• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3871
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : از آنجا که ما اعتقاد داريم که قرآن يک کتاب آسماني و معجزه «جاويد» پيامبر(ص) است چگونه مي توان وجود برخي مفاهيم و الفاظ نظير «بنده» و «کنيز» که در بعضي جاهاي قرآن استفاده شده را توضيح داد و حال آنکه مي دانيم اساساً رسم برده داري تقريباً برافتاده است. در اعلاميه حقوق بشر نيز تصريح شده که همه انسانها داراي حقوق مساوي هستند.
پاسخ : درباره قرآن به عنوان «معجزه جاويد» ، بايد دانست قرآن از ابعاد مختلف قابل بهره گيري در طول تاريخ است. از آن جمله چگونگي شکل دهي يک تمدن براساس آموزه هاي اسلامي و وجدان سالم بشري، با اين نگاه اگر به آيات قرآن براساس ترتيب نزول توجه شود و گام به گام با نزول وحي همگام شويم. اولويت بندي نيازهاي انسان براي رسيدن به سعادت مشخص مي شود و طبقه بندي حل مشکلات جامعه و روش روبرو شدن با بحران هاي به ارث مانده از نظام هاي ناعادلانه گذشته به خوبي آشکار مي شود. از آن جمله چگونگي حل يکي از مشکلات آن روز که برده داري باشد و زمان طرح اين موضوع و پيگيري براي رفع آن الگوي مناسبي براي مصلحان جامعه خواهد بود. لذا درباره اين گونه آيات فراتر از متن و موضوعات بايد به روش و متد فکر کرد و فراتر از «مقال ها» بايد به «پيام ها» توجه کرد. البته ناگفته نماند در خصوص برده داري اگر چه اکنون در سطح بين الملل منتفي است اما چه بسا در روزگار آينده برخي بي عدالتي ها باز گردد و يا به شکل هاي ديگر ظاهر شود. چنان که بسياري از قوانين حقوق بشر تنها در مرحله نوشته باقي ماند و حتي برخي موارد نقض شده است V}(برگرفته از درس تفسير حضوري آيت الله جوادي آملي).{V
کد سوال : 3872
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : نظريه قرائت هاي مختلف از دين تا چه اندازه داراي وجاهت عقلاني و پشتوانه علمي و منطقي است؟
پاسخ : لازم است که پيش از ورود به بحث، معناي قرائت هاي ديني و تاريخچه آن را روشن کنيم. امکان يا ضرورت تفسير در سنت هاي ديني (چون سنت دين اسلام) بر اين مبنا قرار داشت که ما در متون ديني يا ادبي و تاريخي با معاني فراتر از معناي ظاهري يا بي واسطه سر و کار داريم. پيش فرض ضروري براي تفسير اين است که متن داراي معنايي اصيل است و هر معنايي را بر نمي تابد و از آن نمي توان تعابير متناقض ارائه داد. بنابراين هر تفسيري را نمي توان بر متن مورد نظر تحميل کرد. اصطلاح «تفسير به رأي» به اين معناست که از متن تفسيريي ارائه شود که ربطي به معناي اصيل متن ندارد و به اين دليل در روايات ما، شديداً نهي شده است. زيرا هدف تفسير يافتن مقصود و مفهوم کلام است و وسيله رسيدن به فهم صحيح متن مي باشد. اما هدف قرائت پذيري دين که در دوره جديد مطرح شده است، ادراک معناي اصيل و مقصود کلام نيست. قرائت کننده بنا ندارد، از ظاهر به باطن متن رجوع کند. بلکه خود، قرائت و تفسير هدف است و «اين بحران در معنا» است. بنابراين نظر، معنايي براي يک متن وجود ندارد يا اگر چنين معنايي وجود داشته باشد، براي ما، امکان دست يابي بدان ميسر نيست و اين افتادن به دره هولناک سوفسطايي است. در اين فرايند، متن ارزش خود را از دست مي دهد و به عنوان واقعيتي اصيل مورد استناد قرار نمي گيرد. از نظر تاريخي بحث قرائت هاي متفاوت از دين، در درون مسيحيت و به دليل برخورد متعصبانه و جاهلانه ارباب کليسا با کشفيات جديد علمي به وجود آمد. از آنجا که مسيحيت، از جهت معرفتي بسيار ضعيف است و با افکار برخي فلاسفه يونان (به ويژه ارسطو) شديداً عجين شده است، مبتني بر عقل و وحي صحيح نيست و بدين دليل پس از مدتي مقاومت بيهوده در برابر علم دوره جديد، عقب نشيني کرد. طرح موضوع زباني دين، که زبان ويژه اي است و برداشت هاي متفاوت مي توان از آن ارائه داد، و کتاب مقدس قرائت پذير است، نمونه هاي از اين نوع عقب نشيني است. مسيحيت با اين نظريات، خود را از چنگال مشکلاتي که در سر راه کتاب مقدس پيش آمده بود، رها کرد. زيرا کتاب مقدس که شامل عهد عتيق و عهد جديد است، مطالب خلاف عقل و حتي خلاف اخلاق فراواني دارد که توجيه آنرا لازم مي نمود و اولياي کليسا ناچار بودند که اين مطالب را به نحوي توجيه کنند. اما اينکه اين توجيه با قرائت بر اساس چه مبنايي است؟ هيچ پاسخ داده نشد. به نظر آنها زبان کتاب مقدس، زباني واقع نما نيست. بلکه همچون شعر، مطالبي غير عرفي و ذوقي است که هر کس مي تواند، برداشت خاص خود را از آن داشته باشد. بنابراين نظر، فهم ما از متن معيارست و نسبت با افراد مختلف و زمانها و مکانهاي متفاوت و حتي يک فرد، در موقعيت هاي گوناگون تفسير مي کند. قرائت پذيري در اين معنا، آفرينش معنايي از نزد خود براي متن است، نه فهم و درک مقصود و منظور و معناي اصيل متن. در اين ديدگاه، حتي نويسنده هم نمي تواند بگويد که منظور من چيست. او نيز يک قرائت و فهم از متن خود دارد و ديگران هم مي توانند به گونه اي ديگر بفهمند. اين فرايند را ميشل فوکو «مرگ مؤلف» مي نامد. زيرا متن از نويسنده مستقل است و به مثابه موجودي گنگ و خاموش است و هر سخنگويي مي تواند زبان آن باشد. اين فرايند، اگر چه جديد است و مشخصاً به دورة پست مدرن تعلق دارد، اما ريشه در جريان سوفيستي يوناني باستاني دارد، گرگباس مي گويد: «حقيقتي وجود ندارد و اگر وجود هم داشته باشد، قابل شناختن نيست و اگر قابل شناخت باشد، قابل بيان نيست» و پرتاگوراس مي گويد: «انسان مقياس همه چيز است» اين معنا در دکارت با جمله معروف «مي انديشم پس هستم» زنده مي شود و در دوره تجدد، حياتي دوباره يافت. به ويژه اينکه با ظهور لوتر مذهب پرونستانيزم اين نگاه ويژه به دين هم راه يافت. بنابراين، بر اساس نظريه قرائت ديني، حقيقتي وجود ندارد و متون ديني از جمله کتاب مقدس و حتي قرآن نيز شامل اين گزاره است. موافقان قرائت پذيري دين متون ديني حاوي حقيقتي دست يافتني براي ما نيست و هر کس با فهم خود، مي تواند سخنگو و بيان کننده و مفسر آن باشد. اين هرج و مرج فکري موجب مي شود که دين و متون مقدس ديني، جايگاه خود را از دست بدهند و صرفاً به ابزار تفنن و حداکثر برداشتهاي خود سرانه مبدل شوند و به بازي هاي زماني منتهي شوند. قرائت پذيري منطقاً قابل اثبات نيست.