کد سوال : 4231
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مردي كه مي خواهد با پدر و مادر خود زندگي و از آنها مراقبت كند اما همسرش به اين امر راضي نباشد چه بايد بكند؟
پاسخ : الف) در صورتى كه والدين امر مىكنند كه با آنها زندگى كند و به هيچ وجه نمىتوان رضايت آنها را مبنى بر زندگى مستقل و جداى از آنها را به دست آورد. در اين صورت همسر بايد تحمل برخى گفت و شنودها را داشته باشد و انعطاف بيشترى در برابر هر دو طرف به خرج دهد. و براى رعايت امر مهمترى از برخى خواستههاى شخصى خود گذشت نمايد كه مطمئنا خداوند جبران خواهد كرد، زيرا اولويت كمك به پدر و مادر و مراقبت از آنها، از برخى آسايشهاى زندگى بيشتر و مهمتر است و چه بهتر است براى رضاى خداوند متعال از نفع شخصى خود گذشت و صرفنظر نمايد.
ب ) در صورتى كه بتوان در يك ساختمان دوطبقه جداگانه زندگى كرد و يا با اندك تغييرى در ساختمان محل سكونت يا تغيير منزل و تهيه منزلى دوطبقه جداگانه امكان زندگى مشترك را فراهم كرد، مسلم بهتر خواهد بود و هم به نفع زندگى مشترك شما و هم موجب آسايش و رفاه والدين خواهد بود.
ج ) اگر بتوان در منزلى نزديك به منزل والدين منزلى تهيه نمود تا هم مراقب آنها باشيد و هم به برخى مشكلات و برخوردهاى ناخواسته و نامعقول دست و پنجه نرم كرد و از طرف ديگر رضايت همسر فراهم خواهد شد، مطلوبتر است.
در تمام اين صور، رابطه گرم، عاطفى، صميمانه و صادقانهى زن و شوهر در رسيدن به رضايت همسر و كسب رضايت والدين و مراقبت از آنها نقش حساس و مهمى دارد كه بايد هر دو طرف (دختر و پسر) از برخى نفعهاى شخصى براى مصلحتى بالاتر بگذرند و شيرينى آن را نيز بعدا هر دو خواهند چشيد و درك خواهند كرد.
کد سوال : 4232
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به علت انجام فلان گناه يا انجام ندادن آن در درون خود دچار ناآرامي هستم و بعضي اوقات با آن كه مي دانم اين كار گناه است ولي باز هم آن را انجام ميدهم مرا راهنمايي كنيد.
پاسخ : انسانى كه گاهى دچار گناه خطا مىگردد و بعد پشيمان مىگردد و خود را ملامت و سرزنش مىكند، به مرحلهاى رسيده كه داراى نفس لوّامه و سرزنشگر شده است و يك پله از مرحله نفس اماره يعنى نفسى كه به زشتى و بدى امر مىكند و از انجام آن ملول نمىگردد و بيمى ندارد، بالاتر آمده است و اين فرد يك قدم به هدف نزديك شده است و بايد خدا را شاكر بود و از او خواست كه توفيق رسيدن به مراحل بالاتر و هر چه بيشتر نزديكتر شدن به خود را به ما عنايت كند.
بايد توجه داشت كه فاصله گرفتن از بدى و گناه و نزديك شدن به معنويات و قرب خداوند، امرى تدريجى است و محتاج صبر و حوصله فراوان است. انسان بايد مانند كوهنوردى باشد كه گاهى به قله كوه بلندى كه قصد صعود به آن را دارد نگاه مىكند و احساس مىكند هنوز تا قله كوه راه زيادى مانده و از طرفى به دامنه كوه نگاه مىكندو مىبيند از آن فاصله گرفته و اين حالت بين ترس و اميد را چنان چه در قرآن كريم و روايات معصومين(ع) آمده، همواره در زندگى خود حفظ كند. يعنى هم از اين كه گاهى توفيق بندگى و دورى از گناه را پيدا كرده اميدوار و خوشحال باشد و هم از اين كه گاهى دچار لغزش و گناه مىگردد ترسان و بيمناك.
در اين راه چند امر داراى نقش اساسى مىباشد:
1- اراده و تصميم جدى براى گام برداشتن در جاده بندگى و اطاعت امر الهى و بىتوجهى به وسوسههاى شيطان و هوا و هوسها.
2- ياد و ذكر خداوند به معناى وسيع آن كه مهمترين ياد همان انجام واجبات و ترك محرمات است.
3- تماس دايم با خداوند و بندگان برگزيده او از طريق قرائت قرآن و توسلات و خواندن دعاها.
4- ارتباط و تماس و دوستى با كسانى كه بنده خوب خدا مىباشند و ديدن و همنشينى با آنها ما را به ياد خوبىها و به ياد خداوند مىاندازد.
5- مطالعه كتابهايى كه سطح بينش انسان را نسبت به عالم و جهان آفرينش و مبدأ و معاد بالا ببرد و اصول اعتقادى صحيح و صاف را به انسان بياموزد و او را با معارف و تعاليم دينى بيش از پيش آشنا نمايد، مانند كتابهاى استاد شهيد مطهرى و نيز كتابهاى شيهد آيتالله دستغيب شيرازى.
6- انجام كارهاى صالح و خدمت و احترام به پدر و مادر و كسانى كه بر گردن انسان حق دارند، زمينهساز توفيقات بيشتر و انجام اعمال نيك بعدى مىباشد.
نكته مهم اين است كه در راه بندگى خدا نبايد بيش از حد معمول به خود فشار وارد آورد بلكه بايد حريم واجبات و محرمات را رعايت نمود و مستحبات را بنا به گفته روايات در هنگام سرحال بودن و نشاط انجام داد و بيشتر به كيفيت عبادات و اخلاص و توجه و حضور در آنها اهميت داد تا كميت و مقدار آنها.
کد سوال : 4233
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيت الله جوادي آملي مي فرمود: انسان بايد خليفه خدا باشد و براي اين منظور بايد اسماء حسناي حق را بشناسد و با سير عملي در جان خود پياده كند.
پاسخ : مرحوم علامه طباطبايى در تفسير شريف الميزان ذيل آيه A}و لله الاسماء الحسنى{A؛ نامهاى نيكو از آن خداست(V}اعراف، آيهى 180{V) به تفصيل پيرامون اسماء الهى بحث مىكند كه ما قسمتهايى را نقل مىكنيم.
اولين بارى كه ما چشم به جهان مىگشاييم و مناظر هستى را مىنگريم، ابتدا خود را مىبينيم و خود را درك مىكنيم. سپس نزديكترين امور را به خود كه همان روابط ما با عالم خارج و نيازمندىهاى ماست، درك مىكنيم. پس خود ما و قواى ما و اعمال متعلّق به آن اولين چيزى است كه به درك ما مىآيد، ليكن ما خود را نمىبينيم. مگر مرتبط به غير، و همچنين قوا و افعالمان را.
پس مىتوان گفت احتياج اولين چيزى است كه انسان آن را مشاهده مىكند و آن را در ذات خود و هر چيزى كه مرتبط با او است مىبيند و در همين اولين ادراك متوجّه مىشود ذاتى هست كه نيازهاى او را برمىآورد و وجود هر چيزى به او منتهى مىشود و آن ذات خداى سبحان است.
آيه: يا ايها النّاس انتم الفقراءُ الىالله و الله هو الغنى الحميد(V}فاطر، آيهى 15{V.) اين ادراك را تصديق مىكند.
انسانها از گذشته به «ربوبيت» معتقد بودهاند. وقتى وضع عقيدتى جوامع بشرى را بررسى كنيم پى مىبريم كه ايشان وجود قواى عاليهاى در ماوراى طبيعت را باور داشتهاند، و اين كه ذاتى هست كه امر هر چيزى به او منتهى مىگردد؛ هر چند معتقدين اين امر در تشخيص ربّ به خطا رفتهاند، و ليكن اعتقاد به ربوبيت از ابتدا مشاهده شده است.
