به روايت پيش گفته - به دست مى‏آيد. در روايتى ديگر درباره همين ويژگى حضرت على(ع) مى‏فرمايند: «طوبى لمن اخلص للّه‏ عمله و علمه و حبه و بغضه، و اخذه و تركه، و كلامه و صحته و فعله و قوله؛ خوشا به حال كسى كه عمل و علم و حب و بغض و گرفتن و نگرفتن و سخن و سكوت و كردار و گفتارش (همه و همه را) براى خدا خالص گرداند»، V}(همان، روايت 4750).{V دوم - انجام عبادت براى خدا: ويژگى اول شامل اين ويژگى هم مى‏شود ولى به جهت اهميت عبادات جداگانه به يادآورى نياز دارد زيرا عبادات اساسى‏ترين و مهمترين وسيله پرواز روح مى‏باشد ازاين‏رو اگر اخلاص در آن بناشد و ذره‏اى غير خدا و ريا در نيت باشد نه تنها پرواز روح نيست بلكه حرام و تمام عمل عبادى باطل مى‏گردد مانندآن نجاستى است كه اگر ذره‏اى از آن در يك ديگ بزرگ غذا باشد همه غذا را نجس مى‏كند به آن خاطر بحث زير لازم و ضرورى مى‏باشد. اخلاص در عبادات چندين مرحله دارد: 1- پاكسازى عمل از ريا: ريا نيز بر چند قسم است: الف) محض ريا يعنى عمل فقط و فقط براى نشان دادن به مردم انجام گيرد. ب ) انضمام ريا يعنى انجام عملى كه هم در آن قصد قربت و هم قصد ريا و نشان دادن به مردم باشد. ج ) ريا در بعضى از اجزاء عمل چه آن بعضى واجب باشد يا مستحب. د ) ريا در مكان عمل گرچه خود عمل براى خدا باشد مثل خواندن نماز در صف اول جماعت كه انتخاب صف اول ريايى باشد. ه ) ريا در زمان عمل گرچه خود عمل براى خدا باشد مثل خواندن نماز اول وقت كه انتخاب زمان اول وقت از روى ريا باشد. و ) ريا در وصف عمل مثل خواندن نماز با تأنى و خشوع كه اين تأنى و خشوع از روى ريا باشد. اگر تمام اين اقسام ريا نسبت به عمل عبادى (عملى كه در آن قصد قربت شرط است مثل نماز) باشد هم حرام و هم مبطل عمل است البته با اختلاف كمى در فتاوا، V}(عروة‏الوثقى، سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى، ج 1، ص 470 تا 472، بحث نيت نماز).{V 2- پاكسازى عمل از رياى بعد از عمل: گاهى عملى مخلصانه انجام مى‏گيرد ولى بعد از اتمام عمل صاحب عمل كارى مى‏كند و يا سخنى مى‏گويد كه به ديگران بفهماند فلان عمل را انجام داده‏ام اين نوع ريا گرچه مبطل عمل عبادى نيست، اخلاص را شائبه‏دار مى‏كند. اين خوشايند نفسانى و چشم بر ستايش ديگران دوختن مذموم است در قسمتى از روايتى مى‏فرمايد: «... و يحرص فى كل امره على المحمدة...»، V}(ميزان‏الحكمه، روايت 6807).{V يكى از علايم رياكار اين است كه در هر كارى حريص بر ستايش (شنيدن) ديگران است. ديگران او را مشغول به نماز مى‏بينند او در همان وسط عمل خوشحال مى‏شود و به خود مى‏بالد گرچه عجب را حرام شرعى و باطل‏كننده عمل نمى‏دانند. بعد از انجام عمل: يعنى كسى بعد از عمل از اين كه ديگران بفهمند فلان عمل را انجام داده است خوشحال مى‏شود. اين قسم نيز مرحله‏اى از اخلاص را شائبه‏دار و آلوده مى‏سازد گرچه مثل قسم قبلى حرام شرعى و مبطل عمل نيست. 3- زهد قلبى: حضرت على(ع) مى‏فرمايند: H}«الزهد سجية المخلصين{H؛ زهد، خلق و خوى مخلصين است»، V}(ميزان‏الحكمه، ج 3، روايت 4789){V و اين ويژگى بسيار بلند و بالاست كه از توان همت‏هاى معمولى بسى فراتر است و دست هر كسى به آن نخواهد رسيد زيرا زهد قلبى يعنى بى‏رغبتى دل نسبت به غير خدا اگر كسى به اين مقام رسيد فقير و غنى برايش يكى است. در اين مرحله انسان مخلص قلبش از رغبت به غير خدا خالص مى‏گردد و اين خود وقتى حاصل مى‏شود كه انسان يقين قلبى داشته باشد زيرا حضرت مى‏فرمايند: «اصل الزهد اليقين...؛ ريشه زهد يقين است»، V}(همان، ج 4، رويات 7725){V و نيز مى‏فرمايند: «يستدل على اليقين بقصر الامل و اخلاص العمل والزهد فى الدنيا؛ سه چيز دليل بر يقين است: 1- آرزوى كوتاه، 2- اخلاص در عمل، 3- زهد در دنيا» يعنى هر كدام از اينها از يقين سرچشمه مى‏گيرد و يقين به قدرى گران و ناياب است كه امام صادق(ع) مى‏فرمايند: H}«ما اوتى الناس اقل من اليقين{H؛ چيزى كمتر از يقين به مردم داده نشد»، V}(همان، روايت 22625){V بنابراين زهد فرع بر يقين است و داشتن يقين هم امرى است بسيار مشكل. تذكر اين نكته ضرورى است كه اين يقين آن يقين عرفى و معمولى رايج در زبان مردم نيست بلكه يك حال بلند معنوى و عرفانى است كه با سال‏ها رياضت شرعى حاصل مى‏شود. اين ويژگى سوم بلندترين ويژگى‏هاى مخلصين است كه خود نيز داراى مراتبى است. هر طالب كمالى بايد اين مراحل و ويژگى‏ها را در خود احياء كند تا در سايه اخلاص و بالا بردن ميزان آن به كمالات عالى انسانى برسد.
کد سوال : 4392
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا رقابت علمي در بين دوستان ،ايرادي دارد ؟
پاسخ : رقابت علمى ناپسند نيست، بلكه در صورتى كه بر حسادت نيانجامد پسنديده است. نبايد مانع حركت و پيشرفت علمى ديگران شد و آن چه در اختيار خود داريد به ديگران نيز منتقل نمائيد و گفته شده زكات علم نشر دادن آن است. بنابر اين اگر تلاشى براى پيشرفت و يادگيرى هر چه بيشتر و كسب امتياز بالاتر انجام گيرد به طورى كه در عمل مانع ديگران نشويد و در فكر و ذهن خود نيز از نمره‏ى بالاتر ديگران ناراحت و ناخرسند نشويد. بسيار پسنديده است و اين گونه رقابت انگيزه تلاش بيشتر خواهد شد. نه اين كه خداى نكرده كارى كنيد كه براى ممتاز شدن خود يا پائين آمدن امتياز و نمره‏ى ديگران آن‏ها را به خطا بياندازيد و به هر قيمتى كه شده و از هر ابزارى استفاده نمود و تا به بالاترين امتياز برسيد، بلكه خيرخواهى ايجاب مى‏كند يافته‏هاى علمى خود را نيز در اختيار ديگران قرار دهيم. در عين حال برنامه منظم و دقيقى براى مطالعه و پيشرفت علمى خود داشته باشيم.
