کد سوال : 3531
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من قصد دارم اگر خداوند توفيق بدهد ازدواج کنم يا حداقل نامزدم را مشخص کنم به همين جهت با يکي از دختر دايي هايم صحبت کرده ام او موافق است و من با شناختي که از او دارم دختر خوبي است اما متأسفانه دايي ديگرم دوست دارد که برادرزاده اش را به پسرش بدهد. (پسر و دختر همديگر را نمي خواهند) همچنين پدر دختر هم موافق نيست اما با توجه به رابطه بين دو برادر ممکن است با ازدواج من مخالفت هايي بين آنها بوجود آيد مانده ام که چه بکنم. پيش بروم يا نه همه چيز را فراموش کنم و اصلاً بي خيال ازدواج بشوم؟
پاسخ : به نظر مي آيد چند راه حل براي مسأله اي که مطرح نموده ايد وجود دارد. راه حل اول اين است که اگر واقعا دختر دايي خود را مي خواهيد وايشان هم متقابلا علاقه مند است که با شما ازدواج کند به صورت رسمي و با وساطت افراد بزرگتر و مجرب و دلسوز و مورد اطمينان از او خواستگاري کنيد تا واکنش دختر و خانواده او را ببينيد اگر دختر و همچنين والدين او به شما جواب مثبت دادند شما به هدف خود رسيده ايد و مشکل خاصي هم به وجود نيامده اما اگر به دنبال خواستگاري شما با جواب منفي و رقابت پسر عموي دختر مواجه شديد در اين صورت يا دختر با خواستگار جديد (پسر عمو) موافق است يا مخالف. اگر موافق بود پس معلوم مي شود که شما به عنوان همسر براي او خيلي مهم نيستيد در اين صورت ديگر لزومي ندارد که شما براي ازدواج با او اصرار بورزيد بلکه او را رها کنيد و براي هميشه به عنوان همسر او را فراموش کنيد و مطمئن باشيد مثل او يا بهتر از او نصيب شما خواهد شد. اما اگر دختر با ازدواج شما موافق است و والدين او مخالفند و دوست دارند او را به پسر عمويش بدهند در اين صورت دو راه براي شما وجود دارد يک راه اين است که با افراد بزرگ فاميل مانند پدر بزرگ، مادربزرگ و خلاصه هر کسي که داراي نفوذ مثبت در فاميل هست و حرف او خريدار دارد و در عين حال فرد مجرب، دلسوز و مورد اعتماد است واسطه کنيد تا جريان را به نفع شما تمام کند و به هر نحوي شده (البته بدون درگيري و اختلافات فاميلي و خانوادگي) زمينه ازدواج شما را با دختر دايي تان فراهم کند.
راه ديگر اين است که قضيه را به خانواده آنها و خود دختر واگذاريد اگر تصميم گرفتند که دختر را به پسر عمويش بدهند و دختر را نيز به هر صورتي شده راضي کردند شما نيز از اين مسأله منصرف شويد و مطمئن باشيد خداوند همسر بهتري براي شما فراهم خواهد نمود و شما نيز براي هميشه ازدواج با او را از سر خود بيرون کنيد زيرا آن قدر دختران خوب، نجيب و عفيف و در عين حال آماده ازدواج وجود دارد که هيچ جاي نگراني براي انتخاب همسر وجود ندارد.
پيشنهاد ديگر اين است که شما صبر کنيد تا پسر عموي دختر اقدام به خواستگاري کند و شما منتظر واکنش خانواده دختر و خود او باشيد اگر همگي موافق به آن ازدواج بودند معلوم مي شود که شما بايد فکر ديگري بکنيد و آن چراغ سبزهايي هم که دختر دايي تان قبلا نشان مي داده است بيشتر جنبه ظاهري و احساسي داشته است ولي اگر دختر موافقت نکرد با پسر عمويش ازدواج کند در اين جا شما مي توانيد به نحوي به دختر برسانيد که در عدم رضايت خود پافشاري کند و از طرفي هم پسر عموي او را در ازدواج با ايشان منصرف کنيد. البته نه به صورت مستقيم بلکه به نحوي از طريق افراد واسطه به او بفهمانيد که وقتي دختر حاضر به ازدواج با شما نيست چرا اصرار مي ورزيد و چنين ازدواجي به صلاح شما نيست و ممکن است بعدا دچار اختلافات شديد خانوادگي شويد تا زمينه فراهم شود براي خواستگاري شما البته در همه اين موارد بايد با احتياط عمل کنيد که منجر به اختلافات شديد فاميلي و خانوادگي نشود.
کد سوال : 3532
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا امکان دارد با پيروي از يکي از مکاتب عرفاني (مکتب مولوي، عطار يا نقشبنديه) به درجات عرفاني رسيد؟ چگونه و با چه روشهايي منابع مورد مطالعه براي اين روش را معرفي کنيد (با ترجيح يکي از مکاتب مذکور منابع را معرفي کنيد).
پاسخ : رسيدن به درجاتي از عرفان با پيروي از يكي از مكتب هاي فوق بعدي ندارد، چون بين مكاتب مختلف عرفاني مشتركات زيادي وجود دارد چون همگي برخاسته از يك دين و الهام گرفته از شريعت غراي محمدي(ص) مي باشند و حتي اگر انسان هيچ دين و شريعتي نيز نداشته باشد ولي اهل عناد و لجاجت و ستيز با حق نباشد، يعني در جايي واقع شده كه دين حق به او نرسيده و معارف و حقايق آن به گوشش نخورده باشد به گونه اي كه اگر مي شنيد مي پذيرفت و تسليم آن مي گشت، مي تواند با انجام اعمال صالح و كارهايي كه با فطرت خداي اش سازگار است و صفا و صداقت در زندگي به درجاتي از معرفت برسد.
ولي پرسش اين است كه هر كدام از مكاتب عرفاني انسان را به چه پايه اي از معرفت و عرفان مي تواند برساند و كدام يك مطمئن تر و قابل اعتمادتر است و آسان تر و سريع تر مي تواند انسان را به قرب پروردگار برساند؟
همه مكاتب عرفاني داراي مشايخي مي باشند كه افتخار همگي اين است كه از شاگردان و دست پروردگان مكتب امير مؤمنان(ع) مي باشند بزرگان اهل كمالي چون سلمان فارسي و اويس قرني و كميل بن زياد و ميثم تمار و رشيد هجري از كساني مي باشند كه همگي از شاگردان عرفاني علي بن ابيطالب(ع) مي باشند و همه عرفايي كه در اسلام بوده اند، اينها را پس از علي(ع) در رأس سلسله هاي خود قرار داده اند و نيز طاووس يماني و مالك بن دينار و ابراهيم ادهم و شقيق باغي همگي خود را مرتبط با طبقات پيشين خود مي دانسته اند و به هر حال سر سلسله همه عارفان و اهل حقيقت، وجود اقدس امير مؤمنان(ع) است.
با اعتراف به اين حقيقت مسلم تاريخي، چرا انسان عاقل و فهميده سرچشمه آب زلال و صافي را رها سازد و از جويبارها و حاشيه رود، رفع تشنگي نمايد؟
آيا خطبه هاي عرشي و توحيدي و عرفاني نهج البلاغه كه بزرگان از فهم عمق آن عاجز و ناتوانند، نمي تواند رهگشاي ما به سوي كمال و معرفت باشد؟ آيا آثار و كتاب ها و سفارش هاي بزرگاني چون امام خميني و علامه طباطبايي و حضرت آيت الله بهجت كه در اثر پيروي كامل و خالصانه از مكتب مولاي خود اميرمؤمنان و اولاد پاك و طاهر او به قله هاي رفيع انسانيت و معرفت نايل آمده اند و راه و روش و سلوك عرفاني شاگردان اين مكتب مانند سيد مهدي بحرالعلوم كه كتاب ارزنده سير و سلوك منسوب به ايشان در دسترس مي باشد و همه دستورات آن مطابق با فطرت و جان و حقيقت انسان است در سلوك الهي كافي نيست؟
کد سوال : 3533
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : انسان با کدام آرامش قلبي به حقانيت مذهب خود پي ببرد با توجه به اينکه بنا به دلايلي از جمله مشکلات اقتصادي و مالي امکان تحقيق و پژوهش براي من و امثال من وجود ندارد. يا اينکه هر يک از مذاهب يک راه براي رسيدن به حق است خود صاحبان و بانيان اين مذاهب در اين مورد چه مي گويند؟
پاسخ : اين ادعاها را بايد به سنجش عقل سنجيد و آنگاه حق را از باطل تمييز داد. اولا؛ در اين ادعاها و سخنان، نبايد تنها به يک جنبه توجه کرد، بلکه بايد همه جوانب را بررسي کرد. ديني کامل است که سعادت انسان در دنيا و آخرت را تأمين کند و در دو بعد نظري (اعتقادات) و عملي (شريعت و اخلاق) کامل تر باشد.
