• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4061
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : راستش اين سؤالات را مدت زيادي بودم كه مي خواستم از كسي بپرسم ولي هر چه فكر مي كردم نمي توانستم همرازي براي خودم پيدا كنم. راستش مي ترسيدم اين سؤالها را از كسي بپرسم مي ترسيدم همه بگويند كه تو بي ديني و بي ظرفيت هستي ولي باور كنيد اينگونه نيست خيلي وقتها فكر مي كنم اصلأ چرا آفريده شدم من كه نتوانستم براي خانواده و جامعه و حتي براي خودم و خداي خودم مفيد باشم هدف از آفرينشم چه بوده اصلأ من چه سهمي در هستي دارم. راستش اين افكار حدود يكسال است كه مرا سخت مي آزارد خواهشمندم به آن جوابگو باشيد. راستش ديگر دارم ديوانه مي شوم. خيلي از شبهات در من تأثير مي گذارند و خيلي ها را قلبأ نه زبانأ قبول مي كنم ولي از گفتن آن ابا دارم. فكر مي كنم و مطمئنم كه شما انسانهايي راز نگه دار و مشاور هستيد.
پاسخ : اينكه هدف هريك از ما انسان‌ها چه مي‌باشد از جمله پرسش‌هايي به شمار مي‌رود كه پاسخ به آن، روشنگر افق‌هاي زندگي انساني است. از اين رو بايد به اهميت سؤال و ضرورت طرح آن كاملا آگاه بود و تا زماني كه پاسخي درخور دستگير نشود، نبايد از جستجوگري و طلب حقيقت بازايستاد. هرگز داشتن چنين سئوالي نه نشانه جهل و ناداني است و نه آنكه نشان از بي‌ديني دارد، بلكه نشان از دغدغة آگاهي و علم انساني دارد كه فطرت انساني بدان آغشته، و از جهل و ناداني بريء است. بنابراين بايد پرسش‌هاي ذهني خود را در هر زمينه‌اي كه بوده باشد، سامان داده، به صورتي روشمند در صدد پاسخ به آن باشيم و آنگاه كه بحث از لحاظ ذهني و علمي براي ما حل گرديد، آن را به قلب خود تلقين نموده، و علم خود را به باوري قلبي و ايماني تبديل كنيم. نكته‌اي كه يادآوري آن امري لازم مي‌باشد تفكيك دو حوزه مسايل فلسفي از مسايل فطري و نقش هر يك از آنها در عرصه زندگي است. مسايل علمي و فلسفي كه بيشتر با روش ذهني و تحليلي به آن پرداخته مي‌شود، پيش از طي روند علمي درست و يافت جوابي روشن و برهاني قاطع و مطمئن، بايد درحوزه‌هاي انديشه‌اي، كانون‌هاي فكري، و اتاق‌هاي فلسفي محصور بماند و در زندگي روزمره انعكاس نيافته، زندگي امن حاصل از فطرت و وجدان را با ترديد‌هاي فلسفي به آشوب نكشاند. عرصه زندگيِ فردي و اجتماعي، عرصه‌اي است كه با عقل و انديشه فطري، اداره مي‌گردد و انسان‌ها با همان آموزه‌هاي فطري خود، زندگي اخلاقي، اعتقادي و اجتماعي خود را سامان مي‌بخشند. لازم است كه هر فرد در مراحل معرفتي و همين‌طور در مراحل عملي زندگي، در كنار عقل فلسفي و علمي خود از عقل فطري خود غافل نماند و نسبت به آن بسي اعتنا داشته باشد. اينكه قرآن كريم خود را با زبان فطرت همراه نموده است، نشان از اعتبار و اهميت اين عقل دارد كه مي‌تواند از رهگذر آن مسير هدايت و نيكبختي را به آساني و سهولت طي نمود و از لغزشگاه‌هاي زندگي در امان نگاه‌داشت. براي آنكه منظور خود را روشن سازيم لازم است كه در اين مورد مثالي را عنوان كنيم. همگان با وجدان و شعور قلبي خود درمي‌يابند و باور دارند كه مثلا «دروغ» از نظر اخلاقي و انساني امري ناپسند است. اين ناپسندي حكم عقل فطري شماست كه هرگز «ناراستي» را برنمي‌تابد. ولي چه بسا همين گزاره كه «دروغ از نظر ارزشي امري خطاست» مورد ترديد عقلِ فلسفي و علمي قرار بگيرد. حال سئوال اين است كه اين ترديد در زشتي دروغ، موجب اين خواهد شد كه فرد در زندگيِ صادقانة خود كه خالي از دروغ و نفاق مي‌باشد، تجديد نظر نمايد؟ هرگز! وقتي فردي كه در آزمايشگاه «فلسقه اخلاق» به كار فلسفي مشغول است و در مورد دروغ و زشتي آن فكر مي‌كند و چه بسا در آن ترديد‌هاي علمي نيز از خود نشان مي‌دهد، وقتي كه از آزمايشگاه پا بيرون مي‌نهد، اگر دروغي در مورد خود بشنود، بي‌شك آشفته خاطر خواهد شد. و اين بدان علت است كه ترديد‌هاي علمي هيچگاه موجب نقض فطرت و كوري آن نمي‌شود. خلاصه اينكه مسئله فطرت، شناخت فطري درزندگي انساني، اساس و پايه به حساب مي‌آيد ونبايد درتحليل‌هاي اخلاقي، اعتقادي، وحتي سياسي و اجتماعي از آن غاقل مانده، به بهانه علم و فلسفه، وجدانيات خود را كه هويت انسانيِ او منوط به آن است، از نظردور بداريم. اما اينكه هدف از خلقت ما انسان‌ها چيست؟ براي چه آفريده شده‌ايم؟ و چرا بايد زندگي خود را با تمام دشواري‌ها و مصايب تحمل بكنيم؟ از جمله اين پرسش‌ها ست كه تازماني كه در آزمايشگاه فكر و فلسفه و انديشه ورزي به نتيجه‌اي علمي دست نيافته باشيم، نبايد ابهام پيش آمده را در زندگي عملي خود نيز انعكاس داده و سكينت فطري و وجداني خود را آشفته سازيم. بزرگان فرموده‌اند وحق نيز چنين است كه غرض خداوندي از خلقت انسان و بلكه كل نظام آفرينش، هرگز سود شخصي نبوده، بلكه منظور جود بر ديگران و بندگان بوده است. اگر خدا، خدا باشد، خداييِ خدا اقتضا مي‌كند كه همواره، جودي برديگران داشته باشد. كه اگر جودي از ناحيه خداوند صورت نمي‌‌گرفت، در مقام خداوندي مي‌توانستيم شك و ترديد نماييم. و البته اين جودي كه خداوند ما را به خاطر آن آفريده، نه يك جود مادي، بلكه جودي خدايي و بلكه خود خداست. يعني خداي متعال انسان را آفريده كه خود را با تمام كمالاتي كه دارد، به انسان ارزاني دارد. اينكه خداي متعال در آن روايت قدسي مشهور فرمود كه كسي كه مرا بطلبد، مرا مي‌يابد، و كسي كه مرا يافت، در نهايت به من عاشق مي‌شود و كسي كه عاشق من شد، من نيز به او عشق مي‌ورزم و كسي كه من عاشق او شدم او را مي‌كشم و بالاخره كسي كه من او را كشتم، دية او بر گردن من است، كسي كه دية او برگردن من باشد، من خود دية او خواهم بود، نشان از همين رابطه عشقي ميان خدا و آفرينش هستي و خلقت انسان دارد. براين اساس بايد گفت كه سهم ما از هستي، همة هستي (خداي لايتناهي) است. استاد مطهري در اين باره كه هدف از خلقت خود خداست، چنين نوشته‌اند: ما هرگز در قرآن به اين منطق بر خورد نمي‌كنيم كه انسان آفريده شده است كه هر چه بيشتر بداند و هر چه بيشتر بتواند، تا اينكه انسان وقتي دانست و توانست، خلقت به هدف خود رسيده باشد. بلكه انسان آفريده شده است كه خدا را پرستش كند و پرستش خدا، خود هدف است. اگر انسان بداند و هر چه بيشتر بداند و بتواند و هر چه بيشتر بتواند، ولي مسئله شناخت خدا كه مقدمه پرستش است، و عباذت خداوند در ميان نباشد، به سوي هدف خلقت گام برنداشته است. و از نطر قرآن سعادتمند نيست. طبعا به اين معنا در منطق اسلام هدف اصلي از زندگي ، جز معبود چيز ديگري نمي‌تواند باشد. يعني قرآن مي‌خواهد