• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4241
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : ولايت انتصابي ولي فقيه يعني چه و چه دلايلي را براي آن مطرح مي كنيد؟
پاسخ : دلايل عقلى متعددى بر اثبات ولايت فقيه اقامه شده است كه به دو دليل از آن‏ها اكتفا مى‏نماييم: دليل اول. اصل تنزل تدريجى اين دليل از مقدمات ذيل تشكيل شده است: 1. براى تأمين نيازمندى‏هاى اجتماعى و جلوگيرى از هرج و مرج، فساد و اختلال نظام، وجود حكومت در جامعه، امرى ضرورى است. 2. اجراى احكام اجتماعى اسلام ضرورى است و اين امر به زمان حضور پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) اختصاص ندارد؛ يعنى احكام اسلام جاودان است و بايد در همه زمان‏ها و مكان‏ها اجرا گردد. 3. حكومت مطلوب در اسلام، حكومتى است كه معصوم(ع) در رأس آن باشد. 4. هنگامى كه فراهم آوردن مصلحت لازم در حد مطلوب ميسر نشد، بايد نزديك‏ترين مرتبه به حد مطلوب را تأمين كرد. هنگامى كه مردم از مصالح حكومت معصوم(ع)، مرحوم باشند، بايد به دنبال نزديك‏ترين و شبيه‏ترين حكومت به حكومت امام معصوم(ع) باشيم. نزديكى يك حكومت به امام معصوم(ع) در سه امر متبلور مى‏شود: نخست، علم به احكام كلى اسلام (فقاهت)؛ دوم، شايستگى روحى و اخلاقى، به گونه‏اى كه تحت تأثير هواهاى نفسانى و تهديد و تطميع‏ها قرار نگيرد (تقوا)؛ سوم، كارايى در مقام مديريت جامعه كه به خصلت‏هاى فرعى از قبيل درك سياسى، اجتماعى، آگاهى از مسائل بين المللى، شجاعت در برخورد با دشمنان و تبهكاران تشخيص اولويت‏ها و اهميت‏ها. با توجه به اين مقدمات نتيجه مى‏گيريم كسى كه بيش از ساير مردم، واجد اين شرايط باشد (فقيه عادل، زمان‏شناسى و قادر به مديريت كلان اجتماعى) بايد رهبرى جامعه را عهده‏دار شود و اركان حكومت را به سوى كمال مطلوب سوق دهد و چنين كسانى از سوى خداوند حق حكومت بر مردم را دارند و اين همان معناى انتصاب ولايت فقيه از سوى خداست و تشخيص چنين كسى طبعا بر عهده خبرگان خواهد بود. دليل دوم: ولايت‏فقيه يا حاكميت اصلح در عصر غيبت: اين دليل نيز داراى مقدمات زير است: 1- ولايت بر اموال و اعراض و نفوس مردم، از شؤون ربوبيت الهى است و فقط با نصب و اذن خداى متعال، مشروعيت مى‏يابد. 2- خداوند اين حق قانونى را به پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) داده است. 3- در زمانى كه مردم از وجود رهبر معصوم محرومند، يا بايد خداى متعال از اجراى احكام اجتماعى صرف‏نظر كرده باشد، يا اجازه اجراى آن را به كسى كه اصلح از ديگران است، داده باشد تا نقض غرض و خلاف حكمت لازم نيايد و با توجه به باطل بودن فرض اول، فرض دوم ثابت مى‏شود؛ يعنى ما از راه عقل كشف مى‏كنيم كه چنين اذن و اجازه‏اى از طرف خداى متعال و اولياى معصوم(ع) صادر شده است؛ حتى اگر بيان نقلى روشنى در اين خصوص به ما نرسيده باشد. 4- فقيه جامع‏الشرايط، همان فرد اصلحى است كه هم احكام اسلام را بهتر از ديگران مى‏شناسد، هم ضمانت بيشترى براى اجراى آن دارد و هم در مقام تأمين مصالح جامعه و تدبير امور مردم كارآمدتر است. دقت در دليل عقلى و تبيين فلسفى نظام ولايت‏فقيه، بيانگر آن است كه صرف نظر از ادله فقهى و تعبدى، عالى‏ترين وجه حكومت اسلامى كه مطلوبيت دارد، حاكميت معصوم(ع) است؛ اما در اسلام چون ارزش‏ها داراى مراتب بوده و بى‏شك حكومت نيز يك ارزش است، با عدم دسترسى به معصوم، بايد كسى را براى حاكميت برگزيد كه در علم و عمل، شبيه‏ترين مردم به معصوم(ع) باشد و آن فقيه جامع‏الشرايط است كه از جهت صلاحيت‏ها، شباهت بيشترى به معصوم(ع) دارد. - براى مطالعه و تحقيق بيشتر ر.ك: 1- ولايت فقيه و جهاد اكبر، امام خمينى. 2- ولايت فقيه از ديدگاه فقها و مراجع، على عطايى. 3- ولايت فقيه به زبان ساده، شفيعى. 4- ولايت‏فقيه، ولايت، فقاهت و عدالت، جوادى آملى.
