کد سوال : 4191
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد سازمان منافقين و مجاهدين خلق، اعضاي قبلي و فعلي آنها توضيح دهيد؟
پاسخ : سازمان مجاهدين خلق ايران در شهريور 1344 توسط سه تن از دانشجويان دانشگاه تهران كه قبلاً در نهضت آزادى عضويت داشتند و داراى گرايش مذهبى بودند شكل گرفت. محمد حنيفنژاد و سعيد محسن و حسن نيكبين معروف به عبدى هستهى اوليه سازمان مجاهدين را بنياد گذاشتند. اندكى بعد بديعزادگان، باكرى، على مشكيننام، ناصر صادق، على ميهندوست، حسين روحانى و شمارى ديگر به آنان پيوستند.
در سال 48 مركزيت سازمان عبارت بود از: حنيفنژاد، سعيد محسن، بديعزادگان، على باكرى، بهمن بازرگانى، محمود عسكرىزاده، ناصر صادق، نصرالله اسماعيلزاده، حسين روحانى و على ميهندوست( V}جريانها و جنبشهاى مذهبى - سياسى ايران، رسول جعفريان، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه معاصر، چاپ دوم، 1381، ص 224{V).
در ابتدا انديشههاى مذهبى رهبران نهضت آزادى، به ويژه آيتالله طالقانى و مهندس بازرگان، افقهاى تازهاى در نگرش اسلامى آنان پديد آورد. تأكيد بر علمى بودن آموزههاى دينى از سوى بازرگان آنها را قانع كرده بود كه در اسلام تضادى بين باورهاى دينى و قوانين علمى وجود ندارد.
نگرش جديدى كه در انديشه مجاهدين پديد آمده بود، به تدريج از افكار و جهانبينى معلمان اوليه آنان فراتر رفت. مجاهدين با الهام و تأثير پذيرفتن از انديشههاى ماركسيستى، به تدريج در جهت تلفيق برخى از آراى ماركسيسم با باورهاى اسلامى گام برداشتند. براى مثال نظريه «ارزش اضافى» ماركس را مبناى «اقتصاد اسلامى» خود قرار دادند و با تفسير خود از قرآن و روايات اسلامى همراه ساختند.
با گسترش روزافزون فرهنگ ماركسيستى در ميان مخالفان شاه، آن بخش از تعاليم و باورهاى اسلامى كه با انديشههاى ماركسيسم هم جهت به نظر مىرسيد، از سوى مجاهدين بيشتر مورد تأكيد و آموزش قرار گرفت و بخش ديگر - كه از چنين همخوانى برخوردار نبود - به حال خود رها شد و در ايدئولوژى آنان نگنجيد. در واقع اصول ماركسيسم به عنوان علم مبارزه يا «علم تكامل اجتماع» به رسميت شناخته شد و مرز ميان اين جهانبينى ماركسيستى و اسلام محو گرديد.
جهت آگاهى بيشتر در مورد منابع مطالعاتى سازمان، آثار و آراء آن، V}(ر.ك: جريانها و جنبشهاى مذهبى - سياسى ايران، پيشين، صص 225 - 236.){V
با از ميان رفتن رهبران و كادر اوليه سازمان در سال 1350، گرايش به ماركسيسم گستردهتر شد و دوگانگى فكرى سابق بين اسلام و ماركسيسم سرانجام، با رانده شدن اسلام از سازمان، به نقطه پايانى خود رسيد، در تيرماه سال 1354، سران دستگير شده سازمان در مصاحبهى تلويزيونى به طور رسمى و صريح اعلام كردن هم خود ماركسيست بودهاند و هم سازمان را عملاً به ايدئولوژى و عقايد ماركسيستى مسلح كردهاند( V}تاريخ ايران، ابراهيم افراسيابى، تهران، انتشارات علم، 1367، ص 177{V).
اعتراف به ماركسيست شدن سازمان، علاوه بر اين كه تقدس مجاهدين را شكست، اسباب جدايى عناصر مذهبىتر سازمان را فراهم ساخت. برخى از افراد مستقل مجاهدين از آن جدا شدند و گروهى ديگر انشعاب كرده، پيرامون لطفالله ميثمى و يا تحت عناوينى چون صلواتيون و اعتراضيون گرد آمدند( V}ر.ك: درآمدى بر مبانى فكرى انقلاب اسلامى، صص 222 - 206 ؛ صادق زيباكلام، مقدمهاى بر انقلاب اسلامى، صص 253 - 240{V).
با پيروزى انقلاب اسلامى، سازمان مجاهدين هم كه با ايدئولوژى التقاطى و با تاكتيك و روحيهاى منافقانه از مدتها قبل از انقلاب براى در دست گرفتن قدرت، برنامهريزى كرده بود با استفاده از موقعيتى كه بعد از انقلاب در اثر گرفتارى و مشغلهى نيروهاى انقلابى به امور روزمره كشور به دست آمده بود به كار عضوگيرى، سازماندهى و جمعآورى اسلحه پرداخت و با تكيه بر عوامل احساسى، روى نسل جوان در مدارسى فعاليت و عده نسبتا قابل توجهى را در سازمان مخفى سياسى - نظامى خود جمع و سازماندهى كرده بود. از طرفى اين سازمان با استفاده از موقعيت متشتت بعد از انقلاب توانست عوامل خود را در حساسترين ارگانهاى كشور نفوذ دهد.
زمانى كه سازمان با عزل بنىصدر احساس كرد كه ديگر امكان پيشروى و كسب قدرت از طرق سياسى مقدور نيست، به بهانهاى واهى اعلان جنگ مسلحانه داده، فعاليتهاى تروريستى خود را آغاز كرد و اولين ضربه هولناك را با انفجار دفتر مركزى حزب جمهورى اسلامى و به شهادت رساندن 72 تن از مسؤولان طراز اول مملكت، از جمله دكتر بهشتى رئيس ديوانعالى كشور، وارد آورد.
دو ماه بعد نيز با انفجار ساختمان نخستوزيرى موجبات شهادت رجايى رئيسجمهور و باهنر نخستوزير را فراهم كرد و بسيارى ديگر از مسؤولين و نيروهاى انقلاب آماج اهداف تروريستى آنان واقع شدند.
بعد از فرار بنىصدر و مسعود رجوى (سركرده منافقين) به فرانسه، عناصر منافقين به دليل عدم موفقيت در اهداف شوم خود مبنى بر ساقط نمودن نظام اسلامى و به دليل نداشتن جايگاه مردمى، به كمك عراق در جنگ تحميلى آن كشور عليه ايران شتافتند و خيانت خود را به مردم ايران به اثبات رساندند.
بعد از پذيرش قطعنامه 598 از سوى ايران، نيروهاى منافقين كه دچار اين توهم شده بودند كه جمهورى اسلامى ايران از لحاظ سياسى، نظامى و اقتصادى به بنبست كامل رسيده است و زمينههاى سقوط آن حتمى و قدرت به سازمان منتقل خواهد شد، با حمايت و پشتيبانى تسليحاتى عراق، نيروهاى خود را از طريق سرپل ذهاب به قصد تسخير چند شهر و رسيدن به تهران و به دست گرفتن قدرت شروع كردند و موفق به تصرف چند شهر مرزى شدند اما در ادامه پيشروى خود در دام نيروهاى اسلام گرفتار آمده و تشكيلات و بنيه نظامى آنان با شكست فاحشى مواجه شد. از آن به بعد منافقين به دليل عدم جايگاه داخلى در بين مردم ايران و استحكام نظام اسلامى و تمام شدن جنگ كه حيثيت و هستى منافقين در عراق به آن بستگى داشت، دچار نوعى بىهويتى، سرخوردگى و وازدگى شدند و هر از گاهى به اميدهاى واهى اقداماتى را جهت ابراز وجود خود و برهم زدن نظم و امنيت جامعه اسلامى به نمايش گذاشتند كه يكى از فجيعترين آنها انفجار بمب در حرم امام رضا(ع) بود كه لكهى ننگى بر پرونده سياه آنان افزود.
کد سوال : 4192
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در مورد دروغ گفتن-خود شيريني کردن و خنداندن ديگران با دروغ اگر اخلاق عادي انسان شود توضيح دهيد براي حل اين مشکل و معضل چه کار کنيم؟
پاسخ : دروغ گفتن به شوخى نيز دروغ محسوب مىشود. حضرت على(ع) فرمود: «بنده مزه ايمان را نمىيابد تا دروغ را ترك كند: چه شوخى باشد و چه جدّى». البته شوخىهاى دروغ نيز اقسام مختلفى دارند و حكم هر يك از نظر شرعى متفاوت است.
- براى آگاهى بيشتر ر.ك: گناهان كبيره، شهيد دستغيب.
راه حلّ اين مشكل حفظ اعتدال و توازن و ميانهروى در امور زندگى است. اعتدال در اصطلاح و نيز از نظر روايات يعنى انسان از سويى به كارهاى خير اشتغال و اهتمام داشته باشد و از سوى ديگر از كارهاى زشت دورى كند.
اگر تمامى راهها در سه راه منحصر كنيم تنها يك راه به صلاح و سعادت ختم مىشود و بقيه راهها به گمراهى خواهد انجاميد. صراط مستقيم الهى كه از هر گونه افراط و تفريط به دور است، مقياس و ملاك كردار همگان است. اگر كسى بر اين راه استوار باشد سعادتمند مىشود.
