کد سوال : 4331
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : تفريحات سالم و سازنده از نظر اسلام چه چيز هايي هستند؟
پاسخ : اميرمؤمنان حضرت على(ع) كه بر او و اولاد گرامىاش درودها باد، مىفرمايند: مؤمن را سه وقت است: «وقتى كه در آن با پروردگار خود به راز و نياز مىپردازد و وقتى كه به حساب نفس خود مىرسد و وقتى كه به لذّتهاى حلال و خوش مىگذراند»V}(ميزان الحكمه، ج 5، ص 2122{V).
و نيز حضرت در نامهى خود به مالك اشتر مىفرمايد: «اگر در همهى اوقات نيّت، پاك و درست باشد و مردم در امنيت و آسايش باشند، اوقات همه از آنِ خداست»(V}ميزان الحكمه، ج 5، ص 2125{V).
امروزه به تجربه علمى نيز ثابت شده، اوقاتى كه انسان به تفريح مىپردازد، سبب انبساط خاطر اوست و آمادگى براى ساير فعاليتهاى زندگى از طريق همين تفريحات سالم به دست مىآيد و اگر زندگى را در نظر بگيريم كه يكسره فعاليت، كار، درس و نظاير اينها باشد طولى نخواهد كشيد كه تعادل روحى و جسمى انسان به هم خواهد خورد و شالودهى وجود به سستى خواهد گرائيد.
در زمان ائمه معصومين(ع) تفريحهايى مانند گردش، شنا، سواركارى، كشتى و مواردى از اين دست بوده است. ولى اين را بايد در نظر گرفت كه تفريحهاى سالم در هر زمان متناسب با شرايط آن زمان بوده است. حتى مردم هر كشور و هر منطقهاى براى خود تفريح خاص دارند كه ممكن است براى ساير مردم در مناطق ديگر عجيب به نظر رسد.
اگر ايران خودمان را بررسى كنيم، در ايران باستان مردم در اوقات فراغت خود جهت تفريح بهرهها مىبردند، كتابهاى شعر را سينه به سينه انتقال مىدادند. با خط خوش، چند بيتى بر تن پوست و بعدها بر كاغذ مىنوشتند. به دل كوهسارها پناه مىبردند. در منازل و معابر، گرد هم مىنشستند و از هر درى سخن مىگفتند. در خلوت خود با سنگ و خاك و چوب نقش هنر مىزدند.
با ورود اسلام و پذيرش دين از سوى ايرانيان، تحولى در نگرش مردم صورت گرفت. به اين ترتيب كه هر قدر شناخت فرد نسبت به جهان، انسان و زندگى، گستردهتر و عميقتر شد، او به اهميت وقت و عمر بيشتر پى برد و براى استفاده از آن برنامهريزىها نمود و از آن جايى كه انسان مؤمن، عمر را نعمتى الهى مىداند كه فقط يكبار توفيق بهرهورى از آن دارد، لذا در همهى لحظات عمر، اعمال و رفتار خود (شامل كار، استراحت، عبادت، تفريح و...) را در مسير قرب الهى قرار مىدهد.
قرآن شريف مىفرمايد: «قسم به عصر، كه واقعاً انسان در معرض زيان است. مگر آنان كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كرده و به حق و صبر، يكديگر را توصيه كردهاند»(V}سوره عصر{V).
ايرانيان با تمدنى كهن مسلمان شدند و اسلام ايشان را با امرى بسيار مهمّ آشنا كرد. آن امر مهم اين بود كه براى وقت و زمان ارزش زيادى قايل شوند، در عين حال ميانهروى و اعتدال را سرلوحه زندگى خود سازند. و تأييد اين سخن پيامبر به صحابه خود فرمود: «به تفريح و بازى بپردازيد، زيرا من دوست ندارم در دين شما سختگيرى ديده شود»(V}ميزان الحكمة، ج 4، ص 2804{V).
براى بهرهورى و بازده مثبت از اوقات فراغت و پرداختن به تفريحات سالم توجه به موارد زير مىتواند مفيد شد:
الف) طبيعت؛ تفريح و سپرى كردن اوقات فراغت، بايد در محيط طبيعى، نشاطآور و سرورانگيز باشد. وجود كوهستانها، جنگلها، گلها، گياهان، رودها، آبشارها، روح و روان آدمى را آرام كرده و به فرد شادى و نشاط مىبخشد(V}در اين باره، در قران كريم در واژههاى «جنّت»، «نعيم»، «فوز»، «سعيد» و از اين قبيل موضوعها را تحقيق نمائيد{V).
وجود درختان سرسبز و پرشاخ و برگ و باغهايى كه درختانش به هم پيچيده است تداعىكننده بهشت است و روح انسان را صفا مىبخشد.
آب جارى (و ماء مسكوب؛ آب در بهشت پيوسته جريان دارد)V}واقعه، آيهى 31{V).
يكى ديگر از پديدههاى شادىآفرين و بهجتآور است. هر چه محيط فرد، به محيط طبيعى نزديكتر و شبيهتر باشد، آرامش و آسايش خاطر بيشترى را براى او به همراه مىآورد و بر عكس هر چه تضادها بيشتر باشد، ناآرامى روانى بيشتر رخ مىنمايد.
اولين ثمره استفاده از طبيعت كاستن از صدمات جسمى و روانى است.
ب) سير و سفر؛ يكى از لذتبخشترين تفريحات سالم كه بعض از مردم را واداشته تا اولين فرصت تعطيلى را به آن اختصاص دهند، مسافرت است. قرآن مردم را به گردش در زمين فرمان داده تا از طريق آن، با وضع گذشتگان آشنا شوند و علل انحراف و انحطاط جوامع را به خوبى دريابند و به هدفمندى زندگى پى ببرند(V}حج، آيهى 46، نامهى 31 نهج البلاغه حضرت امير(ع) را ملاحظه بفرمائيد{V).
گردش چون جارى شدن آب است كه از آلودگى و فساد آن مانع مىشود. ولى سكون و در جاماندن موجب آلودگى است. البته همان طور كه ذكر شد سير و سفر و مطالعه دنياى طبيعت يا دفتر تكوين علاوه بر جنبه تفريحى آثار تربيتى و معرفتى كمنظيرى نيز دارد تا جائى كه خلقت آسمانها و زمين، شب و روز، ماه و خورشيد و... نشانههايى از علم و قدرت و حكمت خداوند است.
ج) نقش ادبيات و شعر؛ مردم ايران از ديرباز، مردمى ادب دوست بودهاند. «بوستان»، «گلستان»، «شاهنامه»، «ديوان حافظ» از پرطرفدارترين كتب ادبى به حساب مىآمد و اكنون نيز همتايى براى آنها نيست. سخن از مقولههاى ادبى، اجتماعى، سياسى، فلسفى، اعتقادى، اخلاقى و گاهى اوقات در قالب طنز، در تركيبهاى نظم و نثر وجود دارد كه اهل خود را جذب مىكند و مجالسى خوش و خاطرهانگيز فراهم مىنمايد و همه اينها از ديرباز از مظاهر تفريحات سالم بوده و هست.
د) ورزش و بازى؛ ورزش و بازى از تفريحات سالم، سودمند و نشاطانگيزى است كه در تأمين سلامت و بهداشت جان و تن، تأثيرات زيادى دارد. اسلام حفظ بدن و سلامتى آن را وظيفه اوليّه هر مسلمانى مىداند و به آن همان اهميت را مىدهد كه براى سلامتى روح، ارزش قايل است. در حدى كه علم «ابدان» را همرديف علم «اديان» برمىشمرد. چنان كه پيامبر مىفرمايد: H}العلمُ عِلمانِ: علمُ الاديان و علمُ الابدان{H؛ علم بر دو نوع است: دينشناسى و بدنشناسى(V}بحار، ج 1، ص 220{V).
در سيره معصومين(ع) پيادهروى يا مشى، نمود بارزى دارد مثلاً نقل شده امامان ما در بيشتر مواقعِ حج، به صورت پياده براى انجام اين عمل عبادى مشرّف مىشدند.
در پايان سخن خود به فرمايش قرآن اشاره نمودهايد: كه قرآن مؤمنان را به سبقت و سرعت در كارهاى خير دعوت مىكند. از جمله در توصيف مؤمنان مىفرمايد A}اولئك يُسارعونَ فى الخيرات و هم لها سابقون{A؛ (مؤمنان) كسانى هستند كه به انجام كارهاى خير مىشتابند و نيز در اين مسير از هم پيشى مىگيرند(V}مؤمنون، آيهى 61{V).