کد سوال : 4242
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : از بين سوره هاي قرآن كدام را براي توجه بنده به آن توصيه مي كنيد و چرا؟
پاسخ : تمام سوره‏هاى قرآن كلام خداوند و اعجاز الهى است و همگى نور و هدايت است. ولى در عين حال مضمون همه آن‏ها يكسان نمى‏باشد. بعضى بيشتر به بيان قصه‏هاى پيامبران(ع) به هدف درس‏آموزى از چگونگى رفتار آن‏ها در زمينه‏هاى مختلف پرداخته و بعضى بيشتر احكام را بيان كرده و پاره‏اى در مورد امورى اخلاقى و پند و موعظه و معارف و اصول اعتقادى مى‏باشد و در عين حال كه همه آن‏ها روحبخش و دل‏نواز است. ولى متناسب به روحيه و حالات خواننده قرآن، شايد خواندن بعضى مناسبت بيشترى براى خواننده داشته باشد و در او تأثير گذارتر باشد. در بعضى روايات براى هر سوره آثار خاص خواندن آن بيان شده [مى توانيد به تفسير نمونه مراجعه نماييد [و در روايات به بعضى سوره‏ها مثل يس كه قلب قرآن ناميده شده و يا سوره حمد كه فاتحة‏الكتاب ناميده شده و آثار عجيبى در روايات براى آن ذكر كرده‏اند و يا سوره توحيد (قل هو الله احد) كه آن را معادل دو ثلث (دو سوم) قرآن را دانسته‏اند، عنايت ويژه‏اى شده است كه اين به دليل محتوا و مضامين خاص و عميق اين سوره هاست، پس بايد متناسب با حال خواننده و محتواى سوره‏ها، سوره‏ى مناسب براى خواندن انتخاب كرد. هر چند همگى سراسر نور و معنويت مى‏باشند.
کد سوال : 4243
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با توجه به اين که «عشق» را بعضي واکنش فيزيولوژيک و بعضي واکنش شيميايي و برخي ديگر نوعي «تعمد» دانسته اند. از نظر آيات و روايات عشق چيست؟
پاسخ : تعبير به عشق به معناى رايج آن در قرآن و روايات نيامده، ولى چون عشق به معناى شدت محبت و دوست داشتن و در واقع مرتبه عالى محبت است، در قرآن كريم و روايات در مورد محبت مطالبى ذكر شده است. مثلاً در قرآن كريم مى‏خوانيم: A}والذين آمنوا اشدّ حبّا لله{A؛ بالاترين محبتى كه اهل ايمان دارند، محبت و علاقه به خداوند استV}(بقره، آيه‏ى 162).{V چون محبت به چيزى به خاطر وجود كمال و فضيلتى در آن چيز است و خداوند كمال و جمال محض است و بالاترين اوصاف از آن اوست، پس محبت و عشق حقيقى آن است كه انسانى كه به دنبال كمال مى‏گردد خود را در مدار جاذبه كمال مطلق، يعنى خداوند متعال قرار دهد و قرآن كريم تنها محبوب حقيقى و اصيل را خداوند متعال مى‏داندV}(رجوع كنيد به سوره‏ى توبه، آيه‏ى 24 و هود، آيه‏ى 113 و عنكبوت، آيه‏ى 4 و زمر آيه‏ى 3).{V و نيز در روايات به محبت خداوند سبحان تأكيد فراوان شده استV}(رجوع كنيد به المحبة فى الكتاب و السنة، بيروت، دارالحديث، چاپ اول، 1421 ق، ص 199 - 200، حديث 891 - 893 به ترجمه اين كتاب نيز مى‏توان مراجعه نمود).{V و هر محبتى كه انسان به موجودى ديگر غير از خداوند دارد در واقع پرتوى از محبت به خداوند است. چون هر موجودى هر كمالى را كه دارد از خود ندارد، بلكه از خداوند جميل دارد.