بازتابهاى زندگى متعادل بسيار زيباست: از جمله اصلاح نفس، در امان ماندن از هلاكت، كسب سلامتى روحى و جسمى، الفت دلها و اتّحا از پى آمدها و نتايج نيك ميانهروئى در زندگى است و برعكس انحراف و حسرت، پشيمانى، ملامت ديگران، محروم شدن از شفاعت، قبول نشدن دعا، فقر و تنگدستى از ثمرات دورى از اعتدال است.
مثلاً حفظ اعتدال در امور عبادى، در گفت و شنود، در لحن گفتار، در دوستى، در شوخى كردن، در خنده و گريه و... بسيار مورد تأكيد دين مقدس اسلام است.
امام على(ع) دربارهى اعتدال در شوخى مىفرمايد: «اين دلها نيز همانند بدنها خسته و افسرده مىشوند. بنابر اين آنها را با حكمتهاى تازه و جالب خشنود كنيد و خستگى و ملالت آنها را برطرف سازيد» V}نهج البلاغه، حكمت 91{V).
P}زمانى درس و علم و بحث قرآن{E}كه باشد روح انسان را كمالى{P
P}زمانى شعر و تفريح و حكايت{E}كه باشد روح را دفع ملالى{P
قانون حيات (زندگى مادى و معنوى) حدّ تعال و حدّ وسط است. اگر انسان از اعتدال خارج بشود و بيش از توان خود به كارى بپردازد، و يا در غير مسير طبيعى خود كه خداوند حكيم براى او مقرّر كرده، حركت كند، در واقع براى نابودى خود قدم برداشته است.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1. اخلاق معاشرت، جواد محدثى، قم، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم.
2. اخلاق و معاشرت در اسلام، دكتر على قائمى، تهران، اميرى.
کد سوال : 4193
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : علت اينكه افراد زود از من خسته مي شوند و نمي توانم رابطه اي دوستانه با آنها برقرار كنم چيست؟
پاسخ : نوجوانى و جوانى سن رفاقت و دوران دوستىهاست. آنها در اين سن عاشق دوستى و رفاقتند. گاهى دوستىهاى آتشين در اين دوران پديد مىآيد كه باعث مشكلاتى مىشود ولى با اين حال دوستى در اين سن، بيشتر سطحى و كمتر عميق است. گاهى وابستگى به حدى مىرسد كه منجر به رها كردن خانواده مىشود و حتى حاضرند خود را براى يكديگر فدا كنند در اين دوران يكى ازمهمترين و جالبترين موضوعات براى نوجوانان اين است كه بدانند چگونه مىتوان به قلب دوست راه يافت و دوستىها را محكم كرد. عدم موفقيت در ايجاد روابط محكم و پايدار با همكلاسيها و دوستان عوامل مختلفى دارد. ما در اينجا به چند عامل مهم آن اشاره مىكنيم و راهحلهاى مناسب هر يك را هم ارائه مىكنيم.
اول: كم ظرفيتى و زود دلخور شدن: ناپايدارى عواطف در سنين نوجوانى تا حدودى طبيعى است افراد معمولاً در اين سن به سرعت تغير حالت مىدهند يعنى با كوچكترين دليل ناراحت يا خوشحال مىشوند و نمىتوانند احساسات خود را كنترل كنند چنين افرادى در برقرارى روابط دوستان با ديگران دچار مشكل مىشوند. براى اين كه شخص بتواند از اين حالت خارج شود چند پيشنهاد وجود دارد:
1. انتظارات خود را از ديگران كم كنيم تا آسودهتر زندگى كنيم.
2. هميشه احتمال اينگونه حرفها و سخنان را بدهيم كه اگر موردى برايمان پيش آمد تعادلمان در هم نريزد.
3. بخشى از انتظارات خود را كه از ديگران داريم و منطقى به نظر مىرسند، به زبان آورده و به آنان بگوييم كه كدام رفتار آنها موجب دلخورى ما مىشود. البته به آنها بگوييم كه مورد اطمينان و وثوق ما هستند، تا خداى نخواسته از اين مطلب سوء استفاده نكنند و آنرا حمل بر تكبر ما نكنند.
دوم: احساسات بدون انديشه: در وجود ما انسانها، راهنماى احساسات، انديشه و عقل است. اگر انسان احساسات و عواطف خود را تحت كنترل عقل نياورد دچار افراط و تفريط مىشود. در سنين نوجوانى به دليل اين كه ما از رشد عقلانى كافى برخوردار نيستيم در دوستىها و دشمنىها دچار افراط و تفريط مىشويم و گاهى به يك همكلاسى يا دانشآموزى از كلاس بالاتر دلبستگى شديدى پيدا مىكنيم بدون اين كه از حدود و معيارهاى دوستى با خبر باشيم و آنها را رعايت كنيم همين سبب مىشود كه به يكديگر بيش از حد اعتماد كنيم و تمام رازهايمان را با او در ميان بگذاريم. آنوقت در پى يك پيشامد نامطلوب دوستى به دشمنى بدل مىشود و براى جبران يا انتقام گرفتن، رازهاى يكديگر را فاش مىكنيم و در صدد بىآبرو كردن يكديگر بر مىآييم. بنابراين لازم است در دوستىها حد اعتدال را هميشه رعايت كنيم و به عواقب اين دوستيها كاملاً بينديشيم.
سوم: عدم اطلاع از معيارهاى انتخاب دوست: ما وظيفه داريم نسبت به همهى مردم مهربان و نيكوكار باشيم ولى بايد در بين آنها افرادى را به عنوان دوست و همراز خود انتخاب كنيم و روابط صميمانهترى با آنها داشته باشيم مسلما اين افراد بايد داراى ويژگيهايى باشند و ظرفيت لازم را براى دوستى با ما داشته باشند تا دوستى بين ما دو طرفه باشد. چه بسا نوجوانانى كه در بين همكلاسيها و دوستان خود، يك نفر را به عنوان دوست ثابت بر مىگزينند و روابط صميمىترى با او برقرار مىكنند طورى كه امكان برقرارى روابط غنى و مؤثر با ساير دوستان و همسالان را از دست مىدهند. خطر مهمى كه در اين موارد وجود دارد اين است كه ممكن است همين كسى را كه به عنوان دوست صميمى انتخاب كردهايم به اندازه ما دچار علاقهمندى نشده باشد و تصميم بگيرد به طريقى از ما فاصله بگيرد كه در اين صورت صدمات روحى زيادى در ما ايجاد مىشود زيرا از يك طرف دوستى و محبت ما بىپاسخ ماند، و از طرفى ديگر ساير دوستان را هم از دست دادهايم و حالا خود را فردى تنها و منزوى مىدانيم. بنابراين لازم است در انتخاب دوست، وسواس زيادى به خرج دهيم و كسى را كه از هر جهت مناسب است انتخاب كنيم. ما در اينجا بعضى ازمعيارهاى انتخاب دوست را برايتان ذكر مىكنيم:
1ـ فضيلت و معنويت: همانطور كه در حديث داريم، دوستى برگزينيد كه ديدن او شما را به ياد خدا بيندازد.
2ـ دانش بيشتر: دوست در حدى باشد كه از طريق همنشينى با او علم و دانش ما افزوده گردد. 3ـ يكى بودن ظاهر و باطن: دوست خوب كسى است كه ظاهر و باطن و يا دل و زبان او با ما يكى باشد، به اين معنا كه آن چه مىگويد، در دلش عميقا بدان معتقد باشد. 4ـ رازدارى: حافظ اسرار و آبروى ما باشد و در مقابل ديگران عيوب ما را بر ملا نسازد. 5ـ حضور در سختى و آسانى: در سختيهاى زندگى همانند لحظات خوشى در كنار ما باشد. 6ـ صبر و بردبارى: در حديث داريم كه دوستت اگر سه بار بر تو خشم گرفت و كنترل خويش را از كف نداد، دوست خوب و قابل اعتمادى است. لازم به يادآورى است كه در دوستيهاى جوانان، معمولاً همهى اين صفات يكجا در كمتر فردى جمع مىشود، ولى چنانچه شما برخى از اين صفات را در دوستان خود مشاهده كرديد مىتوانيد آن را نقطه شروع مناسبى براى دوستيهاى عميق قرار دهيد. بنابراين لازم است براى انتخاب دوست صميمى از وجود اين معيارها در وى مطمئن شويد، آن گاه طرح دوستى عميق بريزيد، ولى اگر بدون توجه به اين معيارها محبت و دوستى خود را نثار كنيد ممكن است سرخورده شويد و به ملامت خود بپردازيد.
چهارم: عدم رعايت راههاى نفوذ در ديگران: چه بسا انسان تصور مىكند هر كارى براى جلب محبت و دوستى ديگران انجام داده ولى به قول معروف دستش نمك ندارد و هيچ كس قدر دانى نمىكند (اما وقتى دقت مىكند مىبيند بعضى از نكات را رعايت نكرده است. شايد يكى از علل آن وجود موانع ريز و كوچكى باشد كه اثر محبتهاى ما را خنثى مىكند. پس لازم است ما راههاى نفوذ و جلب محبت ديگران را بدانيم و آنها را كاملاً به كار بنديم. ما در اينجا براى شما بعضى از راههاى نفوذ در دوستان را يادآورى مىكنيم:
1ـ سعى كنيد علايق و دوستانتان را بيشتر و بهتر بشناسيد تا بتوانيد در قلبشان نفوذ كنيد.
