کد سوال : 4201
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : آيا زدن دو ليوان نوشيدني به هم نوشيدني را حرام مي كند؟
پاسخ : اگر كسى دو ليوان را به هم بزند، آن هم با توجه به اين كه انسانهاى پليد و يا منكرين خداى متعال (نعوذبالله) چنين مىكنند، كار او نكوهيده و مورد نهى عقلاء است.
مبحث شرعى: در دلايل شرعى، مستندى كه به نحو مستقيم، دالّ بر حرمت مسأله باشد وجود ندارد. اما با كمك از كليات ادله، مىتوان بر حرمت مورد سؤال استدلال كرد.
در حديثى از امام صادق(ع) آمده است: «خداوند به يكى از پيامبران خود چنين وحى كرد كه: به مؤمنين بگو تا لباس دشمنانم را نپوشند و غذاى آنها را نخورند و راه ايشان را نپيمايند [كه اگر چنين كنند] همانند دشمنان من خواهند بود» V}(تفصيل وسائلالشيعه، شيخ حر عاملى، نشر مؤسسه آلالبيت، قم، چاپ دوم، سال 1414ه.ق).{V
حديث فوق به نحو صريح دلالت بر اين دارد كه در آمدن به لباس دشمنان دين حرام است V}(مصباحالفقاهة، سيد ابوالقاسم خويى، نشر وجدانى، چاپ سوم 1371 ه.ش).{V مشخص است كه نه تنها شباهت به كفار حرمت دارد؛ بلكه تشبّه به انسانهايى كه ظاهرا مسلمان هستند ولى جحد و انكار عملى نسبت به اسلام و شؤونات اساسى اسلام دارند؛ مورد نهى قرار گرفته است. ازاينرو است كه علامه امينى مىگويد: «بهتر است تا برخى مستحبات، به خاطر عدم تشبه به دشمنان ترك شود. مانند ترك روزه مستحب در دهم محرم، عاشورا - به خاطر مقابله با يزيديان. زيرا ايشان اين روز را عيد گرفته و روزه داشتند» V}(الغدير، شيخ عبدالحسين امينى، دارالكتاب العربى، بيروت، چاپ اول، سال 1397ه.ق).{V
کد سوال : 4202
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در صورتي كه اديان يهودي و مسيحيت در طول تاريخ دچار تحريف نشده بودند آيا باز هم دين اسلام تنها دين حق بود يا اينكه هر سه دين مي توانند حق باشند؟
پاسخ : حقيقت تحريف نشدهى همه اديان توحيدى، كه پيامبران الهى مروج و مبلّغ آن بودهاند يكى است و بر اصول اعتقادى مشترك و يگانه استوار است. تمامى پيامبران منادى «دين واحد» بودهاند به همين جهت در منطق قرآن كريم اديان نداريم بلكه دين واحدى داريم كه تمام پيامبران منادى آن بودهاند و آن عبارت است از اسلام و تسليم در برابر خداوند: A}انّ الدين عند الله الاسلام{A؛ همانا دين در نزد خداوند فقط اسلام است(V}آل عمران، آيه 19{V.) و پيامبران الهى همگى مسلمانند: A}ما كان ابراهيم يهوديا ولا نصرانيا ولكن كان حنيفا مسلما{A؛ ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى، بلكه مسلمان بودV}آل عمران، آيه 67{V.
بر اين اساس، حقيقت تحريف نشدهى اديان توحيدى يكى است و پيامبران الهى مبلّغ اصول و اركان اعتقادى مشترك و يگانهاى بودهاند. هر چند در طول تاريخ اديان گرفتار تحريف و انحراف، توسط پيروان نادان و يا افراد سودپرست و خودخواه جامعه مىشدند.
اما در عين حال اديان توحيدى از چند جهت متفاوت مىشوند:
1- تحريف: بدون شك در طى زمان اديان گرفتار تحريف و انحراف توسط پيروان نادان و يا افراد سودپرست و خودخواه جامعه شدهاند كه همين امر ضرورت بعثت پيامبر ديگرى را به منظور خاطرنشان ساختن تحريفات و پيراستن آن از آلودگى تحريف، در پى داشته است.
