کد سوال : 3881
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : زني هستم23 ساله و 4 سال است كه ازدواج كرده ام يك سال است كه همسرم بيكار است، اعتياد هم پيدا كرده و هيچ عشقي به زندگي ندارد، با يك بچه به نظر شما چه كنم، من تمام سعي ام را كرده ام؟
پاسخ : به نظر مي رسد دو مشکل بيکاري و اعتياد همسرتان منشأ اين معضل شده است. و چه بسا بتوان گفت اعتياد وي نيز در پي مشکل بيکار شدن او بوجود آمده باشد. بنابراين در اسرع وقت با تدابيري لازم درصدد اشتغال وي باشيد هر چند ممکن است بفرمائيد اولاً خارج از توان شخصي من است و ثانياً تلاش کرده ام و به نتيجه مطلوب نرسيده ام و از همه مهم تر براي اشتغال به شغل و کار مناسب ابتدا بايد ترک اعتياد کند. آري اين دو موضوع يک رابطه دو سويه دارد ولي اکنون که شما به عنوان شريک زندگي وي نقش آفرين هستيد بايد بيش از گذشته تلاش نمائيد.
مطمئناً استمرار زندگي مشترکتان و بخصوص آينده موفقيت آميز و خوشبختي فرزندانتان ايجاب مي کند بعنوان همسري دلسوز و وفادار و مادري مهربان عنان اداره خانواده را بدست بگيريد و با کمک و مشورت اعضاء بزرگ تر خانواده خود و خانواده همسرتان و يا ديگر افراد با تجربه فاميل تلاش مضاعفي براي اصلاح وضعيت موجود انجام دهيد. راهکارهاي زير نيز مي تواند رهگشا باشد:
1. در اولين فرصت با همسر خود گفتگو کنيد و در يک محيط عاطفي و از روي دلسوزي و همدردي با وي و با اظهار علاقه و عشق به وي از ي بخواهيد به اتفاق همديگر به مراکز ترک اعتياد مراجعه نموده و اين مانع بزرگ را انشاءالله به سادگي از جلوي راه سعادتمند شدن خود و خانواده تان برداريد. مطمئناً اگر بتوانيد با اجتناب از هر گونه سرزنش وي بخاطر نداشتن شغل مناسب و يا داشتن اعتياد و به قصد و نيت کمک به وي و خانواده خود و با تعريف و تمجيد از برخي صفات پسنديده همسرتان به سراغ وي برويد و از وي بخواهيد با مراجعه به مراکزي نظير بهزيستي يا غيره, ترک اعتياد کند وي پاسخ مثبت داده و شما موفق خواهيد شد.
2. براي پيدا کردن کار به اداره کاريابي شهرستان محل سکونتتان مراجعه کنيد و يا از برخي اعضاء فاميل يا همسايگان و يا ديگران که احتمالاً بتوانند فرصت شغلي اي براي وي تهيه کنند کمک بطلبيد. مطمئناً با پيدا کردن شغل ( هر چند در غير زمينه تخصصي همسرتان باشد) و اشتغال به کار از اين سردرگمي بيرون خواهد آمد و زمينه عشق و علاقه به تلاش و زندگي کردن ايجاد خواهد شد. زيرا همانطور که مصرف مواد مخدر فرد را بي خيال و لاابالي مي کند بيکاري نيز عامل ديگري براي نااميدي و از دست دادن ميل به زندگي و ... است.
3. در صورتي که همسرتان از برخي توانايي ها برخوردار است مي تواند کاري هر چند مختصر را در منزل انجام دهد و منبع درآمدي براي هزينه هاي زندگي باشد با تهيه کردن سرمايه اي اوليه کاري را در منزل انجام دهند تا هم تأمين کننده هزينه هاي زندگي باشد و هم از بيکاري نجات يابند و سرگم باشند هر چند ممکن است درآمدش کم باشد. زيرا نفس بيکاري, مشکل زاست و بايد به هر طريق ممکن از آن فرار کرد.
4. خواهر گرامي, شما در شاد و با نشاط کردن زندگي و اهداء حيات به زندگي مشترکتان مي توانيد بلکه بايد نقش بيشتري ايفا کنيد و اينکه فرموده ايد «تمام سعي ام را کرده ام» شايد چندان قريب به واقع نباشد و يا حداقل ما از آن بي خبريم. لطفاً در مکاتبات بعدي بفرمائيد که چه کارهايي تا کنون انجام داده ايد. در عين حال خداوند روزي رسان است و اميد به آينده روشن در پرتو تلاش بيشتر امکان پذير است.
کد سوال : 3882
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : پيامهاي عاشورا چه بوده است؟
پاسخ : پيامهاى عاشورا چنان وسيع و گسترده است كه نمىتوان از آن فهرست كاملى داد. بويژه آنكه باگذشت زمان و كاوش هرچه بيشتر و عميقتر و تحليل دقيق آن روزنههاى جديدى گشوده و رازهاى نهفتهاى برملا مىشود. اما برخى از كليات آن دروس عبارتند از:
1- اصالت دادن به حق در حيات اجتماعى و باطل ستيزى (الا ترون ان الحق لا يعمل به والباطل لا يتناهى عنه).
2- تقدم حفظ اسلام بر حفظ جان (ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلى فياسيوف خذينى).
3- شهامت شجاعت ايثار آزادگى نترسيدن از قدرتهاى ظاهرى. مرگ آرى ننگ هرگز (الموت اولى من ركوب العار) نخست فلسفه قتل شاه دين اين است كه مرگ سرخ به از زندگى ننگين است نه ظلم كن به كسى نى به زيرظلم برو كه اين مرام حسين است و منطق دين است.
4- درايت تدبير موقعيت شناسى.
5- مبارزه با علتها (كه علت العلل مفاسد اجتماعى حكومتهاى طاغوتىاند) به جاى پرداختن به معلول.
6- مهربانى عطوفت و وفادارى در نيروهاى داخلى (قضيه حضرت ابوالفضل).
7- بزرگوارى و كرامت حتى در برخورد با دشمن (آب دادن به حر و نيروهايش).
8- نقش ارشادى داشتن در همه جا حتى در برابر دشمن در ميدان جنگ (سخنرانىهاى امام حسين).
9- امكان اصلاح و بازگشت در همه حال (توبه حر).
10- نقش فعال و سازنده زن (مادر وهب و نقش زينب).
11- اهميت نماز به ابوثمامه فرمودند: «جعلك الله من المصلين».
12- تصوير زيباى عواطف انسانى (امام بر بالين شهيدان).
13- فرماندهى صحيح تاكتيكهاى پيشرفته نظامى (خندق كندن پشت خيمه در اختفا و استتار كامل).
14- هماهنگى نيروها.
15- عدم توجه به كمبودها و اهميت ندادن به آنها.
16- غيرت و فتوت (بازگشتن از نهر زمان حمله دشمن به خيمهها).
17- مروت و جوانمردى (آغازگر جنگ نبودن).
P}در شجاعت شير ربانيستى{E}در مروت خود كه داند كيستى{P
و دهها و صدها درس ديگر.
کد سوال : 3883
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اهل گناهم چه پيشنهادي داريد؟
پاسخ : احساس خجلت و شرمندگي در برابر خداوند نسبت به پيشينه هاي سوئ خود از بهترين حالات روحي و معنوي و زمينه ساز توبه و جلب رحمت و عنايت پروردگار است . البته ضمن آن كه انسان همواره بايد از گذشته هاي سوء نگران و نسبت به آينده خود نيز بيمناك باشد در عين حال اين خوف و اندوه هرگز نبايد به گونه اي باشد كه انسان را مايوس و نااميد سازد. چه اين خود گناهي كبيره و دامي ابليسي است . خداوند منان رحمتي بي پايان دارد و از همه بندگان گنهكار خود دعوت نموده است كه به او التجا نموده و به سوي رحمت بيكرانش دست نياز بگشايند و وعده داده است كه اگر توبه نموده و دست از زشتي ها بشويند همه گناهان را خواهد بخشيد و آنان را مشمول لطف و كرم بي منتهاي خود خواهد كرد.
