کد سوال : 3721
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا جنگ در ماههاي حرام حرام شده است؟ دليل آن ذکر كنيد.
پاسخ : آنچه که روشن است اين است که برخي از مکان ها و زمان ها داراي عظمت و فضيلت بيشتري نسبت به ساير زمان ها و مکان ها مي باشد. البته اين که کدام زمان و کدامين مکان داراي چنين شرافتي است از سوي خداوند به وسيله پيامبران و امامان مشخص مي شود چون طبيعي است که ما با محدوديت هاي ادراکات بشري خود احاطه علمي به آنها نداريم. در نتيجه مي بينيم مسجد از خانه و سرزمين مکه و يا مشاهد مشرفه امامان(ع) داراي ارزش و شرافت بيشتري است، همين طور به فرموده قرآن، شب قدر بهتر از هزاران شب است V} (سوره قدر){V
در زمينه ماه هاي حرام نيز خداوند مي فرمايد: A}«اربعه منها حرم...؛{A چهار ماه از دوازده ماه داراي حرمت بيشتري است» V}(توبه، آيه 36) {V که ما آنها را ماه حرام قرار داده ايم.
در ذيل اين آيه مفسران به وجه حرمت جنگ و قتال در ماه هاي حرام اشاره کرده اند مرحوم طبرسي صاحب تفسير گرانقدر «مجمع البيان» مي نويسد:
«معناي حرم در آيه اين است که خداوند انجام حرام را در اين ماه ها، گناه عظيم تري معرفي کرده است و عرب قبل از اسلام نيز حرمت و جايگاه ويژه اي براي اين ايام قائل بودند به گونه اي که اگر يکي از آنان قاتل پدر خويش را دراين ايام مي يافت به او حمله نمي کرد و همانا خداوند برخي از اين ماه ها را داراي حرمت و جايگاه بيشتري معرفي کرده است، به دليل علم خداوند است به مصلحتي در جلوگيري از ظلم در اين ماه ها به خاطر عظمت و منزلت آنها مي باشد»V} (طبرسي، مجمع البيان، بيروت، دارالفکر، 1414ه، ج 5، ص 47).{V
بنابراين از آنچه گفته شد روشن مي شود که برخي از زمان ها و مکان هايي داراي احترام و منزلت بيشتر هستند و احترام به آنها با اعمالي که خداوند امر و يا نهي کرده است صورت مي گيرد. يکي از راه هاي احترام به ماه هاي حرام را ترک جنگ و مخاصمه در اين ماه هاي مي داند.
دليل ديگري که مي توان به آن اشاره کرد اين است: که اصولا دين اسلام مخالف جنگ و خون ريزي است و ممکن است حکمت حرمت جنگ در اين ماه ها اين باشد که خود اين سبب شود که خشم ها و غيرت هاي بي جا خاموش گردد و اساسا ظلم و جنگ بدين وسيله ترک گردد يا کاهش يابد و با ترک جنگ در اين ماه ها ديگر شروع نشود V} (همان).{V
خصوصا تحريم جنگ از يک طرف، جعل قانون ديه بيشتر و مجازات سنگين تر براي قتل يا جرح نفس، به عنوان يک ساز و کار کنترل خشونت و درگيري است.
علامه طباطبايي نيز مي فرمايد: «در آيه شريفه فرموده است در اين ماه هاي حرام به يکديگر ظلم نکنيد، اين نهي از ظلم دلالت بر عظمت و جايگاه اين ايام و بزرگي گناه در آنها مي نمايد که بزرگترين مصداق ظلم به نفس، جنگ است» V}(محمد حسين طباطبايي، الميزان، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، 1971 م، ج 9، ص 269).{V
در نتيجه ترک جنگ در ماه هاي حرام به گونه اي احترام به اين ايام است و از سوي ديگر سبب مي شود که در مواردي ديگر پس از تعطيلي جنگ آغاز نشود و راهي براي جلوگيري از جنگ و ظلم باشد.
نکته ديگر قداست اين ماه ها از جهت فضايل عبادي حج و عمره است (ماه رجب، ذي قعده، ذي حجه و محرم) و طبيعي است که با روحيه ستيز با ديگران، در يک حالت متعارف و معمول سازگار نيست.
در روايتي که شيخ صدوق از امام صادق(ع) نقل مي کند آن حضرت مي فرمايند: «خداي متعال در زمين هيچ مکاني را نزد خود محبوب تر و گرامي تر از کعبه نيافريد و به خاطر همين سرزمين چهار ماه را ماه حرام قرار داد که سه تا از آنها براي حج مي باشد و پشت سر هم هستند يعني ماه هاي ذي قعده، ذي حجه و محرم و يک ماه جداي از آنها است يعني ماه رجب، آن هم براي عمره» V} (من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 457).{V
کد سوال : 3722
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : پدري مکنت مالي زياد دارد و فرزندان او هم نيازمند مي باشند به چه دليل دستور داده شد ارث بعد از فوت بايد تقسيم گردد؟
پاسخ : در فرض مذکور بر پدر واجب است مخارج زندگي فرزندان نيازمند خود را تأمين کند و اين يک وظيفه قانوني و شرعي است و مورد اتفاق فقهاء شيعه است و تأمين نفقه فرزندان اختصاص به زمان قبل از بلوغ يا رشد ندارد حتي پس از ازدواج نيز اگر نيازمند باشند بر پدر يک واجب شرعي است (و اگر پدر يا جد پدري نداشته باشند بر عهده مادر است) که مخارج زندگي فرزند را در حد مقدور و در حد شأن فرزندان تأمين کند يا کمبودهاي آنان را جبران کند و نيازي به تقسيم ارث نيست.
اما بحث تقسيم ارث به عنوان يک قاعده کلي فلسفه اي دارد که با توجه به دو نکته جواب اين مطالب روشن خواهد شد:
T}1. امتيازات قانون ارث اسلامي{T
اما فوايد قانون ارث:
1. در نظام قانون ارث اسلامي، همه بستگان متوفا با توجه به سلسله مراتب از ارث محروم نمي شوند بلکه حتي کودکان و زنان هم ارث خويش را مي برند.
2. حکم ارث، بعد از فوت فرد جاري مي شود زيرا طبق ادله محکم و ثابت شرعي، تصرف در اموال ديگران بدون اجازه آنان جايز نيست A}«يا ايها الذين آمنوا لا تأکلوا اموالکم بينکم بالاباطل...» {A؛ V}(نساء، آيه 29). {V
اين آيه و نيز روايات نشان مي دهد هر کس مالک مالي باشد، اختيار آن مال تا وقتي زنده است در دست او است.
3. قانون ارث با توجه به نياز عموم وارثان و به دليل مسؤوليت هاي مالي مردان، به همان نسبت تنظيم شده است و جلوگيري از تراکم ثروت مي نمايد.
T}2. مشکلات تقسيم اموال قبل مرگ اشخاص{T
الف. فرض کنيد، احکام ارث بدين گونه بود که قبل از فوت شخصي اموال او ميان فرزندان تقسيم مي شد نتيجه آن اين بود که شخص تلاش کمتري نمايد زيرا آنچه را به دست مي آورد در اختيار ديگران مي بيند.
ب. با فرض تقسيم اموال قبل از مرگ، ممکن است در بقيه عمر شخص، به دليل ورشکستگي نيازمند همان اموال باشد.
ج. هر يک از فرزندان خويش را نيازمند مي دانند و نمي شد يک قانون کلي و ثابت تنظيم کرد و حد معيني براي نيازمندي مشخص نمود.
د. تقسيم اموال قبل فوت، در ميان فرزندان سبب مي شود که فرزندان تلاش لازم خويش را براي تکامل و پيشرفت اقتصادي به کار نگيرند، زيرا به تصور تقسيم اموال پدر در ميان آنان کاري مي کردند تا نيازمند معرفي شوند و قانون هاي اسلام بايد با هم و به صورت کل نگري مورد بررسي قرار بگيرد، بنابراين با توجه به تأکيد اسلام در ياري پدران و مادراني که داراي تمکن مالي هستند از فرزندان خويش، اين اشکال هم برطرف خواهد شد که فرزندان نيازمند چگونه بايد صبر نمايند و حال آن که پدرشان ثروتمند هستند.
