• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3961
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : راههاي رسيدن به يقين چيست؟
پاسخ : T}يقين در قرآن:{T يقين عبارت است از جزم به ثبوت محمول براى موضوع و جزم به امتناع سلب محمول ازموضوع و قابل زوال نبودن جزم اول و دوم. بنابراين، در يقين چهار شرط است و با اين شرط‏ها، ظن و شك و حتىجهل از قلمرو يقين خارج مى‏شوند. چرا كه در ظن و شك جزم به نبوت محمول و جزم به امتناع سلب محمول ازموضوع وجود ندارد و در جهل نيز هر چند جزم به ثبوت موضوع براى محمول و جزم به امتناع سلب محمول ازموضوع وجود دارد ليكن اين هر دو جزم با شبهه يا با برهانى كه برخلاف آن اقامه شود زائل مى‏گردد ولى يقين غيرقابل زوال است. قرآن كريم از ضرورتى كه حاصل شرايط چهارگانه يقين است با عباراتى از قبيل «لاريب فيه» و مانند آن ياد مى‏نمايد مثلاً مى‏فرمايد: A}«ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين{A؛ در آن كتاب (قرآن) ترديدى در آن راه ندارد و هدايت براى متقيان است» V}(بقره/ 2){V. مفاد لاريب اين است كه قرآن ضرورتا حق است و چون در آن كتاب دعوت به مبدء و معاددعوى وحى و رسالت است، دعوى آن نيز ضرورتا حق مى‏باشد. در جاى ديگر مى‏فرمايد: A}«ربنا انك جامع الناس ليوم لاريب فيه {A؛ پروردگارا تحقيقا تو مردم را براى پاداشى در روزى كه وقوع آن ترديدناپذير است جمع مى‏نمايى» V}(آل عمران/ 9){V مفاد آن اين است كه فرا رسيدن روزى كه پروردگار در آنبندگان را جمع مى‏نمايد ضرورتا حق است. نگا: معرفت‏شناسى در قرآن، آيت‏الله‏عبدالله جوادى آملى، اسراء قم، چاپ اول 1378ش، ج 13، تفسير موضوعى، صص 255 - 256. واژه يقين به معناى پيش‏گفته با مشتقات گوناگون در قرآن چندين نوبت تكرار شده است V}(ر.ك: رعد/ 2 - بقره/ 4 و118 - مائده/ 50 - نمل/ 3 و 82 - روم/ 60 - لقمان/ 4 - سجده/ 24 - جاثيه/ 4 و 20 - طور/ 36 - حجر/ 99 -واقعه/ 95 - حاقه/ 51 - مدثر/ 47 - نساء/ 157 - انعام/ 75 - شعراء/ 24 - دخان/ 7 - ذاريات/ 20){V از ديدگاه قرآن يقين داراى مراتبى است: علم‏اليقين، عين‏اليقين و حق‏اليقين. قرآن كريم علم‏اليقين را پلى براىعين‏اليقين قرار داده است، V}(تكاثر/ 5 و 6){V اگر يقين از مرحله معرفت مفهومى و ذهنى به معرفت عينى و خارجى باريابد، انسان آنچه را كه به آن معرفت مفهومى و ذهنى دارد، بالعيان مشاهده خواهد كرد. در آيات تكاثر خداوندمى‏فرمايد اگر آدمى به علم‏اليقين برسد مى‏تواند جهنم را ببيند؛ يعنى اگر به مرحله علم‏اليقين برسيم ره‏توشه‏اى داريم كه ما را با عين‏اليقين آشنا مى‏سازد. بالاتر از آن «حق‏اليقين» است، حق‏اليقين آن است كه انسان نه تنها شاهد حق باشدبلكه عين شهود قرار گيرد و فانى از غير و باقى بالله شود. از خود چيزى نداشته باشد و در معرفت الهى غرق شود. ازديدگاه قرآن «حق‏اليقين» يعنى يقين حقى كه بالاتر از آن در بخش معرفت نمى‏توان فرض كرد، V}(حاقه/ 51){V. در باب يقين ر.ك: مراحل اخلاق در قرآن، آيت‏الله‏عبدالله جوادى آملى، اسراء قم، 1377، ج 11 تفسير موضوعى، صص 351 - 356. به هر روى بايد توجه داشت كه يقين مفهومى و ذهنى و در واقع علم و جزم به ثبوت محمول براى موضوع و جزم به امتناع سلب محمول از موضوع و قابل زوال نبودن اين دو جزم غير ازيقين عينى و شهود حقيقت است. P}من يقين دانم كه عين حكمت است{E}ليك مقصودم عيان و رؤيت است{P P}آن يقين مى‏گويدم خاموش كن{E}حرص رؤيت گويدم نه جوش كن{P V}(مثنوى، دفتر دوم، ابيات 1821 و 1822){V نتايجى كه از آيات در باب يقين مى‏توان گرفت چنين است: 1- آيات الهى مى‏توانند علتى براى حصول يقين به خداوند باشند، V}(رعد/ 2){V. 2- آنان كه از تباه شدن در خيالات و پندارهاى بازيگرانه ذهنى و غرق شدن در جهالت‏ها خوددارى نموده و به مقام شامخ تقوا رسيده‏اند به آخرت يقين دارند، V}(بقره/ 4){V. 3- وصول به يقين بدون معرفت وكار و كوشش قابل تحقق نيست، V}(حجر/ 99){V. 4- بهره‏وران از يقين راه خويش را ادامه داده و باكى از موانع در سير خود ندارند، V}(سجده،/ 24){V. در اين باره ر.