ز يرا بنابراين ديدگاه، هر تفسيري از اين نظريه جايز است و اين هرج و مرج فکري، خود اين نظريه را نيز در بر مي گيرد. زيرا معيار عقلايي و واقعي براي آن قابل تصور نيست. انساني که معيار همه چيز از جمله متن شد، سخن گفتن و دفاع کردن از يک نظريه، تنها به بازي مي ماند. اما نقد واقعي و درست اين نظريه به اين است که معناي نظريه قرائت پذ يري دين چيست؟ آنها يقيناً يک معناي خاص و مشخصي را براي آن بيان مي کنند - چنانچه تاکنون چنين کرده اند - و نمي توانند که گفتار و نوشتار خود را - که در آن نظريه مذکور مطرح کرده اند. فاقد معني بدانند، يا اگر معنا دار باشد، خود را در بند معناي آن ندانند. همين ديدگاه ناقض نظريه آنهاست و مبناي نظريه آنها فرو مي ريزد. گذشته از اين، هدف هر خواننده از رجوع به متن چيست؟ آيا جزء فهم معناي صحيح و اصيل آن است؟ درک نظر و معناي نوشتار، هدف اصلي خواندن است و مسلماً تحصيل فهم و درک خود بر متن. اگر فهم ما ملاک باشد لزومي ندارد که زحمت خواندن متن را به خود بدهيم. انسان ذاتاً حقيقت جو است و در مواجه با همه چيز به دنبال درک حقيقت آن است و اين در سايه معناداري متن تحقق مي يابد، اگر ما به بي معنايي متن اعتقاد داشته باشيم، هيچگاه راغب به خواندن آن نمي شويم. زيرا آفرينش معنا يا اعطاي معنا، بدون توسل به متن هم ميسر است. بلکه راحت تر و دقيق تر امکان پذير است. بله، در صورتي که کسي بخواهد، متن را بنام نظر و آراء خود، تحريف کند. دست به چنين کاري مي زند و با توسل به چنين نظريه اي، تحريف خود را تفسير و تأويل مي نامد. بايد توجه داد که تفاسير متعدد از يک متن، مثلاً در تفسير قرآن؛ بر اساس اين اصل بديهي است که قرآن کريم داراي معنايي اصيل و حقيقتي ناب است که دست يافتني است و براي فهم آن حقيقت، بايد تلاش کرد. به عبارت ديگر خود متن زنده و گوياست و بهترين معيار نقد تفاسير گوناگون هم، خود قرآن است. اما در قرائت پذيري جديد، متن فاقد معني است و اگر داراي معنايي هم باشد، دست نيافتني است و هيچ معياري براي نقادي و سنجش قرائت هاي مختلف، وجود ندارد. بنابراين، نظريه قرائت هاي ديني، داراي اشکالات جدي، معرفت شناختانه است که دفاع از آن را غير ممکن مي کند. و آن را به نظريه اي غيرمعقول تنزل مي دهد و هدف اصلي آن در درون مسيحيت، توجيه موارد غيرعقلايي، کتاب مقدس، و در مورد اسلام؛ تضعيف اعتقادات ديني مردم است. بر اين نظريه، اشکالات ديگري هم است که فعلاً از طرح آنها خودداري مي کنيم. آنچه به عنوان قرائت پذيري مطرح شد بر اساس خواستگاه اين بحث در غرب بود اما قرائت پذيري داراي معاني ديگري نيز هست براي مطالعه بيشتر کتاب زير معرفي مي شود: (مجموعه مقالات) قرائت دين، گردآورنده: حسين محمدي، انتشارات ظفر قم، 1380.
کد سوال : 3873
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : راه رسيدن به خدا و افزايش ايمان و تقوا چيست؟
پاسخ : P}از صداى سخن عشق نديدم خوشتر {E}يادگارى كه در اين گنبد دوار بماند{P P}راهيست ره عشق كه هيچش كناره نيست{E}آنجا جز آنكه جان بسيارند چاره نيست{P باز نامه‏اى از سوخته‏دلى رسيده، حيرانى در كوى دوست و جوينده‏اى با عطش عشق، عشق به آنكه سزاوار عشق‏ورزى است و او كه مبدء همه كمال‏ها و زيبايى‏هاست. ولى كيست كه در اين ره خود حيران نباشد، همه در اين راه اظهار درماندگى كرده‏اند، مگر پيامبرش نفرموده: H}الهى ما عرفناك حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك{H؛M}خدايا ما تو را آن گونه كه بايد نشناختم و آن گونه مى‏بايست عبادت نكرديم{M» و مگر خود نفرموده است: H}و ما قدروا اللّه‏ حق قدره{H ؛ M}خدا را آن گونه كه شايسته اوست نسنجيده و نشناخته‏اند{M؛ V}(انعام، آيه 91){V. ولى چه بايد كرد؟ چرا كه سر وجود طلب است، طلب او كه همه چيز است. P}غبار راه طلب كيمياى بهروزيست{E}غلام دولت آن خاك عنبرين بويم{P P}هر كسى با شمع رخسارت بوجهى عشق باخت {E}زان ميان پروانه را در اضطراب انداختى{P P}گنج عشق خود نهادى در دل ويران ما {E}سايه دولت بر اين گنج خراب انداختى{P P}اى قباى پادشاهى راست بر بالاى تو {E}زينت تاج و نگين از گوهر والاى تو{P P}آنچه اسكندر طلب كرد و ندادش روزگار{E}جرعه بود از زلال جام جان افزاى تو{P P}همتم بدرقه‏ى راه كن اى طاير قدس{E}كه درازست ره مقصد و من نو سفرم{P P}خرم آن روز كزين مرحله بربندم بار {E}وز سر كوى تو پرسند رفيقان خبرم{P P}حافظا شايد اگر در طلب گوهر وصل {E}ديده دريا كنم از اشك و درو غوطه خورم{P چه كنيم كه نثر را ياراى سخن عشق نيست و زبان شعر در اين صحنه گوياتر است. بلى غايت اين خلقت معرفت خداست ولى اى عزيز! معرفت يك راه و دو راه ندارد. حكما گفته‏اند؛ H}الطرق الى‏اللّه‏ بعدد انفس الخلايق{H ؛ M}راه‏هاى به سوى خدا به اندازه نفوس خلايق است{M گرچه مجموعه راه‏هاى وصول به معرفت‏اللّه‏ را سه راه دانسته‏اند : 1- راه عقل و برهان‏هاى فلسفى2- راه دل و فطرت3- راه طبيعت. البته اين راه‏ها با يكديگر متضاد نبوده و هر كس به فرا خور خود راهى را طى مى‏كند. و اين‏ها همه راه‏هاى معرفت خدا هستند، بدين معنا كه عقل و دل به وجود او گواهى دهند و ترديدى در مورد او روا ندارند. اما وصول به خداوند راهى بس دشوار و سنگين است، و حاصل آن نيز به اندازه همه هستى ارزشمند است. براى رسيدن به اين شهود حقيقت بايد منازل و مقاماتى را طى كرد كه گفته‏اند: H}ان بين العبد والحق الف مقام من نور و ظلمه{H؛ M}بين بنده و حق هزار مقام از نور و ظلمت است{M. P}او را به چشم پاك توان ديد چون هلال{E}هر ديده جاى جلوه آن ماه پاره نيست{P عارفان براى سير سالكان در اين راه صد