کد سوال : 3711
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : انواع نفس را با مثال نام ببريد؟
پاسخ : نفس آدمى (حقيقت و روح و بعد مجرد) داراى شؤون و مراتبى است. پايينترين مرتبه آن، نفس اماره بالسوء است كه مربوط به حالت نقص نفس و مرحلهاى است كه انسان از درون ميل به كجروى و افراط و تفريط در امور زندگى و گرايش به بدى و شرور دارد و از خير وحالت تعادل در انتخاب و گرايش منحرف مىشود.
مرتبه دوم نفس - كه مربوط به نفوس در حال كمال و خودساخته است - نفس لوامه مىباشد. نفس آدمى در اين مرحله، بيشتر ميل به خير و نيكى و اعتدال دارد و چنانچه انسان احيانا دچار انحراف، بدى و افراط و تفريط شود، از درون او را ملامت و سرزنش مىكند تا دوباره او را به طرف اعتدال و خير وادار نمايد.
مرتبه سوم نفس (مرحله كمال نفس آدمى) نفس مطمئنه است. انسان با رسيدن به نفس مطمئنه، كمال و سعادت و آرامش حقيقى زندگى خود را پيدا مىكند و صاحب نفس راضيه و مرضيه مىشود؛ يعنى، هم او از خدا راضى مىگردد و هم حقتعالى از او رضايت دارد.
از اين بيان استفاده مىشود كه مرحله ضعف نفس، مربوط به نفس اماره است؛ زيرا در اين مرتبه نفس آدمى، كاملاً مقهور غرايز، شهوات و هواهاى نفسانى است و به صورت افسارگسيخته، خود را از حكم عقل و فطرت رها نموده است.
صاحب نفس اماره، امور زندگى خود را منطبق با حكم عقل سليم و فطرت الهى انتخاب نمىكند؛ زيرا اراده او در مقابل خواستههاى غريزى و هواهاى نفسانى بسيار ضعيف است و در واقع حالت انفعالى دارد.
حالت قوت نفس هم مربوط به انسانى است كه با تقويت عقل و فطرت در خويشتن و مبارزه با افراط و تفريط، نفس خود را از اسارت نفس اماره رهانيده و عنان اختيار امور زندگى و انتخاب خويش را به عقل خويش سپرده است و زندگى كاملاً معقول و مشروعى دارد.
اين انسان، طالب كمال بوده و اميد است با وصول به نفس مطمئنه، به نهايت كمال و سعادت نفس انسانى، بار يابد و حيات و عاقبت مطمئن و آرامى بيابد.
با توجه به مطالب گذشته، روشن مىشود كه وقتى در كتابهاى اخلاقى سخن از مبارزه با نفس مطرح مىشود، مراد مبارزه با حالت نقص و ضعف نفس در مقابل غرايز و افراط و تفريط در شهوات است (نه با خود نفس و كمالات آن). مبارزهاى كه نه تنها موجب ضعف بيشترنفس نمىشود؛ بلكه براى تقويت و ايجاد تعادل و قدرت انتخاب صحيح ضرورت دارد.
هواهاى نفسانى، در واقع خواستههاى غيرعقلايى و برخاسته از حالت افراط و تفريط در غرايز و شهوات نفس است؛ خواستههايى كه موجبات نقص اراده و انتخاب در آدمى را فراهم كرده و اختيار زندگى را از دست او خارج مىسازد. همچنين روشن شد که آدمي يک نفس بيشتر ندارد و همان يک نفس داراي مراتب مختلفي است.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- فلسفه اخلاق، شهيد مطهرى.
2- فلسفه اخلاق، استاد مصباح يزدي.
کد سوال : 3712
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : ريشه امراض نفساني چيست؟
پاسخ : در روايات اسلامي ريشه همه گناهان و خطاها را محبت به دنيا شمرده اند و فرموده اند: H} «حب الدنيا رأس کل خطيئه؛{H محبت به دنيا اساس و اصل همه خطاها و لغزش هاست».
غفلت از ياد خداوند و ياد معاد و قيامت که اين دو نيز معلول و نتيجه همان محبت به دنياست در پيدايش رذايل نفساني و امراض دروني تأثير فراوان دارند. البته محبت به دنيا در حد معقول که لازمه زندگي انسان است و انسان در زندگي دنيا و عالم ماده به آن نيازمند است هرگز مذموم و ناپسند نمي باشد. خوردن و آشاميدن و ازدواج و فرزند داشتن و بهره مندي از مواهب خداداد، نياز طبيعي انسان است و علاقه به اين امور اگر در وجود انسان نباشد امکان ادامه حيات و تحمل سختي ها و مشکلات آن براي انسان ممکن نمي باشد ولي بايد مواظب بود اين امور انسان را از ياد خداوند غافل نسازد و بايد به اين امور به چشم نعمت هاي الهي و جلوه هاي رحمت و لطف خداوند نگريست و به آنها استقلالي نداد و محبت به آنها را در طول محبت الهي و شاخه اي از آن دانست. محبت مذموم به دنيا به معناي بهره مندي و برخورداري از آن نيست بلکه به معناي اصل قرار دادن آن و استقلال بخشيدن به آن و در نتيجه غفلت از مبدأ و معاد و سرمنزل مقصود مي باشد. فراموش نکنيم که دنيا تجارت خانه مردان خداست و در همين کره خاکي به مقامات بلند انساني و معنوي دست يافتند وتوشه سفر آخرت و سعادت ابدي را از همين عالم خاکي و با اعتقادات خالص و اعمال صالح با خود بردند و به دنيا به چشم مقصود و مقصد نهايي نگاه نکردند بلکه با ديد ابزار و منزل بين راه به آن نگريستند و به همين خاطر دنيا آنها را فريب نداد و زر و زيور و نقش و نگار فريبنده آن آنها را به خود مشغول نکرد و از حرکت به مقصد اعلا باز نداشت؛ بنابراين دنيايي مذموم است كه انسان را از ياد خدا و مقصد نهايي باز مي دارد وگرنه اگر دنيا خود وسيله ياد خدا و ابزار تعالي باشد ، بسيار ممدوح است و لازم.
