کد سوال : 3641
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر دين براي پاسخ گويي به نيازهاي انسان است، پس چگونه دين اسلام که در بيش از چهارده قرن پيش در جامعه عربستان داراي يک فرهنگ جاهليت ظهور پيدا کرد، براي جامعه متحول و متمدن امروزي کافي و پاسخ گو است؟ دليل جامعيت و جهان شمولي دين اسلام است؟
پاسخ : اين پرسش به دو سؤال كوچكتر تفكيك مىشود.
1. با توجه به اين كه زندگى انسان در حال تحول است و در هر زمان و مكانى تغيير مىكند، آيا باز دين اسلام براى همه اين زمانها و مكانها و حتى براى دنياى مدرن امروز است؟ رمز توانايى اسلام در اين گستره چيست؟
2. آيا تعاليم اسلام همه نيازهاى علمى انسان را تأمين مىكند؟ جايگاه علوم بشرى در اين زمينه است؟
براى پاسخ به پرسش نخست، توجه به چند مطلب لازم است:
T}يك. اسلام، دين خاتم است{T
اين مسأله علاوه بر اين كه مورد اتفاق همه مسلمانان باشد، با قرآن و سنت نيز ثابت شده است. خداوند متعال مىفرمايد: «و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين»V}(انبيا، 107){V؛ و «ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسولاللّه و خاتم النبيين»، V}(احزاب، آيه 40){V.
در روايتى نيز آمده است: H}«لانّ اللّه تبارك و تعالى لم يجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهو فى كل زمان جديد و عند كل قوم غض الى يوم القيامه{H؛ V}(عيون اخبار الرضا، تصحيح سيد مهدى حسينى لاجوردى، چاپ رضامشهدى، ج 2، ص 130){V»؛ «خداوند قرآن را براى زمان خاصى و مردم خاصى نفرستاد. پس قرآن تا روز قيامت در هر زمانى جديد و براى هر قومى تازه است».
در روايت ديگرى آمده است: «حكم الهى و تكاليف خداوند در حق اولين و آخرين يكسان است؛ مگر اين كه علت يا پديدهاى پيش آيد كه باعث دگرگونى حكم شود و نيز همگان نسبت به تغيير حكم، هنگام پيش آمدن حوادث هماننداند و واجبات بر همه يكسان است. از همانها كه پيشينيان سؤال مىشوند، آيندگان نيز سؤال مىشوند و مورد محاسبه قرار مىگيرند»V}(الفروع من الكافى، دارصعب و دارالتعارف للمطبوعات، ج 5، ص 18، كتاب الجهاد، باب 13، حديث1){V.
و نيز فرمود: H}«حلال محمد حلال ابداً الى يوم القيامه و حرامه حرام ابداً الى يوم القيامه لا يكون غيره و لا يجيىء غيره»{H؛ V}(الاصول الكافى، دارصعب و دارالتعارف للمطبوعات، ج 1، ص 58، حديث 19؛ بحارالانوار، المكتبة الاسلاميه، طهران، ج 89، ص 148، باب 1){V.
امام خمينى نيز فرمود: «احكام اسلام محدود به زمان و مكان نيست و تا ابد باقى و لازم الاجرا است»، V}(ولايت فقيه مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، امام خمينى، ص 18){V.
T}دو. لوازم خاتميّت اسلام{T
خاتميت اسلام لوازمي دارد؛ از جمله: 1. تحريف نشود. يكى از مهمترين علل تجدد نبوت، تحريف اديان پيشين از سوى پيروان آن بود؛ به گونهاى كه دستيابى به آن دين ناب، از طريق عادى براى انسان غير ممكن مىنمود. دين خاتم بايد از سازو كارى بهرهمند باشد كه آن را از تحريف حفظ كند.
2. جاودان و همگانى باشد. طبق ادله لزوم بعثت، بشر همواره نيازمند هدايت الهى است و انسان در هيچ دورهاى، نبايد محروم از هدايت الهى (دين) باشد. اگر دين الهى ختم شود و آن دين خاتم، مخصوص زمان و يا مكان خود باشد، باعث محروميت انسانها و نسلهاى ديگر، از دين مىگردد. اين با اصل دليل لزوم بعثت، منافات دارد. پس دينى مىتواند دعواى خاتميت داشته باشد كه همگانى و جاودان باشد.
V}براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- جوادى آملى، شريعت در آيينه معرفت، مركز نشر اسراء، ص 214 - 227؛
2- مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج 2، ص 113 - 126؛
3- سبحانى، جعفر، خاتميت از نظر قرآن و حديث و عقل، انتشارات سيدالشهداء، چاپ اول، تهران؛
4- مطهرى، مرتضى، ختم نبوت، صدرا؛
5- مطهرى، مرتضى، اسلام و مقتضيات زمان، صدرا؛
6- جوادى آملى، ولايتفقيه، ولايت، فقاهت و عدالت، نشر اسراء، ص 236.{V
3. لازمه جاودان و همگانى بودن دين خاتم، آن است كه در هر دورهاى و با هر زمانه و زمينهاى، بتواند رسالت خود را در هدايت انسانها انجام دهد و در تأمين نيازهاى بشر - كه او را محتاج به دين كرده است - كارا باشد.
از آنجا كه زندگى انسان، همواره دستخوش تغيير و تحول است، بايد ساز و كار مناسبى در دين خاتم موجود باشد كه بتواند در شرايط مختلف، قابل اجرا بوده و اهداف اصيل خود را تأمين كند. اين ساز و كار در واقع رمز جاودانگى دين خاتم و توانايى او در هدايت بشر در هرزمان و مكان است.
T}سه. رمز جاودانگى اسلام{T
خداوند متعال درباره ختم دين خود مىفرمايد: «ليوم يئس الذين كفرا من دينكم فلا تخشوهم واخشونِ اليوم اکملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا، V}(مائده، 3){V؛ M}« امروز كافران از اين كه به دين شما اختلالى رسانند، طمع بريزند. پس شما از آنان بيمناك نباشيد و از من نترسيد. امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم. بهترين دين را كه اسلام است برايتان برگزيدم». {M
آن روز، روزى است كه كافران از نابودى اسلام مأيوس مىشوند؛ يعنى، عنصرى در دين تعبيه شد كه حافظ دين است و از آن جا كه مراد «اليوم» روز غدير است، آن عنصر «امامت» مىباشد.
در تفاسير شيعى اين مسأله مسلم است. در منابع اهل سنت نيز به آن اشاره شده است؛ از جمله:
1. ابن عساكر شافعى (571 ه)، به نقل از الدر المنثور، جلال الدين سيوطى، انتشارات محمدامين دمج، بيروت، ج 2، ص 289؛
2. جلال الدين سيوطى شافعى (991 ه)، الدر المنثور، ج 2، ص 259؛
3. السيد شهاب الدين آلوسى شافعى (1270 ه)، روح المعانى، دار احياء التراث العربى، ج 6، ص 193؛
4. شيخ محمد عبده (1323 ه)، المنار، دارالفكر، ج 6، ص 463؛
5. ابىبكر احمدبن على الخطيب (463 ه)، تاريخ بغداد، دارالكتب العربى، ج 8، ص 290؛
6. ابى عساكر شافعى، تاريخ دمشق، دارالفكر، ج 42، ص 233؛
7. ابن كثير (571 ه)، البداية و النهاية، دارالكتب العلميه، ج 7، ص 342؛
T}وظيفه امامت در تبيين دين{T
امامان معصوم(ع) براى محفوظ ماندن اسلام در طول تاريخ حضور خود، سه كار را انجام دادند:
ْيکم. در كنار تأييد آيات قرآن، سنت نبوى را عيناً نقل كردند و نگذاشتند حوادث پس از رحلت (حدود يك قرن منع كتابت حديث) سنت نبوى را نابود سازد و با اين كار منابع دين را حفظ كردند. V}ر.ك: رسول جعفريان، تاريخ سياسى اسلام سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ج 2، ص 82، و 595؛ علامه مرتضى عسگرى، معالم المدرستين مؤسسة البحثه، ج 2، ص 44؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، دار صادر، ج 5، ص 118، ترجمه القاسم بن محمد فتحالبارى، دارالمعرفه، بيروت، ج 1، ص 194؛ توضيح الملل، ترجمه الملل و النحل، چاپ اقبال، ترجمه جلال ناينى، ج 1، ص 35؛ الجامع الصحيح، داراحياء التراث العربى، ج 1، ص 57، حديث 114؛ ص 52، حديث 100؛ ج 2، ص 373، حديث 3053؛ ج 3، ص 181، حديث 4431، ج 3،ص 182، حديث 4432؛ ج 4، ص 29، حديث 5669؛ ج 4، ص 375، حديث 7366؛ مسند احمد، دارالفكر، ج 1، ص 355.{V
دوم. روش فهم قرآن و سنت و روش استنباط احكام اسلام را آموزش دادند كه تا ابد و در طول تاريخ، انسانها بتوانند رأى اسلام در هر زمينه را، از منابع آن استخراج و استنباط كنند. اين روش _كه اجتهاد مصطلح شيعى بر پايه آن بنا شده است_ راهى است كه در صورت پيموده شدن،مىتواند رأى اسلام را در همه زمانها درباره هر موضوعى از منابع دين به دست آورد.
سوم. كسانى را كه شايستگى لازم براى به كارگيرى اين روش دارند، به مردم معرفى كردند. امام عسكرى(ع) از امام صادق(ع) نقل مىكند: H}«و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً على هواه مطيعاً لامر مولاه فللعو ام ان يقلدوه»{H؛ M}«هركس از فقهاى امت من كه نفس خود را مواظبت كند و از دينش پاسدارى نمايد، با هواى نفس مخالفت و فرمان مولاى خود را اطاعت كند، سزاوار است كه غير فقها از او تقليدكنند»{M.
نتيجه اين كه امامان معصوم(ع) در دوران حضور خود، منابع دين و روش استخراج احكام آن و نيز ويژگىهاى لازم را براى شخصى كه مىتواند آنها را استخراج كند، آموزش دادند تا دين الهى همواره از تحريف مصون بماند.
