• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4231
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مردي كه مي خواهد با پدر و مادر خود زندگي و از آنها مراقبت كند اما همسرش به اين امر راضي نباشد چه بايد بكند؟
پاسخ : الف) در صورتى كه والدين امر مى‏كنند كه با آنها زندگى كند و به هيچ وجه نمى‏توان رضايت آنها را مبنى بر زندگى مستقل و جداى از آنها را به دست آورد. در اين صورت همسر بايد تحمل برخى گفت و شنودها را داشته باشد و انعطاف بيشترى در برابر هر دو طرف به خرج دهد. و براى رعايت امر مهمترى از برخى خواسته‏هاى شخصى خود گذشت نمايد كه مطمئنا خداوند جبران خواهد كرد، زيرا اولويت كمك به پدر و مادر و مراقبت از آنها، از برخى آسايش‏هاى زندگى بيشتر و مهمتر است و چه بهتر است براى رضاى خداوند متعال از نفع شخصى خود گذشت و صرف‏نظر نمايد. ب ) در صورتى كه بتوان در يك ساختمان دوطبقه جداگانه زندگى كرد و يا با اندك تغييرى در ساختمان محل سكونت يا تغيير منزل و تهيه منزلى دوطبقه جداگانه امكان زندگى مشترك را فراهم كرد، مسلم بهتر خواهد بود و هم به نفع زندگى مشترك شما و هم موجب آسايش و رفاه والدين خواهد بود. ج ) اگر بتوان در منزلى نزديك به منزل والدين منزلى تهيه نمود تا هم مراقب آنها باشيد و هم به برخى مشكلات و برخوردهاى ناخواسته و نامعقول دست و پنجه نرم كرد و از طرف ديگر رضايت همسر فراهم خواهد شد، مطلوب‏تر است. در تمام اين صور، رابطه گرم، عاطفى، صميمانه و صادقانه‏ى زن و شوهر در رسيدن به رضايت همسر و كسب رضايت والدين و مراقبت از آنها نقش حساس و مهمى دارد كه بايد هر دو طرف (دختر و پسر) از برخى نفع‏هاى شخصى براى مصلحتى بالاتر بگذرند و شيرينى آن را نيز بعدا هر دو خواهند چشيد و درك خواهند كرد.
کد سوال : 4232
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به علت انجام فلان گناه يا انجام ندادن آن در درون خود دچار ناآرامي هستم و بعضي اوقات با آن كه مي دانم اين كار گناه است ولي باز هم آن را انجام ميدهم مرا راهنمايي كنيد.
پاسخ : انسانى كه گاهى دچار گناه خطا مى‏گردد و بعد پشيمان مى‏گردد و خود را ملامت و سرزنش مى‏كند، به مرحله‏اى رسيده كه داراى نفس لوّامه و سرزنشگر شده است و يك پله از مرحله نفس اماره يعنى نفسى كه به زشتى و بدى امر مى‏كند و از انجام آن ملول نمى‏گردد و بيمى ندارد، بالاتر آمده است و اين فرد يك قدم به هدف نزديك شده است و بايد خدا را شاكر بود و از او خواست كه توفيق رسيدن به مراحل بالاتر و هر چه بيشتر نزديكتر شدن به خود را به ما عنايت كند. بايد توجه داشت كه فاصله گرفتن از بدى و گناه و نزديك شدن به معنويات و قرب خداوند، امرى تدريجى است و محتاج صبر و حوصله فراوان است. انسان بايد مانند كوهنوردى باشد كه گاهى به قله كوه بلندى كه قصد صعود به آن را دارد نگاه مى‏كند و احساس مى‏كند هنوز تا قله كوه راه زيادى مانده و از طرفى به دامنه كوه نگاه مى‏كندو مى‏بيند از آن فاصله گرفته و اين حالت بين ترس و اميد را چنان چه در قرآن كريم و روايات معصومين(ع) آمده، همواره در زندگى خود حفظ كند. يعنى هم از اين كه گاهى توفيق بندگى و دورى از گناه را پيدا كرده اميدوار و خوشحال باشد و هم از اين كه گاهى دچار لغزش و گناه مى‏گردد ترسان و بيمناك. در اين راه چند امر داراى نقش اساسى مى‏باشد: 1- اراده و تصميم جدى براى گام برداشتن در جاده بندگى و اطاعت امر الهى و بى‏توجهى به وسوسه‏هاى شيطان و هوا و هوس‏ها. 2- ياد و ذكر خداوند به معناى وسيع آن كه مهمترين ياد همان انجام واجبات و ترك محرمات است. 3- تماس دايم با خداوند و بندگان برگزيده او از طريق قرائت قرآن و توسلات و خواندن دعاها. 4- ارتباط و تماس و دوستى با كسانى كه بنده خوب خدا مى‏باشند و ديدن و همنشينى با آنها ما را به ياد خوبى‏ها و به ياد خداوند مى‏اندازد. 5- مطالعه كتاب‏هايى كه سطح بينش انسان را نسبت به عالم و جهان آفرينش و مبدأ و معاد بالا ببرد و اصول اعتقادى صحيح و صاف را به انسان بياموزد و او را با معارف و تعاليم دينى بيش از پيش آشنا نمايد، مانند كتاب‏هاى استاد شهيد مطهرى و نيز كتاب‏هاى شيهد آيت‏الله دستغيب شيرازى. 6- انجام كارهاى صالح و خدمت و احترام به پدر و مادر و كسانى كه بر گردن انسان حق دارند، زمينه‏ساز توفيقات بيشتر و انجام اعمال نيك بعدى مى‏باشد. نكته مهم اين است كه در راه بندگى خدا نبايد بيش از حد معمول به خود فشار وارد آورد بلكه بايد حريم واجبات و محرمات را رعايت نمود و مستحبات را بنا به گفته روايات در هنگام سرحال بودن و نشاط انجام داد و بيشتر به كيفيت عبادات و اخلاص و توجه و حضور در آنها اهميت داد تا كميت و مقدار آنها.
کد سوال : 4233
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيت الله جوادي آملي مي فرمود: انسان بايد خليفه خدا باشد و براي اين منظور بايد اسماء حسناي حق را بشناسد و با سير عملي در جان خود پياده كند.
