کد سوال : 4311
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : شنيده ام مقام معظم رهبري حتي در مورد مسأله ها و مشکل هاي کشورهاي ديگر نيز مسؤولان آن کشور را راهنمايي مي نمايند. يعني آنها مي آيند از آقا مي پرسند که چه کار کنند. اگر مي توانيد در اين مورد توضيحي بياوريد تا شناخت ما نسبت به ايشان بيشتر شود.
پاسخ : مقام معظم رهبرى به دليل ويژگىهاى برجسته شخصيتى از قبيل توانايىهاى علمى، مديريتى اخلاقى و سوابق تجربياتى خود در امر:
1- مبارزه با استبداد و استعمار.
2- در امر اداره و رهبرى جامعه با توجه به مسؤوليتهاى حساس بسيار مهمى كه در دوران انقلاب و بعد از آن بر عهده داشتند.
3- مواجه با مشكلات و بحرانها و توطئههاى دشمنان در ابعاد نظامى، سياسى، امنيتى، اقتصادى و حل موفقيتآميز آنان و همچنين به دليل جايگاه و اهميت بسيار مهمى كه جمهورى اسلامى ايران با تكيه بر رهبرى ايشان در ميان كشورهاى اسلامى و ساير كشورهاى در حال توسعه، به عنوان امالقراى جهان اسلام و كانون مبارزه با استعمار جهانى دارد؛ مسلما به عنوان مرجعى تأثيرگذار براى بسيارى از شخصيتهاى فكرى و سياسى كشورهاى اسلامى و يا ساير كشورهايى كه در حال مبارزه با استبداد و استعمار هستند شناخته شده است؛ كه در مراجعات خود به ايشان از نظرات و راهنمايىهاى ايشان در امور مختلف كشورهاى خويش، بهره مىبرند.
کد سوال : 4312
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : حضرت آيت الله بهجت در مورد نزديکي ظهور چه چيزهايي فرموده اند؟
پاسخ : گاهى خبرهايى، مبتنى بر نزديكى ظهور به برخى شخصيتها نسبت داده مىشود كه نياز به تأمل و بررسى دارد. اولاً، ظهور و نزديكى آن علائمى دارد كه در كتابهايى كه در اين زمينه تأليف يافته، ذكر شده است و چون مورد سؤال واقع نشده، بررسى درباره آن را به خود شما موكول مىنماييم.
نكته در خور توجه اين است كه امر مشخص نمودن زمان ظهور فقط در اختيار خداوند است و هيچ كس نمىتواند براى آن زمانى معين كند. عبدالرحمن بن كثير گويد در محضر امام صادق(ع) بودم كه «مهزم» بر او وارد شد و عرضه داشت: فدايت شوم خبر ده مرا از اين امرى كه منتظرش هستيم كه كى خواهد بود؟ حضرت فرمود: اى «مهزم» وقت گذاران دروغ گويند و عجله كنندگان هلاك گردند و تسليم شدگان نجات يابندV}(اصول كافى، ج 1، ص 368).{V
حضرت تصريح مىنمايند: كسانى كه براى ظهور امام زمان(عج) وقتى معين مىكنند دروغ مىگويند و از خصوصيات منتظر واقعى ظهور امام زمان اين است كه تسليم باشد و عجله ننمايد.
ما نه از خود آقاى بهجت و نه از نزديكان و خاصان ايشان خبرى مبتنى بر ادعاى مزبور نشنيدهايم. ويژگى خاص خود آقاى بهجت اين است كه صلوات خود را با H}«و عجل فرجهم و اهلك اعدائهم»{H ختم مىنمايند و اين نشان مىدهد كه ايشان تسليم اين امر هستند و براى ظهور دعا مىنمايند و اين براى همه ما الگويى است كه از رهبران فكرى و دينى خود پيروى كنيم و از دعا و توسل به عنايتهاى ائمه طاهرين غافل نباشيم.+
کد سوال : 4313
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : نظر شخصي ام اين است که يکي از امتيازات شيعه، همين اجتهاد و فقه پوياست که با توجه به مقتضيات زمان و مکان صورت مي گيرد مگر نه اين که همين چند وقت پيش قانون عدم تساوي ديه مسلمانان و غيرمسلمانان تغيير کرد. واقعا چه اشکالي دارد که با توجه به شرايط زمان، ديه مرد و زن برابر باشد يا ديه به صورت کاربردي، مشخص شود يا ديه بر حسب کالاهاي روز حساب شود. چه اشکالي دارد که حکم سنگسار که متناسب شرايط صدها سال قبل بوده است تغيير صورت دهد (کما اين که الان هم حکم سنگسار عملا در جمهوري اسلامي اجرا نمي شود) البته در اينجا سؤالي ذهنم را مشغول کرده و آن اين که احکام جزايي اسلام که به وضوح در قرآن آمده است (مثل صد ضربه شلاق براي زناکار مرد يا زن) آيا شامل مرور زمان نمي شود يا قابليت تغيير آن وجود ندارد؟ آيا تغيير احکام جزايي اسلامي فقط در حوزه اختيارات ولي فقيه است؟
پاسخ : پاسخ اين سؤال با ذكر چند مقدمه روشن مىگردد:
اول اين كه معناى اجتهاد و فقه پويا و مقتضيات و شرايط زمان و مكان و تأثير آن در اجتهاد فهميده شود. اجتهاد در فقه شيعه به دست آوردن و استنباط احكام موضوعات مختلف از كتاب و سنت و عقل و اجماع و اصول عمليهى شرعى و عقلى است. در نتيجه اگر موضوعى مثل شراب، قمار، زنا، روزهخوارى، قتل عمد، قتل خطا، غناء، موسيقى، مجسمهسازى و هر موضوع ديگرى در منابع اجتهادى و دينى داراى حكم مشخصى باشند مجتهد وظيفه دارد طبق آيات قرآن و روايات اهل بيت همان حكم را بيان نمايد و تصوّر نشود كه اين مقدار نياز به اجتهاد ندارد و از افراد عادى هم برمىآيد. زيرا مسئله چندان هم ساده نيست. چون براى برداشت حكم از ادلّه نياز به مقدّمات فراوانى مىباشد. به عنوان مثال تسلّط بر تمامى ادلّه براى آگاهى از وجود عدم دليل مخالف و معارض با دليل موجود و تسلط بر قواعد مختلف اصولى و فقهى در اين مسئله دخالت دارد.