ك: شناخت از ديدگاه علمى و ديدگاه قرآن، صص 493 - 499. 5- يقين چون از شؤون معرفت و علم است به معروف و معلوم تعلق مى‏گيرد و چون اسماى حسناى الهى كه معروفاست تعدد دارد معرفت‏ها و يقين‏ها متنوع خواهند بود و هر معرفتى در حد خود از يقين برخوردارند. ازاين‏رو مى‏توانبراى يقين انحاى گوناگونى به لحاظ متعلق آن تصور كرد. 6- عمده مراتب يقين بر حسب متعارف يقين علمى (علم‏اليقين)، يقين عينى (عين‏اليقين) و يقين حقى (حق‏اليقين)است،V}(نگا: تسنيم (تفسير تربيتى قرآن مجيد)، آيت‏الله‏عبدالله جوادى آملى، نشر اسراء قم، چاپ اول پاييز 1378ش، ج 2، صص 205 و 206).{V 7- چون متعلق يقين كه اسماى حسناى الهى است نامحدود مى‏باشد، حد خاصى از حصول يقين يا شهود آن رانمى‏توان پايان مرحله يقين دانست. حقيقت يقين نورى است تشكيكى كه هم فزونى‏پذير است و هم حد خاصىندارد، V}(همان و ميزان‏الحكمه، محمد محمدى رى‏شهرى، مكتب‏الاعلام اسلامى قم، چاپ اول 1363ش، ج 10، ص 790).{V - يقين به خداوند اقسامى دارد و براى رسيدن به هر يك، راهى ويژه را بايد پيمود: الف) يقين عقلى و نظرى (علم اليقين): اين مرحله اولين مرتبه يقين و نيل به آن كمال قوت نظرى است. براى رسيدن به اين مرتبه بايد جهاد و خيزش علمى، كلامى و فلسفى نمود و با تحقيقات و كاوش‏هاى پردامنه، ادله گوناگون مربوط به وجود خدا و مباحث مربوط به صفات و اسما را بررسى و حجاب شبهات را يكى پس از ديگرى خرق نمود تا بتوان از پرتو خورشيد تابان معرفت، بهره گرفت. در اين زمينه مطالعه كتاب‏هاى زير سودمند است: «بهترين راه شناخت خدا» ، محمدى رى شهرى ؛ «آفريدگار جهان» ، مكارم شيرازى ؛ «اثبات وجود خدا» ، چهل تن از دانشمندان «خدا در قرآن»، شهيد بهشتى ؛ «اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 5» ، علامه طباطبايى - شهيد مطهرى ؛ «كليات فلسفه» ، ترجمه دكتر مجتبوى ؛ «علل گرايش به ماديگرى» ، شهيد مطهرى ب ) يقين قلبى و شهودى: در اين مرحله به جاى سير با پاى چوبين استدلال، با بال تزكيه و تصفيه نفس از جميع رذايل و خبائث؛ از جمله خودبينى و دنيا پرستى كه ام الرذائل است و با آراستن دل به جميع اوصاف محموده و عبادت و بندگى خالصانه، مى‏توان خدا را با تمام وجود يافت. به قول حافظ: P}شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس {E}ورنه هر كو ورقى خواند معانى دانست{P از اين رهگذر به آن جا مى‏توان رسيد كه اميرالمؤمنين(ع) فرمود: H}«انى لم اعبد ربا لم اره؛{H خدايى را كه نبينم بندگى‏اش نمى‏كنم». اين كشف شهودى و احساس باطنى نيز مراتبى دارد كه اول آن «عين اليقين» و آخر آن «حق اليقين» است و هر يك از آن دو را نيز درجاتى است بى‏شمار. آن كه به چنين جايگاه رفيعى رسيد، ديگر جهان شگفت خلقت را دليل و مقدمه بر اثبات وجود خدا قرار نمى‏دهد؛ بلكه به كشف لمى با رؤيت جمال و كمال حق، مخلوقات را كه چيزى جز فعل او و درعين ربط و تعلق به او نيستند باز خواهد شناخت. چنان كه ابا عبدالله(ع) در دعاى شريف عرفه به محضر حق عرضه داشت: «... كيف يستدل عليك بما هو فى وجوده مفتقر اليك، ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتى تكون الاثار هى التى توصل اليك، عميت عين لاتراك عليها رقيبا ؛ چگونه بر تو به چيزى استدلال شود كه در وجود به تو نيازمند است؟! آيا غير تو ظهورى افزون بر تو دارد تا آشكار كننده تو باشد؟ راستى كى پنهان گشته‏اى تا نيازمند دليل براى راهنمايى به سويت باشى؟ و كى دور گشتى تا آثار و نشانه‏ها، رساننده به سويت باشند؟ آه، چه نابيناست چشمى كه تو را مراقب خود نبيند!» براى مطالعه و خودسازى در اين زمينه نگاشته‏هاى زير سودمند است: - «چهل حديث» ، امام خمينى(ره). - «آداب الصلوه يا پرواز در ملكوت» ، امام خمينى (ره). - «نامه حضرت امام» به مرحوم سيد احمد خمينى و به فاطمه (عروسش). - «اسرار عبادات»، آيت الله جوادى آملى. - «كليات اخلاق اسلامى» (ترجمه جامع السعادات)، ترجمه دكتر مجتبوى. - «نامه‏ها و برنامه‏ها»، حسن زاده آملى. - «ترجمه المراقبات»، ميرزا جواد ملكى تبريزى.
