کد سوال : 4181
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : حکم شخصي که (مذکر يا مؤنث فرق نمي کند) استمناء مي کند چيست؟ آيا جزء گناهان حساب مي شود چه عاملي باعث مي شود به اين کار دست بزند و عواقب آن چيست؟
پاسخ : استمنا حرام است و از گناهان بزرگ مي باشد.
عواقب سوء و پيامدهاى منفى و عملى اين گناه جداى از آن كه معصيت است، فراتر از آن است كه بتوان آنها را برشمرد، بلكه فقط به چند مورد از آن اكتفا مىكنيم:
1- پيامدهاى جسمانى:
ضعف چشم و بينايى، تحليل رفتن قواى جسمانى، عقيم شدن و ناتوانى در توليد مثل، پيرى زودرس، ضعف مفاصل، لرزش دست، زشتى چهره و از بين رفتن طراوت صورت.
2- پيامدهاى روحى و روانى:
ضعف حافظه و حواسپرتى، اضطراب، منزوى شدن و گوشهگيرى، افسردگى، بىنشاطى و لذت نبردن از زندگى، پرخاشگرى و بداخلاقى و تندخويى، كسالت دائمى، ضعف اراده.
3- عوارض اجتماعى:
ناسازگارى خانوادگى، بىميل شدن به همسر و ازدواج، ناتوانى در ارتباط با جنس مخالف و همسر، بىغيرت شدن، احساس طرد شدن، از بين رفتن عزت، پاكى، شرافت و جايگاه اجتماعى، دير ازدواج كردن و لذت نبردن از زندگى مشترك.
اما عوامل ارتکاب اين عمل اموري چند مي تواند باشد:
اولا، خداوند متعال در انسان غريزه جنسي را به وديعه گذاشته است و راه ارضاء صحيح و مناسب آن را نيز (ازدواج) به وي آموخته است حال اگر از راه صحيح آن اين نياز واقعي ارضاء نشود به انحراف کشيده خواهد شد که يکي از انحرافات جنسي همين عمل خودارضايي است.
ثانيا، با توجه به وضعيت فرهنگي، اجتماعي موجود در جامعه و گسترش بر انحراف کشاندن جوانان و عوامل تحريک کننده غريزه جنسي جوانان همچون فيلم هاي مبتذل و... و نيز کثرت روابط اجتماعي غيرمشروع بين دختران و پسران مجرد و نگاه هاي آلوده به يکديگر همه و همه باعث شدت گرفتن نياز به جنس مخالف مي شود و از طرف ديگر جواناني که به هنجارهاي اجتماعي، ديني و اخلاقي پايبند هستند و در بيرون خود را کنترل مي کنند در خلوت به اين عمل دست مي زنند و شيطان از اين طريق وارد مي شود.
ثالثا، گاهي نيز عدم آگاهي جوانان از گناه بودن اين عمل باعث ارتکاب مي شود.
خواهر گرامي، لازم است به عرضتان برسانيم که براي مقابله با اين عمل نيز يا بايد هر چه زودتر اقدام به ازدواج نموده و از طريق مشروع و معقول اين نياز جدي و غريزه سرکش را ارضا کرد و يا به طور موقت با عمل به راهکارهاي عملي زيادي که در اين زمينه پيشنهاد مي شود، آن را کنترل کرد که در صورت نياز مي توانيم در مکاتبه بعدي آن راهکارها را براي شما ارسال نماييم.
کد سوال : 4182
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : در دانشگاه ما روابط پسر و دختر در راهروهاي دانشگاه غوغا مي کند. لذا خواهشمند است راه هاي نهي از منکر (فرهنگي و عقيدتي) که مورد توجه و اصلاح خاطيان باشد و همچنين اين راهکارها مطابق شرع و نسبت به مقتضيات زمان تازه و جوان پسند و دانشجوپسند باشد؟
پاسخ : در اين زمينه توجه به نکات وراهکارهای ذيل حائز اهميت است:
اولا، آگاهي دقيق و عميق برادران و خواهران متعهد و حزب اللهي در دانشگاه ها نسبت به موارد و مصاديق معروف و منکر.
ثانيا، کار تشکيلاتي با انسجام همه نيروهاي معتقد به مباني ديني و انقلابي اعم از تشکل هاي اسلامي بسيج و ساير تشکل هاي مذهبي و متعهد و نيز با همکاري و ارشاد و اقدام جدي دفاتر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها در ضمن از اين طريق مي توانيد:
1- کلاس هاي آشنايي بيشتر با مبحث امر به معروف و نهي از منکر و راه کارهاي اجرايي آن برگزار کنيد.
2- در شوراي فرهنگي دانشگاه و ساير مراکز فرهنگي دانشگاه در تصويب مقررات خوب و نيز تضمين اجراي آن نقش خوبي را ايفا کنيد.
3- گاهي برخورد با بعضي از منکرات به لحاظ حساسيت يا ويژگي خاص، نياز به جريان سازي دارد، تشکل منجسم نيروهاي خودي در اين راستا، کارآيي خوبي مي تواند داشته باشد.
ثالثا، کار مطبوعاتي و نشرياتي و درج مقالات علمي و نه تهاجمي تند و بي منطق و پر از شعار.
رابعا، تشکيل يک هسته امر به معروف و نهي از منکر دانشجويي. البته با نهايت دقت که به نام شما با حرکت هاي بي منطق و تند نابه جا و غيرمنطقي، سوء استفاده نشود بهتر است اين اقدام در قالب کار تشکيلاتي مذکور صورت پذيرد.
خامسا، دوستي و محبت و نفوذ در دل خاطيان و همان کساني که با زبان نصيحت پذيراي سخن شما نيستند، در اردوها، در کلاس ها، در اوقات فراغت. چه اين که نصيحت به معناي خيرخواهي است بايد راه کار عملي ساختن نصيحت را جستجو نمود. قطعا محبت يکي از بهترين شيوه هاي ممکن است.
سادسا، مبارزه با منكرات و مفاسد اجتماعي و ناهنجاري هاي موجود در جامعه يک واجب قطعي بر عهده يکايک دانشجويان و همه مسؤولين و مديران دانشگاه ها و کل جامعه است، ليکن اين امر مهم را مي توان در دو بخش انجام داد:
1. تك تك آحاد جامعه موظف اند با هر گونه منكر و مفسده اي مبارزه كنند و به افرادي كه در صدد شكست حريمهاي ارزشي و احكام اسلامي مي باشند, فرصت ندهند. نكته قابل توجه در اين جا اين است كه مبارزه ي عمومي با فساد و تباهي در جامعه شرايط و ضوابطي دارد; از جمله :
اولا": فردي كه در صدد امر به معروف و نهي از منكر است , به خوبي معروف و منكر را بشناسد.
ثانيا", احتمال تأثير امر يا نهي را بدهد.