در نتيجه هيچ گاه فقيه نمىتواند به مجرد اين كه حكمى به ذهنش زيبا آمد يا مطابق ذوق و سليقهى مردم بود، بدان فتوى دهد. به عبارت واضحتر او در صدد بيان حكم الله است، نه حكم شخص خود يا حكم سليقههاى مختلف و حجيت و دخالت عقل بشرى در احكام شرعى در حدّى است كه منافات با حكم شرع نداشته باشد و مسئلهى پوياى فقه و اجتهاد در تشيع به همين است كه با حفظ اصول و مبانى و در نظر گرفتن متون دينى (كتاب و سنت) مجتهد اقدام به استنباط مىنمايد و الا در روايت آمده: H}«حلال محمد حلال الى يوم القيمه و حرام محمد حرام الى يوم القيمه»{H پس حكم خداوند هيچ گاه تغيير نمىكند. بله ممكن است موضوع تغيير يابد، مانند حرمت شطرنج كه برخى از فقيهان بزرگ قائلند كه موضوع حرمت شطرنج نفس اين وسيله نيست، بلكه موضوع حرمت، قمار است. در نتيجه اگر شطرنج از وسيلهى برد و باخت خارج گردد حكم حرمت وجود نخواهد داشت. (پس حكم حرمت قمار عوض نشده بلكه موضوع حرمت شطرنج قمار بود و در آن اين موضوع منتفى است). پس زمان و مكان در تغيير موضوع مؤثر هستند، نه حكم الله و اين معناى پويايى فقه است. بعد از روشن شدن معناى اجتهاد و پوياى آن نوبت به مقدمهى دوم مىرسد كه آيا علت و دليل احكام الهى كاملاً براى ما روشن است؟
پاسخ اين سؤال اين است كه احكام بر چند قسمند:
1. احكامى كه خود شارع علت تشريع آنها را بيان نموده.
2. احكامى كه شارع علت تشريع آن را بيان ننموده، ولى با پيشرفت علم فهم و دسترسى به آن ممكن است، مثل غالب مستحبات و مكروهات.
3. احكامى كه نه شارع علت تشريع آن را بيان نموده و نه با پيشرفت علم مىشود به علت حكم پى برد، مثل دو ركعت خواندن نماز صبح كه صرفاً به جهت تعبّد مىباشد.
در نتيجه در بسيارى از احكام ما نمىتوانيم اعمال نظر كنيم. زيرا يا صرفاً تعبدى هستند و با پذيرش علم و حكمت خداوند از روى دليل عقلى و تحقيقى ديگر سؤال از علت احكام وى غيرعقلايى مىباشد يا علوم ما هنوز به حدّى نرسيدهاند كه قدرت نيل به علت احكام را پيدا كنيم.
مقدمهى سوم اين كه ما در مقام پاسخ سؤال شما در شرايط عادى هستيم و الاّ بحث تغيير احكام اوليّه در اثر ضرورت يا عسر و حرج و حكم ولى فقيه و رهبرى اسلامى جامعه حيطهى ديگرى است.
با توجه به اين سه نكته پاسخ شما اين است كه كاربردى كردن ديه به طورى كه ديهى دست يك نقاش بيش از ديهى دست يك شخص عادى باشد:
اولاً برخلاف ادلهى شرعيه است.
ثانياً موردى كردن اين گونه مسائل با قانونيّت تنافى دارد و موجب اختلافات فراوانى در نظام قضاء اسلامى مىگردد.
ثالثاً از ادلّه فهميده نمىشود كه ديه فقط براى جبران نقص وارده باشد. چطور معقول است ارزش جان يك انسان صد شتر باشد؟
در نتيجه احتمال قوى دارد تشريع اين حكم به جهت بازدارندگى آن از وقوع اصل جرم باشد يا حكمتها و علتهاى ديگرى كه فعلا براى ما ناشناخته است.