بعد از فراغ از وجود چنين حقيقتى، قدم دومى كه در اين راه پيش مىرويم اين است كه ما در نهاد خود چنين مىيابيم كه انتهاى وجود هر موجودى به اين «حقيقت» است و خلاصه، وجود هر چيزى از اوست، پس او «مالك» تمام موجودات است. اين جا نتيجه مىگيريم خداى تعالى هم داراى ملك است و هم صاحب مُلك، يعنى همه چيز از آن اوست و در زير فرمان اوست. پس او دارا و حكمران همه كمالاتى است كه ما در عالم سراغ داريم. از قبيل: حيات، قدرت، علم، شنوايى، بينايى، رزق، رحمت و عزّت و امثال آن و در نتيجه او حىّ، قادر، عالم، سميع و بصير است. چون اگر نباشد ناقص است و حال آن كه نقص در او راه ندارد و هم چنين رازق، رحيم، عزيز، محيى، مميت، مبدى، معيد و باعث و امثال آن است، و اين كه مىگوييم رزق، رحمت، عزّت، زنده كردن، ميراندن، ابداء، اعاده، و برانگيختن كار اوست، و او است سبوح، قدوس، علىّ، كبير، متعال و امثال آن منظور اين است كه هر صفت عدمى و صفت نقصى را از او نفى كنيم.
حضرت علاّمه درباره «شماره اسماء حسنى» نيز مطالب دقيقى ارائه نمودهاند كه خلاصهاى از آن اين چنين است: در آيات كريمهى قرآن دليلى كه دلالت بر عدد اسماء حسنى كند و آن را محدود سازد، وجود ندارد. بلكه از ظاهر آيه: الله لا اله الا هُوَ له الاسماء الحُسنى(V}طه، آيهى 8{V.) و چند آيه ديگر(V}اعراف، آيهى 180 - حشر، آيهى 24{V.) برمى آيد كه هر اسمى كه در عالم كه از جهت معنا احسن اسماء بوده باشد، آن اسم از آن خداست. پس نمىتوان اسماء حسنى را شمرد ولى آن مقدارى كه در قرآن آمده است «صد و بيست و هفت» اسم است (V}اسماء و صفات خداوند از كتاب «رسائل توحيدى» تأليف علامه طباطبائى(ره) در برگهى ضميمه آمده است{V).
نكته مهم اين است كه معانى اين اسما را خداى تعالى به نحو اصالت داراست و ديگران به تبع او دارا هستند. پس مالك حقيقى اين اسما خداست و ديگران چيزى از آن را مالك نيستند، مگر آن چه را كه خداوند به ايشان تمليك كرده باشد، كه بعد از تمليك هم باز مالك است و از ملكش بيرون نرفته است.
مثلاً حقيقت علم از آن خداوند است و غير از او كسى چيزى از اين حقيقت را مالك نيست، مگر آن چه را كه او به ايشان بخشيده باشد كه باز مالك حقيقى همان مقدار هم خدا است. چون بعد از تمليك از ملك و سلطنت او بيرون نرفته است.
و اما روايات بسيارى كه از طريق شيعه و سنى وارد شده كه پيغمبر فرمود: براى خدا نود و نه، يعنى منهاى يك اسم است. هر كس آنها را بشمارد، داخل بهشت مىشود و... چنين روايتهايى هيچ يك دلالت بر توقيف ندارد. يعنى نمىتوانيم اسماء خداوند را محدود به تعدادى خاص بكنيم؛ ولى احتياط اقتضا دارد كه در اسم بردن از خدا به همان اسمائى اكتفا كنيم كه از طريق نقل رسيده باشد. اين سخن راجع به اسم گذاردن است و اما صرف اطلاق، بدون اين كه پاى اسم گذارى در ميان بيايد، البته اشكالى نداشته و امر در آن آسان است.(پايان سخن علامه طباطبائى)
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1. اسماء الله در قرآن، 1 و 2، دكتر حجّتى.
2. اسماءالحُسنى، مرحوم حاجى سبزوارى.
کد سوال : 4234
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا هر لذتي در راه سلوك رهزن است و مگر مي شود انسان منظره زيبايي را نبيند و از آن لذت نبرد؟
پاسخ : اى عزيز بدون تقوا نمىتوان مدارج كمال و مقامات معنوى را به دست آورد. مادامى كه نفس آلوده به محرّمات است سالك طريق انسانيّت نيست، و مادامى كه تابع مشتهيات و لذايذ نفسانيه است و شيرينى لذايذ در كام اوست، اوّل مقام كمالات و انسانى براى او حاصل نشود، و تا حبّ و علاقه به دنيا در قلب او باقى است، به مقام زاهدين نرسد، و تا حب نفس در درون ذات اوست، به مقام مخلصين و محبّين نايل نگردد، و تا كثرات مُلك و ملكوت در قلب او آشكار است، به مقام مجذوبين نرسد، و تا... .
پس تقواى عامّه از محرّمات است
و تقواى خاصّه از مشتهيات و لذايذ حيوانى.
و تقواى زاهدان از علاقه به دنيا
و تقواى مخلصان از حبّ نفس.
و تقواى مجذوبان از ظهور كثراتِ افعالى و... (V}شرح چهل حديث امام راحل، ص 206{V).
پس پايدارى كن آن گونه كه مىبايست فرمان برد: فاستقم كما أمِرتَ(V}هود، آيهى 112{V).
در مورد اين كه وقتى انسان منظرهى زيبايى را مىبيند و از ديدن آن لذت مىبرد، اين احساس لذت، از حسن جمالخواهى و زيباجويى انسان نشأت مىگيرد. اين گونه احساسها بايد به عنوان آينه يا وسيله تلقى شود كه «حق» را بنماياند. بالاخره در دو مرحله از سير و سلوك، جائى كه لذّت با كمال توأم است، جايى كه لذّت مانع و حاجب ترقّى سالك نيست، توجه به آن لذّت بدون اشكال است. و اصل لذت بردن از نعمتهاى خداوندى است كه بايد در آن اعتدال رعايت شود و از افراط و تفريط در آن پرهيز شود. مثلاً اگر انسان از خوردن غذا لذتى نبرد به آن ميل پيدا نمىكند. اگر از مالك بودن لذتى نبرد تن به كار و كوشش نمىدهد. ولى مهم در اين ميان رعايت حدّ اعتدال است كه در دستورات الهى و دينى حدّ اعتدال آن بيان شده است.
کد سوال : 4235
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : حجاب هاي عالم جسم و عالم خيال و عالم عقل را بيان فرماييد.
پاسخ : جسم انسان از سنخ ماده است و روح وى از سنخ مجردات؛ روح با خرابى بدن و مفارقت از آن فاسد و خراب نمىشود. بلكه در عالم ديگرى باقى است و فنا در آن راه ندارد. هر چه توجّه انسان به جسم بيشتر باشد، از بازيابى به معنويت و روحانيت بازمىماند. به قول حافظ:
P}«حجاب چهرهى جان مىشود غبار تنم{E}خوشا دمى كه از آن چهره پرده برفكنم...{P
P}چگونه طوف كنم در فضاى عالم قُدس{E}كه در سراچهى تركيب تخته بند تنم...{P
P}بيا و هستى حافظ ز پيش او بردار{E}كه با وجود تو كس نشنود زمن كه منم»{P
اوّلين مسأله لازم در سلوك الى الله و در سفر به سوى حق، كنار زدن حجابهاى ظلمانى و خروج از اين حجابهاست. زيرا اين حجابهاى ظلمانى است كه انسان را در اسفل السافلين قرار داده و او را از شهود وجه الله و از نظر به وجه او محروم مىگرداند و نه تنها از شهود وجه الله بلكه از نيل به حقايق توحيد و حقايق اسماء و تجليّات آنها، و نيز، از نيل به اسرار معاد و حشر و در يك جمله، از نيل به اسرار وجود و هستى، محروم نموده و از همه آنها باز مىدارد و موجب خسران و هلاكت مىگردد. بنابراين، اولين مسأله لازم در سلوك الى الله، خروج از حجب ظلمانى است.