کد سوال : 4393
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با اينكه حافظه خوبي دارم در زمينه درس خواندن و علاقه به درس دچار مشكل شده ام و قدرت تحليل ندارم راهنمايي شما چيست؟
پاسخ : توجه شما را به نكات زير جلب مى‏كنيم ودر ضمن متذكر مى‏شويم كه راه رسيدن به هدف از رهگذر عمل به توصيه‏هاى زير مى‏گذرد و الا به صرف مطالعه و عمل نكردن موفقيتى حاصل نخواهد شد. برادر گرامى، ابتدا بايد علت عدم انگيزه به درس را در ذهن و برنامه درسى و زندگى خود جستجو نماييد و هر پديده ذهنى و بايد عامل خارجى كه سبب بى‏رغبتى شما شده را شناسايى و در صدد حذف آن برآييد. البته ما در اينجا به چند نمونه از اين عوامل اشاره مى‏كنيم و علاج آنها را گوشزد مى‏نماييم. قابل ذكر است كه چون دو سؤال شما مرتبط به هم مى‏باشد با توجه به نكات زير پاسخ هر دو دريافت مى‏گردد. 1- گاه علت عدم رغبت به تحصيل افكار پوچى همچون بى‏فايده بودن تحصيل و يا اين كه وقت براى مطالعه زياد است و يا من توان تحصيل ندارم و يا توانم آن قدر زياد است كه نيازمند مطالعه نيست و يا حتى تلقين همين جمله شماست كه من رغبت و علاقه به درس ندارم مى‏باشد. در اين صورت بايد با اين‏گونه افكار به شدت مقابله كرد. راه مقابله با اين دسته عوامل هم پاسخگويى ذهنى است و هم عملى. لذا ديگر جملاتى كه بار منفى دارد را بر زبان جارى نسازيد و اينگونه سخنان را بر زبان نياوريد و بلكه با تكرار و حتى نوشتن جملات با بار مثبت و نقطه مقابل آن به تقويت روحى و رغبت خود بپردازيد و توان روحى و انگيزش خود را بالا ببريد. بنابراين راه مقابله با انديشه و ذهنيت منفى ايجاد ذهنيت مثبت است. 2- برخى مواقع علت عدم رغبت، روش‏مند نبودن تحصيل و مطالعه است. يعنى در شيوه درس خواندن و مطالعه خود، شيوه مناسب و خوبى را به خدمت نمى‏گيريد و لذا خستگى زودرس، سطحى‏خوانى و درك سطحى از عوارض اين شيوه نامناسب است. با مطالعه كتاب «روش مطالعه موفقيت‏آميز، نوشته كابوك» اين مشكل رفع مى‏گردد. 3- مطالعه دروس استدلالى و عقلى مانند رياضى، فيزيك و هندسه و... را در ساعات اوليه روز و قبل از خسته شدن ذهن انجام دهيد. 4- توجه داشته باشيد كه مطالعه كردن ودرك مطلب يك عمل تدريجى است ولذا شتابزدگى و عجولانه برخورد كردن هرگز با روح و ساختار مطالعه سازگار نيست. حوصله و تكرار به همراه تمركز بر مطلب از عناصر ضرورى در درك و فهم است. 5- آنگونه كه از لابلاى كلمات شما در ضمن سؤال دوم برمى‏آيد جرئت شما و اعتمادتان به توانمندى شما اندك است و راه درمان آن همانا اقدام كردن و جسورانه عمل كردن است. هر قدر توانا و با اعتماد خود را به حل مسائل مشكل سرگرم سازيد و با تفكر و تمركز به اين امر بپردازيد موفق‏تر خواهيد بود و برعكس به هر ميزان كه خود را كنار بكشيد اين ناتوانى تمام وجودتان را در بر خواهد گرفت. 6- برنامه درسى از پيش تعيين شده داشته باشيد و براساس سطح توان و ميزان رغبت خويش براى تحصيل خود برنامه داشته باشيد و براساس همان برنامه نيز عمل كنيد. 7- براى موفقيت خود در هر مقطع تحصيلى و حتى در هر ماده درسى يك امتياز و تشويق در نظر بگيريد و براى موفقيت خود پيامدهاى مثبت فردى، اجتماعى، فرهنگى و... برشماريد و در نظر آوريد و با تكرار و تلقين آنها، سطح رغبت و انگيزه خود را به همراه برنامه عملى و اجراى مناسب، افزايش دهيد. 8- با مطالعه كتاب‏هاى: دانشجوى موفق، هيكتور تيلور، ترجمه: محمد سعيدى‏مهر، انتشارات انجمن معارف اسلامى ايران رمز موفقيت، كابوك روش‏ها، جواد محدثى و به كارگيرى نكات فوق به مدت چند هفته اميد است تحولى در پيشرفت تحصيلى شما رخ دهد كه بعد از شنيدن گزارش شما توصيه‏هاى بعدى تقديم خواهد شد. 9- درباره مسائلى كه مى‏خواهيد توانايى تجزيه وتحليل داشته باشيد، بيشتر مطالعه كنيد و از نقطه نظرات مختلف آگاهى پيدا كنيد نقاط مشترك واختلاف آن را يادداشت كنيد و با همديگر مقايسه كنيد. 10- درباره مسائل مورد نظرتان بيانديشيد و در اوقات مناسب و پس از مطالعه درباره آنها فكر كنيد و سعى نكنيد صرفا آن را در حافظه خود نگه داريد، بلكه پس از مطالعه خوب درباره آنها تفكر و تأمل داشته باشيد و نقاط ضعف و قوت آن را بيابيد و يادداشت نماييد. 11- با افراد صاحب انديشه و اهل نظر و تجربه، بيشتر رفت و آمد كنيد واز روش به كار گرفته آنها در تجزيه و تحليل مسائل الگو و سرمشق بگيريد. مثلاً روش «حل مسأله» جان ديويى را در كتب روانشناسى تربيتى از جمله روانشناسى تربيتى دكتر على شريعتمدارى مطالعه نماييد و با آن روش به سراغ مسائل مختلف برويد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: تفكر منطقى، دكتر شريعتمدارى. 12- مطالعه فلسفه، رياضى، هندسه در ايجاد و گسترش تفكر انتزاعى و قدرت تجزيه و تحليل مسائل به شما كمك خواهد كرد.
