• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3731
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بسيار لبريز شده ام از حرف ها و مشکلات نگفته به حدي که به يک چيز کوچک از کوره در مي روم و از کوره در رفتن من، سکوت طولاني است؟ چه کنم تا سبک شوم و خالي از اين افکار و دردها براي همه غصه مي خورم و در قبال همه احساس وظيفه دارم.
پاسخ : اي کاش مي توانستيم ما نيز سنگ صبور شما مي شديم همانطور که شما نسبت به ديگران احساس مسئوليت مي کنيد و در شنيدن درد دل ديگران پيشقدم هستيد. به هر حال ما آماده شنيدن حرف هاي دل شما و مشکلات مختلف و متعددي که افکارتان را به خود مشغول کرده هستيم. مناسب هم همين است که ما به عنوان مشاور مورد اعتمادتان بدانيم که از چه مشکلاتي رنج مي کشيد. بنابراين در مکاتبه بعدي مي توانيد برخي از مهمترين مسائل و مشکلات خود را بيان کنيد تا اگر راه حلي براي آن نيافتيد حداقل تخليه هيجاني شويد و سنگ صبور شما باشيم. در عين حال نکاتي چند را خدمتتان عرض مي کنيم: 1. حتي المقدور يکي دو نفر از دوستان صميمي، دلسوز و مورد اعتمادتان را بعنوان هم راز خود انتخاب کنيد و با او درد دل کنيد. تأکيد مي کنيم در انتخاب هم راز خود دقت خاصي به عمل آوريد. 2. برخي مشکلات و سختي هاي خود را براي برخي اعضاي خانواده مثل مادر، خواهر يا ديگراني که احساس رابطه عاطفي نزديک تري داريد بيان کنيد تا تخليه هيجاني صورت گيرد و به قول خودتان سبک شويد. 3. اگر مشاور مورد اعتمادي در دانشگاه سراغ داريد با او در ميان گذاريد و از وي راهنمائي طلب کنيد. 4. خاطرات تلخ و شيرين خود را در دفترچه اي يادداشت نمائيد. 5. دردها و مشکلات و گرفتاري هاي خود را با خداوند متعال مونس همه افراد بي کس در ميان بگذاريد و با او راز و نياز کنيد. اما در باره اينکه چگونه سعه صدر بيشتري پيدا کنيد و حلم و بردباري تان افزايش يابد به عرضتان مي رسانيم که براي تقويت حلم و بردباري بايد طبق برنامه اي جدي به تقويت اراده خود بكوشيد و همواره سعي كنيد بر خود مسلط باشيد, در اين رابطه راه هاي مختلفي وجود دارد ولي مهم آن است كه در راه درمان آن كاملا جدي باشيد و آنچه پيشنهاد مي شود را بدون كمترين كاستي به اجرا گذاريد: 1. كاملا به خود مطمئن باشيد كه مي توانيد روحيه خود را تغيير دهيد ولي براي نتيجه گيري عجول نباشيد, بلكه با خود فكر كنيد بايد حداقل يكسال بر روي رفتارهاي خود كار كنيد و اگر چنين نموديد حتما پس از آن دگرگوني رفتاري خواهيد شد. 2. از حساسيت بيش از حد در هر زمينه بپرهيزيد. 3. همواره در هر مساله اي ابتدا از ديگران انتظار بدترين برخورد را داشته باشيد و خود را براي تحمل آن آماده كنيد. اين مساله باعث مي شود برخوردهاي بهتر از مورد انتظار در شما ايجاد خوشنودي نمايد. در حالي كه اگر هميشه انتظار برخورد خوب داشته باشيد چه بسا نتيجه عكس خواهيد گرفت. 4. با خود شرط كنيد كه هيچ گاه و در هيچ شرايطي برخورد تند نداشته باشيد و اگر ناگهان از شما برخورد تندي سر زد خود را جريمه كنيد; مثلا تصميم بگيريد - يا در صورت امكان نذر كنيد - كه مثلا اگر بر سر كسي فرياد زديد فلان مبلغ صدقه بدهيد, يا شب نماز شب بخوانيد, و يا يك روز روزه بگيريد. كارآيي اين روش , بسيار بالا است و بسياري از علماي بزرگ بدينسان تمرين عملي و خودسازي نموده اند. 5. از تفريحات سالم و تقويت كننده اراده ; مانند كوهنوردي , شنا, دو و پياده روي و گردش در طبيعت و... نيز استفاده كنيد. 6. در تصميم گيري ها حتي الامكان با افراد عاقل و پخته مشورت نماييد و از اقدامات عجولانه و مطالعه نشده بپرهيزيد. 7. بيشتر با افراد خوش خلق و غير عصبي معاشرت كنيد. 8. از موقعيت هاي كه زمينه تندخويي در آن فراوان است اجتناب كنيد و در موقعيت هايي حضور يابيد كه رفتار پرخاشگرانه در آن جا ديده نمي شود و از موقعيت هاي كه شما را به تندي نمودن دعوت مي كند دور شويد. 9. قبل از هر عملي در مورد پيامد آن تفكر و انديشه كنيد و آنگاه اقدام نمائيد و با تمرين اين راهكار و بكارگيري آن در مورد تمام رفتارها, اندك اندك كنترل خويش را بر تمام رفتارها توسعه بخشيد. 10. به برخي رفتارها و حالاتي كه از افراد سر زد. و شما را به عصبانيت دعوت مي كند توجه نكنيد مثلا" اگر كسي با حرف ناروا شما را بر مي افروزد از شنيدن و گوش سپردن به سخنان وي اجتناب كنيد و حتي گوش ندهيد يا محيط را ترك كنيد و ديگر به گفته هاي او دقت و توجه نكرده و آنها را در ذهن خود مرور نكنيد نسبت به ديگر اعمال فيزيكي و رفتارهاي پرخاشگرانه و تحريك كننده نيز همين طور واكنش نشان دهيد و راه بي توجهي و تغافل را پيش گيريد. 11. سطح شناخت خود را با مطالعه و تفكر از زشتي , ناپسند بودن , غيرقابل جبران بودن اعمال پرخاشگرانه بالا ببريد. مثلا" روايات , آيات و داستان هايي را كه در مورد اين نوع رفتارها و آثار آن ها نوشته شده مطالعه كنيد و بعد در مورد آنها فكر كنيد. حتي در برخي موارد به آثار رفتار تندي كه خود مرتكب آن شده ايد توجه و آن عمل و زشتي آن را در ذهن خود مرور و بزرگ معرفي كنيد بگونه اي كه به يك حالت خود هشداري از درون دست يابيد و آثار فردي و اجتماعي و پيامدهاي حيثيتي آن عمل زشت را لحظه به لحظه در ذهن خود مرور و قبح آن را براي خود بزرگ جلوه دهيد تا از درون از آن عمل متنفر شويد. 12. به هنگام بروز عصبانيت و تندخوئي سريع , حالات خود را تغيير دهيد مثلا" اگر ايستاده ايد بنشينيد و اگر نشسته ايد دراز بكشيد و صورت خود را با آب سرد بشويد و يك ليوان آب خنك بيآشاميد و خود را از موقعيت دور سازيد. 13. از خواندن قرآن به مقدار زياد و در نوبت ها متعدد در طول 24 ساعت هرگز غفلت نورزيد چه قرآن تائثير عظيم در رسيدن به حالت سكينه و آرامش دروني دارد. همين طور عبادت هاي خود مانند نماز را در اول وقت و با حضور قلب كامل بجا آوريد كه تائثير بزرگي در رسيدن به اطمينان خاطر دارد و آدمي را از درون به سكوي آرامش مي سپارد. 14. بعد از استحمام و به هنگام خروج از حمام دو پاي خود را تا قوزك با آب سرد بشوييد. 15. ديگر رفتارهاي عادي و روزمره خود را نيز با تسلط كامل بر رفتار و بدون شتابزدگي انجام دهيد و آنها را آرام آرام تعقيب كنيد تا نرم خويي و پرحوصلگي بر تمام رفتارهاي شما حاكميت پيدا كند. 16. شرح موارد فوق را در جدولي بنويسيد و موارد انجام و يا تخلف از آن را يادداشت كنيد و همواره سعي كنيد موارد تخلف را كاهش داده و بيشتر از پيش خود را به انجام آنها مقيد سازيد و حتي قبل از بروز آن موقعيت ها و به صورت مستمر راهكارهاي فوق را سرلوحه اعمال خود قرار دهيد و از آن به بعد بايد ميزان موارد پرخاشگري شما كاهش يابد و آنها را نيز يادداشت كنيد و كم كم از ميزان آن ها در طول روز, هفته و... بكاهيد و خود تنبيهي را بكار بگيريد. 17. از ميزان پايبندي خود به راهكارها و تائثير آنها در تسلط بر رفتارتان گزارشي براي ما ارسال نمائيد تا پيشرفت و سير حل مشكل را با همكاري همديگر پيگيري نماييم و در صورت لزوم راهكارهاي ديگري خدمتتان ارائه كنيم. در پايان مطالعه ي كتاب معراج السعاده , مقام سوم , بحث مربوط به غضب و حلم را توصيه مي كنيم.
