• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4191
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد سازمان منافقين و مجاهدين خلق، اعضاي قبلي و فعلي آنها توضيح دهيد؟
پاسخ : سازمان مجاهدين خلق ايران در شهريور 1344 توسط سه تن از دانشجويان دانشگاه تهران كه قبلاً در نهضت آزادى عضويت داشتند و داراى گرايش مذهبى بودند شكل گرفت. محمد حنيف‏نژاد و سعيد محسن و حسن نيك‏بين معروف به عبدى هسته‏ى اوليه سازمان مجاهدين را بنياد گذاشتند. اندكى بعد بديع‏زادگان، باكرى، على مشكين‏نام، ناصر صادق، على ميهندوست، حسين روحانى و شمارى ديگر به آنان پيوستند. در سال 48 مركزيت سازمان عبارت بود از: حنيف‏نژاد، سعيد محسن، بديع‏زادگان، على باكرى، بهمن بازرگانى، محمود عسكرى‏زاده، ناصر صادق، نصرالله اسماعيل‏زاده، حسين روحانى و على ميهندوست( V}جريان‏ها و جنبش‏هاى مذهبى - سياسى ايران، رسول جعفريان، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه معاصر، چاپ دوم، 1381، ص 224{V). در ابتدا انديشه‏هاى مذهبى رهبران نهضت آزادى، به ويژه آيت‏الله طالقانى و مهندس بازرگان، افق‏هاى تازه‏اى در نگرش اسلامى آنان پديد آورد. تأكيد بر علمى بودن آموزه‏هاى دينى از سوى بازرگان آنها را قانع كرده بود كه در اسلام تضادى بين باورهاى دينى و قوانين علمى وجود ندارد. نگرش جديدى كه در انديشه مجاهدين پديد آمده بود، به تدريج از افكار و جهان‏بينى معلمان اوليه آنان فراتر رفت. مجاهدين با الهام و تأثير پذيرفتن از انديشه‏هاى ماركسيستى، به تدريج در جهت تلفيق برخى از آراى ماركسيسم با باورهاى اسلامى گام برداشتند. براى مثال نظريه «ارزش اضافى» ماركس را مبناى «اقتصاد اسلامى» خود قرار دادند و با تفسير خود از قرآن و روايات اسلامى همراه ساختند. با گسترش روزافزون فرهنگ ماركسيستى در ميان مخالفان شاه، آن بخش از تعاليم و باورهاى اسلامى كه با انديشه‏هاى ماركسيسم هم جهت به نظر مى‏رسيد، از سوى مجاهدين بيشتر مورد تأكيد و آموزش قرار گرفت و بخش ديگر - كه از چنين همخوانى برخوردار نبود - به حال خود رها شد و در ايدئولوژى آنان نگنجيد. در واقع اصول ماركسيسم به عنوان علم مبارزه يا «علم تكامل اجتماع» به رسميت شناخته شد و مرز ميان اين جهان‏بينى ماركسيستى و اسلام محو گرديد. جهت آگاهى بيشتر در مورد منابع مطالعاتى سازمان، آثار و آراء آن، V}(ر.ك: جريان‏ها و جنبش‏هاى مذهبى - سياسى ايران، پيشين، صص 225 - 236.){V با از ميان رفتن رهبران و كادر اوليه سازمان در سال 1350، گرايش به ماركسيسم گسترده‏تر شد و دوگانگى فكرى سابق بين اسلام و ماركسيسم سرانجام، با رانده شدن اسلام از سازمان، به نقطه پايانى خود رسيد، در تيرماه سال 1354، سران دستگير شده سازمان در مصاحبه‏ى تلويزيونى به طور رسمى و صريح اعلام كردن هم خود ماركسيست بوده‏اند و هم سازمان را عملاً به ايدئولوژى و عقايد ماركسيستى مسلح كرده‏اند( V}تاريخ ايران، ابراهيم افراسيابى، تهران، انتشارات علم، 1367، ص 177{V). اعتراف به ماركسيست شدن سازمان، علاوه بر اين كه تقدس مجاهدين را شكست، اسباب جدايى عناصر مذهبى‏تر سازمان را فراهم ساخت. برخى از افراد مستقل مجاهدين از آن جدا شدند و گروهى ديگر انشعاب كرده، پيرامون لطف‏الله ميثمى و يا تحت عناوينى چون صلواتيون و اعتراضيون گرد آمدند( V}ر.ك: درآمدى بر مبانى فكرى انقلاب اسلامى، صص 222 - 206 ؛ صادق زيباكلام، مقدمه‏اى بر انقلاب اسلامى، صص 253 - 240{V). با پيروزى انقلاب اسلامى، سازمان مجاهدين هم كه با ايدئولوژى التقاطى و با تاكتيك و روحيه‏اى منافقانه از مدت‏ها قبل از انقلاب براى در دست گرفتن قدرت، برنامه‏ريزى كرده بود با استفاده از موقعيتى كه بعد از انقلاب در اثر گرفتارى و مشغله‏ى نيروهاى انقلابى به امور روزمره كشور به دست آمده بود به كار عضوگيرى، سازماندهى و جمع‏آورى اسلحه پرداخت و با تكيه بر عوامل احساسى، روى نسل جوان در مدارسى فعاليت و عده نسبتا قابل توجهى را در سازمان مخفى سياسى - نظامى خود جمع و سازماندهى كرده بود. از طرفى اين سازمان با استفاده از موقعيت متشتت بعد از انقلاب توانست عوامل خود را در حساس‏ترين ارگان‏هاى كشور نفوذ دهد. زمانى كه سازمان با عزل بنى‏صدر احساس كرد كه ديگر امكان پيشروى و كسب قدرت از طرق سياسى مقدور نيست، به بهانه‏اى واهى اعلان جنگ مسلحانه داده، فعاليت‏هاى تروريستى خود را آغاز كرد و اولين ضربه هولناك را با انفجار دفتر مركزى حزب جمهورى اسلامى و به شهادت رساندن 72 تن از مسؤولان طراز اول مملكت، از جمله دكتر بهشتى رئيس ديوانعالى كشور، وارد آورد. دو ماه بعد نيز با انفجار ساختمان نخست‏وزيرى موجبات شهادت رجايى رئيس‏جمهور و باهنر نخست‏وزير را فراهم كرد و بسيارى ديگر از مسؤولين و نيروهاى انقلاب آماج اهداف تروريستى آنان واقع شدند. بعد از فرار بنى‏صدر و مسعود رجوى (سركرده منافقين) به فرانسه، عناصر منافقين به دليل عدم موفقيت در اهداف شوم خود مبنى بر ساقط نمودن نظام اسلامى و به دليل نداشتن جايگاه مردمى، به كمك عراق در جنگ تحميلى آن كشور عليه ايران شتافتند و خيانت خود را به مردم ايران به اثبات رساندند. بعد از پذيرش قطعنامه 598 از سوى ايران، نيروهاى منافقين كه دچار اين توهم شده بودند كه جمهورى اسلامى ايران از لحاظ سياسى، نظامى و اقتصادى به بن‏بست كامل رسيده است و زمينه‏هاى سقوط آن حتمى و قدرت به سازمان منتقل خواهد شد، با حمايت و پشتيبانى تسليحاتى عراق، نيروهاى خود را از طريق سرپل ذهاب به قصد تسخير چند شهر و رسيدن به تهران و به دست گرفتن قدرت شروع كردند و موفق به تصرف چند شهر مرزى شدند اما در ادامه پيشروى خود در دام نيروهاى اسلام گرفتار آمده و تشكيلات و بنيه نظامى آنان با شكست فاحشى مواجه شد. از آن به بعد منافقين به دليل عدم جايگاه داخلى در بين مردم ايران و استحكام نظام اسلامى و تمام شدن جنگ كه حيثيت و هستى منافقين در عراق به آن بستگى داشت، دچار نوعى بى‏هويتى، سرخوردگى و وازدگى شدند و هر از گاهى به اميدهاى واهى اقداماتى را جهت ابراز وجود خود و برهم زدن نظم و امنيت جامعه اسلامى به نمايش گذاشتند كه يكى از فجيع‏ترين آنها انفجار بمب در حرم امام رضا(ع) بود كه لكه‏ى ننگى بر پرونده سياه آنان افزود.