در يک نگاه کلي، اصل مالکيت هر کس بر حاصل تلاش ها و فعاليت هاي خود، اصل پذيرفته شده در همه نظام هاي حقوقي است. حتي کمونيسم که مالکيت خصوصي را نمي پذيرفت وقتي با بن بست مواجه شد، در اين سال هاي اخير بعد از فروپاشي شوروي ناچار به خواست فطري و همگاني مردم تن داد.
بنابراين با يک کل نگري و توجه به مسائل مطرح شده مي يابيم که قانون ارث به صورت مطرح شده کنوني در اسلام بهترين وجه براي تقسيم و انتقال اموال متوفا به بستگانش مي باشد.
کد سوال : 3723
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا اهل سنت (تسنن) به مظلوميت علي(ع) واقف و معترفند؟
پاسخ : اگر مقصود از مظلوميت علي(ع) محبت و دوستي نسبت به ايشان باشد، اکثريت قريب به اتفاق اهل سنت، محب و دوستدار ايشانند علماي اهل سنت و اهل تشيع در کتب معتبره خود روايات بسيار زيادي در لزوم محبت علي(عليه السلام) نقل مي کنند مانند: «محبت علي نشانه ايمان و بغض علي نشانه کفر و نفاق است» و يا «کسي که محبت علي را نداشته باشد هرگز بوي بهشت را هم استشمام نخواهد کرد (جهنمي خواهد بود)». و «خدايا دوست بدار هر کس که علي را دوست مي دارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن مي دارد» و... V}(موسوعه الامام علي بن ابيطالب، دارالحديث، که به نقل از کتب معتبر و متعدد شيعه و سني احاديث را گردآوري کرده است).{V
بر همين اساس امام شافعي که يکي از چهار امام مذاهب چهارگانه اهل سنت است، اين ابيات را سروده است: H}«علي حبه جنه، قسيم النار والجنه؛{H محبت علي سپري است در برابر آتش جهنم، او تقسيم کننده بهشت و جهنم است».
البته بعضي فرق سني مثل خوارج و ناصبيه، با اميرالمؤمنين دشمن هستند. مثلا «ازارقه» که فرقه اي از خوارج است، اميرالمؤمنين(ع) را کافر مي داند V} (توضيح الملل، مترجم: سيد محمدرضا جلالي ناييني، ج 1، انتشارات اقبال، ص 152).{V
اما اگر مراد از مظلوميت اين باشد که حق خلافت شايسته انسان بود و از ايشان گرفته شد، بايد گفت چنين معنايي را اهل سنت معتقد نيستند زيرا اصلي ترين اختلاف ميان اهل تسنن و تشيع بر سر امامت است و اهل تسنن به اين قائلند که نصي از جانب پيامبر وارد نشده و الا به دست ما مي رسيد. مثلا به نظر «اشعريه» که فرقه اي سني است، امامت ثابت مي شود به اتفاق و اختيار، نه به نص و تعيين شرع، زيرا اگر نصي بود پنهان نمي ماند V} (توضيح الملل، ص 130).{V
البته قابل ذکر است که برخي گروه هاي انگشت شمار سني مثل «نظاميه» در اعتقاد به امامت به شيعه بسيار نزديک اند. در کتاب «توضيح الملل، ص 81» در اين باره آمده است: «امامت ثابت نمي شود مگر به نص و تعيين فرمودن پيامبر(صلي الله عليه و آله) و پيامبر نص فرمود امامت را بر علي - رضي الله عنه - در چند جا، و اين معنا را طاهر فرموده به طريقي که مردم را اشتباه نماند مگر آن که فاروق (=عمر) - رضي الله عنا - آن را پوشيده داشت».
در مورد گروه هايي مثل «نظاميه» مي توان گفت که اعتقاد داشته اند حق خلافت علي(عليه السلام) غصب شده است و از اين حيث به مظلوميت علي(عليه السلام ) واقف و معترفند ولي با اين حال تفکر حاکم بر اعتقادات اهل سنت چنين نيست، لذا از اين جهت (غصب حق خلافت) علي(عليه السلام) را مظلوم نمي دانند.
در کتب روايي اهل سنت نيز مي توان رواياتي را يافت که در آن به مظلوميت علي(عليه السلام) اشاره شده است. مثلا در کتاب روايي «بحر المناقب، ص 99» در حديثي نبوي خطاب به علي(عليه السلام) آمده است: «... بعد از من (= سول خدا(صلي الله عليه و آله« 30 سال زنده هستي و در اين مدت بندگي خدا را مي کني و بر ظلم قريش صبر مي کني... اي علي! بعد از من حق تو غصب مي شود ولي از تو مي خواهم بر اذيت هاي امت براي خدا و به خاطر من صبر کني...» V} (اميرالمؤمنين، سيد حسن ابطحي، ص 104 - 105).{V
کد سوال : 3724
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : سؤالات نکير و منکر در شب اول قبر، گذر از پل صراط و فشار قبر و ... از جمله چيزهايي هستند که مسلمانان به آنها اعتقاد دارند. آيا اين مسايل براي خارجي ها که به اين چيزها عقيده ندارند، بعد از مرگ آنها در موردشان اتفاق مي افتد؟!
پاسخ : پاسخ اين سؤال مبتني بر شناخت عالم آخرت و قوانين حاكم بر آن است. نظام حاكم بر جهان واپسين، نظامي تكويني و عام است كه گستره آن شامل همه انسان ها، با هر دين و عقيده اي مي شود. مسأله معاد از مسائل عقلي به شمار مي رود و مسائل عقلي كلي و ضروري و عام است و عقيده مند بودن يا نبودن افراد در مورد آن، تأثيري ندارد. سؤال نكير و منكر از روح گذر از پل صراط و فشار قبر براي روح، تجسم روح به صورت جسم دنيوي، وحشت اوليه روح هنگام ورود در عالم جديد، توجه خاص روح به بدن مادي و قبر و بسياري از مسائل ديگر كه در دين اسلام به آن اشاره شده است حكايت از آن دارد روح در عالمي جديد با قوانيني جديد و عام روبرو شده است.
بايد دانست كه قوانين حاكم بر هر عالمي عام و تكويني است و يا عقيده مند بودن يا نبودن ساكنان آن عالم تغيير نمي كند. مثلا قوانين حاكم بر عالم ماده، قوانيني تكويني و عام است و عام انسان ها را شامل مي شود.
سختي ها و فشار قبر و در واقع رنج هاي روح در عالم آخرت به خاطر تعلق و انس روح با عالم ماده بوده است و هر قدر كه اين تعلق و ارتباط بيشتر باشد، كنده شدن از آن براي روح رنج آفرين تر است.
سؤال نكير و منكر از عقايد كل روح است. يعني اصول فكري و عقيدتي كه روح در عالم ماده داشته است و با همين افكار و عقايد اصولي، ارواح ساكن عالم آخرت از هم متمايز مي شوند.
سؤال نكير و منكر در واقع بيرون كشيدن نهان روح است و جواب روح همان باطن اوست. يعني اين سؤال و جواب مثل سؤال و جواب هاي دنيوي و متعارف ذهن ما نيست. در واقع اين دو ملك باطن پنهان ارواح را آشكار مي سازند و حقايق وجود آنها را پديدار مي سازند. از روايات اسلامي بر مي آيد در عالم قبر (برزخ) از دو كس سؤال مي شود يا از كسي كه در عالم ماده در پي حق برآمده و بدون كوچك ترين سستي به عقايد حقه نايل گشته و سپس سعي در تطبيق عملي خود با همان عقايد نموده اگر چه اشتباهات و لغزش هايي هم در مقام عمل و تحقيق داشته باشد و يا از كسي كه در حيات دنيوي در برابر سؤالات مطرح شده در درون خود به حركت افتاده، ولي حركت او به صورت صادقانه و جدي براي نيل به حق نبوده است بلكه آميخته به اغراض و تعصب ها و هواها و توأم با سستي و اهميت ندادن به حق بوده و در نهايت به عقايد باطل نيال گشته و سپس سعي در تطبيق عملي خود با آن اباطيل نموده است و در آخر به كفر و ضلالت رسيده است اگر چه احيانا فكر حق و قول و عمل حق هم داشته باشد از اين دو نوع روح در عالم آخرت سؤال مي شود تا باطن آنها نمايان شود و تمايز وجودي آنها پديدار گردد.
