• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4251
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : متولي احياي ارزشهاي اسلامي در کشور و در دانشگاه به خصوص چه کساني هستند؟
پاسخ : متولي اسمي يا رسمي احياء ارزش هاي اسلامي در جامعه همه مراکز فرهنگي از جمله حوزه علميه قم، وزارتخانه هاي دولتي، مخصوصا اداره ارشاد و صدا و سيما و... و در دانشگاه ها در درجه اول عبارتند از: - دفتر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها. - مدير فرهنگي دانشگاه ها. - تشکل هاي اسلامي دانشجويي مخصوصا بسيج. - تشکل هاي اسلامي اساتيد دانشگاه ها از جمله بسيج اساتيد دانشگاه ها. اما واقعيت اين است که براساس حديث شريف نبوي H}«کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعيته»{H همه ما درا ين زمينه مسؤول هستيم و حتي اگر عده اي شانه از زير مسؤوليت هاي خود خالي کنند نه تنها بهانه اي براي ترک وظيفه ما نخواهد بود، بلکه بار مسؤوليت آنها را نيز بايد به دوش بکشيم و از اين طريق ادامه دهندگان راه شهدا و پرچمداران حق باشيم. شش نکته مهم که توجه بدانها ضروري تر است: اولا، آگاهي دقيق و عميق برادران و خواهران متعهد و حزب اللهي در دانشگاه ها نسبت به موارد و مصاديق معروف و منکر. ثانيا، کار تشکيلاتي با انسجام همه نيروهاي معتقد به مباني ديني و انقلابي اعم از تشکل هاي اسلامي بسيج و ساير تشکل هاي مذهبي و متعهد و نيز با همکاري و ارشاد و اقدام جدي دفاتر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهه در ضمن از اين طريق مي توانيد: 1- کلاس هاي آشنايي بيشتر با مبحث امر به معروف و نهي از منکر و راه کارهاي اجرايي آن برگزار کنيد. 2- در شوراي فرهنگي دانشگاه و ساير مراکز فرهنگي دانشگاه در تصويب مقررات خوب و نيز تضمين اجراي آن نقش خوبي را ايفا کنيد. 3- گاهي برخورد با بعضي از منکرات به لحاظ حساسيت يا ويژگي خاص، نياز به جريان سازي دارد، تشکل منجسم نيروهاي خودي در اين راستا، کارآيي خوبي مي تواند داشته باشد. ثالثا، کار مطبوعاتي و نشرياتي و درج مقالات علمي و نه تهاجمي تند و بي منطق و پر از شعار. رابعا، تشکيل يک هسته امر به معروف و نهي از منکر دانشجويي. البته با نهايت دقت که به نام شما با حرکت هاي بي منطق و تند نابه جا و غيرمنطقي، سوء استفاده نشود بهتر است اين اقدام در قالب کار تشکيلاتي مذکور صورت پذيرد. خامسا، دوستي و محبت و نفوذ در دل خاطيان و همان کساني که با زبان نصيحت پذيراي سخن شما نيستند، در اردوها، در کلاس ها، در اوقات فراغت. چه اين که نصيحت به معناي خيرخواهي است بايد راه کار عملي ساختن نصيحت را جستجو نمود. قطعا محبت يکي از بهترين شيوه هاي ممکن است. سادسا، مبارزه با منكرات و مفاسد اجتماعي و ناهنجاري هاي موجود در جامعه يک واجب قطعي بر عهده يکايک دانشجويان و همه مسؤولين و مديران دانشگاه ها و کل جامعه است، ليکن اين امر مهم را مي توان در دو بخش انجام داد: 1. تك تك آحاد جامعه موظف اند با هر گونه منكر و مفسده اي مبارزه كنند و به افرادي كه در صدد شكست حريمهاي ارزشي و احكام اسلامي مي باشند, فرصت ندهند. نكته قابل توجه در اين جا اين است كه مبارزه ي عمومي با فساد و تباهي در جامعه شرايط و ضوابطي دارد; از جمله : اولا": فردي كه در صدد امر به معروف و نهي از منكر است , به خوبي معروف و منكر را بشناسد. ثانيا", احتمال تأثير امر يا نهي را بدهد. ثالثا", شخصي كه مرتكب منكر يا مفسده اي شده , اصرار بر استمرار آن داشته باشد. رابعا", در امر و نهي او مفسده اي اعم از ضرر جاني يا آبروئي يا مالي قابل توجه وجود نداشته باشد. علاوه بر لزوم مراعات شرايط ياد شده در مقام امر به معروف و نهي از منكر, مراعات مراتب امر به معروف و نهي از منكر نيز لازم است و در صورت حصول مطلوب در مرتبه ي پايين تر, جايز نيست كه به مرتبه ي بالاتر تعدي كند. در مرتبه ي اول ناراحتي قلبي و تنفر خود را از فعل منكر آشكار سازد (مانند عبوس كردن صورت , روي بر گرداندن و.. از او, ترك رابطه كردن با وي و...) در مرتبه ي دوم امر و نهي زباني , موعظه و ارشاد طرف است و در صورت فايده نداشتن , گفتار خود را غليظ كرده در امر و تهديد و ترساندن شدت به خرج دهد. مرتبه ي سوم , مرحله ي اقدامات عملي است . اگر دو مرتبه ياد شده اثر نداشت , واجب است از اعمال قدرت استفاده كند, (تحريرالوسيله , امام خميني , ج 2, ص 315). البته اين در زماني است كه حاكميت و اقتدار حكومت اسلامي وجود نداشته باشد. اما اگر حكومت اسلامي وجود داشته باشد (مانند وضعيت فعلي ما) بر مكلفان واجب است به امر و نهي زباني اكتفا كنند و در صورت نياز به توسل به زور, موضوع را به مسؤولان ذي ربط در نيروي انتظامي و قوه قضائيه ارجاع دهند,V}(استفتاآت آيت الله خامنه اي , ترجمه ي فارسي , ج 1, ص 231).{V 2. سازمان ها و ارگان هاي ويژه (از قبيل نيروي انتظامي , قوه قضائيه , دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي , ستاد احياي امر به معروف و نهي از منكر, ستاد مبارزه با مواد مخدر و...) موظف اند بر اساس وظايف و كاركردهاي مشخص شده در قانون , نسبت به انجام مسوئوليت هاي خود كوشا باشند و از اقدامات عملي و قهري دريغ نورزند. در پايان گفتني است كه هر چند در مبارزه با منكرات و مفاسد اجتماعي استفاده از عوامل فيزيكي و نيروهاي نظامي و... لازم است , ولي تكيه بر اين عامل به تنهايي نمي تواند راه حل مناسب و اساسي باشد. راه حل نهايي اين قبيل معضلات , مبتني بر شناخت و ريشه يابي عوامل بروز اين قبيل مفاسد و ارائه راه كارهاي منطقي و واقع بينانه و مناسب با آن است . راه كارهايي از قبيل حل مشكلات اقتصادي , اشتغال , مسكن , ازدواج , تقويت و تثبيت ارزش هاي اسلامي , اجرا شدن فريضه ي امر به معروف و نهي از منكر به صورت گسترده و فراگير, فراهم نمودن امكانات تفريحي و ورزشي سالم براي جوانان و... و در نهايت برخورد قاطع دستگاه هاي مربوطه با افراد شرور و مخل به نظم و امنيت اجتماعي و ارزش هاي اسلامي و تهديد كننده ي سلامت جامعه , مطلوب است . در مورد محيط و اطرافيان : مسلما حفظ ايمان و ارزش هاي آن در محيط نامساعد بسي دشوار است ولي ارزش افزون تري دارد. خداوند در سوره »تحريم « آيه 11 نمونه اي را براي اين گونه افراد يادآوري مي نمايد. خداوند براي موئمنان آسيه همسر فرعون را مثال و نمونه مي آورد هنگامي كه از شوهرش بيزاري جست و عرضه داشت : خدايا! من از قصر فرعون و زيورهاي دنيوي گذشتم و تو خانه اي در بهشت براي من بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و قوم ستمكار نجات بخش . حفظ ارزش ها در محيط مناسب و مساعد هنر نيست . هنر آن است كه در تندباد ضد ارزش ها ارزش ها مطرح شود. بنابراين سعي كنيد با اعتماد به خدا و يقين به درستي راه دين و ايمان خود را حفظ نموده و همواره آن را تقويت كنيد. از مطالعه قرآن و توجه به معاني آن و همچنين كتاب هاي سودمند ديگر و شركت در مجالس وعظ و ديگر محافل ديني غفلت نكنيد. بايد بدانيد كه خداوند قدرت و توان مقابله با گناه را در وجود شما قرار داده است , ليكن با عزم و همتي سترگ بايد به مبارزه با گناه برخيزيد و همواره كوشش كنيد كه براي اولين بار كه ميل به گناه آمد با جديت تمام در برابر آن مقاومت كنيد, آن گاه به تدريج مبارزه آسان خواهد شد. در هر صورت نگاه كردن عمدي و يا خيره شدن به نامحرم از روي لذت حرام است , اما اگر در حال عبور از كوچه و بازار و... چشم انسان به نامحرم افتاد اشكال ندارد. البته نگاه كردن به صورت و دست هاي زنان نامحرم تا مچ اگر به قصد لذت و شهوت نباشد اشكال ندارد. برخي از کارهاي فرهنگي که در دانشگاه ها مي توانيد انجام دهيد و در برخورد با فساد از زاويه کارهاي فرهنگي عمل نماييد عبارتند از: الف) برگزاري جلسات ديني اعم از کلاس، سمينار، فوق برنامه و... . ب ) برگزاري مسابقات جهت دار که به روشنگري و اشاعه افکار ناب اسلامي و انقلابي بپردازد. يکي از بهترين مسابقات، مسابقات قرآني، نهج البلاغه، کتب مذهبي و سياسي خوب مانند پرسش ها و پاسخ هاي آيت الله مصباح يزدي است. البته بايد طرح اين مسابقات با يک کار کارشناسي، از حالت کليشه اي و قالب خشک درآيد تا با جذابيت خوب برگزار گردد. ج ) نشريات ديواري، هفتگي، ماهيانه و يا فصلنامه و يا گاهنامه با مطالب مفيد و متنوع و جذاب. د ) خنثي کردن تبليغات سوء افراد جاهل يا مفرض به طرق مختلف از جمله پاسخ گويي به شبهات در سخنراني ها، نشريات، بردها و... . و ) برگزاري اردوهاي مفيد به دور از اختلاط و اجراي برنامه هاي اطلاع رساني (جلسه گفتگوي صميمانه با حضور برخي صاحب نظران فرهنگي اسلامي) و... . ناگفته نماند که کار فرهنگي يک تعريف مشخص و معيني ندارد و ما به برخي از مصاديق و نيز راهکارهاي اجرايي آنها بود.