منزل برآورد كرده‏اند كه برخى از آنها در كتابهايى مانند؛ منازل السايرين، خواجه عبداللّه‏ انصارى آمده است. البته بدون همراهى خضر طى مسير دشوار و چه بسا ناممكن است، بنابراين مى‏بايستى از رهروان اين راه استمداد نمود. P}در اين ورطه كشتى فرو شد هزار{E}كه پيدا نشد تخته‏اى بر كنار{P P}كه خاصان در اين ره‏فَرس‏رانده‏اند {E}به «لا احصى» از تك فرو مانده‏اند{P عزيزا : كوتاه سخن آن كه؛ راه راهى مشكل اما به غايت ارزشمند است و نياز به طلب و همت دارد. تهذيب نفس از هر گونه رذيلت اخلاقى و حيوانى مقدمه ورود است. اخلاص عمل براى خدا و خالى شدن از هرگونه شرك سكويى ديگر براى اين حركت است. H}من كان للّه‏ كان اللّه‏ له{H ؛ M}هر كس براى خدا باشد خدا براى او خواهد بود{M. پيامبر خدا فرمود: H}من اخلص للّه‏ اربعين يوما فجر اللّه‏ ينابيع الحكمة من قليه على لسانه{H ؛ M}كسى كه چهل روز عمل خويش را براى خدا خالص كند خداوند چشمه‏هاى حكمت را از قلب او بر زبانش جارى مى‏كند{M. بلى قلب و دل اگر چون آيينه‏اى از زنگار شرك و ريا و گناه پاك گرديد، حقيقت در آن تجلى مى‏يابد. براى اين منظور، اولين مرحله به تعبير اصحاب سيرو سلوك «يقظه و بيدارى از خواب غفلت و توجه به غافل بودن خويش» مى‏باشد. خوشبختانه شما اين احساس را داريد كه ان‏شاءالله شروع خوب و مباركى برايتان خواهد بود. پس از آن مى‏بايست انسان عزم خود را جزم كرده و تصميم قاطع بگيرد كه هميشه تابع خواست خداوند بوده و همواره درصدد انجام تكاليف الهى باشد، چه در امورى عبادى و چه در امور اجتماعى و ديگر ابعاد زندگى. هر قدمى كه بر مى‏دارد و هر سخنى كه مى‏گويد و هر برنامه‏اى كه دارد نخست ببيند آيا رضاى خداوند در آن مى‏باشد يا نه والا از آن صرف نظر نمايد. در حديثى آمده است: «كمال در اين است كه انسان خواسته‏هايش را در مسير الهى قرار دهد و نيرويش را در جهت رضايت حضرتش صرف كند». در مرحله اول بايد انسان خود را مقيد به انجام واجبات و تركمحرمات نمايد و پس از مدتى كه بدين كار عادت كرد و انجام آن برايش آسان شد خود را مقيد به انجام استحباب و ترك مكروهات نمايد و گرنه چنين تقيدى در قدم‏هاى اوليه آثار سوئى به دنبال خواهد داشت. به هر حال رعايت تقوا و انجام تكاليف الهى در هر مرحله‏اى خود زمينه ساز درك بيشتر و توفيق افزون‏تر و توجه و تقرب والاترى به ذات بارى تعالى خواهد بود. چنان كه در سوره «انفال آيه 29» آمده است: A}يا ايها الذين آمنوا ان تتقوالله يجعللكم فرقانا و يكفر عنكم سيئاتكم و يغفر لكم و الله ذوالفضل العظيم{A ؛ M}اى اهل ايمان! اگر پرهيزگار بوده و تقواى الهى پيشه كنيد خداوند براى شما نيروى تشخيص حق از باطل قرار داده و بدى‏هاى شما را پوشانده و شما را بيامرزد و خداوند داراى فضل و رحمت بزرگ است{M. آرى اگر قدم‏هاى اوليه برداشته شود زمينه‏اى براى دريافت برنامه ادامه مسير فراهم مى‏شود. به قول شاعر: P}گر مرد رهى ميان خون بايد رفت {E}از پاى فتاده سرنگون بايد رفت{P P}تو پاى در راه نه و هيچ مترس{E}خود راه بگويدت كه چون بايد رفت{P و به گفته خداوند تبارك و تعالى در قرآن كريم: A}والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا{A؛ M}كسانى كه در راه ما تلاش نمايند ما ايشان را به راه‏هاى خويش هدايت مى‏كنيم{M. براى تقويت اين حركت و رشد آن توجه به چند نكته لازم است: 1- پرهيز از مجالست و هم‏نشينى با اهل دنيا و دور از معنويت، چه آنكه از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه فرمود: «به خاطر برخورد با اهل دنيا قلبم زنگار گرفته و مكدر مى‏شود و براى جبران آن روزى هفتاد مرتبه استغفار مى‏كنم». خداوند نيز در سوره «نجم آيه 29» مى‏فرمايد: A}فاعرض عن من تولى عن ذكرنا ولم يردالا الحيوه الدنيا{A؛ M}پس از كسانى كه از ياد ما روى گرداندند و جز زندگى دنيا را نخواستند اعراض كن و روىبگردان{M. 2- محاسبه نفس، كه هر شب يا هر هفته و يا لااقل هر ماه گذشته خود را بررسى نمايد و به تعبيرى به خود نمره بدهد. اگر كار شايسته‏اى انجام داده سپاسگزار بوده و از خداوند ادامه توفيق را بخواهد و اگر مرتكب خلافى شده استغفار نموده و تصميم بر ترك آن بگيرد. 3- بهره‏گيرى از ثقل اكبر و قرآن كريم و انس با آن، چه اين كه هم تلاوت و حفظ قرآن به انسان نورانيت بخشيده و معنويت مى‏دهد و هم آشنايى با معارف آن (هر كسى در حد خودش حتى در حد ترجمه) موجب رشد روحى مى‏باشد. زيرا معارف قرآن و آياتش نسخه‏هايى است براى درمان دردها و مشكلات، گرچه در برداشت از آيات متشابه بايد جانب احتياط را پيشه كرد و آن را به اهلش واگذار نمود و گرنه ممكن است خود آن موجب گرفتارىگردد. 4- بهره‏گيرى از ثقل اصغر و ائمه هدى(ع) و توسل به آنها. تقويت ايمان و عقيده راه‏هاى متعددى دارد از جمله: 1- بالا بردن سطح شناخت و آگاهى‏هاى دينى. در اين زمينه گسترش مطالعات و تحقيقات دينى با برنامه‏ريزى‏هاى هدايت شده و منظم بسيار ضرورى است. 2- گسترش فعاليت‏هاى فرهنگى و تبليغاتى با شيوه‏هايى نو و جذاب. 3- تقويت جلسات و برنامه هاى مذهبى و هر چه با شكوه‏تر و پرمحتواتر برگزار كردن آنها. براى اين كه انسان اعتقادات خود را مستحكم‏تر كند، دو حركت لازم است: الف) حركت علمى؛ يعنى، لازم است در حد توان خود به مطالعه و تحقيق بپردازد و با رجوع به كتاب‏هايى كه در اين زمينه نوشته شده، پاسخ سؤالات خود را دريابد و يا با سؤال كردن از عالمان دينى، ابهامات و شبهاتى كه در ذهنش مطرح مى‏شود بازگو كند تا با روشن شدن ابهامات، اعتقادات خود را راسخ كند. كتاب‏هاى زيادى درباره زندگى ائمه اطهار(ع) و مسائل مربوط به امامت وجود دارد كه با مطالعه آنها مى‏توانيد تحقيق در اين مسائل را شروع كنيد؛ از جمله: - فروغ ولايت، جعفر سبحانى. - بررسى مسايل كلى امامت، ابراهيم امينى. - امامت و رهبرى، شهيد مطهرى. - نقش ائمه در احياء دين، علامه عسكرى. - آنگاه هدايت شدم، تيجانى سماوى. - امام‏شناسى، علامه محمد حسين طهرانى.