مسأله ي سنگسار و ديهى غيرمسلمانِ ذِمّى نيز از همين مقوله است و ما نمىتوانيم احكام خداوند را با عقل ناقص بشرى بسنجيم. مگر اين كه مجتهد در دلالت دليل اين حكم يا سند آن اشكال داشته باشد به عنوان مثال برخى از فقهاء قائلند كه روايات و ديهى غيرمسلمانِ ذمى بر اين دلالت دارد كه تعيين ديهى آنها به دست و اختيار حاكم اسلامى است و در زمان صدور حديث بر هشتصد درهم تطبيق شده و حاكمِ ديگر مىتواند بر مقدار ديگرى تطبيق نمايد و اين حرف غير از تغيير احكام است كه گفته شود اين جرم حكمش در صد سال قبل آن بوده و امروزه چيز ديگرى است، بلكه معناى اين گفتار اين است كه به نظر چنين مجتهدى از اول هم حكم ديهى غيرمسلمان هشتصد درهم نبوده، بلكه به اختيار حاكم بوده كسانى هم كه نظريه تساوى ديهى زن و مرد دارند. همين مطلب را مىگويند و به ادلهى شرعيه استناد مىنمايند نه به شرايط زمان و مكان (گر چه اكثر فقهاء قائلند كه ادله چنين دلالتى ندارد) اما مسئله مرور زمان كه بعضى از احكام مشمول مرور زمان شوند و از بين بروند بحث مفصلى كه در باب نسخ احكام مورد بررسى قرار مىگيرد و خلاصهى آن اين است كه اگر حكمى از اول داراى زمان محدودى باشد مشمول مرور زمان قرار مىگيرد. مانند حرمت ازدواج مرد پاكدامن با زنى كه قبلا زنا داده و بالعكس (كه زمانش محدود بوده و با سپرى شدن زمان آن به جواز تبديل شده) ولي اگر حكمى مطلق و دائمى باشد به جهت خوشآيند و بدآيند مردم و كشورهاى مختلف حكم اوليهى آن تغيير پيدا نمىكند.
مگر با حاصل شدن شرايط خاص مثل ضرورت و عسر و حرج و... و همانطور كه گفتيم اين مرحله مربوط به احكام ثانويه است و مربوط به حيطهى اختيارات حاكم اسلامى است.
کد سوال : 4314
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا درست است كه مي گويند اگر پيامبر زودتر وفات نمي كردند قرآن كامل مي شد و قرآني كه ما اكنون در دست داريم ناقص است؟
پاسخ : 1- قرآن آخرين كتاب آسمانى است، بنابراين از هر تحريف و نقصانى مصون است وگرنه نياز به نزول مجدد كتاب الهى ديگرى بود زيرا يكى از حكمتهاى تجديد نبوت نقصان و تحريف كتابهاى آسمانى دين قبل مىباشد و اين با خاتميت نبوت سازگار نيست.
2- حقيقت قرآن يك بار به صورت نزول دفعى به طور كامل بر قلب مبارك پيامبر اكرم(ص) نازل شده و سپس به صورت تفصيلى به تدريج در طى حدود 23 سال نازل گشته است.
براى مطالعه بيشتر ر.ك: تفسير الميزان، ذيل آيه 185 سوره بقره.
بنابراين با توجه به خاتميت دين اسلام بايستى وحى الهى به طور كامل به مردم ابلاغ شده باشد و بىشك در قدرت خداى تعالى ضعفى نيست. پس رحلت پيامبر اسلام(ص) بعد از اتمام وحى و ابلاغ كامل آن بوده است.
کد سوال : 4315
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا سكولاريزم نكات مثبتي هم دارد توضيح دهيد؟
پاسخ : شناخت دقيق ماهيت سكولاريسم، اصول و مبانى آن و همچنين شناخت دقيق نظام اسلام، اصول و مبانى آن، ما را به اين حقيقت رهنمون مىسازد كه هر چند سكولاريسم برخى وجوه و نكات به ظاهر مثبت را در جوامع غربى (به دليل انحرافات و كاستىهاى مسيحيت و...)، به دنيال داشت؛ ولى در جوامع اسلامى به دليل تضاد اساسى برخى از اصول و مبانى سكولاريسم (مانند دنياگرايى محض، جداانگارى دين و دنيا، انسانمحورى و...) و يا به دليل وجود داشتن برخى ديگر از اين اصول و مبانى به نحو اتم و دقيقتر و بدون هر گونه عيب و نقص، در نظام اسلامى (مانند تأكيد بر عقل به عنوان يكى از مبانى دينى و علم و...) نمىتوان به هيچ وجه منتظر دستاوردها يا نكات مثبتى از سوى سكولاريسم در تقويت نظام اسلامى بود.
V}(ر.ک:انتظار بشر از دين، عبدالله نصرى، نشر مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ دوم، 1379، صص 358 - 375){V
در تبيين مفهوم واژه سكولاريسم «Secularism» در زبان فارسى معادلها و معانى متعدّدى براى آن از قبيل: «مخالفت با شرعيّات و مطالب دينى، روح دنيادارى، طرفدارى از اصول دنيوى و عرفى و غير آن بيان شده است. اما رايجترين معادل فارسى آن همان «جدا انگارى دين، دنيا» است. چنانكه سكولار «Secular» نيز به فردى گفته مىشود كه به امور معنوى و مذهبى علاقهمندى نشان نمىدهد، آن را به امور مادى و غير مذهبى نيز ترجمه كردهاند، V}(محمدرضا باطنى، فرهنگ انگليسى ـ فارسى معاصر، ص 610){V يكى از پژوهشگران و انديشمندان غربى درباره مفهوم سكولاريسم مىنويسد: «اگر بخواهيم «جداانگارى دين و دنيا» را به اجمال تعريف كنيم مىتوانيم بگوييم: فرايندى است كه طى آن وجدان دينى، فعاليتهاى دينى و نهادهاى دينى اعتبار و اهميّت اجتماعى خود را از دست مىدهند و اين بدان [معنا [است كه دين در عملكرد نظام اجتماعى به حاشيه رانده مىشود، و كاركردهاى اساسى در عملكرد جامعه با خارج شدن از زير نفوذ و نظارت عوامل كه اختصاصا به امر ماوراء طبيعى عنايت دارند عقلانى مىگردد... جداانگارى دين و دنيا مفهومى غربى است كه اساسا فرايندى را كه به خصوص بارزترين وجهى در طول قرن جارى در غرب رخ داده است توصيف مىكند»، V}(ميرچاالياده، فرهنگ و دين، ترجمه هيأت مترجمان، مقاله «جداانگارى دين و دنيا» نويسنده «براين ر. ويلسون»، ص 129 و 142).{V
سكولاريسم به جدايى قلمرو دين از سياست اشاره دارد، و به تحولاتى نظر دارد كه پس از عصر نوزايى در مغرب زمين شكل گرفت (از قبيل: رنسانس علمى و صنعتى، رواج تمدن ماشين، زرق و برق زندگى مادى و مادىگرايى، روىگردانى از حقايق دينى و...) و در نهايت منجر به حاشيهنشينى دين از عرصه اجتماعى و فردى قلمداد شدن دين، سيطره علوم تجربى و پايهريزى دولت بر مبناى ناسيوناليسم گرديد. مرورى اجمالى بر گذار تاريخى سكولاريسم، نشان مىدهد كه خاستگاه سكولاريسم، غرب است و ريشه در رخدادها و مسائل دارد كه در قرون وسطى بر غرب گذشت. نارسايى مفاهيم انجيل و مسيحيت، حاكميت رجال كليسا و عدم جواز نشر مسائل كه با انجيل تحريف شده منافات داشت، تعارض علم و عقل با دين، انحطاط جامعه مسيحى و حاكميت استبداد و اختناق كليسا موجب كنار گذاشته شدن دين از عرصه جامعه گرديد، و در نهايت نهضت اصلاح دينى، حاكميت كليسا را متزلزل كرد و با ارائه آموزههايى كه سكولاريسم را در پى داشت، زمينهساز حاكميت پادشاهان و سلاطين بر امور سياسى و اجتماعى و منزوى شدن كليسا و رجال دين گرديد.
