کد سوال : 3921
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : توي دانشگاه با خيلي ها تقريبأ همه بچه ها دوستم ولي هيچ کدامشان هم تيپ و هم عقيده من نيستند فکر نکنيد من يک بچه مذهبي هستم فکر مي کند ديگران هم بي دين اند و فقط خودش خوبست نه من به همه احترام مي گذارم و بيشتر از خودم برايشان ارزش قائلم ولي کسي را که کمي هم با من شباهت داشته باشد نمي يابم تنهايي آزارم مي دهد چکار کنم؟
پاسخ : يکي از ويژگيهاي خوب و ارزشمندي که در جنابعالي وجود دارد و قابل تحسين است ارتباط دوستانه با بچه هاي دانشگاه است و اين ويژگي مثبت در شما مي تواند سرآغاز خوبي براي بسط و گسترش روابط انساني باشد و هر چه انسان بتواند روابط انساني خود را با ديگران بيشتر افزايش دهد بسياري از مهارتهاي اجتماعي، تجارب و اندوخته هاي ديگران را مي تواند از طريق همين دوستي ها از آن خود کند در واقع کسي که رابطه دوستانه با ديگران دارد همواره در يک منبع عظيم تجربه ، دانش مي تواند برخوردار باشد. بحمدالله اين صفت انساني در حد بالايي در شما وجود دارد. همچنين احترام گذاشتن به ديگران يکي ديگر از ويژگيهاي مثبتي است که شما از آن برخورداريد اين دو ويژگي سرمايه بسيار ارزشمندي است که به راحتي مي تواند شما را از تنهايي نجات دهد نکته اي که شما بايد به آن توجه داشته باشيد اين است که لازم نيست براي پيدا کردن دوست دنبال فردي به گرديم که صددرصد به ما شباهت داشته باشند چه اين که هر انساني با انسان ديگر متفاوت است و اين تفاوتهاي شخصيتي در ميان افراد کاملا طبيعي است و هنر انسان در اين است که عليرغم اين تفاوتها که ميان او و ديگران وجود دارد ، بتواند با ديگران دوست شود ، روابط اجتماعي، علمي و فکري برقرار کند. و بعضي از عوامل دوست يابي و ارتباط دوستانه و صميمانه همانطور که فرموديد، در شما وجود دارد بنابراين دليلي ندارد شما تنها باشيد و از تنهايي رنج ببريد و اگر منظورتان از تنهايي اينست که فردي را پيدا نمي کنيد که کاملا شبيه به شما باشد اينهم شدني نيست چونکه هر انساني منحصر به فرد است و حتي خواهران و برادراني که هم از نظر عوامل ژنتيکي و هم عوامل محيطي کاملا با هم مشترک هستند از نظر شخصيتي با يکديگر متفاوتند و حتي تحقيقات نشان مي دهد که دو قلوهاي همسان که از يک سلول (تخمک) بوجود آمده اند با يکديگر از جهات مختلف جسماني و رواني تفاوت وجود دارد. بنابراين ما بايد عليرغم اين تفاوتهايي که با يکديگر داريم روابط دوستانه با هم برقرار کنيم و يک زندگي مسالمت آميز با هم داشته باشيم اما اگر منظور شما اينست که عليرغم اينکه شما ديگران را دوست داريد و به آنها احترام نيز مي گذاريد ولي نمي توانيد ارتباط گرم و صميمي با آنها برقرار کنيد، معلوم مي شود مشکل چيز ديگري است و بايد به حل اساسي آن پرداخت بنظر مي آيد شما در نامهء بعدي کمي شفاف تر مسئله خود را با ما در ميان بگذاريد. اگر مشکل شما صرفا در اينست که فرد مشابهي که صددرصد شبيه شما باشد پيدا نمي کنيد اين امري طبيعي است و تا پايان عمر نيز چنين فردي را نمي توانيد پيدا کنيد و بايد به رغم اين تفاوتها شما روابط دوستانه و صميمي با ديگران داشته باشيد و اگر مشکل از نوع دوم است در نامه بعدي آن را شفاف تر براي ما بيان کنيد تا راهکارهاي عملي براي مقابله با آن را خدمت شما ارائه نمائيم در پايان چند سؤال از جنابعالي داريم لطفا با صراحت به آنها پاسخ دهيد.
1. آيا شما حادثه ناگواري در زندگي خود داشته ايد؟
2. آيا از صحبت کردن در جمع راحت هستيد يا اينکه احساس نگراني و اضطراب مي کنيد؟
3. تا کنون با چند نفر رابطه صميمي پيدا کرده ايد؟
4. آيا بيشتر دوست داريد در تنهايي باشيد يا در جمع دوستان؟
5. اگر به شما پيشنهاد شود در يک اردوي تفريحي شرکت کنيد يا به کتابخانه برويد براي مطالعه کدام را ترجيح مي دهيد؟
کد سوال : 3922
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در دانشگاه يکي از آقايان از من خواستگاري کرد ولي من با برخورد نادرست او را رد کردم پشيمانم نه اينکه به او علاقه خاصي داشته باشم بلکه حس مي کنم بد جوري از من دلخور است آيا در قبال او وظيفه دارم؟
پاسخ : از اينکه با صراحت مشکل خود را با ما در ميان گذاشتيد خرسنديم و ساير سئوالهاي خود را نيز مي توانيد با ما در ميان بگذاريد پاسخگوي شما خواهيم بود و نامه هاي شما را بي جواب نخواهيم گذاشت اما اينکه فرموديد فردي از من خواستگاري کرد ولي من برخورد مناسبي با آن نکردم و الآن از برخورد نامناسب خود نگران هستيد و مي خواهيد به نحوي جبران کنيد. توجه به اين نکته بسيار ضروري است که خواستگاري امري بسيار مهم است و در واقع سرآغاز يک فرآيند بسيار با اهميت يعني ازدواج است. بنابراين خواستگاري بايد در چارچوب خودش و با رعايت همه جنبه هاي مسأله انجام گيرد و امروز متاسفانه بدليل روابط نزديک و کنار هم قرار گرفتن دختر و پسر در محيطي به نام دانشگاه از قالب اصلي خود خارج شده و بعضا دختر و پسر بدون واسطه يا از طريق نامه يا تلفن آن هم در محيط دانشگاه يا پارک يا کوچه و خيابان با يکديگر خواستگاري مي کنند و اينگونه خواستگاريها چه جواب مثبت باشد و چه منفي ، اساساً کار درستي نيست.
