کد سوال : 4371
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي تحت كنترل آوردن چشم و زبان خود چگونه عمل كنم تا اينكه خداي ناكرده مرتكب گناه نشوم؟
پاسخ : كنترل چشم تابعى از روح تقواست كه اگر در آدمى پديدار شد به تبع آن كنترل چشم نيز به دنبال آن خواهد آمد و راهى كه صددرصد گناه نكردن در تمام زندگى را تضمين كند براى افراد عادى آسان نيست؛
زيرا انسان از طرفي موجودى مختار است؛ يعني با آگاهي و آزادي تصميمي مي گيرد و انتخاب مي كند و از طرف ديگر داراى تمايلات قوي گوناگون است.
اگر انسان نمي تواند خود را كنترل نمايد و انتخابهاي او اختياري و آگاهانه نيست ، اشكال در مبادي اختيار است، در صورتي كه عزم جدي در اصلاح خود داريد بر شما لازم است مبادي اختيار را در خود اصلاح نماييد.
مبادي اختيار همانگونه كه گفته شد آگاهي و آزادي است. براي كسي كه از آگاهي لازم در زمينه بازتاب رفتاري همچون نگاه كردن حرام و سخن گفتن زايد و حرام در روح خود بر خوردار نيست و از طرفي هم به اين رفتار عادت كرده و اسير شده، كنترل و اصلاح كار آساني نيست.
بلى با توسعه در شناخت در زمينه دين، انسان و تاثير اعمال در شخصيت انسان و همچنين عزمى آهنين و مبارزهاى دائمى با نفس تدريجا مىتوان به چنين جايگاه رفيعى دست خواهد يافت.
موارد زير در اين زمينه بسيار سودمند است، ولي تضمين نهايى، در نفس و عزم راسخ خود انسان است:
1) مطالعه پيوسته در خود شناسي، خداشناسي، دين، عوالم پس از مرگ و احوال برزخ و قيامت و عوالم پس از مرگ.
2) مطالعه پيرامون عواقب وخيم گناهان.
3) ارتباط پيوسته و قلبى با خداوند، خواندن قرآن، دعاها، نماز شب و ... وليكن با توجه و حال.
4) داشتن حالت انابه، خضوع، و تضرع دائمى، توبه و استغفار.
5) دورى از عواملى كه انسان را به گناه متمايل مىسازد؛ مانند محيط هاى آلوده به گناه.
6) از بين بردن زمينههاى گناه؛ مثلاً كسى كه انحرافات جنسى دارد بايد هرچه سريعتر ازدواج كند.
7) نشست و برخاست با انسانهاى مؤمن و خداترس واقعى.
8) جديت در مبارزه با خواهشهاى نفسانى.
9) توجه به عواقب نگاه به نامحرم.
در روايتي حضرت على(ع) فرمود: «كسى كه چشم خود را پايين اندازد، دلش آسوده گردد، تأسف كمتر خورد و از نابودى در امان ماند»، V}(غرر الحكم، ص 9122 - 9125).{V
در قرآن كريم آمده است: «اى پيامبر! به مؤمنان و مؤمنات بگو كه در مقابل نامحرم چشمهاى خود را بپوشانند و نگاه خيره نكنند»، V}(نور، آيات 31 - 30).{V گفتنى است كه نگاه همراه با تيزى و خيرگى، نگاهى است كه انسان زيبايى و زشتى طرف مقابل را تشخيص دهد.
كنترل زبان تصميم بسيار ارزشمند و قابل تقدير و تحسين است، ولى براى موفقيت در اين مسير نيازمند تلاش و ممارست و تمرين زياد است كه اميدواريم اراده قوىتان بتواند راه را برايتان هموار كند، بدين منظور به نكات زير توجه كنيد:
1ـ در ابتدا با خود شرط كنيد كه از سخنان كاذب و غيرواقعى در گفتگوهاى خود استفاده نكنيد و بگوييد اگر مرتكب خلاف شدم خود را جريمه مىكنم، مثلاً فرداى آن روز، روزه مىگيرم يا فلان مبلغ صدقه مىدهم يا... .
2ـ در پايان هر روز و قبل از خوابيدن به محاسبه گفتارتان در طول روز گذشته پرداخته و اگر دچار دروغى شدهايد به جريمه قراردادى عمل كنيد و اگر نه، خدا را شكر كنيد.
3ـ سعى كنيد به مقدار ضرورت و نياز به گفتگو بنشينيد و آغازگر سخن نباشيد.
4ـ با افراد كم حرف بيشتر نشست و برخاست كنيد.
5ـ در انتخاب هماتاقىها و دوستان نزديك خويش دقت بيشترى داشته و سعى كنيد با افراد كم حرف هم اتاقى و دوست شويد.
6ـ شناخت خويش را درباره آثار و عوارض سوء پرحرفى گسترش و تعميق بخشيد و ضررهاى دنيوى و اخروى دروغگويى را از لابلاى احاديث و سخنان ائمه اطهار(ع) پيدا كرده و در برابر خود مجسم نمائيد. به عنوان نمونه به يك روايت اشاره مىكنيم: H}«ان لسان بن آدم كلب عقور ان خليته عقر فاحزن لسانك كما تخزن ورقك و ذهبك؛{H زبان انسان همچون سگ هار گاز مىگيرد (به ديگران صدمهوارد مىآورد) اگر آن را رها كنيد (و به كنترل فكر و عقل درنياوريد) گاز مىگيرد (صدمه مىزند) پس همانطور كه پول و طالاى خود را حفظ مىكنيد زبان خويش را حفظ كن (و به كنترل عقل و فكر و انديشهات درآور)».
کد سوال : 4372
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : پدرم اصرار به ازدواج با دختر عمويم دارد ولي ما هر دو راضي به اين امر نيستيم چه كنيم؟
پاسخ : ضمن تقدير و تشكر از شما كه در صدد كسب رضايت پدر و مادر خود و نيز خداوند متعال هستيد توجهتان را به نكاتى جلب مىكنيم:
1- در صورتى كه دخترعمويتان از شرايط كافى و مناسب به عنوان يك همسر و شريك زندگى برخوردار است، تن دادن به اين ازدواج بد نخواهد بود. بله، اگر وى تدين كافى يا اخلاق شايستهاى و يا ديگر ملاكهاى لازم را ندارد و يا تناسب سنى و ظاهرى با شما ندارد، سعى كنيد والدينتان را از اين پيشنهاد منصرف كنيد. البته شما ننوشتهايد كه دليل عدم رضايت خود و نيز عدم توافق دختر عمويتان بر ازدواج چيست. ای کاش از علت آن با خبر بوديم تا بهتر مي توانستيم در خدمت باشيم.
2- در صورتى كه امكان دارد، اندكى صبر كنيد چه بسا خواستگار مناسبى براى دختر عمويتان پيدا شد و او پاسخ مثبت بدهد و ازدواج كند و يا با توافق همديگر برای اوخواستگار پيدا کنيد و ابتدا آو را به خانه ی بخت بفرستيد و بعد خودتان در صدد ازدواج بر آييد. البته اين اقدام را بايد با قدم احتياط برداريد.
3- از افراد باتجربه و داراى نفوذ و مورد اعتماد والدين خود كمك بگيريد تا برای فراهم نمود رضايت آنها وساطت کنند . يعني حرف دلدتان را و عدم رضايت به اين ازدواج را به آنها بگوييد و با والدينتان صحبت كنند تا از اصرارشان دست بردارند پر واضح است که رضايت والدين به اين سهولت به دست نمي آيد لذا از اصرار همراه با احترام و واسطه گری خسته نشويد. از افرادی به عنوان واسطه كمك بگيريد که پدرتان روی حرفشان حساب باز می کند.
