کد سوال : 4071
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : سير مطالعاتي در زمينه خداشناسي و توحيد را بيان کنيد؟
پاسخ :
T}برنامه پيشنهادي اول{T
1)الله شناسي (سه جلد)، علامه آيت الله حاج سيد محمدحسين حسيني طهراني، شاگرد علامه طباطبائي
بعضي از عناوين اين مجموعه عبارت است از: خدا را مي توان ديد، خداوند عاشق ماسوي و ما سوي عاشق اوست، امکان ديدار و لقاء خداوند براي مؤمنين خوش کردار، خداوند همه جا هست چشم بگشا و ببين، منکرين لقاء خدا زيان بارترين مردمند، طرق مختلف «الله شناسي» غير از طريق لقاء الله همگي کج و معوج و تاريک است، منطق قرآن هر گونه وجود و آثار وجود را در خدا حصر مي کند و ... آنان که غير از خدا اثري قائل اند مبتلا به شرک خفي هستند و مباحثي از اين قبيل.
T}برنامه پيشنهادي دوم{T
2) مجموعه پيام قرآن، آيت الله مکارم شيرازي
- معرفت و شناخت در قرآن مجيد، ج 1.
- خداجويي و خداشناسي در قرآن مجيد، ج 2.
- طرق معرفه الله در قرآن مجيد، ج 3.
- صفات جمال و جلال در قرآن مجيد، ج 4.
T}برنامه پيشنهادي سوم{T
3) تفسير موضوعي قرآن کريم، توحيد در قرآن، ج 2، آيت الله جوادي آملي
شالوده توحيد در قرآن کريم در اين کتاب، در سه بخش: الف. اثبات توحيد ب. مراتب توحيد 3. ابطال شرک، بحث گرديده است.
T}برنامه پيشنهادي چهارم{T
4) سري جهان بيني اسلامي شهيد مطهري، شامل بخش هاي:
1. انسان و ايمان.
2. جهان بيني توحيدي.
3. وحي و نبوت.
4. انسان در قرآن.
5. جامعه و تاريخ.
6. امامت و رهبري.
7. زندگي جاويد يا حيات اخروي.
T}برنامه پيشنهادي پنجم{T
5) راه شناسي، آيت الله مصباح يزدي.
راهنماشناسي، آيت الله مصباح يزدي.
شما با توجه به دسترسي به هر يک از منابع پنج گانه که معرفي شد، مي توانيد يک برنامه پيشنهادي را انتخاب کنيد. مطالعات خود را با يادداشت برداري انجام دهيد تا نتايج بهتري بدست آيد.
در ضمن براي اينکه در مطالعات خود با نشاط پيش برويد، چند کتاب را در حاشيه کار اصلي خود مورد بررسي قرار دهيد:
1. حکمت عبادات يا اسرار عبادات، آيت الله جوادي آملي.
2. اسرار الصلوه، ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي.
3. تفسير سوره حمد، امام خميني(ره).
کد سوال : 4072
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا حقيقت دارد كه بعد از ظهور امام زمان(عج) و دوران امامت ايشان حضرت علي(ع) دوباره رجعت مي كند و يك دوره خلافت در زمين دارد؟
پاسخ : رجعت به معناى بازگشت است. و مقصود از آن در اصطلاح علماى شيعه، بازگشت عدهاى از اموات به دنيا، پس از ظهور امام زمان(عج) و قبل از فرا رسيدن روز قيامت است. در اين جا توجه به چند مطلب لازم است.
الف) امكان رجعت: زنده شدن برخى از اموات، (رجعت) در امتهاى پيشين واقع شده است و آيات قرآن و روايات بر آن دلالت دارد:
1. رجعت عدهاى از بنى اسرائيل: A}«و اذ قلتم يا موسى لن نؤمن لك حتى نرى الله جهره فاخذتكم الصاعقه و انتم تنظرون * ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلّكم تشكرون» {A؛ و [ياد كنيد] هنگامى را كه گفتيد اى موسى هرگز به تو ايمان نمىآوريم مگر آنكه خدا را آشكارا ببينيم پس صاعقه شما را فراگرفت در حالى كه مىنگريستيد * سپس شما را پس از مردنتان برانگيختيم، شايد سپاسگزارى كنيد»، V}(بقره / 55 و 56).{V
2. رجعت هزاران نفرى كه از شهر خود بيرون آمدند: A}«المتر الى الذين خرجوا من ديارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احياهم ان الله لذو فضل على الناس و لكن اكثر الناس لا يشكرون»{A؛ آيا به كسانى كه براى گريز از مرگ از شهر خود بيرون آمدند در حالى كه هزاران نفر بودند، ننگريستى. پس خدا به آنان گفت بميريد سپس آنها را زنده ساخت. بىترديد خداوند بر مردم بخشش فراوانى دارد و لكن بيشتر آنان سپاسگزارى نمىكنند»، V}(بقره / 243).{V
3. رجعت و زنده شدن مردگان به دست عيسى(ع): A}«و رسولا الى بنى اسرائيل أنّى قد جنتكم بآيه من ربكم... و احى الموتى باذن الله»{A؛ و [او را] فرستادهاى به سوى بنى اسرائيل [قرار داد كه مىگفت] من از طرف پروردگارتان نشانهاى براى شما آوردهام... و مردگان را به اذن خدا زنده مىكنم»، V}(آل عمران / 49).{V
آيات بسيارى كه حاكى از رجعت در امتهاى گذشته است، V}(رجوع كنيد به كتاب شيعه و رجعت، سيد محمد ميرشاه ولد، و رجعت علامه مجلسى).{V
ب) اصل رجعت به اين معنى، مطلبى مسلّم و ضرورى نزد شيعه است، هر چند جزو اصول عقايد شمرده نمىشود.
