• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3891
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا براي امام حسين(ع) اين همه عزاداري مي شود ولي براي بقيه امام ها کمتر عزاداري مي شود. تفاوت بين عشق به امام حسين(ع) و گريه براي او با ديگر امام ها چيست؟
پاسخ : عاشورا و يا ايام ديگرى كه براى امام حسين(ع) عزادارى مى‏شود، به پيروى از سنتى است كه خود ائمه اطهار(ع) به آن مبادرت نموده‏اند. علت مسأله اين نيست كه شيعه براى آن حضرت مقام برترى قائل شده باشد، بلكه به جهت اهميت والاى نهضت اباعبداللّه‏(ع) است كه الگويى تاريخى، تمام عيار و همه جانبه براى همه عصرها و نسل‏ها است. به عبارت ديگر قيام خونين حسينى و حوادث پس از آن سرمايه عظيم و گرانبهايى است كه با تمام توان بايد در پاسداشت و بزرگداشت آن كوشيد. هر اندازه نام و ياد حسين(ع) و خاطره‏هاى عاشورا بيشتر و بهتر زنده بماند، جوشش خون آن حضرت و قدرت انگيزش، انقلاب آفرينى و سازندگى آن نيز بيشتر است. از همين رو همه امامان(ع) و اولياى دين بر بزرگداشت آن تأكيد نموده‏اند. علاوه بر آن كه يكى از عوامل انگيزش گريه و عزادارى شدت مظلوميت است كه در واقعه كربلا مظلوميت امام حسين(ع) و خاندان پيامبر(ص) در بالاترين شكل خود تجلى كرد و ظلم و قساوت دشمنان اهل‏بيت پيامبر(ص) در بدترين شكل خود به نمايش گذاشته شد. در روايتى از امام صادق(ع) آمده است: H}«... لايوم كيومك يا اباعبدالله يزدلف اليكن ثلاثون آلف رجل يدعون انهم من امه جدنا محمد(ص) و ينقحلون دين الاسلام فيجتمعون على قتلك و سفك دمك و انتهاك حرمك؛{H اى ابا عبدالله [مصيبت] هيچ روزى مانند روز تو نخواهد بود سى هزار نفر به سوى تو هجوم مى‏آورند ادعا مى‏كنند كه از امت پيامبرند و خود را به دين اسلام منتسب مى‏كنند [اما] براى كشتن تو و ريختن خون تو و بى‏احترامى به خاندان تو جمع مى‏شوند».
کد سوال : 3892
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توان نسبت به اهل بيت(ع) شناخت عميق پيدا کرد و مانند آنها شد؟
پاسخ : در آغاز لازم است به اين نکته توجه داشته باشيم که: مانند اهل بيت(ع) شدن، نه ممکن است و نه ما موظف به رسيدن به آن رتبه هستيم. آنچه تکليف اصلي ماست اين مي باشد که از رتبه «محب و دوستدار آنان» ارتقاء يافته و «شيعه» آنها شويم؛ انسان هنگامي «شيعه» مي گردد که «عبد واقعي خدا و پيرو حقيقي آن چهارده آينه خدا نما باشد. اما راه شيعه بودن و امام شناس بودن چيست؟ روزي در محضر حضرت آيت الله بهجت بوده و از ايشان همين سؤال را پرسيدم؛ ايشان فرمودند: حداقل مرتبه و راهش اين است که آنان را بعنوان امام و ولي خود قرار دهد، [که در اينصورت اين لياقت و توفيق را پيدا مي کنيد که] بقيه مراتبش به سوي شما روانه گردد. جهت توضيح اين فرمايش، چند نکته و راهنمايي تقديم مي شود: 1- يک دوره زندگينامه و سيره رفتاري ائمه اطهار(ع) را مطالعه فرمائيد؛ مراجعه به کتب زير مفيد خواهد بود: - سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي. - ترجمه «سنن النبي»، تأليف علامه طباطبايي(ره) (در بردارنده شيوه رفتاري حضرت محمد(ص« 2- در موضوع شناخت امام و پيامبر، مطالعه اين کتب مفيد است: - معرفت امام، محمد بياباني اسکويي. - معرفت امام عصر(ع)، دکتر بني هاشمي. - شرح زيارت جامعه کبيره، سيد عبدالله شبر. 3- چون اين بزرگواران يک پارچه نورند از اينرو جهت نزديکي و معرفت آنان بايد هم سنخ با آنان شد؛ يعني: نوراني شويم. نورانيت در فکر، جسم، علم، عمل، خوراک و ... . و راه اين نورانيت و صفا نيز اين است که در انجام دادن ها و ترک کردن هامان فقط از يک منبع دستور بگيريم: هر چه ائمه(ع) فرمودند، ما نيز انجام دهيم و از هر چه نهي کردند، دست بکشيم. چنين انساني _ به فرموده آيت الله بهجت - امام زمانش را واقعاً امام خود قرار داده! چون: امام يعني، الگو و مدل فکري و رفتاري؛ امام يعني، برج مراقبتي که هواپيماي وجودمان فقط از او دستور مي گيرد تا در آسمان اوج گرفته و آسماني شود. راه رسيدن به چنين مقامي فقط يک چيز است: «سرانجام واجبات و ترک محرمات». و اگر توأم با معرفت شود، عارف به امام زمان(ع) مي شود. براي چنين شرطي نيز فقط يک شرط و راه است و آن نيز، افزايش کمي و کيفي مطالعه و حضور در مجالس ديني است. جهت مطالعه، کتب زير را به ترتيب مطالعه فرمائيد: - گناهان کبيره 2 جلد، شهيد آيت الله دستغيب(ره). - سلوک عارفان (ترجمه المراقبات)، ترجمه سيد محمد راستگو (مؤلف اين کتاب «المراقبات»، آيت الله ميرزا جواد آقاي ملکي تبريزي(ره) است و مرحوم آيت الله امام خميني(ره) توصيه فرموده اند کتابهاي ايشان مطالعه شود). - گناه شناسي، آقاي محسن قرائتي. - رساله مرجع تقليد خودتان (مسائل داراي کاربرد فعلي برايتان را مطالعه فرمائيد). - به سوي محبوب، (دستور العمل هاي عرفاني از آيت الله بهجت). - اسرار عبادات، آقاي جوادي آملي - اسرار الصلوه، آيت الله ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي(ره) - مطالعه تفسير نمونه يا خلاصه آن «برگزيده تفسير نمونه»، تأليف آيت الله مکارم شيرازي(دامت برکاته).
کد سوال : 3893
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مدتي است كه به يکي از دانشجويان هم رشته و هم ورودي خود که از خودم يکسال کوچکتر است علاقه مند شده ام. ابتدا اينگونه بود که در آغاز علاقه اي بين من و او به وجود آمد ولي هر دوي ما به علت حجب و حيا به روي هم نمي آورديم و حالا هم همين گونه است (البته متذکر شوم من درخانواده اي 100% مذهبي بدنيا آمده ام) حال چند مشکل دارم: يکي اينکه نمي دانم ايشان قصد ازدواج دارند يا خير، مشکل دوم آنست که خانواده ام با توجه به شناختي که از آنها دارم معتقدند دختر دانشجو، زن زندگي نيست و اين انتخاب را حتماً قبول ندارند. سوم آنکه هر آينه احتمال مي دهم به گناه بيفتم ولي با استمداد از معصومين و خداوند تا به حال موفق بوده و خويشتن دار بوده ام. مشکل چهارم، من نه کاري دارم و نه خانه اي و نه ... پس چگونه مي خواهم فرضاً ازدواج کنم. آيا بايد به کل اين موضوع را فراموش کنم، پنجم من فرزند آخر خانواده هستم و قبل از من برادرم است که هنوز ازدواج نکرده و برادرم که قبل از او است به تازگي نامزد کرده و هنوز عروسي نکرده اند. از طرفي نمي دانم آن خانم به من علاقه دارند يا خير؟ اگر بخواهم از طريق دوستان متوجه اين امر شوم ممکن است در دانشگاه توسط برخي دوستان و دانشجويان آبرويم ريخته شود. و اگر او جواب منفي دهد من چگونه مي توانم ديگر در دانشگاه او را ببينم. به خدا نمي دانم چه کنم؟ آيا فقط مي توانم او را براي دل خودم دوست داشته باشم مثل خيلي چيزهاي ديگر که آنها را دوست دارم ولي رغبتي به رسيدن به آنها ندارم؟ هميشه مي ترسم اگر درسم تمام شود دوري او را چگونه تحمل کنم؟ بگوئيد من چه کنم. از طرف ديگر مي ترسم او (بعلت دختر بودنش) با کسي ديگر ازدواج کند و من او را از دست بدهم. باز هم متذکر مي شوم رابطه ما در حد يک سلام و عليک است و از اين روابط رايج در جوانان حال حاضر و خلاف شرع نيست. مرا راهنمايي کنيد.