ما نمي دانيم که آن خواستگار به چه نحوي از شما خواستگاري کرده تا صريحاً بگوئيم معذرت خواهي لازم دارد يا نه. اگر واقعاً در يک قالب صحيح يعني از طريقه واسطه و ارتباط با خانواده ها با يکديگر به صورت رسمي از شما خواستگاري کرده و شما برخورد نامناسب انجام داديد کار درستي نبوده و بايد به يک صورتي از او معذرت خواهي کنيد اما اگر نحوه خواستگاري او نيز درست نبوده و به صورت غير رسمي يعني در محيط دانشگاه يا از طريق تلفن يا نامه و به صورت مستقيم شما را ديده و بلافاصله به شما گفته که من از شما خواستگاري مي کنم. طبيعي است که چنين خواستگاري صحيح نيست و لزومي ندارد که شما مجدداً با او صحبت کنيد
و از نحوه رفتار خود با او معذرت خواهي کنيد چه اينکه حتماً به صورت ناگهاني و بدون مقدمه او خواستگاري کرده و شما هم آمادگي لازم را براي پاسخ دادن نداشته لذا دچار يک شوک رواني شده ايد و واکنشي مناسب به او نشان نداده ايد که در اين صورت رفتار شما از روي تعمد نبوده بلکه صرفا يک واکنش نسبت به رفتار او بوده در هر صورت بنظر مي آيد لزومي نداشته باشد شما مجدداً با او تماس بگيريد و از بابت رفتار خود معذرت خواهي کنيد ولي بايدتوجه داشته باشيد که اين رفتار تجربه اي باشد که در رفتارهاي بعدي سنجيده تر برخورد کنيد و اگر خواستگاري براي شما آمد اول از او فرصت فکر کردن و تحقيق کردن بخواهيد و سپس جواب مناسب بدهيد البته توجه داشته باشيد همانطور که قبلاً متذکر شديم خواستگاري يک امر بسيار مهمي است که بايد از طريق خانواده ها انجام بگيريد و با تماسهاي شخصي به صورت مستقيم يا از طريق نامه و تلفن بدون مطرح کردن آن با خانواده کار درستي نيست.
کد سوال : 3923
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اينکه روايات مي گويند در ذات خداوند تفکر نکنيد در چه مسائلي مي باشد که اهل بيت(ع) صلوات الله عليهم اجمعين نهي فرمودند؟
پاسخ : علت اساسى اين كه بزرگان دين، مردم را، از تفكر در كنه ذات خداوند نهى كردهاند، اين است كه پى بردن به كنه ذات الهى، امرى محال و غير ممكن است. از اين رو تلاش در اين راه، چيزى جز حيرت و سرگردانى در پى نخواهد داشت. اين امر همانند اين است كه بخواهيم، تمام ابعاد يك اقيانوس بى كران را، از ساحل آن با دو چشم خود مشاهده كنيم. امّا درباره اين كه ادراك كنه ذات خداوند، محال و غير ممكن است، برهانهاى متعددى اقامه شده است كه به ذكر يكى از آنها اكتفا مىكنيم:
ادراك بر دو گونه است:
1ـ ادراك حصولى: حضور صورت شى نزد ذهن عالم؛ مانند ادراكى كه از دوست خود، شهر خود و كتاب خود داريم.
2ـ ادراك حضورى: حضور خود شىء نزد عالم؛ مانند ادراكى كه ما نسبت به حالات درونى خود داريم، مثل علم ما به وجود خودمان، علم ما به گرسنگى خودمان و... .
كنه خداوند را نمىتوان با ادراك حصولى درك كرد؛ زيرا ادراك حصولى مخصوص ماهيات است. عقل صورتى از آنها را انتزاع نموده و تصور و ادراك مىكند، در حالى كه واجب الوجود ماهيت ندارد. امّا ادراك حضورى (حاضر بودن ذات مدرك نزد مدرِك)، اختصاص به جايى دارد كه مدرِك، ذات خودش يا معلولهاى خودش را درك كند در حالى كه انسان نه عين ذات خداوند است و نه خداوند معلولِ انسان است. از اين رو انسان نمىتواند علم حضور به خداوند داشته باشد. بلكه بر عكس خداوند علم و ادراك حضورى نسبت به جميع مخلوقات ـ كه معلول او هستند ـ دارد.
براى مطالعه برهانهاى ديگر در اين زمينه ر.ك: «حكمت الهى»، مهدى الهى قمشهاى، ج 1، ص 233.
T}خلاصه سخن:{T
با توجّه به اين كه درك كنه ذات خداوند محال و غير ممكن است و تلاش در اين زمينه چيزى جز حيرت و سرگردانى در پى ندارد، بزرگان دين ما را از اين امر باز داشته و به جاى آن ما را به تفكر در آثار وجودى خداوند و مطالعه نظام حاكم بر هستى دعوت كردهاند.
ذهن و ادراكات ذهنى انسان، خود يكى از موجودات است كه محدود به حد و ماهيت خاصى است، از اين رو احاطه آن بر كنه ذاتى - كه وجود مطلق و نامحدود است - ممتنع و محال مىباشد؛ زيرا هر آنچه كه به انديشه در آيد حدى از حدود وجود مطلق است نه ذات وجود مطلق كه حد و مرز ندارد.