کد سوال : 4373
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در آيات 73 فرقان ،36 اسراء، زخرف22, شيوه تربيتي انسان آمده است اما آيا نحوه تربيتي كه مسلمانان اجرا مي كنند اين گونه است؟ اگر قرار است كه جواني عميانا حتي بر نشانه هاي پروردگار خود نيز بيفتد و از آن چه بدان علم ندارد پيروي نكند، طبيعي است كه مدتي در حالت ترديد به سر ببرد نمي خواهم حق ارتداد براي كسي ثابت كنم، اما نمي دانم كه در اين مورد هم ارتداد وجهي دارد يا نه؟ اگر افتادن به شكل كر و كور و بي چون و چرا حتي بر آيات ربوبي و نيز پيروي از آنچه بدان علم نداريم ،ارزش ندارد بايد در پي رفع كري و كوري و كسب شناخت و علم بر آمد پي كسب شناخت و علم مقدم بر دين ورزي است از سويي ابزار شناخت ما غير از عقل چه مي تواند باشد پس بايد عقلا و منطقا ضرورت التزام به دين بر ذهن روشن گردد اما كدام قانون عقلي است كه چنين منظوري را برآورده كند و ضرورتا به همين نتيجه برسد؟
پاسخ : يكم: قرآن مجموعه هماهنگ و در هم تنيدهاى است كه بايد آيات آن با هم ملاحظه شوند.
دوم: انسانها دو گروه هستند؛ اكثريتى تابع و اهل تقليد و اقليتى اهل علم و تحقيق.
سوم: تقليد و پيروى از ديگران بر دو دسته است؛ مذموم و ممدوح. جهنميان در پاسخ به نگهبان جهنم كه از آنها مىپرسد كه آيا بيم دهندهاى براى شما نيامد؟ مىگوييد: «آمد، اما ما آنها را تكذيب كرديم» V}(ملك: 9 - 8).{V
و در تحليل اينكه چرا گرفتار آتش جهنم شدهاند، بيان داشتند: «و قالوا لو كُنّا نَسْمَعُ او نَعْقِلُ ما كُنّا فى أَصحابِ السَّعيرِ» «گويند: اگر شنيده بوديم يا تعقل كرده بوديم، در ميان دوزخيان نبوديم.» V}(ملك: 10).{V
بيشتر مردم توان تفكر عقلانى و توجه عميق به معارف بلند الهى و حقايق را ندارند و براى درك حقيقت و مصالح و مفاسد كارها راهى جزء شنيدن و گوش سپردن به دعوت پيامبران و امامان و علماء و صالحان را ندارند.
P} چون شنيدى كاندرين جُو آب هست {E} كور را تقليد بايد كار بست {P
P} چون گران ديدى شوى تو مُستدل {E} رست از تقليد خشك آنگاه دل {P
V}(مولوى، مثنوى معنوى دفتر سوم){V
بنابراين تأمل عقلايى مخصوص خواص است و عامه مردم در آن حد نيستند. به اين دليل است كه در آيه شريفه «نسمع» بر «نعقل» مقدم ذكر شده است. V}(طباطبائى، علامه سيد محمد حسين؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ ج: 20 ص: 9 ـ 8، ذيل آيه 10 سوره مباركه ملك){V
روايات هم اشاره دارند كه خداوند براى انسان دو حجت قرار داده است: H}«إنَّ للهِ على النّاسِ حُجَّتين: حُجَّةًظَاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً. فَأمّا الظّاهرةُ فَالرّسُلُ وَ الانْبياءُ وَ الائَمَّةُ وَ امّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ؛{H خداوند دو حجت بر مردم دارد: حجتى آشكار و حجتى پنهان. حجت آشكار پيامبران و امامان هستند و حجت پنهان عقل است»-روايت از امام كاظم(ع) است. V}(كلينى؛ الاصول من الكافى، ج: 1 ص: 16){V.
پس شنيدن و تبعيت كردن يكى از راههاى رسيدن به مقصود است. اما همين شنيدن سخنان ديگران و تبعيت كردن بر دو نحو است؛ يكى سخنان پيامبران و امامان و علماء و صلحاء را مىشنود و بدان اعتقاد مىآورد و ديگرى تقليد كوركورانه از پيشينيان و ديگران مىكند كه آيات 22 و 23 سوره مباركه زخرف بدان اشاره دارد. به عبارت ديگر تقليد و شنيدن و تبعيت از ديگران بر دو گونه است: تقليد عن تحقيق ـ تقليد محققانه ـ و تقليد عن تقليد ـ تقليد مقلدانه و كوركورانه ـ. تقليد مقلدانه مذموم است اما تقليد محققانه نه تنها مذموم نيست، بلكه مبتنى بر روش زندگانى عقلاء است. آياتى را نيز كه ذكر كرديد نقد تقليد كوركورانه است كه در ادامه بدانهااشاره مىشود. تقليد محققانه مبتنى بر اين است كه انسان توجه دارد كه سخنان چه كسى را بايد بشنود و از چه كسى پيروى كند و به چه كسى اعتقاد بيابد و اين نوعى علم است.
چهارم: قرآن كريم در مذمت افراد كم خرد آيات متعددى دارد كه به برخى از آنها اشاره مىشود: «وَ إذا قيلَ لَهُمْ اتَّبَعوا ما أنْزَلَاللّهُ قالوا بَلْ نَتَّبِعُ ما إلْفينا عَليه آبائِنا اَوَ لو كانَ آباؤهُمْ لا يَعْقِلُونَ شيئا وَ لا يَهْتَدونَ؛ و هنگامى كه به آنان گفته مىشود، از آنچه خداوند نازل كرده پيروى كنيد، مىگويند: نه بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافتهايم، پيروى مىكنيم. آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمىكرده و به راه صواب نمىرفتهاند؟» V}(بقره: 176).{V
توبيخ قرآن شديد است كه تبعيت آنها مقلدانه است و از كسانى تبعيت مىكنند كه خود آنها عقل و خِرَد درك مطالب را نداشتهاند و در راه نبودهاند.
«مَثَلُ الّذينَ كَفروا كَمَثَلِ الّذى يَنْعِقُ بِما لايَسْمَعُ إلّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌ بُكمٌ عُمىٌ فِهُمْ لايِعْقِلونِ» «و مثل كافران چون كسى است كه حيوانى را كه جزء صدا و ندايى [مبهم، چيزى] نمىشنود؛ بانگ زند. [آرى] كرند و لالند و كورند و در نمىيابند.» V}(يونس: 43).{V
«وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إليكَ أفَأَنْتَ نُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لو كانوا لايَعْقِلونَ؛ برخى از آنها [كافران [كسانىاند كه به تو گوش فرا مىدهند. آيا تو كران را ـ هر چند در نيابند ـ شنوا خواهى كرد؟» V}(يونس: 43).{V
«أَمْ تَحْسَبُ أنَّ أَكْثَرُهُمْ يَسْمَعُونَ أو يَعْقِلونَ إنْ هُمْ ألّا كالانْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلاً؛ آيا گمان دارى كه بيشترشان مىشنوند يا مىانديشند؟ آنهاجزء مانند ستوران نيستند، بلكه گمراهترند.» V}(فرقان: 44){V
بنابر اين آيات، اصل ايمان آوردن به حقيقت و عمل طبق مقتضاى آن است كه اين روند اگر با روش تعقل حاصل شد كه چه بهتر؛ اما در آنجا كه براى افرادى چنين روشى امكان نداشت، بايد با شنيدن عقلانى به اين مهم برسند. اما در هر حال اصل تحقيق و تعقل است و دين عاقلانه و تعبد عاقلانه يقينا بهتر و بالاتر از دين و تعبد بدون تعلق است و آيات و روايات فراوانى در تأييد اين معنا است.