ثالثا", شخصي كه مرتكب منكر يا مفسده اي شده , اصرار بر استمرار آن داشته باشد. رابعا", در امر و نهي او مفسده اي اعم از ضرر جاني يا آبروئي يا مالي قابل توجه وجود نداشته باشد. علاوه بر لزوم مراعات شرايط ياد شده در مقام امر به معروف و نهي از منكر, مراعات مراتب امر به معروف و نهي از منكر نيز لازم است و در صورت حصول مطلوب در مرتبه ي پايين تر, جايز نيست كه به مرتبه ي بالاتر تعدي كند. در مرتبه ي اول ناراحتي قلبي و تنفر خود را از فعل منكر آشكار سازد (مانند عبوس كردن صورت , روي بر گرداندن و.. از او, ترك رابطه كردن با وي و...) در مرتبه ي دوم امر و نهي زباني , موعظه و ارشاد طرف است و در صورت فايده نداشتن , گفتار خود را غليظ كرده در امر و تهديد و ترساندن شدت به خرج دهد. مرتبه ي سوم , مرحله ي اقدامات عملي است . اگر دو مرتبه ياد شده اثر نداشت , واجب است از اعمال قدرت استفاده كند, V}(تحريرالوسيله , امام خميني , ج 2, ص 315).{V البته اين در زماني است كه حاكميت و اقتدار حكومت اسلامي وجود نداشته باشد. اما اگر حكومت اسلامي وجود داشته باشد (مانند وضعيت فعلي ما) بر مكلفان واجب است به امر و نهي زباني اكتفا كنند و در صورت نياز به توسل به زور, موضوع را به مسؤولان ذي ربط در نيروي انتظامي و قوه قضائيه ارجاع دهند,V}(استفتاآت آيت الله خامنه اي , ترجمه ي فارسي , ج 1, ص 231).{V
2. سازمان ها و ارگان هاي ويژه (از قبيل نيروي انتظامي , قوه قضائيه , دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي , ستاد احياي امر به معروف و نهي از منكر, ستاد مبارزه با مواد مخدر و...) موظف اند بر اساس وظايف و كاركردهاي مشخص شده در قانون , نسبت به انجام مسؤوليت هاي خود كوشا باشند و از اقدامات عملي و قهري دريغ نورزند. در پايان گفتني است كه هر چند در مبارزه با منكرات و مفاسد اجتماعي استفاده از عوامل فيزيكي و نيروهاي نظامي و... لازم است , ولي تكيه بر اين عامل به تنهايي نمي تواند راه حل مناسب و اساسي باشد. راه حل نهايي اين قبيل معضلات , مبتني بر شناخت و ريشه يابي عوامل بروز اين قبيل مفاسد و ارائه راه كارهاي منطقي و واقع بينانه و مناسب با آن است . راه كارهايي از قبيل حل مشكلات اقتصادي , اشتغال , مسكن , ازدواج , تقويت و تثبيت ارزش هاي اسلامي , اجرا شدن فريضه ي امر به معروف و نهي از منكر به صورت گسترده و فراگير, فراهم نمودن امكانات تفريحي و ورزشي سالم براي جوانان و... و در نهايت برخورد قاطع دستگاه هاي مربوطه با افراد شرور و مخل به نظم و امنيت اجتماعي و ارزش هاي اسلامي و تهديد كننده ي سلامت جامعه , مطلوب است . در مورد محيط و اطرافيان : مسلما حفظ ايمان و ارزش هاي آن در محيط نامساعد بسي دشوار است ولي ارزش افزون تري دارد. خداوند در سوره »تحريم « آيه 11 نمونه اي را براي اين گونه افراد يادآوري مي نمايد. خداوند براي مؤمنان آسيه همسر فرعون را مثال و نمونه مي آورد هنگامي كه از شوهرش بيزاري جست و عرضه داشت : خدايا! من از قصر فرعون و زيورهاي دنيوي گذشتم و تو خانه اي در بهشت براي من بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و قوم ستمكار نجات بخش . حفظ ارزش ها در محيط مناسب و مساعد هنر نيست . هنر آن است كه در تندباد ضد ارزش ها ارزش ها مطرح شود. بنابراين سعي كنيد با اعتماد به خدا و يقين به درستي راه دين و ايمان خود را حفظ نموده و همواره آن را تقويت كنيد. از مطالعه قرآن و توجه به معاني آن و همچنين كتاب هاي سودمند ديگر و شركت در مجالس وعظ و ديگر محافل ديني غفلت نكنيد. بايد بدانيد كه خداوند قدرت و توان مقابله با گناه را در وجود شما قرار داده است , ليكن با عزم و همتي سترگ بايد به مبارزه با گناه برخيزيد و همواره كوشش كنيد كه براي اولين بار كه ميل به گناه آمد با جديت تمام در برابر آن مقاومت كنيد, آن گاه به تدريج مبارزه آسان خواهد شد. در هر صورت نگاه كردن عمدي و يا خيره شدن به نامحرم از روي لذت حرام است , اما اگر در حال عبور از كوچه و بازار و... چشم انسان به نامحرم افتاد اشكال ندارد. البته نگاه كردن به صورت و دست هاي زنان نامحرم تا مچ اگر به قصد لذت و شهوت نباشد اشكال ندارد.
کد سوال : 4183
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : لطفا در مورد وضعيت اقتصادي ايران قبل از انقلاب توضيح دهيد و چند کتاب معرفي کنيد؟
پاسخ : V}در اين زمينه ر.ك كتاب «رويارويى انقلاب اسلامى ايران و آمريكا»، جميله كديور، انتشارات اطلاعات، 1374.{V
براى آگاهى بيتشر ر.ك:
1- چارچوبى براى تحليل و شناخت انقلاب اسلامى در ايران، محمد باقر حشمتزاده، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، صص 132 - 145.
2- آخرين انقلاب قرن، (مجموعه مقالات)، عباس زارع، نشر معارف، 1379، ص 239، مقاله بستر اقتصادى انقلاب ايران.
3- جرعهى جارى (سى مقاله پژوهشى پيرامون انقلاب اسلامى ايران) به اهتمام على ذوعلم، مقاله تحليلى بر ريشههاى اقتصادى، سياسى انقلاب ايران، نوشته عبدالرحيم گواهى، ص 161.
کد سوال : 4184
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : لطفا در مورد آقاي مهندس بازرگان توضيح دهيد (بيوگرافي و فعاليت سياسي قبل و بعد از انقلاب و سرانجام او)؟
پاسخ : مهندس مهدى بازرگان در 1286 هجرى شمسى در تهران متولد شد. پدرش از تجار ديندار بود كه در برخى فعاليتهاى دينى و اجتماعى، با همكارى مرحوم سيد ابوالحسن طالقانى (پدر آيتاللّهطالقانى) نقش موثرى داشت.
مهندس بازرگان در 1306 به كشور فرانسه رفت و هفت سال در آن جا درس خواند. وى در 1313 به ايران بازگشت و در 1315 به عنوان دانشيار در دانشكده فنى تهران مشغول به كار شد و در دو دوره متوالى رياست آن دانشكده را به عهده داشت. در سال 1329 در جريان مبارزه نهضت ملى كردن نفت، از طرف مصدق به مديريت عامل شركت نفت برگزيده شد. وى پس از كودتاى 28 مرداد 1332 سرپرستى سازمان آب را به عهده گرفت، با اين حال به خاطر امضاى نامهاى اعتراضآميز عليه انتخابات غيرقانونى مجلس، از خدمات دولتى كنار گذاشته شد و تا پس از انقلاب اسلامى امكان خدمات دولتى را نيافت. از طريق تأسيس انجمنهاى اسلامى دانشجويان و معلمان (و بعدها مهندسان و پزشكان) و سخنرانىهاى مذهبى، به فعاليت دينى پرداخت. وى در تشكيل نهضت مقاومت ملى و فعاليتهاى سياسى مشاركت نمود و به همين خاطر زندانى گرديد. او بعدها (بهار 1340) نهضت آزادى ايران را پايهگذارى كرد. وى داراى تأليفات بسيارى است.
در دوران انقلاب ايشان از اعضاى شوراى انقلاب بودند كه توسط حضرت امام(ره) منصوب شده بودند با پيروزى انقلاب مسؤوليت دولت موقت به ايشان واگذار شد ولى چندى بعد به دليل سياستهاى غيراصولى و نامتناسب با انقلاب ايشان از نخستوزيرى استعفا نمودند و از آن به بعد سمت ديگرى نداشتند. از نظر فکري به سمت سکولاريسم تمايل يافت.
کد سوال : 4185
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد نهضت آزادي توضيح دهيد؟
پاسخ : براى آشنايى با وضعيت نهضت آزادى مرورى بر چگونگى پيدايش، اهداف، عملكرد و مواضع آن در برابر انقلاب و اصول و آرمانهاى اسلامى و انقلابى لازم است. چنين تحقيقى طبيعتا در اين مختصر نمىگنجد؛ ليكن به اختصار و فشرده، نكاتى را به آگاهى مىرساند:
1- اين تشكيلات اساسا بر پايه انديشههاى دكتر مصدق و با كسب نظر از وى به وجود آمده است. مهندس بازرگان در اينباره مىگويد: «تشكيلات و پايههاى اصلى نهضت را با كسب نظر از آقاى دكتر مصدق ريختهاند...»، V}(مجله روشنفكر، 25 خرداد سال 40).{V
در مرامنامه نهضت آمده است: «ما مسلمان، ايرانى، تابع قانون اساسى [زمان شاه] و مصدقى هستيم»، V}(خط سازش 1/252){V.