2- تفاوت محيط و احتياج و سطح استعداد مردم: پيامبران براى هدايت مردم آمدهاند، ازاينرو نوع دستورها و سطح مطالب و معارف بايد در حدود رشد و درك جامعه و نيازهاى محيط باشد. طبعا بشر در قرون اوليه روابط اجتماعى بسيار محدودى داشت و نظام اجتماعى گسترش و تفصيلى نداشت ازاينرو قوانين محدودى زندگى او را اداره مىكرد. همچنين در ناحيه آراء و عقايد و انديشهها هم عمق و دقت آنچنانى نداشت و هم آراء و عقايد مختلف و متنوع در زمينه مسائل اساسى هستىشناسى ابراز نشده بود. ازاينرو لزوم آمدن پيامبران جديد، با قطع نظر از مسأله تحريف، از جهت بيان تدريجى احكام و معارف دين متناسب با فهم و رشد مردم بوده است. يعنى حتى اگر در اديان گذشته تحريف هم صورت نمىگرفت باز هم نياز به آمدن پيامبران جديد به منظور:
1- بيان ظرائف و دقائق همان اصول اعتقادى و شاخههاى فرعى آنها. به عنوان مثال ظرائف و فروع مسائل مربوط به توحيد و عدل الهى و معاد و مسائلى چون جبر و اختيار، قضا و قدر و... آنگونه كه در اسلام بيان شده است در اديان گذشته تبيين نشده است.
2- بيان احكام و قوانين مربوط به شؤون مختلف زندگى فردى و اجتماعى بشر.
بنابراين، حتى اگر در اديان گذشته تحريف هم صورت نمىگرفت دين مورد قبول كه بيان كامل و جامع و دقيق اصول عقايد و نيز احكام و قوانين فردى و اجتماعى را در بر دارد همان است كه توسط آخرين پيامآور الهى بيان شده است و آن دين اسلام است.
ضمن اين كه: پس از آن كه بيان شد حقيقت تحريف نشدهى همه اديان توحيدى، واحد است و اصلاً اديان نيست و دين است، لذا تعبد به حقيقت تحريف نشدهى آنها، تعبد به امر واحد است و به معناى كثرتگرايى دينى (پلوراليزم دينى) نيست.
کد سوال : 4203
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : قرآن خواندن چه خاصيتي دارد؟ تفسير آن چه خاصيتي دارد؟ درباره تفسير سوره حمد چه طور؟ آيا مي توان گفت که با خواندن قرآن انسان برنامه اش منظم مي شود و چگونه مي توان قرآن را حفظ کنم؟
پاسخ : P} زاهد ار زندى حافظ نكند فهم چه باك{E}ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند{P
V}(ديوان حافظ دكتر انجوى شيرازي){V
مضمون مصراع دوم، ترجمهى روايتى است از حضرت على(ع) كه مىفرمايند: H}«البيت الذّى يقرء فيه القرآن و يذكرُالله عزّ و جلّ فيه تكثر بركته و تحضره الملائكه و تَهجُره الشيطان»{H با خانهاى كه در آن تلاوت قران شود و از خداوند ياد شود، بركت آن خانه افزون گردد، ملائكه در آن خانه حاضر مىشوند و در نتيجه شيطان از آن خانه رانده مىگردد V}(روايتي نزديک همين مضمون از امام صادق(ع) در بحارالانوار، ج 93، ص 161 نقل شده است.){V
بعضى آثار و خاصيتهاى قرائت قرآن را در شعر استاد نصرالله مردانى ملاحظه نمائيد:
P}جان مؤمن شادمان از خواندن قرآن بود {E}خواندن قرآن به معنى جان را جانان بود {P
P}عزّت از قرآن بود تا زنده باشى در جهان{E}چون بميرى مونست در قبر هم قرآن بود {P
P}شرع چون سبزى است، قرآن قطرهى باران بدان {E}قوهى هر سبزه از قطره باران بود {P
P}هر كه بر فرزند خود از بهر قرآن رنج برد {E}رفتنش روز جزا اندر بهشت آسان بود {P
سرچشمه حقايق و معارف اسلامى قرآن كريم است كه كتاب آسمانى و سند نبوّت پيغمبر اكرم(ص) و سخن خداى تعالى است. قرآن كريم در مدت 23 سال زمان دعوت پيغمبر اكرم(ص) تدريجاً نازل شده و نيازمندىهاى جامعه بشرى را پاسخ گفته است.
قرآن كتابى است كه در سخنان خود هدفى جز راهنمايى مردم به سوى سعادت ندارد. به عبارتى قرآن كريم «اعتقاد درست»، «خلق پسنديده» و «عمل شايسته» را كه پايههاى سعادت فرد و جامعه انسانى است با كلامى رسا تعليم مىكند.
A}«و نزلنا عليك الكتاب تبياناً لكلِّ شىءٍ و هُدىً و رحمه و بُشرى للمُسلمين»{A؛ V}(سورهى نحل، آيهى 89).{V
خلاصهى ترجمه: كتابى را كه هر چيز را روشن مىكند به سوى تو (اى پيامبر) فرتساديم، و آن را مايهى هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان قرار داديم.