P} بلكه تقليدست ايمان او{E} روى ايمان را نديده جان او{P
P} پس خطر باشد مقلّد را عظيم{E} از ره و رهزن، ز شيطان رجيم{P
P} چون ببيند نور حق اين شود{E} ز اضطرابات شكا او ساكن شود{P
P} چونك چشمش باز شد و آن نقش خواند{E} ديو را بر وى دگر دستى نماند{P
P} بى ز تقليدى نظر را پيشه كن {E} هم براى عقل خود انديشه كن{P
V}(مولوى){V
پنجم: اما آيه 73 سوره مباركه فرقان كه بيان فرموديد كه در وصف بندگان رحمان است: «وَ الّذينَ أذا ذُكِّروا باياتِ رَبِّهِمْ لمْ يَخرِّوا عَلَيها صُّمّا وَ عُمْيانا؛ و [بندگان رحمان] كسانى اند كه چون به آيات پروردگارشان تذكر داده مىشوند، كر و كور روى آن نمىافتند.» بلكه اهل تفكرند و با بصيرت و شناخت به آيات الهى ايمان مىآورند و به مقام والاى بندگى كه مختص به بندگان رحمان است، نائل مىشوند. اين مقام مخصوص اين گروه از بندگان است نه همه آنها.V}(الميزان فى تفسير القرآن، ج: 15 ص: 267؛ ذيل آيه 73 سوره مباركه فرقان).{V
از امام صادق (سلام اللّه عليه) نقل شده كه در تفسير آيه فرمودند: H}«مستبصرين ليسوا بشكّاكين؛{H آنها به اين آيات بينا شدهاند و شكاك و در ترديد نيستند». V}(همان ص: 269){V
بنابراين آيه در صدد بيان خصوصيت برخى از بندگان الهى است كه به مقام والاى عبادت رسيدهاند و اين مقامى است كه هر كسى بدان راه ندارد. زيرا ايمان و بندگى خدا مراتبى دارد؛ بسيارى به مراتب اوليه آن نائل مىآيند كه همان رسوخ ايمان و اعتقادات در جانشان است. اما مقام والاتر مقام شهود و فنا است كه در اين مقام چشم و گوش و دل باز مىشود. در اين مقام آنها گويا هم اكنون صداى جهنم را مىشنوند و جهنميان را مىبينند و بهشت را نظاره هستند. بلكه بالاتر برخى هم اكنون حقيقت اسماء و صفات الهى را مىبينند و مىشنوند. اينجا مقام كسانى است كه خداى ناديده را عبادت نمىكنند و تنها سر به آستان خدا مىگذارند، خدايى كه با حقيقت جان مىبينند و صدايش را مىشنوند. آرى به تعبير سعدى:
P} عبادت به تقليد گمراهى است{E} خنك رهروى را كه آگاهى است {P
ششم: در پرسش خود به آيه 36 سوره مباركه اسراء اشاره فرموديد كه بى مناسبت نيز به خلاصه تفسير آن نظرى بيافكنيم: «وَ لاتَقْفُ ما ليس لَكَ بِه عِلمٌ إنَّ السَّمعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُوادَ كلٌ اولئكَ كانَ عَنهُ مَسْئولاً؛ و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن؛ زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.» آيه شريفه از تبعيت از آنچه بدان علم نداريم؛ نهى مىفرمايد و شامل اعتقاد و عمل مىشود، يعنى هم اعتقاد بدون علم مردود است و هم عمل بدون علم. به عبارت ديگر آيه از اعتقاد و دلبستگى به آنچه علم بدان نداريم، از سخن گفتن درباره آنچه بدان علم نداريم؛ از انجام كارى كه بدان علم نداريم، نهى مىفرمايد و نهى از «لا تقف» همه اين موارد را دربردارد. و اين فطرى انسان است كه دنبال كردن كارى را كه بدان علم ندارد، امرى مذموم مىشمرد و تنها تبعيت از علم را شايسته مىداند. زيرا انسان در مسير زندگانى خود، در اعتقادات و عمل بايد دنبال امرى باشد كه با متن خارج و واقع مطابقت داشته باشد. به عبارت ديگر اعتقاد و عمل ـ يا گفتار و كردار و پندار او ـ بر اساس و مطابق واقع باشد. اما ظن و شك و گمان و امر موهوم با امر خارج مطابق نيست و انسان بر حسب فطرت خود در جستجوى حق است و در مرحله عمل نيز به دنبال كارى است كه بر اساس تسخيص و بصيرت باشد و اينها تنها با علم حاصل مىشود.
اما برخى از موارد است كه علم به آنها براى همگان ممكن نيست. مثلاً بسيارى از علوم دينى را كه مربوط به مرحله عمل است، همه كس نمىتواند، فرا بگيرد. در اين صورت لازم است كه در اين گونه موارد به كارشناسان و عالمان فن مراجعه كنند. يا در امور زندگانى، علم پيدا كردند به همه مسائل براى يك فرد غير ممكن است. مثلاً پزشكى علمى تخصصى است كه همگان نمىتوانند به آن نائل آيند و روشن است كه در موارد نياز بايد به پزشك متخصص مراجعه كرد. اين مطلب در تمام فنون و علوم صادق است. در اين صورت تبعيت از صاحبان تشخيص و علماء فن تبعيت از علم محسوب مىشود.
بنابراين آيه مذكور در عين حال كه تقليد مذموم و مقلدانه را نهى مىكند؛ زيرا اتباع از غير علم است، تقليد محققانه و ممدوح را تبعيت از علم مىشمارد. زيرا اگر در هر اعتقاد و عملى، علم ممكن باشد؛ لازم است كه آن علم كسب شود. اما اگر چنين كارى ممكن نباشد ـ و در واقع نيز ممكن نيست ـ بايد از اهل علم تبعيت است. روشن است كه عدم امكان كسب علم، دو دليل دارد؛ براى بسيارى به دليل قصور فكرى است و در بسيار كسان ديگر عمر و توان كفاف تخصص در همه علوم ممكن نيست. به هر حال در صورتى كه كسب علم ممكن نباشد، تبعيت از اهل علم، تبعيت از علم محسوب مىشود و عدم تبعيت از اهل علم، دنبال رويى از غير علم است كه مستحق توبيخ است، چنانچه در بحث از آيه 10 سوره مباركه ملك گذشت.
اين روش عقلاء عالم است كه در رفتار اجتماعى خود چنين رفتار مىكنند. مثلاً اساتيد مسلم فيزيك در هنگام مريضى به پزشك مراجعه مىكنند و پزشكان در نظام كارى خود، پيش فرضهاى فيزيكى را از دانشمندان فيزيك مىگيرند و آنچه آنها تئوريزه كردهاند، به عنوان اصل موضوعه مىپذيرند.
جالب است كه آيه شريفه، وسايل كسب علم را «سمع» و «بصر» و «فواد» ذكر فرموده است. اين سه ابزار كسب علم هستند و خداوند اين سه را به عنوان ابزار تشخيص به انسان داده تا حق و واقع را از هم تشخيص دهند و بر اساس آن اعتقادات خود را بنا نهند و عمل نمايند. همه مردمان در هر سطحى كه باشند، مىتوانند، معيار تقليد ممدوح و تقليد مذموم را تشخيص دهند. زيرا معيار آن سخت نيست و با اندك تأمل فهميده مىشود. اما گروهى قلب و چشم و گوش خود را بر روى حقيقت مىبندند و به اين دليل گرفتار آتش جهنم مىشوند: «وَ لَقَدْ ذَرأْنا لِجَهَنَمَ -لام «لجهنم» يا لام عاقبت است يا لام غايت بالعرض؛ و هر دو نيز ميسور است. لام عاقبت به اين معنى كه هدف خلقت بهشتى شدن مردمان است، اما بسيارى با سوء اختيار خود به جهنم مىروند و داراى سوء عاقبت مىشوند. اما اگر لام غايت بالعرض باشد، ـ كه نظر مرحوم علامه طباطبائى چنين است ـ بدين معنى است كه هدف آفرينش بر اساس آيه 119 سوره مباركه هود رحمت به مردم است و مردم براى رحمت آفريده شدهاند. اما كثيرى به دليل سوء اختيار خود جزء ضايعات آفرينش محسوب مىشوند. چنانچه در كار نجار براى ساختن يك قطعه چوبين كه هدف كار اوست، بناچار ضايعاتى نيز پيش مىآيد. روشن است لام غايت بالعرض هم به لام غايت باز مىگردد.
