کد سوال : 4321
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا مقامات اجرايي و مسؤولان دولت جمهوري اسلامي جهت کنترل بي حجابي در دانشگاهها اقدام مؤثري نمي کنند و چرا مقام معظم رهبري با تدبير خويش و دستورات لازم در اين زمينه اقدام نمي فرمايند؟
پاسخ : مسأله لباس و پوشش اسلامي از جمله دستورات اسلام در زمينه بهداشت رواني و معنوي مسلمانان و جامعه ديني است. اين مسأله همانند ساير احکام دين، آميخته با عقل و استدلال بوده و در صورت اجراي درست آن، تأثير عمده اي در سلامت جامعه خواهد داشت.
بنابراين، اگر ما در مسأله لباس و پوشش اسلامي اهل منطق و استدلال نبوده و نتوانيم حقانيت و لزوم پوشش اسلامي را با دليل و برهان ثابت کنيم و نتوانيم در انديشه و دل مردم راه پيدا کنيم بالطبع، نخواهيم توانست نگهبان خوبي براي حفظ و نگهداري احکام نوراني دين باشيم. البته ما اکنون در صدد تبيين جايگاه و اهميت پوشش اسلامي نيستيم.
به طور کلي، در جهان بيني اسلامي و در قاموس دين، انسان با دو بعد معنويت و ماديت (بر خلاف فرهنگ غربي که ساختمان فکري و فرهنگي انسان را بر ستون هاي «ماديت» استوار مي کند و معنويت در حاشيه قرار مي گيرد) تعريف مي شود. بنابراين در فرهنگ اسلامي، انسان، موجودي است که معنويت و حرکت به سوي خدا، کمال مطلوب و نهايت زندگي اوست.
نکته اساسي اين است که در اسلام، معنويت در مقابل ماديت و به عنوان «آلترناتيو» و رقيب ماديت نيست که بخواهد حريف را از صحنه خارج کند، بلکه هدايت و کنترل جسمانيت و ماديت را بر عهده دارد. اصولاً دين براي اين نيامده است تا ما را از جسم يکسره غافل سازد و از دنيا جدا کند بلکه براي آن است که به ما راه درست استفاده از جسم را بياموزد تا بتوانيم با حفظ اعتدال از تندروي و کند روي مصون بمانيم يعني چنان نباشيم که فقط به بعد مادي خويش توجه کرده و جز به بهره وري از جسم به چيز ديگري نينديشيم.
بنابراين، در قاموس دين، انسان رو به سوي خدا دارد که کمال مطلق و سرچشمه همه خوبي هاست و ارزش هاست، به طوري که، انسان از تن بهره مي گيرد اما به اندازه، نه همه وقت، نه همه جا و نه با همه کس.
درست در اين نقطه است که حجاب (پوشش) اسلامي، معني پيدا مي کند، يعني انسان در اسلام خود را شريف تر از آن مي داند که به جسمش شناخته شود و وظيفه خود را مهم تر از آن مي بيند که تنها به بدن نمايي و آرايش جسم بپردازد. انسان در همه بينش هاي معنوي و از جمله در اسلام، براي آن لباس نمي پوشد که تن خويش را نشان دهد، بلکه لباس مي پوشد تا تن خود را بپوشاند. لباس براي او به منزله يک حريم است که تن را از دستبرد، محفوظ نگه دارد. لباس براي آن است که تحريک جنسي را کم کند نه آنکه بر قدرت تحريک بيفزايد. و انسان مسلمان در صدد تزيين بدن جهت فروش آن به خلق نيست بلکه در صدد فروش جان خويش به خداي متعال است. حجاب اسلامي مي تواند چنين عملکردي داشته باشد. به هر حال، مسأله بد حجابي از معضلات کنوني جامعه ماست. اين گونه رفتار ريشه در حدود نيم قرن سلطه سلسله اسلام گريز (و اسلام ستيز) پهلوي و تبليغات غرب دارد.
به عبارت ديگر، يکي از ثمرات وابستگي سلسله پهلوي و هجوم غرب به ايران، تغيير لباس و رواج برهنگي در ميان قشرهايي از جامعه بوده است و از آن در رژيم طاغوت تحت عنوان «کشف حجاب» ياد مي شد که در حقيقت چيزي جز مبارزه با پوشش انساني _ اسلامي و ترويج لباس غربي نبود.
البته در مسأله کشف حجاب در عصر رضاشاه، اکثريت مردم مقاومت زيادي کردند و حتي حاضر شدند جان خود را فدا کنند و کفن بپوشند اما لباس غربي نپوشند.
اما رسوبات فرهنگي رژيم گذشته (به ويژه مسأله بي حجابي) امروزه بيشتر در قالب «بد حجابي» خود نمايي مي کند و جامعه ما را تا حدي فرا گرفته است.
متأسفانه، فرهنگ بد حجابي، محيط هاي دانشگاهي و فضاهاي فرهنگي کشور ما و نوجوانان و جوانان را تحت تأثير خويش قرار داده است. علاوه بر اينکه، دشمنان فکر و فرهنگ ديني، عمدتاً جوانان را هدف قرار داده و در صدد دور کردن آنان از فرهنگ اصيل اسلامي مي باشند. البته از دشمن انتظاري جز اين نيست. ما چه بايد بکنم و راه چاره چيست؟
اصولاً آيا مي توان با قراردادها و بخشنامه هاي رنگارنگ، چنين معضلي را حل کرد؟ آيا مي توان با ابزارهاي قانوني و الزام آور، دردهايي از اين نوع را التيام بخشيد؟
به يقين بايد گفت که در اين موارد نه با کمبود و نبود قوانين مواجه بوده و نه مي توان با اسلحه قانون به جنگ بي حجابي و بد حجابي رفت، همانگونه که با اجبار و قدرت نمي توان به جنگ حجاب (پوشش اسلامي)، تحت عنوان «کشف حجاب» رفت، همين طور نمي توان با اجبار و زور، پوشش اسلامي را فرا گير کرد. گرچه در بعضي موارد فقط اجبار موثر خواهد بود.
حقيقت اين است که اين موضوع (بدحجابي و بي حجابي)، بيشتر از آنچه که به قوانين مربوط شود به فرهنگ (عمومي) جامعه بستگي دارد. به عبارت ديگر، ايمان قلبي به دين و عملکرد مثبت آن، اساسي ترين عنصر و مؤثرترين نسخه براي حفظ و استمرار فرهنگ حجاب در جامعه است.
به هر حال از آنجا که دشمنان فرهنگ ديني، از طريق ماهواره، افراد غرب زده و از همه مهم تر با تهاجم فرهنگي خويش با حوصله زياد و در پروسه زماني طولاني در صدد گسترش فرهنگ سکولار و نفوذ فرهنگ بي حجابي و بدحجابي در بين کشورهاي داراي فرهنگ ديني و از جمله به کشور اسلامي ما هستند، مقابله با چنين پروسه و اصلاح آن نيز، نيازمند کار دقيق فرهنگي با برنامه هاي دراز مدت است، چرا که تنها وضع قوانين و رفتارهاي قهر آميز نمي تواند ضامن اجراي مقررات اسلامي باشد و همين مسأله، وظايف ما را به عنوان يک فرد مسلمان و دين دار، دو چندان مي کند. اين وظيفه در چند سطح قابل بررسي است:
1. اصولاً مسؤولان کشور در برابر تعليم و تربيت نوجوانان و جوانان آن مملکت مسؤولند بنابراين بايد با بکارگيري همه ابزارهاي لازم در رفع زمينه هاي بي حجابي و بد حجابي (بيکاري، بالا رفتن سن ازدواج بي عدالتي، تبعيض و ...) و گسترش فرهنگ ديني و ارزش هاي پايدار اسلامي، نهايت تلاش خويش را بکار گيرند، بنابراين، شرعاً و قانوناً مجاز نيستند که با سهل انگاري خويش، اسباب کم رنگ شدن دين و اخلاق در جامعه را فراهم آورند.
2. همه مردم و به خصوص جوانان و نوجوانان متدين، از حيث H} «کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعيته»{H قيام به امر به معروف و نهي از منکر کرده و با اخلاق حسنه و بدون برخورد فيزيکي و تنش (و حتي با پرهيز از صحنه هايي که خود امر و نهي کننده ممکن است مورد تهمت قرار گيرد) و با اتکال به خداوند متعال، تلاش دشمنان را خنثي کرده و آنان را ناکام بگذارند.
3. کارهاي بنيادي فرهنگي: هنرمندان و ارباب رسانه هاي صوتي _ تصويري (بخش دولتي و خصوصي) نيز مي توانند با ارائه کارهاي هنري خويش (اعم از فيلم، عکس، نقاشي، بازيگري و ...) در تعميق فرهنگ پوشش اسلامي و اهميت آن، هنر نمايي کنند. البته به اين شرط که خودشان با پوشش مطلوب ظاهر شوند. بي شک با توجه به الگوپذيري جوانان و نوجوانان از هنرمندان، مسؤوليت آنان پيش خدا و خلق بسيار سنگين است.
