• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3621
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : استفاده از چه عطرهايي حلال و حرام است (امروزه عطرها و ادکلن هايي در بازار وجود دارد) اگر حرام يا حلال است علتش چيست؟
پاسخ : استفاده از تمام عطرها و ادکلن ها از حيث اين که عطر يا ادکلن و مايع خوشبو کننده مي باشند جائز است، اما هرگاه عطر يا ادکلن يا هر مايع بد يا خوشبو با چيز نجسي مانند الکل مست کننده آن عطر يا ادکلن نجس شده استفاده از آن جايز نيست. با وجود اين اگر معلوم نباشد که آن عطرها و ادکلن ها از چيز نجسي (مانند الکلي که در اصل مايع و مست کننده است) ساخته شده يا نه استفاده از آن ها اشکالي ندارد و نسبت به خريد و فروش آنها نيز همين قدر که از بازار مسلمانان و دست مسلمان خريده شود محکوم به طهارت و حليت است. بنابراين ملاک مخلوط بودن عطر يا ادکلن با مايع نجسي مانند الکل مست کننده است. فلسفه يا حکمت منع و عدم جواز استفاده از چنين عطر يا ادکلن ها به ضرر ها و آثار زيان بار مواد الکلي بر مي گردد. گذشته از آسيب جسمي چنين موادي، از جهت روحي نيز اين مواد زيان بار است، بلکه حتي اگر از جهت جسمي ضرري نداشته باشد از آن جهت که اين ها (مواد الکلي) دام هاي شيطاني است که اصلا نبايد به آن نزديک شد، از اين رو نه تنها خوردن آن حرام است، بلکه بوئيدن و استفاده از آن ها به عنوان عطر که زمينه عادي شدن ارتباط با چنين موادي را فراهم مي کند نيز حرام است.
کد سوال : 3622
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : يکي از دوستان اهل سنت مي گفت اينکه ما مي گوييم «يا علي و ...» مشکل دارد و شرک است خواهشاً دلايلي را ذکر نماييد تا هم از بنده رفع شبهه شود و هم به اين برادر سني متذکر شوم. آيا مدد جستن از ائمه مشکلي دارد؟
پاسخ : اگر كسى حضرت على(ع) يا هر شخص ديگر را، در عوض خداوند يا به جاى خداوند بداند مشرك و كافر است؛ اما كسانى كه معمولاً ما و شما با آنها سر و كار داريم و اذكارى شبيه يا على و يا حسين و... مى‏گويند، چنين نيتى ندارند؛ بلكه خداوند را خالق و همه كاره مى‏دانند و براى رفع مشكل خود به اولياى خدا توسل مى‏جويند و آنان را واسطه بين خود و خدا قرار مى‏دهند. اين كار نه تنها اشكالى ندارد؛ بلكه مورد سفارش همه قرار گرفته است. قرآن مى‏فرمايد: A}«يا ايهاالذين امنوا اتقواللّه‏ وابتغوا اليه الوسيله{A؛ اى كسانى كه ايمان آورديد، تقوا پيشه كنيد و براى رسيدن به خداوند به وسيله دست يازيد» V}(مائده، آيه 35).{V منظور از «وسيله» هر آن چه انسان را به خداوند نزديک مي کند مي تواند باشد: مانند قرآن، نماز، توبه، دعا و استمداد از آبرومندان درگاه خداوند. براي بخشش گناهان و ياحل مشکلات. البته اگر چه به طور مستقيم نيز مي توانيم به درگاه خداوند دعا کنيم و از خداوند استمداد پيدا کنيم اما انسان هاي گناهکار و روسياه به طور معمول احساس شرمندگي مي کنند. خداوند نيز براساس شناختي که از انسان دارد چنين راهي را براي او باز گذاشته است که از طريق پيامبران و امامان و اولياي الهي از خداوند درخواست داشته باشد. چنان که وقتي برادران حضرت يوسف(ع) به اشتباه خود پي بردند نزد پدر آمدند واز او درخواست طلب بخشش به درگاه خداوند کردند. حضرت يعقوب(ع) نيز ايشان را از چنين کاري باز نداشت و به آنها نگفت چنين کار شرک است بلکه به آنها وعده داد که به زودي از خداوند براي آنان طلب بخشش مي کند. A}«قالو يأبانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خطئين، قال سوف استغفر لکم ربي انه هو الغفور الرحيم»{A ؛V}(يوسف، آيه 97 و 98).{V البته چه بسا گفته شود برادران يوسف از پيامبر زنده درخواست استغفار کرده اند ولي ما از امامان که از دنيا رفته اند طلب استمداد مي کنيم. در اين باره بايد گفت آن چه موضوع شرک نزد آنان بود رجوع به غير خدا بود که به وسيله اين آيه و آيات ديگر اثبات شد اشکالي ندارد و اما در مورد احاطه امامان و خبر داشتن از وضعيت ما بايد بگوييم: اولياي خداوند در عالم برزخ به طور زنده مي باشند و نسبت به ما احاطه دارند. چنان که خداوند درباره زنده بودن شهيدان مي فرمايد: A}«ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»{A ؛V}(آل عمران، آيه 169).{V
کد سوال : 3623
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : دليل اينکه وضو گرفتن و ساعت و وقت بجاي آوردن نماز ما (نيز اينکه نمازهاي ظهر و عصر و مغرب و عشاء را پشت سر هم مي خوانيم) با برادران اهل سنت تفاوت دارد چيست؟ لطفاً علتها را ذکر نماييد.
