کد سوال : 3841
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي پيدا كردن شجاعت در دفاع از حق چه بايد كرد؟
پاسخ : خداوند در قرآن كريم بيان كرده كه براى بندگان نيكبخت خود كرامتهايى دارد، و در كلام مجيدش آنها را برشمرده است؛ مىفرمايد: «ايشان را به حياتى طيب زنده مىكند»، «ايشان را به روح ايمان تأييد مىكند»، «از ظلمت به سوى نور بيرونشان مىآورد»، «او ولىّ و سرپرست آنان است»، «ايشان نه خوفى دارند و نه دچار اندوه مىگردند» و... A}اَلا اِنَّ اَولياءَالله لاخوفٌ عليهم و لاهم يَحزَنون، الذينَ ءامنوا و كانوا يتّقون{A؛ آگاه باشيد، به درستى كه دوستان خدا نه مىترسند و نه به غم و اندوه مبتلا مىشوند، ايشان اهل ايمان و تقواپيشهاند(V}يونس، آيات 62 و 63{V).
انسان اگر از لحاظ معرفت به بلوغ و رشد برسد و آن گاه به قدرت خود بنگرد، مىتواند «قدرت» را در مسير «حيات معقول» به كار برد. «قدرت» و «مقتدر» از صفات حضرت حقّ است. بنابر اين شناخت صحيح قدرت و قوّه، شناخت صفاتى از اوصاف ذات ربوبى است. پس قدرت از اين ديدگاه هرگز در مقابل حق قرار نمىگيرد. چون ياراى مقابله با حق را ندارد. قدرت كه از مقدسترين تجليّات صفت «قوى» و «مقتدر» خداوند مىباشد، اگر براى محو و زوال باطل و دفاع از حق به كار برده شود، شجاعت است و شجاعت و قوّت تنها در برابر دشمن خارجى نيست كه قرآن شريف درباره آن مىفرمايد: A}و اَعِدُّوا لَهُم مااستطعتم من قوّة{A؛ و براى آنان هر چه بتوانيد قوه و قدرت آماده كنيد(V}انفال، آيهى 60{V). بلكه شجاعت در مقابله با وساوس درونى و هواهاى نفسانى و شيطان نيز مطرح مىباشد. تا جايى كه پيامبر مكرم در آن حديث معروف فرمود: «شجاعترين مردم كسى است كه بر هواى نفسانى خود غلبه كند»(V}نهج الفصاحه، ترجمه آقاى پاينده، روايت 299{V).
رمز و راز شجاعت اين است كه ايمان و تقوا مؤمن را با خدا مرتبط مىسازد هر چقدر اين ارتباط قوىتر و مداومتر باشد آثار و بركات اين ارتباط تجلّى بيشترى خواهد يافت. همانطور كه در آيه ابتداى بحث ملاحظه مىشود ايمان باطنى و مستحكم به همراه تقوا، كرامتى را در فرد مؤمن ايجاد مىكند كه با خدا مىپيوندد و از دوستان خداوند متعال مىشود و در نتيجهى اتصال با حىّ لايموت، از غيرخدا نه مىترسد و نه دچار حزن و اندوه مىشود. سخن مولا على(ع) كه مىفرمايد: «سوگند به خدا، اگر من به تنهايى با همهى دشمنانم كه از كثرت روى زمين را پر كرده باشند روياروى شوم، نه باكى داشته و نه مىهراسم، هرگز از آنها روىگردان نمىشوم، من به گمراهى آنان و هدايت خود كه بر آن استوارم، آگاهم و از طرف پروردگارم به يقين رسيدهام...»V}نهج البلاغه، نامه 62{V.
کد سوال : 3842
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توان از هيچ كس نترسيد؟
پاسخ : مؤمن وقتى شيفته و بىقرار ذات خداوند شد صفات محبوب در جان او تجلى مىيابد. از جمله اين صفات «قوى» و «قادر» است. مؤمن منشأ قدرت و قوت را فقط خداوند مىيابد. لذا قدرت و قوّهاى غير او نمىبيند تا از آن بترسد. مؤمن خود مظهر قدرت و اقتدار خداوند مىشود. شعر مولوى تحت عنوان «از علىآموز اخلاص عمل» گوياى اين سخن است:
P}گفت من تيغ از پى حق مىزنم{E}بندهى حقّم نه مأمور تنم{P
P}شير حقّم، نيستم شير هوا{E}فعل من بر دين من باشد گوا{P
P}من چو تيغم وان زننده آفتاب{E}ما رميتَ اِذْ رميتم در جواب{P
P}رخت خود را من زره برداشتم{E}غير حق را من عدم انگاشتم{P
P}من چون تيغم پرگهرهاى وصال{E}زنده گردانم نه كشته در قتال{P
P}سايهام من كه خدايم آفتاب{E}حاجيم من نيستم او را حجاب{P
P}خون نپوشد گوهر تيغ مرا{E}باد از جا كِى برد تيغ مرا{P
P}كَه نيم كوهم ز صبر و حلم و داد{E}كوه را كِى در ربايد تند باد{P
P}آن كه از بادى رود از جا خسى است{E}زآن كه باد ناموافق خود بسى است{P
P}باد خشم و بادِ شهوت، بادِ آز{E}برد او را كه نبود اهل نماز{P
P}خشم بر شاهان شه و ما را غلام{E}خشم را من بستهام زير لگام{P
V}(مثنوى معنوى، دفتر اول){V.
کد سوال : 3843
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا اعمال خوبي كه حبط مي شوند هيچ جزايي ندارند؟
پاسخ : «احباط» يعنى باطل كردن و از بين بردن. اعمال بد و ناشايست، تنها منجر به سقوط و لغزش شخصيت معنوى انسان نمىشود، بلكه اعمال نيك او را نيز از بين مىبرند. مثلاً اگر كسى كه با كفر و شرك از دنيا برود، اگر در تمام طول عمر خودش كارهاى خوبى هم داشته است، همه آنها را ضايع و تباه نموده است و پاداش و اثر مثبتى از رفتار خوب خود دريافت نخواهد كرد. چون پذيرش هر عملى در درگاه خداوند مشروط به ايمان و تقوا است.
گذشته از مرگ، در حالت بىايمانى ساير اعمال بد نيز در اعمال نيك انسان اثرگذار است. مثلاً كسى كه عاق والدين است، اعمال نيك او قبول نيست و يا كسى كه مسلمانى را غيبت كند، تا مدّتى اعمال واجب او قبول نخواهد شد. همچنين اعمال نيك او ضايع و تباه خواهد گرديد (البته نه تمامى بلكه به نسبت بزرگى گناه، اعمالش ضايع مىشود) بعضى از گناهان مثل تهمت سبب بىايمانى مىگردد و همچنين «حسد» اگر بروز كند و به آزار رساندن ديگران برسد، ايمان را از بين مىبرد. ايمانى كه هيچ عزّت و حسنهاى به آن نمىرسد در اثر بعضى گناهان تباه مىشود. لذا بايد با مراقبه و محاسبه از چنين فاجعهاى جلوگيرى كرد.
از آيات(V}اعراف، آيهى 147{V). و اخبارى كه در باره «حبط عمل» است به دست مىآيد كه سنّت و قوانين الهى حاكى از آن است كه عملكرد بد و ناشايست انسان، اثرات مخرّبى بر وجود او مىگذارد. به طورى كه از كردههاى خود توبه نكند، نه تنها حسنات و نيكىهايش تباه خواهد شد، بلكه رفته رفته ميزان كارهاى ناشايست او زياد شده و امكان جبران محال خواهد شد. برعكس انسانى كه كارهاى خوب مىكند نه تنها آثار گناهان خود را از بين مىبرد بلكه آنها را به حسنات و نيكىها مبدّل مىسازد(V}فرقان، آيهى 70 «فَاولئك يبدل الله سيئاتهم حسناتٍ{V). براى مثال استغفار بعد از هر خطا، منجر به آمرزش گناه و از بين بردن اثر تخريبى آن مىشود يا نمازهاى پنجگانه، خواندن بعضى دعاها و... سبب «تكفير گناهان»( يعنى پوشيده شدن آنها مىگرددV}تكفير يعنى از بين بردن و پوشانيدن اعمال ناشايست به وسيلهى انجام كارهاى شايسته{V.