ج) مباحث مربوط به كيفيات رجعت امرى مسلم و ضرورى نيست لكن برخى مطالب از روايات رجعت استفاده مىشود مثل اين كه كسانى كه در زمان حضرت مهدى رجعت مىكنند دو دستهاند يك دسته مؤمنان بسيار خالص به تعبير روايات ممحّض در ايمانند، V}(بحارالانوار، ج 53، ص 39، حديث 1){V و يك دسته بدكاران بسيار بد به تعبير روايات ممحّض در شرك، (همان مصدر). مؤمنان خالص براى ديدن دولت كريمه اهل بيت و رسيدن به ثواب نصرت و يارى امام زمان و طاغيان بسيار شرور براى عقوبت و انتقام گرفتن از آنان. در برخى روايات، اصحاب كهف و سلمان و ابوذر و مقداد و مالك اشتر جزو ياران رجعت يافته حضرت مهدى(عج) شمرده شده است، V}(رجعت، علامه مجلسى، كانون پژوهش اصفهان، چاپ اول، ص 45){V و در برخى روايات از رجعت حضرت على(ع) و امام حسين(ع) سخن به ميان آمده است، V}(بحارالانوار، ج 53، ص 39، باب الرجعه احاديث 2 و 12 و 13 و 14 و 19 و 20 و 23 و 30).{V
اصل رجعت ائمه اطهار(ع) از مسلمات است؛ اما آيا همه آن بزرگواران مىآيند يا منحصر است به حضرت امير و سيدالشهدا(ع) اختلافى است.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1ـ رجعت از نظر شيعه، نجم الدين طبسى.
2ـ رجعت، خادمى شيرازى.
3ـ رجعت، علامه مجلسى.
4ـ شيعه و رجعت، سيد محمد ميرشاه ولد.
کد سوال : 4073
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا در شب ايستاده آب نوشيدن مكروه است و در روز بايد ايستاده آب نوشيد؟
پاسخ : در کتاب نفيس حليه المتقين علامه مجلسي (اعلي الله مقامه) اشاره اي به اين پاسخ دارند و آن اين است که: «احاديث بسيار وارد شده است که ايستاده آب خوردن خوب است و آب را به يک نفس خوردن خوب است و ليکن بهتر است به سه نفس خورده شود و در روز ايستاده بخورد و در شب نشسته».
آنگاه ايشان چهار روايت را نقل مي کند. مفاد يکي از روايات نقل شده از امام صادق عليه السلام اين است که آب ايستاده خوردن باعث غلبه زرداب و صفرا مي شود. و در حديث ديگر آن حضرت فرمود که ايستاده آب خوردن بيشتر باعث قوت و صحت بدن مي شود.
اما دو روايت مخالف اين مطلب نيز نقل مي کند. يکي از علي عليه السلام که از آن حضرت نقل شده که فرمود: در حالت ايستاده آب مخوريد زيرا باعث دردي مي شود که دوا نداشته باشد مگر آن که خدا عافيت دهد. و در حديث صحيح ديگر از امام صادق عليه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمود: در حالت ايستاده آب مخوريد و بر دور هيچ قبر گردش نکنيد و دور مزن و در آب ايستاده بول مکن، پس هر که چنين کند و بلائي به او برسد ملامت نکند مگر خود را.
همان طور که ملاحظه مي کنيد دو دسته روايات داريم که دلالت آنها با هم متفاوت است. از نظر کارشناسان ديني و فن استنباط و اجتهاد در صورت صحت سند همه اين روايات بهترين راه و عاقلانه ترين راه که مورد تأييد عقل و عقلا است جمع بين مفاد اين روايات در حد امکان است. لذا در اصول فقه که علم رصد استنباط و اجتهاد است، اين قاعده معروف است که «الجمع مهما امکن اولي». نتيجه جمع اين روايات همان طور که علامه مجلسي از فقيه عالي مقام مرحوم شيخ صدوق که از ارکان فقه شيعه است نقل کردند «ابن بابويه (مرحوم صدوق) عليه الرحمه گفته است که مراد از اين احاديث (که ايستاده آب خوردن را نهي مي کند) آب خوردن شب است.»
گرچه ممکن است به طرق ديگر نيز بتوان بين از روايات جمع کرد و ليکن چون مرحوم صدوق در نقل روايات و احاديث اهل بيت از بزرگان اين فن بوده و کتب روائي او منابع اصلي تلقي مي شود، احتمالا به قرينه ساير روايات که در دسترس داشته و ملاحظه فرمودند، اين گونه بين مفاد روايات جمع نموده و چنين استنباطي نمودند.