کد سوال : 4192
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در مورد دروغ گفتن-خود شيريني کردن و خنداندن ديگران با دروغ اگر اخلاق عادي انسان شود توضيح دهيد براي حل اين مشکل و معضل چه کار کنيم؟
پاسخ : دروغ گفتن به شوخى نيز دروغ محسوب مى‏شود. حضرت على(ع) فرمود: «بنده مزه ايمان را نمى‏يابد تا دروغ را ترك كند: چه شوخى باشد و چه جدّى». البته شوخى‏هاى دروغ نيز اقسام مختلفى دارند و حكم هر يك از نظر شرعى متفاوت است. - براى آگاهى بيشتر ر.ك: گناهان كبيره، شهيد دستغيب. راه حلّ اين مشكل حفظ اعتدال و توازن و ميانه‏روى در امور زندگى است. اعتدال در اصطلاح و نيز از نظر روايات يعنى انسان از سويى به كارهاى خير اشتغال و اهتمام داشته باشد و از سوى ديگر از كارهاى زشت دورى كند. اگر تمامى راه‏ها در سه راه منحصر كنيم تنها يك راه به صلاح و سعادت ختم مى‏شود و بقيه راه‏ها به گمراهى خواهد انجاميد. صراط مستقيم الهى كه از هر گونه افراط و تفريط به دور است، مقياس و ملاك كردار همگان است. اگر كسى بر اين راه استوار باشد سعادتمند مى‏شود. بازتاب‏هاى زندگى متعادل بسيار زيباست: از جمله اصلاح نفس، در امان ماندن از هلاكت، كسب سلامتى روحى و جسمى، الفت دل‏ها و اتّحا از پى آمدها و نتايج نيك ميانه‏روئى در زندگى است و برعكس انحراف و حسرت، پشيمانى، ملامت ديگران، محروم شدن از شفاعت، قبول نشدن دعا، فقر و تنگدستى از ثمرات دورى از اعتدال است. مثلاً حفظ اعتدال در امور عبادى، در گفت و شنود، در لحن گفتار، در دوستى، در شوخى كردن، در خنده و گريه و... بسيار مورد تأكيد دين مقدس اسلام است. امام على(ع) درباره‏ى اعتدال در شوخى مى‏فرمايد: «اين دل‏ها نيز همانند بدن‏ها خسته و افسرده مى‏شوند. بنابر اين آن‏ها را با حكمت‏هاى تازه و جالب خشنود كنيد و خستگى و ملالت آن‏ها را برطرف سازيد» V}نهج البلاغه، حكمت 91{V). P}زمانى درس و علم و بحث قرآن{E}كه باشد روح انسان را كمالى{P P}زمانى شعر و تفريح و حكايت{E}كه باشد روح را دفع ملالى{P قانون حيات (زندگى مادى و معنوى) حدّ تعال و حدّ وسط است. اگر انسان از اعتدال خارج بشود و بيش از توان خود به كارى بپردازد، و يا در غير مسير طبيعى خود كه خداوند حكيم براى او مقرّر كرده، حركت كند، در واقع براى نابودى خود قدم برداشته است. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1. اخلاق معاشرت، جواد محدثى، قم، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم. 2. اخلاق و معاشرت در اسلام، دكتر على قائمى، تهران، اميرى.
کد سوال : 4193
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : علت اينكه افراد زود از من خسته مي شوند و نمي توانم رابطه اي دوستانه با آنها برقرار كنم چيست؟
پاسخ : نوجوانى و جوانى سن رفاقت و دوران دوستى‏هاست. آن‏ها در اين سن عاشق دوستى و رفاقتند. گاهى دوستى‏هاى آتشين در اين دوران پديد مى‏آيد كه باعث مشكلاتى مى‏شود ولى با اين حال دوستى در اين سن، بيشتر سطحى و كمتر عميق است. گاهى وابستگى به حدى مى‏رسد كه منجر به رها كردن خانواده مى‏شود و حتى حاضرند خود را براى يكديگر فدا كنند در اين دوران يكى ازمهمترين و جالبترين موضوعات براى نوجوانان اين است كه بدانند چگونه مى‏توان به قلب دوست راه يافت و دوستى‏ها را محكم كرد. عدم موفقيت در ايجاد روابط محكم و پايدار با همكلاسيها و دوستان عوامل مختلفى دارد. ما در اينجا به چند عامل مهم آن اشاره مى‏كنيم و راه‏حلهاى مناسب هر يك را هم ارائه مى‏كنيم. اول: كم ظرفيتى و زود دلخور شدن: ناپايدارى عواطف در سنين نوجوانى تا حدودى طبيعى است افراد معمولاً در اين سن به سرعت تغير حالت مى‏دهند يعنى با كوچكترين دليل ناراحت يا خوشحال مى‏شوند و نمى‏توانند احساسات خود را كنترل كنند چنين افرادى در برقرارى روابط دوستان با ديگران دچار مشكل مى‏شوند. براى اين كه شخص بتواند از اين حالت خارج شود چند پيشنهاد وجود دارد: 1. انتظارات خود را از ديگران كم كنيم تا آسوده‏تر زندگى كنيم. 2. هميشه احتمال اينگونه حرفها و سخنان را بدهيم كه اگر موردى برايمان پيش آمد تعادلمان در هم نريزد. 3. بخشى از انتظارات خود را كه از ديگران داريم و منطقى به نظر مى‏رسند، به زبان آورده و به آنان بگوييم كه كدام رفتار آن‏ها موجب دلخورى ما مى‏شود. البته به آن‏ها بگوييم كه مورد اطمينان و وثوق ما هستند، تا خداى نخواسته از اين مطلب سوء استفاده نكنند و آنرا حمل بر تكبر ما نكنند. دوم: احساسات بدون انديشه: در وجود ما انسانها، راهنماى احساسات، انديشه و عقل است. اگر انسان احساسات و عواطف خود را تحت كنترل عقل نياورد دچار افراط و تفريط مى‏شود. در سنين نوجوانى به دليل اين كه ما از رشد عقلانى كافى برخوردار نيستيم در دوستى‏ها و دشمنى‏ها دچار افراط و تفريط مى‏شويم و گاهى به يك همكلاسى يا دانش‏آموزى از كلاس بالاتر دلبستگى شديدى پيدا مى‏كنيم بدون اين كه از حدود و معيارهاى دوستى با خبر باشيم و آن‏ها را رعايت كنيم همين سبب مى‏شود كه به يكديگر بيش از حد اعتماد كنيم و تمام رازهايمان را با او در ميان بگذاريم. آن‏وقت در پى يك پيشامد نامطلوب دوستى به دشمنى بدل مى‏شود و براى جبران يا انتقام گرفتن، رازهاى يكديگر را فاش مى‏كنيم و در صدد بى‏آبرو كردن يكديگر بر مى‏آييم. بنابراين لازم است در دوستى‏ها حد اعتدال را هميشه رعايت كنيم و به عواقب اين دوستيها كاملاً بينديشيم. سوم: عدم اطلاع از معيارهاى انتخاب دوست: ما وظيفه داريم نسبت به همه‏ى مردم مهربان و نيكوكار باشيم ولى بايد در بين آن‏ها افرادى را به عنوان دوست و همراز خود انتخاب كنيم و روابط صميمانه‏ترى با آن‏ها داشته باشيم مسلما اين افراد بايد داراى ويژگيهايى باشند و ظرفيت لازم را براى دوستى با ما داشته باشند تا دوستى بين ما دو طرفه باشد. چه بسا نوجوانانى كه در بين همكلاسيها و دوستان خود، يك نفر را به عنوان دوست ثابت بر مى‏گزينند و روابط صميمى‏ترى با او برقرار مى‏كنند طورى كه امكان برقرارى روابط غنى و مؤثر با ساير دوستان و همسالان را از دست مى‏دهند. خطر مهمى كه در اين موارد وجود دارد اين است كه ممكن است همين كسى را كه به عنوان دوست صميمى انتخاب كرده‏ايم به اندازه ما دچار علاقه‏مندى نشده باشد و تصميم بگيرد به طريقى از ما فاصله بگيرد كه در اين صورت صدمات روحى زيادى در ما ايجاد مى‏شود زيرا از يك طرف دوستى و محبت ما بى‏پاسخ ماند، و از طرفى ديگر ساير دوستان را هم از دست داده‏ايم و حالا خود را فردى تنها و منزوى مى‏دانيم. بنابراين لازم است در انتخاب دوست، وسواس زيادى به خرج دهيم و كسى را كه از هر جهت مناسب است انتخاب كنيم. ما در اينجا بعضى ازمعيارهاى انتخاب دوست را برايتان ذكر مى‏كنيم: 1ـ فضيلت و معنويت: همانطور كه در حديث داريم، دوستى برگزينيد كه ديدن او شما را به ياد خدا بيندازد. 2ـ دانش بيشتر: دوست در حدى باشد كه از طريق همنشينى با او علم و دانش ما افزوده گردد. 3ـ يكى بودن ظاهر و باطن: دوست خوب كسى است كه ظاهر و باطن و يا دل و زبان او با ما يكى باشد، به اين معنا كه آن چه مى‏گويد، در دلش عميقا بدان معتقد باشد. 4ـ رازدارى: حافظ اسرار و آبروى ما باشد و در مقابل ديگران عيوب ما را بر ملا نسازد. 