• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4291
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : ملاک هايي که انسان مي تواند مطمئن باشد که عاقبت به خير تا آخر عمر خواهد بود چيست؟
پاسخ : براى عاقبت به خير شدن هيچ تضمينى وجود ندارد و تنها راهى كه مى‏توان مطرح كرد اين است كه انسان بايد دائما در حال مراقبه از نفس خويش باشد و لحظه‏اى زمام نفس را به دست شيطان ندهد. غرور و اطمينان به نفس، خود زمينه‏ساز گمراهى و اغواى آن مى‏شود. پيامبر اكرم(ص) در نمازهاى خود اين دعا را مى‏فرمود: H}«الهى لا تكلنى الى نفسى طرفة عين ابدا؛{H خداوندا مرا لحظه‏اى به خودم وا مگذار» وقتى يكى از همسرانش با اشاره به مقام بلند حضرت نزد خدا از او علت اين دعا را پرسيد، حضرت فرمود: خداوند برادرم يونس را لحظه‏اى به حال خود واگذاشت و آمد به سر او آنچه كه آمد. بنابراين بهترين راه براى عاقبت به خير شدن مراقبت دائم از نفس خويش است يا به عبارت ديگر مطمئن‏ترين راه و روش، ايمان و عمل صالح است. خداوند در سوره العصر مى‏فرمايد: «به عصر قسم كه انسان‏ها همه در زيانند. مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند و يكديگر را به حق سفارش كرده و يكديگر را به شكيبايى و استقامت توصيه نموده‏اند». ايمان اولين و اساسى‏ترين و محكم‏ترين ريسمان نجات است و مطمئن‏ترين ضامن عاقبت به خيرى مى‏باشد. «عن ابى عبداللّه‏(ع)... و قال فى قوله عزّ وجلّ «فقد استمسك بالعروة الوثقى» قال: هى الايمان باللّه‏ وحده لاشريك له...؛ از امام صادق(ع) است كه درباره اين كلام الهى «فقد استمسك بالعروه الوثقى» فرمود: عروة‏الوثقى همان ايمان به يگانگى خداوند بى‏شريك مى‏باشد»، V}(اصول كافى، ج 2، ص 14، روايت 1 به نقل از سرالاسراء، على سعادت‏پرور، ج 2، ص 324){V جمله فقد استمسك... پاره‏اى از آية‏الكرسى است كه در آيه 256 سوره بقره آمده است يعنى... كسى كه به طاغوت [بت و شيطان و هر موجود طغيانگر] كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده كه گسستن براى آن نيست... بنابراين آن دستگيره محكم (عروة‏الوثقى) كه قابل گسستن نيست همان ايمان به خداوند تعالى است. عمل صالح ركن ديگرى است كه انسان را از خسران، زيان و عاقبت به شرى نجات مى‏بخشد، چنان كه سوره العصر بدان گواهى مى‏دهد و در حديثى از اميرالمؤمنين على(ع) وارد شده: H}«انكم ان اغتنمتم صالح الاعمال، نلتم عن الاخرة نهاية الآمال؛{H تحقيقا چنين است كه اگر شما اعمال صالح را مغتنم شمريد به آن غايت بلند آرزوهاى اخروى خواهيد رسيد»، V}(الغرر والدرر، باب العمل، به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادت‏پرور، ج 2، ص 209).{V بنابراين با دو بال ايمان و عمل صالح بايد از پستى خسران و عاقبت به شرى، به بلنداى رضوان، عرفان و عاقبت به خيرى پرواز كرد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- راه گريز از شوربختى الزهرا. 2- تقوا عبدالحسين دستغيب.
کد سوال : 4292
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : علت اين كه علم و حلم با هم آمده است چه مي باشد؟
پاسخ : در قران شريف قضيه‏ى حضرت موسى(ع) و جناب خضر نبى(ع) به گونه‏اى زيبا مطرح شده است. حضرت موسى(ع) در ملاقاتى به جناب خضر گفت: آيا به دنبال تو بيايم تا از علم و بينشى كه آموخته شده‏اى بهره ببرم؟ خضر در جواب گفت: تو هرگز نمى‏توانى همپاى من صبر كنى و چگونه مى‏توانى بر چيزى كه به شناخت آن احاطه ندارى، صبر كنى؟ گفت انشاءالله مرا شكيبا خواهى يافت. قضيّه ادامه مى‏يابد. اما حضرت موسى در سه جا به جناب خضر معترض مى‏شود. علّت اعتراض او نيز عدم علم و شناخت بوده است. چه بسا اگر علم و شناخت لازم را، مانند خضر مى‏داشت، هرگز اعتراض نمى‏كرد. امّا چون حكمت و فلسفه كارهاى خضر را نمى‏دانست تحمل نكرد و معترض او شدV}(كهف، آيات 66 تا 76 را بررسى نمائيد){V. آرى علم و حكمت با حلم رابطه‏اى تنگاتنگي دارند. به طورى كه به جرأت مى‏توانيم بگوييم شكيبائى، ثمره علم و حكمت است. امام على(ع) در حديثى بلند مرتبه ويژگى‏هاى حكيمان و خردمندان را اين گونه مى‏شمارد: H}الحُكماءُ اشرف الناسِ انفساً، و اكثرهم صبراً، و اسرَعَهُم عفواً، و اوسعَهُم اخلاقاًM} {Hحكيمان در ميان مردم، شريف‏ترين و شكيباترين و پرگذشت‏ترين و خوش‏خلق‏ترين كسان‏اند{M كسى كه از شناخت و علم لازم برخودار است، اضطراب و نگرانى را به راحتى دور مى‏كند. كسى كه راهى را مى‏شناسد بدون اضطراب در آن قدم مى‏گذارد. چون به فراز و نشيب راه آگاه است. حلم نيز در علم تأثير دارد. جائى كه امام على(ع) مى‏فرمايند: H}كمال العلمِ الحِلم{H؛ كمال دانش، بردبارى است(V}غررالحكم، حديث 7231){V. لطفاً مراجعه كنيد: 1. علم و حكمت در قرآن و حديث، 2 و 1، از آقاى رى‏شهرى، نشر دارالحديث. 2. شرح زيارت جامعه كبيره، آية‏الله جوادى آملى(دامت‏بركاته).