«كَثيرَا مِنَ الْجِنِ و الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لايَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لايُبْصِرونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لايَسْمَعُونَ بِها اولئكَ كالانْعامِ بَلْ هُمْ أضلُّ اولئكَ هُمُ الْغافِلُونُ؛ و همانا بسيارى از انسانها و جنيان را براى جهنم آفريديم، [زيرا] آنها قلب دارند، اما با آن تفقه نمىكنند، چشم دارند، اما با آن نمىبينند، گوش دارند، اما با آن نمىشنوند. آنها همانند ستورانند، بلكه گمراهترند. آنها غافلند.» V}(اعراف: 179){V.
براى اطلاع بيشتر ر.ك: الميزان فى تفسير القرآن؛ ج: 13 صص: 101 ـ 96؛ ذيل آيه 36 سوره مباركه اسراء.
آيه شريفه فهم عميق و عقلانى را به قلب نسبت داد و ديدن و شنيدن را به چشم و گوش. يعنى اينكه انسان دو ابزار براى كسب علم دارد؛ يكى حس و ديگرى قلب و عقل.
هفتم: با بيانى كه شد معناى آيات 22 و 23 سوره مباركه زخرف نيز روشن مىشود. اين آيات اشاره به اين نكته دارند كه آنها براى تبعيت آنها بدون دليل است و عبادت و بت پرستى آنها تنها مستند به تقليد كوركورانه از پدرانشان است و چنين اعتقاد و عملى مردود و مذموم است، زيرا مبتنى بر تقليدى مذموم است و هيچ دليل و حجتى پشتوانه آن نيست.
با توجه به تفصيل بالا، پاسخ بخش اول پرسش شما روشن مىشود. و آن اينكه اگرچه اصل اولى تبعيت و ايمان عالمانه و محققانه است و چنين ايمانى از ارج و قرب بسيار برخوردار است و قرآن و روايات نيز ما را به اين نوع ايمان دعوت مىكنند؛ اما در عين حال براى كسانى كه توان رسيدن به اين مقام را ندارند، راه شنيدن و ديدن ـ حس ـ را باز گذاشته است. زيرا بسيارى از مردمان توان تأمل عقلانى و عميق را ندارند؛ حال يا به دليل قصور فكرى يا به دليل گرفتاريهاى زندگى يا به دلايل ديگر.
هشتم: روش تربيتى كه براى ما حجت است و مىتوانيم و بايد به آن استناد كنيم، روش تربيتى پيامبر اكرم و ائمه اطهار (سلام اللّه عليهم) است. آنها نيز ما را به تفكر و تدبر در امر دين دعوت كردهاند. سيره عملى آن بزرگواران و سخنان بجاى مانده از آنها اين حقيقت را روشن مىكند. گذشته از آن در روش تربيتى اسلام، نه تنها شك و ترديد، بد و مذموم نيست، بلكه شك و ترديد مقدمه ايمان شمرده شده و ارزش بسيارى دارد. آنچه بد و مذموم است، ورود به وادى شك و عدم خروج از آن است. آنكه تا پايان عمر در شك و ترديد و انكار به سر برد و همواره داراى روحيه نفى و طرد باشد، مورد اعتراض اسلام و بلكه همه عقلاء عالم است. گذشته از اين، با شك ارتداد حاصل نمىشود و ارتداد شرايطى دارد كه از جمله آنها انكار صريح است نه شك و ترديد.
نهم: شناخت مقدمه دين ورزى معقولانه است. اما آيا تنها ابزار شناخت عقل است؟ چنين نيست، دل و عشق راه ديگر شناخت است كه از آن به شناخت حضورى تعبير مىشود كه به مراتب از شناخت حصولى و عقلى بالاتر و دقيقتر است. فطرت نيز از ديگر راههاى شناخت است. بنابراين عقل تنها راه شناخت نيست. اين بحث دامنه بسيارى دارد.
V}(براى اطلاع بيشتر نگا: مطهرى، استاد شهيد مرتضى؛ مسأله شناخت؛ انتشارات صدرا؛ تمام كتاب خواندنى است. اما در اين موضوع صص: 82 ـ 35 و 110 ـ 98 و 154 ـ 129 را ملاحظه كنيد. همچنين نگا: لواسانى، سيد سعيد؛ عقل يا عشق؛ اين يا آن؟ ماهنامه پرسمان، سال دوم، شماره پنجم، بهمن 1381، صص: 9 ـ 8){V
کد سوال : 4374
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : چرا اصحاب سبت دچار عذاب شدند ايا كار آنها حيله شرعي نبود؟
پاسخ : در قرآن كريم راجع به اصحاب سبت در سورههاى متعدد از جمله سورههاى اعراف، آيهى 163, نحل، آيه 124, نساء، آيه 48 و 154 سخن به ميان آمده است.
آيهى شريفه 163 سورهى اعراف، عمل اصحاب سبت را نافرمانى در برابر آزمايش الهى بيان مىكند و در آيه 154 سوره نساء آمده است كه در مورد روز شنبه (سبت) از بنىاسرائيل پيمان محكمى گرفته شده است و آنها اين پيمان الهى را با نافرمانى شكستند
و همچنين در سوره نحل، آيهى 124 آمده است كه، شنبه و تحريمهاى روز شنبه براى گروهى از يهود كه كنار دريا زندگى مىكردند به
عنوان يك مجازات قرار داده شده است و در آن (روز شنبه) نيز يهود اختلاف كردند.
و «طبق بعضى از روايات حضرت موسى(ع) بنى اسرائيل را دعوت به احترام روز جمعه كرد كه آئين ابراهيم(ع) بود، امّا به بهانهاى از آن سرباز زدند و روز شنبه را ترجيح دادند، خداوند روز شنبه را براى آنها قرار داد، امّا توأم با شدت عمل و محدوديتها... يهود حتى در اين روز انتخابى خود نيز اختلاف كردند، گروهى آن را ارج نهادند و احترام نمودند و گروهى نيز احترام آن را شكستند و به كسب و كار پرداختند و به مجازات الهى گرفتار شدند»V}تفسير نمونه، ج 11، ص 451{V.
و حتى از بعضى روايات برمىآيد كه آنها بدون هيچ حيلهاى با بىاعتنايى كامل روز شنبه مشغول صيد ماهى شدند(V}تفسير نمونه، ج6، ص 422{V).
آن چه از آيات و روايات فهميده مىشود اين است كه اين گروه از يهود با علم و آگاهى پيمان و عهد الهى را شكستند؛ و اين كه كار آنها حيله شرعى بود يا نه، به طور صد در صد نمىتوان گفت كه حيله شرعى به كار بردند. چنان چه از بعضى از روايات بىاعتنايى آنها به امر الهى به دست مىآيد. و اگر عمل اصحاب سبت را مانند حوضچه درست كردن و نصب قلابها در دريا در روز شنبه
جهت صيد ماهى در روز يكشنبه به ظاهر كلاه شرعى تلقى كنيم، باز مشكل همچنان باقى است. به دليل اين كه با حيله شرعى واقع غيرواقع نمىشود و امر الهى تغيير نمىيابد و از طرف ديگر مجازات و عذاب الهى با شدت تمام درباره اين گروه از بنىاسرائيل جارى شد. چونكه نه آزمايش و امتحان الهى در حق خود رعايت كردند و نه به پيمان وعهد الهى پايبند شدند. سرپيچى و نافرمانى از
امر خدا و شكستن پيمان الهى خواه به صورت صريح انجام بگيرد يا غيرصريح و در زير لفافه دروغين به اصطلاح حيله شرعى و يا هر عنوان ديگر، گناه است و با تغييرات صورى و حيلههاى بشرى نه واقعايت عوض مىشود و نه زشتى و قبح عمل آنان پاك مىشود. بنابراين كار اين گروه از يهود (اصحاب سبت) بىاعتنايى به امتحان و آزمايش و پيمان الهى است كه اين در قضيه
موضوعيت دارد و لذا به جهت رعايت نكردن آن مجازات شدند.
