• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4221
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : به تازگي كشف شده كه خود كشي در اثر بيماري هاي رواني رخ مي دهد يعني عامل اصلي خود كشي، بيماري هاي رواني است آيا كسي كه در شرايط افسردگي شديد است و خود را مي كشد باز هم گناهكار است؟
پاسخ : گناه و ثواب بر محور تكليف و اختيار مى‏چرخد و اگر فردى در حالى باشد كه از خود اختيارى نداشته باشد بحث گناه و ثواب مطرح نمى‏باشد. اگر فردى كه در حال افسردگى شديد و اضطراب فوق العاده مى‏باشد دست به خودكشى بزند، به گونه‏اى باشد كه اصلاً متوجه كارى كه انجام مى‏دهد نمى‏باشد و در آن حال خير و صلاح و سود و زيان فرد را تشخيص نمى‏دهد و كارش كارى مجنون‏آميز و خارج از مدار عقل و اختيار باشد. اين فرد در آن حالت تكليفى ندارد چون محور تكاليف عقلى است و گناهى بر او نمى‏باشد. البته بايد توجه داشت كه فشار روانى و مشكلات زندگى براى انسانى كه مى‏تواند با فكر و انديشه و اراده‏اش شرايط را تغيير دهد و با دعا و مناجات و ارتباط با خداوند اوضاعش را بهبود بخشد و رنج و اندوهش را با فكر خدا داد و استمرار از خداوند و اولياى پاك او به بهجت و سرور تبديل سازد و اين مشكلات را زمينه‏ساز رشد و تعالى خويش قرار دهد و با گداخته شدن در كوره دشوارى‏ها و سختى‏ها، مس وجود خود را طلا سازد هرگز مجوز اقدام به خودكشى كه كار انسان‏هاى ضعيف و بى‏اراده‏اى است كه از مواجهه با سختى‏ها ترسانند، نمى‏باشد و اين عمل از گناهان كبيره است و دليل بر اين است كه اين انسان جايگاه رفيع خود را در عالم آفرينش نيافته و فلسفه مشكلات و سختى‏ها را در زندگى در نيافته و اين واقعيت را نپذيرفته كه زندگى مجموعه‏اى از سختى‏ها و آسانى‏ها و غم‏ها و سرورهاست و اگر سختى‏ها و غم‏ها نباشد، انسان به ارزش و اهميت آسانى‏ها و سرورها پى نمى‏برد.
کد سوال : 4222
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : متأسفانه بنده در مورد عصمت پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) دچار ترديد گرديده ام و فكر مي كنم عصمت اين بزرگواران فقط در دريافت و ابلاغ وحي مي باشد اما در زندگي شخصي خود داراي عصمت از گناه نمي باشند و اين تقوا و پرهيزگاري آنان است كه موجب احيانا جلوگيري آنان از گناه مي گردد. يكي از مسائلي كه منجر به اين ترديد گرديد قضيه افك است كه پس از فوت ابراهيم فرزند پيامبر(ص) رخ داد كه اگر آن اتفاق يعني جا ماندن لباس آن غلام رومي بر روي درخت و لخت شدن وي اتفاق نمي افتاد شايد حضرت علي (ع) مبادرت به قتل وي مي كرد و نعوذ بالله مرتكب گناه مي گشت كه همانا قتل يك بي گناه بود. يا در قرآن كريم در جاهايي پيامبر مورد تهديد قرار گرفته كه اگر فلان كار (مثلا ابلاغ وحي و جانشيني علي(ع« را انجام ندهد دچار عقوبت خواهد گرديد. يا در زمان جنگ تبوك كه عده اي از منافقان نزد پيامبر آمده و تقاضاي مرخصي از جنگ را داشتند و پيامبر پذيرفتند و بعد مورد شماتت خداوند متعال قرار گرفتند كه خداوند تو را (پيامبر) را ببخشد چرا پيش از آن كه دروغگو از راستگو بر تو معلوم شود به آنها اجازه دادي (توبه آيه 43) و موارد ديگري از اين دست.