2ـ از برخى اشتباهات دوستان خود بگذريد تا آنها متقابلاً چنين مناسباتى را با شما در پيش گيرند و با اين عمل بر منزلت و بزرگوارى خود خواهيد افزود.
3ـ از صميم قلب به دوستانتان مهر و محبت خود را نشان دهيد تا موجب دلگرمى بيشتر آنها شود.
4ـ مواردى را كه فكر مىكنيد آنها رعايت ننموده و يا شما را درك نمىكنند، دوستانه به آنها يادآور شويد تا زمينههاى رنجش و دلگيرى برطرف شود.
5ـ سعى كنيد با انديشهها و افكار ديگران كه در ملاقاتها مطرح مىشود، با توجه كافى برخورد كنيد تا آنها شما را شنونده خردمند و متينى بشناسند. البته شنونده خوب بودن به معناى پذيرفتن همه افكار آنها نيست.
6ـ ادب در كلام، تواضع در رفتار، نگه داشتن حد شوخى و مزاح، رازدارى و خوش اخلاقى از رموز بقاى دوستى و نفوذ در قلب دوستان است.
7ـ صداقت و يكرنگى، پرهيز از چاپلوسى و دو رويى و پرهيز از احساس خود كم بينى و داشتن اعتماد به نفس، شما را فردى بزرگ و قابل احترام در چشم دوستان قرار مىدهد.
8ـ آخرين توصيه ما به شما اين است كه محور اصلى دوستيهاى شما خشنودى و رضاى خدا باشد، بنابراين براى خدا به ديگران محبت كنيد و هدفتان از دوستىها تقرب به خدا باشد كه در اين صورت نه تنها خداوند شما را در قلب ديگران محبوب قرار مىدهد، بلكه اگر هم روزى بعضى از دوستان به شما كم لطفى كردند، شما چيزى را از دست ندادهايد زيرا تمام كارهايتان براى خدا بوده است و در عوض به بهترين دوست يعنى خداى مهربان نزديكتر شدهايد. چنانچه اميرالمؤمنين در حديثى افتخار مىكند كه به خاطر رضايت خدا از بسيارى از دوستان جدا شدم و محبت آنها را از دست دادم.
در پايان چند كتاب را براى مطالعه به شما معرفى مىكنيم.
1ـ از حال بد به حال خوب تأليف دكتر ديويد برنز.
2ـ ده قدم تا نشاط تأليف دكتر ديويد برنز.
3ـ كليد طلايى ارتباطات تأليف كريس كول.
کد سوال : 4194
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مدتي است كه در مورد حقانيت دين اسلام و همچنين در مورد اثبات وجود خداوند داراي شك و شبهه شده ام و در هنگام دعا خواندن و يا نماز خواندن به تمام محتويات دعا و نماز شك مي كنم و نمي توانم حقانيت آنها را براي خود اثبات كنم و فكر مي كنم كه مبادا دين اسلام دين كاملي نباشد و اصلا خدايي وجود نداشته و اگر وجود دارد اين چنين كه دين اسلام به ما معرفي مي كند نباشد. در مورد پيامبر و ائمه احساس پوچي دارم و فكر مي كنم تمام اين احاديث و تمام روايات دروغ هستند و مسأله اي براي فريفتن باشد و من با دين اسلام در گمراهي به سر مي برم.
پاسخ : پاسخ در چند عنوان تقديم مىگردد:
1ـ جايگاه سؤال و شك در رشد تقويت عقيده.
گرچه اعتقاد به خدا و آخرت در فطرت انسان نهفته است اما ذهن پرسشگر انسان و به ويژه جوان هر دم به دنبال شناخت بيشتر و عميقتر مسائل اعتقادى است. مهمترين عوامل پيدايش سؤالهاى دينى عبارتند از:
1ـ غير محسوس بودن مفاهيمى چون خدا، آخرت، روح و... از آن جا كه ذهن انسان با مفاهيم محسوس مادى مأنوس است درك اين گونه مفاهيم غير مادى و ماوراء طبيعى در وهله اول مشكل خواهد بود و لذا سؤال هايى را به وجود مىآورد. اين عامل به طور طبيعى باعث كنجكاوى ذهن نسبت به اين مفاهيم مىشود.
2ـ ترويج شكاكيت توسط مكاتب فلسفى ـ كلامى جديد. انديشه هايى چون پلوراليزم و نسبىگرايى در عقيده و اخلاق و... به طور مستقيم عقايد مذهبى را تهديد مىكند و سؤالها و شبهاتى را در ذهن ايجاد مىكند كه اكثر آنها به علت ترويج اين مكاتب است.
هيچ يك از سؤال هايى كه ناشى از اين دو عامل اند نشانه ضعف ايمان انسان پرسشگر نيست. بلكه نقطه حركتى است براى آغاز جستجو و تحقيق و تفكر پيرامون موضوعات دينى. لذا پيدايش سؤال و در پى آن، شك را بايد ميمون و مبارك دانست.
آرى، دو مسأله در اينجا خطرناك است:
1ـ كسانى كه به هر نحوى در فرهنگ دينى جامعه مؤثرند بايد در طرح مباحث جديد كلامى، و به ويژه مكاتب غير دينى، به گونهاى عمل كنند كه ايمان دينى عموم مردم ـ كه از اقشار غير كارشناس در اين اموراند ـ تضعيف نشود. يعنى طرح اين مباحث نخست بايد در مراكز علمى صورت گيرد و پس از تدوين ديدگاه اسلام در هر مورد و زمينهسازى سالم ـ اين گونه مسائل همراه با ديدگاه اسلام در هر مورد مطرح شود. اما اگر افرادى با استفاده از روشهاى غير علمى مانند جوسازى، دروغ، تحريف و امثال آن اين گونه مسائل را مطرح كنند و از سوى ديگرمدافعان دين نيز آمادگى كافى را براى دفاع از عقايد دينى نداشته باشند، به طور قطع ايمان دينى مردم با خطر مواجه مىشود. اضافه بر اين كه خصوصيت شبهه اين است كه به راحتي پذيرفته مي شود ولي عموما فهم پاسخ نياز به مباحث زيادي دارد.
2ـ هرگاه روزمرگىهاى زندگى فرصت مطالعه و تحقيق پيرامون سؤالهاى دينى را از انسان پرسشگر بگيرد و پاسخ اين سؤالها اهميت و اولويت اصلى خود را نزد او نداشته باشد و سؤالهاى بدون پاسخ بر هم انبار شود، خطر تزلزل ايمان را فراهم مىسازد. ازاينرو، وجودسؤالهاى دينى و در پى آن شك نسبت به آن مسائل، تا زمانى كه از اين دو امر نامبارك پرهيز شود محرك خوبى براى انسان در تقويت بنيانهاى اعتقادى او است.
با توجه به سؤالاتي كه شما مطرح نموده ايد راهي جز مطالعه منظم و گفتگو با محققين در اين مباحث وجود ندارد، لذا مطالعه كتاب هايي مثل كتب شهيد مطهري، استاد مصباح، آيت الله جوادي آملي توصيه مي شود. البته اگر احساس مي كنيد شك در شما به مرحله وسواس رسيده بايد اين حالت وسواس را درمان نماييد.
کد سوال : 4195
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در مورد اهميت علم از ديدگاه اسلام و کسب تحصيل در زندگي برايم توضيح دهيد .
پاسخ : الف) اهميت و عظمت مقام علم؛ در حدى است كه خداوند در قرآن به پيامبرش دستور مىدهد: «قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون...؛ [اى پيامبر!] بگو: آيا كسى كه عالم است با كسى كه نمىداند برابر است؟»،V} (زمر، آيه 9).{V
پيامبر اسلام در مقام ارزشگذارى به علم مىفرمايد: طلب العلم فريضة على كل مسلم الا ان الله يحب بغاة العلم؛ دانشآموختن بر هر مسلمانى واجب است همانا خدا، طلب كنندگان دانش را دوست دارد»،V} (اصول كافى، ج 1، كتاب فضل العلم، ح 1، ص 35).{V
ب ) از نظر قرآن و روايات، علم وسيله است نه هدف؛ آن هم وسيلهاى كه انسان را به كمال مىرساند و دنيا و آخرت او را آباد مىكند. گفتنى است كه ارزش هر علم به ارزش موضوع آن علم است و در اين جهت علوم الهى و دينى - با توجه به موضوع آن - از ساير علوم اشرف و برتر است؛ ولى اين بدينمعنا نيست كه علوم ديگر بىاهميت و بدون ارزش است و علم نيست.
در نگاه كلى قرآن، هر علمى كه انسان را به دنياپرستى سوق دهد و به چنگال ماديات بسپرد و فهم و شعور او را به طرف خواب و عيش و نوش بكشاند هدف نهايى او را تنها وصول به ماديات قرار دهد، چيزى جز ضلالت و گمراهى نيست.