4. برخورد قانوني و کنترل رفتار فيزيکي: با توجه به مسايل پيش گفته در بخش اقدامات فرهنگي و اجرايي، اگر عده اي اندک خواستند هنجارهاي عمومي و ديني را در عمل به زير سؤال ببرند، نيروهاي اجرايي مسؤول بايد به وظايف خويش عمل کنند.
به هر حال، در اين مسأله ظريف و حساس، هم کار فرهنگي دامنه دار و هم کار قانوني و کنترل رفتار فيزيکي توأماً مؤثر خواهد بود و هر کدام بدون ديگري مفيد و مؤثر نخواهد بود.
کد سوال : 4322
موضوع : قرآن و حديث>كلام
پرسش : ابتدا مي خواستم بدانم که وقتي گفته مي شود خداوند گل برچين است راست است يا نه و اين که خداوند بنده هاي خوبش را مي برد؟ اگر راست است پس چرا مي بينيم تعداد زيادي از افراد خوب و درستکار را که زنده اند و حتي پير شده اند و برعکس تعداد افراد بد را که مرده اند؟
پاسخ : خداوند مىفرمايد: «براى هر قوم و جمعيتى زمانى و مدت (معيّنى) است و به هنگامى كه مدّت آنها فرا رسد نه ساعتى از آن تأخير مىكنند و نه بر آن پيشى مىگيرند»V}(اعراف، آيهى 34){V.
از ديدگاه دين همان گونه كه زندگى انسان ريشه در ماوراى طبيعت دارد، مرگ او نيز بدينسان خواهد بود. اما اگر زندگى بشر بر اساس بينش طبيعى تفسير شود مرگ او تابع يكسرى عوامل مانند بيمارى، حادثه، و... خواهد بود.
مرگ در بينش الهى، دروازهى عالم بقاء است. گذرگاهى است به جهان ديگر و در حقيقت يك تولّد ثانوى محسوب مىشود. در عين حال گذشتن از اين گذرگاه براى همه خوشايند نيست، تنها براى كسانى خوشايند است كه زاد و توشهى اين سفر بزرگ را فراهم كرده باشند. چنين نگرشى درباره مرگ، از يك سو به انسان قدرت ايثار و فداكارى در راه دين را مىدهد و از سوى ديگر هشدارى است به انسانها در برابر گناهان. به قول مولوى:
P}اين جهان همچون درخت است اى كرام{E}ما بر او چون ميوههاى نيم خام{P
P}سخت گيرد خامها هر شاخ را{E}زان كه در خامى نشايد كاخ را{P
P}چون بپخت و گشت شيرين لب گزان{E}سُست گيرد شاخهها را بعد از آن{P
P}چون از آن اقبال شيرين شد دهان{E}سست شد بر آدمى مُلك جهان{P
V}(مثنوى، دفتر سوم، ابيات 1293 به بعد) {V
مرگ يك قانون عمومى است «هر انسان سرانجام مرگ را مىچشد»V}(آل عمران، آيهى 185){V.
امّا مرگ، فنا و نيستى و پايان يافتن همه چيز نيست تا از آن بيمناك شد. قرآن مجيد حقيقت مرگ را به عنوان «توفّى» (قبض كردن و دريافت داشتن روح انسان به وسيله ذات پاك پروردگار، و به تعبيرى انتقال از عالمى حقير به جهانى بزرگ) تفسير كرده است.
نكتهى ديگرى كه لازم است ذكر كنيم اين است كه حال مؤمنان و نيكوكاران با مرگ و بعد از آن نيكوتر مىشود. چون نتيجه كردههاى نيك خود را مىبينند و برعكس ظالمان و بدكاران مرزشان از نيكوكاران جدا شده و به انواع عذابها مبتلا مىشوند.
خداوند كه خالق و ناظم اين جهان خلقت است، مرگ و زندگى را وسيله آزمايشى قرار داده است تا افراد نيكوكار شناسايى شوند. V}(ملك، آيهى 2){V.
مرگ نيز مانند ساير پديدههاى جهان تابع نظمى است. اگر خداوند عمر انسانها را معيّن و ثابت مىنمود (مثلاً 70 سال) هيچ انگيزهاى براى خودسازى، توبه، سير و سلوك به وجود نمىآمد. در حالى كه نامعلوم بودن طول عمر انسان، عامل مهمّى در كسب آمادگى اوست.
زندگى انسان به هر حال محدود است، و هر حياتى با مرگ همراه است. دنيا و زندگى نيز به عنوان يك ميدان آزمايش معرّفى شده است. ميدانى براى «آزمايش بهترين افراد از نظر عمل». و معيار ارزش انسان در پيگاه خدا همين حُسن عمل اوست. وقتى ارزش واقعى «به كيفيت عمل» داده شده است نه كميّت و حجم آن، زندگى و مرگِ انسانى كه شخصيت واقعى خود را در ميدان مسابقه در خيرات به ثمر رسانيده است از آنِ خدا مىگردد: A}قُل انَّ صلاتى و نسكى و محياى و مماتى للّه رب العالمين{A؛ بگو به آنان قطعاً، نماز من و عبادت من و زندگى و مرگ من از آن خداوند ربّالعالمين استV}(انعام، آيهى 162){V.
در آيات قرآن كريم مسائلى بيان شده است كه علم آنها فقط در نزد خداوند است و هيچ كس جز او از آنها آگاهى ندارد. از جمله چيزهايى كه عملش فقط در نزد خداوند است، طول عمر انسان در دنيا است و هيچ سندى كه دلالت نمايد خداوند بندگان خوب خود را زودتر از دنيا مىبرد وجود ندارد. امير مؤمنان در خطبه همام مىفرمايد: «و اگر نبود مرگى كه خدا براى آنان (پرهيزكاران) مقدّر فرموده، روح آنان حتّى به اندازهى بر هم زدن چشم، در بدنها قرار نمىگرفت، از شوق ديدار بهشت و از ترس عذاب جهنم... در روزگار كوتاه دنيا صبر كرده تا آسايش جاودانه قيامت را به دست آوردند...»V}(خطبه متقين يا خطبه 193){V.
از فرمايشات امام على(ع) در همين خطبه، به خوبى مىتوانيم پى ببريم، پرهيزكاران با اين كه شوق لقاى حضرت حق را دارند ولى اجلى بر ايشان معيّن و مقدّر شده است. حال اين عمر ممكن است كوتاه باشد يا بلند و دانش مربوط به آن همان طور كه ذكر شد در پيشگاه الهى است.
اين سخن را اين گونه خلاصه مىكنيم: در آموزههاى دين اسلام دو مطلب بسيار مهم است. اوّل اين كه مؤمن در دنيا چنان زندگى مىكند كه گوئى به زودى از دنيا خواهد رفت. به عبارت ديگر هر لحظه آمادهى تقديم «جان» به «صاحب جان» است. دوّم اين كه چنان براى زندگى خود برنامهريزى مىنمايد كه گوئيا سالهاى دراز خواهد زيست.
اين حالت خوف و رجا در مؤمن هست و بين اين دو حالت به سمت كمال سير مىنمايد.
امام زينالعابدين(ع) در دعاى مكارمالاخلاق چنين درخواستى دارند: H}اللهمّ عَمّرنى ما كان عُمرى بذلّةً فى طاعتك{H؛ (خداى من) مرا عمرى طولانى بده تا عمرم را صرف طاعت و بندگى تو نمايمV}(مفاتيحالجنان، دعاى مكارمالاخلاق){V.
ملاحظه مىنمائيد كه حتّى امام معصوم(ع) از خداوند درخواست طول عمر دارد و اگر قرار بود خداوند نيكان درگاهش را زودتر از دنيا ببرد ايشان را مىبُرد.
کد سوال : 4323
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : مي خواستم بدانم که آيا درست است که خداوند بنده هاي خوبش را امتحان مي کند و افراد خوب مصيبت مي بينند يا نه؟
پاسخ : P}اى كه ما در ميان مجلس اُنس{E}بيخود از شربت لقاى توئيم{P
P}خيره چون دشمنان مكُش ما را{E}كآخر اى دوست، آشناى توايم{P
V}(مولوى) {V
A}و نَبلُوكُم بالشَّرِّ والخير فتنةً{A؛ و شما را با بدى و خوبى مىآزماييمV}(انبياء، آيهى 35){V
خداوند تبارك و تعالى همه انسانها، اعمّ از خوب يا بد، مورد آزمايش قرار مىدهد. انگيزه آزمايش هم اين است كه افراد نيكوكار از افراد تبهكار بازشناسى شوندV}(ملك، آيهى 2){V.
در اين ميان مؤمنان آزمايشهاى سختى دارندV}(آل عمران، آيهى 188 و سوره انعام، آيات 44 و 46 بررسى شود){V.
كافى است زندگى انبياء و امامان و اولياء الهى مورد بررسى قرار گيرد. هيچ كس به اندازه ايشان مورد آزمايش واقع نگرديده است. چنان كه امام صادق(ع) فرمودند:H} انَّ اشدَّ الناسِ بلاءً الانبياء ثمَّ الذين يلونَهُم، ثُم الامثَلُ فالأمثلُ{H؛ پيامبران بيش از همه سختىِ بلا را مىچشند، پس از آنها جانشينان و پيروانشان و سپس به ترتيب كسانى كه نزد خدا مقامى ارجمندتر دارند.V}(ميزانالحكمه، ج 2، ص 568، ح 1898){V.