حال بايد ديد فقهى كه از مدرسه اهلبيت پيامبر(ص) استخراج مىشود، چگونه مىتواند دنياى متغير و متجدد را ادا كند. براى اين منظور بايد نخست دانست كه همه نيازهاى انسان متغير و متحول نيست. همان گونه كه جسم انسانها و نيازهاى آن، از صدر اسلام تغيير نكرده و بعدها نيز تغييرى نخواهد كرد؛ روان و فطرت انسان و احساسات و تمايلات او نيز تغيير نكرده است. انسان همواره خوراك، پوشاك، مسكن، ازدواج، حس نوعدوستى، زيبايىگرايى و... از نيازهاى خود شمرده است؛ هرچند كه شكل آنها در زمانها و مكانهاى مختلف، متفاوت بوده و روابط اجتماعى انسانها پيچيده و گسترده شده است. پس بخشى از حيات انسان، ثابت و بخش ديگر آن در حال تغيير و تحول است. جاودانگى اسلام براى تأمين نيازهاى ثابت انسان، هيچ مشكلى ندارد و مشكل ياد شده فقط تأمين نيازهاى متغير به وسيله دين ثابت است.
T} ساز وكارهاى دين براى اداره دنياى متغير{T
سازوكارهايى كه دين ثابت، براى اين نيازهاى متغير پيشبينى كرده، قواعد و اصول ثابتى است كه در درون خود امكان تطبيق باشرايط مختلف زمانى و مكانى را دارد.
در اسلام قواعد كلى و عامى وجود دارد كه به مجتهد، اين توانايى را مىدهد كه هرگاه مسأله جديدى به دليل تحولات زندگى بشر پديد آمد، بتواند در رابطه با اين مسأله نظر بدهد. در اين رابطه چند نكته را بايد در نظر گرفت:
الف. دين خداوند در طول تاريخ متناسب با رشد علمى اجتماعى فكرى و مقتضيات عصرى روند تكاملى داشته است تا آنجا كه بشريت به حدى از بلوغ برسد كه بتواند برنامه تكاملى مربوط به تمام ادوار تاريخى را يك جادريافت دارد و قرآن - كه اساسنامه و مرامنامه تكامل نهايى بشر براى همه اعصار و امصار است - بر پيامبر اكرم(ص)نازل گرديد و به عنوان سندى جاودان و زنده براى بشريت باقى ماند.
ب. اينكه «قرآن براى فهم مردمى بدوى و عرب زبان نازل شده است»، سخنى نادرست است؛ زيرا قرآن«در ميان مردمى بدوى و عرب زبان» نازل شده و فرق است بين اين كه چيزى در ميان قومى خاص ظهور يابد با اين سخن كه «مخصوص آنها پديد آمده باشد». جالب اين است كه قرآن هيچ گاه مخاطب خود را اعراب قرار نداده و همواره روى خود را با «ناس»، يعنى، متوجه جميع مردم يا مؤمنان کرده است كه هر انسان خداجوى در هر عصر و وابسته به هر نسلى راشامل مىشود. از نظر فهم پذيرى نيز آيات قرآن چند دستهاند:
1. بعضى از آيات قرآن، هم براى اعراب بدوى آن زمان فهم پذير بود و در عين بساطت و سادگى بيان داراى چنان استوارى علمى و منطقى است كه براى دانشمندان برجسته امروزى نيز جالب توجه و درخور دقت است.
2. برخى از آيات چه در زمان نزول و چه در زمان ما، جز با تعمق و ژرف كاوىهاى دقيق و روشمند قابل درك نيست.
3. بسيارى از حقايق علمى و فلسفى و مباحث اجتماعى قرآن تنها در پرتو دانش كنونى يا آينده بشريت قابل درك است.
V}براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر . ك : مقايسهاى ميان تورات انجيل قرآن و علم موريس بوكاى ترجمه مهندس ذبيح الله دبير.{V
4. بسيارى از آيات قرآن نيز تاحد زيادى فراتر از عقول و افهام عادى بشر بوده و تنها در سايه پرتوافشانىهاىپيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) فهم پذير است و تفاسير مأثوره از آنان گنجينههاى ارزشمندى است كه حقايق والاىقرآن را به نيكوترين وجهى در اختيار بشريت قرار مىدهد. اين نكته چيزى نيست كه تنها شيعه بدان معترف باشد. بلكه اهل سنت نيز در بسيارى از تفاسير خود به احاديث مأثوره تمسك مىجويند.
5. اين كه قرآن به وقايع زمان خود اشاره نموده است، قرآن را منحصر به آن عصر نمىسازد؛ زيرا:
الف. قرآن منحصربه ذكر چند حادثه و نكته تاريخى گذرا نيست؛ بلكه مشتمل بر معارفى جاودان در باب خداشناسى، كيهانشناسى، انسانشناسى، راهشناسى، راهنماشناسى و مجموعه گستردهاى از احكام اخلاق و ... است كه همه زمانها راپوشش مىدهد و هدايت بشريت به سوى سعادت را در هر مقطع تاريخى تأمين مىكند.
ب. وقايع تاريخى نيز كه در قرآن اشاره شده، هر چند مربوط به گذشته است، ولى كار كرد آنها در آينده است. به عبارت ديگر هر يك از آنها به نحو استلزام بيانگر نوعى سنت لا يتغير تاريخى يا حكم و قانونى است كه داراى كليت و شمول است، مثلا وقتى قرآن درباره بنىاسرائيل مىگويد: «آنان پس از رهايى از چنگال فرعون اظهارنارضايتى از غذاى واحد نموده و خواستهاى مادى متعددى نمودند و لاجرم گرفتار غضب الهى گرديدند»، نشان مىدهد كه رفاه طلبى افزون خواهى و نافرمانى در برابر فرستاده خداوند سرانجام به تباهى و تيرهبختى خواهد انجاميدو اين درس بزرگى براى همه كسانى است كه پس از رهايى از بند حكومتهاى استبدادى و ظالمانه در برابر اندك دشوارى صبورى نمىورزند و در جستوجوى خواستهاى مادى بىتابى مىكنند.
کد سوال : 3642
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر دين براي پيشرفت، جوامع انساني و کمال بشريت است، به ويژه در مورد دين اسلام که ما آن را دين کامل و پيشرفته مي دانيم، پس چرا کشورهاي اسلامي عقب مانده اند؟ و بر عکس کشورهاي توسعه يافته و جهان اول، همه غير ديني و سکولار هستند؟
پاسخ : نخست بايد به اين پرسش جواب دهيم كه آيا اصلاً دين مىتواند مانع از پيشرفت شود يا نه؟ در اينجا لازم است ميان دين اصيل و ناب و خالص _كه از طرف خداوند به عنوان برنامهاى كامل براى زندگى بشر آمده است_ با عقايد موهوم و خرافات_ كه ساخته دست بشرى بوده و به عنوان دين معرفى مىگرديده، (مانند عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و تعاليم آنها درباره علم و نحوه زندگى مردم) تفكيك قائل شد؛ زيرا نفس دين كه در جهت رشد و تعالى و تكامل و پيشرفت بشر در ابعاد مختلف زندگى باشد و بر علم، دانش، كار و تلاش نيز توصيه و تأكيد دارد؛ هرگز نمىتواند عامل عقبماندگى و انحطاط باشد و شواهد و دلايل بسيارى را مىتوان براى اثبات اين موضوع اقامه نمود كه بعضي از آنها عبارت است از:
1. پيشينه تمدن مسلمانان در طى قرون متمادى و صدور آن به كشورهاى ديگر _از جمله كشورهاى اروپايى_ نشان مىدهد نه تنها دين موجب عقب ماندگى نمىشود، بلكه اعتقاد به دين در كنار عمل به آن سبب درجات بالايى از پيشرفت و رشد مىگردد.
2. تنها مسلمانان و كشورهاى اسلامى نيستند كه به اين گرفتارى مبتلايند؛ بلكه كشورهاى غير اسلامى و غيرديني و سکولار بسيارى نيز به دلايلى _از جمله سلطه استعمار_ در فقر مطلق يا نسبى باقى ماندهاند.
3. در كشورهاى پيشرفته نيز به رغم در اختيار داشتن منابع فراوان و دسترسى به ارقام بالايى از رشد اقتصادى، رفاه همگانى تحقق نيافته است و به طور معمول گروه خاصى از ره آورد توسعه بهره مىگيرند و عده زيادى در فقر زندگى مىكنند.
4. به رغم رشد و ترقى تمدن غرب در بعضى از زمينهها، از ديگر سو انحطاطات و بحرانهاى جدى ديگرى در كنار آن پديد آمد كه بشريت را در ورطه خطرناكى قرار داده و فرياد متفكران و انديشمندان را بلند كرده است.
5. بسيارى از دانشمندان غربى و پديد آورندگان تمدن جديد غرب نيز دينگرا مىباشند، هر چند تمدن نوين بر پايه دينگرايى بنيان نهاده نشده است.
پس مشخص مىشود كه نه دين سبب عقبماندگى است و نه پيشرفت غرب محصول دينگريزى است. برعكس رگههايى از دينگريزى _كه در اوان پيدايش تمدن نوين غرب رخ نمود_ يكى از آسيبهاى جدى و نواقص تمدن غرب مىباشد كه متفكران و انديشمندان غربى به سرعت متوجه اين خلأ گرديده و كوشيدند گرايش به دين را همواره زنده نگه دارند؛ ليكن مشكل اساسى جهان غرب اين است كه دين حاكم بر آن، از اصالت، جامعيت، وثاقت و خردپذيرى كافى برخوردار نيست و راه يافتن تحريف در آن، مشكلات بسيارى را پديد آورده است.
اما در مورد اينكه چرا كشورهاى اسلامى به رغم برخوردارى از دين مبين اسلام، عقب افتادهاند؛ بايد گفت: اين مسأله علل و ريشههاى تاريخى مختلفى دارد و بررسى جامع و همه جانبه آن نيازمند تحقيقاتى ژرف و گسترده است.
كه به صورت اختصار به بعضي از آنها اشاره مىشود:
1. ترديدى نيست كه اگر مسلمانان از تعاليم وحى فاصله نمىگرفتند و قوام سياسى و وحدت اجتماعى خود را حفظ مىكردند، هماكنون نيز مىتوانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند؛ چرا كه اگر به جاى درگيرىهاى بيهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به يكديگر بدهند و به ريسمان الهى چنگ بزنند، اينک نيز مىتوانند قدرتى بزرگ با امكاناتى وسيع در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها، از نظر فنآورى نيز به رقابت با ديگران بپردازند.
2. آنچه كه موجب عقبماندگى صنعتى و سياسى مسلمانان گشته، فاصله گرفتن آنان از اسلام و برداشتهاى بدون دليل از دين بوده است. برداشت غلط از زهد، دنيا، دعا و قدرت موجب عقبماندگى شده؛ وگرنه همين مفاهيم در صدر اسلام و حتى در غرب، موجب پيشرفت شده است. بلى، بايد اعتراف كرد كه رواج انديشههاى صوفىگرانه و برخى انحرافات ديگر فكرى _كه معلول التقاط است_ نقش مؤثرى در جاماندن مسلمانان از قافله صنعت و پيشرفت داشته است.
