• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 4041
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : پدرم فوت كرده چه كاري براي او انجام دهم تا از من راضي باشد و برايم دعا كند؟
پاسخ : يكى از ويژگى‏هاى عالم برزخ همين است كه ميت تا هنگامى كه در برزخ بسر مى‏برد. به كلى از دنيا بريده نمى‏شود بلكه گاه گاهى با آن ارتباط برقرار مى‏كند و در روايات به اين مسأله تصريح شده چنان كه مرحوم كلينى در كافى V}(ج 3،ص 230){V بابى با عنوان «ان الميت يزور اهله» مطرح كرده و رواياتى نيز نقل كرده است. از آن روايات معلوم مى‏شود كه مردگان اعم از افراد با ايمان و حتى افراد بى‏ايمان نيز گاه گاهى به ديدار خانواده خود مى‏آيند. در اين كه هر چند وقتي كه بار به ديدار آنها مى‏آيند طبق روايت بستگى به مقام و منزلت شخص ميت دارد. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: H}«ان المؤمن ليزور اهله فيرى ما يحب و يستر عنه ما يكره و ان الكافر ليزور اهله فيرى ما يكرهو يستر عنه ما يحب؛{H ميت مؤمن هر آينه به ديدار خانواده‏اش مى‏آيد پس هر چه را كه خوشايند باشد مى‏بيند و آنچه را كه خوشايند نباشد از او پوشيده مى‏شود و كافر نيز به ديدن خانواده خود مى‏آيد پس مى‏بيند هر آنچه را كه ناخوشايند است و هر چه پسنديده و خوب باشد از او پوشيده مى‏شود». در روايات آمده است كه معمولاً روزهاى جمعه و به شكل پرنده‏اى به ديدار خانواده خود مى‏آيند، V}(همان، ح5){V. اما اين كه از خانواده و بازماندگان توقع و انتظار دارند، آرى چنين است. چنان كه پيامبر اكرم(ص) فرموده‏اند: H}«ان ارواح المؤمنين تأتى كل جمعه الى السماء الدنيا بعذاء دورهم و بيوتهم ينادى كل واحد منهم بصوت حزين باكين: يا اهلى و ياولدى و يا ابى و يا امى و اقربائى اعطفوا علينا يرحمكم اللّه‏... اعطفوا علينا بدرهم او برغيف او بكسوه يكسوكم اللّه‏ من لباسىالجنه...؛{H ارواح مؤمنان هر جمعه به آسمان دنيا مى‏آيند و روبروى خانه‏ها مي ايستند و هر يك با آواى حزين در حالى كه مى‏گريدمى‏گويد اى كسان من اى فرزندانم، پدرم، مادرم، نزديكانم به ما عطوفت كنيد. خداى شما را بيامرزد... با درهم پولى يا گرده نانى و يا لباسى در حقما رحم كنيد كه خدا به شما از لباس‏هاى بهشتى بپوشاند». در روايات زيادى به مردم سفارش شده كه مردگان را فراموش نكنند. چنان كه پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: H}«لاتنسوا موتاكم فى قبورهم و موتاكم يرجون احسانكم و موتاكم محبوسون يرغبون فى اعمالكم البر و هم لايقدرون. اهدوا الى موتاكم الصدق والدعا؛{H مردگان خود را در قبرهايشان فراموش نكنيد و آنها اميد به احسان شما دارند و مردگان شما محبوسند رغبت وميل در كارهاى نيك شما دارند و خود قدرت بر انجام آن ندارند. براى مردگان خود صدقه و دعا هديه كنيد» V}(آثارالصادقين، ج 21، ص274){V. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- منازل الاخره، شيخ عباس قمى. 2- حيات پس از مرگ، على محمد اسدي. از بعضي روايات استفاده مي شود كه صدقه و كارهاي خير و يا اعمال مستحبي مانند دعا و زيارات كه هديه اموات مي شود به آنها مي رسد. از جمله مرحوم حاج شيخ عباس قمي در مفاتيح الجنان , ص 317 حديث صحيحي را از امام صادق (ع ) نقل فرموده كه در ضمن آن حديث اين طور آمده «ميت شاد و مسرور مي شود و گشايش پيدا مي كند به دعا و استغفاري كه براي او مي كنند چنانچه زنده شاد مي شود به هديه كه براي او مي برند و فرمود كه ثواب نماز, روزه , حج , صدقه و ساير اعمال خير و دعا در قبر ميت بر او وارد مي شود و ثواب آن براي مرده و كسي كه آنها را انجام داده نوشته مي شود» البته آنچه نقل شد, عين عبارت مفاتيح نيست بلكه با تصرف در عبارت , لكن همان مضمون است . روايات ديگري نيز در آنجا نقل شده كه مي توانيد مطالعه كنيد, بنابراين يقين كنيد كه آنچه براي اموات خودتان هديه مي كنيد در صورتي كه اخلاص داشته باشيد به آنها مي رسد وثوابش در نامه عمل خودتان هم ضبط مي شود.