قرآن معارف اسلامى را كه به اختصار بيان فرموده براى تفصيلات آن معارف مخصوصاً براى توضيحات مسائل فقهى مردم را به درِ خانه اهل بيت(ع) هدايت مىكند. چنان كه مىفرمايد: A}«و انزلنا اليك الذكر لتبين للنّاس ما نُزّلَ اليهم»{A؛ قرآن را فرستاديم تا آن چه را كه از جانب خدا براى مردم فرستاده شده است براى آنان روشن سازى V}(سوره نحل، آيهى 44){V اينجا تفسير قرآن مطرح مىشود. تفسير با كلماتى مانند تبيين، تفصيل، ايضاح و كشف، مترادف است.
در زمان زندگى پيامبر اكرم مسلمانان آيات قرآن را از زبان ايشان فرا مىگرفتند و تا آن جا كه ظرفيّت علمى و فكرى آنان اجازه مىداد، در فهم معانى و مقاصد آن مىكوشيدند. اگر مشكلاتى در فهم آيات پيش مىآمد به آن حضرت مراجعه مىكردند و آن حضرت در كمال سهولت مشكل را حل و فصل مىنمودند. پيامبر اكرم در تفسير كتاب خدا و توضيح معارف دين، گفتار اهل بيت خود را مانند سخن خود دانسته و فرموده است كه «قرآن و اهل بيت من تا دامنهى قيامت از يكديگر جدا نمىشوند و هر كس بخواهد از قرآن استفاده كند بايد دست به دامن اهل بيت من بزند»V}(حديث معروف ثقلين).{V
پس از مهمترين خاصيتهاى تفسير قرآن كريم مىتوانيم به بهرهگيرى بيشتر از معارف و معانى آن اشاره كنيم. و نيز بيان شد كه پيامبر(ص) مبيّن حقيقى قرآن، و ما شيعيان معتقديم بعد از ايشان اهل بيت آن حضرت(ص) مفسّران واقعى قرآن و به عبارتى قرآن مجسّم و مجسّد و ناطق مىباشند.
مطلب بعد اين است: روايت شريفى درباره فضيلت سوره حمد وارد شده است كه امام رضا(ع) از اميرمؤمنان و ايشان از پيامبر و پيامبر از ذات اقدس اله نقل مىنمايند كه خداوند مىفرمايد: من سوره حمد را ميان خود و بندهام تقسيم كردم، نيمى از آن براى من و نيمى از آن براى بندهى من است و بنده من حق دارد هر چه را مىخواهد از من بخواهد... V}(تفسير الميزان، ج 1، ص 37){V
يا از اميرمؤمنان(ع) روايت شده كه فرمود: آن چه در همه قرآن هست در سوره فاتحه (يا حمد) هست، و هر آن چه كه در سوره فاتحه هست در «بسمالله الرحمن الرحيم« هست و آن چه در «بسمالله الرحمن الرحيم» هست در باء «بسمالله» هست و آن چه كه در «باء» هست در نقطه باء هست و من نقطه زير باء «بسمالله» هستم. و در خبر ديگر آمده «باء» بهاء و روشنى خداوند، «سين» والايى اوست V}(اسرار الصلوه، ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى، ص 340){V
ملاحظه مىكنيد قرآنى كه به صورت اجمال بيان شده است، نياز به مبين و مفسر دارد و اهل بيت عصمت و طهارت مفسّران حقيقى قرآن هستند. و نيز دريافتيم كه تفسير قرآن براى پى بردن به معارف و معانى قرآن است. ولى اين بدان معنى نيست كه حق مطلب كاملاً ادا شده و تفسير قرآن به صورت تمام و كمال صورت گرفته است.
مطلب بعد درباره قرائت قرآن و نظم در امور است. در كلام اميرمؤمنان حضرت على(ع) در توصيف قرآن مىخوانيم H}«فى صفه القرآن: اَلا انِّ فيه علم مايأتى و الحديث عن الماضى و دواء دائكم، و نظم ما بينكم»{H بدانيد در قرآن علم گذشتهها و آيندگان آمده است. قرآن دواء بيمارىهاى شما و سبب نظم و ساماندهى ميان شماست V}(نهجالبلاغه، خ 158).{V
درباره امام رضا(ع) نقل شده است كه حضرت هر سه روز يك ختم قرآن انجام مىدادند و مىفرمودند: اگر بخواهم كمتر از سه روز هم مىتوانم يك قرآن ختم كنم. ولى هنگام خواندن به آيات توجه مىدهم و تفكر و تدبر مىكنم... V}(اعلام الورى، ص 438).{V
امام صادق(ع) فرمود: قرآن عهدنامهاى بر خلق خداست، شايسته است كه انسان به عهدنامهى خدا نگاه كند و شبانه روز - لااقل - پنجاه آيه بخواند (چون نگاه به كلمات قرآن عبادت است) V}(كافى، ج 2، ص 609){V
يا عظمت ماه رمضان به اين است كه در اين ماه قرآن نازل شده است. پيامبر اكرم (ص) فرمود، تلاوت يك آيه از قرآن در اين ماه برابرى مىكند با تلاوت همهى قرآن در ساير ماهها V}(بحار، ج 93، ص 341، ح 5){V
تلاوت قرآن با شرايطى كه ائمه معصومين بيان مىكنند موجب نظم و برنامهريزى در همه شئون زندگى مىشود. نماز كه از بارزترين نمودهاى قرآن مجيد است در پنج نوبت خوانده مىشود. اين طرز انجام دادن يك تكليف الهى به طور حتم موجب نظم و برنامهريزى در امور مىشود.