انسان را بسازد و مي‌خواهد به او هدف و آرمان بدهد، و هدف و آرماني كه اسلام مي‌خواهد بدهد فقط خداست و بس، و هر چيز ديگر جنبه مقدمي دارد نه جنبه اصالت و استقلال و هدف اصلي. ولي نكته مهمي را بايد متذكر شد و آن اينكه اولا جودي كه از ناحيه خداوند به ما مي‌رسد قابل سنجش با سنجه‌هاي دنيوي ومادي صرف نخواهد بود. هرچند كه بخشي ازجود و فيض الهي شامل همين نعمت‌ سلامتي براي برخي، نعمت رفاه براي برخي ديگر، و نعمت علم براي ديگران و نعمت‌هاي ديگري كه براساس حكمت الهي توزيع شده است، نيز مي‌شود. اگر ما هدف از آفرينش را خود خداوند به عنوان سرچشمه و غايت همه كمالات ( علم، توانايي، زيبايي، ....) بدانيم، آنگاه سنجه‌هايي كه براي ارزيابي نعمت‌هاي الهي بايد بكار ببريم، بايد در همين راستا و با همين منطق باشد. گاهي ما حتي در برقراري ارتباط با خداي متعال سنجه‌هاي مادي را به كار مي‌بريم. مثلا كسي كه دعا مي‌كند، خيال مي‌كند كه استجابت الهي صرفا به برآورده شدن نياز‌هاي مادي و آنچه كه او به عنوان نياز خود تشخيص مي‌دهد، است. در حالي كه غفلت از اين نكته دارد كه همين دعاي او، خود فيض و جودي است الهي كه شامل حال او شده است. مولوي بيان زيبايي دارد كه بنده‌اي خطاب به خداي خود مي‌گويد: P}گفت لبيكم نمي‌آيد جواب {E}زان همه ترسم كه باشم رد باب{P آنگاه جواب خداوند را مولوي چنين به نظم درآورده است كه: P}گفت آن الله تو لبيك ماست {E} و آن نياز و درد وسوزت پيك ماست{P P}حيله‌ها و چارجويي‌هاي تو{E} جذب ما بود وگشاد اين پاي تو {P نكته بعدي كه در سنجش جود الهي و فهم هدف آفرينش مورد توجه قرار بگيرد تلاش و استفاده از نيروي اراده و عزمي است كه خداوند در نهاد هرفردي گذاشته است. يعني بدون آنكه ما انسان‌ها از اين نيروي الهي استفاده لازم را برده باشيم، نمي‌توانيم در مورد جود الهي و ثمره آفرينش خود قضاوتي نموده باشيم. ابتدا بايد تلاش لازم را به انجام برسانيم و آنگاه ببينيم كه ما انسان‌ها چه اعجوبه‌اي هستيم، سپس در مورد هدف از آفرينش خود سئوال كرده و در آن مورد به قضاوت بنشينيم. غرض از آفرينش الهي هرگز اين نبوده است كه آدمي بدون هيچ تلاش و كوششي به هدف و غايت هستي خود برسد. بلكه مراد از آفرينش اين بوده كه انسان در بستري قرار بگيرد كه با تلاش و كوشش خود، افق زندگي خود را روشن‌تر نموده، خود را به غايت كمال شخصيتي خود برساند. بي‌شك كسي كه در زندگي به دنبال راهي هموار مي‌گردد بايد اطمينان داشته باشد كه هرگز چنين راهي كه هموار باشد، يافت نمي‌شود وبه فرض يافت چنين زندگي‌ِ بي‌دردسر، كمال انساني از اين راه حاصل نخواهد شد. فردي كه در امر خودشكوفايي دچار سستي و كاهلي است، به موجب ناكامي‌هاي فراوان درزندگي، همواره حياتي تيره و تار خواهد داشت و چه‌بسا به نوعي اندوه روحي گرفتار خواهد شد. غالبا اين گونه از افراد به جاي آنكه درصدد رفع نقاط كور زندگي خود برآيند، با جزع ورزي و بي‌قراري، زندگي را پيچيده‌تر و دشوارتر مي‌سازند. مولي الحكما حضرت علي عليه السلام دراين باب كه جزع و فزع مصيبت را دوبرابر مي‌كند، فرموده است: H}«المصيبه واحده وان جزعت صارت اثنين» {H؛V}(تصنيف الغرر / 5624 ).{V همه كساني كه زندگي را درست درك كرده‌اند و به آن عشق مي‌ورزند، آنهايي هستند كه همواره در زندگي در درون سختي‌ها رشد نموده‌اند و لحظه‌اي از كارزار زندگي خاطري آسوده نداشته‌اند. اين افراد هويت ناب خود را در اوج كشاكش‌هاي روزگار بدست آورده‌اند كه مثال برين آن را درزندگي پيامبران و ائمه معصومين عليهم السلام مي‌توان متبلور يافت. سخن اقبال لاهوري سخني ظريف و پرنكته است كه: P}زندگي در صدف خويش گهر ساختن است {E} در دل شعله فرو رفتن نگداختن است{P بنابراين ميان تلاش، عمل، عرق ريختن در زندگي از يك سو، و شناخت گوهر ناب خود ارتباطي مستقيم وجود دارد و بدون تلاش عملي با قناعت به تفكر و بعضا خيالات آشفته نمي‌توان هدف خلقت را درك نموده، آن را باور نمود. بنابراين جودي كه خداوند در اين نظام هستي گذاشته، گنجي آماده و سهل الوصول نيست كه با ديدن آن، معماي زندگي، براي ما آسان شود، بلكه گنجي پنهان است، كه اولا بايد آن را شناخت و آنگاه با تلاشي طولاني، در صدد كسب آن برآمد. بحث «قسمت» و سرنوشت انساني نيز در همين قالب معنا و مفهوم مي‌يابد كه آدمي با تلاش‌هاي لحطه به لحظه خود سرنوشت تقدير يافته خود را تغيير داده، با كارهاي نيك خود، خوبي‌هاي را در قسمتِ خود تقدير مي‌كند و ياآنكه با ناهنجاري‌هاي ارزشي كه از خود بروز مي‌دهد، انجام شومي را براي خود رقم مي‌زند و اين سنت الهي است كه سرنوشت انسان و قسمت‌ اودرزندگي، براساس كردارهاي او تعيين شود. با توجه به همين بحث مي‌توان نتيجه گرفت كه نبايد ميان مشكلات و مصيبت‌هاي زندگي كه براي هر كسي به گونه‌اي بروز و ظهور دارد و هدف كمالي انسان، رابطه عكس وجود داشته باشد. بلكه بايد باور نمود كه هدف كمالي انسان، وقتي تحقق پيدا مي‌كند كه انسان در درون سختي‌ها غور كرده باشد و تضاد‌هاي زندگي را آزموده باشد، تا بتواند خود را شكوفا نموده و توانايي‌هاي لازم را براي سير سفر زندگي كسب بنمايد. فيلسوف آلماني، هگل در اين مورد چنين مي گويد: « نزاع و شر ، امور منفي ناشي از خيال نيستند ؛ بلكه امور كاملا واقعي هستند و در نظر حكمت، پله‌هاي خير وتكامل مي باشند . تنازع ، قانون پيشرفت است . صفات و سجايا در معركه ي هرج و مرج و اغتشاش عالم ، تكميل و تكوين مي شوند و شخص فقط از راه رنج و مسئوليت و اضطرار به اوج علو خود مي‌رسد.» استاد مطهري در مورد نقش تضاد‌ها و سختي‌هاي در زندگي چنين نوشته‌اند: اين خصوصيت ، مربوط به موجودات زنده ، بالاخص انسان است كه سختي ها و گرفتاريها مقدمه كمالها و پيشرفت هاست . ضربه ها جمادات را نابود مي سازد و از قدرت آنها مي كاهد ولي موجودات زنده را تحريك مي كند و نيرومند مي سازد. ... آدمي بايد مشقت ها تحمل كند و سختيها بكشد تا هستي لايق خود را بيابد . تضاد و كشمكش، شلاق تكامل است . موجودات زنده با اين شلاق راه خود را به سوي كمال مي پيمايند . اين قانون، در جهان نباتات ، حيوانات و بالاخص انسان صادق است ... سختي و گرفتاري هم تربيت كننده فرد و هم بيدار كننده ملتها ست . سختي ، بيدارسازنده و هوشياركننده انسان هاي خفته و تحريك كننده عزمها و اراده هاست . شدائد همچون صيقلي كه به آهن و فولاد مي دهند هر چه بيشتر با روان آدمي تماس گيرد او را مصمم تر و فعال تر و برنده تر مي كند ؛ زيرا خاصيت حيات اين است كه در برابر سختي مقاومت كند و بطور خود آگاه و يا