• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3581
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : سند زيارت ناحيه مقدسه مربوط به چه کسي مي باشد. از امام زمان(عليه السلام) يا نائبان ايشان؟
پاسخ : زيارت ناحيه مقدسه بنا به آنچه در اقبال الاعمال سيد بن طاووس آمده است از طرف امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، به صورت توقيع «نامه» به دست محمد بن غالب اصفهاني بيرون آمده است. البته مرحوم مجلسي نظر به اينكه در سند اين روايت تاريخ صدور توقيع سال 252 آمده است و اين تاريخ چهار سال قبل از ولادت آن حضرت خواهد بود دو احتمال را مطرح كرده است. احتمال اول اينكه در ثبت تاريخ اشتباه رخ داده باشد. و احتمال دوم اينكه اين زيارت از جانب حضرت عسكري عليه السلام باشد. ولي معروف همان است كه اين زيارت از جانب امام زمان عليه السلام مي باشد و معمولا واژه «ناحيه» براي آن حضرت به كار مي رود.
کد سوال : 3582
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : دليل روز عاشورا و تاسوعا را به اين نام نهادند فلسفه آن چيست و معناي آن چه مي باشد؟
پاسخ : «تسع» در عربي به معناي نٌه و تاسع و تاسوعا به معناي نهم مي باشد. چنانكه «عشر» به معناي ده و عاشورا به معناي دهم مي باشد. كاروان اباعبدالله الحسين عليه السلام در روز دوم محرم به سرزمين مقدس كربلا فرود آمد و تا روز عاشورا در آن سرزمين بودند به لحاظ آن كه حوادث مهم كربلا در روز نهم و دهم ماه محرم الحرام اتفاق افتاد اين دو روز را برجسته تر نموده و به نام تاسوعا و عاشورا يعني روز نهم و دهم محرم الحرام ناميدند. عصر روز تاسوعا، لشكريان عمر بن سعد با محاصره سپاه امام حسين عليه السلام قصد آغاز حمله را داشتند كه بنا به درخواست امام حسين عليه السلام كه توسط حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام با طرف مقابل در ميان گذاشته شد، جنگ را به فردا يعني روز عاشورا موكول نمود و علت درخواست اين مهلت، شب عاشورا را براي راز و نياز بيشتر با خدا بود. از طرف ديگر روز عاشورا كه اوج مصيبت هاي خاندان اهل بيت پيامبر بود و متعلق به خود امام حسين عليه السلام و روز قبل از آن به نزديك ترين افراد آن سپاه يعني پرچمدار رشيد كربلا ابوالفضل العباس عليه السلام كه مظهر غيرت و وفا و خشم عليه ظالمين است مي باشد.
کد سوال : 3583
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چهار امام اهل سنت احکام فقهي را از چه کسي مي گيرند و از کجا گرفتند؟ با مباني فقهي ما چه تفاوتي دارد؟
پاسخ : آنها خود را مجتهد مي دانستند و به تعبير خود از قرآن و روايات رسيده از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و اقوال صحابه و همچنين روش هائي چون قياس و استحسان استفاده مي كردند و گاهي نيز از سخنان و اقوال امام باقر و امام صادق (سلام الله عليهما) بهره مي بردند. اما تفاوت فقهي شيعه و اهل سنت در موارد متعددي است. يكي در روش است كه شيعه از قرآن و سنت (قول و فعل و تقرير معصوم(ع« و عقل استفاده مي كند. اما اهل سنت به قرآن و سنت (قول و فعل و تقرير پيامبر اكرم -صلي الله عليه و آله) و اجماع و در برخي موارد قياس و استحسان مراجعه مي كنند. به اين دليل منابع آنها بسيار محدودتر از منابع ماست. ضمن اينكه آنها اجتهاد را به همان چهار نفر محدود مي كنند اما در شيعه اجتهاد استمرار دارد و با توجه به مقتضيات زمان قابل تطبيق است. تفاوتهاي ظاهري در مسائل مختلف مثل وضو و نماز و روزه و حج و ... نيز است. علامه محمد جواد مغنيه در كتاب « الفقه علي المذاهب الخمسه» تفاوتهاي فقهي مذهب جعفري با مذاهب چهارگانه حنفي، مالكي، شافعي و حنبلي را با اختصار بسيار آورده است. V}(مغنيه، محمد جواد، الفقه علي المذاهب الخمسه، موسسه الصادق للطباعه و النشر طهران، چاپ پنجم 1377 تهران){V
کد سوال : 3584
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : مقصود از ‹‹مشکاه›› در آيه نور در سوره نور آيه 35 چه مي باشد چه کسي است؟
پاسخ : قبل از پرداخت به موضوع پرسش فوق، ياد آور مي شويم: آيه 35 نور از مهمترين آياتي است كه فهم آن، منوط به شناخت كامل يكايك كلمات و آنگاه تركيب مفاهيم و جملات آيه است؛ چندان كه بدون چنين شناختي دست يافتن به مقصد و تفسير ايه، مشكل مي نمايد. از اين رو توصيه مي شود به منابعي كه در پايان پاسخ يادآور مي شويم مراجعه گردد. T}الف) مشكوه چيست؟{T اين واژه در فرهنگ لغت عبارت است از: روزنه و محل كوچكي كه در ديوار ايجاد مي كردند و چراغ هاي قديمي را براي محفوظ ماندن از وزش باد در آن مي نهادند. به تدريج اين كلمه به محفظه هاي شيشه اي كه به صورت مكعب مستطيل مي ساختند و دري داشت و در بالايش روزنه اي براي خروج هوا بود و چراغ را در آن محفظه مي نهادند، اطلاق گرديد. در اينجا نيز فايده محفظه آن است كه چراغ را در مقابل باد حفظ كرده و همچنين نور چراغ را متمركز و منعكس مي نمايد V}(جهت آگاهي بيشتر از تفسير آيات و مفاهيم واژگان ر.ك: تفسير نمونه، ج 3، ص 476). {V T}ب) مشكوه كيست؟{T چون كلمات قرآن داراي تأويل (مفهوم باطني) است؛ لذا در روايات نيز به ابعاد مختلف تأويل و بطن واژه «مشكوه» پرداخته شده: مشكوه، قلب حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) و صدر و سينه آن حضرت است V}(تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 603 - 605){V مشكوه، نور علم است در صدر و سينه حضرت محمد(صلي الله عليه وآله) V}(همان، ص 604، حديث 174){V مشكوه، حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) است. توضيح: در اين روايت كه در واقع جوهره و جامع روايات فوق است به حقايق والايي پرداخته شده؛ چه اين كه مصداق و تفسير آيه نور در وجود معصومين(عليهم السلام) تطبيق و تعبير يافته و در ادامه چنين آمده است: «منظور از المصباح، حضرت امام حسن است؛ و زجاجه، امام حسين مي باشد [و در برخي روايات ديگر از «زجاجه» به حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) و صدر آن حضرت تعبير شده» (همان)]، كوكب دري، حضرت فاطمه است كه چونان ستاره اي درخشان و گهري ناب در بين زنان دنيا تابناك اند؛ شجره مباركه، حضرت ابراهيم است؛ نور علي نور، امامي است كه پس از امامي ديگر مي آيد و...» V}(همان، حديث 169){V