2- گرايش دينى و اسلامى در نهضت نقش درجه دوم و ابزارى دارند و مليت گرايى بر آن تقدم و پيشى دارد. بازرگان يكى از تفاوتهاى حساس و ظريف بين نهضت آزادى و نيروهاى انقلابى را اين مىدانست كه امام و انقلابيون خواستار اسلام و خدمت به دين بودند؛ ولى نهضت آزادى ايرانگرا بود. گروه اول از امكانات و ابزارهاى موجود در ايران جهت اعتلاى دين استفاده مىكردند و گروه دوم دين را وسيله خدمت به ايران و اهداف اساسى خود قرار مىدادند.
- براى آگاهى بيشتر ر.ك: اطلاعيه نهضت آزادى 27 خرداد 1360 و نيز: خط سازش، ج 1، ص 288.
3- نهضت آزادى داراى شيوهاى سازشكارانه بوده و هرگز موافق با مبارزه انقلابى و سرنگونى رژيم طاغوت نبوده است؛ بلكه معتقد بود شاه بايد سلطنت كند نه حكومت و هماكنون هم بزرگترين منادى سازش با آمريكا مىباشد.
4- نهضت آزادى به تدريج در طول حيات خود از روحانيت فاصله گرفت و نه تنها در مسائل سياسى و اجتماعى؛ بلكه اساسا در دينشناسى و تفسير قرآن و فهم دين، رويكردى گسسته از عالمان و دينشناسان برگزيده و به جاى مطالعه در دين از طريق متدلوژى خاص خود به تأويل و تفسير قرآن از طريق تأويل و متدلوژى علوم تجربى و تفسير به رأى پرداخت و بدينوسيله نوعى انديشه التقاطى در دين را رواج داد كه اولين ثمره آن پيدايش سازمان مجاهدين خلق و گرايش آنان به سوى انديشههاى ماركسيستى بود. البته در عين حال اين نهضت با روحانيونى مانند مرحوم شريعتمدارى رابطه خود را مستحكم ساخته و او را به عنوان مرجع معرفى مىكردند؛ ولى هرگز حضرت امام را به عنوان مرجع دينى معرفى نكردند.
5- در جريان اشغال لانه جاسوسى آمريكا كه در واكنش به توطئههاى آمريكا در براندازى نظام صورت گرفت و پس از افشاى اسناد ارتباط برخى از رهبران نهضت آزادى با آمريكا (مانند بازرگان، يزدى، ميناچى، امير انتظام، سنجابى، نزيه، مقدم مراغهاى و قطبزاده) نهضت آزادى دانشجويان پيرو خط امام را پيرو خط شيطان خواند، V}(اسناد نهضت آزادى، ج 11، ص 207).{V
6- در جريان جنگ تحميلى عليه انقلاب، نهضت آزادى به جاى پيوستن به صفوف جنگ و مبارزه و يا تشويق مجاهدان جان بر كف، برعكس با دشمنان همسويى نموده و حضرت امام را جنگ طلب معرفى مىكردند.
گذشته از اختلافهاى فكرى، عقيدتى و نحوه برداشت از اسلام، بين رهبران نهضت آزادى با امام (ره) و نيروهاى انقلاب، اختلافهاى سياسى در نحوه اداره حكومت، قضاياى انقلاب و حوادث سياسى پس از انقلاب سبب گرديد كه هر روز جدايى و اختلاف بين امام(ره) و نيروهاى انقلاب با نهضت آزادى و رهبران آن در قالب دولت موقت بيشتر شود.
در اين جا به برخى از اين اختلافها اشاره مىنماييم:
1ـ عدم توجه بازرگان به فرمان نخست وزيرى حضرت امام(ره) مبنى بر استفاده از تمام نيروها و پرهيز از انتخاب اعضاى كابينه از يك گرايش سياسى و گروهى خاص؛ اين اقدام سبب گرديد كه نيروهاى حزب الله، به مخالفت با بازرگان برخاسته و عمل او را غير قابل تحمل قلمداد نمايند.
2ـ امام (ره) نوع حكومت را جمهورى اسلامى مطرح نمودند؛ اما بازرگان و نهضتىها بر حكومت جمهورى دموكراتيك تاكيد داشتند. پس از تصويب جمهورى اسلامى،در 12 فروردين 1358 به وسيله مردم و بعدها تصريح قانون اساسى، بر كلمه جمهورى اسلامى و تأييد مردم؛ نهضتىها حتى تا زمان حال نيز، در فراق حكومت دموكراتيك (جمهورى دموكراتيك) سوگوار هستند و اين اختلافِ برداشت بازرگان و نهضتىها در مقابل امام (ره) و انقلابيون درباره جمهورى اسلامى، شكافى عميق براى آغاز اختلافها محسوب مىشد.
3ـ مخالفت بازرگان و نهضتىها با مجلس خبرگان و تأكيد و ارائه طرح تشكيل مجلس مؤسسان به جاى آن؛ اين طرح با مخالفت صريح امام، به شكست انجاميد.
4ـ مخالفت با اصل ولايت و حاكميت فقيه و فقه در جمهورى اسلامى ايران.
5 ـ مخالفت با برخى از اصول حقوقى و جزايى اسلام، مانند اصل قصاص و يا حدود و... به دليل مغايرت با حقوق بشر و سازمانهاى جزايى بينالمللى!
6ـ مخالفت با شعار صدور انقلاب.
7ـ مخالفت با حمايت از نهضتهاى آزادىبخش.
8 ـ مخالفت با چگونگى برخورد با ضد انقلاب و نيز مخالفت با اعدام ژنرالهاى خونريز و سران فاسد رژيم گذشته.
9ـ مخالفت بر سر چگونگى ارتباط و برخورد با آمريكا و نيز مخالفت با اشغال لانه جاسوسى آمريكا كه در نهايت، سبب استعفاى بازرگان و انحلال دولت موقت گرديد.
10ـ اختلاف بر سر تفسير سياست نه شرقى و نه غربى امام(ره)؛ ( بازرگان از اين سياست امام، برداشت موازنه منفى دكتر مصدق را داشت).
11ـ مخالفت رهبران نهضت آزادى و دولت موقت با سپاه پاسداران، كميتهها و نهادهاى انقلابى.
12ـ ملاقات وزير امور خارجه دولت موقت (ابراهيم يزدى) با برژيسنكى، مشاور امنيت ملى كارتر، رئيس جمهور وقت آمريكا، سبب گرديد كه نيروهاى انقلابى به مخالفت صريح با اين جريان برخيزند؛ چرا كه اين ملاقاتها سبب خرد شدن چهره ضد استكبارى جمهورى اسلامى مىگرديد.
13ـ شركت برخى از نهضتىها (مانند قطبزاده، امير انتظام و ديگران) در كودتاى طبس و نوژه.
با توجه به وجود چنين اختلافهايى بين امام، نيروهاى انقلابى و حزب الله با رهبران نهضت آزادى، دولت موقت، ملى گرايان و ليبرالها؛ موفقيت و پيروزى با امام(ره) و نيروهاى انقلابى بود، و پس از طى يك بحران، نهضت آزادى، بازرگان و ياران و هواداران او به صورت رسمى از صحنه حكومت ،قدرت و سياست بركنار شدند.
اما اين پايان كار نهضت آزادى نبود؛ زيرا پس از قضاياى دولت موقت و بركنارى جناح ميانهروى ليبرال از صحنه سياسى كشور و حاكميت رسمى حزب الله بر كشور از سال 1360، نهضت آزادى رفته رفته از انقلاب، امام و نيروهاى انقلاب دور گشته و تبديل به يك نيروى اپوزيسيون شد و به نوعى در وحدت تاكتيكى و عملى به نيروهاى ضد انقلاب و منافقين نزديك شد و اين نزديكى تا آن جا ادامه يافت كه اعلاميهها و سخنرانىهاى رهبران نهضت در روزنامهها، مجلات و راديو و تلويزيونِ ضد انقلاب عراق و آمريكا پخش مىگرديد. گرچه نهضت آزادى با ديگر نيروهاى ضد انقلاب، اعم از چپ و راست، داراى اختلاف فكرى و بينشى بود، اما داشتن هدف مشترك؛، يعنى، مقابله و مخالفت با انقلاب و رهبران آن و به خصوص روحانيت، همه نيروهاى اپوزيسيون را در عمل، به مواضع واحد و مشترك رسانيد. بنابر اين، در اين مواضع مشترك، نهضت آزادى، در كنار منافقين، ملى گرايان، سلطنتطلبها، تودهاىها و ديگر چپىها قرار گرفت. البته بايد انصاف داد كه اگر نهضت آزادى در مقابله با رژيم گذشته به مبارزه مسلحانه اعتقادى نداشت، در مقابله با جمهورى اسلامى نيز بر عقيده خود ثابت قدم مانده و به روش مبارزه مسلحانه مجهز نشد و تنها به مبارزه سياسى بر ضد جمهورى اسلامى پرداخت.