3. مسلمانان بر اساس انگيزش و هدايتهاى دينى، مسير رشد تعالى را پوييدند و بر اثر انحراف از دين و آلودگى به مفاسد، دنياپرستى، سستى و كاهلى، به انحطاط و عقب ماندگى گراييدند.
4. وجود نظامهاى سياسى فاسد و استبدادى كه به جاى همت در جهت رشد و پيشرفت مسلمانان، فقط به فكر حفظ قدرت خويش و صرف هزينههاى عمومى مسلمانان در جهت خوشگذرانى و... بودند، وجود اين نظامها و حاكمان فاسد خود ناشى از انحرافات سياسى صدر اسلام پس از رحلت پيامبر عظيمالشأن و انحرافات اعتقادى و اجتماعى بعد از آن بود. اين نظامهاى سياسى، در شخصيت و منش انسانها و فرهنگ اين جوامع نيز آثار زيانبارى داشتند.
5. هجوم بيگانگان و استعمارگران و تلاش آنها براى عقب نگاه داشتن كشورهاى جهان سوم براى استثمار منابع انسانى و طبيعى و تداوم سلطه غرب بر اين كشورها.
6. سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگهاى داخلى و جانشين ساختن شعارهاى استعمارى همچون، ناسيوناليزم، پانعربيسم و به جاى تكيه بر اصولگرايى و اتحاد بين الملل اسلامى.
بايد دانست؛ كشورهاى غربى هرگز بعد از كنار گذاشتن دين به اين همه رشد و... دست نيافتهاند؛ بلكه عوامل بسيارى مىتواند موجب پيشرفت و ركود شود كه اساسىترين آنها تلاش و فعاليت در جهت شناخت سنن و قوانين حاكم بر جهان هستى و استفاده درست از امكانات مىباشد كه خداوند در اختيار بشر نهاده است. علت پيشرفت غرب هرگز دينگريزى نبوده؛ بلكه در آنجا خرافات در لباس دين آنان را به عقبماندگى وامىداشت و پشت پا زدن به آنها نقش مانعزدايى در جهت رشد و ترقى را ايفا نمود. لذا پيشرفت علمى و صنعتى غرب مرهون عوامل بسيارى است كه بررسى تمام موارد آن مجالى وسيع مىطلبد؛ ولى مختصرا به برخى از آنها اشاره مىشود:
1. آشنايى غربىها با تمدن اسلامى و شرقى در طول جنگهاى صليبى و نيز مسافرتهاى جهانگردان (مانند ماركوپولو)؛
2. رنسانس فكرى در اروپا (با توجه به مجموعه عواملى كه اين تحول فكرى را ايجاد كرد) و مبارزه با خرافات و عقايد موهومى كه در بين مردم آن ديار رايج بود؛
3. كنار گذاشتن كليسا از اداره امور جامعه و به وجود آوردن نهادهاى جديدى براى اداره آن.
گفتنى است كه اروپا در قرون وسطى، غرق در تاريكى جهل و خرافهها بود. ارباب كليسا با تلقين بعضي از عقايد موهوم، اجازه رشد علم و دانش را نمىداد؛ در حالى كه در همان قرون دانشمندان اروپايى تحت تأثير تمدن اسلامى قرار داشتند كه تا قلب اروپا پيش رفته بود (آندلس يا اسپانياى امروزى و شبه جزيره بالكان) و... خواهان تحول اروپا و نگرش جديد به علم و دانش شده بودند. ارباب كليسا با تفتيش عقايد حتى اظهار نظر درباره پديدههاى جهان را گمراهى تلقى مىكردند، چنانكه گاليله در همين رابطه محاكمه شد و صدها دانشمند به همين دليل محكوم گرديدند. اين وضعيت در حالى بود كه مراكز علمى جهان اسلام در آن زمان، محل فراگيرى دانش و ساخت ابزارهاى دقيق (مانند ساعت و لوازم جراحى و...) بود. دهها دانش پژوه اروپايى در اين مراكز مشغول به تحصيل بودند. تعاليم اسلامى همگان را به علم و دانش و تفكّر در آفرينش دعوت مىكرد و آيات قرآنى، خود پيشگام در بيان حقايق هستى و چگونگى رخدادهاى آن بود. همين شرايط بود كه اروپا تحت تأثير قرار گرفت و خيزشى علمى در آن سامان شكل داده شد. آنچه گفتيم ادعا نيست، شما مىتوانيد در اين زمينه به كتابهاى «تمدن اسلام و غرب» نوشته گوستاولوبون فرانسوى و «تاريخ تمدن» ويل دورانت و دهها اثر ديگر مراجعه كنيد. غرض از همه اين مقدمات آن است كه، آنچه مورد انكار پيشقراولان رنسانس در اروپا قرار گرفت، عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و تعاليم آنها درباره علم و نحوه زندگى مردم بود؛ وگرنه اصل خداى جهان كمتر مورد انكار دانشمندى فرهيخته قرار گرفته است.
در هر صورت، انديشه و تمدن اسلامى امروزه جانمايه نيرومندى براى احيا دارد؛ برعكس تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگى و زوالپذيرى شده است. در اين فرصت اگر مسلمانان بخواهند جايگاه شايسته خود را دريابند، رعايت نكات زير ضرورى است:
1. بالا بردن سطح شناخت و بينشهاى دينى در همه ابعاد آن.
2. تقويت روح ايمان، تقوا، استوارى در دين و مبارزه با كژىها.
3. ارتقاى دانش و سطح علمى.
4. ارتباط وثيق و همدلى در سطح بينالملل اسلامى و تعاون و همكارى گسترده و همه جانبه.
5. از ميان برداشتن نظامهاى فاسد.
6. تلاش همه جانبه و همگانى در جهت ايجاد و احياى تمدن عظيم و مدينه فاضله اسلامى.
7. اعتماد به نفس و دورى از خودباختگى.
V}براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- زينالعابدين قربانى، علل پيشرفت و انحطاط مسلمين؛
2- سيد جمالالدين اسدآبادى، احمد موثق، علل ضعف و انحطاط مسلمين در انديشههاى سياسى و آراى اصلاحى؛
3- روژه گاردى، آمريكا پيشتاز انحطاط، ترجمه: قاسم منصورى؛
4- قانع عزيزآبادى، علل انحطاط تمدنها؛
5- رجبى، ريشههاى ضعف و عقبماندگى مسلمانان؛
6- امير شكيب ارسلان، رمز عقبماندگى ما، ترجمه: محمد باقرانصارى؛
7- شكيب ارسلان، تاريخ فتوحات اسلامى در اروپا، ترجمه: على دوانى؛
8- حسين انصاريان، به سوى قرآن و اسلام؛
9- ويلدورانت، تاريخ تمدن، ج 4، ترجمه: گروهى از نويسندگان؛
10- زيگريد هونكه، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه: مرتضى رهبانى؛
11- گوستاولوبرن، تاريخ تمدن اسلام و عرب؛
12- تمدن اسلامى پيشگام در علوم و فنون جديد، ج 1 و 2، بولتن انديشه شماره 17 و 18 نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها
13- جواهر لعل نهرو، نگاهى به تاريخ جهان؛
14- محمدتقى صرفى، تمدن اسلامى از زبان بيگانگان؛
15- جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام؛
16- مصطفى زمانى، حدود خسارت جهان و انحطاط مسلمين.{V
کد سوال : 3643
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : همان طور که قرآن مي فرمايد: «کل حزب بما لديهم فرحون» هر کس حزب و گروه و آنچه که به وي ارتباط مي يابد را صحيح و بر حق مي داند (يا مي پندارد)، بنابراين، هر کس دين خود را برترين دين مي داند، اما به چه دليلي حقيقتاً دين اسلام برترين دين است؟
پاسخ : - اين مسأله از دو ديدگاه قابل بررسى است: يكى نگرش عاطفى و ديگرى عقلى و معرفتى.
الف) از نظر عاطفى و روانشناختى (Psychologic) مسأله همان طور است كه اشاره نمودهايد. يعنى هر كسى ممكن است ابتدا دين، مرام، مسلك و فرهنگ خود ونياكان و يا حتى نژاد خويش را برتر از مرام و مسلك ديگران بپندارد و تا زمانى كه شخص در چنين گرايشى محصور بماند و پرده پندار را با تيغ عقل و معرفت ندرد يك احتمال آن است كه تا ابدالدهر در جهل مركب بماند و احتمال ديگر آن كه ره يافته و از گمراهى رسته باشد.
ب ) از ديدگاه عقلى و معرفتى (Cognitive) هر انسانى مىتواند بر اساس خرد و اصول منطقى مشترك بين همه انسانها -كه موهبتى الهى بوده و در متون اسلامى «پيامبر باطنى» ناميده شده است - به تحقيق و پژوهش تطبيقى بين دين خود و ديگر اديان و مسلكها بشتابد در اين صورت مىتواند دين حق و كامل را بر اساس امتيازاتى كه بر ديگر اديان دارد بشناسد و از آن پيروى كند. يكى از امتيازات بزرگ اسلام همين است كه جهانيان را به چنين فرآيندى دعوت نموده و فرموده است: «فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه؛ مژده ده بندگانى را كه سخنان و منطقهاى مختلف را شنيده و پس از جست و جو برترين را برمىگزينند».
نكته بسيار جالب توجه آن است كه بسيارى از پژوهشگران غربى در قرون اخير از امتيازات اسلام بر ديگر اديان در ابعاد مختلف سخن گفته و به ضعف دين و آيين خويش در برابر دين خاتم اذعان نمودهاند.
براى آگاهى بيشتر ر . ك :
1- دفاع از اسلام دكتر واكليدى.
2- پيامبر اسلام از نظر دانشمندان شرق و غرب.
3- اسلام و انتقادات غرب محمد عبدالغنى حسن، ترجمه: محمد رضا انصارى.
4- عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن جان ديون پورت.
5- تمدن اسلام و عرب گوستاولوبون
6- فرهنگ اسلام در اروپا، زيگريد هونكه.
7- دانشمندان را به گواه مىگيريم، مهدى نيرى (پاشا).