کد سوال : 3585
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : سياستهاي آمريکا در خليج فارس بعد از جنگ با عراق چيست؟
پاسخ : اين مسأله نيازمند شناخت دو موضوع مهم يعني استراتژي كلان آمريكا در جهان و به صورت عام و در منطقه خليج فارس و كشورهاي آن به صورت خاص است. توضيح آن كه: الف. سياست هاي كلي كه آمريكا در جهان تعقيب مي كند تابعي از استراتژي جديد آمريكاست كه در حدود 7 - 6 ماه قبل از واقعه يازده سپتامبر به عنوان استراتژي ملي در آمريكا به تصويب رسيد و مبناي حركت آمريكا در قرن 21 شناخته شد، محورهاي اصلي آن عبارتند از: 1. يك جانبه گرايي، ايجاد سلطه و تثبيت رهبري آمريكا بر جهان، جهاني سازي اقتصاد، ايجاد همگرايي در اقتصاد جهاني تحت حاكميت نظام سرمايه داري حاكم بر آمريكا. براي اين منظور لازم بود كه حاكميت بر منابع انرژي، حاكميت بر گردش منابع پول، حاكميت بر رسانه هاي ارتباط جمعي و حاكميت بر افكار عمومي، يعني در اختيار گرفتن افكار عمومي و حاكميت نظامي بر مناطق استراتژيك جهان، در دستور كار قرار بگيرد. 2. ممانعت از ايجاد و شكل گيري هرگونه ائتلاف عليه آمريكا و يا ممانعت از ايجاد و شكل گيري و كانون رقيب براي آمريكا در عرصه سياسي و اقتصادي. بدين منظور راه كارهايي نظير مبارزه با هر حكومت مستقل، گسترش دامنه منافع ملي آمريكا به كل جهان و حفاظت از منافع آمريكا در اقصي نقاط جهان، تثبيت حضور نظامي آمريكا در مناطق استراتژيك و سلب حق حاكميت ملت ها بر سرنوشت خودشان سلب حق دستيابي به علم و تكنولوژي از ملت هاي ضعيف و سلب حق افزايش توان ملي از كشورها، در دستور كار دولتمردان آن كشور قرار گرفت. ب. استراتژي نظام سلطه جهاني، براي جهان اسلام و منطقه خليج فارس عمدتا حول دو محور اساسي يعني استحاله اسلام در ابعاد مختلف و دوم، گسترش رژيم صهيونيستي در منطقه و طرح حاكميت اسرائيل بر نيل تا فرات است. در راستاي محقق نمودن دو محور فوق آمريكا سعي دارد تا با متهم نمودن كشورهاي منطقه به دفاع از تروريسم، نقض حقوق بشر، كوشش در جهت دستيابي به سلاح هاي كشتار جمعي و... آنها را در موضع انفعال قرار داده و از پيشرفت و توسعه آنان جلوگيري نمايد. يكي ديگر از سياست هاي آمريكا در منطقه اين است كه با بازسازي عراق با استفاده از منابع مالي فراوان آن كشور در ابعاد مختلف و ايجاد رفاه و... آن كشور را به عنوان الگوي مدرنيسم آمريكايي براي ساير كشورهاي منطقه مطرح نمايد و از اين طريق در تبليغ حكومت هاي سكولار و تضعيف اسلام كوشش نمايد. براي آگاهي بيشتر ر.ك: 1. فصلنامه راهبرد، مركز تحقيقات استراتژيك، شماره 28، تابستان 1382. 2. جنگ جهاني چهارم و پايان مدرنيته، دكتر حسن عباسي، روزنامه كيهان 13/2/82. 3. فراتر از جنگ جهاني اول و دوم، نشريه پگاه حوزه، ش 93 و 94.
کد سوال : 3586
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در مکاتبي که به دست بشر و بخصوص در اين چند قرن اخير در دنيا بوجود آمده است يا علناً بيان مي کند که هدف وسيله را توجيه مي کند و يا در عمل به اين صورت نشان مي دهند گرچه تئوريشان اين نباشد. من تا آنجايي که اطلاع دارم در دين مبين اسلام هدف وسيله را توجيه نمي کند. در بحثي که با دوستان داشتيم اين موضوع مورد بررسي قرار گرفت و يکي از آنها بيان کردند که هدف از نظر اسلام نيز وسيله را توجيه مي کند و براي ادعاي خويش اين موضوع را مطرح کردند که پيامبر اسلام وقتي از عبور کاروان تجارتي قريش از نزديکي مدينه اطلاع پيدا کردند دستور تعقيب کاروان را صادر کردند که در نتيجه آن نيز جنگ بدر روي داد و يا عمل امام حسين(ع) که کاروان تجارتي معاويه از يمن به شام را ضبط کردند. حال با توجه به اين مسئله که اين دو موضوع شرايط خاص خودشان را دارند در مورد اول اينکه کالاهاي مهاجرين در مکه توسط قريش مصادره شده بود و در مورد دوم نيز اموال بيت المال بود اگر چنين شرايطي وجود نمي داشت و يک گروه کافر براي کار بازرگاني از منطقه اي عبور مي کردند (مثلاً اموال از آن خودشان بود) آيا پيامبر با اين دليل که گروه ما گروه حق و مسلمان بوده و گروه ديگر کافر مي باشد دستور توقيف کاروان را مي دادند؟
پاسخ : در اين باره بايد دانست «انعطاف پذيري» يکي از اصول اجتماعي در مکتب هاي مترقي است. اما آن چه تمايز بين مکتب ها را مشخص مي کند ميزان اين انعطاف پذيري و شخص تعيين کننده است. در مکاتب بشري که بنيان آن بر اومانيسم مي باشد ميزان انعطاف پذيري و تعيين گستره آن خواسته هاي خود انسان است. لذا هيچ گونه مرزبندي براي توجيه وسيله نمي توان فرض کرد زيرا انسانها خواسته هاي متفاوت دارند و هر کدام و در هر اجتماعي به تشخيص خود عمل خواهند کرد. در نتيجه رفتارهائي مانند کشتارهاي موسوليني باهمين ايده «هدف وسيله را توجيه مي کند» جامعه بشري را به خطر مي اندازد، و سرانجام اين ايده «نسبيت اخلاق» است که تمام بنيانهاي اخلاقي ثابت را سست مي کند. اما در اسلام ميزان انعطاف پذيري و تعيين گستره آن بر اساس دستورات الهي و سنت و سيره پيامبران و امامان و افراد عالم و عادل است. در نتيجه هم اهرم هاي کنترل کننده بيروني وجود دارد و هم اهرم هاي کنترل کننده دروني وجود دارد تا اينکه رفتار به ظلم کشيده نشود. به همين جهت درباره حتي شرايط سخت جنگ قوانين و مقرراتي حتي براي حفظ درختان داريم، و قدم گذاشتن در فراتر از مرزبندي ها بايد با اجازه امام معصوم يا عالم عادل باشد تا به مرز ظلم نرسد. چنان که در سوال به دو نمونه اشاره شده است. براي توضيح بيشتر در اين باره به چند نمونه از رفتارهاي ديگران اشاره مي شود. از جمله اين كه «براى جلوگيرى از گناه