کد سوال : 3771
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : زني هستم 24 ساله با ديپلم تجربي بعد از 4 سال زندگي با يك بچه 2 ساله فهميده ام شوهرم بر اثر يك سال بيكاريش و فشار روحي رو به اعتياد آورده چه كنم , هر دري زدم , هر چه كردم سود نداشته, مرا راهنمايي كنيد.
پاسخ : همانطور که خودتان نيز فرموده ايد مشکل بيکاري همسرتان منشأ اين معضل شده است. بنابراين در اسرع وقت با تدابيري لازم درصدد اشتغال وي باشيد هر چند ممکن است بفرمائيد اولاً خارج از توان شخصي من است و ثانياً تلاش کرده ام و به نتيجه مطلوب نرسيده ام و از همه مهم تر براي اشتغال به شغل و کار مناسب ابتدا بايد ترک اعتياد کند. آري اين دو موضوع يک رابطه دو سويه دارد ولي اکنون که شما به عنوان شريک زندگي وي نقش آفرين هستيد بايد بيش از گذشته تلاش نمائيد. مطمئناً استمرار زندگي مشترکتان و بخصوص آينده موفقيت آميز و خوشبختي فرزندتان ايجاب مي کند بعنوان همسري دلسوز و وفادار و مادري مهربان عنان اداره خانواده را بدست بگيريد و با کمک و مشورت اعضاء بزرگ تر خانواده خود و خانواده همسرتان و يا ديگر افراد با تجربه فاميل تلاش مضاعفي براي اصلاح وضعيت موجود انجام دهيد. راهکارهاي زير نيز مي تواند رهگشا باشد:
1. در اولين فرصت با همسر خود گفتگو کنيد و در يک محيط عاطفي و از روي دلسوزي و همدردي با وي و با اظهار علاقه و عشق به وي از او بخواهيد به اتفاق همديگر به مراکز ترک اعتياد مراجعه نموده و اين مانع بزرگ را انشاءالله به سادگي از جلوي راه سعادتمند شدن خود و خانواده تان برداريد. مطمئناً اگر بتوانيد با اجتناب از هر گونه سرزنش وي بخاطر نداشتن شغل مناسب و يا داشتن اعتياد و به قصد و نيت کمک به وي و خانواده خود و با تعريف و تمجيد از برخي صفات پسنديده همسرتان به سراغ وي برويد و از وي بخواهيد با مراجعه به مراکزي نظير بهزيستي يا غيره, ترک اعتياد کند وي پاسخ مثبت داده و شما موفق خواهيد شد.
2. براي پيدا کردن کار به اداره کاريابي شهرستان محل سکونتتان مراجعه کنيد و يا از برخي اعضاء فاميل يا همسايگان و يا ديگران که احتمالاً بتوانند فرصت شغلي اي براي وي تهيه کنند کمک بطلبيد. مطمئناً با پيدا کردن شغل (هر چند در غير زمينه تخصصي همسرتان باشد) و اشتغال به کار از اين سردرگمي بيرون خواهد آمد و زمينه عشق و علاقه به تلاش و زندگي کردن ايجاد خواهد شد. زيرا همانطور که مصرف مواد مخدر فرد را بي خيال و لاابالي مي کند بيکاري نيز عامل ديگري براي نااميدي و از دست دادن ميل به زندگي و ... است.
3. در صورتي که همسرتان از برخي توانايي ها برخوردار است مي تواند کاري هر چند مختصر را در منزل انجام دهد و منبع درآمدي براي هزينه هاي زندگي باشد با تهيه کردن سرمايه اي اوليه کاري را در منزل انجام دهند تا هم تأمين کننده هزينه هاي زندگي باشد و هم از بيکاري نجات يابند و سرگم باشند هر چند ممکن است درآمدش کم باشد. زيرا نفس بيکاري, مشکل زاست و بايد به هر طريق ممکن از آن فرار کرد.
4. خواهر گرامي, شما در شاد و با نشاط کردن زندگي و اهداء حيات به زندگي مشترکتان مي توانيد بلکه بايد نقش بيشتري ايفا کنيد.
5. علاوه بر بيکاري عوامل ديگري نيز ممکن است در اعتياد او نقش داشته باشد، بنابراين در درجه او بايد اين عوامل را شناسايي کنيد مثلاً ارتباط با دوستاني ناباب و تأثيرپذيري از آنها يا بي محبتي شما بعنوان يک همسر و همچنين تحويل نگرفتن او از ناحيه خانواده شما و يا خانواده خودش، همچنين سرزنش کردن او بخاطر بيکاري و عوامل ديگري که مي تواند در روي آوردن او به مواد مخدر نقش داشته. بنابراين در مرحله اول بايد اين عوامل را شناسايي کنيد و سپس در صدد حذف آنها برآئيد ناگفته نماند که توجه به اين نکته نيز بسيار ضروري است که الان شما با يک بيماري مواجه هستيد که به شدت نيازمند به کمک شما دارد بنابراين سعي کنيد با رفتارهايي مناسب و توأم با محبت در مرحله اول اعتماد او را جلب کنيد به گونه اي که احساس کند شما مي خواهيد به او کمک کنيد چه اينکه اگر احساس کند شما دلسوز او نيستيد و به شما اعتماد نکند قطعاً اقدامات شما بي حاصل خواهد بود. در پايان توجه به نکته نيز مهم است که شما خود بايد به عنوان کسي که بيشترين و مؤثرترين کمک کننده به همسرتان بايد صبور باشيد و زود از کوره در نرويد و به وسوسه کسانيکه شما را نزديک به جدايي مي کنند توجه نکنيد و مطمئن باشيد که مي توانيد با پشتکار و صبوري در انجام نکاتي که در بالا گفته شد همسرتان را نجات دهيد و در واقع زندگي خود و فرزندتان را احياء کنيد. و اين کار آنقدر ارزشمند است که خداوند متعال مي فرمايد: «... و من احياها فکانما احيا الناس جميعاً....؛ ارزش کسي که انساني را نجات دهد همچون ارزش کسي است که همه انسانها را نجات داده است»، V}(سوره مائده، آيه 32).{V در پايان توصيه مي شود که در انجام اين امر مهم و سرنوشت ساز به خدا توکل کنيد و از او بخواهيد که شما را کمک کند مطمئناً خداوند شما را ياري خواهد کرد.
کد سوال : 3772
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يكي از همسايگانم داراي مشكلات اخلاقي است و مي خواهم او را راهنمايي كنم. چگونه با او دوست شوم كه راهنمايي هاي مرا بهتر بپذيرد. ضمنا او را چگونه راهنمايي كنم؟
پاسخ : از اينکه شما به فکر کمک به ديگران هستيد و دوست داريد در حل مشکلات ديگران نقش مثبت ايفا کنيد جاي قدرداني دارد و ما به نوبه خود از شما تشکر مي کنيم و اميدواريم موفق باشيد. قبل از ارائه راهکارهايي در اين زمينه توجه به اين نکته بسيار مهم است که معمولاً در دوستيها همينطور که انسان مي تواند تأثير (مثبت يا منفي) روي دوست خود بگذارد متقابلاً ممکن است تأثيرپذير نيز باشد بنابراين بايد توجه داشته باشيد که اگر ايشان فردي است که از نظر فکري قويتر از شماست چه بسا ممکن است نه تنها راهنمايي هاي شما مؤثر واقع نشود بلکه شما بدام او بيفتيد و مشکل دو چندان شود بنابراين شما خود را بايد واکسينه کنيد و با اطمينان کامل و به منظور نجات او وارد صحنه شويد و الا لازم نيست با فردي مشکل دار طرح دوستي ببنديد، براي کمک به چنين افرادي بايد به صورت غيرمستقيم عمل کرد يعني بواسطه افرادي که توانايي حل مشکل را دارند و در عين حال سيستم ايمني آنها آنقدر قوي است که احتمال آسيب پذيري در آنها وجود ندارد. حال با فرض اينکه شما از نظر شخصيتي از استحکام لازم برخوردار هستيد و احتمال آسيب پذيري منتفي است به ارائه راهکار مي پردازيم:
1. معمولاً براي طرح دوستي با ديگران بايد جنبه هاي مشترکي بين دو نفر وجود داشته باشد تا بر اساس آن جنبه هاي مشترک طرح دوستي ريخته شود مثلاً هم سن بودن يا همکلاسي بودن، همچنين علاقه مشترک به يک کار هنري، ورزشي و چيزهايي از اين قبيل. بعد از اينکه معلوم شد ما جنبه هاي مشترکي داريم آنگاه نوبت مي رسد به اينکه چگونه طرح دوستي برقرار کنيم.