پاسخ : مرحوم علامه طباطبايى در تفسير شريف الميزان ذيل آيه A}و لله الاسماء الحسنى{A؛ نام‏هاى نيكو از آن خداست(V}اعراف، آيه‏ى 180{V) به تفصيل پيرامون اسماء الهى بحث مى‏كند كه ما قسمت‏هايى را نقل مى‏كنيم. اولين بارى كه ما چشم به جهان مى‏گشاييم و مناظر هستى را مى‏نگريم، ابتدا خود را مى‏بينيم و خود را درك مى‏كنيم. سپس نزديك‏ترين امور را به خود كه همان روابط ما با عالم خارج و نيازمندى‏هاى ماست، درك مى‏كنيم. پس خود ما و قواى ما و اعمال متعلّق به آن اولين چيزى است كه به درك ما مى‏آيد، ليكن ما خود را نمى‏بينيم. مگر مرتبط به غير، و همچنين قوا و افعالمان را. پس مى‏توان گفت احتياج اولين چيزى است كه انسان آن را مشاهده مى‏كند و آن را در ذات خود و هر چيزى كه مرتبط با او است مى‏بيند و در همين اولين ادراك متوجّه مى‏شود ذاتى هست كه نيازهاى او را برمى‏آورد و وجود هر چيزى به او منتهى مى‏شود و آن ذات خداى سبحان است. آيه: يا ايها النّاس انتم الفقراءُ الى‏الله و الله هو الغنى الحميد(V}فاطر، آيه‏ى 15{V.) اين ادراك را تصديق مى‏كند. انسان‏ها از گذشته به «ربوبيت» معتقد بوده‏اند. وقتى وضع عقيدتى جوامع بشرى را بررسى كنيم پى مى‏بريم كه ايشان وجود قواى عاليه‏اى در ماوراى طبيعت را باور داشته‏اند، و اين كه ذاتى هست كه امر هر چيزى به او منتهى مى‏گردد؛ هر چند معتقدين اين امر در تشخيص ربّ به خطا رفته‏اند، و ليكن اعتقاد به ربوبيت از ابتدا مشاهده شده است. بعد از فراغ از وجود چنين حقيقتى، قدم دومى كه در اين راه پيش مى‏رويم اين است كه ما در نهاد خود چنين مى‏يابيم كه انتهاى وجود هر موجودى به اين «حقيقت» است و خلاصه، وجود هر چيزى از اوست، پس او «مالك» تمام موجودات است. اين جا نتيجه مى‏گيريم خداى تعالى هم داراى ملك است و هم صاحب مُلك، يعنى همه چيز از آن اوست و در زير فرمان اوست. پس او دارا و حكمران همه كمالاتى است كه ما در عالم سراغ داريم. از قبيل: حيات، قدرت، علم، شنوايى، بينايى، رزق، رحمت و عزّت و امثال آن و در نتيجه او حىّ، قادر، عالم، سميع و بصير است. چون اگر نباشد ناقص است و حال آن كه نقص در او راه ندارد و هم چنين رازق، رحيم، عزيز، محيى، مميت، مبدى، معيد و باعث و امثال آن است، و اين كه مى‏گوييم رزق، رحمت، عزّت، زنده كردن، ميراندن، ابداء، اعاده، و برانگيختن كار اوست، و او است سبوح، قدوس، علىّ، كبير، متعال و امثال آن منظور اين است كه هر صفت عدمى و صفت نقصى را از او نفى كنيم. حضرت علاّمه درباره «شماره اسماء حسنى» نيز مطالب دقيقى ارائه نموده‏اند كه خلاصه‏اى از آن اين چنين است: در آيات كريمه‏ى قرآن دليلى كه دلالت بر عدد اسماء حسنى كند و آن را محدود سازد، وجود ندارد. بلكه از ظاهر آيه: الله لا اله الا هُوَ له الاسماء الحُسنى(V}طه، آيه‏ى 8{V.) و چند آيه ديگر(V}اعراف، آيه‏ى 180 - حشر، آيه‏ى 24{V.) برمى آيد كه هر اسمى كه در عالم كه از جهت معنا احسن اسماء بوده باشد، آن اسم از آن خداست. پس نمى‏توان اسماء حسنى را شمرد ولى آن مقدارى كه در قرآن آمده است «صد و بيست و هفت» اسم است (V}اسماء و صفات خداوند از كتاب «رسائل توحيدى» تأليف علامه طباطبائى(ره) در برگه‏ى ضميمه آمده است{V). نكته مهم اين است كه معانى اين اسما را خداى تعالى به نحو اصالت داراست و ديگران به تبع او دارا هستند. پس مالك حقيقى اين اسما خداست و ديگران چيزى از آن را مالك نيستند، مگر آن چه را كه خداوند به ايشان تمليك كرده باشد، كه بعد از تمليك هم باز مالك است و از ملكش بيرون نرفته است. مثلاً حقيقت علم از آن خداوند است و غير از او كسى چيزى از اين حقيقت را مالك نيست، مگر آن چه را كه او به ايشان بخشيده باشد كه باز مالك حقيقى همان مقدار هم خدا است. چون بعد از تمليك از ملك و سلطنت او بيرون نرفته است. و اما روايات بسيارى كه از طريق شيعه و سنى وارد شده كه پيغمبر فرمود: براى خدا نود و نه، يعنى منهاى يك اسم است. هر كس آن‏ها را بشمارد، داخل بهشت مى‏شود و... چنين روايت‏هايى هيچ يك دلالت بر توقيف ندارد. يعنى نمى‏توانيم اسماء خداوند را محدود به تعدادى خاص بكنيم؛ ولى احتياط اقتضا دارد كه در اسم بردن از خدا به همان اسمائى اكتفا كنيم كه از طريق نقل رسيده باشد. اين سخن راجع به اسم گذاردن است و اما صرف اطلاق، بدون اين كه پاى اسم گذارى در ميان بيايد، البته اشكالى نداشته و امر در آن آسان است.(پايان سخن علامه طباطبائى) براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1. اسماء الله در قرآن، 1 و 2، دكتر حجّتى. 2. اسماءالحُسنى، مرحوم حاجى سبزوارى.
کد سوال : 4234
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا هر لذتي در راه سلوك رهزن است و مگر مي شود انسان منظره زيبايي را نبيند و از آن لذت نبرد؟
پاسخ : اى عزيز بدون تقوا نمى‏توان مدارج كمال و مقامات معنوى را به دست آورد. مادامى كه نفس آلوده به محرّمات است سالك طريق انسانيّت نيست، و مادامى كه تابع مشتهيات و لذايذ نفسانيه است و شيرينى لذايذ در كام اوست، اوّل مقام كمالات و انسانى براى او حاصل نشود، و تا حبّ و علاقه به دنيا در قلب او باقى است، به مقام زاهدين نرسد، و تا حب نفس در درون ذات اوست، به مقام مخلصين و محبّين نايل نگردد، و تا كثرات مُلك و ملكوت در قلب او آشكار است، به مقام مجذوبين نرسد، و تا... . پس تقواى عامّه از محرّمات است و تقواى خاصّه از مشتهيات و لذايذ حيوانى. و تقواى زاهدان از علاقه به دنيا و تقواى مخلصان از حبّ نفس. و تقواى مجذوبان از ظهور كثراتِ افعالى و... (V}شرح چهل حديث امام راحل، ص 206{V). پس پايدارى كن آن گونه كه مى‏بايست فرمان برد: فاستقم كما أمِرتَ(V}هود، آيه‏ى 112{V). در مورد اين كه وقتى انسان منظره‏ى زيبايى را مى‏بيند و از ديدن آن لذت مى‏برد، اين احساس لذت، از حسن جمال‏خواهى و زيباجويى انسان نشأت مى‏گيرد. اين گونه احساس‏ها بايد به عنوان آينه يا وسيله تلقى شود كه «حق» را بنماياند. بالاخره در دو مرحله از سير و سلوك، جائى كه لذّت با كمال توأم است، جايى كه لذّت مانع و حاجب ترقّى سالك نيست، توجه به آن لذّت بدون اشكال است. و اصل لذت بردن از نعمت‏هاى خداوندى است كه بايد در آن اعتدال رعايت شود و از افراط و تفريط در آن پرهيز شود. مثلاً اگر انسان از خوردن غذا لذتى نبرد به آن ميل پيدا نمى‏كند. اگر از مالك بودن لذتى نبرد تن به كار و كوشش نمى‏دهد. ولى مهم در اين ميان رعايت حدّ اعتدال است كه در دستورات الهى و دينى حدّ اعتدال آن بيان شده است.
کد سوال : 4235
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : حجاب هاي عالم جسم و عالم خيال و عالم عقل را بيان فرماييد.