از امام باقر(ع ) روايت است : H}»ليس من عبد مومن الا و في قلبه نوران ; نور خيفه و نور رجا, لو وزن هذا لم يزد علي هذا ولو وزن هذا لم يزد علي هذا{H؛ M} هيچ بنده مومني نيست جز آنكه در ضميرش دو نور تابان است :»نور خوف « نسبت به كرده هاي پيشين و فرجام پسين و »نور اميد« به فضل و رحمت پروردگار. كه اگر هر يك با ديگري سنجيده شود هيچ يك فزوني نخواهد يافت «{M؛ V}(وسائل الشيعه , ج 2, ص 488). {V»بنابراين بايد با حفظ حالت التجا و تضرع دائمي در برابر خداوند اميد و رجا به عنايات واسعه خداي رحمان و بنده نواز را نيز در دل بالا بريد و رجا را همسان در دل جاي دهيد. زيرا غلبه خوف موجب يائس و غلبه رجا موجب جرئت بر گناه است ولي تساوي آن دو بهترين عامل بازدارنده از گناه وتشويق كننده به توبه و انجام عمل صالح مي باشد. پشيماني اساسي ترين ركن بازگشت و جبران گناه است ولي نبايد در آن متوقف ماند بلكه خداوند منان آن را پلي قرار داده است تا بندگان مومن با گذر از آن از جهنم سيئات بيرون جسته و به بهشت صالحات فرود آيند. بنابراين گام بعدي تغيير مسير و ترك گناه است .در اين زمينه توصيه هايي تقديم مي گردد ليكن آنچه مهم است خود شماييد كه با اراده اي قاطع به انجام آنها پرداخته و در اين صورت خداوند يار و ياورتان خواهد بود. براي مبارزه با گناه و هواهاي نفساني رعايت چند نكته لازم است :
الف ) كوچك نشمردن هيچ گناهي هر چند به نظر صغيره باشد,
ب ) عزم جدي و آهنين برترك معصيت و مراقبت جدي و دائمي نسبت به تمام افعال خود,
ج ) شرط نمودن با خدا مبني بر ترك معصيت و هم از او استعانت جستن ,
د ) هرگاه فكر گناه و وسوسه آن به ذهن آمد بلافاصله آن را از لوح ذهن خارج كردن و توجه خود را به خدا و امور شريفه مشغول داشتن . جديت و موفقيت در اين امر پيروزي بزرگي است و در واقع دفع دشمن شيطان نفس از همان خاكريز اول است . قرآن مجيد در وصف پارسايان مي فرمايد: A}»ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا مبصرون {A; پرهيزگاران چون گرفتار وسوسه شيطان شوند همان دم متذكر (ياد خدا) شده و بصيرت يابند«, V}(اعراف , آيه 201).{V
مطالعه و تفكر پيرامون عواقب سوئ و وخيم گناه . در اين رابطه مطالعه كتابهايي پيرامون معاد بسيار نافع است .
و ) خود را همواره در محضر حق تعالي دانستن و او را به يقين در همه حال مراقب و بيناي به افعال خود نگريستن.
ز ) توجه به چهره كريه زشت و واقعي سيئات.
ح ) براي ترك معاصي لازم است در بسياري از موارد انسان از مكروهات و چه بسا از برخي مباحات نيز چشم بپوشد تا او را به انجام زشتي ها نزديك نسازد.
ط ) درحد ممكن دوري جستن از مكان ها و شرايطي كه آدمي را به گناه ترغيب مي نمايد.
ي ) تقويت اراده.
ك ) محاسبه نفس همه روزه و در صورت رخداد خطا خود را محاكمه و توبيخ نمودن و بلافاصله استغفار كردن.
ل ) مطالعه پيرامون زندگي پارسايان و زاهدان و مطالعه كتابهاي اخلاقي و... .
توصيه هاي زير نيز مي تواند شما را در كنترل بيشتر نفس ياري نمايد:
- سعي و كوشش در انجام وظايف و واجبات ديني.
- خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت.
- گرفتن روزه مستحبي به ويژه دوشنبه و پنجشنبه هر هفته.
- تلاوت قرآن به ويژه بعد از نماز صبح.
- سوره يوسف را زياد بخوانيد و در آن تدبر كنيد.
- تأمل و انديشه در آيات قرآن.
- حتي المقدور سعي در خواندن نماز شب.
- سحر خيزي.
- شركت در ورزش هاي فردي و دسته جمعي.
- عدم معاشرت و دوستي با افراد منحرف و فاسد.
- انتخاب دوستان مؤمن و سالم.
- به ياد خدا بودن در همه اوقات.
- كنترل افكار و نينديشيدن به صحنه هاي شهوت انگيز.
- شركت در فعاليت هاي مذهبي و اجتماعي.
- تنظيم برنامه براي تمام شبانه روز و پر كردن اوقات فراغت با برنامه هاي صحيح و سودمند.
- برنامه منظم مطالعاتي براي خود قرار دهيد و سعي كنيد فرصت هاي خود را با تفكر و مطالعه مناسب پر كنيد.
- پرهيز از نگاه نامشروع.
امام صادق (ع ) فرمود: »نگاه پس ازنگاه , در دل بيننده شهوت را مي انگيزاند«, V}(وسائل الشيعه , ج 14 , ص 138).{V و باز فرمود: »نگاه , تيري از تيرهاي شيطان است , چه بسا نگاهي كه اندوه هاي دراز در پي دارد«, V}(وسائل الشيعه , ج 14 , ص 139).{V براي تقويت ايمان در دو زمينه بايد خود را رشد دهيد:
1) رشد علمي و فكري : در اين زمينه بايد به جهادي علمي بپردازيد و با برنامه ريزي دقيق براي خود سير مطالعاتي منظمي ترتيب داده و از هر فرصت ممكن در اين راستا بهره جوييد.
در مرحله اول به ويژه در تعطيلات تابستان - سري 7 جلدي »مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي « استاد مطهري راتوصيه مي نماييم . آنها را دوبار مطالعه نموده و خلاصه برداري نماييد. پس از اتمام اين برنامه نتيجه را گزارش نماييد تا مراحل بعدي اعلام گردد.
2) در بعد عملي : اولين گام انجام واجبات و ترك محرمات است. در جدولي همه روزه برنامه هاي انجام شده و خداي نخواسته خلاف هايي كه مرتكب شده ايد را ثبت كنيد و بلافاصله تصميم به از بين بردن آنها بگيريد.
نتيجه و ميزان موفقيت هر يك از آنها را ثبت كنيد و در پايان نتيجه را محاسبه كنيد براي تخلفات خود را ملامت كرده و براي موفقيت ها خدا را شاكر باشيد.
کد سوال : 3884
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من با اينكه الان 21 سال دارم و رشته تحصيلي بسيار خوبي هم دارم و علاوه بر آن پروژه هاي در دست اجراي بسياري هم دارم با اين همه هنوز حتي يك نفر هم به خواستگاري من نيامده با اينكه تا به حال به 4 پسر بسيار علاقه مند شده بودم ولي هيچكدام به خواستگاري من نيامدند. شايد به خاطر اين باشد كه شماره چشم من زياده يا من ظاهر زيبايي ندارم. نمي دانم بايد از خود اين پسر ها پرسيد ولي افسوس كه امكان ندارد . حال سوال من اين است با توجه به كمبود پسر خوب در اين زمانه در صورتي كه پسر خوبي يافتم چكار كنم كه فقط اين علاقه يكطرفه و فقط از طرف من نباشد و بتوانم او را نسبت به خودم علاقه مند كنم؟ البته لازم به توضيح است كه من دوست ندارم غرورم را جلوي اين پسرها بشكنم چون مي ترسم اونها بخواهند سوء استفاده كنند چون متأسفانه اكثر پسرها به فكر هوس هستند تا عشق و وفاداري اميدوارم جواب سؤالم را بدهيد چون من الان اعتماد به نفسم را از دست داده ام و فكر مي كنم هيچ كسي من را دوست ندارد و من ارزش زن شدن و مادر شدن ندارم و اين دوستي هاي دانشگاه هم به خاطر اين هست كه تو درسها بشون كمك كنم.
پاسخ : به نظر مي رسد شما بيش از حد نگران و مضطرب هستيد. سن21 سالگي در جامعه كنوني خيلي هم براي ازدواج دير نيست زيرا به خاطر وجود مشکلاتي نظير اشتغال، سربازي پسرها، ادامه تحصيل و نظاير آن، سن ازدواج هم براي پسرها و هم براي دخترها بالا رفته است. هر چند به نظر ما اين پديده مطلوبي نيست ولي يک واقعيتي است که جامعه ما با آن روبه روست و حتي برخي دختران در سنين حتي بالاتر از 30 سال ازدواج مي كنند; در نتيجه شما از حالا نبايد مأيوس باشيد.
از طرف ديگر همان طور که از همين نامه کوتاه شما برمي آيد، شما امتيازهاي متعددي داريد (از قبيل : استعداد خوب , تحصيلات عاليه , ايمان و متانت و...) مسلما" اين امتيازها موجب مي شود كه ان شاءالله داراي همسري خوب و مناسب گرديد. اين طور نيست كه همه دختران داراي خواستگارهاي متعدد چنين و چناني باشند. خيلي از خانم هاي متأهل كه در زندگي خوشبخت هم هستند, مي گويند شوهر من اولين و آخرين خواستگار من بوده است . پس تعدد و كثرت خواستگار خيلي مهم نيست.
به خواستگاري رفتن دخترها نيز اگر با واسطه باشد (مخصوصا" اگر آن واسطه به پسر نگويد كه دختر من را فرستاده است ) اشكال ندارد. لازم است بيشتر از اينها به خداوند اطمينان و حسن ظن و توكل داشته باشيد. مشكل ترين كارها به اراده حق تعالي حل مي گردد. اگر ما به رحمت و مهرباني خداوند اعتقاد داشته باشيم و باورمان شود كه A}«ان الله علي كل شيء قدير»{A و نيز باور كنيم كه خداوند بخيل نيست و خيرخواه بندگانش مي باشد و سختي هاي دنيا زودگذر و براي آزمايش آدميان و ساخته شدن آنان مي باشد و همواره به ياد او باشيم و...; ديگر هيچ گاه مضطرب و نگران نخواهيم شد. خداوند قول داده كه اگر اميد شما فقط به من باشد و تنها مرا بخوانيد, من دعاي شما را مستجاب مي كنم و كسي را كه به من توكل واقعي نمايد, كفايت و اداره نموده و مشكلاتش را رفع مي كنم . حال آيا واقعا" با اين پشتوانه محكم و آرام بخش جاي هيچ گونه نگراني باقي خواهد ماند؟ ضمنا" براي برآورده شدن حاجات خود بعد از نمازها به عنوان تعقيبات , آيات 54 تا 56 سوره «اعراف» A}«ان ربکم الله الذي .... قريب من المحسنين»{A را زياد بخوانيد. هم چنين نماز امام زمان(عج) براي اين منظور مجرب مي باشد كه كيفيت آن در كتاب مفاتيح الجنان ذكر شده است .
