• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3791
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من هميشه در مقابل افراد دستهايم و همه اعضاي بدنم مي لرزد چه كنم؟
پاسخ : در اين باره بايد گفت اين مشكلاتي كه شما مطرح كرديد, گرچه آزاردهنده و گاهي اوقات مشكل آفرين است, اما تقريبا" همه آنها قابل حل است و شما مي توانيد بر همه اين مشكلات غلبه پيدا كنيد, منتها براي حل آنها اولا" نياز به شناسايي عامل يا عوامل آن داريد; يعني اول بايد عوامل آن را بشناسيد بعد با پشتكار, جديت و حوصله به تدريج آنها را برطرف كنيد. به نظر مي آيد بسياري از اين مشكلاتي كه شما مطرح كرديد ناشي از اضطراب اجتماعي است; يعني , شما عليرغم اين كه توانايي هايي داريد اما در اجتماع و در حضور ديگران جرائت ارائه آنها را نداريد و معمولا" به قول خودتان هول مي شويد, براي روشن تر شدن مطلب كمي بيشتر در مورد اضطراب توضيح مي دهيم. اضطراب در واقع جزء ساختار شخصيت انسان است و اگر در حد اعتدال آميز باشد نه تنها هيچ مشكلي براي انسان ايجاد نمي كند بلكه بسياري از خطرات را نيز دفع مي كند و موجب انجام كارها در زمان خودش مي شود مثلا" اين اضطراب است كه باعث مي شود ما براي درمان به پزشك مراجعه كنيم . اين اضطراب است كه باعث مي شود راننده با دقت رانندگي كند يا كتابي را كه ما از كتابخانه به امانت گرفته ايم به موقع آن را برگردانيم يا خودمان را براي امتحاني كه در پيش داريم آماده كنيم . اگر اضطراب جزء ساختار شخصيت انسان نبوده مشكلات جدي و خطرناكي , زندگي انسان را تهديد مي كرد پس اضطراب اعتدال آميز موجب استمرار و دوام زندگي انسان مي شود. اما گاهي اوقات به هر دليلي ممكن است سطح اضطراب افزايش پيدا كند و از حد اعتدال خارج شود. در اين صورت نه تنها اضطراب مفيد نيست بلكه موجب اختلال در نظام كاري و فعاليت هاي انسان مي شود. از جمله اين اضطراب ها كه جنبه مرضي دارد, اضطراب اجتماعي است كه نتيجه آن كم رويي است و موجب مي شود انسان نتواند در حضور جمع و در برخورد با افراد جديد كار خودش را درست انجام دهد و يا ارتباط مناسب با ديگران برقرار كند. منشائ اين اضطراب عدم يادگيري مهارت هاي اجتماعي است . يكي از جنبه ها و ابعاد وجودي انسان كه بايد از همان اوايل كودكي مورد توجه خانواده و مدرسه قرار گيرد تا رشد كند بعد اجتماعي است و اگر اين رشد خوب تحقق پيدا نكند در نوجواني و جواني فرد دچار اضطراب اجتماعي مي شود و با مشكلاتي مواجه مي گردد. گاهي اوقات اعضائ خانواده به دلايل گوناگوني از اين امر غفلت مي كنند يا اين كه كودك افراد تائثيرگذار را از دست مي دهد يا به خاطر شلوغي خانواده بعضي از برنامه ريزي هاي تربيتي مورد كم توجهي قرار مي گيرد. يا اين كه خود والدين نيز دچار اين مشكل هستند و كم كم به فرزندان آنها نيز سرايت مي كند و آنها نيز دچار اين مشكل مي شوند. ولي خوشبختانه انسان تا پايان عمر مي تواند در موئلفه هاي شخصيتي خود تغيير ايجاد كند رفتار خود را اصلاح كند يا رفتارهاي مطلوبي را كه ياد نگرفته است ياد بگيريد. يكي از رفتارهايي كه انسان بايد ياد بگيرد, مهارت هاي ارتباطي است ; يعني , نحوه ارتباط مناسب با ديگران , صحبت كردن در جمع , توانايي در بيان خواسته هاي خود. اگر به هر دليلي اين يادگيري در زمان كودكي محقق نشد, در نوجواني و جواني وحتي بزرگسالي مي توان جبران كرد; يعني , مثل رانندگي كه اگر انسان در نوجواني امكان يادگيري آن برايش فراهم نبود در جواني و بزرگسالي نيز مي توان ياد گرفت , بنابراين هيچ جاي نگراني نيست . براي يادگيري روابط اجتماعي توجه و عمل به راه كارهاي زير مناسب است : 1- اجتناب از زندگي فردي و حضور پيدا كردن در جمع . 2- پيش قدم شدن در سلام و احوال پرسي كردن . 3- به عهده گرفتن مسئوليت در خانه , كلاس و محل كار و... . 4- يادداشت كردن اصطلاحات متعارفي كه در برخورد با ديگران بايد به كار برد و تمرين كردن آن در روابط با ديگران. 5- اجتناب از منفي بافي و شكسته نفسي. 6- يادآوري كردن جنبه هاي مثبت و نقاط قوت خود (يعني انسان به خودش تلقين كند كه داراي توانايي هايي است . مثلا" همين كه در دانشگاه قبول شده اين جنبه مثبت و حاكي از توانمندي اوست). 7- شركت در گردش هاي دسته جمعي و مسئوليتي را در جمع به عهده گرفتن. 8- تمرين صحبت در تنهايي و در مقابل آينه. 9- ايجاد ارتباط و دوستي با افراد خوش مشرب و با نشاط. 10- اگر در بعضي موارد با شكست مواجه شديد نهراسيد و دوباره با جديت و پشتكار آن كار را شروع كنيد. 11- مطالعه كتابهاي داستان , جك و قصه هاي كوتاه و جالب و نقل آن براي ديگران در موقعيت هاي مناسب. 12- هنگام انجام دادن كاري در حضور ديگران سعي كنيد به خود توجه نكنيد و اين كه شما را ديگران چگونه ارزيابي مي كنند بلكه همه توجه خود را بر صحيح انجام دادن آن كار متمركز كنيد. 13- موارد فوق را خيلي بايد تمرين كنيد و خيلي زود و با عجله و شتاب زده نخواهيد به نتيجه برسد بلكه به تدريج و با حوصله كار را دنبال كنيد حتما" موفق خواهيد شد. 14- سعي كنيد كاري كه مي خواهيد در مقابل ديگران انجام دهيد قبلا" با تمرين زياد بر آن كار مسلط باشيد. 15- به خود تلقين كنيد كه مي توانم فلان كار را انجام دهم و با تلقين به خود آرامش بدهيد.
کد سوال : 3792
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : توبه شكنندگان پس از چندين بار با چه رويي به درگاه خدا بروند؟ با چه رويي؟
پاسخ : نخست بايد دانست ميان روش هدايتي خداوند و وسوسه هاي شيطان تفاوت اساسي وجود دارد؛ «قبل از انجام گناه» خداوند آدمي را از نزديک شدن به حريم گناه به شدت هشدار مي دهد. اما شيطان گناه را در نظر انسان کوچک مي کند و آن را قابل جبران جلوه مي دهد. «بعد از انجام گناه»، خداوند به کساني که پشيمان مي شوند و به فکر اصلاح و جبران مي باشند وعده آمرزش و حتي پذيرش بيش از گذشته به بندگان مي دهد. تا آدمي با اميدواري به رحمت بي پايان خدا هر چه سريع تر و پايدارتر به راستي و درستي گرايش پيدا کند. اما شيطان نااميدي و بريدگي را در دل و جان آدمي رخنه مي دهد تا بيش از پيش در لجن زار آلودگي غوطه ور شود. با آگاهي به آن چه گفته شد حال بايد دانست؛ ياءس از رحمت خداوند گناهي بزرگ است مگر خود او نفرموده است : «به آن بندگانم كه با عصيان بر نفس خويش اسراف كردند بگو: هرگز از رحمت خدا نااميد مباشيد البته خدا گناهان را خواهد بخشيد كه او بسيار آمرزنده و مهربان است» و پيامبرش فرمود : «التائب من الذنب كمن لا ذنب له ; توبه كننده از گناه همانند كسي است كه گناهي نكرده است» V}(بحار ج 2 ص 154){V پس چرا از رحمت او ماءيوس باشيم ؟! به فرموده ء امام سجاد (ع ) در دعاي ابوحمزه : «خدايا آن گاه كه به گناهانم مي نگرم آه از نهادم بر مي آيد و جزع و فزع مي كنم و آن گاه كه به كرم تو مي نگرم طمع مي كنم». P} بازآ بازآ هرآنچه هستي بازآ {E} گر كافر و گبر و بت پرستي بازآ {P P} اين درگه ما درگه نوميدي نيست {E} صدبار اگر توبه شكستي بازآ {P سفارش ما به شما اين است كه وقتي توبه مي كنيد عزم راسخ داشته باشيد كه ديگر گناه نكنيد و گذشته ء خود را فراموش نماييد. راهي كه صد درصد گناه نكردن در تمام زندگي را تضمين كند براي افراد عادي بشر چيز سهلي نيست ; زيرا انسان موجودي مختار و داراي تمايلات گوناگون است . بلي با عزمي آهنين و مبارزه اي دائمي با نفس تدريجا مي توان به چنين جايگاه رفيعي دست يافت . موارد زير در اين زمينه بسيار سودمند است ولي هيچ يك را تضمين قطعي نمي توان به حساب آورد. بلكه تضمين نهايي در نفس و عزم راسخ خود انسان است : 1) مطالعه پيوسته در عوالم پس از مرگ و احوال برزخ و قيامت و جديت در ترس از عوالم پس از مرگ. 2) مطالعه پيرامون عواقب وخيم گناهان. 3) ارتباط پيوسته و قلبي با خداوند خواندن قرآن دعاها نماز شب و ... وليكن با توجه و حال. 4) داشتن حالت انابه خضوع و تضرع دائمي توبه و استغفار. 5) دوري از عواملي كه انسان را به گناه متمايل مي سازد; مانند محيط هاي آلوده به گناه . 6) از بين بردن زمينه هاي گناه ; مثلا كسي كه انحرافات جنسي دارد بايد هر چه سريع تر ازدواج كند. 7) نشست و برخاست با افراد مومن و خداترس واقعي. 8) جديت در مبارزه با خواهش هاي نفساني.