ثانيا؛ عناصر خرافي در منابع اصلي آن راه نداشته باشد.
قرآن 1400 سال است که تمام انديشمندان جهان را به مبارزه دعوت کرده است که اگر مي توانند آيه اي مانند آن بياورند، اما هنوز چنين اتفاقي نيفتاده و نخواهد افتاد. اسلام هر دو جنبه اعتقادات و نظر ورزي و هم در مسائل عملي پاسخگوي همه نيازهاست. جاذبه در حد نهايت و دافعه در حد ضرورت دارد. رحمت گسترده را بر سراسر جهان گسترانده و انسان را در دنيا و آخرت با کمال مطلوب رهنمون مي شود.
اديان موجود که يا تحريف شده اند (مثل دين يهود و مسيحيت) يااز اصل الهي نبوده اند، يا به جنبه معنويت صرف مي رسند و انسان را يک بعدي تربيت مي کنند (مثل مکاتب و اديان هندي و شرقي) يا شديدا در خدمت منافع مادي هستند (مثل دين يهود و مذهب پروتستانيزم مسيحي) يا دنيا را در کنار دين تأمين نکرده اند. حتي بالاتر از تحريف در آنها بيداد مي کند. مطالعه تورات و انجيل گواه صدق ادعاي ماست.
اما اسلام هر دو جنبه مادي و معنوي انسان را تربيت و تأمين مي کند و او را به نحو احسن تربيت مي کند. نه دنيا را فداي آخرت مي کند و نه آخرت را فداي دنيا. دنيا را در طول آخرت مي داند و انسان را تا مدارج بالاي انسانيت تکامل مي بخشد.
براي اطلاع بيشتر به کتابهاي «مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي» استاد شهيد مرتضي مطهري (دوره 7 جلدي آشنائي مقدماتي با اسلام) مراجعه کنيد.
کد سوال : 3534
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : ما به چه علت بايد نماز بخوانيم و بنده نوعي که ادراکي از خداوند ندارم چگونه مي توانم نشاني از او بدست بياورم که قلبم بعد از سالها راضي شده باشد و اينها اساس مشغوليات ذهنم مي باشد و از بقيه مي گذرم.
پاسخ : نماز كه نوعى عبادت و پرستش و ارتباط ويژه با آفريدگار جهان و انسان است در اديان پيشين نيز وجود داشته تا آن جا كه قرآن مجيد يكى از وصاياى لقمان به فرزندش را نماز ذكر نموده است «يا بنى اقم الصلوه...» اما كيفيت آن در اديان مختلف متفاوت بوده است و صورت كاملى از چگونگى دقيق آن در هر دينى در دست نيست و به نظر مىرسد متناسب با تكامل دين نماز نيز روند تكاملى داشته است و دين مبين اسلام همچنانكه در معارف و قوانين و مقررات اجتماعى كاملترين دين است در عبادات نيز جامعترين و كاملترين آنها را كه متناسب با انسان رشد يافته عصر خاتميت است تشريح فرمود.
فلسفه نماز فقط شكرگذارى نيست و آثار مهم ديگرى نيز دارد. افزون بر آن شكر خداوند نيز وقتى عملى خواهد شد كه آنچه او خواسته است ما انجام دهيم؛ نه آنچه كه دلمان مىخواهد. چه اين كه روح عبادت، همانا عبوديت و بندگى است يعنى تسليم فرمان بودن كه طبيعتا بايد انضباط و مقرراتى باشد تا بنده را به آن امتحان نموده، روح بندگى را در او پرورش دهند.
در رابطه با اين كه «چرا نمىتوان به جاى نماز و روزه هرگونه دلمان خواست خدا را شكر گزارى كنيم» بايد گفت:
اولا: عبادات تنها جنبه شكرگزارى ندارد و فلسفههاى ديگرى نيز در بر دارد.
ثانيا: انسان بايد دقيقا جايگاه خود را در هستى و به ويژه در برابر خداوند بازشناسد و متناسب با آن تصميم بگيرد و عمل كند. به عبارت ديگر ابتدا بايد جهانبينى خود را درست كرده و موضع خويش را در برابر خداى هستى روشن ساخت. در اين جا دو روى كرد وجود دارد:
الف) موضع اومانيستى( Humanism ):
اين نگرش در سدههاى اخير در اروپا رونق گرفت و به ديگر نقاط جهان نيز سرايت كرد به گونهاى كه بسيارى نادانسته و حتى بدون آشنايى با نام و مفهومش شديدا تحت تأثير آن قرار گرفتهاند. بر اساس اين بينش انسان به جاى خدا مىنشيند. هرگونه برنامه و دستورالعمل آسمانى و خدايى را واپس مىزند و هرگونه بخواهد تصميم مىگيرد و عمل مىكند. طبق اين بينش اگر انسان بخواهد خداپرستى هم بكند به دلخواه خود و آن سان كه مىپسندد عمل مىكند نه آن طور كه از ناحيه خداوند تعيين شده است. به عبارت ديگر در نگرش اومانيستى انسان اصل مىباشد. اين روش چيزى جز حاكميت مطلق نفس اماره نيست و مسألهاى به نام تكليف و وظيفه از ناحيه موجودى قدسى و فرابشرى به كلى كنار نهاده شده است.
ب ) موضع توحيدى( Theistic ):
اين نگرش مبتنى بر چند واقعيت است:
اول. مالك تمام هستى از جمله انسان خداست (انا لله) و ما حتى مالك خويش نيز نيستيم.
دوم. آن كه تمام هستى به سوى خدا باز مىگردد (وانا اليه راجعون).
سوم. اين كه كمال نهايى انسان در عبادت و پيروى پروردگار است.
چهار. آن كه اولين لازمه عبادت شناخت معبود و بازشناسى اين نكته است كه چگونه عبادتى شايسته مقام وى مىباشد و چون خداوند بهتر از هركس حقيقت خويش و چگونگى عبادت شايسته را مىشناسد پس همو بهتر مىتواند ما را بر اين امر هدايت فرمايد. از همين رو ما را به بهترين نوع عبادات رهنمون گرديده است.
افزون بر آن در نماز راز و رمز و اهداف چندى نهفته كه بعضى از آنها عبارت است از:
الف) ياد و ذكر خدا؛ زيرا انسان موجود فراموشكارى است. بنابر اين هر چند ساعت يك بار، با خواندن نماز خداى سبحان را يا د كرده و متذكر وجود لايتناهاى او مىشود.
ب ) وقتى انسان متذكر خدا بود و خدا را مراقب خويش ديد، قهراً از انجام گناه و منكرات شرم و حيا مىكند. بنابر اين يكى از اهداف نماز جلوگيرى از فحشا و منكرات است: «ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر».
ج ) هدف ديگر نماز عبوديت و خشوع و خضوع در پيشگاه مقام ربوبيت است. به طور مؤدب ايستادن، ركوع كردن، جبين به خاك ساييدن، سجده و نشستن دو زانو و... همه نشانههاى خضوع است. و اين حقى است از خداى سبحان كه هر انسانى موظف به اداى آن است. توجه داشته باشيد كه همين خشوع و خضوع، به تدريج در روح و جان ما اثر گذاشته و انسان را در برابر ساير افراد متواضع مىكند. امام على(ع) مىفرمايد: H}«ومن تعفير عتاق الوجوه بالتراب تواضعا؛{H خداى سبحان نماز را مقرر داشت تا پيشانى از روى تواضع به خاك ماليده شود»V}(نهجالبلاغه).{V حضرت فاطمه(س) نيز مىفرمايد: H}«جعل اللّه الصلاة تنزيها لكم من الكبر؛{H خداوند نماز را مقرّر داشت تا دامن انسان را از كبر و منيّت پاك گرداند».