پاسخ : نخست بايد دانست شيعيان با استفاده از احاديث و روش علمي امامان معصوم(ع) احکام خود و روش وضو و نماز را به دست آورده اند و امامان(ع) تا امام علي(ع) نزديک ترين افراد به پيامبر(ص) بودند، لذا به روشني مي توانيم مطمئن باشيم پيرو سنت واقعي پيامبر(ص) ما شيعيان هستيم. اگر چه برخي در انجام اعمال کوتاهي مي کنند. براي توضيح بيشتر در اين باره توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم. «الى» در آيه شريفه «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق» به همان معناى مشهور خود (انتهاى غايت) است. يعنى حد نهايى شستن دست‏ها مرفق است، نه اينكه لزوماً مسير شستن به سوى آن باشد. لازم به ذكر است، آيه شريفه در مورد اين كه شستن آيا بايد از بالا به پايين و يا پايين به بالا باشد بيانى ندارد، براى مثال اگر شما به نقاش بگوييدديوار را تا فلان نقطه رنگ بزن در اين جمله هيچ دلالتى بر اينكه آيا بايد از پايين به بالا و يا بالعكس رنگ بزند وجودندارد. حال سؤال اين است كه وقتى در آيه دلالتى نيست پس بالاخره وظيفه چيست از بالا به پايين يا بالعكس. اينجاست كه بايد به روش پيامبر(ص) و معصومين مراجعه نمود. بنا بر روايات صحيحى كه در اين زمينه وجود دارد بايداز بالا به پايين شسته شود. از نظر طبيعى نيز از بالا به پايين شستن طبيعى‏تر است تا عكس آن وليكن بايد توجه شود كه: اختلاف در نحوه وضو گرفتن از اواسط خلافت عثمان پيدا شد و حتى عثمان در ابتدا به روش معمول بين شيعه وضو مى‏گرفت؛ ولى بعدا گرفتار شك و ترديد شد و على رغم مخالفت بسيارى از صحابه رسول خدا و از جمله حضرت على(ع) و ابن عباس برخلاف مرسوم و برخلاف سنت پيامبر(ص) به جاى مسح پاها را شست، بعداً بنى اميه مردم را مجبور به پذيرش نظريه عثمان كردند و تبليغات وسيعى در تأييد آن به راه انداختند. چنان كه در زمان حجاج ازابو مالك اشترى كيفيت وضوى رسول خدا(ص) را پرسيدند؛ او عده‏اى از خواص قبيله خود را جمع كرد و پرسيد آيا شخص ناشناسى بين شماست؟ وى پس از اطمينان به اين صورت وضو گرفت: ابتدا صورت و سپس دستها را شستو بعد سر و پاها را مسح كرد. از اين روايت معلوم مى‏شود كه در زمان بنى اميه صحابه پيامبر كاملا در تقيه بودند وقدرت نداشتند برخلاف روش عثمان وضو بسازند. براى آگاهى بيشتر ر.ك : وضوء النبى من خلال ملابسات‏التشريع،على شهرستانى. نيز: سبع مسائل فقهيه، الشيخ جعفر سبحانى. نكته ديگرى كه در آيه وضو قرار دارد اين است كه قرآن مجيد مى‏فرمايد: A}وامسحوا برؤسكم و ارجلكم{A و اين آيه، صراحت در لزوم مسح پا دارد؛ ليكن اهل تسنن به خاطر«نصب» ارجلكم آن را عطف به ما قبل «وامسحوا» نموده و مى‏گويند بايد پاها را شست در حالى كه عطف به ماقبل جمله فعليه هرگز در ادبيات عرب وجود ندارد و اين يك خطاى بزرگ است؛ بلكه نصب آن به خاطر عمل آن است وعطف به محل «برؤسكم» مى‏باشد؛ زيرا كلمه فوق محلاً منصوب است، هر چند لفظاً به خاطر حرف «باء» كه بر سر«رؤسكم» آمده مجرور شده است. همچنين دست بسته نماز خواندن از زمان خليفه دوم و به دستور او شايع شد. به دليلي که مي پنداشت رعايت احترام خدا اين گونه بيشتر خواهد بود. در صورتي که خداوند و پيامبرش بهتر مي دانند چگونه رعايت حفظ شود، لذا در مذهب مالکي دست انداخته نماز مي خوانند. ناگفته نماند نمازهاي يوميه را در پنج وقت خواندن مستحب است و از مشتركات مذاهب اسلامي است. در بسياري از اصول دين و فروع دين اين دو با يكديگر اشتراك دارند و عموم مسلمانان بايستي با تكيه بر مشتركات خود, راه وحدت را پيموده و يا از طرح موارد مورد اختلاف پرهيز كنند. برادر عزيز! چون بسياري از موارد آن مورد اتفاق شيعه و سني است گرچه ممكن است برخي به آن عمل نكنند (مثلا" نظم صفوف , شركت در جماعت , اهتمام به نماز اول وقت و...) در اين صورت به شما خواهيم گفت كه برادران اهل سنت نوعا" در اين موضوع گوي سبقت را ربوده اند; ولي اگر مقصود شما چگونگي نماز خواندن است , تفاوت شيعه و سني در اين مورد تنها در دست بسته نماز خواندن و گفتن آمين و سجده بر هر چيز است و در بقيه موارد تفاوت چنداني نيست . براي اين موارد نيز فقهاي شيعه دليل فقهي دارند كه جايگاه بررسي آن در فقه استدلالي است . اين تفاوت ها از آنجا ناشي مي شود كه شيعه , فقه خود را فقط از پيامبر(ص ) و اهل بيت (ع ) مي گيرد; ولي اهل سنت از اشخاص ديگري نيز در اين زمينه بهره مي برند.
کد سوال : 3624
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : يکسري کتب به همراه انتشارات، راجع به انحرافات تورات و انجيل و مسائل مربوط به آنها معرفي نماييد.
پاسخ : مرحوم محمد صادق فخر الاسلام كه از مسلماناني است كه ابتدا مسيحي بوده و مقامات روحانيت مسيحيت را طي كرده است. در كتاب خود به نام «انيس الاعلام في نصره الاسلام» كه در زمان حكومت مظفر الدين شاه تأليف شده است، تحريفات تورات و انجيل و انحرافات دين مسيحيت را تشريح كرده است. كتاب به زبان فارسي است. V}(فخر الاسلام، محمد صادق، انيس الاعلام في نصره الاسلام، تنظيم و پاورقي سيد عبدالرحيم خلخالي، 4 جلد، كتابفروشي مرتضوي، 1351).{V همچنين ر.ك: - زيبايي نژاد، محمد رضا، درآمدي بر تاريخ و كلام مسيحيت، انتشارات اشراق، چاپ اول 1375. - آشتياني، جلال الدين، تحقيقي در دين مسيح، نشر نگارش، چاپ دوم 1879. - آشتياني، جلال الدين، تحقيقي در دين يهود، نشر نگارش.