اکنون با توجه به آنچه در بالا به آن اشاره شد نکاتي چند را متذکر مي شويم:
1- تا زماني که کسي به خواستگاري شما نيامده است فکر و ذهن خود را از مسائلي مربوط به ازدواج، خواستگاري، ارتباط با جنس مخالف و نظاير آن خالي کنيد و بيشترين هم و غمتان درس و ادامه تحصيل باشد چرا که اولا بهترين فرصت براي رشد و کمال و کسب مدارج علمي و عملي، همين دوران جواني و تحصيل است که مي توانيد با عمق بخشيدن به مطالعات و فعاليت هاي علمي در زمينه رشته تحصيلي خود، به يکي از امتيازات و ارزش هايي که مي تواند براي آينده و خوشبختي تان مؤثر واقع شود دست يابيد و ثانيا با کمتر فکر کردن در اين زمينه و از طرف ديگر توجه نمودن به تحصيل و مطالعه و پيشرفت هاي علمي، اعتماد به نفستان نيز بيشتر خواهد شد.
2- مطمئن باشيد با حفظ شؤون اخلاقي و ديني و رعايت وقار، متانت و حجاب کامل، بهتر خواهيد توانست خود را از دام خطا و لغزش حفظ کنيد. بي ترديد جوانان غيرتمند، اهل زندگي و وفا و عشق و متدين و هم شأن شما سراغ افرادي چون شما خواهند آمد و براي ازدواجي موفق از شانس بيشتري برخوردار خواهيد بود. پس در حفظ متانت و وقار خود بيشتر دقت کنيد و همان طور که خودتان نيز به اين حقيقت دست يافته ايد پسرهايي در پي برخي روابط با جنس مخالف هستند بيشتر به فکر هوس هستند تا عشق و وفاداري. چه بسا براي دختري همچون شما که به اين واقعيت تلخ اجتماعي رسيده است نيازي نباشد به برخي تجربه هاي تلخ دختران و جواناني که گمان مي کردند و مي کنند مي توان با زير پا گذاشتن عفت و وقار و حجاب خود به همسري دلخواه دست يابند. زيرا قبل از تجربه شخصي داشتن، توانسته ايد از چنين تجربه تلخ ديگران به وجود اين واقعيت دسترسي پيدا کنيد. در عين حال به عنوان تأکيد جمله اي از يکي از همين جوانان را برايتان نقل مي کنيم که مي نويسد: «اکنون پي برده ام حتي پست ترين پسرها دنبال سنگين ترين و باوقارترين دخترها مي گردند» بنابراين اگر به دنبال خوشبختي و آرامش روحي و رواني طي يک عمر زندگي مشترک با همسري مناسب و شايسته هستيد به اين نکته مهم در ابتداي زندگي توجه بيشتري داشته باشيد که البته مطمئنيم توجه داشته و داريد.
3- در صورتي که نياز به ازدواج به مرحله وجوب رسيده است و فرد مناسب و شايسته اي نيز توجهتان را به خود جلب کرد.
اولا در صدد گفتگوي مستقيم (چه حضوري، مکاتبه اي و تلفني) با وي نباشيد چون هم مخالف عرف و عقل و شرع است و محل لغزش و خطا و به دام هوس افتادن است و هم با پاسخ منفي وي غرورتان شکسته خواهد شد، بنابراين بهتر است از فرد واسطه اي که حتي المقدور متأهل باشد بخواهيد که از جانب خودش شما را به وي معرفي نمايد (به طوري که از اين موضوع و تمايل دروني و ابتدايي شما به ايشان مطلع نشود) که اگر مطلوب واقع شد به طور رسمي از خانواده محترمتان از شما خواستگاري کند.
راه ديگر اين که: چنانچه در دانشگاه يا شهرستان محل سکونتتان مرکز يا کانون ازدواج مورد اعتماد وجود دارد به آنجا مراجعه کنيد و شرايط خود را براي ازدواج ارائه نماييد تا مشخصات شما را به فرد مناسبي داده شود و مقدمات خواستگاري رسمي و ازدواجتان فراهم شود.
تأکيد مي شود آن مرکز بايد کاملا شناخته شده باشد و مورد اعتماد و تأييد مسؤولان رسمي دانشگاه باشد.
در پايان نامه را با اين آيه شريفه قرآن که مي فرمايد: A}«والعاقبة للمتقين»{A خاتمه مي دهيم به اميد موفقيت و کاميابي و خوشبختي براي شما جوانان پاکدامن و جوياي سعادت واقعي.
کد سوال : 3885
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : معنى رجاء چيست؟
پاسخ : رجاء؛ يعني, اميدواري و خوف؛ يعني, ترس. اين دو صفت متضاد هستند كه در انسان پديدار مي گردند و اجتماعشان در انسان با اين توضيح ممكن است : اولا", خوف و رجاء دو متعلق جدا دارند. متعلق خوف عذاب , عقاب و مانند آن است و متعلق رجاء كرم , فضل , رحمت , عفو و مانند آن است . پس اين دو صفت متضاد بر متعلق واحد وارد نشده اند تا اجتماعشان محال باشد.
حضرت علي (ع ) مي فرمايند: H}»... لايرجن احد منكم الا ربه و لا يخافن الا ذنبه ...;{H نبايد هيچ يك از شماها جز به پروردگارش اميدوار باشد و جز از گناهش خائف و ترسان باشد«, V}(نهج البلاغه , كلمات قصار, كلمه 82){V يعني , متعلق رجاء پروردگار و فضل و كرم و رحمت اوست و متعلق خوف گناه , عذاب گناه و عقاب است و اين منافاتي ندارد با اين تعبير كه مي گويند خوف از خدا و اميد به خدا. زيرا خوف به اعتباري به خدا تعلق مي گيرد مثل عذاب خدا, عقاب خدا, سخط خدا و... و اميد به اعتباري به خدا تعلق مي گيرد مثل رحمت خدا, فضل خدا, ثواب خدا, كمك خدا و... مثل كشتي شكسته اي كه در وسط دريا در يك زمان هم از غرق شدن خوف دارد و هم به نجات خود به وسيله كسي يا چيزي اميد دارد. اينجا خوف و رجاء در يك زمان است ولي چون متعلق خوف غرق شدن و متعلق رجاء نجات يافتن است , در يك زمان قابل اجتماع هستند. در اينجا پاره اي از روايات را مي آوريم تا هم شاهدي بر اين گفته باشد كه فقط خوف به تنهايي بهتر نيست بلكه حتما" بايد رجائ را هم به همراه داشته باشد.
حضرت علي (ع ) مي فرمايند: H}»خيرالاعمال اعتدال الرجائ والخوف ;{H بهترين اعمال اعتدال رجائ و خوف است «, V}(ميزان الحكمه , ج 3, ص 179, ر 5206). {V
امام صادق (ع ) مي فرمايند پدرم فرمود: H}»انه ليس من عبد مؤمن الا [و] في قلبه نوران : نور خيفه و نور رجائ, لو وزن هذا لم يزد علي هذا ولو وزن هذا لم يزد علي هذا{H; هيچ بنده مؤمني نيست مگر اين كه در قلبش دو نور وجود دارد: 1- نور خوف 2- نور رجائ. اگر اين نور وزن شود بر آن نور زيادتي ندارد و بر عكس «, V}(همان , ر 5208){V. يعني , خوف و رجاء بايد به يك اندازه باشد زيرا خوف به تنهايي نه تنها رجاء را به دنبال نمي آورد - چون خوف ضد رجائ است و از اثبات يك ضد, ضد ديگر به دنبال نمي آيد - بلكه باعث يائس و نااميدي از رحمت خداوند كريم مي گردد و كم كم انسان نسبت به رحمت خداوند سوئ ظن پيدا مي كند رجائ به تنهايي هم مذموم است زيرا جرائت بر گناه را در پي دارد و بر غفلت انسان مي افزايد و او را نسبت به توشه گيري آخرت سهل انگاري كند, بنابراين خوف و رجائ با هم لازم و ضروري است بلكه اعتدال آنها و نچربيدن يكي بر ديگري از بهترين اعمال است و از خصوصيات معصومين (ع ) همين اعتدال خوف و رجائ است و در ديگران يا خوف غلبه دارد يا رجائ وافراد بسيار معدودي هستند كه بتوانند خوف و رجائ را به يك اندازه داشته باشند.