د ) راز ديگرى كه در نماز نهفته است تشكيل جماعتهاست. ويل دورانت مىنويسد: بر هيچ انسان منصفى پوشيده نيست كه شركت مسلمانها در نمازهاى جماعت روزانه چه اثر خوبى در وحدت و تشكّل آنها دارد. با كمى دقت مىتوان دريافت كه در سايه همين جماعتها و جمعههاست كه انسجام و اتحادى در اقشار مختلف ايجاد مىشود و در سايه آن بركات و ارزشهايى وجود دارد. از كارهاى عمرانى يك منطقه گرفته تا راه حل ساير مشكلات افراد و جامعه. آنچه ذكر شد بيانگر اين حقيقت است كه به هر حال يكى از اهداف نماز، پاك و منزه ساختن روح انسان از كبر و منيت است؛ همچنان كه نماز بازدارنده انسان از لغزشها و گناهان است. نماز در ساحت روح انسان، همان نقشى را ايفا مىكند كه نرمش و ورزش در ساحت جسم انسان ايفا مىنمايد. اگر كسى ورزش رابراى مدت طولانى ترك كند، كمكم بدنش دچار يك نوع سستى و كسالت مىشود و چه بسا سلامت خود را از دست بدهد.
بنابر اين انسان بايد روزانه يا لااقل هفتهاى چند ساعت، به راهپيمايى و ورزش بپرازد تا به تدريج جسم را سلامت و شاداب سازد. روح انسان نيز چنين نيازى دارد، بايد هر روز اين نيايش و سرود مذهبى و اسلامى تكرار گردد تا به تدريج سلامت و شادابى روح انسان در سايه ياد حق احراز گردد.
ه ) براى اينكه در نماز و به ويژه در ركوع و سجود، حالت خشوع و خضوع فراموش نشود، شايسته است قبل از نماز با خود تعهد نموده و نوعى شرط و قرارداد ببنديم كه به غير خدا توجه نكنيم و نيز در حين نماز با مراقبت شديد، نگذاريم ذهن ما به انحرافكشيده شود. تمرينبر ايننكته به تدريج اثر مثبت و مفيدى به جاى مىگذارد. همچنين رعايت نكاتى چند ضرورى است:
الف) نماز خواندن در محيط آرام و بى سر و صدا.
ب ) موانع را برطرف ساختن؛ چنان كه در برابر عكس، درب باز، آتش و آئينه نماز كراهت دارد.
ج ) در حال نشاط و اعتدال نماز خواندن. خواب آلودگى، گرسنگى زياد، محيط خيلى گرم يا خيلى سرد و... مانع از حضور دل خواهد شد.
اين که فرموده ايد: «من هيچ ادراکي از خداوند ندارم» سخن کاملا نادرستي است. همه انسان ها در اعماق روح و قلب و فطرت خود با خداوند رابطه اي ناگسستني دارند و وجود و حضور او را هر کس به اندازه معرفت و شناخت خود درک مي کند ولي بدون شک بين اين ادراک ها تفاوت بسيراي است. براي ادراک بهتر خداوند و آشنايي بيشتر با او لازم نيست چيزي به ما افزوده شود و يا مطلب جديدي را درک کنيم، بلکه عمده اين است که حجاب ها و موانع و غبارهايي را که بر چهره جان و آينه فطرت خدا نماي ما نشسته با توبه و عبادات خالصانه و بندگي صادقانه کنار بزنيم و گرد و غبار را از سيماي تابناک روح و فطرتمان بزداييم تا آنگاه درک کنيم، همه وجود ما و عالم را خداوند پر کرده و در همه جا حاضر و ناظر است. هر چند نماز و عبادات ما کم ارزش است و از روي شناخت عميق نمي باشد ولي نماز معجوني است که همين اندازه اش نيز داراي اثر است و انسان را از گناهان و انحرافات بيشتر نگه مي دارد و شيطان ملعون حتي از اين مقدار نماز ما نيز ناخشنود است.
در روايت داريم که جواني از انصار، نمازش را به جماعت با پيامبر مي خواند ولي مرتکب گناه نيز مي شد. وقتي اين جريان را به پيامبر گفتند حضرت فرمود: بالاخره روزي همين نمازش جلو خطا و گناه او را مي يگرد. چندي نگذشت که به پيامبر خبر دادند آن جوان توبه کرده و اصلاح شد و دست از اعمال بد خود برداشته است.
وظيفه فعلي و جدي ما اين است که اين نماز و عبادات ناقص را روز به روز کامل تر و عالي تر نماييم و انشاءالله به درجه اهل عبادت و اخلاص و يقين برسيم نه اين که همين عبادات و نمازهاي ناقص را هم ترک کنيم.
کد سوال : 3535
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : جواني هستم 29 ساله که 9 ماه پيش با دختر خانمي 23 ساله، خانه دار با تحصيلات دوم راهنمائي عقد نموديم تحصيلات خودم دانشجو مي باشد، مشکلي که برايم پيش آمده اين است که از ظاهر، شخصيت، کردار و گفتار و ... خاننم خوشم نمي آيد و پشيمان از اين وصلت شده ام، هيچ علاقه اي به خاننم ندارم و او را دوست نداشته و رابطه ما خيلي سرد مي باشد که باعث ناراحتي همسر و خانواده او شده است. البته او مرا دوست دارد و گرم مي گيرد ولي من اينطور نيستم. يکسري مي گويند اگر وارد زندگي شويد (عروسي کنيد) بهتر مي شويد ولي ما که الان در دوران عقد هستيم اين طور سرد مي باشيم واي به حال عروسي نمودن و زير يک سقف زندگي نمودن، خلاصه از شما مي خواهم که مرا راهنمائيم کنيد تا تصميمي درستي اتخاذ نمايم تا از اين بيشتر اسباب ناراحتي همسرم و خانواده و خودم را فراهم نياورم، خودم به طلاق فکر مي کنم ولي هنوز تصميم نهائي نگرفته ام. اميدوارم که از نظر کارشناسي شما بهره مند گردم.
پاسخ : ازدواج نقطه عطف زندگي است که موفقيت و عدم موفقيت در انتخاب همسر شايسته و متناسب نقش عمده اي در آينده انسان و يک عمر زندگي دارد. پس چه خوب است هر جواني هنگام خواستگاري و انتخاب همسر و شريک زندگي خود دقت کافي بعمل آورد و با کسي ازدواج کند که تناسب واقعي با وي داشته باشد. (تناسب در سطح ايمان و اخلاق، تناسب در اندام و شکل ظاهري، تناسب خانوادگي و تناسب در سطح اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي) شکي نيست هرگاه اين تناسب ها بين دختر و پسر و خانواده هايشان رعايت نشود موجب بروز مشکلاتي در زندگي مشترکشان خواهد شد. اکنون با توجه به اين مقدمه کوتاه بايد به عرضتان برسانيم در صورتي که هنگام انتخاب همسر توجه کافي به اين نکته و معيارهاي ازدواج داشته ايد و با علم و آگاهي کافي و تحقيق و تفحص از وجود آن معيارها در وجود فردي که با وي ازدواج کرده ايد اقدام نموده ايد و در آن هنگام خود و خانواده محترمتان شايسته بودن وي را تأييد کرده ايد و اين شک و ترديدها پس از مراسم عقد برايتان ايجاد شده است، به نظر مي رسد در چنين صورتي آنچه ذهنتان را به خود مشغول کرده است چندان قابل اعتماد نيست و بهتر آن است بدون اعتنا به آنها به ازدواج با همسرتان اميدوار باشيد و با توجه به نکات زير از فکر طلاق و جدائي از وي بيرون آئيد:
1- يکي از ويژگي هاي انسان تغيير پذيري او است. بنابراين اگر نسبت به رفتار و چگونگي عملکردهاي وي دلسرد هستيد، مي توانيد با ايجاد رابطه عميق تر و دوستانه و با استفاده از روانشناسي ارتباطات، به تأثير گذاري در وي بيانديشيد و سعي کنيد با اصلاح رفتار و عملکرد وي، او را با خود منطبق کنيد، بخصوص که وي به شما علاقه مند است و مطمئنا به نقطه نظرات شما احترام قائل ميشود. و بدانيد که او براي جلب رضايت شما به عنوان همسر و شريک زندگيتان سعي خواهد کرد به آنچه از او مي خواهيد جامه عمل بپوشاند.