کد سوال : 3625
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : کدام يک از احکام اسلامي در تورات و انجيل وجود ندارند (در واقع دوست مسيحي دارم که از من پرسيد اسلام چه چيز جديدي با خود آورد و پيام مهم آن چه بود)؟ لطفاً با ذکر آيه و حديث اشاره نماييد.
پاسخ : نسبت احكام اسلامي به احكام ديني تورات و انجيل از جهت كيفيت و كميت، نسبت دريا به درياچه هاي كوچك مصنوعي است. اولا پيام مهم اسلام - كه در اديان يهود و مسيحي تحريف شده فعلي مفقود است - پيام توحيد ناب اسلامي است: A}«قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله ولا نشرك به شيئا ولا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله؛{A بگو اي اهل كتاب، بياييد بر سر سخني كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه جز خدا را نپرستيم و چيزي را شريك او نگردانيم و بعضي از ما بعضي ديگر را به جاي خدا به خدايي نگيرد» V} آل عمران، آيه 94).{V مقايسه سوره مبارك حمد و توحيد با همه آيه تورات و انجيل درباره خدا گفته است نشان مي دهد كه توحيد ناب اسلامي، چه پيشرفتي در فهم معارف الهي دارد. عقيده غير عقلاني تثليث و مطالب پيرامون آن، مثل اين كه نان و شراب در مراسم عشاء رباني گوشت و خون عيسي است و همچنين تحريفات بيشماري كه در اين دو دين انجام شده است. همگي گواه تفاوت عمده دين مبين اسلام با اديان تحريف شده مذكور است. اين اختلاف سطح معارف الهي در مباحثي چون نبوت، قيامت، انسان شناسي نيز مشهود است و خلاصه معارف دين اسلام با اديان مذكور قابل قياس نيست V}(در اين باره به كتاب مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي، استاد شهيد مرتضي مطهري در 7 جلد مراجعه كنيد).{V ثانيا، نگاهي به فهرست احكام اسلامي نشان دهنده تفاوت كمي و كيفي اقسام اسلامي با آن چيزي است كه در دو كتاب تورات و انجيل درج شده است. احكام دين مسيحيت، عمدتا در تورات آمده است كه آن هم مربوط به مسائل كاملا فردي چون ختنه، گوشت خوك، ميت، نفاس، خون، جنابت، احكام قرباني و مثل آن مي باشد. اما احكام اسلامي بر دو بخش عمده تقسيم مي شود: 1- احكام عبادي - فردي 2- احكام عبادي - اجتماعي، سياسي. ما از كتاب شريف تحريرالوسيله حضرت امام به صورت فهرست وار به برخي اقسام اسلامي اشاره مي كنيم: T}1- احكام عبادي - فردي{T - احكام پاكيزگي: 1-فردي (بدن) ، 2-لباس، 3-مكان. - احكام آلودگي ها: 1- انواع آلودگي ها، 2- راه هاي رفع آلودگي ها، 3- وضو ، غسل، تيمم. - احكام ويژه زنان: 1- حيض، 2- نفاس، 3- استحاضه. - احكام مربوط به مردگان: كفن و دفن و ... . - احكام مربوط به نمازهاي واجب: 1- نمازهاي پنجگانه در روز 2- نمازهاي آيات، 3- نمازهاي جمعه و عيد و ساير نمازها. - ترتيب و شكل نمازها و آنچه موجب بطلان نمازها مي شود (اركان و شرايط نمازها). - نمازهاي مستحب، نماز جماعت و... . - احكام مربوط به روزه، روزه هاي واجب، مستحب، مكروه و حرام. - ماه رمضان و مسائل آن. - اعتكاف و مسائل آن. - احكام مربوط به حج: 1-حج واجب و مناسك خاص آن (اركان و شرايط آن)، 2- حج مستحبي3- واجبات و محرمات حج. - احكام مربوط به وصيت. - احكام خوردني ها و آشاميدني (حيواني و غير حيواني) واجبات و محرمات و مستحبات. - احكام صيد و شكار و روش استفاده از گوشت حيوانات. - احكام قسم و نذر و عهد. T}2- احكام عبادي - اجتماعي - سياسي{T - احكام مربوط به خانواده: روابط دختر و پسر، شرايط ازدواج، عقد ازدواج و احكام و شرايط آن، روابط فاميلي (محرم و نامحرم)، روابط زناشويي، مهر، روابط مادر و فرزند، روابط پدر و فرزند، احكام مربوط به طلاق: شرايط طلاق، زنان و مردان پس ازطلاق، - احكام فوت همسران. - احكام ارث: ارث همسران از هم، ارث فرزندان از والدين، ارث والدين از فرزندان، ديگر كساني كه ارث مي برند. - احكام اقتصادي: زكات ماليات اسلامي، شرايط و اركان آن، زكات فطره در پس از ماه رمضان، احكام خمس و شرايط و اركان آن. - احكام معاملات در اسلام: معاملات حرام، معاملاتي كه نبايد انجام شود. - احكام خريد و فروش و تجارت: شرايط خريد و فروش، مسائل و مواردي كه موجب به هم خوردن معامله مي شود. - احكام ديگر اقتصادي: مضاربه، شركت، مزارعه، مساقات، اجاره، شفعه، عاريه، جعاله، وديعه، قرض و وام