پاسخ : درباره گستره عصمت پيامبران و امامان(ع) بايد دانست، از گذشته دور دو نظريه وجود داشته و دارد. برخي معتقدند پيامبران و به دنبال آنها امامان(ع) تنها در تلقي وحي و ابلاغ وحي معصوم هستندV}(اعتقادات شيخ صدوق).{V. برخي معتقدند پيامبران و امامان علاوه بر تلقي و ابلاغ وحي، حتي در تمام امور شخصي زندگي خود نيز معصوم مي باشندV}(اعتقادات شيخ مفيد).{V بنابراين شما به هر كدام از دو نظريه معتقد باشيد ضرري به اعتقاد اسلامي شما وارد نمي شود. البته اعتقاد دوم نشانه معرفت بيشتر مي باشد. توضيح مطلب اين كه: بايد دانست راز عصمت در «علم و تقوا» نهفته است. به طوري كه به هر مقدار علم به حقايق بيشتر باشد و تقواي آدمي مستحكم تر باشد از خطا و گناه بيشتر به دور خواهد بود. درباره پيامبران و امامان(ع) قدر متيقن آن است كه در تلقي و ابلاغ وحي و بيان احكام شرعي و هدايت مردم به علم الهي متصل مي باشند و پاكي و تقواي آنان به حدي مي باشد كه با حفظ امانت آنچه را كه از سوي خداوند و يا پيامبر و امام قبلي به آنها رسيده است بدون كاستي و فزوني به مردم منتقل مي كنند. لذا در اين باره به طور كامل معصوم مي باشند. چنان كه در قرآن مي خوانيم: A}«و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي{A؛ از سر هوس سخن نمي گويد اين سخن او به جز وحي نيست» V} (نجم، آيه 3 و 4){V. در امور شخصي و اداره جامعه و حل مشكلات روزمره بايد دانست از ظلم و گناه آشكار نيز به طور كامل به دور مي باشند و معصوم هستند زيرا زشتي ظلم و گناه به گونه اي آشكار است كه آنان نسبت به آن هم علم دارند و هم تقوا دارند لذا هيچ گاه با اختيار به آن نزديك نمي شوند. و اين از ويژگي هاي شخصي و شخصيتي آنان است چنان كه در قرآن مي خوانيم: A} «قال لاينال عهدي الظالمين{A؛ خداوند فرمود پيمان من به بيدادگران نمي رسد»V}(بقره، آيه 124).{V اما درباره امور شخصي و اداره جامعه آن جا كه در حد ظلم و گناه نباشد بلكه در حد خطا و اشتباه باشد احتمال دارد نسبت به برخي پيامبران خطا اتفاق بيفتد كه از آن به «ترك اولي» تعبير مي شود. البته به هر ميزان فضيلت پيامبر بيشتر باشد و از علم و تقواي بيشتر بهره مند باشد ترك اولي او نيز به حداقل مي رسد تا آنجا كه حتي ترك اولي نيز از آنان سر نمي زند كه نسبت به پيامبر(ص) و امامان(ع) معتقد به چنين مقامي براي ايشان هستيم به طوري كه يا ترك اولي نداشتند و يا در حداقل ممكن بود V}(جوادي آملي، تفسير موضوعي، ج 8، موضوع سهو النبي(ص«.{V الف) درباره داستان افك علاوه بر اختلاف تاريخي در اين باره در هر صورت قتل اتفاق نيفتاده است و شايد به توان گفت: از داستان افك بر مي ايد كه پيامبر براي روشن شدن مسأله نه براي خود بلكه براي تهمت زنندگان (به تعبير امروز افكار عمومي) به حضرت امير آن مأموريت را دادند و از غيب مي دانستند كه اگر حضرت امير به دنبال آن شخص برود دروغ تهمت زنندگان كاملا آشكار مي گردد و اين افشاگري عيني اثري به مراتب بالاتر از صرف انكار تهمت و دفاع لفظي از ماريه قبطيه دارد. به تعبير بهتر: رسول الله با كمك خداوند بهترين دفاع را از ماريه قبطيه نمودند. ب ) و اما درباره تهديدهاي خداوند نسبت به رسول خدا بايد بدانيم قرآن داراي آيات محكمات و متشابهات است. A} «منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات».{A محكمات را هر كس كه آشنايي با لغت عربي داشته باشد مي فهمد ولي متشابهات نياز به تفسير اهل ذكر و مفسرين رباني دارد و نمي شود به ظاهر آن اكتفا كرد. قرآن مي گويد: خداوند بر عرش نشسته است آيا ما اجازه داريم چنين معنا كنيم كه خداوند جسم دارد و كرسي و تختي دارد و بر او مي نشيند و حكمراني مي كند؟ و اما درباره آيه ابلاغ ولايت و تعيين جانشيني خود در غديرخم بايد دانست مضمون A} «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»{A اين است و اگر حضرت علي را به جانشيني خود انتخاب نكني رسالت خداوند را كامل ننموده اي و اين اخبار از يك مسأله مهم است آن هم نه براي تفهيم به پيامبر او از اول رسالت خويش به اهميت جانشيني و امامت بعد از خود واقف بود و به همين جهت بارها به مناسبت هاي مختلف مسأله جانشيني رسالت را مطرح نمود بلكه براي تفهيم قاطبه مردم در طول تاريخ و تا روز قيامت اين تأكيد صورت گرفت. ج ) درباره آيه 43 سوره توبه، اگرچه ظهور ابتدايي آيه عتاب پيامبر است اما حداكثر آن است كه اذن پيامبر به منافقيني كه براي شركت در جنگ تبوك عذر آوردند نوعي ترك اولي محسوب مي شد زيرا گناه آن است كه مصلحتي دفع گردد يا مفسده اي به وجود آيد در حالي كه اجازه پيامبر مبني بر ترك جهاد براي آن اشخاص هيچ ضرري براي مسلمين نداشت و حضورشان هم هيچ نفعي نداشت لذا در چند آيه بعد مي فرمايد: A} «لو خرجوا فيكم مازادوكم الا خبالا{A؛ اگر آنان با شما حركت مي كردند جز شر و فساد و سعايت و سخن چيني و ايجاد نفاق كار ديگري انجام نمي دادند». پس اذن پيامبر مصلحت هم داشت فقط از آن جهت كه اگر اذن نمي دادند آن گروه بهتر شناخته مي شدند. نوعي ترك اولي محسوب مي شد. البته ممكن است آن عتاب جنبه كنائي داشته و حتي ترك اولي هم نبوده بلكه منظور بيان روح منافق گري منافقان با يك بيان لطيف و كنايه آميز بوده است. مثلا، فرض كنيد ستمگري مي خواهد به صورت فرزند شما سيلي بزند يكي از دوستانتان دست او را مي گيرد. شما نه تنها از اين كار ناراحت نمي شويد بلكه خوشحال نيز خواهيد شد اما براي زشتي باطن طرف به صورت عتاب آميز به دوستتان مي گوييد چرا نگذاشتي سيلي بزند تا همه اين سنگ دل منافق را بشناسند؟ و هدفتان از اين بيان اثبات بدي آن شخص است كه در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است.