کد سوال : 4394
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : ديد اسلام نسبت به زن چگونه است ؟اگر اسلام گوهر وجودي زن و مرد را يكي ميداند ،پس چرا گفتمان قران مردانه است و زنان پاداش براي مردان قرار داده شده اند ؟ديگر اينكه چرا برخي تعابير از مشورت با زن نهي شده است؟
پاسخ : زن به عنوان نيمى از بشريت در هر مقطع از تاريخ و در هر جامعه‏اى از جوامع انسانى و نيز به عنوان مادر و يا همسر و همراه و شريك شيرينى‏ها و تلخى‏هاى زندگى، همواره با دو نگاه از سوى مردان روبرو بوده است. نگاهى از سر شيفتگى، احترام، تكريم و تمنّا و نگاهى از روى خصومت، فرودستى، بدبينى و تحقير. واقعيت اين است كه زن در بيشتر جوامع انسانى از حقوق انسانى خود بهره نبرده است. اما در كنار اين واقعيت اين حقيقت قابل انكار نيست كه مصلحان الهى آنجا كه به انسان انديشيده و در جهت كاستن رنج‏هاى او گام برداشته‏اند، هرگز نخواسته‏اند ميان زنان و مردان تمايزى قايل شوند و مردسالار يا زن‏سالار باشد. مؤيد اين نكته مقايسه وضع زنان در دوران جاهليت و پس از ظهور اسلام است. گاه در متون دينى تمايزهايى بين حقوق زن و مرد ديده مى‏شود كه اين شبهه را به ذهن مى‏اندازد كه امتيازات مردان بيش از زنان است و ارزشهاى وجودى آنان فراتر از زنان است. اين پرسش‏ها و شبهات از دغدغه‏هاى معارف دينى است كه بايد به آنها پاسخ داده شود. در اين نوشتار با توجه به محتواى پرسش به اختصار به نگاه اسلام به زن در چند بعد مى‏پردازيم: * آفرينش زن: انديشه يسانى و يگانگى ماهوى زن و مرد انديشه‏اى قرآنى است كه از آيات الهى به روشنى به دست مى‏آيد زن در نگاه قرآن، در بعد روحى و جسمى از همان گوهرى آفريده شده كه مرد آفريده شده است و هر دو جنس در گوهر و ماهيت يكسانند. آيات متعددى به صراحت به اين حقيقت اشاره دارد. A}يا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً كثيرا و نساءM}{Aاى مردم، از پروردگارتان كه شما را از نفس واحدى آفريد و جفتش را نيز از او آفريد و از آن دو مردان و زنان بسيارى پراكنده كرد، پروا داريد{M(V}نساء، آيه 1{V). A}هو الذى خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ليسكن اليهاM}{Aاوست آن كس كه شما را از نفس واحدى آفريد و جفت وى را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد{M(V}اعراف، آيه 189{V). * اوج‏گرايى و تكامل زن: زن در تفكر قرآنى، همپاى مرد، تكامل‏پذير است و در پرتو شناخت و عمل مى‏تواند سير تكاملى داشته باشد. قرآن كريم هرگاه از كمالات و ارزش‏هاى والايى كه انسان به آن‏ها مى‏رسد، سخن مى‏گويد، زنان را همدوش مردان قرار مى‏دهد(V}احزاب، 35 - آل عمران، 195 - نساء، 124{V). * عقل زن: قرآن كريم، زن را انسانى مى‏داند با همه ويژگى‏هاى انسانى و همه استعدادها و نيروهايى كه لازمه انسان بودن است. در قرآن كمى و كاستى عقل زن مطرح نشده است، بلكه زن و مرد در مدارج تكامل كه جز با خردورزى عميق امكان ندارد مساوى و هم‏سطح معرفى شده‏اند. با اين وجود در برخى منابع، تعبيرهايى آمده است كه بيانگر كمبود عقل زن نسبت به مرد است. اگرچه بررسى هر يك از اين تعابير جايگاه خودش را مى‏طلبد ولى نكاتى شايان توجه است. 1- نقص عقل به بسيارى از انسان‏هاى ديگر نيز نسبت داده شده است. در سخنى حضرت على(ع) مى‏فرمايند: H}اعجاب المرء بنفسه دليل على ضعف عقلهM}{Hخودبينى شخصى، نشانه ضعف و كمى و نقصان خرد اوست{M. در اين حديث و احاديث ديگرى، مواردى چون؛ خودبينى، شهوت، تابع هواى نفس بودن و... از عوامل نقص عقل شمرده شده است. بنابراين شايد نسبت نقص عقل به زنان در احاديثى از همين دست باشد و منظور از آن وجود عواملى عارضى به ويژه در آن زمان بوده كه باعث نقصان عقلشان شمرده شده است. اين عوامل چون ذاتى و در سرشت زن نيستند با تربيت و تهذيب قابل زدايش‏اند. 2- حديث نقص عقل شايد به وزن عقل زن و مرد اشاره داشته باشد كه اين خود باعث تفاوت‏هايى در نوع و سطح برخى از ادراكات مى‏شود. 3- حديث يا احاديثى اگر مشتمل بر اصلى بود، پس از بررسى صحت سند و نبودن مخالف از روايات و آيات قابل پذيرش است. چه بسا پس از كارشناسى فقيهانه، روشن مى‏شود كه اين احاديث با احاديث ديگر تقييد يا تخصيص خورده است. مثلاً در مورد رواياتى كه از مشورت با زنان نهى مى‏كند. برخى از آنان امكان دارد از نظر سند ضعيف باشند. به اصطلاح علم درايه مرفوعه و مرسله باشند و برخى از آنان، گرچه به صورت كلى از مشورت با زنان منع كرده است ولى مراد مصداق خاصى است كه در آن زمان بوده. رواياتى كه از زبان حضرت اميرالمؤمنين درباره مشورت نكردن با زنان نقل شده، اشاره به زنى دارد كه بر ضد حكومت قيام كرد و جنگ جمل را به راه انداخت. بعضى از رواياتى كه از مشورت با زنان منع كرده، مراد مشورت در همه كارها نيست، بلكه مشورت در كارهايى است كه مى‏بايست مخفى بماند وافشا نشود؛ زيرا معمولاً اگر سخنى به زن گفته شد، براى ديگران نقل مى‏كند. مانند اين حديث: H}النساء لايشاورن فى النجوىM}{Hدر راز با زنان مشورت نمى‏شود{M(V}كافى، ج 5، ص 518{V). در برخى از روايات نهى از مشورت با زن براى آن است كه عواطف و احساسات در زن‏ها قوى است و گاهى به هنگام مشورت، عاطفه و احساس بر آنان چيره شده كه بايد با تعقل و تدبر با اين موارد برخورد شود. شايد در رواياتى كه اشاره دارد پيامبر اكرم پيش از رفتن به جنگ با همسران خود مشورت مى‏كرد، پس با آن مخالفت مى‏كرد از اين گروه باشد. از مطالب گذشته روشن شد