• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4211
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : برادري دارم كه به تحصيل علاقه اي ندارد و بيشتر با دوستانش رفت و آمد مي كند و به هيچ وجه به حرفهاي پدر و مادر گوش نمي كند ما چه كار كنيم؟
پاسخ : يكى از ويژگى‏هاى دوران جوانى، همين روحياتى است كه شما از برادرتان براى ما نقل كرديد، لذا اگر دوستانش قابل اعتمادند، مذهبى و متدين هستند چندان نگران نباشيد. جوان در اين سنين مى‏خواهد هويت جديدى پيدا كند و احساس مى‏كند خانواده پدر و مادر و خواهر و برادرانش نمى‏توانند از او حمايت كنند و او را درك كنند. اين است كه گرايش زيادى به گروه هم‏سن و سال خود و جوانان ديگر كه از افكار و انديشه‏هاى مشابهى برخوردارند، پيدا كرده و با آنها رفت و آ مد مى‏كند. اگر بتوانند براى مدتى او را تحمل كنيد و به طور غيرمستقيم او را هدايت كنيد، مشكل حل خواهد شد. بنابراين توصيه مى‏شود: 1- هرگز او را مورد موعظه و پند و اندرز مستقيم قرار ندهيد. 2- مراقب دوستان ناباب او باشيد. 3- او را سرزنش نكنيد بلكه نكات مثبت او را برجسته كنيد و او را ارزشمند و مهم جلوه دهيد و به طور غيرمستقيم نكات منفى‏اش را به او تذكر دهيد. 4- از فرد قابل اعتماد و دلسوز هم‏سن و سال او بخواهيد با او ارتباط برقرار كند تا روى او تأثيرگذار باشد. 5- به وى پيشنهاد دهيد مشكلات خود را با ما درميان بگذارد و اين مكاتبات را ادامه دهد همان طور كه در ذيل نامه شما، پرسش‏ها و مسائل خود را مطرح نموده است.
کد سوال : 4212
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مدتي است كه دچار افسردگي و پوچي شده ام و با نااميدي به زندگي ادامه مي دهم چه كنم؟
پاسخ : پوچ‏گرايى، بدبينى و حالات پيش آمده براى شما علل و عوامل مختلفى دارد كه اهم آنها عبارت است از: 1- نداشتن فلسفه درست و اساسى در زندگى، 2- فقدان ايده‏آل و آرمان عالى و معنوى، 3- مسائل تربيتى و خانوادگى، 4- ناكامى و شكست در خواسته‏ها، 5- تعارضات داخلى و ناتوانى در حل آنها، 6- بحران هويت. اين مشكل كم و بيش در برخى از جوانان هم سن و سال شما وجود دارد. جوانانى كه مانند شما در پى اهداف و آرمان‏هاى بلند و ارزشمندى هستند با مشكل مضاعفى رو به رو مى‏شوند. زيرا علاوه بر مشكلات روحى ناشى از دوران جوانى و محروميت‏ها و فشارهاى دوران تحصيل از اين كه بين وضع موجود و آرمان مطلوبشان فاصله زيادى احساس مى‏كنند. رنج جانكاهى آنان را مى‏آزارد. در عين حال بايد دانست كه زندگى مجموعه‏اى از شادى و رنج كامروايى و ناكامى تلخى و شيرينى و خلاصه ميدان جنگى است كه هركس در آن سهمى از پيروزى و شكست دارد: «زندگى جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو». آرى همه اينها به انحاى گوناگون در زندگى هرفرد وجود دارد و در ايام جوانى و تحصيلى اين فشارها شديدتر است اما چه بايد كرد؟ نكته مهم و اساسى نحوه برخورد انسان با اين مسائل است. در اين رابطه دو گونه برخورد مى‏توان داشت: الف. واكنش انفعالى؛ در برخورد انفعالى انسان همواره مشكلات را بزرگ مى‏بيند. در اكثر صحنه‏ها خود را شكست خورده مى‏پندارد. على‏رغم اين كه از خود انتظاراتى بيش از حد دارد در گشودن راه و گام نهادن به سوى هدف خود را ناتوان مى‏بيند. امكانات، توانمندى‏ها و موفقيت‏هاى خويش را فراموش مى‏كند. كم كم احساس يأس، ضعف و سستى در او فزونى گرفته و خود را بيمار مى‏پندارد. ب. واكنش فعال؛ در برخورد فعال انسان به مقايسه معقول و منطقى بين خواسته‏ها و توانمندى‏ها و شكست‏ها و پيروزى‏ها مى‏پردازد. توقع از خويش را با واقعيات و توانايى‏هاى فردى و شرايط محيطى و اجتماعى تنظيم مى‏كند و با جديت نشاط و روحيه بالا به فعاليت و تلاش مى‏پردازد. اكنون توصيه ما به شما اين است كه: 1- همواره به آرمان‏هاى دست نيافتنى نينديشيد بلكه موفقيت‏هاى خود را نيز در نظر گيريد. 2- خواست‏ها و تمايلات خود را در سطح توانايى‏ها تنزل دهيد. 3- نشاط خود را همواره حفظ كنيد و هرگز خود را مريض و ضعيف به حساب نياوريد. براى حفظ نشاط همه روزه ورزش كنيد. 4- مشكلات را عادى بدانيد و به همان اندازه آنها را بپذيريد كه كاميابى‏ها را پذيرا هستيد. 5- براى رشد معنويت بايد براى خود برنامه‏ريزى كنيد. البته برنامه سنگين نريزيد بلكه اندك ولى در اجراى آن مداومت و جديت داشته باشيد. 6- براى شركت در فعاليت‏هاى فرهنگى هر قدر مى‏توانيد تلاش كنيد هر چند بسيار اندك و اگر اصلا نمى‏توانيد در فرصت‏هاى ديگر اين كار را انجام دهيد. 7- همواره از خداوند در همه امور مدد جوييد و نسبت به آنچه او مقدر مى‏فرمايد راضى باشيد. اما در مورد نگرانى شما و نااميدى از آينده بهتر است پاسخ را با اين روايت آغاز كنيم: «ما فات مضى و ما سيأتيك فاين قم فاغتنم الفرصة بين العدمين؛ گذشته گذشت و از آينده هم هنوز خبرى نيست پس فرصت را بين دو امرى كه موجود نيستند مغتنم شمار». شما از آينده خبر نداريد تا در باب آن نگران و مأيوس باشيد.