8- محمد پيامبرى كه از نو بايد شناخت كنستان ويرژيل كتورگيو، ترجمه: مهرداد محمدى
9-(Islam of Prophet Holy The of Impaet The Iran< Tehran 2205.B.P .Wofis life on My)
کد سوال : 3644
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مگر خداي متعال بي نياز از همه چيز نيست، پس فلسفه آفرينش چيست؟ چه نيازي داشت که جهان را آفريد؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال بايد دانست، هدف مندي هميشه با نياز تلازم ندارد، بلکه به هر ميزان موجودي کامل تر و بي نيازتر باشد به رفع نياز ديگران بيشتر اقدام مي کند و اين از ويژگي ها و نشانه هاي موجود کامل و مهربان است. براي آگاهي بيشتر در اين باره خوب است به مطالب زير توجه كنيد:
هدف انسان در كارهايش، رسيدن به كمال يا رفع نقص است؛ مثلاً غذا مىخورد تا رفع گرسنگى كند، لباس مىپوشد تا خود را از سرما و گرما حفظ كند، ازدواج مىكند براى ارضاى نيازى كه در اين باره احساس مىكند و... اما انسان برتر کسي است که نيازهاى او، منحصر در نيازهاى مادى نيست. انسان دوستى، وطنپرستى و آرمانخواهى نيز از خواستههاى او است.
انسانى كه به يك مستمند كمك مىكند و يا سربازى كه در راه وطن يا آرمان خود مىجنگد، در واقع به اين خواستهاى خود پاسخ مثبت داده است و با اين فداكارى، احساس رضايت و آرامش مىكند و با ترك آن، احساس گناه و ضعف و نقصان مي کنيد. گرچه فايده ظاهرى دستگيرى مستمند و جانبازى سرباز، به ديگران مىرسد، اما او با اين كار به كمال مىرسد. حتى اگر قصد به كمال رسيدن را هم نداشته باشد، باز به كمال مىرسد؛ چرا كه به كمال رسيدن، يك امر تكوينى است. كسى كه يك قدم به جلو بر
مىدارد، در اين قدم برداشتن چه قصد جلو رفتن بكند و چه نكند، به جلو مىرود، (البته هر چه قصد انسان پاكتر و خالصتر باشد كمال او بيشتر است).
اما خداوند، هيچ نقصى ندارد كه با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد و هيچ كمالى را فاقد نيست، تا به كمال رسيدن براى او فرض شود. بلکه خدايى او اقتضاى آفرينش دارد؛ زيرا «آفريدن» به معناى ايجاد كردن است و هر وجودى خير است و فياض بودن خداوند، عطا كردن او است: «و ما كان عطاء ربك محظورا؛ و عطاى پروردگارت منع نشده است»، V}(اسراء، آيه 20){V.
البته فياضيت خداوند از ازل بوده و اين گونه نيست كه با هر آفريدنى، فعليتى جديد براى فياضيت او حاصل شود و علت اينكه خداوند همه چيز را يك جا و يك باره نيافريده بلكه اشيا را به ترتيب خاصى و با تقدم و تأخر معينى خلق كرده، اين است كه وجود شىء متأخر، متوقف بر وجود شىء متقدم است؛ يعنى، محدوديتى كه باعث ترتيب در آفرينش شده، مربوط به شرايط فعل است، نه محدوديت فاعل.
کد سوال : 3645
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فلسفه ختم نبوت (خاتميت) چيست؟ به عبارت ديگر علل تجديد نبوت در زمان هاي گذشته و عدم تجديد آن بعد از اسلام چيست؟
پاسخ : - در رابطه با تجديد نبوّتها در دوران قبل از خاتميت، علل متفاوتى ذكر گرديده است؛ از جمله اين كه:
الف) پيش از عصر خاتميت، بشريت به حدى از بلوغ فكرى نرسيده بود كه بتواند تمام برنامه تكاملى براى همه ادوار تاريخى را يكجا دريافت كند؛ ليكن در دوران خاتميت بلوغ لازم در اين رابطه حاصل گرديد.
ب ) در عصر قبل از خاتميت، بشريت قادر به حفظ كامل كتاب آسمانى و مصون داشتن آن از تحريف نبوده است؛ ولى در دوران خاتميت بشر چنين بلوغ و توانايى را يافته است. تاريخ كتابهاى آسمانى، بهترين شاهد بر اين مدعا است.
دلايل ديگرى نيز در اين رابطه وجود دارد كه با توجه به آنها به خوبى مىتوان دريافت كه تجديد نبوت پس از بعثت حضرت ختمى مرتبت، هيچ لزومى نداشته است؛ زيرا دين كامل با ابزارهاى لازم جهت صيانت و بلوغ فكرى آمد و زمينه براى پيدايش عالمان و مجتهدانى فراهم گرديد تا در هر عصرى بر تبيين و تفسير دين و استنباط احكام آن توانا باشند. با چنين شرايطى نه تنها تجديد نبوت سودى نمىبخشد كه چه بسا زيانبار و موجب اختلاف و پراكندگى بيشتر ارباب اديان مىشود.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: ختم نبوت، شهيد مطهرى(ره).
کد سوال : 3646
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فلسفه تعدد زوجات رسول اکرم(ص) چيست؟ در اين باره شبهات زيادي مطرح است، از جمله غربي ها پيامبر(ص) را متهم به شهوتراني مي کنند؟
پاسخ : در مسأله ازدواج هاي پيغمبر(ص) عوامل متعددى در كار بوده كه بررسى فلسفه هر يك از آنها، بحث مستقلى مىطلبد. برخى از آن زنان به جهت مسلمان شدن، مورد بىمهرى و تذلّل از ناحيه قوم و قبيله و طلاق از سوى همسر خود قرار مىگرفتند. برخى شوهر و سرپرست خود را در جنگ ها از دست داده و مايل به ازدواج با هر كسى هم نبودند. همچنين ازدواج با برخى از آنها، موجب نزديكى پيامبر(ص) با قبيله او مىشد و مشكلاتى كه آنان در راه رسالت آن حضرت ايجاد مىكردند، مرتفع مىگرديد و ... .
اما درباره شبهاتى كه مطرح مىشود بايد گفت:
يک. آن حضرت تا سن 25 سالگى در جامعهاى پر از مفاسد، هيچ گونه ارتباط جنسى نداشته و در طهارت كامل زيسته است.
دو. اولين ازدواج وى با خديجه چهل ساله بود و تا زمان حيات وى، با هيچ كس ديگر ازدواج نكرد. بنابراين ازدواجهاى متعدد ايشان هم گام با عصر رسالت است و از زمانى آغاز مىشود كه غريزه جنسى تدريجا رو به كاهش مىرود. و از طرف ديگر مشکلات و اشتغالات پيامبر بسيار زياد شده است.
سه. شيوههاى رفتار جنسى آن حضرت با همسران خود، به گونهاى است كه كاملاً با شيوه انسانهاى شهوتران متفاوت بوده است؛ مثلاً عايشه كه جوانترين همسر پيامبر بوده - مىگويد: «هيچ گاه من عورت او را نديدم و او مرا نديد». از طرف ديگر انسانهاى شهوتران و تنوع طلب، معمولاً از ازدواجهاى دايم شانه خالى مىكنند و به كامرانىهاى گذرا و آنى مىپردازند؛ در حالى كه چنين چيزى در رفتار پيامبر(ص) هرگز مشاهده نشده است.
شخصيت پيامبر(ص) و شيوههاى رفتار جنسى و قراينى كه در بالا ذكر شد، همه و همه نافى صدق اين فرض مىباشد. روشنى اين مسأله تا آنجا است كه مستشرقان غربى قرن اخير، از اينكه پيشينيان آنها پيامبر(ص) را به شهوترانى متهم مىنمودند، پوزش خواسته و خلاف آن را معتقد شدند و در همين راستا، كتابهاى متعددى نگاشته شد؛ از جمله: «عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن» نگاشته: «جان ديون پورت» و... .
براى آگاهى بيشتر در اين رابطه ر.ک:
- فروغ ابديت ، ج 1 ، ص 158 و ج 2 ، ص 528، جعفر سبحانى.
- زندگانى حضرت محمد ، صفحات 473 به بعد ،رسولى محلاتى.
- همسران رسول خدا، عقيقى بخشايشى.
- نساء النبى(ص) ، زنان پيامبر اسلام، عماد الدين حسين اصفهانى.
کد سوال : 3647
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : نقش دين در زندگي (فردي و اجتماعي) انسان چيست؟ چرا حتماً انسان بايد دين دار باشد؟
پاسخ : اگر مقصود از دين آموزههايى باشد كه در سه ساحت نظام اعتقادى، اخلاقى و عبادى به انبياء از طريق وحى ارسال گشته است. آدمى به دليل نيازى كه به دين داشته و بديلى براى آن نيافته است بايد دين داشته باشد. توضيح اين مطلب با خواندن فرازهايى از سخنان علامه طباطبايى و دقت در آن مشخص مىشود.
انسان به وسيله استخدام ديگران مدنيت را به وجود مىآورد. در اين حقيقت ترديدى نيست كه انسان نوعى است كه در همه شؤون زندگى خود مدنى و اجتماعى است و ساختمان وجودى سرتا پا احتياج انسان و همچنين تاريخ گذشتگان تا آنجا كه در دست است و همچنين آزمايش افراد و طبقات نسل حاضر بدين حقيقت گواهى مىدهند.
ولى آنچه هست اين است كه اين نوع [انسان] به حسب آفرينش به گونهاى ساخته شده كه هر چيز را براى خود مىخواهد.
انسان از نيروى طبيعت و از همه فوايد وجودى بسايط و عناصر به نفع خود استفاده مىكند.
انسان از همه نباتات (گياه و درخت) از ميوه و شاخ و برگ و ريشه و چوب و هيزم آنها رفع حاجت زندگى كرده و آنها را در راه مقاصد دور دست وسيله قرار مىدهد. انسان از اقسام و انواع حيوانات از گوشت و پوست و پشم و خون و شير و شاخ و حتى مدفوعات آنها انتفاع برده و آنها را تربيت كرده و در راه مقاصد حياتى خويش استخدام مىكند. آيا اين غريزه فطرى را كه در همه چيز به كار مىبرد، در همنوعان خود به كار نبرده و آنان را از اين كليت استثنا مىكند؟
و آيا انسان اجتماع خانوادگى (زناشويى) را براى اين مىخواهد كه از همسر خود لذت و تمتّع ببرد يا لذت خود را براى منزل مىخواهد؟ و آيا انسان اجتماع مدنى را براى اين مىخواهد كه بهترين وسيلهاى براى تأمين احتياجات زندگى اوست يا خود را براى مدنيت مىخواهد و آيا اگر انسان براى خود هيچ سعادتى در اجتماع خانوادگى يا اجتماع مدنى نبيند باز آن اجتماع را خواهد طلبيد؟ (البته اين پرسشها مربوط به تطبيق منفعت فرد به جامعه نيست)، V}[حجرات، آيه 13].{V
البته روشن است كه انسان همان غريزه (غريزه استخدام) را كه در همه موجودات به كار مىبندد در همنوعات خود نيز به كار خواهد بست. نتيجه اين بيان اين است كه انسان موجودى استخدامطلب بوده و اجتماع را براى تكميل استخدام انتخاب كرده است، [زخرف، آيه 32 - آل عمران، آيه 195].