کد سوال : 3713
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا در روايات چگونگي اداي فريضه نماز توسط امامان معصوم(ع) وجود دارد؟
پاسخ : در مورد چگونگي نماز خواندن ائمه معصومين(ع) رواياتي نقل شده است. برخي از اين روايات مربوط به کيفيت ظاهري و افعال و اذکار نماز است از جمله روايتي است که از حماد بن عيسي نقل شده است. حماد مي گويد امام صادق(ع) به من فرمودند نماز را خوب مي تواني بخواني، عرض کردم مولاي من کتاب حريز را در مورد نماز حفظ کرده ام. امام فرمود اشکالي ندارد، برخيز و دو رکعت نماز بخوان. حماد مي گويد برخاستم و دو رکعت نماز خواندم. امام صادق(ع) فرمود: اي حماد خوب نماز نمي خواني و چه زشت است که شخصي شصت يا هفتاد سال از عمر او بگذرد و يک نماز با حدود کامل آن نخوانده باشد. سپس امام صادق(ع) رو به قبله راست ايستادند و دستانشان را رها کرده تا روي رانهايشان قرار گرفت و انگشتانشان را به هم چسبانيدند و پاهايشان را به هم نزديک کردند به گونه اي که بين آن دو سه انگشت باز فاصله بود و انگشتان پاي حضرت دقيقا رو به قبله بود. سپس به حالت خشوع تکبيره الاحرام گفتند و حمد و «قل هو الله احد» را به ترتيل خواندند [ترتيل اداء صحيح حروف و رعايت وقف هاست] سپس کمي مکث کردند به قدر يک نفس کشيدن، پس از آن در حالي که ايستاده بودند فرمودند: «الله اکبر» و رکوع کردند و دستانشان را روي زانو قرار دادند به گونه اي که زانو دست هاي حضرت را پر کرده بود و انگشتان حضرت باز بود و زانوهاي حضرت به سمت پشت رفته بود به گونه اي که پشت حضرت کاملا صاف بود به حالتي که اگر قطره آب يا روغني روي پشت حضرت قرار مي گرفت تکان نمي خورد و گردن حضرت کاملا راست و چشمانشان بسته بود، سپس در حال رکوع سه مرتبه فرمودند: H}«سبحان ربي العظيم و بحمده».{H سپس ايستادند و وقتي که کاملا از رکوع به حالت ايستاده درآمدند فرمودند: H}«سمع الله لمن حمده»{H و در حالي که ايستاده بودند تکبير گفتند و دستانشان را همراه با تکبير تا مقابل صورت بالا آوردند و به سجده رفتند و موقع سجده رفتن دستانشان را قبل از زانو روي زمين قرار دادند و سه مرتبه گفتند: H}«سبحان ربي الاعلي و بحمده»،{H در حال سجود هيچ يک از اعضاي حضرت بر روي عضو ديگر نبود و بر هشت عضو سجده کردند. پيشاني، دو کف دست، دو زانو، و دو انگشت شصت پا و بيني که هفت موضع اول واجب و گذاردن بيني روي زمين سنت و مستحب مي باشد. سپس حضرت سر از سجده برداشتند و وقتي کاملا نشستند فرمودند «الله اکبر». سپس بر جانب چپ بدن نشستند و پشت قدم پاي راستشان را بر کف پاي چپ گذاردند [نشستن به حالت تورک که در تشهد نيز مستحب است] و فرمودند H}«استغفر الله ربي و اتوب اليه»{H و پس از آن در همان حالي که نشسته بودند تکبير گفتند و سجده دوم را انجام دادند به مانند سجده اول و در حال سجده دست هاي حضرت چسبيده به بدن نبود و آرنج و ساعد حضرت بر زمين نبود. حضرت دو رکعت به اين شکل به جاي آوردند و فرمودند اي حماد اين گونه نماز بخوان و در نماز نگاه به اطراف نکن و با دست و انگشتانت بازي نکن و در حال نماز آب دهان نينداز V} (وسائل الشيعه، چاپ اسلاميه، ج 4، ص 673).{V
در مورد حالات معنوي ائمه معصومين(ع) در حال نماز نيز رواياتي نقل شده است از جمله اين که: امام صادق(ع) مي فرمايد: امام زين العابدين(ع) هرگاه به نماز مي ايستاد رنگ چهره مبارکش دگرگون مي شد و هرگاه سجده مي کرد به قدري طول مي کشيد که عرق آن حضرت سرازير مي شد V} (وسائل الشيعه، چاپ اسلاميه، ج 4، ص 685).{V
کد سوال : 3714
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : منظور از «رزق» در آيات و روايات چه مي باشد و دليل دعا در مورد وسعت رزق چيست؟ و عوامل آن چه مي باشد؟
پاسخ : ما دو گونه رزق و روزى داريم. رزقى كه همچون سايه ما را تعقيب مىكند چه بخواهيم و چه نخواهيم كه نام آن رزق طالب و محتوم است. و قسم دوم روزى و رزقى است كه بايد آنرا طلب نمود و صرفا براى طالبش مقدر شده است كه نام آن رزق مطلوب است.