از طرفى نيز آينده ريشه در زمان حال دارد. پس اگر در صدد اصلاح امور آينده خود هستيد بايد آنچه امروز وظيفه شماست با دقت و به خوبى انجام دهيد. و اين تنها راهى است كه آينده شما را تأمين خواهد كرد. در يك كلام وقت خود را صرف امرى كنيد كه در دسترس شماست و آن زمان حال است. هر روز از زندگى انسان فرصتى است كه بايد از آن استفاده نمود. چرا خوشى‏ها و آسايشى را كه امروز در اختيار داريم به خاطر آينده‏اى كه خبرى از آن نداريم مكدر سازيم؟ حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «نگرانى‏هاى سال را بر نگرانى امروزت اضافه مكن براى امروز مشكلات خودش كافى است»، V}(وسائل‏الشيعه، ج 17، باب 13، ص 50، روايت 21952).{V اگر به زندگى گذشته خود توجه كنيد همه جا و در همه مراحل لطف و رحمت خداوند را آشكارا مى‏بينيد و توجه به نعمت‏هاى بى‏پايان خداوند انسان را شكرگزار خدا مى‏كند؛ مثلا يكى از نعمت‏هاى خدا امكان تحصيل در مراكز آموزش عالى است. در سال هزاران نفر در كنكور شركت مى‏كنند و عده زيادى از آنان به هر دليل در اين آزمايش ناموفق هستند. استعداد و امكاناتى كه خداوند به شما عطا كرده است دليل موفقيت شما بوده است و لذا عقل سليم حكم مى‏كند كه انسانى چون شما شكرگزار خدا باشد. سعدى در ديباچه گلستان چه زيبا گفته است: باران رحمت بى حسابش همه را رسيده و خوان نعمت بى‏دريغش همه جا كشيده پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظيفه روزى به خطاى منكر نبرد. P} اى كريمى كه از خزانه غيب{E}گبر و ترسا وظيفه خور دارى!{P P} دوستان را كجا كنى محروم{E}تو كه با دشمنان نظر دارى{P قطعا در وجود شما، نقاط مثبت و خوبى‏هايى وجود دارد كه اگر به آنها توجه داشته باشيد و به شكوفايى آنها بپردازيد، از بدى‏ها و نقاط منفى خود گريزان خواهيد شد و سعى خواهيد كرد كه آنها را از وجود خود، ريشه‏كن سازيد. چرا نبايد به آينده اميدوار باشيد؟ دانشجويى نظير شما، كه بحمداللّه‏ مشغول تحصيلات عالى است و مى‏تواند با تلاش و جديت در آينده براى خود شغل مناسبى پيدا كند. براى راهنمايى شما مى‏توان گفت : الف) آينده نگر باشيد و براى چند سال آينده برنامه‏ريزى كنيد. ب ) با افراد شاد، خوشبين و اميدوار مجالست داشته باشيد و از روحيه آنان الهام بگيريد.(مهم) ج ) به شدت از منفى گرايى بر حذر باشيد و افكار منفى را از خود دور كنيد. د ) با هسته‏هاى مشاوره در اين زمينه ارتباط داشته باشيد. ه ) از اساتيد دلسوز و متعهد كمك بگيريد. و ) منزوى نباشيد و با افراد با تجربه و متعهد ارتباط صميمانه برقرار كنيد. ز ) كتاب‏هايى را كه در زمينه شادكامى، رمز موفقيت، راز موفقيت مردان بزرگ و... نوشته شده، با دقت بخوانيد و به دستورات آنها عمل كنيد. ح ) ورزش كنيد؛ زيرا ورزش در شادى روح و سلامت جسم مؤثر است. ط ) در محيط‏هاى شاد و سالم، به استراحت و تفريح بپردازيد. ى ) از افراد منفى‏گرا بر حذر باشيد. ك ) از بحث‏هاى رنج‏آور با اين و آن اجتناب كنيد. ل ) به خود اجازه ندهيد ماديات و دنياي زودگذر شما را ناراحت کند. شمارا خدا براي ماديات نيافريده، خود را به خود بسپاريد و ايمانتان را به او قوي کنيد. م ) توجه داشته باشيد كه مشكلات و رنج‏ها، هميشگى نيست و روزگار در تحوّل و تغيير است و چه بسا حوادث پيش‏بينى نشده‏اى نيز در حل مشكلات به يارى انسان بشتابد. ن ) سفرهاى شاد و سير و سياحت‏هاى علمى براى شما لازم و مؤثر است. س ) خاطرات تلخ را به دست فراموشى بسپاريد و از بازگو كردن آن براى ديگران، پرهيز كنيد. ع ) اگر ذوق هنرى داريد، به كارهاى هنرى از قبيل كاريكاتور، گرافيك، نقاشى، خط، نويسندگى و... بپردازيد. ضمنا نيايش و دعا مؤثر و نافذ است. بنابراين از دعاها و مناجات‏هاى دلنشين غافل نباشيد. در اين راستا نيايش‏هايى هم چون: مناجات خمسة‏عشر، كميل و نيز صحيفه سجاديه بويژه دعاى بيستم (مكارم الاخلاق) را همواره بخوانيد و باور داشته باشيد كه نيايش و دعا سرنوشت‏ساز است، با خدا انس بيشترى داشته باشيد و با او درد دل كنيد. پيشنهاد مى‏شود كه در اوقات فراغت، به تفصيل نعمت‏ها و الطاف الهى از قبيل اصل وجود، سلامتى، توفيق تحصيل و... هم‏چنين بلايايى را كه خدا از شما دور كرده است، يادآور شويد و ضمن سپاسگزارى از او، قلب خويش را مالامال از محبت و عشق الهى كنيد. قرآن كلام خداست. از تلاوت و تدبّر در آيه‏هاى آن هر چند اندك، دريغ نكنيد. اين جهت علاوه بر ارزش‏هاى گوناگون ديگر، شما را با خدا مأنوس‏تر مى‏سازد. آنچه مهم است ايجاد فضايى لطيف و دوست داشتنى در خانه، محل كار، تحصيل و اجتماع است كه اگر با تنظيم يك‏سرى اهداف بزرگ و متعالى عجين گردد، مشكلات و محدوديت‏ها نه تنها غير قابل تحمل نيست؛ بلكه گاهى اين مشكلات شيرين نيز مى‏گردد. توصيه: پاسخ ما را تا يك ماه هر هفته دقيقا مطالعه و مرور نماييد. سپسس بررسى كنيد كه چه مقدارى از آن را عمل نموده‏ايد. در نهايت نتيجه را اگر مايل بوديد با ما درميان بگذاريد. اعتماد به نفس يعنى باور نمودن خود و تكيه بر استعدادها و توانايى‏هاى خويش. عدم اعتماد به نفس آن است كه انسان با آنكه داراى ارزش‏ها و لياقت‏هاى خاص خود است ولى خود را ناتوان و ناچيز مى‏پندارد و از همين روى به خود جرئت اقدام به كار را نمى‏دهد چه ارزش و لياقت‏هاى خود را باور ندارد و گاه در مقايسه