بزرگ، ارتكاب گناه كوچك منعى ندارد!» يا «بعد از مدت‏ها سختى و تلاش و كوشش در راه تحصيل، چه اشكال دارد كه براى موفقيت در امتحان مرتكب خلاف شد و تقلب نمود!» يا «وقتى زن و بچه انسان گرسنه‏اند و منتظر يك لقمه نان، ارتكاب خلاف چه اشكالى دارد!» يا «مرام مذهبى وقتى شرافت دارد، چه فرق مى‏كند كيفيت برگزارى آنها چگونه باشد!» يا «اصل دل انسان است كه بايد پاك باشد، ديگر نماز و روزه و... هيچ نقشى ندارد!» و هزاران نمونه و مصداق ديگر كه هر روز بارها و بارها از ناحيه شيطان و نفس بر ما عرضه مى‏گردد اما بيانات روشنگر قرآن و روايات و سنت حضرات معصومين(ع) و حكم صريح عقل و فطرت، به صراحت اين مغالطه را آشكار مى‏سازدكه هيچ گاه نبايد براى رسيدن به هدفى درست، از وسيله نادرست بهره برد. بارها حضرات ائمه(ع) با عمل و گفتار خويش اين اصل نفسانى و شيطانى را انكار كرده، راستى و درستى را اثبات كرده‏اند. اين كه حضرت اميرالمؤمنين(ع) مدت‏ها خانه‏نشين بودند، براى در هم شكستن همين اصل ناروا بود؛ زيرا به كرات، خلافت به ايشان عرضه شد فقط به شرط تبعيت از سنت خلفاى پيشين، اما ايشان زير بار نمى‏رفتند و بسيارى افراد در برابر اين صلابت حضرت، همين اصل را مطرح مى‏كردند كه «چه اشكال دارد شما اين شرط را بپذيريد، اما به ظاهر؛ در عوض حكومت عدل، جبران كننده اين تبعيت صورى مى‏گردد!» يا در ماجراى مخالفت طلحه و زبير، بعضى به حضرت مى‏گفتند كه «چه اشكال دارد كه براى سكوت و رضايت افراد سرشناس، به آن‏ها باج بدهيد؛ تا در سايه سكوت آن‏ها، بناى حكومت استحكام يابد!» رنج‏ها و شكنجه‏هاى ائمه دين(ع) براى اثبات اصل عدالت صداقت، راستى بود؛ زيرا اگر آن بزرگواران لحظه‏اى به سردمداران غاصب روى خوش نشان مى‏دادند، بهترين وضعيت براى آن‏ها مهيا مى‏گشت. دليل اينکه در اسلام هدف وسيله را توجيه نمي کند کاملا روشن است. زيرا روح شريعت و سيماي کلي آن خصوصيات ويژه اي دارد که در صورت توجيه پذير بودن آن در رسيدن به هدف با هر وسيله، اصل و اساس اهداف زير سوال خواهد رفت.
کد سوال : 3587
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خواهشمندم اطلاعاتي در مورد حوادث عصر ظهور و علائم ظهور ايشان و منابعي که در دسترس است (نام کتاب، نويسنده و ...) معرفي کنيد.
پاسخ : ترسيم تفصيلى عصر ظهور امكان‏پذير نيست اما به صورت فشرده به سيماى كلى آن اشاره مى‏كنيم: روايات حاكى از اين است كه انقلاب و حركت ظهور حضرت مهدى(عج) بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگى‏هاى منطقه‏اى و جهانى از مكه آغاز مى‏گردد. آنگاه در سطح جهان نبردى سخت ميان غربى‏ها و تركان و يا هواداران آنها به وجود مى‏آيد تا جايى كه منجر به جنگ جهانى مى‏گردد. اما در سطح منطقه دو حكومت هوادار حضرت مهدى(عج) در ايران و يمن تشكيل خواهد شد ... كه ياران ايرانى آن حضرت مدتى قبل از ظهور، حكومت خويش را تأسيس نموده و درگير جنگى طولانى مى‏شوند كه سرانجام در آن پيروز مى‏گردند. اندك زمانى پيش از ظهور آن بزرگوار در بين ايرانيان دو شخصيت با عنوان سيد خراسانى، رهبر سياسى و شعيب بن صالح رهبر نظامى ظاهر شده و ايرانيان تحت رهبرى اين دو تن نقش مهمى را در حركت ظهور آن حضرت ايفا خواهند كرد. اما ياران يمنى وى، قيام و انقلاب آنان چند ماه پيش از ظهور حضرت بوده و ظاهرا ايشان در سامان بخشيدن به خلاء سياسى كه در حجاز به وجود مى‏آيد همكارى مى‏نمايد. از جمله نشانه‏هاى ظهور حادثه‏اى است كه ميان دو حرم مكه و مدينه رخ مى‏دهد. در اين هنگام نشانه‏هاى ظهور حضرت مهدى(عج) آشكار شده و شايد بزرگترين نشانه آن، نداى آسمانى است كه به نام او در 23 ماه رمضان شنيده مى‏شود پس از اين نداى آسمانى حضرت مهدى(عج) به طور سرى با برخى از ياران خود ارتباط برقرار مى‏نمايد. درباره آن بزرگوار در سراسر گيتى سخن بسيار به ميان آمده و نام وى زبانزد همگان گشته و محبتش در دل‏ها جاى مى ‏گيرد. دشمنان از حضور آن حضرت بيمناك شده و مى‏كوشند تا وى را يافته و از ميان بردارند ازاين‏رو سپاهى وارد مدينه گشته و به هر مرد هاشمى كه دست يافته او را دستگير و يا كشته و يا به زندان مى‏اندازند آن حضرت با برخى از ياران خود در مكه تماس گرفته تا اين كه قيام خويش را در شب دهم محرم بعد از نماز مغرب و عشاء از حرم شريف مكى آغاز مى‏كند و پس از درگيرى بر مكه تسلط مى‏يابد. در صبح روز دهم محرم حضرت مهدى(عج) پيام خود را به زبان‏هاى مختلف به تمام جهان ابلاغ مى‏كند و ملل دنيا را به يارى خويش دعوت كرده، اعلام مى‏دارد كه در مكه باقى خواهد ماند تا معجزه‏اى كه جد گرامى‏اش حضرت رسول(ص) وعده فرموده محقق شود و آن فرو رفتن لشكريان سفيانى به زمين است كه براى درهم شكستن حركت آن حضرت راهى مكه مى‏شوند به وقوع بپيوندد. آن حضرت پس از اين معجزه با سپاه خود كه متشكل از ده و اندى هزار تن است از مكه رهسپار مدينه مى‏شود و پس از نبردى با نيروهاى دشمن مستقر در آنجا، مدينه را آزاد ساخته آنگاه با آزادسازى دو حرم مكه و مدينه فتح حجاز و تسلط بر منطقه خاتمه مى‏يابد. وى پس از پيروزى بر حجاز راهى جنوب ايران مى‏شود و در آنجا با سپاه ايران و توده‏هاى مردم آن سامان به رهبرى خراسانى و شعيب بن صالح برمى‏خورد. آنان با او بيعت كرده و با همرزمى يكديگر با قواى دشمن در بصره به پيكار مى‏پردازند كه سرانجام به پيروزى بزرگ و آشكارى دست مى‏يابند. سپس امام(عج) وارد عراق گرديده واوضاع داخلى آنجا را پاكسازى مى‏كند و با درگيرى با بقاياى نيروهاى سفيانى و گروه‏هاى متعدد شورش آنها را شكست داده و به قتل مى‏رساند. آنگاه عراق را مركز حكومت و كوفه را پايتخت خود قرار مى‏دهد و بدين‏سان يمن، حجاز،ايران، عراق و كشورهاى خليج‏فارس يكپارچه تحت فرمانروايى آن حضرت درمى‏آيد. بعد از آن جنگ‏هايى با تركان و يهوديان صورت مى‏پذيرد كه در هر دو پيروزى از آن حضرت(عج) است. غربيان مسيحى از اين وقايع سخت نگران شده و با حضرت اعلان جنگ مى‏كنند ولى ناگاه حضرت عيسى مسيح(ع) از