کد سوال : 4223
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چه كار كنيم تا پدر و مادر به ما احترام بگذارند و براي ما احترام قايل شوند؟
پاسخ : در پاسخ به سؤال به نكات زير توجه كنيد: 1- از آنجا كه پدر ومادر حق بزرگ و زيادى به فرزندان دارند، فرزندان بايد احترام آنها را حفظ كنند اگر مى‏خواهيد آنها به شما احترام بگذارند، ابتدا بايد شما به آنها احترام بگذاريد. 2- دستورات و خواهش‏ها و نيازهايى كه دارند و از عهده شما برمى‏آيد حتى‏المقدور تا آنجا كه ممكن است برآورده كنيد. 3- اگر از عهده و توان شما خارج است، صادقانه و صميمانه از آنها عذرخواهى كنيد و به آنها بگوييد مى‏خواهم انجام دهم ولى به فلان دليل در توان من نيست. 4- دست پدر و پيشانى مادرتان را ببوسيد. 5- با احترام زياد آنها را صدا زنيد و در برابر ديگران از آنها تمجيد و ستايش كنيد. 6- از آنها بخواهيد براى موفقيت تحصيلى، شغلى و... شما دعا كنند. 7- مطمئن باشيد والدين دلسوز شما هستند و خوشبختى شما را مى‏خواهند هر چند گاهى ممكن است خواسته‏هاى آنها با افكار و انديشه‏هاى شما هماهنگ نباشد
کد سوال : 4224
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به نظر شماانسان موفق چه كسي است؟
پاسخ : انسان موفق كسى است كه با توكل به خداوند و برنامه‏ريزى صحيح از كمترين امكانات بهترين استفاده را بكند. و چون خداوند بهترين سرمايه‏ها را در اختيار آدمى قراد داده است، انسان موفق كسى است كه بهترين استفاده را از آنها بكند و در جهت اهداف آفرينش از آنها بهره جويد. مهمترين اين سرمايه‏ها عبارتند از: الف) سرمايه گرانقدر نفس توحيدى و خداجوى انسان، ب) سرمايه عمر و زمان. موفق‏ترين انسان‏ها كسى است كه از فرصت‏ها بيشترين بهره را ببرد و به بهترين شكل خود را بشناسد و به سوى تعالى خودسازى نمايد. موفقيت در هر امرى از امور مربوط به دنيا و آخرت يك فرايند تجربى است كه با آزمون‏هاى زيادى راه‏كارهاى آن مشخص شده است. شناخت و به كارگيرى اين راه‏كارها موفقيت را در دسترس ما مى‏نهد و ناآگاهى ما نسبت به آنها، كاميابى را به كام مرگ مى‏كشاند. درك باورهاى درست و راه‏كارهاى شايسته، يكى از بنيادى‏ترين شيوه‏هاى دست‏يابى به پيروزى است. لذا به راه‏كارهاى موفقيت به طور اجمالى مى‏پردازيم: 1- شناخت و ارزيابى دقيق، درباره هدفى كه در پى آنيم، امكانات و توانايى‏هايى كه آن هدف نياز دارد و شناسايى توانايى‏هايى كه داريم، آفت‏ها و موانع راه ما را در رسيدن به موفقيت بسيار كمك خواهد كرد. حضرت على(ع) مى‏فرمايند: H}العامل بالعلم كالسائر على الطريق الواضع؛{H كسى كه آگاهانه عمل مى‏كند، چونان كسى است كه در راه آشكار ره مى‏سپرد V}(غرر الحكم){V 2- كار و تلاش، از عناصر دگرگون ساز، زندگى‏آفرين، پيشرفت‏آور و موفقيت‏پرداز است. دين مقدس اسلام از يك سو با تنبلى، بى‏كارى و كم‏كارى به ستيز برخاسته است واز سوى ديگر مردم را به كار فرا مى‏خواند. P}ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست{E}عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد{P V}(حافظ){V قرآن شريف مى‏فرمايد: و ان ليس للانسان الا ما سعىو اين كه براى انسان بهره‏اى جز تلاش او نيست V}(نجم، آيه 39).{V زندگى بزرگان را اگر مرور كنيم، كار و تلاش بى‏وقفه را جزء لاينفك شخصيت ايشان خواهيم يافت. 3- پشتكار، استمرار، استقامت و شكيبايى، گذر از سنگلاخ‏ها، آب كردن كوه‏هاى يخ و زدودن دلزدگى پايه‏هاى موفقيت در كليه امور مخصوصا در امر خطير ازدواج است. چنان كه امير بيان على(ع) مى‏فرمايد: «صبر پيشه، پيروزى را از دست نمى‏دهد، گرچه زمان بر او بگذرد»V}(نهج‏البلاغه، فيض‏الاسلام، ص 1163... ){V 4- نظم و برنامه، داشتن ساز و كار صحيح و اجراى منظم آن و تدبير و مديريت پويا، از ديگر عوامل رهيافت به دنياى موفقيت‏هاست. آخرين وصيت اميرالمؤمنين(ع) به فرزندان خود و خاندانش و به همه مردم تقواپيشگى و رعايت نظم است.V}(نهج‏البلاغه، نامه 47... ){V 5- عوامل معنوى از قبيل تكيه بر تقوا و دانش، ايمان، اخلاص، توكل، توسل، نيايش، مهمترين نقش را در كسب موفقيت ايفا مى‏كند. هستى برابر با ماديات نيست. اين جهان مادى‏بخش اندكى از هستى است زندگى فردى و اجتماعى همانگونه كه تحت تأثير كنش‏ها و واكنش‏هاى مادى است به شدت در قلمرو كنش‏ها و واكنش‏هاى معنوى نيز هست. وقتى عوامل مادى در هر موضوع فراهم شد، پاره‏اى مسائل باطنى از قبيل دل واپسى و اضطراب، بيم و اميد، توهم، امل و آرزو و... ظهور مى‏كند براى اين كه فرد بتواند از اين مشكلات رهايى يابد توجه به عوامل معنوى راهگشا مى‏باشد. P}هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ{E}از يُمن دعاى شب و ورد سحرى بود{P سعدى نيز فرموده است: P}بخت و دولت به كاردانى نيست{E}جز به تأييد آسمانى نيست{P و در روايت نيز آمده است: H}«من احب ان يكون اقوى الناس فليتوكل على الله؛{Hهر كه مى‏خواهد توانمندترين مردم باشد، بايد بر خدا توكل كند،V}(بحارالانوار، ج 71، ص 151).{V P}تو با خداى خود انداز كار و دل خوش‏دار{E} كه رحم اگر نكند مدعى به خدا نكند{P