با ديگران، آنها را چنان بزرگ و داراى هيبت تصور مى‏كند و چنان در ذهن و خيال خود بزرگ جلوه مى‏دهد كه گوئى خودش را برابر آنان چون مورى در درگاه سليمان مى‏بيند و يا ذره‏اى در برابر خورشيد مى‏پندارد همين امر باعث مى‏شود وقتى در برابر آنها قرار گرفت دست و پاى خود را گم كند. علت عدم اعتماد به نفس امور متعدد مى‏تواند باشد كه در اين جا به فراخور اوضاع شخصى شما به چند مورد آن اشاره مى‏كنيم: الف) گاهى علت عدم اعتماد به نفس، عدم تسلط بر كار و عمل مورد نظر است و چون بر آن عمل تسلط ندارد لذا دچار تزلزلى و دست و پاچگى مى‏شود. پر واضح است كه در اين صورت بايد براى از بين بردن عدم اعتماد به نفس مهارت لازم را به كف آوريد. ب) در برخى مواقع علت عدم اعتماد به نفس، ناشى از عدم ارتباط با اجتماع است يعنى كمتر در اجتماع با كسى روبرو شده و كمتر رفت و آمد داشته است. ج) شايد عدم اعتماد به نفس ترس از استهزاء ديگران و بدگوئى و سخنان بى مورد آنها باشد. د) خود كم بينى و بزرگ بينى ديگران نيز دو علت اساسى ديگر از علل عدم اعتماد به نفس است به هر حال علت آن هر چه باشد راه علاج آن به ترتيب زير مى‏باشد: 1. بايد نقاط ضعف و قوت خود را بشناسيد و به واقعيت وضعيت خود آگاهى پيدا كنيد و آن را باور داشته باشيد. 2. هيچ گاه خود را ضعيف و ناتوان و حقير نشماريد و الفاظى كه چنين مفاهيمى را القاء مى‏كند بر زبان خود جارى نسازيد. 3. با افرادى كه براى شما ارزش قائلند و هويت شخصى شما را باور دارند بيشتر حشر و نشر داشته باشيد و بر عكس از افرادى كه در هر فرصتى شما را تحقير مى‏كنند و به شما اجازه عرض وجود را نمى‏دهند، دورى كنيد و هرگز در اين موقعيت‏ها وارد نشويد. 4. براى ديگران در حد و تراز خودشان مقام و پايگاه قائل شويد تا آنها را انسان‏هاى فوق العاده و برتر مپنداريد. 5. بر اعمالى كه در صدد انجام آن هستيد مانند صحبت در جمع، سخنرانى، گفتگوى جمعى و... تسلط علمى كافى داشته باشيد و يا اين تسلط را به دست آوريد. 6. سعى كنيد بيشتر در اجتماعات حاضر شويد و حضور فعال داشته باشيد با آنها صميمى شده و مشاركت اجتماعى خود را افزايش دهيد مثلاً درس سمينارى ارائه كنيد ـ در كلاس سؤال خود را مطرح كنيد البته از رفتارهاى كوچك، كار خود را شروع كنيد و قبلاً آمادگى لازم را به دست آوريد. 7. به استهزاء و ريشخند ديگران اصلاً توجه نكنيد و مسير از پيش ترسيم شده را دنبال كنيد. 8. با تمرين فعاليت‏هاى جمعى و فردى حالت طبيعى خود را حفظ و تقويت كنيد. در پايان مطالعه كتب زير را توصيه مى‏كنيم: 1- از حال بد به حال خوب، دكتر ديويد برنز. 2- رمز پيروزى مردان بزرگ، استاد جعفر سبحانى.
کد سوال : 4213
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در آداب و رفتار چگونه بايد بود به عبارتي در نشست و برخاست و رفت و آمد و داشتن با ديگران (فاميلها و ديگران) از طرفي بايد با هم خوشرو و برخورد خوبي و رفت و آمد داشت و از طرفي هر چه باشد و انسان هم هر طور كه باشد تحت اثر محيط و شرايط و تحت تاثير اخلاق و رفتار هم صحبت خود قرار خواهد گرفت (اگر چه در ابتدا بتواند از اين امر جلوگيري كند ولي بتدريج آثار آن را مي توان مشاهده كرد) خلاصه يك راهنمايي كلي جهت نشست و برخاست و رفت و آمد براي من ذكر كنيد؟
پاسخ : اميدواريم در تمام حالات موفق بوده و بيش از پيش مورد عنايت حضرت ولى عصر(ع) باشيد. انسان موجودى كمال جود و تعالى‏پذير است. كمال آدمى بر اثر حسن انجام وظايفى به دست مى‏ايد كه به علت روابط گوناگون او با خود، خداوند و همنوعان ايجاد شده است. اين روابط به ترتيب عبارتند از: رابطه انسان با خود، رابطه با خدا و رابطه با ديگران. انسان موجودى اجتماعى است و نيازمند معاشرت، تبادل افكار و ايجاد روابط نيكو با همنوعان است و بر اثر همين معاشرتها و تبادل افكار روابط انسانى شكل مى‏گيرد و فرهنگ انسانى هويت خود را آشكار مى‏سازد، در ديدگاه اسلامى، جامعه و روابط انسانى آن، رنگ الهى و عبادى به خود مى‏گيرد و همه جنبه‏هاى گوناگون رفتار آدمى در جهت نيل به هدف نهايى كه انسان كامل شدن است، معنا و مفهوم مى‏يابد. آداب معاشرت از نظر اسلام را مى‏توان در دو مرحله‏ى «انديشه» و «عمل» خلاصه كرد. مرحله انديشه به اين معناست كه مسلمانان بايد صفحه انديشه و نيت خود را نه تنها نسبت به برادران دينى خود، بلكه نسبت به تمام انسانها و بلكه موجودات خدا، نيكو و زيبا گردانند و انديشه خيرخواهى، نصيبحت، دوستى و سعادت آن‏ها را در سر بپرورانند و از نقشه كشى و توطئه چينى بر ضرر آنان بپرهيزند. امام على(ع) در اين مورد مى‏فرمايد: خداى سبحان دوست دارد كه نيت انسان درباره همنوعانش نيكو و زيبا باشد. (V}شرح غرر الحكم، ج 2، ص 667{V.) مرحله عمل: اسلام در مرحله عمل براى تنظيم روابط اجتماعى انسانها آداب و وظايفى قرار داده و پايه آن را بر ايمان به خدا و تقويت روح فضيلت و انسانيت بنا نهاده است. بسيارى دوست دارند در ارتباط با همنوعان خويش زندگى موفقى داشته باشند، ولى به جهت ناآگاهى از چگونگى معاشرت و آداب آن و نيز رعايت نكردن آن آداب، توانايى برقرارى روابط مناسب و اسلامى را از دست مى‏دهند