داري. - حرمت ربا و استحباب قرض الحسنه. - احكام رهن، حجر، ضمان، حواله، كفالت، هبه، اقرار، وقف، غصب، احياي موات و... . احكام قضاي اسلام. - وكالت. - قضا، صفات و شرايط قاضي، شرايط دعوا. - روش هاي رسيدگي قضايي. - شهود و صفات آنها. - حدود و مجازات اسلامي. - حد زنا و موجبات آن، حد لواط و غيره و لوازم آن. - حد مستي و موجبات آن، حد دزدي و موارد آن. - ارتداد، ديگر حدود اسلامي. - قصاص و مسائل مربوط به قتل و نقص عضو. - قتل ها و نقص عضوهاي غير عمدي. - احكام سياسي اسلامي. - احكام اهل ذمه و مسيحيان و يهودان در دامن دولت اسلامي. - احكام مربوط به ولايت فقيه، شرايط حاكم ديني و اسلامي. - مسائل مربوط به حكومت. - احكام مربوط به دفاع و جهاد. - احكام امر به معروف و نهي از منكر: شرايط و اقسام امر به معروف و نهي از منكر، مراتب اين دو فهرست ارائه شده، بسيار خلاصه و چكيده مي باشد و براي هر يك از اين احكام آيات و روايات متعددي است. گذشته از آن در احكام اسلامي به دو مطلب ديگر برخورد مي كنيم. الف: احكامي كه به قواعد فقهي معروف هستند. قواعدي چون «نفي ضرر» به اين معني كه در اسلام هيچ قانوني كه موجب ضرر به ديگران شود وضع نمي شود و چنين قوانيني مشروعيت ندارد. يا «نفي سبيل» كه به اين معني است كه هر حكم و قانوني و روشي كه موجب سلطه بيگانگان بر مسلمانان شود، ممنوع است كه مي تواند در سياست خارجي مورد استفاده قرا گيرد. قواعد فقهي نيز فراوان است. اين احكام نيز مبتني بر آيات و روايات فراواني هستند. ب: احكامي كه به قواعد اصولي معروفند و در مقام عمل به كمك انسان مي آيند. احكامي چون استصحاب (كه يقين سابق را به شك لاحق نبايد از بين برد) اصالت برائت (كه اصل در برائت است) اصالت اشتغال و احتياط، تخيير، احكام و قواعدي كه در هنگام تعارض دو حكم پيش مي آيد و جز آن از احكام و قواعد اصولي هستند. براي اين قواعد نيز آيات و روايات فراواني است. نكته آخر اين كه منابع عمده و اساسي دين اسلام، دو امر است: 1- عقل كه همچون چراغي است كه راه را روشن مي كند. 2- نقل، نقل عبارت از قرآن و حديث است. قرآن كه در دسترس است. اما روايات و احاديث فقهي كه احكام اسلامي را بيان مي كند در چهار كتاب عمده آمده است: 1- الكافي، ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كليني (متوفاي 319 ه.ق) در 8 جلد كه 4 جلد آن مربوط به احكام مي باشد. 2- من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق (ابو جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي) متوفاي سلا 381 ه.ق) در 4 جلد. 3- الاستبصار، شيخ الطائقه ابو جعفر محمد بن الحسن الطوسي، متوفاي سال 460 در 4 جلد. 4- تهذيب الاحكام، شيخ طوسي، در 10 جلد. اين چهار كتاب عمده روايات فقهي شيعه را جمع آوري كرده اند و مرحوم شيخ محمد بن الحسن الحر العاملي متوفاي 1104 ق بيشتر احاديث فقهي را در كتاب خود با نام «وسائل الشيعه» جمع آوري نموده است كه توسط مؤسسه آل البيت در 30 جلد منتشر شده است. همچنين ميرزاي حسين نوري متوفاي سال 1320 ق بقيه احاديث فقهي را در كتاب خود به نام «مستدرك الوسائل» جمع آوري كرده كه آن نيز در 18 جلد توسط مؤسسه آل البيت منتشر شده است. درباره قواعد فقهي نيز به كتاب مأخذ شناسي قواعد فقهي كاري از مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي ، چاپ اول 1379 مراجعه كنيد. درباره كتابهاي اصولي نيز مي توانيد به همان كتاب مراجعه كنيد.
کد سوال : 3626
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : جواني را ديدم و متوجه شدم که ايشان نسبت به مسائل ديني خود بي اهميت شده است علت را جويا شدم و متوجه شدم به علت معاشرت با بعضي از دوستان و رفقاي خود اين حس بي توجهي به مسائل ديني به ايشان دست داده است و سؤال ايشان اين بود که چرا با توجه به اينکه خداوند فرموده اند من از روح خود به انسان که اشرف مخلوقات مي باشد دميده ام پس چگونه است که در روز قيامت همين انسان را به علت نيکوکاري و معصيت پاداش و عذاب مي دهد. آيا مگر مي شود که روح خود را عذاب و کيفر دهند لطفاً به هر طريق ممکن که خود صلاح مي دانيد جواب قانع کننده بدهيد تا انشاء الله اين جوان را که در پرتگاه سقوط به هلاکت و معصيت است نور نجات بخشي براي ايشان باشد.