کد سوال : 3844
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : گاهي هنگامي كه با بعضي از دوستان در مورد مسائل ديني و اخلاقي صحبت مي كنيم، حرفهاي ما در ابتدا تاثير بسيار خوبي روي آنها مي گذارد ولي كم كم از بين مي رود همچنين نمي دانم چرا چنين دوستاني بيشتر مايل به دوستي با افراد ناباب هستند در واقع مثل اينكه افراد خلاف كار جذابيت بيشتري نسبت به انسان هاي مومن دارند؟
پاسخ : تعهد اخلاقى و دينى شما قابل تقدير و تحسين است. احساس مسؤوليت در برابر ديگران و انگيزه تأثيرگذارى روى ديگران و نگاه دلسوزانه و متعهدانه داشتن به رفتار دوستان و اطرافيان خود حكايت از روح لطيف و مسؤوليتپذيرى شما دارد ولى علت عدم استمرار تأثير سخنان شما و عدم ثبات در طريق صحيح عوامل مختلفى مىتواند داشته باشد.
1- انسان هميشه و هر لحظه در معرض وسواس شيطانى است و يك لحظه و كمتر از آن هم شيطان از اغواء دستبردار نيست. بنابراين نيازمند ايمانى مستحكم و قوى هستيم تا به اندك وسوسهاى منحرف نشويم.
2- معمولاً جذابيت مسائل مادى و شهوى و بىبند و بارى و آزادى بىحد و حصر نسبت به قيود عقلانى و شرعى و راه صحيح كه معمولاً نيازمند دقت و توجه كافى است، بيشتر است و با تنبلى و كسالت انسان سازگارى بيشترى دارد. به همين جهت پاىبندى به اصول اخلاقى و دينى براى معمول مردم و افراد سختتر است.
3- همان طور كه مىدانيد راه صحيح و حق يكى است ولى راههاى باطل و غيرصحيح متعدد و زياد است، بنابراين در بين روشهاى مختلف زندگى فقط يك راه صحيح خواهد بود و ساير روشهاى زندگى ناصحيح پس اين نيز يكى از عوامل انحراف افراد از طريق صحيح است.
در عين حال آنچه بايد در اينجا متذكر شويم اين است كه همين پذيرش اوليه و تأثيرپذيرى آنها نسبت به حق و مسائل اخلاقى و دينى خود نشان دهنده سلامت نسبى فكرى و ذاتى چنين افراد است يعنى ذاتا آنها مايل هستند اصول اخلاقى و دينى را عمل كنند و به آن پاىبند باشند ولى متأسفانه هميشه شيطان در كمين است و در عمل دچار خطا مىشوند پس اين گرايش ذاتى و ميل درونى آنها را قدر بدانيم.
ثانيا، ما نيز بايد با استفاده از روشهايى صحيح، جذابيت خود و افكار و انديشههاى خود را بيشتر كنيم و عملاً آنها را در مسير حق و صحيح حفظ كنيم. بهترين راه براى جذب آنها اعمال صحيح و صادقانه و دلسوزانه ماست.
صلي الله عليه و سلم صلي الله عليه و سلم
ج س 5 - جهت كسب آگاهى و شناخت بيشتر در مورد مقام معظم رهبرى، مطالعه منابع ذيل توصيه مىشود:
1- زندگىنامه مقام معظم رهبرى، مؤسسه فرهنگى قدر ولايت، چاپ ششم 1379.
2- حكايتنامه سلاله زهرا(س) حسن صدرى مازندرانى، نشر مؤسسه انتشارات مشهور، چاپ اول 1381.
ج س 6 - براى تهذيب نفس با عزمى استوار و ارادهاى پولادين به رعايت امور زير بپردازيد:
الف) در انجام واجبات و ترك گناهان جدى و قاطع باشيد.
ب ) به نماز شب اهميت دهيد هم چنين به خواندن دعاهايى؛ مانند مكارم الاخلاق دعاهاى ايام هفته مناجات خمسه عشر و... .
ج ) در صورت توان جسمى روزهاى دوشنبه و پنجشنبه را روزه بگيريد.
د ) در مراسم دينى؛ از جمله دعاى كميل و ... شركت جوييد و به زيارت اهل قبور برويد و در عالم پس از مرگ به تفكر بپردازيد.
ه ) از صحنهها و امور تحريك كننده به سوى گناه بپرهيزيد.
و ) از پرگويى، پرخورى، پرخوابى و بيكارى دورى گزينيد.
ز ) برنامه مشارطه، مراقبه، محاسبه و ... را با توجه به مطالعه كتاب «چهل حديث» امام خمينى(ره) انجام دهيد.
در اين زمينه بايد دو چيز را دقيقا و حتما بدون سهلانگارى عمل نماييد:
1- ترك زمينه گناه: اين خود زيرمجموعهاى دارد كه مهمترين آن عبارت از است:
- ترك گناه چشم: دقيقا بايد مواظب چشم خود بود كه مبادا به نامحرم و كلاً هر آنچه كه شهوتانگيز است، نگاه شود. عن الصادق(ع): H}«النظر سهم من سهام ابليس مسموم و كم من نظرة اورثت حسرة طويله؛{H نظر دوختن تيرى مسموم از تيرهاى ابليس است و چه بسا نگاهى كه حسرت درازمدتى را (در دل) به ارث بگذارد»، V}(سفينةالبحار، شيخ عباسى قمى، ماده نظر).{V
- ترك گناه گوش: بايد از كليه شنيدنيهايى كه حرام هستند پرهيز شود. نوار موسيقى باشد، صداى شهوتانگيز نامحرم باشد و... .
- ترك مصاحبت با دوستان ناباب: دوستانى كه باعث مىشوند انسان مزه گناه را مزمزه كند، در واقع دشمن هستند و بايد از آنها پرهيز كرد.
از امام سجاد(ع) نقل شده: H}«النهى عن مصاحبة خمسة و محادثتهم و مرافقتهم فى طريق و هم الكذاب والفاسق والبخيل والاحمق والقاطع لرحمه؛{H حضرت از همراهى و سخن گفتن و رفيق بودن با پنج كس را نهى فرموده: كذاب (دروغگو)، گناهكار، بخيل، احمق و كسى كه قطع رحم كرده است»، V}(همان، ماده صحب).{V
البته اينها از مهمترين زمينههاى گناه هستند كه بايد ترك شوند ولى كلاً هر چيزى كه زمينه گناه را فراهم مىكند بايد ترك شود.