برخى از ويژگىهاى فكرى نهضت آزادى عبارت است از:
1ـ شيفته و مجذوب فرهنگ و تمدن مغرب زمين.
2ـ گرايش و تمايل به ارتباط با آمريكا و غرب.
3ـ اعتقاد به اصالت فرد و آزادىهاى فردى.
4ـ علم گرايى و تأكيد بر علوم تجربى و حسى و بى اعتنايى به علوم عقلى و فلسفى.
5 ـ تفسير علمى، تجربى و حسى از قرآن، روايات و متون دينى و تأكيد بر روش تجربى در فهم متون دينى.
6ـ اعتقاد به دين و مذهب، به عنوان امرى فردى، جزيى و تجربى.
7ـ اعتقاد به جدايى دين از سياست ( به خصوص پس از حوادث سالهاى بعد از انقلاب)
8 ـ نفى حكومت دينى و نظام ولايت فقيه.
9ـ پيروى از انديشههاى دكتر مصدق در عرصه سياست و حكومت.
10ـ پيروى از انديشه تسامح و تساهل در تمام ابعاد.
11ـ ملى گرايى و ناسيوناليسم افراطى و اعتقاد به مليت و ايران، در مقابل اسلام و به عبارت ديگر تقدم ايران بر اسلام.
12ـ اعتقاد به دموكراسى و آزادى به شيوه غربى.
در پايان لازم به ذكر است كه حضرت امام(ره) طى نامهاى به وزير كشور وقت (آقاى محتشمى) نوشتند:
«بسم الله الرحمن الرحيم
جناب حجت الاسلام آقاى محتشمى، وزير محترم كشور، ايده الله تعالى
در موضوع نهضت به اصطلاح آزادى، مسائل فراوانى است كه بررسى آن محتاج به وقت زياد است. آن چه بايد اجمالاً گفت، آن است كه پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب، شهادت مىدهد كه نهضت به اصطلاح آزادى، طرفدار جدى وابستگى كشور ايران به آمريكا است و در اين باره از هيچ كوششى فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد آن است كه شايد آمريكاى جهان خوار را ـ كه هر چه بدبختى ملت مظلوم ايران و ساير ملتهاى تحت سلطه او دارند از ستم كارى او است ـ بهتر از شوروى ملحد مىدانند و اين از اشتباهات آنها است. در هر صورت به حسب اين پروندههاى قطور و نيز ملاقاتهاى مكرر اعضاى نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريكا و به حسب آن چه من مشاهده كردم از انحرافات آنها كه اگر خداى متعالى عنايت نفرموده بود و مدتى در حكومت موقت باقى مانده بودند، ملتهاى مظلوم، به ويژه ملت عزيز ما، اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا مىزدند و اسلام عزيز چنان سيلى از اين ستمكاران مىخورد كه قرنها سر بلند نمىكرد و به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادى، صلاحيت براى هيچ امرى از امور دولتى يا قانون گذارى يا قضايى را ندارند و ضرر آنها به اعتبار آن كه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بى مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تأويلهاى جاهلانه، موجب فساد عظيم ممكن است شوند، از ضرر گروهكهاى ديگر حتى منافقين ـ اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان ـ بيشتر و بالاتر است.
نهضت آزادى و افراد آن، از اسلام اطلاعى ندارند و با فقه اسلامى آشنا نيستند، از اين جهت، گفتارها و نوشتارهاى آنها كه منتشر كردهاند، مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولى الموالى، اميرالمؤمنين، را در نصب ولات و اجراى تعزيرات حكومتى كه گاهى بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است، برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را ـ نعوذ بالله ـ تخطئه، بلكه مرتد بدانند و يا آن كه همه اين امور را از وحى الهى بدانند كه آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است. نتيجه آن كه نهضت به اصطلاح آزادى و افراد آن چون موجب گمراهى بسيارى از كسانى كه بى اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مىگردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند.
والسلام على من اتبع الهدى
توفيق جناب عالى را از خداوند تعالى خواستارم
روح الله الموسوى الخمينى»
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- لطف الله ميثمى، از نهضت آزادى تا مجاهدين.
2- مجتبى سلطانى، خط سازش، نشر سازمان تبليغات اسلامى.
3- شهيد سيد عبدالحسين دستغيب، گروهكها، نشر كانون تربيت شيراز.
4- دفتر تبليغات اسلامى، نهضت آزادى در انديشه و عمل.
کد سوال : 4186
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : با توجه با اينكه اسلام براي همه اعصار آمده است چرا بحثي مانند ظهار كه مربوط به فرهنگ عربستان است در قرآن آمده و با اين وجود چگونه بايد به آنها كه مي گويند قرآن مطابق فرهنگ عربستان و مال آن زمان است پاسخ داد؟
پاسخ : درباره طرح برخى مسائل مربوط به فرهنگ زمانه عربستان در قرآن، بايد دانست؛ بهرهمندى از قرآن داراى ابعاد فراوانى است. از تلاوت آيات آن تا تفكر و تدبر در معارف عميق آن.
همچنين قرآن به عنوان تنها كتاب آسمانى مصون از تحريف و ماندگار جاويدان، داراى شاخصههايى براى تشخيص حق و باطل در طول تاريخ گذشته و آينده مىباشد. ازاينرو به طور نمونه مهمترين ويژگىهاى برخى اقوام گذشته و پيامبران بزرگ الهى را به دور از هرگونه دسيسه و تحريف بيان كرده است و اين يكى از رسالتهاى بزرگ تاريخى قرآن است و از سوى ديگر چگونگى تحول در فرهنگ زمانه خود را ترسيم كرده و روش حل مشكلات جامعه خويش را بيان كرده است كه از نگاه متدشناسى مىتواند مورد بهرهگيرى مصلحان جوامع قرار بگيرد كه احكام ظهار و بردهدارى و... را از نمونههاى آن مىتوان به شمار آورد.
در نتيجه تلاوت اينگونه آيات را نبايد تنها به جنبه احكام شرعى آن نگريست بلكه مىتوان با نگاه «گام به گام همراه وحى براى تشكيل جامعه اسلامى» به آن نگريست.
براى توضيح بيشتر ر.ك:
1- معرفت، محمد هادى، التمهيد فى علوم القرآن، ج 2، ص 300.
2- ايازى، سيد محمد على، قرآن و فرهنگ زمانه و سنت، انتشارات كتاب مبين، تهران - كوى دانشگاه پ 109.
کد سوال : 4187
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا پيامبر اسلام يا يکي از ائمه صحابه اي به نام قيس بن اشعث بن قيس دارند و آيا اين شخص يا کسي ديگر از صحابه ائمه(ع) در سردرود (از توابع تبريز) دفن گرديده است يا خير؟
پاسخ : اشعثبن قيس كِندى از اصحاب پيامبر بود و مرتد و ملعون گرديد V}(رجال الشيخ){V اين شخص، قاتلان حضرت على(ع) را هم يارى داد V}(.......................) {Vپسر او محمد از قاتلان حضرت مسلم بن عقيل V}(قاموسالرجال تسترى) {V است. پسر ديگر قيس، از قاتلان امام حسي V}منتهىالامال{V.
ن(ع) است و دخترش جُعده قاتل امام حسن مجتبى(ع) است( V}همان{V). بنابراين اشعثبن قيس و محمد بن اشعث بن قيس و قيسبن اشعث بن قيس از قاتلان امامان به شمار مىروند.
اشعث پيامبر را ديده است، پدرش قيس هم پيامبر را ديده است، پسرش محمد هم پيامبر را ديده است( V}تنقيحالمقال، فهرست الفبايى، ج 1{V.) و به احتمال زياد، قيس هم پيامبر را ديده باشد چون برادرش محمد، پيامبر را ديده است. با اين محاسبه، اشعث، پدرش قيس، پسرانش محمد و قيس همه از صحابه به شمار مىروند ولكن همهشان مرتدّ و ملعون گرديدند و هيچكدام انسان مؤمنى نبودند.