کد سوال : 4293
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : علت اين که بعد از نماز و دعا دست بر صورت کشيدن آمده است چه مي باشد؟
پاسخ : پيامبر اكرم(ص) در خطبه شعبانيه فرمود: H}وارفعوا ايديكُم بالدّعاء فى اوقات صلواتكم، فانّها افضلُ السّاعاتِ ينظراللّه‏ تعالى فيها بالرّحمة الى عباده{H. هنگام نماز دست‏ها را به دعا بلند كنيد كه بهترين لحظاتى كه خدا با رحمت به بندگانش مى‏نگرد، اين لحظات است. اگر كسى خدا را مناجات كرد او هم جوابش را مى‏دهدV}(يُجيبهم اذا ناجَوهُ){V. و اگر بنده‏اى احساس دورى كرد و ندا داد، خداوند او را لبيك مى‏گويدV}و يُلبّيهم اذا نادَوه{V. وقتي انسان دست به دعا برداشت طبق روايات و سنت معصومين(ع) مستحب است آن را به سر و صورت خود بكشد؛ براى اين كه لطف خدا به اين دست پاسخ داده است، دستى كه به سوى خدا دراز مى‏شود، يقيناً خالى برنمى‏گردد و دستى كه عطاى الهى را دريافت كرد، گرامى است. لذا خوب است آن را به سر و صورت خود بكشدV}(فلاح السائل، ص 187){V در روايتى از امام صادق(ع) آمده است بنده دستش را به سوى خداوند عزيز جبار دراز نمى‏كند مگر اين كه خداوند حيا مى‏كند كه آن دست را خالى برگرداند و قرار مى‏دهد در آن از فضل و رحمت خودش آن قدر كه بخواهد به همين جهت هرگاه كسى از شما دعا كرد دستش را برنگرداند مگر اين كه آن رابه صورت و سر خودش بكشدV}(وسائل‏الشيعه، ج 7، ص 51){V در صدقه دادن نيز چنين تعبيرى هست كه بعد از صدقه دادن دست خود را به صورت و سر بكشيد يا آن را ببوئيد و ببوسيد. نقل شده امام سجاد(ع) بعد از صدقه دست خود را مى‏بوييد و مى‏فرمود: اين دست به دست الهى رسيده، چون خداوند فرموده: هو يقبلُ التوبة عن عباده و يأخذُ الصدقات{A؛خداوند توبه بندگانش را مى‏پذيرد و صدقه‏ها را دريافت مى‏كند{M V}(توبه، آيه‏ى 104){V. كتاب شريف «حكمت عبادات» از استاد آية‏اللّه‏ جوادى آملى را مطالعه بفرمائيد.
کد سوال : 4294
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : از آنجا که رسيدن به خود آگاهي براي استحکام بخشيدن به اراده و انگيزه مهم است و خودآگاهي اولين قدم حرکت است و اين خودآگاهي مشتمل بر 3 قسم «من، جامعه، تاريخ» (ارتباط من با خدا، ارتباط من با جامعه و ارتباط من با وظايف اجتماعي) است مي خواستم بپرسم که از آن جا که مي خواهم مطالعاتي را به صورت مستمر و معني دار در اين سه زمينه شروع کنم در هر کدام از اين اقسام از چه کتاب هايي شروع کنم. مثلا در مطالعات قسم تاريخ از تاريخ چه سال هايي آغاز کنم؟ يا در بحث مطالعات سياسي به ما روند مطالعات سياسي و کتاب هاي آن را بر اين اساس معرفي کرده اند: فلسفه سياسي، علوم سياسي، جامعه شناسي سياسي، نظريات سياسي. اگر بخواهيم از کتاب هاي مربوطه به فلسفه سياسي آغاز کنيم تا خود صاحب منطق سياسي گرديم کتاب هاي معتبر که ايجاد منطق درست مي کنند کدامند؟ ترتيب مطالعاتي آنها چيست؟
پاسخ : طبيعى است كه به دليل گسترده بودن اين موضوعات سه‏گانه نمى‏توان به مطالعه‏ى يك منبع يا چند منبع محدود اكتفا نمود. اما جامع‏ترين منبعى كه در اين زمينه مى‏تواند بسيار مفيد واقع شود و رهگشاى شما در اين جهت باشد: 1- مجموعه‏ى «معارف قرآن»، استاد محمد تقى مصباح يزدى، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى. 2- جامعه و تاريخ، استاد محمد تقى مصباح يزدى، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى. 3- آثار شهيد مطهرى. 4- آثار استاد محمد تقى جعفرى. در زمينه مطالعات سياسى بايد گفت كه متخصص شدن در اين رشته نيازمند اشتغال به تحصيل در اين رشته است. اما اگر در حد آشنايى و كسب برخى اطلاعات و آگاهى‏هاى سياسى جهت دست‏يابى به قدرت تحليل سياسى باشد در اين زمينه مطالعه منابع ذيل توصيه مى‏شود: T}در زمينه مبانى علم سياست:{T - اصول سياست و حكومت، احمد جهان بزرگى، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى. - مسائل اساسى علم سياست، محمد باقر حشمت‏زاده، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى. T}در زمينه فلسفه سياسى:{T - فلسفه سياست، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى. T} در زمينه انديشه سياسى در اسلام:{T - انديشه سياسى محقق حلى، روح الله شريعتى، بوستان كتاب قم. - انديشه سياسى اخوان الصفا، على فريدونى، بوستان كتاب قم. - انديشه سياسى فارابى، محسن مهاجرنيا، بوستان كتاب قم. - انديشه سياسى خواجه‏نصيرالدين طوسى، مرتضى يوسفى‏راد، بوستان كتاب قم. - انديشه سياسى مسكويه، محسن مهاجرنيا، بوستان كتاب قم. - انديشه سياسى شيخ مفيد، سيد جعفر مرتضى عاملى، ترجمه: محمد سپهرى، بوستان كتاب قم. - انديشه سياسى محقق كركى، سيد محمدعلى حسينى‏زاده، بوستان كتاب قم. - انديشه سياسى سيد جعفر كشى، عبدالوهاب فراتى، بوستان كتاب قم. - انديشه سياسى محقق اردبيلى، على خالقى، بوستان كتاب قم. - انديشه سياسى محقق سبزوارى، نجف لك‏زايى، بوستان كتاب قم. - انديشه سياسى شيخ طوسى، سيد محمد رضا موسويان، بوستان كتاب قم. - انديشه سياسى فيض كاشانى، على خالقى، بوستان كتاب قم. - انديشه سياسى آيت‏الله مطهرى، نجف لك‏زايى، بوستان كتاب قم. - انديشه سياسى امام خمينى، عبدالوهاب فراتى، بوستان كتاب قم. - نظريه دولت دينى، على اكبر نوايى، نشر معارف. T} در زمينه انديشه سياسى در غرب:{T - تاريخ فلسفه سياسى غرب، عبدالرحمن عالم، مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه. - تاريخ انديشه‏هاى سياسى قرن بيستم، حسين بشريه، نشر نى. - فرهنگ واژه‏ها، عبدالرسول بيات و جمعى از نويسندگان، نشر مؤسسه انديشه و فرهنگ دينى. - ليبراليسم غرب، آنتونى آربلاستر، ترجمه: عباس مخبر، نشر مركز. T} در زمينه جامعه‏شناسى سياسى:{T - جامعه شناسى سياسى، حسين بشريه، نشر نى. T} در زمينه جامعه‏شناسى اوضاع كنونى ايران:{T - توسعه و تضاد، فرامرز رفيع‏پور، شركت سهامى انتشار. - آناتومى جامعه، فرامرز رفيع‏پور، شركت سهامى انتشار. «نكته قابل توجه آن كه معرفى منابع فوق به معناى تأييد تمامى مطالب آنها نمى‏باشد».