اما آنچه در روايات و آيات قرآن بسيار مشهود است و سفارش شده است تفکر در تجليات اسماي الهي و تفکر در آيات و مخلوقات آفريدگار است که موجب معرفت و محبت بيشتر به پروردگار و تقويت اعتقاد مي شود.
کد سوال : 3924
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : بعد از دعاي کميل دعايي به نام دعاي عشرات آمده و سند آن را ذکر نکرده منسوب به کدام امام و راوي آن را نقل نکرده و همچنين مناجات خمس عشر البته منصوب به امام سجاد(ع) مي باشد روايتي هم در اين مورد داريم يا نه درباره اين دو تا دعاي با مضامين عالي و ملکوتي؟
پاسخ : دعاي عشرات را مرحوم سيد بن طاووس در کتاب جمال الاسبوع، ص 279 از مرحوم شيخ طوسي و ايشان به سند خودش از احمد بن محمد بن سعيد بن عقده از علي بن حسن بن علي بن فضال از ثعلبه بن ميمون از صالح بن فيض از ابن مريم از عبدالله بن عطا که مي گويد فرمود به من امام محمد باقر(ع) از پدرش حضرت علي بن الحسين(ع) از پدرش امام حسين(ع) و امام حسين(ع) از اميرالمؤمنين(ع) که اميرالمؤمنين(ع) اين دعا را به امام حسين(ع) تعليم مي فرمايد و سفارش اکيد مي فرمايد که اين دعا را تنها به خواص از اهل بيت و شيعيان خود تعليم نمايد و آثار زيادي را حضرت براي اين دعا ذکر مي کند.
البته مرحوم سيد در اقبال اين دعا را به طرق ديگري نيز از امام محمد باقر(ع) روايت کرده است.
مرحوم مجلسي در بحارالانوار، ج 87، ص 73 اين دعا را از جمال الاسبوع سيد بن طاووس و در جلد 92، ص 409 اين دعا ار از مهج الدعوات با سند ديگري از امام صادق(ع) از پدرانشان از اميرالمؤمنين(ع) نقل مي کند.
مناجات خمسه عشر هم در صحيفه سجاديه امام زين العابدين(ع) آمده است (صحيفه سجاديه، دعاي 182).
کد سوال : 3925
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : فلسفه نماز غفليه چه مي باشد؟
پاسخ : درباره نماز غفيله آمده است: هر كس بين نماز مغرب و عشا اين دو ركعت نماز را بخواند، خداوند آنچه سؤال كند به او عطا مىنمايد. V}(وسائل الشيعه، ج 8، ص 121){V
همچنين آمده است. در ساعت غفلت اگر دو ركعت نماز، هر چند خفيف و مختصر خوانده شود خداوند آن شخص را اهل دار كرامت (بهشت) قرار مىدهد. V}(همان، ص120){V
گفتنى است كه كلمه غفيله از ماده غفلت است و علت اين كه اين نماز را غفيله مي گويند، به خاطر اين است كه ساعت غفلت (بين مغرب و عشا) خوانده مىشود؛ زيرا معمولاً در اين ساعت شيطان سعى مىكند افراد را از ياد خدا و فضيلت وصف ناپذير نافله غافل نمايد.
کد سوال : 3926
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : مؤسسين تعزيه چه کساني بودند؟
پاسخ : تعزيه، عبارت است از مجسم کردن و نمايش دادن واقعه جانسوس عاشورا. ظاهرا اين نوع عزاداري در دوره کريم خان زند در ايران معمول و در زمان صفويه رايج شد و در زمان ناصرالدين شاه گسترش يافت. منشأ آن هم مشاهدات شاه در سفرهاي خود از تأترهاي اروپا بوده که اين امر، نمايش دهي را در واقعه عاشورا عيني ساخته است.
بايد توجه داشت که اجراي تعزيه، مخصوص ايران نبوده ودر کشورهاي اسلامي و شيعي ديگري نيز اين سنت مورد توجه بوده است و با سبک هاي گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار و ادوات ديگري اجرا مي شود. از جمله در هند و پاکستان که رواج بيشتري دارد V}(موسيقي مذهبي ايران، ص 33 - 35 - درآمدي بر نمايش و نيايش در ايران، ص 86 - کيهان فرهنگي، مهر 63، ص 27 - ره توشه راهيان نور، ويژه محرم 1377، داود الهامي، نشر دفتر تبليغات اسلامي).{V
کد سوال : 3927
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : علل و انگيزه بوجود آوردن اين نوع شيوه ترويج حادثه کربلا از ديدگاه بوجود آورندگان آن؟
پاسخ : بديهى است كه موضوع زنجيرزنى، علم گردانى و سياهپوشى در عزادارى اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) به ويژه شهادت جانسوز سيدالشهدا و ياران فداكارش به تاريخ صدر اسلام پيوند يافته ريشه در سوگوارى پيامبر معظم اسلام(صلي الله عليه و آله) و خاندان آن دارد.
بنا به روايات متعدد كه در منابع فريقين وارد شده جبرئيل امين پس از ولادت امام حسين(عليه السلام) پيامبر(صلي الله عليه و آله) را در موردشهادت جانگداز آن مولود خجسته خبر داد و از آن پس نيز پيامبر(صلي الله عليه و آله) در موارد و مناسبتهاى گوناگون و محافل متعدد آن را يادآور شد و هر بار تأثر عميق خويش را از سويى و نوازش حسين(عليه السلام) و حقانيت و مظلوميت او و يارانش رااز سوى ديگر پنهان نداشت، V}(على ابوالحسنى (منذر) سياهپوشى در سوگ ائمه نور، قم، ناشر مؤلف، 1375، ص 10 والسيد صالح الشهرستانى، تاريخ النّياحه على الامام الشهيد الحسين بن علىّ، تحقيق و اعداد الشيخ نبيل رضا علوان، ج 1، بيروت، دار الزهرا، 1419، ص 29 ـ 23){V.