2- نسبت به ظاهر و شکل ظاهري وي نيز اولا با هر کسي ازدواج کنيد حتي به نظرتان زيبا ترين فرد باشد ممکن است پس از چندي دختري زيباتر از او را ديده و به او علاقه مند شويد و ذهنتان را به خود جلب کرده و چه بسا وسوسه هاي شيطاني شما را به انحراف بکشاند. ثانيا با تشکيل خانواده مستقل و آشنا شدن همسرتان با کيفيت خود آرائي براي شما شايد همسرتان بتواند جذابيت کافي را براي شما فراهم نمايد. در اين زمينه خودتان نيز مي توانيد به وي کمک کنيد و ذوق و سليقه تان را به وي متذکر شويد. مطمئنا نحوه لباس پوشيدن زن و آرايش وي در اين زمينه تأثير گذار است.
3- نکات مثبت همسرتان را بيشتر در ذهنتان مرور کنيد و از يادآوري برخي نکات منفي وي خودداري نمائيد. شايان ذکر و تأکيد است که مي توانيد نکات منفي وي را اصلاح و تغيير دهيد.
اما در صورتي که هنگام ازدواج و انتخاب وي مطالعه و تحقيق کافي انجام نداده ايد و پس از ازدواج متوجه شده ايد از شرايط و معيارهاي همسر مناسب و شايسته دلخواهتان برخوردار نيست و نمي توانيد با وي يک عمر زندگي کنيد و يا قابل اصلاح و تغيير نيست (هرچند در اين زمينه کوتاهي کرده ايد و مرتکب خلاف شده ايد و بدون تحقيق و مطالعه کافي اقدام به ازدواج نموده ايد) و هيچ گونه وسوسه شيطاني در اين مسير در شما تأثير نگذاشته و زياده خواهي و زياده طلبي هم نيست شايد در اين صورت بتوان گفت صحبت از جدائي چندان دور از واقعيت نيست ولي بدانيد که بايد در اين موقعيت خوب فکر کنيد و بدانيد که دقيقا و خالصانه و بدون هر گونه شائبه اي و وساوس شيطاني مي خواهي چنين تصميمي بگيريد تا به صرف اينکه هواي دلتان چيزي را خواسته است تبعيت نکرده باشيد. اميدوارم دقت کافي در تصميم گيري تان داشته باشيد.
کد سوال : 3536
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : علت کمک هاي مالي به کشورهايي نظير افغانستان و عراق چه مي باشد در حالي که در کشور خودمان انسانهاي زيادي زير مرز فقر زندگي مي کنند آيا ابتدا نبايستي به مردم تنگدست کشور خود کمک برسانيم؟
پاسخ : وجود پارهاى از مشكلات و معضلات اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و... در سطح كشور امرى واقعى و غيرقابل انكار است كه براى برونرفت از اين وضعيت و دستيابى به وضعيت مطلوبتر تلاشهاى مضاعفي لازم است.
در كنار واقعيت فوق بايد واقعيتى ديگر را نيز در نظر گرفت و آن توجه به ساير مسؤوليتهاى دولت و نظام اسلامى است، به عبارت ديگر حيطه و گسترهى وظايف و مسؤوليتهاى دولتها فقط در درون مرزهاى آن كشور محدود نمىشود، بلكه دولتها جهت دستيابى به اهداف خود در سطح داخلى و بينالمللى، از قبيل: تأمين امنيت و منافع ملى و تحقق آرمانهاى ايدئولوژيك V}مثلاً يكى از اهداف سياست خارجى ايالات متحده آمريكا، بسط و گسترش ايدئولوژى ليبرال، سرمايهدارى به عنوان تنها مدل نظام سياسى، در سطح جهان مىباشد{V ، ناچارند تا محدودهى عملكرد و اقدامات خود را به بيرون از مرزهاى بينالمللى گسترش داده ودر عرصهى معادلات و رقابتهاى بينالملل شركت فعال داشته باشند.
امروزه به دليل گسترش ارتباطات و تكنولوژى، جهانىشدن اقتصاد و... كه مرزهاى ملى كشورها را درنورديده است ديگر نمىتوان حيطه عملكرد و وظايف دولتها را در محدودهى مرزهاى آن كشور، تعريف نمود، بلكه برعكس دولتى از توانايى بيشتر در سامان دادن به مسائل داخلى و تأمين امنيت و رفاه در سطح جامعه و تعقيب آرمانهاى ايدئولوژيك خود، بهرهمندتر است كه به صورت فعال در مناسبات معادلات و رقابتهاى بينالمللي حضور داشته و در چارچوب اصول سياست خارجى خويش، نقش مؤثرى را در تأثيرگذارى بر تحولات منطقهاى و بينالمللي پيرامون، به خود اختصاص داده و از موقعيتها و فرصتهاى بينالملل به بهترين نحو جهت پيشبرد اهداف سياست خارجى خود استفاده نمايد.
عوامل متعددى در شكلگيرى سياست خارجى كشورها مؤثر مىباشند كه مهمترين آنها عبارتند از V}جهت اطلاع بيشتر ر.ك: اصول سياست خارجى و سياست بينالملل، عبدالعلى قوام، انتشارات سمت، ص 135{V :
1- ارزشها و اعتقادات، 2- زمينههاى تاريخى و فرهنگى، 3- ساختار نظام بينالملل، 4- مشكلات و نيازهاى داخلى.
دولتها جهت تحقق اهداف سياست خارجى خود، از ابزارها و تكنيكهاى گوناگونى بهره مىگيرند؛ ابزارهايى نظير ديپلماسى، حربههاى اقتصادى، نظامى و فرهنگى. استفاده صحيح و به موقع از اين تكنيكها در ميزان موفقيت واحدهاى سياسى بسيار مؤثر است V}همان، ص 206{V .
در سطح بينالملل سياست خارجى كشور موفقتر و از توانايى بيشترى در پيشبرد اهداف بينالمللى و تأمين منافع ملى خود برخوردارتر است كه از توانايى بيشترى در كاربرد تمامى اين ابزارها برخوردار بوده و در موقع نياز جهت دسترسى به اهداف خود، از آنان بهره بگيرد. به عنوان نمونه امروز، با استفاده از ابزار اقتصادى نظير اعطاى وام، مشاركت در سرمايهگذارى يا بازسازى كشور مىتوان زمينههاى مناسبى را جهت تأثيرگذارى در تحولات داخلى آن كشور، فراهم نمودن بازار كار و عرضهى كالاهاى توليدى در خارج و... ، به وجود آورده و در نتيجه بخشى از اهداف كوتاهمدت، ميان مدت و بلندمدت سياسى خارجى خويش را تحقق بخشيد.
براساس مطالب فوق درخصوص نحوه عملكرد جمهورى اسلامى در قبال افغانستان بايد گفت كه: اصول و اهداف سياست خارجى كشور ما نيز مانند ساير كشورها براساس عوامل متعددى؛ از قبيل: ارزشها و اعتقادات، تأمين امنيت منافع ملى و نيازهاى داخلى و... شكل گرفته است.