کد سوال : 4252
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : وظيفه من به عنوان يک دانشجوي مذهبي در امور امر به معروف و نهي از منکر در دانشگاه چگونه است؟
پاسخ : وظيفه هر مسلمانى در صورتى كه شرايط امر به معروف و نهى از منكر جمع باشد همان امر به معروف و نهى از منكر مى‏باشد. البته در مسأله امر به معروف و نهى از منكر شايسته است جهات متعددى در نظر گرفته شود: الف) احكام شرعى مربوط به امر به معروف و شرايط وجوب و مراتب آن. امر به معروف در مورد ترك واجبات و نهى از منكر در مورد انجام محرمات است و شرايطى دارد كه بعضى از آن عبارتند از: 1ـ آمر به معروف و ناهى از منكر واجبات و محرمات را بشناسد. 2ـ كسى كه مرتكب معصيت شده قصد تكرار آن را داشته باشد. 3ـ مراحل امر به معروف و نهى از منكر از آسان به شديد رعايت شود مثلاً اگر با آرامش مى‏توان نهى كرد از پرخاش خوددارى شود. 4ـ احتمال تأثير داده شود. 5ـ براى آمر به معروف ضرر جانى يا مالى قابل توجهى نداشته باشد. ب ) روحيات و ويژگى هاى روانى طرف مقابل. طبيعى است با هر كسى به زبان خاصى بايد سخن گفته شود و چه بسا لازم است برخى را به طور غير مستقيم و از طريق برخى وسايط ارشاد نمود. ج ) حتى الامكان از منطقى‏ترين و بهترين زبان استفاده شود. بهتر است ابتدا امتيازات و خوبيهاى افراد به آنان گوشزد شودو سپس تدريجا به بيان ايرادات وارد بر آنها پرداخته شود. در اين زمينه هم سعى شود اول يك مسئله مطرح شود و پس از اصلاح تشويق گردد و سپس به همين ترتيب يكى يكى به ديگر مسائل پرداخته شود. د ) حتى الامكان بايد به افراد تفهيم نمود كه آنچه به ايشان تذكر داده مى‏شودازسر خيرخواهى ومفيد به حال خود آنها است. ه ) ضمن توجه به نكات فوق نبايد انتظار داشت كه به هيچ وجه افراد از امر به معروف يا نهى از منكر بدشان نيايد. بلكه وظيفه ما رعايت اصول صحيح اخلاقى و انسانى در تذكر به آنهاست ولى اين كه بپذيرند يا نه و خوششان آيد يا بدشان آيد به ما مربوط نمي شود و نبايد از آن خوفى به دل داشت. P} حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس{E} در بند اين مباش كه نشنيد يا شنيد كس{P و) جدولى براى خود تنظيم كنيد وشرح شيوه‏هاى كاربردى خود را با ميزان تاثير آن ثبت نماييد و همواره در پى بكارگيرى شيوه‏اى موثرتر باشيد. ز ) اخلاص در نيت را حفظ نموده و از خداوند توفيق بخواهيد. مراتب امر به معروف و نهى از منكر از ديدگاه امام خمينى: 1- امر به معروف و نهى از منكر چند مرحله دارد: قلبى، زبانى و عملى كه به ترتيب بايد اجرا شود، چنانچه مخالفت قلبى سودى نبخشيد بايد با زبان به نهى پرداخت و چنانچه با زبان نيز مؤثر نبود عملاً شخص را از كار بد بايد بازداشت. 2- اظهار ناراحتى قلبى در برابر بدى‏ها عبارت است از چهره درهم كشيدن، روى گرداندن، دورى گزيدن و ترك رفت و آمد و مانند آن به طورى كه به طرف بفهماند كه او كار بدى مى‏كند و از او مى‏خواهد كه دست از آن بردارد. 3- راضى بودن به ارتكاب گناه خود حرام است(V}رساله نوين، ج 4، ص 155{V). در مجموع امر به معروف و نهى از منكر از مهمترين وظايف است و والاترين و مؤثرترين و دلنشين‏ترين آن در قلب‏ها، وقتى است كه عهده‏دار امر به معروف و نهى از منكر، خود آراسته به نيكى‏ها چه واجب و چه مستحب بوده، از بدى‏ها حتى از مكروهات بر كنار و اخلاقى پيامبرگونه و روحانى داشته باشد و از اخلاق نادانان و اهل دنيا منزه بوده تا جايى كه با عمل و رفتارش مردم را به نيكى‏ها ترغيب و از بدى‏ها بازدارد و مردم از وى پيروى كنند. - براى كسب آگاهى بيشتر ر.ك: 1- رساله نوين، ج 4، مسائل سياسى و حقوقى، امام خمينى(ره). 2- امر به معروف و نهى از منكر، آيت‏الله حسين نورى. 3- دو فريضه بزرگ، سيد جعفر ميرعظيمى. 4- امر به معروف و نهى از منكر، سيد حسن اسلامى.
کد سوال : 4253
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : در چنين وضعيت آشفتگي فرهنگي و يا به عبارت بهتر ابتذال فرهنگي راه برطرف کردن غريزه جنسي براي کسي که نمي تواند ازدواج کند (مشکلات شغل، مسکن و...) چيست؟
پاسخ : براى دستيابى به پاسخ پرسش فوق نكاتى را يادآورى مى‏كنيم: T}1- حكمت غريزه جنسى در بشر:{T استمرار و بقاى موجودات زنده برخوردار از حكمت و فلسفه‏اى است كه در اصل وجود آنان بوده است و آفريدگار جهان آن را از دو راه عملى مى‏كند: 1- از طريق تغذيه و رساندن مواد لازم به بدن براى جايگزينى آنچه از آن به تحليل مى‏رود. 2- از راه لقاح. اولى موجب بقاى ذات و خود موجود است و ديگرى وسيله استمرار نوع در بستر زمان است. در اين ميان، حيوانات اصولاً توجهى به ضرورت بقا ندارندو تنها براساس غريزه عمل مى‏كنندو انسان‏ها هم ممكن است بر اثر غفلت و يا نداشتن ا نگيزه ماندن، در پى عملى شدن عامل بقاى خود نباشند و اين اهمال‏كارى، قطعا به انقراض نسل آنها خواهد انجاميد. بدين جهت خداوند حكيم و مهربان، ميل به تغذيه وجنس مخالف را در وجود آنان قرار داد تا اين كه آنها از خوردن و آشاميدن و لقاح، احساس لذت كرده و به انگيزه ارضاى اين خواست طبيعى خود، نسبت به اين دو عمل اقدام كنند و به موجب آن همواره در صدد اجراى عامل استمرار وجود خويش باشند. T}2- نيرومندى غريزه جنسى:{T قدرت و قوت بسيار غريزه جنسى و ميل به خوردن و آشاميدن در بشر و تأثير فراوان و غير قابل انكار آن در چرخه زندگى او و نقش بنيادى و بسيار قوى آن در شكل‏دهى به شخصيت و رفتار و افكار او و سمت و سوى‏بخشى به تحركات فردى و اجتماعى او قابل انكار نيست و بدين جهت و بر همين مبنا در يک رويکردي افراطي دو مكتب «فرويديسم» و «ماركسيسم» در عرصه حيات فكرى بشرى پديد آمد و هر يك از دو مكتب با بزرگ كردن بيش از حد هر كدام از آن دو خواسته طبيعى و اصالت دادن به آن، همان را پايه و اساس شخصيت و حيات بشرى قرار داده و ساير نيازها و اميال او را بازتاب و برآيندى براى آن به شمار آورد. در اين ميان غريزه جنسى از قدرت و نيروى فزونترى برخوردار است و حكمت آن هم شايد به جهت وجود زحمات و رنج‏هايى باشد كه بر اثر اين غريزه براى مرد و به ويژه زن، در باردارى و تربيت و تأمين فرزند پيش مى‏آيد. T}3- خطرات شهوت‏گرايى:{T ميل به لقاح كه در اصل آفرينش به جت تأمين بقاى موجودات زنده، در نهاد آنها به وديعت سپرده شد، آن گاه كه در اختيار بشر قرار گرفت، با سوء استفاده از آن، در جهت هلاكت و تباهى او نيز به كار رفت. اين غريزه، اگر رها شود، همچون موريانه كه بى‏رحمانه بر درختان تناور هجوم مى‏آورد و از درون آن را پوك و تهى مى‏سازد، جسم و جان آدمى را به تحليل برده و رفته رفته به ويرانى و سقوط مى‏كشاند. اين غريزه چنانچه در اختيار هوا و هوس بشر قرار گيرد، بلايى كه بر مغز و اعصاب و قواى جسمى و روانى او وارد مى‏كند به گفته يكى از عالمان سترگ اخلاق و تربيت همچون كارگزار ستمگرى است كه رييس حكومت او را، مطلق‏العنان بر جان و مال مردم