اگر بخواهيم ماهيت سكولاريسم را بطور فشرده و خلاصه مطرح كنيم بايد بگوييم: سكولاريسم يعنى:
1ـ عمل كردن بر وفق انگيزههاى غيردينى؛
2ـ تفسير كردن جهان و حيات و انسان بر حسب مفاهيم و مقولات غيردينى؛
3ـ كشف استقلال مقولاتى چون علم، سياست، فلسفه، هنر، علوم، نهادهاى اجتماعى و... از دين.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- بخشايشى، احمد، پيدايش سكولاريسم، كتاب نقد، شماره يك زمستان 75، صص 19 ـ 17.
2- ويلسون براين، جداانگارى دين و دنيا، ترجمه مرتضى اسعدى.
در كتاب فرهنگ و دين. مجموعه مقالات. طرح نو، تهران چاپ اول، 1374، صص 142 ـ 128.
3- نقيب العطاس، سيدمحمد، اسلام و دنيوگرى، ترجمه احمد آرام، دانشگاه تهران، چاپ اول، 1374، ص 15 و ... .
مىتوان گفت سكولاريسم جمعبندى همه موضعگيريهاى مغرب زمين در مقابل دين است كه در قرن نوزدهم ذيل اين عنوان تشخص پيدا كرده است. يعنى برآيند موضعگيرىهاى مكاتب مختلف غربى را نسبت به دين مىتوان سكولاريسم ناميد.
بايد توجه داشت كه سكولاريسم با سكولاريزاسيون (Desacralization) متفاوت است. سكولاريسم به منزله يك مكتب و مشرب فكرى مبتنى بر يك سلسله پيش فرضها و مقدمات نظرى خاصى است. اما سكولاريزاسيون جريانى است كه در طى آن دين به حاشيه جامعه منتقل مىشود و دچار انحطاط و زوال گشته و قدرت و سيطره و نفوذ آن كاهش مىيابد. ولى به هر حال سكولاريسم پايهاى نظرى براى جريان انزواى دين و خصوصى شدن دين (Privatization) و در نهايت سكولاريزاسيون است. اين هر دو ملازم يكديگرند و صرف تفاوت معنا نبايد رهزن شود كه اين دو را به كلى از يكديگر منفك ساخت.
براى آشنايى بيشتر مختصات جامعه سكولار سه نمونه برجسته با شرحى كوتاه مطرح مىكنيم.
1ـ ديندارى امرى فردى مىگردد؛ زيرا عمل دينى (يعنى عملى كه معطوف به ماوراء طبيعت باشد) در جامعه سكولار ديگر دين در امور دنيايى چندان مؤثر و مربوط تلقى نمىگردد. به همين جهت، ميزان و محدوده آن رو به كاهش نهاده است. بر اين اساس، ديندارى ديگر تكليفى بر عهده اعضاى جامعه نيست و به صورت امرى كاملاً دلخواهانه و داوطلبانه درآمده است. با توجه به اين مشخصه سكولاريسم به معنى مخالفت صريح با دين نمىباشد بلكه در جامعه سكولار اعتقادات دينى تا زمانى كه صرفا اعتقاد شخصى باشد محترم است اما اگر بخواهد از جنبه شخصى و فردى خارج و مدعى نفوذ و تأثير اجتماعى شود سكولاريسم در مقابلش مىايستد.
2ـ انسانمحورى (Humanism) به جاى خدامحورى؛ جامعه سكولار وقعى بر وحى نمىنهد، در اين جامعه انسان وقتى مىخواهد به مسائل اجتماعى بپردازد تنها بايد به عقل خود متمسك شود، در واقع در اين تفكر «عقل» در مقابل «وحى» قرار مىگيرد نه در پرتو آن. از اين رو، در جامعه سكولار اصطلاح «حرام»، «حلال»، «مجاز»، «ممنوع» جائى ندارد. در آنجا قانون و غيرقانونى بودن مطرح است و اين قانون تابع اكثريت عقل اجتماعى است. بنابراين، اگر زمانى جامعه مشروع بودن ازدواج جنس موافق را امضاء كرد اين امر قانونى است ولو برخلاف وحى باشد.