آرى اهل حقّ هميشه در سختى بوده و هستند و اصلاً ديندارى و شريعتمدارى يعنى بلا كشيدن و دست و پنجه نرم كردن با مشكلات؛ سوختن و ساختن؛ امّا اميد و توكل به فضل خدا داشتن: A}و من يتوكَّل على الله فهو حسبُه{A؛ هر كه به خداوند توكل كند خدا او را كفايت مىكندV}(طلاق، آيات 2 و 3 را بررسى كنيد){V.
خداوندِ بلندمرتبه چه صريح و حكيمانه فرموده است: «و لَنبلونّكم لشيء منَ الخوفِ والجوعِ و نقصٍ من الاموالِ و الأنفسِ و الثّمرات؛ و بشّرالصابرين، الّذين اذا اصابتهم مصيبةٌ قالوا انّا لله و انّا اليه راجعون»V}(بقره، آيات 155 و 156){V.
آرى مؤمن به انواع بلاها آزمايش مىشود: ترس، گرسنگى، ضرر مالى، بيمارى و هر عاملى كه بر سلامتى جسمى و روحي اانسان تأثير سوء مىگذارد و مواردى از اين دست، آزمايشهاى مؤمن است و خوشا به حال آنها كه صبر پيشه مىكنند. آنها كه چون مصيبتى برايشان وارد شود اين ذكر شريف را مىگويند كه «ما از خداييم ماهيّت از اويى داريم، و به سوى او بازمىگرديم». در اخبار و روايات ما وارد شده هر كسى در برابر مصيبتى كه مىبيند اين ذكر شريف را بگويد (انّا للّه و انا اليه راجعون). خداوند بهتر از آن چه كه به او رسيده نصيب او مىسازد. كما اين كه ادامهى آيهى شريفه نيز اين موضوع را مىرساند كه صلوات و درود و هدايت الهى شامل حال چنين فردى مىشود.
امّا چند نكته حساب شده و دقيق در اينجا هست كه نبايد فراموش شود:
1) اعمال بد در پيش آمدن بلا و سختى مؤثر است. يعنى اگر از مؤمن نيز خطايى سرزند به بلايى گرفتار خواهد شد.
2) بلا نوعى نعمت است. چون وسيله ارتقاء معنوى و روحى مؤمن را فراهم مىكند.
کد سوال : 4324
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : من در کتابي خواندم که بنده هاي خوب (كه فوت كرده اند) هر چند روزي يک بار به اجازه خداوند به خانواده هايشان سر مي زنند و از اوضاع آنها باخبر مي شوند پس چرا در بعضي کتاب ها نوشته وقتي که يک نفر مي ميرد ارواح آشنايان به سراغ روح تازه گذشته مي روند و از احوال خانواده اشان سؤال مي کنند مگر خودشان باخبر نيستند؟
پاسخ : ابتدا لازم است مقدمهاى راجع به «برزخ» مطرح كنيم. برزخ حايل و مانع ميان دو امر است و برزخ ميان دنيا و آخرت، از وقت مرگ تا قيامت است. بنابر اين هر كس كه بميرد وارد برزخ مىشودV}(حيات جاودانه، امير ديوانى، ص 176 به نقل از «صحاح اللغة»){V.
قرآن كريم در پارهاى از آيات، خبر از مقطعى به نام برزخ - كه پس از مرگ و ميان زندگى دنيوى و اخروى است - مىدهدV}(مؤمنون، آيات 99 و 100){V.
برزخ را عالم مثال هم مىگويند. چون مثل اين عالم است، ولى از لحاظ مادّه و خواص و خصوصيات فرق مىكند. انسان مؤمن با ورود به عالم برزخ از نعمتها و عطاياى بهشتِ برزخى برخوردار مىشودV}(يس، آيات 26 و 27){V.
و روح انسان شقي و نگون بخت پس از مرگ در دوزخ برزخى وارد مىشود. كما اين كه در روايتهاى ما نقل شده است قبر: يا باغى از باغهاى بهشت است يا حفرهاى حفرههاى جهنم.V}(فرقان، آيهى 22){V.
يكى از ويژگىهاى مهمّ عالم برزخ اين است كه با ورود به آن، قواى روحى شكوفا مىشود و محدوديتهاى عالم مادّه از بين مىرود. مثلاً در خبرى از امام صادق رسيده است كه (مردگان را زيارت كنيد) به خدا قسم ايشان شما را درك مىكنند (مىشناسند) و خوشحال مىشوند و به شما اُنس مىگيرندV}(شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 180){V.
جالب اين است كه نفوس انسانى در برزخ بر اساس منزلت خويش امور دنيوى ادراك مىكنند. ارواح در عالم برخ، به ملاقات اهل خويش مىآيند. بعضى همه روزه، بعضى دو روز يك مرتبه و بعضى هر سه روز يك مرتبه و بعضى هر جمعه و بعضى ماهى يك بار و بعضى سالى يك مرتبه و اين اختلاف همان طور كه عرض شد به خاطر تفاوت در حالات و مقامات ايشان است. برخى ارواح به واسطه مهذّب و مطهّر بودن آزادى بيشترى دارند. لذا ملاقات و سير روحانى ايشان بيشتر است. اما در اين ملاقاتها ارواح مؤمنين فقط چيزهايى كه موجب خوشحالى ايشان است مىبينند و اگر چيزى باشد كه موجب ناراحتى ايشان گردد، از ايشان پنهان مىشود و برعكس روح كافر، جز بدى و امور ناراحت كننده، چيز ديگرى نمىبيندV}(شيخ كلينى، اصول كافى، ج 3، ص 231){V.
يكى ديگر از ويژگىهاى عالم برزخ اين است كه ارواح مؤمنين يكديگر را ملاقات مىكنند و از يكديگر سؤال مىكنند، حتى همديگر را مىشناسند، هنگامى كه روح تازهاى بر آنها وارد مىشود، به هم مىگويند او را به حال خود وابگذاريد، چون از واقعه عظيمى به سوى ما آماده است. سپس از وى مىپرسند آيا فلان كس را ديدى؟ بر سر او چه آمد؟ چه شد؟ اگر بگويد من كه آمدم زنده بود اظهار اميدوارى مىكنند كه او هم نزد آنها بيايد. ولى اگر بگويد از دنيا رفته بود مىگويند (بيچاره) سقوط كرد و اين اشاره به اين دارد كه چون به بهشت برزخ نيامده، حتماً به دوزخ برزخى رفته است.
و اگر از روح تازه وارد، سوالهايى راجع به اهل خود مىكنند ممكن است از اين جهت باشد كه ذكر شد ولى علت پرسش ايشان اين نكته مهمّ است كه درجات و مقامات ارواح در برزخ با هم تفاوت دارد، برخى كه زود به زود از احوال بازماندگان خبردار مىشوند. ارواح پاكاند و چيز زيادى بر ايشان مجهول نمىماند. ولى آن روحهايى كه قابليت كمترى دارند و در نتيجه از ارتباط كمترى با عالم دنيا برخوردار هستند، از ارواح تازه وارد، درباره بازماندگان خود سؤالهاى بيشترى مىكنند.
عمدهى سفارش ما در اين قسمت اين است كه ارواح از دنيا رفته منتظر هداياى بازماندگان خود هستند به انسانهاى زنده نيز توصيه شده است براى درگذشتگان خود هديه بفرستيد.
هديه مىتواند: تلاوت قرآن، نماز خواندن، انفاقهاى مالى و ذكر دعا و نيايش براى ايشان باشد كه تأثير فوقالعادهاى در احوال آنها دارد.
1. در اين زمينه سرى كتابهاى «معادشناسى»، علاّمه طهرانى را مطالعه بفرمائيد.
2. اگر اين كتابها در دسترس نبود كتاب معاد شهيد دستغيب و نيز معاد استاد مجيد شجاعى را مطالعه كنيد.
کد سوال : 4325
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : عالم برزخ چگونه است؟ آيا روح ها همديگر را مي شناسند و در كنار هم هستند و كلا در مورد عالم برزخ برايم بنويسد و يا كتابي را در اين زمينه معرفي كنيد.
پاسخ : واژه قبر در بسياري از روايات به معناي برزخ است و منظور از فشار قبر يا سؤال و جواب نكير و منكر در شب اول قبر شب اول انتقال انسان از اين دنيا به عالم برزخ مي باشد.
در نتيجه اول شبي كه انسان از دنيا رفته شب اول برزخ (قبر) او حساب مي شود و آنچه مربوط به فشار قبر مي باشد عذابي برزخي است مربوط به شب اول مرگ آدمي در نتيجه اگر كسي را حيوانات درنده بخورند يا در دريا غرق شود از شب اول قبر معاف نمي باشد.