مسلط كند و او به تدريج تمامى اموال آنان را به زور از صاحبانش گرفته و به مصرف خود رساند وآنها را در بدبختى و دريوزگى رها سازد. ولى اگر تحت فرمان عقل و خرد باشد و مطيع آن گردد، بسان كارگزار عادلى است كه ماليات را عادلانه از مردم مى‏گيرد و ساير اموال آنان را براى خود آنها باقى مى‏گذارد و در نتيجه هم دستگاه حكومت اداره مى‏گردد و خدمات آن متوقف نمى‏شود و هم مردم به زندگى عادى خود ادامه مى‏دهند و بدين‏سان نه تنها غريزه جنسى با وجود سلطه عقل بر آن، اشباع خواهد شد بلكه ساير قواى بدن نيز سالم مانده و با نشاط به وظايف مربوط به خود خواهند پرداختV}(جامع‏العسادات، ج 2، ص 10){V. شهوت جنسى، غريزه‏اى بسيار مقتدر و بى‏رحم است كه اگر با بى‏بند و بارى پيروى شود، تمام قواى انسانى را مقهور خويش مى‏سازد. نيروى جسمانى و مغز و اعصاب را به سرعت رو به تضعيف مي برد، ذهن را مسموم، انديشه را مغشوش و قدرت تصميم‏گيرى و اراده بشرى را تباه مى‏كند. پيروى بى‏بند و بار از اين غريزه، همت آدمى را پست، فكر را نزديك‏نگر و محدود و شخص را در مواجهه با مشكلات حيات و فراز و نشيب‏هاى آن ناتوان و عليل مى‏كند و قلب را كه مى‏تواند حرم خداوند و جايگاه او گردد، به لانه‏ى شيطان و جولانگاه ابليس تبديل مى‏سازد. سخن گران‏بهايى از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه آن حضرت فرمودند: «پس از خود از سه چيز بر امت خود نگرانم: گمراهى و انحراف پس از معرفت و هدايت؛ حوادث و وقايع گمراه‏كننده و شكمبارگى و شهوترانى»V}(همان، ص 4){V. خطر تهاجم فرهنگى و تجاوز به مرزهاى اعتقادى و معنوى ما كمتر از حمله به مرزها و حدود جغرافيايى نيست، كه به مراتب از آن حساس‏تر و مصيبت‏بارتر است. مقابله با متوليان و لشكريان تهاجم فكرى، همچون مبارزه با متجاوزان ارضى، ضرورت قاطع دارد، استقامت و صبر مى‏خواهد، قربانى و شهادت لازم دارد، سلاح و مهمات و نقشه و تدبير مى‏طلبد. سلاح اين ميدان، اسلحه گرم و سرد نيست، حربه آن، دانش و بصيرت و تقواست كه مسلح شدن به آن، جز با روى‏گردانى از شهوت‏پرستى و بى‏بند و بارى ميسر نيست. T}4- راه حل اصلى بحران:{T تعبير از غريزه جنسى و آثار آن بر شخصيت جوانان به «بحران» قلم‏پردازى و يا بزرگ‏نمايى نيست، بلكه حقيقتى است روشن، براى همه كسانى كه شخصيت جوان را به خوبى مى‏شناسند و يا خود جوانند و يا دست كم دوران جوانى خود را كم و بيش به ياد دارند. ابتدا گفتيم حكمت از غريزه جنسى استمرار و بقاى نوع بشر است و لذا سالم‏ترين، بايسته‏ترين و مطلوب‏ترين نوع مواجهه با آن و بهترين راه حل مقابله با آن، ازدواج و نكاح مشروع است. انسان با نكاح به موقع و در وقت نياز - بى‏آن كه به ديرى يا زودى آن فكر كند - به مقبول‏ترين و كامل‏ترين صورت خود به نيازمندى خويش پاسخ مثبت مى‏دهد و پيش از آن كه به عواقب و پى‏آمدهاى آزاردهنده و فشارهاى غريزه به دنبال آن عقده‏هاى روانى دچار گردد، آن را مهار ساخته و از التهاب آن كاسته است و قبل از آن كه انرژى انباشته آن از وجودش سرازير شود و دامنش را آلوده كرده و بسوزاند، آن را با پاسخ طبيعى و مشروع بى‏اضطراب و نگرانى - فرو نشانده است و اين نخستين توصيه دين در اين مورد است. رسول اكرم(ص) مى‏فرمايند: H}يا معشر الشباب! من استطاع منكم الباه فليتزوج...؛{H اى جمعيت جوانان هر كس از شما توانايى ازدواج دارد ازدواج كند...V}(مستدرك الوسائل، چاپ قديم، ج 2، باوبا مقدمات نكاح، ص 531، ح 21){V. از حضرت صادق(ع) روايت شده است كه فرمودند: H}جاء رجل الى ابى عليه السلام فقال له: هل لك من زوجة؟ قال: لا فقال ابى: ما احب ان لى الدنيا و ما فيها و انى بت ليلة و ليست لى زوجة. ثم قال: الركعتان يصليهما رجل متزوج افضل من رجل اعزب يقوم ليله و يصوم نهاره. ثم اعطاه ابى سبعة دنانير ثم قال: تزوج بهذه. ثم قال ابى: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اتخذوا الاهل فانه ارزق لكم{H؛ مردى به محضر پدرم - كه درود خدا بر او باد - رسيد، آن حضرت به او فرمود: آيا همسرى دارى؟ عرض كرد: نه! پدرم فرمود: من دوست ندارم همه دنيا و آنچه در آن است از آن من باشد در حالى كه يك شب را بى‏همسر، سر به بالين گذارم! سپس فرمود: دو ركعت كه مرد متأهل به جاى آورد بهتر است از مرد بى‏همسرى كه شبش را به نماز قيام كند و روزش را با روزه تمام كند. آن گاه پدرم هفت دينار داد و گفت: با اين پول ازدواج كن. سپس پدرم از رسول اكرم(ص) نقل كرد كه فرمود: براى خود تشكيل خانواده دهيد كه براى روزى شما بهتر و مفيدتر است(V}وسائل‏الشيعه، انتشارات مكتبة‏الاسلاميه، ج 14، ص 7{V). روايات در اين باره فراوان است كه به همين دو نمونه بسنده مى‏كنيم. T}5- كنترل:{T اگر براى كسى به هر دليلى امكان ازدواج نباشد، چنين شخصى تحت هيچ عنوان مجاز نيست روى به گناه آورد زيرا خطر گناه و الوده دامنى بسيار فراتر از فشارها و رنج‏هاى عزوبت و بى‏همسرى است و در صورت خوف وقوع در گناه، ازدواج به هر صورت ممكن واجب مى‏شود و لذا چنين كسى يا بايد خود را كنترل كند و دست به گناه نيالايد و يا مقدمات ازدواج خود را از هر راه ممكن فراهم آورد. قرآن كريم مى‏فرمايد: A}وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا{A؛ و بايد آ ن كسانى كه ازدواج برايشان مقدور نيست عفت بورزند V}(نور، آيه 33){V. كنترل اين غريزه به دو صورت ممكن است تحقق پذيرد: 1- كنترل منفى: غالبا وقتى سخن از كنترل غريزه جنسى به ميان مى‏آيد، توجه اشخاص به سمت و سوى نوع منفى آن جلب مى‏شود و آن اين است كه كسى با وجود تحريكات مختلف و مواجهه با عوامل انگيزش اين غريزه، بخواهد با ميل تحريك شده‏اش مبارزه و مقابله كند و به سوى ارتكاب جرم نرود، چنين كارى گرچه قطعا بهتر از آلايش دامن و عمل به جرم است، ولى پيامدهاى سوء و مخرب آن بر كسى پوشيده نيست. اين كار هم به غايت دشوار است و هم زيانبار و بدين جهت هرگاه شخصى به كنترل غريزه سفارش مى‏شود با چنين برداشتى از آن و تصور دشوارى و زيانبارى آن، از پذيرفتن چنين توصيه‏هايى سرباز مى‏زند. 2- كنترل مثبت: غريزه جنسى اگر با ازدواج مهار نگردد، مطلوب‏ترين راه تسلط بر آن، كنترل مثبت است و آن پرهيز از صحنه‏ها و كارهايى است كه به تحريك اين غريزه مى‏انجامد. اين نوع از كنترل، كه در حقيقت جنبه‏ى پيشگيرى دارد هم راحت است و هم بى‏زيان و بلكه مفيد. راحت است، زيرا در اين صورت همچون وسيله نقليه‏اى است با سرعت معمولى و قانونى كه در مواجهه با خطر، مهار حركت آن زحمت چندانى ندارد، برخلاف ماشينى كه با سرعتى بسيار فراتر از حد شناخته شده و بايسته خود سير مى‏كند كه چه بسا به كلى اختيار آن از دست صاحبش بيرون رفته و مصيبت‏ها به بار آورد و كنترل آن هم در صورت تحقق، صدها زيان و رنج و زحمت و اضطراب براى وسيله و صاحب آن به همراه دارد. و بى‏زيان است، زيرا با اين حال كنترل غريزه فشارى بر جسم و روان تحميل