2- ترك فكر گناه: ترك زمينه گناه سهم به سزايى در ترك فكر گناه دارد ازاينرو هر چه بيشتر و دقيقتر زمينه گناه ترك شود فكر گناه كمتر به سراغ انسان مىآيد ولى علاوه بر آن، چند چيز جزء برنامه زندگى شود (حداقل تا وقتى كه مجرد هستيد):
- اشتغال به برنامه شبانهروزى: حتما بايد شبانهروز خود را با برنامهريزى صحيح و متناسب وضع روحى و جسمى خود پر كنيد و هيچ ساعت بيكارى نداشته باشيد تا نفس شما را مشغول كند. در اوقات بيكارى وسوسههاى نفس و شيطان به سراغ انسان مىآيد و او را به فكر گناه و سپس به خود گناه مىكشاند قال اميرالمؤمنين على(ع): H}«ان هذه النفس لامارة بالسوء، فمن اهملها، جمحت به الى المآثم؛{H براستى و حقيقت كه اين نفس (انسانى) پيوسته و مرتب به بدى امر مىكند در نتيجه هر كس آن را به خود واگذارد (و به كارى نگمارد) نفس او را به سمت گناهان مىكشاند»، V}(الغرر والدرر، باب النفس به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادتپرور، ج 1، ص 544، ح 4).{V
- روزه گرفتن: روزه گرفتن قواى حيوانى و شهوانى انسان را تضعيف مىكند اگر قواى شهوانى ضعيف گشت قهرا فكر گناه هم كمرنگ مىشود. عن ابى جعفر(ع) قال: H}«اذا شبع البطن طغى؛ {Hهرگاه شكم پر شود طغيان مىكند، V}(المحجةالبيضاء، ملا محسن فيض كاشانى، ج 5، ص 150){V. مفهومش اين است اگر شكم بر نشود طغيان نمىكند و بهترين قسم جوع و گرسنگى همان روزه گرفتن است.
تذكر اين نكته بسيار ضرورى است كه اولاً: روزه نبايد براى بدن ضررى داشته باشد وگرنه شرعا حرام است. ثانيا: براى كارهاى روزمره مخل نباشد. ثالثا: اگر نه مضر بود ونه مخل فقط روزهاى دوشنبه و پنجشنبه باشد نه بيشتر ولى در هر صورت اگر براى روزه گرفتن عذرى است مورد بعدى يعنى ورزش دو برابر شود.
- ورزش: هر روز ورزش لازم است البته آن ورزشهايى باشد كه براى بدن ضررى ندارد مثل نرم دويدن و نرم طناب زدن و انجام حركتهاى كششى و اگر براى روزه گرفتن عذرى هست زمان ورزشى دوبرابر شود مثلاً از بيست دقيقه به چهل دقيقه افزايش يابد.
- فكر در مرگ: اين يكى ديگر از چيزهاى بسيار مفيد است كه فكر گناه را يا از بين مىبرد و يا كم مىكند كه اين به شدت و ضعف فرو رفتن در فكر مرگ بستگى دارد اگر انسان با اين واقعيت انس بگيرد و مردن را باور دل سازد نقشى سازنده و بالا برنده دارد. قال اميرالمؤمنين على(ع): H}«اذكروا هادم اللذات و منغص الشهوات و داعى الشتات؛{H ياد كنيد (مرگ را) درهم كوبنده لذات را و تيره و تلخ كننده شهوات را و دعوت كننده جدايىها را»، V}(الغرر والدرر، باب الموت، به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادتپرور، ج 2، ص 159).{V
ياد مرگ دل را از تعلق به شهوات جدا مىسازد و انسان را از گناه و فكر گناه باز مىدارد آنچه كه بسيار مهم است اين است كه اولاً اين فكر هر روز و مستدام باشد اگر شبانهروزى نيمساعت باشد كافى است ثانيا در مكان خلوتى باشد مخصوصا اگر آن مكان خلوت خود محيط قبرستان باشد به هر گونه كه اين فكر در مرگ با جان عجين شود و باور دل گردد بسيار مطلوب است مثلاً يكى از كيفيتهاى فكر در مرگ را يكى از بزرگان چنين مىفرمود: تمام خاطرات تلخ و شيرين گذشته را در حد امكان مثل يك فيلم از ذهن بگذراند و به خود بباوراند كه همه اينها گذشت و چند روز باقى مانده عمر هم مىگذرد لحظات جان دادن، وقتى كه خويشان و نزديكان را رها مىسازد و از تمام تلخ و شيرينىها وداع مىكند و... همه و همه را به خوبى تأمل كند تا دل بلرزد و چشم بگريد.
سخن آخر اين است كه اين دستورات وقتى نتيجه مىبخشد كه هر چه دقيقتر به آن عمل شود زمان نتيجه آن بستگى به شرايط و خصوصيات افراد دارد، ازاينرو پىگير زمان نتيجه نبايد بود فقط هم و غمّ صرف عمل به دستورات شود.
كتب زير سفارش مىشود:
1- نردبان آسمان (دروس اخلاق حضرت آيت الله بهاءالدينى) تدوين و ويرايش: اكبر اسدى.
2- سلوك معنوى تدوين و ويرايش: آقاى اكبر اسدى.
3- خودشناسى براى خودسازى محمد تقى مصباح يزدى.
معناى مطالعه اين كتب عمل كردن به آن از آغاز تا پايان نيست بلكه براى عمل به دستورالعملهاى اخلاقى ترتيبى لازم است كه بايد با علماى بزرگ اخلاق يا همين نهاد نمايندگى مشورت شود.
ج س 7 - شما مىتوانيد با مراكز ذيل الذكر مكاتبه نمايند.
1- مركز پژوهشهاى حوزه علميه قم: ص. پ 4466.
2- دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم: ص. پ 197 - واحد پاسخ به سؤالات.
3- مؤسسه در راه حق: قم - خيابان آيتاللهمرعشى نجفى.
4- ستاد اقامه نماز: قم - خيابان شهدا - كوچه آمار.
کد سوال : 3845
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه اذكار يا دستورالعمل هايي يا كتبي براي پاكي روح و افزايش آگاهي جهت تزكيه پيشنهاد مي كنيد؟
پاسخ : قرآن، نماز و دعا هر سه از مصاديق ذكر خدا است. بنابراين هر كدام كه بيشتر حالت توجه به انسان بدهد و از روى تفكر و تدبر باشد افضل است. البته نماز در بين تمام فرايض جايگاه والايى دارد و از آن جايى كه از واجبات مهم است، فضيلت آن نيز از همه ذكرها بيشتر است(V}درباره نماز و بركات آن ر.ك: خطبه 199 نهجالبلاغه{V).
وقتى اين سؤال از آيتالله بهجت پرسيده شد كه بهترين ذكر چه ذكرى است؟ فرمود: بالاترين ذكر به نظر حقير «ذكر عملى» است. يعنى «ترك معصيت در اعتقاد و در عمل» همه چيز محتاج به اين است و اين محتاج به چيزى نيست و مولد خيرات است(V}به سوى محبوب، ص 56{V).
کد سوال : 3846
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در روايات ما «ياد مرگ» خيلي توصيه شده است، علت آن هم توجه انسان به قيامت و اصلاح اعمال قبل از آنكه دير شود است من گاهي به مرگ فكر مي كنم، ولي به نوعي ديگر من بيشتر به عكس العمل اطرافيان نسبت به مرگ خود و يا چگونگي زندگي آنها بعد از خودم فكر مي كنم اين باعث مي شود آدم بيشتر خوبي هاي خود را به ياد آورد تا بدي هايش را. خيلي سعي كرده ام كه اين مورد را در خود اصلاح كنم،ولي چندان موفق نبوده ام. لطفا راهنمايي ام كنيد؟
پاسخ : نقل شده پيامبر مكرّم اسلام از خواب كه برمىخاستند ابتدا به سجده مىرفتند و اين حمد و سپاس را به جا مىآوردند: H}الحمدلله الذى احيانى بعد ما اماتنى و اليه النّشور، الحمدلله الّذى رَّد علىّ روحى لأحمده و أعبُدَهM}{Hشكر مىكنم خدايى را كه مرا مجدداً زنده كرد بعد از اين كه ميرانده بود(V}طبق روايات خواب برادر مرگ است، خداوند در شب ارواح انسانها را اخذ مىكند و در زمانى كه در نظر دارد به ايشان بازمىگرداند و اگر عمر كسى به پايان رسيده باشد روح به بدن او باز نخواهد گشت{V). شكر مىكنم خدايى را كه بازگشت به سوى اوست، شكر مىكنم خدايى را كه روح مرا به من بازگرداند تا او را عبادت كنم و شكر او را به جاى آورم{M؛ V}مفاتيحالجنان، مقدّمات نماز شب{V.