پل صراط و گذر آن حكايتگر از نوع عمل و اعتقاد روح است. هر قدر كه عمل و اعتقاد روح به حقيقت نزديك تر باشد گذر او به سوي كاميابي و ديدن جمال حضرت حق راحت تر و آسان تر است و هر قدر كه اين تطابق كمتر باشد، بيشتر از كاميابي ها باز مي ماند و در رنج گرفتار مي شود.
براي مطالعه بيشتر ر.ك: معاد يا بازگشت به سوي خدا، محمد شجاعي، ص 270 - 320.
کد سوال : 3725
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مي دانيم که اولين سؤالي که در جهان آخرت از ما مي شود در مورد مسأله ي نماز است، اگر پذيرفته شود بقيه ي اعمال هم پذيرفته مي شود و اگر نماز پذيرفته نشود بقيه ي اعمال هم پذيرفته نمي شود. در مورد اين حديث توضيح دهيد. چون دوستي مي گفت اگر کسي نماز نخواند هيچ عملي از او در جهان آخرت پذيرفته نمي شود و به عنوان مثال اگر کسي به يتيمي کمک کند يا مدرسه اي بسازد يا ... و آن شخص نماز نخواند آيا واقعاً اين کار مدرسه سازي يا کمک به يتيم را از او قبول نمي کنند. آيا اين با عدل خدا سازگاري دارد؟
پاسخ : چون اين سوال يک سوال فراگيري است، البته در سطح وسيعتر که معمولا هم در بين افراد تحصيلکرده مطرح مي شود و هم در بين ساير طبقات جامعه، چون بر اثر بالا رفتن سطح ارتباطات و آشنائي جوامع با يکديگر و آشنائي با مخترعين و مکتشفين که شيعه يا اساسا مسلمان نيستند اين سوال براي نوع افراد مطرح مي شود که اگر کسي خدمات زيادي انجام داد و نماز نخواند و يا مسلمان نبود و يا حتي بي دين بود همه اعمالش باطل و هدر است و روز قيامت به جهنم مي رود؟ آيا افرادي مانند اديسون، گاليله و انيشتين هيچ پاداشي بر خدماتشان به جامعه ندارند؟ لهذا سوال بنحو کلي اين مي شود که آيا در ترتب اجر و ثواب بر عمل داشتن دين لازم است يا خير؟ اگر لازم است هر ديني کافي است يا فقط اسلام؟ اگر فقط اسلام، هر مذهبي يا فقط تشيع و حال اگر مسلمان شيعه اي نماز نخواند و يا روزه نگرفت اعمال نيکش مقبول نيست؟ براي روشن شدن جواب اين سوال به نحو کلي بايد مقدماتي را ذکر کنيم تا انشاءالله به جواب کامل و روشني برسيم. مقدمه اول: حسن و قبح و به عبارتي خوبي و بدي دو قسم است:
الف) حسن و قبح فعلي
ب) حسن و قبح فاعلي
حسن و قبح فعلي بدين معنا است که کاري داراي ثمرات مطلوب و يا نامطلوب باشد بدون اينکه به انگيزه و غرض انجام دهند (فاعل) کاري داشته باشيم. مثلا کسي که به درخت تشنه اي آب مي دهد و يا سنگي را از محل عبور مردم کنار مي زند عملش نيک است ولو اينکه غرضش اين باشد که بر اثر زياد آب خوردن درخت فاسد شود و يا سنگ به پاي کسي بخورد.
حسن فاعلي يعني اينکه شخصي هدفش خوب و قبح فاعلي يعني شخصي غرض و هدفش بد باشد. حامل يک عمل ممکن است هم حسن فعلي و هم فاعلي داشته باشد و يا هيچيک را نداشته باشد و يا فقط حسن فعلي و يا فقط حسن فاعلي داشته باشد. مقدمه دوم: کساني که دين ندارند يا مسلمان نيستند و يا شيعه نشده اند و يا شيعه هست ولي نماز نمي خوانند دو گروه هستند:
الف) قاصرين: يعني افرادي که بر علت حقيقت دين يا اسلام يا تشيع يا وجوب نماز و اهميتش به آنها نرسيده و آنها هيچگونه عناد و تعصب ندارند و اگر حقيقت اين امور براي آنها بيان مي شد مي پذيرفتند که معروف هستند به قاصرين و در اصطلاح قرآن مستضعفين. V}(سوره نساء، آيات 97و98و99){V
ب) مقصرين: يعني کساني که مي توانسته اند در پيدا کردن دين و حقيقت تحقيق کنند ولي عمدا تحقيق نکرده اند و يا تحقيق کرده و حقيقت را دريافته اند ليکن عمدا جحد و انکار کرده و از روي تعصب و لجاجت زير بار حقيقت نمي روند. مقدمه سوم: حقيقت و واقعيت اسلام چيست؟ آيا همينکه شخصي در محيط مسلمان متولد شده و به تقليد از والدين ظاهرا مسلمان محسوب مي شود حقيقت اسلام را درک کرده است؟ استاد مطهري مي فرمايد بسياري از ما مسلمان تقليدي و جغرافيائي هستيم به اين دليل مسلمان هستيم که پدر يا مادرمان مسلمان بوده اند... آنچه از نظر واقع با ارزش است اسلام واقعي است و آن اين است که شخص در مقابل حقيقت تسليم باشد... و اسلامي که پذيرفته است بر اساس تحقيق و کاوش از يک طرف و تسليم و بي تعصبي از طرف ديگر باشد... يعني ممکن است افرادي يافت شوند که داراي روح تسليم باشند ولو آنکه اسما" مسلمان نباشند.V}(مجموعه آثار استاد شهيد مطهري، جلد 1، ص293){V مقدمه چهارم: به صورت معمول در اين زمينه پنج سوال براي اهل انديشه مطرح مي شود:
1- حکم اعمال بي دينان چيست؟
2- آيا ديني غير از اسلام مقبول است؟
3- بر فرض که فقط دين اسلام مقبول است اگر غير مسلماني عمل نيک انجام داد حکمش چيست؟
4- شخص مسلمان بوده شيعه نبود، حکم عملش چيست؟
5- مسلمان و شيعه بود ولي به بعضي احکام دين عمل نمي کرد مثلا نماز نمي خواند يا روزه نمي گيرد، اعمال خوب ديگرش چه حکمي دارد؟
بعد از بيان مقدمات جواب هر سوال را جداگانه مطرح مي کنيم و سعي مي کنيم جوابها بصورت خلاصه باشد.