براي آگاهي بيشتر ر.ک: جواهر الکلام، تهران، دارالکتب الاسلاميه، ج 36، ص 506 (دليل آب نوشيدن در شب و روز در پاورقي روايات آن را آدرس داده است).
کد سوال : 4074
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : حتما بايد مقلد داشت يا به صورت عقلي هم مي توان کارها و مسائل را حلاجي کرد؟
پاسخ : در پاسخ به پرسش شما، گذشته از گفت و گوهاي فراواني که درباره تعريف عقل و بيان اقسام آن مطرح شده و مورد بررسي قرار گرفته است، ضروري است جهت فهم تعريف عقل، اقسام آن، محدوده توانايي يا ناتواني عقل و چگونگي دلالت عقل بر حکم شرعي به کتاب «فقه و عقل»، استاد ابوالقاسم علي دوست، ص 27 تا 62 و 171 تا 161 و 195 تا 187 و 217 تا 222 مراجعه شود.
اما آن چه به طور بديهي مي توان به آن اشاره کرد، حيطه کارکرد عقل هر شخص وابسته به تصورات و تصديقات نظري خويش و برگرفته از تجربه و آزمون در زندگي مي باشد در صورتي که براي تنظيم امور زندگي خود از مشورت ديگران نيز استفاده کند. ضريب اطمينان او براي دست يابي به روش صحيح تر در زندگي بيشتر مي شود. H}«من شاور الرجال شارکها في عقولها؛{H هر كس با بزرگان مشورت کند، در عقلشان شريک مي شودV} (نهج البلاغه، حکمت 161){V
و در صورتي که براي تشخيص نيازهاي دور و نزديک خود و چگونگي رشد معنوي و مادي خود از راهنمايي هاي عقل کل و افريننده عقل بهره بگيرد. بديهي است که ضريب اطمينان او براي دست يابي به سعادت بيشتر مي شود و از آن جا که دست يابي به راهنمايي ها و دستورات خداوند از طريق پيامبران و سپس امامان و سپس عالمان وارسته وجامع الشرايط ممکن مي باشد با مراجعه به اين بزرگان اطمينان خاطر بيشتري حاصل مي شود.
آن چه گفته شد مربوط به اموري است که عقل توانايي دست يابي به آنها را دارد. اما با مراجعه به صاحبان خرد ودر مرحله بالاتر به عالمان و امامان ضريب اطمينان بيشتري حاصل مي شود.
اما در برخي حيطه هاي اعتقادي و گسترده معارف ملکوتي، بدون بهره گيري از پيامبران و دانش آموختگان مکتب آنها به طور کلي دست ما بسته خواهد بود. چنان که درباره خدمت پيامبران به جامعه بشريت مي خوانيم A} «يعلمکم ما لم تکونوا تعلمون؛{A و آنچه را نمي دانستيد به شما ياد مي دهند»V} (بقره، آيه 151).{V
همچنين بسياري از احکام و قوانين الهي وجود دارد که وظيفه مرجع تقليد تنها استنباط و کشف آن احکام و انتقال آن به مردم است و حتي خود مرجع تقليد نيز مانند ديگر مقلدان بايد به آن احکام ملتزم باشد و عمل کند و در اين مقام آن چه مهم است صلاحيت علمي و عدالت مي باشد. به گونه اي که هر کس داراي اين صلاحيت باشد نبايد تقليد کند. اما بر ديگران لازم است يا از نظر يک مرجع تقليد استفاده کنند و يا به نظر چندين مرجع تقليد آن طور که مطابق احتياط و موجب اطمينان است عمل کند.
کد سوال : 4075
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : يکي از اساتيد معارف سر کلاس گفتند که: (اصول دين ما از مکتب معتزله گرفته شده است)
در اين باره خواستم ببينم تا چه حد مطلب فوق صحت دارد؟ و در صورت صحت اين مطلب في نفسه مي تواند اين اصول را کم ارزش نمايد؟
پاسخ : تعيين تاريخ دقيق پيدايش علم کلام براي صاحب نظران دشوار است. اما اين مقدار روشن است که در نيمه دوم قرن اول هجري برخي از مسائل کلامي مانند جبر و اختيار و عدل در ميان مسلمانان مطرح بوده است. اولين مدرسه رسمي که اين مباحث در آن مطرح مي شد مجلس درس حسن بصري (م 110 هـ .ق) بود.
با گذشت زمان مسائل کلامي گسترش مي يافت و گروه هاي کلامي مختلفي پديدار شد مانند خوارج، قدريه، معتزله، جهميه، مرجئه و... .
از ديدگاهي ديگر مي توان گفت، اگر مقصود از علم کلام، طرح استدلالي عقايد ديني است، نقطه آغازين اين امر خود قرآن کريم، سخنان پيامبر اکرم(ص) و به ويژه امير مؤمنان(ع) است که در جاي جاي آنها عقايد ديني مطرح و براي آنها براهين اقامه شده است.
