کد سوال : 3981
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با توجه به اينكه حافظ در همه جا از حق طلب ياري نموده و آرزوي ديدن جمال يار را داشته است و اين موضوع تقريبأ در تمام غزلها به چشم مي خورد چگونه مي توان اين موضوع را با اين بيت حافظ كه همه آنها را نقض مي كند در كنار هم گذاشت:
چو رسي به طور سينا درني مگو و بگذر كه نيرزد اين تمنا به جواب لن تراني
پاسخ : بيت مورد سوال از مرحوم خواجه حافظ نمي باشد بلکه ظاهرا از مرحوم مير داماد مي باشد:
P}چو رسي به طور سينا ارني مگو و بگذر{E}که نيرزد اين تمنا به جواب لن تراني{P
و مرحوم شيخ بهائي در پاسخ ايشان فرموده است:
P}چو رسي به طور سينا ارني نگفته مگذر {E}که خوش است صوت دلبر هم اگر به لن تراني{P
و سروده هاي شاعراني که اهل کمال و معرفت بوده اند چون متناسب با حالاتي بوده که در سلوک راه حق براي آنها پيش مي آمده نمي توان گفت با يکديگر تعارض دارند، چون به حسب حالات مختلف سخنان گوناگون دارند، گاهي از سختي راه مي نالند و زبان به شکوه مي گشايند و زماني از اين گفتار خود توبه مي کنند. گاهي رضاي دوست مي طلبند و کاري به وصل و هجران ندارند و زماني تمناي وصال او را دارند.
کد سوال : 3982
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا شاه ملعون اقدام به قتل حضرت امام(ره) نكرد تا به اين وسيله بعد از يك مدت تشنج كوتاه مثل 17 شهريور فرياد انقلاب را ساكت كند؟
پاسخ : مسلما در اصل دشمني شديد شاه با حضرت امام، هيچ گونه ترديدي وجود ندارد، دستگيري، زنداني، شکنجه و تبعيد و اعمال سخت ترين فشارها و محدوديت ها بر عليه ايشان از سوي آن رژيم، همگي گوياي اين واقعيت است.
اما پي بردن به اين نکته که چرا آن رژيم منحوس -عليرغم چنين دشمني و کينه توزي شديدي و عليرغم ميل باطني خود مبني بر حذف فيزيکي حضرت امام مانند حذف بسياري از مخالفان رژيم- از چنين حربه اي استفاده نکرد، در گرو توجه به مسائل ذيل است:
اولا، مرجعيت حضرت امام که به تأييد قاطبه علماء و بزرگان حوزه هاي علميه داخل و خارج کشور رسيده بود، مانع عمده اي در اتخاذ چنين اقدامي از سوي رژيم بود.
محبوبيت شديد امام به عنوان مرجع ديني و رهبر سياسي در ميان توده هاي عظيم مردمي و جانفشاني آنان براي امام - همچنان که در حوادث متعددي نظير قيام 15 خرداد (که فقط در پي اعلام خبر دستگيري ايشان توسط رژيم به وقوع پيوست) و... ثابت شد - قطعا در صورت وقوع چنين اتفاقي، هزينه هاي غيرقابل پيش بيني زيادي را براي رژيم در پي داشت. تا جايي که مي توانست موجوديت رژيم را به مخاطره بياندازد.
از سوي ديگر طبق اصل دوم متمم قانون اساسي در نظام گذشته، مراجع و مجتهدين طراز اول کشور داراي مصونيت قضايي بودند V} (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد، جواد منصوري، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول 1378، ج 2،ص 47).{V
گرچه در دوران سلطنت خاندان پهلوي هيچ گاه قانون اساسي به اجرا در نيامد و صرفا ابزاري در دست خودکامگي و منافع آنان بود، ولي با اين همه باز هم محدوديت هايي را بر نوع اقدامات آن رژيم به وجود مي آورد.
ثانيا، مهم تر از عامل فوق، عدم تحليل و اطلاع صحيح و دقيق رژيم از تحولات داخلي ايران بود. تا جايي که آن رژيم به هيچ وجه احتمال وقوع انقلاب و سرنگوني خود را نمي داد و الا در غير اين صورت از ارتکاب هرگونه عمل ولو با هر قيمتي کوتاهي نمي کرد.
تحليل هاي سطحي و غيرواقع بينانه تحليل گران و کارشناسان داخلي و خارجي همگي حاکي از ثبات طولاني مدت رژيم پهلوي و قدرت آن در پاسخ گويي و حل مخالفت ها و تسلط بر اوضاع بودV} (رويارويي انقلاب اسلامي ايران و آمريکا، جميله کديور، انتشارات اطلاعات، چاپ دوم، 1374، ص 72).{V
و کسي احتمال نمي داد که پيرمردي در حدود 75 سالگي و پس از 15 سال تبعيد در خارج کشور، بتواند مشکل عمده اي را در مقابل رژيم پهلوي که يکي از قوي ترين رژيم هاي منطقه به شمار مي رفت به وجود آورد.
نتيجه آن که: جايگاه و موقعيت حضرت امام به عنوان مرجع ديني و رهبر سياسي در ميان مردم ايران و حمايت گسترده مردم از ايشان از يک سو و عدم احساس خطر جدي از سوي ايشان از طرف رژيم، از مهمترين عوامل در عدم اقدام رژيم پهلوي به قتل ايشان بود.
جهت آگاهي بيشتر ر.ک: بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، سيد حميد روحاني، انتشارات راه امام، ج 1.
پرسش فوق را می توان اينگونه نيز پاسخ داد که:
رژيم شاه ظرفيت, توان و جرأت چنين كاري را نداشت به طوري كه سران رژيم جرأت تصور چنين امري رانداشته اند.مراجعه به صورت جلسات،سخنرانيهاوخاطرات مسؤولان رژيم پهلوي اين مقوله را اثبات ميكند, به عنوان مثال نگاهي جلسه سران رژيم در مورخه 14 خرداد 1342 نشان ميدهد كه آنها حتي در امر دستگيري امام(ره) پس از سخنراني عصر عاشورا دچار ترديد بوده و از نتايج و پيامدهاي آن بيمناك بودهاند و شايد به نوعي پافشاري نخستوزير وقت «علم» آنان را به اين نتيجه رساند كه با دستگيري حضرت امام و برخي ديگر از علما به عنوان سران نهضت از دامنه اعتراضات كاسته و به اصطلاح بحران را خاموش كنند. اما آنچه كه اتفاق افتاد, ضمن اينكه در حوزه اجتماعي به افزايش فاصله, تشديد تنفر و انزجار مردم منجر شد. در عمل نيز در 15 خرداد رژيم را تا آستانه فروپاشي پيش برد. همچنانكه ارتشبد فردوست از سران رژيم و دوست صميمي شاه در خاطرات خود به آن اذعان دارد V}(مراجعه كنيد به كتاب«قيام 15 خرداد، جواد منصوري، صفحه 175-183»){V و يا در دي ماه 1356 اهانت يك عنصر ساواك به حضرت امام(ره) در روزنامه اطلاعات, اتفاقات و حوادث زنجيرواري را ايجاد كرد كه در نهايت به پيروزي انقلاب و فروپاشي رژيم انجاميد, اين مسأله عمق نفوذ مرجعيت و پايگاه وسيع اجتماعي ـ اعتقادي آن را در جامعه تشيع و خصوصاً ايران به روشني ترسيم ميكند و همين نفوذ وسيع در افكار عمومي امري بود كه رژيم حاكم به شدت از آن در هراس بود به بيشتر به دنبال نوعي مديريت بحران و كنترل علما و در دراز مدت كاستن از ميزان نفوذ ايشان در ترد افكار عمومي بود. البته شخصيت عظيم و برجسته حضرت امام و بيان مطالبات مردم در كنار قاطعيت و سازش ناپذيري ايشان پايگاه اجتماعي امام را به مراتب قوي تر كرده بود, بديهي است كه در چنين شرايطي شاه حتي نميتوانست تصور اعدام امام(ره) را داشته باشد. البته مسلماً شاه پتانسيل انقلابي عظيم نهفته در جامعه را هم درك نكرده بود و شايد باور نمي كردكه دراوج قدرت وغرور كاذبي به آن مبتلا بود،سقوط كند.
کد سوال : 3983
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : هر چه درباره ماهيت خداوند متعال مي دانيد بنويسيد البته نعوذبالله ما كوچكتر و ضعيف تر از آن هستيم كه بخواهيم درباره خداوند متعال بحث كنيم.