نمى‏كند تا به آن صدمه‏اى وارد شود و مفيد است چون موجب مى‏شود مغز و اعصاب و قواى بدن در حالت عادى به سر برند و تعادل روانى شخص محفوظ بماند وانرژى و سرمايه‏هاى جسمى و روحى او بيهوده مصرف نشوند. پيش از اين نيز از قرآن كريم نقل كرديم كه بايد كسانى كه قدرت و وضعيت مساعد براى ازدواج ندارند عفت پيشه كنند وعفت در اين آيه گرچه در ابتدا مفهوم عمل خاصى منافى با آن را دارد ولى با تأمل بيشتر معلوم مى‏شود كه آيه كريمه معنايى عام دارد و عفت در همه اعضا و اندام را شامل است و اكنون طرق كنترل مثبت را به اختصار برمى‏شمريم: 1- پرهيز از فكر و ترسيم صحنه‏هاى محرك در ذهن و خيال. عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل مى‏كند كه حضرت(ع) فرمود: H}ان عيسى قال للحواريين:... ان موسى امركم ان لا تزنوا و انا آمركم ان لاتحدثوا انفسكم بالزنا فضلاً عن ا ن تزنوا فان من حدث نفسه بالزنا كان كمن او قد فى بيت مزوق فافسد التزاويق الدخان و ا ن لم يخرق البيت{H؛ عيسى(ع) به اصحاب خود گفت:... موسى به شما دستور داد كه زنا نكنيد و من به شما دستور مى‏دهم كه فكر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اين كه زنا كنيد زيرا كسى كه خيال زنا كند مانند كسى است كه در خانه‏اى نقش و نگار شده دود و آتش به پا كند. چنين كارى گرچه خانه را نمى‏سوزاند ولى زينت و صفاى آن را مكدر كرده و فاسد مى‏كندV}(وسائل‏الشيعه، ج 14، ص 240){V. 2- دورى از نگاه‏هاى مسموم و مناظر تحريك‏آميز. قرآن كريم در دو آيه متوالى دستور به اغماض و نگهدارى چشم از نگاه حرام و هوس‏آلود داده است. در آيه اول مى‏فرمايد: A}قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم...{A؛ به مؤمنان بگو ديدشان - را از نامحرمان - فرو نشانند و نهانگاه‏هاى خود را - از وقوع در حرام - نگه دارند. و در آيه بعدى مى‏فرمايد: A}و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن...{A؛ به زنان مؤمن بگو - چشمهايشان را فرو گيرند و نهانگاه‏هاى خويش را محافظت كنندV}(نور، آيه 30 - 31){V. جالب اين است كه در هر دو مورد خداوند متعال نخست دستور به مراقبت از نگاه محرك و عفت چشم مى‏دهد و آن گاه به حفاظت از عورت فرمان داده است. رسول اكرم(ص) مى‏فرمايند: H}النظرة سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله اعطاه الله ايمانا يجد حلاوته فى قلبه{H؛ نگاه هوس‏آلود، تيرى است مسموم از تيرهاى شيطان، هر كس آن را به جهت خوف الهى ترك كند، خداوند ايمانى به او مى‏بخشد كه حلاوت آن را در قلب خود احساس مى‏كندV}(الاخلاق، سيد عبدالله شبر، قم، انتشارات بصيرتى، ص 127){V. 3- گوش ندادن به آوازها و موسيقى‏هاى تحريك‏كننده و مبتذل. در حديثى از حضرت صادق(ع) آمده است: H}ان رجلا سأله عن سماع الغناء فنهى عنه و تلا قول الله عز وجل: «ان السمع والبصر والفؤاد كلّ اولئك كان عنه مسؤولاً»{H؛V}(اسراء، آيه 36){V. H} و قال يسأل السمع عما سمع والفؤاد عمّا عقد والبصر عمّا ابصر{H؛ مردى از آن حضرت درباره شنيدن آواز محرك پرسيد. حضرت از آن نهى كرده و اين آيه را خواندند: «به يقين گوش و چشم و دل هر يك مورد سؤال خواهند بود» و فرمود: گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است مسؤول بوده و بازخواست خواهند شدV}(مستدرك‏الوسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 459، ابواب يكتسب به، باب 80){V. 4- اجتناب شديد از گفتگوهاى دوستانه و نشست‏هاى غفلت‏زا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريك‏آميز. از حضرت امام باقر(عِ اين‏گونه روايت شده است: H}من اصغى الى ناطق فقد عبده، فان كان الناطق يؤدى عن الله عزوجل فقد عبدالله و ان كان يؤدى عن الشيطان فقد عبد الشيطان{H؛ هر كس به سخن گوينده‏اى گوش فرا دهد او را بندگى كرده است، پس اگر ناطق از خدا بگويد شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شيطان و سخنان شيطانى بر زبانش جارى كند قطعا بندگى شيطان كرده استV}(وسائل‏الشيعه، چاپ ايران، كتابفروشى اسلاميه، ج 12، ص 236){V. 5- اعتدال در خوردن. بى‏ترديد پرخورى و بى‏نظمى در خوردن در ذخيره‏سازى و انباشتن موادى كه نيازمند تفريغ باشد مؤثر است، ولى در صورت اعتدال و كم‏خورى سهم ناچيزى از آن صرف تهيه آن مواد مى‏شود. در حديثى كه قبلاً از پيامبر گرامى(ص) نقل كرديم، آن حضرت پس از آن كه جوانان را به ازدواج ترغيب مى‏كنند مى‏فرمايند: H}و من لم يستطع فليصم فان الصوم به وجاء{H؛ هر كس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگيرد يقينا روزه نيروى غريزه او را تضعيف مى‏كندV}(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 531){V. 6- اشتغال، ورزش و سرگرمى‏هاى مفيد. زيرا با وجود فراغت، هم مواد غذايى در تقويت غريزه به مصرف مى‏رسد و هم‏فكر و خيال مصروف چاره‏سازى در تفريغ آن مى‏شود و لذا در روايات بر اشتغال و كار و پرهيز از فراغت (بي کار و وقت آزاد) تأكيد بسيار شده است. حضرت امام صادق(ع) در حديث پردامنه «مفضل» مى‏فرمايند: H}... وهكذا الانسان لو خلا من الشغل لخرج من الاشر والعبث والبطر الى ما يعظم ضرره عليه و على من قرب منه...{H؛ ... و همين‏گونه انسان اگر بى‏كار و فارغ باشد، به بيهودگى و سرمستى دچار مى‏شود و بر اثر آن به مسايلى مبتلا مى‏شود كه زيان آن هم بر خود و هم بر نزديكان او سنگينى خواهد كرد...V}(بحارالانوار، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ص 87){V. 7- تلاوت قرآن. بى‏شك انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفكر در مضامين آن، خود شفاى هر دردى است كه به سرعت كار هر پريشانى را رو به سامان مى‏برد و زخم‏هاى پنهان را التيام مى‏دهد و همت‏ها را تا آسمان‏ها بالا مى‏برد و بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات را نجات مى‏بخشد. اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايند: H}و تعلّموا القرآن فانه ربيع القلوب واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و احسنوا تلاوته فانه انفع القصص{H؛ قرآن را فرا گيريد زيرا قرآن بهار دلهاست و از نور آن بر مرض‏ها و دردهاى خود مرهم بگذاريد زيرا آن داروى شفابخش سينه‏هاست و آن را نيكو تلاوت كنيد كه به يقين سودمندترين قصه‏هاستV}(وسائل‏الشيعه، ج 4، ص 825، ابواب قرائة القرآن، باب 1، ح 7){V. خلاصه اين كه: راه حل دين در خصوص نوع مقابله و مواجهه به غريزه جنسى نخست ازدواج و نكاح مشروع است و در صورت عدم امكان، كنترل مثبت با شرحى كه بيان شد و سپس كنترل منفى با وجود همه زيان‏هاى آن، ولى هيچ‏گاه به بى‏بند و بارى و افسارگسيختگى و آلودگى به گناه رضايت نمى‏دهد و زيان آن را به مراتب خسارت‏بارتر و ويرانگرتر از ضرر كنترل منفى مى‏داند. اين نوشتار را با اين جمله به پايان مى‏بريم كه بزرگان گفته‏اند: «نفس را مشغول بدار وگرنه او تو را به خود مشغول ساخت».