شكوفايى جان آدمى، حقيقتى است شفاف كه اگر با خداوند ارتباط و پيوند برقرار كند، شفّافتر خواهد شد، مگر خود آدمى اين «حقيقت» را به آلودگىها بياميزد تا حدّى كه آن را تيره و تار سازد. در اين صورت مبارزه با چنين جان ضدجانى لازم است. «با روى آوردن به عرفان مثبت كه از تهذيب اخلاق و مجاهده با نفس و تأدّب به آدابالله حاصل مىگردد، آدمى براى پذيرش فروغ الهى آمادهتر مىشود. مرگ از اين منظر، از دست دادن موجودى كوچك و محدود همچون حباب و برگشت وى به درياى عظمت خداوند است.
P}حبابدار براى زيارت رخ يار{E}سرى كشيم و نگاهى كنيم و آب شويم{P
زندگى و مرگ كسى كه شخصيت انسانى خود را در ميدان مسابقه خيرات ساخته و پرداخته است از آنِ خدا مىگردد: قُل انَّ صلاتى و نُسكى و محياىَ و مَماتى لله ربِّ العالمين؛ V}(انعام، آيهى 162){V.
بگو به آنان، نماز، عبادت و زندگى و مرگ من از آنِ خداوند ربّ العالمين استV}عرفان اسلامى، علامه محمد تقى جعفرى{V.
با توجه به حقيقت آدمى است كه زندگى را از ديدگاه اسلام با اهميت و پرارزش مىكند(V}امّا با اين توصيف فضيلت و برترى آخرت نسبت به دنيا قابل مقايسه نيست. امام على(ع) در غررالحكم، روايت 7502 مىفرمايد: آخرت هيچ جايگزينى ندارد و دنيا بهاى جان آدمى نيست{V)، تا جايى كه تمام مقامات اخروى منوط و وابسته به همين دار دنيا مىباشد. A}الدّنيا مزرعة الاخرةM}{Aزندگى دنيا كشتزار آخرت است{M. جانى كه در دنيا روشن، شفاف و برافروخته شد هرگز به خاموشى نخواهد گرائيد. در روايات و منابع اسلامى اين حقيقت اين گونه بيان شده است: H}خلقتُم للبقاء لالِلفَناءM}{Hشما براى بقا و ابديت خلق شدهايد{M. اگر اين جان در مسير حقيقى كه رو به كمال است حركت كرد، قطعى است كه باقى به بقاء الله خواهد بود و اگر آلوده به پستىها شد، بدون شك از درگاه الهى مطرود خواهد گشت. اين جان كه حقيقت انسان مىباشد، استعدادها و قابليتهايى (از جمله كماليابى) دارد و سعادت حقيقى از آن كسى است كه تا آخرين لحظه زندگى از اين استعدادها استفاده كند و مرگ حقيقى از آن كسى است كه اين استعدادهاى الهى را مهمل و بىثمر بگذارد. مبادا مرگ را فقط پايان رسيدن عمر در دنيا تصور كنيم. چه بسا زندگانى كه به علّت غافل بودن از آخرت، جزو مردگان محسوب شوند.
انسان «زنده» در منظر قرآن كسى است كه از فرمانهاى خداوند و پيامبر اسلام پيروى نمايد: A}يا ايها الذّين آمنوا استَجيبوا لِلّه و للرّسولِ اذا دَعاكُم لما يُحييكُم{A؛ V} انفال، آيهى 24{Vاى كسانى كه ايمان داريد، زمانى كه خدا و رسولش شما را به امورى دعوت كنند، اطاعت و پيروى كنيد تا حيات واقعى بيابيد.(V}يعنى مسلمان زيست كنيد و مسلمان بميريد «فلاتموتُنَّ الاّ و انتم مسلمون»(بقره، آيهى 132){V.
پس وقتى مشعل فروزان زندگى خاموشى ندارد مرگ انتقال از سرايى به سراى ديگر خواهد بود و انسان عارفى كه حقيقت زندگى و سراى آخرت را شناخت، با ايمان به لقاءالله زندگى خود را تنظيم مىكند، آن گاه با معرفت مىگويد: H}انَّ صلاتى و نُسُكى و محياى و مماتى لله ربّ العالمين{H و شهيد مطهرى چه زيبا فرموده كه انسان ماهيت از اوئى (انّا لله) و به سوى اويى و (و انّا اليه راجعون) دارد.
حال كه حقيقت انسان، زندگى و مرگ را شناختيم درمىيابيم كه مؤمن در دنيا به نيّت آخرت(V}يا به نيت لقاءاللّه{V). زندگى مىكند و هر اندازه توجه او به آخرت بيشتر باشد به درجات بيشترى نايل خواهد شد. زيرا بنا بر سنّت الهى خداوند حتّى «دنيا را به نيت» آخرت به بندهها مىدهد(V}ميزان الحكمه، ج 1، باب آخرت، روايت 116{V).
اما اين كه اولياء، انبياء و انسانهاى كامل از مرگ و احوال آخرت به واقعه عظيم ياد مىكنند و از آن حوادث مىترسند و مىترسانند يك واقعيت است چون مرگ آغاز عدالتِ آخرت، پايان دنيا، برچيده شدن بساط عمل و گشوده شدن ديوانهاى حساب و... است. امام رضا(ع) مىفرمايد: «وحشتناكترين زمان براى انسان سه جاست: روزى كه زاده مىشود و دنيا را مىبيند و روزى كه مىميرد و آخرت را و اهل آن را مشاهده مىكند و روزى كه برانگيخته مىشود و احكام و داورىهايى را مىبيند كه در سراى دنيا نديده است»V}ميزان الحكمه، ج 12، باب الموت، روايت 19068{V.
اين ترس، يك ترس ممدوح و پسنديده است. مرگى كه در ساير مكاتب و انديشهها عامل فسردگى و ركود است. در دين و معارف الهى عامل فعاليت و تكاپو در جهت نيل به سعادت است. ترس از مرگ، يعنى رغبت به انجام نيكىها و دورى از زشتىها. ترس از مرگ يعنى ترس از اعمال زشت خود. و الاّ آن كه اعمالى نيكو دارد، طالب لقاى دوست است و منتظر است روزى امانت جان را تسليم صاحب جان كند و در انتظار بازگشت به قرارگاه اصلى و ديدار دوست است. و منتظر است تا سلام و تحيّت و درود فرشتگان را بشنود: «انّ المتقين فى جنّات و عيون اُدخلوها بِسلامٍ آمنين»(V}حجر، آيهى 46 / پرهيزكاران در باغهاى سرسبز بهشت و در كنار چشمههاى آن هستند (فرشتگان الهى به آنها مىگويند) داخل اين باغها شويد با سلامت و امنيّت{V).
در پايان، پيش از اين كه نگران وضع اطرافيان خود باشيم، لازم است طورى برنامهريزى كنيم كه در وهلهى اول زندگى ما از هر حيث به صلاح دنيا و آخرت ايشان باشد و در وهلهى دوم لطمهاى به وضعيت خود ما نخورد.
براى كسب معرفت بيشتر ر.ك: چهل حديث، امام خمينى(ره).