روزى طالب و محتوم مانند وجود و هستى، عمر امكانات، قوى، شكل و هيئت، محيط و خانواده و از ناحيه اين قسم، قسم دوم روزى (مطلوب) آفريده مىشود يعنى توان و نيروى لازم و دقت و هوشيارى براى تلاش. و لذا در پى روزى بخش اول اگر تلاش و كوشش همراه نباشد انسان به روزى مطلوب دست پيدا نمىكند.
با توجه به اين كه همه امور به دست خداست اما منظور از روزى قسمت شده همان روزى طالب است و آن قسم روزى كه در دست انسان است همان روزى مطلوب است.
براي توضيح بيشتر پاسخ را در ضمن دو مقدمه بيان مي نماييم:
T}مقدمه اول:{T
رزق و روزى كه خداوند آنرا بعهده گرفته و ضمانت كرده عبارتست از سهم و نصيبى كه بايد به مخلوقات برسد تا بتوانند به وجود و بقاء خود ادامه دهند. البته تعهد و ضمانت الهى و رزاقيت و روزىرسانى كه بذات اقدس پروردگارنسبت مىدهيم با تعهدات و ضمانتها و تكفلهاى انسانى متفاوت است. اينكه در قرآن كريم آمده: «و ما مِن دابه فىالارض الا على الله رزقها؛ رزق و روزى هر جنبندهاى بر عهده خداونداست» V}(سوره هود، آيه 6){V
بايد در نظر داشت كه آنكه ماجراى رزق جنبندگان را به عهده گرفته است الله است نه يك مخلوق الله يعنى آن كس كه آفريننده نظامهاى هستى و خالق موجودات است و لذا تعهد الهى تفاوت دارد با تعهد مخلوقى كه جزئىاز همين نظام و تحت تأثير موجودات اين نظام است.
شناختن فعل خدا و رزاقيت خدا شناخت نظامات عالم است. ما خود جزء عالميم و مانند ساير اجزاء عالم وظيفهاى داريم. وظايفى هم كه ما در عالم درباره ارزاق و حقوق داريم و قانون خلقت ما را موظف به آن وظايف كرده است و يا قانون شريعت ما را به آن موظف ساخته است از شؤون رزاقيت خداوند است.
قوه جذب و تغذي كه در گياهان است همين طور جهازات تغذيه، ميلها و غريزههائى كه در جانداران است و آنها را بسوى مواد غذايى مىكشاند همه از مظاهر رزاقيت حضرت حق است. خداست كه هر جاندارى را بوسيله يك سلسله ميلها و رغبتها مسخر كرده كه در پىمايحتاج خود برود. و براى ارضاى اين ميلها هميشه در تلاش باشد. همين انديشه و تلاش و كوشش جد و جهد در اين زمينه به موجب رزّاقيت خداوند است و رزاقيت اوست كه روزى و روزى خوار. رزق و مرزوق را عاشق يكديگر قرار داده و در پى هم واداشته است. در متن واقع پيوستگى خاصى بين اجزاء خلقت وجود دارد كه آنها را به يكديگر تطبيق مىدهد. تا طفل طفل است و قادر به تحصيل روزى و تهيه آن نيست، روزى او را آماده و مهيا در اختيار او قرار داده است و تدريجا كه او قدرت بيشترى پيدا مىكند و با كنجكاوى مىتواند روزى خود را به دست آورد ديگر روزى او به آسودگى در اختيارش نيست مثل اينكه روزى او را بر مىدارند و در نقطهاى دور دست مىگذارند تا برود و آنرا پيدا كند و استفاده نمايد. بطور كلى يك تناسبى است ميان آمادگى روزى و مقدار توانايى روزىخوار و مقدار هدايتى كه بسوى روزى خود شده است.