اجتماع تعاونى انسان. از همين جا اجتماع تعاونى منعقد مىشود، زيرا چنان كه روشن شد انسان به اجتماع تعاونى از اين راه تن مىدهد كه مىبيند به تنهايى و در نتيجه كار و كوشش خود، بدون استفاده از مساعى ديگران، نمىتواند لوازم زندگى خود را تأمين نمايد و از جهت ديگر نمىتواند كار و كوشش ديگران را بلاعوض و به رايگان تملك كند، زيرا ديگران نيز مانند او انسان بوده و چيزى را كه وى از ديگران مىخواهد آنان نيز از وى مىخواهند، ناچار اجتماع تعاونى را بهترين وسيله تشخيص داده و آن را انتخاب مىنمايد. در نتيجه مقدارى از نتايج كار و كوشش خود را به ديگران داده و در برابر از نتايج كار آنها برخوردار مىشود، يعنى همه افراد، مجموع محصولات كار خود را روى هم ريخته و بعد بر حسب وزن اجتماع خود، رفع نياز مىكنند، V}[فرقان، آيه 54].{V
بروز اختلاف افراد. اگر چه اجتماع تعاونى -با عواملى كه گفته شد- در ميان افراد ضرورتا به وجود مىآيد، ولى نظر به اين كه انسان از روى ناچارى به اين اجتماع تعاونى و عدالت اجتماعى كه به دنبال آن مىآيد تن در داده، پيوسته از ته دل در فكر پاره كردن اين بند و دوستدار لگام گسيختگى است و از اين جهت هر وقت نيرويى پيدا كند و قدرتى در خود بيابد، از پايمال كردن حقوق ديگران مضايقه نخواهد داشت، V}[يونس، آيه 19].{V
تاريخ اين نوع [انسان] تا آن جا كه در دست است، اين حقيقت راتأييد مىكند كه پيوسته اقويا به ضعفا تاخته و هستى آنها را به غارت و چپاول بردهاند، هميشه افراد نيرومند افراد ناتوان را زبون ساخته و زير يوغ بندگى كشيده و به نفع خود به كار انداخته و همانند ساير موجودات جاندار و بىجان مورد استفاده بىقيد و شرط خود قرار دادهاند و اين وضع در اجتماع انسانى تا آنجا كه ما اطلاع داريم بوده و هست، با اين تفاوت كه در گذشته تاريخ، اقسام تعديات و بردهگيرى به طور انفرادى و ميان فردى و فردى يا فردى و جامعهاى انجام مىگرفت و امروز ميان جامعههاى قوى و ضعيف انجام مىگيرد، V}[بقره، آيه 213].{V
از همينجاست كه انسان حس مىكند كه بدون قانونى حكمفرما كه حقوق افراد را تأمين نمايد، زندگى انسان و بقاى جامعه و حيات نوع امكانپذير نيست و پيوسته قوانينى در جامعههاى انسانى داير بوده است. نهايت اين كه در جامعههاى غيرمترقى، قوانين در ميان زد و خوردها خود به خود به نفع اقويا تعيّن پيدا كرده و به طور غيرمنظم در جامعه جريان مىيافت و در جامعههاى مترقى از روى رويه و فكر وضع شده و به مردم تحميل گرديده و نسبتا به طور منظم اجرا مىشود و در عين حال تعدياتى كه سابقا در ميان افراد قوى و افراد ضعيف يا در ميان افراد قوى و جامعههاى ضعيف داير بود، فعلاً در ميان جامعههاى نيرومند و جامعههاى عقبافتاده در جريان است.
چاره اختلاف. آيا انسان مىتواند اين اختلاف را از راه قوانينى كه وضع مىكند، رفع نمايد؟ و آيا مىشود روزى را فرض كرد كه انسان غريزه استخدام را رها كرده و اجتماع تعاونى را نه از براى خويش، بلكه از براى خود اجتماع و عدالت بخواهد؟
البته نه، V}[شورى، آيه 13]{V زيرا چنان كه گفته شد، انسان اجتماع را با غريزه فطرى و شعور درونى خود براى خود مىخواهد و هرگز انسان شعور درونى خود، يعنى احساسات ويژه خود را كه محصول ساختمان ويژه اوست از دست نخواهد داد، مگر انسانيت را از دست بدهد. آزمايشى كه هزارها سال در طور عمر انسانيت انجام يافته و آزمايشى وسيعتر از آن پيدا نمىشود،
اين مطلب را تأييد مىنمايد. انسان هر چه بيشتر بال و پر مىزند كه از چاله اين اختلاف بيرون بجهد، بيشتر پايبند مىشود. انسانى كه در ادوار گذشته با پرتاب كردن يك سنگ يك نفر را مىكشت، اكنون با پرتاب كردن يك بمب، يك شهر (هيروشيما) را نابود مي كند. انسانى كه يك روز يك انسان ناتوان را اسير گرفته و برده خود قرار داده و پشيزى چند از دسترنج او به دست مىآورد، فعلاً به ميليونها برده و ميلياردها ليره و دلار قناعت نمىكند و... .
اساسا چگونه ممكن است شعور غريزى انسان كه خود منشأ بروز اختلاف و فساد است، خود منشأ رفع اختلاف و عامل از ميان بردن فساد شود، در صورتى كه ما در صحنه آفرينش عاملى نداريم كه به اثرى دعوت كند و به نابود كردن اثر خود نيز دعوت كند؟
گذشته از اين، اين قوانين بر افعال و اعمال اجتماعى مردم نظارت دارد، نه بر شعور درونى و احساسات نهانى انسان؛ در حالى كه اختلاف از شعور درونى خودخواهى و احساسات نهايى سرچشمه مىگيرد، V}[انعام، آيه 152].{V
از اين بيان بسيار روشن است كه طريق رفع اين اختلاف اصلاح احساسات درونى انسانى است، نه تأكيد و تشديد آنها و حك و اصلاح متولى قوانين. به طور كلى در ميان بشر سه روش اجتماعى بيشتر نبوده و نيست:
1- روش استبداد كه مقدرات مردم را به دست اراده گزافى مىدهد و هر چه دلخواه او بوده باشد به مردم تحميل مىكند.
2- روش حكومت اجتماعى كه اداره امور مردم به دست قانون گذارده مىشود و يك فرد يا يك هيئت مسؤول اجرا مىشوند.
3- روش دينى كه اراده تشريعى خداى جهان در مردم به دست همه مردم حكومت كرده و اصل توحيد و اخلاق فاضله و عدالت اجتماعى را تضمين مىنمايد.
دو روش اول و دوم تنها مراقب افعال مردماند و كارى با اعتقاد و اخلاق ندارند و به مقتضاى آنها انسان در ماوراى مواد قانونى، يعنى در اعتقاد و اخلاق، آزاد است؛ زيرا ماوراى قوانين اجتماعى ضمانت اجرايى ندارد. تنها روشى كه مىتواند صفات درونى انسان و اعتقاد را ضمانت نموده و اصلاح كند، روش دين است كه به هر سه جهت: اعتقاد، اخلاق و اعمال، رسيدگى مىنمايد. نتيجه اين كه رافع حقيقى اختلافات اجتماعى تنها روش دينى است و بس.
دين از وحى آسمانى سرچشمه مىگيرد، نه از عقل و خرد. نظر به اين كه ارتفاع اختلافات از جامعه انسانى بدون ترديد صلاح نوع و كمال انسانى است و از طرف ديگر اين تنها راه رفع اختلافات مىباشد و از سوى ديگر دستگاه آفرينش هر نوع را به سوى كمال حقيقى وى هدايت كرده و سوق مىدهد، پس ناچار دستگاه آفرينش دين حق و سزاوارى را بايد براى انسانيت تعيين كرده و به عالم انسانى وحى كند و اين همان دين حقى است كه بايد در جامعه بوده باشد.
اشكال: نبايد تصور كرد كه درست است كه رفع اختلافات بايد با دين انجام گيرد، ولى دستگاه آفرينش به الهامى كه به واسطه عقل اجتماعى مىنمايد، افراد نابغه و خيرخواهى تهيه مىكند كه مردم را به سوى عقايد حق و اخلاق شايسته و اعمال نيك دعوت نمايند و اينها هستند كه پيامبران ناميده مىشوند، V}[آل عمران، آيه 105].{V
جواب: زيرا چنانچه گفته شد، همان عقل اجتماعى انسان است كه به اتكاى احساسات درونى و نيروى فكر خود به سوى اختلاف دعوت مىكند و البته چنين عاملى وسيله رفع اختلاف نمىتواند بوده باشد و از اينجا روشن است كه اين شعور انسانى كه اصل دين را از دستگاه آفرينش به طور الهام مىگيرد، سنخ ديگرى است از شعور، غير از شعور فكرى كه در همه افراد موجود است و اين شعور مخصوص، همان است كه «وحى» ناميده مىشود.
اشكال: نبايد تصور كرد كه اگر چنين شعورى در انسان نهفته بود، مىبايست در جمع افراد بوده و همه از وى مطلع باشند و ديگر وقف عدهاى مخصوص به نام «انبيا» نشود.
جواب: زيرا هر مزيت و كمالى كه در نهاد همه افراد نهفته است، لزوم ندارد كه در همه افراد بروز كرده و به فعليت برسد؛ چنان كه شهوت و ميل جنسى در همه افراد نهفته است، با اين همه در افراد بالغ به ظهور رسيده و فعليت مىيابد و نه در افراد ديگر. چنانكه قدماى روانشناسان و برخى از روانشناسان جديد مانند جمز انگليسى (در كتاب روانشناسى خود) وديگران تصريح كردهاند كه انسان نفس ديگرى (يا مرتبه ديگرى از مراتب نفس) در پس پرده اين نفس دارد كه اگر روزنهاى به سوى آن باز كند (چنان كه در اهل رياضت اتفاق مىافتد) بسيارى از اسرار غيبى كه از ديگران پنهان است بر وى مكشوف مىگردد.