پاسخ : دوست داشتن وعلاقمند شدن به جنس مخالف در سنين جواني يکي از مسائل رايج و متداولي است که بيشتر جوانان اعم از دختر و پسر با آن دست و پنجه نرم مي کنند البته اصل اين علاقه و دوست داشتن امري طبيعي است و اگر درست و به موقع از آن استفاده شود عامل بسيار مؤثر و مفيدي است براي آغاز زندگي مشترک. اما اين دوست داشتن اگر بدون فراهم شدن ساير مقدمات روي يک فرد متمرکز شود از جهات مختلفي مشکل آفرين است و بايد آنها را به هر نحوي که شده مهار نمود و الا قدرت انتخاب صحيح را از انسان سلب مي کند و ممکن است پيامدهاي بسيار خطرناکي براي انسان داشته باشد همان طور که خود شما بيان فرموديد در حال حاضر وضعيت شما و خانواده تان به گونه اي نيست که ازدواج کنيد و حداقل بايد کمي صبر کنيد تا برادران بزرگتر شما که قطعا طالب ازدواج هستند مراحلي از ازدواج را طي کنند تا نوبت شما شود اين در صورتي است که طرف مقابل نيز شما را بخواهد و خانواده شما نيز در اين انتخاب با شما همراهي کنند و الا اگر خانواده مطلقا موافقت نکند و آن دختر هم تمايل به ازدواج نداشته باشد و اين برخورد او با شما امر عادي و طبيعي براي او باشد در اين صورت دل بستن به او امري خيالي است که جز پريشاني فکر و عدم تمرکز و نگراني و اضطراب و به دنبال آن يأس و نااميدي حاصل ديگري نخواهد داشت. بنابراين در حال حاضر سعي کنيد او را به عنوان همسر و ملکه سعادت آفرين و قبله آمال و آرزوهاي خود قرار ندهيد چه اين که نه شرايط خانوادگي فعلا به شما اجازه اين کار مي دهد و نه معلوم است او شما را به عنوان همسر انتخاب کند و نه معلوم است که در صورت موافقت او با اين کار، خانواده او راضي باشند و از همه مهمتر بر فرض که همه موارد بالا فراهم باشد معلوم نيست او کفو شما باشد و به تواند شما را خوشبخت کند ازدواج امر بسيار مهمي در زندگي هر انساني است و انتخاب همسر به اين سادگي نيست که انسان با ديدن يک فردي و علاقه مند شدن به او، بخت خودرا به او گره بزند و با ناديده گرفتن ساير شرايطي که يک انتخاب صحيح اقتضا مي کند. شب و روز در عشق او بسوزد و دائما در يک عالم تخيلي خود را اسير يک عشق کاذب کند. البته ما نمي خواهيم بگوييم آن دختر براي شما مناسب نيست زيرا ما شناختي از او نداريم چه بسا فرد مناسبي باشد و همسر خوبي بتواند براي شما باشد . آنچه مهم است توجه به وضعيت فعلي خانوادگي و واقعيت هاي موجود است که شما در نامه خود به برخي از آنها اشاره نموديد بنابراين توصيه مي شود فعلا ولو براي مدت موقتي که شرايط فراهم شود جلوي علاقه و دلبستگي خود را نسبت به او بگيريد تا بعد از مدتي اگر شرايط فراهم شد با رعايت همه شرايط يک انتخاب صحيح و همراهي خانواده اقدام نماييد. بنابراين راه کارهايي براي کنترل و جلوگيري از وابستگي به او ارائه مي شود سعي کنيد به طور جدي به آنها عمل کنيد. 1- از هرگونه تماس با او جدا اجتناب کنيد. حتي سلام عليک معمولي چه اين که هرگونه ارتباطي با او، تحريک آميز است و وابستگي شما را افزايش مي دهد. 2- از فکر کردن به او خودداري کنيد و هرگاه ذهن شما مشغول به او مي شود خودتان را به کار ديگري مشغول کنيد و با ورود فکر او به ذهنتان مقابله جدي کنيد. 3- در صورت امکان کلاس خود را با او جدا کنيد. 4- از نگاه کردن به او جدا اجتناب کنيد. 5- از بيکاري و قرار گرفتن در تنهايي و فکر کردن به او اجتناب کنيد. 6- هر روز، حداقل يک ساعت ورزش کنيد به ويژه ورزش هاي پرتحرک. 7- فکر خود را بيشتر روي درسها متمرکز کنيد. 8- به مسائل معنوي و عبادي مانند خواندن قرآن، دعا و نماز اول وقت اهتمام بيشتري بورزيد. اگر مدتي به اين دستورالعمل ها به طور جدي عمل کنيد حرارت و عشق شما نسبت به او کاهش پيدا مي کند گرچه ممکن است تمايل به او کماکان در شما باقي بماند، اما دلبستگي شما حتما کم خواهد شد. در اين فرصت شما مي توانيد اولا با تمرکز بيشتر به درس و مطالعه بپردازيد و با موفقيت درس خود را به پايان برسانيد. اگر در اين مدت شرايط خانوادگي شما بهتر شد و زمينه براي ازدواج شما فراهم گرديد با مطالعه و تحقيق کامل در زمينه ازدواج و دور از احساسات بلکه بر اساس نياز واقعي و از طريق صحيح اقدام به ازدواج نماييد و اگر باز هم شرايط مالي و شغلي شما کماکان در پرده ابهام است مي توانيد فرد مناسبي را به عنوان همسر به عقد خود درآوريد و مدتي با توافق طرف مقابل مراسم عروسي و آغاز زندگي مشترک را به تأخير بيندازيد تا هم شما از نعمت همسر بهره مند شويد و هم هزينه هاي ازدواج بر شما فشار زيادي نياورد.