کد سوال : 3886
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : سفارش شده در درس خواندن نيت بايد الهي باشد. درست. اما بالاخره گرفتن مدرك و ايجاد فرصت هاي بهتر براي زندگي در آينده هم مطرح است. اين دو چگونه با هم جمع مي شوند؟
پاسخ : از خصوصيت هاي دين مقدس اسلام اين است كه در هر حال و هر شغل و هر مكاني مي توان در عين اشتغال به كار و تلاش , غرق در عبادت بود و به آن كار انگيزه الهي و خدايي بخشيد. حديث شريف H}«انما الاعمال بالنيات»{H؛ V}(بحارالانوار, ج 70, ص 212, ح 40){V راه گشاي بسياري از اين مشكلات است و يادآوري ميكند كه چيزي كه مهم است به خداوند توجه داشتن و با ياد او و عشق و محبت او در زندگي گام برداشتن است . كشاورزي كه با چنين نيتي در مزرعه از سر و رويش عرق جاري است و كارگري كه براي تائمين نيازمندي زندگي خود و خانواده اش كارهاي سختي را انجام مي دهد مي تواند با همين نيت كه به اعمال و فعاليت هاي او رنگ خدايي مي دهد خود را به مبدائ قدرت و عظمت و رحمت متصل نمايد و خود را در حال عبادت ببيند. دانشجويي كه هدفش از درس خواندن به دست آوردن تخصص و رفع مشكلات مملكت و قطع وابستگي به بيگانگان و خدمت به مردم و خلق خداست و با همين انگيزه و با توجه به خداوند و ايجاد ارتباط با او درس مي خواند و از طرفي مي خواهد از نظر اقتصادي کل بر جامعه و محتاج ديگران نباشد و يا زن و فرزند خود را از روزي حلال تأمين نمايد. كارش مورد رضايت خداوند است و عبادت محسوب مي گردد چون هدف از عبادت , نزديكي و قرب انسان با خداوند متعال و ايجاد ارتباط با اوست كه با چنين نيتي مي توان هر عملي را به عبادت تبديل كرد. و به طور کلي کسب روزي حلال در ثواب با جهاد و جنگ در راه خداوند همسنگ شمارده شده چه رسد به خدمت به جامعه اسلامي و مسلمين.
کد سوال : 3887
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فوايد دين براي بشر امروز چيست؟
پاسخ :
T}كاركردهاي دين براي انسان امروزي{T
اين پرسش كه دين در جامعه امروزي و انسان متمدني كه مسلح به تكنولوژي پيشرفته است، چه قايده و ثمري خواهد داشت، از جمله سئوالات تك پاسخي نيست كه با سخني كوتاه بتوان به تحليل و تفسير آن پرداخته، آن را تمام يافته تلقي نمود. برخي از پرسشهاي ديني كه براي فهم و ايمان ديني در اولويت اول قرار دارند، از جمله مطالبي هستند كه نيازمند به مجموعهاي از تلاش علمي ـ ديني هستند و بدون انجام چنين تلاشي نظاممند و ارگانيك، نميتوان از يافت عمق پاسخ، اطمينان حاصل نمود. اين پرسش نيز در ميان پرسشهاي ديني، V}(1){V از آن مجموعه پايههايي است كه فهم آن در سير مطالعاتي از مجموعه مطالعات ديني اتفاق ميافتد.
پرسش از كاركرد دين، ابعاد مختلفي دارد كه البته در اين مقاله نميتوان به بسط و تفصيل آنها پرداخت؛ چرا كه در نگاه علمي تحقيقي، هريك ازاين ابعاد، خود پروژهاي گسترده را ميطلبد كه گسترة آن از چارچوب اين پرسش و پاسخ به كلي خارج ميباشد. ليكن ازاين نيز گريزي نخواهد بود كه اشاره هر چند كوتاه به مباني و زمينههاي لازم براي كاركرد دين را داشته باشيم.
نكته نخستي كه در درك پرسش از كاركرد دين، بايد مورد توجه قرار بگيرد، عنصر فايده و كاركرد ميباشد. آيا مراد از كاركرد ذكر شده، صرفا فوايد دنيوي ميباشد، يا در اين ميان فوايد معنوي، روحي، و ماورايي نيز مورد نظر ميباشد؟ آيا منظور ازفوايد، كاركردهاي نقدي، حسي و بالفعل ميباشد، يا نه مراد از فايدة دين، ميتواند ثمراتي كه بالفعل نيستند يا بالفعلاند ولي حسي نيستند، را نيز شامل ميشود؟ همين طور آيا مراد از اين فوايد، فوايد فردي است، يا فوايد اجتماعي، سياسي و اقتصادي را نيز ميتواند دربگيرد؟
از سوي ديگر اين نكته نيز بايد معلوم گردد كه تشخيص اينكه در اين بين فوايدي حسي يا غير حسي وجود دارد، چگونه واقع ميشود؟ آيا ميتوان بدون يك پژوهش علمي ـ آماري در بعد كاركردهاي حسي نظر داد و همين طور ميتوان بدون يك تحقيق علمي ـ فلسفي در بعد كاركردهاي هستي شناختي دين در نظام هستي به قضاوت نشست؟ همين طور آيا صرفا ميتوان با تمايلات محدود شخصي كه افقهاي ناپيداي هستي را درنمييابد، به ارزيابي از حقيقت دين و ثمرات انسان شناختي و جامعه شناختي آن پرداخت؟ پاسخ به هر يك ازاين پرسشها، روش علميِ ما را درفهم حقيقت دين و نتايح آن و پاسخ معقول آن، تاحدي معلوم ساخته، از نوعي تهور علمي در قضاوتهاي فكري و عقيدتي باز ميدارد و ما را به احتياط و وسواس (دقت) در گزينش يك عقيده براي ايمان ورزي و زندگي سازي وادار مينمايد.
عنصر ديگري كه بايد در اين ميان مورد دقت و بررسي قرار بگيرد، مقولة «دين» است. البته چه بسا از اين مقوله تعاريف گوناگوني ارائه شده باشد، ولي بايد حقيقت و ماهيت دين را ـ البته با روشي تحليلي و فلسفي ـ مورد مطالعه قرار داد، تا معلوم گردد كه وقتي سخن از دين به ميان ميآيد، مراد از آن چيست و آنگاه كاركردهاي آن نيز چه ميتواند باشد. چه بسا گاهي طرح يك پرسش خود برخاسته از تلقياي نادرست از يك مسئله ميباشد كه اگر آن مسئله به درستي مورد تعريف و تبيين قرار ميگرفت، اساسا طرح چنان پرسشي هم خطا خواهد بود.
براي پاسخ گويي به كاركردهاي دين، بايد معلوم نمود كه اساسا دين به چه معناست وطبق آن معنا آيا ميتوان انساني را فرض نمود كه دين نداشته باشد، يا آنكه همگان طبق يك تعريف از دين، در اصل ديانت شريكاند و براين اساس نه ازاصل ضرورت دين بلكه بايد از راستي و درستي هر يك از اديان سئوال نمود. همين طور اين نكته هم در فهم حقيقت دين و كاركرد حاصل ازآن راه گشا خواهد بود كه بدانيم آيا اساسا دين، حقيقتي صرفا شناختني است، يا اينكه ماهيت ايماني صرف دارد و يا آنكه حقيقتي معرفتي و ايماني (توأمان) دارد و كاركرد حاصل ازآن نيز حتما بايد در حوزه معرفت از يك سو، و ايمان از سوي ديگر، به بار نشسته باشد؟
عنصر سومي كه بايد در اين ميان مورد مطالعه واقع شود، عبارت از «انسان» است. انسان از لحاظ شاكله ماهوي، داراي چه عناصري است و ارتباط شخصيت انسان با مقولة دين چه ميباشد؟ اگر در پروسة انسان شناسي ـ به فرض ـ به اين نتيجه برسيم كه هويت انساني انسان، براي حفظ هويت خود، نيازمند به حقيقتي برتر ميباشد و زندگي آدمي و خود شكوفاييِ او جز در سايه تلاش براي رسيدن به امري برتر مفهومي نمييابدV}(2){V ـ هر چند كه در تشخيص مصداقهاي آن امر برين اختلافات فراواني وجود دارد ـ آنگاه نميتوان با اندك بهانهاي بحث دين در زندگي را به عنوان بستر شكوفايي خود حقيقي انسان، ناديده انگاشت و با تمسك به نظام صنعتي روز و تكنولوژي پيشرفته، مغرورانه كوس بينيازي از دين سرداد. بلي اگر ما با نگاهي ماترياليستي انسان را جز همين واقعيت كه همه آن را ميبينند و حس ميكنند، نشناسيم و بيش از اين ارزش قايل نشويم، بيشك در ارزيابي نقش دين در زندگي انساني بايد ترديدي جدي داشته باشيم.