کد سوال : 3732
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من تا به حال خيلي گناه کرده ام. کسي را که به حد خودم گناه کرده باشد سراغ ندارم، براي همين الان اهل نماز و دعا شده ام. راستش قبلا هم بودم اما گناه هم مي کردم خلاصه الان بعد از يک مدتي که دعا مي کنم يادم به گناهان گذشته مي افتد پيش خودم مي گويم بابا مگه مي شه آدم به اين بدي بخشيده بشه و کاملاً نااميد مي شوم.
پاسخ : انسان همواره بايد از گذشته‏هاى سوء نگران و نسبت به آينده خود نيز بيمناك باشد در عين حال اين خوف و اندوه هرگز نبايد به گونه‏اى باشد كه انسان را مايوس و نااميد سازد. چه اين خود گناهى كبيره و دامى ابليسى است. خداوندمنان رحمتى بى پايان دارد و از همه بندگان گنهكار خود دعوت نموده است كه به او التجا نموده و به سوى رحمت بيكرانش دست نياز بگشايند و وعده داده است كه اگر توبه نموده و دست از زشتى‏ها بشويند همه گناهان را خواهدبخشيد و آنان را مشمول لطف و كرم بى منتهاى خود خواهد كرد. از امام باقر(ع) روايت است: H}ليس من عبد مومن الاو فى قلبه نوران نور خيفه و نور رجا لو وزن هذا لم يزد على هذا ولو وزن هذا لم يزد على هذا؛{H هيچ بنده مومنى نيست جزآنكه در ضميرش دو نور تابان است: «نور خوف» نسبت به كرده‏هاى پيشين و فرجام پسين و «نور اميد» به فضل و رحمت پروردگار. كه اگر هريك با ديگرى سنجيده شود هيچ يك فزونى نخواهد يافت V}(وسائل، ج 2، ص 488){V. بنابراين بايد با حفظ حالت التجا و تضرع دائمى در برابر خداوند اميد و رجا به عنايات واسعه خداى رحمان و بنده نواز را نيز در دل بالا بريد و رجا را همسان دردل جاى دهيد. زيرا غلبه خوف موجب يأس و غلبه رجا موجب جرأت بر گناه است ولى تساوى آن دو بهترين عامل بازدارنده از گناه و تشويق كننده به توبه و انجام عمل صالح مى‏باشد. نكته ديگر اين كه اساسا يأس از رحمت خدا ناشى از نقصان معرفت و يقين است. با تقويت اين دو انسان هرگزگرفتار يأس و نوميدى نخواهد شد. حقيقت توبه و استغفار، پشيمانى از گناه گذشته و عزم و تصميم بر عدم ارتكاب آن در آينده است و اگر اين حالت براى كسى پيش آمد، اين نشانه توبه واقعى است و پذيرفته شدن توبه واقعى حتمى مى‏باشد. پس ما بايد سعى كنيم توبه‏مان استغفار حقيقى باشد. در اينجا مناسب است که روايتي را از امام صادق(ع) نقل کنيم که مي فرمايد: خداوند به داود پيامبر وحي کرد و فرمود: اي داود! هرگاه بنده مؤمن من گناهي کند و سپس از آن گناه برگردد و توبه نمايد و به هنگام ياد کردن از آن گناه از من شرم کند، او را بيامرزم و آن گناه را حتي از ياد فرشتگان نگهبان و حفظ کننده اعمال مي برم بلکه آن گناه را به نيکي تبديل مي کنم که اين کار به راحتي از من ساخته است و من مهربان ترين مهربانان هستم. با اين روايت روشن مي شود که گناه هر چقدر هم عظيم و بزرگ باشد از درياي رحمت، عطوفت و مهرباني خداوند بزرگتر نيست و خداوند خودش قول داده که اگر از آن گناه توبه کنيد مي بخشم بنابراين توصيه مي شود براي رهايي از اين حالت روحي، بيشتر درباره رحمت واسعه الهي تفکر و مطالعه کنيد تا جنبه اميد در شما تقويت شود.
کد سوال : 3733
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يک احساسات خارجي در درونم حس مي کنم که نسبت به امام حسين، ائمه و خدا فحش و ناسزاهاي رکيک مي گويد مثلاً نسبتهاي ناروا به حضرت زهرا مي دهم (استغفرا...) اين حالت در دلم ايجاد مي شود بخاطر همين يکبار خودکشي برايم آسان شد. يعني آمادگي کامل براي خودکشي داشتم. و فکرم کاملاً اين امر را مي پسنديد.