آسمان به قدس شريف فرود آمده و با سخنان خويش جهان و به ويژه مسيحيان را مورد خطاب قرار مى‏دهد. فرود آمدن حضرت عيسى(ع) براى جهان علامت و نشانه‏اى است كه موجب شادى مسلمانان و ملت‏هاى مسيحى خواهد گرديد. به نظر مى‏رسد كه حضرت مسيح(ع) ميان حضرت مهدى(ع) و غربى‏ها وساطت نموده و قرارداد صلحى به مدت هفت سال ميان دو طرف بسته مى‏شود. اما غربى‏ها بعد از دو سال پيمان صلح را مى‏شكنند، لذا روميان در يك هجوم ناگهانى با نزديك به يك ميليون سرباز به سرزمين شام و فلسطين يورش مى‏آورند. نيروهاى اسلام روياروى آنها قرار گرفته و حضرت مسيح(ع) موضع خود را هماهنگ با حضرت مهدى(عج) اعلام داشته و پشت سر وى در قدس نماز مى‏گذارد. دراين جنگ مسلمانان پيروز مى‏شوند. سپس غرب توسط امام فتح مى‏گردد. پس ازفتح و اسلام آوردن بيشتر مردم آن سامان، حضرت مسيح(ع) رحلت نموده و حضرت مهدى(عج) و مسلمانان بر پيكر او نماز مى‏گذارند. سپس پيكر پاك او را با پارچه‏اى كه دست‏بافت مادرش مريم صديقه(ع) است كفن نموده و در جوار مزار شريف مادرش در قدس به خاك مى‏سپارد. پس از اين فتوحات حضرت مهدى(عج) براى تحقق بخشيدن به اهداف الهى در ابعاد گوناگون و در ميان ملل جهان اقدام مى‏كند و براى تعالى بخشيدن و شكوفايى زندگى مادى و تحقق توانگرى و رفاه همگان قيام نموده و جهت گسترش فرهنگ و دانش و بالا بردن سطح آگاهى دينى و دنيايى مردم مى‏كوشد. به نظر مي رسد كه جنبش دجال ملعون و فتنه و آشوب او يك حركت انحرافى بهره‏گيرى از پيشرفت علوم و حالت رفاهى باشد كه در زمان امام(عج) جامعه بشرى به آن دست مى‏يابد. دجال از روش‏هاى پيشرفته چشم‏بندى، براى فريب جوانان پسر و دختر و زنان كه بيشتر پيروان او را تشكيل مى‏دهند استفاده مى‏كند. ازاين‏رو در جهان موجى از فتنه و آشوب به وجود مى‏آورد كه فريبكارى‏هاى او را باور مى‏كنند اما حضرت مهدى(عج) نيرنگ‏هاى وى را آشكار ساخته و به زندگى او و هوادارانش خاتمه مى‏بخشد. اين دورنمايى كلى از حركت و انقلاب جهانى حضرت مهدى(عج) بود. براى آگاهى بيشتر ر.ك: عصر ظهور، على كورانى، ترجمه عباس جلالى، انتشارات سازمان تبليغات اسلامي. اما علائم و نشانه‏هاى ظهور كه هر يك نويدى از نزديك شدن ظهور آن حضرت(عج) است فراوان است كه به ذكر مهم‏ترين آنها اكتفا مى‏كنيم: T}1- خروج سفيانى:{T سفيانى مردى از نسل ابوسفيان است كه پيش از ظهور حضرت خروج مى‏كند و پس از ظهور با امام مى‏جنگد. امام صادق(ع) فرمود: «ما و خاندان ابوسفيان دو خاندانى هستيم كه بر سر دين خدا با هم دشمنى داريم. ما سخن خداوند را تصديق كرديم و آنان تكذيب كردند. ابوسفيان با پيامبر(ص) مبارزه كرد و معاويه با على(ع) و يزيد با حسين بن على(ع) به مخالفت برخاستند و سفيانى نيز با قائم(عج) خواهد جنگيد›› V}(بحارالانوار، ج 52، ص 182){V. T}2- خسف در بيداء :{T خسف؛ يعنى، فرو رفتن و بيداء سرزمين بين مكه و مدينه است و مراد از آن فرو رفتن لشكر سفيانى در زمين است. على(ع) فرمود: در آستانه ظهور قائم ما، مهدى(عج) سفيانى خروج مى‏كند. سپاه وى به سوى مدينه حركت مى‏كند و چون به سرزمين بيداء مى‏رسند خداوند آنها را در كام زمين فرو مى‏برد، V}(ينابيع الموده، قندوزى، چاپ بصيرتى، ص427){V. T}3- خروج يمانى:{T سردارى است از يمن كه قيام كرده و مردم را به حق و عدل دعوت مى‏كند. امام صادق(ع) فرمود: قيام خراسانى و سفيانى و يمانى در يك سال و يك روز خواهد بود و در اين ميان هيچ پرچمى به اندازه پرچم يمانى دعوت به حق و هدايت نمى‏كند، V}(كتاب‏الغيبه، نعمانى، ص 252).{V ظاهرا خراسانى نيز دعوت به حق مى‏كند. T}4- قتل نفس زكيه:{T نفس زكيه؛ يعنى، انسان پاك. امام باقر(ع) فرمود: «بين ظهور مهدى(عج) و كشته شدن نفس زكيه بيش از پانزده شبانه‏روز فاصله نيست»، V}(الارشاد، ج 2، ص 374){V. T}5- صيحه آسمانى:{T ظاهرا صدايى است كه در آستانه ظهور از آسمان شنيده مى‏شود. امام باقر(ع) فرمود: «ندا كننده‏اى از آسمان نام قائم را ندا مى‏كند پس هر كه در شرق و غرب است آن را مى ‏شنود، V}(كتاب الغيبه، نعمانى، ص 252){V. درباره تعداد ياران خاص آن حضرت كلياتى وارد شده است مانند اين كه: امام باقر(ع) فرمود: سوگند به خدا، سيصد و اندى نفر بدون وعده پيشين گرد مى‏آيند در ميان آنان پنجاه زن است، V}(بحارالانوار، ج 52، ص 223){V. درباره ويژگى‏هاى ياران حضرت نيز طبق برخى از روايات خداشناسى، عبادت و بندگى، شجاعت، فرمانبرى، ايثار، زهد و ساده‏زيستى و نظم و انضباط از صفات آنان شمرده شده است. نشانه‏هاى ديگرى نيز وجود دارد كه براى مطالعه آن ر.ك: 1- ظهور نور، على سعادت‏پرور، نشر تشيع. 2- علائم ظهور امام زمان(عج)، محمد حسين همدانى، انتشارات صحفى. 3- نشانه‏هاى ظهور، سادات مدنى، نشر منير. 4- از ولادت تا ظهور، كاظم قزوينى، ترجمه: فريدونى، نشر آفاق. 5- از ولادت تا ظهور، كربى، انتشارات الهادى. پيرامون شخصيت امام زمان (عج ) و دوران ظهور كتاب هاي بسيار زيادي نگاشته شده است و كتابهاي معرفي شده در ذيل از كتابهاي بسيار خوب در اين زمينه مي باشد: 1- دادگستر جهان , ابراهيم اميني , انتشارات شفق. 2- عصر ظهور, علي كوراني , چاپ و نشر بين الملل , سازمان تبليغات اسلامي. 3- در انتظار ققنوس , سيد ثامر هاشم العميدي , مترجم , مهدي عليزاده , مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره). در باب زندگي پس از مرگ كتاب هاي زير در عين علمي بودن قابل استفاده عموم مي باشد: 1- معاد يا بازگشت به سوي خدا 1 - 2, استاد محمد شجاعي , شركت سهامي انتشار. 2- بازگشت به هستي , استاد محمد شجاعي , پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي تهران. 3- عروج روح , استاد محمد شجاعي , پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي تهران. 4- قيام قيامت , استاد محمد شجاعي , پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي تهران. لازم به تذكر است كه استاد شجاعي از شاگردان مبرز علامه طباطبايي مي باشند.