کد سوال : 3847
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا حديثي در مورد آثار و نتايج دنيوي و اخروي نپرداختن خمس داريم؟
پاسخ : در مورد آثار نپرداختن خمس روايتى از ائمه معصومين وارد شده است. از جمله: امام باقر(ع) مىفرمايد: كسى كه با مال خمس چيزى بخرد، در نزد خداوند معذور نيست. چرا كه چيزى را كه بر او حلال نبوده خريده [يعنى تصرف او در آن مال جايز نبوده](V}وسائل الشيعه، چاپ آل البيت، ج 9، ص 484{V).
همچنين امام صادق(ع) مىفرمايد: كسى كه ندهد حقى را كه براى خداوند عز وجل است در راه باطل دو برابر آن را خواهد داد.
از امام رضا(ع) روايت شده است كه: كسى كه صاحب نعمت است [داراى مال مىباشد] در جايگاه خطيرى قرار دارد، واجب است بر عهده او حقوق خداوند در آن نعمت. به خدا قسم خداوند به من نعمتهايى مىدهد و من هميشه در هراس هستم تا وقتى كه از عهده حقوقى كه براى خداوند واجب است بر من نسبت به آن مال خارج شوم(V}وسائل الشيعه، چاپ آلالبيت، ج 9، ص 43 - 44{V).
در مورد آثار پرداخت خمس تمامى آثار و ثوابهايى كه براى انفاق مال در راه خدا در آيات و روايات آمده است در مورد پرداخت خمس هم نيز ثابت است.
کد سوال : 3848
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : خواهرم در مورد حجاب برتر و فلسفه آن داراي ابهاماتي است که نمي توانم او را قانع کنم راهنمايي شما چيست؟
پاسخ : در ابتدا نكاتى را يادآور مىشويم:
1- در حجاب مانند بسيارى از تكاليف ديگر، حد واجب و مستحب وجود دارد. حد واجب آن پوشاندن اعضاى بدن غير از وجه و كفين (دستها تا مچ و گردى صورت) است. علاوه بر اين پوشش بايد به گونهاى باشد كه پستى و بلندىهاى بدن را نمايان نسازد و موجب جلب نظر و تحريك نگردد. به طور كلى فلسفه حجاب نوعى اعلام و هشدار دورباش در برابر نامحرم است، تا بدينوسيله حرمت زن و عفت و سلامت معنوى جامعه تضمين شود. ازاينرو هر چه پوشش زن متينتر و با وقار بيشتر باشد بهتر است. با توجه به اين مسأله روشن مىشود كه حجاب برتر هم در حد پوشش و هم كيفيت آن و هم از نظر رنگ مهم است. افزون بر آن وقار رفتارى زن نيز در اين رابطه بسيار مؤثر و مفيد است. اكنون به خوبى روشن است كه چادر زن با طريق پوشش متين و به ويژه با رنگ مشكى و سلوك موقرانه زن قوىترين اعلام دورباش و تأمينكننده حقيقى فلسفه حجاب مىباشد. حد مستحب آن هر شكلى است كه اين پوشش به سبك متينتر و سنگينترى رعايت گردد.
2- فلسفه حجاب: اولا: چون ما درعقايد خويش براى وحى جايگاهى ويژه قائل هستيم آنچه را كه از اين طريق به ما برسد با منت مىپذيريم؛ زيرا مىدانيم كه خداوند جز به مصلحت بندگان خويش فرمان نمىراند.
ثانيا: بسيارى از حكمتها و فلسفههاى حجاب امروزه روشن شده است:
الف) پوشش، امرى غريزى و فطرى براى بشر است؛ كاوشهاى باستان شناسى نشان مىدهد كه از دير زمان بشر در حد امكان نسبت به مساله پوشش اهتمام ورزيده است و همه صاحبان اديان نيز آن را سرلوحه عمل قرار دادهاند.
ب ) مستور بودن زيباييها و جذبههاى جنسى زن و مرد آنها را از معرض ديد و طمع ورزى شهوت پرستان هرزه محافظت مىكند و امنيت و بهداشت روانى جسمى آنان را تامين مىنمايد.
ج ) برهنگى، راهبر به سوى بىبند و بارى و لجام گسيختگى جنسى است كه عواقب شوم و زيانبارى دارد.
مكتب گرانقدر اسلام در پرتو هدايتهاى نورانىاش همچون حجاب از اساس با اين جريان ويرانگر به مبارزه برخاسته و حجاب را دژى استوار براى صيانت فرد وجامعه از آسيبهاى بىشمار قرار داده است. از همين روست كه استعمارگران براى تخدير جوانان، در بند كشيدن آنان و گسترش اهداف ظالمانه خويش از بىحجابى و برهنگى به عنوان ابزارى قوى سود مىجويند.
براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك:
1- فلسفه حجاب، شهيد مرتضىمطهرى.
2- فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، غلامعلى حداد عادل.
3- مجله پرسمان، دى ماه 1380 (مقالهاى درخصوص چرائى پوشش).
4- كتابهاى تفسير قرآن نظير «تفسير نمونه» در ذيل آيات 31، 32، 59 و 60 سوره نور و 32 و 33 سوره احزاب.
3- يكى از ويژگىهاى انسان كمالطلبى و كمالخواهى اوست و هر چه بيشتر به مظاهر دنيوى مثل مال و ثروت، قدرت و رياست، علم و... دست يابد، خواهان بيشتر آن است و به آن قناعت نمىكند و چه بسا رمز و راز ممنوعيت برخى امور در احكام شرعى همين نكته باشد كه اگر انسان در مسيرى قرار گرفت و لذت چيزى را احساس و درك كرد، مىخواهد به لذت بالاتر و بيشترى دست پيدا كند و در هيچ حدى توقف ندارد مثلاً اگر اسلام قطرهى اندكى از شراب را حرام فرموده حتى اگر به مستى نيانجامد شايد به همين علت است كه انسان زيادهخواه نمىگويد يك قطره ضرر ندارد اندكى بيشتر بخورم و همينطور ميل و اشتياقش بيشتر مىشود، بنابراين از همان ابتدا به طور جد حتى يك قطره آن را حرام كرده است.
نسبت به موضوع حجاب نيز وضعيت به همين شكل است و اگر اندكى بىتوجهى شود، ميل به بىتوجهى و بىبند و بارى گسترش مىكند تا جايى كه شايد اصل موضوع به زير سؤال رود. پس بايد از همان ابتدا اهميت مسأله روشن شود تا خطرات ناشى از بىبند و بارى دامنگير فرد نشود و در لغزشگاههاى حساس زندگى و روابط اجتماعى سقوط نكند.
با توجه به اين 3 نكته بايد به عرضتان برسانيم كه فضاى فرهنگى و اجتماعى جامعه كنونى و كثرت ارتباطهاى افراد و وجود و مسايل ارتباط جمعى و... به گونهاى است كه اگر افراد به خودشان اطمينان و اعتماد دارند نمىتوان از ناحيه خطرات، نگاههاى شهوتآلود ديگران، دامهاى شيطانى افراد شيطانصفت، در امان بود چه بسا با افرادى روبرو مىشويم كه ظاهرى آراسته دارند ولى باطنى خراب و مخرّب. از همه گذشته يكى از قواى نيرومند و سركش انسان به خصوص در دوران جوانى و بلوغ جنسى همين غريزه جنسى انسان است كه هرگز نمىتوان از آن در ايمنى كامل به سر برد و هر لحظه حتى قوىترين افراد ممكن است فريب آن را بخورند.
به هر حال اگر هم اطمينان به خود داريم، اطمينان به اطراف و اطرافيان نمىتوان پيدا كرد و بايد به بهترين شكل (كه امكان طمعورزى ديگران نيز سركوب شود) با اين موضوع برخورد كرد.