حجب ظلمانى عبارت است از حجاب تعلق به بدن مادى، كفر، شرك و عناد با حق و آيات حق، حجاب عقايد و افكار باطل و نا صحيح، حجاب اخلاق و اوصاف رذيله، حجاب عادات، حجاب اوهام و تخيّلات، حجاب تعلق و اسارت به مظاهر مادى و آنچه غير حضرت حق است و در يك عبارت كوتاه هر خصوصيت و هر رنگى كه عارض روح انسان گشته و روح را به سوى غير خداى متعال سوق داده و در جهت غير او، و در جهت دورى از او و فرار از او قرار مىدهد، حجابى است از حجب ظلمانى و حجابهايى كه ذكر شد و آنها كه ذكر نشد همه و همه به همين نحو است، V}(در باب اطلاع از برخى حجابهاى ظلمانى نگا: مقالات، استاد محمد شجاعى، سروش، چاپ پنجم، 1380، ج اوّل، صص 63 ـ 73).{V
هر يك از حجب ظلمانى داراى واقعيت عينى بخصوصى بوده و هر يك از آنها خصوصيت خاصى است در روح انسان و واقعيت عينى هيچ كدام از حجابها مانند واقعيت عينى حجاب ديگر نيست و از اين رو توجه به امور ذيل ضرورى است:
1. براى خروج از هر حجابى، راه بخصوصى لازم بوده و بايد طريق بخصوصى در پيش گرفته شود و امكان ندارد از همه حجابهاى ظلمانى از طريق واحدى نجات پيدا كرد و همچنين اين معنى هم امكان ندارد كه در خروج از هر كدام از حجابها طريقى را در پيش گرفت كه غير از طريق مخصوص و تعيين شده در نظام وجود است. مجاهدتهاى علمى و عملى لازم در خروج از حجب ظلمانى مجاهدتهاى بخصوصى است كه در نظام وجود و نظام خلقت تعيين شده و حساب شده است. اين مجاهدتها در حقيقت طرق تكوينى خروج از حجب ظلمانى است و نمىشود تكوين را عوض كرد.
2. قرآن راههاى خروج از حجب ظلمانى را كه راههاى تكوينى، فطرى و تعيينشده در نظام خلقت است دين حنيف اسلام مىداند، V}(روم / 30){V آيات قرآن كريم تنها هدايت الهى را راه تكوينى و فطرى خروج از حجابهاى ظلمانى مىداند، V}(انعام / 71، بقره / 120){V و اين راه را محكمترين رشتهاى مىداند كه بايد به آن چنگ زد،V} (لقمان / 22).{V
3. با توجه به دو نكته فوق اذعان خواهيم كرد كه با هر نوع مجاهدت و با هر نوع رياضت نمىشود از حجابهاى ظلمانى آن چنان كه بايد، نجات پيدا كرد. با مجاهدتهاى انتخابى و رياضتهاى سليقهاى نمىتوان از انواع مختلف حجب ظلمانى و از ابعاد و مراتب و ريزهكاريهاى متنوع و بى شمار آنها نجات يافت. اين قبيل مجاهدتها ممكن است به نظر خيلى سخت هم باشد و تحمل آنها و مداومت بر آنها خيلى هم مشكل باشد ولى مسئله تنها اين نيست كه انسان رياضت بكشد و به سختى بيفتد نحوه مجاهدت و رياضت و كيفيت آن و نوع آن داراى اهميت لازم است.
4. بنابراين، در خروج از همه حجابهاى ظلمانى مجاهدتهاى ناقص علمى و عملى نتيجه مطلوب نخواهد داد. زيرا، چنانكه در نكته اوّل گذشت حجابهاى ظلمانى يك سلسله واقعيتهاى عينى هستند و براى خروج از هر حجابى راه به خصوصى در خلقت و نظام تكوين از جانب خداوند مقرر گشته و از طريق وحى به انسانها ابلاغ گرديده است. در نتيجه در خروج از همه حجب ظلمانى هم علم جامع و كامل به آنچه از طريق وحى ابلاغ گرديده لازم است و هم عمل كامل و همه جانبه به آن.
سالك الى الله بايد آنچه را كه از جانب خداى متعال ابلاغ گرديده به همان نحو كه بيان شده است ياد بگيرد و علم و اطلاع كامل داشته باشد و در تحصيل علم و اطلاع كامل هيچگونه مسامحه و سستى نداشته و در اين راه، مجاهدت پى گير و كامل نموده و در اين مجاهدت كه آن را مجاهدت علمى مىناميم هر چه مىتواند سعى كند تا طريق الى الله را به خوبى و به نحو صحيح و جامع و به همان صورت كه از جانب خداى متعال ارائه شده است بشناسد.
چنانكه حضرت باقر(ع) فرمودهاند: H}«الكمال كل الكمال التفقه فى الدين...؛{H كمال يك انسان و نهايت كمال او علم و بصيرت تفقه در دين است»، V}(اصول كافى، ج اوّل، باب صفة العلم و فضله و فضل العلماء، حديث 4).{V
و در مرحله دوّم به همه آنچه ارائه شده عمل نموده و صراط مستقيم الى الله را در همه ابعاد آن پيش بگيرد.
به هر روى، در سلوك الى الله تبعيت از طريق تعيين شده در نظام تكوين يك ضرورت است و انحراف از آن، انحراف از تكوين مىباشد، V}(در باب رياضت و مجاهدت و ابعاد آن نگا: مقالات همان، صص 73 ـ 87).{V
P}همچو آهن ز آهنى بيرنگ شو{E}در رياضت آينه بىرنگ شو{P
P}خويش را صافى كن از اوصاف خود{E}تا ببينى ذات پاك صاف خود{P
کد سوال : 4236
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : يك انسان اسلامي برنامه زندگي خود را به چند بخش تقسيم مي كند؟
پاسخ : در مقدمه جواب لازم است به برنامه زندگى يك دانشجوى مفيد به حال جامعه اشاره كنيم.
اصولاً كسى مىتواند براى جامعه، مفيد و مؤثر باشد كه خود عنصر مفيد و كارآمدى باشد. به عبارت ديگر، يك دانشجو آنگاه مىتواند براى توسعه و پيشرفت دراز مدت و پايدار جامعهى خويش، برنامه داشته باشد كه در دورهى كوتاه زندگى دانشجويى خويش اهل برنامه و برنامهريزى باشد.
بنابراين، چنانچه يك معمار بخواهد ساختمان زيبايى را طراحى كرده و بسازد، نيازمند سرمايهى مالى، علمى، تجربى، ابزارى و طرح و نقشه و... است و بدون آنها هرگز سازهاى در خارج از محيط ذهن، سامان نمىيابد، همين طور يك دانشجو به عنوان معمار بالقوّه كشور، نمىتواند بدون تحصيل شرايط لازم، عنصر مفيد و تأثيرگذارى براى خود و جامعه باشد، بنابراين، بايد ابتدا خود را ساخت آنگاه جامعه را.
دانشجويان جوان، جهت استفادهى بهينه از پتانسيل جوانى و بكارگيرى آن در مسير رشد و توسعه جامعه، چه بايد بكنند؟
1. شناخت هويت فردى و شخصى:
دانشجوياني كه دقيقا مىدانند در چه موقعيتى از زمان، جامعه، تاريخ و عمر خود واقع شدهاند، تدبير مناسبترى براى رشد و توسعهى زندگى خواهند داشت.
شناخت هويت ملى، فرهنگى و اسلامى نيز مكمّل هويت فردى و شخصى است، در اين مقطع، دانشجو، عارف به فرهنگ، مكتب و ملت خويش است و به مبانى فرهنگ اسلامى و ملى و آسيبها و دردهاى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى جامعهى خويش، معرفت قابل قبولى پيدا مىكند. چنين معرفتى كه مولد درك فرهنگ خودى (اسلامى و ملى) و شناخت دردهاى اجتماعى است، راه را به روى عامل نفوذ بيگانه و فرهنگ و سياست مهاجم مىبندد و مصونيت پذيرى از آسيبهاى فرهنگى و اجتماعى به وجود مىآورد، البته نيل به اين مرحله، مستلزم درك بهتر جامعه نسبت به هويت جوانان و دانشجويان است.
2. دانشاندوزى:
تحصيل علم، اولين و مهمترين تكليف شب و روز يك دانشجو است. اگر شرح حال زندگانى مردان بزرگ و خلاّق روزگار را مورد مطالعه و بررسى قرار دهيم. خواهيم ديد كه تلاش در راه تحصيل دانش، چه ميزان در سعادت و نيكبختى جامعه و جاودانگى آنان تأثير داشته است.