کد سوال : 4295
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : دين اسلام در ايران در چه تاريخي به اوج كمال خود در نزد طرفداران رسيد؟
پاسخ : در محرّم سال چهاردهم هجرى قمرى، جنگ قادسيّه با پيروزى مسلمانان به پايان رسيد. پايان اين جنگ، شكستِ ايران در سرزمين عراق را مسلّم ساخت(V}تاريخ تحليلى اسلام، ص 105، دكتر سيد جعفر شهيدى، چاپ دوم/تاريخ طبرى، ج دوم از هشت مجلّدى‏ها، ص 657 به بعد/اسلام در ايران، پطرو شفسكى، ص 40{V. ). سپهبد رستم كشته شد و يَزدگِرد سوم از تيسفون فرار كرد و چيزى نگذشت كه تيسفون پايتخت زمستانى ساسانيان به دست مسلمانان فتح شد و به اين ترتيب سراسر عراق به دست مسلمانان افتاد. در سال بيست و چهارم هجرت همدان، قم، كاشان و اصفهان فتح شد. يزدگرد سوم به استخر فارس گريخت. پس از مدتى استخر هم فتح شد و يزدگرد سوم به كرمان گريخت، از كرمان به سيستان فرار كرد و از سيستان به خراسان فرار كرد. مسلمانان در سال سى و يكم هجرى قمرى، خراسان را هم فتح كردند و يزگرد سوم به مَروْ فرار كرد. يزدگِرد سوم به آسيابى پناه برد، آسيابان به طمع جواهراتِ پادشاه، او را در خواب كشت و جسدش را به رود انداخت. به اين ترتيب در سال 31(سى و يكم) هجرت، شاهنشاهى ساسانى به دست مسلمانان سقوط كرد و جز برخى نواحى، همه ايران فتح شد(V}اسلام در ايران، ص 40 به بعد/تاريخ طبرى، ج 3، ص 244 به بعد{V). همان طورى كه ملاحظه مى‏كنيد، ايران به سرعت فتح شد و نيروهاى نظامى ايران در همه‏ى جبهه‏ها شكست خوردند و نتوانستند در برابر مسلمانان مقاومت كنند و لكن مسلمان شدن ايرانيان به تدريج صورت گرفت و چنين نيست كه هر منطقه‏اى كه فتح مى‏شد، اسلام را بپذيرند. اكثر مردم ايران در دوره‏ى استقلال سياسى ايران اسلام را پذيرفتند. استقلال سياسى ايران از اول قرن سوّم هجرى قمرى شروع شد و تا قرن سوّم، بسيارى از مردم ايران به آئين‏هاى قديم خود پايبند بودند. مانند آئين زرتشتى، مسيحى، صائبى و بودائى. مردم شمال ايران تا سيصد سال پس از هجرت، دين اسلام را نشناخته بودند. مردم كرمان در تمام مدّت خلافت امويان زرتشتى بودند(V}خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 83 به بعد، چاپ جامعه مدرسين، 1362{V). ايرانيان هنگامى به فكر استقلال سياسى خود افتادند كه از اسلامى بودن حكومت‏هاى عربى نابود شدند و وقتى هم به فكر استقلال سياسى افتادند، نه تنها از اسلام دست نكشيدند، بلكه بيش از پيش به فكر پذيرش اسلام افتادند و براى همين هم، همه‏شان مسلمان شدند و هر چه ايرانيان به استقلال سياسى خود نزديك‏تر مى‏شدند، به معارف اسلامى هم علاقه‏مندتر مى‏گشتند(V}همان{V). در مقدمه‏ى كتاب «احاديث مثنوى» نوشته‏ى بديع‏الزمان فروزان‏فر آمده است: از اواخر قرن چهارم كه فرهنگ اسلامى، انتشار تمام يافت و دين اسلام بر ساير اديان غالب آمد و مقاومت رزتشتيان در همه بلاد شكست خورد و فرهنگ ايران به صبغه‏ى اسلامى جلوه‏گرى آغاز نهاد، توجه شعراء به الفاظ عربى فزونى گرفت(V}همان{V). بر اين اساس مى‏توان گفت كه ايرانيان به تدريج اسلام را پذيرفتند و در قرن سوم هجرى، بيشترشان مسلمان شدند و فرهنگ اسلام در اواخر قرن چهارم، همه جاى ايران را فرا گرفت.
کد سوال : 4296
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : چرا عمر ازدواج موقت را حرام كرد؟
پاسخ : آن چه از خود عمر بن خطّاب در اين زمينه آمده چنين است: خوله دختر حكيم نزد عمر بن خطاب آمد و گفت: ربيعة پسر اميّه زنى را به متعه گرفت و آن زن از آن مرد حامله شد. عمر بن خطّاب در حالى كه خشمگين بود و رداى خود را مى‏كشيد، از خانه خارج شد و گفت: اين هم متعه. اگر پيش از نهى اين كار را مى‏كرد سنگسارش مى‏كردم(V}الميزان، ج 4، ص 295، به نقل از تفسير الدّر المنثور{V. ). سلمة بن اميّه زنى به نام سَلْمى را به مُتعه گرفت، اين زن از او بچه‏دار شد. اين مرد آن بچه را انكار كرد. اين مسأله به عمر بن خطاب رسيد و عمر بن خطاب مُتعه را تحريم كرد(V}همان، ص 296 به نقل از الاصابة{V). امّ عبدالله دختر ابى‏خيثمه مى‏گويد: مردى از شام آمد، به خانه من وارد شد و به من گفت: مجرّد بودن بر من سخت است، زنى را برايم پيدا كن تا او را به متعه بگيرم. من او را به زنى راهنمائى كردم. آن مرد نزد آن زن رفت و او را به متعه گرفت و چند نفر شاهد عادل هم براى اين كار در نظر گرفت. مدتى را با آن زن ماند و به شام برگشت. عمر بن خطاب از اين مسأله با خبر شد، كسى را دنيال من فرستاد و من نزد او رفتم. عمر بن خطاب از من پرسيد: آن چه از تو شنيده‏ام درست است؟ گفتم: بله. گفت: هر وقت آن مرد به مدينه آمد مرا با خبر كن. وقتى كه آن مرد از شام به مدينه آمد، عمر بن خطاب را با خبر كردم. عمر بن خطاب كسى را دنبال او فرستاد و آن مرد نزد عمر بن خطاب آمد. عمر بن خطاب از او پرسيد: چرا اين كار را كردى؟ آن مرد گفت: در زمان پيامبر دست به اين كار مى‏زدم، پيامبر ما را منع نكرد، در زمان ابوبكر هم چنين مى‏كردم، او هم منع نكرد. در زمان خلافت تو هم اين كار را مى‏كردم و تو ما را از اين عمل نهى نكرده بودى. عمر بن خطاب گفت: قسم به آن كه جانم به دست اوست، اگر پس از نهى از متعه، دست به اين كار زده بودى سنگسارت مى‏كردم. اين را به همه روشن كنيد تا مرز ازدواج و زنا از هم مشخّص شود(V}همان، ص 296{V). اين قضايا نشان مى‏دهد كه نابسامانى‏هايى در مسأله متعه پيش آمده و موجب مشكلاتى شده بود و عمر بن خطاب براى حلّ اين مشكلات، متعه را تحريم كرده است. در اين مسأله علماى اهل سنّت و ديگران، ديدگاه‏هايى را اظهار كرده‏اند. به عنوان نمونه به برخى از اين ديدگاه‏ها اشاره مى‏كنيم: 1ـ زندگى مسلمانان در زمان عمر بن خطّاب، بسيار مرفّه گرديد، مسلمانان در سايه ثروت‏هايى كه به دست آوردند، روى به تمتّعات جنسى آوردند و پيامد اين تحوّل اين شد كه بازار متعه رواج يافت و بازار ازدواج دائمى كساد شد. عمر بن خطاب براى حفظ بنيان خانواده، ازدواج متعه‏اى را تحريم كرد(V}متعه و آثار حقوقى و اجتماعى آن، نوشته‏ى دكتر محسن شفائى، ص 167، چاپ ششم، 1352 هجرى شمسى{V). 