کد سوال : 4225
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در مورد افرادي كه به مسائل ديني معتقد هستند ولي در مسأله موسيقي محدوديتي براي خود قائل نمي شوند چه بايد كرد؟
پاسخ : بايد به وظيفه امر به معروف و نهى از منكر عمل نمود، و با رعايت شرايط و مراحل تدريجى آن، يعنى تذكر دادن و رابطه را سرد و سست كردن و در مرحله بعد قهر كردن به منظور متوجه كردن آن‏ها، اين وظيفه را ادا نمود و البته اين در صورتى است كه احتمال تأثير در فرد مورد نظر را بدهيم ولى اگر بدانيم هيچ گونه اثرى ندارد، امر به معروف و نهى از منكر واجب نمى‏باشد. ذكر اين نكته ضرورى است كه امر كننده به معروف و نهى كننده از منكر بايد با شرايط و احكام اين دو واجب آشنا باشد و با حوصله و شكيبايى از مراحل پايين كه همان تذكر صميمانه و همراه با لطف و مهربانى است، شروع كند و اگر فرد نكته‏سنج و تيزبينى باشد معمولاً مى‏تواند در همان مراحل پايين، در آن فرد اثر بگذارد ولى اگر از همان ابتدا خشونت، سختگيرى بى‏مورد به خرج دهد و مراتب را رعايت نكند، معمولاً به لج‏بازى آن فرد و پافشارى او بر اعمال خلافش منجر مى‏گردد و نيز بايد مطمئن باشد كه اين موسيقى، موسيقى حرام است و اگر صرفا احتمال مى‏دهد، وظيفه‏اى ندارد بايد با مطالعه‏ى كتاب‏هايى كه درباره موسيقى نوشته شده و تشخيص حرام از جايز آن و نيز بيان آثار زيانبار موسيقى حرام در روح و جان انسان با بيانى شيوا و مستدلّ آن فرد را قانع نمايد و اين اولين گام است كه اگر به خوبى و پخته برداشته شود شايد نيازى به گام‏هاى ديگر نباشد.
کد سوال : 4226
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مدتي است كه كارهاي مفيدي انجام مي دهم اما آثار آن را در زندگي نمي بينم علت چيست؟
پاسخ : انسان خلق شد تا خداوند را بشناسد و عبادت كند (V}ذاريات، آيه‏ى 56: «و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ ليعبدون»{V). عبادت وسيله رسيدن به معبود است. معرفت براى رسيدن به معروف است. قصد و اراده دستاويز راهيابى به مقصود است و سرانجام علم نيز وسيله‏اى است براى رسيدن به معلوم. «معلوم»، «مقصود» و «معبود» يكى بيش نيست و آن خداوند، بلند مرتبه و مبارك است. اگر در عبادت‏ها، در معارف، در مقاصد و علوم چيز ديگرى جز خداوند مدّ نظر گرفته شود، هدفيابى موفقيت و رسيدن به كمال با وقفه روبرو خواهد شد. هدف خداوند است و بس. اگر فرموده‏اند: «خوشا به حال كسى كه به عبادت عشق ورزد و آن را همچون محبوبى در برگيرد» (V}قال رسول‏الله: افضل الناس من عشق العباةَ و عانقها: بحارالانوار، ج 70، ص 253 .{V). اشاره به اين است كه عبادت و پرستش اگر از روى محبت و عشق باشد، ارزشمند و راهگشا است. P}تو بندگى چو گدايان به شرط مُزد مكن{E}كه خواجه خود روش بنده‏پرورى داند{P اگر چه در معارف دينى توصيه شده است كه حتى كوچك‏ترين نيازهاى خود را از خدا بخواهيد، اما هر كه رابطه‏ى خود را با خداوند نيكو سازد، خداوند امور مادى و معنوى او را كفايت خواهد نمود (V}بقره، آيه‏ى 257: «الله ولى الذين و امنوا يُخرجُهُم من الظُ‏لماتِ الى النّور»{V). در نتيجه خواسته‏هاى چنين فردى كوچك نخواهد بود. براى مثال در دعاى كميل حضرت امير دعا مى‏كند: خدايا مرا از خاصان بندگان خودت قرار ده! و نيز مرا نزديك‏ترين بندگان نسبت به خودت قرار بده...! (V}مفاتيح الجنان، حاج شيخ عباس قمى (قدس الله سرّه){V.) آرى خداوند در قرآن بيان كرده است كه براى بندگان نيكبخت خود كرامت‏هايى دارد و در كلام مجيدش آن‏ها را بر شمرده است و مى‏فرمايد: 1. ايشان را به حياتى طيّب زنده مى‏كند. 2. از ظلمت‏ها به سوى نور بيرونشان مى‏آورد. 3. به آنان نورى مى‏بخشد كه با آن نور راه زندگى را طى مى‏كنند. 4. او ولى و سرپرست ايشان است. 5. ايشان نه خوفى دارند و نه دچار اندوه مى‏گردند. 