2. معمولاً انسانها از محبت و احترام ديگران استقبال مي کنند بنابراين در مرحله اول براي طرح دوستي سعي کنيد به فرد مورد نظر احترام بگذاريد و اينکار را با يک سلام و احوال پرسي ساده مي توانيد شروع کنيد و کم کم بعد از چند بار سلام و احوالپرسي مي توانيد بعضي از جنبه هاي مثبت او را شناسايي کنيد اين جبنه هاي مثبت مي تواند از قيافه ظاهري، رفتارهاي اجتماعي، خانوادگي، هنري، فکري و ... شروع شود تا جنبه هاي ديگر مثبتي که احتمالاً در او وجود دارد.
3. اجتناب از طرح نقاط ضعفي که در او مي بينيد چه اينکه طرح جنبه هاي منفي ديگران مانع از ايجاد روابط صميمي و دوستانه است.
4. طرح بعضي از جنبه هاي مثبت او و برجسته کردن آنها.
5. کمک و مساعدت به او در حل بعضي از مشکلاتي که دارد مثلاً اگر مشکل درسي دارد و شما مي توانيد به او کمک کنيد يا اگر مشکل مادي دارد بصورت مستقيم يا غيرمستقيم از ناحيه خودتان يا ديگران سعي کنيد مشکل او را تا آنجايي که امکان دارد حل کنيد علاوه بر اين اگر او بيمار شد و چند روزي او را نديديد حتماً به سراغ او رفته از او عيادت کنيد و حتي اگر بعضي از اعضاء خانواده او بيمار شدند به عيادت آنها برويد. آنچه تاکنون گفته شد در واقع بخاطر جلب اعتماد او به شماست وقتي که کاملاً مطمئن شديد به شما اعتماد دارد و شما را به عنوان يک دوست قبول دارد آنگاه فاز دوم کار شما آغاز مي شود يعني انجام رفتارهايي جهت اصلاح او .
در اين مرحله رعايت نکات زير ضروري است:
الف. از طرح مستقيم رفتارهاي منفي او و برجسته کردن آنها اجتناب کنيد.
ب. از ارائه توصيه اخلاقي آنهم به صورت جملات امري مثل اينکه بگوئيد اين کار را نبايد انجام دهيد، يا آن کار را بايد انجام دهيد، اجتناب کنيد.
ج. سعي کنيد رفتارهاي خود را بگونه اي تنظيم کنيد که عملاً و با رفتارتان او را دعوت به کاري خوب و اجتناب از کارهاي ناپسند کنيد مثلاً اگر او از نظر اخلاقي اين مشکل را دارد که مزاحمت براي ديگران از جمله دختران يا پسران ايجاد مي کند يا سر کوچه مي ايستد سعي کنيد شما عملاً کاري کنيد که احساس کند اين مزاحمتها کار خوبي نيست به فرموده پيامبر: «کونوا دعاه الناس بغير السنتکم؛ مردم را به غير زبان دعوت به خير کنيد».
د. در اصلاح رفتارهاي او به او فرصت دهيد و توقع نداشته باشيد که به سرعت همه رفتارهاي ناپسند اخلاقي را يک شبه کنار بگذارد بلکه سعي کنيد اگر يک قدم از رفتارهاي ناپسندش عقب نشيني کرد و يک گام به طرف رفتارهاي پسنديده گام برداشت او را مورد تشويق قرار دهيد مثلاً به او بگوئيد: «فلاني واقعاً خيلي ازت خوشم آمد از اينکه آن کار (مثبت) را انجام دادي يا فلان کار (منفي) را ترک کردي.
هـ . بعد از اينکه روزنه هاي اميد در اصلاح رفتار او مشاهده کرديد سعي نمائيد تفکرات و شناخت او را هم تغيير دهيد و سپس تقويت کنيد مثلاً با تهيه کتابهاي مفيد اعتقادي، اخلاقي و تربيتي يا تهيه نوارها يا سي دي هاي مناسب.
و. برگزاري بعضي از اردوهاي مسافرتي که هم جنبه تفريحي داشته باشد و هم تربيتي (کوتاه مدت) سعي کنيد در اين اردوها از افراد و دوستان خوب و خوش سفري که مي توانند در تغيير رفتار او نقش داشته باشند کمک بگيريد
ي. به تدريج که به شما عياق شد و شما را به عنوان يک دوست پذيرفت حلقه اي از دوستان خوب را در اطراف او ايجاد کنيد مطمئناً اگر شما بتوانيد با حوصله مراحلي که ترسيم شد را انجام دهيد مي توانيد در حل مشکلات اخلاقي ايشان مؤثر واقع شويد.
کد سوال : 3773
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مي خواستم موردي را بيان كنم كه بسيار مرا عذاب مي دهد. من پسربزرگ يك خانواده مذهبي هستم و خودم نيز بطور قلبي علاقه زيادي به امور مذهبي دارم و بيشتر دوستهاي من همگي از اعضاي فعال بسيج هستند و به اين امر هم افتخار مي كنم و اين را از توفيقات حق تعالي مي دانم و دو برادر كوچكم هم از بچه هاي مخلص هستند من از ديد دوستان و اطرافيان آدم درستي بحساب ميام و همين قضيه مرا عذاب مي دهد چون كه من احساس مي كنم آن طور كه دوستان مي پندارند نيستم و دليلش را فقط در ناكامي در مهار هوا ي نفس مي دانم و خود به اين نتيجه رسيدم كه مشكل اصلي من ازدواج باشد كه براي اين كار هم اقدام كردم ولي اين امر ميسر نشد و كمي هم به سرخوردگي ام افزوده شد و حالا از ضعيف شدن ايمانم بيمناكم و سعي مي كنم بيشتر به مسجد بروم تا روحيه ام عوض شود ولي بدليل مشغله كاري زياد نمي توانم در مسجد حضور داشته باشم . لذا از شما سرور گرامي خواهشمندم يك راه حل در اختيار من قرار دهيد.
پاسخ : دغدعه شما براى نظارت و كنترل نفس خويش، خصلتى ستودنى و نعمتى بزرگ است. البته اين را بدان جهت نگفتيم كه شما را مغرور كنيم؛ بلكه واقعيت آن است كه برخى به كلى از نفس خود غافل مىشوند و آن را به فراموشى مىسپارند. ولى برخى نيز اين توفيق را مىيابند كه اگر چه لغزشهايى دارند ولى همواره از طرف نفس خويش نگران و در جدال و كشمكش با آن هستند. گاهى كسى دشمنى در خانه ويا بيمارى در اندام خود دارد ولى از آن مطلع نيست و اقدامى براى دفع آن نمىكند. اين خطرناك ترين نوع دشمن و زيانبارترين نوع بيمارى است. جملهاى را به حضرت مسيح(ع) نسبت مىدهند كه فرموده است: بيمار كسى نيست كه از دردى رنج مىبرد، بيمار حقيقى آن است كه بيمار است ولى خود را سالم مىپندارد. لذا اين دغدغه و نگرانى را در خود حفظ و تقويت كنيد، اگر چه نگرانىها براى انسان مفيد نيستند، ولى اين نوع نگرانى سود محض است. بنابراين :
1- با دوستان پاك و با تقوا رفاقت كنيد.