کد سوال : 3894
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : هدف از لعن و نفرين بر قاتلان و محاربين امام حسين(ع) چيست؟ مگر نه اينکه آنها ديگر مرده اند؟ آيا لعن و نفرين آنها در جهت تقرب به سمت خداست يا خير؟
پاسخ : در مورد لعن، بايد گفت لعن كه به معناى دورى از لطف و رحمت الهى است، براى معاندان و محاربان با امام حسين(ع) و ظالمين به اسوه‏ها و الگوهاى هدايت مردم، ابدى است. زيرا ملاك لعن، ابدى است. آنچه كه موجب لعن و نفرين نست به ظالمين به حق محمد و آل محمد(ص) شده است، و ملاك لعن است، چون باقى است لعن هم باقى است. علاوه بر اين، حقيقت و روح دين را همين حبّ و بغض‏ها تشكيل مى‏دهد. حب و عشق نسبت به كسانى كه بندگان مطيع و عارف درگاه الهى بوده‏اند و بغض نسبت به كسانى كه دشمن حق و حقيقت بوده‏اند (تولّى و تبرّى). همچنان كه در متون دينى آمده است H}«هل الدين الاّ الحبّ؟ و هل الايمان الاّ الحبّ و البغض؟{H آيا دين و ايمان چيزى غير از حبّ و بغض است؟»، V}(ميزان الحكمه، ج 2، ص 944).{V و در حديث قدسى آمده است: «خداوند به موسى(ع) فرمود: آيا هرگز كارى براى من انجام داده‏اى؟ موسى عرض كرد: برايت نماز گزاردم، روزه گرفتم، صدقه دادم و تو را ياد كردم؛ خداوند فرمود: نماز برهان و حجّت براى توست و روزه سپر تو در برابر آتش جهنم است و صدقه، سايه‏ى سرت و ياد من، نورى است براى تو چه كارى براى من كرده‏اى؟ موسى(ع) عرض كرد: مرا به كارى كه براى توست راهنمايى فرما. خداوند فرمود: اى موسى! آيا هرگز براى من با كسى دوستى كرده‏اى و براى من با كسى دشمنى كرده‏اى؟ پس، موسى دانست كه برترين اعمال، حبّ و دوستى به خاطر خدا و بغض و دشمنى به خاطر خداست»، V}(همان، ص 966).{V در زمينه حب و بغض به خاطر خدا، نقل متواتر از شيعه و سنى رسيده است. نبى اكرم مى‏فرمايد: «حب و بغض به خاطر خداوند، واجب است»، V}(كنزالعمّال، ح 24688){V بنابراين، يكى ديگر از فلسفه‏هاى زيارت عاشورا را همين تحكيم حب و بغض به خاطر خدا مى‏توان برشمرد.
کد سوال : 3895
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اخيراً کتابهايي در حوزه روانشناسي خوانده ام مانند مجموعه کتابهاي روانشناسي شعور وين داير مانند باور کنيد تا ببينيد و خود مقدس شما در اين کتاب بسيار زيبا به اعمال و رفتار انسان توجه شده است . از عدم وابستگيها و غيره صحبت به ميان آورده است و از عشق به مرکز هستي سخن مي گويد. با عمل به حرف هاي اين روانشناس انسان به آرامش خوبي دست مي يابد. اما در لابلاي حرفهاي او متوجه مي شويم که وي آثار نويسندگان هنري و پيرو مکتب بودا را مطالعه کرده است. اکنون سؤال من اين است اين گونه افراد بدون شناخت ائمه و مکتب شيعه چگونه به اين مراتب عشق رسيده اند و صحبت از وحدت وجود و عشق به مرکز هستي و فورو و برکت و بخشندگي و خدمت به همنوع مي کنند. لطفاً کتابهاي باور کنيد تا ببينيد (يا درمان با عرفان) و خود مقدس شما را مطالعه کرده و سپس جواب دهيد.
پاسخ : از اين که شما را اهل مطالعه يافتيم بسيار خرسند و مسرور شديم و اميدواريم با مطالعه هدفمند انشاءالله همواره بر کمالات وجودي خويش بيفزاييد والگوي مناسبي براي جوانان و دانشجويان باشيد. پاسخ به سؤال شما به بيان مقدمه اي نياز دارد که به صورت مختصر به آن اشاره مي کنيم. اميدواريم به نکاتي که در اين مقدمه بيان مي شود خوب دقت کنيد و به صورت سطحي از آن عبور نفرماييد. مقدمه: خداوند براي هدايت انسان دو راهنما (و به تعبير روايات دو حجت را) در اختيار آنها قرار داده است. 1- حجت و راهنماي دروني که از آن به عقل تعبير مي شود و راهنمايي بيروني که انبياء و ائمه معصومين(ع) هستند. بشر براي دست يابي به هدف آفرينش و تکامل واقعي خود به هر دو راهنما نيازمند است. عقل به عنوان راهنماي دروني بشر تقدم دارد بر راهنماي دوم يعني بدون وجود عقل در نهاد انسان راهنماي دوم که انبياء باشند نمي توانند گامي مثبت در هدايت بشر بردارند لذا امام صادق(ع) فرمود اولين چيزي که خداوند آفريد عقل است V} (اصول کافي، کتاب عقل و جهل، حديث 1).{V چه اين که فهم حقايق در نظام هستي، انجام تکليف و مسؤوليت پذيري همه فرع بر وجود عقل در درون انسان است. اکنون اين سؤال مطرح مي شود که کار عقل چيست و چه نقشي در هدايت انسان ها دارد؟ فردي از امام صادق(ع) سؤال کرد: منظور شما از اين عقلي که فرموديد شريفترين مخلوق خداست، چيست؟ امام در پاسخ فرمود: عقل آن چيزي است که خداوند با آن عبادت مي شود و بهشت به وسيله آن کسب مي گردد V}(اصول کافي، کتاب عقل و جهل، حديث 3). {V بنابراين کليد اصلي و مهم فلاح و رستگاري انسان را خداوند در درون او قرار داده و اگر انسان براساس آموزه هاي عقلاني تبعيت از انبيا يعني آموزه هاي ديني را در پيش گيرد به سعادت واقعي دست خواهد يافت. در واقع انسان بسياري از چيزها را با عقل خود درک مي کند و حسن و قبح بسياري از اشياء را مي فهمد. مثلا: عقل سليم هر انساني حکم مي کند که خيانت به ديگران «بد» است و دوست داشتن همنوعان «خوب» است يا عقل حسن عدالت و قبح ظلم را درک مي کند و حتي اين که انسان براي رسيدن به هدف نهايي که قرب الي الله و رضوان الهي است از طريق همين راهنماي دروني مي فهمد که بايد از انبياء تبعيت کرد تا به سعادت رسيد و مهمترين اين که يکي از شرايط تکليف و مسؤوليت پذيري وجود عقل است؛ يعني اگر کسي فاقد عقل باشد تکليف از او ساقط مي شود. بعد از بيان مقدمه اينک برمي گرديم به سؤال شما که چرا افرادي مانند «وين داير» عليرغم اين که مسلمان نيستند و از نعمت اهل بيت(ع) محرومند توانسته اند حقايقي را درک کنند. در پاسخ بايد گفت: در واقع اين چراغ عقل است که در درون همه انسانها خداوند قرار داده که اگر براساس يافته هاي صحيح آن عمل شود حقايقي از اين دست را که اشاره کرديد مي توان درک کرد و مي توان به يک آرامش نسبي هم رسيد و اين عقل به عنوان يک راهنماي دروني که بسيار از حقايق را مي توان به وسيله آن به دست آورد در انحصار افراد خاصي نيست بلکه همه افراد بشر براساس ظرفيت وجودي و قابليت هاي خود از آن بهره مند هستند و «وين داير» مستثناي از اين سنت الهي نيست او از طريق آموزه هاي عقلاني و بعضي از تعاليم