راجع به سوال اول که اگر بي ديني عمل نيکي انجام داد آيا اجر و پاداشي دارد، سه طرز تفکر وجود دارد. يکي افرادي که مي گويند بين بي دين و با دين فرق نيست، عمل نيک، نيک است، از هر شخصي صادر شود. نقطه مقابل اينها که هيچ عملي مطلقا از اينها قبول نيست و همه مستحق دوزخند، که اين دو گروه براي ادعاي خود دلائلي ذکر مي کنند که فرصت بررسي و نقد نيست. لکن قول حق و مقبول که مستفاد از آيات و روايات است، که قولي است متعادل اين است که بايد ديد کفر شخص چگونه است. آيا ديني به او رسيده و او علم به حقيقت آن دين پيدا کرده لکن از روي تعصب و عناد نپذيرفته. اين چنين بي ديني هيچ عمل نيکي از او مقبول نيست. هم به حکم عقل و هم به حکم آيات. به حکم عقل براي يک عمل اولا بيش از يک پاداش داده مي شود. وقتي که شخصي خدا و دين را قبول ندارد روشن است عمل را به غرض ديگري مثل مشهور شدن در بين مردم انجام مي دهد و پاداشش همان خواهد بود. ثانيا ترتب ثواب تابع حسن فاعلي است که چنين شخصي فاقد آن است. اما آيات؛ به يک آيه بسنده مي کنيم. خداوند متعال در سوره ابراهيم آيه 18 مي فرمايد: «مثل الذين کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الريح في يوم عاصف» مثل کافران اينگونه است که کارهاي ايشان همچون توده خاکستر است که در يک روز طوفاني دستخوش باد سختي گردد. اما اگر شخص کافر، کافر عنود نيست ليکن حقيقت به او نرسيده است، ولي ضميري پاک دارد و اهل تسليم است که اگر حقيقت به او واصل شود و روشن شود مي پذيرد. با توجه به مقدماتي که گفتيم حقيقت اسلام روحيه تسليم مقابل حق است و اينکه اين چنين شخصي داراي حسن فاعلي است و عمل را نه براي خود بلکه به غرض خدمت به خلق و به انگيزه وجدان انجام مي دهد از روايات زيادي که در دست است مي توان استفاده کرد که خداوند آنها را بي اجر نمي گذارد و باعث تخفيف در عذاب آنها مي شود. چنانچه پيامبر اکرم - صلي الله علي و آله - در باره يکي از کفار معروف جاهليت که اهل احسان بود به نام عبدالله ابن جدعان فرمود: سبک عذاب ترين اهل دوزخ ابن جدعان است. عرض شد يا رسول الله چرا؟ فرمود:H} انه کان يطعم الطعام؛{Hاو مردم گرسنه را سير مي کرد.V}(بحار الانوار، ج3 ص382){V استاد مطهري در توجيه اين قضيه مطلب جالبي دارند که ذکرش بصورت خلاصه خالي از لطف نيست. مي فرمايد: به نظر من اگر افرادي يافت شوند که نيکي به انسانهاي ديگر را ... بدون هيچ چشم انتظاري انجام دهند ... بلکه طوري انگيزه احسان و خدمت در آنها قوي باشد که اگر بدانند هيچ سودي عائد آنها نمي شود ... باز هم آن کار خير را انجام مي دهند ... بايد گفت در عمق ضمير اين انسانها نوري از معرفت خدا هست ... و علاقه به احسان ... نشانه اي از علاقه و محبت ذات خداوند است. V}(مجموعه آثار، ج1 ص309){V اما در باره سؤال دوم؛ نص صريح قرآن کريم اين است که ديني غير از اسلام مقبول نيست. «ومن يبتغ غير الاسلام فلن يقبل منه؛ و هر کس غير از اسلام ديني بجويد هرگز از او پذيرفته نيست».V}(آل عمران، 85){V پس کثرت گرائي در دين که توسط بعضي روشنفکران مطرح مي شود به نص قرآن کريم مردود است. حال سؤال سوم مطرح مي شود که حکم اعمال نيک اهل اديان ديگر چيست؟ در رابطه با اين افراد هم بايد گفت اگر مسلمان نشدن آنها از روي عناد و لجاجت باشد يعني با اينکه در يافته اند که دين حقيقي اسلام است و خواست خداوند دين اسلام است و زمان ساير اديان به سر آمده ولي از روي تعصب از دين خود دست بر نمي دارند، اينها که مهمترين خواست خدا که مسلمان شدن باشد را انجام نمي دهند چگونه کار نيکي به قصد تقرب به خدا انجام مي دهند تا بر آن پاداش بگيرند. اما اگر اهل عناد نباشند و به عبارتي جاهل قاصر باشند نه مقصر، اينها با کفار متفاوت هستند، چون اعمال را به قصد تقرب به خدا انجام مي دهند و ممکن است به بهشت بروند گرچه برنامه ديني که دارند يک برنامه کامل نيست و چون دين آنها تحريف شده است داراي يک برنامه جامع و کامل براي تکامل روحي و معنوي نخواهد بود. در جواب سؤال چهارم هم همين تفصيل جريان دارد، اما در جواب سؤال پنجم که سوال اصلي شما برادر عزيز است مي گوئيم شخصي که نماز نمي خواند و اعمال نيک انجام مي دهد نماز نخواند اين شخص به دو نحو است. گاهي اساسا وجوب نماز را منکر است و يا اينکه مي داند نماز از ضروريات دين است و منکر ضروري دين کافر است به همه اين لوازم آگاه است اين چنين شخصي هيچ علم نيکي از او مقبول نيست، چون چنين شخصي که مي داند انکار وجوب نماز ملازم با انکار وجوب خداست ديگر در اعمالش و قصد تقرب و ترتب ثواب معنا نخواهد داشت. اما اگر کسي با اينکه معترف به وجوب نماز است حال خداي نکرده سستي و کاهلي مي کند و نماز نمي خواند يا گاهي مي خواند و گاهي نمي خواند، اين شخص بقيه اعمالش مانند روزه و کارهاي نيک ديگر مثل مدرسه سازي و کمک به يتيم مقبول درگاه حق خواهد بود. ممکن است در اينجا بفرمائيد که به مقتضاي حديث امام محمد باقر -عليه السلام- که H}«اول ما يحاسب به العبد الصلاه، ان قبلت قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها»{H؛ V}(ميزان الحکمه، محمد مهدي ري شهري، ج5 ص374){V شرط قبولي همه اعمال نيک قبول نماز قرار داده شده پس بدون نماز هيچ عمل مقبول نيست. در جواب مي گوديم که شرايطي که در روايات براي اعمال ذکر مي شود دو گونه است؛ شرط فقهي که بدون آن شرط اصلا عمل صحيح نيست مثلا شرط صحت نماز وضو يا تيمم است و يا شرط روزه قسم دروغ نخوردن است در اين جا معنايش اين است که بدون اين شرط عمل باطل است. اما گاهي شرط، شرط فقهي نيست بلکه مي توان گفت که شرط اخلاقي است که به غرض بيان اهميت ذکر مي شود که از اين موارد در روايات بسيار است. مثلا گفته شده که H}«لا صلاه لجار المسجد الا في المسجد{H؛ براي همسايه مسجد نماز نيست مگر در مسجد»، علما فرموده اند اين روايت براي بيان شرط فقهي نيست که معنايش اين باشد که نماز همسايه مسجد در خانه اش باطل باشد بلکه براي بيان اهتمام و فضيلت زياد خواندن نماز در مسجد خصوصا براي همسايه مسجد است. حال روايت فوق هم در صدد بيان اهميت نماز و اينکه اولين فروع دين و در رأس واجبات است و در حقيقت در بيان شرط اخلاقي است که اگر مي خواهي با اعمال نيک تقرب به خدا پيدا کني و با اعمال نيک مراحل تکامل را بپيمائي بايد از نماز شروع کني و بيانگر شرط فقهي نيست که مثلا اگر کسي نعوذ بالله نماز نخواند ولي روزه گرفت روزه اش باطل باشد بلکه مقصود اين است که اگر مي خواهي با روزه و اعمال نيک ديگر به آن هدف از اعمال نيک که تقرب به حق و دوري از بدي ها باشد نائل شوي راهش اين است که نماز را سر سلسله اعمال نيک قرار دهي.
کد سوال : 3726
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مورد آيه «ان الدين عند الله اسلام» توضيح دهيد؟ دين نزد خداوند فقط اسلام است. آيا اين بدين معني است که دين هاي ديگر هيچ ارزشي ندارد و در جهان آخرت فقط کساني که اسلام دين آنهاست، منظور آيه و خداوند هستند؟
پاسخ : تنها راه سعادت و كمال بشر، پيمودن راهى است كه آدمى را به سوى حق تعالى و قرب او رهنمون شود؛ ليكن اين راه چيزى نيست كه جز در پرتو هدايتهاى الهى امكان شناخت داشته باشد يا با پيروى از غير راهى كه او خود معرفى فرموده است قابل پيمودن باشد؟ بنابر اين، در درجه اول ضرورى و لازم است كه انسان به دين الهى تمسك جويد و راهى را كه خداوند براى بشر گشوده است طى كند.