براساس روايات و همچنين با توجه به ارتباط نسبى كه بدن برزخى با بدن مادى پنهان در زير خاك دارد؛ ارواح انسانى در برزخ، براساس منزلت و فضايلى كه در دنيا داشتهاند، امور دنيوى را درك كرده، حتى به خانواده خود سر مىزنند و آنها را زيارت مىكنند. اين امر مىتواند در هر زمانى و براى هر فردى باشد؛ ولى روز جمعه كمترين و مشخصترين زمانى است كه در روايات وجود دارد. در اين باب، تنها به ذكر دو روايت بسنده مىكنيم:
1 . اسحقبن عمار از امام كاظم(ع) پرسيد: آيا مؤمن خانواده خويش را زيارت مىكند؟ فرمود: آرى. گفتم: چقدر؟ فرمود: بر حسب فضايلشان. پارهاى از آنان هر روز و پارهاى هر سه روز، خانواده خود را زيارت مىكنند.
اسحق بن عمار مىگويد: در اثناى كلام حضرت، دريافتم كه مىفرمود: كمترين آنان هر جمعه (خانواده خود را زيارت مىكنند) پس گفتم: در چه ساعتى؟ فرمود: هنگام زوال خورشيد، يا مثل آن؛ پس خداوند فرشتهاى را با او روانه مىكند تا چيزهايى را به او نشان دهد كه شاد شود و از وى چيزهايى را بپوشاند كه او را غمگين سازد. V}(محمد بن ابراهيم كلينى، كافى، به تصحيح علىاكبر غفارى، ج 3، كتاب الجنائز، ص 231، روايت پنجم).{V
2 . امام صادق(ع) فرمود: «به درستى كه مؤمن خانواده خويش را زيارت مىكند. پس آنچه را دوست دارد، مىبيند و آنچه را ناخوشايند دارد از او پوشيده مىشود؛ و به درستى كه كافر خانواده خويش را زيارت مىكند. پس مىبيند آنچه ناخوشايند اوست و از او پوشيده مىشود آنچه را دوست دارد. امام(ع) فرمود: پارهاى از ايشان هر جمعه زيارت مىكنند و پارهاى بر حسب عمل خود زيارت مىكنند» V}(همان، ص 230، روايت اوّل).{V
مسأله عالم برزخ و چگونگى آن از مباحث دقيق در فرجامشناسى مىباشد و آيات و روايات متعددى به اين بحث پرداخته است. انس با محسوسات و امور مادى، تصورى غلط از مسائلى مثل عالم برزخ ايجاد كرده، لذا نيازمند طرح مقدمات مختلفى براى توضيح مسأله مىباشيم. براى پاسخ به سؤال شما طى چند بند مطالبى عرضه مىشود. اميد آن كه مفيد واقع شود:
1. بسيارى از حقايق هستى و خصوصا حقايقى كه در ماوراء جهان طبيعت وجود دارد، براى ما مجهول است. البته اين ندانستن، بيشتر در كم و كيف و چگونگى آن حقايق است؛ ولى اصل آن حقايق را عقل و وحى در جاى خود اثبات كردهاند و ما نسبت به آن آگاهى داريم. البته علم ما به كنه و ماهيت آن حقايق بسيار محدود است؛ مگر براى عده كمى كه با سلوك عملى در همين دنيا به آن عوالم راه يافته باشند و علم اجمالى آنها به علم تفصيلى تبديل شده باشد. از اين رو، سنخيت و چگونگى بدنهاى برزخى براى ما به صورت كامل و دقيق روشن نيست؛ ولى در عين حال از مجموعه آيات و روايات و تحليلهاى عقلى مىتوان دورنمايى از كم و كيف بدن برزخى را تصوير كرد.
قبل از تفسير اجمالى مطلب، توجه به چند مطلب ضرورى است:
الف) در تمام عوالم هستى (عالم مادى، برزخ و قيامت) انسان داراى بدن است و در هيچ عالمى بىبدن نيست؛ به دليل اين كه روح حقيقتى است عين تعلق به بدن و در متن و ذات روح، تعلق به بدن خوابيده است. از اين رو، ممكن نيست كه روح باشد و بدنى در كار نباشد. پس اگر انسان در عالم طبيعت، برزخ و قيامت، داراى روح است ـ كه هست ـ واجد بدن نيز خواهد بود.
ب ) هر يك از عوالم هستى داراى نظام، احكام، آثار و قوانين مخصوص به خود است؛ يعنى، در عالم طبيعت قوانينى حاكم است غير از سننى كه بر عالم برزخ حكمفرماست؛ و در عالم برزخ نظامى وجود دارد كه در عالم قيامت وجود ندارد و در عالم قيامت، آثارى است كه در دو عالم برزخ و ماده نيست. از اين رو، بدنى كه در عالم طبيعت است هم سنخ با قوانين حاكم بر اين دنيا است؛ و اين بدن غير از بدن برزخى است. بدن برزخى، هم سنخ با احكام و آثار عالم برزخ است.
همچنين بدن در قيامت غير از بدن برزخى و بدن مادى است و بدنى است كه هم سنخ با سنن ويژه عالم قيامت و آماده پذيرش آن قوانين مخصوص است. مثلاً بدن قيامتى، بدنى است كه در عين سوختن مدام، از بين نمىرود؛ يا مثلاً بدن قيامتى يك فرد بهشتى، به صورتى است كه در عين خوردن و آشاميدن، نيازى به تخليه مواد تغذيه شده از بدن ندارد؛ و بدن طورى ساخته شده است كه نيازمند چنين امرى نيست. بنابراين نبايد تصور كرد كه بدن مادى، برزخى و قيامتى يكسان هستند.
در جاى خود مستدل شده است كه عالم تجرد و قيامت، عالم بالاتر و نزديكتر به مبدأ متعال است و از اين رو موجودات آن از مراتب وجودى بالاتر و كاملترى برخوردارند. قبل از آن (يعنى در مرتبه فروتر) عالم مثال و برزخ است كه مترتب بر عالم تجرد و متأخر از آن است. عالم آخر، عالم جسم و جسمانيات و يا نظام مادى است كه دورترين عالم از مبدأ متعال است. از اين رو، موجودات آن نيز از مراتب ضعيفتر و ناقصترى برخوردارند. بنابراين، موجودات عالم برزخ از موجودات عالم مادى، كاملتر؛ ولى نسبت به موجودات عالم قيامت و تجرّد ناقصترند.
براى اطلاع تفصيلى از سه نكته فوق ر.ك: استاد محمد شجاعى، معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج اول، صص 141 ـ 128 و 226 ـ 212.
با دقت در مطالب پيشين، مشخص مىشود كه:
اولاً، بدن برزخى غير از بدن مادى و غير از بدن قيامتى است.
ثانيا، بدن برزخى متناسب با احكام و آثار و قوانين عالم برزخ است.
ثالثا، بدن برزخى از بدن مادى كاملتر و بالاتر و از بدن قيامتى ناقصتر و پايينتر مىباشد.
بنابراين، بدن برزخى از آن جا كه از بدن مادى بالاتر است، از سنخ ماده و جسم طبيعى نيست كه احكام ماده بر آن غالب باشد. ولى از آن جا كه از بدن قيامتى پايينتر است، واجد برخى لوازم ماده چون، شكل، اندازه و مقدار مىباشد.
روايات نيز به صراحت بيانگر اين حقيقتند كه بدن برزخى شبيه بدن دنيوى است. امام صادق(ع) مىفرمايد: «ارواح مؤمنان (در برزخ) در بدنهايى شبيه بدنهاى دنيوى آنان است» V}(بحارالانوار، ج 6، ص 268، روايت 119).{V
و در جملهاى ديگر مىفرمايد: «ارواح انسانها (در برزخ) به صورت جسدهاى دنيوىاند» V}(همان، ص 269، روايت 121).{V
امّا هر چند بدن برزخى بالاتر و كاملتر از بدن مادى است، در عين حال، از بدن قيامتى ناقصتر است. امام صادق(ع) فرمودند: «بدنهايى شبيه بدنهاى دنيوى» يا «در صورت جسدهاى دنيوى» كه بيانگر شباهت، است نه يكسان بودن. شبيه آن است چون شكل، مقدار و اندازه دارد، و هر فرد مردهاى، مرده ديگر را در اين قالب مشاهده كرده، او را مىشناسد؛ چنان كه در خواب، آدمى صورت خود را به شكل دنيوى با ديگران در سرور يا رنج مىبيند. اما عين شكل دنيوى خود نيست؛ چون مىتواند بدون وسايل و ابزار مادى مثلاً مسافت طولانى را سير كند و با ارادهاى خود را در جاى ديگر قرار دهد چنان كه در خواب، آدمى بدون استفاده از ابزار مادى سير و سفرها مىكند. به همين جهت، در بسيارى از روايات خواب را نشان خوبى براى عالم برزخ و بدن برزخى دانستهاند.
در اين باب ر.ك: استاد محمد شجاعى، خواب و نشانهاى آن، صص 62 ـ 58.
پس بدن برزخى، نه مادى محض است مانند بدن دنيوى؛ نه غير مادى محض است مانند بدن قيامتى؛ بلكه بدنى است كه در قالب جسم طبيعى دنيوى نمىباشد؛ و در عين حال، برخى از آثار جسم طبيعى چون شكل و اندازه و مقدار را دارد.
2. روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادى، خود را با بدن برزخى و قالب مثالى مىيابد و مىبيند. در واقع، روح آدمى با رفتن از حيات دنيوى به حيات برزخى، بدن مادى خود را رها كرده و با بدن مثالى خود متحد مىگردد؛ بدنى كه متناسب با نظام برزخى بوده، اتحادش با روح، قوىتر از اتحاد آن با بدن مادى در زندگى دنيوى است. قالب مثالى موجود در خواب، مىتواند ما را به بدن برزخى تا حدودى هدايت كند چرا كه هنگام خواب كه تعلق روح به بدن مادى تا اندازهاى كم مىشود و از حدود مادى تا اندازهاى آزاد مىگردد، روح خود را با يك نوع تن مثالى ـ با بدنى شبيه بدن مادى و دنيوى ـ مىبيند و اين، دليل روشنى است كه روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادى يا تعلق كمتر، قدرت تمثّل به بدن مثالى را دارد. انسان در هنگام خواب ديدن، خودش را با همان بدن مىبيند با همان شكل و تصوير؛ و اين حكايتگر وجود بدن مثالى و قالب برزخى است كه با انتقال روح از اين عالم مادى به نظام برزخى به وجود نيامده، بلكه قبلاً هم در آن نظام وجود داشته، ولى ما از آن محجوب بودهايم و اگر اين حجاب را ـ كه تعلق و توجه به نظام مادى و ماديات است ـ كنار زنيم هم اكنون نيز خود را در آن قالب مثالى متمثّل مىبينيم؛ چنانكه درخواب تا حدودى كه تعلق روح به بدن مادى كم مىشود، در حالى كه بدن مادى ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است، خود را با بدنى مشابه با اين بدن يافته و سيرها و حركتها و فهمها و ديدنىها و شنيدنىها و خوردنىها و خواستنها با آن داريم. V}(نگا: استاد محمد شجاعى، خواب و نشانهاى آن، صص 58ـ62).{V
ناگفته نماند كه از نظر روايات، وجود بدن برزخى امرى مسلم و قطعى است چنان كه امام صادق(ع) فرمودند: «اما [ارواح مؤمنان [در بدنهايى شبيه بدنهاى دنيوى آنان است» V}(بحارالانوار، ج 6، ص 268، روايت 119).{V
يا در جاى ديگرى فرمودهاند: «ارواح انسانها به صورت جسدهاى دنيوى در درختى در بهشتاند»( كه هر دو حكايتگر وجود بدن برزخى و مثالى در عالم برزخ استV}(همان، ص 269، روايت 121).{V
3. ميان قبر برزخى و قبر خاكى ارتباط خاصى حاكم است؛ يعنى ميان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاكى ارتباط وجود دارد و اين ارتباط، در اصل از ارتباط روح و بدن مادى كه در طول زندگى دنيوى با يكديگر يك نوع اتحاد داشتهاند، سرچشمه مىگيرد كه با قطع تعلق روح از بدن، پس از مرگ به كلى از ميان نمىرود؛ بلكه يك نوع ارتباط در حد پايينترى ميان روح برزخى و بدن خاكى و مادى وجود دارد؛ البته نه در حد و اندازهاى كه در زندگى دنيوى و در دوران تعلق روح به بدن بود و نه با آن كيفيت و كميت؛ بلكه در ميزانى ضعيفتر و با كم و كيفى ديگر. از همين رو قبر خاكى با قبر و عالم برزخى روح، ارتباطى دارد كه در نقاط ديگر اين ارتباط را ندارد؛ و به همين جهت است كه علىرغم حضور روح در عالمى فوق ماده، زمان و مكان (برزخ) توجه خاصى به بدن مادى و به نقطهاى كه بدن خاكى او در آن است، دارد؛ و بر اساس همين ارتباط ميان قبر برزخى و قبر خاكى است كه دستورها و احكام خاصى در باب قبر خاكى، تشييع جنازه، كفن، دفن، حرمت قبور، استحباب زيارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت بر سر قبور و نظاير آنها در شريعت اسلامى وجود دارد.
ناگفته نماند كه اين ارتباط ميان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاكى در ساعت و روزهاى اول مرگ، بيش از روزها و اوقات بعدى است و اين به دليل الفت شديدى است كه روح با بدن مادى در اين دنيا داشته كه البته به تدريج با انس گرفتن روح با بدن برزخى و قالب مثالى، از اين توجه و ارتباط كاسته مىشود و ارتباط ضعيفى ميان روح و بدن خاكى باقى مىماند.
با توجه به اين دو نكته، روشن مىشود كه روح ما بعد از انتقال به عالم برزخ با بدن برزخى، يا در عذاب است اگر اهل عذاب باشد؛ يا در نعمت و بهجت است، اگر اهل نعمت باشد. عذاب و نعمت، متوجه به روح ما در قالب بدن برزخى است، نه به بدن مادى و خاكى ما كه در اين عالم مادى در زير خاك مدفون مىباشد. اين بدن مادى، پس از مرگ نه حركتى دارد و نه احوالى؛ اما روح با قالب مثالى در همان حال، در عالم برزخ يا در عذاب وحشتناكى به سر مىبرد و فريادش بلند است كه تصورش بسيار مشكل است؛ يا در نعمت و ابتهاج بسر مىبرد كه تصوير آن هم بسى مشكل است.
اما از آن جا كه گفتيم ميان بدن مادى در زير خاك با روح در قالب مثالى در عالم برزخ، ارتباط ضعيفى وجود دارد، آن عذابها يا نعمتها تأثير ضعيف و ناچيزى بر بدن مادى مىگذرد؛ ولى آنچه در اصل در عذاب يا در نعمت است روح با قالب مثالى در عالم برزخ است.
برخى مىگويند: اين كه گفته مىشود انسان پس از مرگ، يا معذب است يا متنعم؛ چرا هنگامى كه بدن مادى را در قبر مىگذاريم و روى آن را مىپوشانيم، پس از مدتى قبر را مىشكافيم، هيچ خبرى نمىيابيم، نه از سوختن بدن و سوزش قبر خبرى است و نه از مصفّا گشتن آن. آنچه مىبينيم، تنها همان بدن خاكى است كه در قبر با سكون كامل افتاده، هيچ اثرى از آثار وحشت يا نعمت در آن نيست. برخى نيز دوربين در درون قبر كار مىگذارند و مسائل آن را از هنگام دفن تا مدتى بعد دنبال مىكنند؛ ولى هيچ اثر و تغيير و تحولى كه دلالت بر رنج يا شادى داشته باشد، نمىيابند. تنها آنچه آنها از طريق دوربين فيلمبردارى مشاهده مىكنند، همان بدن خاكى است كه در كمال سكوت و سكون آرميده است.
آيا اين امور دلالت مىكند بر اينكه هيچ عِقابى (چه خوب و چه بد) در كار نيست؛ و فشار قبر، سؤال منكر و نكير، عذابها و نعمتها، پوچ است و غيرواقعى؟
با توجه به توضيحات گذشته، پاسخ اين پرسش روشن است؛ ولى در عين حال براى بهتر روشن شدن اصل پرسش شما و نيز پاسخ به اين پرسش، توجه به خواب ديدن بسيار راهگشاست. اگر در خواب ديدن تأمل كنيم، در خواهيم يافت كه خواب ديدن چه حكايتگر عجيبى است از نسبت ميان قبر خاكى و قبر برزخى؛ بدن شخصى كه مىخوابد و خواب وحشتناكى مىبيند، به صورتى كه اگر از خواب برخيزد، خدا را شكر مىكند كه خواب بوده است، آيا بدن مادّى در اين حالت كه خواب مىبيند در سكون و آرامش نيست؟ البته چنين است. كسانى كه كنار بدن اين خواب بيننده حضور داشته باشند، بدن او را در هنگام خواب، در كمال سكون و سكوت مىيابند، به صورتى كه اگر خواب بيننده، از خواب وحشتناك خود آنها را مطلع نكند، اينان آگاه نخواهند شد كه در آن زمانى كه آنها نظارهگر بدن ساكن و آرام اين شخص بودهاند، او در چه عذاب و دهشتى بوده است.
بر عكسش را هم حساب كنيد؛ بدن كسى كه خواب فرحناك و دلپذير مىبيند نيز در كمال آرامش و سكون است و افرادى كه در كنار او حضور دارند اين امر را تصديق خواهند كرد. اين بهترين نشان است ميان نسبت قبر خاكى و قبر برزخى كه به ما مىفهماند، انسان مىتواند در برزخ در حال نعمت يا وحشت باشد و در عين حال، اثرى در بدن خاكى او در قبر از عذاب يا ابتهاج نباشد. البته گاهى كه انسان خواب ترسناك و ناراحت كنندهاى مىبيند، بدن او عرق مىكند كه اثرى از خواب او بوده است؛ ولى اولاً اين امر هميشگى نيست. ثانيا ميان عالم خواب و برزخ تفاوت است. در عالم خواب، ارتباط روح با بدن مادى كاملاً قطع نشده است؛ ولى در عالم برزخ، ارتباط روح با بدن مادى به كلى منقطع است؛ مگر ارتباط بسيار محدود و ناچيزى كه حتى در صورت معذّب بودن روح در عالم برزخ نيز، تأثير چندان قابل مشاهده بر بدن مادى در زير خاك نخواهد گذاشت. V}(ر.ك: استاد محمد شجاعى، خواب و نشانهاى آن، صص 71ـ75).{V
کد سوال : 4326
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در کتاب ديگري خواندم که با صدقه دادن و دعا کردن مي توان بعضي از مرگ ها را عقب انداخت و يا عمر را طولاني کرد و کوتاهي عمر بر اثر ندادن صدقه و دعا نکردن است در حالي که برادر من بسيار با خدا و معتقد به صدقه بود پس چرا در سن جواني او را از دست داديم؟
پاسخ : با استفاده از آيات و روايات، معلوم مىشود كه انسان داراى دو نوع مرگ است:
يكى مرگ حتمى (و به تعبير قرآن مرگ مسمّى)
و ديگرى مرگ مشروط (و به تعبير قرآن مرگ معلّق).