کد سوال : 3793
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : وسواس در عبادت اشكالي دارد يا خير؟
پاسخ : وسواس در شرايط عبادت در صورتي که موجب اسراف شود اشکال دارد اما اصل عبادت صحيح مي باشد در اين باره بايد دانست: وسواس يك بيمارى عصبى و روانى است و روانشناسان و روانپزشكان امروزى آن را فكر و انديشه مداوم و مكررى مى‏دانند كه فرد مبتلا به آن على‏رغم كوشش فراوان خود قادر نيست آن را از ذهن خويش خارج سازد اين افكار مزاحم كه بدون اختيار فرد به سراغ وىمى‏روند گاهى او را به تكرار برخى كارها و اعمال بى‏فائده وا مى‏دارد. هر چند وى به بيهودگى و عدم ضرورت و غيرمنطقى بودن آن عمل واقف است ولى نمى‏تواند از انجام آنها خوددارى كند و زندگى عادى و عملكرد فرد را مختل مى‏كند و بسيار وقت‏گير است. و گاهى بخاطر تمسخريا مخالفت علنى يا ترحّم ديگران عمل تكرارى خود را مخفى مى‏كند در اين اختلال چهار الگوى عمده علائم را مى‏توان يافت: 1ـ شايع‏ترين الگو، وسواس آلودگى و متعاقب آن اقدام به شست‏وشوى مكرر براى رفع آلودگى و يا كسب طهارت است. بنابراين عمل وسواس به شكل شستن يا تميز كردن است. 2ـ دومين الگوى شايع وسواس، وسواس ترديد و متعاقب آن اقدام جبرى براى امتحان كردن است. مثلاً احتمال باز ماندن شيرگاز، كليد برق و ... به سراغ فرد مى‏آيد و به دنبال آن چندين بار براى مطمئن شدن از بسته بودن شيرگاز و يا ... به خانه برمى‏گردد و به اجاق گاز مثلاً سرمى‏زند. 3ـ افكار وسواسى سومين الگوى وسواس است اين افكار كه به طور تكرارى و ناخواسته به سراغ فرد آمده و ذهن او را به خود مشغول مى‏كندمحتواى اين افكار معمولاً عمل جنسى يا پرخاشگرى يا آسيب‏رساندن است و از نظر بيمار غيرقابل تحمل و شرم‏آور است. 4ـ چهارمين الگو، كندى وسواس است. اين بيماران ساعتها وقت خود را صرف خوردن غذا يا اصلاح سر و صورت، مسواك يا آماده شدن براى خواب يا مرتب كردن لباسها مى‏كنند. لازم به ذكر است گاهى تركيبى از دو يا چند الگوى فوق به سراغ فرد مى‏آيد. عوامل مختلفى ممكن است باعث بروز اين بيمارى شود: 1ـ گاهى ترشح ناموزون بعضى مواد شيميايى در مغز باعث به وجود آمدن اين بيمارى مى‏شود كه شرح آن در كتب علمى قابل پى‏گيرى است. 2ـ اضطراب نيز يكى از عوامل اين بيمارى است كه البته گاهى علت آن اضطراب نيز براى فرد مبتلا به وسواس معلوم نيست. 3ـ گاهى بر اثر يك اتفاق مشكل آفرين و پرفشار مثل مرگ يكى از نزديكان يا بعضى مسائل جنسى يا بيمارى وسواس رخ مى‏دهد. 4ـ عقده‏هاى فرو خورده، ناكامى‏هاى درون ريخته شده نيز گاهى باعث اين بيمارى مى‏شود. 5ـ گاهى نيز احساس گناه‏كار بودن باعث وسواس شدن است. و عوامل ديگرى كه در اين نوشتار نمى‏گنجد. اما درباره روشهاى پيشگيرى و درمان وسواس بايد متناسب با عوامل مختلف كه در بالا بيان شد، رفتار كرد. روانشناسان و روانپزشكان هم از درمان دارويى براى مقابله با وسواس فكرى يا وسواس عملى استفاده مى‏كنند و هم از درمان غيردارويى. در درمان غيردارويى، از الگوهاى مختلف براى كاهش اين اختلال بهره مى‏گيرند كه به برخى از آنها به طور اجمال اشاره مى‏كنيم زيرا از اين تكنيك‏ها متناسب با نوع و شدت و ضعف بيمارى استفاده مى‏شود: 1ـ شناخت درمانى، در اين روش طى جلسات مكرر و متعدد، بينش بيمار درباره تعارضهاى درونى خود به كمك روان‏درمان‏گر تغيير مى‏يابد. 2ـ رفتار درمانى: روشهاى متعدد و متنوعى است از كارشناس مربوطه بيمار را به كارها و فعاليت‏هايى جهت كاهش سطح اضطراب و در نتيجه فكر يا عمل وسواس او وا مى‏دارد. 3ـ گاهى نيز روانشناس با ايجاد ارتباط با خانواده بيمار به كاهش ناهماهنگى‏هاى احتمالى در خانواده و تصحيح ارتباطات خانوادگى آنها مى‏پردازد. در مجموع براى اطلاعات بيشتر به كتاب «شناخت و درمان وسوسه و وسواس» نوشته محمود ارگانى بهبهانى از انتشارات مجمع ذخاير اسلامى و يا كتاب «درمان رفتارى وسواس» نوشته گيل اس‏استكتى ترجمه عباس بخشى‏پور رودسرى و مجيد محمود علي لو از انتشارات نشر روان پويا (سال 1376) مراجعه كنيد.
کد سوال : 3794
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : ارتباط پسر و دختر در دانشگاه در چه حدي بايد باشد؟
پاسخ : با توجّه به شرايط خاص دوران جوانى، طولانى بودن دوران تجرّدِ غالب دانشجويان و خطرات جدّى تمايلات آشكار و پنهان غرائز نفسانى، لازم است برادران و خواهران دانشجو روابط خود را از نظر كمّى و كيفى تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند. پيدايش علايق و الفت‏ها - هر چند غير اختيارى است - ولى نقطه شروع و چگونگى تداوم آن اختيارى است. بنابراين حتى‏الامكان بايد كوشيد علايقى كه سرانجام معلوم و مشخصى ندارد، پديد نيايد و اگر پديد آمد، دو راه وجود دارد: 1- يا آنكه در صورت امكان انسان با بررسى‏ها و مشورت‏هاى لازم آن را در جهت صحيح و مشروع مانند ازدواج هدايت كند. 2- در صورت عدم امكان ازدواج حتى‏الامكان با آن مقابله و مبارزه كند و از چنگال آن بگريزد، زيرا در غير اين صورت ممكن است انسان را گرفتار خطرات و گرفتارى‏هاى دنيوى و اخروى سازد. دختر و پسر در دانشگاه روابطشان بايد حساب شده باشد و اين براى مصلحت و در حمايت از آنها است. براى اينكه مبادا حوادث شوم و ناگوارى براى كسى پديد آيد. بنابر اين اگر واقعا در صدد ازدواج با يكديگر باشند طبق ضوابط و مقرراتى كه دانشگاه تعيين نموده بايد عمل كنند در غير آن صورت همچنانكه بارها و بارها تجربه شده حوادث ناخوشايندى در پى خواهد داشت، وقتى باب صحبت باز شد كم كم روابط بيشتر و بيشتر مى‏شود تا مى‏رسد به آن چيزهائى كه خودشان هم باور نمى‏كردند. P}روزى آگه شوى از حال دلم اى صيّاد{E}كه به كنج قفسم نيست بجز مشت پرى{P در حالى كه اگر از همان اول بر اساس مقررات عقل و شرع گام بر مى‏داشتند و قاطعانه خود را كنترل مى‏كردند، نه با چشم به نگاه نامشروع، و نه با زبان به صحبت و سخنان فريبنده نمى‏پرداختند، آن سرنوشت را پيدا نمى‏كردند. به هر حال آنچه از انبياء و انديشمندان و افراد مجرب روزگار براى ما در اين مورد بيان شد، همه به خاطر مصلحت و سعادت و از روى دلسوزى بوده است. مبادا آنها را دست كم بگيريد. بنابراين، توصيه اكيد ما اين است كه: اولاً، اگر ضرورتى ايجاب نمى‏كند حتّى الامكان چنين روابطى با نامحرم برقرار نشود و خواهران دانشجو در مقابل افراد نامحرم، رفتارى متكبّرانه داشته باشند نه رفتارى صميمانه. اينكه در احكام شرعى مى‏فرمايند در غير ضرورت مثلاً مكروه است مرد با زن هم صحبت شود، مخصوصا مرد و زن جوان، به اين دليل است كه چه بسا همين هم صحبت شدنها، غرايز جنسى افراد را تحريك كند و يك اُلفت و محبّت شهوانى بين مرد و زن ايجاد گردد و نقطه آغازى براى غوطه‏ور شدن در انحراف و فاسد شود. در هر حال انسان بايد دقيقا درون خود را بكاود و باطنش را عميقا مطالعه كند كه مثلاً صحبت كردن با افراد نامحرم چه ضرورتى براى او دارد. ثانيا: در صورت ناچارى و ضرورت، روابط با نامحرم تا آنجا كه به شكستن حريم احكام الهى منجر نشود، اشكالى ندارد. بنابراين، گفتگو و نگاه‏هاى متعارف بدون قصد لذّت و ريبه، اشكالى ندارد. امّا با اين حال، حتى‏الامكان لازم است در كلاس‏ها به گونه‏اى باشند كه كمترين اختلاط پديد آيد و در برخورد و گفتگو، هنجارهاى شرعى زير بايد رعايت شود: 1ـ از گفتگوهاى تحريك كننده پرهيز شود. شوخى و خنده با نامحرمان جايز نيست و اگر موجب فتنه و فساد شود قطعا حرام است. 2ـ از نگاه‏هاى آلوده و شهوانى خوددارى شود. 3ـ حجاب شرعى رعايت شود. 4ـ قصد تلذّذ و ريبه در كار نباشد. 5ـ دو نفر نامحرم در محيط بسته، تنها نمانند. 6- در صحبت با نامحرم به او نگاه نكنيد و به هيچ قسمتى از بدن او خيره نشويد و قسمت‏هاى باز و پوشيده برايتان كاملاً مساوى فرض شوند، اين مسأله را با تكرار و تلقين بايد ادامه دهيد. 7- در همه حال، خدا را ناظر بر اعمال و رفتار خود بدانيد و عفّت و حيا را فراموش نكنيد. روشن است كه هر فرد خود بهتر مى‏تواند تشخيص دهد كه كجا از مرز فراتر رفته است. «بل الانسان على نفسه بصيره؛ آدمى بر نفس خود آگاه و بيناست»، V}(قيامت ، آيه 14).{V
کد سوال : 3795
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : يک شبه اي جديدا مطرح شده شايد هم من تازه شنيده ام در مورد وجود حضرت رقيه(س) که عده اي با سند و مدرک مي گويند چنين شخصيتي وجود ندارد خواهش مي کنم اين شبهات را پاسخ دهيد تا دانشجويان ديگر نيز بهره برند.