از سوى ديگر خداوند در قرآن مجيد مىفرمايد: A}«ان الدين عند اللّه الاسلام؛{A تنها دين مورد قبول نزد خداوند اسلام است» لذا در منطق قرآن، دين الهى چيزى جز اسلام نيست و همه پيامبران در حقيقت دعوت كننده به سوىيك دين بودهاند و معارف و مسيرى كه فراروى بشر قرار دادهاند، يكى بيش نيست. البته مقصود از اسلام فقط نام آن نيست؛ بلكه منظور محتواى اساسى دعوت پيامبران الهى است كه همه بشريت را به تسليم در برابر خداوند سبحان فراخواندهاند. ليكن بر اثر تحريفات تحريفگران و نيز بر اساس رشد علمى و اجتماعى بشر هر از گاهى نياز به آيين جديدى رخ مىنمود و خداوند با انگيزش پيامبرى جديد، از سويى آثار تحريف در دين پيشين را مىزدود و از ديگرسو شريعت جديد خود را متناسب با درك و فهم و نيازهاى روز، كاملتر مىكرد تا آنجا كه بشريت به حدى برسد كه بتواند تمام برنامه تكاملى خود را دريافت كند. در نتيجه پيامبر خاتم را فرستاد و ختم نبوت را اعلام داشت و در نهايت كامل شدن دين را اعلام كرد: A}«اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا»{A؛ V}(سوره مائده، آيه 3){V. بنابر اين هر چند انبياى پيشين نيز مردم را به راه حق دعوت كردهاند، اما از سويى دين آنان دستخوش تحريف گرديده و از ديگر سو به مرور زمان دين الهى روند تكاملى داشته است تا آنجا كه بتوان به كمال نهايى دست يافت. ازهمين رو نه خداوند، اجازه نمىدهد كه كسى راهى غير از دين خاتم برگزيند؛ زيرا موجب نقض غرض از رسالت است وهمگان را به دين اسلام دعوت مىكند، و نه عقل مىپذيرد كه با وجود دين اكمل، كسى سراغ ديگر اديان برود. بنابراين تا اينجا لزوم پذيرش و تبعيت از اسلام روشن مىشود، و هر چند ديگر اديان منسوب به پيامبران الهى نيز كم و بيش بهرههايى از حقيقت دارند؛ ولى اين مقدار مورد قبول خداوند سبحان نيست؛ چنان كه به دنبال اكمال دين فرمود: H}«ورضيت لكم الاسلام دينا»{H و مفهوم اين آيه، آن است كه خداوند به مرتبه پايينتر از آن راضى نيست؛ زيرا نوعى عقبگرد براى بشريت است.
اما در باب تشيع جالب اين است كه همين آيه ياد شده ـ بنابر نقل متواتر شيعه و سنّى ـ در واقعه غدير و براى بيان ولايت اميرالمؤمنين(ع) نازل گشت و اكمال دين با تبيين مسير رهبرى امت اسلامى پس از پيامبراكرم(ص) انجام شد. روايات متواترى كه در كتابهاى فريقين آمده است به خوبى اين مسأله را ثابت مىكند و جاى ترديد باقى نمىگذارد.براى آگاهى بيشتر در اين زمينه رجوع كنيد به:
1. رهبرى امام على(ع) در قرآن و سيره پيامبر (ترجمه المراجعات)، مترجم: سيد محمد سياهپوش.
2. آنگاه هدايت شدم، تيجانى سماوى.
3. بررسى مسائل كلى امامت، ابراهيم امينى.
4. الغدير، علامه امينى.
5. عتبات الانوار، مير حامد حسينى لكنهوى.
6. شبهاى پيشاور، سلطان الواعظين شيرازى.
اما درباره آخرت پيروان اديان بايد دانست، آن چه نزد خداوند ارزش دارد قلب حق پذير و درستي عمل است. بنابراين اگر پيروان اديان و مذاهب ديگر به جهت قرار گرفتن در محيط خاص از حقانيت اسلام با خبر نشده اند همين اندازه كه روحيه حق پذير داشته باشند و اعمال ناشايست انجام نداده باشند مورد رحمت خداوند قرار مي گيرند و از اين گونه افراد در قرآن به عنوان مستضعفان و ناتوانان از هجرت ياد شده است. و اميد است كه خداوند آنان را مورد آمرزش قرار دهد اما كساني كه دانسته به حق ستيزي مي پردازند و ظلم مي كنند اينان گرفتار عذاب الهي مي شوند.
كساني كه بر خويشتن ستمكار بوده اند، [وقتي] فرشتگان جانشان را مي گيرند، مي گويند: «در چه [حال] بوديد؟» پاسخ مي دهند: «ما در زمين از مستضعفان بوديم.» مي گويند: «مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن مهاجرت كنيد؟» پس آنان جايگاهشان دوزخ است، و [دوزخ] بد سرانجامي است؛ مگر آن مردان و زنان و كودكان فرودستي كه چاره جويي نتوانند و راهي نيابند؛ پس آنان [كه في الجمله عذري دارند] باشد كه خدا از ايشان در گذرد، كه خدا همواره خطا بخش و آمرزنده است، V}(سوره نساء، آيه 97 تا 99){V
کد سوال : 3727
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : هميشه از بزرگترها شنيده ايم که هر چه مي خواهيد از خدا بخواهيد. از طرف ديگر مي گويند از خدا راضي باشيد در داستانها و کتابها خوانده ايم که کساني که از خدا راضي بوده اند هيچ چيز از او نمي خواستند و تنها سپاسگزار او بوده اند. ابهامي که براي من پيش آمده در مورد رضايت از خدا و چيز خواستن و طلب نمودن از اوست آيا بين اين دو منافاتي وجود ندارد؟ لطفاً توضيح بدهيد.
پاسخ : آيات و روايات فراواني در مورد لزوم و اهميت دعا و درخواست حاجت ها و نيازها وجود دارد. قرآن کريم مي فرمايد: A} «ادعوني استجب لکم؛{A مرا بخوانيد تا شما را اجابت کنم» V} (غافر، آيه 60).{V
و نيز: A} «قل ما يعبؤا بکم ربي لولا دعاؤکم؛{A اي پيامبر بگو: اگر دعاي شما نبود پروردگارتان به شما عنايت و توجهي نمي کرد» V}(فرقان، آيه 7).{V
در روايتي مي خوانيم: هر کدام از شما بايد همه حاجت و نيازش حتي نمک و بند کفشش را از خداوند بخواهد V}(ميزان الحکمه، ج 3، ص 252، ح 5573، چاپ دفتر تبليغات).{V
و در روايتي ديگر آمده است: هيچ نياز و حاجتي را کوچک نشمريد (و آن را از خدا درخواست کنيد) چون محبوب ترين شما در نزد خداوند کسي است که درخواستش از او بيشتر است V} (ميزان الحکمه، ج 3، ص 252، ح 5572، چاپ دفتر تبليغات اسلامي).{V
از اين آيات و روايات که تنها نمونه کوچکي از هزاران حديث است به خوبي ظاهر و هويدا مي گردد که درخواست از خداوند امري مطلوب و مورد سفارش و تأکيد خداوند و اولياي اوست. ميان درخواست از خداوند و رضايت از او هيچ گونه منافات و تعارضي وجود ندارد و چگونه ممکن است خداوند ما را به کاري که با رضايتش منافات دارد دستور دهد و بر آن اصرار و تأکيد داشته باشد؟
بله، نکته اي که در اين ميان در خور توجه و قابل تأمل است اين است که معناي دعا کردن اين نيست که با اين دعا، خواسته ما حتما برآورده مي شود، حتي اگر به صلاح ما نباشد و يا دعا را با شرايطش به جا نياورده باشيم و يا موانعي بر سر راه اجابت آن بوده که آن را برطرف نکرده باشيم. مهم ايجاد ارتباط و اظهار عجز و فقر و نداري و رفتن به در خانه خداوند غني بي نياز است که نشانگر اوج بندگي و نهايت تضرع و فقر و وابستگي به آن وجود قدير متعال است و در واقع اجابت ما همان حال تضرع و خاکساري و خشوع است، حال ممکن است خواسته ما گاهي که مطابق خير و صلاح و سعادت ماست آن چنان که مي خواهيم و انتظار داريم برآورده گردد و ممکن است به خاطر لطف الهي و عدم مطابقت آن خواسته و نياز با سعادت دنيا و آخرت ما مدت ها به تأخير بيفتد و يا اصلا برآورده نگردد، اينجاست که معناي رضايت از خدا و راضي بودن از تقديرات و خواست او معنا مي يابد و بنده تسليم خداوند بايد وظيفه اش را که همان دعا کردن و اظهار خاکساري و نيازمندي است عمل نمايد و در مورد اجابت دعا، تسليم رضاي الهي باشد، هر چند اگر به دلايلي و مصالحي آن خواسته برآورده نگردد اين بنده مطيع و تسليم از فوز ثواب فراوان دعا کردن و به در خانه خداوند رفتن محروم و بي نصيب نمي داند.
