کد سوال : 4221
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : به تازگي كشف شده كه خود كشي در اثر بيماري هاي رواني رخ مي دهد يعني عامل اصلي خود كشي، بيماري هاي رواني است آيا كسي كه در شرايط افسردگي شديد است و خود را مي كشد باز هم گناهكار است؟
پاسخ : گناه و ثواب بر محور تكليف و اختيار مىچرخد و اگر فردى در حالى باشد كه از خود اختيارى نداشته باشد بحث گناه و ثواب مطرح نمىباشد.
اگر فردى كه در حال افسردگى شديد و اضطراب فوق العاده مىباشد دست به خودكشى بزند، به گونهاى باشد كه اصلاً متوجه كارى كه انجام مىدهد نمىباشد و در آن حال خير و صلاح و سود و زيان فرد را تشخيص نمىدهد و كارش كارى مجنونآميز و خارج از مدار عقل و اختيار باشد. اين فرد در آن حالت تكليفى ندارد چون محور تكاليف عقلى است و گناهى بر او نمىباشد.
البته بايد توجه داشت كه فشار روانى و مشكلات زندگى براى انسانى كه مىتواند با فكر و انديشه و ارادهاش شرايط را تغيير دهد و با دعا و مناجات و ارتباط با خداوند اوضاعش را بهبود بخشد و رنج و اندوهش را با فكر خدا داد و استمرار از خداوند و اولياى پاك او به بهجت و سرور تبديل سازد و اين مشكلات را زمينهساز رشد و تعالى خويش قرار دهد و با گداخته شدن در كوره دشوارىها و سختىها، مس وجود خود را طلا سازد هرگز مجوز اقدام به خودكشى كه كار انسانهاى ضعيف و بىارادهاى است كه از مواجهه با سختىها ترسانند، نمىباشد و اين عمل از گناهان كبيره است و دليل بر اين است كه اين انسان جايگاه رفيع خود را در عالم آفرينش نيافته و فلسفه مشكلات و سختىها را در زندگى در نيافته و اين واقعيت را نپذيرفته كه زندگى مجموعهاى از سختىها و آسانىها و غمها و سرورهاست و اگر سختىها و غمها نباشد، انسان به ارزش و اهميت آسانىها و سرورها پى نمىبرد.
کد سوال : 4222
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : متأسفانه بنده در مورد عصمت پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) دچار ترديد گرديده ام و فكر مي كنم عصمت اين بزرگواران فقط در دريافت و ابلاغ وحي مي باشد اما در زندگي شخصي خود داراي عصمت از گناه نمي باشند و اين تقوا و پرهيزگاري آنان است كه موجب احيانا جلوگيري آنان از گناه مي گردد. يكي از مسائلي كه منجر به اين ترديد گرديد قضيه افك است كه پس از فوت ابراهيم فرزند پيامبر(ص) رخ داد كه اگر آن اتفاق يعني جا ماندن لباس آن غلام رومي بر روي درخت و لخت شدن وي اتفاق نمي افتاد شايد حضرت علي (ع) مبادرت به قتل وي مي كرد و نعوذ بالله مرتكب گناه مي گشت كه همانا قتل يك بي گناه بود. يا در قرآن كريم در جاهايي پيامبر مورد تهديد قرار گرفته كه اگر فلان كار (مثلا ابلاغ وحي و جانشيني علي(ع« را انجام ندهد دچار عقوبت خواهد گرديد. يا در زمان جنگ تبوك كه عده اي از منافقان نزد پيامبر آمده و تقاضاي مرخصي از جنگ را داشتند و پيامبر پذيرفتند و بعد مورد شماتت خداوند متعال قرار گرفتند كه خداوند تو را (پيامبر) را ببخشد چرا پيش از آن كه دروغگو از راستگو بر تو معلوم شود به آنها اجازه دادي (توبه آيه 43) و موارد ديگري از اين دست.
پاسخ : درباره گستره عصمت پيامبران و امامان(ع) بايد دانست، از گذشته دور دو نظريه وجود داشته و دارد. برخي معتقدند پيامبران و به دنبال آنها امامان(ع) تنها در تلقي وحي و ابلاغ وحي معصوم هستندV}(اعتقادات شيخ صدوق).{V.
برخي معتقدند پيامبران و امامان علاوه بر تلقي و ابلاغ وحي، حتي در تمام امور شخصي زندگي خود نيز معصوم مي باشندV}(اعتقادات شيخ مفيد).{V
بنابراين شما به هر كدام از دو نظريه معتقد باشيد ضرري به اعتقاد اسلامي شما وارد نمي شود. البته اعتقاد دوم نشانه معرفت بيشتر مي باشد.
توضيح مطلب اين كه: بايد دانست راز عصمت در «علم و تقوا» نهفته است. به طوري كه به هر مقدار علم به حقايق بيشتر باشد و تقواي آدمي مستحكم تر باشد از خطا و گناه بيشتر به دور خواهد بود.
درباره پيامبران و امامان(ع) قدر متيقن آن است كه در تلقي و ابلاغ وحي و بيان احكام شرعي و هدايت مردم به علم الهي متصل مي باشند و پاكي و تقواي آنان به حدي مي باشد كه با حفظ امانت آنچه را كه از سوي خداوند و يا پيامبر و امام قبلي به آنها رسيده است بدون كاستي و فزوني به مردم منتقل مي كنند. لذا در اين باره به طور كامل معصوم مي باشند. چنان كه در قرآن مي خوانيم: A}«و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي{A؛ از سر هوس سخن نمي گويد اين سخن او به جز وحي نيست» V} (نجم، آيه 3 و 4){V.