پاسخ : اين كه ما انسانها با خود مى انديشيم كه خداوند چگونه ماهيتي دارد به خاطر آن است كه ما در دنياى خود همواره با ماهيات سر و كار داريم. از همينرو ذهنمان عادت كرده است كه هر چيز را در قالب ماهيتى بنگريم و چون سخن از خدا به ميان مىآيد بلافاصله به دنبال قالبى ماهوى مىگرديم تا خدا را بدان سان و در آن شكل و قالب تصور نماييم. البته اين ويژگى ذهن ناورزيده و نا آشنا به حقايق فلسفى و وجود شناختى است ولى خرد ورزى فلسفى بر اين رهبرد خط بطلان مىكشد و اعلام مىدارد كه اين گونه خداانگارى از اساس نادرست است. زيرا خداوند وجود و هستىمحض و مطلق است و داراى ماهيت و چيستى نيست تا از چگونگى او سؤال شود. بنا براين خداوند وجود صرف و داراى جمله كمالات وجودى است. عين بلكه آنهاست و چند و چونى برايش متصور نيست.
فكر و انديشه بشر, به ذات غيبي او راه ندارد و به جز تحير و سرگرداني يا انحراف و ضلال , بهره ديگري نخواهد داشت . ذات حق كه از آن به «هويت غيبيه»، «غيب ذات»، «مقام ذات»، «مرتبه ذات» و گاهي هم به الفاظ ديگر (مانند «عنقاء» و «غيب الغيوب») تعبير مي شود, وجود صرف است ; هيچ گونه حدي ندارد; از جميع تعينات - چه مفهومي , و چه مصداقي - مبراست ; نه نامي دارد و نه نشاني ; نه اسمي دارد, و نه رسم و صفتي ; نه با اسم يا صفتي مقيد است و نه با عدم آن اسم يا صفت ; نه با تعين خاصي متعين است و نه با عدم همان تعين . حتي با «اطلاق» و «عدم تعين» هم مقيد نيست ; زيرا «اطلاق» و «عدم تعين» نيز به جاي خود, نوعي تعين و قيد است و مقام ذات از آن هم منزه و مبرا است . اما تعينات اسمي و وصفي (اسما و صفات حق ) همه از مقام ذات متأثر بوده و در مقام تجلي به ظهور مي رسند. از اين رو به مقام ذات خداوند راهي نيست ; نه فكر بدان مقام راه دارد و نه عقل و نه وهم و كشف ارباب شهود. همهء اينها از اين مقام قاصر و در اين ميدان كاملا" عاجزاند. اگر قدم پيش بگذارند, حيران مي گردند و يا به راه ضلالت و خطا مي روند, علاوه بر نرسيدن , از آن دورتر هم مي شوند: «يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون به علما», (طه, آيه 110).
ادراك بشر, به آنچه متعين است راه دارد; نه به ذاتي كه از همهء تعين ها بالاتر است و تعين ها همه متأخر از آن , بعد از آن و مخلوق آن هستند. اشاره نيز بدان مقام راه ندارد; چه اشارهء حسي باشد و چه اشاره ذهني, عقلي و وهمي . چگونه مي توان به ذاتي كه تعين ندارد, اشاره نمود؟ به همين جهت از فكر در «ذات حق» نهي شده است . امام علي بن موسي الرضا(ع) مي فرمايد: H}«... فليس الله عرف من عرف بالتشبيه ذاته, و لا اياه و حد من اكتنهه, و لا حقيقته اصاب من مثله, و لابه صدق من نهاه, و لا صمد صمده من اشار اليه؛{H پس , خداي را نشناخته , آن كس كه ذات او را به چيزي تشبيه كرده است و به توحيد او نايل نگشته , آن كس كه خواسته است به كنه ذات او برسد, و به حقيقت او نرسيده , آن كس كه ذات او را تصوير ذهني نموده است و به او تصديق نكرده است آن كس كه ذات او را حدي قائل شده و به جانب او روي نياورده است ; آن كس كه به ذات او اشاره نموده است ...», V}(كتاب التوحيد صدوق , باب التوحيد و نفي التشبيه , ص 34).{V
حتي اگر عقل و عشق همگام باشند و با بلند پروازي هاي خود بخواهند, به سوي مقام ذات اوج بگيرند, راه به جايي نبرده، به حيرت خواهند افتاد، و بر عجز و قصور خود در اين ميدان با كمال شرمساري اعتراف خواهند كرد.
P}سحرگاهان كه مخـمور شبانه{E}گرفتم باده با چنگ و چغانه{P
P}نهادم عقل را ره توشه از مي{E}به شهر هستيش كردم روانه{P
P}نگار مي فروشم, عشوه اي داد{E}كه ايمن گشتم از مكر زمانه{P
P}ز ساقي كمان ابرو شنيدم{E}كه اي تير ملامت را نشانه{P
P}نبندي ز آن ميان طرفي كمر وار{E}اگر خود را ببيني در ميانه{P
P}برو اين دام بر مرغ دگر نه{E}كه عنقارا بلند است آشيانه{P
V}(ديوان حافظ){V
اهل دعا در مقام دعا, اهل عبادت در مقام عبادت , اهل ذكر در مقام ذكر, ارباب سلوك در مقام سلوك و... به ذات عيني حق در مظاهر اسماي او روي مي آورند و از طريق اسما و صفات او, به ذات او متوجه مي شوند. به عبارتي ذات حق را با اسما مي خوانند, زيرا به مقام ذات راه نيست , V}(در اين باب ر.ك : مقالات , استاد محمد شجاعي , سروش , تهران , چاپ چهارم , 1379, ج 3, صص 187 - 191).{V
P}عنقا شكار كس نشود دام بازچين{E}كاينجا هميشه باد به دست است دام را{P
V}(ديوان حافظ){V
قرآن كريم - كه جامع ترين, دقيق ترين و رساترين تعريف ها را نسبت به خداوند متعال مطرح مي كند - خداوند سبحان را تنها از طريق اسما و صفات او; براي ما باز مي شناساند. قرآن كريم در پي آن است كه در حد توان , خداوند را به كامل ترين وجه از طريق اسما و صفاتش به انسان بشناساند. از ديدگاه قرآن , خداوند گشايش بخش و دانا, V}(بقره , آيه 115){V, سريع ترين حساب گران , زنده و پاينده , V}(انعام , آيه 62 و طه , آيه 111){V, والا, بزرگ و داراي حقيقت V}(لقمان , آيه 30),{V صاحب شكوه و ارجمندي , V}(الرحمن , آيه 27){V و بي نياز است , V}(اخلاص , آيه 2).{V
P}آنكه دولت آفريد و دو سرا{E}ملك دولت ها چه كار آيد ورا{P
V}(مثنوي , دفتر 1 / بيت 3143){V
از نظر قرآن خداوند, متعال است, V}(طه , آيه 114),{V يعني , او از هر چه در وهم ما آيد, بالاتر است و هرگز ما نمي توانيم حقيقت او و جمال و جلال او را - آن گونه كه هست - در يابيم , V}(انعام , آيه 100).{V
P}اي برون از وهم و قال و قيل من{E}خاك بر فرق من و تمثيل من{P
V}(مثنوي , دفتر 5 / بيت 3318).{V
خداوند, يكي است و جز او خدايي نيست ,V} (آل عمران , آيه 18),{V او يكتا و يگانه است , V}(اخلاص , آيه 1 و نحل , آيه 15){V و هيچ چيز مثل و مانند او نيست , V}(شوري , آيه 11){V. او پادشاه راستين جهان هستي , پاك از هر عيب , سلامت بخش , مراقب بر همه چيز, عزيز, اصلاح گر, ترميم كننده و شايسته بزرگي است , V}(حشر, آيه 23){V و او بر همه چيز قادر و توانا است , V}(بقره , آيه 284).{V
P}گفت صوفي قادر است آن مستعان{E}كه كند سوداي ما را بي زيان{P
P}آن كه آتش را كند ورد و شجر{E}هم تواند كرد اين را بي ضرر{P
P}آن كه گل آرد برون از عين خار{E}هم تواند كرد اين دي را بهار{P
P}آن كه زو هر سرو آزادي كند{E}قادر است ار غصه را شادي كند{P
V}(مثنوي , دفتر 6 / ابيات 1739 - 1742){V
او خدايي است بخشنده و مهربان و اين دو صفت , چنان در او متجلي است كه تمامي سوره هاي قرآن را با آن آغاز كرده است (بسم الله الرحمن الرحيم ) و آن چنان خدايي است كه مهرباني و بخشايش را بر خود فرض كرده است , V}(انعام , 12){V. خداوند, در غايت عظمت است ; اما به انسان از رگ گردن نزديك تر مي باشد و حتي وسوسه هاي نفس او را نيز مي داند, V}(ق , آيه 16).{V
P}آنچه حق است اقرب از حبل الوريد{E}تو فكنده تير فكرت را بعيد{P
P}اي كمان و تيرها برساخته{E}صيد نزديك و تو دور انداخته{P
V}(مثنوي , دفتر 6 / ابيات 2253 - 2354).{V
او خدايي است آمرزنده و نيرومند V}(غافر, آيه 3 و انفال , آيه 8){V, توبه پذير, V}(آل عمران , آيه 8){V, دوستدار, V}(بروج , آيه 14){V, داراي نعمت V}(غافر, آيه 3){V, داراي رحمت , V}(انعام , آيه 123){V, بسيار توبه پذير, V}(بقره , آيه 37){V و داراي فضل بزرگ , V}(آل عمران , آيه 74){V.