5ـ حضور در سختى و آسانى: در سختيهاى زندگى همانند لحظات خوشى در كنار ما باشد. 6ـ صبر و بردبارى: در حديث داريم كه دوستت اگر سه بار بر تو خشم گرفت و كنترل خويش را از كف نداد، دوست خوب و قابل اعتمادى است. لازم به يادآورى است كه در دوستيهاى جوانان، معمولاً همه‏ى اين صفات يكجا در كمتر فردى جمع مى‏شود، ولى چنانچه شما برخى از اين صفات را در دوستان خود مشاهده كرديد مى‏توانيد آن را نقطه شروع مناسبى براى دوستيهاى عميق قرار دهيد. بنابراين لازم است براى انتخاب دوست صميمى از وجود اين معيارها در وى مطمئن شويد، آن گاه طرح دوستى عميق بريزيد، ولى اگر بدون توجه به اين معيارها محبت و دوستى خود را نثار كنيد ممكن است سرخورده شويد و به ملامت خود بپردازيد. چهارم: عدم رعايت راههاى نفوذ در ديگران: چه بسا انسان تصور مى‏كند هر كارى براى جلب محبت و دوستى ديگران انجام داده ولى به قول معروف دستش نمك ندارد و هيچ كس قدر دانى نمى‏كند (اما وقتى دقت مى‏كند مى‏بيند بعضى از نكات را رعايت نكرده است. شايد يكى از علل آن وجود موانع ريز و كوچكى باشد كه اثر محبتهاى ما را خنثى مى‏كند. پس لازم است ما راههاى نفوذ و جلب محبت ديگران را بدانيم و آن‏ها را كاملاً به كار بنديم. ما در اينجا براى شما بعضى از راههاى نفوذ در دوستان را يادآورى مى‏كنيم: 1ـ سعى كنيد علايق و دوستانتان را بيشتر و بهتر بشناسيد تا بتوانيد در قلبشان نفوذ كنيد. 2ـ از برخى اشتباهات دوستان خود بگذريد تا آن‏ها متقابلاً چنين مناسباتى را با شما در پيش گيرند و با اين عمل بر منزلت و بزرگوارى خود خواهيد افزود. 3ـ از صميم قلب به دوستانتان مهر و محبت خود را نشان دهيد تا موجب دلگرمى بيشتر آن‏ها شود. 4ـ مواردى را كه فكر مى‏كنيد آن‏ها رعايت ننموده و يا شما را درك نمى‏كنند، دوستانه به آن‏ها يادآور شويد تا زمينه‏هاى رنجش و دلگيرى برطرف شود. 5ـ سعى كنيد با انديشه‏ها و افكار ديگران كه در ملاقات‏ها مطرح مى‏شود، با توجه كافى برخورد كنيد تا آن‏ها شما را شنونده خردمند و متينى بشناسند. البته شنونده خوب بودن به معناى پذيرفتن همه افكار آن‏ها نيست. 6ـ ادب در كلام، تواضع در رفتار، نگه داشتن حد شوخى و مزاح، رازدارى و خوش اخلاقى از رموز بقاى دوستى و نفوذ در قلب دوستان است. 7ـ صداقت و يكرنگى، پرهيز از چاپلوسى و دو رويى و پرهيز از احساس خود كم بينى و داشتن اعتماد به نفس، شما را فردى بزرگ و قابل احترام در چشم دوستان قرار مى‏دهد. 8ـ آخرين توصيه ما به شما اين است كه محور اصلى دوستيهاى شما خشنودى و رضاى خدا باشد، بنابراين براى خدا به ديگران محبت كنيد و هدفتان از دوستى‏ها تقرب به خدا باشد كه در اين صورت نه تنها خداوند شما را در قلب ديگران محبوب قرار مى‏دهد، بلكه اگر هم روزى بعضى از دوستان به شما كم لطفى كردند، شما چيزى را از دست نداده‏ايد زيرا تمام كارهايتان براى خدا بوده است و در عوض به بهترين دوست يعنى خداى مهربان نزديكتر شده‏ايد. چنانچه اميرالمؤمنين در حديثى افتخار مى‏كند كه به خاطر رضايت خدا از بسيارى از دوستان جدا شدم و محبت آن‏ها را از دست دادم. در پايان چند كتاب را براى مطالعه به شما معرفى مى‏كنيم. 1ـ از حال بد به حال خوب تأليف دكتر ديويد برنز. 2ـ ده قدم تا نشاط تأليف دكتر ديويد برنز. 3ـ كليد طلايى ارتباطات تأليف كريس كول.
کد سوال : 4194
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مدتي است كه در مورد حقانيت دين اسلام و همچنين در مورد اثبات وجود خداوند داراي شك و شبهه شده ام و در هنگام دعا خواندن و يا نماز خواندن به تمام محتويات دعا و نماز شك مي كنم و نمي توانم حقانيت آنها را براي خود اثبات كنم و فكر مي كنم كه مبادا دين اسلام دين كاملي نباشد و اصلا خدايي وجود نداشته و اگر وجود دارد اين چنين كه دين اسلام به ما معرفي مي كند نباشد. در مورد پيامبر و ائمه احساس پوچي دارم و فكر مي كنم تمام اين احاديث و تمام روايات دروغ هستند و مسأله اي براي فريفتن باشد و من با دين اسلام در گمراهي به سر مي برم.
پاسخ : پاسخ در چند عنوان تقديم مى‏گردد: 1ـ جايگاه سؤال و شك در رشد تقويت عقيده. گرچه اعتقاد به خدا و آخرت در فطرت انسان نهفته است اما ذهن پرسشگر انسان و به ويژه جوان هر دم به دنبال شناخت بيشتر و عميق‏تر مسائل اعتقادى است. مهمترين عوامل پيدايش سؤال‏هاى دينى عبارتند از: 1ـ غير محسوس بودن مفاهيمى چون خدا، آخرت، روح و... از آن جا كه ذهن انسان با مفاهيم محسوس مادى مأنوس است درك اين گونه مفاهيم غير مادى و ماوراء طبيعى در وهله اول مشكل خواهد بود و لذا سؤال هايى را به وجود مى‏آورد. اين عامل به طور طبيعى باعث كنجكاوى ذهن نسبت به اين مفاهيم مى‏شود. 2ـ ترويج شكاكيت توسط مكاتب فلسفى ـ كلامى جديد. انديشه هايى چون پلوراليزم و نسبى‏گرايى در عقيده و اخلاق و... به طور مستقيم عقايد مذهبى را تهديد مى‏كند و سؤال‏ها و شبهاتى را در ذهن ايجاد مى‏كند كه اكثر آنها به علت ترويج اين مكاتب است. هيچ يك از سؤال هايى كه ناشى از اين دو عامل اند نشانه ضعف ايمان انسان پرسشگر نيست. بلكه نقطه حركتى است براى آغاز جستجو و تحقيق و تفكر پيرامون موضوعات دينى. لذا پيدايش سؤال و در پى آن، شك را بايد ميمون و مبارك دانست. آرى، دو مسأله در اينجا خطرناك است: 1ـ كسانى كه به هر نحوى در فرهنگ دينى جامعه مؤثرند بايد در طرح مباحث جديد كلامى، و به ويژه مكاتب غير دينى، به گونه‏اى عمل كنند كه ايمان دينى عموم مردم ـ كه از اقشار غير كارشناس در اين اموراند ـ تضعيف نشود. يعنى طرح اين مباحث نخست بايد در مراكز علمى صورت گيرد و پس از تدوين ديدگاه اسلام در هر مورد و زمينه‏سازى سالم ـ اين گونه مسائل همراه با ديدگاه اسلام در هر مورد مطرح شود. اما اگر افرادى با استفاده از روش‏هاى غير علمى مانند جوسازى، دروغ، تحريف و امثال آن اين گونه مسائل را مطرح كنند و از سوى ديگرمدافعان دين نيز آمادگى كافى را براى دفاع از عقايد دينى نداشته باشند، به طور قطع ايمان دينى مردم با خطر مواجه مى‏شود. اضافه بر اين كه خصوصيت شبهه اين است كه به راحتي پذيرفته مي شود ولي عموما فهم پاسخ نياز به مباحث زيادي دارد. 2ـ هرگاه روزمرگى‏هاى زندگى فرصت مطالعه و تحقيق پيرامون سؤال‏هاى دينى را از انسان پرسشگر بگيرد و پاسخ اين سؤال‏ها اهميت و اولويت اصلى خود را نزد او نداشته باشد و سؤال‏هاى بدون پاسخ بر هم انبار شود، خطر تزلزل ايمان را فراهم مى‏سازد. ازاين‏رو، وجودسؤال‏هاى دينى و در پى آن شك نسبت به آن مسائل، تا زمانى كه از اين دو امر نامبارك پرهيز شود محرك خوبى براى انسان در تقويت بنيان‏هاى اعتقادى او است. با توجه به سؤالاتي كه شما مطرح نموده ايد راهي جز مطالعه منظم و گفتگو با محققين در اين مباحث وجود ندارد، لذا مطالعه كتاب هايي مثل كتب شهيد مطهري، استاد مصباح، آيت الله جوادي آملي توصيه مي شود. البته اگر احساس مي كنيد شك در شما به مرحله وسواس رسيده بايد اين حالت وسواس را درمان نماييد.
کد سوال : 4195
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در مورد اهميت علم از ديدگاه اسلام و کسب تحصيل در زندگي برايم توضيح دهيد .