برخى روايات مربوط به اين واقعه به پيشگويىهاى پيامبر(صلي الله عليه و آله) نسبت به قدرت يافتن بنىاميه و جنايات آينده اين شجره خبيثه بر مىگردد كه در آنها نيز شهادت تأثرانگيز امام حسين و يارانش بدست بنى اميه به گونه تصريحى و يا تلويحى بيان گرديده است.
پس از رحلت پيامبر مكرم اسلام(صلي الله عليه و آله) نيز در جاى جاى خاطرهگويى، سوگوارى و دغدغههاى سياسى و دينىفرزندان و زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله) شهادت توأم با مظلوميت و فداكارى سالار شهيدان مورد گزارش و تاييد قرار گرفته است واز طرفداران و ياران آن بزرگوار به نيكى ياد شده و از سوى امويان و دشمنان آن حضرت به شدّت نكوهش گرديدهاست.
عزادارى حسين بن على(عليهما السلام) پس از شهادت وى و يارانش در روز عاشورا سال شصت و يكم هجرى توسط بازماندگان و خاندانش آغاز شد و هنگام عبور كاروان اسيران از قتلگاه به مقصد كوفه و وداع آنها با اجساد عريان، بىسر، و پايمال ستوران شده سپس در مجلس ابنزياد در دار الاماره كوفه و از آن بعد در مجلس يزيد در دارالخلافه هشام به اوج خود رسيد كه نه تنها طرفداران بلكه بىتفاوتان حتى بسيارى از مخالفان را به ابراز احساسات و هم دردى واداشته برخى را وادار به تفكر در حادثه كربلا و حتى ندامت از عدم يارى امام حسين و توبه نمود.
T}ويژگىهاى عزادارى پس از حادثهى عاشورا{T عزادارى خاندان پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) و طرفداران اهل البيت(عليهم السلام)، پس از واقعه عاشورا به تدريج صورت ثابت و فراگير يافت و ياد و نام امام حسين(عليه السلام) با اشك و خاطرات جانكاه كربلا توأم گرديد و بيشتر با دو ويژگى از دوران پيش از عاشورا متفاوت مىنمايد.
الف. گستردگى: اگر عزادارى و اندوهورزى نسبت به سرنوشت غم بار امام حسين(عليه السلام)، قبل از عاشورا به پيامبر و خاندانش آن هم در مقاطعى خاص اختصاص مىيافت پس از عاشوراى (61 ق) اين تأثر ژرف و ابراز احساسات عميق اسلامى و انسانى ابعاد بسيار گسترده يافته نه تنها تمامى خاندان بنى هاشم بلكه اهل تشيع و حتى بسيارى ازفرقههاى بىتعصب ديگر را فرا گرفت، V}(نخستين تعزيت رسمى را توابين بر سر مرقد امام حسين(عليه السلام) بر پا كردند: رسول جعفريان، تاريخ تشيع درايران، قم، انصاريان، 1375، ج 2، ص 689){V. و گذشت زمان حقانيت موضع آن حضرت را روشن نمود و بر طرفداران سپس سوگواران آن حضرت افزود و عملكرد بعدى يزيد و جانشينانش بر نفرت مردم از آنها هر چه بيشتر افزود و دلها، احساسات و انديشهها را متوجه امام حسين(عليه السلام) و موضع بر حق وى نمود. طبيعى است كه بستگان و دوستان ياران و اصحاب شهيد امام حسين(عليه السلام) نيز خود هم به خاطر عزيزان از دست رفته و هم براى آن حضرت و يارانش اشك مى ريختند و سينهاى مالامال از غم گرفتند.
ب. نحوه عزادارى: بنابر اسناد موجود تاريخى، عزادارى سالار شهيدان و ساير جانباختگان كربلا پس از عاشورابيشتر به صورت سرودن شعر بوده است. اين امر هم از سوى شيعيان و شيفتگان امام حسين(عليه السلام) و هم از طرف اهل بيت(عليهم السلام) مورد اقبال و حتى تأكيد قرار گرفته است. در واقع زبان و بيانى جز زبان هنر و قالب روح نواز و برتر شعر نمىتوانست تأثرات و تألمات عميق اهل بيت و طرفداران حق و عدالت را از سويى و مظلوميت بىمانند و حماسههاىدشمن شكن آن شهيد طف و سپاهش را از سوى ديگر تجسم بخشد.
در جريان مصيبتدارى حضرت زينب(سلام الله عليها) و همراهان در مسير بازگشت از شام به مدينه در كربلا و بر سر تربت پاك آن عزيزان سپس در مدينه هنگام ورود اسيران نينوا بيشتر به زبان شعر و قالب هنرى كه از عمق احساس و قلب نشأت گرفت و لاجرم بر دل و جان مخاطبان مىنشست، صورت گرفت.
اشخاصى دلسوختهاى چون سليمان بن قته العدوى، و ساير شعراى كه بعضا مجهول ماندهاند و با همه فشارهاى طاقتفرساى بنىاميه و اختناق موجود، هنگام زيارت تربت حسينى اشعار جانسوز و ماندگارى سرودند كه نمونههاى روشن سوگوارى امام حسين(عليه السلام) پس از عاشورا و استفاده از عنصر شعر و هنر در بيان حماسه و مرثيه حسينى مىباشد و اشعار نعمان بن بشير و بازماندگان حسينى هنگام ورود به مدينه و انعقاد مجلس عزادارى دراين باره و ابيات سروده شده از سوى زنان و مردان مدينه بويژه بنى هاشم، نشان عزادارى وسيع و همه جانبه و بهرهگيرى از زبان برتر شعر در اين باره است، V}(تاريخ النياحه، ج 1، ص 103){V.