در امور شخصي و اداره جامعه و حل مشكلات روزمره بايد دانست از ظلم و گناه آشكار نيز به طور كامل به دور مي باشند و معصوم هستند زيرا زشتي ظلم و گناه به گونه اي آشكار است كه آنان نسبت به آن هم علم دارند و هم تقوا دارند لذا هيچ گاه با اختيار به آن نزديك نمي شوند. و اين از ويژگي هاي شخصي و شخصيتي آنان است چنان كه در قرآن مي خوانيم: A} «قال لاينال عهدي الظالمين{A؛ خداوند فرمود پيمان من به بيدادگران نمي رسد»V}(بقره، آيه 124).{V
اما درباره امور شخصي و اداره جامعه آن جا كه در حد ظلم و گناه نباشد بلكه در حد خطا و اشتباه باشد احتمال دارد نسبت به برخي پيامبران خطا اتفاق بيفتد كه از آن به «ترك اولي» تعبير مي شود.
البته به هر ميزان فضيلت پيامبر بيشتر باشد و از علم و تقواي بيشتر بهره مند باشد ترك اولي او نيز به حداقل مي رسد تا آنجا كه حتي ترك اولي نيز از آنان سر نمي زند كه نسبت به پيامبر(ص) و امامان(ع) معتقد به چنين مقامي براي ايشان هستيم به طوري كه يا ترك اولي نداشتند و يا در حداقل ممكن بود V}(جوادي آملي، تفسير موضوعي، ج 8، موضوع سهو النبي(ص«.{V
الف) درباره داستان افك علاوه بر اختلاف تاريخي در اين باره در هر صورت قتل اتفاق نيفتاده است و شايد به توان گفت: از داستان افك بر مي ايد كه پيامبر براي روشن شدن مسأله نه براي خود بلكه براي تهمت زنندگان (به تعبير امروز افكار عمومي) به حضرت امير آن مأموريت را دادند و از غيب مي دانستند كه اگر حضرت امير به دنبال آن شخص برود دروغ تهمت زنندگان كاملا آشكار مي گردد و اين افشاگري عيني اثري به مراتب بالاتر از صرف انكار تهمت و دفاع لفظي از ماريه قبطيه دارد. به تعبير بهتر: رسول الله با كمك خداوند بهترين دفاع را از ماريه قبطيه نمودند.
ب ) و اما درباره تهديدهاي خداوند نسبت به رسول خدا بايد بدانيم قرآن داراي آيات محكمات و متشابهات است. A} «منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات».{A محكمات را هر كس كه آشنايي با لغت عربي داشته باشد مي فهمد ولي متشابهات نياز به تفسير اهل ذكر و مفسرين رباني دارد و نمي شود به ظاهر آن اكتفا كرد.
قرآن مي گويد: خداوند بر عرش نشسته است آيا ما اجازه داريم چنين معنا كنيم كه خداوند جسم دارد و كرسي و تختي دارد و بر او مي نشيند و حكمراني مي كند؟
و اما درباره آيه ابلاغ ولايت و تعيين جانشيني خود در غديرخم بايد دانست مضمون A} «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»{A اين است و اگر حضرت علي را به جانشيني خود انتخاب نكني رسالت خداوند را كامل ننموده اي و اين اخبار از يك مسأله مهم است آن هم نه براي تفهيم به پيامبر او از اول رسالت خويش به اهميت جانشيني و امامت بعد از خود واقف بود و به همين جهت بارها به مناسبت هاي مختلف مسأله جانشيني رسالت را مطرح نمود بلكه براي تفهيم قاطبه مردم در طول تاريخ و تا روز قيامت اين تأكيد صورت گرفت.
ج ) درباره آيه 43 سوره توبه، اگرچه ظهور ابتدايي آيه عتاب پيامبر است اما حداكثر آن است كه اذن پيامبر به منافقيني كه براي شركت در جنگ تبوك عذر آوردند نوعي ترك اولي محسوب مي شد زيرا گناه آن است كه مصلحتي دفع گردد يا مفسده اي به وجود آيد در حالي كه اجازه پيامبر مبني بر ترك جهاد براي آن اشخاص هيچ ضرري براي مسلمين نداشت و حضورشان هم هيچ نفعي نداشت لذا در چند آيه بعد مي فرمايد: A} «لو خرجوا فيكم مازادوكم الا خبالا{A؛ اگر آنان با شما حركت مي كردند جز شر و فساد و سعايت و سخن چيني و ايجاد نفاق كار ديگري انجام نمي دادند».
پس اذن پيامبر مصلحت هم داشت فقط از آن جهت كه اگر اذن نمي دادند آن گروه بهتر شناخته مي شدند. نوعي ترك اولي محسوب مي شد.
البته ممكن است آن عتاب جنبه كنائي داشته و حتي ترك اولي هم نبوده بلكه منظور بيان روح منافق گري منافقان با يك بيان لطيف و كنايه آميز بوده است. مثلا، فرض كنيد ستمگري مي خواهد به صورت فرزند شما سيلي بزند يكي از دوستانتان دست او را مي گيرد. شما نه تنها از اين كار ناراحت نمي شويد بلكه خوشحال نيز خواهيد شد اما براي زشتي باطن طرف به صورت عتاب آميز به دوستتان مي گوييد چرا نگذاشتي سيلي بزند تا همه اين سنگ دل منافق را بشناسند؟ و هدفتان از اين بيان اثبات بدي آن شخص است كه در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است.