در قرآن كريم آمده است: «ذلك مبلغهم من العلم ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله؛ اين آخرين حد آگاهى آنها است و خداوند به حال آن كه از راه حق گمراه شده آگاه است»، V}(نجم، آيه 30){V. پس علوم غيردينى نيز مىتواند نقشآفرين بوده و موجبات سعادت آدمى را فراهم كند. اين در صورتى است كه هدف تلقى نشود، بلكه وسيله پيشرفت و رسيدن به كمال باشد. از طرف ديگر علوم دينى نيز اگر طالب آن قصد رسيدن به دنيا را داشته باشد، موجب بدبختى انسان مىشود.
ج ) آموختن علم نبايد براى رسيدن به دنيا باشد و كسى كه منظورش از طلب علم، مال دنيا باشد، بهرهاش همان است و در آخريت بهرهاى ندارد»،V} (همان، ص 57 و 58).{V
اگر كسى از علمى به فن و حرفهاى دست يافت و اين فن وسيله رزق و ارتزاق او شد، اين نه تنها مذموم نيست، بلكه خوب و مطلوب است زيرا به وسيله فنّش به جامعه خدمت مىكند و به مردم نفع مىرساند و در كنار آن با تلاش خود روزى مقدرش را به دست مىآورد.
سخن ديگر ما در اين زمينه اين است كه بالاخره ما در هر لحظه با عمل سر و كارى داريم. عمل نيز بايد به يك اساس و اصل تكيه كند و اگر عملى از پشتوانهى نظرى و عملى برخوردار نباشد فاقد ارزش است. دستورالعمل قرآنى اين است: A}ولاتَقفُ ما ليسَ لك به علم{A؛ از چيزى كه دانش درباره آن ندارى پيروى مكن( V}سورهى اسرى، آيهى 36{V).
بنابر اين قبل از عمل و رفتار، بايد دانش و معرفت لازم را كسب كرد و آن گاه مبادرت به عمل ورزيد. در خصوص تحصيل، تدريس، كار و حرفه، رفتار فردى و اجتماعى در تمام شئون زندگى در مرحله اول بايد «شناخت» و «معرفت» لازم را كسب كرد و الاّ ارزش عمل نامعلوم است. وقتى عمل بر اساس علم دقيق و معرفت شايسته صورت نگرفت سعادت آدمى به خطر خواهد افتاد.
سخن لطيفى از خواجه عبدالله انصارى در تفسير ادبى و عرفانى آيهى مورد بحث، رسيده است كه شايسته است آن را وجههى نظر و الگوى خود قرار دهيم. مىفرمايد «در اين آيت هم موعظت است هم تذكرت هم تهديد، موعظتِ بليغ و تذكِرَت به سزا و تهديد تمام پند مىدهد تا بنده از كار دين غافل نماند، و ياد مىدهد تا بنده حقّ را فراموش نكند، بيم مىنمايد تا بنده دلير نشود.
مىگويد: اى آدمى، زبان گوش دار( V}زبان خودت را چنين تربيت كن كه تا چيزى را نداند، نگويد{V). آن چه ندانى مگوى، گوش را به شنيدن باطل مشغول مكن، ديده را به ديدنِ ناشايست نگران مكن! به دل هُشيار باش، انديشهى فاسد مكن كه فردا تو را از همه آنها خواهند پرسيد، زبان را شاه راهِ ياد حق گردان تا رستگار شوى، گوش را بر شنيدن سخن حق دار تا از رحمت بهرهيابى، چشم را بر نظرِ عبرت
گُمار تا بر خوردار باشى، دل را با مهرِ او پر داز و غير او را فرو گذار تا به پيروزى رسى( V}تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد، ج 1، ص 571، خواجه عبدالله انصارى{V).
دربارهى بىهدفى در زندگى و تحصيل اظهار نگرانى نمودهايد. درباره همين عمر انديشه كنيد.
ما و زمان در حال داد و ستد با يكديگريم. به تعبير حضرت على(ع) «زمان، از تو مىگيرد، تو هم از زمان بگير. زمان، در تو اثر مىگذارد، تو هم در زمان تأثير بگذار» (V}غررالحكم، ص 3705{V).
راستى! آيا آنچه را به دست مىآوريم با آنچه از دست مىدهيم برابرى مىكند؟ سودمان بيشتر است يا زيانمان؟ مىبريم يا مىبازيم؟ براى داشتن يك «زندگى خوب» و «عمر با بركت» چه بايد كرد؟ الگو قرار دادن انسانهاى موفق، يكى از راههاست و بهره گرفتن از تجارت و نظر ديگران، گامى و شيوهاى ديگر. شما نيز الگويى يا الگوهايى بگيريد!
P}اين جهان را نِگر به چشم خرد{E}نى بدان چشم كاندرو نگرى{P
P}همچو درياست وزنكوكارى {E}كشتى اى ساز تا بدان گذرى{P
V}(رودكى){V
سفارش پايانى ما اين است؛ تقاضا مىكنيم نهجالبلاغه حضرت امير را به دست گيريد و نامه 31 حضرت امير را كه به امام حسن مجتبى(ع) نگاشتهاند با دقت و به تدريج بخوانيد. پيامهاى اين نامه را برداشت كنيد. سپس به عمل بدانها بكوشيد.
كتابهاى ارزشمندى در زمينه علم و حكمت تأليف شده است كه به برخى اشاره مىكنيم:
1. آداب تعليم و تعلّم در اسلام، ترجمهى منيه المريد شهيد ثانى، دكتر حجّتى.
2. تعليم و تربيت در اسلام، شهيد مطهرى.
3. جهانبينى اسلامى، ص 288، بخش خودآگاهى، اثر شهيد مطهرى.
4- دوراهىهاى زندگى، مهدى مهريزى.
کد سوال : 4196
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توانيم به حقيقت دنيا و آخرت برسيم و مجهولات بر ما آشكار شود و به معرفت و قرب الهي برسيم و در نماز خالصانه با او توجه داشته باشيم و بر نفس خود چيره شويم و آنرا تحت تسلط درآوريم؟
پاسخ : الف) چگونه مىتوان به حقيقت دنيا و آخرت رسيد؟ از ويژگىها و خصوصيات ويژه انسان «حقيقتجويى» است. براى رسيدن به اين منظور دو راه بايد طى كرد؛ اول راه علمى؛ قرآن و اهل بيت دربارهى حقيقت مبدأ و معاد، دنيا و آخرت و هدفمندى انسان همه چيز را بيان كردهاند و در مسير شناخت و معرفت، حجّت را بر همه مردم تمام نمودهاند. از ديدگاه قرآن و اهل بيت كه شريعت اسلام از آن دو نشأت مىگيرد و از هم جدائى نمىپذيرند دنيا مقدمهاى است براى آخرت و پلى است براى رسدن به آن و نعمتهاى دنيا آزمايشى است براى انسان تا به كمال نهايى خود كه همان رسيدن به «سعادت» و لذت جاويد آخرت است، نايل شود.
دنيايى كه در دين سفارش به بىاعتنايى به آن شده است، نه آن دنيايى است كه بايد براى آن تلاش كرد و «مزرعه آخرتش خواندهاند» «عالم خلقت» كه با تعبير «جهان طبيعت» نيز از آن ياد مىشود از مظاهر الاهى است كه همچون آيينهاى خداوند خالق، مالك، ناظم و عالِم را نشان مىدهد. اين عالم همان نعمت الهى است كه انسان به وسيله آن آزمايش مىشود.
دنياى مذموم وجود خارجى ندارد، بلكه صفت فعلِ انسان است، آن رابطه آلودهاى است كه انسان نامهذّب با عالم برقرار مىسازد؛ آن دلبستگى است كه فرد غير متّقى به مظاهر حق و جهان خارجى پيدا مىكند. دنيا فريب و غرور است، تصويرى موهوم و خيالى از جهان است در ذهن انسان يا جامعه بيمار و كجانديش. دنيا نحوه تلقّىاى است كه يك انسان اسير نفس امّاره، از جهان در ذهن دارد. به اين معنا كه سخت مذموم و نكوهيده است و در زبان قرآن و عترت به سراب، خواب، فريب، دروغ و نظاير آن تشبيه شده است.
بررسى كنيد: (سوره بقره، آيهى 212)، (سوره آل عمران، آيه 185)، (سوره انعام، آيهى 32)، (سوره لقمان، آيهى 33).
در دو آيهى 18 و 19 سوره اسرى دنيا و آخرت اين گونه توصيف و مقايسه شده است: «هر كس كه طالب دنياى زودگذر باشد و جدّ و جهد خود را معطوف رسيدن به آن قرار دهد، خدا دنيا را به هر كس كه بخواهد مىدهد. ولى در نهايت او را با سرافكندگى وارد جهنّم مىسازد. و هر كس آخرتطلب باشد و براى رسيدن به آن تلاش و كوشش نمايد، در حالى كه ايمان دارد، سعى و تلاش او را به نتيجه مىرساند».
خداوند هر دو دسته دنياطلب و آخرتطلب را براى رسيدن به مقاصد و اهدافشان يارى مىكند.