سخنان انبيا نظريه وحى را تأييد مىكند. آنچه از راه استدلال به دست مىآيد اين است كه بايد در ميان بشر غير از شعور فكرى شعور باطنى ديگرى بوده باشد كه بتواند جامعه بشرى را از اختلاف و كشمكش نجات دهد و افراد شايستهاى بپروراند.
وقتى ما به سخنانى كه از انبيا منقول و در دست است رجوع نماييم، همين نظريه را تأييد كرده و با بيانى واضح مىفهماند كه نبوت يك موهبت مرموز و يك شعور مخصوص بوده كه در انبيا وجود داشته و به واسطه آن، معارف دينى و شرايع آسمانى را از ناحيه حق تلقى مىكردند و هم توافق دليل مذكور با دعوى انبيا صحت اصل دعوى آنها را به ثبوت مىرساند، V}[انعام، آيه 159].{V
از اينجا روشن مىشود كه نبوت به نحوى كه جامعهشناسان حدس مىزنند، يك نوع نبوغ فكرى اجتماعى نيست و همچنين وحى افكار پاك يك نابغه اجتماعى نيست، بلكه چنان كه گفته شد نبوت يك شعور مرموز غيرفكرى و وحى مطالب حقهاى است كه به واسطه اين شعور به دست مىآيد.
اشكال: ممكن است بگويند كه نظريه گذشته كه مغايرت طريق وحى و طريق عمل را به ثبوت مىرساند، از اين راه به دست آمد كه دستگاه آفرينش طبق روشى كه در همه انواع دارد بايد نوع انسان را به كمالش كه رفع اختلافات اجتماعى است برساند.
ولى ما مىبينيم كه دين و نبوت نيز در اين مدت مديد كه در ميان بشر عمر كرده، موفق به رفع اختلافات نشده و اگر چنانچه گفته شد يك موهبت تكوينى بود، هرگز بى اثر نماند. اساسا دنياى متمدن امروز دين را نمىپذيرد و هر چه مدنيت پيشتر برود، دين بيشتر عقبنشينى مىنمايد، V}[حجرات، آيه 10].{V
جواب: اما اين كه گفته شد دين تأثيرى در رفع اختلاف نكرده، الى آخر بايد در نظر گرفت كه اولاً عنايت دستگاه آفرينش به اصلاح جامعه انسانى براى افراد انسان است تا پرورش يابند و دين در سير ممتد خود هزاران هزار فرد صالح تربيت كرده و به جامعه تحويل داده است و ثانيا ظهور دين و زندگى مردان دينى در جامعه از راه سرايت اخلاقى و توارث اخلاقى به همه گوشه و كنار جامعه انسانى سرزده و آثار جميله و اخلاق شايسته انسانى - همچون شجاعت، شهامت، مروت، شفقت،
عفت، سخاوت، حكمت و عدالت - را در زمين دلها كاشته و هنوز هم بشر، اعم از ديندار و بىدين، از ميوههاى شيرين آنها برخوردار است.
البته دعوتى كه از اقدام ادوار انسانيت پيوسته زنده و سرپاست، درميان جامعه خالى از تأثير اخلاقى نخواهد بود وهرگز روشهاى ديگرى جز دين در ميان بشر اخلاق حميده را ضمانت نكرده كه اين اخلاق نسبت به آنها داده شود و هرگز بشر از غير راه دين نمىتواند اخلاق فاضله را حفظ كند، به دليل اين كه ملتهايى كه روش خود را ضد دينى قرار دادهاند، در كمتر از نيم قرن همه صفات حميده را مانند شفقت و رحم و عدالت و... از دست دادهاند. پس در هر حال، وجود اخلاق فاضله را (هر چه باشد) در ميان بشر از آثار دعوت دينى بايد دانست و ثانيا هنوز عمر دنيا به پايان نرسيده و چگونه معلوم است كه روزى دين حق زمين را فرانخواهد گرفت و بشر در حال صدق و صفا زندگى نخواهد كرد.
اما درباره آنچه گفته شد كه جهان امروز دين را نمىپذيرد (الى آخر)، بايد متذكر شد كه بشر عدالت اجتماعى و صلح و صفا و اجتماع صالح را نيز نمىپذيرد، با اين كه دنيا شب و روز براى استقرار آنها مىكوشد و از اول دوره انسانيت تاكنون به مقصد خود نايل نشده، در صورتى كه اجتماع صالح بىترديد از مقاصد دستگاه آفرينش است و اگر از راه نبوت نيز تأمين نشود، از راه فكر بىشبهه بايد تأمين شود، V}(مجموعه رسائل، ص 37 - 28، استاد علامه سيد محمد حسين طباطبايى).{V
اما اگر منظور شما از اين مفاهيم دينى و از آن جمله و در واقع مهمترين آن مفهوم خداست، پاسخش آن است كه چنان كه مىدانيم مسايل بسيارى هست كه از قديمىترين دورانها مورد توجه بشر بوده است. از قبيل مسأله عليت و معلوليت عامه و همچنين عليت و معلوليتهاى خاصه از قبيل فلان بيمارى و تأثير زمين و خورشيد و ماه در خسوف و كسوف و امثال اينها.
اينگونه مسايل عامل عقلانى و منطقى داشتهاند، يعنى طبيعت عقلانى و استعداد فكرى بشر بوده است كه او را متوجه اين گونه مسايل كرده است. اين گونه مسايل در روانشناسى جاى خالى ندارد؛ يعنى، جاى اين نيست كه گفته شود چه عامل خارجى سبب شد كه در فكر بشر اين معانى پيدا شد؟ زيرا مقتضاى طبيعت فكرى بشر اين است كه به طور منطقى يك سلسله مسايل را بپذيرد. شايد ممكن است آن چه بشر قرنها آن را پذيرفته است خطا و ناصواب باشد و در عين حال عامل
آن فكر ناصواب استعداد منطقى و عقلانى بشر باشد. براى مثال فلكيات قديم و پارهاى از طبيعيات خطا و ناصواب بود، ولى عاملى كه بشر را به سوى همين فكر و ناصواب سوق داده است جز استعداد منطقى و عقلانى و فكرى او نبوده است.
اما پارهاى از مسايل هست كه به قطع چيز ديگرى غير از استعداد عقلانى و منطقى بشر در گرايش او به آنها تأثير داشته است، مانند اعتقاد به نحوست بعضى چيزها. در ميان بسيارى از مردم جهان اعتقاد به نحوست 13 وجود دارد. به طور قطع عامل ديگرى غير از استعداد عقلانى و منطقى در پيدايش اين اعتقاد تأثير داشته است، زيرا از نظر عقل و منطق كوچكترين تفاوتى ميان عدد 13 و ساير اعداد نيست كه لااقل احتمال داده شود آن تفاوت منشأ خطاى فكر و منطق بشر شده است.
در اين گونه مسايل است كه بايد به دنبال علت پيدايش آنها و رواج آنها رفت و آن علتها را كه خارج از حوزه عقل و منطق بشر است كشف كرد و در زمينه اين گونه عقايد است كه مىتوان فرضيههايى ابراز داشت. برخلاف مسايلى كه زمينه عقلانى و منطقى داشتهاند. در زمينه اين مسايل، انسان بودن انسان و استعداد عقلانى و فكرى او براى پيدايش آنها كافى است...
مفاهيم خدا و دين و پرستش اگر با طبيعت عقلانى و منطقى بشر بستگى داشته باشد و يا با تمايلات فطرى و ذاتى او مربوط باشد كافى است براى توجه بشر به آنها و گرايش به سوى آنها و اما اگر با هيچ يك از آنها وابستگى نداشته باشد ناچار بايد علتهاى خاص روانى و يا اجتماعى براى آنها جستجو كنيم. كسانى كه ترس، يا جهل، يا امتيازات طبقاتى يا محروميتهاى اجتماعى، يامحروميتهاى جنسى را منشأ پيدايش مفاهيم دينى و توجه بشر به خدا دانستهاند، از قبل چنين
فرض كردهاند كه عامل منطقى و عقلانى يا تمايل فطرى و ذاتى در كار نبوده است و اعتقاد به خدا و ساير مفاهيم دينى را از قبيل اعتقاد به نحوست 13 فرض كردهاند، آنگاه در مقام توجيه آن برآمدهاند، اول اين كه با وجود عامل منطقى يا فطرى جاى اينگونه فرضيهها نيست.
مىگوييم بشر از قديمىترين ايام به مفهوم عليت و معلوليت پى برده است و همين كافى است كه او را متوجه مبدأ كل ولااقل اين پرسش را براى او به وجود آورد كه آيا همه موجودات و پديدهها از يك مبدأ آفرينش به وجود آمدهاند يا نه؟
به علاوه بشر از قديمىترين ايام نظامات حيرتآور جهان را مىديده است، وجود خدا را با تشكيلات منظم و دقيق مشاهده مىكرده است، همين كافى بوده است كه اين فكر را به وجود آورد كه اين تشكيلات منظم و اين حركات مرتب همه از مبدأ مدبر و دانا و خودآگاهى ناشى مىشود يا نه؟ پس درباره اين كه بشر چرا از خدا بحث كرده و مىكند نبايد در جستجوى عامل ديگرى غير از استعداد منطقى و عقلانى بود»، V}(خدا در انديشه بشر، ص 165 - 163).{V
کد سوال : 3648
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : محبت اهل بيت چيست و چگونه به دست مي آيد؟
پاسخ : ابتدا بايد معناى حب روشن شود و سپس تعريف حب اهل بيت و ائمه اطهار(ع). حب؛ يعنى، رغبت و ميل انسان به چيزى اگر اين ميل باطنى و رغبت دل به چيزى شديد و قوى شود آن را عشق مىنامند V}(با استفاده از مجمع البحرين، طريحى، ج 2، ماده حبب){V
تعريف حب اهل بيت(ع) را بايد از خود روايات اخذ كرد. در روايتى، رسول اكرم(ص)مىفرمايد: H}«لا يؤمن احدكم حتى اكون احب اليه من ولده و والده و الناس اجمعين{H ؛ هيچ كس از شماها ايمان ندارد، مگر اين كه من نزد او از فرزندانش و پدرش و همه مردم محبوبتر باشم» V}(ميزان الحكمه، ج 2، ص 236، ر 3197){V.