6. او همواره با ايشان است. 7. اگر او را بخوانند دعايشان را مستجاب مى‏كند. 8. چون به ياد او افتند او نيز به يادشان خواهد بود (V}در موارد 8 گانه فقط به معنى پاره‏اى آيات مهمّ اشاره شده است و آدرس دقيق هر مورد را در «معجم المفهرس» مى‏توانيد پيدا كنيد{V)، و اين جمله‏اى است كه حضرت علاّمه طباطبايى (صاحب تفسير الميزان) نسبت به آن بسيار تأكيد داشته‏اند. هر كس از ايشان موعظه‏اى مى‏خواست آن بزرگوار مى‏فرمود: A}فاذكرونى أذكُركم{A؛ ياد كنيد مرا تا شما را ياد كنم (V}بقره، آيه‏ى 152{V). P}گر سر مقصود دارى مو به مو جوينده شو{E}گر وصال گنج خواهى سر به سر ويرانه باش{P P}گر مقام خوشدلى مى‏جويى از جام سپهر{E}شام در مستى سحر در نعره‏ى مستانه باش{P لذا پيشنهادهاى ما به قرار زير است: معارف و معانى از قبيل كسب درآمد نيست كه به سادگى به دست آيد بلكه نياز به تلاش و جديت از يك سو و صبر و استقامت از سوى ديگر دارد. راجع به مرحوم ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى نقل شده است كه يك سال شب‏ها را احيا گرفت تا فيض شب قدر را دريابد. اگر حلاوت و شيرينى ذكر خدا را درك مى‏كنيد از بزرگترين نعمت‏ها و فضايل برخورداريد لذا در هر لحظه شكر توفيقاتى را كه به شما عنايت شده به جا آوريد. محاسبه نفس را سرلوحه زندگى خود قرار دهيد. كسب رضايت پدر و مادر براى هر كس مخصوصا نوجوان و جوان ضرورى است. اگر پدر و مادر از فرزند خود رضايت نداشته باشند عبادت‏هاى شبانه‏روزى او بى‏تأثير است. كليد باريابى به ملكوت و باطن اعمال عبادى، دستگيرى از نيازمندان وانفاق مالى است هر روز - اگر چه به مقدار كم - صدقه بدهيد. در پايان علف‏هاى يأس و نااميدى را از مزرعه دل خود دور كنيد و به جاى آن نهال اميدوارى بكاريد. سعدى عليه‏الرحمه در ابتداى يكى از باب‏هاى بوستان چه زيبا سروده است P}خوشا وقت شوريدگان غمش{E}گر زخم نبيند وگرم همش{P P}گدايانى از پادشاهى نفور{E}به اميدش اندر گدايى صبور{P P}دمادم شراب الم در كشند{E}وگر تلخ بينند دم در كشند{P P}بلاى خمار است درعيش مل{E}سلحدار خار است با شاه گل{P P}نه تلخ است صبرى كه بر ياداوست{E}كه تلخى، شكر باشد از دست دوست{P P}اسيرش نخواهد رهايى زبند{E}شكارش نجويد خلاص از كمند{P P}چون پروانه آتش به خود در زنند{E}نه چون كرم پيه به خود برتنند{P P}دلارام، در بر، دلارام جوى{E}لب از تشنگى خشك بر طرف جوى{P V}(نفور: گريزان){V شما در بر محبوب هستيد، او، شما و همه بندگان مؤمن را بس است از او، خود او را بخواهيم نه غير او را! براى كسب شناخت بيشتر ر.ك: - نشريه قرآنى بشارت (ويژه جوانان). - خط سبز سلوك، جواد محدثى، انتشارات الهادى.
کد سوال : 4227
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در دانشگاه مورد تمسخر و گاهي اذيت يكي از خواستگارانم كه به ظاهر مذهبي است قرار مي گيرم راهنمايي شما در اين زمينه چيست؟
پاسخ : به نظر مى‏رسد 2 اقدام زير براى حل مشكل‏تان مفيد باشد: 1. خانواده‏ى خود را در جريان برخى رفتارهاى زشت و ناپسندى قرار دهيد تا ضمن آگاهى يافتن از وضعيت فكرى و رفتارى وى در دانشگاه در تصميم‏گيرى‏ها و احتمال پيشنهاد ازدواج بهتر بتوانند تصميم بگيرند. چه بسا خانواده‏ى شما گمان مى‏كنند وى همچون خانواده‏اش نسبتا مذهبى باقى مانده است. البته ذكر اين مطلب به طور غير مستقيم باشد تا خانواده‏تان (بخاطر تعصب شديدشان) خود شما را متهم نكنند و يا مانعى براى ادامه تحصيل‏تان ايجاد كنند و يا مسائلى ديگر. مثلاً مى‏توانيد ويژگيهاى رفتارى و اخلاقى آن پسر را براى مادرتان نقل كنيد. ولى از آن‏ها انتظار نداشته باشيد اقدامى براى رفع مزاحمت‏هاى وى انجام دهند بلكه صرفا گزارشى از وضعيت اخلاقى و رفتارى وى باشد و در صورت اصرار آن‏ها و پيشنهاد ازدواج و... از والدينتان بخواهيد از نزديك وى را مشاهده و در دانشگاه از وى تحقيق كنند. 2. در صورتى كه در دانشگاه مسئول يا مسئولانى براى بررسى و رفع چنين مزاحمت‏هايى وجود دارد (مثل كميته انضباطى و غيره) كه به طور رسمى مسؤوليتشان رسيدگى به چنين تخلفاتى است و به آن‏ها اعتماد كافى داريد و شما نيز مى‏توانيد مزاحمت وى را براى آن‏ها اثبات كنيد، بهتر آن است موضوع را به آن‏ها گزارش دهيد تا به طور قانونى و رسمى جلوى مزاحمت‏هاى وى را بگيرند، اين اقدام مطمئنا به نفع خود شما و نيز به نفع ديگران و فضاى علمى دانشگاه و دانشجويان خواهد بود و از چنين اقدامى ترس و دلهره‏اى نيز نداشته باشيد.