کد سوال : 4042
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : دوست دارم در حين اينكه با ايمان و با اخلاص باشم غم و اندوه نداشته و هميشه شاد و سر حال باشم براي دستيابي به اين كار چه بايستي بكنم.؟
پاسخ : نشاط واقعى حالتى است كه آدمى را به آرامش روحى و سلامت روانى برساند، برخى از عوامل ايجاد نشاط روحى در جوانان عبارت است از: الف) ورزش، مخصوصا ورزش‏هاى دسته‏جمعى كه داراى حالت مسابقه باشند. ب ) معاشرت و مصاحبت با دوستان پرنشاط و اميدوار و با استعداد. ج ) رابطه با خداوند توسط نماز، دعا و قرائت قرآن. د ) تفريح و سياحت مخصوصا در باغ و صحرا (لازم به ذكر است جو بسيارى از پارك‏ها و شهربازى‏ها به حدى مصنوعى و ساختگى است كه اثرعكس خواهد گذاشت). ه ) اشتغال به كارهاى هنرى مانند نقاشى، خطاطى، خياطى، گلدوزى و... و ) مطالعه و كسب علم. ز ) ايجاد روحيه خوش‏بينى نسبت به مؤمنين و بندگان خدا و دورى از سوءظن. ح ) راضى به رضاى خداوند و تسليم قضا و قدر او بودن. ط ) ايجاد روحيه گذشت و مدارا. ى ) انتظار زياد از حد از ديگران نداشتن و كم توقع بودن. براى ايجاد روحيه اميد در خود، راه‏كارهاى زير مناسب است: 1. توجه به توانايى‏ها و نكات مثبتى كه در خودتان مى‏بينيد؛ مثلاً همين كه شما از نظر تحصيلى تا اين مرحله پيشرفت كرده‏ايد، بهترين دليل بر توانمندى شما است؛ و گر نه هرگز نمى‏توانستيد به دانشگاه راه پيدا كنيد؛ يا داشتن بدنى سالم از جنبه‏هاى مثبت شما است و... . 2. مبارزه با افكار منفى؛ معمولاً افرادى در زندگى مأيوس مى‏شوند كه دائما نسبت به خود و محيط و شرايط زندگيشان، نگاهى منفى دارند ازاين‏رو براى تقويت روحيه اميد در خودتان افكار منفى را به ذهنتان راه ندهيد و اگر ذهن شما دچار اين افكار شد، با افكار مثبت با آن مقابله كنيد. يا اين كه خودتان را سرگرم كارى كنيد تا آن افكار منفى از بين برود. 3. هيچ‏گاه در مسائل مادى خود را با افراد متمكن و ثروتمند مقايسه نكنيد، بلكه به زير دستتان و كسانى كه شرايط زندگيشان از شما بدتر است، نگاه كنيد. 4. واقع بين باشيد و توقع بيش از حد از خودتان نداشته باشيد. 5. اهداف خود را در زندگى مشخص كرده، بر اساس آن، برنامه‏ريزى كنيد. 6. اگر گاهى با شكست مواجه شديد، به جاى اين كه زانوى غم در بغل بگيريد، سعى كنيد با يك بازنگرى در آنچه انجام داده‏ايد علت شكست را شناسايى كنيد تا دوباره آن شكست تكرار نشود. در هر صورت شكست‏ها نيز مانند موفقيت‏ها، بخشى از زندگى است، و بايد هر دورا در كنار هم به عنوان واقعيت‏هاى زندگى پذيرفت و آنها را به عنوان تجارب سودمند و سكوى پرش براى دستيابى به اهداف بعدى، مورد استفاده قرار داد.
کد سوال : 4043
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در اكثر كتابهاي روانشناسي نوشته اند خنده بسيار خوب در معالجه درمان روحي مي باشد و در احاديث از خنده زياد منع شده است علت اين تعارض را بيان نماييد.
پاسخ : دين اسلام، دين تعقل و متانت و اعتدال است. در اين دين همه نيازهاي فردي و اجتماعي و رواني و عاطفي و دنيايي و آخرتي انسان مورد توجه دقيق قرار گرفته و راه تأمين اين نيازها به طور معقول معرفي گرديده است. در اين دين مقدس هر دستوري که داده شده همراه با رعايت همه جوانب آن مي باشد و چون اين تعاليم و آموزه ها از طرف خداوندي است که به همه اشياء و همه امور احاطه دارد و هيچ چيز از ديد او پنهان نمي ماند، بنابراين همه جوانب و ابعاد هر دستور و تعليمي مورد توجه کامل قرار گرفته است. در دين اسلام نه تنها از خنده منع نشده، بلکه سيره و سنت و برنامه عملي پيشوايان آن در موارد زيادي بر خوش طبعي و خنداندن و شاد نمودن مؤمنان بوده است و از جمله اشکالاتي که معاويه ملعون بر امير مؤمنان(ع) وارد مي کرد خوش طبعي و مزاح بودن ايشان مي باشد. ولي اين خنديدن و خنداندن اگر از حد اعتدال بگذرد بر قواي عقلاني انسان و اراده او تأثير سوء مي گذارد و جدي بودن و قاطعيت و اعمال نظر و اراده را در مواردي که مورد نياز و ضرورت مي باشد از انسان مي گيرد اسلام، انسان معتدل و ميانه رو در همه ابعاد مي خواهد و عملا ما را به چنين جهتي هدايت نموده و اعتدال در همه کارها را خط مشي و برنامه کلي خود قرار داده است. بنابراين همان گونه که زياده روي در خنده که باعث ضعف قواي عقلاني و نيروي اراده و تصميم گيري انسان مي شود منع نموده، از خشک بودن و عبوس بودن و خوش برخورد نبودن منع کرده و از مؤمنان خواسته که هنگام رو به رو شدن با يکديگر با روي باز و گشاده يکديگر را ملاقات کنند و دستور داده که اگر غمي در درون داريد آن را هنگام مواجهه با ديگران آشکار نسازيد تا اين غم شما، ديگران را ملول و افسرده نسازد.
کد سوال : 4044
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : تصميم به ادامه تحصيل براي فوق ليسانس دارم و چون مي خواستم كتاب بگيرم استخاره كردم اما نتيجه استخاره به قرآن اين بود كه بد عاقبت است و نتيجه اي ندارد چه كنم؟
پاسخ : استخاره در لغت به معناى طلب خيرنمودن از خداوند است؛ يعنى، آن كه آدمى در هر كارى از خداوند طلب خير كند (دعا). معناى ديگر استخاره، نوعى قرعه زدن براى رفع تحير است كه البته همراه با دعا و خواست از خداوند است. اين كار ممكن است به وسيله تسبيح و يا قرآن انجام گيرد. استخاره در موردى است كه انسان دچار ترديد شده باشد. قبل از استخاره بايد همه مقدمات و شرائط لازم را بر هر كارى فراهم ساخت از قبيل مطالعه و فكر، مشورت با اهل فن و افراد مجرب، اگر اقدامات فكرى و فيزيكى ديگرى از قبيل بررسى و تحقيق لازم باشد بايد به انجام رسانيد بعد از همه اينها چنانچه باز دچار ترديد است نوبت به استخاره مى‏رسد. ولى اگر موضوعى را عقل مورد تأكيد قرار داده و قرائن و شواهد همه به خوبى و صحت آن كار گواهى مى‏دهند در چنين مواردى نبايد به استخاره دست زد. در پايان دو نکته را درباره استخاره متذکر مي شويم: نخست آن که: از نظر شرعي عمل به مقتضاي استخاره واجب نيست. ديگر آن که: ساعت استخاره و فرد استخاره گيرنده دو فاکتور مهم هستند لذا مي توان در وقت ديگر و نزد فرد ديگري نيز دوباره استخاره گرفت.