پاسخ : در جواب اين سؤال، به اين مطلب توجه كنيد: 1. سليمان بن ابراهيم قُندوزى حنفى در كتاب خود به نام «ينابيع الموده» در جلد دوم، بابى دارد در شهادت حضرت امام حسين(ع). در اين باب، از «مقتل ابى محتف» مطالبى را درباره امام حسين(ع) آورده است. در صفحه 416 جلد دوم چاپ هفتم، سال 1371 هجرى شمسى، از انتشارات «الشّريف الرّضى» قم، چنين مى‏گويد: H}«و من كلام له عند وداعه مع اهله: اللهم انك شاهد على هؤلاء القوم الملاعين انّهم عمدوا ان لا يبقون من ذرية رسولك... ثم نادى: يا امّ كلثوم! و يا سكينة! و يا رقيّه! و يا زينب! يا اهل بيتى عليكنّ منّى السّلام...» {H در جلد يازدم «احقاق الحق»، ملحقات، در ص 633، متن «ينابيع الموده» را آورده است و گفته است كه در «ينابيع الموده»، ص 346 چنين آمده است: H}«... يا ام كلثوم! و يا سُكَينة! و يا رقيه و يا عاتكة و يا زينب...»{H كتاب احقاق الحق، نوشته قاضى نور الله حسينى مرعشى شوشترى است. حضرت آية‏الله نجفى مرعشى، بر اين كتاب تعليقات و ملحقاتى دارد. اين تعليقات و ملحقات بسيار مهم است. كتابخانه آية‏الله نجفى مرعشى اين كتاب را به چاپ رسانده است. در مسائل اختلافى بين شيعه و سنى، داور خوبى است. اين كتاب به زبان عربى است. 2. در «كشف الغمه» جلد دوم، چاپ اول، تبريز، 1381 هجرى قمرى، ص 38 مى‏گويد: قال كمال الدين: كان له من الاولاد ذكورا و اناثا عشرة، ستة ذكور و اربع اناث. كمال الدين مى‏گويد: امام حسين ده فرزند داشت. شش پسر و چهار دختر. كمال‏الدين از دخترها زينب، فاطمه و سكينه را نام برد و چهارمى را نام نمى‏برد، V}(بحارالانوار، ج 45، ص 331 نيز همين حرف را از كمال‏الدين بنى طلحه نقل كرده است).{V 3. نويسنده كتاب «ناسخ التواريخ»، سيد الشهداء در ص 238، چاپ سوم جلد چهارم آورده است: محمد بن طلحه شافعى در «مطالب السؤل» مى‏گويد: امام حسين(ع) چهار دختر داشت: فاطمه، سكينه، زينب و چهارمى را نام نبرده است. 4. در كتاب «كامل بهائى» نوشته حسن بن على بن محمد بن على بن حسن طبرى، معروف به عماد الدين طبرى، در ص 179، ج دوم، چاپ اول، قم، مؤسسه طبع و نشر قم، 1376 شمسى مى‏گويد: در كتاب «حاوية در مثالب معاوية» آمده است كه زنان خاندان نبوت در حالت اسيرى، حال مردانى را كه در كربلا شهيد شده بودند، مخفى مى‏داشتند و به پسران و دختران آنان مى‏گفتند: پدرتان به سفر رفته و برمى‏گردد. پس از آنكه به دستور يزيد زنان و كودكان اسير را در جوار خانه يزيد جاى دادند، در ميان آنان دختركى چهار ساله شبى خواب ديد. از خواب بيدار شد و گفت: بابام حسين كجاست؟ همين الآن او را در خواب ديدم و خيلى هم پريشان بود. زنان و كودكان، همه به گريه افتادند. سر و صداى گريه آنها، يزيد را از خواب بيدار كرد. يزيد گفت: چه خبر است؟ گفتند: بچه‏اى پدرش را مى‏خواهد و براى همين زنان و كودكان گريه مى‏كنند. يزيد دستور داد: سر پدرش را ببريد و در كنار او بگذاريد. مأموران يزيد سر امام حسين را آوردند و در برابر چشمان آن بچه قرار دادند. دختر چهار ساله وقتى نگاهش به آن سر افتاد ترسيد و فريادى برآورد و پس از آن بيمار شد و وفات كرد. جناب شيخ عباس قمى در منتهى الامال، ج اول، ص 807، فصل هشتم، ورود اهل بيت(ع) به مجلس يزيد، انتشارات هجرت، عين عبارات كامل بهائى را نقل كرده است و اشعارى را هم كه در كامل است، آورده است. آنچه در «كامل بهائى» آمده، نشان مى‏دهد دخترى از امام حسين(ع) در شام وفات كرده است و در مآخذ تاريخى ديگر آمده است كه امام حسين(ع) دخترى به نام رقيه دارد. بر اين اساس مى‏توان گفت: آن دختر كه در شام وفات كرد، همين رقيه است. البته رقيه همسر مسلم بن عقيل كه دختر حضرت على(ع) است، جزو اسيران بود و او هم در شام وفات كرده است. با اين حساب، در شام دست كم دو نفر به نام رقيه مدفون هستند. يكى دختر چهار ساله امام حسين(ع) و ديگرى همسر مسلم بن عقيل. 5. نويسنده كتاب «چهره درخشان شام» آورده است كه در كتاب «لهوف» نوشته سيد ابن طاوس، در وقت وداع امام حسين(ع)، نام رقيه هم بر زبان امام آمده است. من به يكى از نسخه‏هاى چاپ سنگى مراجعه كردم، كلمه رقيه نيامده بود ولى در لهوفى كه اخيرا توسط عباس عزيزى ترجمه شده نام رقيه هم آمده است. 6. در كتاب «منتخب التواريخ»، ص 388 چاپ اول آمده است: يكى از قبورى كه در شام واقع است، قبر حضرت رقيه بنت الحسين(ع) است. پس از آن داستان جالبى را نقل مى‏كند. مى‏گويد: شيخ محمدعلى شامى به من گفت: پدر بزرگ مادرى من سيد ابراهيم دمشقى سه دختر داشت. دختر بزرگ، شبى در خواب حضرت رقيه را مى‏بيند. حضرت رقيه با او مى‏گويد: به پدرت بگو كه به والى شام خبر بدهد كه در قبر من آب افتاده، بيايد و تعمير كند. دختر خواب را به پدر مى‏گويد ولى پدر مى‏ترسد و خبر نمى‏كند. شب دوم دختر وسط و شب سوم دختر سوم همين خواب را مى‏بينند و شب چهارم خود سيد ابراهيم آن حضرت را در خواب مى‏بيند و با عتاب به او مى‏گويد: چرا به والى خبر نمى‏دهى؟! سيد نزد والى شام رفت و ماجرا را گفت. والى دستور داد علماى شيعه و سنى آمدند. والى گفت: قفل حرم به دست هر كس باز شود او متصدّى نبش قبر است. قفل به دست سيد ابراهيم باز شد. سيد قبر را نبش كرد و آن بچه را بيرون آورد و در بغل نگهداشت و قبر را تعمير كرد. سيد پس از پايان كار از خدا خواست خدايا پسرى برايم عطا كن. دعاى او قبول شد و سيد مصطفى به دنيا آمد. والى شام ماجرا را به سلطان عبدالحميد عثمانى نوشت. سلطان عبدالحميد سيد ابراهيم را متولى قبور شريفه كرد. و همين الآن توليت قبور شريفه به دست سيد عباس است كه پسر سيد مصطفى است. اين ماجرا گويا در سال 1280 قمرى روى داده است. كتاب «تراجم اعلام النساء» ج دوم، ص 103، چاپ اول، بيروت دارد: رقيه بنت الحسين(ع). پس از آن همين داستان را از «منتخب التواريخ» آورده است. لغتنامه دهخدا در حرف راء دارد: رقية بنت الحسين: نام دخترى از امام حسين(ع) (يادداشت مؤلف). بنابراين، جايى براى تشكيك نيست.
کد سوال : 3796
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تفاوت و تمايز ولايت تكويني و اعمال مرتاضان در جنبه معنوي آن است و به خصوص مقام قربي است که صاحب ولايت تکويني از آن بهره مند است و به آن بار يافته است اما مرتاض نه. اما با توجه به اين توضيحات چگونه مي توان عملاً يک مرتاض و يک صاحب ولايت تکويني را از هم تميز و تشخيص داد؟
پاسخ : تفاوت و تمايز صاحبان ولايت تکويني و عرفا از مرتاضان و غير آنها که داراي کراماتي هستند در يک کلام خلاصه مي شود و آن هم تعبد کامل به شرع و شريعت است . عارف کسي است که همواره بر اساس شريعت قدم بر مي دارد و از همه مردمان متعبدتر است . اين مطلب را در سه بند مي توان توسعه داد: 1) ولي و عارف به ظاهر شريعت اهتمام ويژه اي دارد. نماز، روزه، حج و زکاه و ... را دقيقا بر اساس دستورات الهي و سنت نبوي (ص) انجام مي دهد. تفاوت او با مردم عادي اين است که از ظاهر اعمال به باطن و حقيقت آنها رهنمون مي شود و همين است که وي را به مقام قرب الهي رهنمون مي شود. در حالي که مرتاض و غير او، چنين تعبدي را ندارد. 2) ولي و عارف در اجتماع است و حضور فعال و تأثير گذار در صحنه اجتماع دارد . حل مسائل و مشکلات مردم و راهنمايي کردن آنها _ در امور معنوي و مادي _ را جزء وظايف خود مي داند و اين هم برگرفته از دستورات شرع و سنت نبوي (ص) است. به اين دليل است که مي بينيم بسياري از عرفا کرسي درس و بحث رسمي دارند. به حل مشکلات مردم شهر و محله خود اهتمام دارند . و در کنار اينکه مرجع ديني و معنوي آنها هستند حتي در حل مسائل جزئي آنها نيز اهتمام دارند. اين خدمات را نيز براي مزد انجام نمي دهند . بلکه به دستور شرع انجام مي دهند. 3) ولي و عارف از رياضات خلاف شرع جدا پرهيز مي کند. در حقيقت رياضات آنها، انجام دستورات و ظواهر شرعي است و از همين ظواهر به معراج الهي مي روند . انجام کارهايي که موجب ضرر و زيان به بدي مي شود _چنانچه در مرتاضان زياد است- به هيچ وجه از آنها سر نمي زند. ولي و عارف ازدواج مي کند ، زندگي تشکيل مي دهد، به کوچه و بازار مي رود، خريد مي کند و خلاصه همانند مردماني عادي زندگي مي کند اما قلب و دلش در محضر حق است . اما مرتاضان، حالتي گوشه گيرانه دارند و رياضاتي شديد بدني را متحمل مي شوند.
کد سوال : 3797
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در باره كشتار بني اسراييل بعنوان پذيرش توبه توضيح دهيد.