كه مشورت به طور كلى با زنان منع نشده است، چنان كه در روايتى از اميرالمؤمنين(ع) مشخص شده است كه با چه زنانى مى‏توان مشورت كرد H}اياك و مشاورة النساء الا من جرّبت بكمال عقلهاM}{Hبا زنانى كه كمال عقل آن را تجربه كرده‏اى مشورت كن{M(V}كراجكى، كنزالفوائد، قم، مكتبة المصطفوى، ص 177{V). همچنين از آيات قرآن استفاده مى‏شود مشورت در امور خانواده و فرزندان با زنان كه تجربه مناسب در آن زمينه دارند امرى پسنديده است H}فان ارادا فصالاً عن تراض منهما و تشاور فلا جناح عليهما{H(V}بقره، آيه 233{V). * حقوق و تكاليف زن: در قرآن به تفصيل درباره آن آياتى وارد شده است و مفسران و محققان درباره آن به تفصيل سخن گفته‏اند؛ ازاين‏رو از بررسى يكايك آن احكام صرف نظر كرده و به تذكر دو نكته مهم بسنده مى‏كنيم. 1- بيشتر غربى‏ها و به تبع آنان دگرانديشان، بين زن و مرد مسأله مساوات را مطرح مى‏كنند و هر دو را به تمام صحنه‏ها، جنگ، سياست و... مى‏كشانند. اما اسلام در مقابل، عدالت ميان زن و مرد را پيشنهاد مى‏كند و با مساوات به مخالفت برمى‏خيزد، زيرا چه بسا كه مساوات بر ضد عدالت باشد و بسا كه با سرشت آنان ناهماهنگ باشد. 2- ملاك‏هاى كمى در كار نظام‏سازى و برنامه‏ريزى هميشه اشاره به ملاك‏هاى ارزشى ندارد، چنان كه در نظام طبيعى فزونى حجم خاك دليلى بر ارزش آن از انواع ناياب نيست. در نظام قانون‏گذارى و ساماندهى امور اجتماعى نيز ميان حجم و ارقام و عناصر مادى يك پديده با ارزش‏گذارى كيفى آن نسبت‏هاى مساوى رعايت نمى‏شود، چه بسا صدها ساعت كار كارگر به منزله يك ساعت وقت كارشناس مجرب ارزش‏گذارى مادى شود ولى اين تفاوت نشانه ارزش ذاتى كارشناس نيست. در سيستم قانون‏گذارى و تنظيم روابط طولى و عرضى جامعه انسان نيز، كثرت‏ها و تقدم‏ها، نشانه ارزش‏گذارى مطلق نيست، بنابراين اگر ميراث زن كمتر از مرد دانسته شده يا شهادت دو زن برابر با شهادت و گواهى يك مرد به حساب آمده و... به اين معنا نيست كه قرآن خواسته است با اين‏گونه ارقام و اعداد مرد را ارجمند و زن را كوچك شمارد، بلكه اين امور تعيين‏كننده مناسبات و شرايط اجتماعى زن و مرد است. * مردانه بودن گفتمان قرآنى: براى مردانه بودن گفتمان قرآنى فلسفه‏هاى متعددى بيان شده است. شايد مهمترين و بهترين آنها اين باشد كه اين نوع گفتمان معلول حضور فعال مردان در صحنه زندگى اجتماعى است به اين معنا كه از آغاز نزول، حتى پيش از آن، و تاكنون زندگى اجتماعى در ابعاد مختلف اقتصادى، نظامى، ادارى و فرهنگى با تلاش و تكاپوى مردان شكل گرفته است. در چنين وضعيتى طبيعى است كه وقتى قرآن از صحنه‏هاى زندگى بشر در گذشته گزارش مى‏كند، محور سخن او جلوه‏هاى زندگى مردان باشد يا وقتى به رويدادهاى زمان نزول مى‏پردازد روى سخن با كسى باشد كه ميدان‏دار، زندگى اجتماعى است و به تبع آن زنان نيز شمول آن احكام خواهند بود. پاداش اخروى نيز چه به لحاظ نوع و چه به لحاظ عامل بهره‏مند، تابع و نتيجه عملكرد دنيوى است؛ يعنى هر كس هر چه كرده است پاداش مى‏گيرد. بنابراين اگر بپذيريم كه مردان در دنيا حضور بيشتر و چشم‏گيرترى در صحنه عمل و زندگى داشته و بازيگر نقش در اين زمينه بوده‏اند طبيعى است كه وقتى از پاداش عمل سخن به ميان مى‏آيد توجه به مردان بيشتر از زنان صورت بگيرد. اما در هر صورت، هر كس پاداش عمل خود را خواهد داشت و ميان زن و مرد فرقى نيست. A}فاستجاب لهم ربهم انى لااضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى{A(V}آل عمران، آيه 195{V). A}و من يعمل من الصالحات من ذكر او انثى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنة ولا يظلمون نقيرا{A(V}نساء، آيه 124{V). شاهد بر مطلب ياد شده اين است كه نه تنها پاداش‏هاى اخروى بلكه كيفرهاى اخروى نيز براى مردان مطرح گرديده و آياتى كه از عذاب‏هاى جهنم سخن مى‏گويد همه خطاب به مردان است. اين نشان مى‏دهد كه توجه به مردان نه به لحاظ جانبدارى يا ارزش‏دهى به آنان است بلكه براساس عينيت و واقعيت فعال بودن آنان در عرصه زندگى بوده است. اين مطلب را به بيان ديگرى نيز مى‏توان توضيح داد و آن اين كه طبق بيان قرآن انسان‏ها در برابر وحى به سه گروه مؤمن، منافق و كافر تقسيم مى‏شوند. معمولاً منافقان و كافران به لحاظ نوع كارهايى كه از آنها گزارش مى‏شود مردان بوده‏اند ازاين‏رو كيفرهاى اخروى كه مطرح مى‏شود خطاب به آنان است. در مؤمنان نيز نيمه مذكر مورد توجه قرار مى‏گيرد و نعمت‏ه‏ايى كه مطلوب آنان است بيان مى‏شود تا نتيجه عمل به رخ گروه مقابل يعنى كافران و منافقان بكشد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- دايرة المعارف تشيع 2- مجله پژوهش‏هاى قرآنى، شماره 26 - 25 3- كتاب نقد، شماره 12 4- زن در آيينه جلال و جمال، آيت‏الله جوادى آملى
کد سوال : 4395
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : احساس مي کنم در زمينه نويسندگي استعداد دارم ،چگونه در اين راه فعاليت کنم؟