کد سوال : 3962
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : تصور كور مادر زاد از دنيا چيست؟
پاسخ : بدون شک، عالم خارج هرگز به درون ما راه نمي يابد، بلکه تصوير و ترسيم و اشکالي از آن با وسايلي در روح ما نقش مي بندد و به اين ترتيب شناخت ما از جهان خارج به وسيله ابزاري صورت مي گيرد که از همه مهمتر چشم و گوش است اين ابزار دريچه هاي ورودي عقل و قلب انسان مي باشد و آنچه را از خارج در يافته اند به ذهن و فکر ما منتقل مي سازند و ما با نيروي عقل و انديشه آن را در مي يابيم و به تجزيه و تحليل آن مي پردازيم . اين نعمت ابزار شناخت برترين نعمتي است که به انسان داده شده، چرا که نه تنها با چشم و گوش آثار خداوند را در پهنه هستي مي نگرد و سخنان رهبران الاهي را مي شنود و با دل درک و تجزيه و تحليل مي کند، بلکه در زندگي مادي او نيز هر گونه پيشرفت و ترقي مرهون اين سه وسيله است. هر چند ابزار و حواس ديگر نيز در شناخت انسان از عالم نقش دارند ولي چشم و گوش مهمترين ابزار ظاهر و قلب انسان مهمترين ابزار باطن است. کسي که از نعمت چشم محروم است بدون شک از آن مقدار شناخت که مربوط به چشم است محروم است و مجبور است به وسيله ابزارهايي مانند گوش و زبان و لمس و غيره به شناخت برسد و معمولاً کساني که از نعمت بينايي محرومند، حواس ديگر مخصوصاً، حس شنوايي در آن ها قويتر و حساستر است و اين تا حدي کمبود چشم و حس بينايي را جبران مي کند. ولي نکته مهم اين است که محروميت از اين ابزار مهم شناخت، باعث محروميت از سعادت و قرب به خداوند متعال نمي گردد چون انسان با فطرت پاک خداداد و صفاي درون و پيراستن درون از آلودگي ها مي تواند به ساحت قرب الاهي راه يابد هر چند از بعضي حواس محروم باشد. در طول زندگي کم نبوده اند انسانهاي نابينا و يا کر و لال که عليرغم محروميت ظاهري از برخي مواهب زندگي در ميدان بندگي و قرب از بسياري جلوتر بوده و گوي سبقت را از بسياري ربوده اند چون هر چند چشم ظاهر آنها بسته بوده ولي چشم دل حقيقت بين آنها باز بوده و دريچه قلب و درون آنها به سوي ملکوت و معنويت گشوده شده بود و چيزهايي را مي ديدند که تيز بين ترين افراد از ديدن آنها محرومند و بر عکس افراد زيادي به ظاهر بينا مي باشند ولي چشم حقيقت بين آنها کور است و جز ظاهري از امور مادي دنيا را نمي بينند و اينان همان کساني هستند که به تعبير زيباي قرآن کريم، در روز قيامت کور محشور مي شوند چون آيات قدرت و عظمت الاهي را با وجود داشتن چشم ظاهر ديدند ولي انکار ورزيدند و چون چشم حقيقت آنان کور است، در قيامت نابينا وارد محشر مي شوند.
کد سوال : 3963
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد تفاوت ظرفيت ها و استعدادها كه در افراد مختلف است ما وقتي به مسئله اي بر مي خوريم مي گوئيم به خاطر تفاوت ظرفيت در آدمي است خوب اينجا سؤال اين است كه مگر همين ظرفيت را خداوند متعال به آدمي نداده آيا نمي شد به همه يكسان اعطا كند؟
پاسخ : گاهي سؤال اين است که «چرا ميان موجودات عالم، تفاوت وجود دارد؟» و گاهي سؤال اين است که «چرا موجودات انساني داراي ظرفيت ها و استعدادهاي متفاوت هستند؟» اين دو سؤال کاملا از هم جدا بوده و پاسخ هاي مختلف را مي طلبند. هر چند در اينجا موضوع بحث ما سؤال اول نيست، اما اجمالا و سربسته مي گوييم که وجود اختلاف و تفاوت در ميان موجودات، لازمه وجود قوانين و نظامات ضروري حاکم بر عالم، به ويژه نظام ضروري علي و معلولي است. خداوند همه جهان را با يک اراده آفريده است و اراده او از مجراي همين قوانين و نظام خاص علي و معلولي تحقق مي يابد. از طرف ديگر، معناي حاکميت قوانين و نظامات ضروري و تخلف ناپذير، آن است که نظام عالم يک نظام طولي و سلسله مراتبي است که در آن هر موجودي (نوع و طبقه موجودات) در هر مرتبه و جايگاهي از آن سلسله مراتب که قرار دارد، همان مرتبه و جايگاه هويت او را تشکيل مي دهد. درست مانند سلسله مراتب اعداد که هر عددي در ميان سلسله اعداد از جايگاهي برخوردار است که هويت و «او» بودن او به آن جايگاه بستگي دارد. اما در مورد سؤال دوم، که شايد پرسش کننده محترم نيز همين معنا را مراد کرده است، بايد گفت که: آنچه در مورد نظام تغييرناپذير و سلسله مراتبي عالم گفتيم، حاصل بحثي است که در باب «کيفيت صدور موجودات از ذات باري تعالي» مطرح است. در آنجا گفته مي شود که جايگاه و مکان و «چيستي» و «چگونگي» هر موجودي، در يک سلسله مراتب ضروري تعيين و تعريف مي شود و آن موجود از آن مرتبه وجايگاه تفکيک ناپذير است. حال مطلب مهم اين است که آيا مي توان همين سخن را درباره آدميان و «چيستي» و «چگونگي» و وضعيت تکاملي آنها صادق دانست؟ يعني آيا هر انساني با هر ظرفيت و استعداد و جايگاهي که دارد همان وضعيت و ظرفيت و استعداد، هويت بخش او بوده و ديگر نمي تواند از چنان وضعيتي فراتر رود؟ حقيقت اين است که در اين گونه موارد بايد سخت مراقب خلط مبحث و حتي مغالطات نهفته و ناپيدا بود. گستره حيات انسان و قلمرو افعال و اعمال او به سبب وجود عنصر تعيين کننده و سرنوشت ساز «اراده» و «اختيار»، وضعيتي کاملا ديگرگون و متفاوت با نظام ضروري و تغييرناپذير سلسله مراتبي دارد. در اينجا آنچه نقش اساسي را در فرآيند تکاملي حيات انسان ايفا مي کند همان عنصر اختيار است و اختيار چيزي نيست جز اعطاء مسؤوليت و در نتيجه تکليف سازندگي به انسان. پس حال که خود را با دو امر مواجه مي بينيم يعني از يک طرف با تفاوت ظرفيت ها و استعدادها و از طرف ديگر حضور تعيين کننده اراده و اختيار ، مي گوييم که اولا انسان چون موجودي مختار است در مقابل اعمال و افکار خود مسؤوليت و تکليف پيدا مي کند. ثانيا، ظرف وجودي او، شايد به دليل وجود همين عنصر مهم، ظرفي از پيش تعيين وتعريف ناشده و انعطاف پذير است؛ يعني، ظرفيت و چگونگي و نحوه استعداد او کاملا به کنش و واکنش ها و فعاليت هاي مختارانه معرفتي و معيشتي او بستگي دارد. ثالثا، و در نتيجه، تفاوت ظرفيت ها و استعدادها، نسبتي مستقيم و آشکار با همت و عمل مختارانه آدمي دارد. با توجه به همين نکته است که نظام هاي آموزشي و تربيتي و اخلاقي معنا و مفهوم پيدا مي کنند. از اين رو مي گوييم که: خداوند خالق قوانين و نواميس حاکم بر هستي است. براساس نظام علت و معلول و تفاوت هاي محيطي و ژنتيکي و... علاوه بر اشتراک اصل غريزه و فطرت در انسانها ظرفيت ها و استعدادهاي متفاوت در افراد انساني پيدا مي شود و از سوي ديگر خداوند به آدمي قدرت و اختيار سازندگي اعطا نموده است و اين انسان است که به سبب همين عنصر اختيار، مسؤوليت پيدا مي کند که در چارچوب قوانين و نظامات حاکم بر عالم هستي، توان و ظرفيت و استعداد نهفته و بالقوه خود را شکوفا سازد. و اين انسان است که خود مسؤوليت چگونه بودن و چگونه زيستن خود را بر عهده داشته و البته تفاوت ها نيز ناشي از چگونگي فعل و عمل مختارانه اوست. مطلب مهم اين که اين گونه نيست که خداوند به انسان فقط اختيار و مسؤوليت را عطا فرموده و او را به حال خود رها کرده باشد، بلکه ضمن اعطا اختيار، برنامه زندگي سعادتمندانه را نيز از طريق رسولان و سفيران خود در اختيار آدمي نهاده است. از اين روست که انسان ضمن اين که تکليف پيدا مي کند، بايد پاسخگوي اعمال و افعال خود بوده و به تناسب عمل، پاداش يا کيفر ببيند. در پايان باز بر اين نکته تأکيد مي کنيم که زندگي انسان يک زندگي متحول و متکامل است و آدمي اين توان و استعداد را دارد تا نحوه و چگونگي حيات خود را با عمل مختارانه، خود ترسيم نمايد. از اين رو، يک وضعيت يا طبقه يا جايگاه اجتماعي و شغلي و يا معرفتي خاص، هويت بخش انسان نيست به طوري که نتواند از آن مقام و وضعيت جدا شده و وضعيت آيدي را رقم زند. بلکه همان طور که گفتيم، ما خود مسؤول چگونه زيستن و تحقق استعدادهاي نهفته خود هستيم. آن چه گفته شد تبيين واقعيت موجود و وجود تفاوت ها است. اما چرا خداوند نظام جهان را به گونه اي قرار نداده که همه يکسان باشند؟ بايد گفت اقتضاي نظام دنيا اين گونه است که داراي هندسه ويژه اي باشد و ابتدا و فرجام خاص داشته باشد و زيبايي آن به همين است. در غير اين صورت نظام ديگري خواهد بود و فرجامي مانند بهشت و جهنم نخواهد داشت. منابع جهت مطالعه بيشتر: 1- عدل الهي، مرتضي مطهري، قم، انتظارات اسلامي، 1361، صص 119 - 35. 2- الهيات و معارف اسلامي (تبيين عقايد اسلامي)، جعفر سبحاني، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1376، صص 167 - 154. 3- درس هايي از علم کلام، حبيب الله طاهري، دفتر انتشارات اسلامي قم، 1381، ج 2، صص 172 - 163. 4- آموزش عقايد، محمد تقي مصباح يزدي، مرکز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1375، ج 2 - 1، صص 199 - 190.