انگيزه اصلي براي رشد و توسعه اين دانش را نيز خود قرآن کريم و کلمات پيشوايان معصوم(ع) که به تفکر فراخوانده و از تقليد و پيروي کورکورانه نهي کرده اند به وجود آورده است V} (درسنامه عقايد، علي شيرواني، ص 22){V
و لذا ماجراي انتساب عقايد شيعه به معتزله اصلا صحت سندي و عقلاني ندارد در حالي که تقدم قرآن کريم و فرمايشات نبي مکرم اسلام(ص) و اميرالمؤمنين(ع) بر معتزله امري روشن است و چارچوبه اعتقادات ما بر همان منابع غني استوار گشته است و نيازي به توسل به معتزله در بين نيست.
البته توجه به چند نکته ضروري است که:
1- شيعه و معتزله عقل را به عنوان ملاک قابل اعتمادي پذيرفته اند (هر چند تکيه معتزله بر عقل افراطي است) اين امر باعث شده در بعضي عقايد بين اين دو شباهت باشد مثل اعتقاد به حسن و قبح عقلي و عدل الهي بر همين اساس. اما اين به معناي اقتباس عقايد از آنها نيست قبلا تذکر داديم که عقايد شيعه اساسا مبتني بر قرآن و مجموعه روايات اهل بيت(ع) است.
2- عقايد شيعه را با علم کلام شيعي بايد فرق گذاشت. عقايد شيعه مبتني بر قرآن و سنت و عقل است اما در تدوين علم کلام شيعي به طور طبيعي متکلمين شيعِه ناظر به تأليفات و تحقيقات متکلمين ساير فرقه ها بوده اند و به دليل شباهتي که بند يک ذکر شد بعضي از تعابير مشابه هم مي باشد.
مطالعه کتاب آشنايي با علوم اسلامي (بخش کلام)، استاد مطهري مفيد است.
کد سوال : 4076
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا خداوند براي پيامبر در مورد زن گرفتن محدوديتي قائل نشده ولي براي ساير افراد عادي محدوديت قائل شده؟
پاسخ : تعداد همسران پيامبر كه «امّهاتالمؤمنين» به حساب مىآيند، يازده تن مىباشند به اين ترتيب: خديجه، سوده، عايشه، حفصه، زينب دختر خزيمه، امسلمه، زينب دختر جحش، جويريه، صفيه، ام حبيبه و ميمونه.V}(ازواج النبى(ص)، دكتر موسى شاهين لاشين، چاپ رياض، چاپ اول، ص 21 / سيره ابنهشام، ص 297، چاپ مصر، 1355 هجرى قمرى){V.
دربارهى اهداف پيامبر اسلام از تعدد همسرانش، توجه شما را به مطالب زير جلب مىكنيم:
الف) علامه طباطبائى در اين مورد مىگويد: ازدواجهاى آن حضرت، هر كدام روش خاصى را داشت. نخستين همسر آن حضرت خديجه است. پيامبر اولين بار با او ازدواج كرد و بيش از بيست سال با او زندگى كرد و غير از او با كسى ازدواج نكرد. پس از وفات خديجه و پس از هجرت به مدينه، زنان ديگرى را به همسرى انتخاب كرد. برخى از اين زنان بيوه بودند، برخى جوان بودند و برخى پير بودند. معلوم است كه اين روش، روش شهوترانان نيست. آن حضرت با امسلمهى كهنسال ازدواج كرد و با زينب پنجاه ساله ازدواج كرد، آن حضرت همسران خود را از زيادخواهى منع مىفرمود. در غير اين صورت طلاق بگيرند. با اين محاسبه، انسانِ محقق دورانديش نمىتواند براى آن حضرت، انگيزههاى شهوانى در نظر بگيرد. حضرت محمد)ص( برخى از همسران را براى قدرتمند شدن اسلام و مسلمين، بعضىها را براى دلجوئى آنان، بعضىها را براى حفظ از خطرات جانى، بعضىها را براى تأمين زندگى آنان و بعضىها را براى بيان حلال و حرام خدا به همسرى انتخاب كرد.
به عنوان مثال، آن جناب پس از خديجه، سوده را گرفت. سوده به حبشه هجرت كرده بود و شوهرش پس از رجوع از حبشه، مُرد. سوده زنى بود مؤمن و خويشانش هم كافر بودند. اگر او را به خويشان تحويل مىدادند، او را مىكشتند و يا گمراه مىساختند. براى حفظ آن زن مؤمن از اين خطرات، پيامبر اسلام با او ازدواج كرد و با اين ازدواج سوده نجات يافت. زينب دختر خزيمه، از زنان مؤمن بود. در جنگ احد شوهرش كشته شد و رسول خدا با او ازدواج كرد تا بىسرپرست نباشد. امّسلمه هم شوهرش درگذشت و خود امسلمه پير شده بود و با چند تا يتيم پيامبر با او ازدواج كرد و به اين ترتيب مشكل امّسلمه حل شد. صفيه دختر حُيى بن اخطب يهودى بود. شوهرش در جنگ خيبر و پدرش در جنگ بنىقريظه كشته شد و خودش هم اسير شد. پيامبر خدا او را براى خود انتخاب كرد و آزاد ساخت و پس از آزاد ساختن به عنوان همسر انتخاب كرد و به اين ترتيب دختر رئيس يهود را از ذلّت رها كرد. جويريه دختر رئيس طايفهى بنىمصطلق بود. رئيس، دخترش و تعداد زيادى از افرادش اسير شدند. پيامبر جويريه را به همسرى انتخاب كرد و مسلمانان گفتند: حال كه اين طايفه، فاميل پيامبر ما شدند، ما همهشان را آزاد مىكنيم و بنىمصطلق هم كه چنين ديدند، همه مسلمان شدند.