نكته پايانى اين كه خواهر شما در سنى قرار دارد كه احساس مىكند بايد با استدلال و منطق به چرايى مشكلات و مسائل اعتقادى، دينى فرهنگى و علمى پى ببرد شما نيز ضمن احترام گذاشتن به نقطه نظرات جستجوگرانهى وى و ايجاد ارتباط عاطفى و صميمانه با وى و با صبر و حوصلهى كامل و تمام به ارائه پاسخى منطقى و قانعكننده براى وى بپردازيد و هرگز وى را سرزنش نكنيد.
مطمئنا مطالعه آنچه معرفى شد به شما كمك خواهد كرد. ضمنا مىتوانيد موضوع را با معلم دينى وى در ميان بگذاريد تا شايد بتواند روى وى تأثير لازم را بگذارد و نخواسته باشيد با سختگيرى وى را وادار به عملى كنيد كه شما انتظار داريد.
کد سوال : 3849
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : حکمت فريضه نماز چيست؟
پاسخ :
T} ويژگيهاي نماز:{T
نماز، شاهراه دين استV} (برگرفته از روايتي نبوي (ص): الصلاة من شرائع الدين، بحار 82 / 231).{V و به بهشت رضايت پروردگار منتهي مي شود.V} (همان... و فيها مرضات الرب عزوجل.){V. رهروان اين راه، انبياء بودهV} (همان؛ فهي منهاج الانبياء.){V و با نگاهي ديرينه شناسانه به آن، مي توان سابقه اي به قدمت همه شرايع و اديان الهي برايش بدست آورد.V} (ابراهيم 40، مريم 55.){V.
بي جهت نيست که دستور به توجه هر چه بيشتر به آن داده شده! قال رسول الله(ص): ليکن اکثر همک الصلاة، V}(بحار 77 / 127؛ الله! الله! في الصلوة، نهج البلاغه، نامه 47){Vچه، مرکز اسلام استV}(قال الرسول (ص): ... الصلاة فانها رأس الاسلام بعد الاقرار بالدين، بحار 77 / 127){V
و چهره دين؛ V}(قال الصادق(ع): ... وجه دينکم الصلاة، بحار 82 / 310){V و اگر بر آن مراقبت داشته باشيد،V} (بقره 238){V
در واقع پناهگاهي امن از شيطنت هاي شيطان را برگزيده ايد.V} (حضرت امير(ع): الصلاة حصن من سطوات الشيطان، غرر الحکم){V بي جهت نيست که نماز موجب بارش رحمت الهي است! (همان، الصلاة منزل الرحمة).{V
که اين دوست داشتني ترين کار نزد خداست و آخر صفحه از صحيفه وصيت پيامبران(ع)، «نماز» است.V} (امام صادق(ع)، وسائل الشيعه 3 / 26){V بلنداي عظمت نماز تا آنجاست که پيامبر حکمت آموز اسلام حضرت محمد(ص) آن را از خوراک، لذيذتر و از آب ضروري تر دانسته، و اساساً نماز را «روشني چشم» خود معرفي نموده و مي فرمودند: هرگز از نماز، سير نمي شوم. V}(جعل الله جل ثناؤ قره عيني في الصلوات، و حبب اليّ الصلاه کما حبب الي الجائع الطعام، و الي الظمان الماء و ان الجائع اذا اکل شبع و ان الظلمان اذا شرب روي و انا لا اشبع من الصلاة. مکارم الاخلاق 2 / 366){V
«پاسکال» در اين خصوص مي گويد: «هيچ کس و هيچ چيز، جز خدا تشنه کامان معرفت را سيراب نمي کند». V} ........................{V نماز، نه فقط به مانند ستون خيمه دين است، V}(الکافي 3 / 264 / 1؛ و البحار 82 / 227 / 51) {V که در آخرت نيز اولين موضوعي است که از آن بازپرسي و تحقيق مي شودV} (بحار 10 / 369 / 22){V
و تمامي کارهاي خوب و بد زندگي دنباله رو نمازاندV}(بحار 82 / 227 / 53){V: اگر نماز، جانانه باشد، ساير اعمال نيز آغشته به نور ملکوت نماز شده و نوراني مي شوند و گرنه، همچو نمازي نامقبول، به رد و سقوط محکوم مي گردند.V} (الکافي 3 / 268 / 4).{V نماز، نياز است و راز ! «يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني العزيز» V}(فاطر 15؛ محمد 38). {V
و آدمي نيز کوير نياز و صندوقچه رازهاست. و چون چنين است، پس همواره به «نماز» نياز دارد تا: رازهايش را به او يعني خدا سپرده و نيازهايش را در زمزمه اي آرام و بي هياهو از او بخواهد. در پرواز زندگي، صعود وابسته به ارتباط هميشگي با برج مراقبت و راهنما است و لحظه قطع ارتباط، سر از سقوط در مي آورد.V} (به جهنميان گفته مي شود: چرا محکوم به جهنم شديد؟ مي گويند: نماز نمي خوانديم. در نهج البلاغه خطبه 199، آيه 42 مدثر). {V
و اين تفسيري است از چرايي H} «الصلوه لا تترک بحال ؛{H نماز در هيچ لحظه اي حتي در اوج سختي ها ترک شدني نيست»V} ...............................{V نه در ميدان جنگ از نماز، معاف مي شوي V} (بقره / 239){V نه در هنگام غرق در آبي طوفاني!V} (ر.ک: بحث صلوه عزقي در کتب فقهي مفصل «وسائل الشيعه، ج 5، بحث صلاة الخوف).{V فقط شکل ظاهري آن نماز، تخفيف و تلخيص مي پذيرد.V} (تفسير نمونه، ج 2، ذيل آيه) {V
T} چرا نماز اهميت دارد؟{T
علت اين همه تأکيد بر وجوب «نماز»، کارکرد بالا و اثرات کم نظیرش است! از حضرت امام صادق(ع) پرسيدند: H} «با فضيلت ترين کار کدام است؟ فرمودند: نماز! پرسيدند: «دوست داشتني ترين کار نزد خدا چيست؟ باز هم فرمودند: نماز!» {H V}(الکافي 3 / 264 / 1). {V اساساً تشبيه نماز به ستون خيمه از اينروست که: وقتي، ستون برقرار باشد، ميخ و چادرها نيز فايده بخش اند اما شکستگي تيرک اصلي خيمه، ساير اجزاء (طناب، ميخ و چادر) را از بهره ساقط مي سازد. V} (همان 3 / 264؛ بحار 82 / 227 / 51).{V ناگفته نماند که شأن نماز، همان عامل بازدارنده بودنش است و ترازوي سنجش ميزان بهره بري نمازگزار از نماز، همان فاصله اي است که از ناهنجاريها گرفته و نسبت به فعاليتهاي منفي اجتناب مي ورزد، اگر به شدت مقيد به خويشتن داري گرديد، نشانگر تأثيرپذيري بالا از چنين عملي بوده و در غير اينصورت، مقدار نفعش از نيايش، محدود به همان مقدار کم پارسايي اوست.V}(معاني الاخبار 237/1){V
اما به هر حال، نماز دارويي است که هميشه نفع مي دهد. در يکي از وقايع مربوط به تاريخ اسلام مي خوانيم: جواني دست به کارهاي گناه آميز مي زد! اما در عين حال، نمازهاي پنجگانه اش (به خاطر محبتي که به پيامبر و خاندانش داشت) را به جماعت و در پشت سر حضرت رسول اکرم(ص) مي خواند! مردم اين جريان را به ايشان عرض کردند. آن طبيب دلها و معلم حکمت فرمودند: نمازش روزي، او را از اين کارهاي زشت باز مي دارد! چند وقت بعد نيز، جوان توبه کرد.V}(بحار 82/98){V.
پس راز اهميت نماز، کارکرد و اثرات مهم و حکمت ها و فلسفه هايش مي باشد.