P}وزراو و صد وزير و صد هزار{E}نيست گرداند خدا از يك شرار{P
P}پرورد در آتش ابراهيم را{E}ايمني روح سازد بيم را{P
P}از سبب سوزيش من سودايي ام{E}در خيالاتش چو سوفسطايي ام{P
V}(مثنوي , دفتر 1 / ابيات 544, 547, 548){V
خداوند, آفريننده جهان هستي و آسمان ها و زمين , V}(حشر, آيه 24 و انعام , آيه 14),{V صاحب اختيار, مالك و مدبر همه شؤون و پروردگار همهء عالميان , V}(فاتحه , آيه 2){V است . او هيچ شريكي ندارد نه در آفرينش و سلطنت و نه در ربوبيت , حكم كردن , شفاعت و هيچ كمالي ديگر, V}(انعام , آيات 162, 164 و 57 و زمر, آيه 44){V. غير از خداوند, هركس نصيب و بهره اي از كمال دارد, از خدا وام گرفته است , V}(فاطر, آيه 15).{V
P}اي همايي كه همايان فرخي{E}از تو دارند و سخاوت هر سخي{P
P}اي كريمي كه كرم هاي جهان{E}محو گردد پيش ايثارت نهان{P
P}اي لطيفي كه گل سرخت بديد{E}از خجالت پيرهن را بر دريد{P
V}(مثنوي , دفتر 5 / ابيات 4090 - 4092){V
دست رحمت وقدرت الهي , گشوده است و هرگونه كه بخواهدمي بخشد و روزي مي دهد, V}(مائده , آيه 64){V هر جا كه باشيم , او با ماست و به آنچه مي كنيم , دانا است , V}(حديد, آيه 4){V. در واقع به هر جا روي كنيم , خدا آن جا است , V}(بقره , آيه 115).{V
P}گر به جهل آييم , آن زندان اوست{E}ور به علم آييم , آن ايوان اوست{P
P}ور به خواب آييم , مستان وييم{E}ور به بيداري به دستان وييم{P
P}ور بگرييم , ابر پر زرق وييم{E}ور بخنديم , آن زمان برق وييم{P
P}ور به خشم و جنگ عكس قهر اوست{E}ور به صلح و عذر, عكس مهر اوست{P
V}(مثنوي , دفتر 1 / ابيات 1510 - 1513){V
او خدايي است كه دعاها را مي شنود و اجابت مي كند, V}(غافر, آيه 60).{V
P}اي دهنده عقل ها فريادرس{E}تا نخواهي تو نخواهد هيچ كس {P
P}هم طلب از توست وهم آن نيكويي{E}ما كدايم ؟ اول تويي , آخر تويي{P
P}هم بگو تو, هم تو بشنو, هم تو باش{E}ما همه لاشه ايم با چندين تراش{P
V}(مثنوي , دفتر 6, ابيات 1438 - 1440){V
T}تتمه :{T
الف ) تمام ادراكات خيالات و... ما براي خداوند روشن و معلوم است ; زيرا همه ما با تمام ويژگي ها اوصاف و خيالاتمان فعل او و عين ربط و تعلق به اوييم و هيچ چيز ما - حتي صور ذهنيه - از او انفكاك و جدايي ندارد و بر او غايب نيست .
ب ) ادارك انسان ها نسبت به خداوند مراتب و درجاتي دارد:
1) اولين مرتبه ادارك فطري است كه همه انسان ها داراي آن مي باشند.
2) آخرين مرتبه ادراك كنه ذات باري تعالي (اكتناه) است كه از آن تعبير به مرتبه »غيب الغيوب« يا »عنقاي مغرب« مي شود و اين ادراك ذات به ذات است و مختص حق تعالي مي باشد و احدي حتي پيامبر اكرم (ص) در اين مرتبه راه ندارد فلذا فرمودند: A}«ما عرفناك حق معرفتك».{A
3) ما بين دو مرتبه فوق مراتب بيشماري تا بي نهايت است . هر اندازه آدمي در شهوات و تمنيات حيواني و توجه به عالم كثرات فرو رود ادراك و معرفت ضعيف تري مي يابد تا آن جا كه ممكن است بر اثر غرق شدن در آنها حتي ادراك فطري خويش را نيز بي اثر سازد و هر اندازه بيشتر به خودسازي و تقويت فكر و اراده و مقابله با هواها و پرداختن به رياضت هاي شرعي و تصفيه نفس بكوشد به مراتب و عوالم بالاتري صعود خواهد كرد تا آن جا كه به مقام شهود كثرت اسمايي و سپس به شهود صفاتي و پس از آن به شهود ذات كه مقام اولياي كمل خاصه اكمل آنان پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) است برسد
بايد توجه داشت که راه هاي گوناگوني براي شناخت خداي تعالي وجود دارد مهمترين آنها عبارتند از:
1- روش نقلي يعني مراجعه به آيات و روايات و ادعيه (هر چند فهم آنها نيز نياز به مقدمات دارد) يعني مستقيما براساس آيات و روايات اوصاف الهي را بشناسيم.
2- روش کلامي: مطالعه و تحقيق درباره خدا در مسائل کلامي.
3- روش فلسفي: براساس گرايش هاي فلسفي مختلف مباحث گسترده اي در باب خدا (به تعبير فلسفي واجب الوجود) با استناد به براهين عقلي مطرح گرديده است.
4- روش عرفاني: اساسا تمامي عرفان شناخت خدا از طريق شهود عقلي مي باشد.
براي مطالعه در زمينه روش اول، کتاب معارف قرآن، ج 1، استاد مصباح يزدي معرفي مي شود.
کد سوال : 3984
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در قرآن آمده است كه هفت آسمان روي چهار ستون بنا شده اند، اين چهار ستون نامرئي چه چيزهايي هستند و اگر بحث آنها فيزيكي است، خود به چه چيزهايي تكيه دارند؟
پاسخ : در سوره رعد آمده است: A}«الله الذي رفع السموات بغير عمد ترونها؛{A خدا [همان] کسي است که آسمان ها را بدون ستون هايي که آنها را ببينيد برافراشت».
درباره اين آيه دو گونه تفسير شده است: نخست اين که «همان گونه که مي بينيد آسمان بي ستون است» ديگر اين که «آسمان ها را بدون ستوني که مرئي باشد برافراشته است که لازمه آن وجود ستوني نامرئي است» که چه بسا منظور همان تعادل جاذبه و دافعه ميان کرات است که از آن به عنوان ستون نامرئي ياد شده است و نيازي نيست که اين ستونها تکيه گاهي غير از ارتباط کرات داشته باشند V}(ر.ک: تفسير نمونه، ج 10، ص 110 - 112){V
اما درباره هفت آسمان به توضيح زير توجه کنيد.
آنچه از آيات قرآن استفاده مىشود، آن است كه آسمانهاى هفتگانه، حقيقتى عينى است؛ چرا كه با اوصافى عينى برخى از آنها را توصيف فرموده است؛ مثلاً: «وزينا السماء الدنيا...؛ ما آسمان دنيا را، به وسيله ستارگان تزيين كرديم».
البته چگونگى هفت آسمان، بر كسى معلوم نيست؛ همانگونه كه مجهولات ديگرى در مورد آسمانها و فضاى بىكران هستى وجود دارد در فضايى كه ابر اخترها (سوپر نواها) در فاصله هيجده ميليارد سال نورى كشف مىشود، پى بردن به چگونگى تلفيق آسمانها و پيوند آنها با يكديگر، كارى ساده و در دسترس نيست.