از نوشته شما استفاده مىكنيم كه در تشخيص كارهاى خير و انتخاب آنها، و دورى از گذراندن وقت به بطالت، معرفت و شناخت كافى را داريد. پس:
P}گُهر وقت، بدين تيرگى از دست مده{E}آخر اين دژ گرانمايه بهايى دارد
P}صرف باطل نكند عمر گرامى ـ پروين ـ {E}آن كه چون پيرِ خرد، راهنمايى دارد
خداوند نعمت عقل و آگاهى و قدرت اختيار و تصميمگيرى را در اختيار بنىآدم قرار داده است. پس با ارادهى قوى به دانستههاى صحيح خود عمل كنيد و به صورت مرتب با استادى كه از شخصيت علمى و معنوى برخوردار است ارتباط داشته باشيد و از برنامههاى تعليمى و تربيتى وى بهره بگيريد.
براى كسب اطلاعات بيشتر ر.ك:
1. مجلهى حديث زندگى، (نشانى مجله: قم ـ صندوق پستى 816/37185).
2. مجلهى پرسمان.
3. شرع و شادى، ابوالفضل طريقهدار، نشر همسايه، 1376.
کد سوال : 4332
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيه «ولا تزر وازرأ وزر اخري» كه در چند سوره از قرآن آمده است، هيچ كس گناه ديگري را به گردن نمي گيرد، چطور در يك جامعه گذشته از مسئله عرف كه مي گويند آتشي كه گرفت خشك و تر مي سوزد منظور باز شدن عرفي آن نيست و اين ضرب المثل نيست بلكه باز شدن شرعي آن است چطور مسئوليم در قبال ديگران و رابطه امر به معروف و نهي از منكر با اين آيه و امثال اين آيه چيست؟
حتي در محيط خانواده، ممكن است يك فردي خطائي را مرتكب شود و به علت خطاي همان يك نفر، تمام افراد خانواده تا آخر عمر بايد چوب خطاي او را بخورند هر چند بگوييم در عرف اينطور است ولي ممكن است اين عرف لطمات زيادي به شرع بزند، رابطه اش را برايم تشريح كنيد.
پاسخ : آيه ياد شده كه در چندين سوره آمده است، در واقع جوابى است به افرادى كه ملامت گناه خويش را به گردن ديگران مىاندازند و مىگويند كسى در آن جا نبود كه مرا هدايت كند يا اين كه حكومت و جامعه فاسد مرا گمراه كرد و... .
اين آيات گوشزد مىكنند كه چنين نيست. خداوند به هر كس قدرت كشف حقيقت و راهيابى را عنايت كرده است و فرصت را براى هدايت او فراهم آورده است ولى انسان گناهكار به جهت پيروى از هواى نفس خويش راهى را كه آسانتر و نزديكتر به طبيعت جاهلى خويش است انتخاب مىكند، بنابراين هر كسى همانگونه كه مسؤول گمراهى خويش است مسؤول اعمال خود نيز هست و خود بايد آن را به دوش بكشد.
اين مفهوم، با آياتى كه انسان را به امر به معروف و نهى منكر تشويق مىكنند منافى نيست، زيرا در آيه «وزره» انسان را مسؤول اعمال خويش پس از ارتكاب آن مىداند ولى آيات امر به معروف و نهى از منكر وظيفه انسان را نسبت به ديگران و جامعه مشخص مىكند.
وظيفه هر فردى در جامعه، دور نگهداشتن ديگران از منكرات است تا منكرات در جامعه گسترش نيابند، چرا كه جرم در جامعه قابل سرايت است. يك خلاف از يك فرد، در همه جامعه اثر مىگذارد، براى مثال، يك نفر سيگارى هواى همه محيط را آلوده مىكند، يك دروغ نيز همه ارتباطات را به هم مىريزد. چنان كه پيامبر اكرم(ص) مىفرمايند: «گناه مخفيانه تنها به گناهكار ضربه مىزند ولى اگر از گناه علنى نهى نشود، به همه مردم ضربه خواهد زد»V}(ميزانالحكمه، رىشهرى، ح 12444){V.
حال اگر مسلمانى اين مسؤوليت را به خوبى انجام ندهد، چون علت و سبب گسترش منكرات در جامعه است، مستحق عقوبت خواهد بود. به همين جهت است كه در آيات و رواياتى كه از تاركان امر به معروف و نهى از منكر انتقاد شده، تأكيد روى سكوت افراد، رضايت آنان به گسترش فحشاء و... است.
در حديثى مىخوانيم: «اگر گناه مخفيانه انجام شود، خطرى براى همه مردم ندارد ولى اگر افراد خاصى گناه را آشكار انجام دهند و ساير مردم قدرت تغيير دادن داشته باشند ولى ساكت بمانند، خداوند همه مردم را با هم مورد قهر و عذاب خود قرار مىدهد»V}(همان، 12447){V.
خالصه اگر فردى مرتكب گناهى شد، خودش مسؤول گمراهى و عمل خويش است و در جرم آن ديگرى شريك نيست ولى اگر ديگران او را به گناه ترغيب يا در مقابل گناه علنى او سكوت كنند، چون سبب و علت گناه او و سرايت آن به جامعه مىشوند مستحق عقوبت خواهند بود.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- تفسير الميزان، علامه طباطبايى، ذيل آيه 15 سوره اسراء.
2- تفسير نمونه، آيتالله مكارم شيرازى و ديگران، ذيل آيه 16 سوره انعام.
3- امر به معروف و نهى از منكر، محسن قرائتى.
کد سوال : 4333
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مي خواستم از شما خواهش كنم در حدود متوسط هم كه شده برايم از شخصيت آيت الله بهجت بنويسيد و اينكه تا چه حد استخاره به طور كلي و همچنين استخاره ايشان اعتماد كرد؟
پاسخ : بسيارى از بزرگان مىگويند در عالم عرفان، شخصيتى به عظمت و كمال و جامعيّت آيةالله سيد على قاضى تبريزى يافت نمىشود. شيخ الفقهاء و المجتهدين آيةالله بهجت(دامت بركاته) عارفى ربّانى از شاگردان شاخص آقا سيد على قاضى است. شايد ايشان از جمله آخرين كسانى است كه حضرت استاد قاضى را درك كرده و از گوهر وجودش بهره برده است.
در طول ساليانى كه ما اين بزگوار را مىشناسيم - از خدا مىخواهيم عمر ايشان را طولانى كند تا جامعه اسلامى و مردم مؤمن ايران از وجودش بهرهمند شوند - به عيان و به وضوح خصوصياتى را ديدهايم كه منحصر به ايشان است. لذا به برخى اشاره مىكنيم. به اميد اين كه چراغى فراراه ما و مشوقى براى عملكردهاى ما باشد.
1) ايشان بسيار ساده زيست (خفيف المؤونه) و در عين حال پر فايده به حال مردم (كثير المعونه) هستند. هر نيازمندى را كه ببينند مورد تفقد و توجه قرار مىدهند. در سادهزيستى ايشان همين بس كه در اين سالهاى مديد كه خدمتشان رسيديم، زهد و سادگى در خوراك و پوشاك، رفت و آمد و در تمام شئون زندگى ايشان موج مىزند.
2) عبادت خاضعانه و خاشعانه. ايشان طورى است كه - در حدود سى سالى كه در مسجد فاطميه قم ـ اقامه جماعت مىكنند در جاى جاى نماز، حالتهاى تضرّع و تذلل و تعبد و زارى مشهود و قابل درك است. آقا در قنوتها و در سجدههاى پايانى هر نمازى، بسيار تضرّع مىكنند. گاهى در حالت قرائت حمد و سوره چنان گريه سر مىدهند كه از ادامه قرائت باز مىمانند و جالب اين كه، تجمّع مؤمنين و نمازگذاران در حالتهاى ايشان هيچ تأثيرى ندارد. ايشان به نماز كه مىايستند گويى تنها با خدا هستند و بس.
P}مرا تنها، مرا تنها گذاريد{E}كه من در خلوت تنهاى اويم{P
3) زيارت اماكن مقدّسه مخصوصاً حرم حضرت معصومه(س) با ايشان هر روز صبح ـ در طول اين سالهاى مديد كه در قم اقامت دارند ـ بعد از انجام فريضه، مدتى به تعقيبات نماز مىپردازند. سپس با پاى پياده به زيارت خانم حضرت معصومه(س) مىروند. وقتى ايشان را همراهى مىكنى مىبينى به هر درب كه مىرسند مىايستند و سر بالا مىكنند. مدتى به ضريح مىنگرند. گويى در باطن ارتباطى عميق پيدا مىكنند و وقتى اذن يافتند و جواب شنيدند آن گاه وارد مىشوند. در حرم بعد از زيارت، عاشورا مىخوانند. يعنى زيارت عاشوراى روز از ايشان ترك نمىشود و بعد از انجام اين كارها مجدداً پياده به منزل بازمىگردند.