ميمونه، امحبيبه و حفصه هم شوهرانشان مرده بودند و پيامبر با ازدواج با اينها، آنان را نجات مىداد. فقط عايشه در ميان اينها شوهر نداشت. با توجه به اين خصوصيات و با توجه به خصوصيات روحى پيامبر اسلام به هيچ عنوان نمىتوان گفت كه ازدواجهاى پيامبر اسلام مانند ازدواجهاى متعارف بوده است.V}به الميزان، ج 4، ص 195، چاپ دوم، بيروت، 1974، در ذيل آيه 2 تا 6 مراجعه كنيد{V.
ب) در جزوهى «نگرشى كوتاه به زندگى پيامبر اسلام» دربارهى فلسفه تعدد همسران پيامبر اسلام چنين آمده است:
ازدواجهاى پيامبر اسلام(ص) براى چند هدف بوده است:
1. محافظت از يتيمان، درماندگان و حفظ آبروى آنان مانند ازدواج با سوده.
2. وضع قانون و شكستنِ سنّت غلط جاهلى مانند ازدواج با زينب دختر جحش كه رسول خدا به فرمان خدا پس از آن كه زيد او را طلاق داد، او را به همسرى انتخاب كرد تا مردم بدانند كه زن پسر خوانده، مانند زن پسر نيست، و مىتوان با زنِ پسر خوانده ازدواج كرد، گر چه در زمان جاهليت، ازدواج با زنِ پسر خوانده ممنوع بود.
3. آزادسازى اسيران و بردگان مانند ازدواج با جويريه. پيامبر اكرم جويريه را گرفت و مسلمانان به خاطر خويشاوندى بنىمصطلق با پيامبر، همهى اسيران را آزاد كردند و بنىمصطلق هم با مشاهده اين وضعيت، مسلمان شدند.
4. برقرارى پيوند با قبايل و طوايف بزرگ عرب و حفظ اسلام و مسلمين مانند ازدواج با عايشه، حفصه، امحبيبه، صفيه و ميمونه.V}نگرشى كوتاه به زندگى پيامبر اسلام، ص 29، چاپ پنجم، از انتشارات مؤسسه در راه حق{V.
ج) جان ديون پورت انگليسى مىگويد: با اين كه در آن زمان، زياد زن گرفتن كار بدى نبود، ولى با اين حال حضرت محمد(ص) تا پنجاه سالگى با يك زن زندگى كرد و تا خديجه زنده بود، زن ديگرى نگرفت. آيا ممكن است كسى شهوتران باشد و هيچ مانعى هم براى زن گرفتن در كار نباشد، با اين حال با يك زن زندگى كند آن هم با زنى كه سنّ بالائى داشته باشد؟! V}همسران پيامبر، عقيقى بخشايش، ص 78، چاپ قبل از انقلاب{V.
د) توماس كارلايل مىگويد: به رغم دشمنان، حضرت محمد(ص) هرگز شهوتپرست نبود و اين تهمت، بىانصافى استV}(همان).{V
ه) گيورگيو مىگويد: محمد(ص) در سال 595 ميلادى ازدواج كرد و زندگى خانوادگى او نمونهى زهد، تقوى و پاكى بود. او همانند ابراهيم، نوح و يعقوب در محيطى ساده و بىآلايش زندگى مىكرد V}(همان).{V
براى آگاهى بيشتر ر.ك: الصحيح من سيرة النبى الاعظم، سيد جعفر مرتضى عاملى، ج 4، ص 68، چاپ جامعه مدرسين.
کد سوال : 4077
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي دلگرمي دادن به ديگران بهتر است از چه مطالبي استفاده کنيم؟
پاسخ : دلگرمي دادن به افراد متناسب با نوع مشکل و روحيات و نوع نگرش و باور آن فرد مي باشد و بايد به هر کس نوعي دلگرمي بخشيد. ولي به طور کلي رهنمودهاي ذيل مي تواند براي همه مفيد باشد:
1- ايجاد ارتباط عميق با فرد و محرم اسرار او شدن و مورد اعتماد او قرار گرفتن براي کشف روحيات و ابعاد مشکل او.
2- پي بردن به نقاط ضعف و قوت او و انگشت گذاشتن بر نقاط قوت و يادآوري اين نقاط قوت به آن فرد.
3- اميد بخشيدن به او و کوچک شمردن اين مشکل در برابر توانايي ها و نيروهاي دروني او.
4- بيان سرگذشت و مشکلات کساني که بيش از اين فرد به سختي و مشکل گرفتار شده بودند ولي با اراده قوي و کوشش خود را از آن رها کردند و بر آن مشکلات چيره شدند.