2- از دوستانى كه حريم حدود الهى را مىشكنند به شدت پرهيز كنيد.
3- در مجالس دعا و محافل موعظه و نماز جماعت شركت كنيد.
4- پرخورى و نيز از خوردن غذاهاى چرب و پرانرژى و تحريك كننده پرهيز كنيد. البته بايد مواظب سلامتى خود باشيد.
5- از مشاهده صحنههاى مهيج و تحريك كننده دورى كنيد.
6- ورزش را در برنامه منظم و روزانه خود قرار دهيد.
7- سعى كنيد هيچ گاه تنها نشويد.
8- برنامه منظم مطالعاتى براى خود قرار دهيد و سعى كنيد فرصتهاى خود را با تفكر و مطالعه مناسب پر كنيد.
9- هفتهاى يكى دو روز، روزه بگيريد.
10- سوره يوسف را زياد بخوانيد و در آن تدبّر كنيد.
براى دورى از گناه توجه به چند نكته لازم است:
1) توجه به قبح و زشتى آن عادات از نظر عقل،
2) در نظر گرفتن كيفرى كه از نظر شرع بر آن مترتب گرديده است،
3) داشتن ارادهاى محكم در جهت رفع آن عادات كه نشانه همت بالا و بلند انسان در روى آوردن به فضايل و دورى از رذايل است،
4) استمداد از خداوند و دعا و نيايش كه فرمود: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هيچ كدام به فضيلت و تزكيه روى نمىآورديد (و لو لا فضل الله عليكم و رحمته ما زكى منكم من احد ابدا...)،
5) جايگزين سازى اعمال و عادات نيكو؛ مانند شركت دائمى در نماز جماعت، نماز شب، زيارت اهل قبور و دعا.
- براى آگاهى بيشتر ر.ك: «چهل حديث امام» و «معراجالسعاده».
کد سوال : 3774
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : از كجا مي دانيم چند خدا وجود ندارد كه هر يك مسئول امري جداي از سايرين باشند تا دخالت و فسادي هم ميانشان موضوئيت نداشته باشد؟ مثلا هر يك مسئول برقراري و آفرينش صفتي در عالم باشد و از صفات ساير خداها بي بهره... يا يكي مسئول دنيا باشد و ديگري مسئول آخرت... اگر اين طور باشد آيا باز هم مي توان گفت خالق ما كمال مطلق است و بايد هدفدار باشد يا بايد عدالت را برقرار كند (به اين دليل كه كامل است و حتما صفت عدل را هم داراست) و ... ؟
پاسخ : جواب اين سؤال عرفاء و فلاسفه و متکلمين هر کلام به اقتضاي شرب خود ادله اي ذکر نموده اند و به صورت کلي از 3 راه مي توان به جواب به اين پرسش پرداخت. راه فطرت، راه عقل و تمسک به آيات و روايات، که به راه فطرت فقط يک اشاره اجمالي کرده و به بيان طريق عقلي مي پردازيم.
T}راه فطرت:{T
در تبيين فطري بودن توجيه مي گويند وقتي شخصي به درون و وجدان خود مراجعه کند خصوصا وقتي شخصي در موقعيتهاي بحراني قرار مي گيرد آنچه را که شخص به او متوجه مي شود و از او کمک مي خواهد خداي واحدي است نه چندين خدا _ يعني چنانچه اصل توجه به خدا يک امر فطري است اينکه خدا و احد است هم به مقتضاي فطري است لهذا آيه شريفه: «اذا رکبو في الفلک دعواله مخلصين له الدين» V} (قرآن کريم، سوره عنکبوت ، آيه 65){V که پرده از فطرت خداي جوي انسان برمي دارد نمي گويد خداياني را مي خوانند بلکه خداي واحدي را با اخلاص مي خوانند و همينطور ساير آيات که مشير به فطرت انساني هستند.
T}راه عقل:{T
که فلاسفه و متکلمين ادله متعددي ذکر نموده اند لکن براي روشن شدن اين ادله توجه به چند مقدمه لازم است.
الف ) وقتي ما از وقوع چيزي سئوال مي کنيم، که امکان تحقق داشته باشد لهذا اگر چيزي بدليل عقلي محال باشد ديگر سئوال از وقوعش معناد ندارد مثلا وقتي ما عقلا اثبات مي کنيم که اجتماع 2 ضد مثلا سياهي و سفيدي در شيء واحد در زمان واحد محال است ديگر سئوال از اينکه آيا اجتماع ضدين در خارج به وقوع پيوسته يا نه؟ جا ندارد چون وقوع هر فرع امکان آن شي است.
ب) نکته مهم ديگر اينکه؛ وحدتي را که ما براي خداوند متعال اثبات مي کنيم چگونه وحدتي است چون وحدت دو قسم است V}(کلام اسلامي جلد 1 محمدسعيدي مهر ص 81) {V
1 _ وحدت عددي که چيزي واحد است لکن امکان دو تا و سه تا و ... بودن هم دارد مثل اينکه مي گوييم خورشيد يکي است که عقلا محال نيست که فرد دومي هم باشد عيني سي واحدي تحت مفهوم عامي است که وجود مصاديق متعدد براي آن ممکن است .
2 _ وحدت حقيقي: وحدتي است که وجود ثاني و ثالث عقلا براي آن محال است. يعني اينگونه نيست که ما يک مفهوم عامي داشته باشيم که ممکن است مصاديق متعدد داشته باشد ولي فعلا فقط يک مصداق از آن تحقق دارد بلکه شيء واحد بگونه اي است که اساسا وجود دو و سه براي آن ممتنع است شما مفهوم ناشناسي را در نظر بگيريد و با مفهوم خورشيد که وحدت عددي دارد مقايسه کنيد مي بينيد که هر کدام از اين 2 مفهوم هر چند در خارج، يک مصداق بيشتر ندارند، ليکن با هم متفاوت هستند. خورشيد ممکن است مصداق ديگري هم داشته باشد ولي مفهوم نامتناهي بگونه اي است که محال است بيش از يک مصداق داشته باشد. چون داشتن مصداق دوم مساوي است با متناهي و محدود بودن چون بصيرت اينکه 2 تا شد ديگر ناشناسي نيست.
ج _ صرف و محض ار هر شي و حدتش وحدت حقيقي است که بصورت يک قاعده فلسفي است که توسط شيخ اشراقي ابذع شد و مورد تأييد فلاسفه قرار گرفت. که «صرف الشي لا يتثني و لا يتکرر»V}(حکمه الا شراق) {V يعني صرف و محضر هر شي قابليت تکرر و تعدد ندارد _ براي روشن شدن شما بر اين مثال استاد شهيد مطهري دقت فرماييد . مثلا اگر انسان صرف را در نظر بگيريم يعني هيچ ديگر را با او در نظر نگيريم، جز يک حقيقت نيست و بيش از يک وجود نمي تواند داشته باشد هر چه بخواهيم ايشان دومي قرض کنيم که او نيز صرف الانسان (دوم) باشد ممکن نيست. انساني آنگاه قابل تکرار است که به واسطه ماده و زمان و مکان و ضمائم، محدوديتها را بپذيرد V} (اصول فلسفه و روش رئاليسم _ استاد مطهري جلد 5 ص 151){V (که در اين صورت ديگر محض و صرف نيست)
حال اين صرف را درباره وجود بکار ببريد يعني محض وجود که هيچ خليط و ترکيبي در او راه نداشته باشد يعني هيچ قيد و حدي براي آن قرار ندهيد، تعدد و تکرار ندارد چون شما هر چه وجود ارائه کنيد همان محض وجود است. پس محض الوجود لا پتثني و لا يتکرر.
د _ خداوند، واجب الوجود است. يعني مقصود ما از خدا موجودي است که وجود همه ي موجودات است امکاني قائم به او و از اوست ولي خود، وجودش را از غير نگرفته و قائم به خود است.
براي نياز عالم هستي به واجب الواحد، ادله متعددي ذکر شده که به يک مورد اکتفا مي کنيم: موجودات عالم هستي يا ممکن الوجودند يا واجب الوجود، در صورت دوم مطلوب ما ثابت است.