کد سوال : 3964
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا توجه به مساجد (نماز جماعت، جمعه) كمرنگ تر شده است؟
پاسخ : عوامل مختلفي مي تواند داشته باشد: 1- ضعف تحليل ها: واقعيت آن است که حکومت ديني ما عليرغم آثار و پيامدها و خدمات بسيار بزرگي که براي دين و دنياي جامعه انجام داده است در برخي از کارها نارسا و ناکارآمد بوده است. البته اين ناکارآمدي برخاسته از دين و در اثر حاکميت ديني نبوده است چرا که دين عامل پيشرفت و سعادتمندي جامعه است، بلکه در اثر نشناختن صحيح دين در آن ابعاد يا مهم تر از آن عمل نکردن به دين در آن حوزه هاست زيرا حاکميت ديني بايد توسط افراد متدين انجام شود و هيچ بشري جز معصومين مصونيت از خطا (سهوي يا عمدي) ندارند. ضعف تحليل آن است که اين نارسايي ها که عمدتا از عمل نکردن به دين يا بد عمل کردن افراد منتسب به دين است به خود دين نسبت داده شود و آن گاه با يک تصميم به همه شعائر ديني بي توجهي و کم اهتمامي شود. 2- بحران معنويت در جامعه در اثر گسترش فساد و ني بند و باري که خود به خود باعث کم رنگ شدن ارزش هاي ديني از جمله اصل نماز و نيز نماز جماعت و... مي شود به ويژه دوران پس از جنگ مقتضيات اين بحران بيشتر مي شود، چون هم يک سري انسان هاي ممتاز و سرسبد آفرينش رخت بر مي بندند و کوچ مي کنند، برعکس فضا و قدرت مانور براي برخي ديگر بيشتر باز مي شود و هم فضاي سياسي و امنيتي جامعه باز مي شود و محدوديت هاي زمان جنگ اعمال نمي شود و هم يک سري مصيبت ها و فجايع و تلفات زمان جنگ از جمله بي همسر شدن بسياري از زنان جوان، مقتضيات خاص خودش را دارد. 3- تبليغات سهمگين دشمنان که وقتي از راه نظامي و اقتصادي، شکست خوردند از طريق تهاجم فرهنگي و ترويج بي بند و باري و تضعيف روحيه ديني و هر آنچه که باعث تقويت اين روحيه مي شود، ايمان مردم به ويژه جوانان را نشانه مي گيرند و واضح است که مسجد و نماز جماعت از زمان قبل از انقلاب نيز سنگر مبارزين و مخصوصا جوانان و مرکز تغذيه فکري آنان بوده است. 4- عملکرد شخصي افراد مخصوصا عده قليلي از روحانيت نيز در اين مسأله بي تأثير نبوده و نيست، گرچه دشمنان بزرگنمايي نموده و از کاهي، کوهي مي سازند. 5- البته اصل خود اين مسأله نيز محور تبليغات دشمنان و يک حربه است و بايد مراقب مکر دشمنان باشيم.
کد سوال : 3965
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : چرا در قرآن خطاب شده نحن «ما» و خداوند نفرموده «أنا» من؟
پاسخ : برخى معتقدند گاهى اوقات از يك نفر تعبير جمع آورده مى‏شود به جهت بزرگى و والا بودن جايگاه گوينده، V}(تبيان، ج 3، ص 562){V. برخى نيز به اين نكته اشاره كرده‏اند، از آنجا كه ذات خداوند متعال منزه از مباشرت در انجام كارهاست به همين جهت تمامى افعال خداوند توسط واسطه‏هاى در فيض مانند ملائكه انجام مى‏شود. به همين جهت مواردى كه جمع آورده مى‏شود مجموع ذات خداوند كه سبب اصلى است و واسطه‏هاى در انجام آن كار در نظر گرفته شده مثلاً در نزول قرآن واسطه‏ها و عواملى كه در نزول قرآن از عالم بالا بر قلب پيامبر(ص) همچون جبرئيل ملك حامل وحى دخيل هستند در نظر گرفته مى‏شود و گفته مى‏شود ما قرآن را نازل كرديم و يا در مواردى كه مثلاً خداوند فرموده A}و ما ظلمونا ولكن كانوا انفسهم يظلمون{A؛ آنان به ما ظلم نكردند بلكه به خودشان ظلم كردند V}(بقره، آيه57){V. از آنجا كه ظلم به اولياى خداوند ظلم به خداوند است خداوند اولياء خودش را در نظر گرفته و به همين جهت جمع آورده. در كتاب اصول كافى در مورد آيه A}فلماء اسفونا انتقمنا منهم{A؛ هنگامى كه ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتيم V}(زخرف، آيه 55){V. از امام صادق(ع) روايت كرده است كه: خداوند عزوجل به مانند ما به خشم نمى‏آيد ولكن براى خودش اولياى آفريده است كه آنها به خشم مى‏آيند يا خشنود مى‏شوند پس خشم و خشنودى آنان را خشم و خشنودى خودش دانسته و به خودش نسبت داده است. در مورد آيه «و ماظلمونا» نيز رواياتى نزديك به همين مضمون وارد شده است، V}(كافى، ج 1، ص 144 - برهان، ج 4، ص 150 و ج 1، ص 102).{V
کد سوال : 3966
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : چطور مي توان تفسير كرد در لحظه اي كه حضرت زهرا(س) سيلي خورده و مورد تهاجم قوم واقع شده، حضرت علي(ع) ساكت مانده. اصلأ چرا حضرت زهرا(ع) رفت تا در را براي نامحرم باز كند؟