در گذشته دانشمندان بزرگى نظر اديسون، مخترع برق و گاليله، مخترع تلسكوپ و كاشف مسايل مهمى در علم هيئت و رازى كاشف الكل و هشام در علم شيمى و گوتمبرگ مخترع چاپ و... گامهاى مؤثرى در راه رفاه، آسايش و خدمت بشر برداشتهاند. بنابراين، اساسىترين وظيفهى دورهى دانشجويى، تلاش بىحد و اندازه در مسير كسب سرمايهى دانش است و دانشجو بايد تلاش كند تا سطح دانش خود را افزايش دهد و تحصيلات خود را در ترمهاى مختلف و مقاطع بالاتر و تخصّصىتر، بدون هيچ وقفهاى ادامه بدهد و هرگز اين احساس را به خود راه ندهد كه قادر به ادامهى تحصيل در مقاطع بالاتر نيست و در اين خصوص با افراد آگاه مشورت كند.
شايسته است كه يك دانشجو در كنار متون درسى و امتحانى خويش، ساير منابع را مورد مطالعه قرار دهد تا اندوختههاى خويش را غنىتر سازد و سعى كند در پايان هر هفته ايدههاى جديدى كه بدست آورده است مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار دهد و سعى كند از آن چيزهاى آموزنده فرا گيرد و سپس به نحو جالبى آنها را به صورت كاربردى آماده كند.
3. وقتشناسى: اگر جوانى، بهار عمر است، وقت سرمايهى همه فصول عمر است. و به تعبيرى، وقت طلاست بلكه وقت فراتر از طلا و طلاساز است. پروين اعتصامى، در باب ارزش وقت چنين مىسرايد:
P}گهر وقت، بدين خيرگى از دست مده{E}آخر اين درّ گرانمايه، بهايى دارد{P
از منظر دين نيز، اولين پرسشهايى كه در قيامت از انسان مىشود از چند چيز است از جمله:
1. از عمرش كه در چه راهى فنا كرده است،
2. از جوانيش كه در چه چيزى گذرانده است،
3. از مالش كه از چه طريقى بدست آورده است،
4. از محبّت اهل بيت (امامشناسى). (V}خصال صدوق، ج 1، ص 253{V)
با نگاهى اجمالى به سخن گرانسنگ معصومين(ع)، جايگاه و اهميت دو سرمايهى جوانى و عمر به خوبى، آشكار مىشود و هر كس كه بتواند در درياى زندگى شنا كرده و اين دو گوهر گرانبها را صيد كند، قطعا به ساحل نجات و رستگارى دست خواهد يافت. بزرگان تاريخ، چون چنين بودند گشتند آنچنان.
البته در ارج گذارى به وقت، علاوه بر وقت خويش بايد براى وقت ديگران نيز ارزش قايل شد، و همهى اين مراحل به سرانجام نمىرسد مگر اين كه فرهنگسازى كنيم و همگان به اين نكته برسند كه وقتسوزى، گناهى است بس بزرگ و نابخشودنى، و اين شعار جا بيفتد كه: وقتسوزى يعنى خودسوزى.
فراگيرى روش تحقيق: يك دانشجوى كارآمد بايد اصول روش تحقيق در علوم مختلف، مخصوصا روش مطلوب و مناسب براى تحقيق در عالم طبيعت را فرا گيرد.
در اهميت و ارزش روش تحقيق همين بس كه امروزه پيشرفت علوم و توسعهى جوامع پيشرفته، مرهون آن است و هر روز بر ابعاد آن افزوده مىشود.
گرچه امروزه در بسيارى از رشتههاى دانشگاهى، روش تحقيق به صورت چند واحد گنجانده شده است اما اين مقدار قطعا براى موفقيتهاى راهبردى كافى نيست و بايد در اين زمينه چارهاى انديشيد.
4. برنامهريزى صحيح: برخى از مردم و به ويژه دانشجويان عزيز، در تنظيم زندگى و فعاليتهاى تحصيلى خويش دچار ابهام و سرگشتگى هستند و نمىتوانند تعادل لازم را ميان خواستها و امكاناتشان بوجود بياورند. اصولاً، برنامهريزى، زمينه ساز كاميابى و موفقيتهاى همگان به ويژه جوانان و دانشجويان است، زيرا از يك سو به آنان شيوه صحيح به كار گرفتن فرصتها را مىآموزد و از سوى ديگر با نيل به هدفهاى كوتاه مدت و ميان مدت، رضايت خاطرشان را فراهم مىسازد. برنامهريزى مناسب مشروط به تحقق موارد زير است:
1. هدفهاى ما مشخص شود و اين كه هدف اصلى ما چيست؟
2. نيازهاى ما كدامند؟ به عنوان مثال: در يك مقطع مشخصى، علاوه بر متن درسى، چه كتابهايى را بخوانيم تا تسلّط بر آنها پيدا كنيم.
3. فرصتها و اوقاتى كه بايد صرف تحقق اهداف برنامه شود، چه ميزانى است؟
4. چه روشى، مطلوبترين شيوه براى دستيابى به اهداف مورد نظر مىباشد؟
5. در مرحله اجرا نيازمند به چه ابزار و كاربرد چه وسايلى هستيم.
6. پس از اجرا به ارزيابى فعاليتهاى انجام شده بپردازيم تا ميزان دسترسى به اهداف مشخص شود و ميزان عدم موفقيت در رسيدن به برنامه را نيز معلوم نماييم. اين مرحله كه تحت عنوان باز خورد (فيدبك) ناميده مىشود، فرصتى به ما مىبخشد تا بتوانيم عوامل ناكامى احتمالى را نيز بشناسيم و از بروز مجدد آن در برنامه مورد نظر پيشگيرى نماييم.
البته، برنامهريزى آفاتى هم دارد كه از جمله آن، فقدان تلاش و پشتكار در دستيابى به هدف برنامه است. و يا آنكه در ابتداى فعاليت منطبق با برنامه، چنانچه به همه موارد مورد نظر دست نيافتيم، ممكن است دچار دلسردى شويم و از ادامهى راه باز بمانيم. و يا اينكه عمل به برنامهريزى جدّى، مستلزم چشمپوشى از برخى فرصتهاى فراغت، سرگرميها و تفريحات مىباشد، در اين صورت خود را سازگار با برنامه مىنماييم تا بتوانيم به نتيجهى مطلوبى دست يابيم.
از مزاياى برنامهريزى اين است كه بر حس اعتماد به نفس مىافزاد و هسته مركزى اطمينان به شخصيت را رشد مىدهد و موجب مىشود با نگاهى اميدوارتر به جهان بنگريم. از نگاه ديگر، برنامهريزى در ابتدا با كندى ممكن است مواجه شود ولى در جريان عمل به برنامه به آن عادت مىكنيم و به مرور زمان ملكه شخصيت ما مىشود. برنامهريزى علاوه بر صرفهجويى در وقت و فرصتهاى زندگى، موجب مىشود تا خود را و نيازهايمان را بهتر و بيشتر بشناسيم. همچنين برنامهريزى، تفكر ما را نسبت به زندگى شكل مىدهد و تفكّر منسجم منجر به عمل موفق در زندگى فردى و اجتماعى مىشود.
البته عوامل ديگرى وجود دارند كه در رشد و كارآمدى يك دانشجو و در نتيجه رشد و كارآمدى جامعه نقش دارند از جمله:
شناخت راههاى اعتماد به نفس، اصول نويسندگى و سخنورى، با دقت گوش كردن به سخن اساتيد و ساير افراد، توسعهى روابط مفيد با ديگران و پيدا كردن دوستان قابل اعتماد و ايجاد يك رابطهى بسيار دوستانه با آنان، رعايت نظم در رفت و آمدها و نشست و برخاستها بويژه در محيط دانشگاه و سركلاس درس، تقويت راههاى تفكر و افزايش خلاقيت خويش، انتقادپذيرى و خود انتقادى (انتقاد از خود = Autocritics)، همچنين انتقاد درست و سازنده از ديگران، برخورد منطقى با مخالفان خود، پذيرش عيوب ديگران، كنترل خشم خود، ورزش عاقلانه به صورت منظم و افزايش نيرو و توان خويش از راه ورزش عاقلانه و به صورت منظم و كسب سلامتى جسمى و انبساط روحى و تداوم آن، خود را به طور مؤثر نشان دادن و هدايت جلسات مفيد و ثمربخش و در نهايت و مهمتر از همه تداوم سلامتى روحى و هدايت معنوى خويش از طريق رعايت حقوق خداوند حكيم و بندگى او كه همه راههاى توفيق و كارآمدى فردى و اجتماعى به او ختم مىشود.