پاسخ : جسم انسان از سنخ ماده است و روح وى از سنخ مجردات؛ روح با خرابى بدن و مفارقت از آن فاسد و خراب نمى‏شود. بلكه در عالم ديگرى باقى است و فنا در آن راه ندارد. هر چه توجّه انسان به جسم بيشتر باشد، از بازيابى به معنويت و روحانيت بازمى‏ماند. به قول حافظ: P}«حجاب چهره‏ى جان مى‏شود غبار تنم{E}خوشا دمى كه از آن چهره پرده برفكنم...{P P}چگونه طوف كنم در فضاى عالم قُدس{E}كه در سراچه‏ى تركيب تخته بند تنم...{P P}بيا و هستى حافظ ز پيش او بردار{E}كه با وجود تو كس نشنود زمن كه منم»{P اوّلين مسأله لازم در سلوك الى الله و در سفر به سوى حق، كنار زدن حجابهاى ظلمانى و خروج از اين حجابهاست. زيرا اين حجابهاى ظلمانى است كه انسان را در اسفل السافلين قرار داده و او را از شهود وجه الله و از نظر به وجه او محروم مى‏گرداند و نه تنها از شهود وجه الله بلكه از نيل به حقايق توحيد و حقايق اسماء و تجليّات آنها، و نيز، از نيل به اسرار معاد و حشر و در يك جمله، از نيل به اسرار وجود و هستى، محروم نموده و از همه آن‏ها باز مى‏دارد و موجب خسران و هلاكت مى‏گردد. بنابراين، اولين مسأله لازم در سلوك الى الله، خروج از حجب ظلمانى است. حجب ظلمانى عبارت است از حجاب تعلق به بدن مادى، كفر، شرك و عناد با حق و آيات حق، حجاب عقايد و افكار باطل و نا صحيح، حجاب اخلاق و اوصاف رذيله، حجاب عادات، حجاب اوهام و تخيّلات، حجاب تعلق و اسارت به مظاهر مادى و آنچه غير حضرت حق است و در يك عبارت كوتاه هر خصوصيت و هر رنگى كه عارض روح انسان گشته و روح را به سوى غير خداى متعال سوق داده و در جهت غير او، و در جهت دورى از او و فرار از او قرار مى‏دهد، حجابى است از حجب ظلمانى و حجابهايى كه ذكر شد و آنها كه ذكر نشد همه و همه به همين نحو است، V}(در باب اطلاع از برخى حجابهاى ظلمانى نگا: مقالات، استاد محمد شجاعى، سروش، چاپ پنجم، 1380، ج اوّل، صص 63 ـ 73).{V هر يك از حجب ظلمانى داراى واقعيت عينى بخصوصى بوده و هر يك از آنها خصوصيت خاصى است در روح انسان و واقعيت عينى هيچ كدام از حجاب‏ها مانند واقعيت عينى حجاب ديگر نيست و از اين رو توجه به امور ذيل ضرورى است: 1. براى خروج از هر حجابى، راه بخصوصى لازم بوده و بايد طريق بخصوصى در پيش گرفته شود و امكان ندارد از همه حجابهاى ظلمانى از طريق واحدى نجات پيدا كرد و همچنين اين معنى هم امكان ندارد كه در خروج از هر كدام از حجابها طريقى را در پيش گرفت كه غير از طريق مخصوص و تعيين شده در نظام وجود است. مجاهدتهاى علمى و عملى لازم در خروج از حجب ظلمانى مجاهدت‏هاى بخصوصى است كه در نظام وجود و نظام خلقت تعيين شده و حساب شده است. اين مجاهدتها در حقيقت طرق تكوينى خروج از حجب ظلمانى است و نمى‏شود تكوين را عوض كرد. 2. قرآن راههاى خروج از حجب ظلمانى را كه راههاى تكوينى، فطرى و تعيين‏شده در نظام خلقت است دين حنيف اسلام مى‏داند، V}(روم / 30){V آيات قرآن كريم تنها هدايت الهى را راه تكوينى و فطرى خروج از حجابهاى ظلمانى مى‏داند، V}(انعام / 71، بقره / 120){V و اين راه را محكم‏ترين رشته‏اى مى‏داند كه بايد به آن چنگ زد،V} (لقمان / 22).{V 3. با توجه به دو نكته فوق اذعان خواهيم كرد كه با هر نوع مجاهدت و با هر نوع رياضت نمى‏شود از حجابهاى ظلمانى آن چنان كه بايد، نجات پيدا كرد. با مجاهدتهاى انتخابى و رياضتهاى سليقه‏اى نمى‏توان از انواع مختلف حجب ظلمانى و از ابعاد و مراتب و ريزه‏كاريهاى متنوع و بى شمار آن‏ها نجات يافت. اين قبيل مجاهدتها ممكن است به نظر خيلى سخت هم باشد و تحمل آنها و مداومت بر آنها خيلى هم مشكل باشد ولى مسئله تنها اين نيست كه انسان رياضت بكشد و به سختى بيفتد نحوه مجاهدت و رياضت و كيفيت آن و نوع آن داراى اهميت لازم است. 4. بنابراين، در خروج از همه حجابهاى ظلمانى مجاهدتهاى ناقص علمى و عملى نتيجه مطلوب نخواهد داد. زيرا، چنانكه در نكته اوّل گذشت حجابهاى ظلمانى يك سلسله واقعيت‏هاى عينى هستند و براى خروج از هر حجابى راه به خصوصى در خلقت و نظام تكوين از جانب خداوند مقرر گشته و از طريق وحى به انسانها ابلاغ گرديده است. در نتيجه در خروج از همه حجب ظلمانى هم علم جامع و كامل به آنچه از طريق وحى ابلاغ گرديده لازم است و هم عمل كامل و همه جانبه به آن. سالك الى الله بايد آنچه را كه از جانب خداى متعال ابلاغ گرديده به همان نحو كه بيان شده است ياد بگيرد و علم و اطلاع كامل داشته باشد و در تحصيل علم و اطلاع كامل هيچگونه مسامحه و سستى نداشته و در اين راه، مجاهدت پى گير و كامل نموده و در اين مجاهدت كه آن را مجاهدت علمى مى‏ناميم هر چه مى‏تواند سعى كند تا طريق الى الله را به خوبى و به نحو صحيح و جامع و به همان صورت كه از جانب خداى متعال ارائه شده است بشناسد. چنانكه حضرت باقر(ع) فرموده‏اند: H}«الكمال كل الكمال التفقه فى الدين...؛{H كمال يك انسان و نهايت كمال او علم و بصيرت تفقه در دين است»، V}(اصول كافى، ج اوّل، باب صفة العلم و فضله و فضل العلماء، حديث 4).{V و در مرحله دوّم به همه آنچه ارائه شده عمل نموده و صراط مستقيم الى الله را در همه ابعاد آن پيش بگيرد. به هر روى، در سلوك الى الله تبعيت از طريق تعيين شده در نظام تكوين يك ضرورت است و انحراف از آن، انحراف از تكوين مى‏باشد، V}(در باب رياضت و مجاهدت و ابعاد آن نگا: مقالات همان، صص 73 ـ 87).{V P}همچو آهن ز آهنى بيرنگ شو{E}در رياضت آينه بى‏رنگ شو{P P}خويش را صافى كن از اوصاف خود{E}تا ببينى ذات پاك صاف خود{P
کد سوال : 4236
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : يك انسان اسلامي برنامه زندگي خود را به چند بخش تقسيم مي كند؟