4) ايشان به عموم مراجعه كنندهها اين توصيه را دارند كه: به آن چه مىدانيد عمل كنيد، اگر ديديد در جائى وقفهاى رخ داده (به اصطلاح از سلوك معنوى باز ماندهايد) بدانيد كه از چيزهايى چشمپوشى كردهايد.
5) آيةالله بهجت هر سال تابستان را به مشهد مقدس تشريف مىبرند و جوار حضرت رضا(ع) تابستان را سپرى مىنمايند و با شروع سال تحصيلى حوزه ـ در اواخر شهريور ـ به قم باز مىگردند تا دروس خارج خود را شروع نمايند. رفتار و سلوك ايشان در مشهد تقريباً مشابه همان سلوك در قم است. براى مثال هر روز صبح ايشان بعد از نماز صبح به حرم ثامنالائمه تشريف مىبرند و تا ساعاتى به زيارت و راز و نياز با خالق يگانه مىپردازند.
درباره ساير خصوصيات و ويژگىهاى اين مرد الهى دو كتاب معرفى مىكنيم كه انشاءالله مراجعه نمائيد:
1. برگى از دفتر آفتاب.
2. به سوى محبوب (سفارشهاى حضرت آيةالله بهجت).
درباره استخاره بايد عرض كنيم يكى از امورى كه در اسلام در جايگاه رفيعى قرار دارد، استخاره است(V}دو عالم بزرگ، هر كدام درباره استخاره كتاب مفصلى نوشتهاند: سيد بن طاوس به نام كتاب فتح الابواب و علامه محمد باقر مجلسى به نام مفاتيح الغيب{V).
بايد توجه داشت كه قبل از استخاره از دو موضوع استفاده كرد كه اگر از آن دو مرحله، نتيجه نگرفتيم، نوبت به مرحله استخاره مىرسد. مرحله اول: بهرهمندى از عقل و انديشه، در آيات و روايات اسلامى سفارش زياد شده كه قبل از انجام كار، درباره آن كار و نتائجش از فكر و عقل خود استفاده كنيد، و در مورد سود و زيان كار بيانديشيد. مرحله دوم بهرهمندى از مشورت: بعد از فكر، درباره هر كار مهمى، بايد با افراد خُبره، پاك و با تجربه مشورت كرد. اهميت مشورت به حدّى بالاست كه در قرآن سورهاى به نام «شورى» نامگذارى شده است.
راز استخاره اين است كه برخلاف آن چه مرسوم است كه مردم استخاره را براى رفع تحيّر و سرگردانى انجام مىدهند بيشتر روايات ما در مورد استخاره، مربوط به سرگردانى و رفع آن نيست. بلكه سفارش شده است، بعد از فكر و مشورت حتماً طلب خير بكنيد، نه با قرآن و نه با تسبيح. بلكه دو ركعت نماز بخوانيد و بعد از نماز با حضور قلب و خلوص نيّت. بگو «خدايا من از عقل و مشورت بهره بردم، اينك از تو مىخواهم كه اين كار مرا براى من، خير گردانى».
از اميرمؤمنانو فخر اولياء و اوصياء در زمينه استخاره روايت شده است كه فرمود: «ابتدا دو ركعت نماز بخوان، بعد صد مرتبه: بگو H}أستخيرُاللّه{H؛ از درگاه خدا، طلب خير مىكنم» آن گاه دعا كن، و سپس كار خود را انجام بده(V}مكارم الاخلاق، ص 310. اين استخاره مطلق است{V).
اما استخارههاى ديگرى نيز هست كه به هنگام تحيّر از آنها استفاده مىشود كه چهار نوع است:
1ـ استخاره با قلب.
2ـ استخاره با قرآن.
3ـ استخاره با تسبيح.
4ـ استخاره با كاغذ.
درباره استخاره آقاى بهجت(دامتبركاته) مىتوانيم بگوييم سالهاى زيادى است كه مردم در مواقع سرگردانى و تحيّر به ايشان مراجعه مىكنند و ايشان استخاره مىنمايند. به تجربه دريافتهايم كه استخارههاى ايشان به واسطه طهارت ظاهرى و باطنى آن بزرگوار به اعتبار و صحت بسيار نزديك بوده و هست(V}درباره صحت استخاره و استعاذه به كتاب شريف «استعاذه» شهيد دستغيب مراجعه كنيد{V).
کد سوال : 4334
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دانشجوي سال دوم هستم ترم دوم سال اول به يكي از دختران هم رشته اي و هم ورودي خودم علاقه مند شدم در تابستان امسال روزشماري مي كردم كه روز انتخاب واحد بشود و من او را ببينم و از طرفي مي ترسم كه بعد از اتمام تحصيل دوري او را چگونه تحمل كنم اولا من نمي دانم كه او ازردواج كرده است يا نه و دوما ما در خانه خودمان چهار برادريم و من بچه آخر. برادر دومم ازدواج كرده وبرادر بزرگترم نه. اگر من بخواهم ازدواج كنم بايد دو برادر بزرگترم را قرباني كنم. ويژگي هاي من عبارت است از:
اگر فكر او به سراغم بيايد نمي توانم او را از خودم دوركنم.
روي مسائل معنوي بسيار حساس هستم.
به حرمت و نامشروع بودن روابط آگاهم و خودم را هيچ گاه در معرض گناه قرار نمي دهم.
اصولا از نظر فكر تنها هستم و در روابط اجتماعي ام احساس تنهايي دارم.
پاسخ : انسان وقتى به دنيا مىآيد علاوه بر نيازهاى جسمى مانند غذا، لباس، خواب و مانند آن نيازهاى روانى نيز دارد كه يكى از آنها نياز به دوستى و محبت است. به همين جهت بر اطرافيان كودك، به ويژه مادر لازم است كودكان خود را از اين نياز ارضاء كنند. به عقيده روانشناسان، تكامل شخصيتى و روانى انسان بستگى به ارضاء نيازهاى روانى او دارد و نياز به محبت يكى از آن هاست. اين نياز در تمام زندگى انسان وجود دارد. حتى ريشه اصلى نياز به ازدواج نيز همين نياز است. اين جهت در قرآن آمده است كه خداوند براى شما همسرانى از جنس خودتان آفريد تا توسط آنها به آرامش برسيد. بدين منظور بين شما مودت و دوستى برقرار كرد(V}روم، آيهى 21{V).
برادر محترم! آن چه شما در نامهتان نوشتهايد حاكى از احساس نيازى است كه به محبت و انس با ديگران داريد و به همين خاطر دچار مشكلاتى شدهايد. بر همين اساس ما چند نكته اساسى را برايتان بيان مىكنيم. انشاءالله راه گشاى شما باشد.
1ـ نگرانى شما حاكى از ايمان و تقواى درونى شماست و راه نجات شما هم بيشتر به خداست. بنابر اين هميشه خود را در محضر خدا ببينيد و به عفت و پاكدامنى خود ادامه دهيد.
2ـ شما بايد توجه داشته باشيد كه شيطان هميشه در كمين انسان است و اين عالم صحنه مبارزه با شيطان و هواى نفس است (ما نمىتوانيم جلوى وسوسه شيطان را بگيريم، ولى مىتوانيم به وسوسههاى او توجه نكنيم). بعنى بر ما لازم است تلاش كنيم كه هرگز در اين مبارزه شكست نخوريم.
3ـ ازدواج كه به فرموده پيامبر اسلام براى هر مسلمانى لازم است و باعث كامل شدن نصف ايمان مىشود. احتياج به برنامهريزى دقيق دارد. يعنى اولاً انسان در خود آمادگى مادى و معنوى براى ازدواج ايجاد كند و ثانياً با دقت و احتياط زياد سعى در انتخاب مناسبترين همسر نمايد (نه اين كه تا چشمش به طرف افتاد عاشق و دلباخته او شود و دست به كار نسنجيده بزند).
4ـ عشق و محبت فقط هنگام ازدواج و پس از آن صحيح است نه قبل از ازدواج. زيرا اولاً از نظر اسلام عشق به نامحرم جايز نيست و نبايد مقدمات آن را فراهم كرد. ثانياً عشق باعث پنهان ماندن خصوصيات واقعى معشوق بر عاشق مىشود و به محض اين كه مدتى از ازدواج گذشت و عشق آنان سرد شد نواقص معلوم شده و اختلافات بين آنها شروع مىشود.