2ـ در سايه‏ى پيشرفت‏ها و پيروزى‏هاى نظامى، اسيران فراوانى به جزيرة‏العرب آورده شدند. در ميان اسيران دختران زيباروى زيادى وجود داشتند، مسلمانان به جاى ازدواج دائم، با اين دختران ازدواج متعه‏اى مى‏كردند و عمر بن خطاب، از اين عمل، مسلمانان را نهى كرد(V}همان{V). 3ـ مسلمانان به خاطر ثروت‏هاى فراوانى كه به دست آوردند، به مكه مسافرت مى‏كردند، در مكه مدت‏ها مى‏ماندند، در اين مدّت به خاطر دورى از خانواده خود، ازدواج متعه‏اى مى‏كردند و پس از مدتى به وطن خود بازمى‏گشتند. پس از ان از اين زنان بچه به دنيا مى‏آمد، مادران بچه‏ها، اين بچه‏ها را به بيت‏المال تحميل مى‏كردند. عمر بن خطاب متعه را نهى كرد تا بچه‏هاى بى‏سرپرست، به وجود نيايند(V}همان{V). 4ـ مسلمانانى كه به مكه مى‏رفتند، كنيزان را مى‏خريدند و آزاد مى‏كردند. پس از آزاد كردن آن‏ها، با آن‏ها ازدواج متعه‏اى مى‏كردند و عمر بن خطاب از اين عمل نهى كرد(V}همان{V). 5ـ نيروهاى رزمى و غير آنان كه به خارج از وطن خود مى‏رفتند، در ديار غربت، ازدواج متعه‏اى مى‏كردند و دير به وطن خود برمى‏گشتند. زنان اين مسلمانان از دست شوهرانشان به عمر بن خطاب شكايت مى‏كردند و عمر بن خطاب هم براى اين كه اين شوهران به خانواده خود برسند، نكاح متعه‏اى را منع كرد و دستور داد بيش از چهار ماه حق ندارند دور از خانواده خود باشند(V}همان{V). اين‏ها توجيهاتى است كه از سوى برخى اظهار شده است. نكته‏اى كه بايد به آن توجه شود اين است كه علماى اهل سنّت پيرو نهى عمر بن خطاب هستند و كار او را درست مى‏دانند و برخى از آنان همين الان ازدواج متعه‏اى را مانند زنا مى‏دانند و آن را زنا به حساب مى‏آورند و به خاطر زنا بودن آن را حرام مى‏دانند(V}الميزان، ج 4، ص 301، 306 و 310{V). ولى از ديدگاه فقه شيعه، متعه هيچ‏گونه اشكالى ندارد و اگر مرد و زنى به توافق برسند و موانعى در كار نباشد مى‏توانند ازدواج مُتعه‏اى كنند و اگر فرزندى از آنان به دنيا بيايد فرزند اين پدر و مادر است. براى آگاهى بيشتر درباره متعه ر.ك: 1. الميزان، ج 4، ص 271 به بعد. 2. متعه و آثار حقوقى و اجتماعى آن. 3. الغدير، ج 6. 4. زواج المتعه، نوشته سيد جعفر مرتضى عاملى.
کد سوال : 4297
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : درس فقه که در دانشگاه تدريس مي شود به گفته استادان فقه، قديم است حال سؤال اين است كه فقه که در حال حاضر بايد جامعه ما آن را داشته باشند و به آن عمل کنند چيست؟
پاسخ : به نظر مى‏رسد، آن چه از قول اساتيدتان پيرامون فقه در حال تدريس در دانشگاه نقل نموده‏ايد، چندان روشن و رسا نباشد. زيرا عبارت «فقه قديم» در بر دارنده‏ى اين احتمالات است: 1. فقيه قديم يعنى: مسائل فقهى اى كه احكامشان مربوط به همان موضوعات متناسب با حوائج و مقتضيات زمان پيشين است. مثلاً: در فقه از حكم معامله و مضاربه با درهم و دينار بحث مى‏شود؛ حال آن كه اساسا امروزه پولهاى كاغذى، اعتبارى، اسناد، اوراق بهادار و... وارد صحنه‏ى معاملات اجتماع گشته و به تعبيرى، حقيقت درهم و دينار نيز منسوخ شده و آن چه امروز به اين دو نام معرّفى مى‏شوند، همان پولهاى پيشين نيز نيستند. از اينرو گفته مى‏شود: اين فقه به موضوع قديمى (درهم و دينار) پرداخته و از حكم موضوع روز (پولهاى در جريان) سخن نگفته! 2. فقه قديم يعنى: فقهى كه همچنان احكامش ثابت مانده و تغيير عمده‏اى نكرده. مثلاً: هم اكنون نيز فتواى نصف بودن ديه‏ى زن تكرار مى‏شود و با گذاشتن 1400 سال از اسلام و اجتماعى شدن خانمها و ورودشان به چرخه‏ى اقتصاد خانواده و جامعه، تغييرى در مقدار ديه صورت نگرفته، پس اين فقه، قديمى است! از اينرو با در نظر گرفتن اين احتمالات و معانى متفاوتى كه از عبارت «فقه قديم» برداشت مى‏شود، پاسخ مى‏دهيم: الف) معنا و احتمال دوم، كاملاً باطل است. زيرا آن چه مسلّما حلال است هميشه حلال مى‏ماند و آن چه بى‏ترديد حرام است همچنان حرام خواهد بود و گذشت زمان و تحوّلات مدرنيته و پديده‏ى جهانى سازى در آن تأثير نخواهد داشت. و اصولاً علم فقه، علمى تجربى نيست تا نتايجش در آزمايشگاههاى تاريخ زندگانى دستخوش دگرديسى شود! و پس از مدّتى، كشف تازه نموده و بگوييم چون معادلات علمى تغيير يافت، پس اين حكم فقهى تبديل مى‏شود. علت جاودانگى احكام فقهى، ابدى بودن ملاكات و مبانى كارشناسانه و روش اجتهاد است. همانند اين كه: نماز صبح همچنان دو ركعت باقى مى‏ماند چون «مصلحت هميشگى، حكمى هميشگى دارد». ب) اما در خصوص معنا و احتمال نخستين، اذعان مى‏داريم كه در اثر عواملى تأثير گذار و باز دارنده، فقهاء بزرگوار شيعه مدتها (حدّاقل يك هزار سال) از موضوعات جارى و متداول جامعه كنار زده شده و حاكميت‏ها نيز نه خود در يافتن تكاليف فقهى روز به اينان مراجعه مى‏كردند، نه اجازه‏ى طرح موضوعات سياسى، اقتصادى، اجتماعى و هنرى را در مطالعات و تحقيقات فقهاء صادر مى‏كردند! و از سوى ديگر، تحول شگرف زندگى اجتماعى بشر از شهرنشينى (مدنيت) به مدرنيته (تمدن صنعت) و دستاوردهاى فراوانش در ساحت مباحث گوناگون، آنچنان سرعت داشت كه فقهاء را مجالى جهت انديشيدن و تأليف در اين مقوله‏ها را نمى‏داد. و بدينسان مشاهده مى‏شود كه هم اكنون هزاران بحث روز و مسائل نو پيداي فرا رويمان قرار گرفته اما حكم شرعى آن مشخص نشده. همانند: فقه حقوق كامپيوتر، فقه ارتباطات و ماهواره، فقه مهندس ژنتيك، فقه توسعه و... البته توجه داشته باشيد كه اين «فقدان پاسخ» به معناى «ناتوانى در پاسخ» نيست! زيرا فقه شيعه به بركت پشتوانه‏ى قوى قرآن و احاديث اهل بيت(ع) و اصول فقه آن، توانايى پاسخ گو دهى به تمامى مسائل را دارد. همچنانكه در اين چند سال اخير شاهد رويكرد گسترده‏ى فقيهان به پرسشهاى روز و موضوعات وابسته به زندگى مى‏باشيم و نمونه‏اش در هزاران استفتائى است كه در كتب «استفتائات» و «مسائل جديد» درج شده؛ و اگر در صدد باشيد تا فقط ليستى از فهرست تأليفات فقه پژوهان در مسائل نو پيداى فقهى تهيه نمائيد، به اسامى بيش از صدها جلد كتاب، رساله، پايان‏نامه و جزوه در اين مقولات بر مى‏خوريد. و با عنايت به تعريف علم فقه (علم به احكام شرعى) و موضوع آن (مجموعه كارهاى عموم مكلّفين) در مى‏يابيم: فقهى شايسته است تا مورد توجه محققين صاحب صلاحيت قرار گيرد كه پاسخگوى خواسته‏ها و نيازهاى روز مرّه‏ى جامعه باشد و به اين موضوعات پاسخ تفصيلى دهد: فقه پول و بانكدارى، فقه اقتصاد اسلامى، فقه سياست داخلى، فقه روابط خارجى، فقه ورزش و تفريحات، فقه گزاره‏هاى اخلاقى و... (برخى ديگر از موضوعات كه در بالا ياد نموده‏ايم). به هر حال، امروزه در نشرياتى از قبيل: فقه اهل‏بيت(ع)، فقه و زندگى، قبسات (ويژه نامه‏ى فلسفه فقه)، نقد و نظر (فلسفه فقه) برخى از اين مباحث مورد بررسى قرار مى‏گيرد و مى‏توانيد مراجعه داشته باشيد.
کد سوال : 4298
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : کتاب هايي در مورد ازدواج و روابط زن و مرد به ما معرفي مي شود آيا اينها را بايد فقط در قم پيدا کنيم آيا شعبه اي در تهران دارند؟
پاسخ : براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- جوانان و انتخاب همسر على اكبر مظاهرى انتشارات پارسايان. 2- ازدواج آسان و شيوه همسردارى محمد محمدى اشتهاردى. 3- ازدواج آسمانى على اكبر مظاهرى. 4- ازدواج پايدار كاظمى حقيقى. 5- ازدواج در اسلام مصطفى كاشفى خوانسارى. 6- ازدواج و روابط زن و مرد نجفى يزدى. 7- پيوند دو قلب يا راهنماى ازدواج مهدى پاكزاد. 8- جوانان و ازدواج - زندگى بهتر سيد احمد واحدى. 9- جوانان، ازدواج و مسايل جنسى روح اللّه‏ خالقى. 10- راهنمايى ازدواج بهزاد رحمتى. 11- همسران برتر، غلامعلى افروز. 12- انتخاب همسر، ابراهيم امينى انتشارات سازمان تبليغات اسلامي. 13- ازدواج مكتب انسان‏سازى، دكتر پاك‏نژاد. از كتابفروشى‏هاى سازمان تبليغات و يا از مراكز نشر كتب فوق كه در تهران نيز شعبه دارند مى‏توانيد تهيه نماييد.
کد سوال : 4299
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد خداشناسي و معرفت خدا حرف ها شنيده ايم ولي راه هاي آن را نگفته اند چه بايد کرد؟
پاسخ : فلاسفه و متكلمان دلايل و راههاى متعددى را درباره خداشناسى و اثبات وجود حق تعالى اقامه كرده‏اند كه به طور اختصار به برهانهاى عقلى، شبه علمى و فطرت تقسيم مى‏شوند. دليل اينكه اين بزرگان دلايل متعددى اقامه كرده‏اند، اين است كه هر كس با توجه به خصوصيات فردى و اجتماعى و علمى خود، با برخى دلايل زودتر به يقين مى‏رسند. براى برخى دلايل علمى يقين‏آور است، كه براى برخى دلايل عقلى و براى برخى راه دل و فطرت يقين‏آور است. اما اصل كلى در تمام دلايل و براهين اين است كه آنها تنبيهاتى در جهت توجه به امرى روشن و بديهى هستند. يعنى اصل وجود خداوند متعال جزء روشن‏ترين مفاهيم و حقايق است و تمام اين دلايل به منزله تابلوهاى راهنمايى هستند كه ما را از جهات گوناگون به سوى او راهنمايى مى‏كنند. توضيح بيشتر اينكه مراحل و درجات شناخت خدا و خداشناسى بر اساس معرفت و شناخت هر كس متفاوت است. و اكثر دلايل و راههاى خداشناسى نيز معمولاً از پايين به بالاست. يعنى از راه موجودات و نشانه‏هاى آفرينش V}(به اصطلاح قرآن آيات انفسى و آفاقى، فصلت/53){V است. اما در وراى اين دو راه يعنى راه خداشناسى آفاقى ـراه شبهه علمى كه مخصوص عموم مردم است و راه انفسى ـاز راه دل كه راه خواص است، راه سومى نيز وجود دارد كه راه اولياء خدا و عرفان است كه قرآن و روايات ما به اين راه تأكيد فراوان دارند، كه اين راه از خدا به خدا رسيدن است، و معلوم است كه اين روش شناخت ما را به يقين واقعى و خداشناسى ناب مى‏رساند. زيرا اين راه شهود مستقيم و بلاواسطه است كه هرگونه مشكلى را از آدمى زائل مى‏كند و تفاوت عمده‏اى با دلايلى دارد كه خدا را به عنوان غيب و پنهان مطرح و اثبات مى‏كند. در مورد راه اول، كتب فراوانى تأليف شده است كه به عنوان نمونه به كتب زير مراجعه كنيد: 1- آموزش كلام اسلامى، محمد سعيدى‏مهر. 2- آموزش عقايد، آيت‏الله مصباح. 3- آفريدگار جهان، آيت‏الله مكارم شيرازى. 4- خدا را چگونه بشناسيم، آيت‏الله مكارم شيرازى. اما بر اساس راه دوم لحظه‏اى در خود بيانديشيم، نزديكترين چيز به ما دل ماست؛ اما آيا ما قدرت تصرف در دل خود را داريم؟ و حتى بر خنده و گريه خود تصرف داريم؟ نه، زيرا دل ما در تصرف ديگرى است، آيا همين دليل بر وجود او كافى نيست؟ اين راه فطرت است و راه فطرت راهى پردامنه و دقيقى است كه ما در اين بحث به آن اشاره نمى‏كنيم. براى اطلاع بيشتر ر.ك: 1- مقالات، استاد محمدشجاعى، ج سوم، انتشارات سروش. 2- معارف قرآن، استاد مصباح يزدى، ج 1 تا 3. ص: 37 ـ 36 انتشارات در راه حق. راه سوم، راه شناخت خداست به خدا، «يا من دل على ذاته بذاته؛ اى كسى كه خود بر ذات خود گواهى» (دعاى صباح امام على(ع«. امام سجاد: H}«بك عرفتك و انت دللتنى عليك و لو لا انت لم اعرف ما انت؛{H تو را به تو شناختم و تو بر خود گواهى و اگر تو نبودى، نمى‏دانستم تو كيستى» V}(دعاى ابوحمزه ثمالى){V يا در دعايى كه توصيه شده است در عصر غيبت بخوانيم: H}«اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك....»