پاسخ : در مقدمه جواب لازم است به برنامه زندگى يك دانشجوى مفيد به حال جامعه اشاره كنيم. اصولاً كسى مى‏تواند براى جامعه، مفيد و مؤثر باشد كه خود عنصر مفيد و كارآمدى باشد. به عبارت ديگر، يك دانشجو آنگاه مى‏تواند براى توسعه و پيشرفت دراز مدت و پايدار جامعه‏ى خويش، برنامه داشته باشد كه در دوره‏ى كوتاه زندگى دانشجويى خويش اهل برنامه و برنامه‏ريزى باشد. بنابراين، چنانچه يك معمار بخواهد ساختمان زيبايى را طراحى كرده و بسازد، نيازمند سرمايه‏ى مالى، علمى، تجربى، ابزارى و طرح و نقشه و... است و بدون آنها هرگز سازه‏اى در خارج از محيط ذهن، سامان نمى‏يابد، همين طور يك دانشجو به عنوان معمار بالقوّه كشور، نمى‏تواند بدون تحصيل شرايط لازم، عنصر مفيد و تأثيرگذارى براى خود و جامعه باشد، بنابراين، بايد ابتدا خود را ساخت آنگاه جامعه را. دانشجويان جوان، جهت استفاده‏ى بهينه از پتانسيل جوانى و بكارگيرى آن در مسير رشد و توسعه جامعه، چه بايد بكنند؟ 1. شناخت هويت فردى و شخصى: دانشجوياني كه دقيقا مى‏دانند در چه موقعيتى از زمان، جامعه، تاريخ و عمر خود واقع شده‏اند، تدبير مناسب‏ترى براى رشد و توسعه‏ى زندگى خواهند داشت. شناخت هويت ملى، فرهنگى و اسلامى نيز مكمّل هويت فردى و شخصى است، در اين مقطع، دانشجو، عارف به فرهنگ، مكتب و ملت خويش است و به مبانى فرهنگ اسلامى و ملى و آسيب‏ها و دردهاى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى جامعه‏ى خويش، معرفت قابل قبولى پيدا مى‏كند. چنين معرفتى كه مولد درك فرهنگ خودى (اسلامى و ملى) و شناخت دردهاى اجتماعى است، راه را به روى عامل نفوذ بيگانه و فرهنگ و سياست مهاجم مى‏بندد و مصونيت پذيرى از آسيب‏هاى فرهنگى و اجتماعى به وجود مى‏آورد، البته نيل به اين مرحله، مستلزم درك بهتر جامعه نسبت به هويت جوانان و دانشجويان است. 2. دانش‏اندوزى: تحصيل علم، اولين و مهم‏ترين تكليف شب و روز يك دانشجو است. اگر شرح حال زندگانى مردان بزرگ و خلاّق روزگار را مورد مطالعه و بررسى قرار دهيم. خواهيم ديد كه تلاش در راه تحصيل دانش، چه ميزان در سعادت و نيك‏بختى جامعه و جاودانگى آنان تأثير داشته است. در گذشته دانشمندان بزرگى نظر اديسون، مخترع برق و گاليله، مخترع تلسكوپ و كاشف مسايل مهمى در علم هيئت و رازى كاشف الكل و هشام در علم شيمى و گوتمبرگ مخترع چاپ و... گام‏هاى مؤثرى در راه رفاه، آسايش و خدمت بشر برداشته‏اند. بنابراين، اساسى‏ترين وظيفه‏ى دوره‏ى دانشجويى، تلاش بى‏حد و اندازه در مسير كسب سرمايه‏ى دانش است و دانشجو بايد تلاش كند تا سطح دانش خود را افزايش دهد و تحصيلات خود را در ترم‏هاى مختلف و مقاطع بالاتر و تخصّصى‏تر، بدون هيچ وقفه‏اى ادامه بدهد و هرگز اين احساس را به خود راه ندهد كه قادر به ادامه‏ى تحصيل در مقاطع بالاتر نيست و در اين خصوص با افراد آگاه مشورت كند. شايسته است كه يك دانشجو در كنار متون درسى و امتحانى خويش، ساير منابع را مورد مطالعه قرار دهد تا اندوخته‏هاى خويش را غنى‏تر سازد و سعى كند در پايان هر هفته ايده‏هاى جديدى كه بدست آورده است مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار دهد و سعى كند از آن چيزهاى آموزنده فرا گيرد و سپس به نحو جالبى آنها را به صورت كاربردى آماده كند. 3. وقت‏شناسى: اگر جوانى، بهار عمر است، وقت سرمايه‏ى همه فصول عمر است. و به تعبيرى، وقت طلاست بلكه وقت فراتر از طلا و طلاساز است. پروين اعتصامى، در باب ارزش وقت چنين مى‏سرايد: P}گهر وقت، بدين خيرگى از دست مده{E}آخر اين درّ گرانمايه، بهايى دارد{P از منظر دين نيز، اولين پرسش‏هايى كه در قيامت از انسان مى‏شود از چند چيز است از جمله: 1. از عمرش كه در چه راهى فنا كرده است، 2. از جوانيش كه در چه چيزى گذرانده است، 3. از مالش كه از چه طريقى بدست آورده است، 4. از محبّت اهل بيت (امام‏شناسى). (V}خصال صدوق، ج 1، ص 253{V) با نگاهى اجمالى به سخن گران‏سنگ معصومين(ع)، جايگاه و اهميت دو سرمايه‏ى جوانى و عمر به خوبى، آشكار مى‏شود و هر كس كه بتواند در درياى زندگى شنا كرده و اين دو گوهر گرانبها را صيد كند، قطعا به ساحل نجات و رستگارى دست خواهد يافت. بزرگان تاريخ، چون چنين بودند گشتند آنچنان. البته در ارج گذارى به وقت، علاوه بر وقت خويش بايد براى وقت ديگران نيز ارزش قايل شد، و همه‏ى اين مراحل به سرانجام نمى‏رسد مگر اين كه فرهنگ‏سازى كنيم و همگان به اين نكته برسند كه وقت‏سوزى، گناهى است بس بزرگ و نابخشودنى، و اين شعار جا بيفتد كه: وقت‏سوزى يعنى خودسوزى. فراگيرى روش تحقيق: يك دانشجوى كارآمد بايد اصول روش تحقيق در علوم مختلف، مخصوصا روش مطلوب و مناسب براى تحقيق در عالم طبيعت را فرا گيرد. در اهميت و ارزش روش تحقيق همين بس كه امروزه پيشرفت علوم و توسعه‏ى جوامع پيشرفته، مرهون آن است و هر روز بر ابعاد آن افزوده مى‏شود. گرچه امروزه در بسيارى از رشته‏هاى دانشگاهى، روش تحقيق به صورت چند واحد گنجانده شده است اما اين مقدار قطعا براى موفقيت‏هاى راهبردى كافى نيست و بايد در اين زمينه چاره‏اى انديشيد. 4. برنامه‏ريزى صحيح: برخى از مردم و به ويژه دانشجويان عزيز، در تنظيم زندگى و فعاليت‏هاى تحصيلى خويش دچار ابهام و سرگشتگى هستند و نمى‏توانند تعادل لازم را ميان خواست‏ها و امكاناتشان بوجود بياورند. اصولاً، برنامه‏ريزى، زمينه ساز كاميابى و موفقيت‏هاى همگان به ويژه جوانان و دانشجويان است، زيرا از يك سو به آنان شيوه صحيح به كار گرفتن فرصت‏ها را مى‏آموزد و از سوى ديگر با نيل به هدف‏هاى كوتاه مدت و ميان مدت، رضايت خاطرشان را فراهم مى‏سازد. برنامه‏ريزى مناسب مشروط به تحقق موارد زير است: 1. هدف‏هاى ما مشخص شود و اين كه هدف اصلى ما چيست؟ 2. نيازهاى ما كدامند؟ به عنوان مثال: در يك مقطع مشخصى، علاوه بر متن درسى، چه كتاب‏هايى را بخوانيم تا تسلّط بر آنها پيدا كنيم. 3. فرصت‏ها و اوقاتى كه بايد صرف تحقق اهداف برنامه شود، چه ميزانى است؟ 4. چه روشى، مطلوبترين شيوه براى دست‏يابى به اهداف مورد نظر مى‏باشد؟ 5. در مرحله اجرا نيازمند به چه ابزار و كاربرد چه وسايلى هستيم. 6. پس از اجرا به ارزيابى فعاليت‏هاى انجام شده بپردازيم تا ميزان دسترسى به اهداف مشخص شود و ميزان عدم موفقيت در رسيدن به برنامه را نيز معلوم نماييم. اين مرحله كه تحت عنوان باز خورد (فيدبك) ناميده مى‏شود، فرصتى به ما مى‏بخشد تا بتوانيم عوامل ناكامى احتمالى را نيز بشناسيم و از بروز مجدد آن در برنامه مورد نظر پيشگيرى نماييم. البته، برنامه‏ريزى آفاتى هم دارد كه از جمله آن، فقدان تلاش و پشتكار در دستيابى به هدف برنامه است. و يا آنكه در ابتداى فعاليت منطبق با برنامه، چنانچه به همه موارد مورد نظر دست نيافتيم، ممكن است دچار دلسردى شويم و از ادامه‏ى راه باز بمانيم. و يا اينكه عمل به برنامه‏ريزى جدّى، مستلزم چشم‏پوشى از برخى فرصت‏هاى فراغت، سرگرميها و تفريحات مى‏باشد، در اين صورت خود را سازگار با برنامه مى‏نماييم تا بتوانيم به نتيجه‏ى مطلوبى دست يابيم. از مزاياى برنامه‏ريزى اين است كه بر حس اعتماد به نفس مى‏افزاد و هسته مركزى اطمينان به شخصيت را رشد مى‏دهد و موجب مى‏شود با نگاهى اميدوارتر به جهان بنگريم. از نگاه ديگر، برنامه‏ريزى در ابتدا با كندى ممكن است مواجه شود ولى در جريان عمل به برنامه به آن عادت مى‏كنيم و به مرور زمان ملكه شخصيت ما مى‏شود. برنامه‏ريزى علاوه بر صرفه‏جويى در وقت و فرصت‏هاى زندگى، موجب مى‏شود تا خود را و نيازهايمان را بهتر و بيشتر بشناسيم. همچنين برنامه‏ريزى، تفكر ما را نسبت به زندگى شكل مى‏دهد