کد سوال : 3588
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : رابطه خداوند و انسان از نظر وجود چگونه است (مثلاً اگر بخواهيم سخن «حلاج» را که مي گفت انا الحق بپذيريم آيا خداوند را مرکب در نظر نگرفته ايم يعني اينکه انسان قسمتي از وجود خداوند است)؟
پاسخ : پرسش شما، پرسشى بسيار دقيق است، و پاسخى دقيق مى‏طلبد و ما سعى مى‏كنيم به اختصار پيرامون آن توضيح دهيم. خداوند متعال بسيط مطلق است و هيچ گونه تركيبى در او راه ندارد. اما رابطه وجودى انسان و خداوند، رابطه فقر محض با غناى ناب است، آنچه را ما جهان هستى مى‏ناميم و به نظر فلسفى از دو بخش واجب الوجود - آنكه وجودش از خودش است و بر خود اتكاء دارد - و ممكن الوجود - آنكه وجودش از غير خودش است وبه غير اتكاء دارد - تقسيم مى‏شود؛ در حقيقت و با نگاه عميق عرفانى و - در فلسفه پركشش و دقيق صدرايى - يك حقيقت و يك وجود لايتناهى است كه جايى براى غير نگذاشته است. به عبارت ديگر عرفان اثبات مى‏كند كه حقيقت عالم خارج و نظام هستى را وجود صمدى لايتناهى ذات اقدس اله پر كرده است، به طورى كه كثراتى كه در اين نظام هستى موجود هستند، همگى تجليات و مظاهر و شئونات حق‏اند. به تعبير دقيقتر، مصداق حقيقى و واقعى وجود، فقط و فقط ذات اقدس اله است و ما بقى - ما سوا الله - همگى موجودات بالعرضند؛ يعنى حكم موجوديت براى حق تعالى حقيقى و براى كثرات مجازى است. زيرا آنها معدوم بالذات و موجود بالعرضند و تحققشان در خارج به واسطه وجود صمدى حق تعالى است كه از اين به فقر ذاتى و محض موجودات امكانى و غناى ذاتى و محض حق تعالى تعبير مى‏شود. براى توضيح بيشتر از فلسفه و برخى اصطلاحات آن كمك مى‏گيريم. اما ابتداء مثالى را عرض مى‏كنم تا وارد بحث فلسفى شويم: به دو گزاره بعدى توجه كنيد: «سفيدى سفيد است» و «جسم سفيد است» هر دو گزاره صحيح هستند. با اين وجود تفاوتى در اين دو گزاره است و آن اينكه در گزاره اول، سفيدى ذاتى سفيد است و سفيدى به ذات خودش سفيد است. اما در گزاره دوم جسم به واسطه سفيدى سفيد است وگرنه در حد ذات خودش نه سفيد است و نه رنگ ديگر. در حقيقت سفيدى به جسم عارض شده است و آن خود به خود داراى صفت سفيدى نيست، بلكه از بيرون سفيدى بر آن عارض شده است. همچنين در گزاره «روغن چرب است» و «غذا چرب است» چربى ذاتى روغن است، اما غذا به واسطه روغن چرب شده است و در حقيقت خود غذا چرب نيست، بلكه روغنى كه در آن است، چرب است و به اين دليل اگر بشود با وسيله‏اى روغن آن را كشيد، از حالت چربى در مى‏آيد اما چربى را به هيچ وجه نمى‏شود از روغن گرفت. بنابراين مى‏گوييم «روغن چرب است بالذات» يا «سفيدى سفيد است بالذات» اما «غذا چرب است به تبع روغن» يا «جسم سفيد است به تبع و سبب سفيدى». فلاسفه از تعبير «به تبع» به اصطلاح «واسطه در عروض» ياد كرده‏اند كه در ادبيات به «مجاز در اسناد» معروف است. «واسطه در عروض» يعنى اينكه ذهن حكم دو چيزيى كه نوعى با هم و يگانگى دارند و در حقيقت مال يكى از آنهاست به ديگرى سرايت مى‏دهد. در مثالهاى بالا روشن شد كه در واقع چربى مال روغن است، اما ذهن اين چربى را به غذا نسبت داد. پس اگرچه در نظر عرف، غذاست كه حقيقتاً چرب است، اما در واقع و با دقت علمى چربى حقيقتاً متعلق به روغن است و با نوعى «مجاز در اسناد» به غذا نيز سرايت كرده است. از اين دست مثالها فراوان است، مثلاً مى‏گوييم «زيد مى‏نويسد» در حالى كه در حقيقت قلمى كه در دستان زيد است بر صفحه كاغذ نقش و نگار مى‏بندد. پس اسناد نويسندگى به زيد، اسناد مجازى است. يا مثلاً مى‏گوييم «نادر شاه هندوستان را فتح كرد» در واقع سپاهيان او بودند كه هندوستان را به دستور نادر فتح كردند. اما چون فرمانده سپاه نادر بوده است، فتح را به او اسناد مى‏دهيم و اين را همه مى‏دانند كه لشكريان نادر فاتح هندوستان بوده‏اند، اما در عين حال به دليل ارتباط تنگاتنگ نادر به عنوان فرمانده سپاهيان و لشكريانش اسناد فتح به نادر نيز دورغ و نادرست نيست. يا مثلاً در ماشينى نشسته‏ايم، ناگهان راننده ماشين را متوقف مى‏كند، مى‏گوييم چرا ايستادى؟ مى‏گويد، پنجر كردم! روشن است كه چرخ ماشين پنجر شده است، نه خود ماشين و يا راننده‏اش. اين نوع مثالها «مجاز در اسناد» يا به اصطلاح فلسفى «واسطه در عروض» هستند كه كاربرد فراوانى هم در عرف دارند. عبارت و اصطلاح ديگرى كه در فلسفه كاربرد دارد و بسيار راهگشاست، اصطلاح «حيثيت تقييديه» است كه طبق آن هر حكمى كه براى امر مقيد اثبات مى‏كنيم، در حقيقت متعلق به آن نيست، بلكه در واقع و حقيقت به قيد تعلق دارد و به واسطه ارتباط تنگاتنگ قيد و مقيد، حكم مقيد را به قيد نسبت داده‏ايم. مثل اينكه در مسابقه فوتبال تيم محبوب ما گل مى‏خورد و ما مى‏گوييم: «گل خورديم» در حقيقت حكم گل خوردن مال تيم ماست كه در اصطلاح «قيد» است، اما بالعرض به خودمان كه در اصطلاح «مقيد» هستيم، نسبت داده‏ايم. به تعبير فنى‏تر هر گاه حكمى براى چيزى به حيثيت تقييديه ثابت شود، در واقع اين حكم اولاً و بالذات متعلق به غير و حيثيت تقييديه است و ثانياً و بالعرض متعلق به آن چيز است.