در صورت اول مي گوئيم ممکن الوجود براي وجود نياز به علتي دارد علتي که آن را موجود کند، علت آن يا خود نيز ممکن الوجود است يا واجب الوجود اگر واج الوجود باشد مطلوب ما ثابت است و اگر ممکن الوجود باشد باز اين علت نيز، خود نياز به علت ديگري دارد که آن را موجود کرده باشد، آن علت ديگر هم يا ممکن الوجود است يا واجب الوجود، اگر واجب باشد مطلوب ما ثابت است اگر ممکن الوجود باشد خود نيازمند علت است و اين سلسله وار ادامه مي يابد که در نهايت بايد منتهي شود به علتي که واجب الوجود است و گرنه تسلسل پيش مي آيد و تسلسل محال است.
هـ _ خداوند متعال وجود محض است و هيچگونه ترکيبي حتي از وجود و ماهيت در او راه ندارد . که ادله مفصل و متعددي به نفي ترکيب در خداوند ذکر شده که مختصرا به يک دليل اشاره مي شود که اگر خداوند متعال مرکب باشد محتاج به اجزا خواهد بود که احتياج يا واجب الوجود بودن سازگار نيست لهذا خواجه مي فرمايد : «و وجوب الوجود بدل علي نقي الترکيب عنه ...» V} (کشف الموادتي في شرح تجربه الاعتقاد علامه حنفي ص 179){V پس خداوند محض الوجود و صرف الوجود است.
حال بعد از روشن شدن مقدمات به تقرير استدلال بر محاليت تعدد واجب الوجود مي پردازيم.
وقتي طبق مقدمه چهارم ثابت شد که خداوند (واجب الوجود) محض وجود است و محض از هوش چون تعدد و تکررش محال است يعني وحدتش حقيقي است نه عددي و فرد ثاني عقلا امکان تحقق ندارد.
و چيزي که عقلا امکان تحقق ندارد (مانند اجتماع نقيضين) نياز به ارائه دليل به واقع نشد نش نداريم.
وقتي ثابت کرديم خداوند محض وجود است حال اگر بخواهد فرد دومي داشته باشد.
يعني در عين اينکه محض وجود است محض وجود نباشد و اين همان اجتماع نقيضين است که عقلا محال است بعبارت ديگر واجب الوجودي را که شما پذيرفته ايد محض وجود است يا چيز اگر محض الوجود نيست پس مرکب و محتاج و ممکن خواهد بود که خلاف فرض واجب الوجود بودن است و اگر محض وجود است عقلا تکررش و تعددش محال است.
از مقدمات فوق استدلال ديگري هم استخراج مي شود _ که شما اين خدا و يا خداياني را که پذيرفته ايد متناهي هستند يا نا متناهي. متناهي که نمي تواند خدا باشد چنانچه استاد مطهري مي فرمايند واجب الوجود وجود مطلق و بي نهايت است زيرا چنانچه قبلا گفتيم حقيقت وجود بذات خود حد و قيد و محدوديت بر نمي دارد. حد و قيد و محدوديت مساوي با مقهوريت و معلوليت استV}(اصول فلسفه _ آدرس فوق) {V که با واجب الوجود بودن جمع نمي شود همين مقدار در اثبات کافي است پس بايد گفت که واجب الوجود نامتناهي است و در مقدمه اول گفتم که وحدت نامتناهي وحدت حقيقي است که عقلا تعددش محال و موجب اجتماع نقيضين است و ديگر نياز به ارائه دليل بر نفي شريک نيست. نکته اي که تذکرش لازم است اينکه ما در اينجا صرفا فرض نامتناهي بودن نمي کنيم که اشکال شود مي شود چند نامتناهي مثلا چند خط نامتناهي فرض کرد بلکه واجب الوجود نامتناهي موجود است نه فرض نامتناهي فرض.
اگر بفرمائيد پس موجودات امکاني کجا قرار مي گيرند مي گوييم موجودات امکان در عرض واجب الوجود نبوده بلکه ظهور و تجلي همان وجود نامتناهي هستند و فرض وجود متناهي در مرتبه متأخر از وجود غير متناهي قابل تصورات و شأني از شئون اوست.V}(آدرس فوق) {V پس به مقتضاي اين 2 برهان وحدت حقيقي واجب الوجود ثابت مي شود که امکان ثاني و ثالث براي او نيست نه وحدت عددي و از اينجاست که انسان ولي به عظمت کلام علي (ع) مي برد که فرمود : H}«واحد لا بعدد»{H؛V}(نهج البلاغه خطبه 158) { V و در جاي ديگر مي فرمايد H}«فقول القائي و احد يقصد به باب الاعداد فهذا ما لايحوز»{H؛V} (التوحيد، شيخ صدوق ، باب 3 ، حديث 3){V و نکته بسيار دقيقي علامه طباطبائي در ذيل آيه سبحانه هو الله الواحد القهار فرموده که خالي از لطف نيست مي فرمايد به اعتقاد برخي مفسران سر تقارن دو وصف وحدانيت و قهاريت آن است که اگر موجودي محدود و متناهي باشد در واقع مقهور و تحت سلطه و قيودي و حدودي است که او را محدود ساخته اند بر اين اساس قهاريت مطلق خداوند بدين معنا است که هيچ قيد و شرط و حدي بر او حکومت نمي کنند بلکه او وجود مطلقي است که بر همه موجودات احاطه دارد بدين ترتيب تقارن مورد بحث در واقع بيانگر آن است که يگانگي خداوند از نوع وحدت عددي نيست زيرا شي که واحد بالعدد است از جهت امکان تصور شي ممائل با آن محدود مي شود بدليل آنکحه در حوزه و قلمروش که همتايش در آن فرض شده حضور ندارد و اين عدم حضور خود نوعي محدوديت است V} (الميزان _ علامه طباطبايي _ ج 6 ص 91 _ 86 ذيل آيه 86 سوره مائده){V لهذا نفس اثبات خدا و واجب الوجود مساوي است با محاليت شريک داشتن. لهذا خواجه نصيرالدين طوسي در عبارتي مختصر مي فرمايد: «و وجوب الوجود يدل علي نفي الشريک عنه»V} (کشف المراد آدرس فوق){V اگر خواهان ادله عقلي بيشتري از اين زمينه هستيد مي توانيد به کتاب مبداء و معاد ملاصدرا ترجمه دکتر ذبيحي که شش دليل عقلي بر وحدانيت خداوند ارائه فرمود مراجعه فرمائيد.V} (مبداء و معاد _ صدرالمتألهين شيرازي _ ترجمه دکتر محمد ذبيحي ص 101 الي 110){V
اما راه آيات و روايات که به آيا ت و روايات بسيار زيادي براي اثبات توجيه تمسک مي شود که يکي از مهمترين اين آيات آيه شريفه: «لو کان فيها الهه الا الله لقدنا» V}(قرآن کريم _ سوره انبياء آيه 22) {V است که تقرير هاي زيادي از اين آيه شده که معروف بر برهان تمانع است V} (مبداء و معاد _ آيت الله جوادي ص 142){V که به بعضي از تقريرات اشکالي که شما بيان فرموديد وارد مي شود _ لکن تقريرات جديدي از اين برهان شده که هيچگونه اشکالي بر آن واحد نيست.
که به علت طولاني شدن جواب از آنها صرف نظر مي کنيم و تنها بذکر يک استدلال که مستقيما به اشکال مرتبط مي شود مي پردازيم . البته اين سئوال به اين بر مي گردد که ما خدا را چگونه تعريف مي کنيم و چگونه موجودي مي دانيم . تعريفي که ما از خدا داريم واجب الوجودي که خير محض و کمال مطلق است که اگر محدود يا فاقد کمالي باشد ناقص بوده و ناقص نمي تواند خدا باشد.