ديني که خود او نيز بدان اشاره مي کند و نجات بشر را در تبعيت از استادان و معلمان راستين بشر يعني انبيا مي داند بهره جسته است و به حقايقي دست يافته که مي تواند در کسب آرامش روحي مفيد واقع گردد. بنابراين همه انسان ها اعم از مسلمان (شيعه يا سني) و غيرمسلمان مي توانند مسير هدايت را تا حدود زيادي با چراغ عقل طي نمايند منتهي حرف ما اين است که با عقل تنها انسان به هدف نهايي نمي رسد و نياز به آموزه هاي ديني و رهبران الهي نيز ضرورت دارد. نکته ديگري که توجه به آن لازم است اين است که «آرامش» در واقع آغاز راه است نه پايان يعني انسان با رسيدن به آرامش مي تواند گام هاي بعدي را بردارد و به تکامل نهايي برسد. به عبارت ديگر اهداف انسان را مي توان به سه دسته تقسيم کرد. اهداف رفتاري، اهداف واسطه اي و اهداف نهايي. رسيدن به آرامش يکي از اهداف واسطه اي است بنابراين افرادي مانند دکتر وين داير هرگز نمي توانند انسان را به هدف نهايي برساند چه اين که هدف نهايي را جز يک موجود بي نهايت يعني خداوند، موجود ديگري نمي تواند ترسيم کند چه ا ين که همه انسان ها اعم از دانشمند و غير دانشمند اگر جمع شوند تا يک برنامه کامل که تضمين کننده سعادت بشر در کل نظام هستي باشد را ترسيم کنند هرگز نمي توانند و نيازمند به آموزه هاي وحياني دارند. لذا «وين داير» ما را به انتهاي راه و سعادت واقعي نرسانده که ما تعجب کنيم مگر مي شود يک فرد غير شيعه بتواند چنين حرف هايي را بزند. گذشته از اين که براي رسيدن به آرامش واقعي و هدف نهايي حرف هاي وين داير کافي نيست و بشريت همواره نياز به آموزه هاي ديني به ويژه آنچه از طريق پيامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) رسيده، هست گذشته از اين که وين داير نيز صرفا به آموزه هاي عقلاني و تجارب شخصي خودش اکتفا نکرده بلکه در موارد متعددي انبيا را معلمان واقعي و سعادت آفرين بشر معرفي کرده است. پس معلوم مي شود که خود نيز توجه به اين حقيقت دارد که وجود انسان هاي معصوم با معارف الهي ضرورت دارد آنچه وين داير انجام داده ارائه يک سلسله راهکارهايي است که بعضا مي تواند مفيد باشد و بعضي از آنها نيز قابل انتقال به ديگران نيست و صرفا تجربه اوست و معلوم نيست براي ديگران مفيد باشد. در پايان توجه به اين نکته لازم است که بسياري از گفته هاي وين داير قابل تأمل است و نمي توان همه آنها را پذيرفت گرچه ما زحمات نويسندگان درد آشنايي چون وين داير را ارج مي نهيم که علي رغم اين که در دنياي آلوده غرب و با فرهنگ ويران گر غرب که بويي از اخلاق و معنويت در آن استشمام نمي شود رشد کرده است ولي اجمالا به فقدان معنويت و دين نيز پي برده و از روي دلسوزي کتاب هاي مفيدي را نگاشته است که تا حدودي مي تواند خلاء معنويت در جوامع انساني به ويژه جامعه غربي را پر کند اما اين کتاب ها نه تنها خالي از نقد نيست بلکه بر فرض هم که از اشکالات آن چشم پوشي کنيم ما را به هدف نهايي يعني قرب الي الله نمي رساند و ما همواره نيازمند به وحي و مفسرين واقعي وحي يعني ائمه معصومين(ع) هستيم و در مجموع آخرين سخن متفکرين و انديشمندان که به دور از وحي و منهاي تعاليم الهي، انسان محوري و ارزش دادن به انسان اين جهاني است و حال آن که براي کمال نهايي بايد او خدامحوري آغاز کرد که به تمام ابعاد وجودي انسان توجه کافي و مناسب مبذول شود.
کد سوال : 3896
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در فاميل ما دختري وجود دارد که بسيار زشت روي مي باشد در عين حال دلي لبريز از عشق به ائمه(ع) دارد و بسيار مؤمن است ولي من هميشه شاهد حسرت او نسبت به ديگر دختران هم سن و سال او بوده ام چرا که آنها به راحتي ازدواج مي کنند. لطفاً توضيح دهيد که اين موضوع چگونه با عدل خدا جور در مي آيد و اين دختر بدون خواستگار چگونه بايد زندگي کند که به هيچ وجه اين موضوع باعث ناراحتي او نشود و يک فرد بسيار اکتيو و فعال و شاد باشد.
پاسخ : تفاوت در كيفيت خلقت انسان‏ها نتيجه ولازمه حتمى نظام‏مندى و قانون‏مندى جهان هستى است؛ يعنى : 1- نظام خلقت، نظام علت و معلول است و هيچ معلولى بدون علت به وجود آمدنى نيست، وتخلف هيچ معلولى از علت تامه‏اش ممكن نيست (اصل ضرورت على). 2- رابطه علت و معلول داراى مكانيسم و ارگانيسم معين است چنان نيست كه از هر علتى، هر معلولى ايجاد شود، به تعبير ديگر هر علت معينى معلول معينى دارد (اصل سنخيت علت و معلول). اگر دو اصل فوق با ژرفكاوى دقيق فلسفى مورد بررسى قرار گيرد مشخص خواهد شد كه مثلا بينا يا نابينا تولد يافتن يك فرد لازمه مجموعه عللى است كه در به وجود آوردن وى دست داشته‏اند. در اين امور عوامل بسيار متعددى دخيلند، حتى كيفيت آميزش والدين، زمان، مكان، روحيات و حالات روانى، وضعيت جسمى، نوع و مقدار غذاهايى كه مصرف كرده‏اند و... هريك به سهم خود نقشى در كيفيت تكوين جنين ايفا مى‏كنند. ممكن است پرسش شود كه آيا خداوند نمى‏تواند باتفاوت چشمگيرى كه همه اين عوامل دارند تأثير همه را يكسان سازد؟ پاسخ آن است كه چنين چيزى سر از تناقض درمى‏آورد؛ زيرا لازمه آن اين است كه علت باشد و تأثير نكند وعلت بودن و تأثير نكردن تناقض آميز است و يا معلولى بدون علت پديد آيد و لازمه آن اين است كه كل طرح نظام آفرينش به هم بخورد؛ زيرا در اين صورت پديد آمدن هر چيز از هر امر نامربوطى محتمل مى‏شود و آن گاه است كه از علف خوردن بز، بايد ابوعلى سينا پديد آيد!! براى آگاهى بيشتر ر . ك :«عدل الهى» ، شهيدمطهرى ، بحث راز تفاوت‏ها. البته هر كس در اين دنيا امكانات بيشترى دارد مسؤوليت بيشترى هم متوجه اوست. اگر كسى اندامى زيبا و يا استعداد خوب دارد، در قبال آن مسؤوليت بيشترى هم دارد. علاوه بر آن خطرات فزون‏ترى نيز او را تهديد مى‏كند. كسى كه در قله كوه است، اگر پرتاپ شود بيشتر آسيب مى‏بيند تا كسى كه چند مترى از كوه بالا رفته است. بنابراين تكليف و مسؤوليت هر فرد به ميزان عقل و ديگر امكانات خداداى او بستگى دارد. ما در مقام مقايسه دچار قضاوت‏هايى مى‏شويم كه اصولى و حساب شده نيستند. براى مثال هندوانه‏اى كه سى كيلو وزن دارد و هندوانه‏اى يك كيلو، آيا به هندوانه يك كيلويى ظلم شده است؟! آن هنداونه در شرايطى قرار داشته كه بيش از يك كيلو امكان رشد نداشته، ولى هنداونه ديگر در شرايط مناسب‏ترى قرار داشته و رشد بيشترى كرده است. هيچ تبعيض و بى‏عدالتى هم صورت نگرفته است. هندوانه يك كيلويى كمال خودش را داراست. خواهيد گفت، چرا خداوند شرايط رشد را متفاوت قرار داده است؟ آيا بهتر نبود در تمامى زمين و تمامى نقاط هندوانه‏ها يك شكل و اندازه و رنگ مى‏شدند ؟! روشن است كه در اين صورت بايد ما جهانى را فرض كنيم كه همه چيز آن يكنواخت و يك سطح است و هيچ حركتى هم در آن مشاهده نمى‏شود؛ زيرا همه چيز در رتبه اعلاى خود قرار دارند. اين جهان، جهان ماده و طبيعت و حركت است و لازمه چنين وضعيتى اختلاف مراتب و درجات است. حال به محيط انسانى باز مى‏گرديم، از نظر شما معناى عدالت آن است كه همه افراد بشر در يك سطح يك شكل باشند؛ مثلا همه زيبارو و خوشگل؟ آيا در اين صورت زيبايى معنا داشت؟! وقتى همه زيبا باشند ديگر زيبايى قابل شناسايى نيست. گذشته از اين چرا فقط زيبا؟ بهتر نبود همه بوعلى‏سينا و انيشتن و ... بودند كه در اين صورت عالم و دانشمند نيز فاقد معنا بود و اگر چنين حالتى در موجودات عالم بود كه همه چيز مرتبه‏اى از كمال به صورت مساوى قرار داشتند. جهان يخبندانى بود كه هيچ حركت و تلاشى در آن تحقق پيدا نمى‏كرد. برادر عزيز زشت‏ترين و ناقص‏ترين افراد بشر نيز از هستى برخوردارند و در پلكانى از كمال ايستاده‏اند و به نوبه خود خانه‏اى از جدول حيات را پر كرده‏اند. آدمي زنده به عقايد و مرام و باورهاي خويش است و براستاي آنچه باور دارد عمل مي کند. اگر باور بر عدل الهي آنگونه که گفته شد در درون وجود و عمق جان ما رسوخ کرده باشد هرگز نه برخورداري از نعمت هاي الهي و يا آنچه نعمت مي پنداريم مي تواند موجب طغيان گردد و نه محروميت از آنچه نعمت مي شماريم مي تواند مارا انزوا طلبي و فسردگي بکشاند چه مي دانيم که آدمي جهت رسيدن به اهداف دنيوي و بهرمندي بدنيا نيامده است. هدف از خلقت او بندگي است و اين بندگي چه در موقعيت عالي اجتماعي باشد چه در پائين ترين و چه در برجسته ترين پايگاه اقتصادي باشد و چه در سافل ترين درجه بايد انجام بگيرد. چه همانگونه که بيان شده است هيچيک از اين برخورداريها و محروميت نشان برتري و پائين ترين نيست و هر شخصي به آنچه دارد آزموده مي شود. لذا اگر اين انديشه بر وجود او حاکميت پيدا کند و با اين ذهنيت زندگي نمايد و به تعبير ديگر باورهاي اسلامي بر حيات او دامن گسترده داشته باشد هرگز نبايد نشاط خود را از کف دهد و سر بر زانوي غم گذارد چون مي داند که هر شخصي بي ترديد از برخي نعمت ها محروم است و اينگونه نيست همگان از تمام نعمت ها و در عاليترين مرتبه ي آن برخوردار باشند. شايد شنيده باشيد که سقراط فيلسوف يعني آنکه به انديشه خود دهها قرن جهان انديشه را منور ساخته است زشت ترين انسان در زمان خود و حتي بنابر عقيده برخي زشت ترين فيلسوف و انديشمندي است که جهان تاکنون به خود ديده است . اگر انزوا طلبي و از کف دادن نشاط و فعاليت چاره کار بود او هرگز به اين همه يافته عقلي دست پيدا نمي کرد و جهان را اينگونه مدهوش نمي نمود به راستي اگر حتي عدالت را نپذيريم چاره کار چيست آيا با غمزدگي زيبا مي شوم و نقص مرتفع مي گردد و اگر چاره کار اين بود آن انديشمند هميشه زنده تاريخ تعقل بشري مي بايست چنين مي کرد که نکرده است.
کد سوال : 3897
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : برخي به استناد پارادوکس راسل (مجموعه اي که همه مجموعه ها را در بر داشته باشد وجود ندارد) که در منطق رياضي اثبات شده است وجود خدا را نفي مي کنند پاسخ منطقي به اين موضوع چيست؟ مشروحأ بيان فرماييد.
پاسخ : در رابطه با اين سخني كه از راسل نقل شده، 2 احتمال مي رود: الف. اشاره به اشكال معروف خود راسل در زمينه اثبات وجود خداوند داشته باشد. ب. طرح يك اشكال جديد باشد كه هر يك را جداگانه مطرح كرده و تبيين مي كنيم. الف) در تبيين اشكال خود راسل مقدمتا بايد دانست كه الهيون و معتقدين به وجود خداوند معتقدند كه علاوه بر اين كه هر پديده اي محتاج به علت و تبيين است مجموعه عام ممكنات به عنوان يك مجموعه فراگير هم جداگانه محتاج به علت و تبيين است و اين سؤال كه چرا مجموعه عالم محقق شده، اولا معنادار است و ثانيا با تبيين و بيان علت براي افراد مجموعه تبيين نشده و محتاج به علت هستم كه علت اين مجموعه فراگير باشد كه راسل و هيوم هر كدام با قسمتي از اين مدعي مخالفت كردند. راسل مي گويد كه بعد از تبيين فرد فرد و ذكر علت براي هر مورد جزئي ديگر كل به عنوان يك مجموعه حقيقي فراگير وجود ندارد تا محتاج به تبيين باشد يعني موجوديت جميع ممكنات به عنوان مجموعه اي كه فراگير همه مجموعه ها باشد محل ترديد است و جست جوي علت براي مجموعه عالم [به عنوان يك مجموعه كه فراگير همه مجموعه ها باشد] به مثابه جست جوي ما در براي همه انسان ها است و اسناد مادر به كل انسان هايي معناست [آنچه كه محتاج مادر است فرد فرد انسان است و اين كه علاوه بر اين كل انسان ها محتاج به يك مادر باشند كه مادر همه باشد بي معناست] و در حقيقت راسل در نقض برهان الهيون كه مي گويند چون فرد فرد عالم هستي ممكن و محتاج به علت است پس مجموعه عالم هم ممكن و محتاج به علت است. مي گويد اين برهان مثل اين برهان است كه بگويم چون آجرهاي به كار رفته در اين ديوار كوچكند. بنابراين مجموعه ديوار كوچك است. [براي توضيح بيشتر اشكال مي توانيد به كتاب عقل و اعتقاد دين، مايكل پترسون و... ترجمه احمد نراقي و ابراهيم سلطاني، ص 150 و يا به كتاب خداشناسي فلسفي، محسن جوادي، ص 134 مراجعه نماييد.] پس خلاصه حرف راسل اين شد كه تلقي از عالم به عنوان يك مجموعه حقيقي فراگير همه مجموعه ها كه محتاج به تبيين است يك تلقي معناداري نيست. هيوم برخلاف راسل قائل است كه تلقي معناداري و جست جوي علت براي مجموعه كائنات امري معقول است، لكن تبيين اين مجموعه فراگير در گروه تبيين افراد است و بعد از تبيين اعضاي اين مجموعه ديگر خود مجموعه هم تبيين شده و نياز به تبيين مستقلي ندارم. يعني بعد از اين كه گفتيم علت حوادث آتش و يا اصطكاك است، علت آمدن باران فلان چيز است و... . ديگر مجموعه هم بيان شده وقتي ما اشاره