(1) مثالهايى كه بيان كرديم، براى روشن شدن معانى اصطلاح و فهم بهتر مطلب بود، و نبايد در آنها به دقت فلسفى نگريست. مثال فلسفى و دقيق مطلب، بحث رابطه وجود و ماهيت است كه توسط مرحوم ملاصدرا مطرح شده است و با آن بسيارى از مشكلات فلسفى را حل كرده است. گزاره «انسان هست» از دو جزء تشكيل شده است: «انسان» كه از آن به ماهيت يا چيستى تعبير مى‏كنند و «هست» كه از آن به وجود و هستى تعبير مى‏نمايند. ما وقتى به خارج نگاه مى‏كنيم مى‏بينيم كه اين انسان خارجى كه ما از آن به دو مفهوم وجود و ماهيت تعبير كرديم، در خارج يك وجود بيشتر نيست. در عين حال هر دو گزاره زير هم صحيح است: «وجود موجود است» و «ماهيت موجود است». اما چگونه؟ در حقيقت «وجود موجود است به نفس ذات خود» يعنى براى موجود شدن هيچ قيد و واسطه‏اى نمى‏خواهد. اما ماهيت - كه در ذات خود نسبت به وجود و عدم مساوى است - موجود است به واسطه وجود» و براى موجود شدن حتماً واسطه و قيديى مى‏خواهد كه عبارت از وجود و هستى مى‏باشد. پس در خارج يك وجود است كه متن خارج را پر كرده است - در مثال ما «وجود انسان» و ماهيت او حدى از وجود است كه از همان متن خارجى انتزاع مى‏شود و وجودى و حقيقتى جدا از وجود انسان ندارد. از اين تعبير مى‏شود كه ماهيت حيثيتى در خارج است كه افزايش بر متن ندارد و تنها انتزاع از وجود مى‏شود وبه اين دليل وجودش اعتبارى است نه حقيقى و هيچ اصالتى ندارد. پس ماهيت به حسب ذات معدوم است و به واسطه وجود موجود مى‏شود و حكم موجوديت براى وجود حقيقى و براى ماهيت مجازى است و وجود حيثيت تققيديه براى اسناد وجود به ماهيت است. با توجه در مطالب بالا و با دقت در آنها به بحث رابطه خداوند و انسان - بلكه ساير موجودات - باز گرديم. در عرفان اثبات شده است كه در خارج تنها يك وجود بالذات است كه آن همان وجود صمدى لايتناهى حق تعالى است و موجودات و كثرات با حيثيت تقييديه موجودند. يعنى در واقع كثرات واقعاً هستند و وجود دارند، اما وجودشان مجازى است و مستند به وجود حق تعالى است. در واقع وجود صمدى حق تعالى است كه همه هستى را پر كرده و همه كثرات چون جهان مادى و غير مادى و جهان انسانى؛ همگى شئون و مظاهر حقند يا به تعبير قران كريم، آيه و نشانه حقند. و همگى عين ربط به اويند، كه «اگر نازى كند در دم فرو ريزد قالبها». نتيجه بحث اينكه كل هستى، يك حقيقت بيش نيست و آن ذات حق تعالى است و اين كثرات همگى جلوه‏هاى اويند. يعنى زمين و آسمان و انسان و غير آنها - همگى - جلوه حق و شأنى از شوؤن او هستند و به اين اعتبار همگى حقند. P} به دريا بنگرم دريا تو بينم {E}به صحرا بنگرم صحرا تو بينم{P P} به هر جا بنگرم كوه و در و دشت‏{E}نشان از قامت رعنا تو بينم(2){P يا به تعبير شيخ محمود شبسترى: P} جهان خلق و امر از يك نفس شد{E}كه هم آن دم كه آمد باز پس شد...{P P} به اصل خويش راجع گشت اشياء{E}همه يك چيز شد پنهان وپيدا...{P P} جهان خلق و امر اينجا يكى شد{E}يكى بسيار و بسيار اندكى شد{P P} همه از وهم توست اين صورت غير{E}كه نثطه دايره‏ست از سرعت سير{P P} يكى خط است از اول تا آخر{E}كه او خلق جهان گشته مسافر...{P P} جهان جمله فروغ نور حق دان‏{E}حق اندر وى ز پيدايى است پنهان‏{P P} تو پندارى جهان خود هست دائم‏{E}به ذات خويشتن پيوسته قائم...{P P} دو چشم فلسفى چون بود اَحول‏{E}ز وحدت ديدن حق شد معطل‏{P در مثال انسان يك شخص بيشتر نيست. اما در عين حال كثير است. و تمام افعال خود را به يك من نسبت مى‏دهد. او با چشم مى‏بيند و مى‏گويد من ديدم. با گوش مى‏شنود و مى‏گويد من شنيدم. زيرا چشم مستقلاً بينده نيست، بلكه بينده حقيقى روح است و به مجاز ديدن به چشم نسبت داده مى‏شود. مولانا با بيانى زيبا اين حقيقت را توضيح مى‏دهد: P} پرتو روح است، نطق و چشم و گوش‏{E}پرتو آتش بود در آب ‏جوش{P P} ور در و ديوار گويد روشنم‏{E}پرتوى غيرى ندارم اين منم‏{P P} پس بگويد آفتاب اى نارشيد{E}چونكه من غائب شوم، آيد پديد...{P P} تن همى نازد بخوبى و جمال‏{E}روح پنهان كرده فرّ و پرّ و بال‏{P P} گويدش كاى مزبله تو كيستى؟{E}يك دو روز از پرتو من زيستى‏{P P} غنج و نازت مى‏نگنجد در جهان‏{E}باش تا كه من شوم از تو نهان...{P P} بينى از گَند تو گيرد آن كسى‏{E}كه به پيش تو همى مُردى بسى‏{P بنابراين همه كرّ و فرّ آدمى از حقيقت روح اوست كه از آن تعبير به «من» مى‏كنيم و كثرت اعضاء و جوارح ما مظاهر بروز نفس و روح ما هستند. پس در عين حال كه اعضاء و جوارح هستند و از آنها به كارها بر مى‏آيد، اما بريده از روح نيستند و تا بريده شوند، هيچكاره مى‏شوند. با قياس به اين مثال به رابطه خداوند به عنوان روح عالم با جهان ماسوى نگاه كنيم، ملاحظه مى‏كنيم كه هيچ موجودى بريده از حقيقت عالم (حق تعالى) نيست و همه موجودات، اصلشان در دست اوست و همگى به او وابسته‏اند و بند اويند. و در عين حال كه وجود دارند؛ اما وجودشان طفيلى و به تبع وجود حقيقى حق تعالى است. پس بيش از يك حقيقت جهان را پر نكرده و آن حق تعالى است و كثرات - جهان ماسوى الله - نيز