5- بيان فلسفه گرفتاري ها و مشکلات و تأثير عميق و سازنده آن در روح و روان و زندگي انسان.
6- معرفي کتاب هايي که درا ين مورد مفيد و ثمربخش است.
کد سوال : 4078
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : بدبيني از نظر معنوي چه عوارضي دارد؟
پاسخ : سوء ظن نسبت به ديگران موجب وارد شدن ضررهاى فراوان معنوى و حتى مادى به انسان مىگردد: حضرت على(ع) فرمود: «مراقب باش كه سوء ظن بر تو غلبه پيدا نكند، به درستى كه بدگمانى هيچ رفاقتى را بين تو و دوستت باقى نمىگذارد»، V}(بحارالانوار، ج 77، ص 207).{V
در اسلام شديداً از ترتيب اثر دادن به گمانهاى بيهوده و بىاساس منع گشته و از انسانها خواسته شده تا زمانى كه به مسألهاى يقين و علم پيدا نكردهاند، درباره آن قضاوت نكنيد؛ چرا كه عمل به ظنّ و گمان رابطه بين آدميان را دچار تشويش و سستى كرده و اعتماد را در جامعه از بين مىبرد.
حضرت على(ع) فرمود: H}«سوء الظن يفسد الامور و يبعث على السرور؛{H گمان بد كارها را فاسد كرده و انسان را بر كارهاى زشت وامىدارد»، V}(غررالحكم، حرف سين، لفظ «سوء»).{V
حتى در حديثى از رسول اكرم(ص) وارد شده است: «كسى كه به برادر خود سوء ظن داشته باشد به تحقيق به خداوند بدى نموده است، زيرا خداوند فرموده: «اجتنِبوا كثيراً من الظَّن؛ از بسيارى از گمانهاى بىاساس دورى كنيد».،V} (ميزان الحكمه، ج 5، ص 625).{V
پس به مجرد اين كه كلام و يا عملى را از دوست خويش مشاهده كرديم، نبايد آن را بر بدى و سوء قصد وى حمل نماييم. همچنين نبايد ديگران را بدون دليل و مدرك، متهم به كارهاى زشت كنيم و... .
پيشوايان دينى و امامان(ع) از ما خواستهاند كه كارهاى برادران مسلمان خود را بر بهترين شكل حمل نماييم و حتى اگر حمل بر صحت و درستى آن مشكل است، تلاش كنيم تا وجه خوبى برايش پيدا كرده واز هرگونه بدگمانى تا قبل از مرحله علم بپرهيزيم، V}(بحارالانوار، ج 75، ص 196){V. در غير اين صورت هميشه انسان از ديگران و گفتار و كردار آنان وحشت داشته و چنين خواهد پنداشت كه هر عملى كه انجام مىدهند عليه او صادر گرديده است.
گفتنى است كه اين امر از صفات منافقان است. قرآن كريم در وصف منافقين مىفرمايد: «آنان مانند چوبى خشك بر ديوارند كه هر صدايى بشنوند بر زيان خويش پندارند»، (سوره منافقون، آيه 3).
بدگمانى نسبت به تمامى مردم ممنوع و مذموم است؛ چه رسد به دوستانى كه آنان را قبلاً امتحان نموده و براى رفاقت با خود برگزيدهايم.
اما راههاى مبارزه: الف) مطالعه آيات واخبارى كه در مذمت سوء ظن آمده است. براى اين منظور به كتابهاى اخلاقى از قبيل:
1- نقطههاى آغاز در اخلاق عملى، مهدوى كنى.
2- معراج السعاده، مرحوم نراقى.
3- اخلاق اسلامى، ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقى.
ب ) هرگاه به كسى سوء ظن پيدا كرديد، در عمل هيچ تأثير و نقشى به آن ندهيد؛ بلكه سعى كنيد با فرد مورد سوء ظن، رفتارى آميخته با حسن ظن داشته باشيد. در اين صورت اين خوى ناپسند، ضعيف شده و از بين خواهد رفت.
ج ) هرگاه كه مورد حمله سوء ظن واقع شديد، به خدا پناه ببريد و با استعاذه و استغفار، از او مدد بطلبيد.
سوء ظن نسبت به ديگران موجب وارد شدن ضررهاى فراوان معنوى و حتى مادى به انسان مىگردد: حضرت على(ع) فرمود: «مراقب باش كه سوء ظن بر تو غلبه پيدا نكند، به درستى كه بدگمانى هيچ رفاقتى را بين تو و دوستت باقى نمىگذارد»، V}(بحارالانوار، ج 77، ص 207).{V
در اسلام شديداً از ترتيب اثر دادن به گمانهاى بيهوده و بىاساس منع گشته و از انسانها خواسته شده تا زمانى كه به مسألهاى يقين و علم پيدا نكردهاند، درباره آن قضاوت نكنيد؛ چرا كه عمل به ظنّ و گمان رابطه بين آدميان را دچار تشويش و سستى كرده واعتماد را در جامعه از بين مىبرد.