پاسخ : درباره رفتار و سيره معصومان(ع) از دو زاويه «پيش نگاه» و «پس نگاه» مى‏توان به قضاوت نشست. با نگرش «پيش نگاه» امامان عليهم السلام معصوم هستند و «قول، فعل و تقرير» آنان از هر گونه خطا و اشتباه مصون مى‏باشد به ويژه در مواردى كه به امامت و هدايت جامعه مربوط مى‏باشد. در اين گونه موارد تمامى علما نسبت به عصمت امامان(ع) اتفاق نظر دارند. با پايبندى به اين اصل اساسى بايد به صحت رفتار و سيره امامان(ع) اعتقاد داشت و به مقدار توانايى به دنبال كشف اسرار و دلايل آن باشيم. تا به عنوان الگو در زندگى خود به كار بنديم. با نگرش «پس نگاه» نيز مى‏توان ، به خردمندى و دورانديشى امامان(ع) در موضع‏گيريهاى آنان پى برد. زيرا رفتار و موضع‏گيرى امامان، با ملاحظه تأثيرگذارى در طول تاريخ و پيروزى نهايى حق بر باطل مى‏باشد. اگر چه در زمان خودشان اين پيروزى اتفاق نيفتد. و رنج و سختى فراوانى را در زندگى خود تحمل مى‏كنند. با اين نگاه صبر و سكوت امام على(ع)، فريادى رسا بر مظلوميت آن حضرت در طول تاريخ مى‏باشد. سكوت حضرت، زمينه سوء استفاده دشمنان را خشكاند چنان كه ابوسفيان حاضر شده بود با امام على(ع) بيعت كند و بر عليه خلفا اقدام كند! امّا امام على(ع) با آگاهى و دورانديشى دست رد بر سينه آن بدخواه، مسلمانان زد. و در روزى ديگر امام على(ع) در پاسخ به حضرت فاطمه(س) فرمودند اگر مى‏خواهى نام پدرت(رسول الله(ص« هم چنان باقى بماند بايد صبر كنيم. و در روايت ديگر امام على(ع) فرمودند: به خدا قسم اگر خطر نابودى دين، بازگشت كفر و پراكندگى مسلمانان در ميان نبود، اين گونه صبر نمى‏كردم. V}(ر.ك: بحار، ج 32، ص 61){V. اين دو نمونه تاريخى و نمونه‏هاى فراوان ديگر حكايت از آن دارد. كه حساسيت زمانه اقتضا مى‏كرد حتى براى حفظ ظاهر اسلام، اهلبيت(ع) آن چنان صبر كنند و هم چون «خار در چشم و استخوان در گلو» روزگار را بگذرانند. اما نكته مهم آن است كه در كنار اين صبر، بايد حق و حقيقت در طول تاريخ آشكار بماند و سياهى ظلم و خيانت براى همگان در طول تاريخ معلوم شود. هنر امام على(ع) و حضرت فاطمه(س) آن بود. كه به گونه‏اى رنج و زجر را تحمل كردند كه رو سياهى آن براى ظالمان در طول تاريخ قابل پاك شدن نباشد. و وجدان هر انسان منصفى در طول تاريخ به حقانيت اهلبيت را گواهى دهند. به عنوان يك اصل كلى مى‏توان گفت؛ «هرگاه اظهار حق با مظلوميت همراه باشد ماندگارى آن بيشتر خواهد بود و هر چه مظلوميت بيشتر باشد تأثير آن حق در طول تاريخ پر رنگ‏تر خواهد بود.» نقطه اوج تقارن «حقانيت و مظلوميت» را در زندگانى اهلبيت به ويژه حضرت على(ع) حضرت فاطمه(س) و امام حسين(ع) مى‏توان مشاهده كرد. از اين رو اگر چه كشاندن امام على(ع) براى بيعت و محنت‏هاى حضرت فاطمه(س) در اين زمينه از جهت تاريخى و روابط زمينى يك «تحميل» و ظلم آشكار بود اما از جهت ملكوتى و آسمانى يك «انتخاب» بود. به همين جهت برخى اهل معرفت گفته‏اند؛ على(ع) را نبردند بلكه خودش رفت اما به گونه‏اى كه در طول تاريخ ظلم غاصبان قابل انكار نباشد.» درباره مظلوميت حضرت زهرا(س) و واقعه «پشت در» بايد دانست؛ مردم صدر اسلام، احترام ويژه پيامبر(ص) به دختر خود حضرت زهرا(س) را به طور آشكار ديده و شنيده بودند. هنوز احاديثى مانند H}«فاطمه بعضه منى، من اذاها فقد اذانى؛{Hفاطمه پاره تن من است هر كس او را آزار رساند مرا آزار رسانده است». را به خاطر داشتند، از اين رو هنگامى كه مى‏خواستند امام على(ع) را با اجبار براى بيعت به مسجد ببرند حضرت فاطمه(س) پشت درآمد تا آنان به احترام حضرت فاطمه(س) شرم كنند و برگردند. اتفاقا كسانى كه در جلو جمعيت بودند وقتى فهميدند حضرت فاطمه(س) پشت در است. دست نگه داشتند و با صداى بلند گفتند فاطمه پشت در است. اما از آخر جمعيت دستور داده شد H}«و ان كانت؛{H اگر چه او [فاطمه] باشد.» آن جا بود كه آن واقعه جان سوز اتفاق افتاد. و دشمنان غاصب انتقام خود را از فدايى ولايت گرفتند. V}(ر.ك: ابى قتيبه الامامه و السياسه، ج 1، ص 30، العقد الفريد، ج 5، ص 12).{V ناگفته نماند اگر چه در ظاهر دشمنان، انتقام گرفتند. اما «كبودى بدن» و «سرخى خون» مظلومانه حضرت براى هميشه در حافظه تاريخ باقى ماند. و براى همه حقيقت جويان حجت بالغه و آشكار شد. و با نگاه ملكوتى اين يك «انتخاب» از سوى حضرت زهرا(س) بود. تا حقانيت علوى و مظلوميت فاطمى آميخته گردد و آن مشعل نورانى در طول تاريخ افروخته ماند.