مرگ حتمى، هرگز تأخير و تقدم ندارد و صله رحم، صدقه و... هم تأثيرى بر آن نخواهد داشت. آنچه در روايات وارد شده كه صدقه، صله رحم، تشييع جنازه مؤمن و... عمر انسان را طولانى مىكند و با برخى امور آن را كاهش مىدهد، مربوط به اجل معلق است. به اين مثال توجه كنيد: اگر فانوسى را كه در مخزن آن مقدارى نفت وجود دارد، روشن كنيم دو نوع خاموشى براى آن متصور است: يكى آن كه آن قدر روشن باشد تا نفت آن تمام شود و به طور طبيعى خاموش گردد. دوم آن كه قبل از تمام شدن نفت، كسى آن را خاموش كند يا فانوس بر زمين افتد و... خاموش شود.
بيشتر مرگها با اجل معلق تحقق مىپذيرد نه با اجل حتمى؛ يعنى، يكسرى عوامل، در تقديم و يا تأخير آن دخيل است؛ مثلاً اگر كسى از بدن خود مراقبت نكند و غذاهاى ناسالم و مضر تناول نمايد، در اثر مسموميت و يا انسداد شريانها و... عمرش به پايان مىرسد؛ حال آن كه اگر مراقبت مىكرد، ممكن بود عمرش طولانىتر باشد.
تأثير برخى از اعمال نيز به همين شكل است. صله رحم آن را افزايش مىدهد و قطع رحم آن را كاهش مىدهد؛ ولى دامنه تأثير در محدوده اجل معلق است نه اجل مسمى.
صدقه مسلما اجل را به تأخير مىاندازد؛ ولى بايد بدانيم كه يك حادثه مرهون علل و عوامل مختلفى است كه مجموع آنها حادثهاى را پيش مىآورند. بنابراين چه بسا اگر صدقه در كار نبود پيش از اين حوادث منجر به آن واقعه مىشد و يا حادثه ناگوارترى پيش مىآمد. بالاخره محاسبه دقيق اين امور از عهده بشر خارج است. ولى خواهر عزيز! فكر كردن به اين امور و مشغول ساختن ذهن به آنها، فايدهاى ندارد. بنابراين بهتر است بيشتر آينده را ببيند و سعى كنيد با شكرگزارى به درگاه خداوند و عمل به توصيههاى دينى، بر مشكل خويش فايق آييد.
کد سوال : 4327
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در کتاب مفاتيح که نوشته شده مثلا اگر سه روز از ماه شعبان روزه بگيريد بهشت بر شما واجب مي شود آيا درست است و واقعا بهشت براي او واجب مي شود يا شرط دارد؟
پاسخ : در اين مورد چند نكته اساسى را بايد در نظر گيريد:
1 - اين گونه روايات نيز مشتمل بر صحيح و سقيم هستند.
2 - مقصود از روايتهايى كه آثار خاصى را براى برخى از اعمال ذكر كردهاند، اين نيست كه فلان عمل «علت تامه» آن اثر است؛ بلكه مقصود اقتضاى اثر است. «علت تامه»، مجموع علل مؤثر بر يك چيز با رفع تمام موانع است. تأثير چنين علتى بر معلول حتمى و ضرورى است، و به هيچ وجه تخلف بردار نيست. در حالى كه «مقتضى» يكى از شرايط مؤثر بر يك پديده است كه در صورت فقدان موانع، مىتواند اثر كند، ولى اگر مانعى بر سر راه آن قرار گيرد، توان تأثير ندارد. چنين چيزى در جهان ماديات و اسباب و مسببات طبيعى نيز هست؛ مثلاً اگر گفته مىشود: «آتش سبب احتراق چوب است» به نحو مقتضى است؛ يعنى، تا ديگر شرايط مانند وجود اكسيژن پديدار نشوند و موانع بر طرف نشود، عمل احتراق صورت نخواهد گرفت. بنابر اين اگر كسى چوب ترى را در آتش اندازد و با گذشت چند دقيقه از احتراق خبرى نباشد، نبايد در آن گزاره ترديد كند؛ بلكه بايد جستوجو كند كه آيا آن گزاره مشروط به شرايطى نيز هست يا نه؟ و آيا مانعى براى تأثير آتش در چوب وجود دارد يا خير؟ آن گاه خواهد ديد كه اين گزاره ضمن دارا بودن ارزش صدق، مشروط به شرايط متعددى از قبيل وجود اكسيژن و عدم موانعى چون رطوبت در چوب، تناسب ميزان حرارت آتش با مقدار مقاومت چوب و ... است. ليكن اگر تمام شرايط و رفع موانع مفروض پديد آمد؛ يعنى علت تامه محقق شد، حتماً چوب آتش خواهد گرفت و تخلف آن، به معناى كذب گزاره فوق مىباشد.
تأثير اين اعمال نيز به نحو «جزءالعلة» و «مقتضى» است، و همواره با ديگر شرايط عمل مىكند.
اما اينكه آن شرايط دقيقاً چيست؟ سهم هر يك تا چه اندازه است؟ آيا تأثير اين عمل و هر شرط ديگر در همه موارد يكسان است؟ يا ممكن است در موردى نقش اصلىترى را ايفا كند و در جاى ديگر عامل ديگر؟ مكانيسم تأثير چگونه است؟ آيا ديگر ابزارها را در اثرگذارى تقويت مىكند يا خود مستقيماً اثر مىگذارد؟ اينها و دهها سؤال ديگر، مسائلى است كه ريشه عقلى و فكرى بشر هنوز در حدى نيست كه بتواند به طور كاملاً دقيق به آنها پاسخ گويد، و يكى از خدمات بزرگ انبيا به بشر، آگاه سازى وى از وجود چنين عاملى است كه عقل به تنهايى قادر به شناخت آن نيست. آنچه به طور كلى مىتوان با ژرفكاوى فلسفى و تحقيق در نصوص دينى دريافت اين است كه:
اولاً، دايره عليّت منحصر به علل و معلولات مادى نيست؛ بلكه علل طبيعى مقهور ماوراء طبيعت هستند.
ثانياً، برخى از شرايط و موانع تأثير در روايات آمده است؛ از جمله اين شرايط مىتوان «تقوا» را نام برد و از جمله موانع مىتوان از فسق، عقوق والدين، ترك امر به معروف و نهى از منكر، عدم هماهنگى وى با حكمت الهى و سنتهاى خدا در نظام آفرينش سخن به ميان آورد.
ثالثاً، در نصوص دينى آمده است كه پذيرش برخى از اعمال، مشروط به اين است كه اگر حقى از مردم به ذمه شخص مىباشد آن را ادا كند و اگر واجبى از او فوت شده، قضا نمايد.
نكته ديگر آن كه ثواب هيچ عمل مستحبى نمىتواند جانشين هيچ عمل واجبى گردد.
از بعضى روايتها نيز استفاده مىشود كه: اگر كسى تصميم به عمل خيرى بگيرد، نبايد آن را به تأخير بياندازد. بلكه فوراً آن را انجام دهد؛ چه بسا بندهاى نماز بخواند يا روزهاى بگيرد (كه از سر صدق و اخلاص نيست به سوى خدا بازگردد) به او گفته مىشود: حقيقتاً خداوند تو را آمرزيد، پس كارهاى خود را از سر بگير!V}(بحارالانوار، ج 71، ص 217، باب ايمان و كفر){V.
كارهاى خود را از سر بگير به اين معنى است كه بر اساس عهد و پيمان جديدى كه با خداوند بستهاى اراده كن و تصميم بگير در مسير حق قدم بگذارى و از نفس و شيطان پيروى نكنى. اگر اين عهد بنده با خداوند تحقق يافت، آمرزش حتمى است و الاّ اگر به عمل نيانجاميد خسران دنيوى و اخروى دامنگير آن فرد خواهد شد.
کد سوال : 4328
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در خواب حالتهاي بدي دارم و بيشتر با جنها سرو كار دارم و ديگر اينكه در رسيدن به هدفم موفق نيستم و هميشه كمي مانده به آخر شكست مي خورم و اراده ام تضعيف مي شود و نمي دانم در خانه ما چه چيزي وجود دارد كه اين گونه است؟
پاسخ : درباره خواب و آسايش و آرامش در طول خوابيدن، آداب و رسومى هست كه با مراعات اين آداب، فرد از خواب لذت خواهد برد و بهجت و نشاط و سرزندگى لازم را براى فعاليت روزانه كسب خواهد نمود. از جمله:
1- با وضو بودن.