کد سوال : 3728
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من دانشجوي سال آخر رشته پزشکي و مقلد جناب آقاي بهجت(حفظه الله) هستم تقريباً دو سال پيش از دفتر معظم له استفتاء کردم که من در اين رشته با شرايط موجود نمي توانم حدود الهي را رعايت کنم و در توانم نيست و اجازه خواستم تا اين رشته را ترک کنم، اجازه ندادند و گفتند که با تلاش و با رعايت موازين ذکر شده در اين رشته بمانم اکنون درسم در حال اتمام است و باز حديث گذشته است و قادر به رعايت موازين اعلام شده از طرف مراجع در اين رشته نيستم ولي از طرفي حزب الهي ها مي گويند که تو خيلي بهتر از سايرين که در اين رشته مشغول هستند اين موازين را رعايت مي کني و چطور غيرتت اجازه مي دهد که ناموس جامعه مسلمين زيردست افرادي باشد که از تو و يا به قولي بي قيدتر هستند. باش در سختترين و موثرترين رشته هاي تخصصي ادامه تحصيل بده اگر چه ابتلاء فلان رشته تخصصي بسيار زياد باشد و تماس زيادي با مريض دارد. اين افراد مي گويند بمان تا دفع افسد به فاسد کني و بر خدا توکل کن و خدا هم يقيناً تو را کمک خواهد کرد.
من ظرفيتم در برخورد با جنس مخالف از ساير هم جنسانم علي الظاهر کمتر است ولي در شوراي مرکزي بسيج هستم و ظاهر الصلاح هستم و سايرين از آنچه در دلم و آشوبي که در قلبم مي گذرد بي خبرند و بر ظاهرم قضاوت مي کنند بر گفته هايم و بر آرزوهايم که گاهاً آنها از آن باخبرند به قضاوت مي نشينند. حال مانده ام چه کنم؟
1) بيايم و طبق گفته برادرم شهيد چمران يا بهتر بگويم کسي که با او زندگي کرده ام يعني شهيد مصطفي چمران که گفته است ارزش هر انساني به ميزان درد و رنج سبزي است که مي برد، من نيز بروم به رشته تخصصي جراحي عمومي که به خاطر استرس فراواني که دارد و درآمدي که نسبت به شرايط کاري آن در ايران بسيار ناچيز است، بروم به اين اميد که در اين رشته که بسيار مؤثر و مورد نياز جامعه ما و مورد نياز جنگ حضرت حجت(عج) مي باشد چرا که مي خواهم در دستگاه حکومتي و انقلابي ايشان بسيار مورد فايده باشم و با عنايت به اين نکته که در اين رشته با توجه به تجربه 7 ساله خواندن پزشکي رعايت موازين شرعي بسيار ناچيز مي باشد و من شهادت مي دهم شايد کمتر ولي گناه مي کنم طبق رساله آقايان مراجع. ذکر اين نکته لازم است که اين رشته ها خالي نمانده و هستند افرادي که از روي علاقه وافر و يا اجبار به اين که به هر حال در يک رشته قبول شوند اين رشته ها را انتخاب مي کنند.
2) يک راه ديگر آن است که به رشته تخصصي ديگري بروم که با توجه به شرايط آن رشته تماس حداقلي با بيماران داشته باشد و خود را از ابتلائات اين رشته تا جاي ممکن دور کنم چون در کشور ما پزشکي اسلامي اداره نمي شود. اگر چه اين رشته به رفاه خيلي نزديکتر است و شايد درآمد بهتري هم دارد و بچه هاي غيرمذهبي هم به دليل هايي که در آخر ذکر شد به اين جور رشته ها خيلي مشتاقند.
3) بعد از اتمام درس پزشکي عمومي رجوع کنم به رشته هاي تئوري که به تدريس در دانشگاه منتج مي شود و يکي از رشته هايي که روي آن فکر کرده ام گرفتن P.H.T در رشته مديريت مراکز درماني و بهداشتي است که متعاقب آن مدير مراکز درماني کشور شوم و به نظام درماني سامان ببخشم و آن را نزديک رضايت و يا لايق خدمت به قيام و حکومت حضرت حجت(عج) گردانم.
عذر مي خواهم ولي چون مي بايست شرايط را کاملاً روشن کنم تا شما بدانيد و از حضرت آقاي بهجت و يا دفتر ايشان کسب تکليف کنيد و از طرفي پاسختان در سرنوشتم خيلي مهم است، مجبور به اطاله کلام شدم.
پاسخ : توجه به چند نکته ضروري لازم است:
1. شناخت وظيفه و عمل به آن يکي از مهمترين وظايف هر انساني است زيرا اگر مشخص شد که انجام کاري وظيفه شرعي و انساني ماست بايد آن وظيفه را به نحو احسن انجام دهيم و در عين حال ملزم به رعايت حدود الهي نيز باشيم و هيچگاه ما حق نداريم از وظيفه شرعي و انساني خود شانه خالي کنيم صرفاً به خاطر اينکه ممکن است به گناه بيفتيم بلکه بايد به گناه نيفتيم و وظيفه خود را انجام دهيم.
2. نکته بعد اين است که تقوا دو نوع است تقواي گريز و تقواي ستيز. کداميک از اين دو نوع تقوا مطلوب است و مي تواند در شرايط حساس و خطرات انسان را حفظ کند؟ به نظر مي آيد گرچه تقواي گريز در حد خودش مفيد است اما نمي تواند در شرايط بحراني کارساز باشد افراد زيادي تقواي گريز _ دوري کارها، مکانها و مسؤوليت هاي که زمينه آلوده شدن به گناه در آنها وجود دارد _ داشته اند ولي در شرايط بحراني اين نوع تقوا نتوانسته است به آنها کمک کند بنابراين بعد از دستيابي به تقواي گريز بتدريج بايد از آن عبور کرد و تقواي ستيز را در خود ايجاد نمود. تقواي ستيز يعني انسان در متن جامعه قرار گيرد و مسؤوليتهاي مهم اجتماعي يا حرفه اي که وظيفه اوست به عهده بگيردو در عين حال خودش را از گناه حفظ کند براي اينکه مطلب بهتر روشن شود يک مثال پزشکي و بهداشتي مي زنيم. در بحث بهداشت حداقل دو ديدگاه از گذشته مطرح بوده و شايد هنوز هم مطرح باشد
الف. دوري از آلودگيها و حفظ محيط زندگي از ميکروبهايي که مضر براي سلامتي انسانها هستند.
ب. ديدگاه دوم اينست که با افزايش جمعيت و پيشرفت تکنولوژي و پر شدن زندگي انسانها از وسايل الکترونيکي _ شيميايي و انواع آلاينده ها، گسترش کارخانه هايي که قطعاً محيط زيست را آلوده مي کنند، وخلاصه آلوده شدن آسمان و زمين و دريا بوسيله هواپيما ها، انواع وسايل نقليه و کشتيها و ... اجتناب صد در صد از ميکروب و آلودگي امکان پذير نيست مگر اينکه بشر همه اين مصنوعات و محصولان صنعتي را از زندگي خود دور کند و دوباره برگردد به زندگي ساده و بي آلايش چند قرن پيش!!!
بر اساس ديدگاه دوم که ورود انواع و اقسام ميکروبها و آلاينده ها امري اجتناب ناپذير است مسئولان بهداشت به فکر واکسينه کردن انسان در مقابل برخي از بيماريها شده اند و خود شما بهتر از ما در اين زمينه اطلاعات لازم را داريد. امروز با ساختن انواع واکسن ها ترس ابتلا به برخي از بيماريها، بسيار کاهش پيدا کرده و عليرغم آلودگيهاي زياد در محيط زندگي انسانها در نوبت هاي متعددي از بدو تولد واکسينه مي شوند تا مقاومت بدن آنها يا بعبارت ديگر سيستم دفاعي بدن آنها تقويت شود. در مورد مسائل اخلاقي و معنوي نيز وضع به همين منوال است يعني امروزه نمي توان از بعضي مسؤوليت ها فرار کرد به خاطر اينکه از گناه خود را حفظ نمود بلکه بايد سيستم ايمني و دفاعي روح را چندين برابر گذشته تقويت نمود و الا شما امروز هر کجاي اين عالم بروي از حضور فعال زنان در بسياري از کارها در امان نخواهيد بود و بالعکس زنان نيز با همين مشکل مواجهند بنابراين راه حل اساسي واکسينه کردن خود در مقابل هر چيزي که مي تواند به روح و اخلاق و اعتمادات انسان آسيب وارد کند و از همه مهمتر جهاد دائمي با نفس اماره لذا توصيه مي شود با جديت تمام شما در همين رشته به تحصيلات خود ادامه دهيد و حتي به فکر ادامه تحصيل و دستيابي به بهترين تخصص ها نيز باشيد اما هيچگاه از امور معنوي مانند نماز - تلاوت آيات قرآن و ادعيه، حضور در جلسات مذهبي _ معاشرت با انسانهاي وارسته و اهل معنويت، توسل به اهل بيت و توکل به ذات باري تعالي بي نياز ندانيد و مواظب باشيد غفلت شما را نگيرد و غرق در کار و تحصيل نشويد بلکه هر شبانه روز وقتي را اختصاص دهيد به خودتان که وضعيت روحي و اخلاقي خود را کنترل و حسابرسي کنيد مطمئن باشيد اگر هر روز و لو براي چند دقيقه از نفس خود حساب پس بگيريد و محاسبه اي داشته باشيد خداوند شما را کمک خواهد کرد و از گناه حفظ خواهد نمود. سعي کنيد همه مسائل شرعي مربوط به رشته خود را ياد بگيريد و هر روز آنها را نصب العين خود قرار دهيد.