به راستى، اگر يك دانشجو، يا جمعى از آنان، يا اكثر دانشجويان و يا... اين گونه باشند، آيا جامعه شاهد مديران موفق، كارآمد و خدمتگذار و در نتيجه شاهد جامعهى پيشرفته نخواهيم بود؟ حتما چنين هدفى با شرايطى كه مطرح شد قابل تحقق است.
- براى آگاهى بيشتر ر.ك: محمدرضا شرفى، پاسخ به سؤالات نسل جوان، تهران، انتشارات تزكيه، 1377، چاپ اول.
به طور كلى در رابطه تقسيم ساعات و فراغت، اعتقاد ما بر اين است كه آن چه در راستاى هدايت انسان لازم است باشد، در كتاب گفتار و روش زندگى معصومين آمده است. مثلاً امام على(ع) در تفسير آيهى شريفهى: لاتنسَ نَصيبَك من الدّنيا(V}قصص، آيهى 77؛ بهره خود را از دنيا فراموش نكن{V.) مىفرمايد: H}لاتنسَ صِحّتك و قوّتك و فراغك و شبابَك و نشاطك ان تَطلُبَ بهاالآخرة{H؛ V}(................................).{V پيامهاى اين سخن عرشى اين است: قدر چند چيز را بدان و در جهت رسيدن به آخرت كه بهترين چيزهاست، از آنها بهره بگير V}معانى الاخبار، ص 325{V.
د:
1ـ صحت بدن و عافيت.
2ـ قوّت و نيرو.
3ـ فراغت: اوقاتى كه در آن مشغول به كارى نيست.
4ـ جوانى.
5ـ نشاط و شادابى.
پيامبر خدا(ص) فرمود: «در صحف ابراهيم آمده است كه خردمند، مادامى كه خردش از او گرفته نشده، بايد ساعاتى را براى خود در نظر بگيرد. زمانى براى مناجات با پروردگارش و زمانى براى حساب كشيدن از خويش و زمانى براى انديشيدن در نعمتهايى كه خداى عزّ و جلّ به وى ارزانى داشته است و زمانى براى بهرهمند ساختن نفس خود از حلال. زيرا اين زمان كمكى است به آن سه زمان ديگر و مايه آسودگى و رفع خستگى دلها» (V}الخصال، ص 525، ح 13{V).
مشابه اين تعبير از ديگر امامان نيز به ما رسيده است. امام كاظم(ع) فرمود: سعى كنيد اوقات خود را به چهار قسمت كنيد: «زمانى براى مناجات با خدا، زمانى براى كسب و كار، زمانى براى معاشرت با برادران و افراد مورد اعتمادى كه عيبهايتان را به شما گوشزد مىكنند و در باطن، خيرخواه شما هستند و زمانى براى بهرهمند شدن از لذتهاى غيرحرام» (V}بحارالانوار، ج 78، ص 321، ح 18{V).
از مجموع اين فرمايشات اين بهره را مىبريم: همين ساعت آسايش است كه موجب استفادهى بهينه از بقيه ساعات مىشود، هم عبادت را نشاط مىبخشد، هم مانع اشتباه در محاسبه نفس مىشود و هم قوه تفكر را از خطا باز مىدارد و هم نيروى لازم را براى فعاليت و كار فراهم مىسازد.
به قول سعدى عليه الرحمة:
P}«غنيمت شمار، اين گرامى نفس{E}كه بىمرغ، قيمت ندارد قفس{P
P}مكن عمر ضايع به افسوس و حيف{E}كه فرصت، عزيز است: الوقتُ ضيف!{P
کد سوال : 4237
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : هنگام مطالعه جزوات درسي احساس ميكنم كه اگر نت برداري نكنم ذهنم بازتر است آيا اين روش درست است؟
پاسخ : هدف از مطالعه، فراگيرى و يادگيرى است نه صرفا گذراندن وقت، بنابراين متناسب با عمق و محتواى كتابها و جزوههاى درسى، نحوه مطالعه ما بايد فرق كند. برخى كتابها چشيدنى است و بايد با نگاهى اجمالى و گذرا آن را فهميد و از كنار آن گذشت. برخى كتابها بلعيدنى است و چندان نيازى به تعقل و تأمل ندارند و به صرف خواندن سريع، مقصود حاصل مىشود. مثل كتابهاى تاريخى، قصه و رمان و روزنامهها و... ولى برخى كتابها هضم كردنى است مثل كتابها و برخى جزوههاى درسى كه بايد مطالبش را فهميد و هضم كرد و به خاطر سپرد. بنابراين براى كتابهاى قسم سوم نكاتى را بايد رعايت كرد كه به مفيدتر ساختن مطالعه كمك كند و بازده مطلوب را داشته باشند بدين منظور نكات زير لازم است:
1- تمركز حواس،
2- خلاصهنويسى،
3- يادداشتبردارى،
4- طرح سؤال و فكر كردن روى مطالب آنها،
5- رعايت نكات جانبى مربوط به زمان و مكان و شرايط و اصول مطالعه و به عبارتى ديگر بهداشت مطالعه.
حال اگر برخى جزوههاى درسى آنچنان ساده است و يا شما از توان بسيار زيادى برخوردار هستيد كه بدون يادداشتبردارى، مىتوانيد همه مطالب جزوه درسى را بفهميد و ياد بگيريد، چنين كنيد ولى در عين حال با چنين شرايطى، يادداشتبردارى براى آيندهتان مفيد و قابل استفاده خواهد بود. هرچند در حال مطالعه احساس بىنيازى مىكنيد.
ضمنا مىتوانيد پس از يك بار مطالعه كامل و دقيق و بدون يادداشتبردارى، براى بار دوم، مطالعه كرده و نكات مهم را يادداشت كنيد تا مورد استفاده بعدى خود قرار دهيد.
کد سوال : 4238
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا خوش اخلاقي با همه افراد خوب است؟
پاسخ : شكى نيست كه خوشاخلاقى در ارتباطات اجتماعى، خانوادگى و... يك اصل ضرورى و مفيد است و در قرآن و روايات به آن دستور داده شده است و حتىالمقدور نبايد از اين اصل اخلاقى عدول كرد. اما گاهى اوقات برخى موقعيتها و شرايطى خاص ايجاب مىكند. براى رعايت امر مهمترى از آن دست كشيده مىشود از جمله آنجا كه براى نهى از منكر يا امر به معروف لازم است با طرف مقابل به تندى برخورد شود. مثلاً با يك بار اخم كردن، ديگرى حواس خود را جمع مىكند و احساس مىكند كار او ناپسند بوده و آن را تكرار نمىكند و يا آنجا كه طرف مقابل فردى است متكبر و با روشهاى عادى و متواضعانه رفتارش را تغيير نداده است (همان طور كه در روايات نيز آمده) بايد با چنين افرادى متكبرانه برخورد كرد، بنابراين آنجا كه خوشاخلاقى، موجب مفسده و ضررى مىشود و ديگران از آن سوء استفاده مىكنند، مطلوب نخواهد بود.
کد سوال : 4239
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا چگونگي پوشيدن لباس روي شخصيت آدمي تاثير مي گذارد؟
پاسخ : لباس دست كم پاسخگوى سه نياز آدمى است؛ يكى اين كه او را از سرما و گرما حفظ مىكند، ديگر اين كه در جهت حفظ عفت و شرم به او كمك مىكند و سوم اين كه به او آراستگى و زيبايى و وقار مىبخشد. در هر جامعهاى نوع و كيفيت لباس زنان و مردان، علاوه بر آن كه تابع شرايط اقتصادى و اجتماعى و اقليمى آن جامعه است، تابع جهانبينى و ارزشهاى حاكم بر فرهنگ آن جامعه نيز مىباشد. انسان بسته به اين كه براى جهان چه معنايى قائل باشد، خود را چگونه موجودى شناسد، چه سرنوشتى براى خود تصور كند و سعادت خود را در چه بداند، لباس پوشيدنش تفاوت مىكند.