كرديم كه تك تك آجرهاي اين ساختمان رنگشان زرد است خوب رنگ ساختمان هم تبيين شده و نياز به تبيين جديد نيست. در پاسخ به اشكال راسل مي گوييم كه آقاي راسل ما هم قبول داريم كه فرد با مجموعه متفاوت است و اين كه بعضي مواقع اسناد، احكام اجزاء و افراد به كل و مجموعه بي معناست - مانند مثال كوچكي آجرها و كوچكي ساختمان - لكن بعضي مواقع مجموعه با افراد در حكمي شريك مي شوند مثلا اگر گفتيم هر جزء از اين مجموعه ميزها داراي وزني بيش از يك كيلوگرم است خوب مي توان گفت مجموعه ميزها وزني بيش از يك كيلوگرم دارند. پس از صرف اين كه وصفي منسوب به جزء يك مجموعه بود نمي توان نتيجه گرفت كه اسناد آن وصف به مجموعه بي معنا و مغاطه است، لهذا در خصوص مجموعه كل كائنات كه فراگير همه بچه ها است نمي توان جزما حكم كرد كه جست و جوي علت براي آن به مثابه جست جوي مادر براي همه انسان ها و بي معنا است بلكه بعد از تبيين فرد فرد پدده ها پرسش از اين كه چرا كل كائنات موجودند معنادار است و از سؤالات اساسي هر انديشمندي است. پس بايد به راسل گفت چون شما از قبل هستي را منحصر به مخلوقات كرده اي ديگر معنايي براي جست جوي علت براي مجموعه عالم به عنوان يك مجموعه فراگير بي معناست و اين در واقع مصادره به مطلوب است. اما اشكالات بر هيوم به صورت خلاصه، اولا اين كه فرموديد تبيين اجزاء و افراد ما را از تبيين كل و مجموعه بي نياز مي كند هر چند در بعضي موارد صادق است لكن كليت ندارد. بله تبيين اين كه تمام آجر ها زردند تبيين رنگ ساختمان هم مي باشد، ولي آيا از تبيين اين كه آجرها كوچكند مي توان به تبيين كوچكي و بزرگي ساختمان پي برد اين كه افراد انساني از مادر متولد مي شوند نمي تواند مبين وجود سلسله انسان ها باشد و جاي اين سؤال هست كه بالاخره اين مجموعه چگونه و چرا به وجود آمده است. ب. اين كه مقصود اين مستشكلين در قبال حرف موحدين كه مي گويند خداوند يك حقيقتي است كه فراگير تمام هستي است و اين كه بسيط الحقيقه كل الاشياء اين اشكال را مطرح كرده باشند كه ما در منطق رياض اثبات كرده ايم كه مجموعه اي كه فراگير همه مجموعه ها باشد نداريم به اين اشكال جواب هايي مي توان داد كه به صورت خلاصه ذكر مي كنم. الف. اين قاعده در كميات جاري است يعني در جايي كه بتوان فرد و مجموعه تشكيل داد و خداوند از اين مقسم بيرون است. ب. اين قاعده در حقايق صاحب ماهيت كه توسط ماهيت از يكديگر متمايز مي شوند معنادار و خداوند وجودمحض است و ماهيت ندارد. ج. صدق اين قاعده در امور متناهي اثبات شده و اين مجوز تعميم اين قانون به نامتناهي نيست چون صدق اين قاعده منوط به افراد و مجموعه ها است و در نامتناهي تعدد و تكرر محال است [مقصود نامتناهي در وجود است نه نامتناهي در رياضيات]. د. طبق مباني فلسفي خصوصا فلسفه ملاصدرا كه اصالت با وجود است و خداوند محض وجود است و صرف و محض وجود تعدد و تكرر پذير نيست وجود خداوند تخصصا از اين قاعده بيرون است.
کد سوال : 3898
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : بهترين صدقه چيست؟
پاسخ : در روايات اسلامي براي «صدقه» توسعه و گستردگي عجيبي قايل شده اند و معناي آن را از حدود تنگ و کوچکي که در ذهن ماست بسيار فراتر برده اند. در روايت مي خوانيم:H}«کل معروف صدقه؛{H هر کار نيک و پسنديده اي صدقه است»V}(ميزان الحکمه، ج 5، ص 324، ح 10375، دفتر تبليغات اسلامي، 1362).{V از بعضي روايات به دست مي آيد که صدقه تنها کمک به فقير نمي باشد بلکه انجام کار خير و نيکي در مورد افراد ثروتمند نيز صدقه شمرده شده است مثل حديث: H}«کل معروف صدقه الي غني او فقير»{H؛V} (همان، ح 10376).{V در بعضي روايات آموختن علم و دانشي که موجب رشد و هدايت کسي گردد صدقه به حساب آمده است V}(همان،ح 10378).{V در برخي روايات ايجاد تفاهم و آشتي ميان دو نفر و اصلاح بين آنها را از صدقه شمرده اندV}(همان، ح 10379).{V و نيز کلام خوب و مفيد و پاکيزه و هر گامي که به طرف نماز برداشته شود صدقه استV} (همان، ح 10380).{V و حتي لبخند و تبسم در چهره برادر ديني و امر به معروف و نهي از منکر و راهنمايي فرد گمشده و برداشتن سنگ و خار و استخوان تير از سر راه مردم صدقه شمرده شده استV} (همان، ح 10383).{V و عجيب اين است که لازم نيست انسان کاري انجام دهد تا صدقه به شمار آيد بلکه گاهي ترک برخي کارها و انجام ندادن آن صدقه محسوب مي گردد، چنانچه در روايت آمده است: زبانت را نگه دار، که اين صدقه اي بر خودت مي باشدV} (همان، ص 326، ح 10387).{V و نيز در روايتي ترک شر و بدي صدقه به شمار آمده استV} (همان، ح 10388).{V اما در مورد بهترين صدقه بايد گفت در روايات اسلامي امور مختلفي به عنوان بهترين صدقه معرفي شده است مثلا: 1- بهترين صدقه آن است که انسان در حال صحت و سلامت و در عين علاقمندي به چيزي آن را صدقه دهدV}(همان، ح 10389).{V 2- بهترين صدقه آن است که از طرف فردي که خود تنگدست است در پنهاني به فقير داده شودV}(همان، ص 327، ح 10395) {V 3- بهترين صدقه، صدقه زبان است که با آن خون ها حفظ شود و امور ناگوار دفع گردد و نفعي به برادر مسلمان برسدV} (همان، ح 10396).{V 4- بهترين صدقه آن است که مسلماني علمي را بياموزد سپس آن را به برادر مسلمانش ياد دهدV} (همان، ص 328، ح 10399).{V 5- بهترين صدقه، حرف خوب استV}(همان، ح 10401).{V 6- بهترين صدقه، صدقه بر بستگاني است که با انسان دشمني مي ورزندV}(همان، ح 10402).{V 7- بهترين صدقه، صدقه بر اسيري است که چشمانش از گرسنگي بي فروغ و سبز گشته استV}(همان، ح 10403).{V 8- کمک به ضعيف از برترين صدقات استV} (همان، ح 10404).{V 9- برترين صدقه، خنک کردن و سيراب کردن جگر سوزان استV}(همان، ح 10405).{V 10- برترين صدقه، صدقه در ماه مبارک رمضان استV}(همان، ح 10407).{V البته اين روايات هيچ گونه تعارضي با هم ندارند و هر کدام متناسب با شرايط و وضع موجود، بهترين صدقه به شمار مي آيند و به عبارت ديگر بهترين صدقه بودن عملي از جهتي خاص و شرايطي مخصوص، منافاتي با بهترين صدقه بودن عمل ديگري از جهتي ديگر و در شرايط خاص خود ندارد و هر کس به هر کدام عمل نمايد، بهترين صدقه را انجام داده و بهترين پاداش را نيز دريافت خواهد کرد. انشاءالله.