مضافا اين كه نظام جمهورى اسلامى ايران به دليل اصول و مبانى مكتبى خويش، اهميت ويژهاى براى دفاع از ساير مسلمانان و مستضعفان جهان قائل است و در سياست خارجى خود اين موضوع را نيز تعقيب مىنمايدV}( توضيح آن كه: براساس اصول و آموزههاى دينى، جامعه اسلامى پيكره واحدى است؛ چنان كه قرآن مىفرمايد: «ان هذه امتكم امةً واحدةً و انا ربكم فاعبدون» (سوره مؤمنون، آيه 52) بر اساس اين آيه، همبستگى عميقى بين همه مسلمانان دنيا، صرف نظر از هرگونه مرزبندى و جغرافيايى به جهت وحدت كلمه و اعتقاد به تعاليم الهى، وجود دارد، همدردى، همدلى و همنوايى، يكى از خصايص بارز و برجسته امت اسلامى است كه دلهاى آنان را به يكديگر نزديك مىكند. پيامبر گرامى اسلام در بيان اين واقعيت مىفرمايند: «حكايت مؤمنان در دوستى و مهربانى چون اعضاى يك پيكر است؛ وقتى يكى از آنها رنجور مىشود، ديگران به مراقبت و حمايت از او همداستان مىشوند»، (نهجالفصاحه، ش 2712«.{V
نظام جمهورى اسلامى ايران در دستيابى به اهداف خود در سطح بينالملل براساس توانايى و امكانات خويش و اجازه شرايط بينالملل از تمامى ابزارهاى سياست خارجى نظير ديپلماسى، تكنيكهاى اقتصادى و فرهنگى و... در چارچوب اصول مكتبى و مقررات بينالمللى استفاده مىنمايد. بر اين اساس افغانستان نيز يكى از كشورهايى است كه از جهات مختلف موضوع سياست خارجى ما قرار گرفته است: اين جهات عبارتند از:
1- مسلمان بودن مردم آن كشور و وضعيت بسيار وخيم اوضاع اقتصادى اجتماعى و فرهنگى آن كشور؛ كه خود فىنفسه براساس مبانى مكتبى و اصول قانون اساسى باعث همدلى و همكارى دولت اسلامى مىشود.
2- دستاوردها و ثمرات مختلفى كه مشاركت ايران در بازسازى آن كشور مىتواند در زمينه تأمين امنيت ومنافع ملى كشور ما در پى داشته باشد كه مهمترين آن عبارتند از:
1/2- اختصاص مقدارى بودجه و مشاركت در بازسازى افغانستان موجب ايجاد زمينه اشتغال در آن كشور و فراهم آمدن شرايط بازگشت مهاجرين افغان از ايران كه باعث جلوگيرى از توليد و قاچاق مواد مخدر شده و به علاوه بسيارى از مشكلات اجتماعى و اقتصادى ناشى از حضور مهاجرين افغان در ايران كاسته خواهد شد.
2/2- در دو دههى گذشته جنگهاى درونى افغانستان تأثيرات مخرب زيادى از قبيل: ناامنى مرزهاى شرقى و گسترش شرارت در آن نواحى و... هزينههاى مادى و انسانى بسيار زيادى را بر ملت و دولت ما تحميل نموده است، مسلما كمك به بازسازى افغانستان و ارتقاء سطح كيفى و كمى اوضاع اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى و استقرار نظم و امنيت در ان كشور، عامل بسيار مهمى در كاستن از اين هزينهها و تأمين امنيت نواحى شرقى و فراهم نمودن زمينههاى سرمايهگذارى بخشهاى دولتى و خصوصى در آن مناطق خواهد بود.
3/2- ايجاد زمينههاى حضور فعال پيمانكاران و بخش خصوصى ايران در آن كشور.
4/2- به دست آوردن سهم عمدهاى از بازار افغانستان در جهت صادرات و فروش توليدات و محصولات داخلى ايران و... .
5/2- تأثيرگذارى فرهنگى و كاستن از اثرات مخرب حضور نظامى و فرهنگى آمريكا بر شيعيان و مسلمانان آن كشور.
نتيجه آن كه الزاماتى از قبيل مبانى مكتبى، تأمين منافع و امنيت ملى و...، دولت اسلامى ايران را به اختصاص بودجهاى جهت مشاركت در بازسازى افغانستان رهنمون ساخت، براين اساس اين مسأله بعد از تأييد نظر كارشناسان مسائل مختلف سياسى، اقتصادى، نظامى و.. توسط دولت به مجلس ارائه شد و به تصويب اكثريت نمايندگان مردم در مجلس شوراى اسلامى رسيد.
درباره كمك ايران به مسلمانان فلسطين گفتنى است:
1- كه بخشى از اين كمكها (مانند مواد غذايى، دارو، پوشاك و... ) در شرايط فعلى، حياتى بوده و از مسؤوليتهاى فراملى دولت اسلامى محسوب مىشود.
2- با توجه به نيازهاى ضرورى و حياتى مردم فلسطين و امكانات نسبتا خوب كشورمان، كمكهايى محدود بوده و تأثير منفى در روند آبادانى و حل مشكلات اقتصادى و معيشتى ما بر جاى نمىگذارد. به علاوه نتايج مثبتى را در كوتاه مدت و طولانى مدت، در سطح منطقهاى و بينالملل، براى كشورمان به ارمغان مىآورد.
3- فشارها و مشكلات جامعه هراندازه زياد باشد دربرابر وضعيت پيش آمده براى برادران و خواهران آواره فلسطينى و... اصلا قابل قياس نيست.
4- مسلمين امت واحده و داراى سرنوشت مشتركى هستند. استعمارگران همواره درپى جداسازى وتفرقه ميان ملت هاى مسلمانند تا از اين رهگذر سلطه خود را بر جهان اسلام بيشتر استوار سازند. بنابراين اگر مادست از يارى برادران مظلوم مسلمان خود برداريم درواقع به پارهسازى امت واحد اسلامى كه هدف دشمنان است كمك كردهايم.
5- همان طور كه درروايت است كمكهاى فردى موجب افزايش نعمت و بركات الهى است كمك هاى اجتماعى نيز چنين است.
6- امروزه درتمام جهان سرمايههايى براى كمك به جوامع محروم اختصاص داده مىشود و دراين حركت انسان دوستانه مسلمانان و جمهورى اسلامى بايد جلودار باشند.
7- انجام حمايتهاى اقتصادى، سياسى و تبليغاتى در حد وسع و توان از ملتهاى مسلمان ديگر خصوصا فلسطين، نه تنها با منافع ملى ما تعارض ندارد بلكه در راستاى تأمين منافع ملى ايران به حساب مىآيد؛ زيرا:
اولاً، منافع ملى يك كشور فقط در مرزهاى جغرافيايى آن محدود نمىشود. لذا دولتها به ميزان هزينههايى كه در كشورهاى ديگر مبذول مىدارند، از توان و قدرت تصميمگيرى و تأثيرگذارى بيشترى نيز در آينده آن كشور و معادلات منطقهاى برخوردار مىباشند.
ثانيا، حفظ موجوديت، استقلال و تماميت ارضى و امنيت ملى كشور كه از عناصر كليدى و حياتى تشكيلدهنده منافع ملى مىباشد، نيازمند صرف چنين هزينهها و كمك به ملتهايى كه در خط اول مبارزه با دشمنان ما قرار دارند مىباشد.
آيندهنگرى و تأمين منافع بلندمدت خود بهترين دليل بر انجام چنين اقداماتى مىباشد، زيرا آرمانها و اهداف توسعه طلبانه رژيم صهيونيستى هرگز به فلسطين محدود نبوده بلكه آرزوى سيطره بر جهان اسلام و خصوصا امالقراى آن يعنى جمهورى اسلامى ايران را در سر مىپروراند.
8- اين اعانات يكپارچگى ما را بهتر حفظ مىكند و قدرت جمعى ما را بر دشمنان افزون مىسازد و براى مصونيت خود ما از خطرات دشمن مفيد است.
9- ارسال اين قبيل كمكها مختص ايران نيست بلكه كشورهاى بزرگ جهان مانند آمريكا، عليرغم وجود بسيارى مشكلات داخلى، باز هم در جهت اهداف و منافع نامشروع خود كمكهاى بسيار زيادى را به اسرائيل كه واقعا هيچ بهرهاى براى ملت آمريكا ندارد ارسال مىنمايند، حال آيا رواست كه كشورهاى اسلامى از انجام كمترين وظايف دينى و انسانى خود در قبال مشكلات مردم فلسطين و ساير جهان اسلام دريغ ورزند؟
اما از طرف ديگر با توجه به واقعياتى از قبيل وجود مرزبندىهاى بينالملل، حفظ و تقويت نظام جمهورى اسلامى ايران، ارائه الگويى نمونه بر اساس اصول و ارزشهاى اسلامى و ...؛ توجه به نيازهاى داخلى نيز حائز اهميت مىباشد. حال اگر زمانى بين نيازهاى داخل و خارج، تزاحم به وجود آمد، رعايت اصول زير، ضرورى مىنمايد:
الف) بر اساس آيات و روايات متعدد، جمهورى اسلامى ايران به عنوان يك نظام اسلامى، داراى يك سرى مسؤوليتهايى فراملّى، نسبت به ساير مسلمانان است. اين مسؤوليتها در مورد تزاحم بين نيازهاى داخلى و خارجى، حتما بايد مراعات شود.