5ـ يكى از نتايج مختلط بودن محيطهاى آموزشى بروز چنين مشكلاتى است كه امروزه كمابيش دامنگير پسر و دختر دانشجوى ما شده و كمترين ضرر آن مشغوليتهاى ذهنى زياد و مراحت براى تحصيل است. ما به شما توصيه مىكنيم تا حد ممكن ارتباط خود را محدود كنيد و حتماً در حد سخن گفتن عادى يا تماس چشمى هم با او ارتباطى نداشته باشيد. ولى بدانيد كه تا وقتى در چنين محيطى هستيد طبيعى است كه هيچ راه قطعى براى حلّ مشكلتان وجود نداشته باشد. مگر اين كه يا از ايشان رسماً خواستگارى كنيد و شرعاً و قانوناً با او ازدواج كنيد. يا اين كه از آن محيط به جاى ديگر برويد و به مرور زمان منتظر محو شدن خاطرهاش از ذهنتان باشيد.
6ـ همان طور كه گفتيم بهترين چاره كار ازدواج است. سعى كنيد شرايط اجتماعى و اقتصادى آن را فراهم كنيد و البته در اين كار علاوه بر تلاش، بر خدا هم توكل كنيد كه خداوند يار و ياور بندگان پاك و مؤمن خود است.
مطلب ديگر اين كه نوشتهايد كه احساس تنهايى مىكنيد، در اين مورد نيز به شما چند توصيه مىكنيم:
1ـ سعى كنيد به جز مواقعى كه ضرورت دارد در تنهايى قرار نگيريد.
2ـ هنگامى كه افكار منفى يا مخرب به شما هجوم مىآورد با فعاليتهاى علمى يا ورزشى خود را مشغول كنيد و ذهن خود را از آن افكار خالى كنيد.
3ـ به جاى اين كه به كمبودها و ناكامىهاى خود فكر كنيد به موفقيتها و راههايى كه شما را به موفقيت مىرساند فكر كنيد.
4ـ با افراد شاداب، فعال، اجتماعى و متدين و در عين حال مثبتنگر مشورت كنيد.
5ـ ورزش خصوصاً ورزشهاى گروهى را جزء ضرورىترين فعاليتهاى خود قرار دهيد و هر روز حداقل نيم الى يك ساعت ورزش كنيد.
6ـ توجه به دعا و توسل و مسائل معنوى كنيد و در جلسات دعاى عمومى شركت كنيد.
7ـ به تغذيه خود خصوصاً صبحانه اهميت بدهيد.
8ـ هر وقت احساس دلتنگى مىكنيد حدود 10 دقيقه دوش آب گرم بگيريد و يا در صورت امكان شنا كنيد.
9ـ برنامههاى تفريحى سالم را از ياد نبريد.
10ـ به قرائت قرآن و تفكر در آيات آن و نيز قرائت اشعار حكيمانه روى آوريد و اوقات فراغت خود را با آنها پر نمائيد.
کد سوال : 4335
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در مسائل اعتقادي مانند بهشت و جهنم و ... خيلي بحث مي كنم، وقتي در اعتقادات كمي لنگي مي بينم تمام كارم را رها مي كنم و شروع به بحث مي كنم. بعد از بحث چند ساعته ،مادرم دعوايم مي كند كه مگر بيكاري هر كجا مي نشيني بحث را شروع مي كني، ولي بار بعد كه بحث شروع مي شود فقط ممكن است 10 دقيقه ساكت باشم بعد فيوزم مي پرد و شروع مي كنم خودم هم از اين وضع خسته شده ام من را راهنمايي كنيد؟
پاسخ : مشكلى را كه مطرح كردهايد نيازمند توضيحات بيشترى است تا بتوانيم راهكارهاى مناسب و دقيقى را براى آن بيان كنيم چه بسا نيازمند مشاوره حضورى است تا از نزديك علائم بالينى آن مورد مشاهده قرار گيرد و در طى جلسات مكرر به حل آن بپردازيم در عين حال توصيهها و دستورالعملهاى زير مىتواند به شما كمك كند:
1- هر روز صبح با خود شرط كنيد كه زبان خود را به كنترل خود درآوريد و كمتر سخن بگوييد در طول روز نيز در موقعيتهايى كه احتمال خروج از حد معمول حرف زدن است اين مشارطه را به ياد خود آورده در پايان روز نيز به محاسبه عملكرد روزانه خود بپردازيد تا به تدريج تسلط كافى و كاملى بر سخن گفتن خود پيدا كنيد.
2- دوستان متين و كمحرف را به عنوان رفقاى صميمى خود انتخاب كرده و با آنها بيشتر رفت و آمد كنيد.
3- در صورت امكان، هماتاقىهاى حليم و كمحرف را انتخاب كنيد.
4- با اساتيد، بزرگان و افراد باتجربهاى كه قابل اعتماد و احترام شما هستند بيشتر رفت و آمد كنيد و از آنها الگو بگيريد.
5- ارزش و اهميت سكوت و كمحرف زدن را در لابهلاى كتب علمى، اخلاقى و روايات ائمه معصومين(ع) مطالعه كنيد و درباره آنها بيانديشيد.
6- هرگاه احساس كرديد خارج از محدوده و ميزان خودتان حرف زدهايد، خود را جريمه كنيد.
دوست گرامى، آنچه بيان شد كلياتى بيش نبود ولى براى حل كامل مشكل و پرداختن به جزئيات آن و بررسى علل و عوامل آن، بهتر آن است با يك روانشناس بالينى يا روانپزشك تماس گرفته و به دنبال حل آن باشيد.
کد سوال : 4336
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دوستي دارم كه اين جملات از اوست:
چرا خداوند اجازه نمي دهد سرنوشت خودمان را خودمان رقم بزنيم خدا گاهي اوقات خيلي بي رحم است چرا بچه هاي خوابگاه به من مي گويند تو مغرور هستي خدا گاهي اوقات حرفهاي من را نمي شنود من احساس سرگرداني مي كنم.
اكنون مي خواهم گوشه اي از بيوگرافي او را براي شما بازگو كنم او دختري است اصفهاني كه پدرش آباداني است و مادرش اصفهاني. پدرش كارشناس روان شناسي است و مادرش هم مشاور تحصيلي در دبيرستان است سه خواهر دارد در زمينه تيراندازي ماهر است و آرايشگري، زبان، كامپيوتر و اينترنت خوب است مطالعات تاريخي فراواني دارد در مقابل پسرهاي فاميل با بلوز و شلوار و روسري مي گردد ولي خودش مي گويد كه پدر و مادر من اجازه نماز خواندن به او نمي دهند. او به طلا علاقه عجيبي دارد در روابط با نامحرم رعايت حريمي كه افراد مذهبي مي كنند را نمي كند البته الان در خوابگاه نماز مي خواند در بيرون آرايش هم مي كند با توجه به خواستگاران زيادي كه دارد ولي با ازدواج مخالف است و مي گويد چرا زن بايد در اختيار مرد باشد موسيقي مجاز و غير مجاز هم گوش مي كند.
من و او را راهنمايي كنيد تا از اين تشتت فكري خارج شده و مسير اصلي زندگي را بيابيم چون او دختر خوب و دل پاكي است.
پاسخ : دلسوزى و احساس مسؤوليت شما در برابر دوست صميميتان را مىستاييم و تحسين مىكنيم. آنچه شما مىتوانيد براى وى بيان كنيد تا هم خودتان احساس راحتى و آرامش كنيد و هم وى را كمكى كرده باشيد امور زير است:
1- توانايىها و تلاشهاى هر فرد عامل اصلى در راه رسيدن به هدف است. نه عوامل محيطى و بيرون از خود انسان. انسانها براساس اختيار آزاد و ارادهاى كه دارند سرنوشت و اينده خود را رقم مىزنند و نبايد عدم موفقيتها را به عوامل خارجى نسبت داد. مسلما اگر توانايى فرد در حد خوبى باشد، تلاش كافى هم انجام گيرد به نتيجه مطلوب خواهد رسيد.
2- ارزش علمى انسان به ميزان اندوختههاى علمى اوست نه به مدرك و دانشگاه محل تحصيل او. هر چند گاهى اوقات مدرك و دانشگاه محل تحصيل علامت و نشانهاى براى سطح سواد فرد تلقى مىشود ولى در واقع توانايىهاى علمى و آنچه واقعا ياد گرفته است، ملاك واقعى ارزشگذارى است. بنابراين اگر با تلاش كافى و انگيزه بالا، تحصيلات دانشگاهى خود را تعميق و گسترش دهيد. به راحتى خواهيد توانست به مراتب بالاتر علمى دسترسى پيدا كرده و با تكيه بر محتواى علمى يادگرفته شده مىتوانيد مدارج بالاتر را به دست آوريد، بنابراين به جاى اين كه نگران دانشگاه و مدرك آن باشيد، وقت خود را صرف فراگيرى بيشتر و بهتر رشته تحصيلى كرده تا بتوانيد با موفقيت كامل به مراحل بعدى تحصيل هم راه يابيد. مطمئنا اساتيدتان به اندوختههاى گذشتهتان ارج خواهند گذاشت و شما را نيز موفق خواهند گردانيد.