پاسخ : «وسواس» يك نوع اختلالى است كه انسان، بدون اختيار و از روى اجبار، عملى را مكررا انجام مى‏دهد و يا مطلب و موضوعى را در فكر و ذهن خود تكرار مى‏كند. اولى را «وسواس عملى» و دومى را «وسواس فكرى» گويند. در واقع در ذهن فرد وسواسى، اختلالى به وجودمى‏آيد كه توقف قطعى آن فكر يا آن عمل حاصل نمى‏شود. اغلب مبتلايان به وسواس فكرى نيز، افكار بيهوده و شرم آور يا وحشتناكى در ذهن خود به وجود مى‏آورند كه اين افكار در چرخه‏اى بى‏پايان، مرتب تكرار مى‏شود. نكته ديگر اين كه مبتلايان به اين اختلال، قادراند پريشانى و مشكل و ناراحتى خود را، به عنوان يك مسأله خصوصى، پنهان نگه دارند و گاهى چندين ساعت دور از چشم ديگران صرف افكار يا كارهاى مخفيانه خود كنند. خوشبختانه شما با طرح و ارسال نامه، از مشكل وموضوعى كه شما را در رنج قرار داده است، ما را با خبر كرده‏ايد و در واقع تصميم به حل و درمان آن داريد. بنابر اين شما نيمى از راه درمان را پيموده‏ايد و براى ادامه و حل كامل آن، بايد ضمن توجه به ضررها، عوارض و پيامدهاى سوء وسواس راه‏كارهاى ارائه شده را اگر انجام دهيدتا بهبودى كامل براى خود به ارمغان آوريد. الف) ضررهاى وسواس عبارت است از: 1. اتلاف وقت و از دست دادن سرمايه ارزشمند عمر؛ زيرا بازيابى زمان از دست رفته امكان ندارد؛ 2. عدم توانايى در تمركز حواس و ايجاد حواس پرتى؛ 3. بازماندن از كارهاى اصلى (از جمله تحصيل علم و مطالعه و درس خواندن و به دنبال آن افت تحصيلى)؛ 4. خسته شدن ذهن و بى حوصله شدن فرد براى فكر كردن درباره موضوعات مهم و اساسى زندگى و تحصيلى. ب) راه‏كارهاى عملى جهت مقابله با وسواس فكرى و درمان آن عبارت است از: 1. غرقه‏سازى؛ بدين صورت كه فرد مبتلا به آن، با اختيار خود آن قدر خود را در معرض همان موضوعى كه از آن رنج مى‏برد قرار دهد تا از آن فكر خسته و متنفّر شود. بنابراين هر روز، زمانى را به فكر كردن درباره موضوع وسواس فكرى خود اختصاص دهيد و آن چنان وآن قدر درباره آن فكر كنيد كه از آن متنفّر شويد. در نتيجه هرگاه بدون اختيار هم ذهنتان به آن معطوف شد و خواستيد از روى اجبار تكرار كنيد، اراده و اختيارتان در دور كردن آن فكر و اجتناب از آن، چيره و حاكم شود. 2. هرگاه ذهنتان بدون اختيار مشغول همان اوهام و افكار بيهوده وسواسى شد، مشت خود را محكم روى زمينى بكوبيد با گفتن ذكر H}لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم{H از جاى خود بلند شده، تغيير حالت دهيد تا بدينوسيله از آن فكر تكرارى و وسواس رهايى يابيد. 3. كش نازكى را دور مچ دست خود بنديد. هرگاه افكار وسواس به سراغ شما آمد، با كشيدن كش و رها كردن آن روى دستتان و ايجاد درد مختصرى روى مچ خود، از آن فكر رهايى خواهيد يافت. 4. با خودتان عهد ببنديد و برنامه‏ريزى كنيد كه زمان فكر كردن درباره موضوع وسواس، ساعت خاصى باشد (مثلاً 5/4 تا 5 بعدازظهر) و در طول روز هرگاه اوهام و افكار وارد ذهنتان شد، به خودتان بگوييد زمان فكر كردن فلان ساعت مقرر است و در زمان مقرّر نيز مدتى رابه فكر كردن درباره آن موضوع اختصاص دهيد و ذهنتان را به آن مشغول سازيد تا اين كه در طول روز و به طور پراكنده، ذهنتان مشغول آن نباشد. ضمنا آن زمان اختصاصى را به تدريج در طى (مثلاً 30 روز) روزى يك دقيقه كم كنيد تا به صفر برسد. 5. هر روز به خود تلقين كنيد كه «من قادرم افكار وسواسى‏ام را كنار بگذارم»؛ زيرا تلقين يكى از راه‏هاى مبارزه با افكار منفى است و وسواس فكرى نيز چيزى جز يك فكر منفى مزاحم نيست. 6. دو عامل عمده اي که به اين گونه مشکلات دامن مي زند عبارتند از بيکاري و تنهايي . البته تعارضات فکري و رواني مبتني بر گذشته فرد در اين ميان تأثيرگذار است و ريشه يابي آن نيازمند فرصت کافي و صبر و حوصله و پشتکار است. بنابراين براي اوقات شبانه روز جدولي را تهيه کنيد و کارها و فعاليت هاي شبانه روزي خود را در آن يادداشت نموده و سعي کنيد برنامه اي تهيه نمائيد که زمان خالي بودن فعاليت نداشته باشيد. برنامه تدوين شده بايد متناسب با توانايي هاي جسمي و رواني تان باشد و از هر گونه افراط و تفريط خودداري نمائيد. و اوقات فراغت را نيز با نوعي فعاليت ورزش، نظافت اتاق، مطالعه روزنامه، انجام فعاليت هاي هنري و هر کار مورد علاقه ديگري، پر کنيد. 7. از آنجا که معمولاً افکار مزاحم معمولاً در تنهايي و به ذهن افراد وارد مي شود، حتي المقدور از قرار گرفتن در مکان هاي خلوت و تنهايي به مدت زياد اجتناب کنيد حتي سعي کنيد مطالعات خود را در کتابخانه و قرائت خانه اي عمومي انجام دهيد در اتاق، تنها نخوابيد، هنگام غذا خوردن، تنها غذا نخوريد و تنها مسافرت نکنيد. هرگاه احساس تنهايي کرديد، از جاي خود برخيزيد و با ديگران ارتباط برقرار کنيد. ورزش هاي دسته جمعي انجام دهيد ارتباط خود را با افراد شاد و با نشاط و اجتماعي بيشتر کنيد و از گوشه گيري جداً بپرهيزيد. 8. هميشه روي صفحه اي از کاغذ موضوعات مختلف علمي وغيرعلمي را يادداشت شده داشته باشيد تا بتوانيد اگر افکار مزاحم به سراغتان آمد، موضوع و مسأله اي جايگزين داشته باشيد که با اختيار خودتان در آن باره بيانديشيد و آن فکر مزاحم که بي اختيار به سراغتان آمده، کنار بگذاريد. به هر حال هميشه موضوع جايگزين براي فکر کردن داشته باشيد. گفتنى است كه براى درمان وسواس فكرى نياز به صبر و حوصله و پشتكار در به اجرا درآوردن راه‏هاى فوق است تا اين كه به تدريج از آن افكار رهايى يابيد و انتظار حل و درمان يك شبه آن را نداشته باشيد. بنابراين با عمل به راه‏كارهاى ارائه شده و ارزيابى نتيجه آن، ميزانپيشرفت خود در مهار وسواس در مكاتبه بعدى براى ما بفرستيد تا در صورت لزوم، مطالب ديگرى برايتان ارسال گردد. ضمنا بعضى از اين راه‏كارها در عرض همديگر قرار دارد و هر كدام را كه بهتر مى‏توانيد انجام دهيد يا بهتر جواب مى‏دهد، آن را اجرا و پى‏گيرى كنيد. در پايان به اين نکته مهم و حياتي بايد توجه داشته باشيد که اين گونه افکار که مزاحم شماست به عنوان يک بيماري تلقي مي شود و هرگز مورد مؤاخذه قرار نمي گيريد به عبارت ديگر گناه نيست و از اين نظر مطمئن باشيد دليل آن هم غيراختياري بودن آن است و همين نامه و پرسش شما حکايت از آن مي کند که در صدد حل آن بوده و ناخواسته به ذهنتان مي آييد. گناه آن است که اظهار عجز کرده و از رحمت و لطف و مهرباني خداوند متعال مأيوس شويد. بنابراين نااميدي و يأس از خداوند زشت و ناپسند است. مطمئن هستيم با پي گيري هايي که خواهيد کرد اين مشکل را حل مي نماييد.