پاسخ : داستان حضرت موسي و قوم بني اسرائيل از داستانهاي آموزنده قرآن است که لازم است به دقت بدان توجه شود. قوم بني اسرائيل در چنگال فرعون و فوعونيان گرفتار بودند. V}(قصص: 4) {V و فرعون فردي طغيان گر بود. V}(دخان: 31، طه: 24 و 43) {V که بني اسرائيل را در نهايت شکنجه و عذاب قرار داده بود و خود را خداي برتر مي ناميد.V} (يونس : 83، نازعات :24){V خداوند متعال براي نجات قوم بني اسرائيل و هدايت آنها و همچنين مردم زمانه. حضرت موسي و هارون را با نشانه هاي آشکار و معجزات فراوان مبعوث کرد. V}(اعراف : 103، يونس :75 ، هود: 97، طه : 43 و 24، مومنون : 46، شعراء : 11 و 16 ، نمل : 12، اعراف: 105){V فرعون و ياران او ، ايمان نياورند و بلکه در راه رسالت حضرت موسي مانع تراشي کردندV} (اعراف : 129 و 109){V خداوند به ياري قوم بني اسرائيل آمد و فرعونيان را در فشار قرار داد تا شايد ايمان بياورندV} (اعراف : 130 و 135) {V اما عاقبت خداوند متعال بني اسرائيل را از چنگال فرعون و فرعونيان نجاب داد و فرعون و قومش را نابود کرد V} (بقره : 49 و 50 ؛ اعراف : 137 و 141 ؛ انفال : 54 ؛ ابراهيم : 6 ؛ طه : 78){V و اين نجات از عذابي دردناک بود V} (زخرف : 31){V حضرت موسي در طول رسالت خود، با گفتار و رفتار، اعلام کرده بود که پيامبر خداست و خدايي جز الله تبارک و تعالي نيست V}(اعراف : 104 و 105 و 121 و 122 و 128 و 137 و 140 و 141){V با وجود اين، قوم بني اسرائيل که اين همه آيات و نشانه ها را ديده بودند، پس از اين که از دست قوم فرعون با معجره عظيم شکافته شدن دريا _ نجات پيدا کردند. به قومي رسيدند که همتشان پرستش بتان بود . آنها به حضرت موسي گفتند: اي موسي و اين گونه که براي آنان خداياني است . براي ما نيز خداياني قرار بده V}(اعراف : 138) {V اين سخنان که نشانه نهايت جهالت و ناداني آنها بود و نشان مي داد که پس از تلاش فراوان حضرت موسي، هنوز رسوبات بت پرستي در ذهن اين گروه نادان است، با عکس العمل حضرت موسي (سلام الله عليه) مواجه شد و فرمود: «به راستي شما گروهي نادان هستيد ، در حقيقت آنچه ايشان (بت پرستان) در آنند (همت در پرستش بتان) نابود و زايل است و آنچه انجام مي دادند باطل است آيا غير از خدا معبودي براي شما بجويم، يا اينکه او شما را بر جهانيان بي ثمري داده است؟» و اين در حالي بود که مدت کمي از رحمت الهي بر اين قوم مي گذشت که آنها را از شکنجه فرعونيان نجات داده بود V} (اعراف : 141 _ 138) {V در چنين فضايي ، حضرت موسي به ميقات الهي رفت، سفري که بنا بود 30 روز باشد اما براي تکميل رحمت الهي بر حضرت موسي و بالا بردن مقام معنوي وي و همچنين امتحان بني اسرائيل 10 روز بر آن اضافه شد و به چهل روز رسيد V} (اعراف : 142 _ طه : 85).{V قوم موسي _ از نبود حضرت موسي - سوء استفاده کردند و سامري که يکي از بني اسرائيل بود اين قوم نادان را فريب داد و گمراه کرد ، سامري زينت آلات قوم را برداشته و از آنها پيکر گوساله اي ساخت که صدايي از آن بيرون مي آمده است و اين مجسمه گوساله را که مجسمه و پيکري بي جان بود و هيچ ارزشي نداشت به عنوان خداي بني اسرائيل و خداي موسي معرفي کرد. با اين ظلم بزرگ سامري و قوم بني اسرائيل عهد و پيمان خود را با حضرت موسي و بلکه خداي حضرت موسي فراموش کردند و از توحيد ناب که حضرت موسي با تلاش فراوان به اين قوم عرضه کرده بود ، به بت پرستي روي آوردند V}(اعراف : 148 _ طه 85 _ 88) {V و اين گناه نابخشودني و بزرگي بود که اين گروه نادان انجام داده بودند. شرک بزرگترين گناهي است که انسان مي تواند مرتکب شود و V} (لقمان : 13){V اگر کسي با علم و عمد مشرک شود ؛ به عذابي دردناک گرفتار مي شود، زيرا بر خلاف فطرت و هدف آفرينش خود گام برداشته است V}(نساء : 48 _ 116؛ مائده : 72) {V اما بدتر از شرک گناه ارتداد _ شرک و کفر پس از ايمان - است V}(بقره : 108_ مائده : 5) {V گناهي که قوم بني اسرائيل دچار آن شدند و عليرغم نصايح حضرت هارون ، حاضر به بازگشت از اين عمل ننگين نشدند V} (اعراف : 150_ 151 و طه : 90 _ 94){V مجازات اين عمل ننگين و بي سابقه، سنگين و بي سابقه بود حضرت موسي ، ابتدا سامري را مجازات فومود و سپس در جلوي ديدگان اين قوم، معبود و خدايي دروغين آنها را سوزاند و خاکسترش را به دريا فرو پاشيد و مجددا از توحيد خدا سخن گفت که معبود شما تنها آن خدايي است که جز او معبودي نيست و دانش او همه چيز را در بر گرفته است V}(طه : 97 _ 98) {V آنگاه فرمان الهي درباره اين گروه نادان و حق ناشناس بدبين گونه رسيد. «آري کساني که گوساله را به پرستش گرفتند به زودي خشمي از پروردگارشان و ذلتي در زندگي دنيا به ايشان خواهد رسيد و ما اين گونه دروغ پردازان را کيفر مي دهيم. ولي کساني که مرتکب 0گناهان شدند، آنگاه توبه کردند و ايمان آوردند، قطعا پروردگارت پس از آن آمرزنده مهربان خواهد بود»V}(اعراف : 152 _ 153) {V پرستش گوساله ستمي بزرگ بود که در حقيقت ستم بر خود بود و توبه از آن به قتل رسانيدن يکديگر بود . در شبي تاريک و با شمشيري برهنه در اين صورت گناهان آنها بخشيده مي شد . در عبارات آيه 54 سوره مبارکه بقره که توبه بني اسرائيل و شرايط آن را بيان مي فرمايد و آياتي که گذشته دقت کنيد: 1 _ توبه اختياري بود و آنان مي توانستند توبه نکنند در اين صورت بايد منتظر مجازات اخروي باشند . اما اين گروه که به ناداني خود بي پرده بود A} «اگر پروردگار ما به ما رحم نکند و ما را نبخشد قطعا از زيانکاران خواهيم بود»{A ؛V}(اعراف : 149){V خود را بر اين توبه آماده کردند. 2 _ روش توبه در آيه روشن نشده است آيا آنها يکديگر را کشتند يا اينکه گروهي که با گناه شرک آلوده نشدند با شمشير برهنه آنها را به قتل رسانند . هيچکدام از آيه روشن نمي شود و بر اساس روايات نيز روش دقيق توبه مشخص نمي شود (يا لااقل جستجو و کنکاش زيادي براي فهم آن نياز است) اما يک مطلب به وضوح روشن مي شود . آنهايي که به قتل رسيدند. توبه شان پذيرفته شده است و همين مقتول شدن ، مساوي با پذيرش توبه شان بوده است و آنها پاک به محضر حق وارد شدند بلکه بر اساس برخي روايات، ثواب شهادت را بردند. زيرا با اختيار خود و با علم به کشته شدن پاي در کارزار گذاردند و حاضر شدند که براي پاک شدن از اين آلودگي به قتل برسند و اين ارزش شهادت را دارد . و بهترين نوع مرگ شهادت است که به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شاد مانند و براي کساني که از پي ايشانند و هنوز به آنان نه پيوسته اند. شادي مي کنند که نه بيمي بر ايشان است و نه اندوهگين مي شوند. آنها بر نعمت و فضل خدا و اينکه خداوند پاداش مومنان را تباه نمي گرداند شادي مي کنند V} (آل عمران : 171 _ 172){V ظاهر کار غلتيدن در خون خود است اما باطن آن روح و ريحان مي باشد. 3_ گروهي که کشته نشدند (آيه تاکيد دارد که در اثناء کارزار فرمان آتش بس رسيد و خداوند توبه آنها را پذيرفت). «فتاب عليکم؛ خدوند توبه شما را پذيرفت» V} (بقره : 54){V با کشتن دوستان و خاندان و آشنايان خود . توبه کردند و توبه آنها پذيرفته شده است. پس قطعا چنين توبه اي واقع شده است اما چند نفر کشته شده اند معلوم نيست شايد کم يا زياد باشد. اما هر چند نفر کشته شده باشند توبه واقع شده است . اين نهايت عدالت و رحمت الهي است. اگر نگاهي جامع به آيات قرآني بياندازيم، عدالت و رحمت الهي روشن مي شود. 1) ملاک عذاب و ثواب به عذاب و ثواب اخروي استA}«و ما هذه الحيوه الدنيا الالهو و لعب و ان الدار الاخره لهي الحيوان لو کانوا يعلمون» {A اين زندگي دنيا جز سر گرمي و بازيچه نيست و زندگي حقيقي همانا در سراي آخرت است: اي کاش مي دانستند V} (عنکبوت : 29){V 2) گناه بني اسرائيل بسيار سنگين بوده است . آنها پس از ملاحظه اين هم نشانه هاي الهي، درعرض چند روز _ حداکثر 40 روز _ مرتد شدند و به بدترين نوع بت پرستي روي آوردند. گوساله چيست که خدا انگاشته شود؟ مجسمه و پيکر گوساله را بنگريد که خداي اين قوم شد، خدايي که حتي خداي موسي نيز پنداشته شد. مجازات اين گناه عذاب دردناک است . مگر کساني که توبه مناسب با اين گناه انجام دهند. هر گناهي مجازات و توبه مناسب با آن را دارد. توبه اين گناه بي سابقه نيز بي سابقه بوده است. 3) آنهايي که توبه کردند. توبه شان پذيرفته شد. آنهايي که کشته شدند، به ملاقات پروردگارشان شتافتند و حتي ثواب شهيد را از رحمت بيکران الهي يافتند و آنهايي که زنده ماندند از آلودگي شرک و ارتداد پاک شدند. توجه به اين نکته ضروري است که گناه فردي نبود تا مجازات و توبه آن نيز، فردي باشد بلکه گناه جمعي بود و توبه و مجازات آن نيز جمعي خواهد بود. 4) اين مجازات سنگين، فکر شرک را از بازماندگان زدود . حتي نسبت به آيندگان اين قوم نيز عبرتي بود که به دور شرک نگردند. شرک گناهي بزرگ است که انسان را از مقام انسانيت ساقط مي کند و بسياري از آيندگان _ بني اسرائيل _ از ترس مجازات، به اين گناه آلوده نشدند. در کتب مقدس قوم يهود تصريح شده است که خدا در تاريخ آنها حضور دارد . اگر رو به بدي بياورند، آنها را مجازات مي کند و اگر به خير و صلاح روي بياورند آنها را پشتيباني مي کند. پس نه تنها اين مجازات و توبه؛ خلاف عدالت نبود بلکه بر اساس عدالت به همراه رحمت الهي بود.
کد سوال : 3798
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : علم به غيب به برخي از اولياء تعلق گرفته است و اين گونه افراد در برخي از اين علم استفاده کرده و خبرهايي به مردم مي دادند و مردم را از برخي امور که در آينده براي آنها اتفاق مي افتاد بر حذر مي داشتند؟ مثال: کتاب کيمياي محبت (محمد محمدي ري شهري) يا نشان از بي نشانها (نخودکي اصفهاني).
پاسخ : علم به غيب، موهب الهي است که به کساني داده مي شوند که با انجام دستورات شرعي و تبعيت کامل از پيامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (س) به مقام قرب مي رسند. هر انساني که به مقام قرب الهي رسيد. عنداللهي مي شود و به ميزان بهره اي که از معنويات و قرب دارد، به علم غيب نيز دسترسي دارد. بله بسياري از بزرگان ما به اين مقام رسيده اند. مرحوم آيت الله حسنعلي اصفهاني (نخودکي) و مرحوم رجبعلي خياط نمونه هاي اين افراد هستند. آنها نيز بر اساس وظيفه و تکليفي که داشته اند مردم را از برخي حقايق آگاه مي کردند و راه را از چاه نشان مي دادند. البته، اگر در پاسخي که در قبل داده شده، دقت فرماييد، علم اين بزرگان به آينده و بر حذر داشتن مردم از برخي کارها؛ با عنايت به بحث قضا و قدر الهي و اختيار انساني است. توجه به اين نکته نيز ضروري است که اين بزرگواران، تنها بر اساس تکليف الهي خود، عمل مي کنند و تحت تاثير هوا و هوس نيستند: اگر در جايي به علم غيب خود رجوع مي کنند و کساني را از کاري بيم مي دهند يا اگر در مواقعي سکوت مي کنند و هيچ نمي گويند تنها بر اساس وظيفه اي است که بر دوش خود حس مي کنند.