حضرت ابتدا اصل ايمان را مشروط به حب خود مىداند و سپس در ضمن آن حب خود را توضيح مىدهد. در روايتى ديگر حضرت براى حب خود مرتبه بالاترى را مىفرمايد: H}«لايومن عبد حتى اكون احب اليه من نفسه ويكون عترتى احب اليه من عترته و يكون اهلى احب اليه من اهله و يكون ذاتى احب اليه من ذاته{H؛ هيچ بندهاى ايمان نداردمگر اين كه من نزد او از خودش محبوبتر باشم و ذريه من پيش او از ذريه خودش محبوبتر باشد و اهل من پيش او از اهل خودش محبوبتر باشد و ذات من پيش او از ذات خودش محبوبتر باشد». V}(همان، ر 3199){V.
در اين روايت نيز حضرت، شرط ايمان را حب خود و اهل بيت خود مىداند و هم تنها به مرتبه پايين حب اكتفا نمىكنند؛ بلكه مرتبه بالاى آن را مىفرمايد؛ زيرا يك انسان طبيعى و عادى، خودش پيش خودش از همه محبوبتر است. سپس فرزندان و سپس نزديكان؛ ولى انسان فوق طبيعى وقتى در حب كسى به مرتبه بالاى آن مىرسد، آن كس را بر خود و فرزندان، نزديكان و همه ترجيح مىدهد و اين همان مرتبه شديد و قوى حب است كه به آن «عشق» مىگويند. بنابراين حب اهل بيت و ائمه اطهار(ع) بايد در اين حد اعلا باشد و اگر هر اندازه از اين حد پايينتر باشد، به همان اندازه ايمان نقص و كاستى دارد.
به عبارت ديگر درجات ايمان با درجات حب پيامبر اكرم واهل بيت(ع) سنجيده مىشود.
T} حب اهل بيت در عمل{T
امام محمد باقر(ع) مىفرمايند: H}«يا جابر! بلغ شيعتى عنى السلام و اعلمهم انه لا قرابه بينا و بين الله عزوجل و لا يتقرب اليه الابالطاعه يا جابر من اطاع الله و احبنافهو ولينا و من عصى الله لم ينفعه حبنا{H ؛ اى جابر! از طرف من به شيعه من سلام برسان و به آنها اعلام كن كه هيچ قرابت وخويشاوندى بين ما و خداى عزوجل نيست و فقط با طاعت و بندگى به درگاه الهى تقرب جسته مىشود. اى جابر! هركس اطاعت خدا را كند و - همراه آن - به ما محبت ورزد و دوست و محب ما مىباشد و هركس معصيت خدا را كند حب ما برايش نافع نمىباشد». V}(همان، ص 238، ر 3211){V.
بنابراين اولين شرط حب اهل بيت(ع) اطاعت حق تعالى و پرهيز از گناه مىباشد ممكن است درجه پايين محبت (همان ميل باطنى و رغبت درونى) را داشته باشد؛ ولى عملاً اهل معصيت هم باشد، چنين حبى خيلي سود بخش نيست (لازم به يادآورى است معصيتهاى اتفاقى كه بعدش توبه هم باشد - باعث نمىشود كه حب اهل بيت(ع) سودى نبخشد.)
حضرت على مىفرمايد: H}«انا مع رسول الله(ص)و معى عترتى على الحوض، فمن ارادنا فليأخذ بقولنا وليعمل بعلمنا...{H؛ من با رسول الله(ص) در حالى كه عترت من هم با من هستند بر حوض [كوثر] اشراف داريم. پس هر كس ما را مىخواهد هم بايد گفتار ما را بگيرد و هم عمل ما را عمل كند... » V}(همان، ر 3212){V. بنابراين اين حب بايد در عمل متجلى شود.
T}راههاى عملى كسب حب اهلبيت(ع): {T
1. معرفت اهل بيت(ع): در سايه معرفت امام به كمالات و ويژگىهاى منحصر به او بيشتر واقف مىگرديم و اين وقوف خود فطرتا شيفتگى و محبت نسبت به اهل بيت(ع) را در پى دارد.
امام صادق(ع) مىفرمايد: H}«الامام علم بين الله عزوجل و بين خلقه، فمن عرفه كان مومنا و من انكره كان كافرا{H؛ امام آن شاخص [و دليل و راهنماى] آشكار است كه بين خداى عزوجل و خلقش قرار گرفته، پس هر كس او را شناخت مؤمن مىگردد و هر كس او را انكار كرد [و نشناخت] كافر مىگردد»، V}(همان،ج 1، ص 170، ر 839){V.
مؤمن بودن، فرع بر شناخت امام است. از طرفى ايمان، عين حب و بغض است.
امام محمد باقر(ع) مىفرمايد: H}«الايمان حب و بغض{H؛ ايمان حب و بغض است V}(همان، ج 2،ص 214، ر 3095){V.
حب به تمامى خوبىها و كمالات و... و بغض از همه بدىها، كژىها و... پس در پرتو شناخت و معرفت ايمان حاصل مىشود و ايمان هم جز حب و بغض نيست. نتيجه اين مىشود كه يكى از راههاى عملى مهم كسب حب اهل بيت(ع)، معرفت آن بزرگواران است.
2. اطاعت از اهل بيت(ع): اگر كسى شناخت لازم و كافى به اهل بيت(ع) پيدا كرد، اطاعت از آنان را بر خود لازم مىداند؛ ولى گاهى شناخت در آن حد بالا نيست در اين صورت چه بسا نسبت به اوامر آنان عصيان شود. عصيان هم به هر اندازه باشد، به همان اندازه كدورت و بغض مىآورد. كدورت و بغض هم، ضد صفا و حب است. پس هر اندازه نسبت به اوامر آنان عصيان شود، به همان اندازه بغض و كدورت نسبت به آنان در دل ايجاد مىشود و برعكس هر اندازه نسبت به اوامر آنان اطاعت شود، به همان اندازه حب و صفا به آنان دل را فرا مىگيرد.
امام رضا(ع) مىفرمايد: H}«اللهم انى اسئلك... العمل الذى يبلغنى حبك...{H؛ الها! از تو آن عملى را مسألت مىكنم كه حب خودت را به من برساند». V}(همان، ر 3093){V. بنابراين يكى از راههاى عملى وصول به «حب» اصل عمل و طاعت عملى است.
3. توسل با حال: در سايه شناخت امام مىفهميم همه چيزمان به او وابسته است. واسطه فيض و كمال و همه چيزمان امام مىباشد V}(براى آشنايى بيشتر ترجمه زيارت جامعه كبيره را مطالعه كنيد){V.
اگر توسل بعد از شناخت و با حال همراه باشد، ترنم عاجزانه و عاشقانهاى است كه حب را در دل بيش از پيش مىپروراند.
4. تولى و تبرى: دو اصلى كه با حب اهل بيت(ع) تأثير متقابل دارند؛ يعنى، حب اهل بيت(ع)، تولى و دوستى با دوستان خدا و آنان و تبرى و بىزارى از دشمنان خدا و آنان را مىآورد و تولى و تبرى هم محبت اهل بيت(ع) را در پى دارد.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- فلسفه امامت، دكتر يحيى يثربى.
2- رهبران بزرگ، آيت الله مكارم شيرازى.
کد سوال : 3649
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : سکولايسم به چه معني است؟ ديدگاه اسلام درباره آن چيست؟
پاسخ : J}در تبيين مفهوم واژه سكولاريسم «Secularism» در زبان فارسى معادلها و معانى متعدّدى براى آن از قبيل: «مخالفت با شرعيّات و مطالب دينى، روح دنيادارى، طرفدارى از اصول دنيوى و عرفى و غير آن بيان شده است. اما رايجترين معادل فارسى آن همان«جدا انگارى دين، دنيا» است. چنانكه سكولار «Secular» نيز به فردى گفته مىشود كه به امور معنوى و مذهبى علاقهمندى نشان نمىدهد، آن را به امور مادى و غير مذهبى نيز ترجمه كردهاند، V}(محمدرضا باطنى، فرهنگ انگليسى ـفارسى معاصر، ص 610){V يكى از پژوهشگران و انديشمندان غربى درباره مفهوم سكولاريسم مىنويسد: «اگر بخواهيم «جداانگارى دين و دنيا» را به اجمال تعريف كنيم مىتوانيم بگوييم: فرايندى است كه طى آن وجدان دينى، فعاليتهاى دينى و نهادهاى دينىاعتبار و اهميّت اجتماعى خود را از دست مىدهند و اين بدان [معنا [است كه دين در عملكرد نظام اجتماعى به حاشيه رانده مىشود، و كاركردهاى اساسى در عملكرد جامعه با خارج شدن از زير نفوذ و نظارت عوامل كه اختصاصا به امر ماوراء طبيعى عنايت دارند عقلانى مىگردد...جداانگارى دين و دنيا مفهومى غربى است كه اساسا فرايندى را كه به خصوص بارزترين وجهى در طول قرن جارى در غرب رخ داده است توصيف مىكند»، V}(ميرچاالياده، فرهنگ و دين، ترجمه هيأت مترجمان، مقاله«جداانگارى دين و دنيا» نويسنده «براين ر. ويلسون»، ص 129 و 142){V.
سكولاريسم به جدايى قلمرو دين از سياست اشاره دارد، و به تحولاتى نظر دارد كه پس از عصر نوزايى در مغرب زمين شكل گرفت (از قبيل: رنسانس علمى و صنعتى، رواج تمدن ماشين، زرق و برق زندگى مادى و مادىگرايى، روىگردانى از حقايق دينى و...) و در نهايت منجربه حاشيهنشينى دين از عرصه اجتماعى و فردى قلمداد شدن دين، سيطره علوم تجربى و پايهريزى دولت بر مبناى ناسيوناليسم گرديد. مرورى اجمالى بر گذار تاريخى سكولاريسم، نشان مىدهد كه خاستگاه سكولاريسم، غرب است و ريشه در رخدادها و مسائل دارد كه در قرون وسطىبر غرب گذشت. نارسايى مفاهيم انجيل و مسيحيت، حاكميت رجال كليسا و عدم جواز نشر مسائل كه با انجيل تحريف شده منافات داشت، تعارض علم و عقل با دين، انحطاط جامعه مسيحى و حاكميت استبداد و اختناق كليسا موجب كنار گذاشته شدن دين از عرصه جامعه گرديد، ودر نهايت نهضت اصلاح دينى، حاكميت كليسا را متزلزل كرد و با ارائه آموزههايى كه سكولاريسم را در پى داشت، زمينهساز حاكميت پادشاهان و سلاطين بر امور سياسى و اجتماعى و منزوى شدن كليسا و رجال دين گرديد.