انسان چون نسبت به گياهان و حيوانات موجودى عالىتر و راقىتر است و آنچه براى زندگى گياهان و حيوانات كافى است براى او كافى نمىباشد مسئله تحصيل روزى او شكل و وضع ديگرى دارد. فاصله بين روزى و روزىخوار در عرصه زندگى انسان بيشتر است. از اينرو وسائل زيادترى در اختيار او قرار داده شده و دستگاه هدايت در وجودش تقويت گشته به او عقل و عمل و فكر داده شده. وحى و نبوت به يارى اش آمده و برايش وظيفه و تكليف مقرر شده و همه اينها از شئون رزاقيت خداوند است. و لذا اينكه گفته شده:
P}مخور هول ابليس تا جان دهد {E}هر آنكس كه دندان دهد نان دهد{P
P}توانا است آخر خداوند روز {E}كه روزى رساند تو چندين مسوز{P
P}نگارنده كودك اندر شكم {E}نويسنده عمر و روزى است هم{P
V}(سعدى){V
سخن درستى است اما نه به اين معنى كه دندان داشتن كافى است كه نان پخته و آماده بر سر سفره انسان مهيا شود. بلكه به اين معنى كه در دستگاه خلقت بين نان و دندان رابطه است. اگر نان نبود دندان نبود و اگر دندان و صاحب دندان نبود نان نبود. بين روزى و روزىخوار ووسائل خوردن و هضم و جذب روزى و وسائل هدايت و راهنمايى به سوى روزى در متن خلقت ارتباط است. آن كس كه انسان را در طبيعت آفريده و به او دندان داده نان يعنى مواد غذايى قابل استفاده را هم در طبيعت آفريده و انديشه و فكر و نيروى عمل و تحصيل و حسن انجام وظيفه را هم آفريده است همه اينها توأما مظهر رزاقيت خداوند است. V}(ر.ك: بيست گفتار، آيتالله مطهرى، گفتار ششم، ص 127 تا 137).{V
T}مقدمه دوم:{T در واقع ما دو گونه رزق و روزى داريم. رزقى كه بسراغش مىرويم. و رزقى كه بسراغمان مىآيد.
امام على(ع): H}«اِن الرزق رزقان رزق تطلبه و رزق يطلبك فان انت لم تأته اتاك{H؛ رزق طالب (كه به سراغ ما مىآيد) رزقى است كه همواره ما را تعقيب مىكند حتى اگر از آن فرار كنيم ما را رها نمىسازد همان طور كه رهايى از چنگال مرگ ممكن نيست»V}(نهجالبلاغه، نامه 31).{V
حضرت رسول اكرم(ص): H}لو اَنَّ ابن آدم فَرَّ من رِزقِه كما يفِرُّمن الموتَ لادركه كما يدركه الموت{H V}(مكارمالاخلاق 2/377).{V
اين گونه رزق ريشه در قضاى الهى دارد و هيچ گونه تغيير و تحولى در آن صورت نمىگيرد. در اين زمينه مرحوم علامه طباطبايى مىفرمايد: روزى و روزىخوار متلازم همند و معنى ندارد كه روزىخوار در مسير زندگى طالب بقاء باشد اما رزقى برايش نباشد همين طور ممكن نيست رزقى محقق باشد و روزىخوارى در بين نباشد و نيز رزق از مايحتاج روزىخوار افزون باشد و لذا رزق داخل در قضاى الهى است. V}(الميزان، ج 18، جزء 27، ص 377، عربى){V
اما قسم ديگر روزى (رزق مطلوب) رزقى است كه براى طالب آن مقدّر شده است. اگر آنرا طلب نمائيم و مشروط و علل لازم وصول به آنرا مراعات نمائيم چنين رزقى را بدست مىآوريم و در واقع تلاش ما در جهت رسيدن به اينگونه روزى، جزءالعلّة است و اگر در كنار ديگرعلل مهياى عالم غيب قرار گيرد مسلما دستيابى به آن حتمى است.
در اين باره مولى اميرالمؤمنين على(ع) مىفرمايد: طلب نمائيد روزى را كه مضمون و مقدر است اما براى طلبكننده آن H}«اطلبوا الرّزق فانّه مضمون لطالبِه»{H؛ V}(الارشاد، 1/303){V
همان طور كه طلب بدون ضمانت بىمعنى است تضمين رزق بدون طلب نيز در اين قسم (روزى مطلوب) ناممكن است. و لذا از اين دو قسم روزى كه از ناحيه خداى بزرگ براى بندگان معين گشته است قسمى از آن بدون قيد و شرط و به عبارتى رزق طالب و قسمى ديگر مشروط است و مطلوب. روزى بىقيد و شرط در هر حال انسان را طلب مىنمايد و تا پيمانه قابليت انسان از اينگونه رزق پر نگردد اجل و مرگ انسان فرا نمىرسد. حضرت رسول اكرم(ص): H}الا و اِن الرُّوح الاَمين نَفَتَ فى روعِى اَنَّه لن تَموت نَفْس حتّى تستكمل رزقها{H؛ V}(الكافى، 2/74/2).{V
اما روزى مطلوب و مشروط حتميت و ضرورتش مشروط به انجام امورى و در نظر گرفتن مسائلى است كه بدون ترتيب و انجام شرائط محقق نمىگردد.