کد سوال : 4228
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : براي اينكه بتوان به طريق منطقي از دوستاني كه تا به حال فكر مي كردم باتقوي هستند ولي الان متوجه چيز ديگري شده ايم، جدا شد چه بايد بكنيم چون حالا متوجه شده ام كه روابطي با پسر خاله و پسر عمو هايش دارد؟
پاسخ : پاى‏بندى شما را نسبت به مسائل اخلاقى و ارزشى مى‏ستاييم، دلسوزى‏تان نسبت به دوست خانوادگى‏تان نيز قابل تقدير است. همان طور كه فرموديد اگر بخواهيد يك مرتبه و كاملاً روابطتان را با وى قطع كنيد با واكنش منفى وى روبرو خواهيد شد، بنابراين بهتر آن است كه به تدريج با يك برنامه‏ريزى حساب شده و كم‏كم، روباط خود را با وى و خانواده‏اش كاهش دهيد. مثلاً مسائلى نظير كارهاى منزل، تحصيل و مطالعات درسى و غيردرسى و نظاير آن را بهانه كنيد و از ميزان ارتباطات خود بكاهيد. در عين حال توصيه مى‏شود در صورتى كه دوستتان مطلع نشود، موضوع را مخفيانه با خانواده وى درميان گذاريد به شرط اين كه روابط خانوادگى‏تان و روابط دوستانه‏تان با وى لطمه نخورد و يا از طرف دوستتان يا خانواده محترمشان متهم نشويد. دلسوزى و احساس مسؤوليت شما نسبت به وى و خانواده‏اش ايجاب مى‏كند وى را به گونه‏اى از اين مهلكه و خطرات ناشى از برخى روابط و برخوردهاى وى، نجات دهيد چه بسا وى آگاهى كافى از ناصحيح بودن رفتارهاى خود ندارد، بنابراين توصيه مى‏شود: 1- قبل از هرگونه اقدامى، وى را از رفتارهاى ناصحيح‏اش آگاه سازيد و به وى توصيه كنيد و سپس هشدار دهيد. 2- در صورت نداشتن پيامدهاى منفى براى شما و خانواده‏تان، موضوع را مخفيانه با والدين دوستتان درميان گذاريد. 3- از فرد يا افراد واسطه ديگرى غير از خانواده خود نيز براى انتقال وضعيت موجود و مطلع كردن خانواده دوستتان مى‏توانيد استفاده كنيد. 4- در صورتى موضوع را به خانواده دوستتان منتقل كنيد كه خود دوستتان با تذكر و راهنمايى شما، متذكر نشد. 5- به تدريج و كم‏كم رابطه دوستانه و رفت و آمدهاى خود را با وى كاهش دهيد نه يك دفعه و به طور كامل.
کد سوال : 4229
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : دوست دارم با قرآن بيشتر انس بگيرم و معني آن را بفهمم و از روي آن بتوانم استخاره كنم و حاجتم را بگيرم در اين زمينه من را راهنمايي كنيد؟
پاسخ : قرآن كتاب نور، و نوردهنده است. كتاب واضح، و واضح كننده است. كتاب ظهور، و آشكارا نماينده است: «قد جاءكم من الله نور و كتاب مبين * يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظّلمات الى النّور باذنه و يهديهم الى صراط مستقيم(V}سوره مائده، آيات 15 و 16{V.) در اين آيات خداوند قرآن را به دو صفت موصوف نموده است: يكى «نور»؛ و ديگرى «كتاب مبين» و براى آن سه اثر و فايده معرفى كرده است: اوّل: هدايت به سوى راه‏هاى سلامتى؛ دوم: خروج از عالم ظلمت به نور با اذن خدا، و سوّم: رهبرى به سوى راه راست و صراط مستقيم. امير مؤمنان به حضرت على(ع) در خطبه متقين در توصيف شب پرهيزگاران مى‏فرمايد: «پرهيزكاران در شب بر پا ايستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء به جزء و با تفكر و انديشه مى‏خوانند، با خواندن قرآن و تدبّر در آن خود را اندوهگين مى‏سازند، و به وسيله قرآن به درمان دردهاى خويش اقدام مى‏كنند (از خواندن و عمل به قرآن راه رهايى از عذاب قيامت را مى‏جويند)، پس هر گاه به آيه‏ايى كه اميدوار كننده است بر مى‏خورند، به آن طمع مى‏نمايند و با شوق به آن مى‏نگرند گوئى پاداشى را كه آيه‏ى مزبور در برابر جسم ايشان مجسّم ساخته مى‏بينند؛ و هرگاه به آيه‏اى برخورند كه در آن ترس وجود دارد بطورى كه از كيفر بدكارى سخن مى‏گويد، گوش دل خود را به آن مى‏گشايند گويا شيون و فرياد دوزخيان، بين گوششان است.» در عين حال بهره‏ورى و استفاده بهينه از قرآن براى پاكيزگان ميسّر و مقدور است. لا يمسُّه الاّ المطهّرون(V}سوره واقعه، آيه 79{V) از شخصيت‏هاى معاصر كه زندگى علمى و عملى او الگوى تمام نمايى براى مسلمانان است بايد به علامه طباطبايى(ره) اشاره كرد. اين فرزند على(ع) تمام توان و قواى خود را در مسير قرآن صرف كرد طورى كه نام او پيوسته با قرآن همراه است. از خصوصيات