و از اين روست که در قرآن و روايات آمده: مرز بين مسلمان و کافر، نماز بوده و آنکه عمداً نماز نخواند با دست خود چنين مرزي را برداشته و به جهنم کفر وارد شده!V} (اين چند حديث از حضرت محمد(ص) است. ر.ک: ثواب الاعمال 275 / 1؛ کنز العمال 18869) {V ترک نماز به معناي انهدام پايه و ارکان دين است. V}(جامع الاخبار 185 / 455) {V حضرت محمد (که درورد خدا بر او و خاندانش باد) فرمودند: هر که در نماز، سستي کرده و تا آنجا پيش رود که بي هيچ عذر موجهي آن را نخواند، حقيقتاً بر تمام کارها و ثوابهاي گذشته اش نيز خط بطلان کشيده!V}(همان 185 . 7و456){V کسانيکه نسبت به اوقات نماز بي تفاوت است (و گاهي دير و گاهي پس از وقت مي خواند) با اين کارش خود را داخل «ويل» که «وادي پرعذابي در جهنم» است و سراسر سرزنش و مصيبت مي باشد وارد کرده و اين همان وعده خداست که فرمودند: A}«فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون؛{A ويل (جهنم براي) نمازگزاراني که در خصوص نماز مسامحه مي کنند.» V}(جامع الاخبار 186/462) {V
و توجه داشته باشيم که به فرموده حضرت امام صادق(ع): «خداوند واژه «ويل» را درباره هيچ کس در قرآن استعمال نکرده مگر اينکه او را کافر نام نهاده» V}(تفسير نور الثقلين 5/527){V آنچه گفتيم، توضيحي بود درباره فرمايش حضرت امام رضا(ع) که يکي از حکمت هاي وجوب نماز را «اقرار به پروردگاري خدا» بيان نمودند.V} (علل الشرايع، 317 / 1 و 2){V
جهت آگاهي بيشتر درباره آداب و اسرار نماز به منابع زير مراجعه کنيد:
1. تفسير نماز، محسن قرائتي.
2. اسرار الصلوة، ميرزا جواد ملکي.
3. اسرار الصلوه، امام خميني(ره).
کد سوال : 3850
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد شبهه نسبي بودن حققيت و تأثير پذيرفتن آن بر روي عقايد اسلامي فرد و همچنين جواب اين شبهه توضيح فرماييد.
پاسخ : مقدمه اول: كسانى كه مىگويند حقيقت نسبى است، آن را تغييرپذير مىدانند. چه بسا امرى براى عدّهاى حقيقت به شمار آيد و براى ديگران حقيقت نباشد. همچنين قضيهاى براى فردى صادق و حقيقى و براى ديگرى كاذب و فاقد حقيقت باشد. حتى ممكن است چيزى در زمانى حقيقت و در زمان ديگر فاقد حقيقت باشد. معتقدان به نسبيّت حقيقت براى سنجش آن معيارى عينى و مستقل از اشخاص و شرايط و موقعيتهاى متغير را به رسميّت نمىشناسند. از اين رو حقيقت مطلق و رها از نسبت با اشخاص و شرايط و زمان خاص را باور ندارند. نسبىگرايى معرفتشناختى، دانش بشرى را با ويژگىهاى فردى و ذهنى فرد صاحب دانش گره مىزند، به گونهاى كه نمىتوان دربارهى هيچ معرفتى داورى كرد، مگر با در نظر گرفتن فرديّت عالم. معتبر و يا نامعتبر بودن معرفت را نمىتوان مستقل از فاعل آن شناسايى و ارزيابى كرد. زيرا براى داورى دربارهى قضاياى معرفتى هيچ معيار مستقلّى وجود ندارد.
نسبىگرايى در همه حوزهها از تكثرگرايى دفاع مىكند. وجه مشترك نسبىگرايى در شاخههاى مختلف آن است كه هيچ اصل يا شاخص و معيارى نيست كه بتوان بر اساس آن به اين تكثّر خاتمه داد و ميان نگرشها و ديدگاههاى گوناگون داورى كرد و معتبر را از نامعتبر بازشناخت. نسبىگرايى تكثّر را به رسميت مىشناسد، بلكه لازم مىداند. از اينرو نمىتوان برخى از فهمها و قضاياى متباين در يك حوزه معرفتى را بر برخى ديگر ترجيح داد. نسبىگرايى با واژگانى نظير صدق، حق، معتبر و باطل سر آشتى ندارد. آن چه براى نسبىگرا اهميت دارد، تفاوت و تكثر است. نسبىگرا مىكوشد منشأ تفاوت و تكثر فهمها و تفسيرهاى مختلف را مشخص كند، بىآن كه دغدغه تشخيص حق از باطل يا معتبر از نامعتبر را داشته باشد. زيرا پيش فرض طرح اينگونه مباحث آن است كه معيارهاى عينى و مستقل از عوامل نسبيّت فهم وجود داشته باشد. حال آن كه نسبىگرا منكر وجود چنين معيارهايى است.
مقدمه دوم: در اين جا براى آشكار ساختن تأثير نسبيتگرايى بر عقايد دينى ناگزير بايد بحث هرمنوتيك را به نحو اختصار بيان نماييم. هرمنوتيك ابتدا به معناى تفسير متن دينى بعد به معناى مطلق تفسير متن و سپس به پديدهى فهم پيوند يافته و از آن پس به عنوان نظريهاى در باب فهم آدمى مطرح گرديده است. در اوان قرن بيستم با كار فلسفى مارتين هايدگر هرمنوتيك فلسفى آغاز مىگردد. هرمنوتيك فلسفى بر اين باور است كه بدون داشتن پيشداورى نمىتوان به درك و فهم چيزى نائل آمد. زيرا فهم در سايه امتزاج افق معنايى متن و افق معناى مُفسّر حاصل مىشود و با توجه به اين كه انسان و نيز سنّت امور تاريخى، سيال و متغيّرند و هر مفسّر در هر زمانى با يك افق معنايى سراغ متن مىرود، از اين رو مىبايست فهمهاى متعدد و متنوع را طبيعى قلمداد كرد. بعضى از نتايج اين نظريه چنين است:
1ـ هدف از تفسير متن درك مراد مؤلف نيست. مؤلف خود نيز يكى از خوانندگان متن تلقى مىشود. مفسّر با متن مواجه است و به دنيال فهم افق معنايى متن است.
2ـ فرايند تفسير متن فرايندى بىانتها و پايانناپذير است. متن قابليت قرائتهاى مختلف و متنوع را دارد.
3ـ در ميان تفاسير متعددى كه از متن حاصل مىشود معيارى براى داورى وجود ندارد و نمىتوان تفسيرى را معتبر و ديگر تفاسير را نامعتبر اعلام كرد(V}ر.ك: قرائت دين، گردآورى حسين محمدى، مقاله آنارشيسم هرمنوتيك، جلال فرزين، ص 163{V).
4ـ هيچگونه فهم ثابت و غيرسيالى وجود ندارد و درك نهايى و غيرقابل تغييرى از متن نداريم.
5ـ هرمنوتيك فلسفى سازگارى تمامعيارى با نسبيتگرايى تفسيرى دارد و ميدان وسيعى براى تفسير افراطى متن مىگشايد(V}ر.ك: درآمدى بر هرمنوتيك، واعظى احمد، ص 59{V).
نتيجه اين كه ميان نسبيتگرايى و هرمنوتيك قرابت خاصى برقرار مىگردد و در ساحت هرمنوتيك فلسفى نوعى نسبيتگرايى در باب فهم متون رسميت مىيابد و به عبارت ديگر اعتقاد به سيّال و تحولپذير بودن تمام معارف بشرى و يا معارف ديني چيزى جز نسبيت و شكاكيت تمامعيار نيست.