و به ناچار منزوى مى‏شوند. بنابراين شناخت اين آداب در مرحله عمل و توانايى ايجاد ارتباط مناسب با قشرهاى مختلف جامعه از اهميت بسيارى برخوردار است. اميرمؤمنان در يك دستور، خطوط كلى آداب معاشرت در مرحله عمل را اين چنين بيان مى‏كند: خويشتن را ميان خود و ديگران ميزان قرار ده؛ آن چه را براى خود مى‏خواهى، براى ديگران بخواه و آن چه را براى خود خوش نمى‏دارى، براى ديگران نيز خوش مدار. به كسى ستم نكن، چنانكه دوست ندارى به تو ستم شود و به ديگران نيكى كن همان‏گونه كه دوست‏دارى به تو نيكى شود. (V}نهج‏البلاغه، نامه 31، بند 28{V.) آداب معاشرت در مرحله عمل، بحث بسيار گسترده‏اى است كه اين نامه گنجايش آن را ندارد. ما فقط بطور خلاصه مواردى از آنرا در اينجا ذكر مى‏كنيم: 1ـ احترام به ديگران: احترام به معنى عدم تجاوز به حقوق آنان است كه شامل احترام به جان، مال، ناموس و آبروى آن‏ها مى‏شود. پيامبر اسلام(ص) در حديثى فرمودند: مسلمان كسى است كه مردم از دست و زبان او در آسايش باشند، يعنى در رفتار و گفتار خود هيچ زيانى به ديگران نرساند و حقوق چهارگانه آنان را حفظ كند. 2ـ سلام و احوالپرسى: شايسته است يك مسلمان هنگام ديدار برادران دينى خود، با سلامى آرامش بخش و شادى آفرين، آنان را شاد و مسرور سازد و به اين وسيله روابط اجتماعى خود را تحكيم بخشد. 3ـ زيبايى كلام: ما در سخن گفتن با ديگران دو وظيفه داريم؛ اول: سخنان خوب بگوييم و از سخنان زشت و خلاف ادب پرهيز كنيم. دوم: خوب و زيبا سخن گفتن: گاهى انسان سخنان خوبى دارد ولى آن‏ها را درست بيان نمى‏كند. چنانچه شاعر گويد: هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد. به همين جهت در روايات بسيار سفارش شده كه قبل از سخن گفتن، كاملاً فكر كنيد تا نسنجيده سخنى نگوييد. چه بسا سخن حقى كه در محل نامناسبى بيان شود و باعث بروز مشكلات فراوانى گردد. 4ـ مزاح و شوخى: اسلام براى مزاح و شوخى هم آداب خاص دارد. مزاح و شوخى چون باعث خنده و شادى مى‏شود يكى از بهترين عوامل آرامش روانى و رفع خستگى روحى محسوب مى‏شود و سبب ايجاد پيوند دوستى بين افراد مى‏گردد. پيامبر خدا و اهل بيت او نيز اهل مزاح و شوخى بوده‏اند و براى رفع خستگى و كسالت افراد از آن استفاده مى‏كردند ولى همانطور كه گفتيم آداب و قوانين خاص هم براى آن قرار داده‏اند. اولاً: باعث آزار و اذيب طرف مقابل نشود، ثانيا: غيبت يا تمسخر مسلمانى در آن نباشد. ثالثا: زياده‏روى و افراط در آن نكنند كه باعث مى‏شود هيبت و وقار شخص لكه‏دار شود و ارزش او را در بين مردم پايين آورد. 5ـ رعايت شئون اجتماعى مانند: پاكيزگى، وقار، احترام به بزرگترها، نظم و انضباط، وفاى به عهد، رازدارى، مهربانى و گذشت كه ميزان نفوذ انسان را در ديگران بالا مى‏برد. 6ـ موارد ويژه: در آداب معاشرت گرچه بر ما لازم است نسبت به همه انسانها و بلكه همه موجودات خيرخواه و مهربان باشيم، ولى دين اسلام در بعضى از موارد تأكيد بيشترى كرده است. مانند 1ـ صله رحم و رسيدگى به اقوام و آشنايان و از همه مهمتر اعضاى خانواده 2ـ همسايه‏دارى و رعايت حقوق آنان 3ـ مهماندارى و آداب پذيرايى از آنان 4ـ عيادت مريض و رسيدگى به مشكلات او 5ـ تشييع جنازه و تسلى دادن به بازماندگان و رسيدگى به مشكلات آنان. هر كدام از موارد فوق داراى مطالب و فروع فراوانى است كه احتياج به توضيح و مطالعه وسيعى دارد ولى از مجموع آن‏ها مى‏توان نمايى كلى از آداب معاشرت اسلامى را بدست آورد. 7ـ آفات معاشرت: مطلب ديگر اين كه معاشرت با ديگران اگر در قالب رفت و آمد صورت گيرد، مانند صله رحم و رفت و آمد فاميلى و نيز معاشرت با دوستان و آشنايان، ممكن است داراى آفات و مضراتى هم باشد كه بى‏توجهى به آن آثار زيانبارى به دنبال دارد. بنابراين لازم است اين معاشرت‏ها دقيق و حساب شده باشد. ما در اينجا به بعضى از نكات مهم در اين زمينه اشاره‏اى مى‏كنيم: 1ـ پرهيز از گناه: رفت و آمدها و معاشرت‏ها زمانى مفيد و مؤثر و موجب خشنودى خداوند خواهد بود كه سبب گناه نباشد. چه بسا مهمانيهايى كه در آن شئون اسلامى رعايت نمى‏شود و بطور مثال حريم بين زن و مرد از بين مى‏رود. شركت در اين جلسات براى خانواده‏ها و خصوصا بچه‏ها، بسيار خطرناك خواهد بود. 2ـ پرهيز از مزاحمت و تشكيل جلسات پر هزينه؛ چه بسا افرادى به بهانه صله رحم و رفت و آمد، سبب تحمل زحمت و مخارج زيادى به فاميل مى‏شوند. اينگونه معاشرت‏ها نه تنها جلب محبت نمى‏كند بلكه باعث دشمنى و كينه مى‏شود. 3ـ پرهيز از خوشرويى و خوش اخلاقى بيجا: يكى از آداب معاشرت، خوش اخلاقى و خنده رو بودن است، به شرطى كه به جا باشد. اما در مواردى خوش اخلاقى و خنده‏رو بودن، سبب سوء استفاده افراد مى‏شود و آنان را در انجام وظايف خود سست مى‏كند. بطور مثال اگر معلم دائما با بچه‏ها شوخى كند و سختگيرى را به بهانه خوش اخلاقى كنار بگذارد، بچه‏ها دست از درسى بر مى‏دارند و هيچكدام به آن اهميت نمى‏دهند. سپس حسن معاشرت هميشه به معناى خوشرويى و خنده رويى نيست. به همين جهت در روايتى آمده كه با گناهكاران چهره‏اى عبوس داشته باشيد تا از كارهايشان دست بكشند. (V}وسائل، ج 11، ص 413{V.)