نا خودآگاه آماده مقابله با آن گردد . سختي همچون كيميا ، خاصيت قلب ماهيت كردن دارد جان و روان آدمي را عوض مي كند . اكسير حيات دو چيز است : عشق وآن ديگر بلاء . اين دو نبوغ مي آفرينند و از مواد افسرده و بي فروغ گوهرهايي تابناك و درخشان به وجود مي آورند». بنابراين مي‌توان گفت كه زشتي‌ها مقدمة زيبايي‌ها وآفرينندة آنها است . دردرون گرفتاري‌ها و مصايب، سعادت‌ها نهفته همچنان كه گاهي نيز دردل همين زيبايي‌ها، نگون‌بختي‌ها پنهان مانده است. فرمول تكويني جهان همين است كه: « يولج الليل في النهار و يولج النهار في الليل » V}( حج / 61){V «فان مع العسر يسرا ، ان مع العسر يسرا» V}( انشراح / 5 و 6 ){V « پس حتما با سختي ، آسانيي است، حتما با سختي آسانيي است ». قرآن كريم نمي فرمايد كه پس از هردشواري ، آسانيي وجود دارد ، بلكه مي‌فرمايد كه همراه هر مشكلي ، سهولتي وجود دارد. درسوره انشراح ، نكته لطيفي نهفته است كه برخي از مفسرين بدان متفطن شده‌اند و آن اين است كه بعد از آنكه حضرت حق سبحانه ، در ابتداي سوره ، خاطر حضرت رسول را كه گويا از مشكلات آزرده شده اند ، نوازش مي دهد و سپس تأكيد مي كند كه به همراه هر سختي ، آسانيي نهفته است ، درانتها خط مشي آينده حضرت را نيز معلوم مي‌كند و مي‌فرمايد كه : فاذا فرغت فانصب و الي ربك فارغب . « پس وقتي فراغت يافتي ،به كوشش پرداز ... » . يعني پس هنگامي هم كه فراغتي براي تو حاصل گشت آرام منشين و خود را دوباره به رنج و تلاش بيانداز. اما اينكه رابطه ميان سختي‌ها و سازندگي شخصيت انساني چه مي‌باشد، استاد مطهري در اين باره تحليلي زيبا از ديدگاه فلسفه اسلامي دارد كه بايد به آن توجه نمود: قابليت ماده از براي پذيرش صورت هاي گوناگون و تضاد صور با يكديگر هم عامل تخريب است و هم عامل ساختن ، هم عامل از بين بردن است و هم عامل ايجاد كردن، تخريب گذشته و ساختن آينده ، بردن صورتها و نقشهاي كهنه و آوردن نقشهاي تازه . هم انهدام و ويراني معلول تضاد است و هم تنوع و تكامل ، زيرا اگر چيزي منهدم نمي شد ، تشكل تازه ي اجزا با يكديگر و تركيب وتكامل مفهوم نداشت . تا اجزا و عناصر با يكديگر نجنگند و در يكديگر اثر نكنند ، مزاج متوسط و تركيب جديد پيدا نمي شود . پس صحيح است كه بگوييم « تضاد منشأ خيرات و قائمه جهان است و نظام عالم برآن استوار است » . صدر المتالهين مي گويد : لولا التضاد ما صح دوام الفيض عن المبدا الجواد . اگر تضاد نمي‌بود ادامه فيض از خداي بخشنده صورت نمي گرفت. V}( اسفار ، ج 3 ، ص 117).{V جهان طبيعت مملو از قطعها و وصلها ، بريدنها و پيوند زدنها ، قيچي كردنها و دوختن هاست و اين لازمه‌ي ساختمان مخصوص اين عالم است . ماده جهان همچون سرمايه اي است كه در گردش است و سودهايي كه توليد مي كند رهين جريان و گردش آن است .اگر جهان ثابت و لايتغير بود مانند سرمايه هاي راكد مي شد كه نه سودي توليد مي كند و نه زياني به بار مي آورد .» چه بسا در انتها اين پرسش به ذهن دانشجوي محترم بيايد كه شايد كسي اساسا نمي‌خواهد به سعادت و نيكبختي برسد، آنگاه آيا اين نوعي جبر نخواهد بود كه خداي متعال او را با آنكه خود از خلقت خود ناراضي است، آفريده و او را در مسير پردردسر زندگي قرار داده است. به نظر مي‌آيد كه چنين اعتراضي كه البته پرسشي غير طبيعي و بلكه به خاطر آميخته بودن ذات انساني به كمال طلبي و سعادت، اعتراضي خطا و بي‌تناسب با وجود فطري انسان است، نشان از نبود آگاهي و معرفت كامل نسبت به خداي متعال به عنوان كمال مطلق دارد. در نهايت بايد گفت كه: «محال است كسي الله را الله شناخته باشد، و بتواند به قطب ديگري متمايل شود و اصولا چيز ديگري را در مقابل او، قطب فرض كند». P}ره عقل جز پيچ در پيچ نيست{E} برعارفان جز خدا هيچ نيست{P P}توان گفتن اين با حقيقت شناس {E} ولي خرده گيرند اهل قياس{P P}كه پس آسمان و زمين چيستند؟ {E} بني آدم و ديو و دد كسيتند؟{P P}پسنديده پرسيدي اي هوشمند{E} جوابت بگويم درايت پسند{P P}كه خورشيد و دريا و كوه و فلك{E} بني آدم و ديو و جن و ملك{P P}همه هر چه هستند از آن كمترند {E} كه با هستيش نام هستي برند {P اين نكته را نيز بايد يادآور شد كه اين سختي ها براي كساني سودمند خواهد بود كه در برابر اين گونه حوادث خود را نبازند و با ايستادگي در مقابل آنها ، آن فايده و بهره اي كه در دل اين مصايب وجود دارد ، دريابند و با صبر و ايستادگي روح خود را كمال ببخشند . و الا اگر كسي از رويارويي بـا مشكلات بپرهيزد و ناله و فغان سر بدهد « در اين صورت بلا از براي او واقعا بلاست » كه « و لنبلونكم بشيءمن الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات و بشرالصابرين» V}(بقره/155).{V
کد سوال : 4062
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : سؤال من اين است كه چگونه مي توانم مردي را كه به خواستگاريم مي آيد با ملاكهايي (خصوصياتي كه مطمئنأ هر دختري در مورد همسر آينده اش مورد نظرش است) تطبيق دهم. مثلأ، من كسي هستم با روحياتي شايد متفاوت از خواهرانم و اين كمي مرا در انتخاب دچار مشكل كرده است چون وقتي پاي صحبت آنها مي نشينم واقعأ نمي توانم ملاكهايم را براي آنها بازگو كنم و در نتيجه در مورد كسي كه مي آيد واقعأ چون نمي توانم خيلي راحت تصميم بگيرم دچار وحشت مي شوم. خدا را شكر در خانواده اي پرورش يافته ام كه مذهبي هستند و در مورد اعتقادات با خانواده دچار مشكل نيستم ولي در مورد عواطف و يا زمينه شغلي با آنها خيلي (نه خيلي زياد) دچار اختلاف مي شوم و هستم. اخيرأ كسي قرار است به خواستگاريم بيايد ولي از شغل او (كارمند اداره) خيلي خوشم نمي آيد چون خودم معتقدم چون دبيري هستم يك دبير شايد بهتر مرا درك كند ولي واقعأ مانده ام كه چكنم؟ يا باز به عنوان نمونه، هميشه دوست داشتم با يكي كه ايمانش خيلي محكمتر از خودم است و شايد هم سيد ازدواج كنم ولي احساسي كه دارم اين است كه از لحاظ ايمان در سطح خودم باشد و يا شايد در بعضي از مسائل بهتر و يا بدتر باشد ولي در كل هم سطح خودم و سيد هم نيست. ولي خانواده اصرار دارند قبول كنم چون هر كجا مخصوصأ از يكي از همكارانش كه خيلي به او اعتماد داريم، تحقيق كرديم جز تعريف هيچ چيز ديگر به ما نگفته است و چون هم شهرستاني هستيم و تا حدودي آشنا خانواده عقيده دارند چون در جامعه ما خيلي نمي شود به هر كسي اعتماد كرد اين موقعيت، موقعيتي است كه نبايد از دستش بدهم ولي متأسفانه يا خوشبختانه من اصلأ چنين اعتقادي را ندارم و مي خواهم شايد تا چندي ديگر صبر كنم. لطفأ شما نيز مرا راهنمايي كنيد.