آنچه از منابع تاريخى و قرائن ديگر به دست مىآيد كه سوگوارى اهل بيت(عليهم السلام) و شيعيان در دورهى امويان و اوائل عصر عباسيان با سرودن شعر و گريستن، شيون نمودن، احيانا سياه پوشيدن و پريشان نمودن مو و گاهى به سر و سينه كوبيدن كه در بيان حزن و اندوه و هنگام مصيبت مرسوم بوده است، صورت مىگرفت، V}(على ابوالحسنى (منذر) سياهپوشى درسوگ ائمه نور، قم، ناشر مؤلف، 1375، ص 317 به بعد؛ تاريخ النياحه، ج 1، ص 103){V
اما از زنجيرزنى، تعزيه خوانى و شبيه سازى كمترين خبر و اثرى نبوده است. اين برنامه كه معمولاً زمان ومكان خاص و ادوار بخصوصى نمىشناخت به مناسبتها و شرايط مساعد به گونه خصوصى و يا عمومى اجرا مىشد و اينكه حتما در دههى اول ماه محرم هر سال و يا حتى در روزعاشوراى هر سال باشد از تاريخ به دست نمىآيد.
امامان معصوم(عليهم السلام) با تشويق و دادن صله به شاعران ولايى از سويى و بيان عظمت و مظلوميت امام حسين و قيام وى از سوى ديگر در ترويج عزادارى امام حسين و زنده ماندن خاطره عاشورا تلاش پيگير كردند و ثواب گريستن،گرياندن و تباكى بر امام حسين و شهداى كربلا را گوشزد همگان كرده بدين ترتيب عزادارى بر امام حسين و يارانش را باتجليات برجستهى ايثار، ظلمستيزى، عدالت خواهى، فسادسوزى و معروف گسترى كه در آن است، جزو شعايراسلامى خوانده از وسائل مهم توحيد دارى، عبادتورزى، اهل بيت دوستى، ظلم ستيزى و عدالت خواهى شمردندو در جامعه اسلامى و افكار مؤمنان ماندگار و نهادينه نمودند.
T}آل بويه و گسترش فرهنگ شيعه{T پس از روى كار آمدن آل بويه (334 ـ 447 ق) كه به مذهب اهل البيت(عليهم السلام) گرايش داشتند تشيع به ويژه مراسم عزادارى امام حسين(عليه السلام) وارد مرحلهى نوينى شد و شيعيان و هواداران اهلبيت(عليهم السلام) كه بيشتر در محله «كرخ» بغداد ساكن بودند مراسم عزادارى را به صورت گسترده و علنى با خروج از مساجد و تكايا و راهپيمايى در خيابانها و ميادين شهر انجام مىدادند. اين مسأله كه با ابراز احساسات شديد و گاهى ابراز تنفر از دشمنان خاندان اهل بيت(عليهم السلام) و لعن آنهاو خلفا همراه بود موجب تنش اجتماعى و تحرك اهل سنت بغداد مىگرديد، V}(على اصغر فقيهى، آل بويه؛ نخستين سلسله قدرتمند شيعه...، بىنا، 1366 - پترچلكووسكى، تعزيه هنر بومى پيشرو ايران، ترجمه داوود حاتمى، تهران، انتشارات فرهنگى، 1367، ص 10 و 139، رسول جعفريان، تاريخ تشيع در ايران، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1368، ج 1، ص 361 و...){V.
همزمان آن در شرق جهان اسلام كه مراسم عزادارى اهل بيت(عليهم السلام) بيشتر رنگ سياسى و صبغهى مخالفت با دستگاه جابر و متعصب اموى و دست نشاندگان شان را با خود حمل مىكرد به شيعيان منحصر نمىشد. شهرهاى گوناگون خراسان آن روز چون بلخ، بخارا، غور، سبزوار، قم و كاشان را مىتوان از كانونهاى اصلى تشيع شمرد اما عزادارىحسينى بدين شهرها اختصاص نداشت و مناطق گوناگون ديگر اعم از شيعه نشين و سنىنشين را پوشش مىداد.
عزادارى در خراسان و ايران آن روز نسبت به بغداد و اطراف آن با تولاى بيشتر و تبراى كمتر صورت مىگرفت نمىتوانست علامت تشيع اعتقادى باشد و در واقع در بسيارى موارد و نه تنها واكنش منفى اهل سنت را برمىانگيخت بلكه موجب جذب اهل سنت به تولاى خالص اهل بيت سپس تشيع سياسى و اعتقادى آنها مىگرديد،V}(عبدالمجيد ناصرى داوودى، تشيع در خراسان، عميد تيموريان، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى، 1378، ص 8 ـ 120؛ ديدگاهها (كنگره بينالمللى امام خمينى(ره) و فرهنگ عاشورا، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار، 1374، ص 9 ـ 258؛ رسول جعفريان، تاريخ تشيع در ايران، قم، انصاريان، 1375، ج 1، ص 84 ـ 19 وج 2، ص 692){V.
پر واضح است كه مطالب فوق به مفهوم نبودن فشارهاى گوناگون دستگاههاى حاكم چون غزنويان، سلجوقيان سپس مغولان بر شيعيان نمىباشد اما روند رو به رشد سوگوارى امام حسين(ع) و زنده نگهداشتن حادثه عاشورا هرچند گاهى به كندى گراييد اما مشعل هدايت و محبت حسينى هرگز خاموش نشده بلكه با كوچيدن و يا كم شدن ابرهاى سياه تعصب و تكفير روند صعودى خود را باز يافته گامهاى استوار در بعد كمى و كيفى به جلو برداشت، (همان، ج2، ص 693 ـ 689).