کد سوال : 4214
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : 25 ساله هستم و در شرف ازدواج هستم ولي اراده و اعتماد به نفس لازم را براي تشكيل زندگي مشترك ندارم من را راهنمايي كنيد؟
پاسخ : در نامه شما به مطلبى اشاره شده، كه نسبت به آنها ابراز نگرانى نموده‏ايد و آن، ازدواج و نگرانى از اينكه مبادا در مسئله ازدواج با ناكامى و عدم موفقيت مواجه شويد بنظر مى‏آيد از مجموع نامه شما عدم اعتماد به نفس و خودكم‏بينى برداشت مى‏شود اگر شما اين مشكل را به صورت منطقى براى خود حل كنيد و اعتماد به نفس لازم را در خود تقويت كنيد بقيه مشكلات خودبخود حل خواهد شد. بنابراين مقدارى درباره عوامل و عللى كه موجب تضعيف اعتماد به نفس مى‏شود و سپس راهكارهايى جهت تقويت آن بحث مى‏كنيم. 1. يكى از مهمترين عوامل كه موجب بى‏اعتمادى به خود مى‏شود توجه به جنبه‏هاى منفى خود و بزرگ‏نمايى كاذب آنهاست. گاهى اوقات انسان مسائل بسيار كوچك و فرعى را آنقدر براى خود بزرگ جلوه مى‏دهد و سرنوشت زندگى خود را به آن گره مى‏زند و خود را در يك بن بست قرار مى‏دهد مثلاً بعضى از جنبه‏هاى ظاهرى و مسائل مادى اگر جنبه محورى در زندگى انسان پيدا كرد طبيعى است كه چنين پيامدهايى خواهد داشت. 2. توجه نكردن به توانايى‏ها و جنبه‏هاى مثبت زندگى عامل ديگرى است كه باعث كاهش اعتماد بنفس مى‏شود. 3. نگاه كردن به آنچه ديگران دارند مثل اينكه فلان كس مثلاً خانه يا ماشين آنچنانى دارند. 4. بى توجهى به نعمت‏هايى كه خداوند در اختيار انسان قرار داده مانند بدن سالم، استعداد خوب، موفقيت تحصيلى. 5. گناه و معصيت نيز نقش زيادى در بى‏اعتماد به خود و تضعيف اراده و ايمان انسان دارد. 6. سرزنش خود. 7. سرزنش از ناحيه پدر و مادر و ديگر اعضاى خانواده. 8. وجود چنين مشكلى در ديگر اعضاى خانواده بويژه پدر و مادر نيز به احتمال زياد به فرزندان سرايت پيدا مى‏كند يا به عبارت ديگر فرزندانى كه والدين با ضعف اعتماد به نفس دارند با آنها همانند سازى مى‏كنند و آنها نيز دچار اين مشكل مى‏شوند. 9. نااميدى از آينده و يأس از رحمت خداوند متعال و... . آنچه بيان شد در واقع بعضى از عوامل خود كم‏بينى و ضعف اعتماد به نفس مى‏باشد اينكه به بيان راهكارهايى براى مقابله با اين عوامل و تقويت اعتماد به نفس اشاره مى‏شود. 1. توجه به جنبه‏هاى مثبت و توانائيها كه داريد. سعى كنيد در يك دفترچه‏اى جنبه‏هاى مثبت خود را يادداشت كنيد و در صورت كشف جنبه‏هاى مثبت ديگر به آنها اضافه كنيد مثلاً موفقيت تحصيلى ـ سلامتى بدنى و روانى، اهل ايمان بودن از خانواده‏اى مذهبى بودن ـ مادر و پدر پاكدامن داشتن و اهل نماز و روزه بودن اينها همه از جنبه مهم و برجسته‏اى است كه حتما شما آنها را داريد و توجه به آنها بسيار اميدبخش و نويد دهنده است. 2. در مسائل مادى به زير دست خود نگاه كردن. 3. در قيافه ظاهرى نيز حتما شما از بسيارى از افراد قيافه جذاب‏تر داريد. 4. توجه به اين نكته كه بين انسانها تفاوت وجود دارد و افراد از نظر استعداد، قيافه و شكل ظاهرى، خانواده، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى با يكديگر تفاوت دارند و پذيرفتن اينكه وجود چنين تفاوتهايى امرى طبيعى است. 5. معاشرت با افراد متدين و اشخاصى كه به زندگى اميد دارند و اجتناب از افراد منفى باف و نا اميد و كسانيكه هر وقت كنار آنها قرار مى‏گيرى از زندگى ابراز نارضايتى مى‏كنند. 6. توجه به اين نكته كه سعادت واقعى انسان بر اساس افعال اختيارى انسان رقم مى‏خورد و آنچه كه به صورت غير اكتسابى انسان دارد خودبخود سعادت آفرين نيستند خداوند ما را براساس قيافه ظاهرى و وضعيت اقتصادى به بهشت يا جهنم نمى‏برد بلكه ملاك ارزش انسان تقوا و معنويت است يعنى داشتن صيرتى زيبا نه صورت زيبا به قول شاعر (سعدى): P}صورت ظاهر برادر هيچ نيست{E}اى برادر سيرت زيبا بيار{P اگر انسان با تقويت ايمان خود سعى كند درون خود را از زشتى‏ها و پليديها پاك كند رستگار خواهد شد و راه دستيابى به اين مهم عمل به واجبات الهى و ترك گناه است. 7. توكل به خداوند و توسل به معصوم(ع) تأثير بسيار زيادى در زندگى انسان دارد. 8. اجتناب از خودسرزنشى. اگر شما با توجه به راهكارهايى كه ارائه شد اعتماد به نفس خود تقويت كنيد مطمئن باشيد كه بسيارى از مشكلاتى كه بر شمرديد قابل حل است. شما توانسته‏ايد از ميان هزاران داوطلب به دانشگاه راه پيدا كنيد و اين يكى از موافقيت‏هاى تحصيلى شماست و شما در اين زمينه از هزاران همسن و سالتان جلوتر هستيد و در عين حال نشان از توانائى، پشتكار و لياقت شماست. در مورد مسأله ازدواج نيز وضع به همين منوال است. ضمنا توصيه مى‏كنيم قبل از اقدام به ازدواج، آگاهى‏هاى لازم درباره شرايط ازدواج و ملاك‏هاى يك همسر شايسته را كسب نماييد. در اين زمينه مى‏توانيد هم با افراد باتجربه و مشاورين دلسوز و مورد اعتمادتان به گفتگو نشسته و از آنها راهنمايى بگيريد و هم كتاب‏هايى كه در اين باره نوشته شده مطالعه نماييد. مانند: «انتخاب همسر، ابراهيم امينى» و «جوانان و انتخاب همسر، على اكبر مظاهرى». مطمئن باشيد با اقدام به ازدواج، خانواده محترمتان به كمك شما خواهند شتافت و اطلاعات كافى و زمينه لازم و شرايط و امكانات ضرورى را براى شما فراهم خواهند نمود.