مثلاً اگر در كشورهاى ديگر، مسلمانانى نيازمند به ضرورىترين نيازهاى حياتى (از قبيل غذا، دارو، پوشاك و...) باشند؛ بدون شك نمىتوان نيازمندىهاى غيرحياتى و كماهميتتر داخلى را اولويت داد؛ چون مسأله زندگى و حفظ جان مسلمانان در ميان است.
ب ) ملاك تقدم نيازهاى داخل يا خارج در امور غيرمتيقن مسؤوليتهاى فراملى، رعايت اصل اهم و مهم است. به بيان ديگر، حاكم اسلامى با كمك گرفتن از متخصصان و كارشناسان رشتههاى مختلف و با درك شرايط و مقتضيات زمانى و مكانى، بايد مشخص كند كه اولويت با رفع نيازهاى داخلى است يا نيازهاى خارجى دولت اسلامى. در هر حالت، بايد قدر متيقن مسؤوليتهاى
برون مرزى و كمكهاى حياتى را سر لوحه سياست خارجى خود قرار دهد. در غير آن موارد، چه بسا در مواردى، بر اساس نظرات كارشناسى و تخصصى ثابت شود كه وظيفهاى برون مرزى بر نيازهاى داخل اولويت دارد (مانند حمايت ايران از حزبالله لبنان در مقابل رژيم غاصب اسرائيل) و در مواردى نيز ممكن است مسائل داخلى اولويت دارد مانند تقدم دفاع از مرزهاى كشور در برابر
حمله عراق آن هم در زمانى كه برخى در انديشه آزادسازى ارتفاعات جولان از اشغال اسرائيل بودند.
مسلما اگر مردم ما با واقعيات و الزامات جهانى، روشهاى پيشبرد اهداف سياست خارجى و تأمين امنيت و منافع ملى و... آشنايى كامل داشته باشند و در جريان امور قرار بگيرند، مثبت بودن اعطاء چنين كمكها و سرمايهگذارىها را تصديق مىنمايند.
نظام جمهورى اسلامى ايران از همان ابتدا، بيشترين سعى و توان خود را در جهت محروميتزدايى و مبارزه با فقر و مظاهر آن داشته و سياستهاى متعددى را به منظور تأمين اجتماعى، حقوق كار و اشتغال، به كار انداختن انفال و ثروتهاى عمومى، توزيع عادلانه منابع طبيعى كشور، استرداد ثروتهاى نامشروع و... دنبال كرده و نتايج درخشانى گرفته است. اما به دلايل متعددى از قبيل وضعيت نابسامان ساختار اقتصادى كشور، وابستگى به نفت، رشد سريع جمعيت، وقوع جنگ تحميلى، محاصرههاى اقتصادى، كمتوجهىها به اجراى كامل عدالت اجتماعى، عدم نظارت دقيق بر مصرف بودجهها و هزينههاى عمومى و سياستزدگى و گرايشات جناحى هنوز ما در برخى موارد شاهد وجود مشكلات و معضلات اجتماعى و اقتصادى هستيم. در هر صورت وجود اين قبيل مشكلات و معضلات، نمىتواند توجيه كننده كنارهگيرى و بىتوجهى ايران، از وضعيت نابسامان ساير مسلمان و اهداف سياست خارجى خود باشد. بلكه همراه با انجام وظيفه برونمرزى خود بايد به حل مشكلات درون نيز بپردازيم)
اين همبستگى عميق اسلامى، تعاون اسلامى را نيز به همراه دارد؛ بدين معنا كه مسلمانان در كليه امور و شؤون مشترك اجتماعى، اقتصادى و سياسى خود، موظف به هميارى يكديگرند؛ «و تعاونوا على البر و التقوى و لاتعاونوا على الاثم و العدوان»؛V}(سوره مائده، آيه 2){V
بر اين اساس، همگان مسؤول همديگراند. پيامبر گرامى اسلام، در حديث نبوى مشهور مىفرمايد: H}«مَن سَمع رجلاً يُنادى يا لَلْمُسلمين فَلَم يَجِبْهُ فَلَيسَ بِمُسلِم؛{H هر كس ندايى را بشنود كه مسلمانان را به كمك مىطلبد و پاسخ مساعد نگويد، مسلمان نيست». همچنين در حديث ديگرى مىفرمايد: H}«مَنْ اَصْبَحَ وَ لَمْ يَهتمَّ بامورِ المُسلمين فَليَس بمُسلِم؛{H يعنى هر كس صبح برخيزد و در انديشه كارهاى مسلمانان نباشد مسلمان نيست».
لذا در اصول متعدد قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران (اصول 3، 11، 152 و 154)، دولت به نمايندگى از همه مردم، موظف به ايفاى «تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان» است. به همين جهت «موظف است سياست كلى خود را بر پايه ائتلاف و اعتماد ملل اسلامى، قرار دهد» و در اعمال سياست خارجى، به «دفاع از همه مسلمانان» بپردازد. بنابراين هم بر اساس آموزههاى دين اسلام و هم بر اساس اصول متعدد قانون اساسى، دولت موظف است، حمايتهاى لازم را از ساير مسلمانان جهان به عمل آورد.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1ـ سيدصادق حقيقت، مسؤوليتهاى فراملى در سياست خارجى دولت اسلامى، ص 467.
2ـ سيدمحمد هاشمى، حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج اول، ص 385.
3- بيژن ايزدى، درآمدى بر سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران.
کد سوال : 3537
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : من در زمينه معرفت شناسي دچار شبهاتي هستم و مي خواهم مبناي فکري مکاتب مختلف را بدانم و همچنين پاسخ شبهات را به دست آورم شبهات را در سؤالات ذيل مطرح مي کنم.
لطفاً جهت موضوع معرفت شناسي مرا راهنمايي نموده و منابع معتبري را معرفي نماييد.
پاسخ : در اين باره به کتابهاي زير مراجعه فرمائيد:
1- مسأله شناخت، استاد شهيد مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، تهران.
2- معرفت شناسي در قرآن، حضرت آيت الله جوادي آملي، مرکز نشر اسراء، قم.
3- معرفت شناسي، حسن معلمي، کانون انديشه جوان، تهران.
4- آموزش فلسفه، استاد مصباح يزدي، جلد اول، سازمان تبليغات اسلامي، تهران.
5- معرفت ديني از منظر معرفت شناسي، علي رباني گلپايگاني، کانون انديشه جوان.
پس از آن اگر با مشکلي برخورد کرديد يا شبهه خاصي داشتيد، مرقوم فرمائيد تا در حد توان پاسخ داده شود. اگر هم اکنون نيز در مسأله خاصي شبهه داريد، بنگاريد تا پاسخ آن داده شود.
کد سوال : 3538
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا انسان چون مملوک خداست بايد مطاع بي چون و چراي او باشد؟ مگر خودش حقي ندارد؟ مگر به واسطه استحقاقش به وجود نبود که به وجود آمد؟ چرا بايد تمامي استعداد و ظرفيتها و تفکراتش را کنار بگذارد و فقط به حرف او گوش دهد (منظور اومانيسم است)؟
پاسخ : الف) خداوند در انتظار اطاعت و عبادت كسى نيست و اطاعت و عبادت و طغيان بندگان نفع و ضررى براى خداوند ندارد. قرآن مجيد در اين باره مىفرمايد: A}و من ينقلب على عقبيه فلن يضروا الله شيئا{A؛ هر كس به جاهليت و گمراهى پسروى كند هرگز خدا را زيان نمىرساند، V}(آل عمران 144){V.
به عنوان نمونه پيرامون قربانى در حج مىفرمايد: A}لن ينال الله لحومها ولاد مائها{A؛ چنان نيست كه گوشت و خون آن به خدا برسد، V}(حج، آيه 37){V. بنابراين اطاعت و عبادت خدا فلسفههاى ديگرى دارد كه به اختصار به برخى از فلسفههاى آن اشاره مىشود:
1ـ نقش تربيتى و سازندگى؛ اطاعت و عبادت و ارتباط با خدا در رشد كمالات انسانى، پرورش فضائل و مكارم اخلاقى و تنظيم مناسبات انسانى و اجتماعى نقش فوق العادهاى دارد.