پاسخ : الف) اهميت و عظمت مقام علم؛ در حدى است كه خداوند در قرآن به پيامبرش دستور مى‏دهد: «قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون...؛ [اى پيامبر!] بگو: آيا كسى كه عالم است با كسى كه نمى‏داند برابر است؟»،V} (زمر، آيه 9).{V پيامبر اسلام در مقام ارزش‏گذارى به علم مى‏فرمايد: طلب العلم فريضة على كل مسلم الا ان الله يحب بغاة العلم؛ دانش‏آموختن بر هر مسلمانى واجب است همانا خدا، طلب كنندگان دانش را دوست دارد»،V} (اصول كافى، ج 1، كتاب فضل العلم، ح 1، ص 35).{V ب ) از نظر قرآن و روايات، علم وسيله است نه هدف؛ آن هم وسيله‏اى كه انسان را به كمال مى‏رساند و دنيا و آخرت او را آباد مى‏كند. گفتنى است كه ارزش هر علم به ارزش موضوع آن علم است و در اين جهت علوم الهى و دينى - با توجه به موضوع آن - از ساير علوم اشرف و برتر است؛ ولى اين بدين‏معنا نيست كه علوم ديگر بى‏اهميت و بدون ارزش است و علم نيست. در نگاه كلى قرآن، هر علمى كه انسان را به دنياپرستى سوق دهد و به چنگال ماديات بسپرد و فهم و شعور او را به طرف خواب و عيش و نوش بكشاند هدف نهايى او را تنها وصول به ماديات قرار دهد، چيزى جز ضلالت و گمراهى نيست. در قرآن كريم آمده است: «ذلك مبلغهم من العلم ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله؛ اين آخرين حد آگاهى آنها است و خداوند به حال آن كه از راه حق گمراه شده آگاه است»، V}(نجم، آيه 30){V. پس علوم غيردينى نيز مى‏تواند نقش‏آفرين بوده و موجبات سعادت آدمى را فراهم كند. اين در صورتى است كه هدف تلقى نشود، بلكه وسيله پيشرفت و رسيدن به كمال باشد. از طرف ديگر علوم دينى نيز اگر طالب آن قصد رسيدن به دنيا را داشته باشد، موجب بدبختى انسان مى‏شود. ج ) آموختن علم نبايد براى رسيدن به دنيا باشد و كسى كه منظورش از طلب علم، مال دنيا باشد، بهره‏اش همان است و در آخريت بهره‏اى ندارد»،V} (همان، ص 57 و 58).{V اگر كسى از علمى به فن و حرفه‏اى دست يافت و اين فن وسيله رزق و ارتزاق او شد، اين نه تنها مذموم نيست، بلكه خوب و مطلوب است زيرا به وسيله فنّش به جامعه خدمت مى‏كند و به مردم نفع مى‏رساند و در كنار آن با تلاش خود روزى مقدرش را به دست مى‏آورد. سخن ديگر ما در اين زمينه اين است كه بالاخره ما در هر لحظه با عمل سر و كارى داريم. عمل نيز بايد به يك اساس و اصل تكيه كند و اگر عملى از پشتوانه‏ى نظرى و عملى برخوردار نباشد فاقد ارزش است. دستورالعمل قرآنى اين است: A}ولاتَقفُ ما ليسَ لك به علم{A؛ از چيزى كه دانش درباره آن ندارى پيروى مكن( V}سوره‏ى اسرى، آيه‏ى 36{V). بنابر اين قبل از عمل و رفتار، بايد دانش و معرفت لازم را كسب كرد و آن گاه مبادرت به عمل ورزيد. در خصوص تحصيل، تدريس، كار و حرفه، رفتار فردى و اجتماعى در تمام شئون زندگى در مرحله اول بايد «شناخت» و «معرفت» لازم را كسب كرد و الاّ ارزش عمل نامعلوم است. وقتى عمل بر اساس علم دقيق و معرفت شايسته صورت نگرفت سعادت آدمى به خطر خواهد افتاد. سخن لطيفى از خواجه عبدالله انصارى در تفسير ادبى و عرفانى آيه‏ى مورد بحث، رسيده است كه شايسته است آن را وجهه‏ى نظر و الگوى خود قرار دهيم. مى‏فرمايد «در اين آيت هم موعظت است هم تذكرت هم تهديد، موعظتِ بليغ و تذكِرَت به سزا و تهديد تمام پند مى‏دهد تا بنده از كار دين غافل نماند، و ياد مى‏دهد تا بنده حقّ را فراموش نكند، بيم مى‏نمايد تا بنده دلير نشود. مى‏گويد: اى آدمى، زبان گوش دار( V}زبان خودت را چنين تربيت كن كه تا چيزى را نداند، نگويد{V). آن چه ندانى مگوى، گوش را به شنيدن باطل مشغول مكن، ديده را به ديدنِ ناشايست نگران مكن! به دل هُشيار باش، انديشه‏ى فاسد مكن كه فردا تو را از همه آن‏ها خواهند پرسيد، زبان را شاه راهِ ياد حق گردان تا رستگار شوى، گوش را بر شنيدن سخن حق دار تا از رحمت بهره‏يابى، چشم را بر نظرِ عبرت گُمار تا بر خوردار باشى، دل را با مهرِ او پر داز و غير او را فرو گذار تا به پيروزى رسى( V}تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد، ج 1، ص 571، خواجه عبدالله انصارى{V). درباره‏ى بى‏هدفى در زندگى و تحصيل اظهار نگرانى نموده‏ايد. درباره همين عمر انديشه كنيد. ما و زمان در حال داد و ستد با يكديگريم. به تعبير حضرت على(ع) «زمان، از تو مى‏گيرد، تو هم از زمان بگير. زمان، در تو اثر مى‏گذارد، تو هم در زمان تأثير بگذار» (V}غررالحكم، ص 3705{V). راستى! آيا آنچه را به دست مى‏آوريم با آنچه از دست مى‏دهيم برابرى مى‏كند؟ سودمان بيشتر است يا زيانمان؟ مى‏بريم يا مى‏بازيم؟ براى داشتن يك «زندگى خوب» و «عمر با بركت» چه بايد كرد؟ الگو قرار دادن انسان‏هاى موفق، يكى از راه‏هاست و بهره گرفتن از تجارت و نظر ديگران، گامى و شيوه‏اى ديگر. شما نيز الگويى يا الگوهايى بگيريد! P}اين جهان را نِگر به چشم خرد{E}نى بدان چشم كاندرو نگرى{P P}همچو درياست وزنكوكارى {E}كشتى اى ساز تا بدان گذرى{P V}(رودكى){V سفارش پايانى ما اين است؛ تقاضا مى‏كنيم نهج‏البلاغه حضرت امير را به دست گيريد و نامه 31 حضرت امير را كه به امام حسن مجتبى(ع) نگاشته‏اند با دقت و به تدريج بخوانيد. پيام‏هاى اين نامه را برداشت كنيد. سپس به عمل بدانها بكوشيد. كتاب‏هاى ارزشمندى در زمينه علم و حكمت تأليف شده است كه به برخى اشاره مى‏كنيم: 1. آداب تعليم و تعلّم در اسلام، ترجمه‏ى منيه المريد شهيد ثانى، دكتر حجّتى. 2. تعليم و تربيت در اسلام، شهيد مطهرى. 3. جهان‏بينى اسلامى، ص 288، بخش خودآگاهى، اثر شهيد مطهرى. 4- دوراهى‏هاى زندگى، مهدى مهريزى.
کد سوال : 4196
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توانيم به حقيقت دنيا و آخرت برسيم و مجهولات بر ما آشكار شود و به معرفت و قرب الهي برسيم و در نماز خالصانه با او توجه داشته باشيم و بر نفس خود چيره شويم و آنرا تحت تسلط درآوريم؟