پاسخ : موفقيت در امر نويسندگى سه چيز را مى‏طلبد: 1. مطالعه. 2. تمرين. 3. آموزش ـ كسى كه مى‏خواهد در نويسندگى رشد كند بايد اهل مطالعه باشد. كتاب‏هاى بسيار در سبك‏هاى مختلف و از نويسندگان برجسته آثار قوى را بخواند تا با شكل كار ديگران آشنا باشد. اين گونه مطالعات به طور غيرمستقيم به انسان قدرت نويسندگى مى‏دهد. از جمله كتاب‏هايى كه درباره‏ى روش نگارش و نويسندگى و رمز و راز آن و فنون نويسندگى است. ـ نويسندگى هم مانند هر مهارت ديگرى نياز به تمرين دارد. هيچ كس نمى‏تواند بدون تمرين، راننده يا نقاش و خطاط و ورزشكار و... شود. در تمرين سه نكته بايد رعايت شود: اول اين كه مهم‏ترين راه از ساده‏ترين‏ها شروع شود. مثلا ابتدا از نوشتن خاطرات روزانه و حوادث مربوط به خود نوشت كه علم و اطلاع بيرونى و تخصص خاص لازم ندارد و آسان‏تر است. دوم اين كه توصيف پديده‏هاى اطراف صحنه‏هايى كه مى‏بينيم و پيرامون ما وجود دارد، گام ديگرى در تمرين است. سوم اين كه بنا گذاشتن بر اين كه نوشته ما از همان اول بايد بى‏عيب و نقص باشد، خطاست و ما را عقب نگه مى‏دارد. كمال و قوت نويسندگى در جريان كار به تدريج بايد به دست آيد. - آموزش، فراگيرى فن نويسندگى از استادان و صاحبان تجربه و شركت در جلسات و دوره‏هاى آموزشى گام ديگر در اين زمينه است. نويسندگى مثل هر هنر و مهارت ديگرى، وقتى زير نظر مربى آموخته شود هم سرعت يادگيرى بيشتر مى‏شود هم بى‏راهه رفتن و هدر دادن عمر و مجال را كمتر مى‏كند. «متن آموزشى و درسى» در اين زمينه نياز ديگر كارآموزشى است كه بايد جامع همراه تمرين و مهارت باشد. براى اطلاعات بيشتر مى‏توانيد به كتاب‏هاى معرفى شده مراجعه كنيد. 1. روش‏ها، جواد محدثى، نشر معروف، فصل ششم، روش نگارش 2. هنر نوشتن، بهرام طوسى، نشر فرّخ 3. شيوه نويسندگى و نگارش، احمد احمدى بيرجندى، دفتر تبليغات اسلامى
کد سوال : 4396
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا مي توان هم عشق مجازي داشت و هم عشق حقيق که مورد قبول پروردگار است؟
پاسخ : عشق حقيقى عبارت است از قرار گرفتن موجودى كمال‏جو به نام انسان در جاذبه كمال مطلق، يعنى خداوند متعال، پروردگارى كه جميل مطلق، بى‏نياز، يگانه، داناى اسرار، توانا، قاهر و معشوق است كه همه رو به سوى او دارند و او را مى‏طلبند(V}احياء علوم الدين، غزالى، ج 4، ص 283 - 279{V). عشق مجازى: اين عشق اصلى و اصيل نيست و از روى تسامح به آن عشق اطلاق مى‏شود. پيروان عرفان عشق حقيقى، جهان هستى را (از جمله انسان را) مظهر و نشان حضرت حق دانسته، و عشق به مظاهر خداوند سبحان را عشق مجازى در طول عشق به ذات پروردگار مى‏دانند. به قول سعدى: P}به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست {E}عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست{P عشق مجازى همچون پل و نردبان به عالم عشق حقيقى است. از آن جا كه تمام عوالم هستى و موجودات آن، حضرت حق را نشان مى‏دهند، امورى مجازى به شمار مى‏روند. به همين جهت عشق به آيات الهى، عشقى مجازى قلمداد مى‏شود. عشق مجازى ما ريشه عشق حقيقى دارد. زيرا عشق ما بر معشوق راستين متمركز است و به هر آن چه كه از اوست و بوى او را مى‏دهد و نشانه اوست عشق مى‏ورزيم. ازاين‏رو توقف در اين عشق هر چند بهتر از نداشتن عشق است، ولى نتايج عشق حقيقى و راستين را ندارد. هر عشق و محبتى كه از اين دو مقوله خارج باشد عشق كاذب و به تعبيرى محبت از روى شهوت و غريزه بوده در واقع آفتى است كه به رنگ عشق درآمده و زايل شدنى است. به طورى كه در برهه‏اى از عمر انسان(V}عشق كاذب شهوانى بيشتر در سنين جوانى رخ داده و گاهى همچون آتشفشانى، انقلاباتى به وجود مى‏آورد كه بايستى از آن به خاطر اثرات مخرب و ويرانگرش پرهيز نمود{V). ظهور كرده و بعد از سپرى شدن آن دوره رخت برمى‏بندد و بر زير خاكسترهاى آن خرابى و فساد شديدى باقى خواهد ماند. جداى از مورد عشق كاذب و دروغين اين امكان هست كه در يك انسان، هم عشق مجازى باشد و هم عشق حقيقى، اما چينش و نحوه قرارگيرى اين دو، به صورت طولى مى‏باشد، يعنى توجه اولى به عشق مجازى است ولى هدف نهايى متوجه عشق حقيقى (خداوند متعال) است و همان طور كه ذكر شد درنگ و توقف در عشق مجازى رهزن و بازدارنده از رشد و تعالى مى‏باشد.
کد سوال : 4397
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اگر کسي به دليل دوري زمان ظهور اميدي به آن نداشته باشد، گناه کرده است؟
پاسخ : زمان ظهور امام زمان(عج) براى هيچ كس حتى شخص امام(ع) نيز معلوم نيست و جزء مواردى است كه فقط علمش نزد خداوند متعال است و در اين معنا روايات متعددى داريم، در روايات ما زمان ظهور حضرت با زمان وقوع قيامت مقايسه شده است؛ يعنى، همان گونه كه علم زمان وقوع قيامت منحصرا در اختيار حضرت حق - جل و علا - است، علم زمان ظهور حضرت نيز منحصرا در نزد خداوند متعال است، V}(تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 107 به نقل از پيامبر گرامى اسلام(ص) مشابه اين روايت را از امام صادق(ع) در تفسير شريف لاهيجى، ج 2، ص 137 ملاحظه فرماييد).{V بنابراين كسى حق ندارد، زمانى براى حضور حضرت تعيين كند، اما متأسفانه هر از گاهى شايعاتى از اين دست با استناد دروغ به برخى افراد موجه درست مى‏شود. مهم شناخت وظيفه است؛ ما چه بكنيم كه بتوانيم به وظيفه خود در زمان غيبت عمل كنيم؟ و چه بكنيم به نزديك‏تر شدن زمان ظهور امام كمك كرده باشيم؟ و چه بكنيم كه اگر امام در زمان ما ظهور كرد، ما نيز جزء ياران و ياوران آن حضرت باشيم؟ روايات ما وظيفه در زمان غيبت را معين فرموده‏اند، انتظار فرج و انتظار منجى. اين انتظار حتما بايد با ورع و عفت و صلاح همراه باشد. در روايات از انتظار فرج به عنوان برترين عبادت مؤمن در زمان غيبت نام برده شده است، V}(كمال‏الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، صص 647 - 644، والشيعة والرجعه، محمدرضا الطيسى النجفى، ج 1، صص 200 و 201، دارالكتب الاسلاميه).