همانطور كه گفتيم انسان بوسيله لباس به خود آراستگى و زيبايى مىبخشد. خودآرايى و زينت كردن نه تنها آثار مثبت روحى و روانى در ديگران داشته و موجبات ارضاء روحى آنها را فراهم مىآورد، بلكه اثرات روانى مثبتى نيز در خود فرد دارد. بنابراين نه تنها كيفيت لباس پوشيدن حاكى از شخصيت انسان است بلكه در شكلگيرى و تحول شخصيت او نقش دارد. اينك بعضى از موارد ارتباط نوع پوشش و شخصيت آدمى را بر مىشماريم:
1. پوشيدن لباس آراسته و پرهيز از هر نوع آشفتگى و پريشانى، نشانهاى از وجود نظام فكرى و ذوق سليم در انسان است. بنابراين مىتوان گفت آشفتگى برونى حكايت از آشفتگى درونى مىكند. زيرا انسان اگر داراى شخضيت طبيعى و سالم باشد از آشفتگى و بهم ريختگى گريزان است و نظم و ترتيب و تميزى را بر ژوليدگى و پريشانى ترجيح مىدهد.
2. پرهيز از خودآرايى و پذيرفتن آشفتگى و ژوليدگى در لباس به جهت تعارضى كه با خواستههاى فطرى انسان دارد اثرات سويى در زمينه روانى بر انسان بجاى مىگذارد بطورى كه به تدريج سبب بروز افسردگى روحى و انهدام ذوق سليم در انسان شده و منجر به بىاعتدالى روانى مىشود، تا آنجا كه علائق انسان را به زندگى و مواهب موجود در آن از حد اعتدال كاهش مىدهد و او را به شخصى منزوى و گوشهگير تبديل مىكند.
3. آراستگى ظاهرى اگر با خود آرايى درونى همراه شود، تنها رمز موفقيت انسان در جلب محبت و راه يافتن در دلهاست، به طورى كه بدون برخوردارى از چنان شرايط ظاهرى و باطنى، انتظار محبوبيت پيدا كردن، انتظارى بىجا خواهد بود.
در اينجا بعضى از ويژگيهاى لباس را كه با شخصيت انسان مرتبط است از زبان روايات اسلامى يادآور مىشويم:
1. لباس زيبا باعث تقرب به خداست. امام صادق(ع) فرمود خود را بوسيله لباس زيبا كنيد زيرا خدا زيبا است و زيبايى را دوست دارد. (V}وسائل، ج 3، ص 340{V.) بنابراين وقتى انسان احساس كند خدا او را دوست دارد تأثير مثبتى بر شخصيت او مىگذارد.
2. امام على(ع) فرمود: لباس تميز غم و ناراحتى را برطرف كرده و براى نماز يك نوع پاكيزگى است. (V}وسائل، ج 3، ص 346{V.)
بنابراين يكى از عوامل نشاط و شادابى روانى پوشيدن لباس تميز است.
3. لباس تميز باعث ذلت و خوارى دشمنان مىشود و انسان را در مقابل آنان سربلند مىكند. امام صادق(ع) فرمود: لباس پاكيزه دشمن را ذليل مىنمايد. (V}همان، ص 346{V.)
4. لباس مناسب انسان را در ميان مردم عزيز مىكند، امام على(ع) مىفرمايد: براستى نيكوترين لباس آن لباسى است كه تو را با مردم همسان سازد و موجب آرايش تو در ميان آنان بوده و زبانهاى آنانرا از بدگويى تو باز دارد. (V}غرر 152{V.)
5. لباس انسان بايد معرف جنس او نيز باشد بنابراين لباس مردان بايد با لباس زنان تفاوت داشته باشد و هر كدام لباس مخصوص خود را بپوشند. پيامبر خدا(ص) مردانى را كه لباس زنان را مىپوشند و زنانى كه لباس مردان را مىپوشند از رحمت خدا دور دانست. (V}سنن ابى داود، ج 4، ص 60{V.)
6. لباس نبايد غيرمتعارف و به اصطلاح لباس شهرت باشد. گاهى انسان بر اساس خودخواهى و تكبر لباسى را انتخاب مىكند كه نظيرش در هيچكس نبوده باشد. امام صادق(ع) فرمود: براى انسان از نشانههاى خفت و خوارى همين بس كه لباسى بپوشد كه به آن مشهور شود. (V}بحار، ج 78، ص 252{V.) بنابراين لباس شهرت نشانه شخصيت خودخواه و متكبر است.
7. پرهيز از لباس فرهنگهاى بيگانه، كسى كه فرهنگ اسلامى و ملى خود را رها كند و به رنگ و لباس بيگانگان (كه مظهر آن دنياى غرب است) درآيد نشانه نداشتن استقلال و نشانه وابستگى به آنان است. چنين فردى دچار احساس خود كم بينى شده است و شخصيتى ذليل دارد. امام على(ع) مىفرمايد: همواره حال اين امت نيكو خواهد بود تا زمانى كه لباس بيگانگان را نپوشند و غذاهاى آنان را نخورند و آن زمان كه چنين كنند خداوند آنها را ذليل خواهد كرد. (V}وسائل، ج 3، ص 356{V.)
8. استفاده از رنگهاى شاد در لباس اثرات غيرمستقيمى در افزايش حركت و فعاليت و پيشرفت كار افراد مىشود و بالطبع در سلامت روانى و شخصيتى افراد مؤثر خواهد بود. در روايتى از پيامبر خدا(ص) نقل شده كه فرمودند: لباس سفيد رنگ بپوشيد كه سبب آرامش و پاكيزگى شماست. (V}همان، ص 355{V.) بنابراين انسانى كه از رنگهاى روشن و شاد در لباس استفاده مىكند از آرامش روانى بيشترى برخوردار است.
از آن چه گذشت معلوم مىشود كه كيفيت و چگونگى لباس هم از نظر رنگ و هم از نظر مدل و هم از نظر آراستگى و تميزى نشانه نوع شخصيت انسان است و چه بسا افرادى كه با پوشيدن نوع خاصى از لباسها دچار مسخ شخصيتى مىشوند و به كلى رفتار و اعمالشان تغيير پيدا مىكند.
کد سوال : 4240
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره>حقوقي
پرسش : دانشجو و 21ساله هستم و همسرم دبير پرورشي است و دوران عقد را پشت سر مي گذاريم به دليل حذف ترم و به دست نكردن حلقه ازدواج در يك مراسم، شوهرم با من قهر كرد و ديگر به هيچ وجه حاضر نمي شود با من حتي صحبت كند و من بارها نزد وي رفته اما او حرف من را گوش نمي كرد و اكنون صحبت از طلاق است و من راضي به اين امر نيستم و اكنون 8 ماه است كه اين وضع وجود دارد آيا بايد صبر كنم يا اگر اقدامات قانوني كه بهتر است انجام دهم به من بگوييد لطفا مرا راهنمايي كنيد تا از اين وضعيت رها شوم؟
پاسخ : ازدواج به عنوان مهمترين و عالي ترين رسم اجتماعي، براي دستيابي به نيازهاي عاطفي و امنيتي افراد بزرگسال، همواره مورد تأييد بوده است. ازدواج رابطه اي انساني، پيچيده، ظريف و پويا است که از ويژگي هاي خاصي برخوردار است. همچنين توجه به کانون خانواده و روابط گرم و تعاملات ميان فردي که مي تواند موجب رشد و پيشرفت افراد گردد، از جمله اهداف و نيازهاي ازدواج محسوب مي شود. با وجود پيامدهاي مثبت همسرگزيني، متأسفانه بسياري از همسران اينک در برقراري و حفظ رابطه هاي دوستانه و صميمي با هم دچار مشکل شده اند و در بيشتر اوقات به کمک متخصصين نياز دارند.