حال كه با مفهوم سكولاريسم آشنا شديم اين سؤال مطرح مىشود كه نظر اسلام درباره سكولاريسم چيست؟ در پاسخ اين سؤال بايد گفت: اسلام، انديشه سكولاريسم را بر نمىتابد، در انديشه سكولاريسم، حق قانونگذارى و حاكميت، به غير خدا يعنى انسان واگذار گرديدهاست، در حالى كه در بينش توحيدى، مالكيت و حاكميت حقيقى و اصلى از آن خداست و بدون اذن او هيچ انسانى حق ندارد بر ديگرى حكم برداند. در انديشه سكولار، دين امرى فردى قلمداد شده و به رابطه فردى انسان و خدا ارتباط دارد ولى آن گاه كه ضرورت دين به عنوانمجموعهاى مشتمل بر قوانين اجتماعى براى سعادت مادى و معنوى انسان ثابت گردد، طبعا گرايش سكولاريسم طرد مىشود. اسلام براى همه شؤون انسانى اعم از فردى و اجتماعى، قوانين و مقرراتى دارد، بى شك، هيچ دين الهى و آيين آسمانى تفكيك دين از سياست را نمىپذيرد وآنچه در متون مذهبى مسيحيان آمده و ارباب كليسا آنرا ترويج مىكنند چيزى جز قلب و تحريف تعليمات راستين حضرت مسيح(ع) نيست. از نظر ما، دين مجموعهاى است از معارف نظرى و احكام عملى؛ و احكام عملى دين، هر سه قلمرو ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان باخودش، و ارتباط انسان با ديگران را در بر مىگيرد بنابراين شامل اخلاق و حقوق و سياست مىشود. در قرآن كريم و در روايات معصومين(ع) مجموعه سرشارى از احكام حقوقى و سياسى موجود است. حقوق و سياست نيز بر مبناى دينى از جمله توحيد و معاد مبتنى است به ديگرسخن، اخلاق، حقوق و سياست، هم بخشىهايى از كل دين را مىسازد و هم ريشه در اساسىترين معارف نظرى دين دارند. در اين جا به برخى آيات و روايات كه مبيّن اين امر است اشاره مىكنيم:
1ـ در برخى از آيات، به اين نكته اشاره شده كه مردم بايد اختلافات خويش را با رجوع به كتاب و احكام الهى حل كنند مانند: كان الناس اُمّةً واحدة فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزلمعهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه. V}(بقره، 213){V.
2ـ خداوند كسانى را كه احكامى ـ فردى يا اجتماعى ـ از نزد خود و بدون اذن الهى وضع مىكنند، مذمت مىكند، در آيهاى خطاب به مشركان مىفرمايد:قل ارأيتم ما انزل الله لكم من رزقٍ فجعلتم منه حراماو حلالاً قل الله اذن لكم ام على الله تفترون. V}(يونس، 59){V.
3ـ در برخى از آيات به پيامبر(ص) مؤكدا دستور پيروى از وحى الهى و عدم تبعيت از آراى ديگران داده شده است: و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم. V}(مائده،49)
V} 4- خداوند كسانى را كه بر خلاف آنچه از جانب وحى نازل شده حكم كند، فاسق، ظالم و كافر معرفى مىكند: و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون. V}(مائده، 44){V و ... .
با توجه به آنچه گفتيم دانسته شد كه اسلام در زمينه مسائل اجتماعى قانون دارد و ازاينرو با سكولاريسم كه بر تفكيك دين از مسائل سياسى، حقوقى، اجتماعى و خانوادگى استوار است، سازگار نيست.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1ـ مجموعه آثار، شهيد مطهرى، ج 1، بخش علل گرايش به ماديگرى، ص 479 ـ 491.
2ـ مبانى انديشه سياسى در اسلام، عميد زنجانى، ص 48.
3ـ محمدجواد نوروزى، نظام سياسى اسلام، ص 33.
4ـ على ربانى گلپايگانى، ريشهها و نشانههاى سكولاريسم، كانون انديشه جوان.
5ـ محمد قطب، سكولارها چه مىگويند؟.
6ـ محمدحسن قدردان قراملكى، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، انتشارات دفتر تبليغات.
کد سوال : 3650
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : راه کسب يقين به اصول دين چگونه است؟
پاسخ : آنچه ما پيشنهاد مي کنيم آن است که:
1- بدون احساس تعصب راجع به اسلام يا هر دين ديگر، در موضع عدم جانبداري قرار بگيريد. البته نه زباني و نه قلبي، اظهار ترک اسلام ننمائيد. (و گرنه به مشکل گفته شده دچار مي شويد)
2- در طول مدت تحقيق، از سيستم مطالعات ديني اي که پيشنهاد مي شود الهام گرفته و آنرا بدون هر گونه ذهنيت و قضاوت، بگذرانيد.
3- عقل حکم مي کند که تا قبل از احراز بطلان اسلام، فقط دستورات اصلي (واجب و حرام) را رعايت کنيد. چه، اگر بعداً به حقانيت آئين اسلام پي برديد نه تنها مجبور به تن دادن و پرداخت جريمه و خسارتها (قضا، نماز و روزه و ...) نيستيد؛ بلکه در اين مدت از فوائد احکام و نظريات دين بهره مند هم مي شويد. و اگر ديني غير از اسلام را حق دانستيد، ديگر با انجام اين مراسمات و فرامين در طول مدت تحقيق، ضرري نکرده ايد!
روش گفته شده، طبق مبنايي عقلي است که بر اساس آن راه احتياط و محافظه کاري پيموده شده و تا نيل به حقيقت، خود را از نفع اسلام و دين داري برخوردار و از خظر پشت پا زدن به آن محفوظ مي مانيد. خلاصه اينکه: «اگر خدا و قيامتي نباشد (که البته چنين نيست)، هم آناني که دين دارند نجات پيدا مي کنند و هم بي دينان. (چون گرفتار جهنم نشده اند) ولي اگر دين و اعتقاد به تشيع حق باشد، ديگر فقط مؤمنين نجات پيدا نموده و بي دينان هلاک مي شوند»، (مضمون حديثي از حضرت امام صادق(عليه السلام)، اصول کافي 1/61، باب التوحيد و حدوث العالم).
سير مطالعات دين پژوهي
توجه! 1- ويژگي منابعي که معرفي مي شوند اين است که کاملاً عقلي بحث نموده و هر جا نيز از روايت يا آيه استفاده کرده اند، جنبه استدلال داشته؛ به عبارتي، استدلالي که در آن بکار رفته مد نظر بوده نه اينکه استناد به آن به معناي لزوم پذيرش اش است. (تعبدي نيست).
2- ترتيب اين مطالعات رعايت شود. (بويژه صفحاتي که در اولويت بوده و مشخص شده اند).
3- اين کتابها به بنيادي ترين مسائل ديني پرداخته و پس از آشنايي با حقيقت دين با دين حق آشنا مي شويد.
کتاب يکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، آيت الله مکارم شيرازي
صفحه 21، چرا دنبال خدا شناسي مي رويم؟
صفحه 28، آيا مذهب زائيده جهل يا ترس، يا عواملي از اين قبيل است؟ (انگيزه پيدايش مذهب)
صفحه 41، چگونه به خداي ناديده ايمان بياوريم؟
صفحه 52، چگونه دين فطري است؟
صفحه 35، چرا ذات پروردگار را نمي توان درک کرد؟
صفحه 38، آيا آفريدگار هم آفريدگاري دارد؟
صفحه 537، هدف از آفرينش انسان چيست؟
- فلسفه و هدف زندگي، علامه محمدتقي جعفري(ره)
- اثبات وجود خدا به قلم چهل تن از دانشمندان معاصر، ترجمه احمد آرام.
- نقد و طرح انديشه ها در مباني اعتقادي، آيت الله سيد رضي شيرازي، (اين کتاب دوره عقايد اسلامي است از منظر عقل و در بردارنده برخي آراء مکاتب غير ديني و دينهاي غير از اسلام). مؤلف اين کتاب با استفاده از الطاف الهي و استدلالات قوي توانسته بيش از يکصد و پنجاه نفر غيرمسلمان را به مکتب شيعه دوازه امامي هدايت نمايد.
- حقيقت مسيحتي، از مؤسسه در راه حق
- رد يهوديت؛ اين کتاب، ترجمه اي است از «محضر الشهود في رد اليهود» تأليف «حاج بابا قزويني يزدي» که از علماي بزرگ يهود بوده و پس از مسلمان شدن آنرا به هدف معرفي و رد يهود نگاشته است.
- وهابيت: مباني فکري و کارنامه عملي، تأليف استاد و محقق بزرگوار آيت الله جعفر سبحاني(دامت برکاته)؛ شما با مطالعه اين اثر، مي توانيد با دين ساختگي «وهابيت» که ادعاي اسلام دارد آشنا شويد.
- آنگاه شيعه شدم، محمد تيجاني سماوي؛ مولف اين کتاب بيش از 30 هزار سني را شيعه کرده و خود نيز از علماي سني مذهبي بوده که به مذهب شيعه دوازده امامي مشرف شده.
- شيعه در اسلام، علامه طباطبايي(ره)
- آشنايي با مذاهب اسلامي، استاد رضا برنجکار
- يکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، آيت الله مکارم شيرازي (ساير صفحات و موضوعاتي که قبلاً مطالعه نشده)
- پرسشها و پاسخهاي مذهبي، آيت الله مکارم شيرازي
- در ساحل انديشه (مجموعه پرسش و پاسخهاي ديني جوانان)، اکبر اسد عليزاده (زير نظر آيت الله جعفر سبحاني)
- توصيه ها، پرسش ها و پاسخها، استاد جوادي آملي
- معاد، شهيد دستغيب
- دوره برگزيده تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي، (يک دوره کامل تفسير قرآن با زبان روان و مختصر).
اما چنانچه مايل به پيمودن مسيري به اين دقت و وسعت نباشيد، مي توانيد راه مختري که بيان مي کنيم را پيش گيريد:
- کتاب يکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، آيت الله مکارم (با همان صفحاتي که در اولويت اند)
- نقد و طرح انديشه ها در مسايل اعتقادي، آيت الله سيد رضي شيرازي
- آنگاه هدايت شدم، محمد تيجاني
- شيعه در اسلام، علامه طباطبايي(ره)
- توصيه ها، پرسش ها و پاسخ ها، استاد جوادي آملي
- پرسشها و پاسخهاي مذهبي جوانان، آيت الله مکارم شيرازي