کد سوال : 4375
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در طي ساليان گذشته من از خوردن ميوه هايي نظير موز و آناناس و... وغذاهايي چون كباب و... خودداري مي كردم ولي با اصرار خانواده ام مجبور به خوردن آنها مي شدم اكنون پس از گذشت چند سال متأسفانه اين كارها برايم عادي شده است؟
پاسخ : از ويژگىها و صفات برجستهى اولياء و وارستگان اين است كه ايشان در تمام شئون زندگى مخصوصاً در بهرهمندى از نعمتهاى مادى دنيوى، نيازمندىهاى جامعه را بر خود ترجيح دادهاند، به طورى كه روحيهى احسان و ايثارگرى در سيره و منطق عملى ايشان به وضوح ديده مىشود. حضرت على(ع) به يكى از ياران و كارگزاران حكومتى(V}نهجالبلاغه، نامه حضرت امير به عثمان بن حنيف استاندار حضرت در بصره{V). خود مىفرمايد: شنيدهام كه تو را به مهمانىاى دعوت كردهاند كه فقط ثروتمندان به آن جا دعوت شدهاند و تو اين دعوت را پذيرفتهاى. خوردنىهاى رنگارنگ و نيكو و كاسههاى پىدرپى پيش تو نهادهاند. تو دعوت كسانى را پذيرفتهاى كه محتاجان از آن خوان نعمت منع شدهاند. آگاه باش كه هر پيروى را پيشوايى است كه راه وى را بپويد و از نور دانش او روشنى جويد. بدان كه پيشواى شما (حضرت امير(ع« از غذا و پوشاك به كمترين مقدار اكتفا كرده است. شما نمىتوانيد اين گونه عمل كنيد، ولى مرا با پارسايى و عفّت يارى كنيد».
آرى بهترين حالات عاطفى انسان زمانى است كه در برخوردارى از هر نعمتى، در فكر مردم جامعه اسلامى باشد سپس حقوق واجب خود را بپردازد، ديگران را فايده و بهره وافر برساند و خود به حداقل خوراك و پوشاك اكتفا كند.
«تعاون»، تكافل و مواسات زيباترين آموزههاى دينى است كه دين مقدس اسلام بر آن تأكيد دارد. تعاون به معنى همراهى و پشتيبانى يكديگر، مشاركت و همكارى در هر كارى است. حيات جامعه انسانى به همبستگى آن است «تكافل» يعنى هر عضو خود را كفيل ساير اعضاء بداند و هر كس براى تأمين نيازهاى ديگران و حفظ سلامت جامعه تلاش كند(V}كفالت به معنى سرپرستى مىباشد{V). «مواسات» نيز به معنى مساعدت، هميارى، تعاون و مددكارى به مال است. كمك به ياران و دوستان و نيازمندان در امور زندگى و معاش به طورى كه قوت و مال به صورت مشاركتى به مصرف برسد. مواسات يعنى ديگران را در تن و مال، بهرهمندى از رزق و روزى و ثروت همچون خود شمردن و نيز يارى و غمخوارى كردن با افراد جامعه، در طبيعت و نهاد مؤمن اين صفات بر جسته الهى وجود دارد، ولى هر قدر درجه ايمان بالاتر باشد، ميزان تعاون و تكافل و مواسات نيز بالاتر خواهد بود و زيباترين و عالىترين سيره و منطق عملى اهل بيت پيامبر(ع) به اين ويژگىها بر مىگردد. چنان كه در دعاى مشهور ماه مبارك رمضان كه از پيامبر اكرم(ص) رسيده است مىخوانيم: H}اللّهم اَدخِل على اهل القبور السّرور، اللّهم اغنِ كلّ فقير...{H؛ خدايا همه فقيران را بىنياز كن، خدايا همه گرسنگان را سير گردان، خدايا همه برهنگان را بپوشان...(V}مفاتيح الجنان، اعمال ماه مبارك رمضان{V).
دربارهى كمكهاى ائمه اطهار به فقيران و بيچاره گان قضيهها و روايات فراوانى نقل شده، امّا جالب اين است كه وقتى بررسى مىكنيم درمىيابيم مردمى كه مورد تفقّد و اِعطاى ايشان واقع مىشدند تنها شيعيان و دوستداران ايشان نبودهاند، بلكه غير شيعه و حتى غيرعرب نيز از مواهب و بخششهاى معصومين برخوردار گشتهاند. تا جائى كه درباره امام صادق(ع) نقل شده كه حضرت چون پاسى از شب مىگذشت، كيسهاى را به دوش مىگرفت و محتويات آن را ميان فقراى مدينه تقسيم مىكرد. آنان از حضرت خبرى نداشتند تا اين كه پس از شهادت امام صادق(ع) روشن شد كه چه كسى به آنان توجه داشته است(V}بحارالانوار، ج 47، ص 38{V).
در قضيهى ديگرى يكى از ياران امام، معلّى بن خنيس، از امام صادق(ع) پرسيد: آيا اينها (كه شما به ايشان كمك و مساعدت مىكنيد) به حق عارفند (و از شيعيان هستند؟) امام فرمود: اگر از شيعيان بودند كه ما بىگمان تعهّد نمك (يعنى خورش) ايشان را نيز مىكرديم(V}اصول كافى، ج 4، ص 8 و 9 - امام پيوسته و مرتب به فقيران و نيازمندان غيرشيعه نان مىداد تا گرسنه نمانند{V). (حال كه غير شيعه هستند به دادن نان به ايشان اكتفا مىكنيم).
P}كسى نيك بيند به هر دو سراى{E}كه نيكى رساند به خلق خداى{P
P}خدا را بر آن بنده بخشايش است{E}كه خلق از وجودش در آسايش است{P
V}(سعدى) {V
مواسات تنها در كمك مالى خلاصه نمىشود، بلكه توجّه قلبى، اهتمام فكرى و ارادهى خدمت به بيچارگاه و درماندگان و غمگين شدن به خاطر همّ و غم مردم، در زمرهى مواسات مىباشد. از جمله از پيامبر(ص) نقل شده: «هر كس صبح كند و اهتمام به امور مسلمانان نداشته باشد (در فكر يارى و مساعدت مردم مسلمان نباشد) مسلمان نيست»V}اصول كافى، ج 2، ص 163{V.
امام على(ع) در نهجالبلاغه، مىفرمايند: «اگر شخصى بشنود كه در نقطه دور دست كشور اسلامى زيور از پاى زن يهودى ربودهاند و از اين غصّه بميرد، جا دارد». بر اين اساس مردم جامعه بايد از احوالات هم آگاه باشند و اگر از لحاظ مادّى و جسمانى قادر به رفع نياز مردم نيستند حداقل از باب همدلى و همدردى، ملاحظه و همراهى كنند.
P}خدا را بود رحم بر بندهاى{E}كه رحمش بود به هر افكندهاى{P
P}به خلق جهان گر شوى چارهساز{E}نيفتد به خلق جهانت نياز{P
P}مُحال است و بيهوده اين ظن برى{E}كه از تخم ناكشته خرمن برى{P
V}(وصال شيرازى) {V
در پايان سخن مىبايست ذكر كنيم كه پيروى از دستورات پدر و مادر بر شما و هر نوجوانى لازم است پس انشاءالله سعى كنيد هم فرمان ايشان را اجرا كنيد و هم مواسات با خلق نمائيد، در خوراك و پوشاك از دستورات آنها پيروى كنيد و در حدّ توان و وسع، انفاق و دستگيرى نماييد، در غير اين صورت اگر براى شما كمك و دستگيرى خلق مقدور نيست. اگر باطن و ارادهى شما متوجه امور ياد شده باشد بابت اين نيّت پاك اجر خواهيد برد اگر چه موفّق به عمل نشويد. پس در هر حال نيّت و اراده خود را خالص و پاك سازيد اگر نيّت اصلاح شد اعمال نيز اصلاح خواهد شد. اگر نيّت و اراده الهى شد، عمل انسان نيز از آن تبعيت خواهد كرد و اگر عمل مقدور نشد انسان بابت اراده پاك مأجور و مشكور خواهد بود.