{V روشن است كه تا زمينه قيام و ظهور آماده نشود، ظهور حضرت نيز ميسر نيست و روايات ما به اين نكته نيز اشاره دارند. اين زمينه اولاً با كردارهاى درست و به جا و خداپسندانه شيعيان و همپيمانى آنها در ايفاى وظيفه الهى خود و ثانيا با دعاى فراوان - از ته قلب و با خلوص نيت - حاصل مى‏شود،V} (صحيفه المهدى، جواد قيدى اصفهانى، دفتر انتشارات اسلامى، ص 350 و 351).{V ترسيم تفصيلى عصر ظهور امكان‏پذير نيست اما به صورت فشرده به سيماى كلى آن اشاره مى‏كنيم: روايات حاكى از اين است كه انقلاب و حركت ظهور حضرت مهدى(عج) بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگى‏هاى منطقه‏اى و جهانى از مكه آغاز مى‏گردد. آنگاه در سطح جهان نبردى سخت ميان غربى‏ها و تركان و يا هواداران آنها به وجود مى‏آيد تا جايى كه منجر به جنگ جهانى مى‏گردد. اما در سطح منطقه دو حكومت هوادار حضرت مهدى(عج) در ايران و يمن تشكيل خواهد شد... كه ياران ايرانى آن حضرت مدتى قبل از ظهور، حكومت خويش را تأسيس نموده و درگير جنگى طولانى مى‏شوند كه سرانجام در آن پيروز مى‏گردند. اندك زمانى پيش از ظهور آن بزرگوار در بين ايرانيان دو شخصيت با عنوان سيد خراسانى، رهبر سياسى و شعيب بن صالح رهبر نظامى ظاهر شده و ايرانيان تحت رهبرى اين دو تن نقش مهمى را در حركت ظهور آن حضرت ايفا خواهند كرد. اما ياران يمنى وى، قيام و انقلاب آنان چند ماه پيش از ظهور حضرت بوده و ظاهرا ايشان در سامان بخشيدن به خلاء سياسى كه در حجاز به وجود مى‏آيد همكارى مى‏نمايد. از جمله نشانه‏هاى ظهور حادثه‏اى است كه ميان دو حرم مكه و مدينه رخ مى‏دهد. در اين هنگام نشانه‏هاى ظهور حضرت مهدى(عج) آشكار شده و شايد بزرگترين نشانه آن، نداى آسمانى است كه به نام او در 23 ماه رمضان شنيده مى‏شود پس از اين نداى آسمانى حضرت مهدى(عج) به طور سرى با برخى از ياران خود ارتباط برقرار مى‏نمايد. درباره آن بزرگوار در سراسر گيتى سخن بسيار به ميان آمده و نام وى زبانزد همگان گشته و محبتش در دل‏ها جاى مى‏گيرد. دشمنان از حضور آن حضرت بيمناك شده و مى‏كوشند تا وى را يافته و از ميان بردارند ازاين‏رو سپاهى وارد مدينه گشته و به هر مرد هاشمى كه دست يافته او را دستگير و يا كشته و يا به زندان مى‏اندازند آن حضرت با برخى از ياران خود در مكه تماس گرفته تا اين كه قيام خويش را در شب دهم محرم بعد از نماز مغرب و عشاء از حرم شريف مكى آغاز مى‏كند و پس از درگيرى بر مكه تسلط مى‏يابد. در صبح روز دهم محرم حضرت مهدى(عج) پيام خود را به زبان‏هاى مختلف به تمام جهان ابلاغ مى‏كند و ملل دنيا را به يارى خويش دعوت كرده، اعلام مى‏دارد كه در مكه باقى خواهد ماند تا معجزه‏اى كه جد گرامى‏اش حضرت رسول(ص) وعده فرموده محقق شود و آن فرو رفتن لشكريان سفيانى به زمين است كه براى درهم شكستن حركت آن حضرت راهى مكه مى‏شوند به وقوع بپيوندد. آن حضرت پس از اين معجزه با سپاه خود كه متشكل از ده و اندى هزار تن است از مكه رهسپار مدينه مى‏شود و پس از نبردى با نيروهاى دشمن مستقر در آنجا، مدينه را آزاد ساخته آنگاه با آزادسازى دو حرم مكه و مدينه فتح حجاز و تسلط بر منطقه خاتمه مى‏يابد. وى پس از پيروزى بر حجاز راهى جنوب ايران مى‏شود و در آنجا با سپاه ايران و توده‏هاى مردم آن سامان به رهبرى خراسانى و شعيب بن صالح برمى‏خورد. آنان با او بيعت كرده و با همرزمى يكديگر با قواى دشمن در بصره به پيكار مى‏پردازند كه سرانجام به پيروزى بزرگ و آشكارى دست مى‏يابند. سپس امام(عج) وارد عراق گرديده واوضاع داخلى آنجا را پاكسازى مى‏كند و با درگيرى با بقاياى نيروهاى سفيانى و گروه‏هاى متعدد شورش آنها را شكست داده و به قتل مى‏رساند. آنگاه عراق را مركز حكومت و كوفه را پايتخت خود قرار مى‏دهد و بدين‏سان يمن، حجاز، ايران، عراق و كشورهاى خليج‏فارس يكپارچه تحت فرمانروايى آن حضرت درمى‏آيد. بعد از آن جنگ‏هايى با تركان و يهوديان صورت مى‏پذيرد كه در هر دو پيروزى از آن حضرت(عج) است. غربيان مسيحى از اين وقايع سخت نگران شده و با حضرت اعلان جنگ مى‏كنند ولى ناگاه حضرت عيسى مسيح(ع) از آسمان به قدس شريف فرود آمده و با سخنان خويش جهان و به ويژه مسيحيان را مورد خطاب قرار مى‏دهد. فرود آمدن حضرت عيسى(ع) براى جهان علامت و نشانه‏اى است كه موجب شادى مسلمانان و ملت‏هاى مسيحى خواهد گرديد. به نظر مى‏رسد كه حضرت مسيح(ع) ميان حضرت مهدى(ع) و غربى‏ها وساطت نموده و قرارداد صلحى به مدت هفت سال ميان دو طرف بسته مى‏شود. اما غربى‏ها بعد از دو سال پيمان صلح را مى‏شكنند، لذا روميان در يك هجوم ناگهانى با نزديك به يك ميليون سرباز به سرزمين شام و فلسطين يورش مى‏آورند. نيروهاى اسلام روياروى آنها قرار گرفته و حضرت مسيح(ع) موضع خود را هماهنگ با حضرت مهدى(عج) اعلام داشته و پشت سر وى در قدس نماز مى‏گذارد. دراين جنگ مسلمانان پيروز مى‏شوند. سپس غرب توسط امام فتح مى‏گردد. پس از فتح و اسلام آوردن بيشتر مردم آن سامان، حضرت مسيح(ع) رحلت نموده و حضرت مهدى(عج) و مسلمانان بر پيكر او نماز مى‏گذارند. سپس پيكر پاك او را با پارچه‏اى كه دست‏بافت مادرش مريم صديقه(ع) است كفن نموده و در جوار مزار شريف مادرش در قدس به خاك مى‏سپارد. پس از اين فتوحات حضرت مهدى(عج) براى تحقق بخشيدن به اهداف الهى در ابعاد گوناگون و در ميان ملل جهان اقدام مى‏كند و براى تعالى بخشيدن و شكوفايى زندگى مادى و تحقق توانگرى و رفاه همگان قيام نموده و جهت گسترش فرهنگ و دانش و بالا بردن سطح آگاهى دينى و دنيايى مردم مى‏كوشد. به نظر ميرسد كه جنبش دجال ملعون و فتنه و آشوب او يك حركت انحرافى بهره‏گيرى از پيشرفت علوم و حالت رفاهى باشد كه در زمان امام(عج) جامعه بشرى به آن دست مى‏يابد. دجال از روش‏هاى پيشرفته چشم‏بندى، براى فريب جوانان پسر و دختر و زنان كه بيشتر پيروان او را تشكيل مى‏دهند استفاده مى‏كند. ازاين‏رو در جهان موجى از فتنه و آشوب به وجود مى‏آورد كه فريبكارى‏هاى او را باور مى‏كنند اما حضرت مهدى(عج) نيرنگ‏هاى وى را آشكار ساخته و به زندگى او و هوادارانش خاتمه مى‏بخشد. اين دورنمايى كلى از حركت و انقلاب جهانى حضرت مهدى(عج) بود، (براى آگاهى بيشتر ر.