2- روبه قبله و به پهلوى راست خوابيدن.
3- خواندن سورههاى مسبّحاب (سورههايى كه با تسبيح خداوند آغاز مىشود).
4- خواندن چهار قل (سورههاى توحيد، فلق، ناس، قل يا ايهاالكافرون).
5- خواندن سوره توحيد (3 مرتبه) و بعد آيةالكرسى (1 مرتبه).
6- خواندن سوره حشر، مخصوصا آيات 21 تا آخر اين سوره.
درباره همين آيات سوره حشر از معصوم روايتى نقل شده است كه فرمود: اين آيات شفاء هر دردى است مگر مرگ(V}تفسير نمونه، ذيل آيه شريفه، به نقل از درالمنثور، ج 6، ص 201{V).
اين بحث را مرحوم حاج شيخ عباس قمى به صورت مفصل تحت عنوان «آداب خواب» در مفاتيحالجنان آورده است. اكنون درباره فضيلت آيةالكرسى نكتهاى را به عرض مىرسانيم. پيامبر اكرم(ص) آيةالكرسى را با عظمتترين و سيد آيات قرآن كريم دانسته است. ائمه معصومين(ع) در روايات به طور گسترده و در زمانها و مكانهاى گوناگون به تلاوت آن سفارش كردهاند و آن را همواره مانند تابلوى زيبايى فراروى انسانهاى مؤمن قرار دادهاند.
دستور به خواندن، نوشتن و بهرهمندى از اين آيه در بسيارى از مناسبتهاى مكانى و زمانى مىتواند فضيلت آن را روشن سازد و كمك كند تا انسان در هر موقعيتى از بركت و رحمت اين آيه شريفه استفاده ببرد.
حضرت على(ع) فرمودند: پيامبر(ص) مرا خواست و فرمود: آنگاه كه به بستر خواب رفتى بسيار استغفار كن و صلوات بفرست و از سورههاى قرآن «قل هو الله احد» را بسيار بخوان زيرا اين سوره نور قرآن است. تو را سفارش مىكنم به خواندن آيةالكرسى چون در هر حرف آن هزار بركت و هزار رحمت هست(V}بحارالانوار، ج 76، ص 231{V).
جالب اين كه درباره برآورده شدن حاجت باز پيامبر به حضرت على(ع) مىفرمايد: آن گاه كه از منزل در پى حاجتى بيرون شدى آيةالكرسى تلاوت كن زيرا موجب برآورده شدن حاجت مىشود(V}بحارالانوار، ج 92، ص 159{V).
آيةالكرسى در هر جا و در همه حال مورد توصيه واقع شده: وقت خوابيدن، در پى وضو گرفتن، تعقيب نماز واجب، در حال سجده، قبل از برآمدن خورشيد و قبل از غروب آن، براى برآورده شدن حاجت، ميمنت سفر، هنگام خروج از منزل، به هنگام ترس، حفظ مال و اهل و عيال، شفاى مريض، بر ميت در قبر و... .
در خصوص احساس خوف و ترس؛ امام صادق(ع) فرمودند: «هرگاه با شخصى و يا امرى كه از آن خوف دارى مواجه گشتى آيةالكرسى بخوان»(V}بحارالانوار، ج 76، ص 247{V).
يكى از اصحاب امام مىگويند: ديدم دور خانه امام صادق(ع) آيةالكرسى نقش بسته و همچنين در طرف قبله عبادتگاه آن حضرت آيةالكرسى نوشته شده بود(V}همان، ص 151{V).
در مورد دفع چشمزخم از امام رضا(ع) دستورالعملى رسيده است كه مىفرمايند براى رد چشمزخم، در ورقهاى حمد، قلهوالله، معوذتين (فلق و ناس) و آيةالكرسى را بنويس و بر آن (هر چيزى كه در اختيار دارى حتى بر مشك و عنبر) بياويز(V}بحار، ج 63، ص 5{V).
در مورد دور ساختن شيطان كه از اجنّه است پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «در خانه آيةالكرسى بخوان پس شيطان به شما نزديك نمىشود» پيامبر اين مطلب را در موارد گوناگون به اصحاب مىآموختند(V}بحار، ج 63، ص 316{V).
به طور حتم آثارى كه ذكر شد مشروط به طهارت ظاهرى و باطنى و صفاى ضمير است. اين مطلب اول بود كه درباره محفوظ ماندن از هر شر و آسيبى خدمت شما عرضه داشتيم.
مطلب دوم كه قصد داريم به توضيح و تبيين آن بپردازيم «موفقيت» و «اميدوارى» در كارها است از آداب انجام كار اين است كه انسان چشم به اسباب ظاهرى و مادى بدوزد و خود را از غفلت نجات دهد و با ياد خداوند و درخواست خير و صلاح از آن ذات مقدس وارد كار شود.
از اين فرصت استفاده مىكنيم و «طلب خير» در امور را مطرح مىنماييم. براى توفيق در هر كارى مراحلى اساسى وجود دارد. يكى از مراحل؛ بهرهمندى از عقل و انديشه است. در اسلام، قبل از انجام هر كارى، روى فكر و شناخت و مسائل كارشناسى و تشخيص سود و ضرر آن كار، تكيه شده است. از سفارشهاى اكيد پيامبر مكرم اسلام(ص) اين است كه هرگاه خواستيد كارى را انجام دهيد حتما عاقبت و پايان كاژر را در نظر بگيريد.
يكى ديگر از عوامل موفقيت بهرهمندى از مشورت است پس از فكر، بايد در هر كارى با افراد آگاه و پاك و با تجربه، مشورت كرد. امير مؤمنان مىفرمايد: «هيچ پشتيبانى و تكيهگاهى همچون مشورت نيست و مشورت عين هدايت است(V}وسائلالشيعه، ج 8، ص 425{V).
از ديگر عوامل توفيق در كارها بايد به اميدوارى به خداوند و پرهيز از يأس و نااميدى اشاره كنيم بعد از اين كه عوامل ظاهر و مادى براى رسيدن به هدف و مقصود مهيا شد، نبوت به تدارك و تهيه عوامل باطنى مىرسد.
توكل، توسل، اميدوارى، دعا و راز و نياز با خداوند و نيت شايسته از جمله عوامل باطنى است كه در موفقيت انسان بسيار مؤثر است. اگر شيطان يا هر موجود پليد ديگرى بتواند اميد را از انسان بگيرد، او را به خاك سياه نشانده است. در اين شك نكنيد! كسى كه عنان خود را به دست نوميدى مىدهد، همه سرمايهها، استعدادها، موقعيتها و قابليتهاى خود را به هدر داده است و قدم از قدم نمىتواند بردارد.
سايه حق بر سر بنده بود{E}عاقبت، جوينده يابنده بود
P}گفت پيغمبر كه چون كوبى درى{E}عاقبت زان در برون آيد سرى{P
P}چون نشينى بر سر كوى كسى{E}عاقبت بينى تو هم روى كسى{P
P}چون زچاهى مىكنى هر روز خاك{E}عاقبت اندر رسى در آب پاك{P
P}انبياء گفتند نوميدى بد است{E}فضل و رحمتهاى بارى بىحد است{P
P}از چنين محسن نشايد نااميد{E}دست در فتراك اين رحمت زنيد{P
P}بعد نوميدى، بسى اميدهاست{E}از پس ظلمت بسى خورشيدهاست{P
P}سوى نوميدى مرو اميدهاست{E}سوى تاريكى مرو خورشيدهاست{P
P}ناميدىها به پيش او نهيد{E}تا زدرد بىدوا بيرون جهيد{P
V}(مولوى، مثنوى معنوى، تصحيح نيكلسون، دفتر سوم، ابيات 4781 به بعد، ابيات 2922 به بعد و دفتر دوم ابيات 3378 به بعد) {V
روحهاى كوچك و زبون، زودتر نااميد مىشوند و در مقابل، انسانهاى خودساخته، هميشه به پايانهاى خويش و روزگار توفيق مىانديشند و در قلب و ذهن خود را به روى وسوسههاى نوميدى و شيطانى بستهاند.
در پايان سخن به اين نكته مىپردازيم كه در اخبار و روايات توصيه شده است بعد از فراهم كردن مقدمات (عوامل ظاهرى و باطنى) در هر امرى از خداوند طلب خير و عافيت كنيد.
امام باقر(ع) فرمود: «پدرم امام سجاد(ع) هرگاه مىخواست كارى را انجام دهد وضو مىگرفت و دو ركعت نماز مىخواند بعد از نماز دويست بار از درگاه خدا طلب خير مىكرد، سپس دعا مىكرد و بعد آن كار را انجام مىداد»(V}مكارمالاخلاق، ص 322{V).
منابعى را كه معرفى مىكنيم براى مطالعه جانبى در نظر بگيريد.
1- چگونه موفق شويم؟ 71 درس براى موفق زيستن، ام آر. كوپ ماير، ترجمه: سيد مرتضى ميرهاشمى.