کد سوال : 4244
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به استناد مطلبي که در صفحه 256 (کتاب روانشناسي رشد 1 و 2، تأليف جيمز دبليو وندر زند، ترجمه حمزه گنجي) پيرامون خودارضايي که مطرح مي کند «نه تنها از نظر پزشکي هيچ ضرري به فرد نمي رساند، از نظر رواني امتيازهايي نيز دارد» از نظر روايات ما براي منع اين عمل براي نوجوانان چه توجيهات و دلايل وجود دارد (چگونه مي توانيم در اين رابطه براي دوري جستن از اين عمل براي نوجوانان استدلال کنيم)؟
پاسخ : اگر بخواهيم زيان‏هاى استمناء را به طور خلاصه ذكر كنيم، فهرست‏وار به زيان‏هايى كه در كتاب بلوغ آمده، بسنده مى‏كنيم و اگر به جاى ده ضررى كه برخواهيم شمرد، يكى از آن‏ها هم وجود داشته باشد، كافى است كه دين آن را حرام كند و انسان هم مرتكب آن نشود. اين زيان‏ها عبارتند از: 1ـ تحريك زياد هيپوتالاموس و در نتيجه تحريك افراطى غدد جنسى كه سبب پركارى و نامتناسب آن‏ها مى‏شود، بلوغ زودرس را به دنبال دارد. 2ـ كاهش و تخليه مكرر قواى جسمى و روحى به ضعف عمومى بدن و بالاخره پيرى زودرس مى‏انجامد. 3ـ به علت افزايش جريان خون در اعضاى تناسى، مغز و مراكز حساس، پيوسته دچار كاهش نسبى جريان خون مى‏شود، همچنين تخليه‏هاى مكرر عصبى و عدم ارضاى روحى در دراز مدت، موجب ضعف عصبى و عوارض روحى مى‏گردد. 4ـ ركود فكرى، اختلاف و ضعف حافظه، كاهش اراده در كسانى كه استمنا مى‏كنند، ديده مى‏شود. 5ـ ضعف بينايى و بى‏اشتهايى، و در صورت افراط، ضعف استخوانى و ناراحتى مفصلى در اين افراد شايع است. 6ـ فرد از نظر فكرى نوعى توجه نسبتاً مداوم به موضوع‏هاى جنسى پيدا مى‏كند كه اين امر مانع تفكر آزاد مى‏شود و بنابر اين، از عوامل ركود فكرى به حساب مى‏آيد. 7ـ در مراحل افراطى به ضعف جنسى و انزال زودرس منجر مى‏شود. 8ـ به علت ارضاى ناقص و غيرطبيعى و اختلال‏هاى حاصله، بعد از ازدواج غالباً امور زناشويى به طور طبيعى صورت نمى‏گيرد و گاه شخص در روابط زناشويى شكست خواهد خورد. 9ـ گوشه‏گيرى، يأس و بى‏تفاوتى نسبت به مسائل مهم حياتى، غم و كدورت روانى و عوارض ديگر آن است. 10ـ در موارد شديد آزارطلبى يا خودآزارى ديده مى‏شود. هر چند بين روان‏پزشكان و روان‏شناسان و پزشكان درباره داشتن ضرر جسمى و روانى اين عمل توافقى وجود ندارد و به يك نظر قطعى نرسيده‏اند و هر كدام براى خود شواهد و دلايل خود را اقامه مى‏كنند. ولى اولاً در كتب معتبر علمى مثل مجموعه‏ى DSM كه اختلال‏هاى روانى را موراد بحث و بررسى قرار مى‏دهد، اين عمل (خودارضايى) را از جمله‏ى اختلال‏ها شمرده‏اند و دستورالعمل‏هايى براى پيشگيرى و يا حذف آن در رفتار كودك و نوجوان بيان داشته‏اند. ثانياً در بسيارى از موارد، علم و تجربه على‏رغم تمام پيشرفت‏هايى كه داشته و دارد نتوانسته‏اند علت ممنوعيت و يا لزوم برخى اعمال و اشياء و آن چه مربوط به انسان است، درك كند و بفهمد. چرا كه هنوز دانش بشر به اندازه‏اى رشد نكرده است كه به تمام مصالح و مفاسد فوائد و ضررهاى استمناء و اعمال مربوط به انسان را درك كند و بشناسد. ولى دين اسلام و خداوند متعال كه انسان را خلق كرده به تمام زير و بم و ويژگى‏هاى انسان آگاهى كامل دارد و لذا برخى امور را لازم و ضرورى دانسته و برخى اشياء و اعمال را حرام و ممنوع دانسته است. پس راه ديگرى كه براى مصالح و مفاسد مطرح است شرع مقدس و دستورات دينى است و از سخن خدا و پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) مى‏توانيم راه سعادت و خوشبختى را پيدا كنيم. هر چند ممكن است در برخى موارد علم و تجربه و پيشرفت تكنولوژى نيز به ما چيزهايى را بياموزد، ولى نه تمام آن‏ها را.