راه دوم رسيدن به حقيقت دنيا و آخرت، سير عملى است. چنان كه خداوند در ابتداى سوره بقره مىفرمايد: «اين كتاب بدون شكّ، وسيله هدايت پرهيزكاران است. و پرهيزكاران كسانىاند كه به خداوند و جهان غيب ايمان دارند و نماز به پا مىدارند و از آن چه به ايشان روزى شده، انفاق مىكنند و نيز كسانىاند كه به آن چه بر تو، اى پيامبر(ص)، نازل شده است ايمان و باور دارند و نسبت به آخرت به يقين رسيدهاند. ايشان در راستاى هدايت الهىاند و ايشان به رستگارى مىرسند» (V}سورهى بقره، آيات 2 تا 5{V).
در پى انجام تكاليف الهى، مؤمن به هدايت دست مىيابد و با هدايت كه توفيق خداوند متعال است به حقيقت دنيا و آخرت با توجه به درجه و مقام علمى و عملىاش واقف مىشود.
پس با تفكر و تدبّر، قرآن شريف را قرائت كنيد و از معارف اهل بيت(ع) در تبيين و تفسير آن به خوبى بهره ببريد.
ب) چگونه مىتوان توفيق معرفت و قرب الهى را يافت؟ اگر گفته مىشود مقصود نهايى زندگى در دنيا رسيدن به قرب الهى است، منظور قرب زمانى و مكانى نيست. بلكه مقصود نزديكى معنوى است. اين اصطلاح در عرف معمولى نيز به كار مىرود. مثلاً گفته مىشود فلان كس به فلانى نزديك است يا از مقرّبان او محسوب مىشود. در واقع تقرّب به اين معنى است كه اين دو نزديكى معنوى با هم دارند.
قرب انسان به خداوند از طريق روح صورت مىگيرد و روح به وسيله عبادت به خداوند نزديكى پيدا مىكند. پس نتيجه مىگيريم كه كمال نهايى انسان و هدف از آفرينش او( V}و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ ليعبودن؛ سوره ذاريات، آيهى 56{V.) ، تقرب به خداست.
و نيز راه اساسى رسيدن به آن هدف، عبادت و بندگى خداست( V}سوره يس، آيات 60 و 61 بررسى شود{V).
«معرفت» و «قرب الهى» و هر فضيلت ديگرى بدون توفيق الهى حاصل نمىشود. پس از خداوند بخواهيم و دعا كنيم تا توفيقات روزافزون خود را شامل همه ما بگرداند.
«توفيق تحصيلم عطا فرما و زهد بىريا تا گردم از لطف خدا از عالمين عاملين». امام خمينى(ره)
دعاى شريفH}اللهم ارزُقنا توفيق الطاعة و بُعدَ المعصية و عرفان الحرمة... {H؛(V}حاج شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، ص 193{V.) را به صورت مداوم بخوانيد.
ج) چگونه مىتوان توفيق يافت در نماز خالصانه به او توجه داشته باشيم؟
سنّت الهى بر اين مقرّر شده است كه نماز و اعمال عبادى را، مانع و سدّ ارتكاب عمل زشت و گناه قرار داده است. چنان كه مىفرمايد: A}انَّ الصلوة تَنهى عَن الفحشاء و المنكر {A؛(V}سوره عنكبوت، آيهى 45{V.) نماز، هم جلو بدىها را مىگيرد و هم بدىهاى گذشته را از بين مىبرد. وقتى انسان از زشتىها فاصله گرفت، در واقع خود را پاك و خالص نموده است.
در مقابل زشتى و بدى و به اصطلاح گناه نيز مانع و سدّ نماز خالص و مقبول مىشود. گناه ظرفيت و قابليت درك فيوضات الهى را از انسان مىگيرد. گناه توفيق اعمال خوب و خالص را از انسان سلب مىكند. پس به قول حافظ:
P}ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست{E}تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز{P
براى همه مقدور است كه از زشتىها دورى گزينند. دورى از گناه همان وصال دولت همان! «پاك» از آنِ «پاكيزه» است. چيز پاك را در ظرف پاك مىريزند!
د) چگونه مىتوان بر نفس خود چيره شد و آن را تحت تسلط درآورد؟
نفس «امّاره بالسّوء»، نفسى كه به زشتىها سوق مىدهد، خواهشها و تمنّاهايى دارد. اگر خواسته هايش برآورده شود، آن خبيث به كم قناعت نمىكند. بلكه تجاوز كرده و نو به نو و لحظه به لحظه، چيزهاى جديدى مىطلبد تا آدمى را مطرود درگاه الهى سازد. پرهيزكاران به خواستههاى نفس پليد وقعى نمىنهند «تنهايشان لاغر، درخواستهايشان اندك، و نفسشان عفيف و دامنشان پاك است» (V}خطبه متّقين، نهج البلاغه{V).
پرهيزكاران نفس را رها نمىكنند. بلكه بر كنترل او همت مىگمارند و مرتّب او را تحت سرزنش و خطاب قرار مىدهند «نفس خود را متّهم مىكنند و از كردار خود ترسناكند» (V}همان{V).
انسان پرهيزكار، اگر نفس را بر كارى بگمارد و متابعت نكند او را جريمه مىكنند. «اگر نفس او بر آن چه دشوار است فرمان نبرد، از آن چه دوست دارد محرومش مىكند. روشنى چشم پرهيزكار در چيزى قرار دارد كه جاودانه است و آن چه را كه پايدار نيست ترك مىكند» (V}همان{V).
يعنى شخص متّقى، نفس خود را قانع بار مىآورد و از زيادهروى او جلوگيرى مىكند «پرهيزكار را مىبينى كه: خوراكش كم، نفسش قانع، دينش حفظ شده، شهوتش در حرام مُرده و خشمش فرو خورده است» (V}همان{V).
نفس شخص پرهيزكار از دستش در زحمت است. در حالى كه مردم از او در امان و آسايشند. براى قيامت خود را به زحمت مىافكند، ولى مردم را به رفاه مىرساند» (V}همان{V).
به عنوان يك كار تحقيقى، پيامهاى تربيتى خطبه متّقين و نامه 31 نهجالبلاغه را استخراج كنيد و به عمل به آنها بكوشيد.
با «حقيقت» اين سخن آغاز شد و «به حقيقت» نيز ختم مىشود: پيامبر اكرم مىفرمايند: «شكمهايتان را گرسنه بداريد، با مردم (دنيا طلب) كم معاشرت كنيد و با خدا بسيار باشيد، باشد كه حق را با چشم قلب خويش ببينيد» V}قال رسولالله: اجيعوا اكبادكم و جالسو الناس قليلاً و مع الله كثيراً لعلكم ترون الحق بقلوبكم(مشكوةالانوار، ص 256){V.
کد سوال : 4197
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي حفظ وتقويت حالت هاي روحاني و معنوي در بين دانشجويان چه راهكاري را پيشنهاد مي كنيد؟
پاسخ : قسمت اول نامه، مربوط به حفظ و تقويت حالتهاى روحانى و معنوى در جمع دانشجويان، در خوابگاه و در كلاسهاى درس است. در مقدمه سخن قضيهاى براى نگارنده تداعى شد كه ذكر مىنمايم.
«بشر حافى» V}از عرفا و صلحاى معروف دوران گذشته{V گويد: از بازار بغداد مىگذشتم يكى را هزار تازيانه بزدند كه آه نمىكرد. آنگاه او را به زندان بردند. از پى وى رفتم پرسيدم اين زخم بهر چه بود؟ گفت از بهر آن كه شيفتهى عشقم! گفتم: چرا زارى نكردى تا تخفيف دهند: گفت: معشوقم به نظاره بود! به مشاهدهى معشوق چنان مستغرق بودم كه پرواى آزار بدن نداشتم. گفتم: آن دم كه به ديدار بزرگترين معشوق رسيده بودى چون بودى؟ همان دم نعرهاى زد و جان نثار اين سخن كرد( V}كشفالاسرار، ج 1، خواجه عبدالله انصارى، ص 64{V).
A}يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم لا يضركم من ضل اذا اهتديتم الى الله مرجعكم جميعا{A؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد مراقب خود باشيد، شما مسؤول خويشتنيد، اگر شما هدايت يافتيد گمراهى ديگران، اعم از نياكان يا دوستان، لطمهاى به شما نخواهد زد بازگشت همه به سوى خداوند است (V}مائده، آيه 105{V).
آرى هر آنچه را كه به دقت و درستى مىدانيد به آن عمل كنيد و اگر در سير معنوى شما خللى ايجاد شد بدانيد كه از پارهاى اصول چشم پوشيدهايد. هر چه هست در درون است. بياييم و تصميم بگيريم چهار مهارت دينى را چهارستون زندگى خود سازيم:
1- مهارت خويشتندارى در شرايط نابهنجار: گاه نيروهاى هنجارشكن در درون انسان سكّاندار هدايت انسان به مقصد ميل خود مىشوند (هواى نفس) ايستايى انسان در برابر اينگونه فشارهاى غيرسازگار با فطرت انسانى، در خوشبختى ابدى انسان نقش بنيادى دارد.