پاسخ : از اين که در مورد يکي از مسائل مهم زندگي خود يعني ازدواج و انتخاب همسر به ما اعتماد کرديد و ما را طرف مشورت خود قرار داديد بسيار خرسنديم و اميدورايم بتوانيم در اين مرحله حساس مشاوره خوبي براي شما باشيم. معمولا افرادي که اهل تحقيق و مطالعه هستند و مي خواهند در مسائل زندگي خود با مطالعه و آگاهي کافي تصميم گيري کنند گاهي اوقات دچار مشکل مي شوند و آن هنگامي است که مي خواهند آن يافته هاي نظري خود را منطبق کنند با مصاديق خارجي. به نظر مي آيد در اين مرحله که در واقع وقت عملي سازي يافته هاي نظري و علمي است. توجه به اين نکته ضروري است که ميدان تفکر، شناخت و نظريه با صحنه عمل تفاوت دارد و به عبارت ديگر آنچه انسان از طريق فکر کردن يا مطالعه به دست آوردن به صورت صددرصد ممکن است قابل اجرا نباشد مضافا بر اينکه گاهي اوقات سلايق، عواطف و احساسات نيز ضميمه مي شود و ممکن است مشکل را دو چندان کند. بنابراين در صحنه عمل نبايد تابع قانون همه يا هيچ بود به عبارت ديگر هنگام تصميم گيريها بايد از مطلق گرايي اجتناب کرد و هميشه چند درصدي را براي احتمالات ديگر باقي گذاشت بنابراين هنگام تصميم گيري ها بايد از قالب فرضيه هاي ذهني بيرون آمدو بيشتر واقع بينانه به مسائل نگاه کرد. با توجه به آنچه گفته شد در مورد مسئله اي که براي شما پيش آمده براي اينکه راحت تر تصميم بگيريد سعي کنيد اگر فرد مورد نظر در اصول کلي مانند اعتقادات، اخلاق، خانواده، سطح فرهنگ به طور نسبي به شما و خانواده شما نزديک است با توکل به خدا و تحقييقات لازم در مورد او و خانواده اش تصميم بگيريد چه اين که اگر بخواهيد فردي را پيدا کنيد که حتما در همه معيارها و ملاک ها دقيقا همان چيزي باشد که شما مي خواهيد اين در واقع پيروي از قانون همه يا هيچ است و هيچگاه نمي تواندي تصميم قاطعي در زندگي خود بگيريد وانگهي معلوم نيست اگر همسر شما دبير بود حتما شما را درک کند بنابراين همانطور که در بالا گفته شد اگر فرد مورد نظر در خطوط کلي با شما مشترک است و از نظر خانوادگي، اعتقادي، اخلاقي، فکري و از نظر ظاهري او را مي پسنديد با توکل به خدا تصيميم بگيريد. مطمئن باشيد که در اين دنيايي که ما زندگي مي کنيم هيچ گاه توافق هاي صددرصد بين آدمها بوجود نمي آيد چه اين که يکي از ويژگي هاي انسان اين است که در همه جنبه هاي بين آنها تفاوت وجود دارد و هنر انسان در اينست که عليرغم اين تفاوتها بايد سعي کند خود را با همنوعان خود سازگار کند و يکي از مهمترين صحنه هايي که اين هنر به فعليت مي رسد زندگي مشترک و ازدواج است.
کد سوال : 4063
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در مفاتيح الجنان بخش اول كتاب راجع به خواص سوره ها براي سوره نبأ آمده است كه «مداومت هر روزه اين سوره موجب به حج مشرف شدن مي شود در كمتر از يكسال» و يا رواياتي هست مبني بر اينكه با قرائت فلان آيه قرآن كريم در هنگام خواب، ساعت خاصي از شب كه نيت كنيد بيدار مي شود و امثالهم ... بنده سراغ دارم كسي را كه به اين اعمال و اوراد عمل نموده است ولي به جواب مطلوب نرسيده است مي خواهم بپرسم آيا اعمال گفته شده براي برآورده شدن شرط لازم اند يا كافي؟ شرط كافي كه نيستند چون خود من به جواب مطلوب نرسيده ام و شرط لازم هم نيستند چون كساني هستند كه بدون انجام اعمال مذكور به نتيجه مطلوب رسيده اند و يا اصلأ چرا عليرغم تصريح احاديث نتيجه مطلوب حاصل نمي شود؟ اگر جواب بفرمائيد كه ايمان قلبي هم بايد ملازم انجام اعمال مذكور باشد كساني را مي شناسم كه عليرغم اعتقاد و ايمان بسيار باز هم ناكام مانده اند! و اگر اين دليل را بپذيرم مي پرسم كه چرا در احاديث به «ايمان قلبي و اعتقاد باطني» و يا احيانأ شروط ديگر تصريح نشده است تا مردم نسبت به احاديث بي اعتقاد نشوند. لطف كنيد جواب قانع كننده اي عرضه بداريد.؟
پاسخ : آثاري که براي سوره ها يا آيات قرآن و دعاها در روايات صحيح آمده است. براساس واقعيت و ارتباطي است که بين آن سوره يا دعا و اثري که بر آن مترتب شده مي باشد ولي لازمه اين روايات اين نيست که آن اثر را براي هر کسي و تحت هر شرايطي دارا باشد بلکه تأثير آن به نحو اقتضايي است. ايمان و اعتقاد باطني به دعا شرط کافي براي استجابت دعا نيست. ضمنا در روايات به صورت کلي به شرايط استجابت دعا تصريح شده است که از جمله آن ايمان و اعتقاد قلبي، حسن ظن به خداوند پرهيز از مال حرام و ترک گناه مي باشد. قرآن مجيد مى‏فرمايد: «من دعاى دعا كننده را اجابت مى‏كنم» و سنت الهى بر اين قرار گرفته كه برخى از امور را از طريق دعا و درخواست به انسان عنايت كند اما اين بدان معنا نيست كه هر مشكل و هر چه را از خدا خواست و در هرشرايطى درخواست كند تماما مطابق خواست او اجابت شود؛ زيرا اجابت نيز امرى قانونمند است و شرايط و موانعىدارد كه با رعايت آنها دعا به اجابت مى‏رسد از جمله اينكه : 1- با اخلاص و انقطاع كامل بر خدا از او درخواست كند. 2- يقين به اجابت داشته باشيد (پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمودند: خدا را بخوانيد و يقين به اجابت داشته باشيد). 3- اصرار در دعا. 4- روزى پاك و حلال (پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند: كسى كه دوست دارد دعايش مستجاب شود بايد غذا و كسب خود را از حرام‏پاك كند). 5- عمل به پيمان‏هاى الهى ايمان و عمل صالح و درست كارى يكى از شرايط استجابت دعاست؛ زيرا آن كس كه به عهد خويش در برابر پروردگارش وفا نكند نبايد انتظار داشته باشد كه مشمول وعده اجابت شود. 6- خير خواهى ديگران و خالى بودن دل از كينه حسد و سو نيت نسبت به ديگران. 7- معقول بودن خواسته‏ها. 8- ناديده نگرفتن عوامل طبيعى و فراهم كردن مقدمات. 9- گاهى مصلحت انسان در عدم استجابت است و ممكن است انسان چيزى را از خدا درخواست كند كه به ضررش تمام شود: «عسى ان تحبوا شيئا و هو شر لكم». 10- و گاهى خداوند اجابت مطلوب انسان را به عللى كه صلاح مى‏داند به تاخير مى‏اندازد. 11- گاهى پاسخ نيافتن ما اجابت از جانب خدا است؛ يعنى خداوند با طول دادن اجابت ما را بيشتر به حالت انابه وتضرع به درگاهش نگه مى‏دارد و اين لطف بزرگى است كه بدين‏وسيله ارتباط با معبود حفظ مى‏گردد و در پى آن الطاف بى‏شمار ديگرى نصيبش مى‏شود. 12- توسل نيز مانند دعا مشروط به شرايطى است كه اگر شرايط موجود باشد توسل اثر دارد و ممكن است موانعى در كار باشدكه موجب عدم استجابت توسل مى‏گردد ولى به هر حال انسان نبايد از دعا و توسل مايوس شود؛ زيرا يكى از شرايط استجابت‏ اصرار و پافشارى در درخواست‏هاست. امام صادق (عليه السلام) فرمودند: هيچ درى نيست كه پى در پىكوبيده شود مگر اينكه بر انسان گشوده خواهد شد و چه بسا اجابت نشدن خواسته‏ها موجب بيدارى و تنبه انسانمى‏گردد و انسان با خود مى‏گويد: اگر تقصيرى هست از جانب من است و سعى مى‏كند خود را اصلاح كند و هيچ گاه انسان نبايد از درگاه خدا و اولياى الهى مأيوس گردد.
کد سوال : 4064
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اينجانب دانشجويي هستم كه تلاطم فكري زيادي دارم (شايد هم خودم اينطور فكر مي نمايم) بدين گونه كه گاهي بسيار در حال عبادت و به ياد خدا هستم و گاهي هم چنان غافل مي گردم كه انگار من همان فرد شبهاي جمعه نيستم. گاهي در دعاهاي كميل و زيارت عاشورا حال و هواي خاصي به من دست مي دهد و گاهي هم آن چنان حال و هوايي در من بوجود مي آيد كه خود را و خداي خود را فراموش مي كنم. هم اكنون از اين دوگانگي نفس به خودم مي نالم و به خود ناله مي كنم و هرگاه تصميم مي گيرم خودم را از اين مخمصه نجات دهم بگونه اي برنامه هايم بهم مي خورد لذا از شما خواهشمندم دستورات و راهنمايي هاي لازم را جهت مداواي درد ايجاد شده ارائه فرمائيد.