يكى از احتمالات پيرامون آسمانهاى هفتگانه مراتب طولى نظام خلقت است. بر اين اساس، همه جهان مادى آسمان اول است.
پاسخ سؤال را ضمن بررسى سه تعبير كليدى مطرح شده آن، پى مىگيريم:
1) آسمان.
2) فضا.
3) محدوديت يا نامتناهى بودن آسمان.
T} آسمان:{T
آسمان در لغت به معانى چرخ، فلك، گنبد، فلك اعلى، گردون و... آمده است. نيز قرآن، هنگامى كه از اين عالم محسوس، كه كم و بيش مىتوانيم از آن آگاهى و اطلاع حاصل كنيم، گفتوگو مىكند، تعبير سماوات و ارض را به كار مىبرد: «اللّه الذى خلق السموات و الارض؛ خداوند همان كسى است كه آسمانها و زمين را آفريد»، V}(ابراهيم / 32).{V البته گاهى براى تأكيد بيشتر و براى اين كه
محتواى آسمانها و زمين را نيز شامل شود، كلمه «ما بينهما» را اضافه مىكند: «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما لاعبين؛ ما آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان اين دو است به بازى (و بى هدف) نيافريديم»، V}(دخان / 38).{V
سؤالى كه در اين جا روى مىكند آن است كه مفهوم سماوات و ارض و ما بينهما چيست؟ آيا كنايه از همه عالم غير از خداست يعنى در بين مخلوقات عالم، غير از عالم ماده، عوالم ديگرى كه مجرد باشند وجود دارد و قرآن در اين تعبير به آنها هم اشاره كرده است؟ يا فقط اشاره به همين عالمى دارد كه ما با آن آشنا هستيم و يا مىتوانيم آشنا شويم؟ حال يا بدان جهت كه اساسا غير از عالم ماده، عوالم غير مادى (مجرد) وجود ندارد يا اين كه شمول سماوات و ارض بر كل عالم مادى، به معناى نفى مجردات (نفى عوالم غير مادى) نيست بلكه ممكن است عوالم ديگرى نيز باشد منتهى در اين تعبيرات قرآنى (سماوات و ارض و ما بينهما) به آن اشارهاى نشده است آيا سماء به معناى جهت بالا و برتر است يعنى فوق يا به معناى موجود عالى است چنان كه از معنى ريشه آن يعنى «سمّو» بر مىآيد؟
به دو دليل سماء در قرآن به معناى فوق و جهت بالا و برتر به كار نرفته است:
الف: كلمه فوق قابل جمع بستن نيست زيرا جهت بالا تعدد ندارد امّا سماء در قرآن به صورت جمع به كار رفته است.
ب: آنچه از مفهوم فوق فهميده مىشود دلالت بر يك ذات موجود و فرد ندارد در حالى كه سماء در قرآن به عنوان موجودى حقيقى ذكر شده است پس سماء در قرآن به معناى موجود عالى است.
حال اين سؤال مطرح است كه اين ذات (موجود) عالى، مادّى است يا مجرد يا اعم؟ جواب: مانفى نمىكنيم كه سماء به معناى غير مادّى هم به كار رفته باشد و شايد در قرآن هم چنين كاربردى وجود داشته باشد ولى اين سماواتى كه در كنار ارض به كار رفته و هفتگانه است، مادّى است. اين ادعا، از بررسى آيات متعددى كه در اين زمينه در قرآن آمده است اثبات مىشود كه به يكى از آنها اشاره مىشود: «ثمّ استوى الى السماء و هى دُخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين * فقضهُن سبع سموات؛ سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالى كه به صورت دود بود؛ به آن و به زمين دستور داد: به وجود آئيد (و شكل گيريد)، خواه از روى اطاعت و خواه اكراه! آنها گفتند، از روى اطاعت مىآييم (و شكل مىگيريم). در اين هنگام آنها را به صورت هفت آسمان آفريد»، V}(فصّلت / 11 ـ 12).{V
«از ظاهر آيه بر مىآيد: آنچه بعدها آسمان هفت گانه شد، در آغاز به صورت وحدت موجود بوده است و از دُخان [دود يا به تعبير امروز گاز]، و خداوند آن را به صورت هفت موجود درآورد و هفت آسمان پديدار شد. در اين جا، اگر كسى احتمال بدهد كه اين دود (يا گاز) مادى نيست، ظاهرا بايد ذهن خود را متهم كند! دخان، دُخان مادى است و تعبير هفت آسمان، تعبيرى است كه در ماديات به كار مىرود و با مجردات مناسبتى ندارد. بدين طريق از آيه بر آمد كه سماوات هفتگانه، مادّى هستند»، V}(معارف قرآن، محمدتقى مصباح يزدى، ص 235).{V
البته اين دليل بر اين مطلب نمىتواند باشد كه كلمه سماء در همه جاى قرآن به معناى مادى به كار رفته مثلاً در بعضى موارد به مفهوم موجود عالى و علّو در مرتبه به كار رفته است: «و فى السّماء رزقكم و ما توعدون؛ روزىتان و آنچه كه به شما وعده داده مىشود (ظاهرا منظور بهشت است) در آسمان قرار دارد»، V}(ذاريات / 22){V. نمىشود گفت چون آب كه حيات و زندگى از آن است، از آسمان مىبارد لذا، در آيه، آسمان را منشأ رزق دانسته است زيرا اگر چنين بود مناسبتر اين بود كه مىفرمود: و فى الارض رزقكم چرا كه حقيقةً روزى آدمى در زمين است. به علاوه، از ظاهر برخى آيات استنباط مىشود كه هر چه در اين عالم مادى است از آن عالم فوق نازل مىشود: «و ان من شىءٍ الاّ عندنا خزائنه؛ خزاين همه چيز، تنها نزد ماست»، V}(حجر، آيه 21){V. يعنى همه چيز در آنجاست و سپس به عالم ماده نزول مىكند و روزى انسان هم بايد از نزد خدا نازل شود. حتى هستى همه بايد از مرتبه بالاتر نازل شود. اين كه در آيه مطرح شده است بهشت هم در آسمان است (و ما توعدون) يعنى چنين نيست كه بهشت در يكى از كُرات آسمانى قرار دارد. در قيامت همه اين عوالم دگرگون مىشود. حقيقت بهشت، الآن هم در عالم ديگرى موجود است و در روز قيامت مجسم خواهد شد و مردم خود را در آن عالم خواهند يافت. آيات متعدد ديگرى نيز در قرآن هست كه بر اسكان غير مادى آسمان دلالت دارند، V}(ر.ك: مائده / 112 و 114، سجده / 50، بقره / 22 و...).{V
تا اين جا روشن گرديد كه آسمان در قرآن هم به مفهوم مادى استعمال شده است؛ يعنى همين فضاى گنبدى شكل قابل مشاهده كه قابل رؤيت است و هم به مفهوم غير مادى. حال چنين مىگوئيم: خواه آسمان را به مفهوم مادى بگيريم يا غير مادى، در هر صورت هر دو به تصريح قرآن مخلوق خدا هستند هم چنان كه در آيه 31 سوره ابراهيم در ابتدا به آن اشاره گرديد بديهى است مخلوق خدا كه نمىتواند خدا قرار گيرد.
T} فضا:{T
در مورد فضا هم بايد گفت در لغت به معنى مكان وسيع، زمين فراخ، مكانى كه كره زمين در منظومه شمسى اشغال مىكند استعمال شده است و هم چنان كه از موارد استعمالش پيدا است، يك مفهوم مادى است و نمىتواند واجب الوجود و خدا، كه از ماديات و جسمانيات نيست قرار گيرد. هر چند با دقت عقلى بيشترى، فضا چيزى جز ظرف قرار گرفتن اشياء نيست و خود يك وجوه حقيقى و عينى ندارد.
T} نامتناهى بودن آسمان:{T
به گفته برخى دانشمندان اگر منظور از آسمان، آسمان مادى است يعنى بخشى از عالم طبيعت كه محل استقرار كُراتى از قبيل ماه، خورشيد و ستارگان و... است به دلايل زير، چنين ادعائى درست نيست:
1- اگر در تعريف جسم بگوئيم آنچه كه محدود به سطح است، اساسا جسم نامتناهى وجود نخواهد داشت. مقتضاى هر جسمى آن است كه در مكانى باشد. اگر شيئى نامتناهى باشد مكان آن نيز نامتناهى خواهد بود امّا چون مكان از لحاظ مقدار متناهى و محدود است، شىء نيز بايد متناهى باشد.