2ـ آرامش روحى و روانى؛ از ديدگاه روان شناختى اطاعت و ارتباط با خدا، انس با خالق هستى و گفتگو با آفرينش گر عالم و آدم از بهترين عوامل آرامش روانى و مقابله با اضطرابات درونى است.
3ـ ايجاد روح اميد و نشاط، يكى از ديگر كاركردهاى روانشناختى عبادت و اطاعت خدا، احساس اميدوارى است، زيرا كسى كه با خدا در ارتباط است، و او را اطاعت و بندگي مي کند خود را در زندگى تنها و بىپناه نمىيابد. از اينرو روانشناسان معتقدند كه دين و عقايد و مناسك دينى باعث كاهش رنجهاى انسان و بويژه غم و رنج تنهايى در كوير خشك زندگى و در برخورد با ناملايمات و دشوارىها است. آرى اطاعت و عبادت آدمى شور و نشاط، اميد و قدرت بردبارى و مقاومت در برابر سختيها عطا مىكند.
4ـ اعمال انسان داراى اثر تكوينى و حقيقى در حيات جاودان آدمى است. به عبارت ديگر بهشت و دوزخ يك امر قراردادى و وضعى نيست، بلكه حضور و تجسم خود عمل انسان است.
براى آگاهى بيشتر در اين باره ر.ك:
1ـ كلياتى پيرامون عبادات اسلامى شهيد سيد محمدباقر صدر.
2ـ اسرار عبادات آيه الله جوادى آملى.
ب ) اگر آدمى نخواهد بنده كسى باشد تنها از يك راه ممكن است و آن اطاعت و بندگى خدا كردن، در اين صورت است كه آدمى از قيد همه تعلقات و زنجيرهاى بندگى و بردگى رها مىشود و با بىنهايت هم آوا و هم سخن مىشود، ليكن آنكه از طرق بندگى خدا سر برتافت گرفتار بندگى نفس و شيطان و بردگى در برابر دريوزگان مىشود:
P}آنكه گريزد ز خراجات شاه{E}بار كش غول بيابان شود{P
اين كه انسان آزاد و مختار آفريده شده است، يعنى آزاد از اطاعت و بندگى و بردگى خلايق، كه آنان نيز مثل ما، همه بندگانى تهيدست و فقيران درگاه الهىاند، اما اختيار آن گونه كه از دايره قدرت خدا نيز رها باشيم نه مطلوب است و نه ممكن.
کد سوال : 3539
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آنچه در کتابها درباره غرب نوشته شده صرفاً نشان دادن نکات منفي آن است و از ذکر نکات مثبت غفلت مي شود، چه بسا اين نکات مثبت غالب بر منفي ها باشد و چه بسا مکاتب و ديدگاه هاي آنان جامع تر و پيشرفته تر از ما و اسلام باشد (اين پاسخ را به ديدگاه کسي مرقوم فرماييد که به خاتميت و کامل بودن اسلام اعتقادي ندارد) من مي گويم اين طرز ايجاد نگرش در ما صرفاً به خاطر دشمني ما با غرب است.
پاسخ : غرب مجموعه اي هماهنگ و يكپارچه است. در اين مجموعه، عناصر خوب و مثبت پيدا مي شود و همچنين عناصر بد و منفي نيز موجود است. ماندگاري فرهنگ و تمدن مدرن غرب به خاطر همان عناصر مثبت است و بحران در آن نيز به دليل عناصر منفي اش مي باشد.
نظم و انضباط اجتماعي، وجدان كاري، عقل جمعي، توجه ويژه به پژوهش و تحقيقات علمي و احترام به دانشمندان و نظاير آن از نقاط مثبت تمدن غربي است كه هر فرهنگ و تمدني بايد آن را داشته باشد تا بتواند به جلو برود.
اما آنهايي كه به نقاط منفي غرب توجه مي كنند و آن نقاط را برجسته مي نمايند دو گروه هستند. يكي گروهي كه هدفي جز دشمني با غرب ندارند و از ديدگاه سياسي به غرب سلطه گر و خشن مي نگرند كه همه هستي و موجودي شرق را به نابودي مي كشاند و براي پيشرفت خود، حداكثر بهره برداري و بهره كشي را از جهان غير غرب روا مي دارد و اين كه در پناه جهاني سازي (globalism) كه جهان را به مثابه دهكده اي كوچك تصور مي كند كه عمدتا بايد يك فرهنگ در سراسر آن مستقر شود و حاكميت غرب و ارزش هاي سرمايه داري و به ويژه فرهنگ مصرفي آمريكا بر سراسر جهان حاكم باشد، بسط اين حاكميت ظالمانه بيشتر شده است. به زعم سردمداران جهان غرب، اين جهان كوچك شده يك كدخدا دارد و آن هم آمريكاست و هرگاه لازم دانست مي تواند آنهايي را كه از نظم نوين جهاني تخطي كنند تنبيه كند.
V}(بين جهاني شدن و جهاني سازي، تفاوتي ظريف است. نگا: لواساني، سيد سعيد، جهاني سازي، تهديدها و فرصت ها در عرصه فرهنگ و دين، در جهان شمولي و جهاني سازي به اهتمام سيد طه مرقاتي، ج 2، صص 377 - 432، مجمع جهاني تقويت مذاهب اسلامي، چاپ اول، 1382 تهران).{V
روشن است كه غرب سياسي كه حيات و زندگانيش با استعمار و خونريزي و خشونت و سلطه عليه ديگران همراه بوده است، داراي چنين دشمناني باشد كه نقاط منفي آن را برجسته كنند و نقاط مثبت آن را ناديده بگيرند و جامعه ما نيز از ديرزمان گرفتار چنين استعماري بوده و بسياري از دشمني ها نيز به اين موضوع بر مي گردد و البته ما بايد خود را از اين نوع دشمني خلاص كنيم؛ دشمني اي كه ريشه در سياست دارد نه فكر و انديشه.
اما ديدگاه دوم در نقد غرب، ديدگاه مبتني بر انديشه است. در اين ديدگاه به نقد مدرنيته و حيات فرهنگي غرب مدرن پرداخته مي شود و مبنا و شالوده غرب كه محور فرهنگ و تمدن و اقتصاد و اجتماع و سياست و خلاصه همه فعاليت هاي آن است به نقد كشيده مي شود. واقعيت اين است كه شالوده و مبناي غرب جديد - به اتفاق انديشمندان غربي - دوري از خدا و انسانمداري به معناي سوئركتيويته (نفسانيت و خودبنيادي) است كه باعث مي شود انساني در هر ورطه بحران و بي هويت سقوط كند.
گفتمان پست مدرن، گفتماني عمومي است كه طرف مقابلش نظم جهاني است. هدف اين گروه مقابله با تخريب دستاوردهاي مثبت مدرنيته است كه به دليل چنين شالوده اي بر مدرنيته سايه افكنده است. هدف آنها نجات غرب از ورطه اضطراب و آشفتگي است و آنهايي كه همه حاكميت غرب را به چالش كشانده اند نيز بر اين اعتقادند كه ديدگاه خود بنياد غربي كه مبدأ و مبناي تمدن مدرن غرب است باعث مي شود كه انسان به پرتگاه برهوت سقوط كند و اصولا دليل اين كه حيات تمدن غرب بجز از راه تغذيه از خون ملت هاي ديگر امكان پذير نيست به دليل همين مبناست.
بنابراين اگر چه تمدن غربي داراي ويژگي هاي مثبتي است، اما چون مبناي آن بر بي خدايي است، باعث مي شود كه انسان غربي كه با نيست خداوند در سير انديشه خود رو به روست، وطن اصلي خود - جايگاه الهي و آسمانيش - را فراموش كند و در بند نيست انگاري - نيهيليسم - گرفتار آيد و اين بي وطني انسان غربي منجر به ظهور ابر انساني مي شود كه خشن ترين اعمال را عليه بشريت به دنبال دارد و همه انسان ها را - جزء اقليتي كه در دايره ابر انساني - هستند به منزله حيوانات و حداكثر بردگاني كه بايد مطيع باشند تنزل مي دهد اگر چه ظاهر تبليغات خلاف اين مطلب را ترويج مي كنند و مردم خود را در ظاهر آزاد مي دانند.