هستند، اما آنها شوون و آثار و نشانه‏هاى آن حقيقت يگانه هستند. پس رابطه وجودى خداوند با انسان، رابطه حضورى دائمى است كه به دليل گناهان باعث شده كه نتوانيم آن را ببينيم. عارف اين معنى را عاشقانه مى‏بيند و مى‏بايد. زيرا يك عشق بيش نيست و همه جلوه‏هاى عشق است. و اين نگاه عاشقانه است كه معرفت مى‏دهد. فروغى بسطامى مى‏سرايد: P} كى رفته‏اى ز دل كه تمنا كنم تو را{E}كى بوده‏اى نهفته كه پيدا كنم تو را{P P} غيبت نكرده‏اى تا شوم طالب حضور{E}پنهان نگشته‏اى تا پيدا كنم تورا{P P} با صدر هزار جلوه بيرون آمدى كه من‏{E}با صد هزار ديده تماشا كنم تورا{P اگر چشم ما با نور الهى روشن شود و به عالم قدس متصل گردد، حقايق را آنچنانكه هستند مى‏بينيم و شهود مى‏كنيم. آنگاه مى‏يابيم كه در عالم فقط يك صدا است و خداست كه خدايى مى‏كند و همه بست و وصل به اويند و هر كدام به فراخور حال خود نشانى از او دارند. اما سخن حلاج، دانستيم كه حقيقت توحيد ناب، ملاحظه وحدت در كثرت و كثرت در وحدت است. يعنى هم حق را ديدن و هم خلق را. زيرا حق بدون خلق - وجود بدون مظاهر - معنى ندارد. و خلق بدون حق - مظاهر يدون اصل و ريشه - نيز بى معنى است. اما خلق و مظاهر و كثرات، حقيقت وجودشان، نشان از حق دارند. پس خلق را كه مى‏بينيم، حق را ديده‏ايم. و حق را مى‏بينيم خلق را مى‏بينيم. اين حقيقت را قرآن چنين تعبير مى‏فرمايد: «اينما تولوا فثَمَّ وجه الله» وجه جهت و جانب ظهور و بروز آثار هر كس را مى‏گويند. مثلاً وجه انسان، آن سمتى است كه مى‏گويد و مى‏بيند و مى‏شنود و راه مى‏رود. و اين روى او جانب ظهور آثار اوست و حق تعالى پشت و رو ندارد. همه عالم طرف وجه اوست و در همه جا آثار وجودى او متجلى است. P} به هر رنگى كه مى‏خواهى جامه مى‏پوش‏{E}كه من آن قامت رعناى تو بينم‏{P سالكان در سلوك و سفرشان الى الله، در يك حالت نيستند و حالات گوناگونى مى‏پذيرند. گاهى كثرت را مى‏بينند و گاهى غرق در وحدت مى‏شوند و گاهى وحدت در عين كثرت را شهود مى‏كنند و گاهى كثرت را در وحدت مى‏بينند. حلاج نيز در مرحله‏اى بود كه وحدت محض را شهود مى‏كرد. او با چشم دل نور الهى را مى‏ديد و هر چه را مى‏ديد، تنها او را مى‏ديد و غير او را نمى‏ديد. به اين دليل است كه حالتى به او دست داد كه گفت: «انا الحق». آرى بر اساس بحث سابق، حلاج از حيث وجودى، شأنى از شوونات الهى و اين حق است كه كل هستى او را پركرده است و هستى حلاج به واسطه وجود حق تعالى روشن است. و به هر كس چنين حاليت دست دهد، چنين سخن مى‏گويد. حضرت امام مى‏فرمايند: P} فارغ از خود شدم و كوس انا الحق بزنم‏{E}همچو منصور خريدار سر دارم شدم‏{P عطار در تذكره الاولياء مى‏نويسد: «مرا عجب آيد از كسى كه روا دارد از درختى آواز «انّى انا الله»(3) برآيد و در خت در ميانه نه، چرا روا ندارد كه حسين انا الحق بر آيد؟ و حسين در ميان نباشد. چنانكه در آنجا حلول و اتحاد نيست، اينجا هم نيست.(4) عارف شبسترى نيز در در توجيه كلام حلاج مى‏سرايد: P}انا الحق كشف اسرار است مطلق‏{E}جز از حق كيست تا گويد انا الحق؟{P P}همه ذرات عابم همچو منصور{E}تو خواهى مست گير و خواه مخمور{P P}درين تسبيح و تهليلند دايم‏{E}بدين معنى همى باشند قايم...{P P} درآ در وادى ايمن كه ناگاه‏{E} درختى گويدت «انى انا الله»{P P} روا باشد انا الحق از درختى‏{E}روا نبود چرا از نيكبختى؟{P P} هر آن كس را كه اندر دل شكى نيست{E}يقين داند كه هستى جز يكى نيست...{P P} من و ما و تو و او هست يك چيز{E}كه در وحدت نباشد هيچ تمييز...{P P} حلول و اتحاد اينجا محال است‏{E}كه در وحدت دوئى عين ضلال است‏{P P} حلول و اتحاد از غير خيزد{E}ولى وحدت همه از سير خيزد{P P} تعيّن بود كز هستى جدا شد{E}نه حق بنده، نه بنده با خدا شد{P P} وجود خلق و كثرت در نمود است‏{E}نه هرچ آن مى‏نمايد عين بود است(5){P پس معناى سخن حلاج توحيد ناب اسلامى است نه حلول و اتحاد يا اينكه انسان قسمتى از وجود خداوند شود تا خداوند مركب فرض گردد. بلكه منصور از حقيقتى ناب حكايت مى‏كند كه آن اين واقعيت است «كه همه او را ببيند بى تكلف، آنكه گويد هر چه جز اوست از اوست، پس همه يكى است. بل چنانكه به نور تجلى او - تعالى شأنه - بينا شود، غير او را نبيند، بيننده و ديده و بينش نباشد و همه يكى شود ... (پس انا الحق) نه دعوى الهيّت كرده‏اند، بل دعوى نفى انيّت خود و اثبات انيّت غير ركده‏اند.»(6) بحث درباره توحيد ناب اسلامى و رابطه وجودى انسان با خداوند كه نهايت آن در حديث قرب نوافل و فرائض مستور است و سخنان حلاج و مقام وى و ايرادات وارده به او، بسيار است. اگر مايل بوديد بنويسيد تا در فرصت ديگر - به اميد حق - قلمى شود. ان شا الله. پي نوشت ها 1) شرح مبسوط منظومه، استاد شهيد مطهرى ج 1 صص: 85 - 92 و ج 3 صص: 261 - 265. 2) بابا طاهر همدانى‏. 3) طه: 14، اشاره به حضور حضرت موسى (عليه السلام) در كوه طور و شنيدن نداى «انى انا الله» از درخت. 4) عطار، تذكرة الاولياء ص: 548. 5) گلشن راز شيخ محمود شبسترى. 6) خواجه نصير ابدين طوسى، اوصاف الاشراف، ص: 66 - 67.