کد سوال : 3734
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چون خودم در دوران راهنمايي و دبيرستان خيلي به گناه آلوده بودم الان دوست دارم برادر کوچکترم که 17 سال سن دارد را راهنمايي کنم. يعني از قبل از بلوغش تصميم به اين کار گرفتم اما نتوانستم به زبان خودش با وي صحبت کنم و علي رغم اينکه گاهي نصيحت مي کردم اعصابم خرد مي شد و بهش بد و بيراه مي گفتم. البته يکي از داداش هاي ديگرم با زبان کتک با او حرف مي زد که متأسفان الان همون که 17 سال داشت سيگاري شده، درس را هم کنار گذاشت و مي ره تعميرکار ماشين بشه، گاهي اوقات مي دونم که يعني حدس 90% مي زنم که با پسرخاله يا پسر دائي ام مي ره لواط اما تا حالا نتوانستم درست بهش بگم که اين کار را نکند چون تا حالا نديدم و مي ترسم به او هم تهمت بزنم. و خلاصه نگرانش هستم و دوست ندارم وقتي به سن من رسيد اينقدر گناه کرده باشد. به نظر شما چطوري راهنمائيش کنم.
پاسخ : در مورد موضوع مشاوره توجه شما را به نکات زير جلب مي کنيم و همانگونه که خود متذکر شده ايد راهکارهاي ارائه شده بايد عملياتي گردد و به کار گرفته شوند تا در رسيدن به هدف مؤثر افتند و الا صرف آشنايي با آنها کارساز نيست و نخواهد بود. پس با اميد به ياري خداوند و انتظار عمل از شما به سراغ راهکار مي رويم: 1- راهکار اصلي هدايت و راهنمايي يک نوجوان، برقراري ارتباط صميمانه و دوستانه با وي مي باشد. دوران نوجواني دوران برقراري روابط نزديک با همسالان به جاي والدين و بزرگسالان است. روابط والديني جاي خود را به رابطه همسالان مي دهد لذا اگر در صدد ارائه راهنما و هدايت وي هستيد بدون برقراري ارتباط و از راه دور و به شيوه آمرانه ممکن نمي شود بايد در قالب دوستي، همبازي بودن، بر عهده گرفتن نقش رفيق شفيق با او ارتباط برقرار کنيد تا در فضاي رفاقت و صميميت او تمام احساسات و افکار و تصميمات خودش را با شما در ميان گذارد و شما هم در پرتو روابط دوستانه و رفاقت او را هدايت و به زندگي او خط دهيد. توجه داشته باشيد تا وي احساس صميميت نکند حرف خود را با شما در ميان نمي گذارد و از حرف شما فرمان نمي پذيرد و ارائه دستورات هدايت گرانه در قالب بيانات بزرگسالانه، آمرانه، سرزنش گرانه کمتر مؤثر خواهد بود تا چه رسد به رفتارهاي تنبيهي و مجازات گرانه. اگر شما با زبان سرزنش و عتاب با وي برخورد کنيد وي نيز در جبهه لجاجت و خودسري سنگر مي سازد و اگر از مقام برتري طلبي و تفوق خواهي وي را خطاب کرده و هدايت کنيد او خود را در فضاي غرور و نخوت فرض کرده و پاسخ شما را مي دهد که هيچ يک ازاين شيوه راه مناسبي نيست و شما را به هدفتان نمي رساند. 2- راهکار ديگري که شما را به هدفتان نائل مي گرداند انتخاب دوست براي برادرتان و يا کمک به وي در انتخاب دوست مناسب است. البته اين دخالت در انتخاب دوست نبايد يک دخالت مستقيم باشد که او احساس سلب آزادي و تحميلي و کنترل نمايد. شما از طريق دوستان برادرتان مي توانيد وي را به همان سمتي که دوست داريد و مي پسنديد هدايت کنيد و به شکل غيرمستقيم او را کنترل نماييد. البته اين دوست برادرتان که برگزيده شماست و يا حاضر به همکاري با شما شده است بايد با شما رابطه اي صميمانه داشته باشد و سياست شما را افشا نسازد و قبل از تمام اين امور، کاملا مورد وثوقتان باشد و اخلاق و رفتار و طرز تفکر او را پسنديده و پذيرفته باشيد و او نيز با تمام وجود حاضر به همکاري با شما باشد. پس راه رسيدن به هدف آن است که يا خود دوست برادرتان باشيد و يا براي او دوستان خاصي برگزينيد. اما محتواي اين رفتار دوستانه و صميمانه بايد همانند محتواي رفتار دوران نوجواني خودتان باشد؛ يعني با مراجعه و يادآوري علائق، احساسات، طرز تفکر خود در دوران نوجواني اينک با برادرتان نيز در همان سطح از عواطف و احساسات و علائق و... برخورد نماييد و از او انتظار داشته باشيد هرگز انتظار نداشته باشيد او همانند يک آدم پخته و رشيد رفتار کند و يا عواطف و احساسات انسان هاي بزرگسال را داشته باشد. به هر حال از او در سطح خودش انتظار داشته باشيد، لذا: 1- بر رفتارهاي اصلاحي وي سرسختي و پافشاري نداشته باشيد. 2- خطا و اشتباه نمودن را انتظار داشته و بپذيريد و بعد آن را فراموش کنيد. 3- در جمع وي را امر و نهي نکنيد. 4- تمام انتظارات و دستورات خود را در قالب محبت و دوستي بيان کنيد. 5- به شخصيت او به خصوص در جمع دوستان احترام بگذاريد. 6- به آنچه که خود عمل نمي کنيد او را امر و نهي نکنيد و در واقع به رفتار نيک و پسنديده خود او را به سمت خوبي ها دعوت کنيد نه با زبان و دستورات خشک. 7- توان روحي و جسمي و رواني او را در عمل به خوبي ها و ترک بدي ها مد نظر داشته باشيد و فراتر از توانش از او انتظار نداشته باشيد. 8- او را به جمع دوستانه خود دعوت کنيد و همراهي خود را با او افزايش دهيد. 9- اعمال کنترل بر او را به شکل غيرمستقيم اعمال نماييد. 10- اگر تصميم قطعي گرفته است که پيش يک استاد کار تعميرگاه برود و شاگردي کند، سعي کنيد استادکار متدين و مورد اعتمادي را شناسايي کنيد و به برادرتان معرفي کنيد تا وي بتواند برخي رفتارهاي ناصحيح وي را کنترل نموده و در او تأثير گذاشته و مانع رفتارهاي نامطلوب وي شود. استاد کاري که تا حدودي توانايي کافي در اين زمينه داشته باشد.