کد سوال : 4215
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه کنيم که در غروب جمعه دلمان بگيرد و به فکر مولايمان امام زمان(عج) باشيم؟
پاسخ : يكى از تكاليف دوران غيبت كبرى اين است كه مؤمن از فراق و دور ماندن از حضرت مهدى (عج) اندهگين باشد، و اين از نشانه‏هاى دوستى و اشتياق به آن حضرت است. رواياتى است داير بر اين كه از جمله نشانه‏هاى يك فرد شيعه آن است كه در اندوه و حُزن امامان(ع) محزون باشد و ترديدى در اين نيست كه غيبت مولايمان حضرت حجت(ع) و آن چه از محنت‏ها بر آن حضرت و بر شيعيانش وارد مى‏گردد. از بزرگترين و مهم‏ترين علل اندوه امامان(ع) است. چنان چه امام صادق(ع) مى‏فرمايد: شخص غمگينى كه غم و اندوهش از جهت ظلمى است كه بر ما رفته است نفس كشيدنش تسبيح گويى است و همّ او به خاطر امر ما عبادت است، و پنهان داشتنش سرّ ما را جهاد در راه خداوند است( V}اصول كافى، ج 2، ص 226{V). آرى يكى از حقوق شخص مؤمن بر مؤمن ديگر آن است كه به خاطر اندوه او اندوهگين گردد، كه بدون ترديد اين حق براى مولايمان امام زمان(ع) بر تمامى افراد با ايمان ثابت است. حال هر گاه افراد عادى از مؤمنين چنين حقّى را دارا باشند، امام و مولايمان حضرت مهدى(ع) كه پيشواى آنان و ركن ايمان است به طور قطع اين حق برايش ثابت مى‏باشد. در ديوان منسوب به مولايمان حضرت على(ع) در بيان نشانه‏هاى دوستى راستين چنين آمده: P}من الدَّلائل ان يُرى من شوقه{E}مثلُ السّقيمِ و فى الفؤادِ غلائلُ... {P و از نشانه‏ها اين است كه از شدّت شوقش ديده شود همچون بيمارى كه دلش از شدّت درد مى‏جوشد و ديگر اين كه از فرط انس گرفتن با محبوب، از هر چه او را از آن مشغول مى‏دارد وحشت كند. و ديگر از نشانه‏ها اين است: در ميان مردم مى‏خندد، در حالى كه دلش مالامال از اندوه است. همچون زن جوان از دست داده» (V}مكيال‏المكارم، ج 2، ص 235{V). مشكل ما اين است كه از معرفت حضرت كوتاهى كرده‏ايم. قهراً وقتى انسان موضوع غيبت و حجّت زمان(ع) را آن طور كه شايسته است نشناخت، نه از جهت قلبى وظيفه‏اش را انجام مى‏دهد و نه از جهت بدنى. اين كه خداوند مى‏فرمايد: A}انّما يخشى‏الله من عباده العُلماء{A؛ يعنى خداترسان از بين بندگان دانشمندان مى‏باشند (V}سوره فاطره، آيه‏ى 28{V). اين واقعيت را بايد فهميد كه نور و هدايت و حكمت فقط در قرآن و سنت است.، لذا شناخت و معرفت امام(ع) از واجبات و ضروريات است (اين مطلب اول). يكى از خصوصياتى كه براى آشنايى با آن مقام پرعظمت لازم است، پيوسته به ياد او بودن و توجه به آن حضرت است. اگر شما روح را به يك طرف متوجه كرديد ممكن نيست رابطه برقرار نشود. توجه زياد نسبت به امام عصر(ع)، مقابله روحى را ايجاد مى‏كند. البته با حفظ استعداد و ظرفيت و شرايط... هر چه توجه بيشتر باشد رابطه عميق‏تر و در نتيجه اثر بخش زيادى خواهد داشت(V}امام اگر در نظر ما غايب است به خاطر اين است كه ما توان و ظرفيت درك حضورش را نداريم. امام ما منتظر اجازه ظهور است و نگران و غمگين نسبت به مسلمانان و مردم دنياست. پس جا دارد كه ما نيز نگران او باشيم{V). لااقل دو موعد در شبانه‏روز، يكى صبح و يكى شب به حضرت توجّه كنيد: A}السلام عليك فى اللّيل اذا يغشى و النّهار اذا تجلّى... السلام عليك حين تُصبّحُ و تمسى{A؛ درود بر تو در هر صبحگاهان و شامگاهان...(V}حاج شيخ عباس قمى، مفاتيح‏الجنان، زيارت آل‏ياسين{V). بعد از نماز صبح دعاى عهد و زيارت مخصوص حضرت را، و در هنگام غروب و شب‏هنگام زيارت آل ياسين را بخوانيد همه اين زيارت‏ها و دعاها درس و بيان راه و معرفت است (اين هم مطلب دوم). مطلب سوّم اين است كه انسان بايد كارى كند و به اصطلاح تحرك و تحوّلى در خودش به وجود آورد. به طور حتم به قدر تحوّلى كه در وجودش ايجاد كرده اثر مى‏گيرد. يعنى بعد از كسب شناخت، بايد به تكاليف دوران غيبت جامه‏ى عمل پوشيد. - براى آگاهى بيشتر ر.ك: خورشيد مغرب، علامه محمد رضا حكيمى. قسمت دوّم سؤال 1 درباره راز و نياز و انس با خدا است. A}يا من ذكرُ حُلوٌ{A؛ اى كه ياد او شيرين است(V}همان، دعاى جوشن كبير{V). گاهى با خدا آهسته و آرام سخن مى‏گوييم. گاهى زمزمه و ترنّمى ميانه داريم، و گاهى به آواز بلند او را مى‏خوانيم و با تمام توان، ناله و فغان برمى‏آوريم، از او استمداد مى‏جوييم و «يا ربّ، يا ربّ» مى‏گوييم. درست است كه در گفتگو با خداوند بايد آداب صحبت و وظايف خود بدانيم و رعايت كنيم، اما مهمّ راهيابى به آستان پاك ربوبى، اُنس با او و شكفتن گل‏هاى عشق و انديشه بر ذهن و زبان ماست. فر0شتگان خدا، سرودهاى جاويد نيايش را مى‏خوانند و هيچ گاه احساس خستگى نمى‏كنند. پيامبران خدا و امامان معصوم(ع)، آموزگاران بزرگ اين نغمه‏هاى قدسى و غزل‏هاى ملكوتى‏اند. و شهيدان، آنانى‏اند كه ترانه‏ى تسبيح سرداده‏اند. چرا انسان، اين سرودهاى زيباى زندگى را نياموزد و شيرين‏ترين و خوش‏بوترين مايه «آرامش روح» را درنيابد؟ ياد خدا، هم آوايى انسان با نظام آفرينش و كارگزاران هستى، و پاسخگويى به فراخوانى پيام‏آوران توحيد، و هم‏گامى با فرشتگان پاك الهى است. شروع كارها با ياد خدا و پايان تلاش‏ها با سپاس و ستايش او، پناه بردن به خدا در برابر همه‏ى آسيب‏ها و آفت‏هاى برونى و درونى است و آمرزش‏خواهى و استغفار از لغزش‏ها و خطاهاى فكرى و عملى و توجه به عظمت، قداست، نعمت‏ها و آيات لطف و عنايت‏هاى الهى، زمينه‏ها و عوامل انس و ياد و پيوند روحى انسان به آستان قدس ربوبى است. اين گونه است كه انسان به تهذيب و پاكسازى درون مى‏پردازد. وقتى درون پاك شد خود به خود آن چه از آدمى بروز مى‏كند اصلاح شده و پاك خواهد بود و حداقل مى‏توان گفت اشتباه و خطا به حداقل خود مى‏رسد. A}واذكروالله كثيراً لعلّكم تُفلحون{A؛ خدا را زياد ياد كنيد شايد كه رستگار شويد(V}سوره جمعه، آيه‏ى 10{V). فلاح و رستگارى به معنى رهيدن و رستن و به آسايش و آرامش رسيدن و از رنج‏ها آسوده شدن است. به طور قطع كسى كه ياد خدا سرلوحه كارهاى او است از آرامش و آسايش در هر دو حيات مادى و معنوى، دنيوى و اخروى برخوردار خواهد شد. برعكس كسى كه از ياد خدا روى مى‏گرداند، به راستى او را زندگى دشوارى است» (V}سوره طه، آيه‏ى 24{V). به طور خلاصه مى‏توانيم نتيجه بگيريم 1. ياد خدا موجب توفيقات و كسب فضايل بى‏شمارى است. 2. بهترين الگوى ما براى ذكر و ياد خدا، قرآن و سنت پيامبر(ص) است تا از اشتباه و خطا محفوظ بمانيم.