کد سوال : 3899
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : تاکنون 22 سال از عمرم گذشته و در خواب و بي خبري هم گذشته. دلم داره فرياد مي کشه ديگه حاضر نيست که اين وضعيت را تحمل کنه، ديگه از دستم بستوه آمده، فرياد مي زنه، ميگه بس کن تا کي مي خواهي اينطور بي عار و بيحال زندگي کني؟ تا کي مي خواهي سرگردان باشي؟ تا کي مي خواهي سرگرم هيچ و پوچ باشي؟ تا کي مي خواهي نسبت به خودت و پيرامونت بي تفاوت باشي؟ بخدا دارم گريه مي کنم ولي نمي دانم چکار کنم هر کاري مي کنم نمي تونم راهي پيدا کنم گاهي يه کارايي مي کنم ولي چند قدم که جلو مي رم از همه طرف شبهه و شک ، به طرفمم سرازير ميشه و مرا خورد مي کنه چون هيچ چيزي براي مقابله با آنها ندارم نمي توانم از خودم دفاع کنم و گاهي هم که اين چيزا دست از سرم بر مي دارند من ديگه حال راه رفتن ندارم. آخر چکار کنم؟ چطور زندگي کنم؟ دوستام و هم اتاقيهام هم خسته شدن از دستم چرا؟ آخه يه روز مي بيني خوشحال و شادم اما يه روز ناراحت و غمگين. به چه خاطر حالا اينطوري ام نمي دانم فلسفه براي زندگي در دست ندارم. پس هر روز يه طوري ام گاهي شاد و گاهي ناراحت. ديگه از دست خودم خسته شدم. از اينکه شخصيت ثابتي ندارم خسته شدم از اينکه بي هدفم و در کارهام بي فکر و بي بصيرتم خسته شدم. هيچ کاري را اصولي انجام نمي دم. برنامه اي براي زندگي آينده ام ندارم. هنوز از اعتقاداتم سر در نياورده ام تلاش دست و پا شکسته اي هم انجام دادم ولي فکر کنم از راهش وارد نشدم و شکست خوردم. آقا جان از اين کفران نعمت ديگه خسته شدم مي خواهم از هر چي گناه کردم توبه کنم و بر گردم طرف خدا، تا شايد گذشته سياهم را جبران کنم. و يک بنده خوبي بشم. راستي مي دانيد چطور سرم به سنگ خرد! يه روز رفتم کتابخونه و دنبال يک کتابي مي گشتم. خدا خواست و يه کتابي از آقا که بياناتشان را، جمع آوري کرده و بصورت يک کتاب درآورده بودند را برداشتم و خواندم. ايشان فرمودند (در آن کتاب البته مضمون بياناتشان اين بود): «جوان يک ستاره درخشان در جيبش دارد که بسيار درخشان و خوش طالع است اگر جوان اين چيز قيمتي و بي نظير را در وجودش حس کند فکر کنم ان شاء الله از آن خوب استفاده خواهد کرد.» و ادامه دادند تا اينکه فرمودند: «اگر او اين سه خصوصيت بارز را مشخص کند و با تقوا هدايت کند موفق خواهد شد و آن سه خصوصيت 1) انرژي 2) اميد 3) ابتکار ...» و در يک قسمت از همان کتاب در پاسخ به سؤالي فرمودند: «شما بايد خودتان الگويتان را پيدا کنيد و خصوصيات اصلي آن شخصيت را بيابيد و در مواجهه با مسائل بر اساس آن عمل کنيد.» بعد از اين ماجرا، به فکر افتادم و رفتم دنبال الگو و آن سه ويژگي که فرمودند. ان شاء الله كه شما مرا راهنمايي کنيد. تا با خواست خدا من هم بتوانم به اين شخصيت مورد علاقه خودم يعني حضرت ابراهيم(ع) کربلائي برسم لطف کنيد راجع به اين موضوعات توضيح مفصلي برايم بدهي.
پاسخ : معمولا همه انسانها از نظر روحي دچار نواساناتي مي شوند گاهي ممکن است شاداب و با نشاط و زماني غمگين و دل فسرده مي باشند و اين فراز و نشيبها تا حدودي امري طبيعي است و علل گوناگوني نيز مي تواند داشته باشد. از قبيل حوادثي که در زندگي انسان اتفاق مي افتد، شرايط کاري، دوري از خانواده، مشکلات اقتصادي، اجتماعي، خانوادگي، نوع تغذيه، نوع معاشرتهايي که انسان با ديگران دارد و ... . البته گاهي نيز ممکن است بعضي از بيماريها اين حالات رواني را بدنبال داشته باشد. اين حالات روحي اگر در حدي نباشد که زندگي ما را فلج کند جاي نگراني نيست اما اگر آنقدر زياد بود که موجب فلج شدن زندگي ما شود و تمام انرژي و توان ما را به تحليل ببريد جاي تأمل است و بايد حساب ديگري براي آن بار کرد و براي رفع آن اقدام جدي انجام داد. خوشبختانه شما اقدام بموقع انجام داديد و تماس شما با کارشناسان مي تواند سر آغاز خوبي باشد براي رفع مشکلات شما. بنظر مي آيد رعايت راهکارهاي زير کمک قابل توجهي مي تواند به شما بکند بنابراين به طور جدي به مواردي که به عنوان راهکار عملي ذکر مي شود عمل نمائيد. براي مقابله با اين مشكل روحي، بسيار مؤثر است : 1- از ورود افكار منفي به ذهنتان جدا" خودداري كنيد. 2- هرگاه فكري منفي درباره ي خودتان يا ديگران به ذهنتان خطور كرد, با فكري مثبت و يا انجام كاري , خود را از افكار منفي رهايي بخشيد. 3- شما حتما" جنبه هاي مثبت زيادي در زندگي داريد. سعي كنيد آن جنبه هاي مثبت را برجسته كنيد. آنها را يادداشت كرده , هر روز چندين بار مرور كنيد. 4- به منظره هاي خوشايند و جلوه هاي زيباي زندگي , بيشتر فكر كنيد. 5- متناسب با وضعيت جسماني خود هر روز نيم ساعت ورزش كنيد. 6- شنا و آب تني بسيار مفيد است . در صورت عدم دسترسي به استخر, هر روز 10 دقيقه دوش آب ولرم بگيريد. 7- از نظر تغذيه , خودتان را تقويت كنيد. مصرف شير, خرما, عسل , انگور و ساير ميوه ها, بسيار مفيد است. 8- براي مقابله با افكار شك آلود, سعي كنيد در مواقعي كه آمادگي ذهني داريد, كتاب هايي را كه در اين زمينه نوشته شده است مطالعه كنيد. 9- در اجتماعات , بيشتر شركت كنيد و از تنهايي اجتناب كنيد. 10- در صورت عدم تمايل به مطالعه , حتما" خودتان را به كاري هنري , فني يا هر كار عملي ديگري كه دوست داريد مشغول كنيد. 11- به خودتان تلقين كنيد كه «مي توانم بر اين حالت پيروز شوم و يك زندگي با نشاط داشته باشم». 12- با انجام اعمال عبادي و شركت در مجالس مذهبي, روحيه ي معنوي را در خودتان تقويت كنيد. مطمئن باشيد با به كارگيري راه كارهاي فوق و جديت و پشتكار, حتما" مي توانيد بر اين روحيه منفي گرايي غلبه كنيد و عنان تفكرات خود را از دست اوهام و پوچ گرايي نجات دهيد و به زندگي خود معنا بخشيد. تا مدتي به برنامه فوق عمل نموده و مجددا" حالات خود را گزارش كنيد تا در مراحل بعدي ديگر سؤالات شما نيز مورد پاسخ دهي قرار گيرد. در ضمن بعد از يکماه عمل به راهکارهاي فوق دوباره از طريق نامه با ما تماس بگيريد و از وضعيت خودتان به ما گزارش دهيد علاوه بر اين به سؤالات زير به دقت پاسخ دهيد و آن را نيز ضميمه نامه خود کنيد و براي ما ارسال نمائيد: 1 _ وضعيت خواب شما چگونه است؟ آيا راحت به خواب مي روي يا نه؟ 2 _ اشتهاي شما به غذا چگونه است؟ 3 _ چند نفر دوست صميمي داريد که مي توانيد راحت مسائل خود را با آنها در ميان بگذاريد؟ 4 _ آيا تنهايي را ترجيح مي دهيد يا در جمع بودن را؟