کد سوال : 3735
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من حس پسر دوستي ام نسبت به دختر دوستي بيشتر است. يعني پسر خوشگل را خيلي بيشتر دوست دارم، چه کنم؟
پاسخ : توصيه مي کنيم در راه رسيدن به پاکي و پاکدامني و رشد و کمال خسته و دل مرده نشويد. مطمئن باشيد کسي که در راه کسب قله هاي معرفت و مبارزه با اميال شهواني تلاش کند، خداوند به او کمک مي کند A} «من جاهد فينا لنهدينهم سبلنا»{A و يا در جاي ديگر قرآن مي فرمايد: A}«من يتق الله يجعل له مخرجا» {A کسي که در راه خداوند تلاش کند خداوند او را نجات خواهد داد و راههاي خاص خود را به روي او خواهد گشود و چنين فردي مورد لطف خاص و محبت ويژه خداوند متعال قرار خواهد گرفت. نکته دوم اين که رسيدن به هر هدفي و از جمله اهداف معنوي و رسيدن به پاکدامني و رهايي از رذائل اخلاقي، نيازمند تلاشي زياد است و اين راه تدريجي است و گمان نشود که مي توان يک شبه به قله پاکي و پاکدامني رسيد، بلکه نيازمند زمان است. پس تأکيد مي شود به همان توصيه هاي قبلي بيش از پيش پاي بند باشيد و بر آن اصرار بورزيد. نکته سوم؛ راه حل نهايي ازدواج است که در نامه قبلي خدمتتان عرض کرديم. پس حتي المقدور در پي رفع موانع ازدواج باشيد و با آسان سازي امر ازدواج از اين مهلکه نجات يابيد ولي تا قبل از آن سعي کنيد حواس چندگانه خود را کنترل کنيد و از مشاهده، شنيدن، گفتن مسائل جنسي و شهواني خودداري کنيد. علاوه بر اين ذهن و فکر خود را در اختيار خود قرار دهيد و به خود اجازه ندهيد ذهنتان مشغول به مسائل جنسي و شهواني شود. چرا که وقتي مراقب افکار خود نباشيد، افکار مزاحم به رفتارتان سرايت خواهد کرد و اگر رفتارتان را مراقبت نکنيد، رفتار به عادت تبديل خواهد شد و وقتي عادت پيدا کرديد به شخصيت شما لطمه وارد خواهد کرد. پس در اولين گام ذهن و فکرتان را در اختيار خود قرار دهيد و در اين زمينه نيانديشيد و با موضوعات و مطالبي جايگزين، ذهن خود را مشغول مطالب ديگري نماييد.
کد سوال : 3736
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : لطفاً اگر ممکن است در مورد «تقيه» برايم بنويسيد که تقيه چيست؟ و احکامش کدام است؟
پاسخ : تقيه در لغت به معناى سپرگيرى است و نوعى دستور حفاظتى و به عبارت ديگر رعايت اصل استتار حركت در برابر دشمنان است. تقيه اقسامى دارد: 1) تقيه مداراتى: اين قسم از تقيه در واقع نوعى حركت اجتماعى و براى حفظ وحدت و مصالح امت اسلامى است. 2) تقيه در برابر خطرات فردى: مانند از دست رفتن جان و... ليكن نكته مهم آن است كه موارد تقيه تحت قاعده اهم و مهم مى‏باشد. يعنى آن جا كه حفظ جان اهم است بايد تقيه نمود و آن جا كه رعايت مصلحت اهم ديگرى مانند حفظ كيان اسلام در بين باشد تقيه حرام است. مى‏توان گفت در رابطه با حفظ آبرو و حيثيت نيز مسأله همين طور است. يعنى آن جا كه حفظ حيثيت اهم باشد تقيه رواست ولى در صورتى كه خلاف تقيه اهم از حفظ آبرو باشد تقيه جايز نيست. ليكن در اين رابطه دو نكته را بايد در نظر داشت: الف) فرض تقيه براى حفظ آبرو فرض بسيار بعيدى است و شايد اصلا مصداق خارجى نداشته باشد. زيرا تقيه عمل بر طبق مذهب مخالف مانند بدون مهر نماز خواندن و امثال آنهاست... و انجام اين امور براى حفظ آبرو خيلى بعيد به نظر مى‏رسد. ب) شناخت موارد اهم و مهم بدون تشخيص ملاك‏هاى احكام ممكن نيست از اين رو در مواردى كه فرضا چنين مسأله‏اى پيش آيد بايد به طور موردى و جزئى از مرجع تقليد استفتاء كرد.
کد سوال : 3737
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در حكومت حضرت مهدي (ع) همه مردم جهان مسلمان مي شوند؟
پاسخ : در اين زمينه دو دسته روايات وجود دارد: دسته اول، رواياتي است که ظاهر آنها وجود غير مسلمان در دوران حکومت حضرت مهدي(عج) است مانند روايت ابي بصير از امام صادق(ع) که مي گويد: «به امام صادق(ع) عرض کردم در دوره آن حضرت (مهدي) با اهل ذمه چگونه رفتار مي شود؟ فرمود: با آنها از سرآشتي و مسالمت رفتار مي کند، همان گونه که پيامبر با آنان از سر مسالمت رفتار کرد.» V} ، (بحارالانوار، ج 52، ص 376، روايت 177، باب سيره و اخلاقه و خصائص زمانه. و روايات متعدد ديگر){V دسته دوم، رواياتي است که ظهور دارد در اينکه در همه جا دين اسلام را بر پا خواهد کرد و همه مردم مسلمان خواهند شد، V} بحارالانوار، ج 52، ص 340، روايت 89 و 90؛ و ص 390، روايت 212؛ و ج 53، ص 33، روايت 1 و روايات متعدد ديگر){V مانند روايت امام حسن(ع) از اميرالمؤمنين(ع) که فرمود: «او زمين را از دادگري و روشني و عقل و منطق و دلايل واضح و روشنگر، پر مي کند و سر تا سر زمين تسليم او مي شوند به طوري که هر کافري ايمان مي آورد و هر بدکاري نيکوکار مي شود.»،V} (اثبات الهداه، ج 3، ص 524، روايت 414){V. به همين جهت، بين علما و دانشمندان در اين زمينه، اختلاف نظر وجود دارد. به نظر مي رسد، دو دسته روايات، مربوط به دو دوران از حکومت حضرت اشاره دارد. يعني دسته اول، اشاره به سيره و روشن حضرت در بدو ظهور دارد. حضرت در ابتداي ظهور تنها کافراني را که به ظلم و فساد در زمين مشغولند، منکوب کرده و از بين خواهند برد. اما با کافراني که از ظلم و جور و فساد به دورند و پذيراي حکومت دادگستر حضرتند، همانند سيره پيامبر اکرم(ص) از سر مسالمت رفتار مي کنند. به تدريج با برقراري عدل و فراگير شدن آن در سراسر زمين و ميراندن باطل ها و بدعت ها و آشکار شدن نشانه ها و آيات حق و حقيقت، حجت هاي روشن الهي بر مردم تمام مي شود و ديگر جاي هيچ عذري براي کفر و شرک باقي نخواهد ماند. بنابراين در دوره ي تحکيم و تثبيت حاکميت حضرت و از بين رفتن پرده هاي فريب و رسوا شدن باطل و آشکار شدن حق، همه مردم مسلمان مي شوند و در آن دوره کفر و شرک و انکار، مصداق بارز ظلم و تعدي از حق خواهد بود که در حکومت عدل گستر حضرت، هيچ جايي نخواهد داشت. همچنان که روايت امام حسن(ع) از اميرالمؤمنين(ع) که در سطور بالا به آن اشاره شد، به وضوح بر اين معنا، دلالت دارد. امام صادق(ع) ذيل آيه شريفه A} هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين کله»{A، V} (سوره توبه، آيه 33){V به مفضل فرمود: «اي مفضل، اگر پيغمبر(ص) بر همه دين ها غالب شده بود، از آتش پرستان، يهوديان، نصارا، ستاره پرستان، و از تفرقه و نفاق و شک و ... اثري نبود، اينکه خداوند فرموده است: A} «ليظهره علي الدين کله»{A مربوط به روز ظهور حضرت مهدي(عج) است. همچنين اينکه مي فرمايد: A} «و قاتلوهم حتي لا تکون فتنه و يکون الدين کله لله»{A ؛ V} (سوره انفال، آيه 39){V مربوط به چنين روزي است»، V} (بحارالانوار، ج 53، ص 33، روايت 1){V نتيجه سخن: دسته اول روايات مربوط به ابتداي ظهور است و دسته دوم مربوط به دوره استقرار حکومت عدل حضرت و آشکار شدن حق و حقيقت است يعني در دوره استقرار حکومت حضرت، ديگر هيچ کافري باقي نخواهد ماند. والله اعلم. T}منابع:{T 1. ظهور نور، مؤلف: علي سعادت پرور، مترجم، محمدجواد وزيري فرد، دار الحديث، ص 204 2. مهدي منتظر، شيخ محمدجواد خراساني، دار الحديث، ص 390.