کد سوال : 4045
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : سال اول دانشگاه بودم كه يكي از همشهري ها كه ديپلمه بود از من خواستگاري كرد ولي چون خانواده او مخالف بودند و طرف را قدري بچه ديدم جواب رد دادم اين در حالي است كه اگر در محل يك نفر از شخصي خواستگاري كرد و جواب رد داد ديگر كسي سراغ او نمي رود و اين مسئله پدر و مادرم را خيلي نگران و غصه دار كرده و خودم از خداوند طلب نموده ام كسي كه بتواند خير دنيا و آخرت را نصيبم كند اما بعد از 2 سال اشك ريختن و توسل نتيجه اي نگرفتم و هر روز مشكلات خانوادگي بيشتري برايم پيش مي آيد چه كنم؟
پاسخ : مشکلي که مطرح نموديد تنها مشکل شما نيست بلکه مشکلي است که عده اي زياد با آن دست به گريبان هستند پس وجود چنين مشکلاتي طبيعي است و اگر چه عوامل متعددي در بروز آن دخيل هستند ولي بعضى عوامل اين مشكل در دست شما يا كس ديگرى نيست. در اين صورت نبايد نگران آن باشيد و ذهن خود را به آن مشغول نماييد به گونه‏اى كه مانع زندگى روزمره و درسى و تحصيلات علمى و ديگر امور شود. زيرا انسان نمى‏تواند تمام شرائط و امكانات را بر وفق مراد خود فراهم نمايد ولى مى‏تواند خود را با شرائط موجود وفق دهد و هماهنگ سازد در صورت اول هميشه نگران و ناراحت و غمگين و افسرده خواهيد بود و در صورت دوم با ابتكار و خلاقيت و بهره‏مند شدن از ديگر توانمنديهاى خود، شاد و با نشاط زندگى خواهيد كرد و فعّال و سر زنده با همان امكانات و شرائط موجود، زندگى را بر خود سهل و آسان خواهيد نمود. بنابراين هيچ گاه نبايد اين موضوع مانع عمده‏اى بر راه ادامه زندگى و تحصيل و... شما باشد. علاوه بر اين مطمئن باشيد اگر به خداوند متعال توكل كنيد و تمام امور زندگى خود را به او واگذار نماييد، خداوند به بهترين وجه و شكل به آن رسيدگى خواهد كرد زيرا او خير و صلاح بندگانش را بهتر از من و تو مى‏داند. خداوند در سوره بقره آيه 216 مى‏فرمايد: «... و عسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسى ان تحبوا شيئا و هو شرٌ لكم و الله يعلم و انتم لا تعلمون؛ چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد حال آن كه خير شما در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد حال آنكه شر شما در آن است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد». خواهر گرامى اين زمان بهترين فرصتى است كه بتوانيد به تحصيلات علمى خود بيشتر توجه كرده و به مدارج علمى بالاتر دسترسى يابيد. بنابراين به اين نعمت و فرصت غنيمتى توجه كنيد و آن را از دست ندهيد، و آن را سكوى پرش و رشد و پيشرفت خود قرار دهيد. علاوه بر اين شما به جاى اين كه ذهنتان را به كمبودها، نقص‏هاى خود معطوف داريد و از آن رنج ببريد توانايى‏ها و استعدادها و موفقيت‏هاى گذشته و حال خود را به خاطر خود بسپاريد و با تكيه بر آنها يأس و نااميدى را از خود دور كنيد و با نگرشى مثبت به زندگى و آينده اجازه ندهيد اين گونه مسائل جزئى كه در نهايت هم حل مى‏شود، زندگى را بر شما تلخ كند. اگر خواستگار نداريد، هزاران هزار نعمت و توانمندى خداوند در وجود شما و اطراف شما قرار داده است و از آن بهره‏مند هستيد چه بهتر است به آنها بيانديشيد و به بهره‏بردارى از آن نعمت‏ها فكر كنيد و لذت ببريد. رابطه خود را با خداوند متعال و راز و نياز با او را فراموش نكنيد كه ياد خدا آرامش‏بخش است و اگر پاسخ خواستگار اول شما براساس مباني شرعي و اصول ديني و عقلي بوده هرگز جاي حسرت ندارد چرا که ازدواج فارغ از تدبير عقلي و ديني ازدواج نيست و هيچ گاه شما را به خوشبختي نمي رساند واگر به آن خواستگار جواب مثبت مي داديد نه تنها روزگار خوشي نداشتيد بلکه خود را به پاسخ مثبت تان سرزنش مي نموديد و در چاهي فرو غلطيده و گرفتار مي شديد که نجات از آن به سهولت هرگز امکان پذير نيست و نبوده است. پس از اين بابت ناراحت نباشيد و حتي شاکر و قدردان باشيد و اگر پاسخ منفي شما نابجا بوده و خواستگار شايسته اي را از کف داده ايد با رفتاري که از پيش گرفته ايد به هدف نمي رسيد لذا: 1- با دعا و توسل از خدا خواسته خود را بخواهيد. 2- از وساطت افراد خير و کانونهاي ازدواج دانشجويي که مورد اعتماد هستند و در راه ازدواج جوانان اقدام مي کنند بهره بگيريد، البته با حفظ حرمت انساني و عفت زنانگي. 3- از تدابير برادران متأهل خودتان و همين طور دايي و عمو و... در خانواده شما در مسير ازدواج جوانان گام بر مي دارند کمک بگيريد انشاءالله خداوند هر چه زودتر خواسته شما را برآورده سازد و بدانيد که اين امر محقق خواهد شد، «دير يا زود دارد ولي سوخت و سوز ندارد».