پاسخ : در آيه شريفه «نفخت فيه من روحي» اضافه ياي نسبت به كلمه روح اضافه تشريفي است و از باب اعلام شرافت انساني است. مانند اضافه خانه به خدا در كلمه «بيت الله - خانه خدا» كه نشان از عظمت و شرافت آن خانه مي دهد. V}(ر.ك: الميزان ج12 ص155 و ج17 ص225){V البته اين تشريف امر اعتباري و از تعارفات روزمره عرفي نيست بلكه حكايت از امري واقعي و حقيقي مي كند، به اين معنا كه خداوند ذوالجلال و الاكرام داراي اسماء و صفات متعددي مانند عليم، قدير، متكلم، سميع، بصير، مختار و صفات متضادي همانند هادي، مضل، معز و مذل و ... مي باشد و آنگاه كه انسان را آفريد تمامي اين اسماء را به نحو بالقوه در او قرار دادV}(روحي را كه تمام اين اسماء و صفات را به نحو بالقوه و غير شكوفا داراست، در او دميد){V (و علم آدم الاسماء كلها) تا آدمي با سعي و تلاشي وافر آن اسماء نهفته در روح را به فعليت رسانده و آينه تمام نماي او گردد و همين (يعني دارندگي اسماي والاي انساني و قدرت بر به فعليت رساندن آن) موجب شرافت و عظمت انسان گشته است. حال پاداش و عذاب نيز معنا پيدا مي كند. زيرا خداوند با اسم مختار، انسان را مختار آفريد تا با اختيار خويش اسم هادي را سر لوحه خود قرار داده و گامهاي هدايت برداشته و تقوي پيشه كند و يا با همان اختيار اسم مضل (گمراه كننده) را سرحلقه فكر خود قرار داده و قدم به قدم راه سقوط و دوري از خدا را برگزيند و زشتيها و فجور را پيشه خود سازد (فالهمها فجورها و تقويها) كه در اين صورت با اختيار هدايت (اسم هادي) پاداش را به خود اختصاص مي دهد و همچنين با اختيار ضلالت (اسم مضل) عذاب را خواستار گشته است. بنابراين «روحي» نه روح خدا بلكه روح عطر آگين و آينه خدانماست (يعني قابليت خدانمائي دارد) و عذاب و پاداش نيز با اين نگرش هيچ اشكالي را به همراه ندارد.
کد سوال : 3627
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا رقص زن بر زن حرام رقص مرد بر مرد حرام است در حالي که زنان در حمام عمومي و مردان نيز در حمام عمومي يکديگر را برهنه مي بينند.
پاسخ : گرچه حرمت رقص مرد بر مرد و زن براي زن اگر مستلزم و توأم با مفسده ديگري نباشد، امري اتفاقي بين همه فقها نيست، بلکه به فتواي مقام معظم رهبري و آيه الله تبريزي هر دو مورد فوق جائز است، البته بقيه فقها آن را حرام دانسته اند، با وجود اين، مسأله رقص غير از مسأله برهنگي بدن و نماياندن آن به ديگران است چون مسئله حرمت رقص از باب لهو بودن آن است که بر اساس روايات ، يکي از مصاديق آن رقص است. اما مسئله نمايان شدن بدن در بحث حرمت نگاه به بدن نامحرم که باعث تهييج شهوات مي شود است، و از جهت شرعي زن بر زن و مرد بر مرد محرم است و نگاه به بدن آنان جز مواضع خاص حرمتي ندارد مگر آن که در همين حد نيز مستلزم گناه يا مفسده ديگري باشد.
کد سوال : 3628
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : لطفاً بفرمائيد کسي که مرتکب گناه مي شود و ممکن است که انجام اين گناه از روي جهالت و ناداني باشد، آيا مي توان گفت دل او پاک است؟ در ابتدا خواهشمندم پاک بودن دل را براي بنده تشريح کنيد.
پاسخ : پاک بودن دل به معناي بي غل و غش بودن ، خالي بودن از غرض و مرض ، حقد ، کينه و به طور خلاصه خالي بودن از رذايل اخلاقي و گرايش به گناه است. البته گاهي گناه و عصيان از روي عناد و لجاجت و از روي علم و قصد و آگاهي و شکستن حريم حرمت مولا و خداوند نيست بلکه بر اثر جهالت و ناداني و بي توجهي و غفلت است به گونه اي که اگر مي دانست اين کار گناه و سرکشي است هرگز دست به اين عمل نمي زد. در مورد چنين فردي نمي توان گفت كه قلبش آلوده به گناه و تباهي است، بلكه ممكن است دل پاک و فطرتي بي غبار داشته باشد واز عصيان و گناه دلش لرزان و ترسان باشد ، علامت آن هم اين است که بعد از علم و آگاهي از خطا و گناه خود، نادم و پشيمان مي شود و عذر تقصير به درگاه خداوند مي آورد و صادقانه توبه مي کند. ممکن نيست کسي دل پاکي داشته باشد و انوار الهي در دلش روشن باشد، ولي دانسته و عمدا با احکام و دستورات الهي مخالفت کند و مرتکب گناه گردد ولي عده اي براي توجيه خطاها و اعمال زشت خود پاک بودن دل را بهانه قرار مي دهند و مي گويند مهم پاک بودن دل است هرچند انسان به دستورات الهي عمل نکند و نماز نخواند و روزه نگيرد و اهل خمس و زکات نباشد و چنين نوع تفکر و باوري از دام هاي شيطان و از وسوسه هاي اوست که با اين القائات مي خواهد انسان را از جاده بندگي و صراط مستقيم که همان عمل به شرع مقدس و دستورات نوراني دين اسلام است باز دارد و به اين افراد بايد گفت: چگونه انساني که هتک حرمت مولايش مي کند و زير بار فرمان او نمي رود، مي تواند دل پاک و بي آلايش داشته باشد، مگر نمي دانيد گناه روح انسان را تيره و تار مي سازد و چراغ روشن فطرت را در درون او خاموش مي کند و گوهر ارزشمند جان و دل را ضايع و مکدر مي سازد؟
کد سوال : 3629
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : انتظار فرج خود از بزرگترين عبادات است. لطفاً بفرمائيد مشخصات يا خصوصيات فردي را که منتظر امام زمان مي باشد.