3- خداوند هم سخن شما را مىشنود و هم با شما مهربان است و هم به شما توجه كرده و مىكند. «و نحن أقرب اليه من حبل الوريد»(V}ق، آيه 16{V).
خداوند از رگ گردن به انسان نزديكتر است و آنچه در ذهن و فكرها مىگذرد مطلع است. اما گاهى آنچه ما مىخواهيم به صلاح من و شما نيست و يا در آينده بهتر از آن را به ما خواهد داد. علاوه بر اين جهان، جهان مادى است و قوانين طبيعت بر آن حكمفرماست و اينگونه نيست كه هر چه ما بخواهيم خداوند بايد به ما عطا كند. چرا كه در آن صورت جهان تخيلات و آرزوها خواهد شد و از همه مهمتر انسان در پرتو تلاش و اختيار آزادش است كه به اهدافش مىرسد نه با آرزو كردن و بدون هرگونه تلاش. در اين زمينه توصيه مىشود مقالهاى كه ضميمه نامه مىشود مطالعه كنيد و به دوستتان نيز توصيه كنيد مطالعه كند.
اما آنچه شما بايد انجام دهيد:
1- روابط گرم و صميمانه خود را با وى بيشتر كنيد تا در پرتو روابط مثبت و دلسوزانهتان به شما اعتماد بيشترى كند.
2- توانايىهاى مختلفى كه براى ما نقل كرديد و نيز موفقيتهاى گذشته وى را به وى يادآورى كنيد تا احساس كند فردى كارآمد، توانا، با استعداد و موفقى است و اگر تلاش كند آينده خوب و موفقى خواهد داشت.
3- در جمع دوستان متدين، مذهبى و با وقار خودتان به وى بيشتر ميدان بدهيد و به او ارزش و بها داده تا خود را و هويت ارزشمند و مذهبىاش را بهتر بيابد و درك كند. تا بدينوسيله خلأ فكرى او پر شود و از اين طريق ارتباط معنوىاش با خداوند متعال و ارزشهاى دينى گستردهتر شود.
ضمنا سعى شود اگر نكته منفى در برخى رفتارهايش وجود دارد برجسته نكنيد و از آن اغماض كرده تا خودش به تدريج دريابد و يا به طور غيرمستقيم درصدد اصلاح آن برآييد و اگر كسى به او خرده گرفت از دوست خود دفاع كن و در مجموع او را از خود بدانيد.
4- در صورت اظهار علاقه وى به يك مطالعه گروهى (يا حداقل دو نفرى) راجع به برخى مسائل دينى كه مورد توجه وى است، اقدام نماييد تا بدين وسيله بنيه دينى و اعتقادى وى تقويت شود.
5- در صورتى كه پرسشها و شبهههاى فكرى او را شما نمىتوانيد حل كنيد و يا پاسخ قانعكنندهاى به وى ارائه نماييد وى را با همين مركز مشاوره آشنا نموده و از وى بخواهيد مسائل و مشكلات فكرى، اعتقادى و مشاورهاى خود را با ما درميان گذارد. شايد ما بهتر بتوانيم پاسخگوى او باشيم.
ضمنا هم شما و هم وى مىتوانيد از فتوكپى پاكتهاى پستجواب قبول (بدون هزينه تمبر) كه به ضميمه ارسال مىگردد نيز استفاده نماييد.
کد سوال : 4337
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : نمي توانم توانائيهايم را به صورت بالفعل در آورم راهنمايي شما چيست؟
پاسخ : موفقيت در زندگى زمانى براى انسان ميسر مىشود كه براى رسيدن به اهدافش تلاش كند. گر چه تلاش به تنهايى كافى نيست و بايد برنامهريزى دقيق و حسابشده را هم در نظر گرفت. از مطالعهى زندگى انسانهاى موفق اين مطلب به خوبى روشن مىشود كه بدون علم و عمل امكان رسيدن به قلههاى سعادت و خوشبختى امكانپذير نيست. در واقع شكست و ناكامى را بايد در كمبود همين دو عامل يعنى علم و تلاش جستجو كرد. يعنى عدم موفقيت افراد يا به خاطر تلاش نكردن آن هاست، يا به خاطر ناآگاهى و بىراهه رفتن آنهاست. مشكلى كه شما در اين نامه مطرح كردهايد ممكن است به خاطر همين مطلب باشد. ما در اين جا علل مختلفى كه مىتواند چنين مسئلهاى را به وجود آورد بررسى مىكنيم و سعى مىكينم راه حل مناسب آن را ارائه دهيم. علل ناموفق بودن شما ممكن است يكى از موضوعات زير باشد:
1ـ دورانديش نبودن:
يكى از شروط موفقيت انسان اين است كه قبل از دچار مشكل شدن به فكر چاره بيفتد. مثلاً دانشجويى كه مىخواهد در امتحانات پايان ترم نمره بالايى كسب كند، بايد قبل از رسيدن زمان آن، آماده شود. اما اگر غفلت كند و كار را جدى نگيرد قطعاً نمىتواند موفق شود. در ساير كارها هم همين طور است.
2ـ نداشتن اعتماد به نفس:
كسى كه استعدادها و توانائىهاى خود را باور ندارد و هميشه خود را ناچيز و ناتوان مىپندارد، هرگز جرأت اقدام به كار پيدا نمىكند و از اين روى دچار شكست و نااميدى مىشود. زيرا هميشه مىترسد از عهده كارهايش برنيابد. هر چند در ظاهر هم خود را توانا ببيند. اما اگر به جاى خودكمبينى و نااميدى، بر خدا توكل كند و اعتماد به نفس خود را تقويت نمايد، بىشك موفق مىشود.
3ـ نداشتن انگيزه:
گاهى انسان براى رسيدن به اين هدف انگيزهى كافى ندارد و به همين جهت تلاش زيادى براى به دست آوردن آن نمىكند و در نتيجه ناكام مىماند. تنها راه حل آن تقويت انگيزه است كه با توجه و تفكر در منافع و فوائد آن كار ميسر مىشود. به طور مثال دانشآموزى را در نظر بگيريد كه به دليل عدم آگاهى از فوايد تحصيل، انگيزه كافى براى درس خواندن ندارد. مسلم است كه او در فراگيرى درسها دچار مشكل مىشود.
4ـ اميد كاذب:
گاهى عامل ناموفق بودن انسان، خوشخيالى و اميد بىجهت داشتن است. بعضى افراد تصور مىكنند كارها خود به خود درست مىشود و نيازى به تلاش نيست. بلكه بايد منتظر بود كه معجزهاى شود و يك مرتبه همه چيز درست شود. حتى گاهى اين خوشخيالى را به معناى توكل مىگيرند. اين افراد نه تنها هيچ وقت موفق نمىشوند، بلكه در اثر اين طرز تفكر، به سرعت دچار نااميدى مىشوند و اعتماد به نفس خود را از دست مىدهند و حتى نسبت به خدا هم بدبين مىشوند. در حالى كه هرگز معناى توكل اين نيست. قرآن به ما ياد مىدهد كه جز با تلاش به جايى نخواهيم رسيد (ليس للانسان الا ما سعى). همچنين امام على(ع) مىفرمايند: از كسانى نباشيد كه اميد به رحمت خدا دارند، ولى هيچ تلاشى نمىكنند(V}نهجالبلاغه{V).
5ـ عدم آگاهى از راه درست:
براى رسيدن به هدف بايد از راهى رفت كه به آن منتهى مىشود. بىراهه رفتن جز خستگى و ملالت چيز ديگرى عايد انسان نمىكند. چه بسا علت شكستها و ناكامىهاى ما در رفع مشكلات روزمره همين مطلب باشد. پس لازم است قبل از حركت، كاملاً بررسى كنيم كه از چه راهى به هدف برسيم. بنابر اين انسان بايد براى هر كارى برنامهريزى دقيق داشته باشد و اگر هم نسبت به آن آگاهى ندارد، سعى كند با مطالعه و تفكر و نيز با مشورت با افراد ذىصلاح، راه درست را بيابد.
6ـ نداشتن صبر و استقامت:
رسيدن به بعضى از اهداف نه تنها نياز به كار و تلاش فراوان دارد، بلكه بايد ناملايمات و سختىهاى آن را تحمل كرد. به طور مثال يك كشاورز اگر بخواهد داراى باغ زيبا و پر از درختان پرثمر گردد چارهاى ندارد كه سالها تلاش كند و از نهالهاى درختانش مواظبت نمايد. مسلماً كمحوصلگى و بىصبرى، او را از رسيدن به هدف باز مىدارد. بنابر اين اگر انسان در كارها صبر و استقامت نداشته باشد، هنگام روبرو شدن با اولين مشكل و سختى، دچار سستى مىگردد و آن را رها مىكند.