نويسنده تنقيحالمقال، بسيارى از صحابه پيامبر را آورده و كسانى از صحابه را كه نامشان قيس است ذكر كرده است و در ميان آنان كه اسمشان قيس است، قيس بن اشعث نياورده است ولكن من احتمال مىدهم كه قيس بن اشعث هم پيامبر را ديده باشد و چون هر كس كه پيامبر را ببيند صحابى ناميده مىشود، پس قيس بن اشعث هم مىتواند صحابى به حساب بيايد ولى صحابى ملعون و اهل آتش.
در ميان اصحاب امامان، يك نفر به نام قيس بن اشعث بن سواد آورده شدهاست و گفتهاند كه اين شخص از اصحاب امام حسن(ع) است و اضافه كردهاند كه به احتمال زياد اين قيس بن اشعث بن سواد غير از آن قيس بن اشعثى باشد كه از قاتلان امام حسين(ع) است( V}معجم رجال الحديث{V).
و برخى احتمال دادهاند كه اين دو يكى است( V}مستدركات علم الرجال، ج 6، ص 284، شيخ على نمازى{V). بنابراين نمىتوان به طور قطع گفت كه قيس بن اشعث بن قيس از صحابه پيامبر است، گرچه من احتمال مىدهم از صحابه باشد.
آنچه يادآورى آن لازم است اين است كه از ديدگاه علماى اماميه صحابى بودن ارزش معنوى نيست و ممكن است كسى صحابى باشد و اهل آتش باشد مانند اشعثبن قيس.
T}مزار قيس در سَردرود تبريز{T
حمدالله مستوفى قزوينى در نزهةالقلوب آورده است: «و از صحابه رسول(ص) به كوه سهند، اسامة بن شريك، و بر كنار «سراو رود» مزار ابوالمحجن و به مقبره «سردرود» مزار «قيس» و در «باويل رود» مزار عجل و به مقبره «سرخاب» مزار امية بن عمرو بن اميه» V}نزهةالقلوب، تصحيح لاسترانج، ص 78، س 18{V).
همان طورى كه ملاحظه مىكنيد، براساس نوشته حمدالله مستوفى، كسى كه در سردرود تبريز دفن شده، نامش قيس است و صحابى هم هست. براساس شمارش صاحب تنقيحالمقال، از صحابه پيامبر يكصد و يازده نفرشان قيس هستند و اين قيس كه در سردرود تبريز است، معلوم نيست كدام يك از آنهاست. البته توجه داشته باشيم كه درميان اين 111 نفر، هيچ كدام به نام قيس بن اشعث بن قيس نيست و نيز توجه داشته باشيم كه صاحب اين مزار، اگر انسان خوبى نبوده مردم، قبر او را در طول اين قرنهاى طولانى، حفظ نمىكردند. براساس نوشته مستوفى، مىتوان مزار قيس را به عنوان مزار حفظ و زيارت كرد.
حافظ حسين كربلايى معروف به ابن الكربلايى در كتاب «روضات الجنان و جنّات الجنان» مجلد اول، ص 25 مىگويد: مزار قيس در سردرود است كه دِهى است از دههاى سرد صحرا. صاحب تاريخ گزيده هم مشاراليه را از جمله صحابه و مدفون در نواحى تبريز شمرده است. مردم آن ديار مىگويند: قيسى ميوهاى است كه به اين قيس منسوب است. مزار قيس براى اهل حال، فيوضات بىنهايت دارد و معلوم نيست كه قيس از شهداى اول است و يا ثانى( V}چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1344، تصحيح جعفر سلطانالقرّائى{V).
بنابراين، مزار سردرود، بر پايه نوشته حمدالله مستوفى و ابنالكربلايى مزار قيس است، از صحابه رسول خدا است و معلوم نيست كدام قيس است و حتما هم قيس بن اشعث كه از قاتلان امام حسين(ع) است نيست و مردم مىتوانند به زيارت آنجا بروند و به پيامبر و امامان توسل بجويند.
اين نكته را هم بايد يادآورى كنم كه چهارصد سال پيش ملامحمد امين حشرى تبريزى كتابى به نام «روضه اطهار» نوشت. اين كتاب را از كتاب روضاتالجنان و جناتالجنان حافظ حسين كربلائى تبريز ساخته و بافته و اضافاتى هم كرده است ولكن اضافاتش و نيز اصل كار او غيرقابل اعتماد است. در اين روضه اطهار اضافه كرده كه پدر قيس كه در سردرود است اشعث است.
اين سخن حشرى درست نيست و آنچه كه مأخذ و منبع است، نزهةالقلوب و روضاتالجنان و جناتالجنان است.
از آنچه گذشت معلوم شد كه اين قيس، از اصحاب پيامبر خدا است و قيس بن اشعثِ ملعون نيست.
براى آگاهى بيشتر مىتوانيد به منابع و مآخذ ديگرى مراجعه كنيد.
کد سوال : 4188
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : در زمان 25 سال خانه نشيني امام علي(ع) حضرت ابوالفضل (ع) چند ساله بودند و عكس العمل ايشان چه بود؟
پاسخ : در آن زمان كه حضرت على(عليه السلام) به شهادت رسيد، ابوالفضلالعباس چهارده سال داشت. بنابراين در بيست و پنج سال خانهنشينى على(عليه السلام)، عباس در يازده سال آن هنوز به دنيا نيامده بود و در چهارده سال باقيمانده هم نوجوانى بيش نبود و براى همين از او انتظار شغل مستقل نمىرفت. البته در كارهاى كشاورزى، به پدرش كمك مىكرده است.
نويسنده كتاب «زندگانى قمر بنىهاشم» بدون ذكر مأخذ آورده است كه حضرت عباس در زمان حيات حضرت على(عليه السلام) در آبيارى نخلستانها، آبادانى مزارع و حفر قنوات نهايت كوشش را به عمل مىآورد و به پدرش كمك مىكرد( V}زندگانى قمر بنىهاشم، عمادزاده اصفهانى، ص 132{V).
کد سوال : 4189
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من از اعضاي بسيج دانشجويي هستم و در قسمت پرسنلي ،عضوگيري مي نمايم و لذا در دفتر كار با آقايان ارتباط دارم. در قسمت آقايان، همكار دانشجويي هست كه همان فعاليت من را منتها براي آقايان دارد مدتي است كه دچار نوعي آشفتگي شده ام و تصوير ايشان مرتب در ذهن من تداعي مي شود از رفتارهاي ايشان چنين برمي آيد كه او هم همين حالت را دارد به نظر شما من از بسيج كناره گيري كنم يا عادي برخورد كنم و انتظار نتيجه اي مثبت را داشته باشم؟
پاسخ : هميشه ارتباط با جنس مخالف موضوعى مهم و حساس بوده و هست. به خصوص در دوران جوانى و بلوغ دختران و پسران كه ميل طبيعى باعث حساسيت بيشترى مىشود. گاهى خطرات و زيانهاى ارتباط شغلى، تحصيلى و... اصلاً مسأله رابطه با ديگران را مخدوش مىسازد و از محدوده مجاز و صحيح آن خارج مىكند و ارزشهاى اخلاقى را زيرپا مىگذارد كه در اين صورت بايد از اصل آن جدا پرهيز كرد. زيرا شرايط و فضا و نيز محتواى اين رابطهها با موازين و آداب اخلاقى و مذهبى سازگار نيست و در بسيارى موارد به انتقال پيامهاى احساسى عاطفى، جنسى و... كه ريشه شيطانى دارد مىانجامد. پس معيار روابط جوانان و به خصوص شما دانشجويان كه وظيفه و مسؤوليت اصلىتان تحصيل علم و دانش است، همانا توجه به مقررات و موازين عقلى و شرعى ارتباط است تا بتوان فضاى روانى سالم و صحيحى براى كسب دانش ايجاد نماييد و از هر ارتباط، كار و شغل و فعاليتى كه مسؤوليت اصلى شما را تحتالشعاع قرار مىدهد بايد پرهيز كرد.
درباره ارتباط با جنس مخالف دستكم به دو نكته اساسى توجه شود:
1- رعايت حيا و عفاف كه فراتر از پوشش و حجاب است.
2- تكبرورزى دخترانه.