خواهرم، نامه تان را خوانديم و بسيار متأسف شديم که در اين چند ماه ناراحتي هاي زيادي براي شما ايجاد شده و روح و روان شما را آزرده کرده است. دختر خانمي مثل شما که بايد در اين مدت دوران عقد بهترين و لذت بخش ترين ايام زندگي اش را تجربه کرده باشد، در ناراحتي و اضطراب و افسردگي بسر برده و از طرف نزديکترين کس به خودش يعني همسرش مورد بي مهري قرار گرفته است. از مطالب شما به دست مي آيد که تا حدود زيادي هم از ادامه زندگي و برطرف کردن مشکلاتتان نااميد شده ايد و افکار جدايي و طلاق را در سر مي پرورانيد. در حالي که اين طور نيست و مشکل شما قابل حل است به شرطي که از راه صحيح وارد شويد. البته ما توصيه هاي کلي براي بهبودي روابط شما با همسرتان را متذکر مي شويم ولي براي ارائه راه حل دقيق لازم است با شوهرتان هم صحبت کنيم و علت رفتارهاي او را از زبان خودش بشنويم. شما خود اعتراف داريد که در جريان اين مشکل، برخوردهاي نسنجيده شما و بعضي از اعضاي خانواده تان باعث شد که يک مشکل کوچک، بزرگ شود و لاينجل بماند. ولي همان طور که گفته اند هر زمان که جلوي ضرر را بگيريد منفعت است. شما در ابتدا بايد دو کار اساسي انجام دهيد:
1- اول ببينيد چه اشتباهاتي در شما باعث شده که شوهرتان تا اين اندازه از شما رنجيده شده باشد. مسلما يک اشتباه کوچک مثل فراموش کردن حلقه ازدواج چيزي نيست که باعث نزاع شديد شود بلکه پشت اين اتفاق مسائل ديگري که ممکن است بعضي از آنها مربوط به رفتار خود شما باشد بنابراين لازم است کاملا بررسي کنيد که عوامل ايجاد کننده اين وضعيت چيست؟ به عبارت ديگر چرا شوهرتان اميدش را نسبت به شما از دست داده و چگونه بايد جلب اعتماد او کرد؟
2- شما بايد حتما او را متقاعد کنيد که در يک فضاي سالم و آزاد با يکديگر صحبت کنيد نامه نوشتن و پيغام دادن و امثال آن تأثيري ندارد. گرچه سعي کرده ايد با او صحبت کنيد ولي به دلايلي موفق نبوده ايد. شما بايد به اين حقيقت توجه داشته باشيد که وقتي که با همسرتان مشکل پيدا کرديد، نحوه ارتباط شما با ايشان در حل مشکل يا عدم آن بسيار مؤثر است.
ما در اينجا ابتدا عوامل شکست در برقراري ارتباط سالم را برايتان مرور مي کنيم، سپس اصول ارتباط جذاب و مؤثر را بيان مي نماييم: خطاهاي فاحش ارتباطي عبارتند از:
1- تهديد و اتمام حجت: در هنگام صحبت براي رفع مشکل، هرگز نبايد تهديد کرد و خط و نشان کشيد زيرا معمولا باعث لجاجت بيشتر طرف مقابل مي شود و از ابهت انسان مي کاهد.
2- پيش کشيدن گذشته ها: در هنگام بحث، مطرح کردن گذشته ها کمک چنداني به حل مشکل نمي کردند بلکه لازم است روي مشکل پيش آمده متمرکز شويم.
3- حمله و توهين به شخصيت يکديگر: فحش دادن و توهين کردن و به کار بردن کلماتي مثل بدبخت، بيچاره، بي سر و پا و مانند آن، نتيجه اي جز جريحه دار کردن احساسات همسرتان ندارد و علامت ناتواني شما در حل مشکل است.
4- تحقير نقطه نظر همسر: شما با تحقير نظرات همسرتان در واقع به او مي گوييد «نظرات تو به اندازه نظرات من مهم نيست و تو اصلا نمي داني چه مي گويي» اين کار جز تيره تر شدن روابط نتيجه ديگري ندارد.
5- دام احساس گناه: يکي از مخرب ترين و بي ثمرترين شيوه هاي فريب اين است که همسرتان را در دام احساس گناه بيندازيد تا او را مجبور به رفتارهايي کنيد که خلاف ميل باطني است. اين کار جز نفرت و انزجار محصول ديگري براي شما به بار نمي آورد.
6- عوض کردن موضوع: بعضي افراد هنگام بحث مرتب از يک شاخه به شاخه ديگر مي روند و روي موضوع اصلي تمرکز پيدا نمي کنند. اين کار هم جز اتلاف وقت و سرخوردگي ثمره ديگري ندارد.
7- عدم درگيري هيجاني: گاهي در گرماگرم جريان حل مشکل به قدري احساس درماندگي مي کنيد که حواستان را از بحث منحرف مي کنيد و نشان مي دهيد که به سخنان او بي اعتنا هستيد. مثلا بي اعتنايي خود را با چرخاندن چشم ها و بلند آه کشيدن نشان مي دهيد. نتيجه اين بي اعتنايي هم فاصله گرفتن بيشتر همسر شماست.
8- خيط کردن: يعني ضايع کردن طرف مقابل با زخم زبان زدن و تحقير کردن او که واکنش شديد او را به دنبال دارد و به جاي پذيرش سخن شما، حالت تدافعي به خود مي گيرد.
هر يک از شيوه هاي ارتباطي مي تواند مخرب و حداقل بي ثمر باشد و موجب شکست گفتگو گردد.
حال پس از کنار گذاشتن شيوه هاي ارتباطي نادرست، ببينيم روش هاي صحيح براي تبادل نظر و دست يافتن به تفاهم چيست؟ ما در اينجا فهرست آنها را به طور اختصار مي آوريم:
1- ابراز علاقه نسبت به نقطه نظرهاي همسر.
2- گوش دادن فعالانه به حرف هاي همسر، طوري که احساس کند سخنانش براي شما مهم است.
3- استفاده از اظهاراتي که با «من» شروع مي شود. زيرا باعث مي شود اولا توجه او را بيشتر جلب کند و ثانيا نظرات شما را دقيقا متوجه شود اما استفاده از کلمه «تو» ممکن است سبب خشم او شود يعني اگر دائم به او بگوييد تو اين چنين هستي و تو آن چنان هستي، تحمل شنيدن را ندارد.
4- سؤالات روشن کننده بپرسيد، يعني اگر احساس مي کنيد مطلبي مبهم است با آرامش و صراحت سؤال کنيد.
5- نقطه نظر همسرتان را برايش تشريح کنيد زيرا هم باعث مي شود مطمئن شويد که او چه نظري دارد و هم همسرتان مطمئن مي شود که منظورش را فهميده ايد. بسياري از ناراحتي ها به اين خاطر است که طرفين خواسته هاي يکديگر را نمي فهمند.
6- ارائه بازخوردهاي سازنده: يعني با اشارت کلامي يا غيرکلامي نشان دهيد که کاملا متوجه سخنان او هستيد. مثلا در لابلاي سخنان او بگوييد: «بله»، «درست است»، «موافقم»، «همين طور است»، «کاملا» و... .
7- رک و روراست بودن: سعي کنيد نظرات خود را خيلي مختصر و مؤدبانه البته با قاطعيت و بدون پرخاشگري بيان کنيد. اين کار به شما کمک مي کند بهتر سخن يکديگر را بفهميد و در حل مشکل متمرکز تر باشيد.
8- با نقطه نظر همسرتان همدلي کنيد: همدلي يعني دنيا را از دريچه چشم او بنگريد و احساسي مانند احساس او داشته باشيد. فرضا اگر از رفتار برادران شما گله کرد يا از پاره کردن عکسها گله کرد خود را جاي او بگذاريد و همان احساس را پيدا کنيد.
9- اگر مي خواهيد در حين بحث و گفتگو، اختلاف کمتري داشته باشيد و بحث در فضاي آرام تري برگزار شود به اشتباهات خود اقرار کنيد، در مورد جريان هاي نامطلوب و مخرب موجود در روابطتان صحبت کنيد، جلوي رفتارهاي نامناسب همسرتان را بگيريد. مثلا اجازه ندهيد فحش و ناسزا بگويد و مخالفت همسرتان را بپذيريد. يعني اگر احساس مي کنيد همسرتان روي نظرش زياد پافشاري دارد موقتا آن را بپذيريد.
10- از او صادقانه بخواهيد اشتباهات شما را بيان کند و علت دلخوري هايش را با صراحت بگويد. شما هم بايد با متانت و آرامش گوش بدهيد و در صدد توجيه برنياييد.