- براى اطلاع بيشتر در زمينه مباحث ذكر شده و روشهاى حفظ قرآن از نشريه قرآنى بشارت ر.ك: بشارت، نشريه قرآنى ويژه جوانان، قم، بلوار شهيد محمد منتظرى، كوچه 8، پلاك 12، صندوق پستى 3319 - 37185.
اين بحث را با كلام و دعاى دلنشين مولايمان سيد الساجدين زينالعابدين على بن الحسين(ع) به پايان مىبريم: خدايا! قرآن را وسيله دستيابى والاترين مراتب كرامت و بزرگى ما قرار ده، و آن را چنين براى ما نردبان عروج به جايگاه سلامت، سبب پاداش در عرصه قيامت و وسيله دستيابى به نعمتهاى سراي جاودان قرار ده V}(صحيفه سجاديه، دعاى 42).{V
کد سوال : 4204
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : نگاه تيري است از ناحيه شيطان، با توجه به اين خواهشمندم درباره نگاه و نگاه هاي آلوده برايم بنويسيد؟
پاسخ : كنترل چشم تابعى از روح تقواست كه اگر در آدمى پديدار شد به تبع آن كنترل چشم نيز به دنبال آن خواهد آمد و راهى كه صددرصد گناه نكردن در تمام زندگى را تضمين كند براى افراد عادى بشر چيز سهلى نيست؛ زيرا انسان موجودى مختار و داراى تمايلات گوناگون است. و با عزمى آهنين و مبارزهاى دائمى و تدريجى با نفس مىتوان به چنين جايگاه رفيعى دست يافت. موارد زير در اين زمينه بسيار سودمند است، ولى هيچ يك را تضمين قطعى نمىتوان به حساب آورد. بلكه تضمين نهايى، در نفس و عزم راسخ خود انسان است:
1) مطالعه پيوسته در عوالم پس از مرگ و احوال برزخ و قيامت و جديت در ترس از عوالم پس از مرگ.
2) مطالعه پيرامون عواقب وخيم گناهان.
3) ارتباط پيوسته و قلبى با خداوند، خواندن قرآن، دعاها، نماز شب و ... وليكن با توجه و حال.
4) داشتن حالت انابه، خضوع، و تضرع دائمى، توبه و استغفار.
5) دورى از عواملى كه انسان را به گناه متمايل مىسازد؛ مانند محيط هاى آلوده به گناه.
6) از بين بردن زمينههاى گناه؛ مثلاً كسى كه انحرافات جنسى دارد بايد هرچه سريعتر ازدواج كند.
7) نشست و برخاست با انسانهاى مؤمن و خداترس واقعى.
8) جديت در مبارزه با خواهشهاى نفسانى.
9) توجه به عواقب نگاه به نامحرم.
بهترين راه منصرف كردن نگاه و ديد و يا بازداشتن نگاه از تيزى و خيره نمودن است. حضرت على(ع) فرمود: «كسى كه چشم خود را پايين اندازد، دلش آسوده گردد، تأسف كمتر خورد و از نابودى در امان ماند»، V}(غرر الحكم، ص 9122 - 9125).{V همچنين مىفرمايد: «هر كه نگاههايش پاك باشد، اوصافش نيكو شود»؛ «كسى كه عنان چشم خود را رها كند، زندگىاش را به زحمت مىاندازد»؛ «كسى كه نگاههايش پياپى باشد، حسرتهايش دائمى و پياپى خواهد بود»، V}(تحفالعقول، ص 97){V و نيز فرمود: «بسا هوسى از نيم نگاهى حاصل است»، V}(بحارالانوار، ج 71، ص 293).{V
در قرآن كريم آمده است: «اى پيامبر! به مؤمنان و مؤمنات بگو كه در مقابل نامحرم چشمهاى خود را بپوشانند و نگاه خيره نكنند»، V}(نور، آيات 31 - 30).{V
گفتنى است كه نگاه همراه با تيزى و خيرگى، نگاهى است كه انسان زيبايى و زشتى طرف مقابل را تشخيص دهد.