آخرين عنصري كه بايد مورد پرسش و مطالعه واقع شود كه البته خود گستره وسيعي از بحثهاي مدرنيستي و پست مدرنيستي را ميطلبد، مقولة «مدرن» است كه بايد معلوم گردد كه دنياي مدرن، چه ارمغاني براي بشر امروز داشته است كه در مقابل ميخواهد دين او را از او برگيرد؟ حقيقتي كه در دنياي مدرن توانسته جاي دين را پر نمايد آن چه حقيقتي است و در اين ميان اگر ثمراتي داشته است، آنها چه بوده است؟ آيا ميتواند در دنياي پر اضطرابي كه برخي از انديشمندان غربي خود، به آن «عصر اضطراب»V}(3){V نام نهادهاند، راه ثبات در زندگي و آرامش روح و روان را در فلسفههايي جستجو نمود كه غالبا نه تنها به ثبات روحي وعلمي انسان هيچ كمكي نميكند بلكه با دامنزني به نسبيت و شكگرايي، مقدار آرامش موجود را نيز به بحران ميكشد و انساني بيباور و هرهري مسلك ثمر ميدهد؟ در هرحال آيا به بهانه اينكه انسان به نيروي شگرف علمي خود توانسته است خيلي از مجهولات طبيعي خود را پيدا كند، ميتواند مجهولات ديني خود را نيز حل نموده و از وجود دين بي نياز بماند؟ در اين صورت آيا بايد گفت كه دين جز امور و عقايدي موهوم و تشريفاتي نيست؟
حال اگر بخواهيم به هريك ازاين موارد پاسخي خلاصه عنوان نماييم ابتدا در مورد مسئله «فايده» ميتوان گفت كه وقتي سخن از سود و فايده به ميان ميآيد بايد معناي عام آن مورد نظر بوده باشد. يعني درارزيابي كاركردهاي ديني، هم بايد به كاركردهاي فردي و هم كاركردهاي اجتماعي، هم فوايد حسي و هم فوايد روحي و معنوي، و هم فايدههاي دنيوي و هم ثمرات اخروي آن توجه داشت تا بتوان ازبرآيند آن به يك ايدة مشخصي و مطمئني در مورد دين و كاركردهاي آن نايل آمد. البته اگر سئوال از ثمر دين، برخاسته از تئوري «سودگرايي» بنتامي بوده باشد و آميخته به لذت، آن هم لذت مادي و فردي بوده باشد،V}(4){V آنگاه پاسخ به اين پرسش، رويكرد خاصي پيدا خواهد كرد و البته بخش عمدهاي از ثمرات و فوايد ديني مورد غفلت قرار خواهد گرفت.V}(5){V
براي فهم درست حقيقت دين بايد به اين نكته توجه داشت كه انسان درميان مجموعه نظاممند هستي، پديدهاي مستقل از عالم هستي نيست و حقيقت انسانيِ او و راه و روش زندگي او، تنها در تناسب وتعامل او با هرآنچه كه با او مرتبط است، مفهوم پيدا ميكند. يعني راه و رسمي كه براي انسان برگزيده ميشود، نميتواند فارغ از هستهاي پيرامونيِ او بوده باشد، نقشه زندگي و حيات واقعي، در گرو شناخت درست جغرافياي هستي و جايگاه انسان در آن جغرافياست. براين اساس روشي كه براي انسان به عنوان دين و روش زندگي نگاشته ميشود، بايد همگني در نظام هستي و نظام وجودي انسان را از بين نبرد و با تك نگري هويت انساني را مسخ نسازد. يعني در اين برنامه زندگي، هم بايستي همة ابعاد انسان مورد توجه قرار گيرد، و هم اينكه ديگر حقايق هستي و شاهراههاي صعود به كمال شناسايي گردد، آنگاه برنامهاي جامع و بدون هيچ نقصي در اختيار انسان گذاشته شود، تا فلسفه خلقت كه همان معرفت باريتعالي است، به درستي واقع شود و خلقت به پوچي و عبث منتهي نشود. اين برنامة زندگي تنها شايسته خدايي خواهد بود كه نسبت به نظام هستي و تمام آنچه كه از انسان و غيره در آن وجود دارد، احاطهاي علمي و تكويني دارد و راه سعادت انساني را از راه نگونبختي به خوبي بازميشناسد و قدرت براي هدايت انسان گمگشته درمسير زندگي را تماما دارا ميباشد. فيلسوف شهير علامه طباطبايي درهمين مورد كه برنامه زندگي انساني بايد متناسب با آفرينش وي بوده و اين برنامه را تنها باريتعالي ميتواند تدوين و ارائه نمايد، چنين مينويسد:
خداي متعال هر يك از آفريدههاي خود و از آن جمله انسان را به سوي سعادت و هدف آفرينش ويژه خودش از راه آفرينش خودش راهنمايي ميفرمايد و راه واقعي براي انسان در مسير زندگي همان است كه آفرينش ويژه وي به سوي آن دعوت ميكند و مقرراتي را در زندگي فردي و اجتماعي خود بايد بكار ببندد كه طبيعت يك انسان فطري به سوي آنها هدايت ميكند نه انسانهايي كه به هوي و هوس آلوده و در برابرعواطف واحساسات دست بسته ميباشند. مقتضاي دين فطري اين است كه قواي وجودي انسان الغا نشود و حق هر يك از انها ادا شود و جهازات مختلف و متضاد مانند قواي گوناگون عاطفي و احساسي كه در هيكل وي بوديعه گذارده شده، تعديل شده، بهر كدام از آنها تا اندازهاي كه مزاحم حال ديگران نشود، رخصت عمل داده شود. ..... از بحث بالا نتيجه گرفته ميشود كه زمام حكم در تشريع تنها به دست خداست و جز او را نشايد كه تشريع قانون و وضع مقررات و تعيين وظيفه نمايد زيرا چنانكه روشن شد تنها مقررا ت و قوانيني در صراط زندگي بدرد ميخورد كه از راه آفرينش براي او تعيين شده باشد يعني علل و عوامل بيروني و دروني، انسان را به انجام دادن آن دعوت نمايند و آن را اقتضا كنند.V}(6){V
بنابراين دين، روشي است براي زندگي كردن كه تمامي ابعاد روحي، جسمي، فردي و اجتماعي انسان را شامل ميشود و براي كمال بخشي به انسان در هريك از اين بسترهاي زندگي، او را به هرآنچه كه آفرينش انساني او اقتضا ميكند، رهنمون ميشود.
اما آنچه از ماهيت انسان براي فهم نياز انسانِ مدرن به دين گفتني است اين نكته است كه انسان به عنوان يك پديدهاي كه همواره هويت انسانياش ثابت بوده است، داراي عناصري ثابت و اصيل در وجود خود است كه هرگز و در هيچ زماني نميتواند خود را فارغ از آن نموده باشد مگر آنكه هويت انساني خود را از دست داده باشد. اين ذاتيات انساني كه همواره بوده است، وشاكله انساني نيز با آن عينيت مييابد، همان امور فطرياي هستند كه در وجود همة انسانها در طول تاريخ ـ از انسان بربرصفت يوناني تا انسان متمدن امروزي ـ وجود داشته است. روشن است كه اگر نتوان اصالتي مشترك ميان همه انسانها در يك زمان و در طول تاريخ پيدا كرد، آنگاه هرگز نميتوان سخن از پيشرفت و تكامل انسان در طول تاريخ و يا حتي در يك عصر تاريخي پيدا نمود.V}(7){V
حال آيا مقوله دين نيز جزو اموري است كه از امور اصيل انساني به حساب ميآيد كه نميتوان شاكله انساني را بدون آن سامان و پرورش داد، يا آنكه مقولة دين، امري مربوط به دوران جهل بشري و زاييده نادانيهايي است كه روزگاران گذشته، بشريت بدان مبتلا بوده است.
براي پاسخ به اين پرسش دو روش ميتوان اتخاذ نمود كه البته هركدام از آنها ميتواند براي دريافت پاسخي مطمئن كافي باشد. نخست ميتوان با رويكردي تاريخي، دين را در بستر تاريخ جستجو كرد و دقت نمود كه آيا دين همواره در گذشته بوده است، و همواره ميان انسانهاي نادان بوده است، يا آنكه دين در بستر علم نيز رخ نموده است، و بسياري از دانشمندان خود به اديان گوناگون همچون مسيحيت، اسلام، بودا، و ... سخت باور داشتهاند. آنچه ازمطالعات تاريخي برميآيد روشنگر اين معناست كه هيچ زماني خالي از دين نبوده است و آدمي همواره با دين زندگي كرده است. البته گاهي اوقات اين دين در مسايل اجتماعي نيز حضور داشته است، و گاهي نيز دين در اثر تحولات اجتماعي، در حوزه زندگي فردي محدود و محصور گشته است. در اين ميان سخن ويل دورانت مبني بر اينكه «دين صد جان دارد، هرچه آن را بكشي دو مرتبه زنده ميشود»V}(8){V ميتواند از بُعد تاريخي اطمينانزا بوده باشد.
رويكرد ديگري كه در پاسخ به اين سؤال ميتوان درنظر داشت، روش فلسفي و عقلي است كه بايد آن را در فلسفه يا دست كم در كلام به نتيجه رساند كه دين با هويت همگامي كه با نظام آفرينش انساني دارد، براي انساني كه هدف از خلقت او، معرفت حق و نيل به كمالات حقاني است، امري عقلاني و ضروري ميباشد كه بدون آن نه نظام آفرينش معنا پيدا ميكند و نه نيل انسان به كمال انساني و غايت وجودي خود، امكان مييابد و اين با حكمت الهي هيچ تناسبي نخواهد داشت كه انساني براي معرفت حق و حقاني شدن خلق گردد، بيآنكه زمينة چنين امكاني فراهم آمده باشد.