3ـ ملاك هويت جامعه، مليّت است نه دين؛ وقتى در جامعهاى، دين ملاك وحدت و هويت اجتماعى نباشد، ناگزير بايد به جاى آن چيز ديگرى گذاشت، سكولاريسم مفهوم «امت» را (كه به معنى تشخيص جامعه بر حسب عقيده دينى است) كنار مىگذارد و به ناچار به مفهوم «ملت» متمسك مىشود. ملت در اينجا يك مفهوم و تشخص اعتبارى برحسب ملاكهايى از قبيل نژاد، زبان، تاريخ مشترك و سرزمين است. بنابراين، اگر مسلمانى در نقطهاى از دنيا از رهبر دينى در نقطه ديگرى از دنيا اطاعت كند در تفكر سكولار اشكال دارد.
در پايان چند نمونه از تأثير سكولاريسم را در فعاليتهاى اجتماعى خاطر نشان مىسازيم. با مشخصههاى جامعه سكولار:
1ـ بايد مجلس قانونگذارى «لائيك» باشد چرا كه در جامعه سكولار ديگر خلاف شرع مطرح نيست، از اين رو معنا ندارد كه در مجلس قانونگذارى كسى بگويد اين خلاف شرع است.
2ـ در مدارس تعليم دين بطور كلى ممنوع است و يا اگر هم باشد تنها بصورت يك آموزش فردى و شخصى است نه اجتماعى، بنابراين، آزادى دينى تنها در حد يك امر فردى مجاز است نه بيشتر.
3ـ دين عصرى مىشود چرا كه از آنجا كه جامعه هر روزه امور خود را بيشتر از پيش مطابق با معيارهاى فنى و علمى سامان مىدهد، نهادهاى دين نيز تحت تأثير اين جريان قرار گرفته و در نتيجه خود نهادها و رفتار دينى نيز به نحوى روز افزون تحت نفوذ ارزشها و معيارها و ضوابطى درمىآيد كه در جامعه غيردينى رواج دارد.
حال كه با مفهوم سكولاريسم آشنا شديم اين سؤال مطرح مىشود كه نظر اسلام درباره سكولاريسم چيست؟
در پاسخ اين سؤال بايد گفت: اسلام، انديشه سكولاريسم را بر نمىتابد، در انديشه سكولاريسم، حق قانونگذارى و حاكميت، به غير خدا يعنى انسان واگذار گرديده است، در حالى كه در بينش توحيدى، مالكيت و حاكميت حقيقى و اصلى از آن خداست و بدون اذن او هيچ انسانى حق ندارد بر ديگرى حكم برداند. در انديشه سكولار، دين امرى فردى قلمداد شده و به رابطه فردى انسان و خدا ارتباط دارد ولى آن گاه كه ضرورت دين به عنوان مجموعهاى مشتمل بر قوانين اجتماعى براى سعادت مادى و معنوى انسان ثابت گردد، طبعا گرايش سكولاريسم طرد مىشود. اسلام براى همه شؤون انسانى اعم از فردى و اجتماعى، قوانين و مقرراتى دارد، بى شك، هيچ دين الهى و آيين آسمانى تفكيك دين از سياست را نمىپذيرد و آنچه در متون مذهبى مسيحيان آمده و ارباب كليسا آنرا ترويج مىكنند چيزى جز قلب و تحريف تعليمات راستين حضرت مسيح(ع) نيست. از نظر ما، دين مجموعهاى است از معارف نظرى و احكام عملى؛ و احكام عملى دين، هر سه قلمرو ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان با خودش، و ارتباط انسان با ديگران را در بر مىگيرد بنابراين شامل اخلاق و حقوق و سياست مىشود. در قرآن كريم و در روايات معصومين(ع) مجموعه سرشارى از احكام حقوقى و سياسى موجود است. حقوق و سياست نيز بر مبناى دينى از جمله توحيد و معاد مبتنى است به ديگر سخن، اخلاق، حقوق و سياست، هم بخشىهايى از كل دين را مىسازد و هم ريشه در اساسىترين معارف نظرى دين دارند. در اين جا به برخى آيات و روايات كه مبيّن اين امر است اشاره مىكنيم:
1ـ در برخى از آيات، به اين نكته اشاره شده كه مردم بايد اختلافات خويش را با رجوع به كتاب و احكام الهى حل كنند مانند: «كان الناس اُمّةً واحدة فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه»، V}(بقره، 213).{V
2ـ خداوند كسانى را كه احكامى ـ فردى يا اجتماعى ـ از نزد خود و بدون اذن الهى وضع مىكنند، مذمت مىكند، در آيهاى خطاب به مشركان مىفرمايد: «قل ارأيتم ما انزل الله لكم من رزقٍ فجعلتم منه حراما و حلالاً قل الله اذن لكم ام على الله تفترون»(V}يونس، آيه 59{V).
3ـ در برخى از آيات به پيامبر(ص) مؤكدا دستور پيروى از وحى الهى و عدم تبعيت از آراى ديگران داده شده است: «و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم»، V}(مائده، 49){V
4ـ خداوند كسانى را كه بر خلاف آنچه از جانب وحى نازل شده حكم كند، فاسق، ظالم و كافر معرفى مىكند: «و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون»، V}(مائده، 44){V و... .
با توجه به آنچه گفتيم دانسته شد كه اسلام در زمينه مسائل اجتماعى قانون دارد و ازاينرو با سكولاريسم و تأثيرات آن كه بر تفكيك دين از مسائل سياسى، حقوقى، اجتماعى و خانوادگى استوار است، سازگار نيست.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1ـ مجموعه آثار، شهيد مطهرى، ج 1، بخش علل گرايش به ماديگرى، ص 479 ـ 491.