گاه فضاى درونى انسان بر اثر فشارهاى نوعى خواسته، مانند: رياستطلبى، مالدوستى يا شهوتجنسى، توفانى مىشود. خويشتندارى مهارتى است كه اگر به دست آيد لنگر كشتى وجود مىگردد و مانع از غرق در توفان ناملايمات، بازگشت به گمراهى و يا رفتن به مقصد نامعلوم و ناخواسته خواهد شد.
در اين جايگاه است كه امام على(ع) خويشتندارى را سرآمد همه خوبىها خواندهاند( V}غررالحكم، ح 1168{V.) و آن را موجب مصونيت روح انسان و دور داشتن آن از پستىها() دانستهاند.
در آموزههاى دينى ما، قناعت و ر V}همان، ح 1989{V.
اضى بودن به موجودى، دورى از چشمداشت نابهجا و افزونطلبىهاى بىاساس، منشأ پيدايش مهارت خويشتندارى معرفى شده است.
كاهش اندوهها، راحتى، بهرهمندى و آسايش، بخشندگى و پاكيزگى عمل و خشنودى پروردگار از بهرههاى مهارت خويشتندارى است.
2- مهارت در «مدارا با ديگران»: خداوند همانگونه كه صورتها را متفاوت آفريده است، سيرتها و ويژگىهاى باطنى افراد را نيز يكسان نيافريده است. با رشد جسمى و روحى يك فرد، كنشها و واكنشهاى متفاوتى را در رفتار او مشاهده مىكنيم كه گاه با اعتقادات و گاه با رفتار، تفاوت دارد و گاه اين تفاوت به حد تضاد و رويارويى مىرسد.
براى رسيدن به يك زندگى مدنى و تحقق اهداف يك جامعه پيشرفته، بايد امورى چند را سرمشق خود قرار دهيم.
اول اين كه: بدانيم همه انسانها جز معصومين(ع) ناقصاند؛ ازاينرو بايد با «حركت» به سوى كمال سير كنند.
دوم اين كه: نگرشها و روشها در گسترهى زندگى اجتماعى متفاوت است.
سوم اين كه: در حركتهاى علمى و عملى، پندارها و رفتارهاى مشترك و غيرمشتركى وجود دارند و مىتوان با تكيه بر اصول و مبانى مشترك، زندگى سالمى را براساس آن نقاط مشترك بنا نهيم (V}آل عمران، آيه 64: «قل يا اهلالكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله؛ بياييد تا بر گرد آنچه بين ما و شما مشترك است جمع شويم{V.) و با آسانگيرى در امورى كه به اصول، زيان نمىرساند و با چشم پوشى از خطاهاى ديگران و تغافل از امور جزئى و بىاهميت، «با هم» و «براى هم» زندگى كنيم.
از اهميت مداراست كه راهنمايان راستين اسلامى، مدارا كردن با مردم را «نيمى از ايمان» و «ميوهى خرد» و «سلامت دين و دنيا» و «مانع از بروز اختلافات و كشمكشها» (V}غررالحكم، ح 4629 و 5610 و 8539{V.) دانستهاند.
مداراى با ديگران ثمرات بسيارى از كرامتهاى انسانى و اخلاقى در بر دارد كه معاشرت نيكو، همبستگى، امنيت اجتماعى، اعتماد عمومى و.. از آن جملهاند.
3- مهارت در «عبرت آموزى و استفاده از تجربه ديگران» (V}نامه 31 نهجالبلاغه را با دقت و تأمل و نيز به صورت مداوم و به تدريج بخوانيد{V.) : خوشبخت چه كسى است؟ خوشبخت كسى است كه از تجربههاى ديگران استفاده كند و پند گيرد. مىدانيم كه انسان فقط و فقط يك بار حق زندگى كردن در اين دنيا را دارد. درسآموزى و عبرتگيرى از رويدادهاى گذشته، يكى از مهمترين مهارتهاى زندگى است. گاه انسان ادبآموز مكتب تاريخ مىشود والگوهايى راستين براى حيات دنيوى خود برمىگزيند و زندگى خويش را دور از شكستهاى گذشته و اميد دستيابى به موفقيتهاى گذشتگان سامان مىدهد. هر حركت و رفتارى كه نمادى از نزديكى و دورى به سمت پروردگار است، به عنوان تجربه و آگاهى آماده استفاده انسان، توسط قرآن وعترت پيامبر(ص) بيان شده است و آنچه كه انسان از بدو تولد خود تا قيامت به آن نياز دارد، توسط ثقل اكبر و ثقل اصغر معرفى و تبيين گرديده است( V}«يا ايهاالذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعالكم لما يحييكم»، (انفال، آيه 24){V).
عبرتآموزى و استفاده از تجربه ديگران و به عبارت كلىتر «الگوگيرى» فوايدى را به بار مىنشاند كه مصونيت از لغزش و خطا يكى از مهمترين آنها و رسيدن به خوشبختى از ديگر فوايد آن است.
4- مهارت در «تفكر». فكر فرايندى ذهنى است كه نادانسته را به دانش تبديل مىكند و در نتيجه اين فرآيند بينايى، بصيرت و آگاهى به دست مىآيد.
انديشيدن مهارتى است براى پايدار كردن آموختهها و يافتن گمگشتهها. انديشه صاف، انسان را از تاريكىهاى خيالات و اوهام، به روشنايى علم و يقين رهنمون مىشود. انديشيدن در عظمت خداوند و جهان آفرينش، انديشيدن در نيكىها و در مطالب علمى و دينى، همچون آينهى صافى است كه حقايق شفافى را به ما مىنماياند.
در فرهنگ اهلبيت(ع) تفكر را پدر و مادر همه خوبىها شمردهاند؛ يعنى، اگر انسان از دانستههاى قطعى خود به سمت نادانستهها برود، به حق خواهد رسيد و هيچگاه بر مركب باطل نخواهد نشست تا او را در وادى هلاكت بيفكند( V}بحار، ج 78، ص 379{V.) و نيز تفكر را از موارد «عبادت» دانسته و يك ساعت آن را برابر يا بهتر از سالها V}(................................){V عبادت معرفى كردهاند.
درباره ابوذر غفارى نقل شده است كه بيشتر عبادت ابوذر، تفكر بوده V}همان، ج 71، ص 327{V.
است:
P}چشم دل باز كن كه جان بينى{E}آنچه ناديدنى است آن بينى{P
P}گر به اقليم عشق روى آرى{E}همه آفاق گلستان بينى{P
P}آنچه بينى دلت همان خواهد{E}وانچه خواهد دلت همان بينى{P
P}دل هر ذرهيى كه بشكافى{E}آفتابيش در ميان بينى{P
P}جان گدازى اگر به آتش عشق{E}عشق را كيمياى جان بينى{P
P}از مضيق جهات درگذرى{E}وسعت ملك لامكان بينى{P
P}آنچه نشنيده گوشت آن شنوى{E}وآنچه ناديده چشمت آن بينى{P
P}تا به جايى رساندت كه يكى{E}از جهان و جهانيان بينى{P
P}با يكى عشق ورزد از دل و جان{E}تا به عيناليقين عيان بينى{P
P}كه يكى هست و هيچ نيست جز او{E}وحده لا اله الا هو{P
V}(هاتف اصفهانى){V
اما عزيز تنها راه كسب و تحصيل علم، آموزش متمركز و پيوسته نيست بلكه به صورت آزاد و غيرمتمركز نيز مىتوان علم آموخت، لذا مىتوانيد معارف الهى را از طريق «راديو معارف» يا نوارهاى آموزشى يا «مطالعات مستمر و هدفمند» كسب نماييد.
براى اين كه عواطف مذهبى و روحانى خود را بروز دهيد از جلسات دعا و نيايش كه در مساجد و هيئتها برگزار مىشود استفاده كنيد و حتىالمقدور نمازهاى خود را در مسجدى نزديك محل اسكان خود بخوانيد.
در اين آيه شريفه تدبر بسيار كنيد A}والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين{A؛ آنها كه براى رسيدن به خداوند تلاش و كوشش كنند خداوند به طور حتم ايشان را به راه خود هدايت مىنمايد خداوند همراه و يار و ياور نيكوكاران است(V}عنكبوت، آيه 69{V).
کد سوال : 4198
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : طبق حديثي از حضرت فاطمه(س) که مي فرمايند: بهترين زنان امت من کساني هستند که مردي آنها را نبيند و آنها هم مردي را نبينند و در مورد حضرت داريم موقعي هم که ناچار شدند در مسجد خطبه اي ايراد فرمايند پرده اي ميان ايشان و مردم قرار داده شد. حال وظيفه ما به عنوان يک زن در جامعه کنوني چيست؟ به فرض اين که ما حجاب خود را رعايت کنيم و به نامحرم نگاه نکنيم اما از طرف مقابل خود که مطمئن نيستيم و در عين حال براي فراگيري علم و بسياري از امور ديگر از جمله صله رحم و بازديد اقوام ناچار به بيرون رفتن هستيم و ممکن است نامحرم ما را ببيند و حتي در مورد اقوام اين احتمال هست که نامحرم با ما صحبت کند و انتظار جوابي از جانب ما داشته باشد و حتي اگر نگاه نکني دال بر بي اعتنايي نسبت به خود بگيرد. وظيفه چيست؟
پاسخ : در ارتباط با سؤال و روايت نقل شده از فاطمه زهرا(س)، نکاتي چند بعرض مي رسد:
الف) اين روايت در بر دارنده يک حکم شرعي قطعي نيست، و در بيان يک حکم کلي استثناءناپذير نمي باشد. بسياري از روايات شبيه روايت فوق (ذکر شده) وجود دارد که شايد در نگاه اول ظاهري مطلق و کلي دارند ولي با توجه به روايات و مستندات ديگر، حکم تخصيص خورده و يا مقيد به قيودي مي شود که يک بحث تفصيلي است.