کد سوال : 4205
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : «فاطمه پيغمبر مي شد اگر يک زن نبود» واقعا اين جمله درست است؟
پاسخ : اين جمله که «فاطمه پيغمبر مي شد اگر يک زن نبود» در صدد بيان مقام معنوي و ولايت باطني و تکويني حضرت زهرا(س) مي باشد. بر اساس اعتقادات شيعه به استناد روايات و تحقيقات عرفاني، حضرت زهرا(س) از نظر مقام معنوي و ولايت باطني هيچ تفاوتي با ساير معصومين(ع) نداشت.
بله، حکمت الهي اقتضا مي کند که به دليل ويژگي هاي اجتماعي منصب امام و نبوت و شرايط جسمي و فقهي زن، بانوان با آن که در مقام معنوي کم از مردان ندارند متولي اين منصب ها نگردند. زيرا منصب پيامبري و امامت مستلزم رفت و آمد و معاشرت زياد با مردها مي باشد.
- براي مطالعه در اين زمينه کتاب «مصباح الولايه، امام خميني» مفيد است.
کد سوال : 4206
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : جملات زير را لطفا برايم تفسير كنيد و چگونه آن را رد مي كنيد. خيام فيلسوف ايراني چنين مي گويد: «از دو حال خارج نيست يا خدا قبلا مي داند كه من چه خواهم كرد و يا نمي داند. اگر نمي داند كه در اين صورت خدا نيست و در صورتي كه مي داند چگونه انتظار دارد كه من كاري برخلاف دانايي او بكنم و با رعايت اين دو نكته چگونه مرا بعد از مرگ مسؤول نموده و كيفر خواهد داد» (خدا و هستي، موريس مترئيك)؟
پاسخ : علم پيشين الهى نسبت به اعمال ما مستلزم جبر نيست؛ زيرا زمانى جبر است كه علت اعمال ما باشد در حالى كه خدا از افعال ما آگاه است؛ چون ما آنها را انجام مىدهيم نه اينكه چون او مىداند ما انجام مىدهيم. به عبارت ديگر خداوند موجودى است غير زمانى و براى او قبل و بعدى نيست و همه زمانها نزد او يكسان است و گذشته و آينده و حال نزد او مساوى است. پس همين طور كه علم ديگران به اعمال ما در حال انجام يا بعد از آن يا قبل از آن رافع اختيار از ما نيست علم قبلى خداوند به اعمال ما رافع اختيار نيست و علم خدا به افعال انسان قبل از خلقت به اين معنا نيست كه او تقدير كرده انسان چنين اعمالى را انجام دهد؛ بلكه تقدير و مشيت الهى بر اين قرار گرفته است كه انسان اعمالش را از روى اراده و اختيار خودش انجام دهد و خدا نيز علم دارد كه هر كسى با اراده و اختيار خودش چه كارهايى را انجام خواهد داد و اين مساوى با اراده و اختيار انسان است. آگاهى خداوند نسبت به آينده انسانها مطلبى قطعى و مبرهن است، زيرا گذشته، حال وآينده نسبت براى ما كه محاط به زمان هستيم مطرح است در هر مرحله از زمان اجزاء پسين و پيشين آن ازما غايب است، ليكن براى خداوند كه موجودى غير زمانى،بل خالق زمان و مكان است، گذشته و آيندهاى نيست و تمام هستى با همه ابعاد و امتدادات زمانى مكانىاش نزد او حاضراست. بنابراين حوادث آينده براى ما آينده است و حوادث گذشته از نظرما گذشته است و در مورد ذات اقدس احدى اين مطالب راه ندارد.
بنابراين اگر منظورشما اين باشد كه چون خدا مىداند پس كنشهاى ما از ازل مقدر شده و سرنوشت هركسى رقم خورده و كسى قادر به تغيير آن نيست، به عبارت ديگر انسان در افعال خود مجبور است. با دقت در بيان فوق، بخوبى روشن مىشود كه علم الهى هرگز موجب جبر و نمايشى خواندن افعال بشرى نيست، زيرا زمانى علم الهى موجب جبر است كه علم او سبب و علت كنش و رفتار ما باشد، وبه تعبير ديگر، چون او مىداند كه ما انجام مىدهيم،در حاليكه برعكس چون ما چنين مىكنيم خدا مىداند واگر غير از اين مىكرديم آن را مىدانست. پس همانطور كه وقتى ما عملى را در برابر ديدگاه كسى انجام دهيم هيچكس نمىگويد چون فلانى مىبيند پس عمل فاعل جبرى است. در رابطه باعلم الهى بر افعال ما در زمانهاى گذشته نيز نبايد چنين گفت زيرا زمانهاى گذشته چنانكه بيان شد، نسبت به ما گذشته است و نسبت به خدا گذشته و حال و آينده يكسان مىباشد و فرقى بين علم خدا در زمانهاى سه گانه نيست.