کد سوال : 4254
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا امام علي وقتي ابوبكر به خلافت رسيد فرمود «من از او شايسته ترم و خلافت جامه اي است كه تنها بر اندام من راست مي آيد» و در جاي ديگر وقتي مردم از او مي خواهند كه خلافت را بپذيرد مي فرمايد: «من خواستار خلافت و علاقمند به حكومت نبودم»؟
پاسخ : اين دو كلام، دو جنبه و دو حيث را بيان مى‏كند و با هم منافاتى ندارد. در كلام اول، سخن از شايستگى است. امام(ع) بر اساس لياقت و شايستگى از جانب خداوند براى مقام امامت منصوب شده است و يكى از شئون امامت، حكومت و اداره‏ى جامعه است. بر اين اساس امام(ع) براى خلافت و اداره جامعه لايق است و كنار گذاشتن وى، ضايع كردن حق جامعه است. آن جا كه امام على(ع) سخن از اين شايستگى مى‏كند نه از روى علاقه به حكومت است. بلكه درصدد امر به معروف و نهى از منكر و بيان حكم الهى و آن چه كه حق جامعه است، مى‏باشد. و آن جا كه مى‏گويد من به خلافت و حكومت علاقه‏مند نيستم و يا مى‏گويد، حكومت و رياست براى من ارزشش از اين كفش پر از وصله و پينه كمتر است، جنبه مادى و دنيوى آن است. يعنى اگر مسأله‏ى احقاق حقوق مردم و اجراى دستورات و تعاليم دين نباشد و صرف مقام و رياست مدّ نظر باشد (همچنان كه براى اغلب حكمرانان چنين است) حكومت و رياست ارزشى در نظر على(ع) ندارد و به آن علاقه‏مند نيست. همچنان كه خود در ادامه اين مطلب را بيان كرده است: H}والله لهى (نعله) احبّ الىّ من امرتكم الاّ ان اقيم حقّاً او ادفع باطلاً{H؛ به خدا سوگند اين كفش (وصله خورده كه هيچ قيمت و ارزشى ندارد) نزد من محبوب‏تر از رياست بر شماست. مگر اين كه حقّى را بر پاى كنم يا باطلى را برافكنم(V}نهج البلاغه، خطبه 33{V).
کد سوال : 4255
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چه اصراري داريد كه وجود دولت در اسلام ضروري است؟
پاسخ : بررسى ضرورت حكومت از ديدگاه اسلام: ضرورت وجود حكومت در هر جامعه‏اى، امرى بديهى است و همواه مورد تأييد مكاتب و نظام‏هاى گوناگون بوده است. پژوهش‏هاى جامعه شناسان، نشان مى‏دهد كه تشكيل دولت و حكومت، هميشه و در همه شرايط يك ضرورت اجتناب‏ناپذير عقلى و فطرى بوده است و نمى‏توان از آن بى‏نياز بود. بشر مدنى بالطبع است و تنها در سايه يك زندگى اجتماعى و تشكيلات منسجم سياسى -كه در آن حقوق انسان‏ها محترم شمرده مى‏شود- مى‏تواند به حيات خود ادامه دهد. در غير اين صورت زندگى بشرى، شكل انسانى و معقولى نخواهد داشت؛ بلكه هرج و مرج و بى‏نظمى، حفظ و بقاى اجتماع و حقوق افراد را با خطر مواجه خواهد ساخت. اسلام، دين فطرت و عقل است و بر اساس خواسته‏ها و نيازهاى فطرى، معقول و منطقى انسان نازل شده است. در اين دين اين ضرورت عقلى و فطرى به خوبى درك شده و وجود حكومت ـ به عنوان يكى از ضرورى‏ترين نيازهاى انسان و جامعه‏ى انسانى ـ مورد تصديق و تأييد قرار گرفته و براى آن شرايط و ويژگى‏هاى مشخص شده است. در جهان اسلام به غير از گروهى از خوارجV}(خوارج گفتند: مردم حاكم نمى‏خواهند و خودشان بايد حكم خدا از قرآن را بفهمند و شعار «لاحكم الاّ لله» سر دادند).{V و ابى‏بكر اصم، از علماى اهل سنت، كه قائل به عدم ضرورت حكومت بودند، تمامى انديشمندان شيعه و اهل سنت قائل به ضرورت وجود حكومت مى‏باشند. چنان كه ابن ابى‏الحديد يكى از دانشمندان اهل سنت مى‏گويد: «دانشمندان علم كلام، امامت و حكومت را لازم مى‏دانند، تنها يكى از دانشمندان قديمى كلام (أصم) گفته است: در صورتى كه مردم با انصاف بوده و به حق يكديگر تجاوز نكنند حكومت لازم نيست. دانشمندان جديد علم كلام مى‏گويند: به طور طبيعى، بدون حكومت، نظم، عدالت و انصاف در جامعه پديد نمى‏آيد. پس أصم نيز قبول دارد كه حكومت لازم است. در هر حال رهبرى از نيازهاى مبرم هر جامعه است»V}(شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 2، ص 308).{V حضرت آيت‏الله العظمى بروجردى(ره) نيز در اين باره مى‏فرمايند: «همه‏ى مسلمانان - شيعه و سنّى - بر اين باورند كه در اداره‏ى امور خود، به زمامدار نياز دارند. بله حكومت، يكى از ضروريات دين اسلام است. هر چند در مورد شرايط و چگونگى تعيين حاكم توسط پروردگار يا مردم اختلاف وجود دارد»V}(البدر الزاهر، تقريرات درس آية‏الله بروجردى، ص 52).{V نتيجه آن كه در انديشه سياسى اسلام، وجود حكومت امرى ضرورى است. مهم‏ترين ادله‏ى ضرورت حكومت در اسلام عبارت‏اند از: 1ـ دليل عقلى: انسان موجودى اجتماعى است و اسلام آيينى است كه به نيازها و خواسته‏هاى مشروع اجتماع پاسخ گفته، آن‏ها را به فراموشى نسپرده است. طبيعى است كه اگر در جامعه حكومت وجود نداشته باشد، جامعه دچار اختلال و هرج و مرج مى‏شود. انسان‏ها طالب برترى و به خدمت گرفتن ديگران، در راستاى منافع خود، هستند و رها بودن انسان و عدم حاكميت قانون بر جامعه موجب اختلاف تشتت و هرج و مرج مى‏شود. زيرا محصول تلاش‏هاى افراد با يكديگر ارتباط و تلاقى دارد و همه خواهان استفاده از آن هستند. منافع مادى موجب تزاحم، اختلاف و فزونى كينه‏ها مى‏شود و رفع هرج و مرج ناشى از اين امور در گرو قانون است. اما قانون نيز هر قدر كامل و منطبق بر نيازهاى جامعه تنظيم شده باشد كافى نيست. بلكه محتاج مجرى و حاكم است. يكى از اهداف اساسى حكومت ايجاد نظم و امنيت در جامعه و جلوگيرى از تنازع و هرج و مرج است و امنيت و نظم هدفى است كه هر انسانى به ضرورت آن واقف است. خداوند پيامبران الهى را در جهت اجراى قوانين الهى در جامعه ارسال كرده است. برخى از پيامبران، در اعمال حاكميت الهى، توفيق يافتند و برخى ديگر با موانع روبرو شدند و توفيق نيافتند. 2ـ ماهيت قوانين اسلام: نگاهى اجمالى به احكام و قوانين اسلامى حاكى از آن است كه ماهيت اين احكام به گونه‏اى است كه اجرا و اعمال آن‏ها تنها در سايه‏ى ايجاد حكومت ميسّر خواهد بود. به تعبير حضرت امام(ره) در ميان حدود 57، 58 كتاب فقهى، تنها 7، 8 تاى آن‏ها مربوط به مسائل عبادى صرف است و بقيه آن‏ها در حوزه مسايل سياسى، اجتماعى، قضائى و... است. و همچنين حدود دو هزار آيه قرآن كريم ناظر به ابعاد مختلف فردى اجتماعى، مدنى و قضايى انسان استV} (آية‏الله معرفت، مجله دانشگاه انقلاب، شماره 110، تابستان و پاييز 1377).{V جهاد در راه خدا، دفاع از كيان اسلامى، تأمين امنيت داخلى، قضاوت و داورى جهت حل اختلافات، احقاق حقوق مردم، امر به معروف و نهى از منكر، امور مالى مسلمين و بيت المال، خمس، زكات و انفال از مسائلى هستند كه اعمال آن‏ها مستلزم حكومت است. آيا ممكن است اسلام نسبت به اين موضوعات، كه مرتبط با حيات سياسى و اجتماعى جامعه اسلامى هستند، قانون داشته باشد. اما راجع به مجرى و چگونگى اجراى آن سخنى نگفته باشد؟! بديهى است كه اجراى هر يك از امور مستلزم ايجاد وزارتخانه و تشكيلات حكومتى است كه افرادى فهيم و كاردان آن را هدايت كنند. از سوى ديگر، امروزه در جامعه امور و شؤون متعددى است كه متصدى شخصى ندارد، نظير مديريت‏هاى عمومى تعليم و تربيت، مديريت انفال و جنگل‏ها، احداث جاده و بيمارستان و... بدون شك اين امور در تداوم حيات جامعه ضرورى‏اند و تشكيلاتى به نام حكومت لازم است تا تصدّى اين امور را بر عهده گيرد. 3ـ سيره‏ى عملى پيشوايان اسلام: پيامبر اسلام(ص) به عنوان اسوه و الگو، در دوران حيات خود، همزمان با فراهم شدن امكانات تشكيل حكومت اقدام به تشكيل آن كرد. پس از رحلت آن حضرت نيز هيچ كس در ضرورى بودن حكومت شك نداشت. آن چه كه مورد اختلاف و بحث آنان بود اين مسأله بود كه چه كسى حاكم باشد. امام على(ع) نيز بعد از فراهم شدن شرايط، اقدام به تشكيل حكومت نمودند و در مقابل خوارج كه شعار «لا حكم الا لله ؛ حكومت فقط براى خداست و ديگرى نمى‏تواند حاكم بر مردم باشد» سر داده و در مقابل حكومت آن حضرت، سر به شورش نهادند، فرمودند: H}«... لابدّ للناس من امير برّ او فاجرٍ...»