ب) فرمايش حضرت زهراي مرضيه(س) در روايت ذکر شده، به معناي الزام و وجوب نيست، بعبارت ديگر، در عين حال که خروج زن از منزل و حضور او در صحنه اجتماع با رعايت موازين و حدود شرعي جايز شمرده شده است، اما در مواقع غير ضروري براي زنان بهتر آن است که از اختلاط با مردان اجتناب کنند. و اين امر منافاتي با حضور علمي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي زنان (با حفظ شئونات و موازين اسلامي) ندارد. کما اينکه حضرت زهرا(س) خود به جبهه جنگ مي رفتند و در غزوه هاي متعددي همراه با پيامبر(ص) شرکت مي کردند و در دفاع از ولايت حضور فعال داشتند و حتي سخنراني نمودند تا جايي که در همين راه به شهادت رسيدند.
ج) بعضي از قيود و محدوديتهايي که در احکام و روايات در مورد زنان وارد شده است به منظور پاسداشت حريم عفاف و سلامت جامعه و از همه مهمتر حفظ کرامت و شخصيت واقعي زن متناسب با رسالت همسري و مادري مي باشد. و تجربه جهان غرب در آزاديهاي نامحدود براي ارتباط زنان و مردان در جامعه (به اعتراف انديشمندان جامعه غرب) تجربه بسيار تلخي است که زمينه انحطاط خانواده و بدنبال آن سقوط جامعه در منجلاب شهوات را فراهم نمود، که از اين رهگذر بيشترين ضرر و زيان نسيب زنان جامعه شد و در نتيجه کرامت و شخصيت زن به پايين ترين حد خود تنزل نمود.
کد سوال : 4199
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : اين که بعضي معتقدند بخت بعضي دخترها بسته شده است و با نيش و کنايه موجبات نارضايتي افراد را فراهم مي سازند و با دعاهاي خاصي که به گردن دخترها آويزان مي کنند ادعا دارند بختشان باز مي شود و تازه مي گويند اينها همه از روايات و احاديث است به اينگونه ادعاها چگونه بايد پاسخ داد؟
پاسخ : سحر و جادو و بستن بخت از امورى است كه واقعيت دارد البته يادگيرى و ياد دادن آن حرام است. شايان ذكر است: گرچه سحر و جادو واقعيت دارد ولي نيامدن خواستگار براي دختر اصلا دليل بسته شدن بخت نمي باشد و غالب آنچه امروزه در ميان مردم در اين باره شايع است بىاساس مىباشد و اكثر كسانى كه به اين امور مىپردازند كلاه بردارانى هستند كه از اين طريق قصد اخاذى و پر كردن جيب خود را دارند. ولى اگر بر فرض موردى پيدا شد كه سحرى در كار بود راههايى براى بطلان آن وجود دارد:
1- استعاذه به خداوند و خواندن سورههاى فلق و ناس.
2- خواندن و نوشتن آيات 75 تا 82 سوره يونس.
3- دعا و تضرع به درگاه خداوند.
4- درخواست دعا از اولياى واقعى خداوند.
کد سوال : 4200
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : در رساله ها آمده است که در هنگام زلزله يا خورشيد گرفتگي و... بايد بلافاصله به نماز آيات پرداخت و آن را به تأخير نينداخت. سؤال آن است که در موقعي مانند زلزله اگر خسارتي بار نيامده باشد اضطراب و ترس از زلزله مجدد است و اگر خرابي رخ داده باشد نياز است که انسان در آن شرايط حساس به کمک و امداد آسيب ديدگان بپردازد و چه بسا در آن فاصله 15 - 10 دقيقه اي که صرف نماز آيات مي شود بتواند جان عده اي را نجات دهد. حتي در پديده خورشيد گرفتگي هم که به ندرت پيش مي آيد. آيا عاقلانه است انسان تماشاي اين پديده را رها کرده و به نماز آيات بپردازد، نمازي که بعدا هم مي توان خواند اما پديده زيباي گرفتن خورشيدن ممکن است به ندرت پيش آيد؟
پاسخ : اين سؤال از دو بخش زلزله و كسوف تشكيل شده است. در پاسخ به قسمت اول از سؤال كه راجع به زلزله است بايد گفت:
اولاً: مهمترين وظيفه و اقدام امدادگران و نهادهاى مسؤول ايجاد احساس آرامش و امنيت است، با توجه به خدا و اين كه همه اينها نشانههاى قدرت و عظمت اوست و بايد به او استغاثه نمود همه اضطرابها و دلهرهها برطرف شده، بهترين وضعيت روانى براى تصميمگيرى امدادگران (هم از حيث روحى خودشان و هم از اين كه مردم دچار اضطراب و ناامنى نيستند از اين جهت خيال آنها آسوده مىباشد) مهيا خواهد شد.
ثانيا: تمامى زلزلهها، خرابىهاى سنگين و بنيانكن، به بار نمىآورند و برخى از آنها، جز خسارتهاى مالى غيرقابل توجه، چيزى را در پى ندارند. ازاينرو خواندن نماز آيات، در اين فرض، هرگز مخالف عقل و درايت به نظر نمىرسد.
ثالثا: در زلزلههايى كه ويرانىهاى سنگين مالى داشته و تلفات جانى فراوانى را به بار مىآورند؛ عاقلانهترين راه، حفظ جان و رعايت اصول ايمنى است و چه بسا شتافتن به يارى ديگران، نه تنها صحيح نبوده بلكه تلفات را دو چندان خواهد نمود. ازاينرو نه تنها عموم مردم بلكه حتى امدادگران نيز تا مدتى پس از زلزله مدت منتظر پسلرزههاى آن هستند پس در اين مورد نيز نمىتوان به بهانه همدردى و يارى به ديگران نماز آيات را به تأخير انداخت.
رابعا: گذشته از اين مطالب، در بعضى از موارد فوريت در خواندن نماز آيات به اتفاق نظر علماء در تلاقى نماز آيات با واجبى مهمتر، نماز آيات بىتأخير مىافتد، بدون اين كه گناهى بر مكلف نوشته شود. البته واضح است توجه به تكليف اهم در فرض تعارض بين اهم و مهم يك حكم عقلى است و در اسلام حكم يقيني عقل حجت است، ليكن بايد دانست اين تأخير براى كسانى جايز است كه به تكليف مهمتر يعنى حفظ جان مؤمنين مشغول هستند اما همه مكلفين چنين نيستند، لذا ساير افراد بايد نماز آيات را در همان اول وقت بخوانند.
اما بايد گفت كه خورشيدگرفتگى يكى از وقايع قيامت است كه حدوث آن در زمان عادى، انسان را به ياد خدا مىاندازد و لازم است تا فرد به نماز مطلوب خدا بپردازد تا شايد مورد لطف او در قيامت قرار گيرد و نيز ممكن است گرفتن خورشيد، نشانههايى از عذاب الهى باشد كه با خواندن عمومى نماز آيات برطرف شود.
خامسا: نماز آيات را مىتوان در دو دقيقه نيز خواند چون مىتوان يك سوره كامل را پنج قسمت تقسيم كرد و با هر ركوعى يكى از آنها را خواند. يعنى نماز آيات را به دو شكل مىتوان انجام داد (تفصيل بحث را در رسالههاى توضيحالمسايل جستجو كنيد).
گذشته از تمام اينها، ترك نگاه كردن به خورشيدگرفتگى و پرداختن به نماز آيات، همان جهاد اكبر و مبارزه با نفس است كه موجب قرب بنده به مولاى خود مىشود و اگر ديدن خورشيد گرفته، زيبا است؛ درك جمال، نورانى دوست، در معراج نماز نشانهها بسيار زيباتر است.
البته نگاه كردن به خورشيدگرفتگى آسيبهاى جبرانناپذيرى دارد مگر آن كه از طريق ابزار خاص باشد كه براى عموم امكانپذير نيست، بلكه از طريق تلويزيون اگر پخش كنند ممكن است، ليكن اگر قرار است به اين حادثه مهم از طريق تلويزيون مواجه شود زمان وقوع حادثه باشد يا پنج دقيقه بعد از آن چه تفاوتى دارد؟
پس از وجود اسباب آن، قطعى به نظر نمىرسد. به طورى كه از ظاهر كلام علامه حلى در اين مورد چنين برمىآيد كه: «وقت نماز آيات به علت وجوبش بستگى دارد كه اگر سريعالزوال بود؛ مثل برخى از طوفانهاى تند و گذرا، وقت اداى نماز آيات تمام عمر است و تأخير آن، موجب قضا شدنش نمىشود» V}(تحريرالاحكام، علامه حلى، مؤسسه آل البيت(ع)، ج 1، ص 47، چاپ سنگى، چاپخانه طوس مشهد){V.
