کد سوال : 3461
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : بنده در زمينه هنر نمايش تواناي هاي زيادي دارم که بعلت آلوده بودن فضاي هنري از جمله روابط دختر و پسر و اينکه وجهه مؤمن و حزب الهي دارم از حضور در اين برنامه ها بصورت فعال جلوگيري مي کنم و احساس مي کنم حضور در اين محافل معرض اتهام است و از طرف ديگر امروز انتقال پيام انقلاب و زندگي شهدا مي تواند جاي مهمي در عرصه هنر داشته باشد و گاه حضور بازيگران در متن هاي نوشته شده توسط خودم وجود دارد و جمع بين اين دو مرا سخت ازرده است بفرماييد آيا تکليف اينجانب چيست؟ آيا بايد بعلت وجهه ديني اين قضيه را که توام با بعضي عوارض منفي افکار عمومي است ترک کنم يا با ايجاد گروه هنري در راستاي رهنمودهاي شما اهداف انقلاب را در اين عرصه به نمايش بگذاريم نصيحت بفرماييد.
پاسخ : P}خدا گر زحکمت ببندد دري{E}ز رحمت گشايد در ديگري {P
انسان مؤمن خداباوري که ايمان پشتوانه استوار اوست و بر قدرت و علم الهي و ذات پاک و بي همتاي او تکيه کرده است در زندگي هرگز دچار بن بست و يأس و اضطراب نمي گردد. انديشه پاک و خداجوي او همواره در تکاپوي يافتن راهي براي جلب خشنودي خداوند و قرب به درگاه با عظمت اوست.
اگر محيطي براي فعاليت و تلاش صادقانه و خالصانه او فراهم نبود، نااميد نمي گردد و با نشاط و انرژي و دلگرمي برخاسته از ايمان و توجه به خدا، به دنبال محيطي مناسب و دوستان و همکاراني همفکر و معتقد مي گردد.
در سخت ترين شرايط و در اوج غلبه آلودگي و انحراف بر جوامع، هماره بندگي پاک و خالص يافت مي شوند که مي توان به آنها دل بست و اهداف الهي و عالي خود را با همکاري آنها و صميميت و صفاي آنها پياده نمود. گاهي درست در همان جمعي که انسان اصلا تصورش را نمي کند و در همان محيطي که احتمالش را هم نمي دهد، انسان هاي پاکدل و وارسته اي يافت مي شوند که انسان در غرق تعجب مي کنند.
برادر متعهد! حيف است اين توانايي و شور و نشاط شما مهمل بماند و جامعه از هنر و استعداد شما بي بهره بماند.
راه منطقي و عاقلانه اين است که شما با ايجاد گروه هنري همفکر و هم سنخ که داراي هدف و انگيزه مشترکي مي باشند ، توانايي واستعداد خود را در راه اهداف مقدس اسلام و انقلاب و معرفي چهره تابناک آن بکوشيد. با نيت صاف و انگيزه مقدسي که داريد هر چند ممکن است اين کار و يافتن انسان هاي متعهد و همفکر و داراي انگيزه مدتي به طول بيانجامد ولي بدون شک در اين کار موفق خواهيد شد که: «من کان لله کان الله له؛ هر کس براي خدا باشد، خدا براي او و ياور اوست».
هنر آن است که در فضاي آلوده و نامناسب، انسان وارد ميدان گردد و با استمداد از قدرت الهي و تکيه بر او، ايستادگي و استقامت ورزيد و ايده حق و سخن و پيام درست خود را به مردم رسانيد وگرنه در محيط مساعد، چندان هنري نمي باشد. در اين راه دشوار، از کمي ياران نهراسيد و به لطف و عنايت الهي که همواره شامل حال بندگان مؤمنش مي باشد اميدوار باشيد.
کد سوال : 3462
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : پاسخ شبهه «آکل و مأکول» را به صورت ساده بيان فرمائيد.
پاسخ : شبهه آکل و مأکول: در مباحث کلامي اين موضوع در بحث معاد قسمت معاد جسماني مطرح مي شود.
اصل شبهه: ممکن است بدن يک شخصي به دو طريق (مستقيم و غيرمستقيم) جزو بدن ديگري شود.