و تفكّر منسجم منجر به عمل موفق در زندگى فردى و اجتماعى مى‏شود. البته عوامل ديگرى وجود دارند كه در رشد و كارآمدى يك دانشجو و در نتيجه رشد و كارآمدى جامعه نقش دارند از جمله: شناخت راه‏هاى اعتماد به نفس، اصول نويسندگى و سخنورى، با دقت گوش كردن به سخن اساتيد و ساير افراد، توسعه‏ى روابط مفيد با ديگران و پيدا كردن دوستان قابل اعتماد و ايجاد يك رابطه‏ى بسيار دوستانه با آنان، رعايت نظم در رفت و آمدها و نشست و برخاست‏ها بويژه در محيط دانشگاه و سركلاس درس، تقويت راه‏هاى تفكر و افزايش خلاقيت خويش، انتقادپذيرى و خود انتقادى (انتقاد از خود = Autocritics)، همچنين انتقاد درست و سازنده از ديگران، برخورد منطقى با مخالفان خود، پذيرش عيوب ديگران، كنترل خشم خود، ورزش عاقلانه به صورت منظم و افزايش نيرو و توان خويش از راه ورزش عاقلانه و به صورت منظم و كسب سلامتى جسمى و انبساط روحى و تداوم آن، خود را به طور مؤثر نشان دادن و هدايت جلسات مفيد و ثمربخش و در نهايت و مهم‏تر از همه تداوم سلامتى روحى و هدايت معنوى خويش از طريق رعايت حقوق خداوند حكيم و بندگى او كه همه راه‏هاى توفيق و كارآمدى فردى و اجتماعى به او ختم مى‏شود. به راستى، اگر يك دانشجو، يا جمعى از آنان، يا اكثر دانشجويان و يا... اين گونه باشند، آيا جامعه شاهد مديران موفق، كارآمد و خدمتگذار و در نتيجه شاهد جامعه‏ى پيشرفته نخواهيم بود؟ حتما چنين هدفى با شرايطى كه مطرح شد قابل تحقق است. - براى آگاهى بيشتر ر.ك: محمدرضا شرفى، پاسخ به سؤالات نسل جوان، تهران، انتشارات تزكيه، 1377، چاپ اول. به طور كلى در رابطه تقسيم ساعات و فراغت، اعتقاد ما بر اين است كه آن چه در راستاى هدايت انسان لازم است باشد، در كتاب گفتار و روش زندگى معصومين آمده است. مثلاً امام على(ع) در تفسير آيه‏ى شريفه‏ى: لاتنسَ نَصيبَك من الدّنيا(V}قصص، آيه‏ى 77؛ بهره خود را از دنيا فراموش نكن{V.) مى‏فرمايد: H}لاتنسَ صِحّتك و قوّتك و فراغك و شبابَك و نشاطك ان تَطلُبَ بهاالآخرة{H؛ V}(................................).{V پيام‏هاى اين سخن عرشى اين است: قدر چند چيز را بدان و در جهت رسيدن به آخرت كه بهترين چيزهاست، از آن‏ها بهره بگير V}معانى الاخبار، ص 325{V. د: 1ـ صحت بدن و عافيت. 2ـ قوّت و نيرو. 3ـ فراغت: اوقاتى كه در آن مشغول به كارى نيست. 4ـ جوانى. 5ـ نشاط و شادابى. پيامبر خدا(ص) فرمود: «در صحف ابراهيم آمده است كه خردمند، مادامى كه خردش از او گرفته نشده، بايد ساعاتى را براى خود در نظر بگيرد. زمانى براى مناجات با پروردگارش و زمانى براى حساب كشيدن از خويش و زمانى براى انديشيدن در نعمت‏هايى كه خداى عزّ و جلّ به وى ارزانى داشته است و زمانى براى بهره‏مند ساختن نفس خود از حلال. زيرا اين زمان كمكى است به آن سه زمان ديگر و مايه آسودگى و رفع خستگى دل‏ها» (V}الخصال، ص 525، ح 13{V). مشابه اين تعبير از ديگر امامان نيز به ما رسيده است. امام كاظم(ع) فرمود: سعى كنيد اوقات خود را به چهار قسمت كنيد: «زمانى براى مناجات با خدا، زمانى براى كسب و كار، زمانى براى معاشرت با برادران و افراد مورد اعتمادى كه عيب‏هايتان را به شما گوشزد مى‏كنند و در باطن، خيرخواه شما هستند و زمانى براى بهره‏مند شدن از لذت‏هاى غيرحرام» (V}بحارالانوار، ج 78، ص 321، ح 18{V). از مجموع اين فرمايشات اين بهره را مى‏بريم: همين ساعت آسايش است كه موجب استفاده‏ى بهينه از بقيه ساعات مى‏شود، هم عبادت را نشاط مى‏بخشد، هم مانع اشتباه در محاسبه نفس مى‏شود و هم قوه تفكر را از خطا باز مى‏دارد و هم نيروى لازم را براى فعاليت و كار فراهم مى‏سازد. به قول سعدى عليه الرحمة: P}«غنيمت شمار، اين گرامى نفس{E}كه بى‏مرغ، قيمت ندارد قفس{P P}مكن عمر ضايع به افسوس و حيف{E}كه فرصت، عزيز است: الوقتُ ضيف!{P
کد سوال : 4237
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : هنگام مطالعه جزوات درسي احساس ميكنم كه اگر نت برداري نكنم ذهنم بازتر است آيا اين روش درست است؟
پاسخ : هدف از مطالعه، فراگيرى و يادگيرى است نه صرفا گذراندن وقت، بنابراين متناسب با عمق و محتواى كتاب‏ها و جزوه‏هاى درسى، نحوه مطالعه ما بايد فرق كند. برخى كتابها چشيدنى است و بايد با نگاهى اجمالى و گذرا آن را فهميد و از كنار آن گذشت. برخى كتاب‏ها بلعيدنى است و چندان نيازى به تعقل و تأمل ندارند و به صرف خواندن سريع، مقصود حاصل مى‏شود. مثل كتاب‏هاى تاريخى، قصه و رمان و روزنامه‏ها و... ولى برخى كتاب‏ها هضم كردنى است مثل كتاب‏ها و برخى جزوه‏هاى درسى كه بايد مطالبش را فهميد و هضم كرد و به خاطر سپرد. بنابراين براى كتاب‏هاى قسم سوم نكاتى را بايد رعايت كرد كه به مفيدتر ساختن مطالعه كمك كند و بازده مطلوب را داشته باشند بدين منظور نكات زير لازم است: 1- تمركز حواس، 2- خلاصه‏نويسى، 3- يادداشت‏بردارى، 4- طرح سؤال و فكر كردن روى مطالب آنها، 5- رعايت نكات جانبى مربوط به زمان و مكان و شرايط و اصول مطالعه و به عبارتى ديگر بهداشت مطالعه. حال اگر برخى جزوه‏هاى درسى آنچنان ساده است و يا شما از توان بسيار زيادى برخوردار هستيد كه بدون يادداشت‏بردارى، مى‏توانيد همه مطالب جزوه درسى را بفهميد و ياد بگيريد، چنين كنيد ولى در عين حال با چنين شرايطى، يادداشت‏بردارى براى آينده‏تان مفيد و قابل استفاده خواهد بود. هرچند در حال مطالعه احساس بى‏نيازى مى‏كنيد. ضمنا مى‏توانيد پس از يك بار مطالعه كامل و دقيق و بدون يادداشت‏بردارى، براى بار دوم، مطالعه كرده و نكات مهم را يادداشت كنيد تا مورد استفاده بعدى خود قرار دهيد.
کد سوال : 4238
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا خوش اخلاقي با همه افراد خوب است؟
پاسخ : شكى نيست كه خوش‏اخلاقى در ارتباطات اجتماعى، خانوادگى و... يك اصل ضرورى و مفيد است و در قرآن و روايات به آن دستور داده شده است و حتى‏المقدور نبايد از اين اصل اخلاقى عدول كرد. اما گاهى اوقات برخى موقعيت‏ها و شرايطى خاص ايجاب مى‏كند. براى رعايت امر مهمترى از آن دست كشيده مى‏شود از جمله آنجا كه براى نهى از منكر يا امر به معروف لازم است با طرف مقابل به تندى برخورد شود. مثلاً با يك بار اخم كردن، ديگرى حواس خود را جمع مى‏كند و احساس مى‏كند كار او ناپسند بوده و آن را تكرار نمى‏كند و يا آنجا كه طرف مقابل فردى است متكبر و با روش‏هاى عادى و متواضعانه رفتارش را تغيير نداده است (همان طور كه در روايات نيز آمده) بايد با چنين افرادى متكبرانه برخورد كرد، بنابراين آنجا كه خوش‏اخلاقى، موجب مفسده و ضررى مى‏شود و ديگران از آن سوء استفاده مى‏كنند، مطلوب نخواهد بود.