رزق در لغت به معناى چيزى است كه از آن بهره برده مىشود. (الرزق ما يُنْتَفع بِه ـ اقرب الموارد) حال روزى طالب و محتوم همان روزى وجود و هستى، عمر، امكانات و محيط و خانواده و استعداد... است كه از ناحيه اين قسم (روزى طالب) توان و نيروى لازم و دقت وهوشيارى براى تلاش و انجام كار پديد مىآيد و در سايه اين امور دَرِ روزى مطلوب و مشروط گشوده مىگردد. در باب روزى مطلوب هر كس به شكلى بايد دست نياز و در عين حال جديت و تلاش را بسوى رزاق مطلق (حضرت حق) بلند كند حتى طفل شيرخوار كه تلاشش همان گريه و ناله و فرياد اوست كه در پس اينگونه افعال به روزى مطلوبش (شير مادر) دست پيدا مىكند. اما چون در بستر رشد باليد و به مقطعى بالاتر رسيد تلاش و جدّيت او شكلى ديگر پيدا مىكند و به صورت تفكر و انديشه و فعل و حركت اعضا و جوارح نمود مىيابد و كميّت وكيفيت روزى نيز تغيير مىكند.
نتيجه اينكه: در پى روزى طالب و محتوم و بىقيد و شرط تلاش و انديشه و كار و فعاليت آفريده مىشود و در پى تلاش و فعاليت و طلب روزى مطلوب و مشروط پديدار مىگردد. روزى محتوم و طالب قابل تغيير و تحول و كاهش و فزونى نيست كه نه حرص انسان حريصآنرا به جريان مىاندازند و نه افسردگى انسان بىميل آنرا باز مىدارد. حضرت رسول اكرم(ص): H}«ان الرِّزق لا يجُرُّهُ حرص حريصٍ و لايصْرِفُه كراهيه كارِه»{H ؛ V}(البحار،77/68/7){V
اما بر اثر چگونگى انجام مقدماتِ روزى مطلوب و كيفيت تركيب و نحوه ترتيب و چينش آنها مىتوان روزى مطلوب را كاهش يا افزايش داد. براى نمونه حسن نيت و دوام بر طهارت از امورى است كه روزى مطلوب را افزايش مىدهد. H}«عنه(رسولالله صلىالله عليه و آله) لما قيل لَه: اُحِبُّ ان يُوسِّع علىَّ فى الرّزق؟ دُمْ على الطَّهاره يُوسَّعْ عليك فى الرزق»{H ؛V}(كنزالعمال،44154){V
امام على(ع): H}«من حَسُنَت نيّته زيدَ فى رزقه»{H؛ V}(البحار، 103/21/18){V
پس بر ما لازم است كه بعد از آنكه رابطه روزى و روزىخوار را دانستيم و آشنا شديم كه وسائلى براى رسيدن روزى به روزىخوار آفريده شده و تكليفى هم براى تحصيل آن متوجه ما است كوشش كنيم و ببينيم بهترين و سالمترين راه براى رسيدن به روزى چيست و قواىخود را در آن راه بكار گيريم و به خداوند كه خالق اين راه است توكل كنيم.
کد سوال : 3715
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا خداوند انسان و يا ملائکه اي را جزء شيطان از درگاه خود رانده است و به حال خود واگذاشته است؟ و چرا انسان بعضي اوقات احساس مي کند خداوند او را رها کرده و به حال خود واگذاشته است؟
پاسخ : هر موجودي که لباس وجود و هستي مي پوشد با رحمت و لطف الهي موجود شده و هر آفريننده اي به آفريده خود علاقمند است و به آن مهر مي ورزد. خداوند هيچ موجودي را از درگاه خود نمي راند و به حال خود واگذار نمي کند، بلکه واگذار شدن و رانده شدن، نتيجه و عکس العمل رفتار و اعمال ناشايست انسان است. گناه و عصيان قلب و روح انسان را تيره و تار مي سازد چنانچه در روايات آمده که هر گناهي لکه اي تيره بر آينه قلب انسان ايجاد مي کند اگر انسان توبه کرد و پشيمان شد آن لکه برطرف مي گردد و گرنه با هر گناهي اين لکه ها بيشتر مي گردد به گونه اي که تمام صفحه قلب انسان را مي پوشاند و انسان ديگر روي خير و سعادت را نمي بيند.V}(اصول کافي، ج2، باب الذنوب، ص293، ح20، چاپ دارالاسوه، 1376).{V
خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: «کلّا بل ران علي قلوبهم ما کانو يکسبون»V}(مطففين/14){V (بلکه اعمال بد آنها زنگاري بر قلب آنها گرديد) يعني اعمال و نيات و افکار آلوده بين انسان و فطرت پاک خدائيش حجاب و مانع مي گردد و آينه روشن و درخشان قلب و روح و فطرت در اثر تيرگي توانائي انعکاس انوار پاک الهي و ملکوتي را ندارد، حال گاهي اين حجاب ها به حدي غليظ و متراکم است که قساوت و غفلت کاملا قلب را تسخير مي کند و اندرز و موعظه در او اثري ندارد، چنين قلبي در اصطلاح قرآن مُهر خورده و اميد نجاتي به او نيست و اين همان واگذار شدن به خود است و بريدن از معدن عظمت و قدرت و حيات يعني خداوند متعال است. ولي گاهي بنده بيدار در اثر توجه و بيداري بعد از هر گناه فورا پشيمان شده و توبه مي کند و تيرگي قلب را با آب توبه و استغفار مي زدايد و حجاب را از آينه فطرت برطرف مي سازد و زمينه تابش انوار الهي را در درونش آماده مي سازد. بنابراين شيطان با تکبر و عصيان خود را از درگاه الهي راند و اين نتيجه و ثمره تکبر و حسادت و خوي بد او بود نه اينکه بدون هيچ علت و زمينه اي خداوندي که رحمان و رحيم است او را از دگاه خود رانده باشد. و اما فرشتگان به خاطر اطاعت کامل و نداشتن عصيان و گناه، رانده شدن از درگاه الهي در مورد آنها معنا ندارد و شيطان که از درگاه خداوند رانده شد از جنيان بود نه از فرشتگان.