خواهر گرامى، همان طور كه فرمودهايد «تاكنون مشكل خاصى نبوده ولى به مرور زمان...» اينگونه روابط حتى در سطح نگاه، چنين تأثيراتى را به دنبال دارد و در دنياى خيال و فكر انسان وارد مىشود و تمام زندگى، تحصيل و حتى خواب را تحت نفوذ و تأثير خود قرار مىدهد. بنابراين اگر احساس مىكنيد همكار بودن و حضور پيدا كردن در تشكل يا مكانى خاص باعث برانگيخته شدن احساسات شماست و مانع تحصيل و آرامش فكرى و روانىتان مىشود چه بهتر كه حداقل به طور موقت از اين فعاليت صرف نظر كنيد و به دور از هرگونه فضاى روانى مخرب و تأثيرگذار، به انجام ديگر مسؤوليتها به خصوص وظيفه اصلى خود - تحصيل و فراگيرى علم - بپردازيد.
اما اگر در رابطه با علاقه متقابل شما و وى از ما نظر مشورتى مىخواهيد و آيا مىتوانيد در آينده زندگى مشتركى تشكيل دهيد و ازدواج كنيد لازم است توجهتان را به اين مطلب جلب مىكنيم:
خواهر گرامى، مطمئنا شما خوب مىدانيد كه ازدواج بزرگترين و مهمترين حادثه زندگى انسان است و موفقيت يا شكست در آن سرنوشت ساز خواهد بود. و چه بسا شما نيز بر همين اساس تصميم گرفتيد مشكل خود را با ما در ميان گذاريد و از كارشناسان و مشاوران با تجربه بهره گيريد. در اينجا لازم است از تصميم بهجا و درست شما تقدير و تشكّر كنيم؛ زيرا به گفته اميرالمؤمنين(ع) هيچ ياور و پشتيبانى از مشاوره بهتر نيست. به هر حال، دختران و پسران ميوههاى باغ زندگى انسانهايند و دست آفرينش نوعى جاذبه و كشش درونى در آنها به وديعت نهاده است. اضطراب و ناآرامى آنان در اين سنين از طريق ازدواج به سكونت و آرامش تبديل مىگردد و قرآن كه راز آفريدن همسر را (لتسكنوا اليها) V}سوره روم، آيه 30 - «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها؛ از نشانههاى خداوند اين است كه از جنس خودتان برايتان همسرانى آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد»{V.) مىداند، بدين نكته اشاره دارد. البتّه ازدواج و زندگى مشترك وقتى ثمر بخش، سودمند و ماندگار است كه عقربه روحيهها، غرايز و طرز تفكر دو طرف، همسو و نزديك باشد. در غير اين صورت، ريسمان وحدت و يگانگى به ضعف و سستى مىگرايد و سرانجام گسسته مىشود. ما در زندگى خود شاهد پديدههاى تلخ و دردآورى هستيم كه دختران و پسران و خانوادههاشان را مىآزارد و كاخ زندگى مشترك زوجين را فرو مىپاشد. بىترديد محاسبات غلط، احساسات زودگذر، خيالات و توهمات بىاساس عامل اصلى تحقق اين پديدهها به شمار مىآيد. بنابراين، اگر در گزينش همسر اصول صحيح رعايت شود، بخش عظيمى از ناگوارىها و نابسامانىها و مشكلات از ميان مىرود و زندگى جوانان پربارتر و زيباتر مىشود.
اسلام درباره ازدواج و انتخاب همسر آن قدر قانون و مطلب و تأكيد دارد كه انسان در شگفتى فرو مىرود. استاد محمد تقى جعفرى مىفرمود: «برتراند راسل، فيلسوف مشهور اروپايى، به من نوشت: چرا اسلام اين قدر به ازدواج بها داده و براى آن قانون وضع كرده است؟ در جواب نوشتم: مسأله انسان است. با ازدواج مىخواهد انسان به وجود آيد».
براى آگاهى بيشتر ر.ك: جوانان و انتخاب همسر، على اكبر مظاهرى، انتشارات پارسايان.
بنابراين، خواهر گرامى پيش از هرگونه تصميمگيرى توجّه به نكات زير ضرورت دارد:
1. اگر انديشه ازدواج با كسى در سر مىپرورانيد، قبل از ابراز علاقه به وى، درباره معيارهاى ازدواج و شرايط همسر ايدهآل شناخت كافى پيدا كنيد. بدين منظور مىتوانيد از راهنمايىهاى افراد با تجربه و خبره و مشاوران مورد اعتمادتان و يا از كتابهاى زير كمك بگيريد:
الف) انتخاب همسر، نوشته ابراهيم امينى، انتشارات سازمان تبليغات اسلامى.
ب) جوانان و انتخاب همسر، نوشته على اكبر مظاهرى، انتشارات پارسايان.
2. سعى كنيد، بر اساس اطلاعات دقيق، به شناخت كافى و صحيحى از فردِ مورد نظر دست يابيد و دقّت را فراموش نكنيد. مبادا عشق چشم انديشهتان را كور سازد و شما را از تحقيق كامل و همه جانبه درباره وى باز دارد.
3. اگر بر اساس بند 1 و 2 پس از بررسىها و مشورتهاى لازم فرد مورد علاقه را فردى صالح و مناسب تشخيص داديد، بهترين راه آن است كه از طريق واسطهاى مورد اعتماد نظر طرف مقابل را درباره خويش جويا شويد. در صورتى كه او نيز واقعا به ازدواج با شما تمايل دارد، به طور رسمى و از طريق خانواده محترمشان از شما خواستگارى كند تا انشاءالله هر چه زودتر با توافق شما و وى و خانوادههاى محترمتان مقدمات ازدواج فراهم شود. از هرگونه ارتباط مستقيم و دور از نظارت بزرگترها جدا بپرهيزيد؛ همان طور كه بحمداللّه تا كنون نيز، به خاطر شرم و حياى قابل تمجيدتان، چنين كردهايد.
4. اگر با بررسىهاى به عمل آمده فرد مورد نظرتان را مناسب تشخيص نداديد يا معلوم شد احساس شخصىتان درباره علاقه او به شما توهم و خيالبافى است و در واقعيت ريشه ندارد ـ چنان كه خودتان نيز چنين احتمالى را مطرح كردهايد ـ احساسات خود را كنترل و از ابراز محبت خوددارى كنيد؛ زيرا علاقه يك سويه راه به جايى نمىبرد.
P}خوش آن بى مهربانى هر دو سر بى{E} كه يك سر مهربانى درد سر بى{P
بنابراين، با تفحص و پرس و جوى مختصرى كه واسطه انجام مىدهد، مسأله روشن مىشود و از اين دغدغه خاطر و اشتغال فكرى رهايى مىيابيد. نكته مهم اينكه حتّى المقدور يكى از استادان يا دانشجويان متأهل و مورد اعتماد را واسطه قرار دهيد.
5. اگر ـ چنان كه گفتهايد ـ تمام فكرهاتان درباره علاقه او به شما نادرست بود، علاقه خويش به ازدواج با وى را ناديده بگيريد. گمان نكنيد چيز بسيار گرانبهايى را از دست داده و زيانى جبرانناپذير را تجربه كردهايد؛ زيرا چه بسا خداوند فردى مانند وى يا بهتر از او به شما ارزانى دارد. بنابراين، به او دل نبنديد؛ هر چند فكر مىكنيد تمام شرايط مورد نظرتان در او جمع است. موفقيت در ازدواج در گرو علاقه دو طرف به يكديگر است و نمىتوان بازور و فشار كسى را دوستدار ديگرى ساخت. در اين موقعيت، براى كنار آمدن با احساسات خود، مىتوانيد از راهكارهاى زير بهره جوييد:
الف) اوقات خود را، با اشتغالات درسى و خلاقيتها و برنامههاى مورد علاقه تان نظير كارهاى هنرى و ورزشى، چنان تنظيم كنيد كه فرصت فكركردن درباره وى نداشته باشيد.
ب) هرگاه ياد او در ذهنتان نقش بست، بىدرنگ به موضوعات جديد درسى و غير درسى فكر كنيد و از اشتغال ذهنى درباره او بپرهيزيد.
ج) ديدارهايتان را به حداقل رسانيد؛ براى مثال در مكانهايى كه احتمال مىهيد او حضور دارد كمتر رفت و آمد كنيد.
د) با بر شمردن نكات منفى وى كه احتمالاً در تحقيق و بررسى تان به دست آوردهايد، از ميزان علاقه خود به او بكاهيد.
ه) به خود تلقين كنيد او نمىتواند همسر شايسته و بايسته شما باشد.