کد سوال : 4245
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : فاصله بين «تهور»، «شجاعت» و «ترس» را با مثال توضيح دهيد؟
پاسخ : تهوّر افراط در شجاعت است و معناى آن خوددارى نورزيدن از چيزهايى است كه بايد از آن‏ها پرهيز كرد و انداختن خود در امور خطرناكى است كه عقلاً و شرعاً ممنوع مى‏باشد و در مقابل آن جُبن (ترس و خوف) است كه تفريط در شجاعت است و معنايش پرهيز كردن و دورى گزيدن از چيزى است كه نبايد از آن پرهيز و خوددارى كرد و ضد اين دو صفت كه نقطه‏ى تعادل بين اين دو است، شجاعت است كه از بالاترين صفات كمالى و بالاترين ملكات نفسانى است. مثلاً كسى كه بدون مجهز شدن به ابزار لازم اقدام به كار خطرناكى مى‏كند، مثلاً در ميدان جنگ بدون در دست گرفتن اسلحه و ادوات جنگى روز به مقابله با دشمن مى‏رود و فنون و رموز و آداب جنگ را نمى‏آموزد و به دنبال كسب اطلاعاتى از نحوه استقرار دشمن و آرايش جنگى او نمى‏باشد و نسبت به كمين و حيله او بى‏توجه است، اين حالت را تهوّر و اين فرد را متهوّر مى‏گويند. ولى در همين مثال اگر كسى با مطالعه و بصيرت از حيله‏هاى دشمن و فنون جنگ آگاه باشد و جنبه‏هاى ايمنى را رعايت بنمايد و مواظب باشد در كمين دشمن نيفتد و با زيركى و هوشيارى به مصاف دشمن ‏رود و رشادت و جانبازى بنمايد، اين فرد شجاعى است و نيز در همين مثال اگر كسى از روبه‏رو شدن با دشمن بهراسدا و از مقابله با او هراس به دل راه دهد و عقب‏نشينى از روى ترس و بيم داشته باشد، اين فرد ترسو (جبان) مى‏باشد.