کد سوال : 3799
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : درباره نحوه نزول وحي بر پيامبر و چگونگي مصونيت آن از خطا توضيح دهيد
پاسخ : قرآن دو نوع نزول دارد: دفعى و تدريجى. آن جا كه مفاهيم و حقايق قرآن بر قلب رسول(ص) فرود آمده، نزول «دفعى» است و آن جا كه مفاهيم در قالب الفاظ عربى در مدت بعثت رسول(ص) شكل گرفته و بر آن حضرت فرود آمده، «نزول تدريجى» است. فيض كاشانى، ابو عبداللّه زنجانى و علامه طباطبايى اين نظر را تأييد كرده‏اند. دليل فيض كاشانى، احاديث رسيده در اين زمينه است. علاّمه نيز يكى از دو دليل زير را بيان كرده است: 1. فرق بين انزال و تنزيل؛ «انزال» نزول دفعى و يك مرتبه فرود آمدن چيزى و «تنزيل» نزول تدريجى چيزى را گويند. آيه 1 سوره «هود» و آيه 2 سوره «يوسف» اين مطلب را تأييد مى‏كند. 2. آيه‏هاى قرآن بيانگر اين نكته است كه گاهى رسول خدا(ص)، در قرائت قرآن عجله داشتند. از اين بيان روشن مى‏شود كه مفاهيم و معانى در نزد آن حضرت بوده كه مى‏توانستند در قرائت عجله كنند. آيه 16 سوره «قيامت» و آيه 114 سوره «طه»، مؤيد اين مطلب است،V}(ر.ك: تاريخ قرآن، ابوعبدالله زنجانى، ص 10؛ تفسير صافى، فيض كاشانى، ج 1، ص 41؛ تفسير الميزان، ج 18، ص 132){V. با توجه به اين مطالب، روشن مى‏شود كه ممكن است قرآن در عين حال كه مفاهيم آن هر ساله بر قلب پيامبر(ص) فرود مى‏آمد؛ در شرايط معين و موقعيت‏هاى مناسب نيز در قالب الفاظ بر پيامبر(ص) فرود آمده باشد. ازاين‏رو حقايق بسيط، بدون آن كه در قالب الفاظ بيايند، هرساله بر پيامبر(ص) نازل مى‏گشت. اما در رابطه با مصونيت قرآن از تحريف لازم است به نكاتى اشاره كنيم: 1- شكى نيست در اينكه به «عهدين» كنونى نمى‏توان تكيه كرد زيرا به دليل بشرى بودن تدوين و تأليف آن دو به انواع تحريفات گرفتار آمده‏اند بخشى از آن‏ها عبارتند از: آموزه تثليث، اتهامات ناروا به پيامبران، وجود افسانه‏ها، گناه فطرى انسان‏ها، توجيه ظلم و ستم وتناقضات كه آمده است، قرآن نيز اين مسأله را تأييد كرده و بدان تأكيد مى‏كند از آن جمله: آل عمران/ 78، بقره/ 79، مائده/ 41، صف/ 8. روايتى نيز در اين زمينه از على(ع) نقل شده است. V}(ر.ك: بحارالانوار، ج 77، ص 276، حديث 1 و ج92، ص 43، حديث 3){V V}(درباره بشرى بودن كتب آسمانى پيشين (تورات و انجيل) ر.ك: جان ناس، تاريخ اديان، ص 576 و ساروخاچيكى، كتاب مقدس را بهتربشناسيم، ص 31 و ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 3، ص 695){V 2- قرآن مجيد در آيات متعدد و با بيانهاى مختلف اين نكته را متذكر مى‏شود كه در كتب آسمانى گذشته بشارت قرآن كريم از سوى خدا و نزول آن بر پيامبر(ص) مطرح شده است به خصوص آياتى كه تأكيد دارد اهل كتاب از نزول قرآن اطلاع كافى داشته، حقانيت آن رادريافته و نسبت به پيامبرى رسول گرامى اسلام(ص) از شناخت كافى برخوردار بوده‏اند از باب نمونه: آيه 197 سوره شعراء مى‏فرمايد: A}او لم يكن لهم آية ان يعلمه علماء بنى اسرائيل{A؛ M}آيا براىاهل كتاب آگاهى دانشمندان بنى اسرائيل از قرآن نشانه گويا و روشنى نيست{M، و آيه 114 از سوره انعام و آيه 94 از سوره يونس. V}(ر.ك: مصباح يزدى، قرآن‏شناسى، ج 1،ص -190 199){V 3- در اين جا دو نكته حائز اهميت است: T}الف) بشارت به ظهور پيامبر ديگر و تصريح به آن در تورات و انجيل:{T به طور يقين، معناى اين بشارت اين است كه تداوم شريعت موسى و عيسى(ع) هميشگى نيست بلكه با ظهورپيامبر موعود، زمان عمل به آن شريعت به سر مى‏آيد و شخص متدين به كتاب مقدس، مى‏بايست به پيروى از آيين پيامبر موعود بگرود. به طور نمونه عباراتى از عهدين كه قابل انطباق بر پيامبر(ص) است چنين است در انجيل يوحنا در مواقع مختلف خبر از ظهور پيامبرى به نام«Paracliteoo Periclite» داده مى‏شود گرچه در انطباق آن بر پيامبر(ص) ميان دانشمندان مسلمان و مسيحى اختلاف نظر وجود دارد ولى به هر حال خالى از دلالت نيست.V}(ر.ك: يوحنا 16: 7و 14: -25 27 و14:16 به نقل از سويه‏هاى پلوراليزم، نوشته محمد حسن قدروان قراملكى){V در زمينه بشارت هاي کتب آسماني پيشين (تورات و انجيل) کتب متعددي نوشته شده است که ما در اين مجال تنها به چند نمونه بارز بسنده مي کنيم: 1- در سه مورد از «انجيل يوحنا» روي واژه «فار قليط» يا «فار قليطا» تکيه شده است که در ترجمه هاي فارسي به تسلي دهنده ترجمه شده است، از جمله: در يک جا مي خوانيم: و من از پدر خواهم خواست و او تسلي دهنده ديگر (فار قليطا) به شما خواهد داد که تا به ابد با شما باشد.V}(انجيل يوحنا، باب 14 جمله 16).{V و در جاي ديگر آمده است: و چون آن تسلي دهنده (فار قليطا) بيايد که من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، يعني روح راستي که از طرف پدر مي آيد او درباره من شهادت خواهد داد.V}(همان، باب 15، جمله 26).{V و در باب بعد نيز آمده است: ليکن به شما راست مي گويم که شما را مفيد است که من بروم که اگر من نروم، آن تسلي دهنده (فار قليطا) به نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد.V}(همان مدرک، باب 16، جمله 7).{V قابل توجه اينکه فخر رازي در جلد 29 تفسير خود صفحه 313 از اناجيل موجود در عصر خودش از انجيل يوحنا چنين نقل مي کند که در باب 14 مي گويد: H}« و انا اطلب لکم الي ابي حتي يمنحکم و يوتيکم الفار قليط حتي يکون معکم الي الابد»{H که عينا همان است که در بالا ذکر کرديم، ولي با تصريح به واژه فار قليط. همين معني را از باب 15 و 16 با تصريح به واژه فار قليط ذکر مي کند. «فار قليط» که در زبان يوناني «پريکلتوس» يا «پراقليقوس» گفته مي شود، بسياري از مسيحيان آن را به معناي تسلي دهنده يا روح القدس تفسير کرده اند، ولي جمعي آن را به معني بسيار ستوده، که مطابق با نام احمد است و با آيه 6 سوره «صف» که مي گويد: «من بشارت به رسولي مي دهم که بعد از من مي آيد و نامش احمد است» کاملا تطبيق مي کند، ذکر کرده اند. آنچه از مطالعه دقيق در ريشه اين لغت بر مي آيد اين است که فار قليط در اصل کلمه يوناني است، ريشه آن «پريقلتوس» به معني بسيار ستوده بوده که با «پراقليتوس» به معني تسلي دهنده اشتباه کرده اند. نويسنده کتاب «چراغ» (آقاي حسينيان) در جزوه کوچک و پر محتواي خود عين متن لاتين انجيل يوحنا را از کتاب موسوم به «اناجيل» طبع پاريس تأليف «لامنه» موجود در کتابخانه مجلس شوراي اسلامي در آغاز کتاب خود آورده است و به خوبي نشان مي دهد که کلمه فار قليط در آنجا به صورت «پِرِکليت» ( که در عربي به معني احمد و در فارسي به معني بسيار ستوده است) آمده، نه به صورت پرکليت (پاراکليت) که به معني تسلي دهنده است.V}(کتاب چراغ، ص 1){V ولي بعدا متأسفانه در متون اناجيل تعبير اول کنار رفت و تعبير دوم به جاي آن نشست. و نيز مي افزايد: قدماي نصاري از لفظ «پِرِکليت» اسم خاص شخص فهميده بودند، چون در ترجمه هاي سرياني عين لفظ را آورده يعني «فار قليط» و در ترجمه عبراني که نزد من موجود است و شخصامشاهده کردم که «فر قليط» آورده زيرا آن را اسم انساني (معين) مي دانستند و ترجمه عبراني و سرياني نزد مسيحيان کمال اهميت و اعتبار را دارد.V}(همان مدرک، ص6).{V در واقع اين واژه مانند واژه «محمد» و «علي» و «حسن» و امثال آنهاست که هرگز در ترجمه عبارات، ترجمه نمي شود و مثلا به جاي جمله «جاء علي» هيج کس نمي گويد بلند مرتبه آمد، بلکه مي گويند: علي آمد، اما متأسفانه علماي مسيحي در زمانهاي بعد براي محو کردن اين نشانه نبوت پيامبر اسلام (ص) اولا «پِرِکليت» را به «پاراکليت» تبديل کردند و ثانيا آن رااز صورت اسم خاص بيرون آورده، به صورت معني وصفي درآورده اند و به جاي آن «تسلي دهنده» گفته اند(دقت کنيد). از اين سخن بر مي آيد که واژه اصلي اگر «پريقليتوس» باشد به معني بسيار ستوده است، و اشتباها آن با «پراقليتوس» به معني تسلي دهنده بعيد نيست، البته احتمال تعمد در اين تفسير نادرست نيز زياد است. مرحوم علامه شعراني در کتاب خود «نثر طوبي» مي گويد: «در يک کتاب لغت يونان ديده ام که «فار قليط» را به معني «بسيار ستوده» و کسي که به سر همه زبانها افتاده و از او به نيکي ياد مي کنند ترجمه کرده اند، سپس مي افزايد: کتب لغت يوناني به زبان انگليسي و لغت فرانسه همه جا موجود است (مي توانيد به آن مراجعه کنيد ولي) مسيحيان آن را به تصحيف مي خوانند و به معني تسلي دهنده ترجمه مي کنند و ما خود در اين باب رساله مستقلي نوشته ايم»V}(نثر طوبي، ج1، ص197).{V در کتاب «فرهنگ لغات قرآن» نوشته دکتر قريب مي خوانيم که: «مستفاد از روايات آن است که انبياء عظام هر کدام به نوبه خود بشارت به آن حضرت (پيامبر اسلام) در کتابشان داده اند، سپس از بسياري از منابع اسلامي نقل مي کند که نام آن حضرت در انجيل «الفار قليطا» که معني آن احمد است مي باشد»V}(جلد 1، ص351).{V در کتاب «التحقيق في کلمات القرآن الکريم» آمده:«اصل اين کلمه (فار قليط) در يوناني «پِرِکليت» تحريف شده که معني آن احمد و پسنديده است، سپس به کلمه «پرکليت» تحريف شده که معني آن تسلي دهنده ميباشد»V}(التحقيق، جلد2، ص305، ماده حمد).