کد سوال : 3738
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : لزوم غيبت حضرت مهدي(ع) چيست؟
پاسخ : در پاسخ به پرسش شما بحث‏هاى مفصلى هست كه به طور مختصر و مفيد بدان پرداخته مى‏شود. اين كه امام زمان چرا غايبند و علت اصلى غيبت آن حضرت چيست مسأله‏اى است كه بر همگان پوشيده است.برطبق روايات اگر غيبت از اسرار الهى و از امور غيبى است و همچون ساير امور مربوط به عوالم غيب، براى ما معلومنيست. از آن‏جا كه خداوند حكيم است و تمام كارهايش بر اساس حكمت و مصلحت بنا شده امر غيبت نيز چنين است و تصديق و اعتقاد به آن بر ما امرى واجب است. شايسته و بايسته است در اين رابطه از نامه صاحب غيبت (امام زمان ارواحنا فداه) كه در پاسخ اسحاق‏بن يعقوبكلينى نوشته شده است. بهره بگيريم. در پايان نامه آمده است: «از علت غيبت نپرسيد چرا كه خداوند در قرانمى‏فرمايد: A}يا ايها الذين آمنو لا تسئلوا عن اشياء إن تبد لكم تسؤ كم{A؛ M}اى مؤمنان از چيزهايى كه ظرفيت درك آن را نداريدنپرسيد... پس درب پرسش از چيزهاى فوق ظرفيت خويش را ببنديد و خود را در آگاهى از چنين چيزهايى به زحمت نيندازيد و هر چه بيشتر براىتعجيل در فرج دعا كنيد».{M در روايت ديگرى است كه امام صادق(ع) فرمود: علت غيبت آن حضرت پس از ظهورش كشف خواهد شد. اماعلت ظاهرى غيبت و مصالح و فوايد آن امورى است كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود: T}1-امتحان مردم:{T فلسفه خلقت و مرگ و زندگى آزمايش انسان‏ها معرفى شده است. يكى از شديدترين و سخت‏ترينامتحان الهى مسأله غيبت است كه انسان مى‏تواند در اين زمان ايمانش را محك بزند. امام باقر (ع) در پاسخ جابرجعفى ـ كه از فرج و نصرت ائمه(ع) پرسيده بود ـ فرمود: «هرگز، هرگز فرج و نصرت ما وقتى مى‏رسد كه شما غربال شويد، غربال شويد تا خالصان از ناحالصان جدا گردند». برادر عزيز! توجه داريد كه ظهور امام زمان (عج) فرج و نصرت خداوند براى بشريت است و نصرت خدا وقتى فرومى‏آيد كه دلها از غير خدا پاك گردد و تنها متوجه او شود و فضاى ياس و نااميدى از نصرت غير او حاكم گردد. T}2 ـ آمادگى افكار و انديشه‏ها{T؛ براى پذيرش اصلاحات توسط حضرت: قابل توجه است كه ظهور آن حضرت همانندظهور پيامبران و ساير ائمه نيست بلكه با امداد الهى و به صورت غير عادى و اعجازآميز است. اقدامات و اصلاحات حضرت، نيازمند به درك بالا و شعور مترقى از سوى مردم است. بناير اين شعور و درك بالا بايد در ما ايجاد شود تازمينه ظهور فراهم گردد. در روايتى نيز آمده است - در زمان ظهور حضرت مهدى (عج) مردم از درك بالا و استعدادژرفى بر خوردار خواهند بود. به مضمون اين آيات و روايات دقت كنيد: پيامبر خدا(ص) به حضرت على(ع) فرمود: «شگفت‏ترين مردم از نظرايمان و بالاترين آنان از نظر يقين، مردمى هستند كه در آخرالزمان پديدار مى‏شوند. آنان پيامبر(ص) را درك نكرده و حجت خدا نيز از آنان محجوب است، ولى آنان به مدد سياهى بر سفيدى (قرآن و نوشته‏ها) ايمان مى‏آورند»،V} (بحارالانوار، ج 77، ص 56){V. در روايت ديگرى آمده است كه از امام سجاد(ع) درباره توحيد سؤال شد، حضرت فرمود: خداوند مى‏دانست كه در آخرالزمان مردمى ژرف‏نگر پديدار مى‏شوند، ازاين‏رو سوره «قل هواللّه‏ احد» و آيات سوره حديد را نازل كرد»،V}(بحارالانوار، ج 3، ص 363){V. درباره بهره بردن از امام زمان(عج) نيز گفتنى است كه فيض وجود آن حضرت به همه مى‏رسد؛ چرا كه انسان كامل فلسفه آفرينش است و اگر جهان به پا است، به جهت وجود «انسان كامل» است. فيض خاص آن حضرت (هدايت به امر) نيز به خواص مى‏رسد و شرط درك اين فيض، سنخيت است نه ادعا وسخن و قيل و قال و اگر كسى وجودش با آن حضرت سنخيت پيدا كند، مشمول لطف و عنايت آن حضرت خواهد شد. T}3- انتظار همگان در سراسر جهان {T پذيرش دولت امام زمان(عج) آن گاه همگاني مي شود که نظريه هاي گوناگون براي تأمين حقوق بشر خودشان را در سطح جهان مطرح کنند و ناکارآمدي مدعيان براي همگان آشکار شود. آنگاه است که عموم مردم جهان آماده پيروي از منجي الهي مي شوند.