پس از سيل ويرانگر چنگيز و اخلافش چنان كه تشيع به تدريج قد راست نمود در صحنههاى دينى، اجتماعى و سياسى ظاهر شد شعاير آن از جمله سوگوارى اهل بيت بويژه عزادارى امام حسين(عليه السلام) و يارانش نيز به تدريج روى صحنه اجتماع آمد و در دوران تيموريان هر چند تاراج و كشتار تيمور شيعيان را مانند اهل سنت هدف قراردادى در دوران فرزندش شاهرخ ميرزا كه پايتخت از سمرقند به هرات منتقل گرديد برنامهسوگوارى و عزادارى امام حسين(عليه السلام) در كنار شعاير مداحى و منقبتخوانى اهل بيت به اوج خود رسيد و مردم چنان كه آمادگى و عطش در اين زمينه از خود نشان داد نه كه براى اولينبار كتاب «روضة الشهداء...» ملا حسين كاشفى سبزوارى (م 910 ق) در هرات تأليف نموده كه در آن به مصائب اهل بيت(عليهم السلام) به ويژه ابا عبدالله الحسين(عليه السلام) به گونه داستانى و مردم پسند پرداخته است و زواياى عاطفى و تراژدى واقعه كربلا با زمينهسازىهاى لازم جهت مظلوميت امام حسين(عليه السلام) و يارانش مطرح كرده است.
كتاب روضه الشهدا كه در دوران تيموريان (911 ـ 782 ق) و در هرات عمدتا سنىنشين و به زبان فارسى تأليف يافته است به زودى محافل دينى و اخلاقى پايتخت تيموريان و اطراف آن را فتح نموده به تدريج راه خود را به پايتخت اطراف باز كرد و بدليل شهرت نويسندهى آن و كاربرد اين مقتل فارسى، مطالب آن به طور گسترده مورد استفاده مرثيه خوانان و واعظان قرار گرفت و مرثيهسرايان به روضهخوانان معروف شدند، (ملاحسين كاشفى، روضه الشهداء تصحيح ابوالحسن شعرانى، تهران، اسلاميه، «مقدمه»، كامل مصطفى شيبى، تشيّع تصوف، ص 7 ـ 325).
در دوران صفويه (1134 ـ 906 ق) كه مذهب تشيع در ايران كنونى رسميت يافت، و سلسله صفويه با توجه به گرايش عرفانى و ادعاى سيادت از سويى و اعتقاد به تشيع از سوى ديگر بر گسترش و تعميق آن پاى فشردند و مردم به ويژه متدينان و حاجتمندان جهت ابراز احساسات بيشتر به تدريج به صورت و سرشان مىزدند و كم كم رنگ نمايشى گرفت و سرانجام هنرى به نام تعزيه در ميان مردم بوجود آمد و صفويه نيز با تمام وجود در ترويج آن تلاش نمودند، (تعزيه هنر بومى ايران، ترجمه داود حاتمى، صص 366 و 368).
اين روند، پس از صفويه نيز ادامه يافت و در دوران قاجاريه مردم در برخى محافل عزادارى از فرط شدّت حزن واندوه در غم سالار شهيدان و يارانش به ضربه زدن خود پرداخته قمه مىزدند يا با شمشير به فرقشان مىزدند، (همان، ص 153).
به طور كلى زنجيرزنى و قمه زنى هر چند در اسلام و معارف اهل بيت نيامده است حتى علماى اسلامى بويژه فقهاى شيعه از انجام تعزيه و قمهزنى آن منع نمودهاند.... مردم به تدريج در عزاى اهلبيت بويژه امام حسين(عليه السلام) بدان رو آوردند و در طول تاريخ با توجه به عادات و رسوم محلى و منطقهاى بدين صورت درآمده است.
کد سوال : 3928
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : نظر مراجع قديم و روش برخورد آنان با تعزيه چيست؟
پاسخ : از ديدگاه اسلام، عزاداري و سوگواري اهل بيت(ع) مي تواند در قالب ها، فرم ها و ابزاري که در ميان ملل و اقوام مختلف مرسوم بوده، محقق شود و به شيوه هاي گوناگون تجلي يابد.
البته اين تا زماني است که قالب ها به شکل ها، شيوه ها و گونه ها، به اصل پيام و محتوا لطمه وارد نسازد، بلکه به بهترين نحو پيام را در ذهن و جان مخاطب جاي دهد. از اين رو استفاده از شيوه هاي عزاداري که در زمان صدر اسلام رايج نبوده (مانند زنجيرزني، سينه زني، تعزيه و...) نه تنها از نظر شرعي اشکال ندارد، بلکه مددکار اسلام بوده و مي تواند در حد خود، شعارهاي عاشورا و اهل بيت(ع) را به گوش انسان معاصر رسانده و قلب او را به سمت باور بدان ها سوق دهد.
البته بايد به اين نکته مهم نيز توجه کرد که عزاداري مشروع و مجاز داراي حدود و چارچوب هاي خاصي است که به وسيله شرع و عقلاء تعيين مي گردد. اگر عزاداري در شيوه هايي اجرا شود که شور را بر شعور غالب سازد و به نوعي موجب انحراف از فلسفه عزاداري گردد خارج از حدود عزاداري مشروع، مقبول، موجه و معقول است.
اگر قالب هاي عزاداري به گونه اي باشد که عقلاي جامعه، آن را تقبيح کرده، آن را موجب وهن مذهب و آموزه هاي اصلي عاشورا مي دانند، قطعا حد غيرمجاز عزاداري خواهد بود V} (فلسفه عزاداري، محمد رضا کاشفي، مرکز فرهنگي نهاد، چاپ اول، 1381، ص 21).{V
شکل و صورت عزاداري بايد به گونه اي باشد که بتواند هسته و محتواي اصلي پيام عاشورا را به مردم ابلاغ کند و باور انسان ها را نسبت به آنها تقويت نمايد ولي اگر اين ظاهر به صورتي درآيد که نه تنها باطن و مغز را نشان ندهد بلکه باعث گردد اصل مسأله و موضوع خدشه دار شود، شکل و صورت مناسبي نخواهد بود.