کد سوال : 4216
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من به حرف دل خيلي اهميت مي دهم (منظور از دل هواي نفس نيست) مثلا وقتي خوشحال مي شوم احساس مي کنم خدا اين خوشحالي را به من ارزاني داشته است و وقتي ناراحتم احساس مي کنم حتما گناهي از من سرزده است که دلم گرفته آيا اين درست است که من اين قدر به حرف دلم اهميت بدهم دوم اينکه اگر درست است چگونه بايد بفهمم دل گرفتن من به خاطر چه گناهي است؟
پاسخ : P}الهى! كار آن دارد كه با تو كارى دارد{E}يار آن دارد كه چون تو يارى دارد{P P}او كه در دو جهان تو را دارد{E}هرگز كى تو را بگذارد؟{P P}بى تو اى آرامِ جانم، زندگانى چون كنم؟{E}چون نباشى در كنارم، شادمانى چون كنم؟{P V}(كشف الاسرار و عدّة‏الابرار، رشيد الدين ميبدى){V دلِ آدمى يكتا حرم خداوند است. قلب كانون وجود آدمى است. اگر به چيزى گرايش داريم يا با كسى دوستى مى‏ورزيم، و اگر از چيزى متنفريم يا با كسى دشمنى داريم، مربوط به قلب ماست. قلب است كه گاه لبريز از عشق و محبت و نرمى و لطافت است و گاه آكنده از كينه و نفرت و سختى و خشونت، گاه در اطمينان و آرامش و گاه در اضطراب، گاه در يقين و گاه آكنده از كينه و نفرت و سختى و خشونت، گاه در اطمينان و آرامش و گاه در اضطراب، گاه در يقين و گاه در شك و ترديد. اين قلب است كه اگر به حقيقتى معتقد شود، شوق و حبّ نسبت به آن پيدا مى‏كند و همّت انسان را به سوى آن برمى‏انگيزد و در اين حالت است كه اطمينان و آرامشى وجود آدمى را فرا مى‏گيرد، و حركت به سوى عمل آغاز مى‏شود و اين با مفهوم ايمان كه از «امن» گرفته شده و با «امنيت» و «امان» هم خانواده است، سازگار مى‏باشد: الذين آمنوا و تطمئنُّ قلوبُهم بذكرِالله الا بذكرِالله تطمئنَّ القلوب(V}سوره رعد، آيه‏ى 28{V). آرى كسانى كه ايمان دارند قلبهايشان با ياد خدا آرامش مى‏يابد. «دل آرام گيرد به ياد خدا». اميرمؤمنان درباره مراحل خودسازى به فرزند دلبند خود امام مجتبى(ع) سفارش مى‏كنند: پسرم! همانا تو را به ترس از خدا سفارش مى‏كنم كه پيوسته در فرمان او باشى، و دلت را با ياد خدا زنده و آباد كنى، دلت را با اندرز نيكو زنده كن، و هواى نفس را با بى‏اعتنايى به حرام بميران، جان را با يقين نيرومند كن، و با نور حكمت روشنايى بخش، و با ياد مرگ آرام كن، به نابودى و ياد مرگ از او اعتراف گير و با بررسى تحوّلات ناگوار دنيا به او آگاهى بخش... (V}نهج البلاغه، نامه‏ى 31{V). براى اين كه معيارى درست و شايسته براى حالات قلب و دل خود بيابيم، الگويى مناسب‏تر از قرآن و سنّت وجود ندارد. پس: 1) قرآن را با تفكر و تدبر در معانى آن تلاوت كنيد. 2) حتى‏المقدور با توجه به نشاط و حال درونى خود، در محافل انس و ذكر خداوند و اهل بيت(ع) شركت جوئيد. 3) بعضى روانشناسان عوامل شادى و نشاط را تابع سه اصل مى‏دانند: الف) محبوبيت: يعنى ديگران را دوست داشته باشيم و دوستمان داشته باشند. ب) مقبوليت: يعنى مورد پذيرش ديگران بودن و انجام دادن تعهد و مسؤوليت مشخص. ج) موفقيت: يعنى موفق بودن در كارها، به خصوص در كار و وظيفه اصلى، و داشتن انگيزه موفقيت. با خلل در يكى از اين سه، دلگرفتگى رخ خواهد داد. 4) از خوشى‏هاى زندگى برخوردار شويد. ساعت‏هاى روز خود را تقسيم كنيد. بخشى به كار، قسمتى را به عبادت، قسمتى را به كسب دانش و بخشى را صرف تفريحات سالم و پسنديده سازيد تا ميانه‏روى و تعادل در زندگى حفظ شود. 5) گاهى به سير و سفر بپردازيد. 6) آراستگى، استفاده از بوى خوش و لباس‏هاى رنگ روشن، تطهير و پاكسازى بدن... از عوامل سرزندگى است. 7) كار و تلاش، جديت و سرزندگى را سرلوحه كارهاى خود سازيد. 8) به زندگى اميدوار باشيد. 9) در مورد ورزش و تربيت بدنى برنامه‏ريزى كنيد و از پرداختن به اين مقوله غفلت نورزيد. 10) صله رحم و رفت و آمد با خويشان و دوستان نيك را جدى انجام دهيد. پس در مجموع شادابى، نشاط و خوشحالى با ديندارى و ايمان به خدا رابطه‏ى تنگاتنگى دارد. - براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1. شادى و شرع، ابوالفضل طريقه دار، قم، نشر همسايه. 2. مجله‏ى حديث زندگى، ويژه جوانان، دفترهاى انس با خدا، شادابى، موفقيت، آرامش، روابط اجتماعى، مهارت‏هاى زندگى. نشانى مجلّه: قم - صندوق پستى 816/37185 - تلفن دفتر مجله 7710487 - 0251.