پاسخ : وظيفه منتظر امام زمان(ع) اين است كه مانند يك منتظر واقعى زندگى كند. وقتى انسان حقيقتا منتظر كسى باشد تمام رفتار و سكناتش نشان از منتظر بودن او دارد. به عنوان مثال اگر منتظر ميهمان باشد حتما خانه را تميز و مرتب مى‏كند، وسايل پذيرايى را آماده مى‏كند و با لباس مرتب و چهره‏اى شاداب در انتظار مى‏ماند. چنين كسى مى‏تواند ادعا كند كه منتظر ميهمان بوده است. اما كسى كه نه خانه را مرتب كرده است و نه وسايل پذيرايى را آماده نموده است و نه لباس مرتب و تميزى پوشيده است و نه اصلاً به فكر ميهمان است اگر ادعا كند كه در انتظارميهمان بوده همه او را ريشخند خواهند كرد و بر گزافه‏گويى او خواهند خنديد. P}لاف عشق و گله از يار زهى لاف دروغ{E}عشق بازان چنين مستحق هجرانند{P بنابراين انتظار بايد قبل از آنكه از ادعاى انسان فهميده مي شود از رفتار و كردار او فهميده ‏شود. نمى‏توان هر كسى را كه ادعاى دوستى و ولايت امام زمان(عج) را دارد در شمار دوستان و منتظران او قلمداد نمود. آرى «مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطاربگويد». با چنين توضيحى روشن است كه يك منتظر واقعى امام زمان بايد رفتارش به گونه‏اى باشد كه هر لحظه منتظر ظهور امام زمان(عج) باشد. يعنى در هر لحظه كه اين خبر را به او بدهند خوشحال شود و آماده باشد براى يارى امام زمان(عج) با مال و جان خويش جهاد نمايد و خود را درراه آن حضرت فدا نمايد. بنابراين يك منتظر واقعى اهل گناه و دلبستگى به دنيا نيست چرا كه چنين كسى نمى‏تواند از وابستگى‏ها و دلبستگى‏ها و آلودگى‏ها دست بردارد و آماده به خدمت در جهت اهداف مقدس امام زمان(ع) باشد. با توجه به نكات ذكر شده مى‏توان برخى وظايف منتظر امام زمان(ع) را چنين ذكر كرد: T}1. اولين شرط انتظار؛{T معرفت است تا انسان ميهمان خود را نشناسد و از خصوصيات خوب او مطلع نباشد منتظر او نخواهد شد. تنها هنگامى انسان در انتظار كسى مى‏نشيند كه او را خوب بشناسد اما اگر انسان كسى را نشناسد ولو بداند كه آن شخص خواهد آمد برايش اهميتى نخواهد داشت و منتظر او نخواهد ماند. در مورد انتظار امام زمان(عج) هم چنين است. كسانى كه آن حضرت را نمى‏شناسند مانند كفار و يا اهل اديان ديگر، هرگز انتظار او را نمى‏كشند اما كسانى كه او را مى‏شناسند و ارزش او را مى‏شناسند و مقام او رامى‏دانند منتظر او مى‏مانند. كسانى كه امام زمان(عج) را نمى‏شناسند اگر چه به ظاهر مسلمان باشند چنانچه در اين حال بميرند در حال جاهليت از دنيا رفته‏اند. چنانكه پيامبر اكرم(ص) فرمود: H}«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه؛{H هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مردن جاهليت از دنيا رفته است» V}(بحارالانوار، ج 32، ص 331).{V بنابراين اولين شرط انتظار، معرفت به امام زمان(عج) است و طبيعى است كه هر مقدار معرفت انسان نسبت به امام زمان(عج) بيشتر باشد انسان ارزش او را بيشتر درك خواهد كرد و به عظمت او بيشتر پى خواهد برد و بيشتر تشنه وجود آن حضرت خواهد شد. در حالي كه افراد جاهل و ناآگاه به ارزش آن حضرت هرگز احساس تشنگى و عطش نسبت به وجود مقدس آن حضرت نخواهند داشت و بدين جهت از زمره منتظران او بيرون هستند. آرى: P}وصل خورشيد به شب پره اعمى نرسد {E}كه در اين آينه صاحب‏نظران حيرانند{P البته شناخت امام زمان دو گونه است. اول، شناخت تاريخى وجود آن حضرت مانند اينكه امام دوازدهم است و تاريخ ولادتش در چه سالى است و مانند آن. اما گونه ديگر شناخت امام زمان(ع)، شناخت مقام نورانيت آن حضرت است كه اين شناخت كار هر كسىنيست و ظرفيت و لياقت زيادى مى‏خواهد. و در حقيقت اصحاب خاص امام زمان(ع) كسانى هستند كه آن حضرت را به مقام نورانيت شناخته‏اند براى آگاهى از مقام عظيم امامت رجوع به زيارت جامعه كبيره و تأمل در معانى عميق و عجيب آن توصيه مى‏شود. همچنين خواندن كتب معتبرى كه در مورد امام زمان(ع) نوشته شده است مى‏تواند انسان را تا حدى به مقام و عظمت امام زمان(ع) آشنا سازد. T}2. محبت به امام زمان(ع)؛{T وظيفه ديگرى است كه منتظران آن حضرت بايد در خود ايجاد كنند و آن را افزايش دهند. بديهى است كه تا انسان از ميهمان خويش خوشش نيايد و نسبت به او محبت نداشته باشد هر چند هم كه او رابشناسد نمى‏تواند واقعا منتظر آمدن او باشد اگر انسان از ميهمان خود بدش بيايد چگونه مى‏تواند منتظر قدم او باشد و خود را براى پذيرايى از او آماده كند؟ پس تا محبت به امام زمان(عج) در وجود انسان شكل نگرفته و شعله‏ور نشده باشد نمى‏تواند به وظايف منتظران واقعى عمل نمايد. محبت به امام زمان(عج) وظيفه‏اى است كه پيامبر اكرم(ص) نيز به دستور خدا از ما خواسته است. آنجا كه در قرآن كريم مى‏فرمايد: A}«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى»{A ؛ V}(شورى، آيه23).