بارز ايشان اين بود كه قبل از فهم و تدبّر قرآن، به تهذيب نفس و تطهير باطن پرداختند و بواسطه تهذيب و تزكيه، به معارف و معانى عميقى دست يافتند و بقول شهيد مطهرى بيش از نيمى از تفسير الميزان الهامات غيبى و توجهات خاص ربوبى است. او با تطهير سرّ بخدمت قرآن رفت و در طول ساليان دراز، تفسير الميزان را به عالم اسلام تقديم نمود. بنابراين ابتدا بايد به عنوان مقدمه به پاكسازى ظاهرى و باطنى پرداخت و همزمان در محضر قرآن نشست و از «جرعه‏هاى حياتبخش» آن نوشيد. انس با قرآن كه طهارت و نور مطلق است، سنخيت مى‏طلبد پس «يك قدم بر خويشتن نِه آن دگر بر كوى دوست» اول بايد آمادگى و ظرفيت كسب كرد، اول بايد ظرف جان را آماده‏ى دريافت نمود و سپس معانى را در آن جاى داد. در مثالى ساده «پاك، از آن پاكيزگان است» بهره‏ى ما از قرآن به ميزان پاكيزگى جسمى و روحى ما بستگى دارد و اگر اين پاكيزگى حاصل نشود نه تنها اُنسى صورت نخواهد گرفت بلكه «دورى» خواهد افزود. V}در باب تزكيه جسم و روح در ابتدا تقليد و عمل به تكاليف شرعى ضرورى است. در مرحله بعد بايد صحنه جانرا از رذايل اخلاقى زدود و در مرحله بالاتر مى‏بايست جان را به فضايل اخلاقى آراسته نمود قرآن در اينجا «نور على نور» است{V) اگر پاكيزگى حاصل شد، شوق و كشش به همجنس از درون خواهد جوشيد؛ به قول مولوى P}نوريان مر نوريان را طالبند{E}ناريان مر ناريان را جاذبند{P به واقع انسانى كه كامل شد، يا حداقل به كمال نسبى رسيد، از قرآن بهره خواهد برد. به تعبير ديگر درك معانى و معارف قرآن بر افراد آلوده حرام است». از اين به بعد لازم است بصورت عملى وارد صحنه كار شويم. تلاوت قرآن در بعضى وقتها و مكانهاى ويژه مورد سفارش واقع شده است از جمله: 1. در سحرگاهان. 2. قبل از طلوع فجر. 3. قبل از طلوع آفتاب. 4. قبل از غروب آفتاب. 5. قبل از ظهر. 6. بعد از نمازهاى واجب. 7. قبل از خواب. 8. در اماكن مقدسه، حرم امامان و امامزادگان و... . 9. در جاى خلوت و به دور از شلوغى. 10. در قبرستان مسلمين. 11. در روزها و شب‏هاى ماه مبارك رمضان. 12. شب و روز جمعه. اما در تلاوت قرآن، كيفيت گرايى اهميت فوق العاده‏اى دارد. نزد اهل بيت(ع) تلاوت قرآن تنها، براى نيل به ثواب شمرده نمى‏شود بلكه توصيه اين است كه با حفظ عناصر كيفى همچون: تلاوت آرام و شمرده شمرده، تدبّر، خشيت، نظم در تلاوت، برنامه‏ريزى براى تلاوت قرآن و... هر آن چه ميسّر است، قرآن بخوانيد. تلاوت اصولى قرآن است كه هدايت، نور، رحمت و شفاى قرآن را با خود به قلب قارى هديه مى‏كند لذا قارى قرآن براى افزايش تأثيرپذيرى و بهره‏مندى از تلاوت قرآن بايد به نكات زير توجه كند: نخست آن كه تنها سوره‏هايى خوانده شود كه فرد از حفظ دارد, ديگر اين كه براى قرآن خواندن خود برنامه داشته باشد. ديگر آن كه آيات را آرام بخواند و بسيار شمرده شمرده، كلمات را تلفظ كند و به دقت به قرائت خود گوش دهد. اين است كه معصومين(ع) با چنين توصيه‏هايى به دنبال جا انداختن «فرهنگ انس عمومى با قرآن» و «تلاوت دائمى و همگانى كلام خدا» بوده‏اند. با اين مقدمه است كه فرد مى‏فهمد خواندن يك سوره، در حقيقت ارزش خواندن يك چهارم يا يك سوم قرآن را دارد، و همه‏ى آثار انس و تلاوت دائمى كه با يك چهارم يا يك سوم قرآن به دست مى‏آيد، در انس و تلاوت دائمى يك سوره كوتاه نيز موجود است، در نتيجه با سهولت و آرامش تمام، آن سوره را با حفظ اصول تلاوت مى‏كند. و چون با كيفيت خوانده است، طبيعى است كه در مسير انس عميق با قرآن و استفاده از احكام الهى قرار مى‏گيرد و همين مسأله سبب مى‏شود روز به روز به اشتياق و اقبال او به كلام الهى افزوده شود و با خشوع و با محور قرار دادن كيفيت گرايى، سوره‏ها و آيات بيشترى را تلاوت كرده، با بهره جديدى از آيات روبرو شود. در اينجا به روايتى از امام صادق(ع) اشاره مى‏كنيم كه مى‏فرمودند: سوره «A}قل هو الله احد» {Aثلث قرآن و سوره A}«قل يا ايها الكافرون{A ربع قرآن است.» V}(اصول كافى، ج 2، ص 621){V به عنوان تكميل اين بحث لازم دانستيم كه اضافه كنيم ما شاگرد يك كلاس هستيم كلاس قرآن و عترت يا كلاس كتاب الهى و اهل بيت پيامبر(ص)؛ اين دو از هم جدائى نمى‏پذيرند، معارف و