1- مستقيم: مثلا در زمان قحطي انسان گرسنه اي از بدن يک انسان ديگر تغذيه کرده باشد.
2- غير مستقيم: پس از مردن بدن انسان به خاک تبديل شود و گياهان و درختان از آن خاک استفاده کنند و انسان ديگر از سبزي و ميوه درختان مذکور استفاده کرده باشد.
در بحث معاد جسماني (يعني زمان بازگشت روح به بدن) اين اجزاء منتقل يافته جزو کدامين بدن است تا به جزاي خود برسد؟
در اين باره نخست بايد دانست حقيقت انسان به روح او است و آن چه او را از ديگران متمايز مي گرداند صورت شخصي او است، مواد تشکيل دهنده سلولها مي تواند مشترک باشد زيرا همه سلولها از فراورده هاي غذائي و طبيعي تشکيل مي يابند. گاهي تعداد زيادي ميهمان از مواد غذائي يک سفره استفاده مي کنند اما وقتي جذب بدن افراد سر سفره مي شود، جذب صورت هاي مختلف آنها مي شود در حالي که ماده غذائي مشترک بود. و در قيامت نيز آنچه براي حسابرسي مهم است تمايز افراد و صورتها و قابل شناخت بودن هر کدام است. حال ماده آن از هر چه باشد مهم نيست. به ويژه که بنا بر تحقيق بدن انسان در قيامت متناسب با نظام آخرت است.
براي اطلاعات بيشتر منابع زير را مطالعه فرمائيد:
1- آيت الله مکارم شيرازي، پيام قرآن، موضوع معاد، ج1، ص 337 تا 347.
2- سبحاني جعفر، اصالت روح از نظر قرآن، مؤسسه تحقيقاتي و تعليماتي امام صادق (ع).
کد سوال : 3463
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : پيرامون «دور جنياني رواني (PK) و «ادراک فراحسي» (ESP) توضيح كوتاهي بدهيد.
پاسخ : بين مردم و حتي دانشمندان برخي ادعاهايي و گفتگوهايي درباره ذهن و تأثيرات اسرارآميز آن وجود دارد. سخن از تحريک اندام هاي حسي شناخته شده به غير از راه هاي معروف و يا تأثير بر رويدادهاي ذهني صرفا از طريق ذهن چنين صحبت ها و گفتگوهايي باعث شده است که دانشمندان از پديده هايي بحث کنند و به آن «پديده هاي فرا رواني» مي گويند. اين پديده هاي فرارواني موضوع بحث «فرا روانشناسي» شده است که شامل دو عنوان زير است:
1- ادراک فرا حسي (Extrasensory Perception) يا به طور مخفف ESP خوانده مي شود و منظور «پاسخ به محرک هاي بيروني بدون هيچ گونه تماس حسي شناخته شده» است.
«ادراک فرا حسي» به چند صورت مي باشد:
الف. انديشه خواني يا تله پاتي؛ يعني انتقال فکر از شخصي به شخص ديگر بدون وساطت هر نوع وسيله ارتباط حسي شناخته شده، مثلا شناسايي فرد معيني که کس ديگري فقط به آن فکر مي کند.
ب. غيب بيني؛ يعني ادراک اشياء يا رويدادهايي که حواس شناخته شده را تحريک نمي کنند. مثلا شناسايي فردي پنهان شده که ماهيتش براي هيچ کس معلوم نيست.
ج. پيشگويي؛ يعني ادراک رويدادي در آينده که فعلا از طريق هيچ فرايند استنتاجي شناخته شده قابل پيش بيني نيست (مثلا پيش بيني آمدن شماره خاصي در هنگام ريختن تاس در يک بازي).
2- جنبش فرا رواني Psychokiefis که به طور خلاصه به آن PK گويند. يعني اثرگذاري بر رويدادهاي فيزيکي از طريق ذهن و بدون دخالت نيروهاي فيزيکي از طريق ذهن و بدون دخالت نيروهاي فيزيکي شناخته شده (مثلا اراده کنيد که وقتي تاس را روي زمين مي اندازيد، فلان شماره معين بيايد).