همانگونه كه از اين لحاظ فرقي بين علم خدا و علم ما نيست، اگر علم شما علت و سبب انجام و تحقق معلوم مي گردد، علم خدا هم همين طور است و پرواضح است كه علم ما هيچ اثرگذاري خارجي ندارد. در عين حال بايد توجه داشت كه هر انسانى تمام قواى لازم براى افعالش را از ناحيه خدا دارد و اختيارش هم از ناحيه اوست. ليكن جبر، زمانى است كه خداوند مستقيما در كنشهاى ما دخالت داشته و قدرت گزينش را از ما سلب كرده باشد در حاليكه وجدانا مىيابيم كه در كنشهاى خود انتخابگريم، و اراده حق تعالى به اين تعلق گرفته است كه ما با آزادى كامل و در پى هدايتهاى فطرت و عقل و انبياء هر يك از دو راه سعادت و شقاوت را كه توانستيم برگزينيم ليكن پس از پيمودن هر يك نتايج آن ديگر به اختيار ما نيست و سرنوشت محتوم ما بر اساس همان رقم زده خواهد شد.
- براي مطالعه گسترده تر ر.ك: دكتر محمد سعيدي مهر، علم پيشين الهي و اختيار انسان، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي تهران، 1375.
کد سوال : 4207
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : ليست تعدادي از اسامي منتخب دختران و پسران را برايم بنويسيد؟
پاسخ : انتخاب نام براى فرزند: سنت در نامگذارى، امام صادق(ع) فرمود: هيچ نوزادى براى ما متولد نمىشود مگر اين كه نخست او را محمد مىناميم و پس از هفت روز اگر خواستيم نامش را تغيير مىدهيم وگرنه همان نام را بر او باقى مىگذاريم( V}مستدرك الوسائل، ج 15، ص 127{V).
2- انتخاب نام خوب حق فرزند است: ابن عباس از پيامبر(ص) نقل مىكند كه فرمود: حق فرزند بر پدر آن است كه نام خوبى بر او بنهد و به بهترين شكل تربيتش نمايد( V}كنزالعمال، ج 16، ص 477{V).
3- بهترين نام براى پسران: در روايتهاى اسلامى نامهاى فراوانى براى پسران ذكر شده است ولى روى چند نام به عنوان بهترين نامها تأكيد بيشترى رفته است: عبدالله و عبدالرحمن - محمد - نام على و امامان معصوم(ع) - نام پيامبران.
سليمان جعفر مىگويد: از حضرت ابوالحسن(ع) شنيدم كه فرمود: هيچگاه فقر و بيچارگى به خانهاى كه در آن نام محمد، احمد، على، حسن، حسين، جعفر، طالب، عبدالله يا فاطمه باشد داخل نمىشود( V}وسائل الشيعه، ج 15، ص 129{V).
4- بهترين نام دختران: فاطمه است.
5- در روايات توصيه شده است كه نام پادشاهان و فراعنه را بر فرزندان خود نگذاريد.
6- نيز در روايتهاى اهلبيت(ع) توصيه شده است نام دشمنان اهلبيت(ع) را بر كودكان خويش مگذاريد.
7- نام مبغوضين را برمگزينيد.
8- در سيره پيامبر مشاهده شده است كه حضرت نامهاى ناپسند را تغيير مىدادند. مثلاً طبق نقلى نام شخصى را از عبدالشمس به عبدالوهاب تغيير دادند. يا نام اسود (سياه) را به ابيض (سفيد) تغيير نمودند. تا جايى كه نقل شده اگر كسى بر پيامبر وارد مىشد و نام خوبى نداشت، پيامبر نام او را تغيير مىداد( V}كنزالعمال، ج 16، ص 596 و 591{V).
9- توصيه امام معصوم(ع) اين است كه با نام شهدا، خاطرهى ايشان را زنده كنيد. مثلاً نام: حمزه و... .
10- اگر مرد يا زن نيكوكارى از دنيا بروند با نامگذارى فرزندان به نام ايشان، نام و ياد ايشان را زنده كنيد.
- براى آگاهى بيشتر ر.ك: حقوق فرزندان در مكتب اهلبيت(ع)، محمد جواد طبسى، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
T}نام پسر:{T
محمد، احمد، محمود، تقى، داود، ستار، اسماعيل، زكريا، سعيد، اكبر، جعفر، يحيى، صادق، اصغر، جميل، رضا، صابر، احسان، جواد، رضوان، شهاب، رفيع، شريف، رشيد، مهدى، جمال، حامد، حاتم، محسن، ابوذر، حسن، لقمان، بشير، سلمان، سليمان، مرتضى، مصطفى، مجتبى، موسى، حبيب، هارون، طه، سالم، صالح، كاظم، نقى، شعيب و...