کد سوال : 4246
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : به نظر شما هنگام وقوع مسأله اي قضاوت کردن يک مرد با يک زن تفاوت دارد (در زندگي روزمره با آن مواجه هستيم)؟
پاسخ : قضاوت کردن يعني حکم راندن و ترجيح جانب نفي يا اثبات در يک قضيه. معناي قضاوت در اين ديدگاه بسيار گسترده است و هر گونه ابراز نظري را در بر مي گيرد. از اين رو لازم است تا قضاوت کردن يک زن را با در نظر گرفتن مصاديق و اصطلاحات آن، مورد بحث و نظر قرار دهيم. گاهي منظور از قضاوت، يعني حکم کردن به يک مطلبي با توجه به دانش علمي و سابقه عملي فرد. مثل نظر دادن يک پزشک دانشمند و با تجربه زن، راجع به يک بيماري، که در تخصص وي است. در اين گونه موارد ترديدي نيست که نظر زن محترم و لازم الاجرا است. قضاوت در اصطلاح شرعي، يکي از شئون فتوا و مرجعيت است که بايد در عصر غيبت به نحو عام و کلي مصاديق خود را پيدا کند. شرع مقدس نيز با در نظر گرفتن مصالح عقلي، و روحيات و خواستگاه هاي فطري زن بار قضاوت را از دوش او برداشته است. از اين رو در برخي از روايات آمده است که: «زن نمي تواند متولي قضاوت باشد». اما درباره مشکلات روزمره، قضاوت بيشتر به معناي نظرخواهي و مشورت است. در اين گونه موارد برخي از زنان داراي تجربه و پختگي هستند و به دور از احساسات تصميم مي گيرند. و گاهي بهتر از برخي مردان نظر مي دهند. در اين صورت عمل به نظر آنان اشکال ندارد و گاهي ترجيح دارد. چنان که در نامه 53 نهج: H} اياک و مشاورة النساء الا من جربت بکمال العقل؛{H بپرهيز از مشورت با زنان مگر کساني که کمال عقل آنان تجربه شده است. T}منابع و مآخذ:{T 1. لغت نامه دهخدا، علي اکبر دهخدا، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران. 2. محقق حلي(ره)، المختصر النافع في الفقه الاماميه، ص 71، نشر مؤسسه بعثت تهران، سال 1410 ه.ق. 3. شيخ حر عاملي(ره)، تفصيل وسائل الشيعه، ج 27، ص 15، نشر مؤسسه آل البيت، قم، چاپ دوم، سال 1414 ه. ق.
کد سوال : 4247
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : انسان چگونه مي تواند غرور ناشي از ايمان را در خود از بين ببرد؟ اصلا غرور ناشي از ايمان چيست؟
پاسخ : غرور ناشى از ايمان اگر به اين معنا باشد كه انسان به خاطر ايمان و باورى كه دارد، به ديگران فخرفروشى كند و خود را برتر و بالاتر ببيند، اين غرور با محتوا و پيام ايمان به هيچ وجه سازگارى ندارد. چون ايمان، تواضع مى‏آورد و مؤمن خود را از همه كوچك‏تر مى‏بيند و اعمال خود را ناچيز و نفس خود را معيوب مى‏شمرد و ديگران را از نظر عمل و رفتار از خود بالاتر مى‏بيند. و اگر به اين معنا باشد كه انسان به خاطر موهبت و نعمت ايمان، دلخوش و شاد باشد و از اين كه خداوند او را به اين ويژگى مفتخر داشته و اين سعادت را كه سرمايه حيات ابدى و جاودانه است به او ارزانى داشته، شاكر باشد و به اين عنايت خداوندي افتخار نمايد، اين در واقع غرور نمى‏باشد، بلكه احساس مباهات و سرور به خاطر برخوردارى از نعمت بزرگ ايمان است كه شكرى عملى كه همان پيروى كامل از دستورات الهى است را مى‏طلبد.
کد سوال : 4248
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مدتي است حالت معنوي در من به وجود آمده، يعني از انجام گناهان و دوري از خدا بيزار شده و سخت مشتاق مناجات و راز و نياز با خدا هستم و قصد دارم انشاءالله اين حالت را در خود حفظ کنم يعني اصلا گناه نکنم و از درگاه خدا دور نشده و همواره سعي کنم از متقربان باشم. مشکل من اين است که احتمال مي دهم اين حالت در من نمي تواند پايدار باشد آيا به نظر شما اين امکان دارد؟ براي اين که اين حالت معنوي در من تقويت شود چه بايد بکنم؟
پاسخ : اين احساسى كه در شما ايجاد شده از الطاف ربوبى است و بايد مواظبت و مراقبت و محاسبه نفس و رسيدگى به پرونده اعمال روزانه و خواندن مداوم قرآن و دعاها و ارتباط با خوبان و صالحان و دعا به درگاه خدوند و توسل به اولياى گرامى خداوند(ع) آن را نگاه داشت و انسان بايد مطمئن باشد كه اگر بنده خداوند بود و طوق بندگى او را به گردن آويخت، اگر احياناً در مواردى نيز دچار لغزش و گناه گردد، خداوند طبق وعده‏اى كه داده او را نگاه مى‏دارد و برخير و نيكى موفق مى‏سازد: A}من كان لله كان الله له{A؛ هر كس براى خدا باشد، خدا نيز براى اوست. چيزى كه در اين ميان مهم و ارزشمند است همان عزم جدى و اراده قوى براى دورى گزيدن از گناهان است كه اين عزم و اراده موجب مى‏شود در صورت ارتكاب خطا و گناه، انسان به خود بيايد و با استغفار و توبه، جلو ادامه و تكرار آن را بگيرد و دوباره خود را به مسير بندگى و طاعت حق برگرداند.