2- از خصوصيات جسم، داشتن ابعاد و امتداد مشخّص و اشغال ظرفى به عنوان مكان است لذا نمىشود درباره جسم سخن گفت اما حرفى از مكان در ميان نباشد. از طرفى ممكن نيست كه مكان بزرگتر از بزرگى جسمى باشد كه آن را اشغال كرده است پس در اين صورت ديگر جسم نامتناهى نمىباشد. جسم هم به نوبه خود نمىتواند بزرگتر از مكان خود باشد زيرا در اين صورت يا بايد خلاء وجود داشته باشد و يا جسمى كه طبيعةً مىتواند در مكانى متمكّن نباشد.
3- «به طور كلى، قبول اين نظريه كه جسم نامتناهى وجود دارد و اين عقيده كه براى اجسام، مكانى نيز هست غير ممكن است؛ چه، اگر راست است كه هر جسم محسوس داراى سنگينى و سبكى است و اگر حركت طبيعى جسم سنگين به سوى مركز و جسم سبك به طرف بالاست، اين امر نيز ضرورتا بايستى در مورد نامتناهى صادق باشد ولى چنين چيزى ممكن نيست كه نامتناهى، به تمامى، اين جا يا آن جا باشد و يا نيمى از آن اينجا و نيمى از آن، آن جا باشد. در واقع چگونه يك جزء نامتناهى بالا خواهد بود و جزء ديگر پائين و جزء ديگر در وسط و جزء ديگر در منتها؟ به علاوه، هر جسم محسوس در يك مكان است و انواع مكان عبارتند از بالا ـ پائين ـ جلو ـ عقب، راست، چپ و اين فصول و مميّزات نه فقط نسبت به ما و بالوضع است بلكه در كل نيز صدق مىكند و غير ممكن است كه اين فصول در نامتناهى باشد. به طور كلى، اگر وجود مكان نامتناهى غير ممكن باشد و اگر راست باشد كه هر جسمى در مكانى است، پس جسم نامتناهى نمىتواند وجود داشته باشد. اينك، «در يك جائى» مقوله مكان است و چيزى كه تحت مقوله مكان قرار مىگيرد در يك جائى است. بنابراين همان گونه كه نامتناهى نمىتواند كميت باشد، زيرا مستلزم اين خواهد بود كه كميت خاصى باشد... همين طور مقوله مكان (اين)، مناسب آن نيست زيرا در اين صورت بايد آن در جائى باشد يعنى در فوق يا در تحت و يا در يكى ديگر از جهات شش گانه و هر يك از اين جهات هم امرى متناهى است»، T}(طبيعت، ارسطو، ص 172 ـ 171){T. پس چنانچه منظور از آسمان، آسمان مادى است نمىتواند بى نهايت باشد. اما اگر منظور از آسمان، آسمان غير مادى است، گرچه بى نهايت بودن، به طور قطع نمىتواند مورد انكار واقع شود اما از آن جا كه خود مخلوق خداست، مخلوق خدا، به تصريح قرآن، نمىتواند خداى جهان باشد.
T}منابع:{T
1) معارف قرآن، مصباح يزدى، محمدتقى، انتشارات مؤسسه در راه حق، قم، 1367 ش.
2) طبيعت، ارسطو، ترجمه دكتر على اكبر فرورقى، انتشارات دانشگاه ملى ايران، تهران، 1358 ش.
منابعى براى مطالعه بيشتر:
1) آفريدگار جهان، آيتالله مكارم شيرازى.
2) شناخت علمى ماترياليسم و اسلام، دكتر عبدالحسين كافى.
3) ماترياليسم و متافيزيك، دكتر محمد صادقى.
کد سوال : 3985
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : گفته مي شود (بر اساس احاديث اسلامي) كه ظرفيت انسان 27 حرف است كه در زمان ظهور امام زمان(عج) انسانها به تدريج به آنها خواهند رسيد، آيا امكان دارد كه در قبل از اين زمان هم انساني به اين درجه شكوفايي استعدادها برسد يا نه؟
پاسخ : بسياري از تعابير روايات مخصوصا در باب حقيقت وجودي انسان به صورت رمز بيان شده است که اهل فهم و صاحبان استعداد آن را دريابند از جمله واژه حرف و کلمه و امثال آن. در ارتباط با انسان و انسان کامل اين که وارد شده ظرفيت انسان 27 حرف است. منظور حقايق وجودي در نردبان رشد و کمال مي باشد. همان طور که کلمات از حروف تشکيل مي گردد.
حروف و قابليت هاي وجودي و مراحل تکامل در انسان نيز کلمه هويت او را تشکيل مي دهد و لذا اين حروف همچون حروف الفبا نمي باشد که با گويشي خاص ادا شود. همانگونه که اسم اعظم نيز همچون اسم و کلمه مجتمع از حروف هجايي نمي باشد بله ماجراي اسم وکلمه و حرف و عدد در علوم حقيقي بحثي عميق و مفصل را به خود تخصيص داده است.
P}مصدر به مثل هستي مطلق باشد{E}عالم همه اسم و فعل مشتق باشد{P
P} چون هيچ مثال خالي از مصدر نيست{E}پس هر چه در او نظر کني حق باشد{P
از اين رو حضرات معصومين(ع) در برخي ادعيه و روايات خود را کلمه يا کلمات تامات معرفي کرده اند و يا آن بزرگواران اسم اعظم الهي مي باشند.
در روايات وارد شده که اسم اعظم هفتاد و سه حرف است يک حرف از آن را آصف بن برخيا داشت. و دو حرف را عيسي(ع) و چهار حرف را موسي(ع) و هشت حرف را ابراهيم(ع) و پانزده حرف را نوح(ع) و بيست و پنج حرف را آدم(ع) و هفتاد و دو حرف را محمد(ص) که از يک حرف محجوب است V} (اصول کافي (معرب)، ج 1، ص 179 - انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه، آيت الله حسن زاده آملي، ص 154 و 155).{V
و همچنين به حضرات ائمه هدي(س) اجمعين بعد از حضرت رسول(ص) همان هفتاد و دو حرف داده شد V} (اصول کافي، ج 1، ص 180).{V
در قرآن کريم خداي بزرگ مي فرمايد: «و علم آدم الاسماء» V}(بقره، آيه 32){V خداوند به آدم اسماء را تعليم داد. منظور از الاسماء جميع حقايق هستي است و اين حقايق در هر کس که بالفعل انسان باشد وجود دارد. مثل حضرات معصومين(ع) ولي در ما چون بالقوه انسانيم و بالفعل انسان نيستيم اين علم به اسماء وجود ندارد V} (در محضر استاد حسن زاده آملي، محسن غرويان، ص 15).{V
و لذا بدون توجه انسان کامل (حضرات معصومين) انسان هاي عادي نمي توانند به مدارج کامل الاسماء دست پيدا کنند. در مدرسه رشد و کمال معصومين معلم اند و بقيه افرادي که جوياي کمال مي باشند. شاگرد و دانش آموز و بدون راهبري آن بزرگواران امکان رسيدن به درجات والاي از رشد و وارستگي ممکن نمي باشد و لذا فعليت بسياري از استعدادهاي وجودي انسان ها در زمان ظهور قطب عالم امکان حضرت ولي عصر(ع) تحقق پيدا مي کند.
براي آگاهي بيشتر ر.ک:
1. نصوص الحکم بر فصوص الحکم، استاد حسن زاده آملي، ص 568.
2. کلمه عليا در توقيفيت اسما، علامه حسن زاده آملي.
کد سوال : 3986
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا پس از آفرينش انسان، خداوند موجود ديگري را خواهد آفريد يا خير؟
پاسخ : با دو رويكرد مي توان به اين پرسش پاسخ گفت. نخست مي توان با رويكردي نقلي به مسئله پرداخته, درميان آيات و روايات به دنبال پاسخي مناسب براي اين پرسش بود. ديگر آنكه مي توان با رويكرد فلسفي _ كلامي و عرفاني به هستي و پيوستگي آن (ازلي و ابدي بودن آن) پرداخت.