حضرت على(ع) فرمود: H}«سوء الظن يفسِد الامور و يبعِث علَى السرُورِ؛{H گمان بد كارها را فاسد كرده و انسان را بر كارهاى زشت وامىدارد» V}(غررالحكم، حرف سين، لفظ «سوء»){V. حتى در حديثى از رسول اكرم(ص) وارد شده است: «كسى كه به برادر خود سوء ظن داشته باشد به تحقيق به خداوند بدى نموده است، زيرا خداوند فرموده: «اجتَنبُوا كثيراً مِنَ الظَّن؛ از بسيارى از گمانهاى بىاساس دورى كنيد».، V}(ميزان الحكمه، ج 5، ص 625).{V
پس به مجرد اين كه كلام و يا عملى را از دوست خويش مشاهده كرديم، نبايد آن را بر بدى و سوء قصد وى حمل نماييم. همچنين نبايد ديگران را بدون دليل و مدرك، متهم به كارهاى زشت كنيم و... .
پيشوايان دينى و امامان(ع) از ما خواستهاند كه كارهاى برادران مسلمان خود را بر بهترين شكل حمل نماييم و حتى اگر حمل بر صحت و درستى آن مشكل است، تلاش كنيم تا وجه خوبى برايش پيدا كرده واز هرگونه بدگمانى تا قبل از مرحله علم بپرهيزيم، V}(بحارالانوار، ج 75، ص 196).{V
در غير اين صورت هميشه انسان از ديگران و گفتار و كردار آنان وحشت داشته و چنين خواهد پنداشت كه هر عملى كه انجام مىدهند عليه او صادر گرديده است.
گفتنى است كه اين امر از صفات منافقان است. قرآن كريم در وصف منافقين مىفرمايد: «آنان مانند چوبى خشك بر ديوارند كه هر صدايى بشنوند بر زيان خويش پندارند»، V}(سوره منافقون، آيه 3).{V
T}اما راههاى مبارزه:{T
الف) مطالعه آيات واخبارى كه در مذمت سوء ظن آمده است. براى اين منظور به كتابهاى اخلاقى از قبيل:
1- نقطههاى آغاز در اخلاق عملى، مهدوى كنى.
2- معراج السعاده، مرحوم نراقى.
3- اخلاق اسلامى، ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقى.
ب ) هرگاه به كسى سوء ظن پيدا كرديد، در عمل هيچ تأثير و نقشى به آن ندهيد؛ بلكه سعى كنيد با فرد مورد سوء ظن، رفتارى آميخته با حسن ظن داشته باشيد. در اين صورت اين خوى ناپسند، ضعيف شده و از بين خواهد رفت.
ج ) هرگاه كه مورد حمله سوء ظن واقع شديد، به خدا پناه ببريد و با استعاذه و استغفار، از او مدد بطلبيد.
شناخت بيمارى، خود نيمى از درمان است. اگر كسى اين صفت ناپسند را شناخت و معناى آن را دانست، در صدد معالجه آن برخواهد آمد و در اين راه، توفيق خواهد يافت. اما راههاى مبارزه:
الف) مطالعه آيات و اخبارى كه در مذمت سوء ظن آمده است. براى اين منظور به كتابهاى اخلاقى معرفى شده در بالا مراجعه فرماييد.
ب ) هرگاه به كسى سوء ظن پيدا كرديد، در عمل هيچ تأثير و نقشى به آن ندهيد؛ بلكه سعى كنيد با فرد مورد سوء ظن، رفتارى آميخته با حسن ظن داشته باشيد. در اين صورت اين خوى ناپسند، ضعيف شده و از بين خواهد رفت.
ج ) هرگاه كه مورد حمله سوء ظن واقع شديد، به خدا پناه ببريد و با استعاذه و استغفار، از او مدد بطلبيد.
ضمناً براى آگاهى بيشتر به كتاب «معراج السعاده، بحث علاج سوء ظن» مراجعه كنيد.
کد سوال : 4079
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : بدبيني در صورتي که به خاطر افکار غير ارادي باشد آيا فرد بدبين گنه کار است؟
پاسخ : افکار غيرارادي و خطورات ذهني ناشايست اگر جامه عمل نپوشد و در خارج ترتيب اثر داده نشود داراي کيفر و مجازات نمي باشد و خداوند از سر لطف و رحمت آنها را مي بخشد ولي بايد توجه داشت که بسياري از افکار غيرارادي، مقدماتي ارادي دارند به اين معنا که اگر انسان از ابتدا زمينه فکري و ذهني را براي آنها آماده نسازد و بستر مناسب اين گونه افکار را فراهم نياورد اين گونه افکار به ذهن و درون او هجوم نمي آورد. مثلا نشستن در مجالسي که عيب مردم را در آن جا آشکار مي سازد و ديگران را نسبت به آنها بدبين مي سازند و يا پذيرفتن هر سخني که درباره کسي گفته مي شود، زمينه ساز ايجاد جو بدبيني در درون انسان مي گردد و افکار بدبينانه به درون ذهن و انديشه انسان رسوخ مي کند سپس مي توان با تمرين و تذکر و يادآوري آثار منفي بدبيني و توبيخ کردن خود در مورد بدبين بودن به ديگران تا حد زيادي جلو اين گونه افکار را گرفت ولي خطور افکاري در اين مورد که گاهي پيش مي آيد، گناه محسوب نمي گردد و مي توان با استغفار و طلب آمرزش، اثر اين گونه افکار را از بين برد.