کد سوال : 4239
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا چگونگي پوشيدن لباس روي شخصيت آدمي تاثير مي گذارد؟
پاسخ : لباس دست كم پاسخگوى سه نياز آدمى است؛ يكى اين كه او را از سرما و گرما حفظ مى‏كند، ديگر اين كه در جهت حفظ عفت و شرم به او كمك مى‏كند و سوم اين كه به او آراستگى و زيبايى و وقار مى‏بخشد. در هر جامعه‏اى نوع و كيفيت لباس زنان و مردان، علاوه بر آن كه تابع شرايط اقتصادى و اجتماعى و اقليمى آن جامعه است، تابع جهان‏بينى و ارزش‏هاى حاكم بر فرهنگ آن جامعه نيز مى‏باشد. انسان بسته به اين كه براى جهان چه معنايى قائل باشد، خود را چگونه موجودى شناسد، چه سرنوشتى براى خود تصور كند و سعادت خود را در چه بداند، لباس پوشيدنش تفاوت مى‏كند. همانطور كه گفتيم انسان بوسيله لباس به خود آراستگى و زيبايى مى‏بخشد. خودآرايى و زينت كردن نه تنها آثار مثبت روحى و روانى در ديگران داشته و موجبات ارضاء روحى آن‏ها را فراهم مى‏آورد، بلكه اثرات روانى مثبتى نيز در خود فرد دارد. بنابراين نه تنها كيفيت لباس پوشيدن حاكى از شخصيت انسان است بلكه در شكل‏گيرى و تحول شخصيت او نقش دارد. اينك بعضى از موارد ارتباط نوع پوشش و شخصيت آدمى را بر مى‏شماريم: 1. پوشيدن لباس آراسته و پرهيز از هر نوع آشفتگى و پريشانى، نشانه‏اى از وجود نظام فكرى و ذوق سليم در انسان است. بنابراين مى‏توان گفت آشفتگى برونى حكايت از آشفتگى درونى مى‏كند. زيرا انسان اگر داراى شخضيت طبيعى و سالم باشد از آشفتگى و بهم ريختگى گريزان است و نظم و ترتيب و تميزى را بر ژوليدگى و پريشانى ترجيح مى‏دهد. 2. پرهيز از خودآرايى و پذيرفتن آشفتگى و ژوليدگى در لباس به جهت تعارضى كه با خواسته‏هاى فطرى انسان دارد اثرات سويى در زمينه روانى بر انسان بجاى مى‏گذارد بطورى كه به تدريج سبب بروز افسردگى روحى و انهدام ذوق سليم در انسان شده و منجر به بى‏اعتدالى روانى مى‏شود، تا آنجا كه علائق انسان را به زندگى و مواهب موجود در آن از حد اعتدال كاهش مى‏دهد و او را به شخصى منزوى و گوشه‏گير تبديل مى‏كند. 3. آراستگى ظاهرى اگر با خود آرايى درونى همراه شود، تنها رمز موفقيت انسان در جلب محبت و راه يافتن در دلهاست، به طورى كه بدون برخوردارى از چنان شرايط ظاهرى و باطنى، انتظار محبوبيت پيدا كردن، انتظارى بى‏جا خواهد بود. در اينجا بعضى از ويژگيهاى لباس را كه با شخصيت انسان مرتبط است از زبان روايات اسلامى يادآور مى‏شويم: 1. لباس زيبا باعث تقرب به خداست. امام صادق(ع) فرمود خود را بوسيله لباس زيبا كنيد زيرا خدا زيبا است و زيبايى را دوست دارد. (V}وسائل، ج 3، ص 340{V.) بنابراين وقتى انسان احساس كند خدا او را دوست دارد تأثير مثبتى بر شخصيت او مى‏گذارد. 2. امام على(ع) فرمود: لباس تميز غم و ناراحتى را برطرف كرده و براى نماز يك نوع پاكيزگى است. (V}وسائل، ج 3، ص 346{V.) بنابراين يكى از عوامل نشاط و شادابى روانى پوشيدن لباس تميز است. 3. لباس تميز باعث ذلت و خوارى دشمنان مى‏شود و انسان را در مقابل آنان سربلند مى‏كند. امام صادق(ع) فرمود: لباس پاكيزه دشمن را ذليل مى‏نمايد. (V}همان، ص 346{V.) 4. لباس مناسب انسان را در ميان مردم عزيز مى‏كند، امام على(ع) مى‏فرمايد: براستى نيكوترين لباس آن لباسى است كه تو را با مردم همسان سازد و موجب آرايش تو در ميان آنان بوده و زبانهاى آنانرا از بدگويى تو باز دارد. (V}غرر 152{V.) 5. لباس انسان بايد معرف جنس او نيز باشد بنابراين لباس مردان بايد با لباس زنان تفاوت داشته باشد و هر كدام لباس مخصوص خود را بپوشند. پيامبر خدا(ص) مردانى را كه لباس زنان را مى‏پوشند و زنانى كه لباس مردان را مى‏پوشند از رحمت خدا دور دانست. (V}سنن ابى داود، ج 4، ص 60{V.) 6. لباس نبايد غيرمتعارف و به اصطلاح لباس شهرت باشد. گاهى انسان بر اساس خودخواهى و تكبر لباسى را انتخاب مى‏كند كه نظيرش در هيچكس نبوده باشد. امام صادق(ع) فرمود: براى انسان از نشانه‏هاى خفت و خوارى همين بس كه لباسى بپوشد كه به آن مشهور شود. (V}بحار، ج 78، ص 252{V.) بنابراين لباس شهرت نشانه شخصيت خودخواه و متكبر است. 7. پرهيز از لباس فرهنگهاى بيگانه، كسى كه فرهنگ اسلامى و ملى خود را رها كند و به رنگ و لباس بيگانگان (كه مظهر آن دنياى غرب است) درآيد نشانه نداشتن استقلال و نشانه وابستگى به آنان است. چنين فردى دچار احساس خود كم بينى شده است و شخصيتى ذليل دارد. امام على(ع) مى‏فرمايد: همواره حال اين امت نيكو خواهد بود تا زمانى كه لباس بيگانگان را نپوشند و غذاهاى آنان را نخورند و آن زمان كه چنين كنند خداوند آن‏ها را ذليل خواهد كرد. (V}وسائل، ج 3، ص 356{V.) 8. استفاده از رنگهاى شاد در لباس اثرات غيرمستقيمى در افزايش حركت و فعاليت و پيشرفت كار افراد مى‏شود و بالطبع در سلامت روانى و شخصيتى افراد مؤثر خواهد بود. در روايتى از پيامبر خدا(ص) نقل شده كه فرمودند: لباس سفيد رنگ بپوشيد كه سبب آرامش و پاكيزگى شماست. (V}همان، ص 355{V.) بنابراين انسانى كه از رنگهاى روشن و شاد در لباس استفاده مى‏كند از آرامش روانى بيشترى برخوردار است. از آن چه گذشت معلوم مى‏شود كه كيفيت و چگونگى لباس هم از نظر رنگ و هم از نظر مدل و هم از نظر آراستگى و تميزى نشانه نوع شخصيت انسان است و چه بسا افرادى كه با پوشيدن نوع خاصى از لباس‏ها دچار مسخ شخصيتى مى‏شوند و به كلى رفتار و اعمالشان تغيير پيدا مى‏كند.