پاسخ : الف) حالات روحى در افراد متفاوت است، از اين‏رو ممكن است انسان براى مدتى حالت خوش و با معنويتى پيدا كند و سپس آن حالت زايل گردد. راجع به آن حالات نورانى سفارش شده است كه سعى كنيم از اين فرصت‏ها بهترين بهره‏ورى را داشته باشيم. نبى اكرم (ص) فرموده‏اند: H}«انّ لربكم فى ايام دهركم نفحات اَلافتعرضوا لها؛{H خداى سبحان در دوران عمرتان فرصت‏هاى ويژه‏اى را در اختيارتان قرار مى‏دهد، بيدار باشيد و بدان فرصت‏ها چنگ زنيد»، V}(بحارالانوار، ج 71، ص 221).{V ب ) از سوى ديگر نبايد به خود تلقين منفى داشته باشيد، بلكه مجددا سعى كنيد آن حالات معنوى را در خود به وجود آوريد. ج ) در عين حال محيط پيرامون خود و رفقايى را كه داريد مورد ارزيابى قرار بدهيد كه مبادا از ناحيه آنها دچار آسيب شده باشيد؛ چون فضاى محيط و گفت و شنودها و ديدن حالات و حركات ديگران در روحيه انسان بسيار نافذ است. د ) از سوى ديگر به افراد پارسا و اهل دل نزديك‏تر شويد و از حالات معنوى آنها الهام بگيريد. ه ) دعا و نيايش تأثير بسزايى بر صفاى دل و نورانيت قلب دارد. ازاين‏رو در جست‏وجوى دعاهاى دلنشين و جذاب باشيد و با رعايت اختصار به ويژه بعد از نمازها ودر دل شب و يا فرصت‏هاى مناسب ديگر با خداى خود خلوت كنيد. و ) مطمئن باشيد كه حالات انسان يكسان نيست و بار ديگر آن تحول معنوى به شما دست خواهد داد؛ بلكه اگر مراقبت و توجه خود را بيشتر سازيد، سرمايه‏اى بهتر از گذشته نصيب شما خواهد شد. در نهج‏البلاغه از امير المومنين(ع) نقل شده: H}«ان للقلوب شهوه واقبالا وادبارا»{H بنابراين قلب انسان گاه اقبال به خدا و معنويات دارد و گاه پشت مى‏كند. در اين رابطه فرموده‏اند: در هنگام اقبال دل به مستحبات و مندوبات بپردازيد و در صورت ادبار به واجبات اكتفا كنيد. البته هر قدر انسان مجاهده نفس بيشترى كند و با خدا وقرآن و اهل بيت انس بيشترى گرفته و دل از هواهاى نفسانى تخليه كند به تدريج اقبالش بيشتر شده و به صورت ملكه راسخه در مى‏آيد. آن گاه است كه در همه حالات به ياد خدا و متوجه اوست و هيچ چيز نمى‏تواند او را از محبوب حقيقى باز دارد. اين همان حالتى است كه ازآن تعبير به «نماز دائم» شده است: P}خوشا آنان كه الله يارشان بى {E}به حمد و قل هوالله كارشان بى{P P}خوشا آنان كه دايم در نمازند{E} بهشت جاودان مأوايشان بى{P حضور قلب يكى از شرايط اساسى انجام عبادات و ادعيه است و لذا انجام آنها از روى اجبار يا بى‏رغبتى ارزش والاى خود را از دست مى‏دهد. ولى ناگفته نماند كه تكرار و تمرين حتى از روى بى‏ميلى ممكن است به تدريج موجب پيدايش علاقه و اشتياق به عبادت گردد. نكته اساسى ديگرى كه بايد به آن توجه كنيد، اين است كه براى شما وجود حالات خوش معنوى نبايد ملاك اصلى باشد، چه بسا تكيه زياد بر آنها نيز راهزن سير به سوى خدا و به گونه‏اى فروغلطيدن در نفسانيت به طور منفى باشد، بنابراين همواره در جستجوى انجام وظايف دينى خود باشيد و مطمئن باشيد كه خداوند دستگير شما خواهد بود.
کد سوال : 4065
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دختري هستم 22 ساله و دانشجو، در خانواده اي مذهبي بدنيا آمدم در ضمن خانواده پرجمعيتي دارم اما مشكل من مربوط به خودم مي باشد، نمي دانم دردم چيست، حالت نگراني و اضطراب دارم، به هيچ كس نمي توانم اعتماد كنم وقتي پيش دوستانم حرفي مي زنم بلافاصله پشيمان مي شوم، نمي دانم چطور با ديگران رفتار كنم بعضي مواقع آن قدر محبت مي كنم كه آن طرف فكر مي كند حتمأ چيزي زيادي دارد و بعضي مواقع آن قدر سرد و بي احساسم كه حد ندارد آدم درون گرايي هستم و همه چيز را توي خودم مي ريزم، روي درس‏هايم تمركز ندارم، با يكي از دوستانم مشكلي پيدا كرده ام كه هميشه آزارم مي دهد و دائم كابوس مي بينم، دوستم دختري سني است و من آن قدر دوستش دارم كه بي توجهي و بي اعتنايي هاي او را به هيچ وجه نمي توانم تحمل كنم، او مرا دوست ندارد يعني حدودأ يكسال است كه اين طور شده دليلش را هم نمي دانم، دلم مي خواهد يه جوري مهرش را از دلم بيرون كنم، لازم است بدانيد كه من دوستان زيادي دارم و برايم احترام قائلند ولي به هيچ كدامشان علاقه آن چناني ندارم، البته چيزي كه آزارم مي دهد اين است كه من ظاهري كاملأ آرام و معقول دارم و همه آرزو مي كنند به جاي من باشند، بعضي وقت‏ها مي روم جايي خلوت و فقط گريه مي كنم، بعضي وقتها هم خيلي شاد هستم و حرف مي زنم ولي بعضي وقتها حوصله ندارم حتي يك كلمه حرف بزنم، از آينده مي ترسم و دائم فكر مي كنم من آدم موفقي نمي شوم. من خدا را از همه چيز و همه كس بيشتر دوست دارم ولي نمازهايم راضيم نمي كند دائم حواسم پرت است و به فكر دوستم و مسائل ديگر هستم، گاهي وقتها فكر مي كنم اگر اين يك ذره ايمان نبود كه در آن هم شك دارم تا حالا بايد ديوانه مي شدم.
پاسخ : گرچه شما چندين مشکل را مطرح کرديد. يکي مسأله اضطراب و نگراني، دوم مشکل رفتاري و اين که نمي دانيد با ديگران چگونه رفتار کنيد و نتيجه اين عدم مهارت براي ايجاد ارتباط با ديگران باعث تيرگي روابط شما با دوستتان شده و سوم اعتماد نداشتن به ديگران. به نظر مي آيد ريشه همه اين مشکلاتي که مطرح کرديد به يک چيزي بر مي گردد و آن عدم اعتماد به نفس است و ريشه عدم اعتماد به نفس منفي بافي نسبت به خود و توانمندي هاي خود مي باشد. معمولا افرادي که خود کم بين هستند و جنبه هاي منفي را در خود جستجو مي کنند و سپس آنها را برجسته مي نمايند از يک سو و به جنبه هاي مثبت و توانمندي هاي خود بي توجه هستند از سوي ديگر، اعتماد به خويشتن را از دست مي دهند و همواره خود را کمتر از آنچه هستند ارزيابي مي کنند و مي خواهند از طريق ارتباط با ديگران به ويژه کساني که احساس مي کنند برجستگي هايي در آنها وجود دارد اين نقيصه را جبران کنند حال آن که تقويت اعتماد به خود و ايمان به خود و توانايي هاي خود مي تواند روحيه ما را نسبت به خود تقويت کند بدون شک اگر شما کمي در خود و خويشتن خويش تأمل کنيد توانمندي ها و جنبه هاي مثبت زيادي را مي توانيد جستجو کنيد. از باب مثال همين که شما الان يک دانشجو هستيد يا مراحلي از تحصيل را پشت سر گذاشتيد حاکي از توانايي هايي است که شما داريد. البته نمي خواهيم بگوييم اعتماد به نفس مساوي است با کارهايي که شما تا به حال انجام داده ايد. چه بسا انسان هاي توانمندي در آنها وجود داشته باشد که از آن استفاده مطلوب نمي کنند يا اين که افرادي هستند کارهاي مهمي انجام مي دهند و يا در انجام کارهاي خود احتمالا شکست مي خورند، هيچ کدام از اينها ملاک نيست. زيرا اين کارها هميشه موقتي است و ما نبايد اعتماد به نفس خود را مبتني بر اين شکست يا پيروزي هاي موقتي قرار دهيم بلکه اعتماد ما بايد بيشتر به خودمان باشد. اعتماد به اين که من مي توانم فلان کار را انجام دهم من مثلا مي توانم مهارت هاي ارتباطي و اجتماعي را ياد بگيرم تا با ديگران به نحو صحيح برخورد کنم. اما راهکارهاي عملي که مي تواند نقش بسيار مفيدي در درمان و حل مشکلات شما باشد سعي کنيد به طور جدي به اين راهکارها عمل کنيد و بعد از يک ماه نتيجه را به ما اعلان کنيد تا راهنمايي هاي لازم را خدمت شما ارسال نماييم. 1- از منفي بافي نسبت به خود جدا پرهيز کنيد. 2- روابط اجتماعي خود را تقويت کنيد و سعي کنيد دوستان متعادل و متديني را انتخاب کنيد. 3- سعي کنيد در روابط دوستانه، خود را وابسته به دوستانتان نکنيد. 4- از قرار گرفتن در تنهايي به جز وقت هاي ضروري اجتناب کنيد. 5- با برنامه ريزي صحيح همه وقت هاي خود را با فعاليت هاي متنوع پر کنيد و از بيکاري اجتناب کنيد. 6- جنبه هاي مثبت خود را شناسايي کنيد و آنها را در يک دفترچه يادداشت کنيد و هر روز آن را مرور کنيد. 7- هنگام صحبت کردن سعي کنيد عجله نکنيد واول کمي فکر کنيد و بعد در صورتي که به نتيجه رسيديد صحبت کنيد واگر لازم نبود صحبت نکنيد و نظر ندهيد. 8- به مسائل معنوي مانند نماز اول وقت، تلاوت قرآن با توجه به معنا و ادعيه اهتمام بيشتري بورزيد. 9- از ايجاد ارتباط با افراد منفي بافي و بدگمان نسبت به ديگران اجتناب کنيد. 10- سعي کنند ديگران را دوست داشته باشيد و انتظار نداشته باشيد حتما آنها نيز شما را دوست بدارند. يعني خود را در حالت انتظار قرار ندهيد و توقع از ديگران نداشته باشيد. 11- رفتار ديگران را حمل بر صحت کنيد و تعبير و تفسير بد از کارهاي ديگران نکنيد. 12- هر وقت افکار منفي نسبت به خود يا ديگران به ذهنتان خطور کرد فورا با آن به مقابله بپردازيد و خودتان را مشغول کارهاي ديگري مثل مطالعه،تماشاي يک فيلم يا ورزش کنيد و نگذاريد ذهنتان جولانگاه افکار منفي باشد.