{V از اينها گذشته در تعبيرات خود انجيل جمله هائي وجود دارد که نشان مي دهد اين کلمه به هر تعبيري باشد سخن از پيامبري مي گويد که ظاهر مي شود و آئينش جاويدان است. جمله «من از پدر خواهم خواست، او تسلي دهنده ديگر به شما خواهد داد که تا به ابد با شما خواهد ماند» دليل روشني است که منظور از «تسلي دهنده ديگر» پيامبري است که آئينش ابدي و جاويدان است.V}(انجيل يوحنا، باب14، جمله16).{V و در آنجا مي گويد: «ليکن آن تسلي دهنده يعني روح القدس که پدر او را به اسم من خواهد فرستاد، همان شما را هر چيز خواهد آموخت»V}(همان مدرک، جمله 26).{V پيداست که اين تسلي دهنده پيامبري است و نه روح القدس، و در تعليمات او همه حقايق نهفته شده است و چيزي ناگفته باقي نخواهد گذاشت. به هر حال جاي ترديد نيست که کلمه «احمد» و يا واژه اي همانند آن در انچيلهاي موجود در زمان پيامبر اسلام(ص) وجود داشته است و گرنه آيه ششم سوره «صف» شديدا مورد اعتراض آنها قرار مي گرفت و دستاويز خوبي براي مبارزه بر ضد اسلام مي شد. در حالي که در تاريخ اسلام چنين چيزي را نقل نکرده اند. بنابراين چنين به نظر مي رسد که وقتي بعضي از علماي مسيحي موقعيت خود را در خطر ديدند تصميم بر تحرييف و تبديل آن به معاني ديگر گرفتند و حتي در بعضي از کتب مسيحيان که قرنها بعد از ظهور پيامبر اسلام (ص) در گوشه و کنار وجود داشته همان نام مقدس پيامبر به چشم مي خورده است. شاهد اين سخن بيان جالبي است که يکي از دانشمندان مسيحي که اسلام را پذيرفته در کتاب خود «أنيس الأعلام» که يک کتاب تحقيقي جالب است، پرده از روي آن برداشته است. او که خود يکي از کشيشان معروف مسيحي بوده و تحصيلات خود را نزد علماي بزرگ مسيحي به پايان رسانده و به مقام ارجمندي از نظر آنان نائل شده، در مقدمه کتاب خود ماجراي عجيب اسلام آوردنش را چنين شرح مي دهد: « ... بعد از تجسس بسيار و زحمات فوق العاده و گردش در شهرها خدمت کشيش والامقامي رسيدم، که از نظر زهد و تقوا ممتاز بود، فرقه کاتوليک از سلاطين و غيره سوالات ديني خود را به او مراجعه مي کردند، من نزد او مدتي مذاهب مختلفه نصارا را فرا گرفتم، او شاگردان فراواني داشت ولي در ميان همه به من علاقه خاصي داشت کليد هاي منزل ... همه در دست من بود فقط کليد يکي از صندوقخانه ها را پيش خود نگاه داشته بود ... . در اين بين روزي کشيش مزبور را عارضه اي رخ داد و به من گفت: به شاگردها بگو حال تدريس ندارم وقتي نزد شاگردان آمدم ديدم مشغول بحثند منجر شد به معني لفظ «فار قليطا» در سرياني و «پريکلتوس» به زبان يوناني ... جدال آنها به طول انجاميد هر کسي رأئي داشت... پس از بازگشت استاد پرسيد: امروز چه مباحثه کرديد؟ من اختلاف آنها را در لفظ «فار قليطا» از براي او تقرير کردم ... گفت: تو کدام يک از اقوال را انتخاب کردي؟ گفتم: مختار فلان مفسر را اختيار کرده ام. کشيش گفت: تقصير نکرده اي و لکن حق و واقع خلاف همه اين اقوال است، زيرا حقيقت اين را نمي دانند مگر «راسخان في العلم» از آنها هم تعداد کمي با آن حقيقت آشنا هستند، من اصرار کردم که معني آن را برايم بگوئيد. وي سخت گريست و گفت هيچ چيز را از تو مضايقه نمي کنم... در فرا گرفتن معني اسم اثر بزرگي است ولي به مجرد انتشار من و تو را خواهند کشت! چنانچه عهد کني به کسي نگوئي اين معني را اظهار مي کنم.. من به تمام مقدسات قسم خورده ام که نام او را فاش نکنم. پس گفت: اين اسم از اسماء «پيامبر مسلمين» است و به معني «احمد» و «محمد» است. پس از آن کليد آن اطاق کوچک را به من داد و گفت: در فلان صندوق را باز کن و فلان و فلان کتاب را بياور. کتابها را نزد او آوردم اين دو کتاب به خط يوناني و سرياني پيش از ظهور پيامبر اسلام بر پوست نوشته شده بود. در هر دو کتاب لفظ «فار قليطا» را به معني «احمد» و «محمد» ترجمه نموده بودند. سپس استاد اضافه کرد: علماي نصاري قبل از ظهور پيامبر اسلام اختلافي نداشتند که «فار قليطا» به معني «احمد و محمد» است ولي بعد از ظهور محمد براي بقاي رياست خود و استفاده مادي آن را تأويل کردند و معني ديگري براي آن اختراع نمودند و آن معني قطعا منظور صاحب انجيل نبوده است. سوال کردم درباره «دين نصارا» چه مي گوئي؟ گفت: با آمدن دين اسلام منسوخ است، اين لفظ را سه بار تکرار نمود. پس گفتم: در اين زمان طريقه نجات و صراط مستقيم ... کدام است؟ گفت: منحصر است در متابعت محمد(ص). گفتم: آيا تابعان او از اهل نجاتند؟ گفت: اي والله (سه بار تکرار کرد) ... سپس استاد گريه کرد و من هم بسيار گريستم. گفت: اگر آخرت و نجات مي خواهي البته بايد دين حق را قبول نمائي... و من هميشه تو را دعا مي کنم به شرط اينکه در روز قيامت شاهد باشي که در باطن مسلمان و از تابعان حضرت محمد(ص) هستم... هيچ شکي نيست که امروز بر روي زمين «دين اسلام» دين خداست...»V}(اقتباس با کمي اختصار از هدايت دوم مقدمه کتاب «انيس الأعلام»).{V چنانکه ملاحظه مي کنيد طبق اين سند علماي اهل کتاب پس از ظهور پيامبر اسلام(ص) به خاطر منافع شخصي خود، نام و نشانه هاي او را طور ديگري تفسير و توجيه کردند! و حتى در كتاب ادريس افزون بر نام پيامبر(ص) اسامى اهل بيت نيز بدين صورت آمده است: پاراكليتوس (محمد) ايليا (على) ططه (فاطمه) شبر(حسن) شُبر (حسين)، V}(ر.ك: صادقى، محمد، بشارات عهدين، ص 230){V. T}ب ) حكم عقل بر برترى كتاب آسمانى متأخر:{T علاوه بر آن چه گفته شده عقل براى ترجيح قرآن بر كتب آسمانى پيشين مرجح ديگرى دارد و آن بناى عقل و عقلا در محاورات و وضع قوانين بر اخذ و مبناى عمل قرار دادن حكم و پيامى است كه در مرحله آخر وضع شده باشد و به مكلفان ابلاغ شده است. خلاصه گر چه عبارات كنونى عهدين دلالت صريح بر اين ندارند كه قرآن اكمل كتب است اما چنانكه گذشت بر اساس دلايل قرآنى روائى، عقلى و عقلايى پذيرش برترى قرآن بر ديگركتب آسمانى بديهى است. در پاسخ به اين پرسش مى‏توان به چند نكته اساسى اشاره كرد: 1- با توجه بر مطالبى كه در پاسخ پرسش اول بيان شد، به خوبى معلوم مى‏گردد كه كتاب آسمانى برتر همانا قرآن كريم است زيرا نويد آمدن آن در آينده از طرف كتب آسمانى پيشين در واقع تلويح و اذعان بر اين امر است كه كتاب پسين كاملتر از كتاب قبلى مى‏باشد و ازطرف ديگر عقل هم به برترى و حجيت كتاب متأخر حكم مى‏كند افزون بر آن كه تاريخ نيز گواه است كه ميان نزول انجيل و قرآن كتاب آسمانى ديگرى براى هدايت بشريت نازل نشده است، بنابراين قرآن تنها كتاب برتر در ميان كتب است. 2- در پاسخ از اين كه به چه دلايلى اين كتاب آسمانى گرفتار تحريف نگشته است؟ قرآن پژوهان پاسخ‏هاى مختلفى را براى آن ذكر كرده‏اند پاره‏اى از آن‏ها را ياد آور مى‏شويم: T}الف) مقام تلقى و ابلاغ وحى:{T از مقايسه وحى با معارف بشرى همين اندازه مى‏توان گفت كه وحى خارج از معارف بشرى (حس و تجربه و عقل و حدس و حتى شهود عرفانى) بوده و از سنخ آن‏ها و هم رتبه با معارف انسانىنمى‏تواند به شمار بيايد نتيجه اين كه معرفت وحيانى نه معرفت عقلى است چنانكه فارابى آن را پذيرفته است و نه براساس داده‏هاى نوين علوم اجتماعى و روانشناسى، تبلور شخصيت و روح باطنى يا نبوغ اجتماعى است و نه در قلمرو مكاشفه نفسانى و الهام عرفانى جاى مى‏گيرد. از اين جا به تمايز ديدگاه مسلمانان با ديدگاه غالب مسيحيان در موضوع وحى پى مى‏بريم، زيرا وحى در نظر مسلمانان طريق ويژه القاى پيام الهى بر پيامبر(ص) است كه در آن هم معنا و هم لفظ هر دو از ناحيه خداوند فرستاده مى‏شود و پيامبر(ص) هيچ نقشى جز گيرندگى وحفظ و انتقال خبر به مردم ندارد لذا حقيقت و پيام واقعى خدا از طريق او به انسان‏ها مى‏رسد در مقابل مسيحيان حقيقت وحى را به گونه ديگرى تفسير كردند به نظر آنها وحى از مقوله لفظ و پيام نيست بلكه از نوع انكشاف و تجلى است نتيجه چنين رويكردى به وحى اين مى‏شود كه گفته شود متون مقدس در واقع پيام‏هاى الهى نيستند بلكه تجربه‏هاى مدونى مؤلفان‏اند كه به كمك ذهن و قلم آنها تعبير يافته‏اند. بنابراين وحى در نظر مسلمانان گفتار خدايى است كه فرشته‏اى آن را حمل نموده به بشرى مى‏رساند كه در اين صورت پيامبر سخن فرشته را مى‏شنود كه سخن خدا را حكايت مى‏نمايد. مانند وحى كه بر پيامبر(ص) بوده ايشان هم چون پيامبران پيشين تنها واسطه در رساندن پيام به مردم بوده‏اند و لذا حتى قوه دراكه آن حضرت هم نمى‏توانست در اين امر شريف دخل و تصرفى بكند. يكى از شواهد عمومى بر تأييد و تثبيت نظر مسلمانان تكرار واژه‏هايى هم چون «قل» و «تؤمر» و «فاصدع» و امثال آن در خود قرآن كريم است كه ثابت مى‏كند عين سخنان خدا به مردم رسيده است. البته ريشه آن دليل عقلي است چون لزوم وحي و ارسال انبيا اين است که عقل بشر محدود است و رسول خدا(ص) اگر بدون ارتباط با خدا يعني از ناحيه خود سخني بگويد او نيز از اين جهت مانند ما بشر است و سخن او اتمام حجت نخواهد بود. آنچه گفته شد دو مرحله از مراحل عصمت قرآن مجيد است كه به آن عصمت در مقام «تلقى و ابلاغ وحى» گفته مى‏شود در اين مرحله اولاً خدا در گفتارش صادق شناخته مى‏شود ثانيا فرشته و آورنده وحى از هر گونه تصرف عمومى و سهوى در پيام الهى مصون است و پيام الهى را كاملاً دقيق به پيامبر مى‏رساند. ثالثا دستگاه ادراكى پيامبر در دريافت پيام خدا گرفتار هيچ گونه خطايى نمى‏شود و آن را كاملاً به درستى دريافت مى‏دارد رابعا آنچه پيامبر دريافت كرده است را بدون اندك كم و كاست يا تغيير و تبديل به مردم ابلاغ مى‏كند A}و ماينطق عن الهوى * ان هو الا وحى يوحى{A؛ V}(نجم، آيات 3 و 4){V بنابراين قرآن مجيد از مبدأ صدور تا ابلاغ عمومى در جامعه از مصونيت و معصوميت كامل برخوردار است آن گاه نوبت به بررسى تحريف ناپذيرى قرآن در عرصه جامعه و تاريخ مى‏رسد. T}ب) عرصه جامعه و تاريخ:{T قرآن پژوهان اين عرصه را از ابعاد مختلف مورد بررسى قرار داده‏اند: T}1- مصونيت در زمان رسول الله:{T محققين علوم قرآنى درباره آن به دلايل ذيل تمسك نموده‏اند: T}الف) دلايل تاريخى:{T 1- عنصر نزول تدريجى قرآن يكى از تمهيدات الهى براى مصون ماندن قرآن نزول تدريجى آن، آن هم با سبك و برنامه‏اى ويژه است. به شهادت تاريخ به دستور پيامبر عده‏اى از مسلمانان بلافاصله آيات نازل شده را مى‏نوشتند. 