کد سوال : 4223
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چه كار كنيم تا پدر و مادر به ما احترام بگذارند و براي ما احترام قايل شوند؟
پاسخ : در پاسخ به سؤال به نكات زير توجه كنيد:
1- از آنجا كه پدر ومادر حق بزرگ و زيادى به فرزندان دارند، فرزندان بايد احترام آنها را حفظ كنند اگر مىخواهيد آنها به شما احترام بگذارند، ابتدا بايد شما به آنها احترام بگذاريد.
2- دستورات و خواهشها و نيازهايى كه دارند و از عهده شما برمىآيد حتىالمقدور تا آنجا كه ممكن است برآورده كنيد.
3- اگر از عهده و توان شما خارج است، صادقانه و صميمانه از آنها عذرخواهى كنيد و به آنها بگوييد مىخواهم انجام دهم ولى به فلان دليل در توان من نيست.
4- دست پدر و پيشانى مادرتان را ببوسيد.
5- با احترام زياد آنها را صدا زنيد و در برابر ديگران از آنها تمجيد و ستايش كنيد.
6- از آنها بخواهيد براى موفقيت تحصيلى، شغلى و... شما دعا كنند.
7- مطمئن باشيد والدين دلسوز شما هستند و خوشبختى شما را مىخواهند هر چند گاهى ممكن است خواستههاى آنها با افكار و انديشههاى شما هماهنگ نباشد
کد سوال : 4224
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به نظر شماانسان موفق چه كسي است؟
پاسخ : انسان موفق كسى است كه با توكل به خداوند و برنامهريزى صحيح از كمترين امكانات بهترين استفاده را بكند. و چون خداوند بهترين سرمايهها را در اختيار آدمى قراد داده است، انسان موفق كسى است كه بهترين استفاده را از آنها بكند و در جهت اهداف آفرينش از آنها بهره جويد. مهمترين اين سرمايهها عبارتند از:
الف) سرمايه گرانقدر نفس توحيدى و خداجوى انسان،
ب) سرمايه عمر و زمان.
موفقترين انسانها كسى است كه از فرصتها بيشترين بهره را ببرد و به بهترين شكل خود را بشناسد و به سوى تعالى خودسازى نمايد.
موفقيت در هر امرى از امور مربوط به دنيا و آخرت يك فرايند تجربى است كه با آزمونهاى زيادى راهكارهاى آن مشخص شده است. شناخت و به كارگيرى اين راهكارها موفقيت را در دسترس ما مىنهد و ناآگاهى ما نسبت به آنها، كاميابى را به كام مرگ مىكشاند.
درك باورهاى درست و راهكارهاى شايسته، يكى از بنيادىترين شيوههاى دستيابى به پيروزى است. لذا به راهكارهاى موفقيت به طور اجمالى مىپردازيم:
1- شناخت و ارزيابى دقيق، درباره هدفى كه در پى آنيم، امكانات و توانايىهايى كه آن هدف نياز دارد و شناسايى توانايىهايى كه داريم، آفتها و موانع راه ما را در رسيدن به موفقيت بسيار كمك خواهد كرد.
حضرت على(ع) مىفرمايند: H}العامل بالعلم كالسائر على الطريق الواضع؛{H كسى كه آگاهانه عمل مىكند، چونان كسى است كه در راه آشكار ره مىسپرد V}(غرر الحكم){V
2- كار و تلاش، از عناصر دگرگون ساز، زندگىآفرين، پيشرفتآور و موفقيتپرداز است. دين مقدس اسلام از يك سو با تنبلى، بىكارى و كمكارى به ستيز برخاسته است واز سوى ديگر مردم را به كار فرا مىخواند.
P}ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست{E}عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد{P
V}(حافظ){V
قرآن شريف مىفرمايد: و ان ليس للانسان الا ما سعىو اين كه براى انسان بهرهاى جز تلاش او نيست V}(نجم، آيه 39).{V
زندگى بزرگان را اگر مرور كنيم، كار و تلاش بىوقفه را جزء لاينفك شخصيت ايشان خواهيم يافت.
3- پشتكار، استمرار، استقامت و شكيبايى، گذر از سنگلاخها، آب كردن كوههاى يخ و زدودن دلزدگى پايههاى موفقيت در كليه امور مخصوصا در امر خطير ازدواج است. چنان كه امير بيان على(ع) مىفرمايد: «صبر پيشه، پيروزى را از دست نمىدهد، گرچه زمان بر او بگذرد»V}(نهجالبلاغه، فيضالاسلام، ص 1163... ){V
4- نظم و برنامه، داشتن ساز و كار صحيح و اجراى منظم آن و تدبير و مديريت پويا، از ديگر عوامل رهيافت به دنياى موفقيتهاست.
آخرين وصيت اميرالمؤمنين(ع) به فرزندان خود و خاندانش و به همه مردم تقواپيشگى و رعايت نظم است.V}(نهجالبلاغه، نامه 47... ){V
5- عوامل معنوى از قبيل تكيه بر تقوا و دانش، ايمان، اخلاص، توكل، توسل، نيايش، مهمترين نقش را در كسب موفقيت ايفا مىكند. هستى برابر با ماديات نيست. اين جهان مادىبخش اندكى از هستى است زندگى فردى و اجتماعى همانگونه كه تحت تأثير كنشها و واكنشهاى مادى است به شدت در قلمرو كنشها و واكنشهاى معنوى نيز هست. وقتى عوامل مادى در هر موضوع فراهم شد، پارهاى مسائل باطنى از قبيل دل واپسى و اضطراب، بيم و اميد، توهم، امل و آرزو و... ظهور مىكند براى اين كه فرد بتواند از اين مشكلات رهايى يابد توجه به عوامل معنوى راهگشا مىباشد.