2ـ مبانى انديشه سياسى در اسلام، عميد زنجانى، ص 48.
3ـ محمدجواد نوروزى، نظام سياسى اسلام، ص 33.
4ـ على ربانى گلپايگانى، ريشهها و نشانههاى سكولاريسم، كانون انديشه جوان.
5ـ محمد قطب، سكولارها چه مىگويند؟
6ـ محمدحسن قدردان قراملكى، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، انتشارات دفتر تبليغات.
کد سوال : 4316
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مي خواستم ببينم كه آيا عملي يا نمازي وجود دارد كه ثوابهايي را كه به وسيله گناهان از بين رفته است دوباره برگرداند؟
پاسخ : روزى اميرالمؤمنين با ياران و دوستان خود صحبت از «اميدواركنندهترين آيه قرآن» كردند. هر كس آيهاى را تلاوت مىكرد و مدّعى مىشد كه آيهى مورد نظر او، اميدواركنندهترين آيه است. حضرت امير آيههايى را كه ذكر مىشد نيكو مىشمرد. ولى مىفرمود: آيهاى كه مورد نظر من است اينها نيست. تا اين كه اصحاب عرض كردند: يا اميرالمؤمنين! به خدا سوگند چيزى در نزد ما نيست. امام على(ع) فرمودند از حبيبم رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمودند: «اميدواركنندهترين آيه در قرآن اين آيه شريفه است: A}و اَقِمَ الصّلوةَ طرفى النّهار و زلفاً من اللّيل اِنَّ الحَسناتِ يُذهِبنَ السَّيِّئات ذلك ذكرى للذّاكرين{A؛ و نماز را در دو طرف روز (اول و آخر) به پا داريد در ساعت تاريكى شب كه البته حسنات و نيكوكارىهاى شما، گناهانتان را نابود مىكند. اين پندى است براى اهل ذكر.(V}هود، آيهى 114{V).
سپس پيامبر فرمودند: يا على! به خدايى كه مرا بشير و نذير قرار داد و مبعوث به رسالت گردانيد، اگر يكى از شما به وضو قيام نمايد، گناهان و معاصى او از اعضاى او فرو مىريزد و تا وقتى كه با صورت و قلب خود متوجّه قبله گردد از قبله و نمازش برنگردد، مگر آن كه جميع گناهان او بريزد و هيچ گناهى بر صحيفهى عمل او باقى نماند، همچون روزى كه متولّد شده باشد.
و هر گاه مابين دو نماز گناهى از او صادر شده باشد، با خواندن نماز آمرزيده شود و از گناه پاك گردد تا اين كه پيامبر(ص) نمازهاى پنجگانه كه موجب آمرزش هستند شماره نمود(V}بحارالانوار، ج 82، ص 220{V).
آيهى ديگرى در قرآن هست كه جامعترين دستورالعملهاى دينى را دربر دارد: «مَن تابَ و ءامَنَ و عَمِلَ عَمَلاً صالحاً فأولئك يبدّل الله سيّئاتهم حسناتٍ و كانَ الله غفوراً رحيماً»(V}فرقان، آيهى 70{V).
اولين ويژگى آيه اين است كه لحن آيه به كنايه و اشاره است و مانند بسيارى از آيات ترتيبى قرآن از روش غيرمستقيم استفاده شده است. اين گونه سخن گفتن نشان مىدهد خداوند حتّى نسبت به گنهكاران نظر لطف و مرحمت دارد تا شايد به خداوند رجوع كنند (توبه نمايند).
کد سوال : 4317
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يكي از دوستانم نماز نمي خواند ولي دختر خوبي است و بيشتر اوقات خواب هاي معنوي و زيبايي مي بيند علت چيست؟
پاسخ : مسأله خواب و رؤيا، ريشه قرآنى، تاريخى و روايى و علمى دارد، و هرگز صحيح نيست از كنار آن، بىتفاوت عبور كنيم، و اصولاً خواب از نشانههاى وجود خدا، و قدرت الهى است.
امام صادق(ع) در ضمن سخنانى به شاگرد هوشمندش «مُفضّل» فرمود: «اى مفضّل! در خوابديدنها بينديش... گاهى (خوابها) راست است و گاهى بىپايه، در نتيجه مردم را از خوابهايى كه مىبينند در مصالح خود به وسيله آنها هدايت شده و بهرهمند مىگردند، و يا به زيان موضوعى پى برده و از آن دورى مىكنند...»V}بحارالانوار، ج 61، ص 183، دارالكتاب اسلامى، مرتضى آخوندى{V).
در قرآن در آيهى 64 سوره يونس، در وصف اولياء خدا مىخوانيم: A}لَهُم البُشرى فى الحَيوة الدّنيا و فى الاخرة...{A؛ براى آنها در زندگى دنيا و آخرت بشارت شادى هست.
شخصي از رسول خدا(ص) در مورد بشارت دنيوى، كه در آيه فوق آمده سؤال كرد كه چيست؟ حضرت فرمود: اين بشارت، همان خواب ديدن نيكى است كه مؤمن آن را در عالم خواب مىبيند، و به وسيله آن در دنيا بشارت داده مىشود(V}روضةالكافى، چاپ بيروت، ص 90{V).
مطلب ديگر اين كه خواب ديدن، يك امر عمومى و همگانى است. همه بدون استثناء گاهى خواب مىبينند. حتى در اين جهت فرقى بين زن و مرد نيست. زنها نيز خواب مىبينند و بعضى از رؤياهاى آنها، راست و داراى پيام و تعبير است.