ك: عصر ظهور، على كورانى، ترجمه عباس جلالى، انتشارات سازمان تبليغات اسلامى). اما علائم و نشانه‏هاى ظهور كه هر يك نويدى از نزديك شدن ظهور آن حضرت(عج) است فراوان است كه به ذكر مهم‏ترين آنها اكتفا مى‏كنيم: 1- خروج سفيانى: سفيانى مردى از نسل ابوسفيان است كه پيش از ظهور حضرت خروج مى‏كند و پس از ظهور با امام مى‏جنگد. امام صادق(ع) فرمود: «ما و خاندان ابوسفيان دو خاندانى هستيم كه بر سر دين خدا با هم دشمنى داريم. ما سخن خداوند را تصديق كرديم و آنان تكذيب كردند. ابوسفيان با پيامبر(ص) مبارزه كرد و معاويه با على(ع) و يزيد با حسين بن على(ع) به مخالفت برخاستند و سفيانى نيز با قائم(عج) خواهد جنگيد، V}(بحارالانوار، ج 52، ص 182).{V 2- خسف در بيداء: خسف ؛ يعنى، فرو رفتن و بيداء سرزمين بين مكه و مدينه است و مراد از آن فرو رفتن لشكر سفيانى در زمين است. على(ع) فرمود: در آستانه ظهور قائم ما، مهدى(عج) سفيانى خروج مى‏كند. سپاه وى به سوى مدينه حركت مى‏كند و چون به سرزمين بيداء مى‏رسند خداوند آنها را در كام زمين فرو مى‏برد، V}(ينابيع الموده، قندوزى، چاپ بصيرتى، ص 427).{V 3- خروج يمانى: سردارى است از يمن كه قيام كرده و مردم را به حق و عدل دعوت مى‏كند. امام صادق(ع) فرمود: قيام خراسانى و سفيانى و يمانى در يك سال و يك روز خواهد بود و در اين ميان هيچ پرچمى به اندازه پرچم يمانى دعوت به حق و هدايت نمى‏كند،V} (كتاب‏الغيبه، نعمانى، ص 252).{V ظاهرا خراسانى نيز دعوت به حق مى‏كند. 4- قتل نفس زكيه: نفس زكيه؛ يعنى، انسان پاك. امام باقر(ع) فرمود: «بين ظهور مهدى(عج) و كشته شدن نفس زكيه بيش از پانزده شبانه‏روز فاصله نيست»، V}(الارشاد، ج 2، ص 374).{V 5- صيحه آسمانى: ظاهرا صدايى است كه در آستانه ظهور از آسمان شنيده مى‏شود. امام باقر(ع) فرمود: «ندا كننده‏اى از آسمان نام قائم را ندا مى‏كند پس هر كه در شرق و غرب است آن را مى‏شنود، V}(كتاب الغيبه، نعمانى، ص 252).{V درباره تعداد ياران خاص آن حضرت كلياتى وارد شده است مانند اين كه: امام باقر(ع) فرمود: سوگند به خدا، سيصد واندى نفر بدون وعده پيشين گرد مى‏آيند در ميان آنان پنجاه زن است، V}(بحارالانوار، ج 52، ص 223){V. درباره ويژگى‏هاى ياران حضرت نيز طبق برخى از روايات خداشناسى، عبادت و بندگى، شجاعت، فرمانبرى، ايثار، زهد و ساده‏زيستى و نظم و انضباط از صفات آنان شمرده شده است. به بعضى از خصوصيات امام زمان(ع) اشاره مى‏شود: 1- زمين را پر از عدل و قسط مى‏كند. 2- همانند جدش پيامبر(ص) با شمشير قيام مى‏كند (البته شمشير ممكن است جنبه سمبليك داشته باشد). 3- هنگام ظهور چهره جوان خواهند داشت. 4- حكومت جباران و ظالمان را از بين برده و امر خدا و دين حق را آشكار مى‏كند. 5- مردم را به قرآن و سنت رسول خدا و هدايت برمى‏گردند. نشانه‏هاى ديگرى نيز وجود دارد كه براى مطالعه آن ر.ك: 1- ظهور نور، على سعادت‏پرور، نشر تشيع 2- علائم ظهور امام زمان(عج)، محمد حسين همدانى، انتشارات صحفى 3- نشانه‏هاى ظهور، سادات مدنى، نشر منير 4- از ولادت تا ظهور، كاظم قزوينى، ترجمه: فريدونى، نشر آفاق 5- از ولادت تا ظهور، كربى، انتشارات الهادى 6- چشم به راه مهدى، جمعى از نويسندگان دفتر تبليغات اسلامى قم، چاپ اول زمستان 1375، صص 316 - 245 7- مقاله بررسى نشانه‏هاى ظهور، اسماعيل اسماعيلى 8- منتخب‏الاثر، فى‏الاسلام الثانى عشر، لطف الله صافى گلپايگانى، ص 357 و 373 9- مهدى موعود، ترجمه جلد سيزدهم بحارالانوار، على دوانى، باب بيستم 10- امامت و مهدويت، لطف الله صافى گلپايگانى، ج 3، قسمت پايانى (به سوى دولت كريمه). البته با همه مسائل فوق‏الذكر عدم انتظار شايد گناه مسلم نباشد لكن تمام توصيه‏ها به اصل انتظار است. و براى انتظار آثار فردى و اجتماعى فراوانى است كه براى كسب آن فوائد توصيه بر اصل انتظار شده است.
کد سوال : 4398
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : با توجه به تحريف قرآن در اينترنت، منظور از مصونيت آن توسط خداوند چيست؟
پاسخ : بايد دانست منظور از مصونيت قرآن از تحريف، «ماندگارى» متن اصلى قرآن در ميان مردمان مى‏باشد. به گونه‏اى كه هيچ‏گاه مسلمانان و حق‏جويان جامعه بشرى از دسترسى به متن اصلى قرآن محروم نخواهند شد. اما اين ويژگى قرآن به اين معنا نيست كه بدخواهان از تغيير و تصرف در الفاظ قرآن ناتوان مى‏باشند و دست آنان نسبت به اين كار براى هميشه بسته باشد كه در اصطلاح علوم قرآنى با عنوان «بطلان قول به صرف» از آن ياد مى‏شود. بلكه منظور اين است كه خيانت بدخواهان به نتيجه نمى‏رسد و ناپايدار و مقطعى است. تحريف قرآن در اينترنت نيز از اين قاعده مستثنى نيست و به زودى خيانت آنان براى بسيارى همچون شما آشكار مى‏شود و هيچ‏گاه نمى‏توانند با اين گونه ترفندها متن اصلى قرآن را محو سازند.