P}هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ{E}از يُمن دعاى شب و ورد سحرى بود{P
سعدى نيز فرموده است:
P}بخت و دولت به كاردانى نيست{E}جز به تأييد آسمانى نيست{P
و در روايت نيز آمده است: H}«من احب ان يكون اقوى الناس فليتوكل على الله؛{Hهر كه مىخواهد توانمندترين مردم باشد، بايد بر خدا توكل كند،V}(بحارالانوار، ج 71، ص 151).{V
P}تو با خداى خود انداز كار و دل خوشدار{E} كه رحم اگر نكند مدعى به خدا نكند{P
کد سوال : 4225
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در مورد افرادي كه به مسائل ديني معتقد هستند ولي در مسأله موسيقي محدوديتي براي خود قائل نمي شوند چه بايد كرد؟
پاسخ : بايد به وظيفه امر به معروف و نهى از منكر عمل نمود، و با رعايت شرايط و مراحل تدريجى آن، يعنى تذكر دادن و رابطه را سرد و سست كردن و در مرحله بعد قهر كردن به منظور متوجه كردن آنها، اين وظيفه را ادا نمود و البته اين در صورتى است كه احتمال تأثير در فرد مورد نظر را بدهيم ولى اگر بدانيم هيچ گونه اثرى ندارد، امر به معروف و نهى از منكر واجب نمىباشد.
ذكر اين نكته ضرورى است كه امر كننده به معروف و نهى كننده از منكر بايد با شرايط و احكام اين دو واجب آشنا باشد و با حوصله و شكيبايى از مراحل پايين كه همان تذكر صميمانه و همراه با لطف و مهربانى است، شروع كند و اگر فرد نكتهسنج و تيزبينى باشد معمولاً مىتواند در همان مراحل پايين، در آن فرد اثر بگذارد ولى اگر از همان ابتدا خشونت، سختگيرى بىمورد به خرج دهد و مراتب را رعايت نكند، معمولاً به لجبازى آن فرد و پافشارى او بر اعمال خلافش منجر مىگردد و نيز بايد مطمئن باشد كه اين موسيقى، موسيقى حرام است و اگر صرفا احتمال مىدهد، وظيفهاى ندارد بايد با مطالعهى كتابهايى كه درباره موسيقى نوشته شده و تشخيص حرام از جايز آن و نيز بيان آثار زيانبار موسيقى حرام در روح و جان انسان با بيانى شيوا و مستدلّ آن فرد را قانع نمايد و اين اولين گام است كه اگر به خوبى و پخته برداشته شود شايد نيازى به گامهاى ديگر نباشد.
کد سوال : 4226
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مدتي است كه كارهاي مفيدي انجام مي دهم اما آثار آن را در زندگي نمي بينم علت چيست؟
پاسخ : انسان خلق شد تا خداوند را بشناسد و عبادت كند (V}ذاريات، آيهى 56: «و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ ليعبدون»{V). عبادت وسيله رسيدن به معبود است. معرفت براى رسيدن به معروف است. قصد و اراده دستاويز راهيابى به مقصود است و سرانجام علم نيز وسيلهاى است براى رسيدن به معلوم.
«معلوم»، «مقصود» و «معبود» يكى بيش نيست و آن خداوند، بلند مرتبه و مبارك است. اگر در عبادتها، در معارف، در مقاصد و علوم چيز ديگرى جز خداوند مدّ نظر گرفته شود، هدفيابى موفقيت و رسيدن به كمال با وقفه روبرو خواهد شد. هدف خداوند است و بس. اگر فرمودهاند: «خوشا به حال كسى كه به عبادت عشق ورزد و آن را همچون محبوبى در برگيرد» (V}قال رسولالله: افضل الناس من عشق العباةَ و عانقها: بحارالانوار، ج 70، ص 253 .{V). اشاره به اين است كه عبادت و پرستش اگر از روى محبت و عشق باشد، ارزشمند و راهگشا است.
P}تو بندگى چو گدايان به شرط مُزد مكن{E}كه خواجه خود روش بندهپرورى داند{P
اگر چه در معارف دينى توصيه شده است كه حتى كوچكترين نيازهاى خود را از خدا بخواهيد، اما هر كه رابطهى خود را با خداوند نيكو سازد، خداوند امور مادى و معنوى او را كفايت خواهد نمود (V}بقره، آيهى 257: «الله ولى الذين و امنوا يُخرجُهُم من الظُلماتِ الى النّور»{V). در نتيجه خواستههاى چنين فردى كوچك نخواهد بود. براى مثال در دعاى كميل حضرت امير دعا مىكند: خدايا مرا از خاصان بندگان خودت قرار ده! و نيز مرا نزديكترين بندگان نسبت به خودت قرار بده...! (V}مفاتيح الجنان، حاج شيخ عباس قمى (قدس الله سرّه){V.)
آرى خداوند در قرآن بيان كرده است كه براى بندگان نيكبخت خود كرامتهايى دارد و در كلام مجيدش آنها را بر شمرده است و مىفرمايد:
1. ايشان را به حياتى طيّب زنده مىكند.
2. از ظلمتها به سوى نور بيرونشان مىآورد.
3. به آنان نورى مىبخشد كه با آن نور راه زندگى را طى مىكنند.
4. او ولى و سرپرست ايشان است.
5. ايشان نه خوفى دارند و نه دچار اندوه مىگردند.
6. او همواره با ايشان است.