2- وضعيت فرهنگى جامعه بى شك از اهتمام پيامبر(ص) بر قرائت قرآن و تحفيظ آن بر مسلمانان جامعه آن روز فضيلت بزرگى براى حفظ قرآن قائل شده بودند. 3- تكامل خط و كتابت به نظر محققان شرايط و موقعيت براى حفظ و صيانت قرآن از طريق تكامل خط و پيشرفت امر نگارش مهيا بود. T}ب) دلايل قرآنى و روائى:{T مفاد آياتى مانند آيه 9 سوره حجر و آيه 42 سوره فصلت اين است كه قرآن هم از درون به لحاظ نفوذ ناپذيرى و هم از برون به دليل نگهبانى خداوند مصونيتش تأمين شده است افزون بر آن ظهور احاديثى مثل حديث ثقلين هم اين است كه قرآن به صورت سالم در زمان پيامبر به مردم تحويل داده شده است. T}2- مصونيت در زمان خلفا و پس از آن:{T محققان در اين مرحله دلايل نفى تحريف را به لحاظ نفى نقصان و نفى زياده تقسيم كرده‏اند. دلايل كاهش ناپذيرى قرآن به شرح ذيل است: 1- رويكرد تاريخى: تحليل تاريخى را مى‏توانيم از ابعاد ذيل دنبال كنيم: الف) قرآن مجيد كتابى بوده است كه باتمام شئون زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان مرتبط بوده و مسلمانان سياست، اقتصاد و قوانين اخلاقى و حتى آداب و رسوم معاشرتى خود را از آن مى‏گرفته‏اند كتابى كه تا اين اندازه با زندگى مردم در آميخته چگونه ممكن است كاهشى درآن پيدا شود احتمال كاهش به منزله اين است كه احتمال دهيم در قانون اساسى يك ملت بزرگ تغيير و حذف واقع شود و كسى متوجه آن نگردد. ب) اهتمام به نگه دارى و حفظ قرآن كريم در ميان مسلمانان جايگاه والايى داشت. ازاين‏رو در تاريخ مشاهده مى‏شود نسل بعد از نسل قرآن را سينه به سينه حفظ مى‏كردند و به نسل بعدى انتقال مى‏دادند. ج) مسأله ديگر بررسى ارتباط تاريخى حكومتها با آيات قرآن است. حساسيت خاص مسلمانان مانع از اين كار مى‏شد و از سوى ديگر آيات سياسى صريح و نص در مصاديق مشخص و جزئى نيستند تا بهانه‏اى براى تحريف متصور باشد. 2- رويكرد قرآنى: تحدى قرآن به نظر برخى از محققان كم شدن كلمه با كلماتى از يك جمله زيبايى و دلربايى نخستين آن را از ميان مى‏برد و مجالى براى تحدى با آن نمى‏گذارد. 3- رويكرد عقلى: محققان قرآنى اين مسأله را از ابعاد متفاوت پى گرفته‏اند: الف) برهان حكمت: خداوند حكيم براى هدايت بشر قرآن را فرستاد و با توجه بر خاتميت دين و پيامبر(ص) اگر قرآن تحريف شود پيامبر ديگرى كه راه صحيح را به مردم نشان دهد نخواهد آمد و مردم گمراه خواهند شد و اين امر با ساحت اقدس خداوند سازگار نيست. ب) تكليف به مالايطاق: اگر گفته شود كتابى كه بعد از رحلت پيامبر وجود دارد به جهت احتمال كاهش غير از آن كتاب موجود در عصر خود آن حضرت مى‏باشد لازم مى‏آيد خداوند انسان‏ها ى بعد از رحلت را به برنامه‏هايى مكلف سازد كه از حيطه قدرت آنها بيرون است چون فرض اين است كه خداوند مسلمانان را به عمل نمودن بر قرآن زمان رسول الله(ص) مكلف ساخته است. T}دلايل تحريف ناپذيرى قرآن از نوع زيادى: {T 1- دلايل تاريخى: مشروح دلايل فوق در بندهاى الف و ب و ج از بخش قبلى به صورت مفصل بيان شد. 2- دلايل عقلى: الف) اعجاز قرآن اگر نظم و محتواى ويژه قرآن فوق توان بشر است هر گونه دستكارى بشر در اين آيات كه به آن محتوا و نظم آسيب رساند قرآن را فروتر از حد اعجاز خواهد كرد و حال آن كه اعجاز براى قرآن در همه زمان‏ها ثابت بوده است. ب) جاودانگى قرآن، قرآن در موارد متعددى از جمله آيه 14 سوره طارق و آيه 105 سوره اسرى خود را قول فصل و حق معرفى مى‏كند واضح است كه فصل و حق بودن با جاودانگى ملازمه دارد زيرا آنچه كه جدا كننده حق از باطل و يا حقيقت ثابت باشد نمى‏تواند هميشگى نباشد بنابراين قرآن ابدى است و چون قرآن محرّف نمى‏تواند براى هميشه جدا كننده باشد جاودانه هم نمى‏تواند باشد ازاين‏رو جاودانه بوده قرآن نشان از مصونيت قرآن از تحريف مى‏باشد. ج) خاتميت دين اسلام قرآن در مواقع متعددى خود را كلام خدا سند نبوت و كتاب اسلام مى‏نامد مانند آيه 34 سوره طور و آيه 88 سوره اسرى و از سوى ديگر دين اسلام را آخرين دين معرفى مى‏كند مثل آيه 85 سوره آل عمران و آيه 40 سوره احزاب. روشن است كه خاتميت به معناى مصونيت از تحريف است سخن در اين است كه چه چيزى از دين بايد مصون از تحريف باشد؟ يقينا آن چه به نام دين و مجموعه هدايت الهى براى يك پيامبر نازل گشته است يعنى كتاب او بايد مصون از تحريف باشد و اين شرط لازمه مصونيت دين از تحريف است. 3- دلايل قرآنى: الف) تحدى دايمى قرآن اگر كسى ادعا كند يكى از سور قرآن در قرآن نازل شده بر پيامبر(ص) نبوده و بعدا اضافه شده است اين مدعا را آيات تحدى نفى مى‏كند زيرا اگر چنين بود پس بايد بتوان مانند آن يك سوره سوره‏اى فراهم آورد. ب) نفوذ ناپذيرى قرآن، بدون ترديد نوع چنين كلمات و محتواى مطالب قرآن خود دژى مستحكم محسوب مى‏شود كه اگر مطلبى بر آن افزوده شود در ميان مطالبش پوشيده نخواهد ماند. 4- دلايل نقلى و تعبدى: الف) لزوم تواتر قرآن مقصود از آن اين است كه قرآن در هر حرف و هر كلمه و حتى در حركات و سكنات نيز بايد متواتر باشد يعنى همه مسلمانان آن را دست به دست وسينه به سينه به طور همگانى نقل كرده باشند ازاين‏رو چون تمام آيات قرآنى در زمانهاى پس از رحلت پيامبر به اين صفت تواتر دارا بوده‏اند مى‏توان اين نتيجه را از آن گرفت كه همه آيات قرآن از خود قرآن بوده و هيچ گونه آيه‏اى بر آن افزوده نشده است. ب) روايات وارده در باره قران اين گونه روايات مختلف است. يكى آن دسته از روايات براى شناسايى درستى و نادرستى خود روايات است كه مى‏گويند: آنها را بر قرآن عرضه كنيد موافقين كتاب را اخذ و مخالفين آن را طرد كنيد ديگرى آن دسته از روايات است كه دستور مى‏دهند براى اخذ علوم و معارف و احكام به قرآن مراجعه كنيد و بالاخره رواياتى كه با صراحت و يا با ملازمه قطعى بر مصونيت قرآن از تحريف در زمان ائمه(ع) دلالت دارند مانند سخن امام صادق(ع): H}«هو كلام و كتاب الله و وحى الله و تنزيله...»{H معلوم است كه قرآن بايستى همواره راه سلامت را در پيش داشته باشد تا بتواند معيار و محل مراجعه و... باشد ازاين‏رو طبق مفاد اين گونه روايات هر گونه شبهه‏اى منتفى مى‏گردد. قرآن كنونى دست نخورده و همان قرآن نازل شده بر رسول اكرم(ص) است، شواهد قطعى وجود دارد زيرا قرآن به تواتر نقل شده و تواتر قطعى است. ادله عقلى و نقلى ديگرى نيز بر اين مسأله دلالت دارد. براى مطالعه بيشتر ر.ك: 1ـ آموزش علوم قرآن، محمد هادى معرفت. 2ـ قرآن شناسى، مصباح يزدى. 3ـ قرآن هرگز تحريف نشده است، حسن زاده آملى. 4ـ التحقيق فى نفى التحريف عن القرآن، محمد هادى معرفت. روشن است كه اگر خداوند اراده مى‏فرمود كه انجيل وتورات از تحريف مصون بدارد چنين مى‏شد ولى اراده خداوند گزاف نيست. بلكه اراده او برطبق مصلحت و حكمت جريان مى‏يابد. حال در مورد عدم تعلق اراده الهى بر جلوگيرى از تحريف كتاب‏هاى آسمانى گذشته به اين نكات مى‏توان اشاره نمود. الف) چون اديان پيشين براى مقطع و برهه‏اى از تاريخ كارآيى داشته و قهرا با پيشرفت زمان و تاريخ بايد در آنها تحولاتى حاصل مى‏شد. حفظ آن كتاب‏ها براى هميشه ضرورى نبوده است. ب ) براى حفظ يك متن به صورت اصلى بايد شرايطى فراهم باشد. در اعصار گذشته تكامل خط وكتابت به آن ميزان نبوده است كه بتواند متنى را دربستر خويش و به صورت كامل حفظ نمايد. البته با رشد تمدن بشرى زمينه‏هاى لازم براى چنين امرى پديدار مى‏شد. ج ) چون اسلام دين ابدى و قرآن سند جاويد آن است وحالت منتظره‏اى براى آن وجود ندارد بايد از دستخوش تحريف و دگرگونى مصون بماند. ولى كتاب‏هاى آسمانى گذشته به دليل داشتن حالت منتظره چنين ضرورتى را ايجاب نمى‏كردند. د ) آنچه از برخى از آيات قرآن به دست مى‏آيد آن است كه نسخه‏هايى از تورات و انجيل تا روزهاى آغازين دين اسلام به صورت تحريف نشده باقى بوده است و آنچه دست علماى اديان بوده حقايق را در برداشته كه پس از ظهور پيامبر اسلام توسط علماى آنها مورد كتمان واقع شد. بر اين اساس غالب تحريفها (اگر صورت گرفته باشد) پس از نزول قرآن صورت گرفته و در اين صورت بايد گفت: تورات و انجيل تاپايان دوران مأموريت خويش تا حدى از تحريف مصون بوده‏اند. بهترين دليل بر عدم تحريف قرآن اين است كه قرآن به تواتر رسيده و در هر عصرى تواتر خود را حفظ نموده است و تحقيقات تاريخى و مقايسه بين قرآنهاى موجود و قرآن‏هاى صدر اسلام كه نسخه‏هايى از آنها در موزه‏هاى بزرگ جهان موجود است نشان مى‏دهد كه حتى يك «واو» از اين كتاب الهى كم و زياد نشده است.