کد سوال : 3729
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : برايم امکان ازدواج وجود ندارد مي دانم حتي تا چند سال ديگر توصيه به روزه کرده اند ولي علاوه بر ضعف شديد که مرا از انجام امور روزانه مي اندازد، باز آن ناآرامي را دارم. خيلي از مواقع با ذکر خدا و يادش تحصل مي کنم ولي گاهي واقعاً نمي توانم جلوي خودم را بگيرم چه کنم؟ دعا و نماز هم زياد خوانده ام معرفتم را هم سعي کرده ام بالا ببرم ولي باز ... چه راهي به شخصه برايم کارساز است؟ از من که ديگر چيزي نمانده است.
پاسخ : غريزه جنسى يكى از غرايز و كششهاى درونى نهاده شده در تمام انسانهاست كه بايد به هنگام احساس نياز و فراهم شدن امكانات و شرايط آن، به ارضاء و پاسخ صحيح آن پرداخت و زمان آن در افراد مختلف، بر حسب وجود ويژگىهاى فردى، ارثى، فرهنگى، اجتماعى و... متفاوت است. برخى زودتر اين نياز را احساس مىكنند، برخى ديرتر. بنابر اين اگر احساس نياز در شما وجود دارد چه خوب است در اولين فرصت و با وجود امكانات و شرايط كافى و خواستگار مناسب و شايسته اقدام به ازدواج نمائيد كه هم پاسخى به نياز تكوينى موجود در انسان است و هم مايهى رشد و كمال و تكميل و آرامش يافتن انسان است.
اما مشكلى كه در بين ممكن است باشد چگونگى يافتن همسر مناسب و شايسته است كه عرض مىكنيم اگر خواستگار يا خواستگارانى داريد، به يكى از آنها كه از شايستگى كافى برخوردار است پاسخ مثبت دهيد و الاّ اگر مراكز مشاورهى ازدواج در دانشگاه يا در شهرستان محل سكونتتان وجود دارد و قابل اعتماد كامل و وثوق شما و خانوادهى محترمتان مىباشد، موضوع را با آنها در ميان بگذاريد و با حفظ و رعايت شأن دختر بودن شما (كه معمولاً در پى همسر مناسب نمىرود و بايد پسران به خواستگارى همسر خود بروند) مقدمات معرفى و مراسم خواستگارى و غيره را فراهم مىنمايند.
در هر صورت تا قبل از ازدواج شايسته است اين غريزه را به طور موقت كنترل نموده و عفت و پاكى و پاكدامنى خود را همچون گذشته حفظ و حراست نمائيد.
كنترل اين غريزه به دو صورت ممكن است تحقق پذيرد:
1- كنترل منفى: غالبا وقتى سخن از كنترل غريزه جنسى به ميان مىآيد، توجه اشخاص به سمت و سوى نوع منفى آن جلب مىشود و آن اين است كه كسى با وجود تحريكات مختلف و مواجهه با عوامل انگيزش اين غريزه، بخواهد با ميل تحريك شدهاش مبارزه و مقابله كند و به سوى ارتكاب جرم نرود، چنين كارى گرچه قطعا بهتر از آلايش دامن و عمل به جرم است، ولى پيامدهاى سوء و مخرب آن بر كسى پوشيده نيست. اين كار هم به غايت دشوار است و هم زيانبار و بدين جهت هرگاه شخصى به كنترل غريزه سفارش مىشود با چنين برداشتى از آن و تصور دشوارى و زيانبارى آن، از پذيرفتن چنين توصيههايى سرباز مىزند.
2- كنترل مثبت: غريزه جنسى اگر با ازدواج مهار نگردد، مطلوبترين راه تسلط بر آن، كنترل مثبت است و آن پرهيز از صحنهها و كارهايى است كه به تحريك اين غريزه مىانجامد.
اين نوع از كنترل، كه در حقيقت جنبهى پيشگيرى دارد هم راحت است و هم بىزيان و بلكه مفيد و راحت است، زيرا در اين صورت همچون وسيله نقليهاى است با سرعت معمولى و قانونى كه در مواجهه با خطر، مهار آن زحمت چندانى ندارد بىزيان است، زيرا با اين حال كنترل غريزه فشارى بر جسم و روان تحميل نمىكند تا به آن صدمهاى وارد شود و مفيد است چون موجب مىشود مغز و اعصاب و قواى بدن در حالت عادى به سر برند و تعادل روانى شخص محفوظ بماند وانرژى و سرمايههاى جسمى و روحى او بيهوده مصرف نشوند. برخلاف ماشينى كه با سرعتى بسيار فراتر از حد شناخته شده و بايسته خود سير مىكند كه چه بسا به كلى اختيار آن از دست صاحبش بيرون رفته و مصيبتهايى به بار آورد و كنترل آن هم در صورت تحقق، صدها زيان و رنج و زحمت و اضطراب براى وسيله و صاحب آن به همراه دارد.
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «بايد كسانى كه قدرت و وضعيت مساعد براى ازدواج ندارند عفت پيشه كنند» V}(نور، آيه 33).{V
با تأمل معلوم مىشود كه عفت در اين آيه كريمه معنايى عام دارد و عفت در همه اعضا و اندام را شامل است و اكنون طرق كنترل مثبت را به اختصار برمىشمريم:
1- پرهيز از فكر و ترسيم صحنههاى محرك در ذهن و خيال:
عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل مىكند كه حضرت(ع) فرمود: H}«ان عيسى قال للحواريين:... ان موسى امركم ان لا تزنوا و انا آمركم ان لاتحدثوا انفسكم بالزنا فضلاً عن ا ن تزنوا فان من حدث نفسه بالزنا كان كمن او قد فى بيت مزوق فافسد التزاويق الدخان و ا ن لم يخرق البيت؛{H عيسى به اصحاب خود گفت:... موسى به شما دستور داد كه زنا نكنيد و من به شما دستور مىدهم كه فكر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اين كه زنا كنيد زيرا كسى كه خيال زنا كند مانند كسى است كه در خانهاى نقش و نگار شده دود و آتش به پا كند. چنين كارى گرچه خانه را نمىسوزاند ولى زينت و صفاى آن را مكدر كرده و فاسد مىكند» V}وسائلالشيعه، ج 14، ص 240).{V
2- دورى از نگاههاى مسموم و مناظر تحريكآميز:
قرآن كريم در دو آيه متوالى دستور به اغماض و نگهدارى چشم از نگاه حرام و هوسآلود داده است. در آيه اول مىفرمايد: A}«قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم...؛{A به مؤمنان بگو ديدشان - را از نامحرمان - فرونشانند و نهانگاههاى خود را - از وقوع در حرام - نگه دارند». و در آيه بعدى مىفرمايد: A}«و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن...؛{A به زنان مؤمن بگو - چشمهايشان را فرو گيرند و نهانگاههاى خويش را محافظت كنند» V}(نور، آيه 30 - 31).{V
جالب اين است كه در هر دو مورد خداوند متعال نخست دستور به مراقبت از نگاه محرك و عفت چشم مىدهد و آن گاه به حفاظت از عورت فرمان داده است.