پاسخ : الف) چگونه مى‏توان به حقيقت دنيا و آخرت رسيد؟ از ويژگى‏ها و خصوصيات ويژه انسان «حقيقت‏جويى» است. براى رسيدن به اين منظور دو راه بايد طى كرد؛ اول راه علمى؛ قرآن و اهل بيت درباره‏ى حقيقت مبدأ و معاد، دنيا و آخرت و هدفمندى انسان همه چيز را بيان كرده‏اند و در مسير شناخت و معرفت، حجّت را بر همه مردم تمام نموده‏اند. از ديدگاه قرآن و اهل بيت كه شريعت اسلام از آن دو نشأت مى‏گيرد و از هم جدائى نمى‏پذيرند دنيا مقدمه‏اى است براى آخرت و پلى است براى رسدن به آن و نعمت‏هاى دنيا آزمايشى است براى انسان تا به كمال نهايى خود كه همان رسيدن به «سعادت» و لذت جاويد آخرت است، نايل شود. دنيايى كه در دين سفارش به بى‏اعتنايى به آن شده است، نه آن دنيايى است كه بايد براى آن تلاش كرد و «مزرعه آخرتش خوانده‏اند» «عالم خلقت» كه با تعبير «جهان طبيعت» نيز از آن ياد مى‏شود از مظاهر الاهى است كه همچون آيينه‏اى خداوند خالق، مالك، ناظم و عالِم را نشان مى‏دهد. اين عالم همان نعمت الهى است كه انسان به وسيله آن آزمايش مى‏شود. دنياى مذموم وجود خارجى ندارد، بلكه صفت فعلِ انسان است، آن رابطه آلوده‏اى است كه انسان نامهذّب با عالم برقرار مى‏سازد؛ آن دلبستگى است كه فرد غير متّقى به مظاهر حق و جهان خارجى پيدا مى‏كند. دنيا فريب و غرور است، تصويرى موهوم و خيالى از جهان است در ذهن انسان يا جامعه بيمار و كج‏انديش. دنيا نحوه تلقّى‏اى است كه يك انسان اسير نفس امّاره، از جهان در ذهن دارد. به اين معنا كه سخت مذموم و نكوهيده است و در زبان قرآن و عترت به سراب، خواب، فريب، دروغ و نظاير آن تشبيه شده است. بررسى كنيد: (سوره بقره، آيه‏ى 212)، (سوره آل عمران، آيه 185)، (سوره انعام، آيه‏ى 32)، (سوره لقمان، آيه‏ى 33). در دو آيه‏ى 18 و 19 سوره اسرى دنيا و آخرت اين گونه توصيف و مقايسه شده است: «هر كس كه طالب دنياى زودگذر باشد و جدّ و جهد خود را معطوف رسيدن به آن قرار دهد، خدا دنيا را به هر كس كه بخواهد مى‏دهد. ولى در نهايت او را با سرافكندگى وارد جهنّم مى‏سازد. و هر كس آخرت‏طلب باشد و براى رسيدن به آن تلاش و كوشش نمايد، در حالى كه ايمان دارد، سعى و تلاش او را به نتيجه مى‏رساند». خداوند هر دو دسته دنياطلب و آخرت‏طلب را براى رسيدن به مقاصد و اهدافشان يارى مى‏كند. راه دوم رسيدن به حقيقت دنيا و آخرت، سير عملى است. چنان كه خداوند در ابتداى سوره بقره مى‏فرمايد: «اين كتاب بدون شكّ، وسيله هدايت پرهيزكاران است. و پرهيزكاران كسانى‏اند كه به خداوند و جهان غيب ايمان دارند و نماز به پا مى‏دارند و از آن چه به ايشان روزى شده، انفاق مى‏كنند و نيز كسانى‏اند كه به آن چه بر تو، اى پيامبر(ص)، نازل شده است ايمان و باور دارند و نسبت به آخرت به يقين رسيده‏اند. ايشان در راستاى هدايت الهى‏اند و ايشان به رستگارى مى‏رسند» (V}سوره‏ى بقره، آيات 2 تا 5{V). در پى انجام تكاليف الهى، مؤمن به هدايت دست مى‏يابد و با هدايت كه توفيق خداوند متعال است به حقيقت دنيا و آخرت با توجه به درجه و مقام علمى و عملى‏اش واقف مى‏شود. پس با تفكر و تدبّر، قرآن شريف را قرائت كنيد و از معارف اهل بيت(ع) در تبيين و تفسير آن به خوبى بهره ببريد. ب) چگونه مى‏توان توفيق معرفت و قرب الهى را يافت؟ اگر گفته مى‏شود مقصود نهايى زندگى در دنيا رسيدن به قرب الهى است، منظور قرب زمانى و مكانى نيست. بلكه مقصود نزديكى معنوى است. اين اصطلاح در عرف معمولى نيز به كار مى‏رود. مثلاً گفته مى‏شود فلان كس به فلانى نزديك است يا از مقرّبان او محسوب مى‏شود. در واقع تقرّب به اين معنى است كه اين دو نزديكى معنوى با هم دارند. قرب انسان به خداوند از طريق روح صورت مى‏گيرد و روح به وسيله عبادت به خداوند نزديكى پيدا مى‏كند. پس نتيجه مى‏گيريم كه كمال نهايى انسان و هدف از آفرينش او( V}و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ ليعبودن؛ سوره ذاريات، آيه‏ى 56{V.) ، تقرب به خداست. و نيز راه اساسى رسيدن به آن هدف، عبادت و بندگى خداست( V}سوره يس، آيات 60 و 61 بررسى شود{V). «معرفت» و «قرب الهى» و هر فضيلت ديگرى بدون توفيق الهى حاصل نمى‏شود. پس از خداوند بخواهيم و دعا كنيم تا توفيقات روزافزون خود را شامل همه ما بگرداند. «توفيق تحصيلم عطا فرما و زهد بى‏ريا تا گردم از لطف خدا از عالمين عاملين». امام خمينى(ره) دعاى شريفH}اللهم ارزُقنا توفيق الطاعة و بُعدَ المعصية و عرفان الحرمة... {H؛(V}حاج شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، ص 193{V.) را به صورت مداوم بخوانيد. ج) چگونه مى‏توان توفيق يافت در نماز خالصانه به او توجه داشته باشيم؟ سنّت الهى بر اين مقرّر شده است كه نماز و اعمال عبادى را، مانع و سدّ ارتكاب عمل زشت و گناه قرار داده است. چنان كه مى‏فرمايد: A}انَّ الصلوة تَنهى عَن الفحشاء و المنكر {A؛(V}سوره عنكبوت، آيه‏ى 45{V.) نماز، هم جلو بدى‏ها را مى‏گيرد و هم بدى‏هاى گذشته را از بين مى‏برد. وقتى انسان از زشتى‏ها فاصله گرفت، در واقع خود را پاك و خالص نموده است. در مقابل زشتى و بدى و به اصطلاح گناه نيز مانع و سدّ نماز خالص و مقبول مى‏شود. گناه ظرفيت و قابليت درك فيوضات الهى را از انسان مى‏گيرد. گناه توفيق اعمال خوب و خالص را از انسان سلب مى‏كند. پس به قول حافظ: P}ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست{E}تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز{P براى همه مقدور است كه از زشتى‏ها دورى گزينند. دورى از گناه همان وصال دولت همان! «پاك» از آنِ «پاكيزه» است. چيز پاك را در ظرف پاك مى‏ريزند! د) چگونه مى‏توان بر نفس خود چيره شد و آن را تحت تسلط درآورد؟ نفس «امّاره بالسّوء»، نفسى كه به زشتى‏ها سوق مى‏دهد، خواهش‏ها و تمنّاهايى دارد. اگر خواسته هايش برآورده شود، آن خبيث به كم قناعت نمى‏كند. بلكه تجاوز كرده و نو به نو و لحظه به لحظه، چيزهاى جديدى مى‏طلبد تا آدمى را مطرود درگاه الهى سازد. پرهيزكاران به خواسته‏هاى نفس پليد وقعى نمى‏نهند «تن‏هايشان لاغر، درخواستهايشان اندك، و نفسشان عفيف و دامنشان پاك است» (V}خطبه متّقين، نهج البلاغه{V). پرهيزكاران نفس را رها نمى‏كنند. بلكه بر كنترل او همت مى‏گمارند و مرتّب او را تحت سرزنش و خطاب قرار مى‏دهند «نفس خود را متّهم مى‏كنند و از كردار خود ترسناكند» (V}همان{V). انسان پرهيزكار، اگر نفس را بر كارى بگمارد و متابعت نكند او را جريمه مى‏كنند. «اگر نفس او بر آن چه دشوار است فرمان نبرد، از آن چه دوست دارد محرومش مى‏كند. روشنى چشم پرهيزكار در چيزى قرار دارد كه جاودانه است و آن چه را كه پايدار نيست ترك مى‏كند» (V}همان{V). يعنى شخص متّقى، نفس خود را قانع بار مى‏آورد و از زياده‏روى او جلوگيرى مى‏كند «پرهيزكار را مى‏بينى كه: خوراكش كم، نفسش قانع، دينش حفظ شده، شهوتش در حرام مُرده و خشمش فرو خورده است» (V}همان{V). نفس شخص پرهيزكار از دستش در زحمت است. در حالى كه مردم از او در امان و آسايشند. براى قيامت خود را به زحمت مى‏افكند، ولى مردم را به رفاه مى‏رساند» (V}همان{V). به عنوان يك كار تحقيقى، پيام‏هاى تربيتى خطبه متّقين و نامه 31 نهج‏البلاغه را استخراج كنيد و به عمل به آن‏ها بكوشيد. با «حقيقت» اين سخن آغاز شد و «به حقيقت» نيز ختم مى‏شود: پيامبر اكرم مى‏فرمايند: «شكم‏هايتان را گرسنه بداريد، با مردم (دنيا طلب) كم معاشرت كنيد و با خدا بسيار باشيد، باشد كه حق را با چشم قلب خويش ببينيد» V}قال رسول‏الله: اجيعوا اكبادكم و جالسو الناس قليلاً و مع الله كثيراً لعلكم ترون الحق بقلوبكم(مشكوة‏الانوار، ص 256){V.