کد سوال : 4046
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : احساس نزديکي به خدا مي کنم ولي گاهي اوقات و گاهي هم احساس دوري از او دليلش چيست؟ چه کار کنيم که احساس دوري از او در ما نباشد؟
پاسخ : از اين که خود را سياه دل و گنهکار مي دانيد معلوم مي شود به اعمال و درون خود توجه داريد و تعريف و تمجيد ديگران شما را فريب نداده ولي نبايد در اين کار زياده کرد. انسان حالات گوناگونى دارد. در نهج البلاغه از امير المومنين(ع) نقل شده: H}«ان للقلوب شهوه و اقبالا وادبارا».{H بنابراين قلب انسان گاه اقبال به خدا و معنويات دارد و گاه پشت مى‏كند. در اين رابطه فرموده‏اند: در هنگام اقبال دل به مستحبات و مندوبات بپردازيد و در صورت ادبار به واجبات اكتفا كنيد. البته هر قدر انسان مجاهده نفس بيشترى كند و با خدا وقرآن و اهل بيت انس بيشترى گرفته و دل از هواهاى نفسانى تخليه كند به تدريج اقبالش بيشتر شده و به صورت ملكه راسخه در مى‏آيد. آن گاه است كه در همه حالات به ياد خدا و متوجه اوست و هيچ چيز نمى‏تواند او را از محبوب حقيقى باز دارد. اين همان حالتى است كه از آن تعبير به «نماز دائم» شده است: P}خوشا آنان كه الله يارشان بى{E}به حمد و قل هوالله كارشان بى{P P} خوشا آنان كه دايم در نمازند{E}بهشت جاودان ماوايشان بى{P حضرت امير(ع) در مناجات شعبانيه مي فرمايند: H}«الهي هب لي کمال الانقطاع اليک و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليک حتي تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الي معدن العظمه و تصير ارواحنا معلقه بعز قدسک؛{H خدايا انقطاع کامل به سوي خودت را به من عطا فرما و چشم هاي دل ما را به نور نظر به سوي خودت روشن کن تا چشم دل ها پرده هاي نور را بدرد و به معدن عظمت برسد و روح هاي ما به درگاه قدس تو آويخته گردد» V} (حاج شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه).{V حضرت در جملات فوق مطالب بسيار بلندي را ايراد کرده اند و درخواست هاي حضرت آرام آرام اوج مي گيرد و هر يک مقام عالي تري از کمال انسان را جلوه مي دهد و در نهايت، مقام تقرب تام به خداوند به تصوير کشيده شده است. در مرحله اول حضرت منقطع شدن و بريدن از غير خدا و ارتباط و پيوند کامل با مقام ربوبي را درخواست مي کنند. يعني: H}«الهي نور ظاهري بطاعتک»{H؛ M}انسان با همت بلند مي تواند کاري کند که تمام مراحل زندگي اش سير به سوي خداوند باشد.{M علماي اخلاق از اين کار به مرابطه تعبير نموده اند. مرابطه و پيوند با خدا چهار رکن دارد: 1- مشارطه: «عازم» هر روز صبح با خود شرط مي کند که در طول مدت بيداري، نعمت حيات و زندگي را در اطاعت و پيروي خداوند بگذارند و در مقابل خواسته هاي عشق و شيطان ايستادگي کند و اين مطلب را به يک يک اعضا و نفس خود تلقين مي نمايد. 2- مراقبه؛ «عازم» در طول زماني که در بيداري به سر مي برد پيوسته سعي مي کند بر عهد و پيمان خود پايداري کند و موارد عهد را به انجام رساند. همان طور که دو شريک در ظاهر مواظب هم هستند تا تخلفي از طرف شريک صورت نگيرد «عازم» نيز از خود مراقبت مي کند که نفس خيانت نورزد و بر سر پيمان خود باقي بماند. 3- محاسبه: «عازم» پس از اتمام کار و فعاليت، در پايان روز و به هنگام خواب به حسابرسي خود مي پردازد. چنانچه به عهد خود وفادار بوده است شکر خدا را به جاي آورده، زيادي توفيق را مي طلبد و چنانچه تخلف و خطايي صورت گرفته باشد در مرحله بعد از حسابرسي خود را کيفر مي دهد. 4- معاتبه و معاقبه: «عازم» در اين جا متوجه مي شود نفس آنچه را که بايستي مراعات مي کرد، رعايت نکرده است از اين رو به سرزنش و عتاب نفس مي پردازد تا شرمگينش سازد. مرحله دوم: چون از ظاهر فراغت حاصل شد، باطن را بايد به محبت الهي تزيين داد. همچنان که انسان گرايش هاي ظاهري دارد که ممکن است مطلوب يا نامطلوب باشد، باطن انسان که مرکز عواطف، احساسات و فعل و انفعالات معنوي است، براي روابط معنوي خود ميل هايي دارد که ممکن است مطلوب يا نامطلوب باشد. البته ظاهر انسان از باطن او پيروي مي کند، پس بايد تلاش جدي کرد و محبت هاي ظاهري را از دل زدود و محبت واقعي را که متعلق به خداوند متعال است در سراسر وجود اشاعه داد. ريشه محبت الهي نيز در معرفت ذات اقدس اله نهفته است. به همين منظور در مرحله سوم درخواست معرفت قلبي مطرح مي شود. معرفت خداوند از دو طريق به دست مي آيد: اول. از راه برهان و عقل و ارائه مفاهيم ذهني مي توان خدا را اثبات کرد. دوم. در وراي دريافت هاي ذهني و عقلي، حقايقي نيز وجود دارند که با تلاش عقلاني نمي توان به آنها رسيد، لذا به معرفت ناب و حقيقي که در پرتو علم حضوري و معرفت شهودي و ارتباط آگاهانه عيني با خداوند حاصل مي شود مي رسيم. مغز و ذهن انسان جايگاه دريافت هاي عقلاني است در حالي که قلب انسان مرکز معرفت شهودي است. ما از راه تحصيل معرفت عقلاني مي توانيم ساحت معنوي خويش را نيز گسترش دهيم، وقتي ما از راه برهان عقلي خداوند را مي شناسيم واز آن راه به لزوم اطاعت او پي مي بريم، همين معرفت به ما مدد مي رساند که با دل به خداوند توجه يابيم و به تدريج در عبادت هايمان حضور قلب پيدا کنيم و با حضور قلب و توجه خالصانه به خداوند، دل ما آماده جذب انوار ملکوتي مي گردد و راه جديدي براي ما گشوده مي شود و آن گاه از ژرفاي قلب و با چشم دل خدا را مي بينيم و با عنايت خاص خداوند معرفت مناسب به قلب ما افاضه مي گردد. به اين ترتيب پس از معرفت قلبي، به مرحله چهارم که مشاهد، روحاني است مي رسيم. در مرحله پنجم جانمايه و نقطه اوج سخن حضرت تجلي مي يابد. براي رسيدن به مقام درک حضوري معدن عظمت الهي، ابتدا بايد حجاب هاي ظلماني گناهان را کنار زد و پس از آن حجاب هاي نوراني را (که عبارتند از مدارج و مراتب معنوي و نعمت هاي اخروي و بهشتي که پرتوهايي از وجود لايتناهي خداوند هستند و به هر جهت مانع رسيدن به معرفت شهودي خداوند اند). طبيعي است که وقتي روح انسان به مقام تعلق و اتصال محض شهودي به ساحت قدس ربوبي برسد، ديگر به خودش توجه و تعلق ندارد اما رسيدن به اين مقام، تلاشي طاقت فرسا و پيمودن طريقي طولاني را مي طلبد و ما ناتوان از درک و فهم چنين مقامي هستيم، چه برسد که به آن بار يابيم. ما که در عالم ظلمت به سر مي بريم بايد بکوشيم که با خودسازي و توسعه درک و فهم خود و گشودن دريچه هاي دلمان به سوي حقايق و اسرار الهي، در افق فهم و درک اهل بيت قرار بگيريم. در پايان مناجات شعبانيه حضرت مي فرمايند: H}«الهي! والحقني بنور عزک الابهج فأکون لک عارفا و عن سواک منحرفا و منک خائفا مراقبا...{H ؛ و مرا به نور عزتت که بهجت و نشاط آورتر از هر لذتي است پيوند ده تا عارف به تو گردم و از غير تو روي گردانم و از تو ترسان و مراقب فرمان تو باشم». براي آگاهي بيشتر ر.ک: 1- به سوي خودسازي، آيت الله مصباح يزدي. 2- مبادي اخلاق در قرآن (10)، آيت الله جوادي آملي. 3- مراحل اخلاق در قرآن (11)، آيت الله جوادي آملي.