2- قدرت فكر، پژوهشى در زمينه بازسازى نيروى انديشه، اراده و تلقين، ژوزف مورفى، ترجمه: هوشيار رزمآزما، تهران، سپنج و ارمان.
3- دو راهىهاى زندگى، مهدى مهريزى.
کد سوال : 4329
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : لطفا منابعي درباره عقل از ديدگاه ملاصدرا و كانت معرفي كنيد؟
پاسخ : در رابطه با عقل از ديدگاه ملاصدرا به كتابهايى كه در موضوع «اتحاد عاقل و معقول» نگارش يافته مراجعه كنيد كه براى نمونه كتاب «اتحاد عاقل ومعقول» حضرت استاد علامه آيتالله حسنزاده آملى انتشارات حكمت مراجعه فرماييد.
اما درباره عقل از ديدگاه كانت، همه كتابهايى كه به فلسفه كانت پرداختهاند. اين موضوع را به نگارش درآوردهاند كه براى نمونه به كتاب كانت، كاپلستون، ترجمه: منوچهر بزرگمهر، مركز نشر دانشگاهى نگاه كنيد.
در ضمن در صورتى كه به دنبال ليست كاملى هستند از طريق نمايه - لوح فشرده دبيرخانه هيأت امناى كتابخانههاى عمومى كشور يا كتابخانههاى دانشگاهها اقدام فرماييد.
کد سوال : 4330
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اين كه مي گويند وقتي امام زمان(عج)مي آيد ايشان با شمشير مي جنگد و تمام سلاحهاي پيشرفته دنيا از كار مي افتد چگونه است؟ مي گويند دجال سوار بر الاغ است، يك چشم دارد، يك كوه از پشت سر او و يك كوه در جلوي او حركت مي كند. سيد خراساني يا فردي به نام سفياني مي آيد و... آيا اينها واقعيت است يا نوعي تشابه و نماد است؟ يكي از دوستان مي گفت در يكي از سايتهاي اينترنت با 4 دليل نوشته اند كه بوش همان دجال است آيا سند معتبري براي قبول اين موضوع وجود دارد؟ سيد خراساني كيست آيا مي توان پنداشت كه همان رهبر شيعيان جهان حضرت آيت الله خامنه اي است يا خير؟
پاسخ : اول: دجّال از ريشهى «دجل» به معناى دروغگوى حيلهگر است.
اصل داستان دجّال در كتابهاى مقدس مسيحيان آمده است، V}(رساله يوحنّا، باب 2، آيه 18 و 22).{ در انجيل اين واژه بارها به كار رفته و از كسانى كه منكر حضرت مسيح باشند و يا «پدر و پسر» را انكار كنند به عنوان دجال ياد شده است به همين جهت در ترجمه انگليسى كتابهاى مقدس مسيحى واژه آنتى كريست (Anti christ) يعنى ضد مسيح، به كار رفته است.
در روايات زيادى از اهل سنّت، خروج دجّال از نشانههاى برپايى قيامت دانسته شده است، V}(سنن ترمذى، ج 4، ص 507 تا 519، سنن ابى داود، ج 4، ص 115، صحيح مسلم، ج 18، ص 46 تا 81){V. و روايات اسلامى در مورد دجّال و توصيفات آن، همين روايات اهل سنّت است.
در كتب روائى شيعه، تنها دو روايت در مورد خروج دجّال به عنوان يكى از علائم ظهور حضرت مهدى آمده است، V}(كمالالدين صدوق، ص 525، 526){V، كه هيچكدام از اين دو روايت از نظر سند معتبر و قابل قبول نيست. بنابراين، از نظر منابع شيعى، دليل معتبرى بر اين كه خروج دجّال يكى از علائم ظهور باشد، وجود ندارد. اما در عين حال با توجه به روايات زيادى كه در منابع اهل سنّت آمده است، احتمال اين كه اصل قضيه دجّال به طور اجمال، صحت داشته باشد؛ وجود دارد و امر ممكنى است. لكن به فرض اين كه اصل قضيه دجّال صحت داشته باشد، اما بدون ترديد بسيارى از ويژگىهايى كه براى آن بيان شده است به نظر مىرسد افسانههايى بيش نيست. بنابراين اصل قضيه دجّال را به عنوان امرى محتمل و ممكن بعيد نيست بپذيريم. حال به فرض پذيرش اين سؤال مطرح است كه مقصود از دجّال چيست؟
دو احتمال اساسى در اين زمينه وجود دارد:
1. با توجه به معناى لغوى دجال، مقصود از آن، نام شخصى معينى نباشد. بلكه هر كسى كه با ادعاهاى پوچ و بىاساس و با تمسك به انواع اسباب حيلهگرى و نيرنگ، در صدد فريب مردم باشد، دجال است.
بر اين اساس، دجّالها متعدد خواهند بود. وجود رواياتى كه در آن سخن از دجّالهاى متعدد رفته است، اين احتمال را تقويت مىكند. (همان روايات موجود در كتب اهل سنت كه در مورد دجّال آمده است). مانند: «قال رسول الله(ص): يكون قبل خروج الدجال نيّف على سبعين رجالاً؛ پيش از خروج دجال، بيش از هفتاد دجال، خروج خواهد كرد»، V}(كنزالعمال، ج 14، ص 200).{V
بنابراين احتمال، در حقيقت قضيه دجال بيانگر اين مطلب است كه در آستانه انقلاب امام مهدى، افراد فريبكار و حيلهگرى براى نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلى، همه تلاش خود را به كار گرفته و با تزوير و حيلهگرى مردم را نسبت به اصالت و تحقق آن انقلاب و استوارى رهبرى آن دلسرد و يا دو دل كنند. اينكه در همين روايات تأكيد شده است: «هر پيامبرى، امت خويش را از خطر دجّال بر حذر داشته است»، خود تأييدى ديگر بر همين احتمال است كه مقصود از دجّال، هر شخص حيلهگر و دروغگويى است كه قبل از خروج حضرت مهدى(ع) در صدد فريب مردم است.
2. دجال، كنايه از كفر جهانى و سيطره فرهنگ مادى بر همه جهان باشد.
استكبار با ظاهرى فريبنده و با قدرت مادى و صنعتى و فنى عظيمى كه در اختيار دارد سعى مىكند مردم را فريب دهد و مرعوب قدرت و ظاهر فريبنده خود كند بر اين اساس، اينكه پيامبران امتهاى خود را از فتنه دجال بيم دادهاند، «ما بعث الله نبيّا الاّ و قد انذر قومه الدجال...؛ هيچ پيامبرى مبعوث نشد مگر آن كه قومش را از فتنهى دجال بر حذر داشت»، V}(بحارالانوار، ج 52، ص 205).{V در حقيقت آنان را از افتادن به دام ماديت و ورطه حاكميت طاغوت و استكبار جهانى برحذر داشتهاند. پس احتمال مىرود منظور از دجال با آن شرايط و اوصافى كه در اين روايات براى او شمرده شده همان استكبار جهانى باشد. مثلاً در اوصاف دجال گفته شده «كوهى از طعام و شهرى از آب به همراه دارد» كنايه از امكانات عظيم و گستردهاى كه استكبار در اختيار دارد.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1. چشم به راه مهدى، مركز انتشارات دفتر تبليغات قم، جمعى از نويسندگان، ص 289.
2. دادگستر جهان، ابراهيم امينى، ص 223.
دوم: اما درباره اسلحه امام نكاتى است كه بايد در نظر گرفت:
1) كلمه «سيف» كه در روايات آمده، كنايه از مطلق سلاح مى باشد. چنانكه در بسيارى موارد چنين كاربردى دارد.
2) آنچه مسلم است سلاحهاى موجود دنيا به گونهاى است كه نابود كننده هر كسى است كه در برد مؤثر آن باشد در حالى كه سلاح امام زمان «عج» و يارانش تنها انسان هاى تبهكار و فاسد و بىايمان را از بين مىبرد و خوبان از گزند آن در امانند. اما اين كه اين ويژگى چگونه به دست مىآيد بر ما پوشيده است مىتوان احتمال داد كه آن حضرت به سلاح فوق مدرنى دست مى يابند كه چنين كاربردى دارد و سلاحهاى ديگران در برابر آن ناتوان است و كارايى چندانى ندارد و نيز ممكن است سلاح جديدى توسط آن حضرت به كار گرفته نشود و با سلاح هايى ابتدايى به نبرد برخيزند و اراده الهى بر از كار افتادن ديگر سلاحها تعلق گيرد.
سوم: در برخى از روايات خروج خراسانى در كنار ذكر خروج يمانى به عنوان علائم ظهور ذكر گرديده است(V}به عنوان نمونه نگاه كنيد به بحارالانوار، ج 52، ص 210 و 274{V).
هر چند خروج يمانى از علائم حتمى ظهور شمرده شده، ولى حتمى بودن خروج خراسانى به عنوان نشانهى ظهور معلوم نيست. افزون بر اين در بعضى روايات خراسانى به عنوان ساقط كننده حكومت بنىعباس مطرح شده(V}بحارالانوار، ج 52، ص 234{V) كه در اين صورت بر ابومسلم خراسانى تطبيق مىشود.