سادسا، اگر چنين شد كه زلزله بسيار شديد بود به طورى كه خسارتهاى مالى و جانى زيادى را برآورد و يارى به ديگران نيز ممكن بوده و باعث بروز خطرات بيشترى نشود، در چنين شرايطى نه تنها فوريت نماز آيات مطرح نيست، بلكه آنچه واجب است، نجات جان خود و دستگيرى از مسلمين و سپس به جا آوردن نماز آيات است.
زيرا احكام مذكور در حالت اختيار است. ازاينرو در صورتى كه انسان به انجام كارى مضطر شده باشد و يا چيزى كه عقلاً و شرعا مهمتر از آن واجب است پيش آمده باشد؛ لازم است تا واجب را به وقت مناسبترى واگذاشته و درعمل بدانچه كه اضطرارى است و يا مهمتر است بكوشد و گناهى مرتكب نشده است «فمن اضطر غير باغ ولا عاد فلا اثم عليه» V}(بقره، آيه 173).{V
به طور مثال، در منابع فقهى آمده است كه اگر انسانى در هنگام گرسنگى، در حالت اضطرار قرار گرفت و مجبور شد تا از غذاهاى حرام كه واجبالاجتناب هستند، بخورد ولى نخورده و امساك كند؛ كار صحيحى انجام نداده» V}(مستند الشيعه، محقق نراقى، مؤسسه آلالبيت لاحياء التراث مشهد، ج 15، ص 20، چاپ اول، سال 1418 ه.ق).{V
اين مسأله براساس قاعده «الاهم فالاهم» كه يك اصل پذيرفته شده شرعى و عقلى است، بنا گذاشته شده است. نمونه آن در ميان واجبات تزاحم كار مهمتر مثل حفظ جان مؤمن با نمازهاى يوميه است، مثلاً نمازگزار شخصى را كه دچار تصادفى شده و يا در حال غرق شدن است، مىبيند او بايد نماز را رها كرده و به يارى صدمه ديده و غريق بپردازد. هر چند كه اقامه نماز واجب است ولى چون كارى مهمتر از آن پيش آمده علماء به ترك واجب مهم و عمل به پيشامد اهم توصيه مىكنند و از همين رو است كه در نامهاى از امام رضا(ع) به على ابن الفضل الواسطى آمده است كه مىتوان نماز آيات را سواره نيز خواندV}(تفصيل وسائلالشيعه، الحر العاملى، مؤسسه آلالبيت قم، ج 7، ص 502، چاپ دوم، سال 1414 ه.ق).{V
نتيجه اين كه اگر خواندن نماز آيات، چه در حال زلزله و چه غير آن موجب عسر و حرج و يا ضرر مهم مالى و جانى، به انسان و يا فردى ديگر شود؟ لازم است كه آن را ترك كرده و پس از انتفاى ضرر، قضاى آن را به جا بياوريم. زيرا در دين اسلام كه آيين زندگى سالم، عاقلانه و با رفاه و آسايش است؛ عسر و حرج V}(الذكرى، شهيد اول، طبع قديم، چاپ سنگى، ص 32، خط كرمانى، سال 1272 ه.ق){V و يا ضرر و ضِرار نفى شدهاند. V}(المراسم العلويه، سلار بن عبدالعزيز، نشر مجمع جهاني اهل بيت(ع)، سال 1414هق){V
T}بخش دوم: خورشيدگرفتگى:{T
در اين كه هنگام كسوف، نماز آيات بر انسان واجب مىشود شكى نيست V}(مجمعالفائده والبرهان، محقق اردبيلى، ص 59، نشر جامعه مدرسين، چاپ اول، سال 1416ه.ق){V. و باز بسيارى از علماء به فوريت نماز آيات، هنگام كسوف، حكم كردهاند.
در اين مورد نيز چون بحث پيشين، خواهيم گفت كه اگر كارى مهمتر و اضطرارىتر از نماز آيات پيش آيد به تأخير آن گناهى براى مكلف شمرده نمىشود. مثل تلاقى نماز آيات با يكى از نمازهاى يوميه كه اگر در صورت تقديم نماز آيات نماز آن روز قضا شود لازم است تا نماز آيات با تأخير و پس از فريضه يوميه خوانده شود V} (تحريرالاحکام، علامه حلي، ج 2، ص 423).{V
ثانيا، كدر شدن رنگ خورشيد، يكى از وقايع V}(«اذا الشمس كورت»، تكوير، آيه 1){V قيامت و اشراط الساعه است. حال اگر در زمان عادى، خورشيدگرفتگى ايجاد شود يكى از علائم قيامت، حادث شده است. توجه به آن در حيات طيبه انسان بسيار مؤثر است، لذا از اين امور به عنوان آيات الهى ياد مىشود. پس لازم است تا مردم با ذكر خدا و خواندن نمازى كه مطلوب حضرتش است ،خود را به او نزديك كنند تا در روز قيامت، مورد الطاف بارىتعالى قرار بگيرند. آن روزى كه خورشيد مىگيرد، كوهها چون پشم زده شده مىشوند و مردم سزاى هر آنچه را كه كردهاند خواهند ديد.
ثالثا، ممكن است گرفتن خورشيد، نشانههايى از عذاب الهى باشد كه با كسوف آغاز مىشود با چنين احتمالى، لازم است تا فرد مؤمن به خدا و قهر او به عبادت و توبه بپردازد، باشد كه مورد لطف خداوند قرار گيرد.
در روايتى از امام رضا(ع) در اين باره آمده است: «براى كسوف، نمازى قرار داده شده، زيرا از نشانههاى خدا است... پس پيامبر خدا، دوست دارد كه امتش به سوى خدا فزع كنند تا به ايشان رحم كند... همچنان كه شر - عذاب - قوم يونس را بازگرداند وقتى كه تضرع كردند به سوى او» V}(تفصيل وسائلالشيعه، الحر العاملى، ج 7، ص 502، مؤسسه آلالبيت قم، چاپ دوم، سال 1414 ه.ق).{V
رابعا، خداوند، دو جهاد بر انسان واجب گردانيده است. يكى چون دامنه محدود به ميدان جنگ دارد، جهاد اصغر و ديگرى جهاد اكبر نام گرفته است. جهاد اكبر، جهاد با نفس و خواستههاى شيطانى است كه در قالب هواهاى نفسانى، تبلور يافته و با عناوينى چون، زيبا، مردم پسند، متجمل و... در عرصه زندگى انسان بروز پيدا مىكند.
كسوف پديدهاى است نادر كه نفس انسان تمايل زيادى براى تماشاى اين پديده شگرف، از خود نشان مىدهد. حال، ترك اين هواى نفس و دل سپردن به وادى محبت الهى، عين جهاد اكبر و پيروزى بر شياطين است و اگر ديدن خورشيد گرفته زيبا است. درك جمال نورانى دوست، در معراج نماز نشانهها (آيات) بسيار زيباتر است.
T}خلاصه پاسخ{T
واقعه زلزله، هميشه يكنواخت نيست و گاهى جز خرابىهاى غيرقابل توجه چيزى را در پى ندارد و در موارد گستردهتر نيز كه بنيان كن بوده و تلفات مالى و جانى فراوانى به بار مىآورد، چه بسا شتافتن به يارى ديگران نه تنها مفيد نبوده بلكه باعث صدمات جبران ناپذيرى مىگردد. پس در اين دو فرض خواندن نماز آيات منافاتى با عقل و تدبير ندارد.
گذشته از اينها فوريت نماز آيات در حال زلزله مورد اتفاق تمام فقهاء نيست و برخى در آن ترديد كردهاند. اما اگر چنين تصور شود كه زلزله مهيب بوده، نماز آيات نيز فوريت داشته و انسان هم قادر به كمك ديگران باشد چون واجبى مهمتر از نماز آيات يعنى نجات جان مورد احترام پيش آمده، واجب فعلى نجات جان مورد احترام و سپس اداى نماز آيات است. از اينگونه موارد كه تقديم اهم بر مهم است، در دايره قوانين اسلامى، بسيار مىتوان مشاهده كرد.
وجوب و فوريت نماز آيات برخلاف امرى مانند زلزله، مورد تفاهم بسيارى
T}منابع و مآخذ{T
1- تحريرالاحكام، علامه حلى، مؤسسه آل البيت(ع)، چاپ سنگى، چاپخانه طوس مشهد.
2- مستند الشيعة، محقق نراقى، مؤسسه آلالبيت لاحياء التراث مشهد، چاپ اول، سال 1418 ه.ق.
3- تفصيل وسائلالشيعه، الحر العاملى، مؤسسه آلالبيت قم، چاپ دوم، سال 1414 ه.ق.
4- الذكرى، شهيد اول، طبع قديم، چاپ سنگى، خط كرمانى، سال 1272 ه.ق.
5- القواعد الفقهيه، ناصر مكارم شيرازى، نشر مدرسةالامام اميرالمؤمنين، چاپ سوم، سال 1411ه.ق.
6- المراسم العلوية، سلاّر ابن عبدالعزيز، نشر مجمع جهانى اهلبيت(ع)، چاپ امير قم، سال 1414ه.ق.
7- مجمعالفائدة والبرهان، محقق اردبيلى، نشر جامعه مدرسين، چاپ اول، سال 1416ه.ق.