اما آنچه از دنياي مدرن بايد متذكر شد دو نكته است . نخست اينكه به فرض پيشرفت موزون دنياي جديد با محوريت علوم طبيعي، نميتوان از علوم طبيعي، انتظاربرآورده شدن نيازهاي غيرطبيعي وماوارطبيعي را داشت. علامه طباطبايي در همين مورد نوشته است:
پيشرفت انسان دريك قسمت از معلومات، كافي براي قسمت ديگر نبوده، و مجهولات ديگر انسان را حل نمينمايد. درست كه علوم طبيعي چراغي است روشن كه بخشي از مجهولات را از تاريكي در آورده و براي انسان معلوم ساخته ولي چراغي است كه براي رفع هر تاريكي سودي نميبخشد: از فن روان شناسي حل مسائل فلكي را نميتوان توقع داشت، از يك پزشك حل مشكلات يك نفر مهندس راه، بر نميآيد، و بالاخره علومي كه از طبيعت بحث مينمايد اصلا از مسال ماوراء الطبيعه و مطالب معنوي و روحي بيگانه بوده، و توانايي بررسي اين گونه مقاصدي كه انسان با نهاد و فطرت خدادادي خود خواستار كشف آنها ست، ندارند. خلاصه هر مسئلهاي مربوط به ماوراء الطبيعه كه از يك فن از فنون طبيعي سؤال شود جوابش سكوت است، نه مبادرت به نفي و انكار. زيرا فني كه موضوع بحث آن ماده است، نسبت به امور غير مادي ساکت ميباشد، و فني كه در موضوعي بحث نميكند، حق هيچگونه اظهار نظر مثبت و منفي را درآن ندارد.V}(9){V
نكته دومي كه در اين باره بايد بدان اشاره داشت كاستيهايي است كه در دنياي مدرن خيلي جدي شده و بسياري از انديشمندان غربي را نيز نگران ساخته است.
فقط در اين قسمت به گزارشي از تحليلهايي كه برخي از انديشمندان غرب همچون هايدگر در مورد دنياي مدرن و پيامدهاي فرهنگي آن مطرح كردهاند بسنده ميكنيم و خواننده محترم را به كتابهاي مبسوطي كه در اين باب تأليف يافته است، ارجاع ميدهيم.
آدمي به گفتهي مارتين هايدگر تصويري بود كه از چشم خداوند يا خدايان ديده ميشد، و هويت او محصول كاركرد يك نظام مقتدر و از پيش تعيين شدهي باورهاي ديني و آييني و اسطورهاي بود. انسان در نظامي نمادين جاي داشت كه هم شناخته شده، و هم روشنگر و گشايندهي امكانات و جهتگيريها بود.شخص به عنوان عضو يك كلان، يك قبيله، يك نظام خاص خويشاوندي و تعلق، و گسترهاي از زندگي، يعني در موقعيتهاي اجتماعي و فرهنگي كاملا مشخص و تثبيت شدهاي به دنيا ميآمد، و به ندرت مي توانست از سرنوشت محتوم خود، يعني از جايگاه پيشاپيش تعيين شدهاش بگريزد، و براي خود جايي تازه دست و پا كند. .... [اما] مدرنيته فراشد هرگز پايان نيافتنياي از گسستهاي دروني و قطعه قطعه شدنهاست. شكل نامتمركزي است كه به گونهاي نامنظم و محاسبه ناپذير تغيير مكان ميدهد، شكلي كه شالوده ندارد، مفصل بندي نميشود، بر اساس يك دليل، يك علت، ويك قانون شكل نميگيرد. تعريفهاي ثابت هويت نيز در اين ميان منفجر ميشوند. هويت جامعه و هويت فرد، آن كليت خوش ـ ساختي كه در راه دگرگوني تكاملي پيش ميروند، نخواهند بود. جامعه و فرد، بيقواره و بيـ مركز هستند، آماده دگرگونيهايي كه در هر لحظه روي مينمايند. چيزهايي انعطاف پذير كه گوهر ندارند. فراهم آمده از تفاوتها، محصول تقسيمهاي متعدد عناصر نامتعين، و متكي بر موقعيتهاي هر دم دگرگون شونده، و پيش بيني ناپذير. در درون يك فرد، هويتهاي گوناگوني كه او براي خود قايل شده، يا بهتر است بگوييم تابع آنها شده، با يكديگربه تعارض در ميآيند. هر يك ديگري را بيمركز ميكنند. تضادها نه فقط در «بيرون» يعني در جامعه بل در «درون» يعني در يك فرد موجود در حال كارند. از اين رو هويت فرضي يكه نميتواند پاسخگوي كنشها، انديشهها خواستها و واپس زدنهاي رواني فرد باشد. نميتوان كسي را بر اساس يكي از تعلقهاي او شناخت، يا كنشها و خواستها و انديشههايش را پيش بيني كرد. هيچ هويت ساخته و پرداختهاي مسلط و تعيين كننده نيست. منافع اجتماعي افراد و مبارزه عيني آنها براي اين منافع، برداشتهاي ذهني آنها ازاين منافع ديگر بهسادگي درمحدودهي كنش وآگاهيهاي طبقاتي نميگنجد. .... هويت از هويت سياسي يا طبقاتي جدا شده، و تا حدودي ميتوان آن را در چارچوب موقعيتهاي به سرعت تحليل رونده «سياست تفاوتها» بازشناخت. اين شناخت از امري معلوم و معين نيست، بل شناخت از چيزي است فرار و گريزنده.V}(10){V
در همين كتاب در مورد بحران علوم اروپايي و بن بست حاصل از آن علوم از زبان هوسرل استاد هايدگر چنين آمده است:
در همان دههاي كه هيدگر به نهيليسم اروپايي ميانديشد، استاد قديماش ادموند هوسرل نيز در باره «بحران علوم اروپايي» مينوشت، و بن بست فرهنگ و انديشه روزگار را در خرد حسابگر و منطق كمي مدرنيته مي يافت. هيدگر و هوسرل يگانه انديشگراني نبودند كه خطر را ميديدند، و از آن حرف ميزدند. بسياري از انتقادهاي هيدگر به مدرنيته در آثار شماري از انديشگران هم نسل او نيز يافت ميشودند. آنچه در كار هيدگر تازه است، قرار دادن آن همه در بنياد متافيزيكي فراموشي هستي است. اگر اواز انسانگرايي يادميكرد، آن رانه علت مصيبتهاي مدرنيته، بل يكي از معلولها به شمار ميآرود. و علت را در فراموشي هستي ميجست. او ميگفت كه خرد مدرن سرسختترين دشمن انديشيدن است، زيرا راه را ميگشايد تا فراموشي انديشه به هستي توجيه و حتي ضرورت فكر انكار شود. اين خرد با تكيه به دستاوردهاي تكنولوژي، و تسهيل زندگي هر روزه كه هدف مدرنيته است، وانمود ميكند كه سخن گفتن از هستي عمل نابخردانهاي است.V}(11){V
و بالاخره در همين كتاب، علاوه با نكات بسياري از كاستيها و خلأ دنياي مدرن، به مسئله سلطه ارزشهاي پولي بر ارزشهاي انساني و اخلاقي چنين آمده است:
آنچه نخست .... به چشم ميآيد، قدرت عظيم بازار در زندگي دروني آدمي است: آدميان با نگريستن به فهرست قيمتها ميخواهند پاسخ پرسشهايي از اين قبيل كه چه چيز ارزشمند است، و چه چيز داراي حيثيت است، و حتي چه چيز واقعي است. هنگامي كه ماركس ميگويد ساير ارزشها در ارزش مبادله «حل ميشوند» منظورش اين است كه جامعه بورژوايي ساير ساختارهاي كهنه را محو نميكند بلكه آنها را در خود حل ميكند. شرف و وقار از ميان نميروند بلكه در بازار ادغام ميشوند و بر چسب قيمت بر رويشان چسبانيده ميشود و زندگي جديدي را درلباس كالا شروع ميكنند. بنابراين هر نوع رفتار انساني، زماني از نظر اخلاقي مقبول واقع ميشود كه از نظر اقتصادي امكان بروز بيابد و «داراي قيمت و ارزش» باشد، هر چيزي سودآور باشد، بقا مييابد. نيهيليسم مدرن چيزي بجز اين نيست. داستايفسكي و نيچه و اخلاف قرن بيستمي آنها اين سرنوشت را ناشي از علم و عقل گرايي و «مرگ خداوند» مي دانند. ماركس ميگويد كه بينان اين نيهيليسم چيزي به مراتب انضماميتر و زمينيتر است: فرمان اين سرنوشت را كاركردهاي پيش پا افتاده و روزانه نظام اقتصاد بورژوايي صادر كردهاند ـ نظامي كه ارزش انساني را مساوي قيمت ما در بازار مي داند نه بيش و نه كم، و ما را وا ميدارد كه با بالا بردن قيمتمان تا آنجا كه توان داريم، خودمان را وسعت بخشيم.V}(12){V
حال با توجه به اين واقعيت و هزاران واقعيت تلخ گفته يا ناگفته در مورد دنياي مدرن آيا ساده لوحانه نخواهد بود كه پايگاه ثابت و اطمينان بخش دين را به آساني ازدست داده، خود در دام فرهنگي قرار بدهيم كه بحران، اضطراب در درون آن نهفته، و به موجب رسوخ فرهنگ نسبيت درزندگي، هيچ نوع ثبات و آرامش، و هيچ افقي روش در وراي آن به چشم نميآيد؟ آيا شايسته نيست كه كاستيها و خلأهاي زندگي خود را نه در اصل دين، بلكه در معرفت كامل به دين، ايمان به دين و التزام رفتاري، به آن جستجو نماييم؟
اينكه انسان در زندگي فردي خود، گسترة وجودي خودرا در سايه تعليمات ديني به خوبي ميشناسد و ميداند كه در وجود محدود او عالَمي نهفته است، در عين آنكه ميداند او همه كاره نيست و محدوديتهايي نيز در زندگي فراروي او قرار دارد، اينكه انسان يك وجود برين و شعورمندي را در نظام هستي به عنوان تدبير كننده همه حوادث و وقايع باور دارد و ميداند كه ميتواند با ياد او و استعانت از او، از امدادهاي غيبي و پنهان او مدد بگيرد، و اينكه انسان در عين قبول محدوديت وجودي خود، خود را مسلط بر سرنوشت و آينده خويش ميداند و هرگز اجتماع، محيط زيست، و مسايل ژنتيكي و غيره را به عنوان عوامل تعيين كننده شخصيت خود نميشناسد و خود را اين اندازه قادر ميداند كه ميتواند با تكيه بر امداد الهي از همه محدوديتهاي پيرامون رهيده و راه سعادت و نيكبختي را پيشه كند، همه وهمه و هزاران راز زندگيِ حقيقي و رهايي از زندگيهاي پوشالين و تكراري، از تعليماتي است كه انسان درسايه نزول پيامبران و بزرگان دين، آموخته است.