مطلبى كه در پيرامون خواب ديدن بسيار مهم است اين است كه هر چه انسان از نظر معنوى، تقوا، معرفت و كمالات در سطح بالايى باشد و موازين پاكزيستى را رعايت كند، خوابهايى را كه مىبيند غالباً خوابهاى راست و داراى پيام است(V}درباره كيفيت به خواب رفتن و آمادگى براى خواب، حاج شيخ عباس قمى، مفاتيحالجنان مفصل آورده است{V).
گاهى هم ممكن است دو نفر يا افرادى چند خوابهاى خوبى ببينند، ولى تعبير و پيام هر كدام با ديگرى تفاوت داشته باشد و اين تفاوت، مربوط به تفاوت حالات معنوى و روحى آنها است.
درباره شخصى كه نماز نمىخواند، ولى احياناً خوابهاى خوبى مىبيند، مىتوانيم بگوييم تعبير خوابهاى خوب او معلوم نيست به خوبى خود خوابها باشد و در موارد بسيارى شنيده و ديده شده است كه شخص خوابى معنوى و زيبا ديده است، ولى تعبير و پيام آيه چيزى معكوس از آب درآمده است.
نكتهى ديگرى كه بايد در نظر داشت اين است فردى كه به پارهاى از مسائل مهمّ دين اهميت نمىدهد، ولى گاهى يا زمان خوابى خوش مىبيند، هنوز قابليتهايى دارد و اين طور نيست كه استعداد و امكان كماليابى را از كف داده باشد. چنين افرادى را بايد متوجّه اهميت اين موضوع ساخت كه اهميت دادن به مبانى نظرى و عملى دين علاوه بر اين كه موجب سعادت دنيا و آخرت مىشود، گذشته از آن بركات و خيرات بسيارى در زندگى دنيايى انسان نيز دارد كه از جمله آنها خواب ديدن خوب و درست است.
پس خواب خوب و معنوى ديدن صرفاً كافى نيست كه تعبير و پيامى خوب نيز در برداشته باشد. بلكه كسب قابليت و استعداد كماليابى شرطى ضرورى است.
کد سوال : 4318
موضوع : كلام و دين پژوهي>قرآن و حديث
پرسش : در كتاب سيزدهم مكاتبه در قسمت آيينه انتظار، حديثي آمده است از حضرت مهدي(ع) ملعون است كسي كه نماز مغرب را تا هنگامه آشكار شدن ستارگان و نماز صبح را تا ناپديد شدن آنها به تاخير بيندازد كلمه ملعون آمده يعني لعنت شده اين كلمه چه فرقي با لعن هايي كه در زيارت عاشورا آمده است دارد كما اينكه مخاطبين آن بسيار متفاوت هستند؟
پاسخ : از برخى روايات اينگونه استفاده مىشود كه ابىالخطاب و اصحاب او كه از منحرفان اصحاب امام صادق بودهاند اينگونه معتقد بودهاند كه وقت مغرب زمانى است كه ستارهها در آسمان آشكار شود. به همين جهت در برخى روايات كسانى كه اينگونه عقيده داشتهاند واز روى عقيده مغرب را تا وقت ظاهر شدن ستارگان تأخير مىانداختند مورد لعن قرار گرفتهاند.
به همين جهت در روايتى از امام صادق آمده است ملعون است كسى كه مغرب را تأخير بياندازد به جهت طلب فضيلت آن و در روايتى شخصى به آن حضرت عرض مىكند: اهل عراق مغرب را تا آشكار شدن ستارگان به تأخير مىاندازند. حضرت فرمودند: اين كار دشمن خدا ابىالخطاب است [يعنى او اين عقيده را بين آنان رايج كرده](V}وسائل، ج 4، ص 188، چاپ آلالبيت{V).
ازاينرو، لعن سزاوار بدعتگذاران مىباشد. احتمال ديگرى كه در اين روايت مىتوان داد اين است كه لعن در اين روايت آن لعنى كه براى كفار و منافقين مىباشد نيست، بلكه به معنى دورى از رحمت خداست و هر معصيتى در حد خودش حتى اگر كوچك باشد موجب دورى از رحمت خداست.
کد سوال : 4319
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا در هر شغلي كه باشيم مي توانيم به اندازه شغل هايي كه مربوط به دين است سير الي الله داشته باشيم؟
پاسخ : اگر به وجود فردى متخصص در جائى و در كارى نياز هست، با شرايطى كه عرض مىكنيم سير و سلوك عرفانى با كار و تلاش هيچ منافاتى ندارد. عرفان مثبت است كه ذات انسانى را از خارزار عالم طبيعت نجات داده و او را به هر دو جهان درونى و بيرونى مشرف مىسازد(V}انسان از دو بعد روح و جسم تشكيل شده است. يعنى از طرفى با عالم درون سر و كار دارد و از طرفى با عالم برون{V).
و در عين ارتباط معقول با جهان هستى و افراد انسانى، به زندگى آزاد از علائق توفيق مىيابد. قطعى است كه اين عرفان عالىترين و معقولترين لذت را براى انسان عارف به ارمغان مىآورد.
اساسىترين ويژگى زندگى عرفانى، كار و تلاش پىگير در اين دنياست: A}و لكل وجهة هُوَ مُوَلّيها فاستبقوا الخيرات{A؛ و براى هر كسى هدفى و راهى است كه روى او به سوى آن است و شما براى خيرات مسابقه دهيد(V}بقره، آيهى 148{V).