7. اگر او را بخوانند دعايشان را مستجاب مىكند.
8. چون به ياد او افتند او نيز به يادشان خواهد بود (V}در موارد 8 گانه فقط به معنى پارهاى آيات مهمّ اشاره شده است و آدرس دقيق هر مورد را در «معجم المفهرس» مىتوانيد پيدا كنيد{V)، و اين جملهاى است كه حضرت علاّمه طباطبايى (صاحب تفسير الميزان) نسبت به آن بسيار تأكيد داشتهاند. هر كس از ايشان موعظهاى مىخواست آن بزرگوار مىفرمود: A}فاذكرونى أذكُركم{A؛ ياد كنيد مرا تا شما را ياد كنم (V}بقره، آيهى 152{V).
P}گر سر مقصود دارى مو به مو جوينده شو{E}گر وصال گنج خواهى سر به سر ويرانه باش{P
P}گر مقام خوشدلى مىجويى از جام سپهر{E}شام در مستى سحر در نعرهى مستانه باش{P
لذا پيشنهادهاى ما به قرار زير است:
معارف و معانى از قبيل كسب درآمد نيست كه به سادگى به دست آيد بلكه نياز به تلاش و جديت از يك سو و صبر و استقامت از سوى ديگر دارد. راجع به مرحوم ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى نقل شده است كه يك سال شبها را احيا گرفت تا فيض شب قدر را دريابد.
اگر حلاوت و شيرينى ذكر خدا را درك مىكنيد از بزرگترين نعمتها و فضايل برخورداريد لذا در هر لحظه شكر توفيقاتى را كه به شما عنايت شده به جا آوريد. محاسبه نفس را سرلوحه زندگى خود قرار دهيد.
كسب رضايت پدر و مادر براى هر كس مخصوصا نوجوان و جوان ضرورى است. اگر پدر و مادر از فرزند خود رضايت نداشته باشند عبادتهاى شبانهروزى او بىتأثير است.
كليد باريابى به ملكوت و باطن اعمال عبادى، دستگيرى از نيازمندان وانفاق مالى است هر روز - اگر چه به مقدار كم - صدقه بدهيد.
در پايان علفهاى يأس و نااميدى را از مزرعه دل خود دور كنيد و به جاى آن نهال اميدوارى بكاريد. سعدى عليهالرحمه در ابتداى يكى از بابهاى بوستان چه زيبا سروده است
P}خوشا وقت شوريدگان غمش{E}گر زخم نبيند وگرم همش{P
P}گدايانى از پادشاهى نفور{E}به اميدش اندر گدايى صبور{P
P}دمادم شراب الم در كشند{E}وگر تلخ بينند دم در كشند{P
P}بلاى خمار است درعيش مل{E}سلحدار خار است با شاه گل{P
P}نه تلخ است صبرى كه بر ياداوست{E}كه تلخى، شكر باشد از دست دوست{P
P}اسيرش نخواهد رهايى زبند{E}شكارش نجويد خلاص از كمند{P
P}چون پروانه آتش به خود در زنند{E}نه چون كرم پيه به خود برتنند{P
P}دلارام، در بر، دلارام جوى{E}لب از تشنگى خشك بر طرف جوى{P
V}(نفور: گريزان){V
شما در بر محبوب هستيد، او، شما و همه بندگان مؤمن را بس است از او، خود او را بخواهيم نه غير او را!
براى كسب شناخت بيشتر ر.ك:
- نشريه قرآنى بشارت (ويژه جوانان).
- خط سبز سلوك، جواد محدثى، انتشارات الهادى.
کد سوال : 4227
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در دانشگاه مورد تمسخر و گاهي اذيت يكي از خواستگارانم كه به ظاهر مذهبي است قرار مي گيرم راهنمايي شما در اين زمينه چيست؟
پاسخ : به نظر مىرسد 2 اقدام زير براى حل مشكلتان مفيد باشد:
1. خانوادهى خود را در جريان برخى رفتارهاى زشت و ناپسندى قرار دهيد تا ضمن آگاهى يافتن از وضعيت فكرى و رفتارى وى در دانشگاه در تصميمگيرىها و احتمال پيشنهاد ازدواج بهتر بتوانند تصميم بگيرند. چه بسا خانوادهى شما گمان مىكنند وى همچون خانوادهاش نسبتا مذهبى باقى مانده است.
البته ذكر اين مطلب به طور غير مستقيم باشد تا خانوادهتان (بخاطر تعصب شديدشان) خود شما را متهم نكنند و يا مانعى براى ادامه تحصيلتان ايجاد كنند و يا مسائلى ديگر. مثلاً مىتوانيد ويژگيهاى رفتارى و اخلاقى آن پسر را براى مادرتان نقل كنيد. ولى از آنها انتظار نداشته باشيد اقدامى براى رفع مزاحمتهاى وى انجام دهند بلكه صرفا گزارشى از وضعيت اخلاقى و رفتارى وى باشد و در صورت اصرار آنها و پيشنهاد ازدواج و... از والدينتان بخواهيد از نزديك وى را مشاهده و در دانشگاه از وى تحقيق كنند.
2. در صورتى كه در دانشگاه مسئول يا مسئولانى براى بررسى و رفع چنين مزاحمتهايى وجود دارد (مثل كميته انضباطى و غيره) كه به طور رسمى مسؤوليتشان رسيدگى به چنين تخلفاتى است و به آنها اعتماد كافى داريد و شما نيز مىتوانيد مزاحمت وى را براى آنها اثبات كنيد، بهتر آن است موضوع را به آنها گزارش دهيد تا به طور قانونى و رسمى جلوى مزاحمتهاى وى را بگيرند، اين اقدام مطمئنا به نفع خود شما و نيز به نفع ديگران و فضاى علمى دانشگاه و دانشجويان خواهد بود و از چنين اقدامى ترس و دلهرهاى نيز نداشته باشيد.