کد سوال : 4066
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در دعاي هر روز ماه رجب بايستي با دست چپ محاسن را بدست گرفت و با انگشت دست راست به سمت چپ و راست اشاره كرد و جمله «حرم شيبتي علي النار» را گفت. چرا بايد اين كار را كرد و خاصيت اين كار چيست و حركت دادن انگشت سبابه دست راست چه فلسفه اي دارد؟
پاسخ : بنا به آنچه مرحوم سيد بن طاووس نقل کرده محمد بن ذکوان راوي اين دعا که در ماه رجب خوانده مي شود مي گويد: امام صادق(ع) وقتي به اين جمله از دعا که معناي آن اين است «اي صاحب جلال و کرم اي صاحب نعمت ها و بخشش اي صاحب من و سخاوت موي سپيدم را بر آتش حرام گردان» رسيد محاسن شريفش را در پنجه دست چپ گرفت و اين دعا را خواند با حالت التجاء و تضرع همراه با حرکت دادن سبابه دست راست. فلسفه اين عمل امام(ع) به مانند بسياري از ديگر احکام شرعي بر ما روشن نيست ولي به نظر مي رسد اين حالت نوعي حالت خضوع و خشوع در برابر خداوند است.
کد سوال : 4067
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : گاهي اوقات انسان دوست دارد با كسي درد و دل كند اما شخص قابل اعتمادي را نمي يابد بنابراين كلافه مي شود. خيلي دردآور است كه بين آدم هايي از جنس خودت زندگي كني و آن وقت احساس تنهايي و غربت يك لحظه رهايت نكند... . مي خواستم بدانم آيا شما مي دانيد چگونه مي شود بذر محبت را در دل كويري بعضي انسانها كاشت!؟ آيا شما مي دانيد چگونه مي توان به كسي آموخت تا مهربان باشد تا همه را دوست بدارد به همه چيز و همه كس عشق ورزد؟ شما را به خدا قسم مي دهم كه به اين پدرها و مادرها بگوئيد تا جوانانشان را دوست بدارند. به جاي آنكه آنها را طرد كنند آنها را در آغوش گرم خود بگيرند اين بهترين سلامي است كه مي توان جوانان را به آن مجهز ساخت تا در برابر ناملايمات و فشارهاي زندگي بتوانند مقاومت كنند. از وقتي كه به خاطر دارم هميشه با مادرم مشكل داشته ام هر دو انسانيم هر دو مسلمانيم اما هميشه بر سر هر چيز كوچكي با هم اختلاف پيدا مي كنيم . بر سر مسائل فقهي بر سر مسائل شرعي بر سر مسائل شخصي ... . شايد باورتان نشود الان يك ماه است كه بر سر يك موضوع خيلي كوچك قهر كرده من حتي عذرخواهي ام كرده ام با اينكه مي دانم مقصر نبوده ام و حق با من است . شما بگوئيد آخر من با اين مادر بد اخلاق چه كنم؟ مي دانم كه در جواب خواهيد نوشت: احترام به مادر و پدر واجب است، در قرآن كريم براي نيكي به پدر و مادر بسيار سفارش شده است مخصوصأ مادران ... از نبي اكرم(ص) هم روايت است كه بهشت زير پاي مادران است! و يك عالم آيه و حديث و روايت ... اما آيا در آن روايت ها و حديث ها چيزي در مورد جوانان و حقوق جوانان ذكر نشده، آيا گفته نشده كه به جوانان احترام بگذاريد آنها را دوست بداريد، از تجربه ها و آموخته هاي خويش به آنان هم بياموزيد... هر چه بر سر جوانان مي آيد تقصير اين پدر و مادرها است. اينها كه نمي دانند چگونه با جوانان و با فرزندان خويش برخورد كنند.
پاسخ : از اين که به ما اعتماد کرديد و مشکل خود را با ما در ميان گذاشتيد بسيار خرسنديم. ما هم در اين مسئله که والدين بايد با فرزندان خود رفتار گرم و صميمي داشته باشند و با محبت کردن و شخصيت دادن به آنها خانواده را بهترين مأمن براي فرزندانشان قرار دهند با شما موافق هستيم و معتقديم خانواده بهترين جايگاه براي رشد سالم شخصيت انسان بويژه جوانان مي باشد و آنها را مي تواند در مقابل آفتهاي بيرون خانواده تا حدود زيادي بيمه کند اما متأسفانه گاهي اوقات خانواده ها به هر دليلي به اين مسئله مهم اهتمام نمي ورزند و خانواده و اعضاي آن را در مقابل آفت ها آسيب پذير مي کنند اما به اين نکته نيز بايد توجه داشت که والدين ما نيز محصول خانواده هايي ديگر هستند و رفتار امروز آنها قطعا متأثر از شرايط و بروز آنها در خانودده ها و محيط رشد آنها مي باشد بنابراين با در نظر گرفتن اين مسئله و مشکلاتي که در حال حاضر والدين با آن مواجه هستند سعي کنيد با مسئله اي که شما با مادرتان داريد برخورد کنيد و سطح انتظار خود را متناسب با وضعيت خانوادتان بويژه مادرتان تنظيم کنيد اما اين که گفتند چگونه مي توان بذر محبت را در دلهاي ديگران کاشت؟ به نظر مي آيد بهترين راه براي انجام چنين کاري رفتار محبت آميز و پذيرش بدون شرط ديگران است. به عبارت ديگر آگر ما سعي کنيم ديگران را بدون شرط دوست بداريم، به ويژه آنهايي که با ما ارتباط بيشتري دارند و نسبت به ما احيانا حقي دارند مثل والدين، بخوبي مي توانيم نهال زيباي محبت را در اعماق دل آنها بکاريم و بعد از چندي از ميوه هاي شيرين آن استفاده کينم التبه اين کار نياز به از خود گذشتگي، صبر و پشتکار دارد. راهکارهاي زير مي تواند در دستيابي به اين هدف مهم به شما کمک کند، سعي کنيد حتما به آنها عمل کنيد. 1 - از جدال و جر و بحث با مادر جدا خودداري کنيد. 2 - از طرح مسائل اختلافي ولو چيز کوچک و پيش پا افتاده اجتناب کنيد. 3 - در کارهاي منزل به ما در کمک کنيد بدون اينکه او از شما در خواست کمک کند و بدون اينکه شما منتي بر او داشته باشيد. 4 - در صورت امکان هراز چند گاهي هديه اي ولو کوچک براي او تهيه کنيد. 5 - نقاط ضعف مادر را به رخ او نکشيد و پيش ديگران نيز مطرح نکنيد. 6 - جنبه هاي مثبتي که مادرتان دارد را برجسته کنيد و گاهي اوقات آنها را مطرح کنيد. 7 - اگر مادر با شما بد رفتاري کرد سعي کنيد تحمل کنيد. 8 - در حق او دعا کنيد. 9 - اگر مادر اهل مطالعه است کتابهاي اخلاقي تهيه کنيد تا مطالعه کند يا نوارهايي که مربوط به خانواده مي شود را تهيه و کل خانواده از آنها استفاده کنند. توجه داشته باشيد که والدين همواره فرزندان خود را دوست دارند و حتي در هنگام عصبانيت و خشم نيز دوست ندارند که آسيبي به آنها برسد گرچه ممکن است گاهي اوقات دچار اشتباه شوند.