در رويكرد نخست, مي توان رواياتي از فرمايشات ائمه معصومين عليهم السلام پيدا كرد كه حكايت از آن دارند كه حضرت آدم ابو البشر در تاريخ هستي, نه يك شخص, بلكه هزاران هزار (بي نهايت) شخص بوده اند كه هريك در نظام هستي, سرآغاز يك خلقي بوده است تا آنكه آن مجموعه از هستي پس از طي مراحلي برچيده شده است و دوره اي ديگر با پيدايش آدمي ديگر شروع شده است. و اين سلسله همچنان ادامه داشته است, تا آنكه به حضرت آدمي كه معهود ذهني ما انسان ها در اين دوره است, خاتمه يافته است. و بي شك پس از اين مجموعه از هستي و برچيده شدن نظام هستي, دوباره نظامي ديگر و آدمي ديگر و انسان هايي ديگر خلق خواهند شد و با بهره گيري از فيض و هدايت الهي به كمال خود خواهند رسيد. البته احتمال اينكه ويژگي هاي آن انسان ها با نظام انساني ما تفاوت داشته باشند وجود دارد, ولي در اصل انسان بودن كه بتواند حامل بار خليفه اللهي بر روي زمين بوده باشد و كانون و واسطه فيض خداوندي برموجودات ديگر باشد, تفاوتي نخواهد داشت.
در كتاب توحيد روايتي در اين باب از امام صادق عليه السلام نقل شده حضرت به راوي فرموده اند: شما گمان نكنيد كه خداي عزوجل غير از شما هيچ بشر ديگري نيافريده, نه چنين نيست. بلكه هزار هزار آدم آفريده كه شما از نسل آخرينِ آدم از آن آدم ها هستيد. V}(محمد حسين طباطابي. الميزان, ج4. ترجمه فارسي, ص 231){V
مي توان با رويكردي فلسفي _ عرفاني به تحليل اين فرمايش نيز پرداخت كه با توجه به وصف بي نهايت براي خداي متعال, كه هيچ نيستي اي در آن ناحيه معنا و مفهوم نداشته باشد و همه هست ها در آن جمع آمده باشند, و با توجه به اينكه آن مقام لايتناهي به مقتضاي رحمت و حكمت بي نهايت خود, ديگران را از فيض وجود خود بهره مند مي سازد و در اين ميان امكان ندارد كه يك چيزي بتواند با استفاده از فيض الهي به كمالي برسد و خدا او را از فيض خود محروم سازد, و همين اگر فلسفه خلقت نيز به درستي در نظر آورده شود كه حق سبحان با آفريدن, نوعي جلوه نمايي مي كند و خود را در خود مي بيند و اين فعل از خداي متعال در خارج از وراي زمان انجام مي پذيرد, آنگاه گريزي جز اين نخواهد بود كه بگوييم كه مسئله خلق و خلقت امري محدود به زماني دون زمان ديگر نخواهد بود, بلكه همواره خداي فياض, فيضان خواهد داشت و مجموعه اي بي نهايت در گذشته و آينده از فيض بي نهايت الهي همواره بهره مند خواهند بود كه البته از آنجا كه جريان خلق و خلقت بايد يك فرايندي را طي نمايد و در اين فرايند انسان با هويت انساني اش بايد نقش واسطه گري در امر فيض الهي را داشته باشد, انسان ها نيز در طول تاريخ هستي همواره بوده اند و هستند و خواهند بود هرچند كه در اين بين تفاوت هايي ميان انسان هاي دوره هاي قبلي با انسان هاي امروزي وجود داشته باشد ليكن در اصل و اساس انسانيت و هويت انساني شريك و سهيم هستند. _ برخلاف نظريه تكامل در دستگاه فكري داروين_ .
کد سوال : 3987
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به وسعت لايتناهي عالم، چرا فقط در روي كره زمين حيات وجود داشته و در قرآن هم به طور مرتب به زمين اشاره شده است؟
پاسخ : در برخى از روايات آمده كه غير از منظومه شمسى، منظومههاى ديگرى هست كه در برخى از كرات آنها، موجودات زندهاى وجود دارند. ظاهر برخى از آيات قرآن نيز چنين است؛ مثلاً در آيه 29 سوره «شورى» مىفرمايد:A}ومن آياته خلق السموات والارض و مابث فيهما من دابه؛{A و از نشانههاى او است آفرينش آسمانها و زمين و آنچه از جنبندگان در آن دو پراكنده ساخته است».
چنان كه مشاهده مىشود، در اين آيه يكى از نشانههاى خداوند، آفرينش و پراكندن جانداران در زمين و آسمانها قلمداد شده است.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: «قرآن، تورات، انجيل و علم»، دكتر موريس بوكاى، ترجمه: مهندس ذبيح اللّه دبير.
کد سوال : 3988
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : طول دوران بهشت و يا جهنم پس از حساب رسي انسان و روز قيامت چقدر است؟ آيا اين دوران بي پايان است يا خير؟ در مورد آن هم به طور كامل بحث كنيد.
پاسخ : الف) همه كسانى كه وارد جهنم مىشوند براى هميشه در جهنم نخواهند بود و تنها عده خاصى مانند كافران براى هميشه در جهنم خواهند بود، V}(ر.ك: مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 6، ص 483، دار الكتب الاسلاميه).{V
ب) در مورد كسانى كه براى هميشه در جهنم خواهند بود اين پرسش مطرح مىشود كه چگونه گناه محدود، كيفر و مجازات نامحدود خواهد داشت كه اين پرسش تحت عنوان «خلود» يا «جاودانگى عذاب» معروف است. مجازاتها بر سه گونهاند:
1. مجازات قراردادى،
2. مجازاتى كه با گناه رابطه تكوينى و طبيعى دارد،
3. مجازاتى كه تجسم خود گناه است. مجازاتهاى اخروى،
هيچ كدام از خواصّ و فوايد مجازاتهاى قراردادى (مانند تنبيه، عبرت، تربيت و...) را ندارد؛ زيرا آخرت جاى عمل نيست، بلكه جاى حساب است. پس مجازاتهاى اخروى يا رابطه تكوينى با گناه دارد كه پارهاى از آيات و روايات بر اين مطلب دلالت دارند؛ مانند كلام امام على(ع) كه مىفرمايند: «عمل صالح كشت آخرت است»، V}(نهجالبلاغه، خطبه 22){V. در اين گونه مجازاتها، تناسب بين عمل و نتيجه، از لحاظ كمى شرط نيست؛ مانند يك لحظه غفلت در رانندگى كه نقص عضو هميشگى به دنبال خواهد داشت. و يا اين كه مجازاتهاى اخروى، تجسم خود گناه است كه پارهاى ديگر از آيات و روايات بر اين حقيقت تأكيد دارند.
جواب دوّم: امام صادق(ع) در جواب پرسشى درباره خلود در بهشت و جهنّم مىفرمايند: علت هميشه بودن دوزخيان در دوزخ، اين است كه تصميم آنان اين بوده كه هر گاه در دنيا جاودانه بمانند، خدا را نافرمانى كنند و جهت هميشه بودن بهشتيان در بهشت نيز اين است كه تصميم آنان اين بوده كه هرگاه در اين دنيا جاودانه بمانند، اطاعت خدا كنند. پس تصميمهاى اين دو گروه، آنان را بهشتى دائم و دوزخى هميشگى كرده است، V}(بحارالانوار، ج 8، ص 347){V.
ج) طبق آيات و روايات ـ از جمله آيات و روايات خلود ـ در عالم آخرت مرگى وجود ندارد. زيرا سنخ قوانين آن عالم با اين عالم متفاوت و به كلى ديگر است، V}(ر.ك: به سوى جهان ابدى، قربانى، زينالعابدين، صص 431 ـ 412).{V
کد سوال : 3989
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فلسفه آفرينش كرات ديگر، منظومه هاي ديگر و كهكشان هاي ديگر چيست؟
پاسخ : اين پرسش به دو شكل قابل فهم و تفسير مي باشد. نخست اينكه بگوييم فايده خلقت كراتِ ديگر براي انسان به عنوان محور و كانون خلقت, چيست؟ ديگر آنكه بگوييم كه خداي متعال خود از آفرينش اين كرات چه غايتي را دنبال مي نمايد؟
اگر مراد از اين پرسش همان فايده كرات و منظومه ها براي موجود انساني بوده باشد, بايد گفت كه اين منظومه ها با تمام عظمتي كه دارند, مي تواند كاركرد آياتي براي بندگان الهي داشته باشد. به اين معنا كه انسان با كشف و مطالعه اين كرات و منظومه ها مي تواند به جلال و عظمت الهي دست يابد و معرفت خود را نسبت به خداي متعال فزوني بخشيده, و اعمال بندگي خود را از روي بصيرت و معرفت انجام بدهند. شايد يك تفسير از آيه شريفه هفتم از سوره هود همين باشد آنجا كه خداي متعال فرمود: «هو الذي خلق السموات و الارض في سته ايام و كان عرشه علي الماء ليبلوكم ايكم احسن عملا».