کد سوال : 4228
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : براي اينكه بتوان به طريق منطقي از دوستاني كه تا به حال فكر مي كردم باتقوي هستند ولي الان متوجه چيز ديگري شده ايم، جدا شد چه بايد بكنيم چون حالا متوجه شده ام كه روابطي با پسر خاله و پسر عمو هايش دارد؟
پاسخ : پاىبندى شما را نسبت به مسائل اخلاقى و ارزشى مىستاييم، دلسوزىتان نسبت به دوست خانوادگىتان نيز قابل تقدير است. همان طور كه فرموديد اگر بخواهيد يك مرتبه و كاملاً روابطتان را با وى قطع كنيد با واكنش منفى وى روبرو خواهيد شد، بنابراين بهتر آن است كه به تدريج با يك برنامهريزى حساب شده و كمكم، روباط خود را با وى و خانوادهاش كاهش دهيد. مثلاً مسائلى نظير كارهاى منزل، تحصيل و مطالعات درسى و غيردرسى و نظاير آن را بهانه كنيد و از ميزان ارتباطات خود بكاهيد. در عين حال توصيه مىشود در صورتى كه دوستتان مطلع نشود، موضوع را مخفيانه با خانواده وى درميان گذاريد به شرط اين كه روابط خانوادگىتان و روابط دوستانهتان با وى لطمه نخورد و يا از طرف دوستتان يا خانواده محترمشان متهم نشويد. دلسوزى و احساس مسؤوليت شما نسبت به وى و خانوادهاش ايجاب مىكند وى را به گونهاى از اين مهلكه و خطرات ناشى از برخى روابط و برخوردهاى وى، نجات دهيد چه بسا وى آگاهى كافى از ناصحيح بودن رفتارهاى خود ندارد، بنابراين توصيه مىشود:
1- قبل از هرگونه اقدامى، وى را از رفتارهاى ناصحيحاش آگاه سازيد و به وى توصيه كنيد و سپس هشدار دهيد.
2- در صورت نداشتن پيامدهاى منفى براى شما و خانوادهتان، موضوع را مخفيانه با والدين دوستتان درميان گذاريد.
3- از فرد يا افراد واسطه ديگرى غير از خانواده خود نيز براى انتقال وضعيت موجود و مطلع كردن خانواده دوستتان مىتوانيد استفاده كنيد.
4- در صورتى موضوع را به خانواده دوستتان منتقل كنيد كه خود دوستتان با تذكر و راهنمايى شما، متذكر نشد.
5- به تدريج و كمكم رابطه دوستانه و رفت و آمدهاى خود را با وى كاهش دهيد نه يك دفعه و به طور كامل.
کد سوال : 4229
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : دوست دارم با قرآن بيشتر انس بگيرم و معني آن را بفهمم و از روي آن بتوانم استخاره كنم و حاجتم را بگيرم در اين زمينه من را راهنمايي كنيد؟
پاسخ : قرآن كتاب نور، و نوردهنده است. كتاب واضح، و واضح كننده است. كتاب ظهور، و آشكارا نماينده است: «قد جاءكم من الله نور و كتاب مبين * يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظّلمات الى النّور باذنه و يهديهم الى صراط مستقيم(V}سوره مائده، آيات 15 و 16{V.)
در اين آيات خداوند قرآن را به دو صفت موصوف نموده است: يكى «نور»؛ و ديگرى «كتاب مبين» و براى آن سه اثر و فايده معرفى كرده است: اوّل: هدايت به سوى راههاى سلامتى؛ دوم: خروج از عالم ظلمت به نور با اذن خدا، و سوّم: رهبرى به سوى راه راست و صراط مستقيم.
امير مؤمنان به حضرت على(ع) در خطبه متقين در توصيف شب پرهيزگاران مىفرمايد: «پرهيزكاران در شب بر پا ايستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء به جزء و با تفكر و انديشه مىخوانند، با خواندن قرآن و تدبّر در آن خود را اندوهگين مىسازند، و به وسيله قرآن به درمان دردهاى خويش اقدام مىكنند (از خواندن و عمل به قرآن راه رهايى از عذاب قيامت را مىجويند)، پس هر گاه به آيهايى كه اميدوار كننده است بر مىخورند، به آن طمع مىنمايند و با شوق به آن مىنگرند گوئى پاداشى را كه آيهى مزبور در برابر جسم ايشان مجسّم ساخته مىبينند؛ و هرگاه به آيهاى برخورند كه در آن ترس وجود دارد بطورى كه از كيفر بدكارى سخن مىگويد، گوش دل خود را به آن مىگشايند گويا شيون و فرياد دوزخيان، بين گوششان است.»