کد سوال : 4047
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در ظاهر آدم تنهايي نيستم ولي گاهي اوقات احساس تنهايي مي کنيم من و همراهم که دو نفريم، دنبال آدمها و موجوداتي هستيم که يا اونها با ما همراه باشند يا ما با اونها ولي پيدا نمي کنيم. حتي يک راهنمايي که ما رو بشناسه و تو همه مسائل کمکمون کنه. شما چه پيشنهادي مي کنيد؟
پاسخ : بلى بسيارى از مشاهير و بزرگان داراى استاد راهنما بوده‏اند و اين مسأله يكى از مهم‏ترين مسائلى است كه مى‏تواند در رشد و تعالى آدمى مؤثر باشد. مربى و استادى كه علم را با عمل عجين كرده است، مى‏تواند اثرات زيادى بر روى انسان به جاى گذارد؛ ولى نكته مهم همان است كه خود شما به آن توجه داشته‏ايد و آن اين كه چگونه چنين استادى را پيدا كنيم؟ گفتنى است در بسيارى از موارد جوان‏ها به دام اشخاصى مى‏افتند كه براى خويش شخصيتى كاذب ساخته و به فريفتن قشر جوان مشغولند و از احساسات و عواطف پاك آنها سوء استفاده مى‏كنند كه به عنوان مثال مى‏توان به بعضى از دراويش و عارف مسلك‏ها اشاره نمود. تجربه نشان داده است براى پيدا كردن دوست خوب و استاد راهنماى مناسب، مى‏توان از مسجد و نماز جماعت شروع كرد. انسان بايد خود رادر معرض نسيم الطاف الهى قرار داد تا از آن بهره‏مند شد و جلسات مذهبى، روضه‏ها و نمازهاى جماعت، سخنرانى‏ها و جلسات قرآن مصداق در معرض گذاشتن خويش در مسير اين نسيم الطاف الهى است. از طرفى هم بايد قابليت‏هاى خود را با مطالعه و عبادت و بندگى بالا بُرد تا بتوان از آن جلسات استفاده كرد. اگر انسان در اين مسير باشد و از خداوند هم طلب نمايد، ان‏شاءاللَّه استادى مناسب نصيبش خواهد شد.
کد سوال : 4048
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با تأمل در رفتار، كردار و عقايد يهوديان بي شك قوم يهود بدترين مردم و فرقه هاي دنيا شناخته خواهند شد. با اين وضع آيا زحمات پيامبرشان حضرت موسي(ع) بيهوده نبوده و اگر بيهوده بوده پس اين همه زحمت چرا؟
پاسخ : يکي از اقوامي که قرآن کريم بسيار از آن ياد کرده و چهره آن را به خوبي ترسيم نموده است، قوم يهود است. اين قوم در گرايش به اخلاقهاي ناپسند داراي شديدترين گرايش ها بوده اند و تا به اين هنگام نيز چنين هستند. اين گرايشهاي ناپسند را مي توان چنين بر شمرد: 1) پيمان شکني: V}(بقره / 83 و 100، آل عمران / 187 و ...).{V 2) تحريف کلام الهي: V}(نساء / 46، مائده / 13 و 41 و ...).{V 3) پندارها، گفتارها و عملکردهاي ناشايست؛ مانند اعتقاد به فقر خدا V}(آل عمران / 187)،{V افترا بر خدا V}(آل عمران / 78){V، گوساله پرستي، V}(بقره / 54، 92){V 4) برخورد نامناسب با فرستادگان خدا، مثل مقابله شديد با حضرت عيسي(ع) V}(نساء / 156...){V عداوت با جبرئيل V}(بقره / 97 و 98)،{V حقد و کينه عليه پيامبر بزرگ اسلام V}{(بقره / 109 و 120...){V از اين رو اين قوم مورد لعن خدا قرار گرفته V}(بقره / 88 و نساء / 46 و ...){V و از نعمتهاي الهي محروم گشته اند V}(نساء / 160).{V بنابراين به حقيقت بايد قوم يهود را از بدترين فرقه ها و طائفه برشمرد، V}(ر.ک: پژوهشي در باب اسرائيليات در تفاسير قرآن، دکتر محمدتقي دياري){V اما سنت الهي بر اين است که بر هر قوم و طائفه اي _ با هر وصفي که باشند و در هر زماني که باشند - پيشوايان بزرگي، اعم از ولي و نبي و رسول فرو فرستد و هيچ قومي را يله و رها وانگذارد، ولي لازمه چنين ارسالي هدايت همه گير آن قوم نيست و نبايد پنداشت که ارسال پيشوايان پاک برابر با هدايت همه است، چنانکه اين امر در قوم نوح بسيار روشن است. و به نظر مي رسد اين نکته اي است بس مهم و شگرف. اما سر وجود چنين سنت آسماني و خدايي را مي توان در چند جهت يافت، ولي پيش از ياد اين جهتها بايد گفت: اساس نبوت و رسالت و به طور کلي تبليغ دين، بر تحريک فطرت خفته آدمي و کمالات نهفته در آن است و سخنان حقاني يادآوري و تذکري است بر دارايها و فضيلتهاي دروني. حال چه اين فطرت شکوفا گردد يا نه. قرآن کريم اين تذکر را چنين اشارت دارد: «و اورثنا بني اسرائيل الکتاب هدي و ذکري لاولي الالباب؛ بني اسرائيل را وارث کتاب (تورات) گردانيديم، کتابي که وسيله هدايت و اسباب تذکر براي خردمندان است»، V}(غافر / 54){V و حضرت اميرمؤمنان در نهج البلاغه، خطبه يکم مي فرمايد: «خدا پيمان وحي را از پيامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آنگاه که در عصر جاهليت ها بيشتر مردم پيمان خدا را ناديده انگاشتند و حق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدايان دروغين روي آوردند، و شيطان مردم را از معرفت خدا بازداشت و از پرستش او جدا کرد، خداوند پيامبران خود را مبعوث فرمود و هر چند گاه، متناسب با خواسته هاي انسان ها، رسولان خود را پي در پي اعزام کرد تا وفاداري به پيمان فطرت را از آنان باز جويند و نعمتهاي فراموش شده را به ياد آورند و با ابلاغ احکام الهي حجت را بر آنان تمام نمايند...» اما آن چند جهت: 1) شناساندن کمال اصيل انساني و نشان دادن راه حقيقي سعادت و شقاوت. 2) انذارهاي وحياني و ترساندن از عذابهاي آسماني. 3) بشارت هاي وحياني و مژده به نعمتهاي بهشتي. 