حال اگر فرض کنيم دو خدا و يا چند خدا باشد که هر يک مسئول کاري باشد و حيطه کاري آنها جدا باشد، باعث فساد نشود. خوب لازم است که بين آنها تمايز باشد زيرا يا انتفاي هر گونه تمايز فرض 2 بودن منتفي مي شود . در اين جا ما با 2 احتمال مواجهيم .
الف ) يکي از اين 2 خدا کامل مطلق و نامحدود و واجد همه کمالات باشد و ديگري ناقص و فاقد برخي کمالات در اين صورت معلوم است که خداي حقيقي همان اولي است و ناقص نمي تواند خدا باشد پس اين احتمال به توصيه مي انجامد.
احتمال دوم آن است که هر 2 خدا داراي کمالاتي باشد که ديگري فاقد آن است _ نتيجه اين احتمال اين است که هيچ يک خدا نيست چون در اين صورت اين 2 داراي وجوه اشتراک و امتياز هستند که اين مستلزم ترکيب است و قبلا بيان شد ترکيب مستلزم نقص و ناقص نمي تواند خدا باشد ممکن است گفته شود احتمال سومي نيز در بين است که دو خداي مفروض مرکب واجد داراي کمالات باشند در جواب مي گوييم چنانچه اول استدلال اشاره شده بايد ميان آن دو تمايزي باشد. چونکه تعدد مستلزم وجود تمايز است و اگر او واجب الوجود مفروض هر 2 واجد همه کمالات باشند ديگر تمايزي بين آنها نخواهد بود و اين با فرض اوليه سازگار نخواهد بود کل فرض وجود چند خدا در 2 صورت به توجيه مي انجامد و در يکصورت به ترکيب که با خدا و واجب الوجود بودن سازگار نيست _ ادله متعدد عقلي ديگري نيز درکتب کلامي و فلسفي مفصل ذکر شده که به علت طولاني شدن جواب و اينکه شما انشاءالله بهره بيشتري ببريد شما را ارجاع به کتابهاي ذيل راهنمائي نمي کنيم _ مبداء و معاد آيت الله جوايد مقاله پنجم _ مبداء و معاد ملاصدرا ترجمه دکتر محمد ذبيحي و روش رئاليسم استاد مطهري جلد 5 و معارف قرآن آيت الله مصباح يزدي.
کد سوال : 3775
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا مي توان بدون هيچ استنادي به تاريخ، اسلام را عقلا اثبات كرد؟ مثلا قرآن را به عنوان يك كتاب موجود بررسي كنيم و عقلا اثبات كنيم كه محال است كار انسان باشد. يا از يك معجزه يا كرامت موجود در اين زمان كه با چشم خودمان ببينيم استدلال كنيم؟ كلا اگر طرف مقابل ما تنها شواهدي را كه خودش ببيند بپذيرد به چند طريق مي توانيم اسلام را اثبات عقلي كنيم كه مو لاي درزش نرود؟
پاسخ : مسائل كلامى و عقيدتى دو دسته است: برخى تنها بايد از طريق دليل عقلى اثبات شوند (مانند اصل اثبات خدا و نبوت) و دسته ديگر، چون بعد از اثبات اصول دين است با دليل نقلى (شرعى) نيز قابل اثبات است. اين مسائل نيز بعضى تنها دليل نقلى و شرعى دارند (مثل اثبات خصوصيات و جزئيات روز حشر و معاد) و برخى نيز علاوه بر دليل نقلى، داراى دليل عقلى هستند (مانند اصل معاد).
T}ابتدا بايد ديد مقصد از دليل عقلى چيست؟{T
الف) اگر منظور از براهين عقلى، دلايل فلسفى باشد بايد بگوييم كه آن گونه براهين اصلا در اين موارد كاربردندارند. زيرا دلايل عقلى و فلسفى كلى شناسند در حالى كه سوءال مورد نظر شما جزئى و مصداقى است. يعنى نسبتبه يك موضوع مشخص و جزئى (قرآن) است.
ب) اگر مقصودتان از دلايل عقلى ادله و شواهد خردپذير و عقل باور است. يعنى چيزى كه هر انسان عاقل و منصفى بااندك تأملى مىتواند آنها را بپذيرد در اين صورت بايد گفت: دلايل بسيارى براى الهى بودن قرآن وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره خواهد شد:
1- شخصيت آورنده يكى از راههاى مهم براى تشخيص آسمانى بودن يا نبودن يك كتاب بررسى شخصيت كسىاست كه ادعا مىكند آن كتاب بروى نازل گرديده است. بديهى است صدق و راستگويى مدعى كليد فهم اين مسألهاست. يعنى عقل سليم هرگز چنين ادعايى را از فرد بدكردار و كذاب نمىپذيرد. در مقابل اگر مدعى كسى باشد كه دهها سال در ميان مردم زيسته و دقيقا خلق و خوى و رفتار وى در ديد و نظارت هزارها انسان بوده و بر آن وفاق دارندديگر خرد را راهى جز پذيرش دعوى وى نيست. مگر آن كه بخواهد بر همه باورداشتهاى مسلم خود پشتپازند.
2- محتوا و تعاليم معارف بلند قرآنى - كه اوجگاهش فراتر از شاهباز عقول بشرى است - تعاليم بلند انسانساز وسعادتبخش بىنظيرى كه فراروى بشريت قرار داده و نظام اخلاقى اجتماعى حقوقى و ... كامل آن - كه موجب تحير واعجاب بزرگترين دانشمندان جهان قرار گرفته - مبانى خداشناختى هستى شناختى انسان شناختى فلسفه تاريخ و ...- كه خرد را در شگفتى مىافكند - همه و همه گوياى الهى بودن اين كتاب عظيم است. آن سان كه بسيارى ازخردورزان و فرزانگان بشرى از شرق و غرب و مسلمان و نامسلمان دهان بر ستايش آن گشوده و از نادانى اسلاف خوددر بىمهرى به ساحت مقدس قرآن اعتذار جستهاند.
3- اعجاز و تحدى مهمترين دليل بر الهى بودن قرآن مجيد خود اين كتاب است. زيرا اين كتاب معجزهاى جاويد و زندهاست. يعنى در همه زمان ها جنبه اعجازين خود را حفظ نموده و با جهانيان تحدى مىكند و خود دليل متقن واستوارى بر خدايى بودن خويش است (آفتاب آمد دليل آفتاب). راستى كدامين كتاب است كه در ميان تمام بشريتبانگ زند كه: اگر جن و انس به يارى يكديگر بشتابند از آوردن كتابى مانند آن ناتوانند V}(اسرأ آيه 88){V و اين نه سخنى به گزاف است. بلكه پانزده قرن است عملا ناتوانى بزرگترين اديبان و انديشمندان را در برابر خود به نمايش گذاشتهاست. بلكه بالاتر آن قدر جنبه اعجازين آن بالاست كه مىگويد: اگر مىتوانيد فقط يك سوره مثل آن بياوريد (بقره آيه23) واحدى را ياراى آن نيست. جالبتر آن كه اعجاز قرآن تنها در يك زمينه مانند بلاغت و فصاحت نيست. بلكه درابعاد گوناگونى است از جمله:
1- اعجاز ادبى.
2- اعجاز علمى (در اين زمينه هزاران كتاب و مقاله توسط دانشمندان شرق و غرب به نگارش درآمده و از رازهاىعلمى قرآن - كه تنها در قرون اخير برخى از آنها كشف شده - همه انگشت حيرت به دندان گزيدهاند).
3- اعجاز در پيشگويىهاى تاريخى مانند پيروزى روم بر ايران.
4- اعجاز در ذكر مسائل تاريخى.
5- و ... .
براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر . ك:
(1) وحى و نبوت، شهيد مطهرى.
(2) تفسير الميزان، ج 1، سيد محمد حسين طباطبايى.
(3) عظمت قرآن، سيد مرتضى توسليان.
(4) درسهايى پيرامون شناخت قرآن، جمعى از نويسندگان در راه حق.