کد سوال : 4399
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توان خدمتگزار امام زمان(عج) و مرتبط با ايشان بود؟
پاسخ : بهترين راه خدمت به امام زمان(عج) پايبندى به دين و باورهاى دينى و عمل به احكام و دستورات الهى است. چون خود وجود مبارك ولى عصر(عج) بالاترين رسالتش اجراى دين الهى به نحو كامل و در همه ابعاد آن است و خشنودى آن بزرگوار و رضايت ايشان در پايبندى به احكام الهى و حفظ حرمت‏هاى الهى است. بهترين راه ارتباط با امام زمان(عج) ربطى باطنى و درونى است كه در اثر محبت‏ورزى به آن بزرگوار در درون انسان حاصل مى‏گردد و خواندن دعاهايى كه در رابطه با ايشان است مانند دعاى فرج و زيارت آل يس و دعاى ندبه و رفتن به مكان‏هاى مقدس همچون مسجد جمكران كه مرد نظر و تأييد ايشان است و در يك جمله به ياد ايشان بودن و از ايشان غافل نگشتن بهترين راه ارتباط با ايشان است. چون اگر انسان زياد به ياد كسى بود و نام او را فراموش نكرد محبت او در دلش جا مى‏گيرد و اين محبت باعث مى‏شود كه خلق و خوى آن محبوب در درون انسان ظهور يابد و انسان از او رنگ و بو بگيرد. بايد توجه داشت كه بناى آفرينش و سنت الهى در آفرينش انسان بر امتحان و آزمايش مى‏باشد و بايد انسان با اختيارى كه خداوند به او عطا كرده است و با راهنمايى عقل و وحى و سفارشات بزرگان دين راه رشد و هدايت را بيابد و در اين مسير گام نهد و ايمان و باور و پايبندى انسان به اصول و ارزش‏ها بايد در مواجهه با ناملايمات و سختى‏ها خود را نشان دهد. در معركه فضيلت و رذيلت و تمايلات رحمانى و شيطانى بايد معلوم گردد و مؤمن كيست و چه كسى مى‏تواند در ميدان مبارزه با هواهاى نفسانى و جلوه‏هاى شيطانى پايدار و استوار بماند و پيروز اين ميدان باشد. بايد با استمداد از خداوند و اولياى او در راه بندگى خداوند و عمل به دين الهى ثابت قدم باشيم و بدانيم عاقبت نيك با صابران و شكيبايان است و اين صحنه‏ها در همه تاريخ و همه دوران وجود داشته و گروهى اين و گروهى آن را پسنديده‏اند. به هر حال راه هدايت و سعادت معلوم و مشخص است و ياد خدا و اتصال و پيوستگى به او و استفاده از بركات الهى همچون نماز و دعا و ارتباط با دوستان خوب و مساعد بايد در حد و اندازه خود در ايجاد محيطى سالم و پرفضيلت بكوشيم و در اين راه پرنشيب و فراز همواره به فضل و لطف الهى و عنايت امام زمان(ع) اميدوار باشيم و از آن‏ها استمداد بطلبيم. اميرمؤمنان(ع) در اين رابطه مى‏فرمايد: در راه هدايت از كمى رهروان نترسيد. انسان‏هاى بزرگ با همت عالى و اراده قوى همواره در جامعه تأثيرگذارند و مهم اين است كه انسان به اندازه خود در اين راه كوشش كند و از وظيفه خود غافل نباشد و بداند كه پيروزى با مؤمنان و بندگى پاك خداوند است.
کد سوال : 4400
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه کنم که خداوند مرا بيشتر دوست داشته باشد و ره عشق و محبت به او چيست؟
پاسخ : محبت و عشق به خدا دو راه دارد: 1- راه نظرى؛ در محبت، علم و شعور نهفته است و تا زمانى كه انسان نسبت به چيزى شناخت پيدا نكند، آن را دوست نمى‏دارد. 2- راه عملى؛ حضرت على(ع) نيز مى‏فرمايند: «اگر خدا را دوست مى‏داريد محبّت دنيا را از قلب‏هايتان خارج كنيد»، V}(ميزان‏الحكمه، ج2، ص 228، ر 3167).{V عبدالرزاق كاشانى (شارح كتاب منازل السائرين) مى‏نويسد: «عشق و محبّت به محبوب اقتضا مى‏كند وصال را، و وصال ميسّر نمى‏شود مگر به بذل روح، و انس به جمال هم اقتضا مى‏كند كه قلب از التفات به غير او ممنوع شود. پس افراد محبّ وقتى در محبّت صادق‏اند كه قلبشان تعلق به محبوب داشته باشد»، V}(شرح منازل السائرين، ص 168){V؛V} (براى مطالعه بيشتر ر.ك: محمدرضا كاشفى، آيين مهرورزى، صص 77 ـ 83).{V براى توضيح بيشتر در اين باره توجه شما را به مطالب زير جلب مى‏كنيم. اگر كسى بخواهد عاشق خداوند واولياى او شود كافى است مقدارى از حجاب‏هاى دل خويش را كنار بزند و چشم دل را باز كند و مقدارى از آن همه نعمت‏هاى گوناگونى كه خداوند به او داده است را ملاحظه نمايد. آدمى اگر به خود و اطرافش نگاه كند، خواهد فهميد كه غرق در نعمت‏ها و الطاف خداوند است.او با مهربانى تمام و با كمال بذل و بخشش و جود و كرم و در عين حال با چشم‏پوشى از بسيارى از بدى‏ها و ناسپاسى‏هاى انسان، مشغول تدبير امور و اداره تمامى شؤون زندگى او است. اگر كارى كنيم كه از خواب غفلت بيدار شويم، خود را غرق در محبت‏هاى خداوند و اولياى او خواهيم ديد. بعد از ديدن اين احسان قلبا به اعطا كننده آن علاقه‏مند شده و خود را مديون او خواهيم ديد و علاقه و محبتمان نسبت به او افزون خواهد شد و اندك اندك و با گذشت زمان عشق به معبود پيدا خواهيم كرد. پس راه عاشق خدا شدن درك محبت‏ها و خوبى‏هاى او است كه جز با رفع حجاب‏هاى درونى ميسّر نمى‏گردد. امورى كه مى‏توانند در رفع اين حجاب‏ها مؤثر باشند، عبارت است از: 1- تفكر در صفات خداوند، 2- مطالعه كتاب‏هاى اعتقادى، 3- سخن گفتن فراوان با او چه در قالب ادعيه و مناجات‏هايى كه از اهل بيت رسيده و چه به صورت درد دل‏هاى صميمى با او، 4- شركت دادن او در امور روزمرّه زندگى به طورى كه هيچ كارى را بدون خواست و جلب توجه او انجام ندهيم، 5- مطالعه زندگى‏نامه و شرح حال عرفا و سالكان طريق و علمايى كه ساليان سال عمر خويش را در اين مسير سپرى نموده‏اند، 6- به زيارت آنها رفتن (در مورد امامان و اولياء)، 7- هديه دادن مثلاً عمل خيرى مثل نماز و روزه و صدقه را انجام دهد و عمل را به آن ولىّ خدا به عنوان تحفه‏اى گرچه ناقص اهدا نمايد.