کد سوال : 3874
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه کنيم حب خدا و اهل بيت را در دل داشته باشيم؟
پاسخ : درباره حب عملى اهل بيت(ع) امام محمد باقر(ع) مى‏فرمايند: H}«يا جابر بلغ شيعتى عنى السلام و اعلمهم انه لا قرابه بينا و بين الله عزوجل و لا يتقرب اليه الابالطاعه يا جابر من اطاع الله و احبنا فهو ولينا و من عصى الله لم ينفعه حبنا؛{H اى جابر از طرف من به شيعه من سلام برسان و به آنها اعلام كن كه هيچ قرابت و خويشاوندى بين ما و خداى عزوجل نيست و فقط با طاعت و بندگى به درگاه الهى تقرب جسته مى‏شود اى جابر هركس اطاعت خدا را كند و(همراه آن) به ما محبت ورزد و دوست و محب ما مى‏باشد و هر كس معصيت خدا را كند حب ما برايش نافع نمى‏باشد». V}(همان، ص 238، ر 3211){V. بنابراين اولين شرط حب اهل بيت(ع) اطاعت حق تعالى و پرهيز از گناه مى‏باشد ممكن است درجه پايين محبت يعنى همان ميل باطنى و رغبت درونى را داشته باشد ولى عملاً اهل معصيت هم باشد چنين حبى سود بخش نيست. (لازم به يادآورى است معصيت‏هاى اتفاقى كه بعدش توبه هم باشد باعث نمى‏شود كه حب اهل بيت(ع) سودى نبخشد.) روايتى از حضرت على كه مى‏فرمايند: H}انا مع رسول الله(ص)و معى عترتى على الحوض، فمن ارادنا فليأخذ بقولنا وليعمل بعلمنا....{H؛ M}من با رسول الله(ص) در حالى كه عترت من هم با من هستند بر حوض (كوثر) اشراف داريم پس هر كس ما را مى‏خواهد هم بايد گفتار ما را بگيرد و هم عمل ما را عمل كند....{M؛ V}(همان، ر 3212){V. بنابراين اين حب بايد در عمل متجلى شود. T}راه‏هاى عملى كسب حب اهل بيت(ع): {T 1- معرفت اهل بيت(ع): در سايه معرفت امام به كمالات و ويژگى‏هاى منحصر به امام بيشتر واقف مى‏گرديم و اين وقوف خود فطرتا شيفتگى و محبت نسبت به اهل بيت(ع) را در پى دارد. امام صادق(ع) مى‏فرمايند: H}الامام علم بين اللهعزوجل و بين خلقه، فمن عرفه كان مومنا و من انكره كان كافرا{H؛ امام آن شاخص (و دليل و راهنماى) آشكار است كه بين خداى عزوجل و خلقش قرار گرفته، پس هر كس او را شناخت مؤمن مى‏گردد و هر كس او را انكار كرد (و نشناخت) كافر مى‏گردد، V}(همان،ج 1، ص 170، ر 839){V. مؤمن بودن فرع بر شناختن امام است از طرفى ايمان عين حب و بغض است امام محمد باقر(ع) مى‏فرمايند: H}الايمان حب و بغض؛H} ايمان حب و بغض است. V}(همان، ج 2،ص 214، ر 3095){V. حب به تمامى خوبى‏ها و كمالات و... و بغض از همه بدى‏ها، كژى‏ها و... پس در پرتو شناخت و معرفت ايمان حاصل مى‏شود و ايمان هم جز حب و بغض نيست. نتيجه اين مى‏شود كه يكى از راه‏هاى عملى مهم كسب حب اهل بيت(ع) معرفت آن بزرگواران است. 2- اطاعت از اهل بيت(ع): اگر كسى شناخت لازم و كافى به اهل بيت(ع) پيدا كرد اطاعت از آنان را بر خود لازم مى‏داند ولى گاهى شناخت در آن حد بالا نيست در اين صورت چه بسا نسبت به اوامر آنان عصيان شود، عصيان هم به هر اندازه باشد به همان اندازه كدورت وبغض مى‏آورد. كدورت و بغض هم ضد صفا و حب است، پس هر اندازه نسبت به اوامر آنان عصيان شود به همان اندازه بغض و كدورت نسبت به آنان در دل ايجاد مى‏شود و برعكس هر اندازه نسبت به اوامر آنان اطاعت شود به همان اندازه حب و صفا به آنان دل را فرا مى‏گيرد. امام رضا(ع) مى‏فرمايند: H}اللهم انى اسئلك... العمل الذى يبلغنى حبك...{H؛ الها! از تو آن عملى را مسألت مى‏كنم كه حب خودت را به من برساند، V}(همان، ر 3093){V. بنابراين يكى از راه‏هاى عملى وصول به حب اصل عمل و طاعت عملى مى‏باشد. 3- توسل با حال: در سايه شناخت امام مى‏فهميم همه چيزمان به امام وابسته است. واسطه فيض و كمال و همه چيزمان امام مى‏باشد V}(براى آشنايى بيشتر ترجمه زيارت جامعه كبيره را مطالعه كنيد){V اگر توسل بعد ازشناخت و با حال همراه باشد ترنم عاجزانه و عاشقانه‏اى است كه حب را در دل بيش از پيش مى‏پروراند. 4- تولى و تبرى: دو اصلى كه با حب اهل بيت(ع) تأثير متقابل دارند؛ يعنى، حب اهل بيت(ع) تولى (و دوستى با دوستان خدا و آنان) و تبرى (و بى‏زارى از دشمنان خدا و آنان) را مى‏آورد و تولى و تبرى هم محبت اهل بيت(ع) را در پى دارد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- فلسفه امامت، دكتر يحيى يثربى. 2- رهبران بزرگ، آيت‏الله‏مكارم شيرازى. محبت و عشق به خدا دو راه دارد: 1- راه نظرى؛ در محبت، علم و شعور نهفته است و تا زمانى كه انسان نسبت به چيزى شناخت پيدا نكند، آن را دوست نمى‏دارد. 2- راه عملى؛ حضرت على(ع) نيز مى‏فرمايند: «اگر خدا را دوست مى‏داريد محبّت دنيا را از قلب‏هايتان خارج كنيد»، V}(ميزان الحكمه، ج2، ص 228، ر 3167){V. عبدالرزاق كاشانى (شارح كتاب منازل السائرين) مى‏نويسد: «عشق و محبّت به محبوب اقتضا مى‏كند وصال را، و وصال ميسّر نمى‏شود مگر به بذل روح، و انس به جمال هم اقتضا مى‏كند كه قلب از التفات به غير او ممنوع شود. پس افراد محبّ وقتى در محبّت صادق‏اند كه قلبشان تعلق به محبوب داشته باشد»، V}(شرح منازل السائرين، ص 168){V. براى مطالعه بيشتر ر.ك: محمدرضا كاشفى، آيين مهرورزى، صص 77 ـ 83. اگر كسى بخواهد عاشق خداوند و اولياى او شود كافى است مقدارى از حجاب‏هاى دل خويش را كنار بزند و چشم دل را باز كند و مقدارى از آن همه نعمت‏هاى گوناگونى كه خداوند به او داده است را ملاحظه نمايد. آدمى اگر به خود و اطرافش نگاه كند، خواهد فهميد كه غرق در نعمت‏ها و الطاف خداوند است.او با مهربانى تمام و با كمال بذل و بخشش و جود و كرم و در عين حال با چشم‏پوشى از بسيارى از بدى‏ها و ناسپاسى‏هاى انسان، مشغول تدبير امور و اداره تمامى شؤون زندگى او است. اگر كارى كنيم كه از خواب غفلت بيدار شويم، خود را غرق درمحبت‏هاى خداوند و اولياى او خواهيم ديد. بعد از ديدن اين احسان قلبا به اعطا كننده آن علاقه‏مند شده و خود را مديون او خواهيم ديد و علاقه و محبتمان نسبت به او افزون خواهد شد و اندك اندك و با گذشت زمان عشق به معبود پيدا خواهيم كرد. پس راه عاشق خدا شدن دركم حبت‏ها و خوبى‏هاى او است كه جز با رفع حجاب‏هاى درونى ميسّر نمى‏گردد.
کد سوال : 3875
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه کنيم تا با قرآن انس بگيريم؟
پاسخ : بزرگان فرموده اند راه انس با چيزي، ارتباط زياد داشتن با آن است و اين مطلب از نقطه نظر روانشناختي امري مسلم و غير قابل انکار است. اگر غذايي در کام انسان ناخوشايند باشد، با چند بار خوردن، با ذائقه او هماهنگ مي شود و عادت به شنيدن صدايي ناهنجار، از شدت آزار آن مي کاهد به گونه که گاهي اوقات انسان متوجه آن نمي شود. اگر انسان قرآن کريم را بشناسد و آن را سخن خداوند بداند که در هر لحظه و ساعت با او به گفتگو مي نشيند و بدون واسطه، با او سخن مي گويد. اگر خداوند را به بزرگي و عطمت و لطف و رحمت و حکمت شناخته باشد و بداند که خداوند بزرگ با آن صفات جلال و جمالش در قرآن و کلامش تجلي و ظهور يافته است V}(«فتجلي لهم في کتابه» نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتي، خطبه 147/2).{V آن گاه کلمه کلمه قرآن را نور و پاکي و حکمت و پند و هدايت مي داند و هيچ لذتي در علام در نزد او بالاتر از انس با قرآن که کلام محبوب و سخن خالق همه زيبايي ها و کمالات و خوبي ها و خيرات است نمي باشد. البته براي انس با قرآن بايد داراي برنامه منظم بود و به چندين امر توجه کامل داشت: 1- حداقل روزي ده آيه از قرآن کريم و يا يک صفحه از آن تلاوت گردد، بدين معنا که تلاوت قرآن در هيچ روزي ترک نشود. 2- تدبر در قرآن و آيات نوراني اش فراموش نگردد. 3- آداب ظاهري قرآن مثل: با وضو بودن و رو به قبله بودن و حضور قلب داشتن در وقت تلاوت آن و ساير آداب رعايت گردد. 4- مواظب گناهان بودن و تصميم بر ترک آنها و دوري از آنها چون قرآن کريم در سوره مبارکه واقعه در مورد اوصاف خود مي فرمايد: A}«انه لقرآن کريم في کتاب مکنون لا يمسه الا المطهرون»{A براي استفاده از قرآن بايد از نظر اعتقادات و نيت و اعمال پاک و پاکيزه بود وگرنه بهره اي از قرآن که خود پاک است و کتاب پاکان است نخواهيم داشت. 5- در بين گناهان بايد بيشتر متوجه گناهان زبان بود، چون قرآن از طريق زبان و دهان خوانده و تلاوت مي باشد پس بايد به شدت از دروغ و غيبت و تهمت و آزار با زبان و ساير گناهان زبان اجتناب کرد. در حديث آمده است «دهان هاي خود را که راه هاي قرآن است پاکيزه نماييد». 6- آشنايي با ادبيات عرب و صرف و نحو و به ويژه معاني لغت قرآن و ترجمه آن در انس با قرآن و استفاده بهتر از آن نقش به سزايي دارد.