4) بهانه زدايي از مردم، در هنگام مؤاخذه الهي و تمام ساختن حجت بر آنان، حال چه به دين رو آورند يا نه. «رسلاً مبشرين و منذرين لئلا يکون للناس علي الله حجه بعد الرسل و کان الله عزيزاً حکيماً؛ ما رسولاني را به عنوان بشارت دهنده و انذار کننده فرستاديم (تا راه سعادت و شقاومت را براي شما بازگويند) تا اين که پس از فرستادن اين همه رسولان مردم عذر و بهانه اي نداشته باشند و آنان را بر خدا حجتي نباشد و خداوند هميشه مقتدر و حکيم است»، V}(نساء / 165؛ ر.ک: مائده / 19 و ...){V و حضرت اميرمؤمنان علي(ع) مي فرمايد: «خداوند پيامبر را برانگيخت روحي را به آنان اختصاص داد و پيامبران را حجت خود بر بندگان قرار داد تا استدلالي يا جاي عذري براي کسي باقي نماند. پس پيامبران انسانها را با زبان راستگويي به راه حق فراخواندند»، V}(نهج البلاغه، خطبه 144){V 5) جهت دهي به سمت توحيد و اجتناب دهي از طاغوت و طاغوتيان: «و لقد بعثت في کل امه رسولاً ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت ...؛ به تحقيق ما در هر امتي رسولي فرستاديم که به مردم بگويد: خدا را عبادت کنيد و از اطاعت طاغوت دست برداريد»، V}(نحل / 36).{V بنابراين ارسال و فرو فرستادن انبياء امري لهو و بيهوده نيست و بلکه بدلايل ياد شده امري ضروري مي نمايد. هر چند قوم پيامبري از بدترين و خبيث ترين اقوام باشند اين خباثت مانع ارسال رسولان نمي شود. لذا حضرت اميرمؤمنان(ع) مي فرمايد: «خداوند انبياء را به شوخي نفرستاد و فرو فرستادن کتب آسماني براي بندگان بيهوده نبود»، V}(نهج البلاغه، حکمت 78){V با توجه به اين نگرش کلي به سنت ارسال پيشوايان پاک سيرت، زحمت بي دريغ حضرت موسي(ع) را جهت دار و ژرف انديشانه خواهيم دانست و آن را دور از حکمت نخواهيم ناميد، V}(ر.ک: آموزش عقايد، آيت الله مصباح؛ الميزان، ج 2، ذيل آيه 213 بقره){V
کد سوال : 4049
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ائمه با داشتن علم و بصيرت چرا در مقابل دسيسه دشمنان عكس‏العمل نشان‏ندادند؟ بي شك در دين اسلام خودكشي بزرگترين گناه است . چرا امام رضا(ع) كه به يقين مي دانست كه اگر به مهماني خليفه وقت و خوردن ميوه برود به شهادت مي رسد اما اين كار را كرد و ميوه ها را تناول نمود؟
پاسخ : چند پاسخ در اين زمينه وجود دارد: T}پاسخ اول:{T هر چند ائمه(ع) از علم غيب برخوردارند و به وقايع گذشته و حوادث حال و آينده آگاهى دارند ؛ اما تكليف آنان مانند ساير افراد بشر بر اساس علم عادى است و علم غيب براى آنان تكليفى به دنبال نمى‏آورد به همين دليل علم غيب ائمه(ع) از نحوه شهادت خود براى آنان تكليف آور نيست. امام بر اساس علم عادى خود ميوه‏اى را پيش روى خود مى‏بيند كه مانعى از خوردن آن نيست و بر همين اساس تناول آن ميوه جايز است اگر چه بر اساس علم غيب از مسموم بودن آن آگاهى دارد. براى على(ع) بر اساس علم عادى بشرى شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجرى مانند ساير شبهاست به همين جهت به سمت مسجد حركت مى‏كند علم غيبى كه به اذن خداوند در مورد شهادت خود دارد براى ايشان تكليفى ايجاد نمى‏كند. برخى از كسانى كه اين پاسخ را ذكر كرده‏اند در تأييد اين مطلب كه ائمه(ع) بر اساس علم عادى خود مكلف هستند دو دليل ذكر مى‏كنند: 1- عمل بر اساس علم غيب با حكمت بعثت انبيا و نصب ائمه منافات دارد زيرا در اين صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد؛ و ساير افراد بشر از وظايف فردى و اصلاحات اجتماعى به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غيب و عمل بر اساس علم خدادادى از وظيفه خود سرباز خواهند زد. 2- عمل براساس علم غير عادى موجب اختلال در نظام عالم هستى است زيرا مشيت و اراده خداوند به جريان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبيعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همين جهت پيامبر و ائمه(ع) براى شفاى بيمارى خود و اطرافيان خويش از علم غيب استفاده نمى‏كردند شايد يكى از حكمت‏هاى ممنوع بودن تمسك به نجوم، تسخير جن، و غيره براى غيب گويى و كشف غير عادى حوادث آينده، نيز همين اختلال در نظام عالم هستى باشد. V}(آيت الله لطف الله صافى، معارف دين، ج 1، ص 121) {V T}پاسخ دوم:{T هر چند بر طبق روايات فراوان ائمه(ع) نسبت به همه آنچه كه در گذشته واقع شده و در آينده حادث خواهد شد و در زمان حاضر در حال رخ دادن است علم و آگاهى دارند. V}(اصول كافى، ج 1، باب ان الائمه(ع) يعلمون علم ما كان و ما يكون... و بحارالانوار، ج 16، باب 14){V اما به موجب روايات متعدد ديگر كه در زمينه علم غيب امام(ع) آمده است، استفاده مى‏شود كه اين علم به صورت بالفعل نيست، بلكه شأنى است يعنى هر گاه اراده كنند و بخواهند كه چيزى را بدانند خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد كرد. H}«اذا اراد الامام ان يعلم شيئا اعلمه الله ذالك{H؛هر گاه امام اراده كند كه چيزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد كرد» V}(اصول كافى، ج 1، باب ان الائمه اذا شاؤو ان يعلموا علموا ؛ و بحارالانوار، ج 26، ص 56، روايات 117و 116) {V حاصل سخن اين كه علم غيب امام(ع) شأنى است نه فعلى. بر اساس همين نكته ممكن است نسبت به نحوه شهادت خود علم نداشته‏اند چون اراده