کد سوال : 4080
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مهمترين حالت براي راه رفتن مرد يا زن مسلمان چگونه و با چه نوع پوششي بايد باشد؟
پاسخ : P}صورت زيباي ظاهر، هيچ نيست{E}اي برادر! سيرت زيبا اگر داري بيار {P
V}(سعدي){V
خداوند زمين را که آفريد آن را به وسيله چيزهاي زيادي آراست. درختان سرسبز، گل هاي زيبا، رودها و درياها، پرندگان و چارپايان و... که هر کدام نشانه روشني از علم و قدرت خداوند است، آرايشگر جهان ماده اند بالاتر از همه اينها، خداوند زمين را به وجود انسان مفتخر ساخت تا انسان از اين فرصت دنيا، بهره ببرد و بينديشد و در جهت کمال و سعادت سير نمايد. راستي ما انسان ها چه بهره اي از زيبايي و آراستگي داريم؟ آيا آراستگي و برازندگي در همين ظواهر خلاصه مي شود؟
با يک نگاه و بررسي اجمالي به راحتي پي مي بريم که انسان از دو جنبه ظاهر و باطن نمود پيدا مي کند. در اين بين ظاهر انسان، بيشتر تحت تأثير باطن اوست و اساسا روح و باطن است که ظاهر او را شکل مي دهد.
وظيفه هر فرد آن است که رسيدگي به هر دو جنبه ظاهر و باطن را مهم و ضروري بشمارد و نسبت به خود کوتاهي روا مدارد. طريقه حضور و ظهور در بين مردم نيز پوشش متناسب با هنجارهاي اخلاقي، هويت ديني و ارزش هاي متعالي اجتماعي ظاهر انسان را مي آرايد. حسن خلق، آداب معاشرت و دوري جستن از زشتي ها و مفاسد اخلاقي از جمله لوازمي است که براي آراستگي باطني لازم است A}«ولباس التقوي ذلک خير»{A
پروا پيشگي در رفتار و عفاف گرايي در کردار، عرصه هاي گوناگون زندگي فردي و اجتماعي هر مرد و زن متدين را فرا مي گيرد.
درباره پيامبر اکرم(ص) که الگوي مسلمانان است V} (لقد کان لکم في رسول الله اسوه حسنه){V نقل شده است: گام برداشتن او در حالي که همراه با فروتني بود، تند انجام مي گرفت و به هنگام راه رفتنش اندکي به جلو خم مي شد، گويي در شيب حرکت مي کند... نگاهش متواضعانه بود و بر زمين بيشتر مي نگريست تا بر آسمان V} (شمائل النبي، ترجمه مهدوي دامغاني، ص 26){V
پيامبر(ص) نرمخو، خوش ظاهر و خوش باطن بود. مردي بر آن حضرت وارد شد که لباس سياهي بر تن داشت. وقتي او از خانه خارج شد، به يکي از يارانش فرمود: خوب بود، به اين مرد مي گفتيد اين لباس سياه را از تن بيرون کند V} (راه روشن، ترجمه محجه البيضاء، ترجمه محمد رضا عطايي، ج 4، ص 157){V
درباره پوشيدن لباس تميز و زيبا مي فرمود: هر کس لباس مي پوشد، بايد آن را پاکيزه نگاه دارد. پيامبر عظيم الشأن از اصحاب و ياران خود آراستگي را تا بالاترين درجه درخواست مي کرد. مي فرمود: H} «احسنوا لباسکم و اصلحوا رحالکم، حتي تکونوا کانکم شامه في الناس{H لباس هاي خود را نيکو و زين مرکب خود را درست کنيد تا همچون خال سياه، در ميان مردم نمايان باشيد V}(امالي شيخ طوسي، ج 1، ص 275) {V
خود آن حضرت از جامه سبز خوشش مي آمد. بيشتر جامه هايش سفيد بود و مي فرمود: «به زنده هايتان سفيد بپوشانيد و مرده هايتان را در آن کفن کنيد».
تنها حدي که مي توان براي آراستگي و تجمل ظاهري قائل شد چند مورد است که مرزهاي آن در فقه برشمرده شده است از قبيل:
1- خود را شبيه کافران نکردن.
2- عفت در پوشش يا حفظ نمودن ظاهر (حجاب).
3- عدم تمايل به اشتهار.
4- پرهيز از به فتنه انداختن ديگران.
در واقع مي توان گفت موارد نهي شده در واقع با فلسفه آراستگي که ايجاد نشاط و سلامت و استحکام روابط دروني اجتماعي است، سازگاري ندارد.
P} دارد متاع عفت، از چارسو خريدار {E}بازار خودفروشي، اين چارسو ندارد{P
V}(شهريار){V
نحوه راه رفتن و حضور و ظهور مرد يا زن نيز از اصولي که ذکر شد پيروي مي کند و قابل انطباق بر آن اصول است.
براي آگاهي بيشتر ر.ک: آسيب شناسي حجاب، مهدي مهريزي، تهران، جوانه رشد.