کد سوال : 4249
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا اگر انسان براي اموات خود و ديگران کار خيري انجام دهد آنها نسبت به آن آگاهي دارند؟ گفته مي شود که آنها براي انسان دعا مي کنند آيا اين امر صحت دارد؟
پاسخ : انجام كار خير براى مردگان و گذشتگان از امورى است كه در روايات بر آن تأكيد فراوانى شده و آثار فراوانى براى آن ذكر كرده‏اند و جاى هيچ گونه شك و ترديدى وجود ندارد كه اين خيرات به آن‏ها مى‏رسد و موجب شادى و خوشحالى آن‏ها مى‏گردد و آن‏ها نيز براى ما در آن عالم دعا مى‏كنند و دعاى آن‏ها در حالات ظاهرى و باطنى ما مأثير فراوان دارد. در كتاب جامع‏الاخبار از پيامبر خدا(ص) روايت شده كه فرمود: براى مردگان خود هديه بفرستيد. پرسيدند: هديه براى مردگان چيست؟ فرمود: صدقه و دعا. و فرمود: ارواح مؤمنان هر شب جمعه به آسمان دنيا مى‏آيند و مقابل خانه‏هاى خود مى‏ايستند و با صداى محزون و گريه مى‏گويند: اى اهل من! اى اولاد من! اى پدر و مادر من! اى خويشان من! خدا شما را رحمت كند! بر ما مهربانى كنيد با چيزى كه الان عذاب و حسابش با ما و نفع و بهره آن براى غيرماست. بر ما به درهمى يا قرص نانى يا لباسى مهربانى كنيد... و خلاصه روايات آن است كه: هر كس هر عمل خيرى از نماز و روزه و حج و صدقه براى مرده به جا آورد، خداوند اجر و ثواب آن را به او مى‏رساند و چندين برابر آن را به شخص عمل كننده مرحمت مى‏كند. حضرت صادق(ع) مى‏فرمايد: گاه مى‏شود كه مرده در فشار و ناراحتى است، پس براى او گشايشى مى‏شود و به او مى‏گويند: اين نتيجه هديه‏اى است كه فلان شخص در دنيا براى تو فرستاده است و گاه به خاطر بعضى انفاق‏ها، اجرها و پاداش‏هاى بزرگى نصيب مرده مى‏گردد. البته بايد توجه داشت كه بهترين هديه براى اموات در درجه اول، اداى قرض و قضاى نماز و روزه‏هاى فوت شده مرده است و نيز انجام حج واجبى كه موفق به انجامش نشده و در درجه بعد، صدقه دادن در راه خدا براى مرده و دعا و طلب آمرزش براى آن‏ها مى‏باشد.
کد سوال : 4250
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در روايات آمده است که اگر انسان گناهي انجام ندهد به حاجات خود مي رسد. اتفاقا بنده براي رفع حاجتي قصد دارم گناه نکنم آيا با اين حال گناه نکردن من ارزشي دارد. چون همان طور که ما مي دانيم پرهيز از گناه فقط بايد به قصد نزديکي به خدا و تقوا باشد.
پاسخ : ترك هر گناه به خاطر اطاعت فرمان الهى، بيانگر كمال انسانيت و بندگى است و از اهميت ويژه‏اى برخوردار است. ولى در عين حال ترك گناه به هر انگيزه و هدفى به اندازه خود مطلوب است. مثلاً اگر فردى به خاطر ملامت و سرزنش ديگران و ساقط شدن از چشم مردم و يا از دست دادن موقعيت خود از بسيارى از گناهان در حضور آنان خوددارى نمايد، هر چند انگيزه خدايى و قرب به بارگاه او، مدّ نظر اين فرد نبوده، ولى همين مقدار كه با ترك اين گناه روحش را آلوده نساخته و به عواقب و آثار آن گرفتار نشده، امرى مطلوب و ممدوح است. بهترين حالت اين است كه انسان به قصد قرب به خداي متعال گناهان را ترك و انجام وظايف ديني را سر لوحه زندگي خود قرار دهد و با دعا از خداي متعال رفع نيازهاي خود را نيز بخواهد.