در عين حال بهرهورى و استفاده بهينه از قرآن براى پاكيزگان ميسّر و مقدور است. لا يمسُّه الاّ المطهّرون(V}سوره واقعه، آيه 79{V)
از شخصيتهاى معاصر كه زندگى علمى و عملى او الگوى تمام نمايى براى مسلمانان است بايد به علامه طباطبايى(ره) اشاره كرد. اين فرزند على(ع) تمام توان و قواى خود را در مسير قرآن صرف كرد طورى كه نام او پيوسته با قرآن همراه است. از خصوصيات بارز ايشان اين بود كه قبل از فهم و تدبّر قرآن، به تهذيب نفس و تطهير باطن پرداختند و بواسطه تهذيب و تزكيه، به معارف و معانى عميقى دست يافتند و بقول شهيد مطهرى بيش از نيمى از تفسير الميزان الهامات غيبى و توجهات خاص ربوبى است. او با تطهير سرّ بخدمت قرآن رفت و در طول ساليان دراز، تفسير الميزان را به عالم اسلام تقديم نمود. بنابراين ابتدا بايد به عنوان مقدمه به پاكسازى ظاهرى و باطنى پرداخت و همزمان در محضر قرآن نشست و از «جرعههاى حياتبخش» آن نوشيد.
انس با قرآن كه طهارت و نور مطلق است، سنخيت مىطلبد پس «يك قدم بر خويشتن نِه آن دگر بر كوى دوست» اول بايد آمادگى و ظرفيت كسب كرد، اول بايد ظرف جان را آمادهى دريافت نمود و سپس معانى را در آن جاى داد. در مثالى ساده «پاك، از آن پاكيزگان است» بهرهى ما از قرآن به ميزان پاكيزگى جسمى و روحى ما بستگى دارد و اگر اين پاكيزگى حاصل نشود نه تنها اُنسى صورت نخواهد گرفت بلكه «دورى» خواهد افزود. V}در باب تزكيه جسم و روح در ابتدا تقليد و عمل به تكاليف شرعى ضرورى است. در مرحله بعد بايد صحنه جانرا از رذايل اخلاقى زدود و در مرحله بالاتر مىبايست جان را به فضايل اخلاقى آراسته نمود قرآن در اينجا «نور على نور» است{V)
اگر پاكيزگى حاصل شد، شوق و كشش به همجنس از درون خواهد جوشيد؛ به قول مولوى
P}نوريان مر نوريان را طالبند{E}ناريان مر ناريان را جاذبند{P
به واقع انسانى كه كامل شد، يا حداقل به كمال نسبى رسيد، از قرآن بهره خواهد برد. به تعبير ديگر درك معانى و معارف قرآن بر افراد آلوده حرام است».
از اين به بعد لازم است بصورت عملى وارد صحنه كار شويم. تلاوت قرآن در بعضى وقتها و مكانهاى ويژه مورد سفارش واقع شده است از جمله:
1. در سحرگاهان.
2. قبل از طلوع فجر.
3. قبل از طلوع آفتاب.
4. قبل از غروب آفتاب.
5. قبل از ظهر.
6. بعد از نمازهاى واجب.
7. قبل از خواب.
8. در اماكن مقدسه، حرم امامان و امامزادگان و... .
9. در جاى خلوت و به دور از شلوغى.
10. در قبرستان مسلمين.
11. در روزها و شبهاى ماه مبارك رمضان.
12. شب و روز جمعه.
اما در تلاوت قرآن، كيفيت گرايى اهميت فوق العادهاى دارد. نزد اهل بيت(ع) تلاوت قرآن تنها، براى نيل به ثواب شمرده نمىشود بلكه توصيه اين است كه با حفظ عناصر كيفى همچون: تلاوت آرام و شمرده شمرده، تدبّر، خشيت، نظم در تلاوت، برنامهريزى براى تلاوت قرآن و... هر آن چه ميسّر است، قرآن بخوانيد.
تلاوت اصولى قرآن است كه هدايت، نور، رحمت و شفاى قرآن را با خود به قلب قارى هديه مىكند لذا قارى قرآن براى افزايش تأثيرپذيرى و بهرهمندى از تلاوت قرآن بايد به نكات زير توجه كند:
نخست آن كه تنها سورههايى خوانده شود كه فرد از حفظ دارد, ديگر اين كه براى قرآن خواندن خود برنامه داشته باشد.
ديگر آن كه آيات را آرام بخواند و بسيار شمرده شمرده، كلمات را تلفظ كند و به دقت به قرائت خود گوش دهد. اين است كه معصومين(ع) با چنين توصيههايى به دنبال جا انداختن «فرهنگ انس عمومى با قرآن» و «تلاوت دائمى و همگانى كلام خدا» بودهاند. با اين مقدمه است كه فرد مىفهمد خواندن يك سوره، در حقيقت ارزش خواندن يك چهارم يا يك سوم قرآن را دارد، و همهى آثار انس و تلاوت دائمى كه با يك چهارم يا يك سوم قرآن به دست مىآيد، در انس و تلاوت دائمى يك سوره كوتاه نيز موجود است، در نتيجه با سهولت و آرامش تمام، آن سوره را با حفظ اصول تلاوت مىكند.
و چون با كيفيت خوانده است، طبيعى است كه در مسير انس عميق با قرآن و استفاده از احكام الهى قرار مىگيرد و همين مسأله سبب مىشود روز به روز به اشتياق و اقبال او به كلام الهى افزوده شود و با خشوع و با محور قرار دادن كيفيت گرايى، سورهها و آيات بيشترى را تلاوت كرده، با بهره جديدى از آيات روبرو شود.
در اينجا به روايتى از امام صادق(ع) اشاره مىكنيم كه مىفرمودند: سوره «A}قل هو الله احد» {Aثلث قرآن و سوره A}«قل يا ايها الكافرون{A ربع قرآن است.» V}(اصول كافى، ج 2، ص 621){V
به عنوان تكميل اين بحث لازم دانستيم كه اضافه كنيم ما شاگرد يك كلاس هستيم كلاس قرآن و عترت يا كلاس كتاب الهى و اهل بيت پيامبر(ص)؛ اين دو از هم جدائى نمىپذيرند، معارف و معانى قرآن همان سيره علمى و عملى چهارده معصوم است كه خداوند به همه ما توفيق دهد در اين كلاس درس، با جديّت حضور يابيم و بهره وافى و كافى از آن ببريم.