کد سوال : 4197
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي حفظ وتقويت حالت هاي روحاني و معنوي در بين دانشجويان چه راهكاري را پيشنهاد مي كنيد؟
پاسخ : قسمت اول نامه، مربوط به حفظ و تقويت حالت‏هاى روحانى و معنوى در جمع دانشجويان، در خوابگاه و در كلاس‏هاى درس است. در مقدمه سخن قضيه‏اى براى نگارنده تداعى شد كه ذكر مى‏نمايم. «بشر حافى» V}از عرفا و صلحاى معروف دوران گذشته{V گويد: از بازار بغداد مى‏گذشتم يكى را هزار تازيانه بزدند كه آه نمى‏كرد. آنگاه او را به زندان بردند. از پى وى رفتم پرسيدم اين زخم بهر چه بود؟ گفت از بهر آن كه شيفته‏ى عشقم! گفتم: چرا زارى نكردى تا تخفيف دهند: گفت: معشوقم به نظاره بود! به مشاهده‏ى معشوق چنان مستغرق بودم كه پرواى آزار بدن نداشتم. گفتم: آن دم كه به ديدار بزرگترين معشوق رسيده بودى چون بودى؟ همان دم نعره‏اى زد و جان نثار اين سخن كرد( V}كشف‏الاسرار، ج 1، خواجه عبدالله انصارى، ص 64{V). A}يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم لا يضركم من ضل اذا اهتديتم الى الله مرجعكم جميعا{A؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد مراقب خود باشيد، شما مسؤول خويشتنيد، اگر شما هدايت يافتيد گمراهى ديگران، اعم از نياكان يا دوستان، لطمه‏اى به شما نخواهد زد بازگشت همه به سوى خداوند است (V}مائده، آيه 105{V). آرى هر آنچه را كه به دقت و درستى مى‏دانيد به آن عمل كنيد و اگر در سير معنوى شما خللى ايجاد شد بدانيد كه از پاره‏اى اصول چشم پوشيده‏ايد. هر چه هست در درون است. بياييم و تصميم بگيريم چهار مهارت دينى را چهارستون زندگى خود سازيم: 1- مهارت خويشتندارى در شرايط نابهنجار: گاه نيروهاى هنجارشكن در درون انسان سكّان‏دار هدايت انسان به مقصد ميل خود مى‏شوند (هواى نفس) ايستايى انسان در برابر اين‏گونه فشارهاى غيرسازگار با فطرت انسانى، در خوشبختى ابدى انسان نقش بنيادى دارد. گاه فضاى درونى انسان بر اثر فشارهاى نوعى خواسته، مانند: رياست‏طلبى، مال‏دوستى يا شهوت‏جنسى، توفانى مى‏شود. خويشتن‏دارى مهارتى است كه اگر به دست آيد لنگر كشتى وجود مى‏گردد و مانع از غرق در توفان ناملايمات، بازگشت به گمراهى و يا رفتن به مقصد نامعلوم و ناخواسته خواهد شد. در اين جايگاه است كه امام على(ع) خويشتندارى را سرآمد همه خوبى‏ها خوانده‏اند( V}غررالحكم، ح 1168{V.) و آن را موجب مصونيت روح انسان و دور داشتن آن از پستى‏ها() دانسته‏اند. در آموزه‏هاى دينى ما، قناعت و ر V}همان، ح 1989{V. اضى بودن به موجودى، دورى از چشم‏داشت نابه‏جا و افزون‏طلبى‏هاى بى‏اساس، منشأ پيدايش مهارت خويشتندارى معرفى شده است. كاهش اندوه‏ها، راحتى، بهره‏مندى و آسايش، بخشندگى و پاكيزگى عمل و خشنودى پروردگار از بهره‏هاى مهارت خويشتندارى است. 2- مهارت در «مدارا با ديگران»: خداوند همان‏گونه كه صورت‏ها را متفاوت آفريده است، سيرت‏ها و ويژگى‏هاى باطنى افراد را نيز يكسان نيافريده است. با رشد جسمى و روحى يك فرد، كنش‏ها و واكنش‏هاى متفاوتى را در رفتار او مشاهده مى‏كنيم كه گاه با اعتقادات و گاه با رفتار، تفاوت دارد و گاه اين تفاوت به حد تضاد و رويارويى مى‏رسد. براى رسيدن به يك زندگى مدنى و تحقق اهداف يك جامعه پيشرفته، بايد امورى چند را سرمشق خود قرار دهيم. اول اين كه: بدانيم همه انسان‏ها جز معصومين(ع) ناقص‏اند؛ ازاين‏رو بايد با «حركت» به سوى كمال سير كنند. دوم اين كه: نگرشها و روش‏ها در گستره‏ى زندگى اجتماعى متفاوت است. سوم اين كه: در حركت‏هاى علمى و عملى، پندارها و رفتارهاى مشترك و غيرمشتركى وجود دارند و مى‏توان با تكيه بر اصول و مبانى مشترك، زندگى سالمى را براساس آن نقاط مشترك بنا نهيم (V}آل عمران، آيه 64: «قل يا اهل‏الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله؛ بياييد تا بر گرد آنچه بين ما و شما مشترك است جمع شويم{V.) و با آسان‏گيرى در امورى كه به اصول، زيان نمى‏رساند و با چشم پوشى از خطاهاى ديگران و تغافل از امور جزئى و بى‏اهميت، «با هم» و «براى هم» زندگى كنيم. از اهميت مداراست كه راهنمايان راستين اسلامى، مدارا كردن با مردم را «نيمى از ايمان» و «ميوه‏ى خرد» و «سلامت دين و دنيا» و «مانع از بروز اختلافات و كشمكش‏ها» (V}غررالحكم، ح 4629 و 5610 و 8539{V.) دانسته‏اند. مداراى با ديگران ثمرات بسيارى از كرامت‏هاى انسانى و اخلاقى در بر دارد كه معاشرت نيكو، همبستگى، امنيت اجتماعى، اعتماد عمومى و.. از آن جمله‏اند. 3- مهارت در «عبرت آموزى و استفاده از تجربه ديگران» (V}نامه 31 نهج‏البلاغه را با دقت و تأمل و نيز به صورت مداوم و به تدريج بخوانيد{V.) : خوشبخت چه كسى است؟ خوشبخت كسى است كه از تجربه‏هاى ديگران استفاده كند و پند گيرد. مى‏دانيم كه انسان فقط و فقط يك بار حق زندگى كردن در اين دنيا را دارد. درس‏آموزى و عبرت‏گيرى از رويدادهاى گذشته، يكى از مهمترين مهارت‏هاى زندگى است. گاه انسان ادب‏آموز مكتب تاريخ مى‏شود والگوهايى راستين براى حيات دنيوى خود برمى‏گزيند و زندگى خويش را دور از شكست‏هاى گذشته و اميد دست‏يابى به موفقيت‏هاى گذشتگان سامان مى‏دهد. هر حركت و رفتارى كه نمادى از نزديكى و دورى به سمت پروردگار است، به عنوان تجربه و آگاهى آماده استفاده انسان، توسط قرآن وعترت پيامبر(ص) بيان شده است و آنچه كه انسان از بدو تولد خود تا قيامت به آن نياز دارد، توسط ثقل اكبر و ثقل اصغر معرفى و تبيين گرديده است( V}«يا ايهاالذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعالكم لما يحييكم»، (انفال، آيه 24){V). عبرت‏آموزى و استفاده از تجربه ديگران و به عبارت كلى‏تر «الگوگيرى» فوايدى را به بار مى‏نشاند كه مصونيت از لغزش و خطا يكى از مهمترين آنها و رسيدن به خوشبختى از ديگر فوايد آن است. 4- مهارت در «تفكر». فكر فرايندى ذهنى است كه نادانسته را به دانش تبديل مى‏كند و در نتيجه اين فرآيند بينايى، بصيرت و آگاهى به دست مى‏آيد. انديشيدن مهارتى است براى پايدار كردن آموخته‏ها و يافتن گم‏گشته‏ها. انديشه صاف، انسان را از تاريكى‏هاى خيالات و اوهام، به روشنايى علم و يقين رهنمون مى‏شود. انديشيدن در عظمت خداوند و جهان آفرينش، انديشيدن در نيكى‏ها و در مطالب علمى و دينى، همچون آينه‏ى صافى است كه حقايق شفافى را به ما مى‏نماياند. در فرهنگ اهل‏بيت(ع) تفكر را پدر و مادر همه خوبى‏ها شمرده‏اند؛ يعنى، اگر انسان از دانسته‏هاى قطعى خود به سمت نادانسته‏ها برود، به حق خواهد رسيد و هيچ‏گاه بر مركب باطل نخواهد نشست تا او را در وادى هلاكت بيفكند( V}بحار، ج 78، ص 379{V.) و نيز تفكر را از موارد «عبادت» دانسته و يك ساعت آن را برابر يا بهتر از سال‏ها V}(................................){V عبادت معرفى كرده‏اند. درباره ابوذر غفارى نقل شده است كه بيشتر عبادت ابوذر، تفكر بوده V}همان، ج 71، ص 327{V. است: P}چشم دل باز كن كه جان بينى{E}آنچه ناديدنى است آن بينى{P P}گر به اقليم عشق روى آرى{E}همه آفاق گلستان بينى{P P}آنچه بينى دلت همان خواهد{E}وانچه خواهد دلت همان بينى{P P}دل هر ذره‏يى كه بشكافى{E}آفتابيش در ميان بينى{P P}جان گدازى اگر به آتش عشق{E}عشق را كيمياى جان بينى{P P}از مضيق جهات درگذرى{E}وسعت ملك لامكان بينى{P P}آنچه نشنيده گوشت آن شنوى{E}وآنچه ناديده چشمت آن بينى{P P}تا به جايى رساندت كه يكى{E}از جهان و جهانيان بينى{P P}با يكى عشق ورزد از دل و جان{E}تا به عين‏اليقين عيان بينى{P P}كه يكى هست و هيچ نيست جز او{E}وحده لا اله الا هو{P V}(هاتف اصفهانى){V اما عزيز تنها راه كسب و تحصيل علم، آموزش متمركز و پيوسته نيست بلكه به صورت آزاد و غيرمتمركز نيز مى‏توان علم آموخت، لذا مى‏توانيد معارف الهى را از طريق «راديو معارف» يا نوارهاى آموزشى يا «مطالعات مستمر و هدفمند» كسب نماييد. براى اين كه عواطف مذهبى و روحانى خود را بروز دهيد از جلسات دعا و نيايش كه در مساجد و هيئت‏ها برگزار مى‏شود استفاده كنيد و حتى‏المقدور نمازهاى خود را در مسجدى نزديك محل اسكان خود بخوانيد. در اين آيه شريفه تدبر بسيار كنيد A}والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين{A؛ آنها كه براى رسيدن به خداوند تلاش و كوشش كنند خداوند به طور حتم ايشان را به راه خود هدايت مى‏نمايد خداوند همراه و يار و ياور نيكوكاران است(V}عنكبوت، آيه 69{V).