در پايان، ضمن تأكيد در دقّت در انتخاب همسر و توجّه به ملاكهاى ازدواج و كمك گرفتن از واسطه مورد اعتماد جهت برون شدن از حالت انتظار، آرزومنديم خداوند شما را از بهترين شريك زندگى بهرهمند سازد و خوشبختى را همسر هميشگى تان قرار دهد.
ج س 2 - شما بايد مراقب دوستان و محيط خود باشيد، چرا كه اين دو مىتوانند در آبادى يا ويرانى دنيا و آخرت انسان بسيار مؤثر باشند. ازاينرو انتخاب دوستانتان و معاشرت با آنها بر اساس موازين اسلامى باشد.
در آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت(ع) ملاكهايى براى دوست خوب بيان گشته كه به طور اختصار ذكر مىنماييم و شما مىتوانيد راجع به هر ملاك مفصلاً مطالعه و فكر نماييد:
1- كسى كه به ياد خدا باشد و هدفش جز رسيدن به او نيست، V}(سوره كهف، آيه 28)؛{V
2- عاقل باشد؛ حضرت على(ع) فرمود بيشترين درستى و خوبىها در همراهى و دوستى با صاحبان عقل و درايت است، V}(غرر الحكم، حرف الف). {Vمولوى داستان دوستى مردى با خرس را كه مصداق بىخردان است به شكل زيبايى بيان مىنمايد، V}(مثنوى معنوى، دفتر دوم، ابيات 1932 - 2124)؛{V
3- خيانت كار نباشد؛
4- ستمكار نباشد؛
5- سخنچين نباشد؛ امامصادق(ع) فرمود: از سه گروه بر حذر باش! شخص خيانتكار، شخص ظالم، انسان سخنچين. زيرا كسى كه به نفع تو به ديگران خيانت نمايد، روزى خواهد آمد كه به خودت نيز خيانت كند و شخصى كه به جانبدارى از تو حق ديگران را پايمال نمايد و عادت به ظلم پيدا كند بالاخره به تو نيز ظلم خواهد نمود و انسان سخنچين، همانطور كه سخن ديگران را پهلوى تو مىآورد، سخن تو را نيز نزد اغيار خواهد برد، V}(بحارالانوار، ج 75، ص 229)؛{V
6- آن چه براى خود مىپسندد براى تو نيز بپسندد و آنچه را كه براى خويش نمىخواهد براى تو نيز نخواهد. رسول اكرم(ص) فرمود: در مصاحبت و رفاقت كسى كه آن چه را براى خود مىخواهد براى تو نخواهد، هيچ خير و فايدهاى وجود ندارد، V}(بحارالانوار، ج 71، ص198)؛{V
P} آنچه نفس خويش را خواهى حرامت سعديا{E} گر نخواهى همچنان بيگانه را و خويش را {P
- قاطع رحم نباشد؛ امامباقر(ع) فرمود: «پدرم امامسجاد(ع) مرا نصيحت فرمود كه اى پسرم از رفاقت با كسانى كه قطع رحم مىكنند بپرهيز زيرا من آنها را در قرآن شريف سه بار مورد لعن و نفرين پروردگار يافتم»، V}(تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 45).{V شخصى كه با نزديكان خود نتواند معاشرت و همزيستى صحيح داشته باشد در حالى كه آنان با وى از يك خانواده و فرهنگ و گوشت و خون مىباشند، چگونه مىتوان انتظار داشت با غير فاميل رفاقت صميمانه داشته باشند.
8- عيبجو نباشد؛ امامعلى(ع) فرمود: «از رفاقت و نشست و برخاست با كسانى كه عيبجو هستند و هميشه به دنبال نقاط ضعف ديگران مىباشند، پرهيز كن؛ زيرا دوست چنين اشخاصى از ضرر آنان سالم نمىماند و خود نيز طعمه عيبجويىهاى آنان خواهد شد»، V}(غرر الحكم، باب الف).{V
از ملاكهاى دوست خوب آن است كه از امتحان و آزمايش سربلند بيرون آيد. در روايات راههاى متعددى براى امتحان نمودن دوستان مشخص شده كه عبارت است از:
الف) در حال بىنيازى و فقر، دوستى او عوض نشود؛ امام باقر(ع) فرمود: بدترين دوست كسى است كه تو را به هنگام بىنيازيت حفظ كند و به وقت تنگدستى رها سازد، V}(ميزان الحكمه، ج 1، ص 53){V. سعدى گويد:
P}دوست مشمار آن كه در نعمت زند{E}لاف يارى و برادر خواندگى{P
P}دوست آن باشد كه گيرد دست دوست{E}در پريشان حالى و درماندگى{P
ب ) به هنگام عصبانيت بدگويى تو را ننمايد؛ امامصادق(ع) فرمود: دوستى كه سه بار از تو عصبانى شد ولى بدگويى تو را ننمود و كلام ناسزا از دهانش خارج نشد او را براى خود نگهدار، V}(بحارالانوار، ج 78، ص 251).{V
ج ) به نماز اهميت بدهد؛ قرآن مىفرمايد: «اى اهل ايمان با آن گروه از اهل كتاب و كافران كه دين شما را به بازيچه گرفتند دوستى مكنيد. زمانى كه شما نداى نماز بلند مىكنيد آن را به مسخره و بازى مىگيرند زيرا آن قوم مردمى نادان و بىخردند»، V}(مائده، آيه 57).{V سعدى در اين باره گفته است:
P}وامش مده آن كه بىنماز است{E}گرچه دهنش زفاقه باز است{P
P}كو فرض خدا نمىگزارد{E}از قرض تو نيز غم ندارد{P
د ) اهل نيكى در هنگام سختى و راحتى انسان باشد؛ اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «در سختىها دوستان امتحان مىگردند»، V}(غررالحكم، حرف فاء لفظ في).{V در اين باره نيز سعدى زيبا سروده است:
P}جوانى پاكباز پاك رو بود{E}كه با پاكيزهرويى در گرو بود{P
P}چنين خواندم كه در درياى اعظم{E}به گردابى درافتادند با هم{P
P}چو ملاّح آمدش تا دست گيرد{E}مبادا كاندرين حالت بميرد{P
P}همى گفتى در ميان موج و تشويش{E}مرا بگذار ودستِ يار من گير{P
ه) هنگام زوال توانايى انسان دوستيش از بين نرود؛ حضرت امير فرمود: «هنگام از بين رفتن قدرت انسان دوست از دشمن شناخته مىگردد»، P}(غرر الحكم، حرف عين، لفظ عند).{P
و ) هنگام به قدرت رسيدنش از احسان به دوستان خوددارى ننمايد.
در پايان تذكر دو نكته مهم ضرورى است:
1- اين شرايط نسبى هستند و شايد نشود كسى را پيدا كرد كه داراى تمامى اين خصوصيات باشد ازاينرو با در نظر گرفتن شرايط خود و اهميتهاى ديگر بايد به جستجوى اين خصوصيات در دوستان پرداخت و اگر دوستى داريم كه فاقد بعضى از اين خصلتها است از قطع رابطه با وى خوددارى نماييم، بلكه در اصلاح و خودسازى او كمكش كنيم كه اين خود از وظايف دوستان نسبت به يكديگر است. البته انجام اين وظيفه مشروط به عدم تأثيرپذيرى انسان در حين كمك و اصلاح آن شخص مىباشد.
2- هميشه نبايد انسان در جست و جوى اين اوصاف در ديگران باشد؛ بلكه خود نيز بايد سعى و تلاش نمايد تا موارد ياد شده را رعايت كند. آن گاه است كه خواهد ديد چقدر از صفات نكوهيده وى از بين رفته و در مقابل آن به چه صفات پسنديدهاى مزيّن و متصف گشته است.
براى دوستيابى و جلب نظر ديگران، راهنمايىهايى چند ارائه مىگردد :
1- با ديگران آن گونه برخورد كنيد كه دوست داريد با شما برخورد شود.
2 ـ گشاده رو باشيد و در سلام كردن بر ديگران پيشى گيريد.
3 ـ ادب و نزاكت را در برخوردها حفظ كنيد.
4 ـ با حسن نظر به محيط و اطراف خود بنگريد.
ضمنا، براى آگاهى بيشتر كتاب «آئين دوست يابى»، نوشته: ديل كارنگى را مطالعه كنيد.