ـ راه حل مقابله با نسبىگرايى و معيار بازشناسى حقايق.
شرح اين راه حل را با توجه به مشكل اصلى معرفتشناسى در علوم حصولى آغاز مىكنيم. مشكل و مشغله اساسى علوم حصولى اين است كه چگونه مىتوان مطابقت آنها را با واقع و امور خارجى كه از آن حكايت مىكند. تشخيص داد. در حالى كه اين گونه علوم وسيله و راه ارتباط ما با خارجاند براى حل مشكل، بايد كليد حلّ آن را در جايى جستجو كرد كه بتوان واقع را حضوراً و بدون وساطت صورت ديگرى درك نمود. به عبارت ديگر، بتوان هم بر واقع و هم بر قضيه اشراف يافت و تطابق آنها را درك نمود.
در مواردى اين اشراف ميسور است. از جمله قضاياى وجدانى يا وجدانيّات، نظير (من هستم، من مىترسم، من شك دارم) كه از يك سو محكى آنها را با علم حضورى مىيابيم و از سوى ديگر صورتهاى ذهنى حاكى از آنها را بىواسطه درك مىكنيم. از اينرو، قضاياى فوق به هيچ وجه قابل شك و ترديد نيستند. بدينسان قضاياى وجدانى نخستين قضايائى هستند كه خطاناپذير بوده و ارزش مطابقت با واقع را صد در صد دارا مىباشند. البته بايد دقت كنيم و اين قضايا را با تفسيرهاى ذهنى درنياميزيم.
نظير اين اشراف را در قضاياى منطقى كه از صورتها و مفاهيم ديگرى حكايت مىكند مىيابيم. زيرا حاكى و محكّى در ذهن قرار گرفقتهاند و هر دو را با علم حضورى درك مىكنيم. از باب نمونه قضيه (مفهوم انسان كلى است) قضيهاى است كه با در نظر گرفتن مفهوم انسان و تجربه دورنى و شهودى مىتوان به آن دست يافت و اذعان كرد كه مفهوم انسان بر افرادى بىشمار صادق است. تاكنون توانستهايم تنها اعتبار دو دسته از قضايا را با ارجاع به علوم حضورى توجيه كنيم. حال اگر بتوانيم براى بديهيات اوليّه نيز ضمانت صحّتى به دست آوريم. به موفقيت بزرگى رسيدهايم. زيرا در پرتو بديهيات اوليه مىتوانيم قضاياى غيربديهى از جمله بديهيات ثانويه را ارزشيابى كرد و در نتيجه معيار ارزيابى ديگر قضايا را به دست آوردهايم.
ارزشيابى بديهيات اوليه: براى ارزشيابى بديهيّات اوليه بايد در حقيقت اين قضايا دقت شود و دو مطلب مورد بررسى قرار گيرد:
1ـ مفاهيمى كه در اين قضايا به كار رفته است.
2ـ رابطه ميان آن مفاهيم و چگونگى حكم به اتحاد موضوع و محمول. به تعبير ديگر از يك سو مفاهيم اين قضايا را مورد بررسى قرار دهيم و ببينيم چگونه مفاهيمى هستند و از چه راهى به دست مىآيند و از سوى ديگر در رابطه ميان آنها بيانديشيم و ملاحظه كنيم كه چگونه عقل درباره آنها داورى مىكند و بر مفاد آنها صحّه مىگذارد. مفاهيم به كار رفته در آن دسته از بديهيات اوليّه كه در هستىشناسى و علوم و فلسفه كارآيى دارند معمولاً مفاهيم فلسفى هستند. مىتوان با استقراء و شمارش آن بديهيات صحت ادعاى مزبور را دريافت. مفاهيم گزارههايى مانند (هر معلولى علتى دارد)، (اجتماع نقيضين محال است)، (ارتفاع نقيضين محال است) مفاهيمى فلسفىاند و اين گونه مفاهيم را از وجدانيات و يافتههاى علوم حضورى انتزاع مىكنيم.
اما مطلب دوم يعنى كفيت حكم به اتحاد موضوع و محمول آنها با مقايسه ميان موضوعات و محمولات اين قضايا با يكديگر روشن مىشود. توضيح اين كه با توجه به اين گونه قضايا و مقايسه ميان موضوع و محمولهاى آنها درمىيابيم كه همه اين قضايا از قبيل قضاياى تحليلى هستند. يعنى مفهوم آنها از تحليل مفهوم موضوعشان به دست مىآيد. مثلاً در اين قضيه كه (هر معلولى احتياج به علت دارد) هنگامى كه به تحليل مفهوم معلول مى پردازيم، به اين نتيجه مىرسيم كه معلول (موجودى است كه وجودش وابسته به موجود ديگر است) يعنى احتياج به موجود ديگرى دارد كه آن را (علت) مىناميم. پس مفهوم علت در مفهوم معلول مندرج است. در اين اتحاد ميان موضوع و محمول با كاوش ذهنى روشن مىشود. بر خلاف اين قضيه كه (هر موجودى به علت احتياج دارد). زيرا از تحليل مفهوم (موجود) مفهوم (احتياج به علت) به دست نمىآيد و از اين رو نمىتوان آن را از قضاياى بديهى به حساب آورد، بلكه از قضاياى بديهى (نظرى) صادق هم نيست.
ممكن است كسى اشكال كند، كه آن چه با علم حضورى درك مىشود شخصى است، پس چگونه آن را تعميم داده و در نتيجه بديهيات اوليه را از قضاياى كلى مىدانيد؟ پاسخ اين است كه اگر ما از پديده خاصى مثل اراده خود معلول را انتزاع مىكنيم اما نه از آن جهت كه اراده من است بلكه از آن جهت كه وجود وابسته است، به بيان ديگر در واقع با تجربه درونى دريافتهايم كه (موجود وابسته) به (طرف وابستگى) احتياج دارد. طبعاً هر جا مصداقى براى آن يافت شود، يعنى وجود وابستهاى باشد، وجود مستقل و علت ضرورى است. پس در هر موردى اين خصوصيت (معلوليّت) متحقق باشد، به علت نيازمند است. البته جز در مواردى كه با علم حضورى مصداق معلول را مىيابيم اثبات معلوليّت به برهان عقلى احتياج دارد. حاصل آن كه بر اساس راه حل مذكور، راز خطاناپذيرى بديهيات اوليه ابتناى آنها بر علوم حضورى است. بدينسان مىتوان مجموعه عظيم معرفتهاى بشرى را بر پايههايى محكم و يقينى و خطاناپذير استوار كرد(V}ر.ك: معرفتشناسى، حسين زاده، محمد، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره)، ص 112{V).
خلاصه سخن: شبهه نسبى بودن حقيقت موجب اعتقاد به پلوراليزم معرفتى و پلوراليزم دينى شده و در نتيجه نمىتوان عقيدهاى را حق مطلق دانست. بلكه دين خاصى را نيز نمىتوان به عنوان تنها دين حق معرفى كرد. نتيجه چنين گاهى نوعى شكگرايى در همهى ساحتها است و بلكه منجر به انكار واقعيت و حقيقت بيرونى مىشود. بررسى نظريه نسبىگرايى در حقيقت نياز به بحثهاى چند جانبهاى دارد كه از حد اين پاسخ بيرون است. ما تنها به طور اجمال ملاك حقانيت معرفت را اشاره نموديم. براى مطالعه بيشتر رجوع كنيد:
1. اسلام و كثرتگرايى دينى، دكتر محمد لگنهاوزن، ترجمه نرجس جوان دل، مؤسسه فرهنگى طه، قم.
2. كندوكاوى در سويههاى پلوراليزم، محمد حسن قدردان قراملكى، كانون انديشه جوان، انتشارات مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، تهران.