{V T}3. ايجاد سنخيت با امام زمان(ع)؛{T منتظران واقعى وضعيت روحى و فكرى و عملى خود را به گونه‏اى سامان مى‏دهند كه سنخيت كاملى با امام زمان(ع) داشته باشند. آيا مى‏توان منتظر قدوم كسى بود و با او مشابهت و سنخيت نداشت؟ آيا مى‏توان محبت كسى را داشت اما با او هيچ سنخيت و مشابهتى نداشت؟ ايجاد سنخيت با امام زمان(عج) از طريق تقويت ايمان و تقوا و فضايل اخلاقى و درجات معنوى حاصل مى‏شود. و تنها در اين صورت است كه مى‏توان ادعاى محبت به امام زمان(عج) را داشت. در صورتى كه انسان رفتارش مطابق ميل امام زمان(عج) باشد شعله محبت او در دلش زبانه خواهد كشيد و عشق آن حضرت او را به فرياد خواهد آورد و دورى‏اش را بر او سخت و ناگوار خواهد ساخت. طبيعى است كه هر چقدر اين سنخيت بيشتر باشد محبت آن حضرت به انسان بيشتر خواهد شد و محبت انسان نيز به آن حضرت افزون‏تر خواهد گشت. T}4. ارتباط با منتظران ديگر؛{T منتظر امام زمان(عج) مى‏داند كه برنامه آن حضرت يك برنامه جهانى است و بايد ياوران زيادى داشته باشد تا حركتش پيروز شود. بنابراين به فكر گسترش ياران و منتظران آن حضرت خواهد افتاد و باارتباط با آنها به تقويت روحيات ايمانى خود و ديگران خواهد پرداخت تا بر اساس A}تعاونوا على البرّ و التقوى{A به كمك مؤمنان منتظر ديگر خود را آماده ظهور حضرت بنمايد. T}5. دعا براى تسريع در ظهور امام زمان(ع)؛{T منتظر واقعى هر لحظه انتظار محبوب را مى‏كشد و از خدا مى‏خواهد كه هر چه زودتر او را برساند بنابراين دعاى فراوان براى فرج آن حضرت از وظايف هميشگى منتظرآن حضرتش مى‏باشد. دعاى براى تسريع در فرج امام زمان(عج) مورد توصيه آن حضرت نيز مى‏باشد. T}6. ارتباط با امام زمان(ع) به شكل‏هاى مختلف؛{T اگر انسان منتظر محبوب خويش را نيابد سعى مى‏كند عدم دوري محبوب خويش را از طريق ديگري مانند تلفن و نامه جبران نمايد تا اگر به ملاقات او موفق نشده است لا اقل ارتباط ضعيفى با او داشته باشد. همچنين منتظر امام زمان(عج) وقتى موفق به زيارت آن حضرت نمى‏شود از طريق خواندن دعاى ندبه، زيارت آل ياسين، دعاى عهد كه از طرف بزرگان بسيار توصيه شده است، و نيز از طريق رفتن به مسجد جمكران ارتباط خود را با آن حضرت حفظ مى‏كند. T}7. ياد فراوان حضرت؛{T ياد كردن از محبوب عادت ديرينه منتظران عاشق است كه چندى منتظر محبوب خويش هستند اما نتوانسته‏اند پس از مدتها انتظار او را ببينند و حال خود را لا اقل با ياد او و نام او آرام مى‏كنند. به ياد آوردن امام عصر(عج) و عنايت او به شيعيان با ذكر احاديث، كرامات، مقام امام و عنايت امام به شيعيان وظيفه ديگرى است كه منتظران واقعى احساس مى‏كنند و بدين طريق همواره نام و ياد آن حضرت را زنده نگه مى‏دارند. T}8. دادن صدقه براى سلامتى آن عزيز و يا حواله نمودن ثواب‏هايى براى آن حضرت{T T}9. رفع شبهه و مبارزه با شبهه‏افكنان درباره وجود، طول عمر و آثار وجودى آن حضرت در بين منتظران.{T T}10. اميدوارى بر قيام و انقلاب آن يوسف زهرا(س) و اميد دادن به ديگران{T T}11. ايجاد آمادگى دائم رزمى براى ظهور حضرت چنانكه در روايت آمده است:{T H}«ليعدن احدكم لخروج القائم و لو سهما؛{H هر يك از شما براى قيام قائم(عج) بايد آماده گردد هر چند با تهيه يك تير باشد» V}(بحارالانوار، ج 52، ص 366، ح 146).{V منتظران و ياوران مصلح جهانى بايد خود صالح باشند؛ بنابراين براى فراهم كردن زمينه ظهور حضرتشان، ما بايد از خود آغاز كنيم و با اراده‏اى محكم، عزمى راسخ و برنامه‏اى دقيق به اصلاح افكار و انديشه‏ها و نيز تغيير و اصلاح رفتار و كردارمان بپردازيم و با آگاهى ازوظايف عملى و گسترش شناخت خود از مبانى دينى و معرفتى، در راه تقويت بنيه اعتقادى و اخلاقى خويش، تلاش و كوشش كنيم. و در يك جمله با اجتناب از معاصى، لغزش‏ها و گناهان و انجام دادن واجبات و وظايف دينى ـ در هر محيطى كه هستيم ـ به خودسازى اقدام كنيم و باتوبه از اعمال گذشته، قلب خويش را براى تجلّى نور الهى آماده سازيم. بنابراين گناهان گذشته ـ هر چند زياد باشد ـ نمى‏تواند مانع مهمى در راه رشد و كمال و پيوستن به جرگه منتظران و ياوران واقعى امام زمان(عج) باشد. پس با توبه واقعى، مى‏توان سيئات و بدى‏هاى گذشته را به حسنه و نيكى تبديل كرد و به اصلاح گذشته همت گماشت. قرآن راجع به حضرت مهدى(ع) و اصحاب ايشان مى‏فرمايد: A}«الدين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلاه و آتوا الزكاه و آمرو بالمعروف و نَهوا عن المنكر؛{A كسانى كه اگر در زمين به آنان توانايى دهيم، نماز را به پا داشته و زكات را [به مستحق] مى‏بخشند و به معروف امر نموده و از منكر نهىمى‏كنند V}(حج، آيه 41).