کد سوال : 4240
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره>حقوقي
پرسش : دانشجو و 21ساله هستم و همسرم دبير پرورشي است و دوران عقد را پشت سر مي گذاريم به دليل حذف ترم و به دست نكردن حلقه ازدواج در يك مراسم، شوهرم با من قهر كرد و ديگر به هيچ وجه حاضر نمي شود با من حتي صحبت كند و من بارها نزد وي رفته اما او حرف من را گوش نمي كرد و اكنون صحبت از طلاق است و من راضي به اين امر نيستم و اكنون 8 ماه است كه اين وضع وجود دارد آيا بايد صبر كنم يا اگر اقدامات قانوني كه بهتر است انجام دهم به من بگوييد لطفا مرا راهنمايي كنيد تا از اين وضعيت رها شوم؟
پاسخ : ازدواج به عنوان مهمترين و عالي ترين رسم اجتماعي، براي دستيابي به نيازهاي عاطفي و امنيتي افراد بزرگسال، همواره مورد تأييد بوده است. ازدواج رابطه اي انساني، پيچيده، ظريف و پويا است که از ويژگي هاي خاصي برخوردار است. همچنين توجه به کانون خانواده و روابط گرم و تعاملات ميان فردي که مي تواند موجب رشد و پيشرفت افراد گردد، از جمله اهداف و نيازهاي ازدواج محسوب مي شود. با وجود پيامدهاي مثبت همسرگزيني، متأسفانه بسياري از همسران اينک در برقراري و حفظ رابطه هاي دوستانه و صميمي با هم دچار مشکل شده اند و در بيشتر اوقات به کمک متخصصين نياز دارند. خواهرم، نامه تان را خوانديم و بسيار متأسف شديم که در اين چند ماه ناراحتي هاي زيادي براي شما ايجاد شده و روح و روان شما را آزرده کرده است. دختر خانمي مثل شما که بايد در اين مدت دوران عقد بهترين و لذت بخش ترين ايام زندگي اش را تجربه کرده باشد، در ناراحتي و اضطراب و افسردگي بسر برده و از طرف نزديکترين کس به خودش يعني همسرش مورد بي مهري قرار گرفته است. از مطالب شما به دست مي آيد که تا حدود زيادي هم از ادامه زندگي و برطرف کردن مشکلاتتان نااميد شده ايد و افکار جدايي و طلاق را در سر مي پرورانيد. در حالي که اين طور نيست و مشکل شما قابل حل است به شرطي که از راه صحيح وارد شويد. البته ما توصيه هاي کلي براي بهبودي روابط شما با همسرتان را متذکر مي شويم ولي براي ارائه راه حل دقيق لازم است با شوهرتان هم صحبت کنيم و علت رفتارهاي او را از زبان خودش بشنويم. شما خود اعتراف داريد که در جريان اين مشکل، برخوردهاي نسنجيده شما و بعضي از اعضاي خانواده تان باعث شد که يک مشکل کوچک، بزرگ شود و لاينجل بماند. ولي همان طور که گفته اند هر زمان که جلوي ضرر را بگيريد منفعت است. شما در ابتدا بايد دو کار اساسي انجام دهيد: 1- اول ببينيد چه اشتباهاتي در شما باعث شده که شوهرتان تا اين اندازه از شما رنجيده شده باشد. مسلما يک اشتباه کوچک مثل فراموش کردن حلقه ازدواج چيزي نيست که باعث نزاع شديد شود بلکه پشت اين اتفاق مسائل ديگري که ممکن است بعضي از آنها مربوط به رفتار خود شما باشد بنابراين لازم است کاملا بررسي کنيد که عوامل ايجاد کننده اين وضعيت چيست؟ به عبارت ديگر چرا شوهرتان اميدش را نسبت به شما از دست داده و چگونه بايد جلب اعتماد او کرد؟ 2- شما بايد حتما او را متقاعد کنيد که در يک فضاي سالم و آزاد با يکديگر صحبت کنيد نامه نوشتن و پيغام دادن و امثال آن تأثيري ندارد. گرچه سعي کرده ايد با او صحبت کنيد ولي به دلايلي موفق نبوده ايد. شما بايد به اين حقيقت توجه داشته باشيد که وقتي که با همسرتان مشکل پيدا کرديد، نحوه ارتباط شما با ايشان در حل مشکل يا عدم آن بسيار مؤثر است. ما در اينجا ابتدا عوامل شکست در برقراري ارتباط سالم را برايتان مرور مي کنيم، سپس اصول ارتباط جذاب و مؤثر را بيان مي نماييم: خطاهاي فاحش ارتباطي عبارتند از: 1- تهديد و اتمام حجت: در هنگام صحبت براي رفع مشکل، هرگز نبايد تهديد کرد و خط و نشان کشيد زيرا معمولا باعث لجاجت بيشتر طرف مقابل مي شود و از ابهت انسان مي کاهد. 2- پيش کشيدن گذشته ها: در هنگام بحث، مطرح کردن گذشته ها کمک چنداني به حل مشکل نمي کردند بلکه لازم است روي مشکل پيش آمده متمرکز شويم. 3- حمله و توهين به شخصيت يکديگر: فحش دادن و توهين کردن و به کار بردن کلماتي مثل بدبخت، بيچاره، بي سر و پا و مانند آن، نتيجه اي جز جريحه دار کردن احساسات همسرتان ندارد و علامت ناتواني شما در حل مشکل است. 4- تحقير نقطه نظر همسر: شما با تحقير نظرات همسرتان در واقع به او مي گوييد «نظرات تو به اندازه نظرات من مهم نيست و تو اصلا نمي داني چه مي گويي» اين کار جز تيره تر شدن روابط نتيجه ديگري ندارد. 5- دام احساس گناه: يکي از مخرب ترين و بي ثمرترين شيوه هاي فريب اين است که همسرتان را در دام احساس گناه بيندازيد تا او را مجبور به رفتارهايي کنيد که خلاف ميل باطني است. اين کار جز نفرت و انزجار محصول ديگري براي شما به بار نمي آورد. 6- عوض کردن موضوع: بعضي افراد هنگام بحث مرتب از يک شاخه به شاخه ديگر مي روند و روي موضوع اصلي تمرکز پيدا نمي کنند. اين کار هم جز اتلاف وقت و سرخوردگي ثمره ديگري ندارد. 7- عدم درگيري هيجاني: گاهي در گرماگرم جريان حل مشکل به قدري احساس درماندگي مي کنيد که حواستان را از بحث منحرف مي کنيد و نشان مي دهيد که به سخنان او بي اعتنا هستيد. مثلا بي اعتنايي خود را با چرخاندن چشم ها و بلند آه کشيدن نشان مي دهيد. نتيجه اين بي اعتنايي هم فاصله گرفتن بيشتر همسر شماست. 8- خيط کردن: يعني ضايع کردن طرف مقابل با زخم زبان زدن و تحقير کردن او که واکنش شديد او را به دنبال دارد و به جاي پذيرش سخن شما، حالت تدافعي به خود مي گيرد. هر يک از شيوه هاي ارتباطي مي تواند مخرب و حداقل بي ثمر باشد و موجب شکست گفتگو گردد. حال پس از کنار گذاشتن شيوه هاي ارتباطي نادرست، ببينيم روش هاي صحيح براي تبادل نظر و دست يافتن به تفاهم چيست؟ ما در اينجا فهرست آنها را به طور اختصار مي آوريم: 1- ابراز علاقه نسبت به نقطه نظرهاي همسر. 2- گوش دادن فعالانه به حرف هاي همسر، طوري که احساس کند سخنانش براي شما مهم است. 3- استفاده از اظهاراتي که با «من» شروع مي شود. زيرا باعث مي شود اولا توجه او را بيشتر جلب کند و ثانيا نظرات شما را دقيقا متوجه شود اما استفاده از کلمه «تو» ممکن است سبب خشم او شود يعني اگر دائم به او بگوييد تو اين چنين هستي و تو آن چنان هستي، تحمل شنيدن را ندارد. 4- سؤالات روشن کننده بپرسيد، يعني اگر احساس مي کنيد مطلبي مبهم است با آرامش و صراحت سؤال کنيد. 5- نقطه نظر همسرتان را برايش تشريح کنيد زيرا هم باعث مي شود مطمئن شويد که او چه نظري دارد و هم همسرتان مطمئن مي شود که منظورش را فهميده ايد. بسياري از ناراحتي ها به اين خاطر است که طرفين خواسته هاي يکديگر را نمي فهمند. 6- ارائه بازخوردهاي سازنده: يعني با اشارت کلامي يا غيرکلامي نشان دهيد که کاملا متوجه سخنان او هستيد. مثلا در لابلاي سخنان او بگوييد: «بله»، «درست است»، «موافقم»، «همين طور است»، «کاملا» و... . 7- رک و روراست بودن: سعي کنيد نظرات خود را خيلي مختصر و مؤدبانه البته با قاطعيت و بدون پرخاشگري بيان کنيد. اين کار به شما کمک مي کند بهتر سخن يکديگر را بفهميد و در حل مشکل متمرکز تر باشيد. 