(5) درباره شناخت قرآن، محمد على گرامى.
(6) پژوهشى پيرامون قرآن و پيامبر، فخرالدين حجازى.
(7) قرآن و آخرين پيامبر، مكارم شيرازى.
(8) مقايسهاى ميان تورات انجيل قرآن و علم، موريس بوكاى، ترجمه مهندس ذبيحالله دبير.
(9) عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن، جان ديورت پورت.
(10) قرآن و دانشمندان.
(11) قرآن بر فراز اعصار.
کد سوال : 3776
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا وقتي موجودات را مي بينيم بايد بپرسيم چه كسي آن را آفريده ولي در مورد خدا به راحتي مي گوييم از اول بوده ولازم نيست كسي او را آفريده باشد؟ اگر عجيب نيست موجودي از اول بي نياز از همه وجود داشته باشد پس چرا راجع به موجودات مي گوييم حتما بايد كسي او را آفريده باشد؟
پاسخ : اينكه گفته شده است هر چيز و هر كسى خالق و علت پديد آورندهاى دارد صحيح است ولى بايد ملاحظه و دقت كرد كه آيا اين قاعده بدون ملاك است يا با ملاك؟ و از سوى ديگر آيا خداوند متعال اين ملاك را دارد تا شامل اين قاعده گردد يا خير؟
اولاً: اين قاعده كه هر موجود و معلولى عليت مىخواهد با ملاك است نه بدون ملاك چنانكه حكماء اسلامى بابى را در اين خصوص مطرح ساخته و آن را به «ملاك احتياج به علت» معنون ساختهاند. تحليل اين مسأله بطور فشرده آن است كه: اگر موضوع اصل عليت موجود بطور مطلق باشد معنايش اين است كه موجود از آن جهت كه موجود است نياز به علت دارد و لازمهاش اين است كه هر موجودى نيازمند به علت باشد. ولى چنين مطلبى نه تنها بديهى نيست بلكه دليلى هم ندارد و بالاتر آنكه برهان بر خلاف آن داريم. زيرا براهينى كه وجود خداى متعال را اثبات مىكنند بيانگر اين مطلب هستند كه موجود بى نياز از علت هم وجود دارد بنابراين موضوع اين قاعده كه هر موجودى نيازمند به علت است، مقيّد است نه مطلق. امّا قيد اين موضوع چيست؟
حكماء اسلامى معتقدند كه قيد موضوع قضيه مزبور «ممكن» است. يعنى هر موجودى كه ذاتا امكان عدم داشته باشد و فرض نبودن آن محال نباشد نيازمند به علت خواهد بود و حال آنكه خداوند متعال واجبالوجود است نه ممكن الوجود يعنى فرض نبود آن محال است و وجود برايش ضرورت داشته و عدم براى او محال است. آنچه كه نيازمند به علت است موجودى است كه بود و نبود آن مساوى است و علت مىآيد و يك طرف را برطرف ديگر غالب ساخته و مثلاً آن چيز را موجود مىكند. چرا كه آن شىء به خودى خود نه مىتواند موجود شود نه معدوم. امّا خداوند متعال واجبالوجود است و وجود براى او ضرورى و حتمى است.
بنابراين اينكه گفته مىشود هر چيزى نيازمند به علت است، مقصود هر چيز «ممكن الوجودى» است نه هر وجودى تا شامل خداوند متعال كه واجبالوجود است، نيز شود. V}[در اين باب نك: آموزش فلسفه. استاد محمدتقى مصباح يزدى، سازمان تبليغات اسلامى، تهران چاپ اوّل 1365، ج 2، صص 30 ـ 29]{V
کد سوال : 3777
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در قرآن آيه اي هست كه به مردان اجازه مي دهد در شرايطي زن خود را كتك بزنند! لطفا توضيح دهيد.
پاسخ : در پاسخ به اين كه چگونه اسلام به مردان اجازه داده كه در مورد زنان متوسل به تنبيه بدنى شوند نكاتى را متذكر مىشويم:
1- نخست اين كه بحث در آيه 34 سوره نساء درباره زوجه ستم ديده و مظلوم نيست زيرا معلوم است زنى كه شوهرش حق او را مراعات نمىكند حق تمرد از اوامرشوهر را دارد. بلكه بحث درباره زنى است كه شوهرش تمام حقوق او را مراعات مىكند ولى او از اطاعت شوهر سر پيچى مىكند. V}(ر.ك سبحانى جعفر رسائل و مقالات، ص 522، نشر مؤسسه امام صادق(ع«{V
2- ديگر اين كه اگر به مفهوم آيه درست دقت كنيم مىبينيم كه تنبيه بدنى در رتبه سوم از مراتب سه گانه ذكر شده در آيه واقع است بنابراين در درجه اول اندرز و نصيحت است و در درجه دوم به اصطلاح قهر كردن است و در درجه سوم همين تنبيه بدنى است حال اگر اين مراتب به خوبى مراعات شود ممكن است نوبت به مرحله آخرى نرسد و اگر هم بدان دسيدمواردش خيلى كم خواهد بود.V }(علامه طباطبايى، الميزان، ج 4، ص 367، نشر دارالكتب الاسلاميه){V
3- همان طور كه در كتب فقهى نيز آمده مطلق تنبيه منظور نيست. بلكه طبق مفاد روايات تنبيه بايد ملايم و خفيف باشد به طورى كه موجب شكستگى و جراحت نگردد و باعث كبودى بدننشودو لذا فقها گفتهاند اگر در اثر ضرب ضررى و زيانى حاصل شود مرد غرامت بايد بپردازد. افزون بر آن تنبيه بايد براى اصلاح باشد و اگر براى خاطر تشفى و انتقام صورت بگيرد طبق بيان فقها حرمت و گناه دارد V}(نجفى، جواهرالكلام، ج 31، ص 207، نشر مكتبه اسلاميه - حسينى جرجانى آيات الاحكام، ج 2، ص 343، انتشارات نويد). پيامبر(ص) در حديثى مىفرمايد: من تعجب مىكنم از كسى كه زنش را مىزند وحال آن كه مرد به زدن اولى از زن است زنانتان را با چوب نزنيد كه در آن قصاص است و همين طور در حديث ديگرى هم مىفرمايد: هر مردى آسيبى به زنش برساند خداوند به نگهبان آتش جهنم خود دستور مىدهد كه هفتادبار گونه او را با گرماى جهنم لطمه وارد آورند V}(نورى مستدركالوسائل ج 14 ص 250 ح 3 و 4).{V
4- برخى گفتهاند كه معناى «اضربوه» وجوب زدن نيست بلكه آن به معناى اباحه زدن است يعنى اين كه زدن حرمتى ندارد و اما اين كه زدن وجوب داشته باشد و به عنوان يك امر واجب محسوب شود نه اينگونه نيست. اين مطلب را مىتوان از دو حديث ذيل استفاده كرد: پيامبر (ص) فرمود: من از مردى كه كنيز خود را در موقع غضب مىزند خوش ندارم و همچنين فرمود: زنانتان را بزنيد ولى بهترين شما هرگز زنش را نمىزند V}(ابن عربى، احكام القرآن، ج 1، ص 400، نشر بيروت، درالمعرفه).{V
5- تنبيه خلاف عقل يا فطرت محسوب نمىشود بلكه هرگاه زن از امور زناشويى سرباز زد مرد بايستى در درجه اول صبر كند و بعد نصيحت كند و سپس قهر بكند و آنگاه اگر مراقبقبلى جواب نداد به تنبيه با ملاحظه شرايط آن روى بياورد. اما اگر تنبيه رتبه نخست را داشت براى نقد عقل جا داشت ولى عقل هم در جايى كه مراتب سهگانه پيشين پاسخگو نباشد حكم به تنبيه مىكند V}(تفسير المنار، ج 5، ص 74 و صابونى محمدعلى، روائعالبيان، ج 1، ص 475، نشربيروت، مؤسسه مناهل العرفان).{V علاوه بر آنچه گفته شد بايد دانست كه حل اختلافات خانوادگى در درون خانه اولويت دارد و از گسترش مشكلات به بيرون خانه جلوگيري مي کند. اگرچه برخى فراز نشيبها در اوايل زندگى و برخى رفتارهاي نامناسب با همسر ظلمى در حق او باشداما به تجربه ثابت شده است بسيارى از چنين خانوادهها پس از مدتى سازگارى پيدا مىكنند و زندگى مشترك را سامان مىدهند اما فرهنگى كه حق شكايت و مراجعه به دادگاه را براى زن برجسته مىكند به تجربه ثابت شده كه آمار طلاق را بالا برده است و اين ظلمى بزرگتر براى زن به وجود آورده است.