کد سوال : 3876
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه کنيم تا فکرمان باز شود و به تفکر خلقت و تفکر در رابطه با خود و خداي خود بپردازيم؟
پاسخ : تفکر به معناي رسيدن به مجهول و حل آن از طريق معلومات متناسب، در اسلام پايگاهي بسيار ارزشمند دارد. به فرموده امام علي(ع): تفکر انسان را به سمت نيکوئي و عمل به آن دعوت مي کند V} (ر.ک منتخب ميزان الحکمه، روايت شماره 5116) {V تا آنجا که ساعتي تفکر برتر از عبادت يک سال برشمرده شده است.V} (ر.ک: همان مصدر، روايت شماره 5126).{V و لذا اصل تفکر و انديشه از امور ارزشي است حال چه درباره ظاهر موجودات و حقايق محسوس و به عبارت قرآني آيات آفاقي و چه درباره غيبت و حقيقت خويشتن و به تعبير قرآن آيات النفسي. در هر صورت تفکر مبارک است و آدمي را از تاريکي جهل بسوي روشناي معرفت خارج مي سازد. و بينش و وسعت نظر به او مي بخشد. اما در باب آنچه قرآن درباره آن سکوت کرده است. در اينجا دو نکته لازم است. اولاً اساس حقايق و واقعيات هستي و اصول معرفت و کليد نجات و سعادت را قرآن بيان کرده است. و انسان در باب اصول رشد و کمال دنيا و آخرت. نيازمند به هيچ چيز نمي باشد که قرآن اساس آنرا طرح نکرده باشد. اما روشن است که منظور از A} لا رطب و لا يابس الا في کتاب مبين{A ؛V}(سوره انعام آيه 59) {V اين نيست که همه جزييات و مصاديق محسوس و نامحسوس را قرآن بيان کرده باشد. دوم آنکه اگر فکر که مشعلي روشن و چراغي پر فروع است در مسير خطا واقع شود ضربه اش شديدتر و سقوط آدمي وحشتناکتر است . اين بيان همان مثال معروف است که (چو دزدي با چراغ آيد گزيده تر برد کالا) و به فرموده امام علي(ع):H} انديشه در غير حکمت هوس است{H ؛ V} ر.ک: منتخب ميزان الحکمه، روايت شماره 5129){V حال با توجه به مطالب مذکور تفکر در اسما و صفات الهي و سنت و سيره معصومان و چگونگي ارتباط با آنان، تفکر در چگونگي نظم و انضباط در زندگي خود و دورانديشي معنوي تفکري مقدس و ارزشمند است بلکه به نحو عام تفکر به استثناي امور بي ارزش و به تعبير روايات هوي و هوس در بقيه امور مقدس و متعالي است و انسان را با عمق و ژرفاي درياي وجود آشنا مي کند. البته تفکر در نعمت هايي که خداوند به ما داده است و شمارش توانمندي ها و قابليت هايي که خداوند در ما قرار داده تأثير فراواني در ازديات محبت خدا و اعتماد به نفس دارد. اما درباره نهادينه کردن تفکر و گسترش آن بايد دانست؛ هرگاه موضوعى ذهن انسان را به خود جلب كند، سؤال‏هايى درباره آن براى او مطرح مى‏شود و اين پرسش‏ها، انسان را به فكر كردن وامى‏دارد. پس فكر كردن، معمولاً به دنبال پرسش‏ها است. در اين رابطه مطالب زير مفيد وثمربخش است: يكم؛ براى اين كه درباره موضوعات مختلف بيشتر و بهتر بينديشيد، بايد سؤالات بيشتر و دقيق‏ترى درباره آن موضوع در ذهن داشته باشيد (و يا مطرح كنيد). اينجا است كه براى حل مسأله دريافتن پاسخى براى آن پرسش، به تفكر، تحقيق، تفحص، كنكاش در مسائل و در نهايت به تجزيه و تحليل مطالب به دست آمده، خواهيد پرداخت وتصميم‏گيرى‏هاى شما، صحيح‏تر و منطقى‏تر خواهد بود. پس تا مى‏توانيد درباره موضوع و مسأله مورد نظر، پرسش‏هاى بيشترى را طرح كنيد و آنها را روى كاغذى يادداشت نماييد و به دنبال پاسخ‏هاى آنها باشيد. دوم؛ امكانات، شرايط و توانايى‏هاى موجود خودتان را، بررسى و ارزيابى كنيد تا بتوانيد متناسب با آن، به يك تصميم مناسب و به جا دست يابيد؛ زيرا بدون در نظر گرفتن امكانات و توانمندى‏ها، تصميم‏گيرى كاري سخت و مشكل است. سوم؛ مشورت با افراد با تجربه و كارشناس در آن موضوع، بينش بيشتر و گسترده‏ترى به شما ارائه خواهد كرد و درنتيجه زمينه فكر كردن را فراهم خواهد نمود. بنابراين در تصميم‏گيرى‏هاى خود، حتما با افراد با تجربه و با سواد گفت‏وگو و مشورت و از آنها نظرخواهى كنيد تا جوانب مختلف موضوع را برايتان توضيح دهند. چهارم؛ هر كارى كه مى‏خواهيد انجام دهيد، سعى كنيد آن را روى كاغذى يادداشت كنيد. سپس مسائل و مشكلات و پرسش‏هاى مختلفى كه به ذهنتان مى‏رسد، روى كاغذ بنويسيد و در محيطى آرام روى آن موضوع تمركز فكر داشته باشيد و آنچه به ذهن و فكرتان خطور مى‏كند، يادداشت نماييد. پنجم؛ هميشه كاغذ و قلمى همراه داشته باشيد و هرگاه مطلبى درباره موضوع مورد بحث و بررسى شما، به ذهنتان خطور كرد و يا مشاهده كرديد، بلافاصله آن را در دفترچه كوچك خود يادداشت كنيد. ششم؛ زمانى از شبانه‏روز را (مثلاً پايان روز يا ابتداى هر روز و بعد از نماز صبح و يا ... ) براى تفكر كردن درباره موضوعاتى كه مى‏خواهيد درباره آنها تصميم بگيريد، اختصاص دهيد.