8- با نقطه نظر همسرتان همدلي کنيد: همدلي يعني دنيا را از دريچه چشم او بنگريد و احساسي مانند احساس او داشته باشيد. فرضا اگر از رفتار برادران شما گله کرد يا از پاره کردن عکسها گله کرد خود را جاي او بگذاريد و همان احساس را پيدا کنيد. 9- اگر مي خواهيد در حين بحث و گفتگو، اختلاف کمتري داشته باشيد و بحث در فضاي آرام تري برگزار شود به اشتباهات خود اقرار کنيد، در مورد جريان هاي نامطلوب و مخرب موجود در روابطتان صحبت کنيد، جلوي رفتارهاي نامناسب همسرتان را بگيريد. مثلا اجازه ندهيد فحش و ناسزا بگويد و مخالفت همسرتان را بپذيريد. يعني اگر احساس مي کنيد همسرتان روي نظرش زياد پافشاري دارد موقتا آن را بپذيريد. 10- از او صادقانه بخواهيد اشتباهات شما را بيان کند و علت دلخوري هايش را با صراحت بگويد. شما هم بايد با متانت و آرامش گوش بدهيد و در صدد توجيه برنياييد. حال پس از اين که اصول ارتباط جاذب را مطرح کرديم به بعضي از رفتارهاي جذاب براي بهبود زندگي زناشويي هم اشاره مي کنيم. ابتدا سعي کنيد آخرين باري را که نسبت به همسرتان احساس عشق و علاقه کرديد به ياد آوريد و اين که چگونه او هم متقابلا اين احساس را نسبت به شما داشت. يقينا در چنين فضايي همسران بيش از پيش به هم نزديک هستند. ما در اينجا چند رفتار عاشقانه را به شما يادآور مي شويم تا وضعيت روابط شما را بهتر کنيد. بهتر است بدانيد که مردان و زنان در صورت تمايل، به يک اندازه توان استفاده از اين رفتارها را دارند. البته پيش از اين که به اين فنون بپردازيم شما بايد قول بدهيد که علي رغم بي توجهي همسرتان باز هم رفتارتان را عاشقانه کنيد و بي توجهي او تأثيري در شما نگذارد ولي اگر بخواهيد منتظر پاسخ او باشيد موقعيت چنداني نخواهيد داشت. 1- نقش يک الگو را بازي کنيد و با همسرتان همان طور رفتار کنيد که دوست داريد با شما رفتار کند. يعني رفتاري توأم با احترام، توجه، عشق، همکاري و مهرباني داشته باشيد. 2- هفته اي سه کار خوشايند براي همسرتان انجام دهيد. مثلا برايش هديه ببريد. فرامين او را اجرا کنيد، بي دليل به او شاخه گلي بدهيد. به خانواده اش تلفن بزنيد و يا از آنها ديدن کنيد و به آنها اظهار محبت کنيد و... بايد آن قدر اين کار را ادامه دهيد تا روابطتان بهبود پيدا کند. 3- در مورد کارهاي خوب همسرتان ابراز نظر کنيد و او را تشويق کنيد و حتي الامکان از رفتارهاي منفي او چشم پوشي کنيد. اين کار باعث مي شود او شما را انساني مثبت و نويدبخش ببيند. خصوصا اين که ممکن است بعضي از کارهاي گذشته شما مثل بي ميلي به ادامه تحصيل، فراموش کردن حلقه ازدواج و پاره کردن عکس ها و ... از شما چهره اي منفي و افسرده در ذهن او ساخته باشد. شما بايد سعي کني با جملاتي چون «من نگران زندگي مان هستم»، «من اميدوارم بتوانيم با هم مشکلاتمان را حل کنيم» و مانند آن شادابي و نشاط و لياقت خود را براي زندگي با او نشان دهي. 4- از لحاظ جنسي با همسرتان خوب باشيد و با او شوخي کنيد. نداشتن روابط جنسي و سرد مزاج بودن علامت بي علاقگي بين همسران است. تا جايي که ممکن است و از نظر عرفي مشکل حادي نيست خود را نسبت به عشق بازي با او متمايل نشان دهيد. تحقيقات روان شناسان حاکي از اين مطلب است که علت اصلي بسياري از اختلافات زناشويي، نداشتن روابط رضايت بخش جنسي است، براي مردان بسيار مهم است که همسرانشان در رفتارهاي جنسي مشتاق باشند و فعالانه شرکت کنند. چه بسا لازم است براي برقراري روابط جنسي موفق اطلاعاتي هم از طريق مطالعه کتاب هاي مربوطه به دست آوريد. به قول يکي از دانشمندان انسان نيازمند است نحوه رفتارهاي جنسي را بياموزد. 5- شرايطي فراهم کنيد تا همسرتان گاهي اوقات با خودش خلوت کند. چه بسا پرحرفي و مزاحمت دائمي براي او کسل کننده باشد. 6- مراقب سلامتي و تناسب اندام خود باشيد و هميشه با ظاهري آراسته و معطر در مقابل او ظاهر شويد. اينها توصيه هاي کلي براي بهبود روابط بين همسران بود که ما سعي کرديم با توضيحاتي مختصر خدمت شما ارائه دهيم. فقط از شما مي خواهيم به اين راحتي به جدايي و طلاق فکر نکنيد و براي اصلاح زندگي خود دست از تلاش برنداريد. حتي اگر لازم است از دوستان صميمي شوهرتان کمک بگيريد و از آنها بخواهيد با وي صحبت کنند بدون اين که بفهمد شما چنين خواسته ايد. ما مطمئن هستيم به زودي سوء تفاهم ها برطرف مي شود و باران عشق دوباره بر زندگي شما باريدن مي گيرد به شرطي که صبور باشيد و از راه درست اقدام کنيد. فعلا به دادگاه و مسائل آن فکر نکنيد و بلکه بر خدا توکل کنيد و چاره مشکلتان را از خدا طلب کنيد. از جهت قانوني شما مي توانيد اقدامات زير را انجام دهيد: 1- تقاضاي اداء مهريه: توجه داشته باشيد که درخواست پرداخت مهريه، متفرع بر طلاق نيست، بلکه بلافاصله پس از وقوع عقد و بدون اين که رسما وارد زندگي زناشويي شوند از سوي زن قابل مطالبه است و مرد ملزم به پرداخت آن است. ماده 1082 قانون مدني مقرر مي دارد: به مجرد عقد، زن مالک مهر مي شود و مي تواند هر نوع تصرفي که بخواهد در آن بنمايد. دو نکته قابل توجه است: الف) اگر در نحوه پرداخت مهريه شرايطي مقرر شده باشد مثلا به نحو اقساط و يا عندالتمکن و... براساس شرايط قابل مطالبه است. ب ) براساس ماده 1092 قانون مدني، در صورت وقوع طلاق قبل از نزديکي نصف مهر به شوهر برمي گردد. لذا مالکيت زن نسبت به مهريه به محض وقوع عقد حاصل مي شود، ليکن نصف آن به صورت قطعي بر عهده شوهر استقرار مي يابد و نصف ديگر مهر به نحو مالکيت متزلزل و ناپايدار است که پس از برقراري رابطه زناشويي پايدار مي گردد و تماما قابل دريافت است. ج ) احيانا (والله اعلم، چون ما به حقيقت قضيه شما واقف نيستم، ليکن براساس اظهارات شما اعلام مي کنيم که) شوهر شما قصد دارد مسأله بلاتکليفي شما را بهانه اي قرار بدهد تا شما بگوييد: مهرم حلال، جانم خلاص. ليکن شما بدون درخواست طلاق، درخواست پرداخت مهريه را بنماييد. 2- تقاضاي تعيين تکليف و حسن معاشرت و شرح عسر و حرج حاصله ناشي از بلاتکليفي که همسرتان براي شما ايجاد کرده است. 3- تقاضاي نفقه گذشته و آينده براساس ماده 1106 و 1107 قانون مدني و چون طلب زن بابت نفقه طلب ممتاز است بر ساير ديون و بدهکاري هاي شوهر مقدم است به مواد 1203 و 1206 و 1129 قانون مدني مراجعه نماييد. ضمانت اجراي مدني نفقه براساس قانون در مواد 1111 و 1112 و 1129 قانون مدني و بند 2 ماده 8 قانون جديد حمايت خانواده مقرر شده است. البته براساس ماده 1108 که مقرر مي دارد «هرگاه زن بدون مانع مشروع، از اداي وظايف زوجيت امتناع کند، مستحق نفقه نخواهد بود» در صدد بهانه گيري برآيد، در حالي که مقصود از وظايف زوجيت (مسأله خاص تمکين جنسي است) و نفقه با عقد محقق مي شود اثبات نشوز و نافرماني زن بر عهده شوهر است و شما در ادعاي او بر نافرماني نشوز مي توانيد ادله خود را اقامه و بيان کنيد. 4- در مرحله آخر (نه همزمان با اين موارد) تقاضاي طلاق به استناد ماده 1129 و 1130 قانون مدني. براي کمک گرفتن و انجام مساعدت مي توانيد به دادگاه خانواده دادگستري محل سکونت خود مراجعه نماييد و تقاضاي مشاوره حقوقي نماييد. ضمنا براي اطلاعات بيشتر مي توانيد به کتابهاي حقوق خانواده از جمله کتاب مختصر حقوق خانواده تأليف دکتر سيد حسين صفايي و دکتر اسدالله امامي مراجعه کنيد.