کد سوال : 3778
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا كسي كه بدون هيچ تحقيقي اسلام را برگزيند و رعايت هم بكند نزد خدا بهتر است يا كسي كه كلي تحقيق كند و اشتباها به اين نتيجه برسد كه مثلا بودايي درست است و با حسن نيت برود بودايي شود؟ آيا مي شود به استناد "ليس للانسان الا ما سعي" بگوييم تلاش مهم است نه نتيجه؟
پاسخ : نخست بايد دانست آن چه مهم است انتخاب «متد» تحقيق براي دست يابي به «نتيجه» صحيح است. و تلاش آن گاه ارزشمند است که در مسير تأييد شده و تجربه شده، تعريف شود در غير اين صورت جز سرگرداني و خستگي و در پايان گم گشتگي نتيجه اي نخواهد داد. و تمام تلاشها بي ثمر خواهد بود.
ناگفته نماند سعي و تلاش گاهي به جهت به کار بستن راه حق پس از يافتن حق است که بسياري از مردم مؤمن اين چنين هستند و گاهي سعي و تلاش در جهت يافتن راه حق است که بسياري از محققان اين چنين هستند.
اما اگر برخي از متد صحيح تحقيق استفاده نکرده باشند و يا از تجربه بزرگان قابل اعتماد که پيامبران و امامان(ع) در رأس آنها مي باشند، استفاده نکند، نشانه سستي و کوتاهي او در تشخيص حق است و انتظاري نبايد داشته باشد. مانند کسي که در کوير نمک بيل بزند و خود را خسته کند و انتظار محصول پربار داشته باشد!!
بنابراين مفهوم آيه شريفه عموميت دارد؛ اگر کسي در جهت خير و صلاح تلاش کند، نتيجه آن را خواهد ديد و اگر در مسير گناه و فساد تلاش کند نتيجه آن را خواهد ديد. لذا شدت تلاش نشانه ارزشمندي راه نيست.
براي آگاهي بيشتر ر.ک: طباطبائي، محمدحسين، الميزان، ج 19، ص 50، عربي.
کد سوال : 3779
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اينكه براي مرده دعا كنيم يا فاتحه بخوانيم و او پاداش بگيرد با "ليس للانسان الا ما سعي" منافات دارد. اگر دو نفر كه مي ميرند نزد خدا داراي يك مقام باشند بعدا آشناهاي يكيشان بيشتر براي مردشان فاتحه بخوانند و مقام او بعد مردن بالاتر از ديگري برود عادلانه است؟
پاسخ : با تقديم سلام و آرزوي سلامتي براي شما که با کنجکاويي خدا پسندانه در راه يادگيري نکته هاي ظريف قرآني گام برمي داريد. از آفريدگار دانا مي خواهيم بر استواري گامهايتان بيفزايد تا قله هاي دانايي را يکي پس از ديگري فتح کنيد. لطفأ به نکات ذيل توجه فرمائيد:
1 - دعا و فاتحه و بطور کلي انجام دادن کارهاي خير، باعث بالا رفتن مقام همگان نمي شود. کساني که در برابر خداي توانا، طغيان کردند و سرانجامشان بهA} «ختم الله علي قلوبهم ...»{A ختم شد، و مهر مردودي بر قلبشان نشست، هرگز با زمزم دعا وفاتحه پاک نمي شودند و اين گروه همانند زمين کويري مي مانند که باران پروردگار بر آن مي بارد اما حاصلي جز خار و خاشاک از آن نمي رويد.
قرآن کريم هم استغفار کردن براي چنين افرادي را لغو و بي فايده مي داند، و مي فرمايد: «ماکان للنبي و الذين أمنوا أن يستغفروا للمشركين و لو کانوا اولي قربي من بعد ما تبين لهم أنهم اصحاب الحجيم»V} (قرآن کريم، سوره توبه، آيه 113){V براي پيامبر (ص) و مؤمنان شايسته نبود براي مشرکان طلب آمرزش کنند، هر چند از نزديکانشان باشند؛ (آنهم) پس از آن که بر آنها روشن شد که اين گروه اهل دوزخند. با اينکه مي فرمايد: A} «و لا تصل علي احد منهم ما ت ابدأ و لا تقم علي قبره انهم کفروا بالله و رسوله و ماتوا و هم فسقون»{A؛ V}(سوره توبه، آيه 84) {V «هرگز بر مرده هيچ يک از آنان (تخلف کنندگان از دستور پيغمبر (ص) و فرمان الهي) نماز نخوان، و بر کنار قبرش (براي دعا و طلب آمرزش) نايست؛ چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند، و در حالي که فاسق بودند از دنيا رفتند» و نيز در آيه 80 همين سوره مي فرمايد: «چه براي آنها استغفار کني، و چه نکني، حتي اگر هفتاد بار براي آنها استغفار کني، هرگز خدا آنها را نمي آمرزد ... و خدا فاسقان را هدايت نمي کند».
بنابراين براي کساني که عاقبت به شر شدند خيرات کردن کاري پسنديده نيست: و اگر هم دعا و خيراتي برايشان صورت گيرد همانند باراني است که بر کوير باريده است ، و از اينرو مرحوم علامه طباطبايي از آيات استفاه کرده و مي فرمايد: «استغفار جهت منافقين و نماز خواندن بر جنازه هايشان و ايستادن کنار قبور ايشان و طلب مغفرت کردن، لغو و بي نتيجه است»V} (مرحوم علامه طباطبايي، ترجمه تفسير الميزان، ج 9،ص 565، چاپ و نشر بنياد علمي و فکري علامه طباطبايي) {V
2 - همين دو نفري که شما در پرسشتان مثال زده ايد، که يکي از دعا و فاتحه ديگران به مقامي بالا تر مي رسد، و ديگري چون فاتحه اي برايشان نفرستاده اند، همچنان باقي مي ماند؛ اينهم با آيه شريفه A} «ليس للانسان الا ما سعي»{A منافات ندارد، و عدل الهي هم زير سؤال نمي رود؛ زيرا همان کسي که درجه اش بالا رفت، بالا رفتن درجه اش بخاطر سعي و کوشش خودش است؛ چرا که در دنيا با افراد شايسته اي معاشرت داشته و با کساني دوست بود ، که اهل نماز و مسجد و ... بودند ، و از اين دوستان هم جز دعا و خيرات براي دوستان مرحوم شده انتظار نمي رود. فردوسي مي گويد:
P} به عنبر فروشان اگر بگذري{E} شود جامه تو همه عنبري{P
P}اگر بگذري سوي انگشت گر (ذغال فروش){E} از او جز سياهي نيابي دگر{P
بنابراين، اين شخص چون در دنيا با هواي نفسش مبارزه کرد، و با دوستان ناباب پيوند دوستي را برقرار نکرد، نتيجه جهاد با نفس و انتخاب دوستاني خدا پسند، او را به مقامي عالي تر رساند و گويا آن دعا و خيراتي که بعد از فقدانش توسط همان دوستان صورت مي گيرد ، نتيجه تلاش خود اوست و با ليس للانسان يا عدل الهي هم ناسازگار نيست. ولي ديگري در دنيا با اشخاصي در ارتباط بود که با نماز و مسجد و ... قهر بودند و حتي براي خودشان هم دعا نمي کردند و دعا رابه مسخره مي گرفتند، به يقين از چنين دوستاني انتظار ياري داشتن و منتظر خيرات آنها ماندن کاري بهوده است زيرا کسي که براي خودش هم دعا و خيرات نمي کند چگونه براي ديگران، دعا و صلوات مي فرستد . سعدي مي گويد:
P} خرما نتوان خورد از اين خار که کشتيم {E}ديبا نتوان بافت از اين پشم که رشتيم{P
مرحوم علامه طباطبايي (ره) در اين باره مي فرمايد:«و اعمال صالح و خيراتي که برايش مي فرستند، آن نيز مربوط به سعي جميل خود آدمي است، که در زندگي ، داخل زمره مؤمنين شد ، و سياهي لشکر آنان گرديد، و ايمان شان را تأييد کرده و اثرش اين شد که هر چه عمل خير کردند ، او نيز به قدر دخالتش سهم گيرد»V}(مرحوم علامه طباطبايي، ترجمه تفسير الميزان، ج 19، ص 90 - 89 ؛ انتشارات جامعه مدرسين . ص 3) {V پس در اين فرض هم خيراتي که بعد از فقدانش به او مي رسد نتيجه سيره او در زندگي دنياست و در زير پرچمA}« ليس للانسان الا ...»{A هيچ گونه ناسازگاري ندارد.