کد سوال : 3739
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : پيامبر(صلي الله عليه و آله) به علي(عليه السلام) فرمود: «ستقاتل علي تاويله كما قاتلت علي تنزيله» [عوالي اللنالي، ج4، ص87، ابن ابي جمهور] مفسرين شيعه معتقدند كه «تاويل» همان تطبيق شريعت است. امامان شيعه براي تطبيق شريعت چه كار كردند؟
پاسخ : مضمون اين روايت از جانب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) رسيده است، ايشان خطاب به اصحاب خود فرمودند: در ميان شما كسي است كه بر تأويل مي جنگد همان طور كه من بر تنزيل مي جنگيدم؟ V}(ر.ك: روش تأويل قرآن، دكتر شاكر، در پاورقي آدرس روايات متعددي به اين مضمون آورده است){V اما براي پاسخ به اين سوال مهم سه واژه بايد به درستي تعريف شود: واژگان شريعت، تأويل و تطبيق. T}شريعت:{T شريعت در فرهنگ ديني بر دو معناي عام و خاص استعمال مي شود. معناي عام آن «شرع و دين» است كه احكام، اخلاق و معارف را در بر مي گيرد و معناي خاص آن «احكام» است كه در مقابل اخلاق و معارف قرار مي گيرد. بر اساس همين معاني، عبارت پرباري از بزرگان دين نقل شده است كه «شرع داراي سه لايه شريعت و طريقت و حقيقت است.» كه شريعت همان احكام و طريقت همان اخلاق و حقيقت همان معارف الهي است. بنابراين معناي شريعت در سوال روشن مي شود، زيرا ضمير در «تأويله و تنزيله» به قرآن بر مي گردد و قرآن شامل احكام، اخلاق و معارف است. پس شريعت به معناي عام خود به كار رفته است. T}تأويل:{T در لسان حديثي معاني متعددي دارد كه همه آنها ذيل قدر جامعي كه همان بطن گرائي و گذر از ظاهر و قشر است جاي مي گيرند. مرادمان از معاني متعدد اين است كه گاهي تأويل در مقابل تنزيل استعمال مي شود و گاهي در مقابل تفسير به كار مي رود و گاهي نيز مرادف با تفسير است و گاهي در معناي مستقلي استعمال مي گردد. به عنوان نمونه: 1) تأويل مقابل تنزيل: حضرت علي (عليه السلام) در ميان گروهي از مردم فرمود: «از من درباره كتاب خدا بپرسيد، زيرا پيامبر هر آيه اي كه نازل مي شد بر من مي خواند و تأويل آن را به من آموخت ... بنابراين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تأويل و تنزيل قرآن را به من تعليم مي داد.» V}(بحار الانوار، ج10 ص125){V ميثم تمار نيز به ابن عباس گفت: «درباره قرآن هرچه مي خواهي از من بپرس، زيرا من تنزيلش را بر اميرمؤمنان علي عليه السلام قرائت كرده ام و ايشان تأويل آن را به من آموخته است.» V}(بحار الانوار، ج5 ص128){V 2) تأويل در مقابل تفسير: حضرت علي (عليه السلام) خطاب به معاويه پس از بازگو كردن گوشه هائي از تاريخ انبياء و اولياي خدا، مي فرمايد: H}«كل ذلك نقص عليك من انباء ما سبق و عندنا تفسيره و عندنا تأويله{H؛ V}(بحار الانوار، ج33 ص133){V همه اينهائي كه براي تو باز گفتم اخباري از گذشته بود و تفسير و تأويل آن نزد ماست». 3) تأويل مرادف با تفسير: حضرت علي (عليه السلام) فرمود: H}«تجلي بالتنزيل ابصارهم و يرمي بالتفسير في مسامعهم{H؛ V}(نهج البلاغه، خطبه 150){V چشم اينان به تنزيل روشني مي گيرد و تفسيرش به گوش آنان افكنده مي شود.» كه در اينجا به خلاف قسم اول در مقابل تنزيل تفسير قرار داد پس تفسير همان تأويل در مقابل تنزيل است. 4) تأويل به معناي مستقل: كه به معناي مقصود و مراد متكلم، مفهوم و مدلول كلام، لوازم كلام و مصاديق كلام است كه هر يك از اين ها به لسان روايت تأييد مي شود و ما از نقل همه آنها عذر مي طلبيم. V}(ر.ك: روشهاي تأويل قرآن، ص82 - 86){V T}تطبيق:{T تطبيق به معناي مطابقت دادن مفاهيم و مداليل كلام الهي بر مصاديق متعدد غير مصداق شأن نزول. مثلا حق سبحانه خطاب به مؤمنين عصر خاتم انبياء مي فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين» ولي اين آيه خطاب به مؤمنين همه اعصار است. V}(الميزان، ج3 ص72){V بنا بر آنچه گذشت، اگر بزرگان تفسير گفته اند تأويل همان تطبيق است مرادشان از تأويل، تطبيق معاني و مداليل آيات الهي بر مصاديق متعدد است و بارزترين اين تأويلات و تطبيقات، تطبيق كلمات و آيات قرآني بر نفس شريف ائمه معصومين (سلام الله عليهم) است. اين گونه تطبيقات را مفسران محترم در تفاسير روائي خويش همچون نور الثقلين، البرهان، صافي و كنز الدقائق نقل كرده اند و نقل همه آنها در اينجا يعني ذكر تمام مطالب كتاب. با مراجعه به اين كتاب هاي ياد شده تلاشها و كوشش هاي بي اندازه ائمه معصومين (سلام الله عليهم) فهم مي شود. اما به عنوان نمونه چند تطبيق را ذكر مي كنيم: امام باقر (عليه السلام) «مخبتين» در آيه «و بشر المخبتين» را تنها و فقط اهل بيت مي داند و خارج نشدگان از آتش را در آيه «و ما هم بخارجين من النار» بر دشمنان علي (عليه السلام) تطبيق داده است و امام صادق (عليه السلام) نور را در آيه «و من لم يجعل الله له نورا فماله من نور» بر امامان معصوم مطابقت داده است و هكذا. و بالاخره اگر روايت H}«ستقاتل علي تأويله كما قاتلت علي تنزيله»{Hرا با تفسيري كوتاه بيان كنيم مي گوئيم كه حضرت خاتم (صلي الله عليه و آله و سلم) كوشيده است كه بر اساس شأن نزولها و اتفاقات عصر خويش آيات قرآني را از كانال وحي ابلاغ كند و به لسان تنزيل و ظاهري بيان كند و حضرت امير (عليه السلام) كوشيده است كه معاني آيات الهي را از چارچوب بسته شأن نزول ها به در آورد و بر مصاديق مختلف و گوناگون (غير از مصداق شأن نزولي) تطبيق دهد و ائمه معصومين نيز اين عمل حضرت امير را ادامه داده اند و اين تلاش تأويلي تطبيقي در كتابهاي تفسيري روائي بسيار به چشم مي خورد كه ذكر اين تلاشها و تطبيقها نقل كتاب تفسيري را مي طلبد.