در هر صورت تعزيه همچون ديگر سنت هاي مذهبي بايد به هنگام اجراي آن موازين شرعي رعايت گردد و ارزش هاي معنوي آن پايمال نشود و چون سنتي ديني است بايد مروج و مبلغ فضايل، مکارم و خصال نيکو باشد، مردم را دين شناس نمايد و روح معنويت را در آنان تقويت کند، پس تعزيه در صورتي موجب خشنودي خدا و اولياي الهي است که در حدود بندگي پروردگار بوده و مشتمل بر دروغ، حرام و امور وهن انگيز نباشد.
مسأله شبيه خواني و تعزيه، از ديدگاه فقهي و اعتقادي مورد بحث و بررسي عالمان شيعه قرار گرفته است برخي آن را تحريم و بعضي تجويز کرده اند. از نظر علماي شيعه، خدمتي براي حفظ اسلام بالاتر از اين نيست که بدعت ها از بين بروند و افکار موهوم، خرافي و مضامين سست از متون نوحه ها و شبيه نامه ها حذف شوند، لذا در صورتي که جهات شرعي در تعزيه خواني رعايت گردد و تعزيه پيراسته از وهن و خرافات برگزار شود، بر آن اشکالي مترتب نمي باشد:
T}نظرات علماي شيعه درباره تعزيه:{T
1- آيت الله ميرزا محمد حسين نائيني در فتواي خود ضمن تأييد شبيه خواني، اين قيد را بيان نمود که شعائر مزبور بايد از هرگونه امور ناپسند که شايسته چنين شعاري نيست پاک شودV} (در اين خصوص ر.ک: کتاب بکاء الحسيني، سيد حسين طباطبايي، صص 482 - 502).{V
2- آيت الله سيد محسن حکيم، ضمن تأييد فتواي ميرزاي نائيني مي افزايد؛ بعضي مناقشاتي که مي شود ناشي از منضم گشتن برخي چيزها و کارهايي است که چه بسا با عزاداري و سوگواري براي سيدالشهدا مغايرت داردV} (فتاوي علماي سلف درباره عزاداري و شبيه خواني، فصلنامه هنر، پاييز 1362، ص 297).{V
3- در رساله ذخيره العباد، آيت الله زين العابدين مازندراني با حواشي آيت الله ميرزا محمد تقي شيرازي، آيت الله سيد محمد کاظم يزيد و آيت الله سيد اسماعيل صدر، شبيه خواني به عنوان اعمالي ممدوح معرفي شده، مادامي که مشتمل بر حرامي چون غنا و مانند آن نباشد.
در اين نوشتار بيان مصائب به زيان حال امام در صورتي جايز است که با شؤونات آن بزرگوار تناسب داشته باشدV}(الدعاه الحسينيه، شيخ محمد علي نخجواني، ص 126 و 131).{V
4- آيت الله شيخ عبدالکريم حائري يزيدي در بخشي از نظر خويش درباره تعزيه مي فرمايد: «گمان ندارم کسي منکر خوبي آن باشد، مادامي که برخي از محرمات شرعي را در بر نداشته باشد؛ مانند استعمال لهو و غير آنها» V}(همان). {V
5- علامه سيد محسن امين، تأکيد مي نمايد که در عزداري ها بايد از سيره ائمه(ع) پيروي کرد و اگر آن بزرگواران تصريحي در اين امور نکرده اند، بايد از شيوه اي منطقي و عاقلانه متابعت نمودV} (التنزيه لاعمال الشيبه، تأليف شده به سال 1347 ق (1307ش) که در سال 1322ش توسط جلال آل احمد با عنوان عزاداري هاي نامشروع ترجمه و انتشار يافت).{V
6- آيت الله سيد عبدالحسين شرف الدين عاملي خاطرنشان مي نمايد: اگر رويدادهاي ملال انگيز اهل بيت به صورت نمايش برگزار شود، اثر خوبي بر دل ما خواهد گذاشت، ولي اين برنامه بايد از روي اصول صحيح به اجرا درآيدV} (المجالس الفاخره في ماتم العتره الطاهره، سيد عبدالحسين شرف الدين، مقدمه).{V
7- آيت الله کاشف الغطاء نيز سوگواري به شکل شبيه خواني را در صورتي که درست برپا شود، بدون اشکال مي دانست، ولي در ادامه افزوده است: «سعي کنيد عزاداري را از کارهايي که با حزن و عزا جور در نمي آيد، جدا کنيد. زيرا عزاداري براي زنده ساختن فلسفه قيام امام حسين(ع) است، نه براي قصه گويي، نمايش و وقت گذراني. بکوشيد مراسم سوگواري را بدون نقطه ضعف برگزار کنيد و مردم را به ياد خدا بياندازيد و ايمان آنها را زياد کنيد»V} (کاشف الغطاء، سوره خشم، محمد رضا سماک اماني، ص 72).{V
8- آيت الله ميرزا محمد علي شاه آبادي - استاد عرفان امام خميني - وقتي مشاهده کردند در صحن مطهر امام زاده حمزه(ع) مراسم تعزيه خواني با تحريفات و مضامين موهن برگزار مي شود، مانع اجراي آن گرديد و مجلس مذکور را به کانون وعظ و خطابه تبديل نمودV}(روايت فضيلت، غلامرضا گلي زواره، مجله پاسدار اسلام، ش 160، ص 41).{V
9- آيت الله بروجردي نيز وقتي ملاحظه نمود شبيه خواني هاي قم وضع نگران کننده اي دارند و توأم با بدعت و تحريف اجرا مي شوند، دست اندرکاران تعزيه را فرا خواند و به آنان تأکيد نمود شبيه خواني با اين شکل حرام است و بايد يا اصلاح گردد و يا از برگزاري آنها با اين روند مخرب اجتناب شود و اجازه نمي دادند عزاداري هاي آفت زده اجرا شودV}(حماسه حسيني، شهيد مطهري، ج 1، ص 185).{V