در بعد اجتماعي نيز ميتوان مهمترين كاركرد دين را غير از بستر سازي براي رشد و پرورش فرد انساني در همه ابعاد وجودياش، برچيده شدن اختلافات اجتماعي دانست. با محوريت يافتن توحيد كه همان مفاد دين فطري است در حوزه اخلاق، اعتقادات، و قوانين، ميتوان اختلافات برآمده از خود پرستي و شرك را از ميان برداشت و زمينه را براي وفاق اجتماعي در جهتي واحده براي تشكيل امتي واحد فراهم آورد.V}(13){V
گفتني است كه در اين ميان پس از دريافت عقلاني ضرورت وجود دين، بايد با ايجاد باور در درون كه با نوعي تلقين صورت ميگيرد، ميتوان كاركردهاي بيشتر و عينيتري را از وجود در زندگي فردي و اجتماعي انسان حس نمود. و نكته ديگر اينكه همواره بايد از تك نگري به دين به شدت پرهيز نمود و ابعاد فقهي دين را در كنار ابعاد اخلاقي و عرفانيV}(14){V وجهات اخلاقي و عرفاني را در كنار ابعاد جامعه شناختي آن مد نظر قرار داد تا در ارزيابي دين از قضاوتهاي نادرست و يك سويه مصون ماند.
پي نوشت ها:
1. ناگفته نماند که در اين ميان برخي از پرسش هاي ديني نيز هستند که در طبقه بندي سئوالات ديني، هيچ ثمر علمي نداشته، جزو علومي لا ينفع به حساب مي آيند. در اين باب ر.ک: مرتضي مطهري، بيست گفتار، مقاله پرسش هاي ديني.
2. استاد مطهري در نقد ديدگاه آقاي سارتر که مسئله پرستش را نوعي از خود بيگانگي تلقي مي کند، مي نويسد: تعلق يک موجود به غايت و کمال نهايي خودش، بر خلاف نظر آقاي ساتر «از خود بيگانه شدن» نيست، بيشتر در خود فرو رفتن است؛ يعني بيشتر «خود، خود شدن» است. آزادي اگر به اين مرحله برسد که انسان حتي از غايت و کمال خودش آزاد باشد، يعني حتي از خودش آزاد باشد، اين نوع آزادي از خود بيگانگي مي آورد، اين نوع آزادي است که بر ضد کمال انساني است. آزادي اگر بخواهد شامل کمال موجود هم باشد، يعني شامل چيزي که مرحله تکاملي آن موجود است، به اين معنا که من حتي از مرحله تکاملي خودم آزاد هستم، مفهومش اين است که من از خود کاملترم، و «خود» ناقص تر من از «خود» کامل تر من آزاد است. اين آزادي بيشتر انسان را از خود دور مي کند تا اين وابستگي [يعني وابستگي به کمال و خود کامل تر] ... بله هر تعلقي ضد آزادي است مگر تعلق به خدا که تعلق به خود است، و تعلق به خود کامل تر است و جز با تعلق به خدا، آزادي پيدا نمي شود. پس آگاهي به خدا مستلزم آگاهي بيشتر از خود است و انسان هر چه که در عبادت و خلوت، بيشتر در ذکر خدا فرو رود توجهش به خدا بيشتر مي شود و آن وقت است که نفس خود را بهتر مي شناسد. انسان کامل، انتشارات صدرا، چ سيزدهم، 1374، ص 339 و 343 - 34.
3. ر.ک: فرانکلين لووان بومر، جريان هاي بزرگ در تاريخ انديشه غربي، ترجمه حسين بشيريه، مرکز بازشناسي اسلام و ايران، سال 1380، چاپ اول، ص 805.
4. البته همه سودگرايان هم عقيده با بنتام نيستند. برخي از آنها مانند جان استوارت ميل با توجه به نواقص نظريه بنتام، تلاش کرده است که در عين قبول سودگرايي، با تحليلي ديگر، خودخواهي برآمده از مکتب بنتام را به گونه اي تعديل سازد. وي نخست با تفکيک ميان لذت هاي مادي و معنوي، لذايذ معنوي را از لذايذ مادي برتر دانسته، آنگاه در مرحله بعدي، کارهاي مضر به اجتماع و مصالح عمومي را نامشروع شناخت و سود فردي را با سود اجتماعي و منافع ديگران مرتبط ساخت . ر.ک: ناصر کاتوزيان، فلسفه حقوق، ج 1، انتشارات شرکت سهامي انتشار، چ اول، 1377، ص 163 _ 164.
5. همان، ص 157.
6. قرآن در اسلام، دار الکتب الاسلاميه، 1373، ص 8_9.
7. ر.ک: مرتضي مطهري، فطرت، انتشارات صدرا، چ اول، سال 369، ص 154.
8. به نقل از همان، ص 212.
9. محمدحسين طباطبايي، فرازهايي از اسلام، تنظيم سيد مهدي آيت اللهي، نشر جهان آرا، ص 8.
10. بابک احمدي، معماي مدرنيته، نشر مرکز، ص 39_41.
11. همان، ص 237.
12. مارشال برمن، تجربه مدرنيته، ترجمه مراد فرهاد پور، چ دوم، سال 1380، ص 136.
13. ر.ک: محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 2، مؤسسه الاعلمي بيروت، ص 122 به بعد. ذيل آيه 213 از سوره بقره: کان الناس امه واحده فبعث الله النبيين... .
14. در اين ميان مي توان به بحث «شريعت، طريقت و حقيقت» در کتاب هاي اهل معرفت مراجعه نمود. ر.ک: شرح امام خميني رحمه الله، تعليقات علي شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص 201 و نيز ر.ک: شيخ محمد لاهيجي، شرح گلشن راز، چ ؟، انتشارات کتابفروشي محمودي، سال ؟، ص 290 به بعد و نيز ر.ک: فتوحات، ج 1، ص 354.
کد سوال : 3888
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با اينکه در روايات و نهج البلاغه و ساير کتب مذهبي ما از فحش دادن نهي شده چرا امام حسين(ع) در مورد ابن زياد مي فرمايد : اين زنازاده پسر زنازاده مرا بين دو کار مخير کرده است؟
پاسخ : امام حسين(ع) هنگامي كه در مقام افشاء و ظاهر ساختن چهره كفر و نفاق بر مي آيد، خطاب به مردم كوفه و عراق مي فرمايد: H}«الا و ان الدعي ابن الدعي قد ركز بين اثنتين بين السله و الذله و هيهات من الذله و ما آخذر الدنيه ...»{H مردم: آن زنازاده پسر زنازاده، آن امير و فرمانده شما، مرا بين دو چيز مجبور كرده است؛ بين مرگ و ذلت، اما چه دور است كه ما ذلت و خواري را بپذيريم، خداوند پذيرش ذلت را بر ما و بر پيامبر و مؤمنين روا نداشته است و دامن هاي پاك و داراي اصالت و شرف، وخاندان داراي همت والا و عزت نفس ما، هرگز اجازه نمي دهند كه اطاعت فرومايگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجيح دهيم...»، V}(فرهنگ سخنان امام حسين(ع)، محمد دشتي(ره)، ص 297){V
اما با اين گونه تعبير ها سعي دارد از دانسته ها و زمينه هاي فكري مردم بهره ببرد و بر حقانيت خود و بر باطل بودن بني اميه و ابن زياد و عمر سعد صحه بگذارد. مردم ابن زياد و نظاير او را مي شناختند ولي مورد اغفال يا تطميع و يا ارعاب و ترس قرار گرفته بودند. صحبت برسر اين است كسي كه به عنوان خليفه رسول خدا(ص) و جانشين آن حضرت بر كرسي زمامداري و مملكت داري نشسته است وضعيت او به لحاظ نسب و سوابق فردي واجتماعي، با جانشين پيامبر سازگاري ندارد.
H}«الا و ان الدعي ...» {H بيان يك واقعيت است، بالاترين و مناسب ترين لحني است كه يك انسان نالايق و يا يك گروه ظام و فاسد را شناسائي و معرفي مي كند. موقعيت زماني و مكاني سخن اقتضا مي كند كه امام حسين(ع) دشمن غاصب را رسوا سازد و از يك طرف ناحق بودن يزيد و عمر سعد و ابن زياد و هم دستانش را بيان كند و از طرف ديگر حقانيت خود را به گوش عالم برساند.