نكرده‏اند كه بدانند. V}(محمدرضامظفر، علم امام، ترجمه و مقدمه على شيروانى، ص 73، قابل ذكر است علامه مظفر اين پاسخ را به عنوان يك احتمال ذكر مى‏كند ولى آن را نمى‏پذيرد.) {V T}پاسخ سوم:{T اساسا پيامبر اكرم و ائمه(ع) تكاليف و وظايف مخصوص به خود دارند به همين جهت آنان در عين اين كه مى‏دانستند در فلان جنگ دشمن غلبه خواهد كرد وظيفه داشته‏اند اقدام كنند ؛ يا مى‏دانستند كارى كه انجام مى‏دهند منجر به شهادتشان خواهد شد، مثل خوردن ميوه مسموم يا رفتن على(ع) به مسجد كوفه در شب نوزدهم رمضان با اين حال وظيفه داشته‏اند اين كارها را انجام دهند و اين اعمال هر چند براى ما به هلاكت انداختن نفس و حرام است اما براى آنان وظيفه‏اى مخصوص است مثل نماز شب كه براى رسول اكرم(ص) واجب بوده است اما براى ساير مسلمانها مستحب است. V}(علامه طباطبايى، الميزان، ج 18، ص 194، به عنوان يك قول نقل كرده‏اند) {V T}پاسخ چهارم (از علامه طباطبايى):{T جواب اساسى در اين زمينه همين پاسخ است و پاسخ‏هاى قبلى در صورتى كه با اين بيان تفسير شوند، توجيه صحيحى پيدا مى‏كنند. نكته اصلى در اين پاسخ شناخت چگونگى علم غيب امام(ع) است كه متوقف بر ذكر چند مقدمه است: الف) قضا و قدر الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى اين است كه خداوند براى هر پديده و مخلوقى خصوصيات وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثير علت خاصى آن را موجود مى‏گرداند. يعنى پديد آمدن يك شى‏ء از علت خاص و نيز داشتن اوصاف و ويژگى‏هاى وجودى خاص، قدر آن شى‏ء است حد و اندازه وجودى آن شى‏ء است كه خداوند براى آن قرار داده است. به تعبير ديگر تقدير الهى همان نظام علت و معلولى حاكم بر جهان هستى است كه هر پديده‏اى معلول علت خاصى است و قهرا اوصاف و خصوصيات وجودى‏اش نيز متناسب و بر آمده از همان علت است. قضا به معناى قطعى كردن، فيصله دادن و به انجام رساندن كار است و مقصود از قضاى الهى اين است كه خداوند به هر پديده‏اى پس از تحقق علت تامه‏اش ضرورت وجود را اعطا كرده. تحقق حتمى معلول، به دنبال تحقق علت تامه، قضاى الهى است قضا و قدر الهى در حقيقت از شؤون خلق و ايجاد خداوند است و مى‏توان آن را به صفت خالقيت برگرداند. ب) علم الهى: علم الهى به قضا و قدر پديده‏هاى عالم هستى تعلق مى‏گيرد. خداوند از ازل عالم است به اين كه چه پديده‏اى با چه اوصاف و ويژگى‏هايى تحت تأثير علت تامه‏اش موجود است بايد توجه داشت كه علم خداوند به پديده‏هاى هستى علم با واسطه يعنى علم به صورت آن‏ها نيست بلكه خود پديده‏ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراين علم خداوند تعلق مى‏گيرد به حقايق عالم هستى همان گونه كه در متن واقع موجودند علم خداوند علم حضورى به واقع عينى است. از سوى ديگر چون در مرتبه وجودى خداوند زمان و مكان معنى ندارد ؛ علم او به پديده‏هاى عالم هستى در بستر زمان نيست بلكه گذشته و حال و آينده به صورت يك پارچه نزد او حاضر است اما براى ما كه موجودات زمانى و محصور به زمان هستيم و تحقق عينى حوادث و پديده‏ها را از دريچه زمان مى‏نگريم، در گذشته نبوده و در آينده موجود خواهد شد بنابراين علم خداوند به مخلوقات خويش بدين معناست كه: حقايق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى شان (گذشته و حال و آينده) به صورت يك جا در نزد خداوند حاضرند. به همين جهت اين علم خداوند تأثيرى در حوادث عالم ندارد و موجب تغيير آنها نمى‏تواند باشد چون علم خداوند علم به متن واقع و حضور عين واقع در نزد خداست يعنى علم خداوند تعلق مى‏گيرد به مخلوقات و پديده‏هاى هستى، به همان صورت كه در متن واقع موجودند. علم خداوند به افعال اختيارى انسان نيز بر همين منوال است. افعال اختيارى انسان نيز يكى از پديده‏هاى عالم هستى است كه بر اساس نظام علت و معلولى كه حاكم بر جهان هستى، تحت تأثير علت تامه‏اش محقق مى‏شود. يكى از اجزاء علت تامه افعال انسان، اراده است. علم خداوند به قضا و قدر افعال اختيارى انسان تعلق مى‏گيرد و به همين جهت موجب جبر نيست يعنى خداوند از ازل به افعالى كه بر اساس اراده و اختيار انسان از او صادر مى‏شود علم دارد. و همانگونه كه بيان شد علم الهى تعلق مى‏گيرد به اين واقعيات عينى همانگونه كه در خارج موجودند و به همين جهت اين علم موجب تغيير واقع عينى (تحقق فعل اختيارى به دنبال تحقق علت تامه‏اش) نمى‏شود. ج) علم امام: امام علاوه بر علم عادى كه براى نوع بشر قابل تحصيل است از علم لدنى و خدادادى (علم غيب) نيز بهره‏مند است امام(ع) به حسب علو رتبه وجودى‏اش با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل مى‏شود واز حقايق حوادث عالم همان گونه كه در متن واقع هستند آگاه مى‏شود يعنى علم غيب امام از سنخ علم الهى و اتصال به منبع علم الهى است و همان گونه كه در علم الهى بيان شد اين علم علم به واقع عينى است و معنى ندارد كه منشأتغيير در حوادث عالم باشد. بر اساس علم غيب حقايق حوادث عالم از جمله افعال اختيارى خود امام همراه با علت تامه‏اش كه علم عادى واراده از اجزاء اين علت است نزد امام حاضر است اين حضور، حضور بى‏واسطه‏ى عين معلوم و واقع عينى نزد امام است. بر اين اساس، امام حقيقت افعال اختيارى