T}نام دختر:{T
آمنه، رباب، طاهره، آسيه، طوبى، منيره، مباركه، حورا، انسيه، قدسيه، عليّه، مباركه، صديقه، نيّره، سليمه، فهيمه، نفيسه، عفت، فاخره، زهره، زليخا، جميله، طيبه، كبرى، ساره، مريم، فرشته، مرضيه، حوّا، حكيمه و... .
کد سوال : 4208
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا بيشتر پيامبران از آسيا ظهور كرده اند و در كشورهاي اروپايي يا شرق آسيا پيامبري نبوده است؟
پاسخ : اولاً، يكى از لوازم نبوت عامه اين است كه هيچ مردمى بدون راهنما نيستند و ممكن نيست خداوند ملتى را بدون رهنما رها كند زيرا خدا مربى و مدبر انسان است و انسان مسافرى است كه عوالمى را پشت سر گذاشته و عوالمى پيش روى دارد انسان بدون راهنمايى وحى نمىداند از چه عوالمى آمده است و به كدام عوالم مىرود قرآن كريم در اين مورد مىفرمايد هيچ امتى بدون پيغمبر و راهنما نخواهد بود «ان من امة الاخلا فيها نذير»، V}(فاطر، آيه 24){V امكان ندارد جمعيتى در منطقهاى زندگى كنند و خداوند براى آنان راهنما نفرستد خداوند مردم را خواه موحد و خواه غير موحد از نبوت جدا نمىكند اصولاً نبوت از بشريت جدا نمىشود يعنى ممكن نيست در عصرى يا نسلى در سرزمينى گروهى زندگى كنند و براى آنان نبوت نباشد و ممكن نيست جامعه بشرى را بيافريند و وحى و سروش غيبى را خلق نكند زيرا جامعه بدون وحى حيات انسانى نخواهد داشت.
انفكاك بشريت و نبوت ممكن نيست يا خود پيغمبر در يك جامعه معين به سر مىبرد و يا نماينده و جانشين او و يا كتاب و تعاليمش.
اين كه در غرب پيامبرى ظهور كرده است يا نه بايد گفت ممكن است در آن قسمتها جمعيتى نبوده و يا اگر بوده ما دليلى نداريم كه خداوند براى آنها انبيايى نفرستاده است چون همه انبيايى كه آمار و نامشان در جوامع روايى هست تنها نام بعضى در قرآن ذكر شده است خداى سبحان مىفرمايد: «منهم من قصصنا عليك و منهم من لم نقصص عليك؛ ما پيش از تو رسولانى فرستاديم سرگذشت گروهى از آنان را براى تو باز گفته و گروهى را براى تو بازگو نكردهايم،» V}(غافر، آيه 78){V لذا شايد در غرب نيز انبيايى بودهاند كه در قرآن قصه آنان نيامده است و علت عدم ذكر نام و قصه آنان در قرآن اين است كه كتاب و آثار تبليغى آنها براى مردم مشرق زمين و خاورميانه اصلاً آشنا نبود، V}(تفسير موضوعى ج 6 آيت عبدالله جوادى آملى).{V
ثانيا، بايد راهى وراى حس و عقل باشد كه بتوان از آن براى هدايت مردم استفاده كرد اما فعليت يافتن هدايت افراد مشروط به دو شرط است: يكى آنكه خودشان بخواهند از اين نعمت الهى بهرهمند شوند، دوم آنكه ديگران موانعى براى هدايت آنان فراهم نكنند و محروم ماندن بسيارى از مردم از هدايت انبياء در اثر سوء اختيار خودشان بوده است چنانكه محروميت بسيارى ديگر در اثر موانعى بوده كه ديگران در راه گسترش دعوت انبياء بوجود آورده بودند. و پيامبران خدا همواره براى برداشتن اين موانع مىكوشيدند با دشمنان خدا و بويژه زورمندان و مستكبران به ستيز برمىخواستند بسيارى از ايشان در راه ابلاغ رسالت الهى و هدايت مردم جان خود را فدا كردند.