کد سوال : 4376
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در كتاب بينش اسلامي آمده است كه هنگام خواب تعلق روح به بدن قطع مي شود حال اگر خواب مي
بينيم كه كسي را ديده ايم يا با او حرف زده ايم، آن فرد نيز بايد همان خواب را ديده باشد چون در واقع روح او نيز با ما در ارتباط بوده باشد. حال اگر غير از اين باشد كساني كه امام زمان را در خواب مي بينند در واقع خيالي بيش نيست؟
پاسخ : آدمى از دو هويت پيوسته تشكيل شده است. يكى هويت روحانى مجرد و ديگرى هويت جسمانى مادّى. وى وقتى بيدار است جسم مادى، همچون بند، گاهى روح را به بند مىكشد و او را به كارهاى خود مشغول مىسازد و فرجه آزادى بدو نمىدهد. از اين روى بدن تا هنگامى كه بيدار است، روح را به توجه كامل به خود فرا مىخواند. اما همين كه خواب او را در ربود و مشغوليّت روح كاسته مىشود و توجّهاش به بدن كمفروغ مىشود. بند مادّى از پاهايش گسسته مىشود و اندك اندك پرواز مىكند و آزادانه جولان مىكند. اينك بايد بدانيد كه روح آدمى قوا و مراتب مختلفى دارد كه همه در موقعيّت مناسب ظهور مىكنند. مثلاً قوهى عقل در هنگام ژرفانديشى و قوه خيال در هنگام صورتگرى يا صورتيابى و قواى ديگر در هنگامههاى ديگر. و البته قوه خيال غير از آن خيال مذموم عرفى است كه هيچ گونه واقعيّت خارجىاى ندارد.
با توجه به اين مقدّمه بايد گفت كه هنگام خواب، روح آزادانه با قوه خيال خويش رؤيا را در خود مىبيند و كسى را در خواب خويش حسّ مىكند. حال سؤال اين است كه آن كس چگونه در خواب پديدار مىشود؟ در پاسخ اين سؤال بايد بگوييم: در رؤياى آن كس يا آن كس به اراده و خواسته خود به خواب آمده و خود را نمايان ساخته و يا به اراده و خواستهى خوابرونده به خواب دعوت شده و صورت مىگيرد و يا به اراده و خواستهى هر دو به خواب آمده و يا به غير از ارادهى اين دو پديدار مىشود. سه صورت نخست تنها براى پاكان و صالحان و كسانى كه دل مشغولى ناپاك ندارند، حاصل مىشود و صورت چهارم براى غير از صالحان نيز پديد مىآيد. اما مثال صورت نخست؛ مانند ظهور ملكى بر نبى خدايى و ظهور انسان كاملى مثل اميرالمؤمنين على(ع) بر برخى از صالحان كه در صورتى دلخواه خودشان (ملك و انسان كامل) براى آن نبى و صالح خود را نمايان مىكنند و شكلگيرى اين صورت رؤيايى به دست آن نبى و صالح نبوده است.
صورت دوم؛ مانند ظهور روحى از ارواح ملكى يا انسانى به دست انسان پاك عارف و صورتگر پهلوان كه آن روح ملكى و يا انسانى را در كمند خيال خود تصرّف كرده و در رؤياى خود آورده تا از آن روح معانى آسمانى و ملكوتى بپرسد و كشفيّات الهى برايش حاصل شود.
صورت سوم؛ مانند ظهور جبرئيل(ع) براى نبى خدا كه هم به اراده و تصرف پيامبر و هم به فرو فرستادن حق تعالى جبرئيل را به سوى پيامبر كه هم به ارادهى پيامبر و هم به ارادهى جبرئيل در رؤياى نبى خدا صورت گرفته و نمايان مىشود.
صورت چهارم مانند رؤيت محمد صورت على و رؤيت مهران صورت بهروز در خواب بدون قصد و ارادهى هيچ از اين دو.
بنابر اين، در رؤيا روح خواب رونده، ارواح متعدّدى را در صورتهاى مختلف مىبيند. البته به همان صورتهايى كه در اشكال چهارگانهى فوق ذكر شد. پس تصوّر شما از ملاقات ارواح درست است. امّا به همان گونه كه توضيح داده شد، ديدار با آقا امام زمان(عج) از نوع صورت نخست است كه آن جناب والا مقام به هر صورت دلخواهى خودشان صلاح دانستهاند در رؤياى پاكان و صالحان مىآيند و خواب رونده هيچ گونه دخالتى در اين ظهور ندارند و بايد دانست كه هر كس در خواب ايشان را ببيند. به حقيقت ايشان را ديده كه در لباس و صورتى شيرين و دلخواهشان تمثّل يافته است. چرا كه در روايتى از جناب رسول اكرم(ص) نقل شده كه شيطان به شكل من (و اولاد من و انسانهاى كامل و برتر) تمثل نمىيابد. (اين مطلب در اول كتاب تعبير خوابها آمده است. مانند تعبير خواب ابنسيرين) و البته اگر كسى دل تعلّق گرفتهاى داشته باشد و ناپاك و دنيازدهاى باشد. رؤياهاى وى اضغاث احلام است و هيچ گونه واقعيّت خارجىاى ندارند.
در پايان سخنمان را با روايتى از امام باقر(ع) مزيّن مىسازيم. ايشان مىفرمايد: هرگاه بندگان بخوابند ارواحشان به آسمان پر مىكشد. پس آن چه روح در آسمان (معنا و ملكوت) ببيند حقيقى است و هر چه در فضا(ى دنيا خورده و آلوده) ببيند رؤياى آشفته اضغاث احلام است(V}منتخب ميزان الحكمه، ج 1، ص 407{V).
براى آگاهى بيشتر ر.ك: ممدالهمم فى شرح فصوص الحكم، هزار و يك نكته و... .
کد سوال : 4377
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : شبهه اي در مورد ولايت فقيهي آيت الله خامنه اي داشتم كه رهبري ايشان و سلب رهبري از آيت الله منتظري بسيار شبيه مسائل رهبري پس از پيامبر(ص) مي باشد اين مسأله چگونه توجيه پذير است؟
پاسخ : - بين اين دو حادثه هيچگونه شباهت و نقطه اشتراكى وجود ندارد. به دليل آن كه
اولاً: انتخاب آيتالله خامنهاى به رهبرى نظام اسلامى، عملى كاملاً شرعى (مطابق با شرايطى كه در شرع مقدس اسلام براى ولى فقيه معيّن گرديده)، قانونى (بر اساس رأى و نظر خبرگان رهبرى منتخب مردم) و مطابق با نظر حضرت امام(ره) بود (مستندات اين موضوع در ادامهى پاسخ مىآيد).
ثانياً: عزل و استعفاى آيتالله منتظرى نيز كاملاً قانونى و مشروع بود؛ به دليل فقدان شرايط رهبرى از سوى ايشان، و همچنين بر اساس نظر امام راحل و خبرگان رهبرى بود(V}ر.ك: تصوير صفحانى از ويژهنامهى «منتظرى از اوج تا فرود».براي اطلاع بيشتر ر.ك: نشريهى جمعيت دفاع از ارزشها{V). همان طور كه خود ايشان نيز در موارد متعددى به عدم صلاحيتش براى رهبرى اعتراف مىكند.V}ر.ك: تصوير صفحانى از ويژهنامهى «منتظرى از اوج تا فرود»، نشريهى جمعيت دفاع از ارزشها به ضميمه ارسال مىگردد{V.