کد سوال : 3716
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مهمترين دليل سست شدن اعتقادات مذهبي انسان و احساس پشيماني در آينده چيست؟
پاسخ : اگر در ايمان خود احساس ضعف مىنماييد بايد براى تقويت بنيانهاى اعتقادى خود اقدام كنيد و يکي از بهترين روش ها براى تقويت اعتقاد و راسخ ساختن ايمان همانا مطالعه دقيق و عميق كتابهاى اعتقادى است، مانند:
- مجموعه كتابهاى شهيد مطهرى.
- كتاب آموزش عقايد نوشته استاد مصباح يزدى.
- آموزش دين نوشته علامه طباطبايى.
- آموزش فلسفه نوشته استاد مصباح يزدى (بخش خداشناسى).
- آموزش عقايد نوشته غرويان و ميرباقرى.
البته در كنار آن تفكر در نظام خلقت به ويژه در ساختمان بدنى خودتان و هر موجود ديگر همانند آسمانها كرات كهكشانها و... مىباشد بىترديد يك لحظه تفكر گاه موجب نجات دائمى يك شخص مىشود و از همين رو ارزشمندترين عمل نزد خداوند تفكر است پس با مطالعه و تفكر به تقويت بنيانهاى اعتقادى خود روى آوريد و بعد از تقويت علمى و فكرى آنگاه جهت شكل دادن به آن و تعيين نمودن مسير حركت كتابهاى همانند سياحت غرب استفاده كنيد.
در ضمن مطالعات، تمرين عملي و توجه به عبادات و رويکرد مذهبي داشتن در آنچه که براي شما جذابيت دارد و تمايل به انجام رفتار خاصي داريد، مايه تثبيت و ماندگاري آثار مطالعاتي و فکري خواهد بود.
کد سوال : 3717
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : انساني که به دليل فقر اقتصادي شديد مرتکب اعمال خلاف قوانين اسلام شد تکليف بر او چگونه است؟
پاسخ : شدت فقر و نداري مجوز ارتکاب اعمال خلاف شرع نمي باشد و کسي مجاز نيست فقر و نداري را بهانه شکستن حدود و احکام الاهي قرار دهد. هر چند فقر در روايات شديدا نکوهش شده و در بعضي روايات از آن به مرگ و بزرگترين مرگ تعبير کرده اند، مثل: H}«الفقر الموت الاکبر»{H؛V}(نهج البلاغه، حکمت 163).{V
و در برخي روايات فقر را از قتل و کشته شدن شديدتر شمرده اند، مثل: H}«الفقر اشدّ من القتل»{H؛V}(ميزان الحکمه، ج7، ص504،ح15691، چاپ 1362).{V ولي در عين حال اگر کسي به اين بلا مبتلا گشت و صبر و تحمل پيشه کرد و شکيبائي ورزيد، پاداش فراوان الهي شامل حالش مي گردد. در روايتي مي خوانيم: اي جماعت فقرا! خوشدل و خوشحال باشيد و قلبتان از خداوند راضي باشد تا خداوند بر فقرتان به شما پاداش دهد.V}(ميزان الحکمه، ج7، ص522، ح15811).{V
در روايتي ديگر چنين آمده است که حضرت صادق از فردي به نام محمد خزاز مي پرسد: آيا به بازار رفته اي؟ آيا ديده اي که ميوه و چيزهائي که دوست داري بفروشند؟ عرض کرد: بله، حضرت فرمود: به ازاء هر چيزي که مي بيني و نمي تواني آن را بخري خداوند به تو حسنه و پاداش عنايت مي کند.V}(همان، ح15808).{V
در روايتي ديگر چنين مي خوانيم: فقراي مسلمان چهل سال قبل از ثروتمندان مسلمان وارد بهشت مي شوند و در آنجا به سير و گردش مشغولند.V}(همان، ح15801).{V
البته اگر شدت فقر و نداري و بيچارگي به حدي باشد که انسان از حال عادي و اعتدال خارج شود و به گونه اي باشد که تکليفي نداشته باشد همانند ديوانه و بچه و دست به اعمال خلافي بزند مثلا مالي از کسي بردارد و يا بدون اجازه کسي از امکانات او استفاده کند اين از بحث و گفتگوي ما خارج است و حکم ديگري دارد هر چند ضامن است و هرگاه به خود آمد و حالش عادي شد بايد حق الناس را بپردازد و از عهده ديون مردم برآيد. در شرع مقدس اسلام پيش بيني موارد اضطراري و غير متعارف شده مثلا بزرگان فقها گفته اند اگر کسي در اثر گرسنگي در حال مردن باشد و يا در معرض بيماري و آسيب جدي باشد مي تواند از غذاي ديگران بدون رضايت و اجازه او بخورد ولي بعدا قيمت و مبلغ آن را به آن فرد بپردازد و يا انسان در حال مرگ مي تواند به اندازه اي که از مرگ نجات پيدا کند از چيزهائي که در حال معمول و عادي حرام و غير مجاز است مثل مردار و گوشت هاي حرام مثل گوشت مار و خوک و پرندگان حرام گوشت استفاده کند ولي اين مخصوص حال اضطرار و ضرورت است.