اينها بعضى از مواردى است كه مىتواند براى كسب موفقيت ما ايجاد مانع كند.
چه بسا علت ناموفق بودن شما در تصميماتتان بعضى از اين موارد باشد و اگر چنين است بايد بدانيد كه تا تصميم جدى در رفع آن نداشته باشيد مشكلاتتان را نمىتوانيد حل كنيد. البته بايد توجه داشته باشيد كه قطعاً خداى مهربان چنين توانى را به شما داده است، زيرا در تمام اين سالها كه به تحصيل مشغول بودهايد و نيز الان كه در سنگر دانشگاه به درس اشتغال داريد، دليل بر توانايى و لياقت شما در پيشرفت است. پس معلوم مىشود نگرانى شما در عدم توانايى، بىمورد است و بايد با اميد به فضل و رحمت خدا حركت كنيد و براى موفقيت خود تلاش كنيد. اميدواريم در همه كارهايتان پيروز و سربلند باشيد.
کد سوال : 4338
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يكي از آشنايان ما پسري دارد كه تا مدتي پيش خيلي خوب بود اما چند وقتي است كه بسيار اذيت مي كند او 18 سال دارد يك روز مادرش با چشم گريان به خانه ما آمد و گفت مي خواستم براي خريد بيرون روم كه پسرم جلوي من را گرفته و گفته كه اگر بيرون رود هم خودم و هم تو را مي كشد نمي دانم چرا او اين قدر تعصبي شده است آنها نمي دانند چه كار كنند ما را راهنمايي كنيد؟
پاسخ : دوره نوجوانى و جوانى يكى از بحرانىترين دوران زندگى فرد است. نوجوان از مرز كودكى گذشته و وارد مرحله نوينى شده است. ورود به دوره نوجوانى، فرد را با مشكلات فراوانى دست به گريبان مىسازد. اين شكلگيرى و رشد شخصيت و دستيابى به هدفى روشن از زندگى يكى از حياتىترين نيازهاى نوجوانان است. البته عوامل بسيارى هم وجود دارد كه مىتواند در مسير رشد شخصيتى آنان مانع ايجاد كند و باعث بروز اختلالات شخصيتى شود.
يكى از اختلالات شايع شخصيتى در نوجوانان چنين اختلالى است كه از مشخصات اصلى اين مشكل، بدگمانى و عدم اعتماد گسترده و بىحد و حصر نسبت به مردم است چنين افرادى حداقل چهار خصوصيت از خصوصيات زير را دارد:
1- نگرانى نسبت به آسيبديدن و فريبخوردن از ديگران.
2- حساسيت بيش از حد نسبت به تهديدهاى خيالى.
3- حالت فوقالعاده دفاعى داشتن.
4- نپذيرفتن انتقاد.
5- ترديد دائم در مورد وفادارى ديگران.
6- زودانگيختگى و از كوره در رفتن زياد.
7- منازعهطلبى و آمادگى زياد براى جرّ و بحث كردن.
8- از كاه كوه ساختن و هر چيز كم اهميت را بزرگ جلوه دادن.
9- داشتن طبيعت سرد و بىهيجان و بىتفاوتى نسبت به مشكلات ديگران.
10- فقدان احساسات لطيف و ملايم.
دوست عزيز اينها اطلاعات كلى درباره خصوصيات بدگمانىهاى شديد و ناگهانى است كه ما در اختيار شما گذاشتيم. اما اين مطلب بدان معنا نيست كه پسر دوست شما حتما داراى چنين اختلالى شده است. اما همان طور كه شما درباره او نوشتهايد بهتر است حساسيت بيشترى درباره او بشود و براى رفع مشكل او اقدام جدى شود. و اگر كارها و رفتارهاى او خيلى غيرعادى و غيرقابل تحمل شده حتما لازم است او را به يك روانپزشك ماهر معرفى كنيد. البته مسلم است كه در صورت لزوم مراجعه به روانپزشك، هرگز نبايد به او تفهيم كنند كه دچار بيمارى شده است. بلكه به بهانهاى بايد مورد معاينه قرار گيرد. ما در اينجا با توجه به رفتارهايى كه از اين نوجوان گزارش كردهايد چند توصيه درباره برخود صحيح با ايشان به خانوادهاش مىنماييم.
1- تمام اعضاى خانواده خصوصا مادر و خواهران بايد رفتارى همراه با تواضع، صداقت و احترام با او داشته باشند و بدانند كه اصول اساسى درمان براى اين مشكل همين سه چيز است.
2- رفتار آنها هرگز نبايد جنبه دفاعى داشته باشد. يعنى اگر از طرف او در مورد چيزى مورد اعتراض قرار گرفتند نبايد طورى برخورد كنند كه معنايش اين باشد كه اعتراض او وارد نيست. بلكه به سادگى نپذيرند و خيلى ساده عذرخواهى كنند. اما اگر با او لجاجت كنند مشكل او شدت پيدا مىكند و حال او بدتر خواهد شد.
3- بايد از هر كارى كه باعث سلب اعتماد او مىشود بپرهيزند و در عوض با رفتارهايى مثل ابراز علاقه و صميميت و مهربانى، اعتماد او را بالا ببرند.
4- بهتر است از افرادى كه اين پسر به آنها اعتماد كامل دارد بخواهند تا با او صحبت كند ولى آن شخص ضمن اين كه هنگام صحبت كردن اصول بالا را حتما رعايت مىكند به او نسبت به محيط اطرافش امنيت و اعتماد بدهد و با ظرافت و به تدريج سوء ظن و بدگمانى را از او دور كند.
5- بروز چنين اختلالى در رفتار يك نوجوان عوامل زيادى مىتواند داشته باشد كه از جمله آنها همنشينى با افرادى است كه افكار مخرب و ناسالمى دارند.
در روايتى از امام على(ع) رسيده كه همنشينى با بدان باعث بدگمانى نسبت به خوبان مىشود(V}وسائلالشيعه، ج 1، ص 506{V).
پس لازم است ارتباطش را با چنين افرادى قطع كند.
6- شركت در برنامههاى مذهبى مانند نمازجماعت و جمعه و عزادارى در ايام محرم و مانند آن و نيز شركت در اردوهاى زيارتى و تفريحى و دور شدن از محيط خانه براى چند روز مىتواند تأثير مطلوبى بر ايشان بگذارد.
7- سعى شود وى بيكار و تنها نباشد زيرا هر يك از اين دو عامل سبب تشديد مشكل مىشود.
در پايان يادآورى مىكنيم خانواده ايشان نگرانى و اضطرابى در اين مورد نداشته باشند و ضمن به كار گرفتن اين توصيهها، در صورتى كه بهبودى و تغيير رفتارى در فرزندشان مشاهده نكردند حتما به يك روانپزشك حاذق مراجعه كنند كه مورد درمان قرار بگيرد. البته به نظر مىرسد با گذشت زمان اين مشكل كمكم حل شود زيرا تغييرات رفتار در نوجوانى سريع است.
کد سوال : 4339
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در اثر ابراز محبت ديگران، حس تنفر به من دست مي دهد راهنمايي شما چيست؟
پاسخ : نوجوانى سن رفاقت و دوران دوستىهاست. آنها در اين سن عاشق دوستى و رفاقتند. دوستى در اين سن بيشتر سطحى و كمتر عميق است زيرا آنان در دوستى پيرو عواطف و احساسات هستند و هرگز به اين موضوع كه ممكن است فردا اين دوستى گسسته شود نمىانديشند به همين دليل اغلب در دوستى افراط مىكنند. در مقابل به كوچكترين دليل با يكديگر قهر مىكنند و دوستى خود را فراموش مىكنند. علل زيادى را مىتوان براى افراط و تفريط در دوستى ذكر كرد كه ما به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
1- نياز به محبت و تأييد:
انسان در هر حال، به ويژه در سن نوجوانى، نيازمند محبت و تأييد اطرافيان است اگر اين نياز به طور طبيعى و از راه صحيح ارضاء نشود فرد را دچار مشكل مىكند. پدران و مادران نقش مهمى در ارضاى اين نياز دارند. اغلب نوجوانانى كه دچار كمبود محبت اطرافيان هستند دچار دوستىهاى افراطى و حتى علاقهمندىهاى بىفرجام به افراد بيگانه مىشوند.