اين مطلب را نه ما - به عنوان مسلمان - بلكه فلاسفه و انديشمندان معاصر غربي بازگو كرده اند و جهان را رو به نابودي و حداقل هرج و مرج مي دانند.
آري وقتي معنويت و خدا از انسان گرفته شد، به تعبير داستا يوسفكي همه چيز مجاز مي شود و انسان روح خود را به شيطان مي فروشد (چنان كه كريستوفر مارلو نمايشنامه نويس و اديب مشهور انگليسي در صدر مدرنيته در نمايشنامه معروف تراژدي فاوست آن را به خوبي نشان داده است) و در اين صورت همه نقاط مثبتش تحت الشعاع مبنا و شالوده منفي اش قرار مي گيرد. بنابراين مخالفت با غرب - از ديدگاه تفكر و انديشه - مخالفت با چنين مبنايي است كه انسان و جهان را از خود بيگانه مي كند وگرنه دستاوردهاي مثبت آن قابل دفاع است.
کد سوال : 3540
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : از کجا مي دانيد که واقعاً آمريکا سرستيز با ما دارد و واقعاً در فکر نجات و پيشرفت ما نيست؟
پاسخ : اين موضوع از ابعاد مختلف قابل اثبات است كه به اختصار به دو بعد اصلي آن مي پردازيم:
الف - بررسي مباني تشكيل دهنده سياست خارجي آمريكا در قبال ساير كشورها:
براساس ديدگاه ماترياليستي و ماديگرانه كشورهاي غربي از جمله آمريكا، تأمين منافع ملي و دستيابي به سود بيشتر اصلي ترين اصل حاكم بر سياست خارجي آنان بوده كه در جهت تحقق آن اقدام هر عملي هر چند غير اخلاقي جايز و پسنديده است (و اگر مواقعي دم از حقوق بشر يا ارسال كمك هاي بشر دوستانه و... مي زنند، همه تاكتيكي است در جهت تحقق آن استراتژي اساسي يعني تأمين هر چه بيشتر منافع خويش در دراز مدت) بر اين اساس منافع ملي آنان جز از راه وابستگي ساير كشورها خصوصا كشورهاي جهان سوم و جلوگيري از استقلال و خودكفايي آنان، حاصل نمي شود و با انجام اين عمل دو عنصر اساسي چرخه اقتصادي و بازار سرمايه داري آنان يعني دستيابي به مواد خام ارزان قيمت از يك سو و در دست داشتن بازار مصرف جهت كالاهاي توليدي خود از سوي ديگر فراهم مي آيد.
از اين رو مشاهده مي شود كه كشورهايي جهان سوم كه اكثرا داراي روابط سياسي، اقتصادي و... با آمريكا هستند عليرغم سوابق تمدني خود و برخورداري از منابع غني طبيعي و انساني، همچنان در زمره كشورهاي توسعه نيافته و شديدا وابسته به غرب محسوب مي شوند و اگر معدود كشورهايي مشاهده مي شود كه توانسته اند خود را از اين معركه نجات داده و به توسعه يافتگي نايل آيند نتيجه سعي و تلاش و اتكاي به خود بوده است نه اتكاء به غرب و آمريكا.
نتيجه آن كه آمريكا جهت تأمين منافع و حفظ و گسترش هژموني و سلطه خويش بر ساير جهان و تحقق دهكده اي جهاني با كدخدايي خود از انجام هر اقدامي جهت عقب ماندگي كشورهاي توسعه نيافته و عدم پيشرفت آنان دريغ نخواهد ورزيد.
ب - بررسي عملكرد و اقدامات آمريكا در قبال ملت ايران در گذشته و حال:
بررسي اقدامات خصمانه دولت آمريكا در قبال ملت ايران از گذشته هاي دور تاكنون، به وضوح دشمني و جلوگيري و ممانعت از پيشرفت ملت ما را در عرصه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، نظامي، علمي و... به اثبات مي رساند پاره اي از اين خصومت ها عبارتند از:
1- در بعد سياسي:
به راه انداختن كودتاي 28 مرداد 1332 و ساقط نمودن حكومت مردمي و قانوني دكتر مصدق، ارائه طرح انقلاب سفيد و كاپيتولاسيون به رژيم وابسته پهلوي، كارشكني و تلاش در جهت سرنگوني نظام اسلامي ايران كه با خواست و اراده اكثريت قاطع ملت ايران شكل گرفت از راه هايي نظير تقويت و سازماندهي گروهك هاي ضد انقلابي در جهت اختلال در امنيت و تماميت ارضي كشور، راه اندازي كودتاي نوژه، تحريك كشورهاي همسايه به عمليات نظامي بر عليه ايران و تحميل جنگ هشت ساله، ايجاد تحريم هاي سياسي بين الملل با طرح اتهاماتي مانند نقض حقوق بشرف حمايت از تروريسم و... عليه ايران و اخلال در روابط ايران با ساير كشورهاي منقطه و جهان و هم اكنون نيز با صراحت دشمني خود را با نظام اسلامي و مردم مسلمان ايران بيان مي كنند.
2- در بعد اقتصادي:
ملي شدن صنعت نفت ايران (1329) پيروزي چشمگيري براي ملت ايران محسوب مي شد ولي متأسفانه با كارشكني هاي دولت آمريكا همچنان عوايد و مزاياي صنعت نفت ايران به جيب شركت هاي بزرگ نفتي جهان كه اكثرا آمريكايي يا انگليسي بودند سرازير مي شد و نفع چنداني نصيب ملت ايران نمي گرديد. دولت آمريكا جهت وابسته نمودن اقتصاد ايران به محصولات خارجي، اقتصاد ايران را شديدا وابسته به درآمدهاي نفتي كرده و رژيم پهلوي را جهت انجام اقداماتي نظير اصلاحات ارضي، تحت فشار گذاشته و خودكفايي اقتصادي ايران خصوصا در زمينه مواد غذايي را از بين ببرد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز با ايجاد جنگ تحميلي از بين بردن صنايع زير بنايي خصوصا در بعد صنعت نفت و پتروشيمي و كارشكني در بازار نفت، ايجاد تحريم هاي اقتصادي عليه ايران در عرصه بين الملل و طرح هايي نظير داماتو و... در روند پيشرفت و رشد اقتصادي ايران اخلال به وجود آورده و فشارهاي بسيار زيادي را بر مردم ايران تحميل كرد.
3- در بعد علمي و تكنولوژيكي:
دولت آمريكا با جذب نخبگان فكري ايران، جلوگيري از دستيابي ايران به تكنولوژي هاي پيشرفته نظير آنچه كه هم اكنون در مورد انتقال دانش هسته اي به ايران هستيم و... در رشد و پيشرفت ملت ايران اخلال به وجود آورده است.
4- در بعد فرهنگي:
دولت آمريكا جهت بسط و سيطره فرهنگ ليبرال دموكراسي خود و مبارزه با فرهنگ حيات بخش اسلام و ساير فرهنگ ها، از گذشته هاي دور تا كنون با اقدامات متعددي نظير استفاده از عناصر فكري وابسته به خويش در داخل، استفاده از تكنولوژي ارتباطاتي و... تهاجم گسترده اي را عليه فرهنگ اصيل اسلامي و ملي ملت ايران به كار گرفته است.
اكنون با توجه به اين قبيل اقدامات، آيا باز هم مي توان آمريكا را خيرخواه و مدافع پيشرفت ملت ايران دانست؟!
مسلما پاسخ منفي است. آمريكا هرگز با توجه به مباني فكري و اصول نظام ليبرال سرمايه داري خويش نمي تواند به فكر خير خواهي براي ملت هاي ديگر باشد.
كافي است گوشه نگاهي به سرنوشت كشورهاي همسايه مان (عراق و افغانستان) بياندازيم كه با اسم اعطاي آزادي و دموكراسي بر سر ملت بي دفاع آنان بمب هاي چند تني ريخته و اولين اقدام در جهت آباداني كشورشان، چپاول منابع نفتي آنان (عراق) توسط شركت هاي آمريكايي و انگليسي بود «فاعتبروا يا اولي الابصار».