کد سوال : 3718
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : جايي ديدم که از کتابي، روايتي _ گويا از امام هادي(ع)_ نقل شده بود با اين مضمون که در زيارت عاشورا مي توانيم به جاي اين که صد بار لعن و سلام ها را بخوانيم؛ در سلام ها يکبار سلام را کامل بخوانيم و 99 بار السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين (قسمت اخير سلام) را تکرار کنيم و در لعن؛ يکبار جمله را کامل بخوانيم و اللهم العنهم جميعاً را 99 بار تکرار کنيم. آيا اين روايت معتبر است يا نه و اصولاً خواندن اين زيارت با يک بار لعن و يک بار سلام _ که بسيار مرسوم است _ با توجه به دستوري که در خود دعا آمده مفيد است و اگر هر روز اين گونه خوانده شود اطلاق مداومت بر زيارت عاشورا به آن، صدق مي کند يا نه؟
پاسخ : در مسائل مستحبي مانند حديث مورد سؤال كه در مورد صد سلام و صد لعن زيارت عاشورا وارد شده، بحث سندي لازم نيست و اين گونه روايت كه در مجامع روايي شيعه آمده قابل عمل مي باشد.
روايات فراواني كه وارد شده اگر براي كسي ثواب عملي روايت شود و آن شخص به اميد كسب آن ثواب به آن روايت عمل كند ثواب آن عمل به او داده خواهد شد حتي در صورتي كه روايت كننده دروغ گفته باشد. فقها براساس اين روايات در مسائل مستحبي كه در روايات وارد شده سخت گيري و دقت هايي را كه در سند ديگر روايات انجام مي دهند انجام نمي دهند كه اصطلاحا گفته مي شود قائل به تسامح در ادله سنن مي باشند.
خواندن زيارت عاشورا بدون صد مرتبه لعن هم مفيد مي باشد و در حد خودش داراي ثواب و فضيلت زيارت و توجه به امام حسين(ع) مي باشد، گرچه به همان شكلي كه در روايت آمده عمل شود بهتر است.
اما اين نبايد موجب شود كه چون نمي توانيم با صد مرتبه لعن بخوانيم زيارت عاشورا را نخوانيم. به هر اندازه كه مي توانيم بايد به وسيله اين زيارت به امام حسين(ع) توجه كنيم حتي با خواندن سلام آخر آن.
اطلاق مداومت بر زيارت عاشورا بر خواندن آن بدون صد مرتبه لعن نيز مي شود. گرچه مداومت بر آن به همان شكلي كه در روايت آمده داراي ثواب و خاصيت بيشتري خواهد بود.
کد سوال : 3719
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا مذهب جعفري (شيعه) را به امام صادق(ع) نسبت مي دهند چرا نگفتند مذهب علوي يا مذهب حسيني؟
پاسخ : پس از فشارهاي شديد بني اميه، در عهد امامت امام صادق(ع) بر اثر قيام ها و انقلاب هايي که در کشورهاي اسلامي بر عليه بني اميه بر پا شده بود و جنگ هاي خونيني که در نهايت منجر به سقوط خلافت بني اميه گرديد، و نيز زمينه خوبي که امام باقر(ع) با نشر حقايق و معارف اسلامي مهيا کرده بود، براي امام صادق(ع) امکانات بيشتري و محيط مناسب تري براي نشر تعاليم ديني پيدا شد.
آن حضرت تا اواخر زمان امامت خود که مصادف با آخر خلافت بني اميه و اول خلافت بني عباس بود از فرصت استفاده نمود به نشر تعاليم ديني پرداخت و شخصيت هاي علمي بسياري در فنون مختلف عقلي و نقلي مانند زراره، محمد بن مسلم، هشام بن حکم، جابر بن حيان و... پرورش داد.