10- شهيد مطهري در خصوص پالايش و پيرايش تعزيه هشدار مي دهند: «علما بايد با عوامل پيدايش تحريف مبارزه کنند، جلو تبليغات دشمنان را بگيرند، با اسطوره سازي ها مبارزه کنند...»V}(همان، ج 3، ص 293).{V
11- حضرت امام خميني در بخشي از بيانات خود فرموده اند: «اينجا بايد سخني هم در خصوص عزاداري و مجالسي که با نام حسين بن علي(ع) برپا مي شود بگوييم. ما و هيچ يک از دين داران نمي گوييم که با اين اسم، هر کس هر کاري مي کند خوب است. چه بسا علماي بزرگ و دانشمندان، بسياري از اين کارها را ناروا دانسته و به نوبت خود از آن جلوگيري کرده اند، چنانچه همه مي دانيم که در بيست و چند سال پيش از اين عالم بزرگوار مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري در قم شبيه خواني را منع کرد و يکي از مجالس بسيار بزرگ را مبدل به روضه خواني کرد...»V}(قيام عاشورا در کلام و پيام امام خميني، ص 92).{V
12- از ديدگاه حضرت آيت الله خامنه اي اگر مراسم شبيه خواني مشتمل بر امور دروغ و باطل نباشد و مستلزم مفسده هم نباشند و با توجه به مقتضيات زمان باعث وهن مذهب حق هم نشوند اشکال ندارد ولي در عين حال بهتر است که به جاي آنها، مجالس وعظ و ارشاد و ذکر مصائب حسيني و مرثيه خواني برپا شودV} (اجوبه الاستفتاآت، تهران، الهدي، 1381، ص 322).{V
13- از ديدگاه آيت الله مکارم شيرازي، شبيه خواني، اگر امر خلاف شرعي در آن نباشد و موجب هتک مقدسات نشود اشکال نداردV}(استفتاآت جديد، آيت الله مکارم شيرازي، 1381، ج 1، ص 158، ش 573).{V
14- از نظر آيت الله ميرزا جواد تبريزي، تعزيه و شبيه خواني چنانچه مشتمل بر حرام نبوده و وهن به معصومين(ع) نباشد مانعي نداردV} (استفتاآت جديد، آيت الله ميرزا جواد تبريزي، انتشارات سرور، 1378، چاپ اول، ص 458، ش 2019).{V
کد سوال : 3929
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : اينکه آيا امروزه با پيشرفت هنر بخصوص تئاتر و اشکالات شرعي که بر تعزيه مترتب است آيا لزوم چنين هنري با اين سطح احساس مي شود؟
پاسخ : در پاسخ اين سؤال به صورت مختصر بايد گفت که:
اولا، تعزيه في نفسه نه تنها داراي مشکل شرعي نيست، بلکه به واسطه ماهيت هنري و نمايشي بودن آن، از کارآيي و تأثيرگذاري زيادي در حفظ تاريخ و انتقال ارزش هاي سنتي و مذهبي برخوردار است و اگر از اشکالي نامبرده مي شود به خاطر درآميختن آن با برخي اعمال و يا مضاميني است که باعث وهن و تحريف حقايق اسلامي مي شود.
ثانيا، تعزيه نوع خاصي از تئاتر و از هنرهاي نمايشي است که باعث شده از نظر جذابيت و تأثيرگذاري حتي از تئاتر نيز پيشي بگيرد. V}(جهت آشنايي با مزايا و محاسن تعزيه ر.ک: آيينه پژوهش، سال سيزدهم، ش 77 و 78، ص 46، تعزيه هنر بومي ايران، پيتر چکووسکي، ترجمه داود حاتمي، ص 59، هفته نامه فرهنگ آفرينش، سال دوم شماره 57، ص 5).{V
استقبال کشورهاي غربي از گروه هاي تعزيه در سال هاي اخير گواه خوبي بر اين مدعاست. بنابراين دليلي بر کنار گذاشتن تعزيه و روي آوردن به تئاتر وجود ندارد. بلکه مهم پالايش و پيرايش تعزيه از موضوعات انحرافي است.
کد سوال : 3930
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فلسفه بستن پارچه متبركه زيارتگاههاي ائمه اطهار و يا امامزاده ها در مذهب ما شيعيان لطفاٌ به طور كامل و مفصل توضيح دهيد و آيا با توجه به اينكه افرادي كه اين پارچه ها را مي بندند با توجه به اعتقادات آنها كه معتقد هستند مايه خوشبختي و موفقيت آنها در حل مشكلات مي شود در مقايسه با اينكه بت پرستان در بت هاي خود اين نيرو و قدرت اعتقاد داشتند چه حكمي حاكم است؟
پاسخ : سؤال شما در واقع از فلسفه تبرک و حکم آن است.
فلسفه تبرک ابراز علاقه و محبت و تعظيم معصومين است. همان طور که اصحاب به وجود پيامبر و آب وضوي آن حضرت تبرک مي جستند V}(صحيح بخاري، ج 3، ص 255).{V
و يعقوب به پيراهن يوسف تبرک جست A} «اذهبوا بقميصي هذا فالقوه علي وجه ابي يأت بصيرا»{A؛ V}(يوسف، آيه 93).{V
و پيامبر قباي خود را کفن فاطمه بنت اسد کرد و در قبر او خوابيد تا به برکت اين عمل فاطمه بنت اسد از سختي شب اول قبر در امان باشد.
پس اصل تبرک جايز است ولي بايد توجه داشت که اشياء متبرک شده هيچ اختياري از خود ندارند و هيچ مشکلي را به نفسه نمي توانند از انسان برطرف کنند، حتي حفظ خود آن پارچه ها و پرده کعبه و ضريح امام با خداوند است. اگر کسي نيرو قدرتي مستقل براي اشياء متبرک شده قائل باشد اين نوعي از بت پرستي زمان جاهلي است.