«الدعي» يعني پسري كه نسب مشخص و معلوم ندارد. درباره ابن زياد تاريخ نوشته است چند نفر ادعاي پدري او را كردند حتي ابوسفيان جلسه اي تشكيل مي دهد و چند نفر شاهد مي گيرد تا فرزند خواندگي او را شهادت دهند و معاويه بعدها با استناد به اين قضيه تاريخي در صدد بر مي آيد كه از ابن زياد سوء استفاده كند در زيارت عاشورا نيز چند نفر نام برده شده اند كه همين موقعيت و وضعيت را دارند مانند ابن مرجانه وخود ابن زياد. پس افرادي اينچنين نمي توانند و لياقت ندارند كه در حكومت اسلامي جايگاهي داشته باشند و براي موجود فاسدي چون يزيد، از ديگران بيعت بگيرند.
از طرف ديگر امام حسين(ع) خود را نيز معرفي مي كند كه آن حضرت در دامن پيامبر(ص) رشد كرده است؛ روي دامن علي مرتضي(ع) بزرگ شده است: از سينه فاطمه زهرا(س) شير خورده است. آيا كسي كه از شير، جان دختر نبي مكرم اسلام(ص) شير نوشيده، تن به ذلت و اسارت مثل پسر زياد مي دهد؟
ابن زياد كسي است كه شيعيان علي(ع) را در بصره و كوفه دستگير مي كرد و دست و پاهاي آنها را قطع و چشمانشان را كور مي كرد و ميل در چشم آنها مي كشيد و آنها را به دار مي آويخت و مي كشت، V}(شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 11، ص 44، به نقل از مقتل مطهر){V
اين ابن زياد با اين وضعيت آمده است تا از امام براي يزيد بيعت بگيرد! در واقع حق و باطل مقابل هم صف كشيده اند. امام در اين موقعيت حقانيت خود و باطل بودن دشمن غاصب و ظالم را مطرح مي سازد. امام حكمت سازش ناپذيري و ريشه انقلاب ارزشي و مذهبي خود را به روشني بيان مي كند كه چون من هرگز با يزيد و ايادي او بيعت نخواهد كرد» هر چه مي خواهد بشود بشود!
پس تعابير اينگونه بيان يك واقعيت است تا مردم بيدار شوند و بعدها تاريخ به درستي قضاوت كند و بداند: اين حقيقت و حق است كه بايد قدرت را در دست بگيرد و اين طور نيست كه هر كس قدرتي داشت و حكومتي را در دست گرفت «حق» است. امام با قيام خونين خود ثابت كرد كه «حق» بايد بر كرسي خلافت و قدرت بنشيند و باطل مي بايست صحنه را خالي كند ولي افسوس بر مردمي كه در نيافتند و در گمراهي غوطه خوردند و جز اندكي، امام حقيقي و پيشواي معصوم را رها ساختند تا فاجعه عاشورا رخ داد.
اگر در روايت هاي اسلامي خوانيم «كسي كه دنيا را دوست داشته باشد، مجنون است» يا اگر مي خوانيم «كسي كه زنش را آرايش دهد و او را بيرون آورد و در بين عموم به نمايش بگذارد مرتكب كاري به نام «دياثه»، V}(كسي كه غيرت ناموسي ندارد){V شده است» اين ها و نظاير آن بيان واقعيت ها و حقايق است و نبايد فحش و ناسزا تلقي شود.
کد سوال : 3889
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا در جامعه امروز طلا بر مرد حرام است؟ لطفا دليل علمي ذكر كنيد نه دليل شرعي.
پاسخ : از نظر علمي يك سري تأثيرات منفي در مورد طلا براي مرد ذكر شده است؛ از جمله :
الف ) تحريكات عصبي ; V}(ر.ك : بهداشت در اسلام , دكتر احمد صبور اردوبادي){V
ب ) ازدياد بيش از حد گلبول هاي سفيد V}(ر.ك : سالنامه پيام اسلام , سال 1357).{V
اما بايد به اين نکته توجه داشت که انسان يک موجود ارزشي است نه خاکي و مادي، انسانيت انسان در گرو شکوفايي استعدادهايي است که خداي متعال به منظور نيل او به مقام شامخ خلافت الهي، به وي ارزاني داشته است. اما حقيقتا راه شکوفايي اين استعدادها چيست؟ آفات و موانع اين راه کدام است؟ تمام اينها در قالب احکام شرعي به عنوان يک لطف الهي بيان شده است. علم متکفل «تندرستي» است و به بعد ارزشي قضايا کاري ندارد در حالي که دغدغه اصلي یک مسلمان بايد ابعاد ملکوتي و معنوي باشد و به «تن» و «علم» در حد يک ابراز و مقدمه نگاه کند. با در نظر گرفتن اين اصل لابد توجه داريد که بدون شك احكام الهي داراي مصالح واقعي و في نفسه مي باشند; ليكن دريافتن فلسفه آنها توجه به چند نكته ضروري است :
1- آيا بشر مي تواند به فلسفه همه احكام دست يابد؟ قطعاا پاسخ اين سؤال منفي است ; زيرا:
الف ) در متون ديني فلسفه همه احكام ذكر نشده است.
ب ) احكامي كه فلسفه آنها بيان شده , معلوم نيست كه همه فلسفه هايش ذكر شده است ; بلكه چه بسا فلسفه هاي بي شماري در مورد يك حكم وجود دارد; ولي شارع مقدس به طور گزينشي برخي از آنها را يادآور شده است.
ج ) علوم بشري نيز قادر به كشف برخي از حكمت ها و فلسفه هاي احكام مي باشند, نه همه آنها. بنابراين انتظار دانستن فلسفه همه احكام به طور جامع و كامل انتظاري فراتر از توان علمي و تنگناهاي دانش بشري است.
2- فلسفه احكام محدود به حكمت هاي مادي و فيزيكي - كه در چنبره علوم تجربي قرار مي گيرند- نيست؛ بلكه در بسياري از موارد علت يا حكم نهايي برتر و بالاتر دارند كه از حوزه تحقيق و آزمون علمي و تجربي نيز بيرون است. در مثل علوم بشري از خواص بهداشتي روزه سخن به درازا گفته اند, ولي قرآن مجيد بر نكته اساسي تري انگشت مي گذارد و آن «تقوايابي» است و شايد علت اين كه قرآن به نكات بهداشتي آن اشاره نكرده است اين باشد كه اساسا امت اسلامي را متوجه اهداف فروتر و در سطح پايين نكند, بلكه همواره به سوي ارزش هاي متعالي و برين سوق دهد.
3- يكي از علل ناگفته نهادن فلسفه بخشي از احكام , اين است كه جامعه را از فلسفه گرايي افراطي و تعبدگريزي دور و پيراسته سازد; زيرا فلسفه گرايي و تعبد گريزي پرورش دهنده نوعي شرك خفي و خردبسندگي و دين ستيزي است , لذا بايد توجه داشت كه احكام الهي را به جهت انجام حكم خداوند انجام مي دهيم , نه به خاطر فلسفه و حكمت نهفته آن , و اين خود برترين حكمت حكم ها است . اكنون در رابطه با مسائله علت حرمت طلا براي مرد به آگاهي مي رساند كه احتمال دارد علت حرمت آن جلوگيري از فرو افتادن مردها در دام زينت هاي گران بها و سنگين باشد.
کد سوال : 3890
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : به نظر شما روحانيت براي قشر صاحب آن مصونيت مي آورد يا مسئوليت؟ پس چرا در جامعه ما مورد اول بيشتر تحقق يافته است؟
پاسخ : ورود در سلك روحانيت در حقيقت پذيرش مسئوليت تذكر و انذار معنوى و اخلاقى مردم در كنار هدايت معنوى و سياسى و اجتماعى جامعه توأم با پذيرش هزينههاى سنگين آن است و تاريخ عملكرد روحانيت شيعه از آغاز تاكنون خصوصاً در يكصد سال اخير خود گواه روشنى بر اين مدعاست و به اقرار همگان به عنوان پيشروترين قشر مبارز در عصر معاصر در برابر استبداد و استعمار نقش اساسى خود را ايفا كرده و هزينههاى سنگين آن را نيز متحمل شده كه نگاهى هر چند گذرا به شهداى گرانقدر انقلاب اسلامى و مشروطه در بين روحانيت، تنها بخشى از اين هزينهها را ترسيم مىكند و اساساً روحانيت شيعه در عين دارا بودن پايگاه محكم اجتماعى در بين مردم و نفوذ در طبقه حاكميت - كه آن را هم مرهون مسؤوليتپذيرى خويش در برابر خدا و مردم است - در هيچ مقطع تاريخى از مصونيت در برابر حكومتها و قوانين موجود برخوردار نبودهاند. در مقطع فعلى نيز در برابر قوانين با ساير مردم يكسان هستند، حال ممكن است در برخى موارد توسط بعضى مجريان قانون براى عدهاى خاص اعم از روحانى و غيرروحانى مصونيت ايجاد شود كه نمىتوان چنين امرى را به كل مجموعه روحانيت تعميم داد و به عبارتى تعميم جزء به كل داد.