کد سوال : 3967
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : لطفا مرا راهنمايي بكنيد كه آيا گناهان فكري و ذهني كه ناخودآگاه به فكر خطور مي كند مشكل ايجاد مي كند يا نه؟ و اگر مشكل ساز است راه مبارزه و فائق آمدن بر آن چيست؟
پاسخ : فكر گناه تا به عمل حرامى منجر نشود، حرام نيست. لكن بايد در نظر داشت كه شيطان از همين انحرافات كوچك، روزگار انسان را به تباهى مى‏كشاند. فكر گناه، گناه نيست ولى ممكن است زمينه گناه را فراهم سازد و موجب سلب توفيق گردد. چنانكه دود چيزى را نمى‏سوزاند ولى در و ديوار را سياه مى‏كند. كنترل افكار (خواطر) راه هاي متعددي دارد ولي نبايد پنداشت كه با اولين گام همه چيز درست مي شود. بلكه كسي كه مي خواهد زمام افكار خويش را به كف گيرد بايد با تمام توان به خودسازي بپردازد و با جديت اين راه را دنبال نموده تا تدريجا به سمت هدف نزديك گردد: 1- راه دل و عشق : ذهن و فكر انسان همواره متوجه چيزي است كه به آن عشق مي ورزد چنان كه عاشق آني از فكر معشوق خود بيرون نمي رود. اين كه مثلا ما هميشه در نمازهاي خود به ياد ديگر مسائل مي افتيم به جهت تعلق نفس به آنها و عدم آشنايي با محبوب حقيقي است . ليكن عاشق دلباخته ذات جميل علي الاطلاق در همه حال به ياد خداست چنان كه گويي هميشه درنماز است . پس بايد دل را از تعلق به كثرات پالاييد و منزلگه عشق ربوبي ساخت تا انديشه نيز بدان سوي توجه يابد. 2- ضبط قوه خيال : پرنده لجام گسيخته خيال چون چكاوكي است كه هر دم بر سرشاخساري نشسته و به زودي به شاخه ديگر پرواز مي كند. از اين رو افكار انسان خود ناساخته قرار و آرامي ندارد. آن گاه اگر آدمي با دقت در كنترل آن بكوشد; يعني , همواره از آن مراقبت نموده و هرگاه به اين سوي و آن سوي گريخت بلافاصله آن را به امور شريفه متوجه گرداند, كم كم رام و مطيع مي گردد. 3- انس دادن ذهن : با داشتن برنامه منظم و پيوسته , مي توان ذهن را به سمت خاصي جهت داد; مثلا" داشتن برنامه هاي منظم همه روزه دعا و قرآن , مطالعه كتاب هايي پيرامون : اخلاق , معاد, خداشناسي , عواقب گناه و حداقل روزي يك ساعت شركت منظم و پيوسته در مجالس ديني . براي آگاهي بيشتر ر.ك : آداب الصلوه يا پرواز در ملكوت امام خميني و مراحل اخلاق در قرآن , آيت الله جوادي آملي .
کد سوال : 3968
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه كنيم مورد احترام ديگران باشيم؟
پاسخ : }بهترين روش رفتار با ديگران و جلب محبت را مى‏توان از كلام رسول ‏اكرم(ص) آموخت كه فرمود: هيچ يك از شما مؤمن نيست مگر اينكه براى ديگري آن را بخواهد كه براى خود مى‏خواهد» و يا در جاى ديگر فرمود: «دست خود را بر سر هر كس كه مى‏خواهى بگذار و براى آن بخواه كه براى خود مى‏خواهى» V}(بحارالانوار، ج 71، ص 234){V بنابراين اگر روشى را دوست داريد كه مردم آنگونه با شما رفتار كنند، به همان روش با ديگران برخورد كنيد. هر چه را براى ديگران پيشنهاد مى‏كنيد همان بهترين روش است و شما نيز بر اساس آن با آنان رفتار كنيد. زيرا انسان جز انتظار خوش رفتارى از مردم ندارد، كمترين اهانتى را از سوى آنان نمى‏پذيرد راضى نيست كه كسى به او تهمت زند، و نمى‏پسندد كه كسى از معايب او پيش ديگران سخن بگويد هر چند آن عيوب را واقعا داشته باشد. در اينجا ما به بعضى از فنون اساسى در رفتار با ديگران اشاره مى‏كنيم: 1ـ اگر خواستيد شخصى را نسبت به موضوعى متقاعد سازيد سعى نكنيد پيرامون آنچه شما مى‏خواهيد با او به جر و بحث بپردازيد بلكه اول از خواسته خود كوتاه بياييد و خواسته او را در نظر بگيريد آنگاه نظر خودتان را مطرح كنيد. 2ـ در روابط اجتماعى با ديگران سعى كنيد از انتقاد، سرزنش و گلايه خوددارى كنيد. 3ـ سعى كنيد نكات مثبت در رفتار و شخصيت ديگران را شناسايى كرده و آنها را به خاطر آن ويژگي ها و رفتارها، تحسين صادقانه داشته باشيد نه آنكه روى نكات منفى وى انگشت گذاشته او را مذمت كنيد. 4ـ سعى كنيد شنونده خوبى براى ديگران باشيد و ديگران را تشويق كنيد درباره خود با شما حرف بزنند. 5ـ به ديگران احترام بگذاريد و كارى كنيد كه احساس كنند مهم و با ارزش هستند و اين كار را صميمانه انجام دهيد. 6ـ در برخورد با ديگران با چهره‏اى گشاده و لبخند سخن را آغاز كنيد. 7ـ به جاى اينكه مستقيما به ديگران دستور دهيد كارى براى شما انجام دهند، خواسته خويش را به شكل سؤال طرح كنيد و به طور غيرمستقيم از آنها بخواهيد خواسته‏تان را عملى كنند. 8ـ اگر ديگران كارى براى شما انجام دادند، آنها را به هر طريقى كه ممكن است خوشحال كنيد و از آنها تشكر و قدردانى كنيد. ضمنا لازم است از حقوق دينى و اخلاقى ـ اجتماعى اى كه ديگران بر انسان دارند شناخت بيشترى پيدا نمود تا در اداء آن حقوق تلاش كرد. طبيعى است گاهى «ديگران» والدين يا برادران و خواهران فرد است گاهى، اقوام و فاميل‏اند، گاهى نيز همسايگان و گاهى اساتيد و معلمان و يا ساير افراد و... مى‏باشند كه هر گروه و صنفى ويژگيها و حقوق خاص خود را دارند كه در اين زمينه بايد با مطالعه بيشتر شناخت خويش را تعميق وگسترش دهيد بنابراين توجه شما را به مطالعه كتب زير جلب مى‏كنيم: 1ـ آئين دوست‏يابى، ديل‏كارنگى. 2ـ دوستى و دوستان، سيدهادى مدرسى، ترجمه حميدرضا شيخى، حميدرضا آژير، انتشارات آستان قدس رضوى. 3ـ اخلاق معاشرت، على قاسمى.