2- يافتن الگو:
سن نوجوانى سن هويتيابى و دستپيدا كردن به يك مفهوم صحيح از خود است. نوجوانان مىخواهند خود را بشناسند و شناخت درستى از زندگى پيدا كنند. به همين جهت به دنبال يك الگوى مناسب مىگردند تا خود را به او شبيه كنند. اين الگو مىتواند از بين همسالان و همكلاسىهاى آنان باشد. همين مطلب سبب مىشود طرح دوستى افراطى و شديدى را با فرد ايدهآل خود بريزند و يك طرفه با او رابطه برقرار كنند بدون اين كه دوست مقابل آنها چنين احساس و آمادگى در خود داشته باشد.
3- احساسات بدون ا نديشه:
در وجود ما انسانها، راهنماى احساسات، دوستىها، دشمنىها و نفرتها، انديشه و عقل است. نوجوان به دليل اين كه از رشد عقلانى بالايى برخوردار نيست كمتر مىتواند احساسات خود را كنترل كند و از اين روى دچار افراط و تفريط مىشود. افراط و تفريط او سبب مىشود كه مسائل و رازهايش را با دوستانش درميان بگذارد، آن وقت در پى يك پيشامد نامطلوب، دوستى به خطر افتاده و به دشمنى مبدل شود و براى جبران يا انتقام گرفتن، رازهاى يكديگر را فاش مىكنند ودر صدد بىآبرو كردن يكديگر برمىآيند. پس نداشتن انديشه سبب مىشود از قواعد دوستى اطلاع نداشته باشند و نه تنها در دوستى بلكه در دشمنى و كينهتوزى نيز افراط و تفريط كنند.
4- نياز به ازدواج و ارتباط با جنس مخالف:
يكى از ويژگىهاى نوجوانى نياز عاطفى و روانى به همه است. اگر شرايط ازدواج براى او فراهم نشود ناخودآگاه اين احساسات را سركوب مىكند. همين امر باعث مىشود با طرح دوستىهاى افراطى با افراد همجنس خود جايگزين مناسبى براى كشش به جنس مخالف به دست آورد تا به اين طريق نياز عاطفى و روانى خود را تا حدودى برطرف كند.
به همين جهت در دوستىهايش دچار افراط و زيادهروى مىشود. حال بر اين كه ارتباط با همسالان منجر به افراط و تفريط نشود چه بايد كرد؟ به عبارت ديگر چه عواملى باعث ايجاد رابطه سالم با دوستان مىشود؟
T}عوامل موفقيت در برقرارى ارتباط سالم با همسالان و همكلاسىها:{T
براى اين كه دوستىهاى دوره نوجوانى از آسيبها سالم بماند و دوام داشته باشد رعايت نكات زير ضرورى است:
1- نيازهاى همكلاسىهاى خود را بهتر و بيشتر بشناسيم و در جهت تأمين آنها اقدام كنيم.
2- از هيچگونه مساعدت و همكارى در مواقع ضرورى مضايقه نكنيم.
3- در بيان مطالب درسى و مورد نياز همكلاسىهايمان بخل نورزيم تا موجب جلب اعتماد آنان شويم.
4- از تكروى و خودمحورى در امور بپرهيزيم و اين حق را براى دوستان خود قايل شويم كه آنان بتوانند در مسايل ابراز نظر و اظهار عقيده كنند.
5- خوبىها و نقاط قوت آنها را آشكار كنيم و نقاط ضعف و ايرادهايشان را بپوشانيم و اگر مىتوانيم در رفع آن تلاش كنيم.
6- هرگونه لطفى را كه دوستانمان نسبت به ما مبذول داشتهاند پيوسته به ياد داشته و از آن به خوبى ياد كنيم.
7- در اظهار علاقه و دوستى صداقت داشته باشيم و از چاپلوسى بپرهيزيم.
8- با ادب و رازدار باشيم و در مقابل بدىهاى آنها گذشت داشته باشيم.
9- در برابر اشتباهاتشان بىتفاوت نباشيم بلكه دوستانه به آنها تذكر دهيم.
کد سوال : 4340
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چرا دچار دلزدگي ،خستگي و بي ارادگي و بي هدفي شده ام؟
پاسخ : P}خدايا! رهايم مكن بىتو سردم{E}جدا از درخت تو يك برگ زردم{P
P}بدون تو هيچم، اگر هم كه باشم{E}شرار غمم، غصهام، كوه دردم{P
P}تو مىدانى آخر كه شبهاى هجران{E}چه كردم در آتش، در آتش چه كردم{P
P}خدايا من از سايهاى در گريزم{E}شب و روز، با اين شبح در نبردم{P
P}شبى از نگاه شبح مرده بودم{E}ولى دست گرم دعا زنده كردم{P
V}(نجمه عزيزى به نقل از مجله حديث زندگى، شماره 5){V
با توجه به نامه پرعاطفه شما مرحله به مرحله پيش مىرويم و بعد از گذشتن از مبادى نظرى، به مراحل عملى مىرسيم.
مرحله اول: اميد را در خود زنده كنيم آخر همه كوچهها به بنبست نمىانجامد! قوىترين تكيهگاه بعد از «خداوند»، «خودت» هستى. سرمايههاى وجودى، استعدادهاى درونى، فرصت تلاش، نعمت جوانى، اوقات فراغت همه و همه مىتوانند و بايد در تو بذر «اميد» را برويانند و به ثمر برسانند. هيچ كس كامياب از مادرزاده نشده است بلكه محصول «مزرعه وجود» را با دستان تلاشگر و جان اميدوار خويش، برداشت مىكند.
اميد مقولهاى است كه ما را به آينده «پيوند» مىزند اگر اين عامل ارتباطى را از دست بدهيم، خلع سلاح شدهايم. ما براى مقابله با دشمنان درونى و بيرونى به سلاح نياز داريم، براى حركت در جهت رسيدن به كاميابى به مركب نياز داريم سلاح و مركب ما اميد ماست.
نه دنيا به آخر رسيده است و نه همه راهها به رويت بسته است مىگويى مشكلات بسيار است؟ مگر مىتوان بدون مشكلات زيست.
P}مشكلى نيست كه آسان نشود{E}مرد بايد كه هراسان نشود{P
پس در تمام مراحل زندگى بازنگرى و به كارانداختن سرمايه اميد راهگشا و راه حل مشكلات است.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- قبله اين قبيله، جوادمحدثى.
2- مجله حديث زندگى، شماره 5، مقالات ويژه اميد.
مرحله دوم: عزم و اراده است. به قول حافظ:
P}همتم بدرقه راه كن اى طاير قدس!{E}كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم{P
آرى براى نوسفران، سرمايهاى ارزشمندتر از «همت» نيست.
اى عزيز! تو همه انديشهاى. اى عزيز، تو همه ارادهاى. به غير اراده و انديشه، استخوان و گوشتى بيش نيستى! شاكله وجوديت، سازمان درونىات، دستمايه و جانمايهات. اول اميد و بعد اراده است.
دبير ورزش يكى از دبيرستانهاى قم براى نگارنده، اين قضيه را تعريف كرد. در سال گذشته در دبيرستان با جوانى آشنا شدم. دستهاى او را رنگى ديدم، با خود انديشه كردم كه ممكن است مشغول رنگكارى بوده، آثار رنگ بر دستان او باقى مانده است ولى روزهاى بعد نيز دستهاى او همينگونه بود. وقتى حال و روز او را جستجو كردم متوجه شدم چون پسر بزرگ خانه است صبحها به دبيرستان مىآيد و بعدازظهرها و روزهاى تعطيل به كار مىپردازد تا مخارج زندگى خود و خانوادهاش را تأمين كند. روز ديگرى متوجه غيبت يكى از دانشآموزان خوب مدرسه شدم كه از لحاظ مالى وضع متوسطى داشت. چند روز بعد كه او را ديدم با حالت نااميدى به من گفت: آقا قصد دارم دبيرستان را رها كنم. آن قدر مشكلات بر من غلبه كرده است كه نزديك است از پا بيفتم. با او كمى صحبت كردم و آن روز گذشت. فرداى آن روز، زنگ دوم مدرسه بود، دانشآموزى كه رنگكارى مىكرد به همراه همين دانشآموز پيشم آمدند.
پرسيدم هان! چه خبر شده است؟! شما را شاد و سرخوش مىبينم!! جوانى كه تا ديروز مغموم و محزون و مأيوس بود، با نشاط و سرزندگى خاصى گفت، آقا قرار است از امروز ما عصرها با هم به سر كار برويم. پرسيدم چه كارى؟ دانشآموزى كه رنگكارى مىكرد گفت: آقا ما با هم تصميم گرفتيم به صورت مشاركتى رنگكارى بكنيم و از همين امروز آن را عملى مىسازيم»V}(اين قضيه مربوط به سال تحصلى 81 - 80 است و چون هر دو دانشآموز يتيم هستند از بردن نام ايشان خوددارى نموديم){V.