کد سوال : 4198
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : طبق حديثي از حضرت فاطمه(س) که مي فرمايند: بهترين زنان امت من کساني هستند که مردي آنها را نبيند و آنها هم مردي را نبينند و در مورد حضرت داريم موقعي هم که ناچار شدند در مسجد خطبه اي ايراد فرمايند پرده اي ميان ايشان و مردم قرار داده شد. حال وظيفه ما به عنوان يک زن در جامعه کنوني چيست؟ به فرض اين که ما حجاب خود را رعايت کنيم و به نامحرم نگاه نکنيم اما از طرف مقابل خود که مطمئن نيستيم و در عين حال براي فراگيري علم و بسياري از امور ديگر از جمله صله رحم و بازديد اقوام ناچار به بيرون رفتن هستيم و ممکن است نامحرم ما را ببيند و حتي در مورد اقوام اين احتمال هست که نامحرم با ما صحبت کند و انتظار جوابي از جانب ما داشته باشد و حتي اگر نگاه نکني دال بر بي اعتنايي نسبت به خود بگيرد. وظيفه چيست؟
پاسخ : در ارتباط با سؤال و روايت نقل شده از فاطمه زهرا(س)، نکاتي چند بعرض مي رسد: الف) اين روايت در بر دارنده يک حکم شرعي قطعي نيست، و در بيان يک حکم کلي استثناءناپذير نمي باشد. بسياري از روايات شبيه روايت فوق (ذکر شده) وجود دارد که شايد در نگاه اول ظاهري مطلق و کلي دارند ولي با توجه به روايات و مستندات ديگر، حکم تخصيص خورده و يا مقيد به قيودي مي شود که يک بحث تفصيلي است. ب) فرمايش حضرت زهراي مرضيه(س) در روايت ذکر شده، به معناي الزام و وجوب نيست، بعبارت ديگر، در عين حال که خروج زن از منزل و حضور او در صحنه اجتماع با رعايت موازين و حدود شرعي جايز شمرده شده است، اما در مواقع غير ضروري براي زنان بهتر آن است که از اختلاط با مردان اجتناب کنند. و اين امر منافاتي با حضور علمي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي زنان (با حفظ شئونات و موازين اسلامي) ندارد. کما اينکه حضرت زهرا(س) خود به جبهه جنگ مي رفتند و در غزوه هاي متعددي همراه با پيامبر(ص) شرکت مي کردند و در دفاع از ولايت حضور فعال داشتند و حتي سخنراني نمودند تا جايي که در همين راه به شهادت رسيدند. ج) بعضي از قيود و محدوديتهايي که در احکام و روايات در مورد زنان وارد شده است به منظور پاسداشت حريم عفاف و سلامت جامعه و از همه مهمتر حفظ کرامت و شخصيت واقعي زن متناسب با رسالت همسري و مادري مي باشد. و تجربه جهان غرب در آزاديهاي نامحدود براي ارتباط زنان و مردان در جامعه (به اعتراف انديشمندان جامعه غرب) تجربه بسيار تلخي است که زمينه انحطاط خانواده و بدنبال آن سقوط جامعه در منجلاب شهوات را فراهم نمود، که از اين رهگذر بيشترين ضرر و زيان نسيب زنان جامعه شد و در نتيجه کرامت و شخصيت زن به پايين ترين حد خود تنزل نمود.
کد سوال : 4199
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : اين که بعضي معتقدند بخت بعضي دخترها بسته شده است و با نيش و کنايه موجبات نارضايتي افراد را فراهم مي سازند و با دعاهاي خاصي که به گردن دخترها آويزان مي کنند ادعا دارند بختشان باز مي شود و تازه مي گويند اينها همه از روايات و احاديث است به اينگونه ادعاها چگونه بايد پاسخ داد؟
پاسخ : سحر و جادو و بستن بخت از امورى است كه واقعيت دارد البته يادگيرى و ياد دادن آن حرام است. شايان ذكر است: گرچه سحر و جادو واقعيت دارد ولي نيامدن خواستگار براي دختر اصلا دليل بسته شدن بخت نمي باشد و غالب آنچه امروزه در ميان مردم در اين باره شايع است بى‏اساس مى‏باشد و اكثر كسانى كه به اين امور مى‏پردازند كلاه بردارانى هستند كه از اين طريق قصد اخاذى و پر كردن جيب خود را دارند. ولى اگر بر فرض موردى پيدا شد كه سحرى در كار بود راه‏هايى براى بطلان آن وجود دارد: 1- استعاذه به خداوند و خواندن سوره‏هاى فلق و ناس. 2- خواندن و نوشتن آيات 75 تا 82 سوره يونس. 3- دعا و تضرع به درگاه خداوند. 4- درخواست دعا از اولياى واقعى خداوند.
کد سوال : 4200
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : در رساله ها آمده است که در هنگام زلزله يا خورشيد گرفتگي و... بايد بلافاصله به نماز آيات پرداخت و آن را به تأخير نينداخت. سؤال آن است که در موقعي مانند زلزله اگر خسارتي بار نيامده باشد اضطراب و ترس از زلزله مجدد است و اگر خرابي رخ داده باشد نياز است که انسان در آن شرايط حساس به کمک و امداد آسيب ديدگان بپردازد و چه بسا در آن فاصله 15 - 10 دقيقه اي که صرف نماز آيات مي شود بتواند جان عده اي را نجات دهد. حتي در پديده خورشيد گرفتگي هم که به ندرت پيش مي آيد. آيا عاقلانه است انسان تماشاي اين پديده را رها کرده و به نماز آيات بپردازد، نمازي که بعدا هم مي توان خواند اما پديده زيباي گرفتن خورشيدن ممکن است به ندرت پيش آيد؟
پاسخ : اين سؤال از دو بخش زلزله و كسوف تشكيل شده است. در پاسخ به قسمت اول از سؤال كه راجع به زلزله است بايد گفت: اولاً: مهم‏ترين وظيفه و اقدام امدادگران و نهادهاى مسؤول ايجاد احساس آرامش و امنيت است، با توجه به خدا و اين كه همه اين‏ها نشانه‏هاى قدرت و عظمت اوست و بايد به او استغاثه نمود همه اضطراب‏ها و دلهره‏ها برطرف شده، بهترين وضعيت روانى براى تصميم‏گيرى امدادگران (هم از حيث روحى خودشان و هم از اين كه مردم دچار اضطراب و ناامنى نيستند از اين جهت خيال آنها آسوده مى‏باشد) مهيا خواهد شد. ثانيا: تمامى زلزله‏ها، خرابى‏هاى سنگين و بنيان‏كن، به بار نمى‏آورند و برخى از آنها، جز خسارت‏هاى مالى غيرقابل توجه، چيزى را در پى ندارند. ازاين‏رو خواندن نماز آيات، در اين فرض، هرگز مخالف عقل و درايت به نظر نمى‏رسد. ثالثا: در زلزله‏هايى كه ويرانى‏هاى سنگين مالى داشته و تلفات جانى فراوانى را به بار مى‏آورند؛ عاقلانه‏ترين راه، حفظ جان و رعايت اصول ايمنى است و چه بسا شتافتن به يارى ديگران، نه تنها صحيح نبوده بلكه تلفات را دو چندان خواهد نمود. ازاين‏رو نه تنها عموم مردم بلكه حتى امدادگران نيز تا مدتى پس از زلزله مدت منتظر پس‏لرزه‏هاى آن هستند پس در اين مورد نيز نمى‏توان به بهانه همدردى و يارى به ديگران نماز آيات را به تأخير انداخت. رابعا: گذشته از اين مطالب، در بعضى از موارد فوريت در خواندن نماز آيات به اتفاق نظر علماء در تلاقى نماز آيات با واجبى مهمتر، نماز آيات بى‏تأخير مى‏افتد، بدون اين كه گناهى بر مكلف نوشته شود. البته واضح است توجه به تكليف اهم در فرض تعارض بين اهم و مهم يك حكم عقلى است و در اسلام حكم يقيني عقل حجت است، ليكن بايد دانست اين تأخير براى كسانى جايز است كه به تكليف مهمتر يعنى حفظ جان مؤمنين مشغول هستند اما همه مكلفين چنين نيستند، لذا ساير افراد بايد نماز آيات را در همان اول وقت بخوانند. اما بايد گفت كه خورشيدگرفتگى يكى از وقايع قيامت است كه حدوث آن در زمان عادى، انسان را به ياد خدا مى‏اندازد و لازم است تا فرد به نماز مطلوب خدا بپردازد تا شايد مورد لطف او در قيامت قرار گيرد و نيز ممكن است گرفتن خورشيد، نشانه‏هايى از عذاب الهى باشد كه با خواندن عمومى نماز آيات برطرف شود. خامسا: نماز آيات را مى‏توان در دو دقيقه نيز خواند چون مى‏توان يك سوره كامل را پنج قسمت تقسيم كرد و با هر ركوعى يكى از آنها را خواند. يعنى نماز آيات را به دو شكل مى‏توان انجام داد (تفصيل بحث را در رساله‏هاى توضيح‏المسايل جستجو كنيد). گذشته از تمام اينها، ترك نگاه كردن به خورشيدگرفتگى و پرداختن به نماز آيات، همان جهاد اكبر و مبارزه با نفس است كه موجب قرب بنده به مولاى خود مى‏شود و اگر ديدن خورشيد گرفته، زيبا است؛ درك جمال، نورانى دوست، در معراج نماز نشانه‏ها بسيار زيباتر است. البته نگاه كردن به خورشيدگرفتگى آسيب‏هاى جبران‏ناپذيرى دارد مگر آن كه از طريق ابزار خاص باشد كه براى عموم امكان‏پذير نيست، بلكه از طريق تلويزيون اگر پخش كنند ممكن است، ليكن اگر قرار است به اين حادثه مهم از طريق تلويزيون مواجه شود زمان وقوع حادثه باشد يا پنج دقيقه بعد از آن چه تفاوتى دارد؟ پس از وجود اسباب آن، قطعى به نظر نمى‏رسد. به طورى كه از ظاهر كلام علامه حلى در اين مورد چنين برمى‏آيد كه: «وقت نماز آيات به علت وجوبش بستگى دارد كه اگر سريع‏الزوال بود؛ مثل برخى از طوفان‏هاى تند و گذرا، وقت اداى نماز آيات تمام عمر است و تأخير آن، موجب قضا شدنش نمى‏شود» V}(تحريرالاحكام، علامه حلى، مؤسسه آل البيت(ع)، ج 1، ص 47، چاپ سنگى، چاپخانه طوس مشهد){V. سادسا، اگر چنين شد كه زلزله بسيار شديد بود به طورى كه خسارت‏هاى مالى و جانى زيادى را برآورد و يارى به ديگران نيز ممكن بوده و باعث بروز خطرات بيشترى نشود، در چنين شرايطى نه تنها فوريت نماز آيات مطرح نيست، بلكه آنچه واجب است، نجات جان خود و دستگيرى از مسلمين و سپس به جا آوردن نماز آيات است. زيرا احكام مذكور در حالت اختيار است. ازاين‏رو در صورتى كه انسان به انجام كارى مضطر شده باشد و يا چيزى كه عقلاً و شرعا مهمتر از آن واجب است پيش آمده باشد؛ لازم است تا واجب را به وقت مناسب‏ترى واگذاشته و درعمل بدانچه كه اضطرارى است و يا مهمتر است بكوشد و گناهى مرتكب نشده است «فمن اضطر غير باغ ولا عاد فلا اثم عليه» V}(بقره، آيه 173).{V به طور مثال، در منابع فقهى آمده است كه اگر انسانى در هنگام گرسنگى، در حالت اضطرار قرار گرفت و مجبور شد تا از غذاهاى حرام كه واجب‏الاجتناب هستند، بخورد ولى نخورده و امساك كند؛ كار صحيحى انجام نداده» V}(مستند الشيعه، محقق نراقى، مؤسسه آل‏البيت لاحياء التراث مشهد، ج 15، ص 20، چاپ اول، سال 1418 ه.ق).{V اين مسأله براساس قاعده «الاهم فالاهم» كه يك اصل پذيرفته شده شرعى و عقلى است، بنا گذاشته شده است. نمونه آن در ميان واجبات تزاحم كار مهمتر مثل حفظ جان مؤمن با نمازهاى يوميه است، مثلاً نمازگزار شخصى را كه دچار تصادفى شده و يا در حال غرق شدن است، مى‏بيند او بايد نماز را رها كرده و به يارى صدمه ديده و غريق بپردازد. هر چند كه اقامه نماز واجب است ولى چون كارى مهمتر از آن پيش آمده علماء به ترك واجب مهم و عمل به پيشامد اهم توصيه مى‏كنند و از همين رو است كه در نامه‏اى از امام رضا(ع) به على ابن الفضل الواسطى آمده است كه مى‏توان نماز آيات را سواره نيز خواندV}(تفصيل وسائل‏الشيعه، الحر العاملى، مؤسسه آل‏البيت قم، ج 7، ص 502، چاپ دوم، سال 1414 ه.ق).{V نتيجه اين كه اگر خواندن نماز آيات، چه در حال زلزله و چه غير آن موجب عسر و حرج و يا ضرر مهم مالى و جانى، به انسان و يا فردى ديگر شود؟ لازم است كه آن را ترك كرده و پس از انتفاى ضرر، قضاى آن را به جا بياوريم. زيرا در دين اسلام كه آيين زندگى سالم، عاقلانه و با رفاه و آسايش است؛ عسر و حرج V}(الذكرى، شهيد اول، طبع قديم، چاپ سنگى، ص 32، خط كرمانى، سال 1272 ه.ق){V و يا ضرر و ضِرار نفى شده‏اند. V}(المراسم العلويه، سلار بن عبدالعزيز، نشر مجمع جهاني اهل بيت(ع)، سال 1414هق){V T}بخش دوم: خورشيدگرفتگى:{T در اين كه هنگام كسوف، نماز آيات بر انسان واجب مى‏شود شكى نيست V}(مجمع‏الفائده والبرهان، محقق اردبيلى، ص 59، نشر جامعه مدرسين، چاپ اول، سال 1416ه.ق){V. و باز بسيارى از علماء به فوريت نماز آيات، هنگام كسوف، حكم كرده‏اند. در اين مورد نيز چون بحث پيشين، خواهيم گفت كه اگر كارى مهمتر و اضطرارى‏تر از نماز آيات پيش آيد به تأخير آن گناهى براى مكلف شمرده نمى‏شود. مثل تلاقى نماز آيات با يكى از نمازهاى يوميه كه اگر در صورت تقديم نماز آيات نماز آن روز قضا شود لازم است تا نماز آيات با تأخير و پس از فريضه يوميه خوانده شود V} (تحريرالاحکام، علامه حلي، ج 2، ص 423).{V ثانيا، كدر شدن رنگ خورشيد، يكى از وقايع V}(«اذا الشمس كورت»، تكوير، آيه 1){V قيامت و اشراط الساعه است. حال اگر در زمان عادى، خورشيدگرفتگى ايجاد شود يكى از علائم قيامت، حادث شده است. توجه به آن در حيات طيبه انسان بسيار مؤثر است، لذا از اين امور به عنوان آيات الهى ياد مى‏شود. پس لازم است تا مردم با ذكر خدا و خواندن نمازى كه مطلوب حضرتش است ،خود را به او نزديك كنند تا در روز قيامت، مورد الطاف بارى‏تعالى قرار بگيرند. آن روزى كه خورشيد مى‏گيرد، كوه‏ها چون پشم زده شده مى‏شوند و مردم سزاى هر آنچه را كه كرده‏اند خواهند ديد. ثالثا، ممكن است گرفتن خورشيد، نشانه‏هايى از عذاب الهى باشد كه با كسوف آغاز مى‏شود با چنين احتمالى، لازم است تا فرد مؤمن به خدا و قهر او به عبادت و توبه بپردازد، باشد كه مورد لطف خداوند قرار گيرد. در روايتى از امام رضا(ع) در اين باره آمده است: «براى كسوف، نمازى قرار داده شده، زيرا از نشانه‏هاى خدا است... پس پيامبر خدا، دوست دارد كه امتش به سوى خدا فزع كنند تا به ايشان رحم كند... همچنان كه شر - عذاب - قوم يونس را بازگرداند وقتى كه تضرع كردند به سوى او» V}(تفصيل وسائل‏الشيعه، الحر العاملى، ج 7، ص 502، مؤسسه آل‏البيت قم، چاپ دوم، سال 1414 ه.ق).{V رابعا، خداوند، دو جهاد بر انسان واجب گردانيده است. يكى چون دامنه محدود به ميدان جنگ دارد، جهاد اصغر و ديگرى جهاد اكبر نام گرفته است. جهاد اكبر، جهاد با نفس و خواسته‏هاى شيطانى است كه در قالب هواهاى نفسانى، تبلور يافته و با عناوينى چون، زيبا، مردم پسند، متجمل و... در عرصه زندگى انسان بروز پيدا مى‏كند. كسوف پديده‏اى است نادر كه نفس انسان تمايل زيادى براى تماشاى اين پديده شگرف، از خود نشان مى‏دهد. حال، ترك اين هواى نفس و دل سپردن به وادى محبت الهى، عين جهاد اكبر و پيروزى بر شياطين است و اگر ديدن خورشيد گرفته زيبا است. درك جمال نورانى دوست، در معراج نماز نشانه‏ها (آيات) بسيار زيباتر است. T}خلاصه پاسخ{T واقعه زلزله، هميشه يكنواخت نيست و گاهى جز خرابى‏هاى غيرقابل توجه چيزى را در پى ندارد و در موارد گسترده‏تر نيز كه بنيان كن بوده و تلفات مالى و جانى فراوانى به بار مى‏آورد، چه بسا شتافتن به يارى ديگران نه تنها مفيد نبوده بلكه باعث صدمات جبران ناپذيرى مى‏گردد. پس در اين دو فرض خواندن نماز آيات منافاتى با عقل و تدبير ندارد. گذشته از اينها فوريت نماز آيات در حال زلزله مورد اتفاق تمام فقهاء نيست و برخى در آن ترديد كرده‏اند. اما اگر چنين تصور شود كه زلزله مهيب بوده، نماز آيات نيز فوريت داشته و انسان هم قادر به كمك ديگران باشد چون واجبى مهمتر از نماز آيات يعنى نجات جان مورد احترام پيش آمده، واجب فعلى نجات جان مورد احترام و سپس اداى نماز آيات است. از اين‏گونه موارد كه تقديم اهم بر مهم است، در دايره قوانين اسلامى، بسيار مى‏توان مشاهده كرد. وجوب و فوريت نماز آيات برخلاف امرى مانند زلزله، مورد تفاهم بسيارى T}منابع و مآخذ{T 1- تحريرالاحكام، علامه حلى، مؤسسه آل البيت(ع)، چاپ سنگى، چاپخانه طوس مشهد. 2- مستند الشيعة، محقق نراقى، مؤسسه آل‏البيت لاحياء التراث مشهد، چاپ اول، سال 1418 ه.ق. 3- تفصيل وسائل‏الشيعه، الحر العاملى، مؤسسه آل‏البيت قم، چاپ دوم، سال 1414 ه.ق. 4- الذكرى، شهيد اول، طبع قديم، چاپ سنگى، خط كرمانى، سال 1272 ه.ق. 5- القواعد الفقهيه، ناصر مكارم شيرازى، نشر مدرسة‏الامام اميرالمؤمنين، چاپ سوم، سال 1411ه.ق. 6- المراسم العلوية، سلاّر ابن عبدالعزيز، نشر مجمع جهانى اهل‏بيت(ع)، چاپ امير قم، سال 1414ه.ق. 7- مجمع‏الفائدة والبرهان، محقق اردبيلى، نشر جامعه مدرسين، چاپ اول، سال 1416ه.ق.