کد سوال : 3900
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چطور و چگونه بايد از چنگال خودخواهي و خودپرستي راه بشم؟ واقعأ از خودم به ستوه آمده ام چکار کنم از اين قفس خود راه بشم؟
پاسخ : قبل از پاسخ به سؤال حضرت عالي, ذكر مقدمه اي لازم است و آن اين كه تمامي حيوانات به حكم غريزه خصلت هاي حيواني را بدون اكتساب دارا هستند, ولي انسان بايد انسانيت را كسب كند, چون انسان بودن به ظاهر و جنبه بيولوژيكي نيست؛ يعني, موجودي كه به نام انسان و آدم است , غير از اين ظاهر است . P} تن آدمي شريف است به جان آدميت{E}نه همين لباس زيباست نشان آدميت{P بنابراين حال كه ارزش هاي انساني اكتسابي است, اولا بايد ارزش ها را شناخت و ثانيا آنها را كسب كرد. هر انسان در ابتدا خصلت خود محوري دارد و همه چيز را براي خودش مي خواهد. خود محوري و خودبيني چند قسم مي شود: 1- تمام تلاش و كوشش انسان براي خود و شكم و زندگي و فرزندان باشد. اين خصلت خيلي شبيه حيوانات است. 2- انسان همه چيز را براي خودش بخواهد و قانع نباشد و بيش از اندازه و نياز جمع آوري كند, با اين كه مي بيند ديگران ندارند و گرسنه اند, ولي اعتنايي به آنها نداشته باشد. اين خصلت را آز و حرص مي گويند كه سرانجام آن بخل است. اين صفت پست تر از صفت حيواني است. 3- انسان نمي خواهد ديگران چيزي داشته باشند و دائم نقشه مي كشد ديگران را بيچاره و تهي دست كند و لو اين كه به خودش هم ضرر برسد. اين حسد است كه چنين شخصي از درون خود را نابود مي كند و انسانيت را همانند خوره از بين مي برد. پس »انانيت « همان خودبيني و خود محوري و خودخواهي است كه اگر افراط شود, تكبر و حرص و حسد مي شود و اگر تفريط شود, ذلت و خواري و پوچ گرايي مي شود و اگر اعتدال رعايت شود, تواضع مي باشد كه مطلوب است . مرحله اولي كه ذكر شد, تا اندازه اي خوب است , زيرا انسان بايد به فكر خود و زندگي و زن و بچه باشد. اين از دستورهاي اسلامي است . H}»الكاد لعياله كالمجاهد في سبيله؛{H تلاش براي زن و فرزند همانند جهاد در راه خدا است«. اما اگر از اين حالت خارج شود و به صورت حرص و آز و يا بدتر از آن حسادت درآيد, انا نيت مذموم و مورد نكوهش است . پس انسان داراي دو نفس است كه يكي از آنها را بايد از بين ببرد و با آن مبارزه كند كه پيروي نمودن از هواهاي شيطاني و نفساني است . اين صفت انسان را از حالت اعتدال خارج مي كند ; مانند مرحله دوم و سوم كه در بالا ذكر شد. به تعبير قرآن با نفس »اماره بالسوء« بايد مبارزه كرد ; يعني , با نفسي كه انسان را به بدي ها امر مي كند. جهاد اكبر همين است . اما نفسي كه موجب كرامت و عزت انسان است و او را از بدي ها وا مي دارد و يا به خوبي ها امر مي كند, مثل نفس لوامه و يا نفس مطمئنه ; بسيار خوب است و بايد آن را بزرگ شمرد. قرآن مي فرمايد: »و لله العزه و لرسوله و للمؤمنين ; عزت و بزرگواري مخصوص خدا و پيامبر و مؤمنان است «. به خاطر عزت نفس است كه امام حسين (ع ) مي فرمايد: H}»موت في عزأ خير من حياه في ذلأ؛{H مردن با عزت بهتر از زندگي با ذلت است «. اسلام به ما اجازه نداده است براي مبارزه با نفس و انانيت از حد اعتدال خارج شويم , به طوري كه مانند مرتاض هاي هندي به خود فشار آوريم و به اندك خوراك و خواب اكتفا نماييم و از لذت هاي دنيا كناره گيريم و يا مانند »ملامتيه « كه براي مبارزه با نفس , خودشان را پبست مي پندارند و يا در انظار كارهاي پبستي انجام مي دهند, تا مردم خيال كنند اينها انسان هاي بدي هستند و يا مانند ضعف گراها كه آن قدر قدرت خود را تضعيف مي كنند كه گويا كمال انسان را در ضعف مي دانند. همچون شاعر كه گفته است : P} نه آن مورم كه در پايم بمالند{E}نه زنبورم كه از نيشم بنالند{P P}چگونه شكر اين نعمت گزارم{E}كه زور مردم آزاري ندارم{P پس بايد از شيوه هاي صحيح جهت رفع صفت خودخواهي استفاده نمود كه عبارتند از: 1- ضمن توجه به اين كه ما انسانيم و داراي كرامات انسانيت هستيم . در اين آيه شريفه تفكر نماييم : »قتل الانسان ما اكفره، من اي شيء خلقه، من نطفه خلقه فقدره، ثم السبيل يسره، ثم اماته فأقبره«, V}(عبس , آيات 17 - 21). {V 2- ديگران را دوست بداريم و به آنها محبت كنيم , زيرا اگر انسان نسبت به بندگان خدا خوش گمان بود و با ديد مثبت به آنها نگريست و جنبه هاي خوب آنها را لحاظ كرد, اندك اندك نسبت به آنها محبت پيدا مي كند و دوست داشتن ديگران موجب مي شود انسان فقط خود را نبيند واز حالت خودخواهي او كاسته شود. 3- واقع بينانه و به دور از افراط و تفريط به كاستي ها و ضعف ها و جهل هاي خود فكر كنيم . 4- باور كنيم كه هرگونه عزأت و ترقأي مادي و معنوي ضمن اين كه به فعاليت ما بستگي دارد وابسته به اراده و خواست خداوند است و اعمال خودخواهي نه تنها به ترقي انسان كمك نمي كند, بلكه مي تواند در برانگيختن خشم خداوند مؤثر باشد و موجب ذلت و عدم موفقيت انسان در كارها گردد. 5- به سنأت مقابله به مثل كه توسط خداوند در عالم اجرا مي شود توجه كنيم و بدانيم اگر ما خودخواه بوده و به فكر ديگران نباشيم ناخودآگاه برخورد ديگران نيز در مقابل ما چنين خواهد شد كه مسلما منجر به تلخي زندگي و درماندگي در بسياري از امور مي گردد. 6- عمل خودخواهان را بنگريم و ببينيم تا چه اندازه موجب انزجار و ناراحتي اطرافيان نسبت به آنها مي شود و از آن درس گيريم (ادب از كه آموختي از بي ادبان ). 7- براي رفع اين صفت بد بسيار دعا و تضرع نموده و از خداوند مهربان بخواهيم تا در خودسازي كمكمان كند كه چه بسيار بيماري هاي جسمي و روحي با دعا و توسل علاج گشته اند. براي آگاهي بيشتر ر . ك : »معراج السعاده « ملا احمد نراقي .