البته ناگفته نماند كه ممكن است غير از هدف فوق اهداف ديگري نيز در اين بين بوده باشد كه بايد با تامل و تحقيق اسرار ديگري از نظام موجود را بازگشود و افق هاي ناپيداي هستي را براي بشر معلوم ساخت كه دانش امروزي بخشي از آن را معلوم ساخته است كه البته رفته رفته گستره عجز و جهل آدمي از رهگذر همين علم تجربي آشكار مي شود و معلوم مي گردد كه هستي و اسرار آن را نمي توان به آساني معلوم ساخت.
اما اگر مراد, غايت و مراد خداوندي از خلقت آسمانها و زمين بوده باشد, بايد نگاه خود را به غايت الهي از كل خلقت معطوف داشت. در اين مورد بايد گفت براساس فرموده الهيِ (احببت ان اعرف), خاستگاه خلقت از سوي خداي متعال, همان معرفت الهي است. يعني خداوند با مسئله خلقت در صدد برآمد كه خود را بنماياند. براين اساس بايد گفت كه خداي متعال در موجودات و مخلوقات بي نهايت خود, اسماي بي نهايت و جلوه هاي بي نهايت خود را مي نماياند و همين مسئله مي تواند فلسفه آفرينش هرآنچه را كه در آسمانها و زمين است, معلوم كند.
همين طور در كنار همين هدف از خلقت آسمان ها و زمين, مي توان غايت آفرينش كهكشان ها و كرات ديگر را چنين تبيين نمود كه براساس اينكه خداوند فياض مطلق است. مقتضاي فياض بودن حق تعالي اين است كه هرآنچه كه استعداد كمال و كسب فيض از خداي بي نهايت داشته باشد, بتواند از فيض الهي نيز بهره مند شود. بنابراين تمامي موجودات به اندازه ظرف استعدادي خود از خداوند كسب فيض وجودي مي كنند وخداي متعال به جهت فياض بودن خود, حتما چنين فيضي از خود نشان خواهد داد و آن امر مستعد را به كمالِ ممكن خود خواهد رساند.
نكته آخري كه بايد به آن اشاره داشت اين است كه براساس هويت بي نهايت الهي, براساس نگاه فلسفي, بايد مخلوقات الهي نيز اموري بي نهايت بوده باشند. از اين رو نبايد ازخلفت الهي انتظار داشت كه حد يقفي داشته باشد. براي همين نيز امروزه مشاهده مي شود كه كشفيات دانشمندان طبيعي در ناحيه كرات و منظومه ها روز به روز فزوني يافته, و حيرت اهل علم و دانش را بيشتر از پيش كرده است. و اين مويد همان سخن اهل معرفت است كه بشر هر مقدار تلاش نمايد كه حد و مرز خلقت برسد, راه به جايي نخواهد برد چرا كه اساسا براي عالمي كه علت آن امري بي نهايت بوده باشد, پاياني وجود نخواهد داشت.
پي نوشت ها:
1 . هود /7.
2 . ر.ك: الميزان. ج10. 152.
3 . ر.ك: الميزان. ج 8، ص 46 - 48.
کد سوال : 3990
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با توجه به آيات و روايات كه در باب احترام به پدر و مادر آمده است واجب بودن آن بر همه مسلم گشته است ولي اگر پدر و مادري در محيط خانواده اقدام به هتاكي، بد دهني، اذيت و آزار بي مورد و اين گونه موضوعات كه در خانواده ها رايج است نمودند وظيفه فرزندان چيست؟
قطعأ پاسخ شما باز هم احترام نهادن خواهد بود ولي جواني مثل من كه حدود 20 سال دارد دائمأ با بي احترامي و هتاكي والدين مواجه شود و دائمأ دخالت هاي بي مورد را در امور درسي دانشگاهي و فعاليت هاي دانشگاهي مي بيند وظيفه اش چيست؟ صبر انسان حدي دارد و انسان جايز الخطا است مسلمأ گاهي اوقات مسائلي پيش مي آيد حال وظيفه من چيست؟ آيا من نبايد در كارهاي خود استقلال داشته باشم؟ آيا من نبايد در مسائل اساسي زندگي خود مانند دانشگاه، رفت و آمد، ازدواج، هيئت و ... استقلال كافي داشته باشم. لطفأ مرا راهنمايي فرمائيد.
پاسخ : ابتدا لازم به ذكر است كه تنها كسانى به سعادت واقعى دست مىيابند كه در چارچوب احكام الهى زندگى مىكنند و حدود شرعى را در همه ابعاد زندگى رعايت كنند و خداوند متعال نيز در قرآن آيه 176 سوره بقره به اين حقيقت اشاره مىكند كه «نيكى و خوشبختى در شرق و غرب عالم نيست بلكه تنها نيكى در ايمان به خداوند و روز قيامت و... و خلاصه اينكه خوشبختى انسان در گرو ايمان و متعلقات ايمان و عمل به احكام الهى است و بس. اما اين كه فرموديد اگر پدر و مادرى موجب آزار و اذيت اعضاء خانواده شوند باز هم بايد به آنها احترام گذاشت يا نه؟
دانشجوي محترم: اسلام از نظر حقوقى حساب ويژهاى براى پدر و مادر بازكرده همان گونه كه در جنبههاى عاطفى نيز حساب جداگانهاى براى آنها در نظر گرفته است لذا در روايات آمده كه اگر پدر و مادرى از فرزندانشان راضى باشند موجب خير و بركت و سعادت فرزند مىشود اگر در حق فرزندان خود دعا كنند خداوند به اين دعا توجه خاصى مىنمايد كما اين كه اگر والدين از فرزندان ناراضى باشند و خداى ناكرده آنها نفرين كنند ممكن است، خداوند بر چنين فرزندانى كه موجب ناراحتى والدين شوند قهر و غضب نمايد حتى از نظر حقوقى در بخش قصاص و ديات آمده كه اگر پدرى خداى ناكرده فرزند خود را به قتل برساند قصاص نمىشود مگر در يك شرايط استثنايى با تشخيص حاكم شرع، همچنين از نظر شرعى پدر و مادر مىتوانند به اندازه نيازشان از اموال فرزند خود بردارند و مسائلى از اين قبيل در فقه اسلامى زياد وجود دارد يا در روايات آمده «نيكى كردن به والدين بزرگترين فريضه است» و يا اينكه مىفرمايد «بهشت زير پاى مادران است» اين همه آيه و روايت كه در اين زمينه وارد شده حاكى از اهميتى است كه خداوند براى والدين قائل شده است و اينها بدون حكمت نيست چه اينكه اينها در مقابل زحماتى كه والدين براى فرزندان متحمل مىشوند ناچيز است آنها از لحظه انعقادو نطفه تا هنگام تولد و همچنين بعد از تولد دوران شيرخوارگى و بعد كودكى مشكلاتى بسيار زيادى را متحمل شدهاند بنابراين خداوند نيز در مقابل زحمات آنها حقوق ويژهاي را براى آنها قائل شده است. از اين رو بايد در هر شرايطى احترام آنها را نگه داشت هر چند در بعضى اوقات دربرخورد با فرزندان خود دچار اشتباه شوند البته توجه به اين نكته لازم است كه خداوند همه انسانها را در مقابل اعمال و رفتارى كه انجام مىدهند مورد سؤال قرار مىدهد و والدين نيز بايد پاسخگوى اعمال و رفتار خود باشند بنابراين در همه حال ما وظيفه داريم به والدين خود احترام بگذاريم حتى اگر آنها به ما بى احترامى كنند فقط اگر آنها بخواهند ما را به كار حرامى وادار كنند يا از انجام تكليف واجبى باز بدارند، اطاعت از آنها لازم و صحيح نيست چه اينكه اطاعت خداوند بر هر كس ديگر حتى والدين نيز مقدم است خلاصه، دانشجوى محترم هم به شما و هم به ساير خواهران و برادرانتان توصيه دوستانه مىشود كه سعى كنيد به پدر و مادر خود احترام بگذاريد و به گونهاى با آنها رفتار كنيد كه رفتارهاى اشتباه آنها به حدّ اقل برسانيد. مطمئن باشيد اگر رضايت والدين را بدست آوريد خداوند بسيارى از گناهان شما را مىبخشد و به زندگى شماخير و بركت مىدهد و دعاى والدين را بدرقه راه پُر فراز و نشيب زندگى شما قرار مىدهد و در آخرت نيز پاداشهاى فراوانى در انتظار شما خواهد بود گاهى اوقات قرار گرفتن در يك چنين شرايطى موجب مىشود كه شما تجارب بسيار زيادى بدست آوريد حداقل تجربهاى كه شمامىتوانيد از اين طريق بدست آوريد اين است كه در رفتار والدين خود دقت كنيد تا به اشتباه آنها پى ببريد و سپس علت اين اشتباهات را جستجو كنيد كه چرا آنها دچار اينگونه اشتباهات مىشوند و همه آنها را در دفترچه خاطرات خود يادداشت كنيد و بعنوان يك منبع گرانبها درزندگى آينده خود مورد استفاده قرار دهيد و شما آن اشتباهات را در زندگى آينده خود تكرار نكنيد اين حداقل استفادهاى است كه شما مىتوانيد ببريد ديگر اينكه مىتوانيد با انتخاب راه صحيح و برخورد مناسب با آنها، رفتار اشتباه آنها را به حداقل برسانيد.