معانى قرآن همان سيره علمى و عملى چهارده معصوم است كه خداوند به همه ما توفيق دهد در اين كلاس درس، با جديّت حضور يابيم و بهره وافى و كافى از آن ببريم. در روايتى از امام صادق(ع) تفأل زدن به قرآن مورد نهى قرار گرفته است A}لا تتفأل بالقرآن{A( V}كافى، ج 2، ص 629{V). بنا به آنچه برخى از فقيهان و اهل حديث فرموده‏اند مراد از تفأل در اين حديث آينده‏نگرى و پيش‏بينى آينده به وسيله قرآن است. مثل تفأل زدن به جهت اين كه براى ما معلوم شود مريض خوب مى‏شود يا مى‏ميرد و يا گمشده‏اى پيدا مى‏شود يا نه. اين‏گونه تفأل زدن به قرآن مورد نهى قرار گرفته است و اين غير از استخاره گرفتن به وسيله قرآن است. برخى تفأل را در اين روايت اين‏گونه نيز معنى كرده‏اند كه شخص هنگام خواندن يا شنيدن آيه‏اى، آن آيه را تفأل به چيزى بزند و بگويد فلان طور خواهد شد. ازاين‏رو با تفأل به قرآن نمى‏توان مسير زندگى خود را تعيين كرد و به يافته‏هاى خود اعتماد پيدا كرد چه بسا اين اتفاق به مصلحت شما بوده كه از آن پس به قرآن با نگاه تفأل روبرو نشويد و چه بسا اين نگاه در آينده شما را با خطرهاى بزرگى روبرو مى‏ساخت( V}جواهر / 12 / 171 - بحار / 88 / 244 - مستدرك سفينة البحار / 8 / 105{V). اما اين اتفاق نبايد شما را از انس با قرآن باز بدارد و حتى مى‏توانيد از آيات قرآن در زندگى خود استفاده كنيد ولى به طور كامل به يافته‏هاى خود اعتماد نكنيد، بلكه فرجام كار را به مصلحت خداوند واگذار كنيد و راضى به رضاى خداوند باشيد و بالاتر آن كه انس با قرآن و تلاوت آيات الهى را وابسته به امور زودگذر و ناپايدار نكنيد بلكه با نگاه معرفت‏يابى و انس با ياد خداوند قرآن بخوانيد، در اين صورت خداوند نظر لطف و رحمت به شما دارد و بيش از انتظار زندگى شما سامان مى‏يابد. براى آگاهى بيشتر: 1- كتاب استعاذه، شهيد دستغيب.
کد سوال : 4230
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به نظر شما كسي كه از نظر طرز تفكر با همسر خود اختلافاتي دارد و همچنين از نظر ظاهري كاملا همسر خود را قبول ندارد (در دل)و در دوران عقد به سر مي برد چه بايد بكند؟
پاسخ : اگر همسر شما از نظر تدين، اخلاق و ساير جهات ايده‏آل و مورد پسند شما است، او را حفظ كنيد و با محبت و علاقه كانون زندگى را گرم نگه‏داريد و زياد به فكر زيبايى ظاهر نباشيد؛ با گسترش روابط عاطفى و تشكيل خانواده مستقل به تدريج مهر و محبت او در قلب شما جايگزين مى‏شود. پس سعى كنيد چشم خودتان را از نامحرمان حفظ كنيد تا از خيالات شهوانى و پوچ راحت شويد و به اين نكته توجه داشته باشيد كه نفس انسان، هيچ گاه از تنوع‏طلبى و شهوت سير نمى‏شود و اگر فرضا به وصال فرد ديگرى برسيد كه در نظر شما از همسرتان زيباتر است، باز هم قانع نخواهيد شد؛ چون ممكن است يك فرد زيباترى باشد كه بعدا توجه شما را به خود جلب كند و... بنابراين كوشش كنيد با توجه به خدا و رعايت تقوا، جلو نگاه به نامحرم را بگيريد و به همسر خود قانع باشيد و شايد از خيلى‏هاى ديگر زيباتر باشد. هم‏چنين به جاى اين افكار به سراغ خدا برويد و از او - كه جمال مطلق است و همه زيبايى‏ها از او است - بخواهيد تا شما و همسرتان را از جمال ظاهر و باطن برخوردار كند. اگر در مورد برخى عملكردهاى وى نيز اشكال و ايراد و يا اختلاف نظر داريد، چه بهتر است در يك فضاى صميمى و عاطفى و در عين حال منطقى به بررسى آنها و نزديك كردن نقطه نظرات‏تان بپردازيد و به جاى آن كه بر نقاط اختلافى بيانديشيد روى نقاط مشترك و اتفاق نظرها تأكيد كنيد و آنها را برجسته كرده تا به مشاجره نيانجامد. مطمئنا پافشارى روى اختلاف نظرها، فاصله‏ى بين شما و وى را بيشتر خواهد كرد و از طرف ديگر انعطاف نشان دادن و تأكيد روى نقاط مشترك و تفاهم‏ها، مهر و محبت را بيشتر مى‏كند و به زندگى مشتركتان رونق خواهد بخشيد. لازم به ذكر است برخى اختلافات در ابتداى زندگى كه هنوز به خوبى از روحيات همديگر آگاهى پيدا نكرده‏ايد، طبيعى و عادى است و با كمى اغماض و گذشت زمان، حل مى‏شود مشروط بر اين كه انعطاف بيشترى داشته باشيد و كوتاه بياييد. بنابراين بر نكات مثبت، ارزشمند و خصوصيات خوب همسرتان فكر كنيد و بر آنها تأكيد ورزيد.