کد سوال : 3877
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه کارهايي لازمه رسيدن به «موتوا قبل أن تموتوا» است؟
پاسخ : در باره«موت اختيارى» بايد گفت اصل پاسخ را كسى بايد بدهد كه خود آن را درك كرده باشد و چنين حالى براى او پيشآمده باشد. اما به قدر مسموعات مطالبى به رشته تحرير درمى‏آيد تا شايد سالك و طالبى پيدا شود و بتواند طى طريق بنمايد. درباره موت اختيارى به چند معنى مى‏توان اشاره كرد: الف) يعنى انسان قبل از آن كه بميرد و از اين دنيا كوچ كند و حقائق براى او روشن شود؛ با زحمت و رياضت و تلاش و جديّت و اختيار بتواند آن حالات بعد از مرگ براى او حاصل شود و حقائق براى او روشن شود كه اين حديث شريف هم اشاره به همين مطلب دارد كه فرمود: H}موتوا قبل ان تموتوا{H؛ M}قبل از آن كه بميريد؛ بميريد{M» يعنى، قبل از آن كه دل از تعلقات بكنيد؛ دل از تعلقات بكنيد. قبل از آن كه عالم بعد از اين عالم را مشاهده كنيد به مرحله‏اي برسيد كه بتوانيد مشاهده كنيد. قبل از آن كه به شما بفهمانند كه همه چيز در يد و قدرت خدا است، خود در اين دنيا اين مطلب را بدان كه H}لاحول ولا قوه الا باللّه‏ العلى العظيم{H كه اين يك نمونه از موت اختيارى است كه انسان بينش حاصله پس از مرگ را دارد ولى در بين مردم زندگى مى‏كند. چنين فردى احوال انسان‏ها را مى‏داند و افراد را مى‏شناسد و از حقيقت افراد خبر مى‏دهد و از آينده و گذشته گاهى خبر مى‏دهد و... كه در زمان پيامبر(صلي الله عليه و آله) مى‏توان به زيدبن حارثه اشاره كرد كه حضرت فرمود كيف اصبحت يا زيد؟ كه ايشان در پاسخ عرض كرد: اصبحت على يقين. مولوى اينحديث را به شعر درآورده V}(دفتر اول، ج 1، ص 216){V: P}گفت پيغمبر صحابى زيد را {E}كيف اصبحت اى صحابى با صفا{P P}گفت عبدا مؤمنا، باز اوش گفت {E}كونشان از باغ ايمان گر شكفت{P P}گفت تشنه بوده‏ام من روزها {E}شب نخفتستم زعشق و سوزها{P P}تا روز و شب گذر كردم چنان كه{E}از اسپر بگذرد نك سنان{P و نمونه آن را در زمان خودمان مى‏شود به آيت‏اللّه‏بهاء الدينى اشاره كرد كه گاهى با ارواح سخن مى‏گفت و درگفتگوى آنها شركت مى‏كرد. براى آگاهى بيشتر به كتاب آيت بصيرت كه به بعضى از احوالات ايشان اشاره كرده است مراجعه شود. خلاصه راه رسيدن به اين موت اختيارى همان تقوى و تحصيل سنخيّت با عالم ارواح و روحانى شدن جسمانسانى است. به قول سعدى: P}نابرده رنج گنج ميسّر نمى‏شود{E}مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد{P ب ) گاهى براى انسان حالاتى پيش مى‏آيد كه روح ارتباطش را با بدن قطع مى‏كند اما نه به طور كامل؛ يعنى، به طوركامل انسلاخ از بدن حاصل نمى‏شود و الا موت طبيعى پيش مى‏آيد. اين چنين حالتى براى انسان زياد پيش مى‏آيد وحكايات در اين زمينه فراوان است كه به نمونه‏اى از آن اشاره مى‏شود. آيت‏اللّه‏استاد حسن زاده آملى در كتاب انسان درعرف عرفان، ص 24، تحت عنوان واقعه 5 قضيه‏اى از خودشان نقل مى‏فرمايند كه عين عبارت را نقل مى‏نماييم: «صبح دوشنبه 21 ربيع الثانى سال 1398 هجرى قمرى بعد از نماز صبح در حال توجه (توجه اشاره به نشستن خاص و خواندن آياتى خاص در زمان خاص مى‏باشد كه معمولاً به دستور استاد عمل مى‏شود) نشسته بودم در اين بار واقعه‏اى بسيار شيرين و شگفت روى آورده است كه به كلى ازبدن طبيعى بى‏خبر بودم و مى‏بينم كه خودم را مانند پرنده‏اى كه در هوا پرواز مى‏كند به فرمان و اراده و همت خودم به هر جا كه مى‏خواهم مى‏برم تقريبا به هيئت انسان نشسته قرار گرفته بودم و رويم به سوى آسمان بود و به اين طرف و آن طرف نگاه مى‏كردم گاهى به سوى زمين نظر مى‏كردم در اثناى مسير مى‏بينم كه درختى در مسير پيش روى من است خودم را بالا مى‏كشيدم يا از كنار آن عبور مى‏كردم يعنى خودم را فرمان مى‏دادم كه اينطرف برو يا آن طرف برو يا كمى بالاتر يا پايين‏تر بدون اين كه با پايم حركت كنم بلكه تا اراده من تعلق به طرفى مى‏گرفت بدنم در اختيار اراده‏ام به همان سمت مى‏رفت وقتى به سوى مشرق نگاه مى‏كردم ديدم آفتاب است كه از دور از لاى درختان پيدا است و فضا هم بسيار صاف بود. تا اينكه از آن حالت به در آمدم و خيلى از توجه اين بار لذت بردم». در اين كتاب به نمونه‏هاى زيادى اشاره شده است كه روح از بدن مفارقت مى‏كند. كه حضرت ايشان فرمودند هرچه مراقبت قوى‏تر باشد اثر حال توجه بيشتر و لذيذتر و اوضاع و احوالى كه پيش مى‏آيد صافى‏تر است. P}پاك شو صافى شو از چاه طبيعت به در آى{E}كه شفائى ندهد آب تراب آلوده{P و نمونه‏اى ديگر آيت‏اللّه‏ميرجواد آقاى تهرانى در كتاب فلسفه بشرى و اسلامى وقتى كه براى اثبات روح دلايلى ذكر مى‏كند يكى از دلايل را چنين مى‏فرمايد: چه بگويد كسى كه خودش مشاهده كرده است كه روح از بدن خاكى جدا شده و همانند لباسى كه انسان روى جا لباسى مى‏گذارد و او را تماشا مى‏كند. من كنارى ايستاده و به بدن مادى نگاه مى‏كنم. كه از اين نمونه قضايا فراوان است كه ذكر آنها موجب اطاله سخن مى‏شود. معناى سومى كه مى‏شود براى موت اختيارى نمود اين كه انسان بتواند با اختيار خود روح را هر كجا كه خواست بفرستد و هر زمانى اراده كرد بتواند تخليه روح، تجريد روح، انسلاخ روح، يا موت اختيارى انجام دهد كه اين كار بسيار سنگين و مشكلى است و براى هر كس حاصل نمى‏شود مگر اين كه به درجات بسيار عالى و متعالى رسيده باشد كه چنين شخصى مى‏تواند طىّ الارض هم داشته باشد. P}به هوس راست نيايد به تمنّا نشود {E}كاندرين راه بسى خون جگر بايد خورد{P كه معمولاً اين افراد خودشان را كمتر در معرض شناسايى قرار مى‏دهند و براى خواص و نزديكان و ياران امام‏زمان(عج) نقل شده است كه چنين حالاتى دارند و به كمك كسانى كه از حضرت استغاثه مى‏خواهند مى‏شتابندشايد به نمونه‏اى كه بشود اشاره كرد مرحوم قاضى(ره) استاد علامه طباطبايى كه شاگردان زيادى تربيت كرد كه همه اهل فضل و تقوى و معنويت بودند يا مرحوم حسينقلى همدانى. خلاصه اين كه اين حالات براى كسى حاصل مى‏شود كه همانند مرده در دست غسّال، خود را در تحت اراده ومشيّت الهى بدانند، آن هم نه به اميد رسيدن به كمالات و كرامات بلكه به خاطر انجام وظيفه. به قول حافظ: P}تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن{E}كه خواجه خود صفت بنده پرورى داند{P كتابهاى آيت‏اللّه‏حسن زاده آملى و آيت بصيرت و كتاب روح مجرد كه در حالات يكى از شاگردان مرحوم قاضى(ره) است مى‏تواند شما را بيشتر راهنما باشد.
کد سوال : 3878
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : برنامه خاصي براي پركردن اوقات اضافي (از ساعت 16 به بعد بعلت افزايش طول روز) ندارم. علاقه دارم در مورد تهيه و گردآوري كتب مذهبي فعاليت كنم چناچه موردي سراغ داريد لطفا بيان كنيد؟
پاسخ : قبل از هر چيز لزوم برنامه ريزي و داشتن جدولي براي اوقات شبانه روز را براي تمام دانشجويان و بخصوص شما که در صدد استفاده بهينه از اوقات با ارزش تان هستيد متذکر مي شويم. بنابراين در گام نخست لازم است جدولي را تهيه کنيد و در ستون عمودي ايام هفته را و در ستون افقي آن ساعات شبانه روز از آغاز روز تا هنگام خوابيدن يادداشت نموده و براي هر ساعتي خاص، فعاليت متناسب را يادداشت نمائيد و سعي کنيد طبق برنامه تدوين شده انجام وظيفه کنيد توجه کنيد که اين برنامه بايد تمام فعاليت هاي شما را اعم از استراحت، خواب، مطالعه، کلاس، ورزش، انجام واجبات ديني و ... در بر گرفته باشد. اما براي مطالعه کتب مذهبي و سير مطالعاتي در اين زمينه ضمن اظهار خرسندي خود از اين تصميم به جا و شايسته شما، عرض مي کنيم سير مطالعاتي و معرفي کتب در اين زمينه بايد متناسب با سطح و زمينه هاي قبلي و فعلي شماست که ما هيچ گونه اطلاعي از آن نداريم شما مي توانيد با يکي از اساتيد آشنا و مطلع از سطح آگاهي هاي شما سير مطالعاتي مناسبي را تقضا کنيد در عين حال مطالعه کتب شهيد مطهري و در آغاز مطالعه 7 جلد جهان بيني ايشان مناسب است. ضمناً مجموعه کتب «سلسله دروس انديشه هاي بنيادين اسلامي» از انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني مي تواند تأمين کننده اين نياز شما باشد که تحت عناوين زير به چاپ رسيده است: 1. درآمدي بر مباني انديشه اسلامي. 2. انسان شناسي. 3. فلسفه اخلاق. 4. غرب شناسي. 5. فلسفه سياست. 6. فلسفه حقوق. علاوه بر اين دو سري کتاب معرفي شده، مجموعه پرسشها و پاسخ هايي که از انتشارات مرکز فرهنگي نهاد رهبري در دانشگاههاست مي تواند جذابيت خوبي براي شما داشته باشد. 4 دفتر از اين مجموعه تاکنون منتشر شده است.