کد سوال : 3464
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : مگر در اسلام در مورد ازدواج موقت بسيار توصيه نشده، پس چرا در ايران مسؤولان و دست اندركاران نسبت به پايه ريزي اين سنت و به عبارتي حلال جلوه دادن اين امر در اذهان عموم ملت، اقدامي نمي كند؟ مشكلات و مسائل در اين راه چيست؟
پاسخ : نخست بايد توجه داشت، مسأله ازدواج موقت بايد به گونه اي باشد که زندگي آينده و دايم را موجب اختلال نکند، لذا انجام چنين کاري بايد در ارتباط با خانم هايي باشد که مراحلي از زندگي را طي کرده اند و با ازدواج موقت آينده آنان به خطر نمي افتد. ازدواج موقت کساني که از نظر غريزي تحت فشار هستند با چنين خانم هايي اشکال ندارد. آن چه از نظر شرعي نياز به اجازه پدر و از نظر عرفي قابل پذيرش خانواده ها نيست، ازدواج موقت با دختران جواني است که اميد به تشکيل زندگي و کانون گرم خانواده سالم و صميمي هستند.
علاوه بر اين که ترويج بحث ازدواج موقت در جامعه گذشته از اين که آمار ازدواج دايم را چه بسا پايين بياورد. بيشتر دست آويز مردان زن دار و سست شدن بنيان خانواده ها مي شود تا جوانان مجردي که تحت فشار غريزي هستند، زيرا بيشتر مردان متأهل و کساني که سني از آنها گذشته هستند که داراي امکانات و پول و پيگيري اين گونه امور مي شوند.
دوست گرامى اگر چه ازدواج موقت شرعى بوده و حرام نيست، ليكن در جامعه ما به دلايل فراوانى رواج ندارد. بنابراين نظر کارشناسي ما اين است که سعى كنيد ازدواج دائم داشته باشيد. البته امكان دارد بگوييد شرايط آن را نداريد. ولي تجربه ثابت کرده اگر توقعات را پايين آورديم مي توان شخصى را انتخاب كرد كه شرايط شما را درك كند و چند مدتى به صورت نامزد رسمى و شرعى باشيد و از يكديگر لذت ببريد و بعد كه شرايط مهيا شد رسما زندگى مشترك را آغاز كنيد.
به دليل اين كه صيغه در كشور ما جايگاهى ندارد معمولاً افرادى كه اين عمل را انجام دهند به نوعى مورد سرزنش واقع مىشوند. بنابراين اگر خودتان در آينده بخواهيد ازدواج دائم داشته باشيد با فردي که قبلا تجربه ازدواج موقت داشته است چه نگرشي خواهيد داشت؟ آيا به عنوان يك نقص براى وي مطرح نمي کنيد!
افرادى كه در دوران جواني اقدام به ازدواج موقت مي کنند معمولاً به اميد ازدواج دائم اين كار را انجام مىدهند و عمدتا مشكلساز مىشوند. مثلاً بعد از ازدواج با شما انتظار دارند مانند ازدواج دائم شما او را رسما به اقوامتان معرفى كنيد يا مىخواهند بچهدار شوند و... كه اينهاخود مشكلات عديدهاى به وجود مىآورد و افرادي هم که به چنين اميدي نيستند مشکلات ديگري نظير مخفي بودن و دلهره برملا شدن و... را به دنبال دارد.
در ضمن همان مقدار پولى كه بايد هزينه ازدواج موقت كنيد مىتوانيد به عنوان مقدمات اوليه نامزدى استفاده كنيد واز مشكلات بعدى در امان باشيد.
باز هم تأكيد مىكنم ازدواج موقت از نظر عرف پسنديده نيست ولى در شرع مطرح شده؛ به هر حال موقعيت كنونى جامعه را بايد مد نظر گرفت.