{V امام باقر(ع) در تفسير اين آيه مى‏فرمايد: «اين آيه براى آل محمد و مهدى(ع) و اصحاب او است». در نتيجه اگر ما هم مى‏خواهيم از اصحاب و ياران آن حضرت باشيم، بايد به اين امور اهتمام ورزيم. در اين رابطه به راه‏كارهاى زير توجه فرماييد: 1. ارتباط معنوى خود را با خداى متعال تقويت كنيد؛ 2. نمازهاى يوميه را در اول وقت و حتى المقدور به جماعت بخوانيد؛ 3. سعى كنيد در نماز حضور قلب داشته باشيد و هميشه خود را در محضر خداوند متعال بدانيد؛ 4. از هر گونه گناه و معصيتى اجتناب كنيد؛ 5. حجاب، متانت و وقار خود را كاملاً رعايت كنيد؛ 6. بدانيد كه هر هفته، نامه اعمال شما به حضور امام زمان(عج) عرضه مى‏شود و مورد بررسى قرار مى‏گيرد؛ 7. اكنون كه در دوران تحصيل علم هستيد، بيشترين توجه خود را به درس و موفقيت تحصيلى داشته باشيد؛ 8. با مطالعه كتاب‏هايى كه درباره امام زمان(ع)، آگاهى و شناخت خود را در اين زمينه تعميق و گسترش بخشيد؛ 9. براى اصلاح اوضاع فرهنگى دانشگاه، به تنهايى يا به كمك ديگر دانشجويان متدين و دلسوز و يا به كمك بعضى از تشكل‏هاى مذهبى دانشگاه، امر به معروف و نهى از منكر كنيد و بدين وسيله جلو بعضى اعمال خلاف را بگيريد. در اين راه نهراسيد و خجالت هم نكشيد؛زيرا خشنودى و رضايت امام زمان(ع)، در گسترش ارزش‏هاى دينى و اخلاقى و اجتناب از گناه و خلاف است. در حديثي از حضرت صادق(ع) آمده است: H}«من سره ان يکون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر، فان مات و قام القائم(ع) بعده، کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه؛{H هر کس دوست دارد از ياوران قائم(ع) باشد بايد در انتظار بماند و تقوا بورزد و اخلاق نيکو را پيشه خود سازد اگر قبل از قيام آن حضرت(ع) از دنيا برود، همان پاداش اخروي که زمان حضور را درک کرده اند به آنها مي دهند» V} (اثبات الهداه، ج 3، ص 536 ، ح 488).{V خواندن دعايي که از حضرت صادق(ع) وارد شده در زمان غيبت بسيار نافع است. حضرت صادق(ع) اين دعا را به يکي از نزديکترين يارانش يعني «زراره» آموختند و آن دعا چنين است: H}«اللهم عرفني نفسک، فانک ان لم تعرفني نفسک لم اعرف نبيک. اللهم عرفني رسولک فانک ان لم تعرفني رسولک، لم اعرف حجتک. اللهم عرفني حجتک فانک ان لم تعرفني حجتک ضللت عن ديني؛{H خدايا! خودت را به من بشناسان، چون اگر خود را به من نشناساني، پيامبرت را نمي شناسم. خدايا رسولت را به من بشناسان، چون اگر چنين نکني، حجت تورا نمي شناسم. خدايا حجتت را به من بشناسان چون اگر حجتت را به من شناسايي از دينم منحرف و گمراه خواهم شد» V} (بحارالانوار، ج 52، ص 146، روايت 70).{V
کد سوال : 3630
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : تهذيب نفس چيست و رابطه آن را با عرفان بنويسيد.
پاسخ : هدف از تهذيب نفس و خودسازي و پيراستن درون از آلودگي ها و رذايل نفساني اين است که گوهر جان انسان که چراغ فروزان حقيقت انساني است و گرد و غبار گناه و غفلت و آلودگي ها مانع از درخشش و نورافشاني آن شد، از اين حجاب ها و غبارها پاک و صيقلي گردد و انوار الهي و حقايق و معارف در آن انعکاس يابد. در واقع تهذيب نفس نوعي رفع مانع و کنار زدن حجاب است و انسان با تهذيب نفس به چيزي تازه و نو که قبلا نداشته دست نمي يابد بلکه گنج نهفته در خرابه درونش را هويدا و آشکار مي سازد و متوجه چيزي مي شود که آن را داشته ولي به آن توجه نداشته و از آن غفلت داشته است. به عبارت ديگر پيامبران و بزرگان دين و رهبران الهي و آسمان هيچ چيز تازه اي براي بشر نياورده اند بلکه هدف همه آنها پي بردن انسان ها به گوهر نفس جان و فطرت خود است که در زير خروارها خار و خاشاک و گناه و عصيان مدفون گشته است. کار و هدف آنها کنار زدن اين خاک ها و اجازه درخشش و نورافشاني دادن به چراغ جان است. اميرمؤمنان(ع) در خطبه اول نهج البلاغه به اين حقيقت اشاره کرده و مي فرمايد: H}«فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبياءه ليستأدوهم ميثاق فطرته و يذکر و هم منسي نعمته و يحتجوا عليهم بالتبليغ و يثيروا لهم دفائن العقول و يروهم الايات المقدره؛{H خداوند پيامبران خود را مبعوث فرمود و هر چند گاه متناسب با خواسته هاي انسان ها، رسولان خود را پي در پي اعزام کرد تا وفاداري به پيمان فطرت را از آنها بازجويند و نعمت هاي فراموش شده را به ياد آورند و با ابلاغ احکام الهي، حجت را بر آنها تمام نمايند و توانمندي هاي پنهان شده عقل ها را آشکار سازند و نشانه هاي قدرت خدا را معرفي کنند. پس تهذيب نفس چراغ معرفت و عرفان را در دل روشن مي سازد يعني نفس انسان که همان روح و حقيقت اوست و آينه تمام نماي خداي متعال است را روشن و منور مي سازد و انسان را با نفس خويش که راه شناخت خداوند است آشنا مي سازد و وقتي انسان نفس خود را شناخت، خداي خود را مي شناسد: H}«من عرف نفسه فقد عرف ربه؛{H هر کس خود را بشناسد، خدايش را شناخته است». نتيجه: تهذيب نفس، باعث عرفان و شناخت نفس و شناخت نفس، شناخت رب و پروردگار را که همان عرفان به اوست به دنبال دارد.