رسول اكرم(ص) مىفرمايند: H}«النظره سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله اعطاه الله ايمانا يجد حلاوته فى قلبه؛{H نگاه هوسآلود - تيرى است مسموم از تيرهاى شيطان - هر كس آن را به جهت خوف الهى ترك كند، خداوند ايمانى به او مىبخشد كه حلاوت آن را در قلب خود احساس مىكند» V}(الاخلاق، سيد عبدالله شبر، قم، انتشارات بصيرتى، ص 127).{V
3- گوش ندادن به آوازها و موسيقىهاى تحريككننده و مبتذل:
در حديثى از حضرت صادق(ع) آمده است: H}«ان رجلا سأله عن سماع الغناء فنهى عنه و تلا قول الله عز وجل: «ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولاً»{H؛ V}(اسراء، آيه 36).{V
H} «و قال يسأل السمع عما سمع والفؤاد عمّا عقد والبصر عما ابصر؛{H مردى از آن حضرت درباره شنيدن آواز محرك پرسيد. حضرت از آن نهى كرده و اين آيه را خواندند: «به يقين گوش و چشم و دل هر يك مورد سؤال خواهند بود» و فرمود: گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است مسؤول بوده و بازخواست خواهند شد» V}(مستدركالوسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 459، ابواب يكتسب به، باب 80).{V
4- اجتناب شديد از نشستهاى غفلتزا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريكآميز:
از حضرت امام باقر(عِ اينگونه روايت شده است: H}«من اصغى الى ناطق فقد عبده، فان كان الناطق يؤدى عن الله عزوجل فقد عبدالله و ان كان يؤدى عن الشيطان فقد عبد الشيطان؛{H هر كس به سخن گويندهاى گوش فرا دهد او را بندگى كرده است، پس اگر ناطق از خدا بگويد شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شيطان و سخنان شيطانى بر زبانش جارى كند قطعا بندگى شيطان كرده است» V}(وسائلالشيعه، چاپ ايران، كتابفروشى اسلاميه، ج 12، ص 236).{V
5- اعتدال در خوردن:
بىترديد پرخورى و بىنظمى در خوردن در ذخيرهسازى و انباشتن موادى كه نيازمند تفريغ باشد مؤثر است، ولى در صورت اعتدال و كمخورى سهم ناچيزى از آن صرف تهيه آن مواد مىشود.
در حديثى كه قبلاً از پيامبر گرامى(ص) نقل كرديم، آن حضرت پس از آن كه جوانان را به ازدواج ترغيب مىكنند مىفرمايند: «هر كس قدرت بر ازدواج ندارد، روزه بگيرد يقينا روزه نيروى غريزه او را تضعيف مىكند» V}(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 531).{V
6- اشتغال، ورزش و سرگرمىهاى مفيد:
زيرا با وجود فراغت، هم مواد غذايى در تقويت غريزه به مصرف مىرسد و همفكر و خيال مصروف چارهسازى در تفريغ آن مىشود و لذا در روايات بر اشتغال و كار و پرهيز از فراغت تأكيد بسيار شده است.
حضرت امام صادق(ع) در حديث پردامنه «مفضل» مىفرمايند: H}«... وهكذا الانسان لو خلا من الشغل لخرج من الاشر والعبث والبطر الى ما يعظم ضرره عليه و على من قرب منه...؛{H ... و همينگونه انسان اگر بىكار و فارغ باشد، به بيهودگى و سرمستى دچار مىشود و بر اثر آن به مسايلى مبتلا مىشود كه زيان آن هم بر خود و هم بر نزديكان او سنگينى خواهد كرد...» V}(بحارالانوار، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ص 87).{V
7- تلاوت قرآن:
بىشك انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفكر در مضامين آن، خود شفاى هر دردى است كه به سرعت كار هر پريشانى را رو به سامان مىبرد و زخمهاى پنهان را التيام مىدهد و همتها را تا آسمانها بالا مىبرد و بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات را نجات مىبخشد.
اميرمؤمنان(ع) مىفرمايند: H}«و تعلّموا القرآن فانه ربيع القلوب واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و احسنوا تلاوته فانه انفع القصص؛{H قرآن را فرا گيريد زيرا قرآن بهار دلهاست و از نور آن بر مرضها و دردهاى خود مرهم بگذاريد زيرا آن داروى شفابخش سينههاست و آن را نيكو تلاوت كنيد كه به يقين سودمندترين قصههاست» V}(وسائلالشيعه، ج 4، ص 825، ابواب قرائه القرآن، باب 1، ح 7).{V
خلاصه اين كه: راه حل دين در خصوص نوع مقابله و مواجهه به غريزه جنسى نخست ازدواج و نكاح مشروع است و در صورت عدم امكان، كنترل مثبت با شرحى كه بيان شد و سپس كنترل منفى با وجود همه زيانهاى آن، ولى هيچگاه به بىبند و بارى و افسارگسيختگى و آلودگى به گناه رضايت نمىدهد و زيان آن را به مراتب خسارتبارتر و ويرانگرتر از ضرر كنترل منفى مىداند.
اين نوشتار را با اين جمله به پايان مىبريم كه بزرگان گفتهاند: «نفس را مشغول بدار وگرنه او تو را به خود مشغول خواهد ساخت».
کد سوال : 3730
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : ما بسيار گذشته بدي داشته ايم يعني خانواده پدري بنده، گناهان کبيره اي کرده اند که حتي خيلي از افراد فکرش را نمي کنند. آيا ما بايد تقاص آنها را بدهيم بله ما دعا خيلي مي کنيم ولي، اصلاً فراموش کنيد اين سؤال را، ما يقين داريم به عدل و مهرباني و علم و نظر خدا فقط نگراني مان از پاهاي خودمان است که گاهي به راه نمي دهد؟
پاسخ : گرچه خانواده و عوامل وراثتي و ژنتيکي در شکل گيري شخصيت انسان مؤثر است، اما اين عوامل -خوب يا بد- موجب سلب اراده و اختيار انسان نمي شود و به عبارت ديگر خداوند يک نيرويي در انسان قرار داده که بر اساس آن مي تواند سرنوشت خود را تعيين کند و آن نيروي «اراده» است. بنابراين شما مطمئنا مي توانيد با اراده خود مسير زندگي خود را از همه افراد خانواده و اجداد گذشته تان جدا کنيد و بر اساس قوانين و دستورات ديني برنامه زندگي خود را تنظيم کنيد و به خوشبختي و سعادت برسيد. البته انجام چنين کاري قطعا نياز به همت بلند، پشتکار، اميد به آينده و دلسرد نشدن از شکستهايي که ممکن است رخ دهد، ارتباط نزديک با افراد سالم يعني مؤمن و بانشاط، حضور فعال در مجالس مذهبي که مباحث اخلاقي و معنوي مطرح مي شود، قطع ارتباط با دوستان ناباب و ناسالم و بالاخره توکل بر خداوند نياز دارد. مطمئن باشيد مي توانيد سرنوشت زندگي خود را بر خلاف همه شرايط بد خانوادگي، خوب رقم بزنيد و اين چيزي است که مصاديق بسيار زيادي دارد يعني افراد زيادي بوده و هستند که شرايط شما را داشته اند ولي با انتخاب راه صحيح، دوستان مناسب و همت و پشتکار همه چيز را تغيير داده اند و خوشبختانه انسان تا پايان عمر قدرت تغيير در وضعيت رفتاري و اخلاقي خود را دارد. البته هرقدر سن انسان کمتر باشد فرايند تغيير راحت تر انجام مي گيرد. به همين دليل خداوند راه توبه را باز گذاشته تا انسان گذشته خود را جبران کند. نکته ديگر اينکه خداوند از هر کسي به اندازه توانش تکليف مي خواهد. قطعا تکليف کساني که از استعداد بالاتر و شرايط و امکانات بيشتري برخوردارند بيشتر است از تکليف کساني که چنين شرايطي را ندارند. زيرا خداوند فرمود ما بيشتر از وسع و توانائي شما از شما تکليف نمي خواهيم. هر کسي به اندازه امکانات دروني و بيروني که دارد تکليف دارد.
نکته پاياني اينکه به زندگي اميدوار باشيد و به خود تلقين کنيد که «من مي توانم در زندگي خوشبخت شوم؛ من مي توانم رفتار و حتي باورهاي خود را تغيير دهم و خودم را اصلاح کنم» مطمئن باشيد اگر شما تصميم بگيريد و همت کنيد خداوند راه صحيح را به شما نشان خواهد داد و سعادتمند خواهيد شد.