3 - آيه شريفه A}« ليس للانسان الا ...؛{A مي فرمايد: انسان بيش از سعي و کوشش خود، حق ندارد ، ولي اين مانع از آن نخواهد بود، که از طريق لطف و تفضل پروردگار، نعمت هاي به افرد لايق داده شود. استحقاق مطلبي است و تفضل مطلبي ديگر همانگونه که حسنات را ده برابر و گاه صدها يا هزاران برابر پاداش مي دهد»V}(حضرت آيت الله مکارم شيرازي، ج 22 تفسير نمونه ، چاپ مدرسه اميرالمؤمنين، چاپ ششم) {V شهيد مطهري (ره) مي فرمايند: «براي رسيدن به سعادت ، علاوه بر جريان اعمال و گامهايي که خود انسان برمي دارد، يک جريان ديگري نيز هميشه در جهان است، و آن جريان رحمت سابقه پروردگار است. در متون ديني آمده است: A}«يا من سبقت رحمته غضبه» {A «اي کسي که رحمت او بر غضبش تقدم دارد» به هر حال اين واقعيتي است که در نظام هستي اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگاري است. و کفرها و فسقها و ... عارضي و غير اصيل مي باشند ، و همواره آنچه که عارضي است ، به سبب جاذبه رحمت تا حدي که ممکن است ، بر طرف مي گردد. مغفرت پروردگار و زايل ساختن عوارض گناه يکي از شواهد غلبه رحمت بر غضب است.
اصل تطهير: در نظام هستي، يکي از جلوه هاي رحمت الهي ، نمود تطهير است. دستگاه آفرينش داراي خصيصيه شستشو و تطهير است... مغفرت و محو عوارض سوء گناهان از اين قبيل است ... البته بعض از دل ها قابليت خود را از براي پاکيزه شدن آنچنان از دست مي دهند، که ديگر با هيچ آبي تطهير نمي پذيرند... کفر و شرک نسبت به خدا وقتي که در دلي استقرار پيدا کردند دل را از قابليت تطهير خارج مي سازد.
رحمت عام: اصل مغفرت ، يک يديده استثنائي نيست، يک فرمول کلي است که از غلبه رحمت در نظام هستي نتيجه شده است. قرآن کريم مي فرمايد:A} «من يصرف عنه يومئذ فقد رحمه»{A V}(قرآن کريم، سوره انعام، آيه 16) {V « هر کس که در آن روز از عذاب خدا نجات يابد، مشمول رحمت خدا قرار گرفته است». يعني اگر رحمت نباشد، عذاب از احدي بر داشته نمي شود.
رسول اکرم(ص) فرموده اند: «براي نجات و رستگاري دو رکن اساسي وجود دارد.
عمل و رحمت».
و در پايان درباره آيه شريفهA} «ليس للانسان ...{A؛ تنافي و ناسازگاري را رد مي کند و مي فرمايد: عمل به منزله علت قابلي، و رحمت پروردگار به منزله علت فاعلي است».V}(شهيد مطهري، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، ج 1، ص 254 - 257) {V يعني خيرات و اصل شده بر طبق اصول رحمت، مغفرت و تطهير انسان ها از عوارض شوم گناه پذيرفته مي شود و از اين جهت با ليس للانسان هم تنافي ندارد زير آيه در مقام بيان قانون است نه رحمت الهي.
براي مطالعه بيشتر به عدل الهي شهيد مطهري (ره) و تفسير نمونه ج 22 مراجعه کنيد.
کد سوال : 3780
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا خدا شرايط خانوادگي و محيط افراد را هم در هنگام حساب آخرت در نظر مي گيرد يا نه؟ اگر در نظر نگيرد ظلم نيست؟
پاسخ : تأثير پارهاى از عوامل غيراختيارى در روحيات و اعمال و برخى از كنشهاى انسانها امرى مسلم و ترديد ناپذير است ليكن اين گونه امور هرگز سلب كننده اختيار و آزادى اراده انسانى نيستند و از طرف ديگر نمىتوانند فطرت پاك الهى آدمى را - كه او را به سوى خدا و فضائل و پاكىها فرا مىخواند - از بين ببرند. نقش عوامل محيطى يا وراثتى ياد شده تنها ايجاد زمينه گرايش به سوى برخى از رذالتها و منكرات است نه علت تامه آن. بنابراين تفاوت يك انسان حرامزاده يا فردى كه در محيط تربيتى فاسدى تولد و رشد مىيابد با فرد حلال زاده يا كسى كه در محيط سالم تولد و رشد يافته آن است كه در وى زمينه گرايش به برخى كژىها و آلودگىها بيشتر است ولى اين زمينه هرگز توانايى و اراده اصلاح را از او سلب نمىكند. از طرف ديگر همين انسان بر حسب فطرت الهى ميل به سوى نيكىها و ارزشهاى متعالى نيز دارد. بنابراين مىتواند مانند هر كس ديگر به سمت ارزشها و فضائل حركت كند. در طول تاريخ نيز بسيارى از انسانهايى كه در محيط سالم رشد كردهاند به سوى انحرافات گرويده و در مقابل افرادى در محيط هاى فاسد بر عليه تمايلات نفسانى پست خود قيام كرده و به اصلاح گراييدهاند. از طرف ديگر عذاب و پاداش الهى نسبت به همه انسانها يكسان نيست. چنان كه گفتهاند: در قيامت سه كتاب وجود دارد كه به حسب آنها پاداش و جزا صورت خواهد گرفت:
1) پرونده سيئات، 2) پرونده حسنات، 3) پرونده نعمات.
و مقصود از نعمات صرفا آب و نان و... نيست، بلكه مهمترين آنها عوامل تربيتى مانند: پيامبران، علما، خانواده خوب، دوستان خوب، شرايط اجتماعى مناسب، قواى ادراكى، شرايط ژنتيك و ... مىباشد. از اين جا روشن مىشود كه مسؤوليت هر كس در پيشگاه خداوند متناسب با نعمتهايى است كه پروردگار به وى ارزانى داشته و عدالت الهى ايجاب مىكند كه با ملاحظه تمام شرايط و عوامل ارادى و غير ارادى دخيل در افعال انسان هر فردى را پاداش و جزا بخشد. آنچه در روايات پيرامون حرامزادگان و ... آمده همه براى تذكر و يادآورى وجود همين زمينههاست و از آنها مىتوان در امور تربيتى نتايج درخشانى گرفت.
بنابراين وجود اين عوامل و تأثير آنها هيچ تضادى با عدل الهى و پاداش و عذاب اخروى ندارد.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: انسان و سرنوشت، شهيد مطهرى.