کد سوال : 3800
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چگونه بايد زندگي كرد كه شفاعت ائمه اطهار(ع) شامل حالمان شود؟
پاسخ : شفاعت ائمه(ع) روز قيامت براساس قانون كلى شفاعت است، لذا بايد ديد شرايط شفاعت چيست؟ T}شرايط شفاعت: {T شفاعت اولياى الهى در روز قيامت براى گنه‏كاران و واسطه شدن آنان در رساندن رحمت، مغفرت و آمرزش الهى بدون حساب نيست بلكه اين كه كسانى مورد شفاعت قرار گيرند متوقف بر شرايطى است كه در آيات و روايات بيان شده است. 1- رضايت خداوند: بايد توجه داشت كه شفاعت از سوى خداوند آغاز مى‏شود. شفاعت فيض مغفرت الهى است كه مانند تمام فيوضات از جانب خدا اعطا مى‏شود و شفيعان اسباب و وسائط ومجارى اين فيض هستند. فياض و اعطا كننده اين رحمت خداوند است. به ‏همين جهت در آيات و روايات شرط شفاعت اين است كه شفيعان مورد رضايت و پسند خداوند باشد. شفيعان كسانى هستند كه خداوند آنان را براى اين امر پسنديده و به آنان اجازه شفاعت داده است «يومئذ لا تنفع الشفاعة الا من اذن له الرحمن و رضى له قولا؛ در آن روز شفاعت سودى ندارد مگر كسى‏كه خداى رحمان به او اجازه دهد و سخن او را بپسندد» V}(طه آيه 109).{V شفاعت شوندگان نيز كسانى هستند كه مورد رضايت و پسند خداوند باشند «ولا يشفعون الا لمن ارتضى؛ (شفيعان) شفاعت نمى‏كنند مگر براى كسى كه‏مورد رضايت و پسند خداوند باشد» V}(انبيا، آيه 28). {Vيعنى شفاعت شفيعان در حق كسى مؤثر واقع مى‏شود كه به مقام ارتضاى الهى نايل آمده باشد. يعنى هم‏اصل شفاعت از سوى خداوند و اعطاى اوست و هم شفيعان را خداوند براى‏اين مقام تعيين كرده و هم شفاعت شوندگان كسانى هستند كه خداوند مى‏خواهد. 2- گنه‏كارانى مورد شفاعت قرار مى‏گيرند كه گناهان آنان اصل‏ايمانشان را به خطر نيفكنده باشد. به همين جهت در منابع دينى آمده است كه كافر و مشرك در روز قيامت شفاعت نمى‏شوند و شفاعت شفاعت‏كنندگان به‏حال آنان سودى نخواهد داشت. قال رسول الله(ص): H}«الشفاعة لاتكون لاهل‏الشك والشرك و لا لاهل الكفر والجحود بل يكون للمؤمنين من اهل التوحيد؛{H شفاعت براى ترديد كنندگان و مشركين و كافرين نيست بلكه براى موءمن‏موحد است» V}(ميزان‏الحكمه ج 5 ص 117).{V 3- گنه‏كارانى مورد شفاعت قرار مى‏گيرند كه مطيع دستورات خدا و رسول و امامان باشند. در منابع دينى شرط‏اين كه شفاعت شامل حال بنده گنه‏كار بشود عمل كردن به احكام و دستورات‏ دين ذكر شده است. كسى كه روش و بناى عملى‏اش اطاعت از خدا و فرستادگان او بوده لكن گهگاهى دچار لغزش و خطا شده است قابليت و استحقاق شمول‏رحمت، مغفرت و آمرزش الهى را در روز قيامت از طريق وسائط و مجارى آن يعنى شفاعت شفيعان خواهد داشت. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «هر كس‏دوست دارد شفاعت شافعين در مورد او سودمند واقع شود بايد در صدد جلب‏رضايت خداوند برآيد و بدانيد هيچ كس رضايت خداوند را جلب نخواهد كرد مگر با اطاعت از خدا و پيامبر و اولياى الهى از آل محمد» V}(بحارالانوار ج 78ص 220).{V اهميت عمل به احكام و وظايف دينى در شمول شفاعت به حدى‏است كه حتى سبك شمردن و اهميت ندادن به آن سبب محروميت از شفاعت‏ مى‏شود. رسول اكرم(ص) مى‏فرمايد: H}«لاينال شفاعتى من استخف بصلوته؛{H شفاعت من به كسى كه نمازش را سبك بشمارد نمى‏رسد V}ميزان‏الحكمه ج 5ص 117).{V امام صادق(ع) مى‏فرمايد: H}«لاتنال شفاعتنا من استخف بالصلوه؛{H شفاعت ما به كسى كه نماز را سبك بشمارد نمى‏رسد» V}(كافى ج 3 ص 270).{V 4- وجود رابطه روحى و معنوى ميان شافع و شفاعت شونده. اگر اولياى الهى‏در روز قيامت از عده‏اى شفاعت مى‏كنند و در حقيقت واسطه فيض مغفرت و آمرزش الهى مى‏شوند اين شفاعت بى‏حساب و جزاف نيست. بلكه ناشى ازرابطه معنوى خاصى است كه در دنيا ميان شفاعت كننده و شفاعت شونده ‏برقرار شده است. بر اين اساس وقتى كسى در زندگى دنيوى با اولياى الهى هم‏عقيده و هم‏فكر و هم‏راه است و تحت جذبه هدايت‏گرى آنان قرار گرفته وآنان را امام و پيشواى خود قرار داده است درجه‏اى از وحدت و هم‏سنخى و محبت ميان آنان ايجاد شده است. اين رابطه روحى و معنوى ميان ‏شفاعت‏كننده و شفاعت‏ شونده در اين دنيا پايه و اساس شفاعت در آخرت ‏خواهد بود. بنابراين شفاعت اولياى الهى شامل حال كسانى كه در دنيا چنين رابطه روحى و معنوى با انبيا و اوصيا و ائمه معصومين نداشته‏اند نخواهد شد. T}برخى از ويژگى‏هاى شفاعت:{T 1- مراتب و درجات شفاعت. شفاعت اولياى الهى براى انسان خطاكار مراتبى دارد. اين شفاعت همان‏گونه كه در شرط چهارم شفاعت گذشت براساس رابطه معنوى ميان شخص با اولياى الهى است و هراندازه كه اين رابطه بيشتر باشد تأثير بيشتر خواهد گذاشت. اما اين که زمان شفاعت چه وقتي خواهد بود؟ علامه طباطبايي مي فرمايند از روايات فهميده مي شود که شفاعت در وقتي رخ مي دهد که شخص وارد جهنم شود و دليلي به وجود شفاعت در برزخ و سختي هاي روز قيامت که روزي بسيار طولاني است وجود ندارد. البته ممکن است هنگام جان دادن و روز قيامت معصومين کمک هايي بنمايند ولي اين از باب تصرفات و حکومتي است که خداوند به آنها داده استV} (الميزان عربي، ج 1، ص 155).{V و ربطي به شفاعت ندارد؛ زيرا بحث شفاعت و شفاعت کنندگان مختص معصومين نيست و اشخاص و گروه هاي مختلفي شفاعت مي کنند که در برزخ داراي حکومت و حق تصرف نيستند. امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «گروهى از مردم پس از آن كه در آتش جهنم مى‏سوزند شفاعت به سراغشان مى‏آيد و آنها را نجات مى‏دهد» V}(ميزان‏الحكمه ج 2 ح 2940).{V اين خصوصيت شفاعت مانع از جرأت افراد بر ارتكاب گناه مى‏شود و در عين حال روزنه اميد را بازمى‏گذارد و افراد را به سعى در تحصيل شرايط شمول‏شفاعت كه در يك كلام در رضايت خدا و عمل به دستورات او خلاصه مى‏شود وامى‏دارد. 2- خداوند تحت تأثير شفيعان نيست. برخلاف شفاعت مرسوم درميان مردم كه حاكم به خاطر نفوذى كه شفيع نزد او دارد و متأثر از نفوذ وى مجرم را مورد عفو قرار مى‏دهد شفاعت فعل خداوند است. شفاعت از سوى خداوند آغاز مى‏شود. فيضى است كه او عطا مى‏كند و شفيعان واسطه ايصال‏اين فيض هستند. شفيعان تحت تأثير خداوندند و نه بالعكس. 3- شفاعت پاداشى براى صالحان است. در كلام معصومين يكى از حكمت‏هاى شفاعت هديه و جايزه به صالحين ذكر شده است. فرق است ميان كسى كه عمرى را به مخالفت و عصيان و كفر نسبت به خداوند گذرانده و كسى كه عقيده و عملش مورد پسند خداوند بوده است. هر چند دچار لغزش‏ها و خطاهايى نيز شده ‏است. شفاعت در حقيقت هديه و جايزه‏اى است به چنين انسان‏هايى به اين صورت كه به خاطر عقيده و اعمال خوب آنها اعمال بدشان بخشيده مى‏شود. امام صادق(ع): H}«والشفاعه جائزه لهم اذا ارتضى الله عزوجل دينهم؛{H شفاعت جايزه‏اى است براى مؤمنين گنه‏كارى كه دين آنان مورد رضايت و پسند خداوند است V}(بحارالانوار ج 8 ص 40).{V با توجه به مطالب ذكر شده شفاعت امام حسين(ع) (كه همان شفاعت الهى است) شامل افرادى مى‏شود كه ارتباط روحى و عملى با آن حضرت برقرار كرده و تلاش مى‏كنند در راه آن امام بزرگ قدم بردارند هر چند در زندگى گاه دچار خطا و لغزش مى‏شوند توجه داريم كه شفاعت براى هيچ‏كس ضمانت شده نيست پس نه مى‏توان جرأت بر گناه پيدا کرد و نه مأيوس از رحمت حق شد بلكه بايد تلاش نمود و اميد داشت كه مشمول شفاعت ائمه اطهار(ع) خواهيم شد.