دانشجوي گرامي , بايد توجه داشته باشيد كه اسلام نظام خانواده را بر پايه هاي استواري بنا كرده كه هم با ضرورت هاي زندگي مطابقت دارد و هم نيازهاي انسان ها را از جهات گوناگون برآورده است . اسلام همه روشهاي زندگي هدفدار را براي اصلاح خانواده و رشد و شكوفائي آن مطرح كرده و نسبت به محيط خانه توجه خاصي مبذول داشته است و نيز آداب مشتركي نسبت به اعضاي خانواده تعيين فرموده تا پيوند همه جانبه اي بين آنها بوجود آيد. كه در زير به بعضي از آداب و وظايف اعضاي خانواده اشاره مي شود:
وظايف و مسؤوليت هاي پدر و مادر:
1. رسيدگي به فرزندان , والدين بايد نسبت به فرزندان خود توجه كامل داشته باشند و تلاش بسيار درباره ي آنان بنمايند.
2. برابري بين فرزندان , سزاوار است كه والدين همه ي فرزندان خود را در دامان محبت خويش بپرورانند و بين آنها از نظر محبت و عطوفت و رعايت حالاتشان تساوي برقرار كنند از پيامبر اكرم (ص ) روايت شده كه فرمودند: H}«اعدلوا بين اولادكم في السر...؛{H در پنهاني ميان فرزندان خود برابري را رعايت كنيد».
3. گسترش دوستي , والدين بايد محيط خانه را از دوستي و محبت آكنده كنند و بين افراد خانواده مهرورزي را گسترش دهند.
4. پرهيز از سخن زشت و ناروا, والدين در قبال تربيت اخلاقي و ديني و تربيتي فرزندان مسئول هستند به همين خاطر, بايد از گفتار ناپسند, سخن زشت و دشنام و هر آنچه كه با عفت و پاكدامني و حيا, مغايرت دارد پرهيز نمايند.
5. مراقبت از رفتار فرزندان و نيز مراقبت از رفت و آمد آنها, چرا كه اغلب جرمهاي اخلاقي كه از فرزندان سر مي زند، از عدم مراقبت والدين مي باشد.
6. تأديب فرزندان، بر والدين واجب است كه اگر فرزندشان كار نادرستي انجام داد، او را ادب كنند تا روح سركشي و شرارت از وجود او ريشه كن شود.
7. دور كردن كودك از مسائل جنسي , اسلام به شدت توصيه نموده كه مرد با همسر خود در برابر ديدگاه فرزندانش خلوت نكند, زيرا اين عمل موجب بيدار شدن حس شهوت و غريزه ي جنسي فرزندان شده و آنانرا به سوي فسق و فجور مي كشاند.
8. مراقبت بر تغذيه فرزندان , هم از نظر حلال و حرام بودن و هم از سالم و كامل بودن.
9. انتخاب نام مناسب براي فرزندان.
10. آشنا ساختن فرزندان با آموزه هاي ديني و روشهاي صحيح اخلاقي.
اما وظايف و مسوئوليت هاي فرزندان V}(برگرفته از سوره ي اسراء آيه 23 و 24):{V
1. اطاعت و فرمانبرداري از پدر و مادر.
2. نيكي و احسان و خدمت به پدر و مادر.
3. اف و سخن رنجش آور به پدر و مادر نگفتن .
4. بر سر والدين داد و فرياد نكردن (بلكه با آنها با سخن نيكو صحبت نمايد).
5. بال تواضع و فروتني را براي والدين , فرود آوردن.
6. حتي المقدور نيازهاي والدين را برآوردن.
7. احترام والدين را نگه داشتن كه در زير به مواردي از آن اشاره مي شود:
الف) جلو والدين , پاهايش را دراز نكند.
ب ) در مناسبت هاي مختلف مثل روز مادر يا روز پدر, هديه به آنها بدهد.
ج ) از شوخي هاي نابجا و زدن حرف هاي زشت پيش آنها پرهيز و اجتناب كند.
د) در حق آنها و براي سلامتي آنها دعا كند.
ه ) در كارهاي خانه به آنها كمك كند.
اميد است با عمل كردن به اين وظايف و دستورات كه برگرفته از كلام خداوند است احترام متقابلي بين اعضاي خانواده برقرار شود.
آنچه در اين زمينه اصل است، احسان به پدر و مادر و دورى از اذيت و آزار به آنان است. البته اين به معناى تسليم شدن در برابر سليقههاى آنان نيست؛ ولى بايستى با تيزهوشى و درايت، شخصيت و مقام آنها را حفظ نمود واحترامشان را نگهداشت؛ ولى در عين حال بايد به گونهاى رفتار كرد كه آنان استقلال شما را به رسميت بشناسند و درصدد تحميل سليقههاى خود بر شما نباشند.
لازم به ذکر است که شما مي توانيد با ايجاد فضاي عاطفي و نزديک تر با والدين خود، نگرش آنها را نسبت به خود تغيير داده و اصلاح نماييد چرا که چه بسا هنوز آنها به شما همچون دوران کودکي و طفوليت تان مي نگرند و در نتيجه رفتارشان نيز متناسب با همان سن و سال است. بنابراين اگر رشادت، بلوغ فکري و عقلي و رفتاري خود را بتوانيد در صحنه عمل و در واکنش هاي خود به آنها نشان دهيد، خود به خود آنها نيز طرز رفتارشان را تغيير خواهند داد. گرچه لازم به ذکر است آنچه را شما به دخالت در امور شخصي تان تلقي مي کنيد و مانع استقلال خواهي شماريد، از نگاه والدين تان دلسوزي و علاقه شديد به شماست و مطمئن باشيد دلسوزترين افراد، والدين اند. هر چند برخي رفتارهايشان را نپسنديم و يا واقعا هم صحيح نباشد.
در پايان ضمن تأکيد به مطالعه و رعايت آنچه که در روابط فرزند با والدين ذکر کرديم توصيه مي کنيم براي ايجاد رابطه عاطفي نزديک تر و هم سو کردن آنها با خود به نکات زير نيز توجه فرماييد.
1- بيش از گذشته به آنها احترام گذاشته به گونه اي که تغيير رفتارتان را کاملا احساس کنند.
2- هرگز زبان به شکوه و گلايه از آنها نگشاييد بلکه از آنها تعريف و تمجيد کنيد و از زحمات شان تشکر و قدرداني کنيد.
3- اگر هم در مواردي حق با شماست، در برابر سخنان و گفته هاي آنها سکوت همراه با احترام داشته باشيد.
4- در حضور ديگران از ويژگي هاي مثبت آنها تعريف کرده و سپاسگزار آنها باشيد.
5- هر جا و در هر موقعيتي که نيازمند کمک شما هستند سريعا و با کمال احترام به خصوص در حضور ديگران به کمک آنها بشتابيد.
6- از فرد واسطه اي که مورد احترام و نيز مورد اعتماد والدينتان است (نظير پدربزرگ، مادربزرگ، يا يکي از فاميل دائي، عمو و...) براي ايجاد و افزايش رابطه عاطفي مثبت بين شما و والدينتان تلاش کند مشروط به اين که از وي بخواهيد والدينتان از اين درخواست شما از فرد واسطه اطلاع پيدا نکنند.