ثالثاً: از ديدگاه منطقى و علمى(تجربى) صرف وقوع حادثهاى در زمانى خاص، دليل بر تكرار آن حادثه در ساير زمانها نيست، بلكه تكرار و وقوع دوبارهى آن حادثه در صورتى است كه تمامى شرايط وقوعى آن به عينه وجود داشته باشد. مثلاً اگر متغير A همزمان با وقوع حادثه B در زمانى به وجود آمده باشد، وقوع دوبارهى آن (A) در زمان وقوع حادثه C در صورتى است كه بين حادثهى B و حادثهى C از همه نظر شباهت و همانندى كامل باشد، و الاّ صرف برخى شباهتها بين حادثهى Bو حادثهى C، به هيچ وجه دلالت بر وجود متغير A در زمان حادثه C، نخواهد داشت.
بر اين اساس، احتمالى منطقى و قابل توجه است كه در آن به اين مسأله كاملاً توجه شده باشد. با توضيحاتى كه در دو مطلب قبل گذشت، كاملاً مشخص مىشود كه بين دو حادثهى جانشينى پيامبر(ص) و حضرت امام(ره) (به عنوان حادثه B و C) و شرايط وقوعى هر كدام، شباهت و همانندى نيست، تا لزوماً مسألهى غصب خلافت (به عنوان متغير A) در حادثهى جانشينى حضرت امام(ره) (به عنوان حادثه C) تكرار شود.
در ادامه به صورت مختصر مستنداتى را جهت اثبات شرعى و قانونى بودن انتخاب آيةالله خامنهاى براى رهبرى نظام اسلامى، بيان مىداريم: براى اين منظور لازم است تا ابتدا شرايط و ويژگىهاى لازم براى رهبرى در نظام اسلامى به طور دقيق مورد شناسايى قرار گيرد. بر اين اساس شرايطى كه در متون و منابع اسلامى و قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران اصل 109 مورد تأكيد قرار گرفتهاند عبارتند از:
1- صلاحيت علمى لازم براى افتاء در ابواب مختلف فقه (اجتهاد مطلق).
2- عدالت و تقواى لازم براى رهبرى امت اسلامى.
3- بينش صحيح سياسى و اجتماعى، تدبير، شجاعت و مديريت و قدرت كافى براى رهبرى.
مرحله بعد شما بايد بررسى نماييد كه نسبت به تطبيق كدام يك از اين شرايط بر رهبر معظم انقلاب، اطلاعات كافى نداريد يا دچار شبهه و ترديد مىباشيد كه مانع از حصول يقين در اين موضوع مىشود.
در مرحله بعد نوبت به اقدام عملى و تحقيق و مطالعه براى زدودن ابهامات و دستاورى اطلاعات كافى از منابع معتبر فرا مىرسد. در اينجا ما به صورت خلاصه به پارهاى از ويژگىها و صلاحيتهاى مقام معظم رهبرى براى احراز منصب رهبرى نظام، اشاره مىنماييم.
الف) صلاحيت علمى: اجتهاد در ابواب مختلف فقه كه اين ويژگى براساس دلايل ذيل براى مقام معظم رهبرى ثابت مىباشد:
اولاً، اجتهاد آيتاللّهخامنهاى توسط بسيارى از مراجع و بزرگان از جمله حضرت اماماز قبل تصديق شده بوده است.
ثانيا، همه رسالههاى عمليه نوشتهاند كه اگر دو نفر عادل خبره به اجتهاد كسى شهادت دهند، اجتهاد او قابل قبول است و اين در حالى است كه جامعه مدرسين حوزه علميه قم كه مركب از دهها مجتهد مطلق و چندين مرجع تقليد مىباشد ايشان را به مرجعيت پذيرفتند. همچنين در اساسنامه جامعه مدرسين آمده است كه چيزى به عنوان نظر آن جامعه معتبر است كه حداقل شانزده نفر از اعضا آن را امضا كرده باشند. بنابراين اعلاميه جامعه مدرسين به اين معناست كه حداقل شانزده نفر از مجتهدان و خبرگان ايشان را مرجع مىدانند.
ثالثا، درس خارج مقام معظم رهبرى كه در آن بسيارى از فضلا شركت مىكردند و همگى به وزانت علمى آن شهادت مىدهند دليل بر بنيه علمى نيرومند و ملكه اجتهاد ايشان است و اين توان علمى مسلما زمينه سابق بر رهبرى و حتى سابق بر رياست جمهورى ايشان دارد، نه اين كه ايشان پس از رهبرى درس خوانده و به اين رتبه از دانش رسيده باشند.
ب ) صلاحيت اخلاقى (عدالت و تقواى لازم): صلاحيت اخلاقى مقام معظم رهبرى نيز از امورى است كه در رفتار و عملكردهاى فردى و اجتماعى ايشان از زمان كودكى، جوانى و مبارزات سياسى و همچنين مسؤوليتهاى متعددى كه در بعد از انقلاب در شرايط حساس داشتهاند به روشنى قابل اثبات بوده و تمام اشخاصى كه از نزديك با معظمله در ارتباط مىباشند. گواه بر اين مدعا هستند.
ج ) توانايىهاى شخصى: بند سوم اصل يكصد و نهم «بينش صحيح سياسى و اجتماعى، تدبير، شجاعت، مديريت و قدرت كافى براى رهبرى» را از جمله شرايط و صفات رهبر مقرر داشته است:
1- مقصود از «بينش صحيح سياسى و اجتماعى» آن است كه رهبر آن چنان به مسايل و موضوعات و قضاياى سياسى عالم و واقف باشد كه بر آن اساس، هم قادر به اداره امور جامعه باشد و هم اين كه در جهتگيرىهاى ظريف بينالمللى تصميمات به جا، شايسته و مفيد به حال جامع اتخاذ نمايد.
2- «مديريت و تدبير» عبارت از مجموعه استعدادهايى است كه عند الامتحان، در رهبرى بارز و ظاهر مىشود و او را در اجراى وظايف سنگين خود يارى مىنمايد. كشف اين استعدادها از جمله مواردى است كه در تعيين رهبر، يقينا بايد مورد توجه خاص قرار گيرد.
3- «قدرت و شجاعت» نيز از جمله شرايطى است كه يا از برجستگىهاى علمى و اخلاقى ناشى مىشود و يا آن كه در زمره استعدادهاى درونى رهبر به شمار مىرود كه به هر حال مقام شامخ رهبرى اين چنين مراتبى را مىطلبد، به هنگام تعيين و انتخاب رهبرى بايد به اين موضوع توجه جدى مبذول داشت.
مقام معظم رهبرى علاوه بر واجديت صلاحيتهاى علمى و صلاحيت اخلاقى داراى توانايىهاى شخصى بسيار فوقالعادهاى در راستاى رهبرى و مديريت جامعه خصوصا در مواقع بحرانى و سرنوشتساز بوده و از بينش صحيح سياسى و اجتماعى و قدرت و شجاعت بسيار بالايى برخوردار مىباشند، كه اين مهم با مرورى بر گذشته مديريتى ايشان، چه در شوراى انقلاب و چه در دوران رياست جمهورى در سختترين شرايط ناشى از جنگ و محاصرههاى بينالمللى، بيش از يك دهه رهبرى نظام و با موفقيت بيرون آمدن از فراز و نشيبها و مشكلات متعدد داخلى و بينالمللى به خوبى قابل اثبات مىباشد كه يكى از بهترين نمونههاى آن به رهبرى مدبرانه نظام در جريان جنگ خليجفارس مىباشد.
آخرين مرحلهاى كه شايسته است مورد توجه قرار گيرد، انتخاب قانونى ايشان از سوى خبرگان رهبرى مىباشد كه خود متأثر از دو عامل است كه اين عامل هر كدام به تنهايى مهمترين دليل بر شايستگى معظمله براى رهبرى نظام اسلامى مىباشند:
1- واجديت شرايط لازم براى رهبرى در معظمله و احراز اين شرايط از سوى خبرگان به عنوان بهترين و شايستهترين فردى كه قدرت و توانايى رهبرى نظام را دارد كه اين مهم از سوى اكثريت قاطع اعضاء مجلس خبرگان تأييد شد.