خود را، مانند خوردن ميوه مسموم يا ضربت خوردن به دنبال حركت به مسجد كوفه، از منظرى بالاتر كه همان منظر علم الهى است، مى‏نگرد. به همين جهت از آن‏جا كه علم غيب امام از سنخ علم الهى است، تأثيرى در حوادث عالم ندارد و به همين علت، اين علم براى امام تكليف آور نيست چون علمى موجب تكليف است كه مكلف بتواند بر اساس آن علم، منشأ تغيير و تأثير باشد. علاوه بر اين، وقتى امام با لطف و اذن الهى به مرتبه اعلاى كمال و علو وجودى مى‏رسد و با منبع علم الهى تماس پيدا مى‏كند، در اوج مقام فناى در ذات الهى است؛ او در اين مقام خود نمى‏بيند و خود نمى‏پسندد، فقط خدا را مى‏بيند و تنها مشيت الهى را مى‏پسندد، خواسته‏اى غير از خواست و مشيت الهى ندارد. در اين مقام وقتى اراده و مشيت الهى را (بر اساس نظام علت و معلولى و قضاو قدر) در تحقق حوادث و پديده‏هاى هستى به دنبال علت تامه شان مى‏يابد خواسته‏اى بر خلاف آن ندارد. «پسندد آنچه را جانان پسندد» به همين جهت تلاش براى تغيير اين حوادث، از جمله شهادت خود، با قطع نظر از اين كه تأثيرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاء الله نيز سازگار نيست. با توجه به پاسخ چهارم، ساير پاسخ‏ها مى‏توانند توجيه درستى پيدا كنند: پاسخ اول كه ائمه(ع) را مكلف به علم عادى مى‏دانست نه بر اساس علم غيب، با توجه به حقيقت علم غيب مستدل و موجه مى‏شود زيرا روشن شد علم غيب امام از سنخ علم الهى است كه علم به واقع عينى است و تأثيرى در تغيير حوادث عالم ندارد لذا تكليف آور نيست. پاسخ دوم نيز با توجه به حقيقت علم امام كامل مى‏شود زيرا اين كه علم غيب امام بالفعل نيست بلكه شأنى است يعنى هر گاه امام اراده كند كه بداند مى‏داند هر چند مطلب كاملاً درستى است ؛ اما باز جاى اين سؤال باقى است كه شايد ائمه با علم شأنى از كيفيت شهادت خود آگاه بوده‏اند يعنى اراده كرده‏اند كه بدانند ـ كه اتفاقا روايات متعددى دلالت بر علم ائمه به شهادتشان دارد. V}(اصول كافى، ج 1، ص 258، احاديث 1 تا 8){V پاسخ كامل اين است كه علم غيب امام به نحوه شهادت خود، از سنخ علم الهى است كه تأثيرى در حوادث عالم ندارد هم‏چنين پاسخ سوم با همين تفسير اگر توجيه شود صحيح خواهد بود زيرا: اگر مقصود از اين كه تكليف ائمه با ساير افراد بشر متفاوت است اين باشد كه خداوند اصلاً دو سنخ تكليف جعل و تشريع كرده است يك دسته براى پيامبر(ص) و امام و يك دسته براى ساير افراد بشر، سخنى كاملاً نادرست و غير مطابق با واقع است. تكاليف الهى بر اساس مصالح و مفاسدى كه متوجه انسان است تشريع شده و همه افراد بشر از جمله پيامبر و امام در آن مشتركند، به جز چند حكم خاصى كه نبى اكرم(ص) داشته‏اند و به دليل معتبر اختصاصي بودن آنها ثابت شده است. اما اگر مقصود اين باشد كه علم غيب ائمه به نحوه شهادتشان چون از سنخ علم الهى است بر خلاف علوم عادى بشر تكليف «وجوب حفظ جان از خطر و هلاكت» را براى آنان به دنبال نمى‏آورد پاسخ صحيحى است كه در گرو شناخت حقيقت علم الهى است كه پاسخ چهارم به آن مى‏پردازد. در زمينه پاسخ چهارم مى‏توانيد به آثار زير مراجعه كنيد: 1- الميزان، ج 18، ص 192، ج 13، ص 74و 72، ج 19، ص 92، ج 12، ص 144، ج 4، ص 28. 2- معنويت تشيع، علامه طباطبايى، مقاله علم امام ، ص 215. 3- در محضر علامه طباطبايى، محمد حسين رشاد، ص 121.
کد سوال : 4050
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : شب زفاف چه شبي است؟ اعمال لازم طبق قوانين اسلامي در اين شب چه مي باشد؟
پاسخ : شبي است که داماد و عروس براي اولين بار هم بستر مي شوند و عمل زناشويي انجام مي دهند. آداب زناشويي دو قسم است: T} الف - آداب شب زفاف كه عبارت است: {T 1- ابتدا داماد وضو بگيرد. 2- دو ركعت نماز بگزارد و اين دعا را بخواند: »اللهم ارزقني الفتها و ودها و رضاها بي وارضني بها واجمع بيننا باحسن اجتماع و انفس ائتلاف فانك تحب الحلال و تكره الحرام «. 3- و به عروس نيز دستور دهد وضو بگيرد و دو ركعت نماز بخواند. 4- سپس دست خود را برناصيه (موهاي جلوي سر) عروس قرار دهد و اين دعا را بخواند: «اللهم بامانتك اخذتها و بكلماتك استحللت فرجها فان قضيت لي في رحمها شيئا فاجعله مسلما سويا ولا تجعله شرك شيطان». (لازم به ذکر است اين 4 عمل مستحب است). T} ب - آداب عمومي زناشويي (مستحبات): {T 1- گرفتن وضو. 2- گفتن بسم الله. 3- در هنگام جماع تعجيل نكند و زن را براي آن آماده كند تا او هم كاملا لذت ببرد. 4- جماع در شب هاي دوشنبه سه شنبه پنج شنبه يا جمعه باشد. 5- هنگام جماع با زن ملاعبه و بازي كند تا او كاملا آماده شود. 6- جماع را وقتي انجام دهد كه زن ميل دارد. T} مكروهات {T 1- جماع در شب و روزي كه ماه و خورشيد گرفته است. 2- هنگام غروب خورشيد. 3- هنگام طلوع فجر تا طلوع آفتاب. 4- شب اول ماه غير از ماه رمضان. 5- در شب آخر ماه. 6- جماع بعد از احتلام در خواب. 7- جماع در اتاقي كه بچه اي وجود داشته باشد. 8- نگاه كردن به فرج هنگام جماع. 9- جماع به صورت عريان. 10- جماع در زير آسمان. 11- جماع رو به قبله و پشت به قبله. 12- هنگامي كه شكم پر است. 13- جماع در جايي كه كودكي باشد كه به آنها نگاه كند يا سر و صداي آنها را بشنود هر چند چيزي متوجه نشود.