البته متعه (صيغه) و نياز شديدى كه جوانان به آن دارند از مسائل بسيار مهمى است كه بايد موانع روانى و اجتماعى آن را شناخت به نظر ما مانع اجراى اين سنت پسنديده در جامعه ما رسوبات فكرى غلط و جاهلانه و هم چنين تبليغات سوء غربىها و عوامل آن در گذشته وحال است. ترديدى نيست كه بايد راه صحيح و معقولى براى ارضاى غريزه سركش جنسى براى جوانانى كه تا مدتها قادر بر ازدواج نيستند وجود داشته باشد. گرچه آحادى از جوانان ممكن است به درجهاى از تقوا رسيده باشند كه در سخت ترين شرايط نيز خود را حفظ نمايند ولى اكثرا در چنين وضعيتى نيستند. بنابراين متعه با حفظ شرايط خود آن مي تواند راه مناسبي براى ارضاى سالم اين غريزه تلقي شود. اميدواريم با برنامهريزى هايى كه براى جوانان در كشور صورت مىگيرد موانع روانى و اجتماعى اين مسأله از سر راه آنها برداشته شده و آنان بتوانند به صورت مشروع غريزه خود را ارضاء نمايند.
لازم به ذکر است نكاح غير دائم، داراى شرايطى است كه در رسالههاى عمليه ذكر گرديده است؛ از جمله آن كه دختر باكره تنها به اذن پدر مىتواند نكاح غير دائم انجام دهد. با اين همه اگر بخواهيم مصالح جامعه و خصوصا دختران جوان و آينده آنان را در نظر بگيريم، بايد گفت که در شرايط کنوني، ازدواج موقت به هيچ وجه به صلاح دختران جوان نمي باشد، از اين رو تأکيد مي شود از فکر ازدواج موقت در شرايط و موقعيت فرهنگي، اجتماعي جامعه امروزي بيرون بياييد و براي کنترل غريزه جنسي يا با کاهش توقعات و انتظارات در صدد ازدواج دائم باشيد و هرگز نبايد تصور کرد که ازدواج دائم با شرايط کنوني دانشجويان (نظير تحصيل، مشکلات مسکن، اشتغال و ... ) قابل جمع نمي باشد، بلکه با انتخابي دقيق و تشريح شرايط براي خانواده ها و کسب موافقت آنان مي توان دوران عقد را تا فراهم آمدن شرايط، طولاني نمود و از اين طريق هم به نيازهاي روحي و عاطفي خود پاسخ داده و از افتادن در دام انحرافات جلوگيري کرد و هم عزم و اراده خويش را براي تلاش مضاعف و جدي براي فراهم نمودن شرايط مصمم نمود.
البته راه ديگر اين که، با راهکارهاي عملي به طور موقت آن را کنترل کنيد و پاکي، عفاف و پاکدامني خود را حفظ کنيد که مطمئنا در اين دوران سخت و مشکل آفرين پاداش و ارزش جواناني نظير شما در حفظ عفت و اجتناب از گناه بيش از هر زمان ديگر است.
کد سوال : 3465
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : پيامبران و امامان مخارج زندگي خود را از چه طريقي تهيه مي كردند؟ آيا از وجوهاتي كه به آنها مي رسيد و در اختيار آنان قرار مي گرفت جهت امور شخصي و گذران زندگي خود استفاده مي كردند؟ با اطلاعاتي كه بنده از زندگي آن بزرگواران دارم به اين نتيجه رسيده ام كه آنان از دنياي خود در مي آوردند و خرج دينشان مي كردند ولي امروز از دين خود براي خود درآمد درست كرده اند و خرج دنياي خود مي كنند.