2- تأكيد حضرت امام بر شايستگى آيتالله خامنهاى براى رهبرى نظام.
حضرت امام در موارد متعددى به شايستگى معظمله تصريح كردهاند از جمله اين كه حجتالاسلام هاشمى رفسنجانى نقل مىكند كه در مورد قضاياى مهدى هاشمى همراه با آقايان: خامنهاى، موسوى اردبيلى، ميرحسين موسوى خدمت امام راحل رسيديم و سيداحمد خمينى نيز حضور داشت و در آنجا به امام گفتيم كه شما با احترامات خود ما را درباره رهبرى آينده در بن بست قرار مىدهيد. امام با اشاره به آقاى خامنهاى فرمودند كه در ميان شما كسى است كه شايسته رهبرى است و شما در بنبست قرار نخواهيد گرفت. و هيچگاه از طرف هيچ يك از مخالفان شخص آقاى خامنهاى و يا غير آنان اين ادعا و بيان آقاى هاشمى رفسنجانى انكار نشده است. بلكه در مجلس خبرگان كه در سال 68 براى انتخاب رهبر جمهورى اسلامى پس از امام راحل تشكيل شد علاوه بر اين اظهارات (كه در حضور شاهدان قضيه انجام گرفت) از آقاى سيداحمد خمينى نيز نقل شد كه ايشان از امام راحل نقل نمودند كه امام فرمودند آقاى خامنهاى شايسته رهبرى است.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: زندگىنامه مقام معظم رهبرى، مؤسسه فرهنگى قدر ولايت.
کد سوال : 4378
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا لازم است دعاهايي مثل ندبه و كميل بصورت گروهي برگزار گردد تا فرادي اجر كدام بيشتر است؟
پاسخ : خواندن دعا به صورت فردى و دستهجمعى هر كدام داراى فضيلت و ثواب مىباشد. در برخى روايات سفارش به خواندن دعا در خلوت شده است و نبايد به آن چه در روايتى از امام رضا(ع) آمده است دعاى در خلوت برابر هفتاد دعاى در آشكارا است(V}وسائل، ج 7، ص 63{V).
در ديگر روايات كه تعداد آن كم نيست سفارش به جمع شدن مؤمنين در دعا نيز شده است و به اين گونه كه امام صادق(ع) مىفرمايد: اگر چهل نفر جمع نمىشوند و خداوند را نمىخوانند در مسألهاى مگر اين كه خداوند دعاى آنان را مستجاب مىكند و اگر چهل نفر نباشند و چهار نفر ده مرتبه خداوند را بخوانند دعاى آنان مستجاب خواهد شد و گرنه يك نفر چهل مرتبه خداوند را بخواند خداوند دعاى او را مستجاب مىكند. و در روايتى آمده است كه خداوند به حضرت عيسى وحى كرد و فرمود: اى عيسى(ع) به مؤمنان نزديك شو و به آنان بگو همراه تو مرا بخوانند(V}وسائل، چاپ آلالبيت، ج 7، ص 103{V).
در مجموع خواندن دعا به هر يك از دو شكل جايز است، ولى در اين كه كدام بهتر است ممكن است دعاى دستهجمعى رجحان داشته باشد و رواياتى كه توصيه به خواندن دعا در خلوت مىكند در مواردى باشد كه ممكن است شخص دچار ريا شود، ولى در خولت به اخلاص نزديكتر است.
کد سوال : 4379
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : افراد حاضر در سقيفه چه کساني بودند؟
پاسخ : كسانى كه در «سقيفهى بنىساعده» حاضر شده بودند عبارتند از:
1ـ سَعد بن عَباده(V}سيرهى ابن هشام، ج 4، ص 306 / تاريخ طبرى، ج 2، ص 445، هشت مجلّدى{V.
2ـ اُسَيد بن خُضَيرV}ابن هشام / طبرى{V.
3ـ بشير بن سعد(V}طبرى{V).
4ـ حباب بن منذر(V}طبرى{V).
5ـ معاذ بن جبل(V}السقيفة انقلاب ابيض، ص 169 / نجاحالطائى، بيروت، 1417{V).
6ـ طايفهى بنىاسلم كه از مردم مدينه نبودند و از بيرون شهر آمده بودند(V}طبرى{V).
7ـ ابوبكر(V}ابن هشام / طبرى{V).
8ـ عمر بن خطاب(V}ابن هشام / طبرى{V).
9ـ ابوعبيدة بن جرّاح(V}ابن هشام / طبرى{V).
10ـ مغيرة بن شعبه(V}ابن هشام / طبرى{V).
11ـ عبدالرحمن بن عوف(V}السقيفة انقلابٌ ابيض{V).
12ـ خالد بن وليد(V}السقيفة انقلابٌ ابيض{V).
13ـ سالم(V}السقيفة انقلابٌ ابيض{V).
براى آگاهى بيشتر دربارهى سقيفه بنىساعده ر.ك: السقيفه، محمد رضا مظفر، انتشارات «مؤسسه انصاريان» قم، چاپ دوم، 1415 هجرى قمرى.
کد سوال : 4380
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : مکتب ماکياول را توضيح دهيد؟
پاسخ : ماكياوليسم (Machiavellism) يا مكتب ماكياولى، نظريهى سياسى سياستمدار و متفكر ايتاليايى نيكولو ماكياولى (1469ـ1527) است. بنياد اين مكتب بحث دربارهى روش و هدف در سياست است. ماكياولى در كتاب نامدار خويش شهريار(Price) هدف عمل سياسى را دستيابى به قدرت مىداند، و بنابر اين آن را محدود به هيچ حكم اخلاقى نمىداند، و در نتيجه به كار بردن هر وسيلهاى را در سياست براى رسيدن به هدف مجاز مىشمارد، و بدينگونه سياست را به كل از اخلاق جدا مىكند. از اين رو، ماكياوليسم به معناى استفاده از هر وسيله و روشى، از جمله وسايل غيراخلاقى، براى رسيدن به هدف است. ماكياولى بر آن است كه «زمامدار، اگر بخواهد باقى بماند و موفق باشد، نبايد از شرارت بهراسد و از آن بپرهيزد. زيرا بدون شرارت نگهداشتن دولت ممكن نيست... براى داورى دربارهى فرمانروا هيچ مقياسى جز ميدان موفقيّت سياسى و افزونىِ قدرت او وجود ندارد. فرمانروا براى دستيابى به قدرت و افزودن و نگهداشت آن مجاز است به هر عملى از زور و حيله و غدر و خيانت و نيرنگ و پيمانشكنى دست زند»V}دانشنامهى سياسى، داريوش آشورى، چاپ پنجم، 1378، ص 296{V.
استفادهى ابزارى ماكياولى از دين و فضايل اخلاقى به حدّى است كه سفارش مىكند فرمانروا بايد حامى دين باشد و خود در ظاهر ديندار باشد، در حالى كه معتقد است باطن او هر چه مىخواهد باشد! او مىگويد: در حقيقت براى شهريار، پرهيزكار به نظر آمدن بهتر است تا پرهيزكار بودن(V}تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 5، «رنسانس»، ص 591{V).
ماكياولى، در مورد اعطاى آزادى به مردم نيز چنين نظرى دارد، يعنى با يك ديد ابزارى به آن مىنگرد و مىگويد: «[شهريار] نبايد به مردم آزادى عطا كند، اما تا حد امكان بايد آنان را با ظواهر آزادى آسوده خاطر سازد»V}تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 5، ص 595. جهت اطلاع بيشتر ر.ك: نظريههاى نظام سياسى، ويليام تى بلوم، ترجمه احمد تدين، ج 1، ص 405؛ و غربشناسى، سيد احمد رهنمايى، ص 76{V.