نكته قابل توجه اينكه ويژگى اختيارى بودن حركت تكاملى انسان ايجاب مىكند كه همه اين جريانات به صورتى انجام يابدكه زمينه حسن يا سوء انتخاب براى طرفين حق و باطل فراهم باشد مگر اينكه تسلط زورمندان و اهل باطل بجايى برسد كه راه هدايت ديگران را بكلى مسدود كند و نور حق و هدايت را در جامعه خاموش سازند در اين صورت خداى متعال از راه هاى غيبى و غير عادى طرفداران حق را يارى خواهد كرد اگر چنين موانعى بر سر راه انبياء نمىبود دعوت ايشان بگوش همه جهانيان مىرسيد و همگى از نعمت هدايت الهى بوسيله وحى و نبوت بهرهمند مىشدند پس گناه محروميت بسيارى از مردم از هدايت انبياء بگردن كسانى است كه جلو گسترش دعوت ايشان را گرفتهاند، V}(آموزش عقايد ج 2 استاد محمد تقى مصباح يزدى).{V
کد سوال : 4209
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در احاديث و روايات جانشين حضرت مهدي(عج) حضرت عيسي(ع) ذكر شده است آيا منظور از اين جانشيني، جانشيني در طي حكومت آن حضرت است يا جانشيني پس از رحلت آن حضرت (با توجه به اذعان حضرت عيسي(ع) كه وي براي دستياري و وزارت فرستاده شده است نه براي حكومت)؟
پاسخ : از روايات در باب نزول حضرت عيسي، به دست مي آيد كه حضرت عيسي پس از نزول بر زمين پشت امام مهدي(عج) نماز گزارده و هر سال به حج مي رود و در نبردهايي با يهود و دجال همراه مسلمانان مي باشد و بعد از حدود چهل سال رحلت كرده و طي مراسمي علني توسط حضرت مهدي(عج) در كنار قبر مادرش حضرت مريم در قدس به خاك سپارده مي شود. البته قضاوت درباره اين جزئيات مشكل مي باشد ولي آنچه براساس روايات به دست مي آيد اين است كه حضرت عيسي يار و ياور امام زمان(عج) خواهند بود ولي بي شك جانشين حضرت در حكومت نخواهند بود. V}(ر.ك: عصر ظهور، علي كوراني، سازمان تبليغات اسلامي، ص 340 - 349){V
کد سوال : 4210
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با وجود اينكه گفته شده نمي توان در اصول دين تقليد نمود ، پس حكم افرادي كه قبل از سن بلوغ و تنها به تبع رفتارهاي خانواده و تاثيرات اجتماعي نماز مي خوانند و فروعات را انجام مي دهند چيست؟
پاسخ : براى پاسخ به سؤال شما بايد ديد آيا تقليد اساسا مذموم است؟ در چه مواردى تقليد پسنديده است؟ منع از تقليد در اصول دين به چه معناست؟ آيا تقليد غير بالغ در اصول دين كارى نادرست است؟
انسان به مقتضاى عقل و فطرتش از علت وقايع و يا معلوماتى كه به ذهنش وارد مىشود جستجو مىكند. يعنى انسان به نحو غريزى چيزى را بدون دليل نمىپذيرد. از آنجا كه به طور عادى امكان بدست آوردن دليل همهى امور و معلومات براى يك فرد از انسان نيست عقل تبعيت از ديگرى را جايز مىشمارد البته ديگرى كه در آن موضوع نوعى تخصص و تجربه داشته باشد. بنابراين اگر كسى توانايى بدست آوردن دليل را ندارد مىتواند بلكه بايد از داناى در آن موضوع پيروى و تقليد كند. پس هر تقليدى از ديدگاه عقل مذموم نيست. V}(الميزان، ج 1، ص 212 ذيل آيه 74 بقره){V.
تقليد در اصول دين نيز مطلقا مذموم نيست، نابالغ توانايى درك دليل معارف دينى را ندارد چرا كه درك آن نياز به رشد عقلانى و شناخت مقدمات متعدد دارد. از سوى ديگر تقليدى در اصول دين منع شده كه صرفا تبعيت كوركورانه بدون هيچگونه تعقلى باشد ولى اگر تقليد در اصول، يقين آور باشد آن تقليد مذموم نبوده بخصوص براى غير بالغى كه توانايى درك دليل ندارد.
اضافه بر اين از نگاه فقهى اعمال شخصى كه عقايد حق دارد صحيح است ولو عقايد او مستند به تقليد باشد.
در بحثهاى اصولى منقّح گشته كه يقين از هر طريق حاصل گردد حجت بوده و قابل احتجاج در پيشگاه الهى مىباشد. پس يقين تقليدى نيز قابل اعتماد است. البته انسانى كه با تقليد در عقايد به يقين رسيده اگر بواسطه مواجهه با سؤالاتى شك كند و از حالت يقين خارج گردد ديگر نمىتواند به تقليد ادامه دهد و بايد به جستجوى دليل برود. مگر آن كه خود از بدست آوردن دليل ناتوان باشد.
در پايان متذكر مىشويم مسئله خداشناسى ريشههاى فطرى داشته و فطرت انسان او را به سوى پذيرش خدا سوق مىدهد.