در حوزه علمي امام ششم(ع)، چهار هزار نفر محدث و دانشمند شرکت مي کردند که عده اي از بزرگان و رجال علمي اهل سنت نيز مانند «ابو حنيفه»، سفيان ثوري، قاضي سکوني، قاضي ابوالبختري و... افتخار شاگردي آن حضرت را پيدا کردند. از اين رو، عوامل ذيل را مي توان براي اين نامگذاري ذکر کرد:
1- مجال و زمينه مناسبي که سبب شد مجموعه عظيمي از معارف و تعاليم و احکام ديني در حوزه علمي امام صادق(ع) تبيين شود.
2- چهره شاخص و سرشناس و شناخته شده حضرت در ميان تمام فرق و گروه هاي مسلمان.
3- با توجه به اين که برخي از ائمه چهارگانه، شاگرد امام صادق(ع) و برخي شاگرد شاگردان آن حضرت بوده اند، پيروي شيعه از فقه و مذهب اهل بيت با نام «جعفري» نامي شناخته شده و معتبر، در برابر مذاهب چهارگانه فقهي اهل سنت بوده است.
4- علاوه بر اين که عنوان «مذهب جعفري» شيعيان پيرو مکتب فقهي اهل بيت را از شيعه زيديه که از فقه اهل بيت پيروي نمي کنند جدا مي سازد.
فرصتي که در عصر امامت امام صادق(ع) به دست آمد در عصر امامان قبلي مهيا نشد.
براي آشنايي با نقش امامان قبل از امام صادق(ع) ر.ک: حيات فکري و سياسي امامان شيعه، رسول جعفريان.
کد سوال : 3720
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : دليل اينکه اهل سنت موقع نماز دستها را روي هم مي گذارند چيست؟ شيعه اين را يکي از مبطلات نماز مي داند؟
پاسخ : مسأله دست بسته نماز خواندن بعد از پيامبر اكرم بدعت شده است . در متون اهل سنت آمده است : »ابو حميد ساعدي صحابي بزرگ براي گروهي از صحابه كه در ميان آنان ابو هريره دوسي , سهل ساعدي ابو السيد ساعدي , ابو قتاده , حارث بن ربعي و محمد بن مسلمه نيز حضور داشتند كيفيت انجام نماز را از رسول خدا(ص ) حكايت كرد و نيز از مستحبات ريز و درشت آن نام برد ولي از چنين عملي دست روي دست نهادن در نماز سخن به ميان نياورده «, V}(سنن بيهقي , ج 2 - سنن ابوداود, ج 1, باب افتتاح الصلاه , ح 70 و 736 - سنن ترمذي , ج 2, ص 98, باب صفت الصلاه ).{V
اگر شيوه پيامبر اكرم (ص ) ولو احيانا" چنين بود او يادآور مي شد و يا حاضران تذكر مي دادند. مشابه حديث ابوحميد ساعدي از زبان امام صادق (ع ) به وسيله حماد بن عيسي نيز در كتاب هاي شيعه نقل شده است. V}(وسائل الشيعه , ج 5, ابواب افعال الصلاه , باب 1, ح 1 و 2, چاپ آل البيت).{V
بيهقي از محدثان برجسته اهل سنت در سنن خود ميگويد: از حديث سهل بن سعد استفاده مي شود كه دست بسته نماز خواندن بعد از پيامبر به وجود آمده است , چون حديث مي گويد: H}«كان الناس يؤمرون؛{H به مردم دستور مي دادند». در حالي كه اگر اين كار از پيامبر بود, آن را به پيامبر نسبت مي داد. V}(سنن بيهقي , ج 2, ص 28).{V
در فقه اماميه (مذهب جعفري ) نمازگزاردن به صورت دست بسته بدعت و حرام است . اميرمؤمنان علي (ع ) مي فرمايد: H}»لايجمع المسلم يديه في الصلاه و هو قائم بين يدي الله يشبه باهل الكفر من المجوس؛{H نمازگزار دست هاي خودرا در حالي كه در برابر خدا ايستاده است روي هم قرار ندهد كه با اين عمل شيوه مجوسيان كافر را حكايت مي كند». V}(وسائل الشيعه , ج 4, باب 15 از ابواب قواطع نماز حديث 7 - منشور عقايد اماميه , جعفر سبحاني , انتشارات مؤسسه تعليماتي و تحقيقاتي امام صادق , ص 279 و 280).{V
دست بسته نماز خواندن از زمان خليفه دوم عمر بن خطاب به دستور ايشان بدعت شده است .
گفتني است كه همه فرقه هاي اهل سنت دست بسته نماز نمي خوانند; همانند مالكي ها .... و اين از اموري است كه از زمان خليفه دوم مرسوم شده و ما آن را بدعت و حرام مي دانيم . مسلما رسول خدا(ص ) و اميرالمومنين با دست باز نماز مي خواندند و بايد توجه داشت آنهايي هم كه با دست بسته نماز مي خوانند آن را مستحب مي دانند. در اين مورد به كتاب »بحثهايي از فقه تطبيقي « آقايان پيشوايي و گودرزي مراجعه فرمائيد. چاپ : توسط حوزه نمايندگي ولي فقيه در حج.