ج س 3 - نصيحتى كه ما و شما بايد آن را به كار ببنديم و خدا توفيق آن را به همه ما عطا فرمايد، همان چيزى است كه قرآن و روايات بارها تذكر داده است و آن رعايت تقوا در همه شؤون زندگى است. تقوا؛ يعنى، انجام واجبات و ترك محرمات كه اين دومى مهمتر است؛ يعنى، انسان سعى كند دست، پا، زبان، شكم، غريزه جنسى و همه اعضا و جوارح، حتى فكر خودش را از آلوده شدن به كارهاى خلاف و حرام بازدارد؛ البته اين كار مشكلى است، اما براى شما عزيزان جوان با توجه به خدا و توسل به اهل بيت(ع) ممكن است. اگر در جوانى انسان توانست خود را بسازد و با شيطان و هواى نفس مبارزه نمايد خيلى مهم است و در نزد خداوند عالم مقام ارجمندى پيدا مىكند.
چنان كه در روايتى از رسول خدا(ص) نقل شده است: «خداى تعالى به وجود جوان عبادت پيشه بر فرشتگان مىنازد و مباهات مىكند و مىفرمايد: بنگريد اين بنده مرا به خاطر من از شهوت خويش دست كشيده است»، V}(ميزانالحكمه، ج 6 ، ص 2651 ، ح 9092){V.
در حقيقت بزرگترين نصيحتى كه مىتوان به يك جوان نمود، توصيه به رعايت تقوا و ورع است، لكن بايد بدانيم: تهذيب نفس، ديندارى و رعايت تقوا و امثال آنچه كه راجع به حيات ايمانى و متعلقات آن گفته شد تماما ناشى از حيات عقلى و معلول آن مىباشد. بنابراين ريشهاىترين نصيحتى كه مىتوان به يك جوان نمود، توصيه به تقويت عقل، خصوصا عقل معاد به وسيله حكمت نظرى و عملى است؛ زيرا اين عقل است كه مدير حيات طبيعى و ايمانى آدمى است و هر كس به مقدار قوت حيات عقلانىاش قادر مىشود كه حيات طبيعى خويش را به صورت يك حيات طبيعى انسانى و همچنين حيات ايمانى خويش را به صورت زندگى ايمانىاى كه مورد رضايت حقتعالى است بسازد و سامان دهد.
عاقل شدن، ريشهاىترين ارزش انسانى و اسلامى ما است؛ زيرا اگر كسى عاقل شد قطعا مؤمن و متقى نيز خواهد بود و به سعادت و كمال خواهد رسيد، انشاءالله.
کد سوال : 4190
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه عواملي مي تواند باعث شود يک دعا، نماز، ادعيه و ... را با شور انجام دهيم و از سستي و تنبلي پرهيز کنيم؟
پاسخ : در مرتبه اول بايد مانعزدايى كرد. گناه بزرگترين مانع دركِ فضايل و توفيقات معنوى و روحانى است. از استادى پرسيده شد كه چرا ما توفيق نماز شب نمىيابيم؟ پاسخ فرمود: كارهاى ناشايست روزانه شما، چنين پيامدى دارد.
P}از مكافات عمل غافل مشو {E}گندم از گندم برويد جو ز جو {P
اگر بذر صفا در مزرعه دل كاشتى، در خواب و بيدارى، محصول صفا درو خواهى نمود و خوشه خوشه شوق و بهجت ظاهرى و باطنى برداشت خواهى كرد.
در مرتبهى مانعزدايى، بايد از منزل توبه آغاز كرد. توبه همان رجوع به خداوند متعال است. پشيمانى از كردار ناشايست گذشته، تصميم بر ترك آن رفتار در حال و آينده، اداى حقوق واجب، جبران گذشته كه اگر عمل واجبى و تكليفى از او ترك شده، انجام شود و اگر لذّتى از حرام بُرده، نفس را با سختى عبادت عقوبت كند و... مراتب توبهى واقعى است. آن جا كه خداوند دستور مىدهد: و توبوا الى الله جميعاً V}( سورهى نور، آيهى 31){V اشاره به اين است كه در هر لحظه از زندگى خود و به صورت مستمر به خدا رجوع كنيد.
بعد از آن كه باطن از آلودگىها پاك شد و صفات ناپسند از صحنه جان رخت بر بست نوبت به مرتبه بعد يعنى «آراستن دل» و «زينت بخشيدن» آن به خوىهاى نيكو مىرسد.
P}طفيل هستى عشقاند آدمى و پرى{E}ارادتى بنما تا سعادتى ببرى... {P
P} مى صبوح و شكر خواب صبحدم تا چند{E}به عُذر نيم شبى كوش و گريه سحرى {P
V}(حافظ){V
در اين مرتبه منزلها بايد پيمود:
ـ تفكر پيرامون هستى و جهان خلقت.
- توجه به نعمتهاى الهى از جمله صحّت و عافيت و امنيت و... .
- تدبّر در آيات قرآن كريم.
- كسب شناخت نسبت به مبدأ و معاد.
- برنامهريزى دربارهى ساعتهاى شبانهروز و اختصاص لحظاتى به ذكر و ياد خداوند متعال.
- مرابطه با خداوند از طريق:
الف) تجديد عهد؛ مؤمن هر روز كه از خواب برمىخيزد با خود عهد كند كه در طول ساعتهاى بيدارى به مواردى كه در بالا ذكر شد بپردازد و اوقات به بيهودگى نگذراند.
ب) پايدارى و استقامت در انجام تعهدات: كه علماى اخلاق اين منزل را مراقبت و محافظت مىنامند. به اين معنا كه مراقب خود باشد و نسبت به آن چه عهد نموده است با جديّت و مداومت، انجام وظيفه نمايد.
ج) تكميل عهد؛ در اين منزل از لحاظ كمى و كيفى به مواردى كه در برنامهريزى گنجانيده شده، گسترش و توسعه داده مىشود. مثلاً نمازها در اوقات فضيلت خوانده شود و علاوه بر نمازهاى واجب به نوافلِ هر يك نيز بايد اهميت لازم داده شود. و نيز پرهيز از پرخورى و پرنوشى، و توجه به روزههاى مستحبّى كه در كتاب شريف مفاتيحالجنان آورده شده است. به حسب توان بدنى و قدرت جسمانى با رعايت كامل اعتدال.
در منزل آخر به عنوان تتميم و تكميل نهايى به محاسبه بايد پرداخت. اگر نفس به آن چه متعهد شده عمل كرده است بايد شكر خالق نمود و طلب زيادى توفيق بر انجام امور عبادى را از او خواست و اگر قصورى رخ داده بايد نفس را كيفر داد تا اين كه به مرور زمان صلاح و سداد رسم و راه او شود و «چون به جانان آشنايى از جهان بيگانه باش». بعد از گذر از اين مراتب و مدارج، به مرتبهاى مىرسيم كه آن را «تجلّى» مىتوان ناميد. ابتدا در مىزديد:
درِ دير مىزدم من كه ندا زدر درآمد Eكه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى؟
عراقى
اينك كه شفاف و بلورين شدهايد آن قابليت را كسب نمودهايد كه انوار الهى در آينهى جانتان بتابد. چون صافى و صيقلى شديد، چون غبار از صفحه قلب بازگرفتيد، اينك اين آينه و «جام جهاننما» را به سمت خورشيد و تابش ولايت و امامت نگاه داريد و متوسّل به عنايتهاى چهارده معصوم شويد! به قول هاتف:
P}چشم دل باز كن كه جان بينى{E}آن چه ناديدنى است آن بينى {P
P}گر به اقليم عشق رو آرى{E}همه آفاق گلستان بينى... {P
P}آن چه بينى دلت همان خواهد{E}وانچه خواهد دلت همان بينى... {P
P}هر چه دارى اگر به عشق دهى{E}كافرم گر جُوى زيان بينى {P
P}جان گدازى اگر به آتش عشق{E}عشق را كيمياى جان بينى {P
بعد از اين كه هدايت يافتيد، هدايت و دستگيرى از جانب اوست وَ يزيدُ الله الّذين اهتدوا زادهم هدىآنها هدايت يافتند، خداوند هدايتشان را روزافزون سازدV}( سورهى مريم، آيهى 78).{V در اين مراتب ديگر از سستى خبرى نيست. بلكه خبر از وجد و نشاط و بهجت است.