{H مردم چاره‏اى ندارند، جز آن كه اميرى [و حاكمى [داشته باشند. خواه نيكوكار باشد يا بدكار، تا مؤمن در حكومت او به اطاعت خدا، و كافر به بهره‏بردارى‏هاى مادى مشغول شود و خداوند نيز در زمان حكومت او اجل مقدر شده‏ى هر شخص را برساند. همچنين در زمان حكومت او ماليات جمع شده و با دشمن جنگ شود. راه‏ها ايمن شوند، حق ناتوان از ستمكار گرفته شود و بالاخره نيكوكار در رفاه بوده و از شر بدكار در امان باشد...»V}(نهج البلاغه، خطبه 40).{V قابل تذكر است كه بالاخره خوارج هم ضرورت حكومت را پذيرفتند و با شخصى به نام «عبدالله بن وهب راسبى» به عنوان حاكم بيعت كردند V}(الكامل فى التاريخ، بن اثير، بيروت، دار صادر، 1386 ه ق، ج 3، ص 336).{V ساير امامان معصوم(ع) نيز بر اساس اين اصل مهم و حياتى در نظام اجتماعى و جامعه اسلامى به اقتضاى شرايط زمان خويش، اقدامات لازم را براى تشكيل حكومت اسلامى، به انجام رساندند. بيعت امام حسن(ع) با مردم و جنگ با معاويه و همچنين قيام امام حسين(ع)V}هر چند تشكيل حكومت به عنوان تنها هدف از قيام امام حسين(ع) محسوب نمى‏گردد، ولى مسلماً يكى از اهداف اصلى آن حضرت بوده است. دلايل اين امر عبارتند از: يكم: صبحت‏هاى آن حضرت در زمان قيام. مانند H}«انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدّى.. اسير بسيرة جدّى و ابى...»{H مسلماً اصلاح اساسى جامعه اسلامى آن روز - كه ناشى از بدعت‏هاى حكومت خلفاء ثلاثه، معاويه، يزيد بود - و ترويج سيره‏ى رسول اكرم(ص) و امام على(ع)، جز با تشكيل حكومت، ممكن نبود. دوم آن كه: دعوت مردم كوفه از امام حسين(ع) براى تشكيل حكومت و ارسال مسلم از سوى آن حضرت جهت بررسى اوضاع و نامه‏هاى مردم به امام(ع)، جهت بيعت، گوياى اين واقعيت است. چنان كه آن حضرت در نامه‏ى خويش به مردم كوفه مى‏نويسد: H}«... و لعمرى ماالامام الا العامل بالكتاب، القائم بالقسط، الدائن بدين‏الله»{H؛ V}(ر.ك: ارشاد مفيد، ص 214).{V يعنى به جان خودم سوگند كه مقام رهبرى را نسزد، مگر آن كس كه عامل به كتاب خدا و قائم به دادگرى و حاكم و عامل به دين خدا باشد. در اين نامه نگرش امام راجع به حاكم و حكومت مشخص مى‏شود و نشان مى‏دهد عنايت امام را به مسأله رهبرى در درجه‏ى اول، و اين كه بزرگ‏ترين منكر خود يزيد است و پُستى كه اشغال كرده استV}(ر.ك: حماسه‏ى حسينى، استاد شهيد مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، ج 3، صص 182 - 181) .{V تشكيل حكومت جهانى امام زمان(عج)، همه حاكى از توجه آن بزرگواران به اين مسأله مهم است. 4ـ آيات: در قرآن كريم آيات زيادى وجود دارد كه معيارها و صفاتى را براى حاكمان و متصدّيان امور جامعه ذكر مى‏نمايد. مسلماً در اين قبيل آيات اصل ضرورت حكومت، امرى بديهى فرض شده كه به بيان خصوصيات حاكم پرداخته است. برخى از اين آيات عبارتند از: A}«قال احبطنى على خزائن الارض انّى حفيظ عليم»{A ؛ V} يوسف، آيه‏ى 55).{V اين آيه و ديگر آيات مربوط به ماجراى حضرت يوسف ضرورت حكومت شخص مدير و مدبّر و آگاه بر جوامع انسانى را مخصوصاً در مواقع بحرانى روشن و آشكار مى‏كند كه در صورت محروميت از چنين حكومتى چه بسا جامعه ضررهاى جبران‏ناپذيرى را متحمل گردد. A}«يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق ؛ {A اى داود، ما تو را خليفه در زمين قرار داديم، پس در ميان مردم به حق داورى كن» V}(ص، آيه‏ى 26).{V A}«... ان‏الله اصطفيه عليكم و زاده بسطه فى العلم و الجسم ؛ {A (پيامبر بنى‏اسرائيل به آن‏ها) گفت: خدا او (طالوت) را بر شما برگزيده و او را در علم و (قدرتِ) جسم وسعت بخشيده»V}(بقره، آيه‏ى 247).{V A}«فهزموهم باذن‏الله و قتل داود جالوت و آتاه الله الملك و الحكمة و علّمه مما يشاء و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض، و لكن الله ذو فضل على العالمين»{A ؛V}(بقره، آيه‏ى 251).{V سپس به فرمان خدا، آن‏ها سپاه دشمن را به هزيمت واداشتند و داود جالوت را كشت و خداوند حكومت و دانش را به او بخشيد و از آن چه مى‏خواست به او تعليم داد و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسيله‏ى بعضى ديگر دفع نمى‏كرد، زمين را فساد فرا مى‏گرفت. ولى خداوند نسبت به جهانيان لطف و احسان دارد». آيه فوق بيانگر اين است كه اگر حكومت مقتدر و نيرومند نباشد تا جلوى طاغيان و سركشان را بگيرد، زمين پر از فساد مى‏شود و لذا حكومت عادل يكى از عطاياى الهى است كه جلوى مفاسد فرهنگى و اجتماعى را مى‏گيرد. A}الّذين ان مكّنّاهم فى الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر... ؛ {A همان كسانى كه هرگاه در زمين به آن‏ها قدرت بخشيديم، نماز را بر پاى مى‏دارند و زكات مى‏دهند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند»V}(حج، آيه‏ى 41).{V اين آيه به طور ضمنى بيانگر اين است كه بر پاداشتن نماز و اداى زكات و ساير فرايض دينى تنها در سايه حكومت ميسّر است و انسان‏هاى الهى هنگامى كه به حكومت دست يابند فرايض را بر پا مى‏دارند. 5ـ روايات: در مورد ضرورت حكومت، علاوه بر روايتى كه از امام على(ع) در پاسخ به خوارج گذشت، روايات متعددى ديگر وجود دارد كه برخى از آن‏ها عبارتند از: يكم: پيامبر اسلام(ص) مى‏فرمايد: H}«الامام الجائر خيرٌ من الفتنه ؛{H امام جاير بهتر از فتنه و آشوب و هرج و مرج است» V}(شرح نهج البلاغه، ابن ميثم، ج 2، ص 103).{V دوم: امام على(ع) مى‏فرمايد: H}«وال ظلومٍ غشوم خيرٌ من فتنه تدوم ؛{H زمامدار ظالم و ستمگر بهتر است از فتنه و هرج و مرجى كه پيوسته در جامعه وجود داشته باشد»V}(پيام قرآن، آية‏الله مكارم شيرازى، ج 10، ص 29).{V راز اين امر آن است كه اگر دسترسى به حكومت عادل نباشد، حداقل حكومت ظالم براى حفظ و بقاى خود مجبور است امنيت و نظم را حفظ كند و كشور را از تجاوز دشمنان محفوظ نگاه دارد. در صورتى كه اگر اصل حكومت برداشته شود، همه چيز در هم مى‏ريزد و افراد مفسد و ظالم اموال مردم را تاراج مى‏كنند و خون بى‏گناهان را مى‏ريزند. امام على(ع) در حديث ديگر مى‏فرمايند: H}«... والامامة نظاماً للامة؛{H (خداوند) امامت (رهبرى و حكومت) را براى نظام بخشيدن به امت اسلامى واجب ساخته است»V}(نهج البلاغه، حكمت 252).{V و در حديث ديگرى مى‏فرمايد: «جايگاه زمامدار در امور جامعه همانند رشته نخى است كه مهره‏ها را به هم فراهم آورده و به هم پيوست داده است، پس اگر رشته بگسلد مهره‏ها پراكنده شود و ديگر به تمامى گرد هم نيايد»V}نهج البلاغه، خطبه‏ى 146).