پاسخ : پيامبران و امامان، بر اساس آنچه كه از تاريخ زندگي آنها استفاده مي شود، از طرق متعددي همچون كشاورزي، چوپاني و ... مخارج زندگي خود را تأمين مي كردند. اينك نيز بسياري از روحانيان و بزرگان ديني ما از طريق تأليف كتابهاي علمي، تدريس، مديريت در كارهاي فرهنگي يا اجرائي و برخي نيز كشاورزي مخارج زندگي خود راتأمين مي كنند و برخي ديگر كه به جاي اشتغال به كارهاي درآمدزا عمر خود را صرف تحقيق و پژوهش هاي علوم اسلامي مي كنند بايد از طريق ديگري تأمين شوند. شرع مقدس اسلام، يك مكانيسمي را پيش بيني و ارائه كرده است كه اين گروه كه كار آنها شخصي نيست بلكه براي تبليغات دين مبين اسلام و در خدمت انسانها و تأمين مصالح معنوي انسان مي باشد، از درآمدهاي عمومي به نام سهم امام (وجوهات) استفاده كنند. اصلا سهم امام (عليه السلام) به عنوان شخصيت حقوقي امام كه مبلغ دين اسلام است جعل شده است و واضح است كه اگر ائمه (عليهم السلام) نيز اگر مخير بين اين دو امر مي شدند كه يا به پژوهش و تبليغ دين بپردازند و يا به تأمين مخارج زندگي خود، آنها نيز به وظيفه نخست پرداخته و از طرق سهم امام زندگي خود را اداره مي كردند و ليكن چون علم انبياء و ائمه لدني بوده است نه اكتسابي، نياز به آموزش و تحصيل و تحقيق نداشته است. لذا بايد به اين فرق مهم توجه كرد. در رشته هاي ديگر علمي نيز دولت اسلامي بايد به اندازه كفايت به پشتيباني مادي و معنوي دانشمندان بپردازد. همان طور كه مسئله بورسيه دانشجويان و عضويت هيأت علمي آنان از همين قبيل است. اما در نظام حوزوي به لحاظ روحيه زهد و اكتفا به حداقل، بحث هيأت علمي و حقوق ثابت آنچناني مطرح نيست. آيا باورتان مي شود كه روحانيون حوزوي بسيار سطح بالا كه به لحاظ تحصيلات و معلومات فوق دكتري در رشته علوم اسلامي هستند حداكثر حقوق آنها از ناحيه سهم امام 60 تا 70 هزار تومان است؟ بله اگر كساني از آنها كه به كارهاي اجرائي يا دولتي و ... اشتغال دارند، درآمد شخصي متناسب با شغل خود دارند و واضح است كه اينان مانند ساير طبقات جامعه هستند.
علاوه بر مسئله علم لدني انبياء و ائمه، گستردگي و حجم بسيار زياد و كارهاي ديني و پژوهشي و تخصصي دوران معاصر با زمان هاي سابق كه بسيار بسيط و ساده تر بود قابل قياس نيست. شايد در زمان هاي گذشته با اختصاص بخشي از ساعات روز به تبليغ دين مي شد بسنده كرد اما امروز با كمبود شديد پژوهشگران علمي و نياز مندي هاي بسيار گسترده روبرو هستيم كه بر خلاف بكارگيري امكانات نسبتا متناسب، باز هم پاسخ گوي نياز ها و درخواست ها نيستيم.
کد سوال : 3466
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : در مقابل هجوم تبليغات جهاني (اينترنت) چگونه بايد رفتار کرد که از عوارض نامطلوب آن در امان بود؟
پاسخ : توجه به نکات ذيل شايد در پاسخ به پرسش شما مفيد باشد:
1- اين يک واقعيت اجتماعي است که قرآن کريم نيز گوشزد کرده است، اگر دشمنان بر ما مستولي گردند ارزش هاي (بايدها و نبايدها) نادرست خود را بر ما تحميل خواهند کرد، از اين رو اولين وظيفه ما توليد دانش، تقويت فناوري و توليد برنامه هاي نرم افزاري مناسب و مقابله با هجوم بيگانگان است. واضح است که در هر مبارزه اي مسلح بودن به تسليحات مناسب با آن را مي طلبد بنابراين به مقتضاي «و اعدوا لهم مااستطعتم من قوه ... » بايد بالاترين توان توليد برنامه هاي اينترنتي را به ويژه از طريق حوزه هاي علميه و دانشگاهها کسب نموده و تبليغات مستقيم و غير مستقيم، متني و يا حاشيه اي (همان طور که شما در پرسش خود مطرح نموديد که حتي در سايت ها علمي نيز به نحوي برنامه هاي مبتذل را مي گنجانند) انجام دهيم.