کد سوال : 3740
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا در قرآن كريم به صورت صريح و روشن درباره حضرت مهدي(ع) سخن گفته نشده است؟ كجاي قرآن درباره ايشان صحبت شده است؟ با توجه به ذكر واضح و صريح پيامبر بعدي در تورات چرا در قرآن بطور روشن حضرت مهدي(ع) معرفي نشده است؟
پاسخ : نخست بايد دانست در قرآن بسياري از مطالب بنا بر مصالحي به طور آشکار بيان نشده است. به عنوان مثال جزئيات برخي احکام به تفصيل نيامده است چه بسا به خاطر آن که علاوه بر تلاوت قرآن ارتباط مردم با پيامبر و امامان(ع) نهادينه شود و يا نام امامان به طور آشکار در قرآن نيامده چه بسا به خاطر آن که مخالفان انگيزه اي براي تحريف قرآن پيدا نکنند و يا ستيزه گري خود را با اسلام و قرآن علني نکنند. اگر چه با تصريح «نام» نيز مشکل حق ستيزان حل نمي شود چنان که بشارت پيامبر اسلام(ص) در تورات و انجيل آمده اما بسياري از اهل کتاب، اهل حقيقت را کتمان کردند و ايمان نياوردند. اما آن چه مهم است اشارات موجود در قرآن و امکان تبيين حق براي حق پذيران است. آيات مربوط به حضرت مهدى(عج) در قران مجيد فراوان است كه از بين آنها به ذكر دو آيه اكتفا مى‏شود. T}آيه اول:{T A}ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون ان فى هذالبلاغا لقوم عابدين{A؛ به تحقيق در زبور از پس تورات نوشتيم كه مسلما زمين را بندگان صالح من به ارث خواهند برد، به يقين در اين سخن پيام رسايى است براى قومى كه بندگان خدايند،V}(انبيا، آيه 105){V. آيه شريفه از سرنوشت نهايى زمين خبر مى‏دهد كه بندگان صالح، آن را به ارث خواهند برد. قابل تأمل در آيه بالا اين است كه در تورات حضرت موسى و زبور حضرت داوود از اين حكومت ياد شده است، در حالى كه اين دو پيامبر الهى خودشان از انبيايى بوده‏اند كه حكومت داشتند؛ با اين حال به آنها خبر از حكومت صالحان بر روى زمين داده شده است (آن هم با اين همه تأكيد). مطلب ياد شده، اين حقيقت را روشن مى‏كند كه اين وعده الهى، حكومت ديگرى است و آن حكومت بر كل زمين مى‏باشد. كلمه الارض هم اشاره به همين معنا دارد. گفتنى است كه براى همين در كتاب اين دو پيامبر، وعده تحقق حكومت جهانى داده شده است و چنين حكومتى تا اين زمان نبوده و مخصوص به زمان ظهور امام زمان(عج) است. اختصاص ذكر اين وعده جهانى در تورات و زبور (از ميان كتاب‏هاى آسمانى ديگر)، ظاهرا به جهت تجربه حكومت مؤمنان بر بخشى از زمين در زمان حضرت موسى و داوود بوده است. T}آيه دوم:{T A}وعداللّه‏ الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم وليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لايشركون بى شيئا و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون؛{A خداوند كسانى از شما را كه ايمان آوردند و صالحات را انجام دادند، وعده فرمود كه آنان را قطعا در زمين به خلافت خواهد گمارد، همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودندبه خلافت گمارد و قطعا برايشان دينشان را مستقر خواهد نمود؛ دينى كه آن را برايشان پذيرفت و قطعا آنان را از پس خوفشان به حالت امنيت، دگرگون مى‏كند، به جهت آن كه مرا عبادت كنند [و] چيزى را با من شريك نگردانند و هر كه بعد از آن كفر ورزد پس قطعا آنان فاسقانندV}(نور، آيه 55){V. در اين آيه شريفه، خداوند وعده استقرار حكومت الهى بر روى زمين را به مسلمانان مى‏دهد؛ حكومتى كه در سايه آن هيچ گونه ترسى نيست و در آن عبادت خداوند بدون شرك انجام مى‏شود؛ يعنى، حكومتى صد در صد اسلامى كه در آن از شرك و نفاق اثرى نيست. كاملاً روشن است كه حكومتى با اين خصوصيات، تا به حال نبوده و تنها حضرت حجت است كه حكومت جهانى خواهد داشت و دنيا را پر از عدل و داد نموده و ريشه كفر و نفاق راخواهد كند. تشبيه اين حكومت به حكومت پيامبران گذشته، در نوع حكومت (يعنى الهى بودن آن) است؛ نه در خصوصيات آن از جهت جهانى بودن و برچيده شدن كفر و شرك از سراسر جهان. اما دلايل وجود حضرت مهدى غير از دليل عقل كه حكم مى‏كند به اين كه در هر زمان بايد حجتى زنده از طرف خداوند بر مردم باشد، روايات متواتر و فراوانى هست كه از شيعه و سنى نقل شده است. حتى چند نفر از علماى اهل سنت كتاب‏هايى در مورد حضرت مهدى و اثبات وجود آن حضرت و اين كه خواهد آمد و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد و... نوشته‏اند. براى مطالعه بيشتر ر.ك: صفة المهدى، حافظ ابى نعيم اصفهانى والعرف الوردى فى اخبار المهدى، سيوطى. اطلاعاتى به صورت آمارى از روايات در مورد امام زمان(عج) - كه از كتب شيعه و سنى استخراج شده است - براى شما ذكر مى‏شود: 1- روايات بشارت به ظهور حضرت مهدى(عج)، 675 مورد. 2- رواياتى كه مى‏رساند از اهل بيت پيامبر(ص) است، 389 مورد. 3- رواياتى كه دلالت مى‏كند از اولاد على(ع) است، 214 مورد. 4- رواياتى كه دلالت مى‏كند از اولاد فاطمه(س) است، 192 مورد. 5- رواياتى كه دلالت مى‏كند نهمين فرزند امام حسين(ع) است، 148 مورد. 6- رواياتى كه دلالت مى‏كند از اولاد امام زين‏العابدين(ع) است، 185 مورد. 7- رواياتى كه دلالت مى‏كند از اولاد امام حسن عسكرى(ع) است، 147 مورد. 8- رواياتى كه دلالت مى‏كند زمين را پر از عدل و داد مى‏كند، 132 مورد. 9- رواياتى كه دلالت مى‏كند عمر حضرت طولانى است، 318 مورد. 10- رواياتى كه دلالت مى‏كند حكومت حضرت جهانى است، 47 مورد. 11- رواياتى كه دلالت مى‏كند امام دوازدهمين است، 136 مورد. در پايان روايتى از يكى از كتاب‏هاى معتبر اهل سنت ذكر مى‏شود. رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: «اگر از زمانه و روزگار باقى نماند مگر يك روز، خداوند مبعوث خواهد كرد مردى از اهل بيت مرا كه زمين را پر از عدل و داد كند چنانچه پر از ظلم و جور شده بود»، V}(مسند احمد حنبل، ج 1، ص 99 - ج 3، ص 17 و 70){V.