{V سوم: امام رضا(ع) در حديثى مى‏فرمايد: «يكى از ادله‏ى ضرورت امامت و رهبرى اين است كه جامعه نياز به قانون دارد و مردم مكلف‏اند كه از مرز قانون تجاوز نكنند، چون شكستن اين مرز موجب فساد و تباهى جامعه است. براى نگاهبانى از مرز قانون مرزبانى امين لازم است و اگر اين چنين نباشد هيچ كس نمى‏خواهد لذّت و منفعت شخصى خود را، هر چند موجب فساد جامعه شود از دست بدهد. بر اين مبنا است كه خداوند زمام امور مردم را به دست فردى مى‏سپارد تا از فساد مفسدان و تبهكاران پيشگيرى كند و مقررات و قوانين را در جامعه به اجرا درآورد. دليل ديگر اين كه هيچ فرقه و ملّتى نمى‏تواند بدون رئيس و سرپرست به حيات خود ادامه دهد و امور دينى و دنيوى خود را كه ناگزير از انجام آن است، ناديده انگارد. بر اين اساس حكمتِ حكيم روا نمى‏بيند كه خلق را در آن چه براى آنان ضرورى و مايه‏ى قوام زندگيشان است، رها كند، امورى همچون؛ جنگ با دشمن، تقسيم درآمدهاى ملّى، بر پا داشتن نمازهاى جمعه و جماعت و جلوگيرى از ستمگر در ظلم ستمديده»V}(عيون الاخبار الرضا، ج 2، ص 100، علل الشرايع، ص 253 و بحارالانوار، ج 23، ص 32 و 52){V. T}نتيجه گيرى:{T بر اساس ادله‏ى متعدد؛ عقلى، ماهيت قوانين و سيره پيشوايان اسلام، آيات و روايات، ضرورت وجود حكومت اسلامى به اثبات مى‏رسد. بقاء نظام اجتماعى، حفظ نظم و امنيت، اجراى احكام الهى، برپايى قسط و عدالت، مبارزه با مفاسد و اصلاح جامعه و... مبتنى بر وجود حكومت اسلامى است كه آموزه‏هاى دين مبين اسلام به آن توجه و بر آن تأكيد دارد. اصطلاحاتى مانند آنارشيسم اسلامى نه تنها با مبانى و اصول اسلام ناسازگار است، بلكه از ديدگاه ساير مكاتب نيز سخنى پوچ و بى‏محتواست. در انديشه سياسى اسلام، براى اثبات ضرورت تشكيل حكومت اسلامى، به ادله‏ى متعدّد عقلى، آيات و روايات استناد شده است. اگر بخواهيم از منظر روايات اين مسأله را بررسى كنيم، با دو دسته از روايات و احاديث رو به رو مى‏شويم: يكم. رواياتى كه بر ضرورت تشكيل حكومت اسلامى در هر زمانى ـ اعم از زمان حضور معصوم(ع) و يا غيبت ـ تأكيد دارد. دوم: رواياتى كه به صورت خاص، در مورد شرايط و ويژگى‏هاى حاكم اسلامى در زمان غيبت صادر شده است. مجموع اينها دلالت بر نصب عام فقيه واجدالشرايط، در زمان غيبت معصوم(ع)، براى اداره و رهبرى جامعه‏ى اسلامى از سوى امامان و لزوم قيام براى تشكيل حكومت از سوى فقيهان و ضرورت همكارى و اطاعت مردم از ايشان دارد. در اين زمينه، تصوير صفحاتى از مأخذ ياد شده ارسال مى‏گردد. اين روايات معتبر بوده و از گذشته‏هاى بسيار دور، مورد استناد فقهاى زيادى (مانند شيخ مفيد، شيخ طوسى، ديلمى، فاضل، شهيدين، محقق نراقى، صاحب جواهر و...) قرار گرفته است. - جهت اطلاع بيشتر ر.ك: 1. ولايت فقيه، امام خمينى(ره)، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره). 2. دين و دولت در انديشه اسلامى، محمد سروش، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى. 3. جعفر سبحانى، حكومت اسلامى، انتشارات توحيد، انتشارات ياسر. 4. انقلاب جهانى مهدى(ع)، محمدى رى شهرى، 1360.
کد سوال : 4256
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا درست است كه مي گويند كه فرشته ها عشق ندارند و نمي توانند عاشق شوند و ملزومه آن ،وجود معشوق براي آنها معنا ندارد چرا كه فقط انسان حامل امانت الهي است؟
پاسخ : حق سبحانه آن گاه كه از روى عشق از پرده نهان بدر آمد و تجلّى نمود و به جهان آفرينش هستى بخشيد، عشق را در دل ذرّه، ذرّه موجودات سريان و جريان داد و همه را سرمست و مجنون خود نمود. لذا همه‏ى موجودات ـ اعم از فرشته و انسان ـ به اين موهبت ويژه‏ى الهى متنعّمند. از اين رو فلاسفه‏ى بزرگى چون ابن سينا و عرفاى ژرف انديشى چون ابن عربى در باب سريان عشق در جهان هستى تفكّرها كرده و قلمها زده‏اند. اما از ديدگاه شريعت دلنشين محمّدى(ص) عشق در فرشتگان نيز تصوير شده است و حتى بر عاشقان افراطى نام گذارد و به آنان ملائكه‏ى مهيمن گفت. براى ترسيم روشن از اين صنف از ملائكه مهيمن بايد تعريف كوتاه از واژه‏ى «هيمان» ارائه داد؛ هيمان همان شدت عشق و به تعبيرى جنون عشق و سرگشتگى فراوان است. سببب چنين عشقى، شهود جمال دل رباى خداوندگار عاشق پيشگان است و لازمه‏ى چنين سرگشتگى و هيمان، غايب شدن از خويشتن خويش و استغراق در اقيانوس دل نواز ذات حق است. بنابراين ملائكه مهيمن، آن فرشتگان عاشق پيشه و سرگشته‏اى هستند كه با شهود جمال حق به عشق مفرط مبتلا شده و از فرط عشق دچار نسيان جان خويش مى‏شوند. البته انسانهاى كامل نيز در آغاز سلوكشان به هيمان مبتلا شوند و نور جذبه تمام وجودشان را در بر بگيرد. از سلك مهيمن شمرده مى‏شوند. خلاصه آن كه هم ملائك و هم انسانها داراى وصف عشق هستند و انحصار در انسان ندارد در پايان شعرى از هيمانيان تقديم مى‏كنيم: P}اى عشق منم از تو سر گشته و سودائى{E}و اندر همه عالم مشهود به شيدائى{P P}در نامه‏ى مجنونان از نام من آغازند{E}زين پيش اگر بودم سر دفتر دانائى{P P}اى باده فروس من سرمايه‏ى جوش من{E}از تست خروش من من نايم و تونائى{P P}سرمايه‏ى ناز از تو هم اصل نياز از تو{E}هم وامق شيدائى هم دلبر عذرائى{P P}گر زندگيم جوئى در من نفسى دردم{E}من مرده‏ى صدساله تو جان مسيحائى{P P}اول تو و آخر تو باطن تو و ظاهر توم{E}مستور ز هر چشمى در عين هويدائى{P
کد سوال : 4257
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از اسم اعظم كه در نگين انگشتري حضرت سليمان بوده، كدام نام خداوند است؟
پاسخ : اسم أعظم لفظ نيست بلكه يك حقيقت خارجى است كه قابليّت تأثيرگذارى و تصرّف در اسباب، وسايط و عالم وجود دارد و موجب نزول فيض از ذات اقدس اله مى‏شود. گرچه چنين حقيقتى با واژه‏اى خاص تعبير شود، و اتصاف به آن هنگامى رخ مى‏دهد كه انسان قدم در راه سلوك الهى نهد و سير و سفرى خدايى كند و زنگار تعلّق از دل بزدايد و از هر سببى انقطاع يافته و به ربّ خويش متصل شود و به اندازه‏ى همان اتصال به كمالى يا كمالاتى از حق سبحانه متصف گردد و هرگاه اراده كند، بتواند راه انقطاع را بپيمايد و به آن كمال و حقيقت زبانى اتصال يابد و آن گاه از آن بهره گيرد. مثلاً اگر انسان كاملى ـ همچون حضرت عيسى(ع) كه به حقيقت به اسم المجيى و الشافى متصف است، بخواهد و نياز باشد، مى‏تواند پرنده‏ى بى‏جانى را با اسم المحيى جان دهد و كور مادرزادى را با اسم الشافى شفا دهد و مصاديق چنين انسان والايى؛ انبياء و اوصياء (همچون على(ع« و اولياء (همچون علامه سيد على آقا قاضى(ره« هستند و حضرت سليمان نيز در صف اين انسانهاى كامل قرار دارد. اما الفاظ حكايتگر اسمهاى أعظم به نقل روايات مأثوره هفتاد و سه اسم است كه هر يك از انبياء و اولياء به اندازه سعه وجوديشان به تعدادى از آن اسماء متصف بودند و در بين انسانهاى كامل ائمه معصومين به بيشترين اسماء ـ يعنى هفتاد و دو اسم ـ متصف هستند. در ميان اسماى اعظم «بسم الله الرحمن الرحيم» برترين است. و چون حضرت سليمان(ع) مظهر اسم «الرّحمن» بوده و اين اسم، أعظم است لذا مى‏توان او را صاحب چنين اسم أعظمى دانست. اما اين كه لفظ اين اسم بر نگين انگشترى او نوشته شده بود، از تحقيق‏هايى كه به عمل آمد، نتيجه‏اى بدست نيامد.V}ر.ك: الميزان، ج 1، ذيل اسم اعظم، ممّد الهمم، فص كلمه‏ى سليمانى{V.