حال پس از اين که اصول ارتباط جاذب را مطرح کرديم به بعضي از رفتارهاي جذاب براي بهبود زندگي زناشويي هم اشاره مي کنيم. ابتدا سعي کنيد آخرين باري را که نسبت به همسرتان احساس عشق و علاقه کرديد به ياد آوريد و اين که چگونه او هم متقابلا اين احساس را نسبت به شما داشت. يقينا در چنين فضايي همسران بيش از پيش به هم نزديک هستند. ما در اينجا چند رفتار عاشقانه را به شما يادآور مي شويم تا وضعيت روابط شما را بهتر کنيد. بهتر است بدانيد که مردان و زنان در صورت تمايل، به يک اندازه توان استفاده از اين رفتارها را دارند. البته پيش از اين که به اين فنون بپردازيم شما بايد قول بدهيد که علي رغم بي توجهي همسرتان باز هم رفتارتان را عاشقانه کنيد و بي توجهي او تأثيري در شما نگذارد ولي اگر بخواهيد منتظر پاسخ او باشيد موقعيت چنداني نخواهيد داشت.
1- نقش يک الگو را بازي کنيد و با همسرتان همان طور رفتار کنيد که دوست داريد با شما رفتار کند. يعني رفتاري توأم با احترام، توجه، عشق، همکاري و مهرباني داشته باشيد.
2- هفته اي سه کار خوشايند براي همسرتان انجام دهيد. مثلا برايش هديه ببريد. فرامين او را اجرا کنيد، بي دليل به او شاخه گلي بدهيد. به خانواده اش تلفن بزنيد و يا از آنها ديدن کنيد و به آنها اظهار محبت کنيد و... بايد آن قدر اين کار را ادامه دهيد تا روابطتان بهبود پيدا کند.
3- در مورد کارهاي خوب همسرتان ابراز نظر کنيد و او را تشويق کنيد و حتي الامکان از رفتارهاي منفي او چشم پوشي کنيد. اين کار باعث مي شود او شما را انساني مثبت و نويدبخش ببيند. خصوصا اين که ممکن است بعضي از کارهاي گذشته شما مثل بي ميلي به ادامه تحصيل، فراموش کردن حلقه ازدواج و پاره کردن عکس ها و ... از شما چهره اي منفي و افسرده در ذهن او ساخته باشد. شما بايد سعي کني با جملاتي چون «من نگران زندگي مان هستم»، «من اميدوارم بتوانيم با هم مشکلاتمان را حل کنيم» و مانند آن شادابي و نشاط و لياقت خود را براي زندگي با او نشان دهي.
4- از لحاظ جنسي با همسرتان خوب باشيد و با او شوخي کنيد. نداشتن روابط جنسي و سرد مزاج بودن علامت بي علاقگي بين همسران است. تا جايي که ممکن است و از نظر عرفي مشکل حادي نيست خود را نسبت به عشق بازي با او متمايل نشان دهيد.
تحقيقات روان شناسان حاکي از اين مطلب است که علت اصلي بسياري از اختلافات زناشويي، نداشتن روابط رضايت بخش جنسي است، براي مردان بسيار مهم است که همسرانشان در رفتارهاي جنسي مشتاق باشند و فعالانه شرکت کنند. چه بسا لازم است براي برقراري روابط جنسي موفق اطلاعاتي هم از طريق مطالعه کتاب هاي مربوطه به دست آوريد. به قول يکي از دانشمندان انسان نيازمند است نحوه رفتارهاي جنسي را بياموزد.
5- شرايطي فراهم کنيد تا همسرتان گاهي اوقات با خودش خلوت کند. چه بسا پرحرفي و مزاحمت دائمي براي او کسل کننده باشد.
6- مراقب سلامتي و تناسب اندام خود باشيد و هميشه با ظاهري آراسته و معطر در مقابل او ظاهر شويد.
اينها توصيه هاي کلي براي بهبود روابط بين همسران بود که ما سعي کرديم با توضيحاتي مختصر خدمت شما ارائه دهيم. فقط از شما مي خواهيم به اين راحتي به جدايي و طلاق فکر نکنيد و براي اصلاح زندگي خود دست از تلاش برنداريد.
حتي اگر لازم است از دوستان صميمي شوهرتان کمک بگيريد و از آنها بخواهيد با وي صحبت کنند بدون اين که بفهمد شما چنين خواسته ايد.
ما مطمئن هستيم به زودي سوء تفاهم ها برطرف مي شود و باران عشق دوباره بر زندگي شما باريدن مي گيرد به شرطي که صبور باشيد و از راه درست اقدام کنيد. فعلا به دادگاه و مسائل آن فکر نکنيد و بلکه بر خدا توکل کنيد و چاره مشکلتان را از خدا طلب کنيد.
از جهت قانوني شما مي توانيد اقدامات زير را انجام دهيد:
1- تقاضاي اداء مهريه:
توجه داشته باشيد که درخواست پرداخت مهريه، متفرع بر طلاق نيست، بلکه بلافاصله پس از وقوع عقد و بدون اين که رسما وارد زندگي زناشويي شوند از سوي زن قابل مطالبه است و مرد ملزم به پرداخت آن است.
ماده 1082 قانون مدني مقرر مي دارد: به مجرد عقد، زن مالک مهر مي شود و مي تواند هر نوع تصرفي که بخواهد در آن بنمايد.
دو نکته قابل توجه است:
الف) اگر در نحوه پرداخت مهريه شرايطي مقرر شده باشد مثلا به نحو اقساط و يا عندالتمکن و... براساس شرايط قابل مطالبه است.
ب ) براساس ماده 1092 قانون مدني، در صورت وقوع طلاق قبل از نزديکي نصف مهر به شوهر برمي گردد. لذا مالکيت زن نسبت به مهريه به محض وقوع عقد حاصل مي شود، ليکن نصف آن به صورت قطعي بر عهده شوهر استقرار مي يابد و نصف ديگر مهر به نحو مالکيت متزلزل و ناپايدار است که پس از برقراري رابطه زناشويي پايدار مي گردد و تماما قابل دريافت است.
ج ) احيانا (والله اعلم، چون ما به حقيقت قضيه شما واقف نيستم، ليکن براساس اظهارات شما اعلام مي کنيم که) شوهر شما قصد دارد مسأله بلاتکليفي شما را بهانه اي قرار بدهد تا شما بگوييد: مهرم حلال، جانم خلاص. ليکن شما بدون درخواست طلاق، درخواست پرداخت مهريه را بنماييد.
2- تقاضاي تعيين تکليف و حسن معاشرت و شرح عسر و حرج حاصله ناشي از بلاتکليفي که همسرتان براي شما ايجاد کرده است.
3- تقاضاي نفقه گذشته و آينده براساس ماده 1106 و 1107 قانون مدني و چون طلب زن بابت نفقه طلب ممتاز است بر ساير ديون و بدهکاري هاي شوهر مقدم است به مواد 1203 و 1206 و 1129 قانون مدني مراجعه نماييد.
ضمانت اجراي مدني نفقه براساس قانون در مواد 1111 و 1112 و 1129 قانون مدني و بند 2 ماده 8 قانون جديد حمايت خانواده مقرر شده است. البته براساس ماده 1108 که مقرر مي دارد «هرگاه زن بدون مانع مشروع، از اداي وظايف زوجيت امتناع کند، مستحق نفقه نخواهد بود» در صدد بهانه گيري برآيد، در حالي که مقصود از وظايف زوجيت (مسأله خاص تمکين جنسي است) و نفقه با عقد محقق مي شود اثبات نشوز و نافرماني زن بر عهده شوهر است و شما در ادعاي او بر نافرماني نشوز مي توانيد ادله خود را اقامه و بيان کنيد.
4- در مرحله آخر (نه همزمان با اين موارد) تقاضاي طلاق به استناد ماده 1129 و 1130 قانون مدني.
براي کمک گرفتن و انجام مساعدت مي توانيد به دادگاه خانواده دادگستري محل سکونت خود مراجعه نماييد و تقاضاي مشاوره حقوقي نماييد.
ضمنا براي اطلاعات بيشتر مي توانيد به کتابهاي حقوق خانواده از جمله کتاب مختصر حقوق خانواده تأليف دکتر سيد حسين صفايي و دکتر اسدالله امامي مراجعه کنيد.