{H؛ V}(امام صادق(ع)، بحارالانوار، 52/146){V يعنى شناخت پيامبر با خداست، بلكه شناخت هر چيز با خداست و اگر خدا را نشناسيم هيچ كس و چيزى را نمى‏توانيم بشناسيم، زيرا خدا شاهد و حاضر است. «الا انه بكل شى‏ء محيط، V}(فصلت/54){V و كان اللهُ بكل شى‏ء محيطا، V}(نساء/126){V. ان الله كان على كل شى‏ء شهيدا، V}(نساء/33 و احزاب/55){V» و همه موجودات در پرتو او موجودند و اگر او را در ابتداى امر نشناسيم، علم و شناخت به موجودات ديگر امكان ندارد. چنانچه روشن است، هر معلومى براى ما دوگونه است: يا نزد ما حاضر است يا از ديدگان ما غايب. اگر معلوم از نظر ما غايب باشد. اول بايد اوصاف و صفاتش را بشناسيم و آنگاه از راه صفات به شناخت خود او نائل شويم. مثلاً در شناخت آتش اول بايد گرما و حرارت يا دور را ديد و شناخت و سپس وجود آتش را ادراك نمود كه به اين نوع شناخت معرفت حصولى مى‏گويند. اما در شناخت آنكه نزد ما حاضر است، خود او را مى‏بينيم و مى‏شناسيم و آنگاه به اوصاف و صفات او پى‏مى‏بريم و به اين نوع معرفت شناخت و علم حضورى مى‏گويند. مثل علم هر كس به حالات درونى (ترس و شادى و...خود) و هيچ كس به ما از خدا نزديكتر نيست. «ان الله يحول بين المرء و قلبه؛ همانا خداوند بين انسان و دلش حائل است» V}(انفال/24){V بنابراين از قلب ما به خود ما نزديكتر است. چنين است كه هرگاه به خود نظر مى‏افكنيم، ابتدا او را مى‏بينيم و باعلم حضورى مى‏يابيم كه تمام وجود ما را احاطه كرده است و تمام شئون ما در دستان قدرتمند اوست. پس او از ما نهان نيست تا به دنبال نشانه‏ها برويم. بلكه ما در حضور او هستيم و او در مشهد ماست و اين علم حضورى خداوند است كه اگر كسى به آن نائل آيد، به يقين تمام رسيده است و چنين است كه رسول گرامى اسلام(ص) فرمودند: H}«من عرف نفسه فقد عرف ربه»{H؛ V}(البحار/2/32){V براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1ـ الميزان، ج 6، ص 238 به بعد ذيل آيه 105 سوره مائده. 2ـ الميزان، ج 14، ص 193 به بعد ذيل آيه 14 سوره طه. 3ـ تحرير تمهيد القواعد، آية‏الله جوادى آملى، ص 761 ـ 757، انتشارات الزهراء، اين كتاب شرحى از استاد بزرگوار معاصر بر يكى از كتابهاى مهم عرفانى است. 4ـ نشان از بى‏نشان‏ها، مرحوم حسنعلى اصفهانى، ص 166 ـ 153. در يك برآيند كلى شناخت انسان نسبت به خداوند سبحان دوگونه است: 1) شناخت حصولى: كه مقصود از آن شناخت از راه عقل، تفكر، انديشه، استدلال و برهان است. 2) شناخت حضورى، كه خود دوگونه است: يكم، درك فطرى يا خداشناسى فطرى كه يك علم حضورى غيراكتسابى در نهاد انسان و بيرون از محدوده اختيار اوست. اين شناخت فطرى ـ كه در قلمرو اخلاق قرار نمى‏گيرد ـ در بيشتر انسان‏ها، تنها استعداد و مايه‏اى است كه آدمى با تلاش خود مى‏تواند آن را از استعداد به فعليت، و از حالت ابهام، به مرحله درك حضورى آگاهانه برساند. دوّم، علم حضورى اكتسابى كه يك علم حضورى روشن و آگاهانه است و آدمى با تلاش و پس از پيمودن مراحل تكامل، اين شايستگى را مى‏يابد كه خداوند آن را به او افاضه نمايد. اين نوع معرفت، داراى مراتب گوناگون شديد و ضعيف است كه آخرين مرحله آن، همان هدف نهايى آفرينش و بالاترين مرتبه كمال انسانى مى‏باشد. هر چند دريافت اين معرفت حضورى، مانند گونه قبل مستقيما در اختيار آدمى نيست، اما مقدمات دست‏يابى به آن از افعال اختيارى است. در حقيقت، افاضه اين كمال معرفت به خداوند ـ پاداشِ بخشى از افعال اختيارى انسان است كه به صورت تام و كامل در آخرت به او داده مى‏شود؛ گرچه مراتب ديگرى از اين معرفت حضورى براى برخى از اولياى خدا در اين دنيا فراهم مى‏آيد. بر اساس مطالب پيش گفته، با شناخت نفس يا روح، يا حقيقت خود و توجه به اين امر كه اصل ما يعنى روح ما چه بوده، چه گشته و چه مى‏تواند باشد و آگاهى از چگونگى تهذيب نفس و طريق سلوك و راه حصول كمال، مى‏توانيد خداوند را با علم حضورى اكتسابى بيشتر، بهتر و عميق‏تر بشناسيد. در واقع، معرفت نفس كه پلى براى معرفت خداوند است، همان سلوك عملى و شرعى است، بنابراين، امرى كه انسان را به شهود وجه حق مى‏رساند، شناخت حقيقت خود و حركت به سوى مقام اصلى خود است و اين، جز با تحصيل تقوا ميسر نخواهد بود. در اين زمينه، توصيه مى‏كنيم كتاب مقالات استاد محمد شجاعى را كه در سه جلد از سوى انتشارات سروش به چاپ رسيده است با دقت، تكرار و وسواس مطالعه فرماييد. به هر حال بايد دانست كه: P} هر كسى اندازه روشندلى {E} غيب را بيند به قدر صيقلى {P P} هر كه صيقل بيش كرد، او بيش ديد {E} بيشتر آمد بر او صورت پديد {P V} (مثنوى/4/2909 ـ 2910) {V براى رسيدن به شناخت و علم حصولى، بايد سراغ ادله و براهين مختلف عقلى رفت و به تفكر و تدبر در آيات و نشانه‏هاى آفاقى (موجودات عالم هستى) و انفسى (معرفت به نفس) پرداخت. كه در اين زمينه كتب فراوانى تأليف شده است از جمله: 1- آموزش كلام اسلامى، محمد سعيدى‏مهر. 2- آموزش عقايد، آيت‏الله مصباح. 3- آفريدگار جهان، آيت‏الله مكارم شيرازى. 4- خدا را چگونه بشناسيم، آيت‏الله مكارم شيرازى. براى رسيدن به شناخت حضورى بايد راه تهذيب نفس و نيز معرفت نفس را طى كرد H}من عرف نفسه فقد عرف ربه{H اما مراد از شناخت نفس چيست و چگونه مى‏توان به آن دست يافت؟ اما منظور از معرفت نفس، معرفت به نفس و شناخت شخصيت و انسانيت انسان است. اين كه دريابد و علم پيدا كند: نفس چيست؟ خصوصيات آن كدام است؟ مراتب آن چگونه است و به چه شكل با يكديگر در ارتباطند؟ رابطه نفس و بدن به چه كيفيتى است؟ نفس، عقل و قلب آيا يكى هستند و اگر خير، وجه تمايز آنها از يكديگر چيست؟ نفس از ديدگاه قرآن و روايات چگونه تفسير مى‏شود؟ هبوط و عروج نفس چيست؟ مراد از تهذيب نفس چيست؟ ارتباط نفس و عمل چگونه است؟ نفس داراى چه استعدادها و قابليت‏هايى است؟ تجرد نفس به چه معنا است؟ قواى آن كدام است؟ آيا مى‏توان از راه شناخت نفس به شناخت و معرفت خدا دست يازيد؟ اين معرفت در چه حد و مراتبى است؟ و در يك كلام آدمى بايد «نفس» يا «روح» يا «حقيقت» خود را بشناسد تا بداند كه چه بوده و چه شده و چه مى‏تواند باشد؟ براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر . ك : دروس معرفت نفس، استاد علامه حسن‏زاده آملى؛ و مقالات، استاد محمد شجاعى، ج 1. خداوند متعال در اين آيه شريفه با لحنى تأمل‏برانگيز به اين معرفت تأكيد فرموده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به خود و حقيقت خود توجه داشته باشيد و خود و حقيقت خود را بيابيد. اگر شما به صراط مستقيم هدايت يافتيد، منحرف شدن ديگران به شما ضرر نمى‏رساند و برگشت همه شما به سوى اللّه است و در آن روز خداوند متعال شما را از اعمال و راه و روش‏تان آگاه خواهد كرد» V}(مائده/105) {V با توجه به اين كه آخر آيه از برگشتِ همه به سوى حضرت حق و نايل گشتن همه به نتايج حركات و اعمالشان در روز لقاء پروردگار خبر مى‏دهد، توصيه به معرفت نفس و شناخت حقيقت خود معناى عميق‏ترى مى‏يابد. با اين ديدگاه معناى روايت «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اين خواهد شد كه هر كس خود را آن چنان كه هست و مظهر و مجلاى وجه حق است بشناسد، پروردگار خود را خواهد شناخت و ناظر وجه او خواهد بود. قبل از بررسى چگونگى دست‏يابى به معرفت نفس، تذكر چند نكته ضرورى است: 1. تهذيب نفس و حصول كمال آن، متوقف بر معرفت نفس و شناخت عوامل انحطاط و سعادت است. 2. شناخت نفس در حقيقت شناخت «راه» و «راهرو» مى‏باشد، چرا كه نفس انسانى است كه به سوى خدا سلوك مى‏كند (رهرو) و راهى را كه آدمى بايد در رسيدن به خدا طى كند نيز همان مراتب نفس خويش است كه با گذر از هر مرتبه از آن، به مرتبه بالاتر صعود مى‏كند (راه). مهم‏تر آن كه بر طبق آيه شريفه‏اى كه پيش‏تر نقل شد، غايت اين راه خداوند متعال است. پس بايد آدمى مدام در ياد خدا باشد؛ چرا كه اگر آدمى غايت راه را فراموش كند خود راه را نيز فراموش مى‏كند. پس فراموشى خدا، فراموشى نفس را به دنبال خواهد داشت. 3. اصل معرفت نفسى كه مورد تأكيد منابع اصيل اسلامى قرار گرفته، معرفتى است كه وسيله‏اى براى معرفت خداوند قرار مى‏گيرد، نه شناختى كه براى ترتب آثار ديگر مقصود باشد. 4. براساس منابع قرآنى و روايى، اين شناخت بايد به عنوان يك اصل عملى تلقى شود؛ يعنى، حركت به سوى كمال باشد وگرنه، صرف شناخت نفس از جهت علمى و نظرى تنها آشنايى با مفاهيم است، نه عين واقع در مرحله عمل و كمال. V}(الميزان، ج 6، ص 163 - 169).{V اما چگونگى دست‏يابى به اين معرفت به طور عام (صرف شناخت) و به نحو خاص (به عنوان اصل عملى) در روش‏هاى زير قابل پيگيرى است: 1. روش علمى (انسانى) و تجربى كه در آن كوشش مى‏شود تا بر اساس روش‏هاى علوم انسانى و تجربى (طبيعى) حقيقت روح، بدن مادى، نسبت آن دو با يكديگر، خصايص، فعاليت‏ها و توان‏هاى آنها را شناسايى و تبيين كنند. به نظر ما، به دليل پيش‏فرض‏ها و روش‏هاى مخصوص و محدود اين علوم، ديدگاه‏ها و نظريات آنها در باب انسان‏شناسى كافى نيست. 2. روش تعقلى كه در آن براساس مبانى عقلى و اصول موضوعه‏اى اصل وجود روح، ماهيت و حقيقت روح، تجرد نفس، قواى آن، مراتب آن و نسبت آن با بدن مادى اثبات مى‏شود. 3. روش شهودى كه در آن بر اساس سلوك عملى و شرايط خاص، بر اثر پديدار شدن مكاشفات و تمثلاتى براى سالك، وى، وجدانا به معرفت نفس خويش و در مرتبه‏اى بالاتر به معرفت نفس ديگران نايل مى‏آيد. 4. روش نقلى كه در آن بر اساس آيات و روايات، حقيقت نفس و روح، خصايص و مراتب آن، تبيين؛ و به پرسش‏هايى كه پيش‏تر در باب معرفت نفس مطرح گشت، پاسخ داده مى‏شود. به نظر ما شناخت نظرى نفس با اين رهيافت، به دليل آن كه خالق هستى و روح و مفسران كلام او، يعنى اهل‏بيت(ع)، بر حقايق نفس اشراف دارند، شناختى دقيق، صحيح و عميق است. اما به هر روى، آنچه معرفت نفس به گونه دوم را پلى براى معرفت خداوند مى‏شناساند، همان سلوك عملى و شرعى است كه با عمل به دستورهاى دين و شرع مقدس محقق مى‏شود. در حقيقت، امرى كه انسان را به شهود وجه حق مى‏رساند، شناخت حقيقت خود و حركت به سوى مقام اصلى خود است و اين امر، جز با تحصيل تقوا ميسر نخواهد بود. براى آگاهى بيشتر ر.ك: مقالات، ج 2 و 3، استاد محمد شجاعى. عطار خيلى زيبا در چند بيت، شرايط تحصيل تقوا را بيان كرده است: P} چون فرود آيى به وادىّ طلب{E}پيشت آيد هر زمانى صد تعب {P P} صد بلا در هر نفس اينجا بود{E}طوطىِ گردون مگس اينجا بود {P P} جدّ و جهد اينجات بايد سالها{E}زانكه اينجا قلب گردد حالها {P P} مِلك اينجا بايدت انداختن {E} مُلك اينجا بايدت در باختن {P P} در ميان خونْت بايد آمدن {E} وزهمه بيرونْت بايد آمدن {P P} چون نماند هيچ معلومت به دست{E} دل ببايد پاك كرد از هر چه هست {P P} چون دل تو پاك گردد از صفات{E} تافتن گيرد ز حضرت نورِ ذات {P P} چون شود آن نور بر دل آشكار{E} در دل تو يك طلب گردد هزار{P V}(منطق الطير، عطار، صص 180 ـ 181) {V در زمينه خداشناسى، كتب مفيدى وجود دارد كه كتب زير با بيان روان و ساده و در عين حال پرمحتوا مى‏باشد: 1- معارف قرآن، ج 1 تا 3، خداشناسى، كيهان‏شناسى، انسان‏شناسى، آيت‏الله مصباح. 2- آفريدگار جهان، آيت‏الله مكارم شيرازى. 3- خدا را چگونه بشناسيم، آيت‏الله مكارم شيرازى.