کد سوال : 4258
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از رؤيت الهي در اين حديث چيست (انكم لن تروا ربكم ،عزوجل حتي تموتوا)؟
پاسخ : رؤيت بر دو قسم است: 1) رؤيت بصرى و چشم سر. 2) رؤيت قلبى و چشم دل، در رؤيت بصرى وجود جسم يا جسمانى ضرورى است و چشم سر هنگامى مى‏بيند كه شى‏ء مقابل نيز مادى باشد و اگر شيئى مادّى نباشد، قابل رؤيت بصرى نيست. و اما رؤيت قلبى كه يك نوع شهود است، فارغ از جسم و جسمانيّات است و لذا در رأيت قلبى وجود جسم و جسمانيّات نقش ندارد. و چون خداوندگار بى‏مثال جسم و جسمانى نيست، لذا با چشم سرديده نمى‏شود ولى با چشم دل ديده مى‏شود و لذا هم قرآن و هم روايات به آن تصريح كرده‏اند. اما قرآن: A}«وجوه يومئذ ناضرة الى ربّها ناظرة»V}(قيامة، آيه 22 و 23 و ر.ك سوره‏هاى نجم/11، عنكبوت/5، سجده/54، كهف/110).{V اما روايات: همين روايتى كه خودتان ذكر كرديد و روايات زيادى كه در كتب روايى ما مذكور است و به ويژه الميزان، ج 8، ذيل سوره‏ى اعراف، آيه‏ى 143.
کد سوال : 4259
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : از آنجايي كه شب قدر فقط يك شب در سال است و در همان يك شب ملائكه خدمت امام زمان مي رسند و از طرفي مثلا شب 23 در كشورهاي مختلف فرق مي كند پس شب قدر واقعي كدام شب است؟
پاسخ : در اين كه شب قدر يا شب اول و آخر ماه قمرى براى همگان بايد يكسان باشد بين عالمان دينى محل بحث است. برخى معتقدند هنگامى كه هلال ماه در يك نقطه زمين رؤيت شود براى تمام كسانى كه در شب مشتركند همان زمان اول ماه خواهد بود و براى جاهايى كه روز است هنگامى كه شب شود شب اول ماه خواهد بود. در برابر اين نظريه بسيارى از فقها در افق‏هايى كه نزديك به هم نيستند ديده شدن ماه در يك افق را به خصوص اگر افق غربى باشد براى ديگر افق‏ها ملاك نمى‏دانند و هر كدام براى خودشان استدلال‏هاى مفصلى دارند. بنا بر نظريه اول، شب قدر در واقع يك شب بيش نيست و آغاز و انجام آن 24 ساعت؛ يعنى، به اندازه يك دور گردش كره زمين است و در اين مدت تدريجا تمام زمين را فرا مى‏گيرد. به عبارت ديگر شب قدر در سطح كل كره زمين به اندازه يك شبانه‏روز در هر جايى از كره است. بنابراين، هر قسمتى از كره زمين در پاره‏اى از آن قرار مى‏گيرد. از اين رو اگر كسى آن را شبى در ايران درك كند و سپس به كشور دور دستى سفر نمايد و شب بعد در آن جا مجددا ليلة‏القدر را درك كند، در واقع يك شب بيشتر نبوده است؛ زيرا شب بعد استمرار همان شب و پاره ديگرى از آن واحد زمانى است و فاصله شدن روز در بين دو نقطه، آن را به دو شب تبديل نمى‏كند؛ زيرا از 24 ساعت خارج نشده و آنچه در نظر اين فرد شب دوم است، در واقع مراحل پايانى همان 24 ساعت مى‏باشد و در نتيجه همه آثار مترتب بر آن مانند تعيين مقدرات، يك بار بيش نيست. به همين نسبت مسأله شب نيمه شعبان و ... نيز روشن مى‏شود. به عبارت ديگر همه شب‏ها يا روزها همين حالت را دارند كه در عرض 24 ساعت به صورت متخالف و تدريجى كل زمين را پوشش مى‏دهند. اما نسبت به دو شب در ايران و عربستان بايد بگوييم يكى از آنها شب قدر نيست و فضيلت آن يا از دست ما رفته است يا از دست آنها. بنا بر نظريه دوم، براى دو نقطه از زمين مى‏تواند دو شب قدر وجود داشته باشد و خواص شب قدر نسبت به افق‏هاى مختلف براى مردم آن مناطق جارى خواهد بود. مثل اين كه وقت ظهر و زوال خورشيد داراى فضيلت مى‏باشد و به عنوان مثال دعا در آن وقت مستجاب باشد. اين فضيلت براى هر كسى نسبت به افق خودش محفوظ است ولو به تعداد دقيقه‏ها و يا ثانيه‏ها نسبت به افق‏هايى مختلف وقت زوال داشته باشيم. اما در خصوص نزول فرشته و روح بر امام زمان به چه نحو خواهد بود .در اين باره مي توان به "زمان واقعي" شب قدر و "زمان اعتباري" شب قدرمعتقد باشيم با اين توضيح كه نزول فرشتگان در يك زمان مشخص نازل مي شوند وبا امام زمان (ع) نيز ارتباط پيدا مي كنند.كه به آن "زمان واقعي" شب قدر گفته مي شود.ومردم نيزهمگي براي درك آن زمان احيا مي گيرند اما از ويژگيهاي ظرف زمان ان است كه آثار تحولات آن‌ در ساعات بعد نيز باقي است .لذا در روايت آمده است روز قدر نيز فضيلت شب قدر دارد.كه از تمام سب وروز به عنوان "شب قدر اعتباري "ياد مي شود.مانند اينكه لحظه تحويل سال در يك لحظه است اما تمام روز را عيد مي گيرند.در نتيجه اگر چه در زمان مشخصي فرستگان نازل مي شوند.اما در طول 24 ساعت افقهاي مختلف از بركات آن بهرمند خواهند بود.
کد سوال : 4260
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در آيه 105 مائده آنجا كه مي گويد انسان هم خود سالك است و راه و هدفش براي خداوند است مي خواستم بدانم انسان چطور مي تواند از خود ارزيابي درستي انجام دهد كه آيا اين راهي كه من تاكنون رفته ام درست بوده است يا نه؟ و اكنون من در چه مرحله اي هستم و از اين به بعد چه برنامه اي داشته باشيم؟
پاسخ : براى تشخيص ميزان نزديكى به يك هدف و تشخيص در راه آن هدف بودن و يا منحرف از آن بودن و اين كه انسان در مسير چه مقدار راه را طى كرده و چه مقدار با هدفش فاصله دارد، معيارهايى وجود دارد. از منظر قرآن كريم، هدف اصلى از آفرينش انسان، معرفت پروردگار و رسيدن به قرب و جوار الهى است. چنانچه قرآن كريم مى‏فرمايد: و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون.V}(ذاريات، آيه‏ى 56){V. ) و «ليعبدون» در روايات به «ليعرفون» تفسير شده يعنى هدف نهايى از آفرينش آشنايى با خداوند به دنبال رسيدن به قرب اوست. راه رسيدن به اين هدف نيز پيروى كامل از دستورات الهى، يعنى انجام واجبات و دورى از محرمات است كه اين زمينه ساز ظهور محبت خداوند در دل و شوق بندگى و اطاعت اوست و انسان هر اندازه كه بيشتر به دستورات الهى عمل نمايد، به اين هدف نزديك‏تر شده باشد. به هر حال انسان نسبت به خود و درون خود آگاه و بينا است. A}بل الانسان على نفسه بصيرة * و لوالقى معاذيرة{A؛V}(قيامت، آيات 14 و 15){V. ) و مى‏تواند با قضاوت منصفانه از نيت‏ها و اعمال و رفتار و باورهاى خويش موقعيت خود را نسبت به هدف ارزيابى نمايد. عرضه كردن عقايد و اعمال خود با ملاك‏هايى كه قرآن و روايات بيان كرده‏اند و مقايسه دورى و نزديكى آن‏ها با آن معيارها، تا حدود زيادى در اين راه هدايتگر و راهنما مى‏باشد. شايد بهترين روشى كه براى ارزيابى نزديك به واقعيت وجود دارد، محاسبه نفس است كه با اين روش و با مقايسه اعمال قبل و بعد به طور مستمر مى‏توان ارزيابى نسبتاً درستى از عملكرد و اعمال خويش داشت و به دنبال آن مى‏توان مسير رسيدن به هدف را تعيين كرد و خود را در اين مسير نگاه داشت. . .