کد سوال : 3879
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : جواني 21 ساله هستم. دقيقآبه خاطرم نمي آيد. اما شايد10 ساله يا بزرگتر بودم كه كم كم با عمل غير مشروع استمناء خو گرفتم و اين در حالي بود كه از قبح اين عمل اطلاعي نداشتم و حتي آن را گناه صغيره هم نمي دانستم. سالها گذشت و من بيشتر با اين گناه انس گرفتم و بعضي اوقات شايد چند بار در روز مبادرت به اين عمل ناپسند مي نمودم. تقريبآ در سن 17 سالگي يكي از معلمين مدرسه ،كمي ما را از عواقب اين گناه در جريان قرار داد. اين در حالي بود كه تعدادي از مضرات اين گناه تا آن لحظه گريبانگير من شده بود (ازجمله ضعف قواي بينايي و شنوايي و مسايل روحي ديگر) لذا با جديت از آن لحظه تصميم به ترك گناه گرفتم و با دعا و نيايش به درگاه خداوند خود را كم كم از اين گناه دور كردم و عهد كردم كه ديگر به سراغ اين گناه نروم. الحمدلله! با عنايات امام زمان (عج) موفق به ترك اين گناه در همان سن 18-17 سالگي شدم. ازآن به بعد هم سعي در بدست آوردن روحيه، توجه بيشتر به معنويات و اعتقادات پيدا كردم. با تمام اين اوصاف از سال گذشته -يعني تقريبآ 20 سالگي- مضرات ديگر اين گناه با عنايت به ترك آن در 4-3 سال گذشته به سراغم آمد. اين را براي مشورت و تعيين مسير مي گويم كه يكي از اين امراض، عدم كنترل شهوت، حتي با فكر كردن و يا ديدن مسئله اي شهوت آور مي باشد (با وجود اينكه سعي در كنترل نگاه و فكر را هم دارم) كه زندگيم را بسيار دشوارنموده است كه در بعضي اوقات هر روز نياز به غسل پيدا مي كنم (فقط با فكر كردن اندك و يا نگاه). بي پردگي متن را ببخشيد. چاره اي جز اين ندارم. لطفا هر گونه كمكي كه مي توانيد از قبيل چگونگي مطرح كردن آن با اطباء و سرنوشت ازدواج با توجه به مجرد بودنم و... را محبت فرماييد.
پاسخ : برادر عزيز! چرا خود را شكست خورده مى‏پنداريد. روشن است كه آدمى بايد همواره خود را مقصر دانسته و نفس خويش را متهم نمايد، ولى نبايد خود را شكست خورده بداند. شكست خورده كسى است كه شيطان كاملاً بر او مسلط شده و او را در اختيار اهداف خود گرفته است؛ نه آن كس كه در ميدان مشغول نبرد است و گاه نيز ضربه‏هايى را تحمّل مى‏كند. اين كه توانسته ايد براي مدتي از ابتلا به بيمارى خطرناك استمنا رهايى يافته‏ايد، توفيق بزرگى است كه خداوند به شما عنايت فرموده و نبايد از تلاش مجدد دست بکشيد. مطمئناً همچون گذشته بر اين مشکل فايق خواهيد آمد. مطمئن باشيد كه خداوند يار و مددكار شما خواهد بود. شما با تصميم جدى و با توكل خدا، حركت كنيد كه او راه‏هاى سخت را در مقابل شما خواهد گشود. دغدعه شما براى نظارت و كنترل نفس خويش، خصلتى ستودنى و نعمتى بزرگ است. البته اين را بدان جهت نگفتيم كه شما را معذور كنيم؛ بلكه واقعيت آن است كه برخى به كلى از نفس خود غافل مى‏شوند و آن را به فراموشى مى‏سپارند. ولى برخى نيز اين توفيق را مى‏يابند كه اگر چه لغزش‏هايى دارند ولى همواره از طرف نفس خويش نگران و در جدال و كشمكش با آن هستند. گاهى كسى دشمنى در خانه ويا بيمارى در اندام خود دارد ولى از آن مطلع نيست و لذا اقدامى براى دفع آن نمى‏كند. اين خطرناك ترين نوع دشمن و زيانبارترين نوع بيمارى است. جمله‏اى را به حضرت مسيح(ع) نسبت مى‏دهند كه فرموده است: بيمار كسى نيست كه از دردى رنج مى‏برد، بيمار حقيقى آن است كه بيمار است ولى خود را سالم مى‏پندارد. بنابر اين دغدغه و نگرانى را در خود حفظ و تقويت كنيد، اگر چه نگرانى‏ها براى انسان مفيد نيستند، ولى اين نوع نگرانى سود محض است. دانشجوى عزيز از حسن اعتماد شما به كارشناسان اين واحد كه نشان از حسن تدبير و پاكى سرشت شما دارد، تقدير و تشكر مى‏كنيم و اميدواريم كه در مسير آنچه مقصود شما است موفق بوده و از اين طريق خدمتى ناقابل را ارائه نماييم. دانشجوى محترم، پاكى و طهارت مطلوب و هدف هر انسانى است و كسى را نمى‏يابيد كه طالب آن نباشد و اين مهم بدون تلاش هماهنگ و حساب‏شده و صبر و حوصله و قبل از اتمام اسباب، تكيه بر توفيق الهى به دست نمى‏آيد، لذا با تكيه بر توفيق خداوند و استعانت از درگه الهى به توصيه‏هايى كه در ذيل بيان مى‏گردد به صورت كامل، دقيق و مستمر عمل كنيد تا به اميد حضرت دوست هدف به كف آيد، مجددا تأكيد مى‏كنيم كه عمل به برخى از دستورالعمل‏ها كافى نيست و بايد به تمام آنها به صورت دقيق و كامل و هميشگى عمل كنيد و الا نه تنها نتيجه‏بخش نخواهد بود، بلكه موجب خستگى شده و شما را دلسرد مى‏كند. حال با تأكيد بر اين مقدمه به بيان دستورالعمل‏ها مى‏پردازيم: 1- سعى كنيد به هنگام خواب شكم شما بيش از حد معمول پر نباشد. 2- از پوشيدن لباس‏هاى تنگ و چسبان اجتناب كنيد. 3- از نگاه كردن به مناظر، فيلم‏ها و تصاوير تحريك كننده جدا خوددارى كنيد و به محض مواجه شدن با اين امور چشم خود را بسته و يا به زمين و يا آسمان نگاه كنيد. 4- از شنيدن و خواندن مباحث و مطالب جنسى و حتى شوخى‏هاى جنسى و تحريك‏كننده و فكر كردن در اين امور جدا پرهيز كنيد. 5- از خوردن مواد غذايى كه محرك است مانند: خرما، پياز، فلفل، تخم‏مرغ، گوشت قرمز، غذاهاى پرچرب، حتى‏المقدور اجتناب و به ميزان ضرورت اكتفا كنيد. 6- قبل از خواب حتما مثانه خود را تخليه نماييد. 7- از نوشيدن افراط‏گونه آب و مايعات پرهيز كنيد (به خصوص شب‏ها و قبل از خوابيدن). 8- هيچ‏گاه بدن عريان خود را در آينه نگاه نكنيد. 9- از دست‏ورزى اندام جنسى خود اجتناب كنيد و در هيچ شرايطى دست‏ورزى نكنيد. 10- هرگز به رو نخوابيد. 11- به منظور تخليه انرژى زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد. 12- هيچ‏گاه بيكار نباشيد، براى اوقات فراغت خود برنامه داشته باشيد و آن را با مطالعه، ورزش، زيادت عبادت و... پر كنيد. 13- هرگز در مكانى خلوت و تنها و دور از نظر ديگران نباشيد. 14- هرگاه مورد هجوم افكار جنسى واقع شديد، در مكان خلوت و دور از نظر ديگران بسر نبريد بلكه در مجالس عمومى وارد شويد و در آنجا به سر بريد. 15- هفته‏اى يكى دو روز روزه مستحبى بگيريد و اگر توان آن را نداريد روزه اخلاقى بگيريد؛ يعنى، ميزان صرف غذا را كاهش و فاصله هر وعده غذا را افزايش و تعداد دفعات غذا را كاهش دهيد و به حداقل خوراك اكتفا كنيد. 16- با نامحرم رفتار متكبرانه داشته باشيد و از سخنان ملايمت‏آميز با آنها خوددارى كرده واز نرمى و لينت در كلام با آنها اجتناب ورزيد. 17- هيچ‏گاه با نامحرم و جنس مخالف در مكان خلوت و دور از نگاه ديگران باقى نمانيد، حتى براى آموزش و... . 18- قرآن زياد بخوانيد و درباره معانى آيات آن فكر كنيد. در پايان توجه شما را به تذكرات ذيل جلب مى‏كنم: 1- دوست عزيز توجه داشته باشيد كه تنها رعايت تمام اين امور بدون كم و كاستى و به صورت مستمر است كه نتيجه‏بخش خواهد بود. 2- به محض گناه و ارتكاب مأيوس از رحمت الهى نباشيد و با توبه مجددا ره پاكى را فراگيريد و سعى كنيد كه تكرار نشود. 3- در صورت امكان ازدواج با كم كردن سطح توقعات و انتظارات ازدواج بهترين راه حل است. 4- بدون هيچ گونه خجالتي، با مراجعه به روانپزشک مشکل خود را مطرح نماييد و بگوئيد حتي با اندک فکر يا گناه به صحنه هاي محرک انزال به شما دست مي دهد، تا در صورت لزوم با تجويز برخي داروها، از شدت تحريک پذيري تان کاهش يابد. البته دستورالعمل هاي ارائه شده در اين برگه نيز در کنار آن به شما کمک مي کند.