کد سوال : 4300
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مكاشفه چيست و چطور بفهميم كه مطالب آن حقيقي است و وهم و گمان نيست و شيطان در آن راه ندارد؟
پاسخ : 1. مكاشفه به معنى آشكار شدن اسرار و امور غيبى است و خشيت و هيبت هم از صفات اهل مكاشفات است. آنچه در كشف و شهود به عنوان ركن اصلى نمود دارد، داشتن «چشم حقيقت‏بين» است تا از مهمترين حقيقت غيبى! يعنى حقايق الهيه و اسماء پنهان در اين گنجينه پرده بر دارد. حقيقت مذكور برتر از آن است كه دست انديشه به دامنش برسد و اجازه داده شود كه احدى به سرا پرده او داخل شود و از اين رو، چاره‏اى جز اين نبود كه براى ظهور و بروز اسماء و كشف گنجينه‏هاى اسرار آن‏ها، خليفه‏اى الهى تعيين شود تا جانشين آن حقيقت غيبى در ظهور اسماء باشد. 2. گرچه در تبيين مفهوم مكاشفه، به پى بردن به اسرار امور غيبى تعبير شد، اما حقيقت آن است كه از ناحيه خداوند، هيچ حجابى در عالم وجود نيست. ذات او به ذات خودش در اشياء ظهور يافته و زمين و آسمان را روشن نموده است: «و اشرقت الارض بنور ربها؛ و زمين با نور پروردگارش روشن شد»،V}(زمر/69){V. و اين تجلى، تجلّى ذاتى است. هيچ حجابى ميان او و خلقش نيست. او در همه‏ى آئينه‏ها نمايان است. آن حقيقت غيبى كه از تلبّس به اسماء و صفات نيز مقدس‏تر است، ديگر جايى از تلبّس به «بود»هاى زائد فانى، براى او نمى‏ماند. آن حقيقت با همان حقيقت شريفش ظاهر است و باطن و اوّل است و آخر، V}(حديد/3){V. سخن امام حسين(ع) در دعاى عرفه نيز به همين مطلب اشاره دارد؛ آنجا كه فرمود: H}«ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتّى يكون هو المظهرُ لك، مَتى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك؛{H مگر غير از تو چه ظهورى دارد كه تو ندارى تا بتواند نمايان‏گر تو باشد. كى غايب شدى تا به دليلى كه بر تو دلالت كند، نياز داشته باشى؟ حافظ شيرازى نيز در بيت زير به موضوع فوق اشاره كرده است: P} مدعى خواست كه آيد به تماشاگه راز {E} دست غيب آمد و بر سينه‏ى نامحرم زد {P محى الدين عربى نيز مى‏گويد: «عالم همواره در غيب است و هرگز ظاهر نشده است و حق تعالى هميشه ظاهر است و هرگز غايب نشده است پس آنچه در دار تحقق و وجود و در محفل غيب و شهود است، چه در ظاهر و چه در باطن، چه در اوّل و چه در آخر، هر چه هست، همه حقّ است و به جز او همه بافته وهم و ساخته خيال است»V}(امام خمينى، مصباح الهدايه، ترجمه احمد فهرى، ص 146){V و به قول خواجه عبدالله انصارى وحى و مكاشفه از يك وادى هستندV}(به اسناد آيه 10 سوره مباركه نجم: فأوحى الى عبده ما اَوحى){V زيرا معناى وحى اشاره خفى است و معناى مكاشفه آن است كه شخص با همراز خود ديدار كند و سر خود را برايش بازگويد كه جز با اشاره‏ى خفى نخواهد بود. مكاشفه آن است كه دو هم‏راز، سرّ خود را با هم تبادل كنند و در اين باب مكاشفه عبارت است از آن كه بنده با مشاهده به ماوراى حجاب عالم برسد و آن چه را پنهان و مستور است شهود كند. ايشان مكاشفه را به سه درجه تقسيم مى‏كنند: درجه نخست: مكاشفه‏اى است كه دلالت بر تحقيق درست (مطالعه‏ى تجليات اسماء الهى) مى‏كند و تحقيق صحيح آن است كه مكاشفه هميشگى باشد. اما هنگامى كه مشاهده مستمر نيست و هر از چند گاهى رخ مى‏دهد، به خاطر آن است كه صاحب مكاشفه، در اثر ديدن مقام خود، در تَلْوين واقع مى‏شود. يعنى بنده مادامى كه در طريق باشد از حالى به حال ديگر تحوّل و تغيير مى‏يابد. با آن كه او در شهود مقصود به حدّى رسيده است كه هيچ سبب قاطعى نمى‏تواند توجّه مكاشف را، منصرف كند و هيچ سببى او را بازنمى‏گرداند، و هيچ لذّت نفسانى او را از مقصود خود جدا نمى‏كند. و اين درجه‏ى قاصد است و هرگاه استمرار يابد درجه دوّم خواهد بود. درجه سوم، مكاشفه با چشم حقيقت است، نه مكاشفه با علم كه حجاب معلوم است و نه مكاشفه با حال كه غير دائم است و اين مكاشفه‏اى است كه رسوم و آثار را محو مى‏كند و هيچ اثر و نشانه‏اى از بقيه نمى‏گذارد تا لذّتى احساس كند. سخن را با اين كلام به پايان مى‏بريم كه وهم و گمان و خيال در مكاشفه دخل و تصرّفى ندارند و «كشف» و «شهود و مشاهده» از حقايق عالم عرفان مى‏باشد. براى مطالعه بيشتر ر.ك: شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى بر اساس شرح عبدالرّزاق كاشانى، انتشارات الزهراء.