کد سوال : 3969
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : از كجا بفهميم نگاه كسي شهوت آميز است و در مقابل آن چه بايد كرد؟
پاسخ : نگاه شهوت آميز نگاهي است که موجب لذت وتحريک قواي جنسي و شهوي انسان شود و از نظر شرعي به اتفاق فتاواي همه علما حرام است. به طور معمول نشانه چنين نگاهي خيرگي و انتظارات بي جا است. در چنين مواردي رفتار متکبرانه از سوي خانم ها سفارش شده است. امام علي(ع) فرموده اند: «از بهترين خصلت هاي زنان تکبر است. هرگاه زن متکبر باشد (به کسي جز شوهرش) سر فرود نمي آورد» V}(نهج البلاغه، حکمت 226).{V ناگفته نماند حفظ وقار و متانت مستلزم گوشه گيري و عدم حضور نيست، بلکه همراه با نشان دادن توانايي علمي و فعاليت مثبت بايد حريم ها رعايت گردد که چنين روشي مطلوب همگان است. در قرآن كريم آمده است: «اى پيامبر! به مؤمنان و مؤمنات بگو كه در مقابل نامحرم چشم‏هاى خود را بپوشانند و نگاه خيره نكنند»، V}(نور، آيات 31 - 30).{V گفتنى است كه نگاه همراه با تيزى و خيرگى، نگاهى است كه انسان زيبايى و زشتى طرف مقابل را تشخيص دهد.
کد سوال : 3970
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا اين مطلب صحت دارد كه خدا از روي پاكي و صافي قلب سرنوشت انسان را به خوبي رقم مي زند؟
پاسخ : گفتني است طبق پاره اي از روايات و احاديث قدسي، يکي از موهبت ها و الطاف الهي نسبت به بندگان، اثر بخشيدن به «حسن ظن» و «گمان نيک» آنان است. خداوند مقرر فرموده که در دو بخش 1. نسبت به وجود مقدس خود او، 2. نسبت به هر امر يا هر شيئي ديگر، هر کس گمان نيکي ببرد، آن گمان را جامه عمل بپوشاند و انسان را نااميد نکند. بر اساس بعضي از روايات، به ما امر شده که هم به خداوند و هم به امور ديگري که با آن سر و کار داريم، حسن ظن داشته باشيم. بنا بر روايتي «تأثير تفأل، متناسب با اعتقاد آدمي است؛ يعني اگر حادثه و مصيبتي را سخت [و وقوعش را حتمي] ديد، براي او سخت خواهد بود و اگر آن را سبک گرفت، آسان خواهد بود و اگر به آن اعتنايي نکرد، بر او نخواهد بود (اثري نخواهد داشت)» V}(به نقل از شيخ حسين بحراني، سلوک عرفاني در سيره اهل بيت(ع)، ص 34){V اميرالمؤمنين علي(ع) مي فرمايد: «هر کس گمان خيري نسبت به تو داشت، گمانش را تصديق نما و آن طور که درباره ات گمان داشت با او رفتار کن» V} (همان، ص 35){V ما علاوه بر اين که نسبت به ديگران، حسن ظن داريم، بايد به اين نکته نيز توجه کنيم که «حسن ظن» به عنوان بابي براي برآورده شدن خواسته هايمان به روي ما گشوده شده است. از روايات چنين بر مي آيد که: «حق تعالي، حسن ظن به هر چيزي را [نه فقط به خداوند] تصديق کرده و امر را بر وفق گمان نيک وي پيش مي برد»V} (همان){V پس هر گمان نيک، نهايتا حسن ظن به خداوند است؛ يعني خداوند اين خير و نيکي را در آن شخص يا شيء به وديعت نهاده است؛ آن گاه خداوند هم به اين گمان جامه عمل خواهد پوشاند. اين000 معنا به طور صريح در روايت آمده است: «هر کس گمان نيکي به سنگي برد، خداوند در آن سري قرار خواهد داد [راوي با تعجب] گفت: به سنگي؟ امام فرمودند: مگر حجرالاسود را نمي بيني؟»V} (همان){V لازم به ذکر است، حسن ظن و صافي قلب بايد به گونه اي باشد که موجب سادگي و سستي نشود بلکه با التزام جدي به شريعت راه دست يابي به حقيقت را همراه کنيم.