کد سوال : 3880
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با توجه به اينكه دين اسلام بهترين دين نزد خداوند تبارك و تعالي است آيا از اديان ديگر مانند مسيحي و يهودي و غيره نيز كسي به بهشت مي رود و نيز آيا همه شيعيان چه گنهكار و چه بي گناه در آخر به بهشت مي روند؟
پاسخ : همان طور كه نوشته‏ايد، قرآن و روايات به طور صريح اعلام مى‏دارند كه تنها اسلام و تشيع از افراد پذيرفته مى‏شود؛ و اين به معناي آن نيست که همه شيعيان وارد بهشت مي شوند. اما در مورد افراد ديگر اديان و مذاهب بايد گفت آنان به سه دسته تقسيم مى‏شوند كه هر يك حكمى جداگانه دارند: 1- با اسلام و تشيع آشنا شده؛ ولى به دليل تعصّب يا عناد و لجاجت از پذيرفتن آن سرباز مى‏زنند. چنين افرادى به فرموده قرآن كريم اهل جهنم‏اند. 2- با اسلام و تشيع آشنا نيستند؛ ولى در جهالت خود مقصراند؛ يعنى، از وجود دينى به نام اسلام يا مذهبى به نام تشيع مطلع‏اند؛ ولى در جست‏وجوى حقيقت اقدامى نمى‏كنند. چنين افرادى در حد تقصير خويش روز قيامت مجازات مى‏شوند. 3- با اسلام آشنا نيستند و در جهالت خود نيز تقصيرى ندارند؛ بلكه يا اصلاً به گوششان نخورده و يا آن كه امكان تحقيق و پژوهش براى آنان وجود نداشته است و تنها هر آنچه را كه به آنها رسيده) مثل مسيحيت و... (قبول كرده و به آن عمل نموده‏اند. چنين افرادى به يقين اهل جهنم نيستند و خداوند آنان را مشمول عفو و رحمت خود قرار مى‏دهد و اعمال آنها را با آنچه فكر مى‏نمودند حق است، مى‏سنجد. جهت مطالعه بيشتر ر.ك: حكم يهوديان در رابطه با بهشت و جهنم. آنچه كه از آيات و روايات وارده در اين زمينه مى‏توان استفاده كرد، نكات ذيل است: 1- مردم بر حسب وضعشان در برابر وعده و وعيدهاى خداوند متعال به شش دسته تقسيم مى‏شوند: مؤمنان ،كافران، مستضعفان ،مرجون لامر الله، معترفان به گناه كه عمل صالح و ناصالح را مخلوط كرده‏اند و اهل اعراف. مؤمنان افرادى هستند كه به خداوند ايمان آورده‏اند و جايگاهشان بهشت است. كافران كسانى اند كه از روى علم حق را شناخته‏اند ولى به علت عناد و لجاجت از آن سر بر تافته‏اند. اين گروه مقصرند و جايگاهشان به طور حتم جهنم است. امّا گروه مستضعف و مرجون الى الله هم كسانى‏اند كه داراى عذرند. يعنى اگر نتوانسته‏اند به دين حق بپيوندند و بدان عمل بكنند به لحاظ تقصير و يا كوتاهى كردن آنان نبوده است، بلكه از جهت يك سلسله عواملى بوده كه از اختيار آنها خارج بوده است. همين عوامل موجب جهل يا غفلت و يا عمل نكردن آنها به دستورات دين اسلام شده است. بديهى است كه چون اين صورت ترك به اختيار آدمى مستند نبوده و معلول عوامل خارج از اختيار آدمى‏اند، براى آدمى نه نفعى خواهند داشت و نه ضررى. مرجع كار چنين كسانى خداوند خواهد بود. خداوند خودش به نحوى كه حكمت و رحمتش ايجاب مى‏كند عمل خواهد كرد. 2- آيات 96 و 97 و 98 از سوره نساء بر مطلبى كه در بالا گذشت دلالت مى‏كنند. خداوند در آن آيات عذر افراد را به دليل مستضعف بودن با شرايطى قبول كرده است. در آيه 106 از سوره توبه هم كار اين گونه افراد را به خود خداوند احاله كرده است. مراد از مستضعف در اينجا فقر اقتصادى نيست، بلكه در ضعف قرار داده شدن از جهت دسترسى به منبع هدايت است. اين است كه در آيات سوره نساء جمله »لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلاً« به عنوان شرط و علت عذر براى مستضعفين ذكر شده، از اين صفت مى‏توان اين مطلب را استفاده كرد كه علت معذور بودن همه جا و بطور عموم راه و چاره نداشتن است كه شامل جاهل غافل غير معاند هم مى‏شود. افزون بر اينها، آيه 286 از سوره بقره بر همين گفته دلالت دارد زيرا در ذيل آيه فوق اين مطلب آمده كه انسان، هر چه خوبى كرده، به نفع او و هر چه بدى كرده بر ضرر اوست. به طور روشن مفهوم سخن فوق اين خواهد بود كه اگر چيزى به اكتساب يعنى آنچه مسؤوليتش به عهده خود شخص است، مستند نباشد گناه و مسؤوليت براى انسان نخواهد داشت. 3- به عقيده علامه طباطبايى، بر اساس استدلالى كه در بند 2 گذشت، معناى مستضعف علاوه بر اين كه افراد ساكن در سرزمينى را كه بر اثر نبودن دانشمند راهى براى قرار گرفتن دين اسلام در آنجا نيست، شامل مى‏باشد. همچنين به فردى هم كه ذهنش به يك مطلب حق منتقل نشده و فكرش به حق راه نيافته، شامل مى‏گردد. يعنى شخصى كه به حق رهبرى نشده ودر عين حال از كسانى است كه با حق عناد ندارد. بلكه طورى است كه اگر حق برايش واضح گردد از آن پيروى خواهد كرد ولى به عوامل مختلف حق براى او مخفى مانده، چنين كسى جزء افراد مستضعف خواهد بود چرا كه آدم غافل قدرت ندارد و با چنان جهالتى هم كه نمى‏شود راهى به حقيقت يافت. 4- حاصل سخن اين كه، وضعيت كسى كه در اسرائيل مثلاً زندگى مى‏كند بايد بررسى كرد. اگر توانايى و امكاناتش در جهت فرا گرفتن حق داشت. در صورتى كه از روى علم و عمد به اسلام ايمان نياورد و يا با فراهم بودن شرايط و عدم غفلت تعمداً از تحقيق و جستجوى حقيقت سرباز زد جزء افراد مقصر شناخته خواهد شد. در غير اين صورت فرد قاصر شناخته شده و تعيين تكليف او در روز قيامت با خداوند خواهد بود. براى اطلاع بيشتر ر.ك: 1- ترجمه تفسير الميزان، ج 5، ص 80 به بعد. 2- ترجمه تفسير الميزان، ج 9، ص 601. 3- اصول كافى، ج 3، باب كفر و ايمان. 4- مطهرى، مرتضى، عدل الهى، ص 352.