اگر در محيط اطراف خويش در محله، مدرسه و جامعه بررسى كنيم نمونههاى بسيارى را مىيابيم كه به «اميد» زندهاند و با اراده، عظمت مىآفرينند. مثلاً هر روز صبح كه برمىخيزى و اول صبح پا در كوچه مىگذارى آيا كوى و محله را تميز نمىيابى؟ مىدانى عامل تميزى كوچهها كيست؟ آن فرد زحمتكش شهردارى. او هر صبح اين كار را مىكند. به قول حافظ:
P}چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد{E}من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك{P
اراده به قدرى مهم است كه خداوند ريشه و اساس سعادت و شقاوت را اراده معرفى نموده است. A}منكم من يريد الدنيا و منكم من يريد الاخرة{A؛ بعضى از شما آخرتطلب است و بعضى دنياطلب(V}آل عمران، آيه 152{V).
A}تريدون عرض الدنيا والله يريد الاخرة{A؛ شما كالاى دنيا را دنبال مىكنيد و خداوند آخرت را براى شما مىخواهد(V}انفال، ايه 67{V).
جان كلام اين است كه بايد انگيزه و اراده را ترقى داد. هر چه اراده انسان ارزشمندتر و متعالىتر باشد، به همان ميزان ارزش و مرتبه او بالا مىرود.
مرحله سوم: كسب شادابى است.
P}دلگير از آنى كه سهيلت زده سيلى{E}سيبى كه سهيلش نزند رنگ ندارد
سيب سرخ را ديدهاى؟! مىدانى از چهرو چنين شاداب و خوشرنگ است؟! از بس تابش خورشيد را بر جان خود تحمل نموده به اين زيبايى، شادابى و خوشطعمى رسيده است. سيبى در دايره هستى رخ از مصائب و سختىها نمىپوشد. انسان نيز كه عصاره هستى است با استقامت و پايدارى است كه مىتواند به نشاط و شادابى برسد.
الگوهاى اصيل ما كه پيشوايان دينى ما هستند افرادى شاد، مسرور، جدى، خوشرو، خوشلباس، خوشرفتار و سخت كوش بودند ولى با اين وصف با انواع گرفتارىها و آزمايشهاى الهى نيز روبرو مىشدند و هرگز در بر سختىها نيستند بلكه با آغوش باز با قضا و قدر الهى روبرو شدند.
حافظ كه رحمت الهى بر روح عرشىاش باد مىفرمايد:
P}گفت آسان گير بر خود كارها كز روح طبع{E}سخت مىگيرد جهان بر مردمان سخت كوش{P
P}گوش كن پند اى پسر! وزبهر دنيا غم مخور{E}گفتمت چون در حديثى گر توانى داشت گوش{P P}با دل خونين لب خندان بياور همچو جام{E}مىگزت زخمى رسد آيى چو چنگ اندر خروش{P كتابى در زمينه شادابى معرفى مىكنيم كه انشاءالله از آن استفاده نماييد: شرع و شادى، ابوالفضل طريقهدار، نشر همسايه.
نگاه اجمالى به آموزههاى دينى، از اين حقيقت پرده برمىدارد كه از آثار ايمان مذهبى، شادابى و سرزندگى و شادمانگى و انبساط خاطر است، چرا كه مذهب، بر زمينههاى پيدايش آن سفارش كرده و نشانههايش را ستوده است. براى نمونه به دو مثال توجه نماييد:
1- لباس تميز براى نماز انتخاب كنيد چون: H}النظيف من الثياب يذهب الهم والحزن و هو طهور للصلاة{H؛ لباس تميز غم و ناراحتى را برطرف كرده و آن لباس پاك (مناسب) نماز است(V}وسائلالشيعه، ج 3، ص 346 - روايت از حضرت على(ع){V).
2- براى روزهدار دو شادى است، يكى به هنگام افطار و ديگرى در آخرت. شادى و نشاط به هنگام افطار را عموم مردم تجربه كردهاند(V}مفاتيحالجنان، اعمال ماه رمضان{V).
مرحله چهارم: حفظ حالت طلب يا تشنگى علمى و عملى است. در هر كارى تعادل و ميانهروى را وجهه نظر خود سازيد و از هرگونه افراط و تفريط در كارها بپرهيزيد. جايى كه سلامتى و عافيت روحى و جسمى بالاترين نعمتها محسوب مىشود و بهترين دعاها در اين مقوله مىگنجد: A}ربنا اتنا فى الدنيا حسنة و فىالاخرة حسنة و قنا عذاب النار{A(V}بقره، آيه 201{V).
اميرمؤمنان(ع) درباره سلامتى مىفرمايند: H}من اراد السلامة فعليه بالقصد{H؛ هر كس طالب سلامتى روحى و جسمى است بايد تعادل و ميانهروى را حفظ كند(V}غررالحكم، ح 1099{V).
با حفظ تعادل و ميانهروى آدمى در كارها با جديت و با شور و شوق دست به كار مىشود لذا سفارش مىكنيم در هر شأنى و در هر رتبهاى ظرفيتهاى خود را در نظر بگيريد و هميشه مقدارى كمتر از ظرفيت جسمى و روحى از خود كار بكشيد.
احتمال دارد كه شما در برخى كارها دچار افراط و تفريط شدهايد لذا نشاط از شما سلب شده است. در حال حاضر چون تحصيل مهمترين كار شما است، با جديت و اشتياق تمام آن را به پايان برسانيد و در كنار تحصيل به ساير امور زندگى بپردازيد. هيچ چيزى نبايد موفقيت شما را در امر تحصيل به مخاطره بياندازد. موفقيت در تحصيل به شما شادابى خواهد بخشيد و پرداختن به امور معنوى و دينى شما را فردى متعهد و مفيد به حال جامعه بار خواهد آورد.
مرحله پنجم: توكل و توسل به خداوند متعال و تقوا پيشگى است. بعد از نمازها اين آيات شريف را مورد توصيه واقع شده، مرتب بخوانيد: A}و من يتق الله يجعل له مخرجا * و يرزقه من حيث لايحتسب و من يتوكل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لكل شىء قدرا{A؛ هر كه پرهيزكارى پيشه كند خداوند براى او راههاى خروج از سختىها را قرار مىدهد و او را از جاهايى كه قابل فهم و درك نيست روزى مىدهد. هر كه به خداوند توكل كند خدا او را كفايت مىكند. خداوند امر خودش را به انجام مىرساند و براى هر چيزى اندازهاى و قدرى قرار داده است(V}طلاق، آيات 2 و 3{V).
حسن ظن و خوشگمانى به خداوند سرّى است كه نبايد از فوايد و بركات آن غافل ماند. فقط به خداوند اميدوار باشيد واز غير او طمع ببريد؛ به او اعتماد و توكل كنيد تا «وكيل» و «كفيل» و «ولىّ» شما او باشد و خوشا به حال كسى كه خدا وليّش باشد: «الله ولى الذين آمنوا...(V}بقره، آيةالكرسى»{V).
به حكم عقل و نقل بر انسان واجب است كه نيازهاى خود را از خداوند طلب كند. او طلب را دوست دارد. او دلدادگى مىخواهد. او مسكنت و افتادگى مىجويد، نه اين كه نيازمند باشد (نعوذبالله) بلكه آن را وسيله تقرب ما قرار مىدهد. او گدايى در گهش را مىپذيرد. گداى كوى او، ضجه مىزند ناله مىكند به خاك مىافتد ولى گله و شكايت نمىكند.
اى عزيز! خوشا به حالت كه توجهت دادهاند و غافل نيستى. چگونه شكر اين بگذارى. چگونه شكرانه اين نعمت توانى داد كه امانتى به نام «غم» بر دلت افكنده دوست تا تو با امانتش چه كنى؟ به كه روى آرى؟ فرمودى شايد امتحان مىدهم؛ گوييم جز امتحان نيست.
A}ان يمسسك الله بضر فلا كاشف له الا هو و ان يمسسك بخير فهو على كل شىء قدير{A؛ آنچه خداوند از درهاى رحمت بر مردم گشايد هيچكس نتواند آن را بربندد و هر آنچه او ببندد، كسى را ياراى گشودنش نيست{M(V}انعام، آيه 17{V).
براى رفع غم و اندوه و گشايش كارها نماز غفيله و ذكر شريف H}«لا اله الا انت، سبحانك انى كنت من الظالمين»{H را فراموش نكنيد. به خبرهاى خوشى كه حاكى از موفقيتهاى شما باشد ما را نيز مسرور خواهد ساخت.