کد سوال : 3589
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من هم اکنون در يکي از روستاهاي شهرستان معلم مي باشم. و در خانه اي 7 نفره مستأجر هستم که صاحبخانه ام وضع مالي خوبي ندارد. زن خانواده قالي مي بافد و شوهرش هم بيکار و در خانه است و منتظرند تا کاري پيدا شود و کشاورزي هم منتظر باران رحمت الهي است که نمي بارد. در ضمن نماز نمي خوانند. روزه نمي گيرند و مسائل شرعي را رعايت نمي کنند اهل تشيع هستند. وظيفه من با اين خانواده چيست؟ گاهي کمک مي کنم اما هميشه نمي توانم و در زمينه نماز، خودشان و بچه هايشان را زياد راهنمايي مي کنم برايشان هديه مي خرم اما فايده ندارد. تکليف مرا از نظر کمک مالي به آنها، اين که وظيفه ام هست يا نه و تا چه حد و در زمينه چگونگي تشويق يک خانواده بي سواد روستايي به امر نماز مشخص کنيد.
پاسخ : به نظر مي آيد همين روشي که شما نسبت به اين خانواده در پيش گرفته ايد بسيار مناسب است. منتهي انتظار نداشته باشيد خيلي زود جواب دهد زيرا اولا اين خانواده اينگونه شکل گرفته است و تغيير ساختار فکري، فرهنگي و اعتقادي آنها خيلي راحت نيست بلکه نياز به زمان زيادي دارد. ثانيا يکي از مشکلات اساسي اين خانواده فقر ناشي از بيکاري است که حقيقتا مصيبت بزرگي است و شايد يکي از علل دير نتيجه دادن کارهاي شما نيز همين مطلب باشد. اما راهکارهائي که به نظر مي رسد براي برخورد با اين خانواده مناسب باشد: 1- دوستي و محبت با خانم و ديگر اعضاي زن يا دختر اين خانواده به گونه اين که آنها به شما اعتماد کنند و دلسوزي شما را با همه وجود درک کنند. 2- راهنمائي عملي يعني با رفتارهاي سنجيده و خداپسندانه عملا سعي کنيد براي آنها الگوهاي قابل مشاهده درست کنيد که اين امر هم براي خود شما مفيد است و هم براي آنها. 3- اگر بچه هاي خردسالي دارند اعم از پسر يا دختر سعي کنيد از طريق بازي با آنها و در قالبي که متناسب با سن آنها باشد. 4- کتابهاي داستان مفيد براي غنا بخشيدن فقر علمي و فرهنگي خانواده 5- در صورت امکان اگر بتوانيد با همفکري دوستانتان در مدرسه محل کار يا در آموزش و پرورش منطقه اي که هستيد يک کاري مانند سرايه داري يا آبدارخانه يا قسمت فضاي سبز مدرسه يا اداره براي مرد خانواده دست و پا کنيد بسيار مفيد است و يقينا ساير اقدامات فرهنگي و علمي شما نيز موثر واقع خواهد شد. 6- در صورتي که بند پنجم عملي نيست جريان را به صورت مخفيانه به کميته امداد امام اطلاع دهيد تا براي حل مشکلات اين خانواده بويژه بيکاري اقدام کنند. چه بسا بتوانند زمينه اشتغال وي را فراهم نمايند. در پايان مجددا از اقدامات خير خواهانه شما سپاسگذاريم و شما سعي کنيد وظيفه خود راانجام دهيد خيلي نگران نتيجه آن نباشد زيرا همه چيز در اختيار ما نيست هدايت در واقع به دست خداست و همه ما وسيله هستيم. P}«تو نيکي مي کن و در دجله انداز{E}که ايزد در بيابانت دهد باز»{P
کد سوال : 3590
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مشکل من مربوط به ترديد در انتخاب همسر مي باشد. نوعي ترس از تشکيل خانواده دارم. به طوري که هميشه از اين موضوع فرار مي کنم در حال حاضر 23 سال (متولد پاييز 58) سن دارم و ترم آخر مي باشم مي دانم که بعد از فارغ التحصيلي شانس انتخاب همسر شايسته کمتر مي شود. ولي نمي توانم با خودم کنار بيايم گاهي فکر مي کنم شايد اگر من هم مثل خيلي از دوستانم تا اين حد مقيد نبودم راحت تر ازدواج مي کردم. منظورم اين است که انگار هر چه فضاي ذهني پاک تري داشته باشي و فقط سرت به کتاب و درس و دين مشغول باشد شانس ازدواج بهتر کمتر مي شود. مي دانم که مي خواهيد بگوييد اين يک امر کلي نيست. من به اندازه کافي کتاب خوانده ام کتابهاي مرتبط با ازدواج، ارتباط مؤثر و ... و تا دلتان بخواهد در جلسات مشاوره خصوصي و گروهي شرکت کرده ام. در حال حاضر در جامعه ما شانس زندگي بهتر براي کساني است که زياد هم خود را در قيد و بند نگاه نداشته اند. شما تصور کنيد من بيش از 20 سال به دور از مسائل زناشويي بوده ام و حالا چه بخواهم و چه نخواهم به مرزي رسيده ام که بايد ازدواج کنم در حال حاضر فرزند بزرگ خانواده ام و هر از گاهي يک خواستگار سر و کله اش پيدا مي شود . اصلاً نمي توانم خود را يک زن شوهردار ببينم. نسبت به دوستانم که ازدواج کرده اند حس بدي پيدا مي کنم. دست خودم نيست. احساس مي کنم آنها با من خيلي فرق کرده اند و واقعيت هم همين است. نمي دانم چرا دوست دارم هميشه دختر بمانم و ازدواج را يک امر ترسناک مي دانم. به غير از روشهايي که خودم در بالا ذکر کرده ام و جواب نداده، راه يا راههاي ديگري به من پيشنهاد دهيد تا خودم را براي زندگي زناشويي آماده کنم؟
پاسخ : به نظر مي آيد براي روشن شدن مطلب توجه به چند نكته لازم و ضروري باشد. اولا": تعريف ما از افراد مذهبي چيست؟ ثانيا": خوشبختي و سعادت در زندگي يعني چه؟ ثالثا": ازدواج موفق چه نوع ازدواجي است؟ رابعا": آيا مسير زندگي انسان را شانس تعيين مي كند يا چيز ديگر؟ اما پاسخ سؤال اول : افراد مذهبي چند دسته اند. دسته ي اول كساني كه از چراغ دين و گوهر عقل بهره مي گيرند و همواره از آموزه هاي ديني و داده هاي صحيح عقل سالم بهره مي گيرند. دسته دوم افرادي كه به ظاهر ژست مذهبي به خود مي گيرند اما عملا" از دين و ارزش هاي ديني استفاده صحيح نمي كنند و اگر سري به زندگي آنها بزنيم ردپايي از دين نمي بينيم دسته ي سوم افرادي كه دين را وسيله ي رسيدن به اهداف خود قرار داده اند و اعقتادي به دين و ارزشهاي ديني ندارند اما براي رسيدن به آن اهداف , خود را مذهبي نشان مي دهند. بنابراين بايد ببينيم افراد مذهبي كه شما مطرح كرديد از كدام دسته اند قطعا" اگر از دسته ي اول باشند و از آموزه هاي ديني خوب استفاده كنند و چراغ عقل را به همراه خود داشته باشند هرگز در دام جهل گرفتار نمي شوند چه اينكه دين و عقل هر دو مي گويند در انتخاب همسر سعي كنيد با كفو و همتاي خود ازدواج كنيد و چنين ازدواجي بدون تحقيق , مطالعه و شناخت صحيح و استفاده از تجارب افراد مجرب و بدون مشورت با كارشناسان, عملي نشود.