کد سوال : 4068
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در مورد تحدي قرآن آيا يك شعر عربي كه مضامين عرفاني و يا هر محتواي خوب و خالي از نقص ديگري داشته باشد با متن قرآن برابري نمي كند (با توجه به آنكه قرآن نه قافيه دارد و نه وزن)؟
پاسخ : اساسا مسأله تحدى تنها در قالب الفاظ و زيبايى و آهنگ آن خلاصه نمى‏شود بلكه مى‏توان گفت: اساس اين تحدى در مورد حقايقى است كه قرآن آن را بيان نموده و در قالبي منحصر به فرد ارائه نموده، قالبي که از يک سو نثر است و محدوديت قافيه و رديف را ندارد و از سوي ديگر همانند نظم است و از زيبايي و رواني و آهنگ پذيري برخوردار است و از ملال آوري متن ساده به دور است. براي توضيح بيشتر لازم است به نكاتي اشاره بكنيم : 1- جاي ترديد نيست در اين كه قرآن كتاب هدايت است و براي سوق دادن بشر به سعادت دنيا و آخرت نازل گرديده است اما اسلوبي ويژه و خاص خود دارد كه او را از ساير كتاب ها ممتاز مي كند به اين معني كه قرآن در عين بيان مطالب مختلف، از كمال ارتباط و انسجام برخوردار بوده و جملات آن بمانند دّرهاي گرانبها و با نظم اعجاب انگيزي به هم متصل و مرتبط مي باشد كه در لابلاي اين جملات مطالب عالي و حقايق زنده اخلاق و انساني نهفته است. 2- قرآن مجيد به موضوعات زيادي متعرض گرديده كه در همه اين مسائل بهترين و جالبترين حقايق را به بشر ارائه داده است حقايقي كه خلل , فساد و بطلان هرگز بر آن راه ندارد و كوچكترين اشكال و ايرادي برآن متوجه نيست از اين رو كسي كه مي تواند يك كلمه از كلمات قرآن را بگويد و يا يك جمله از جملات آن را بياورد مستلزم آن نيست كه بتواند مثل قرآن بياورد زيرا قدرت و توانايي بر مواد و الفاظ هيچگاه مستلزم توانايي بر تركيبات قرآن نخواهد بود افزون بر آن حلاوت و شيريني و طراوت موجود در قرآن ناشي از اعجاز هست كه بشر از خلق اين اعجاز ناتوان و عاجز مي باشد روشن است كه اعجاز قرآن در مجموع 4 امر تجلي يافته : الف) فصاحت الفاظ و جمال عبارات ب) بلاغت معاني و علو مفاهيم ج) زيبايي شگفت انگيز نظم و تأليف د) بي نظيري اسلوب و سبك. از اجتماع عوامل چهارگانه فوق است كه تأثير در نفوس و لذت و حلاوت در حال و نرمي دل و شرح صدر و مانند آن در بشر حاصل مي گردد و به تعبير استاد مطهري (ره ) بشر از خلق اين هندسه بي نظير موجود در قرآن ناتوان است , V}(ر. ك سبحاني , جعفر, الهيات , ج 2, ص 145 طبع دوم و مطهري , مرتضي , مجموعه آثار, ح 2 ص 125){V. 3- اما روشن است كه اين موضوع جمله بندي و تركيب كلامي از توانايي انسان محدود بيرون و محال است لذا عجز و ناتواني بشر از اين لحاظ نيست كه گفته شود خداوند براي حفظ دلائل نبوت , قدرت مقابله با قرآن را از افراد انسان سلب كرده است زيرا ما مي دانيم كه عده زيادي به معارضه با قرآن بر آمدند و در اين راه نه تنها انصراف براي آنان حاصل نگرديد بلكه با تمام نيرو به اين مرحله وارد گرديدند ولي عاقبت به عجز خود اعتراف نموده و عقب نشيني كردند. خلاصه اينكه به قول علامه طباطبايي قرآن مجيد تنها با اسلوب لفظي خود تحدي نمي كند بلكه با جهات معنوي خود نيز مانند جهات لفظي تحدي و دعوي اعجاز مي نمايد. براي آگاهي بيشتر ر.ك : 1- طباطبايي , محمد حسين , قرآن در اسلام ص 118, انتشارات دارالكتب الاسلاميه. 2- علامه خويي , ترجمه البيان , بخش اعجاز قرآن. 3- علامه طباطبايي ترجمه الميزان ج 1 ص 71. 4- سيوطي , ترجمه الاتقان ج 1 ص 372.
کد سوال : 4069
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : فلسفه قرباني كردن چيست؟ چون در زمانهاي قديم نيز اين كار رواج داشته (منظورم قبل از زمان حضرت ابراهيم) به صورتهاي مختلف.
پاسخ : »قرباني كردن « نمادي از قطع دلبستگي و وابستگي ها و جلوه اي از ايثار مال و جان در راه محبوب واقعي و رضاي خدا است . بنابراين اسرار قرباني و تأثير آن در آمادگي روحي براي دوري از هرگونه منفعت طلبي و زياده خواهي آشكارمي شود , از جمله آموزه هاي اسلام براي تكامل و رشد انسان ها, ايثار از جان و مال است ; يعني , انسان , همه دارايي ها و امكاناتش را امانتي الهي بداند كه بايد در طريق بندگي هزينه كند. لذا انسان در مراحل مختلف زندگي امتحان مي شود, از جمله امتحان حضرت ابراهيم (ع ) به قرباني كردن اسماعيل فرزند دلبند خود, V}(صافات , آيه 102). {V البته آنچه كه از قرباني كردن و رسيدن به مقام قرب الهي به وسيله ذبح گوسفند, لحاظ شده است , قطع علقه هاي روحي و مالي است كه باعث تقواي قلب و طهارت نفس مي گردد. خداوند متعال مي فرمايد: »وقتي شما قرباني مي كنيد آنچه كه متعلق به خدا است , تقواي شماست نه گوشت و پوست قرباني «, V}(حج , آيه 37). {Vخلاصه اين كه ظاهر كار سر بريدن است ; اما واقعيت قضيه نهايت تسليم , سرسپردگي , عشق و علاقه بنده به مولاي خود است . چه عشقي بالاتر از اين كه انسان حاضر شود, عزيزترين كسان خود را براي رضاي خالق خود با دست خود ذبح كند و قرباني نيز عاشقانه تسليم شود; والاترين صفت بنده در مقابل رب , همان تسليم بودن اوست »و من احسن دينا" ممن اسلم وجهه لله و هو محسن «, V}(نساء, آيه 125) {Vو ما مأمور به همين وظيفه و تكليف هستيم و رشد ما در گرو آن است »فمن اسلم فاولئك تحروا رشدا"«, V}(جن , آيه 14){V و تسليم شدن در مقابل خدا; يعني , پذيرش قلبي و عملي و با نهايت آرامش خاطر دستورات الهي . T}تتمه{T قرباني كردن در واقع نوعي جهاد با نفس درجهت زدودن تعلقات و وابستگي هاي دنيايي و مادي و رهايي از زندان مال پرستي و دنياطلبي است . به قول حافظ: P}غلام همت آنم كه زير چرخ كبود{E}زهر چه رنگ تعلق پذير آزادست{P بنابراين قرباني نمادي از قرباني كردن هواهاي نفساني و ذبح نفس اماره است . دستور خداوند به حضرت ابراهيم (ع ) در مورد ذبح حضرت اسماعيل (ع ) از احكامي است كه به اصطلاح اصوليين »مصلحت در نفس امر است , نه در متعلق آن «; يعني , خداوند نمي خواهد كه اهريمن ذبح شود; بلكه حكمت اين دستور آن است حضرت ابراهيم (ع ) در پرتو اين عمل با سرسخت ترين و ريشه دارترين عامل تعلق نفس كه فرزند است مبارزه كند و با اطاعت از خدا, تعلق نفساني را ريشه كن سازد. از طرف ديگر, حضرت اسماعيل (ع ) نيز با آماده شدن براي قرباني , با خودخواهي و حب نفس خود مبارزه مي كند و هر دو با تمام وجود الهي مي شوند. بنابراين دستور ياد شده , نقش تربيتي بزرگي در جهت رهايي از زندان نفس و تعلقات آن دو پيامبر (ع ) داشته و مقام و منزلت آنان را نزد خداوند بالاتر برده است ; بدون آن كه عملا اسماعيل كشته شود.