در روايتى از امام صادق(ع) تفأل زدن به قرآن مورد نهى قرار گرفته است A}لا تتفأل بالقرآن{A( V}كافى، ج 2، ص 629{V).
بنا به آنچه برخى از فقيهان و اهل حديث فرمودهاند مراد از تفأل در اين حديث آيندهنگرى و پيشبينى آينده به وسيله قرآن است. مثل تفأل زدن به جهت اين كه براى ما معلوم شود مريض خوب مىشود يا مىميرد و يا گمشدهاى پيدا مىشود يا نه. اينگونه تفأل زدن به قرآن مورد نهى قرار گرفته است و اين غير از استخاره گرفتن به وسيله قرآن است.
برخى تفأل را در اين روايت اينگونه نيز معنى كردهاند كه شخص هنگام خواندن يا شنيدن آيهاى، آن آيه را تفأل به چيزى بزند و بگويد فلان طور خواهد شد.
ازاينرو با تفأل به قرآن نمىتوان مسير زندگى خود را تعيين كرد و به يافتههاى خود اعتماد پيدا كرد چه بسا اين اتفاق به مصلحت شما بوده كه از آن پس به قرآن با نگاه تفأل روبرو نشويد و چه بسا اين نگاه در آينده شما را با خطرهاى بزرگى روبرو مىساخت( V}جواهر / 12 / 171 - بحار / 88 / 244 - مستدرك سفينة البحار / 8 / 105{V).
اما اين اتفاق نبايد شما را از انس با قرآن باز بدارد و حتى مىتوانيد از آيات قرآن در زندگى خود استفاده كنيد ولى به طور كامل به يافتههاى خود اعتماد نكنيد، بلكه فرجام كار را به مصلحت خداوند واگذار كنيد و راضى به رضاى خداوند باشيد و بالاتر آن كه انس با قرآن و تلاوت آيات الهى را وابسته به امور زودگذر و ناپايدار نكنيد بلكه با نگاه معرفتيابى و انس با ياد خداوند قرآن بخوانيد، در اين صورت خداوند نظر لطف و رحمت به شما دارد و بيش از انتظار زندگى شما سامان مىيابد.
براى آگاهى بيشتر:
1- كتاب استعاذه، شهيد دستغيب.
کد سوال : 4230
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به نظر شما كسي كه از نظر طرز تفكر با همسر خود اختلافاتي دارد و همچنين از نظر ظاهري كاملا همسر خود را قبول ندارد (در دل)و در دوران عقد به سر مي برد چه بايد بكند؟
پاسخ : اگر همسر شما از نظر تدين، اخلاق و ساير جهات ايدهآل و مورد پسند شما است، او را حفظ كنيد و با محبت و علاقه كانون زندگى را گرم نگهداريد و زياد به فكر زيبايى ظاهر نباشيد؛ با گسترش روابط عاطفى و تشكيل خانواده مستقل به تدريج مهر و محبت او در قلب شما جايگزين مىشود.
پس سعى كنيد چشم خودتان را از نامحرمان حفظ كنيد تا از خيالات شهوانى و پوچ راحت شويد و به اين نكته توجه داشته باشيد كه نفس انسان، هيچ گاه از تنوعطلبى و شهوت سير نمىشود و اگر فرضا به وصال فرد ديگرى برسيد كه در نظر شما از همسرتان زيباتر است، باز هم قانع نخواهيد شد؛ چون ممكن است يك فرد زيباترى باشد كه بعدا توجه شما را به خود جلب كند و... بنابراين كوشش كنيد با توجه به خدا و رعايت تقوا، جلو نگاه به نامحرم را بگيريد و به همسر خود قانع باشيد و شايد از خيلىهاى ديگر زيباتر باشد. همچنين به جاى اين افكار به سراغ خدا برويد و از او - كه جمال مطلق است و همه زيبايىها از او است - بخواهيد تا شما و همسرتان را از جمال ظاهر و باطن برخوردار كند.
اگر در مورد برخى عملكردهاى وى نيز اشكال و ايراد و يا اختلاف نظر داريد، چه بهتر است در يك فضاى صميمى و عاطفى و در عين حال منطقى به بررسى آنها و نزديك كردن نقطه نظراتتان بپردازيد و به جاى آن كه بر نقاط اختلافى بيانديشيد روى نقاط مشترك و اتفاق نظرها تأكيد كنيد و آنها را برجسته كرده تا به مشاجره نيانجامد.
مطمئنا پافشارى روى اختلاف نظرها، فاصلهى بين شما و وى را بيشتر خواهد كرد و از طرف ديگر انعطاف نشان دادن و تأكيد روى نقاط مشترك و تفاهمها، مهر و محبت را بيشتر مىكند و به زندگى مشتركتان رونق خواهد بخشيد.
لازم به ذكر است برخى اختلافات در ابتداى زندگى كه هنوز به خوبى از روحيات همديگر آگاهى پيدا نكردهايد، طبيعى و عادى است و با كمى اغماض و گذشت زمان، حل مىشود مشروط بر اين كه انعطاف بيشترى داشته باشيد و كوتاه بياييد. بنابراين بر نكات مثبت، ارزشمند و خصوصيات خوب همسرتان فكر كنيد و بر آنها تأكيد ورزيد.