P} زنده از آنيم كه آرام نگيريم{E}موجيم كه آسودگى ما عدم ماست{P
V}(اقبال لاهورى){V
اگر از زمينه كار و تلاش باز بمانيم، زمينه نابودى حيات و جان ما فراهم گشته است. خداوند به پيامبر(ص) خود (و به طور عموم به ساير مردم) مىفرمايد: A}انَّ لك فى النّهار سبحاً طويلا{A؛ تو را روز روشن وقتى كافى و فرصت وسيع است(V}مزمل، آيهى 7{V).
يعنى هر روز بايد فعّال باشيد. اگر درخت تنبل شد به قول سعدى پاداشش تبر و بعد سرنوشتش هيزم شدن براى آتش است.
لذا براى اين كه شخص پيامبر(ص) بتواند از عهده فشار كارهاى روزانه برآيد و در عين حال اتصالى دائمى با خداوند داشته باشد خداوند در قرآن شريف توصيههايى به ايشان مىنمايد كه به پارهاى اشاره مىكنيم(V}اگر چه مخاطب اين سوره پيامبر مكرّم اسلام است، ولى سلوك معنوى هر انسانى از اين راه ميسّر است و به قول بزرگان اگر باب رسالت و نبوّت بسته شده است، ولى درب ولايت و رسيدن به مقام ولىّ الهى همچنان باز است{V):
1) كسب آمادگى و مهيا شدنV}(مزمل، آيهى 1){V.
2) شب بيدارى و تهجد شبانه، نماز و عبادت مخفيانه در دل شبV}(مزمل، آيهى 2){V.
3) تلاوت قرآن V}(مزمل، آيهى 4){V.
4) همراه بودن شروع و پايان هر كارى با نام و ياد خداV}(مزمل، آيهى 8).{V
5) دعا و راز و نياز، قطع اميد از غير خدا، در نظر گرفتن خدا در همهى امورV}(مزمل، آيهى 8).{V
6) التفات و توجه كامل به خداوند و بريدن از غير او V}(: و تبتّل اليه تبتيلا- مزمل، آيهى 8).{V
7) توكل به خداوند V}(مزمل، آيهى 9).{V
8) استقامت و استوارى در راه رسيدن به هدف V}(مزمل، آيهى 10).{V
9) دورى گزيدن از اهل باطل و كسانى كه اوقاتشان را به بيهودگى مىگذرانندV}(مزمل، آيهى 10).{V
10) رفع موانع راه V}(مزمل، آيهى 10).{V
پس با شرط نيت پاك و تنظيم حمايت مادى و معنوى علاوه بر اين كه مىتوانيم خود را حفظ كنيم بلكه مىتوانيم پيوسته عروجى عارفانه داشته باشيم. در نتيجه: A}و اَنَّ ليسَ للانسانَ الاّ ما سعى{A؛ قطعى است كه انسان فقط از محصول كوششهاى خود كه انجام مىدهد، بهرهمند مىشود(V}نجم، آيهى 39{V).
A}وَ اَنَّ سَعَيُه سَوف يُرى{A؛ و به طور قطع كوشش و تلاش او به زودى ديده خواهد شد(V}نجم، آيهى 40{V).
A}و انَ الى ربّك المنتهى{A؛ به راستى كه انتها و پايان كار همه ما به سوى خداوند است(V}نجم، آيهى 42{V).
کد سوال : 4320
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : لطفا ليست كاملي از آياتي كه در مورد ويژگي هاي زنان صحبت كرده را برايم بنويسيد؟
پاسخ : بىشك مخاطب واقعى تمامى آيات قرآن كريم همگى زنان و مردان هستند. اما به اقتضاى شخصيت هر يك از آنان مشاهده مىشود كه احكامى خاص نسبت به مردان و زنان در امورى از قبيل، حقوق، تكاليف، حجاب، ارتباط با مردان، خانواده، ازدواج و مباحثى از اين قبيل در بيش از حدود دويست آيه از قرآن كريم آمده است. اين آيات را مىتوان به طور كلى در موارد زير دستهبندى كرد.
1- ماهيت زن در قرآن:
در آيات بسيارى به ماهيت زن تصريح شده و به عدم تفاوت زن و مرد از آن حيث كه انسان هستند گوشزد شده است V}(انسان، 1 - اعراف، 189).{V
2- عقل و ايمان زن در قرآن:
قرآن كريم، زن را انسانى مىداند با همه ويژگىهاى انسانى و همهى استعدادها و نيروهايى كه لازمه انسان بودن است. در قرآن آيهاى وجود ندارد كه در موضوع عقل و ايمان، مردها را بر زنان يا بالعكس ترجيح دهد، بلكه زن و مرد در مدارج تكامل كه جز با خردورزى عميق، امكان ندارد مساوى و همسطح معرفى شدهاند V}(حجرات، آيه 13).{V
3- حقوق زن در قرآن:
از مواردى كه در قرآن كريم به تفصيل درباره آن آياتى وارد شده است، احكام فقهى، تكاليف و حقوق زن است. در اين آيات برخى از تكاليف به دوش زنان گذاشته شده يا از دوش آنان برداشته شده است. در اين باره دو نكته شايان توجه است:
الف) خداوند متعال به اقتضاى جنسيت زن، احكامى را براى آنان مقرر كرده است تا در پرتو آن بتوانند در آسودگى خاطر و به آسانى زندگى كنند، چنان كه با وضع احكام حيض معافيتهايى براى آنان قايل شده است كه هم حافظ كرامت معنوى زن است و هم از لحاظ مادى، مانع هرگونه آزار ديدن آنان مىشود.
ب ) برداشتن برخى از تكاليف از دوش زن، مانند سرپرستى و... به منزله فروكاستن شخصيت زن نيست بلكه براى حفظ عزت، حرمت و عفت زن است.