کد سوال : 4217
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : عالم تجرد چيست؟
پاسخ : موجود مجرد موجودى است غيرمادى. يعنى نه انقسام‏پذير است و نه مكان و زمان دارد. عالم تجرد عالم موجودات مجرد است. بنا بر نظر فلاسفه عوالم وجود عوالم سه‏گانه‏اى است كه عبارتند از عالم ماده، عالم مثال و عالم عقل كه در طول يكديگر مى‏باشند بدين معنى كه‏اى حيث وجودى شدت و ضعف دارند كه عالم عقل بالاترين عالم و نقش علت را ايفا مى‏كند براى عالم مثال و همين‏طور عالم مثال كه معلول عالم عقل است خود علت عالم ماده‏اى و عالم ماده فقط معلول عالم مثال است و علت عالمى ديگر نيست. حال از ميان اين عوالم سه‏گانه موجودات عالم عقل و مثال مجرداند و برهنه از ماده اما عالم عقل مجرد محض وعالم مثال نيمه مجرد، يعنى ماده و جسم را در آن راهى نيست اما برخى آثار مادى را داراست مثل شكل و بعد و وضع و مانند آن.
کد سوال : 4218
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : عالم مثال چيست؟ آيا عالم مثال همان عالم مثل است؟
پاسخ : عالم مثال مرتبه‏اى از وجود امكانى است كه نه مجرد محض است و نه مادى صرف بلكه متوسط ميان آن دو مى‏باشد يعنى از اصل ماده و برخى عوارض آن مانند تغيّر و حركت منزه است ولى با برخى آثار ماده مانند شكل، بعد، وضع و مانند آن همراه است. عالم مثال را برزخ نيز مى‏نامند. علت اين كه آن را برزخ مى‏نامند اين است كه برزخ در لغت به معنى واسطه و حائل ميان دو چيز است و از آنجا كه عالم مثال از نظر مجرد بودن از ماده، حد متوسط ميان عالم عقل و عالم ماده مى‏باشد آن را برزخ مى‏نامند. مقصود از عالم مثل يا مثل افلاطونى اين است كه هر يك از انواع مادى موجود در اين عالم، فردى مجرد عقلى دارد كه قبل از آفرينش موجودات مادى وجود داشته و همه كمالاتى كه براى افراد مادى آن نوع تحقق مى‏يابد را دارا مى‏باشد و به همين جهت واسطه صدور افراد مادى از جانب آفريدگار يكتا و نيز به اذن خداوند، مدبر آن افراد مى‏باشد( V}ر.ك: ايضاح‏الحكمة، ترجمه و شرح بداية‏الحكمه، ربانى گلپايگانى، على، ج 3، صص 592 - 598{V). عالم مثال غير از عالم مثل مى‏باشد. اولى، واسطه ميان عالم عقل و عالم ماده است. اما دومى مجرد صرف و عقلى است. قابل تذكر است كه عالم مثال دليل دارد ولي مثل افلاطوني دليل قاطعي ندارد و صرفا گفته افلاطون است و تصوري است كه ايشان از هستي دارد.
کد سوال : 4219
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ارتباط علم لدني با خداوند چيست؟
پاسخ : علم لدنى علمى است كه بنده از خدا آموزد بدون واسطه بشر يا ملك و اين اصطلاح مأخوذ در قرآن است كه فرمود A}وعلمناه من لدنّا علما{A؛ كه اهل قرب را به تعليم الهى و تفهيم ربانى معلوم و مفهوم شود نه به دلايل عقلى و شواهد نقلى(V}كهف، آيه 65{V). - براى آگاهى بيشتر ر.ك: فرهنگ علوم فلسفى و كلامى، بحارى، سيد جعفر، ص 532، انتشارات اميركبير. با در نظر گرفتن اين مقدمه چون حقيقت وجود از آن خداى بزرگ است و به تبع آن كمالات وجودى نيز به خداوند استناد دارد، از جمله كمالات كمال علمى است كه در ناحيه خداوند به موجودات اعطا مى‏گردد. در اين صورت نه تنها علم لدنى بلكه ساير علوم نيز در اصل از ناحيه خداى متعال است و به او استناد دارد.
کد سوال : 4220
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا درست است كه سه دين بزرگ الهي (يهودي ،مسيحي و اسلام) مرگ را برتر از زندگي مي دانند به اين معني كه مكتب حيات گرايي، زنده بودن را به هر قيمتي كه باشد جايز مي داند ولي اسلام تقدير را بهتر از مرگ مي داند و تقدير خداوند را تابع پيشرفت هاي پزشكي نمي داند.
پاسخ : اين چنين نيست كه از نظر اسلام مرگ بهتر از زندگى است مگر زندگى انسان در مسير ذلت و انحراف و سقوط اخلاقى واقع شود. در صورتى كه زندگى انسان حيات طيبه و در جهت عبوديت حضرت حق باشد هيچ‏گاه مرگ بهتر از اين زندگى نمى‏باشد بلكه اين زندگى نردبان رشد و تعالى انسان مى‏گردد و لذا حكم مطلق در باب زندگى و مرگ حكم درستى نيست. در مورد مكتب حيات‏گرايى كه به گفته شما چنين ادعايى دارد. مسلما ادعايى پوچ و غيرمنطقى است چرا كه زندگى آن وقت ارزشمند است كه باعث سعادتمندى انسان باشد و در صورت ذلت و خوارى و ننگ، اصلاً نمى‏توان نام آن را زندگى نهاد. حضرت سيدالشهدا(ع) در دوران سلطه ستم، مرگ شرافتمندانه را سعادت مى‏ديد و زندگى زيردست ستمكاران را مايه خوارى و ننگ H}لا ارى الموت الا سعادة والحياة مع الظالمين الا برما{H؛(V}مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68{V). اساسا نگرش اسلام به زندگى كوتاه دنيوى معنا و ارزش مى‏دهد و مرگ تنها انتقال از مرتبه‏اى به مرتبه ديگر است و به معناى فنا و نيستى نمى‏باشد.