کد سوال : 4070
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من مدتي خيلي زيادي است به گناه آلوده شده ام هرچه توبه مي كنم باز به سراغ گناه مي روم امكان ازدواج نيز براي من وجود ندارد تو را به خدا راه حلي پيش پاي من بگذاريد (ذكري بگويم تا ان شاء ا.. مشكل ازدواج من حل شود و به سراغ گناه نروم)؟
پاسخ : «بِشر حافي» يکي از مردان راه خدا بود. سبب بيداري او را چنين آورده اند: در جواني همانند ساير همسالان به عيش و نوش مشغول بود و از باده غفلت سرمست ولي دلي پاک و وارسته داشت. روزي امام کاظم(ع) بر در خانه اش بگذشت. از خانه وي صداي موسيقي شنيده مي شد. حضرت از غلام او که بر در بود پرسيدند که صاحب اين خانه بنده است يا آزاد؟ گفت: آزاد حضرت فرمود: معلوم است که آزاد است اگر بنده بود پرواي صاحب و مالک و خداوندگار خويش را مي داشت و اين بساط را پهن نمي کرد. چون اين سخن به گوش بشر رسيد در محفل عيش و طرب چنان کلام امام بر دلش نشست که بلافاصله از جايش برانگيخت. پاي برهنه به خدمتش شتافت و بر دستهايش بوسه زد و به دست وي توبه کرد و ديگر به افتخار آن روز که با پاي برهنه به شرف توبه نائل آمده بود، کفش به پا نکرده به همين سبب لقب «الحافي» يعني «پا برهنه» يافت و به «بشر حافي» مشهور گشت. تا زنده بود به پيمان خويش وفادار ماند، ديگر گرد گناه نگشت. تا آن روز در سِلک عياشان و اشراف زادگان بود، از آن به بعد در سلک مردان خداپرست و پرهيزکار درآمد.V}(1) {V P}اميد خواجگيم بود بندگي تو کردم{E} هواي سلطنتم بود خدمت تو گزينم{P V}(حافظ){V عامل اصلي دوري از گناه ايمان است. اگر انسان با چشم دل خداوند متعال را حاضر و ناظر بر خود ببيند، امکان ندارد به گناه آلوده شود. اگر انسان در مقابل يک شخص مقتدر و مسلح دست از پا خطا نمي کند اين بخاطر ترس از حضور است حال اگر يقين کند و به باور قلبي برسد که تمام عالم هستي، از لحاظ ظاهري و باطني، تحت تدبير و قدرت خداوند يکتا است با «حضور حق» و «نعمت» او امکان ندارد که مرتکب گناه شود. شخصي که گناهي مرتکب مي شود در غفلت به سر مي برد و به مقام «حضور» نرسيده است. اگر همين فرد در مقابل يک بچه که خوب و بد را تشخيص مي دهد قرار بگيرد از اعمال خود مراقبت و مواظبت خواهد کرد. سؤال مي شود: چطور شده است که چنين موجود ضعيفي، با انجام گناه، مخالفت قادر عظيمي را مي کند؟ بايد در پاسخ گفت: علت اين است که شخص خطا کار به حضور خداوند علم دارد ولي آنرا به ايمان تبديل نکرده است. واقعاً اگر انسان احتمال بدهد وعده ها و وعيدهاي الهي، بشارتها و ترسها راست است، در اعمال خود تجديد نظر خواهد کرد. آيا ممکن است کسي وجود جهنم و خلود در آتش را احتمال دهد، با اين حال، مرتکب خلاف شود؟ آيا ممکن است کسي خداوند را حاضر و ناظر بر اعمال و گفتار و حتي نيتهاي خود ببيند و مواظب و مراقب خود نباشد؟ عجيب است حال و روز کسي که در غفلت از اين مفاهيم به سر مي برد ولي پيوسته تحت مراقبت و مواظبت فرشتگان مأمور ثبت اعمال و فرشتگان محافظ و در رأس همه، تحت تدبير خداوند متعال قرار دارد! «ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد؛ سخني بر زبان نياورد، مگر آنکه همان دم رقيب و عتيد بر (ثبت) آن آماده اند»V}(2){V اي عزيز جان کلام اين است که، راهگشاي انسان در اين زندگي دو چيز است: اول: اخلاق؛ اتصاف به عدالت، راستي در گفتار و عمل، پرهيز از گناهان و آراستن خود به صفات پسنديده و غيره در مقوله اخلاق مي گنجد. اما اخلاق نياز به پشتوانه دارد. عامل راهگشاي دوم؛ عقيده، باور و ايمان راسخ است. عقيده پشتوانه اخلاق است آنچه در اعتقاد و باور قلبي مطرح مي شود همانطور که مقداري قبلا ارائه شد، عبارت است از: 1. خدا هست 2. قيامت هست 3. انسان که به هستي قدم مي گذارد براي هميشه زنده است 4. او بايد پاسخگوي اعمال خود باشد 5. دنيا و زندگي در آن فرصتي براي شکوفا ساختن استعداد کمال يابي و رسيدن به سعادت است و هر کس فقط يک بار نه بيشتر فرصت استفاده از آن را دارد و پس از اينکه اجل حتمي در رسد، هيچ به تأخير نخواهد افتاد و از زمان مرگ قيامت او برپا مي شود. 6. قبر و برزخ حقيقت دارد و بنابر اعمال انسان شکل مي گيرد. اگر شخص نيکوکار باشد قبرش روضه و باغي از بهشت خواهد بود و چنانچه اعمال زشت او غالب باشد، قبرش حفره اي از حفره هاي آتش جهنم خواهد گرديد؛ و مسائلي از اين دست در اعتقادات مطرح مي شود. بر اساس اين مفاهيم، راهکارهاي پيشنهادي در دو زمينه ارائه مي شود: زمينه اول: تدارک مقدمات ازدواج زمينه دوم: تحکيم اعتقاد و ايمان. درباره زمينه اول بايد خاطر نشان کنيم: گرچه مشكلات بر سر راه ازدواج جوانان بسيار است , ولي اين امر محالي نيست . بنابراين با توكل بر خداوند - كه خود وعده فرموده است : »ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فصله ; [اگر زوجين] فقير باشند خداوند از فضل خويش آنان را بي نياز خواهد كرد«. براي ازدواج اقدام كنيد. در ابتدا فرد مناسبي را بيابيد و او را به عقد رسمي خود درآوريد ولي تشكيل خانواده را تا فرصتي به تاًخير بيندازيد و مدتي را به صورت نامزد باقي بمانيد; تا هم از مواهب داشتن همسر بهره ببريد و هم اين كه به تحصيلات خود برسيد. مطمئن باشيد كه خداوند يار و مددكار شما خواهد بود. شما با تصميم جدي و با توكل بر خدا, حركت كنيد كه او راه هاي سخت را در مقابل شما خواهد گشود. در زمينه دوم نكات زير جهت تقويت توانايي كنترل نفس تقديم مي گردد: - سعي و كوشش در انجام وظايف و واجبات ديني، - خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت، - گرفتن روزه مستحبي به ويژه دوشنبه و پنجشنبه هر هفته، - تلاوت قرآن بويژه بعد از نماز صبح، - تأمل و انديشه در آيات قرآن، - حتي المقدور سعي در خواندن نماز شب، - سحر خيزي، - شركت در ورزش هاي فردي و دسته جمعي، - تنظيم برنامه براي تمام شبانه روز و پر كردن اوقات فراغت با برنامه هاي صحيح و سودمند، - شركت در فعاليت هاي مذهبي و اجتماعي، - پرهيز از نگاه نامشروع به افراد نامحرم، امام صادق (ع ) فرمود: »نگاه پس از نگاه، در دل بيننده شهوت را مي انگيزاند« و باز فرمود: »نگاه، تيري از تيرهاي شيطان است، چه بسا نگاهي كه اندوه هاي دراز در پي دارد«، V}(وسائل الشيعه، ج 14، ص 138 و 139).{V - عدم معاشرت و دوستي با افراد منحرف و فاسد, - انتخاب دوستان مؤمن و سالم، - به ياد خدا بودن در همة اوقات، - كنترل افكار و نينديشيدن به صحنه هاي شهوت انگيز، - پرهيز از پرخوري و نيز از خوردن غذاهاي چرب و پرانرژي و تحريك كننده، - حتي الامكان در جاي گرم نخوابيد، - از لباس هاي گشاد استفاده كنيد، - از مشاهده صحنه هاي مهيج و تحريك كننده دوري كنيد، - سعي كنيد هيچ گاه تنها نشويد، - اگر ضرري برايتان ندارد با آب سرد در فصول مناسب استحمام كنيد، - برنامه منظم مطالعاتي براي خود قرار دهيد و سعي كنيد فرصت هاي خود را با تفكر و مطالعه مناسب پر كنيد، - سوره يوسف را زياد بخوانيد و در آن تدبر كنيد. جهت مطالعه بيشتر ر.ك: 1. جهاد اکبر، امام خميني(ره)، (اين کتاب مختصر حاوي مطالب اساسي جهت مبارزه با نفس است) 2. شرح چهل حديث امام خميني(ره). 3. رسالة لقاء الله مرحوم ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي. پي نوشت 1. شهيد مطهري، داستان راستان، ج 1، ص 100. 2. سوره ق، آيه 18.