2- يک وظيفه مهم دولت اسلامي (به عنوان يک دولت فضيلت مدار) بر اساس آيات قرآن «الذين ان مکنا هم في الارض اقاموا الصلاه و آتوا الزکوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر ...»V}(سوره حج آيه 41){V و نيز روايات متعدد اشاعه فضايل اخلاقي و تلاش در ازاله منکر و نهي از آن است. ولي متاسفانه برخی به جاي ايده «دولت فضيلت محور» ايده «دولت ليبرال و دموکراسي» را با رويکرد و حداکثر آزادي و حداقل مداخله در پيش گرفته آنگاه که فساد در سينما ها و فرهنگسرا ها غوغا مي کند و حتي در جشنواره هاي انقلابي مانند 22 بهمن فيلم هاي آنچناني پخش و بد تر از آن جايزه گرفته و تشويق مي شوند و سايت هاي اينترنتي بدون فيلتر آزادي مطلق دارند با تلاش عده اي از نيروهاي ارزشي مبني بر «فيلتر گذاشتن» سايت ها و انجام نسبي آن فرياد وامصيبتاي عده اي به نام اصلاحات در آمده که اين بحث ما بحث سياسي نيست ولي چه کنيم که متأسفانه همه مباحث حتي خدا شناسي، اقتصاد، روان شناسي و ... همه و همه سياسي شده است.
والله بالله فساد و ابتذال چپ و راست و ميانه رو نمي شناسد مانند اعتياد و بدتر از آن جوانان و سرمايه هاي عزيز انساني ما را از ما ميگيرد حتي در خود آمريکا و اسرائيل و برخي از کشورهاي اروپائي نيز مسئله فيلتر گذاري ساليان سال قبل از ما انجام شده است.
3- علاوه بر و بلکه مقدم بر بحث فيلتر گذاري يا راهکارهاي ديگر به نحوي که هم از مباحث علمي آن استفاده شود و هم از اين آسيب ها مصون بمانيم، مصونيت بخش داخلي بسيار حائز اهميت است.
جامعه اسلامي، جامعه پليسي نيست، جامعه تقوايي و ارزشي است بايد کاري کنيم که از درون هر کس به مقتضاي ايمان خود از اين آفات در امان بماند. تقويت اخلاق اسلامي و دروني کردن ارزش ها نه تحميل از بيرون البته با مقتضيات و راهکارهاي مناسب آن گامي اساسي در اين مسئله است.
ناگفته نماند که معناي سخن ما نفي پليس يا برخورد اقتدارگرايانه نيروهاي انتظامي و امنيتي نيست، بلکه مفهوم سخن ما اصالت دادن و محور قرار گرفتن ارزشهاي دروني به جاي برخورد از بيرون است و گرنه همان طور که شهيد بهشتي مي فرمودند اصل کار فرهنگي صحيح است و ليکن 20% اعمال قدرت نيز لازم است. اگر اصل بر کار فرهنگي و خودسازي و ترويج ارزش هاي ديني گذاشته شد و مردم و مخصوصا جوانان ما در اين مسير قدم برداشتند طبيعي است که عده اي به هيچ صراطي مستقيم نمي شوند و ناگزير با آنان بايد برخورد مناسب و قاطع صورت گيرد.
اما در باره راهکار مقابله:
1- هدف تمام توطئه ها، روح پاک جوانان است. قلب لطيف جوان مؤمن ايراني، بزرگترين مانع نفوذ و تأثير شيطنت هاست. از اين رو از همين حالا برنامه اي جهت تهذيب نفس و عرفان داشته باشيد. حتما با نام حضرت آيت الله بهجت که از مراجع تقليد و علماء رباني و عرفاي مکتب اهل بيت (عليهم السلام) است آشنائيد. توصيه اي خاطره گونه از ايشان که عمري را در مسير سير الهي پيموده نقل مي کنيم:
«شخصي به محضر ايشان رسيد و عرض کرد: از شما تقاضاي دستورالعمل عرفاني جهت خودسازي و سير و سلوک دارم. ايشان از او که طلبه حوزه علميه بود پرسيد: به چه درسي مشغوليد؟ پاسخ داد: سال دوم حوزه هستم. آقا خطاب به ايشان فرمودند: يک سال دير آمدي! بايد از همان سال اولي که به درس مشغول شدي مراجعه مي کردي. فعلا روزي يک صفحه از کتاب معراج السعاده (در علم اخلاق) مطالعه کن و همان روز سعي در عمل به آن يک صفحه نما و روزي 5 دقيقه درباره آن فکر کن».
دوست عزيز! هرچند دين داري کار سختي شده است اما نشدني نيست. استاد شهيد مطهري کلامي دارد روح بخش و اميد آفرين؛ مي گويد: «من در همين تهران [منظور تهران زمان طاغوت] عرفائي ديده ام که يا هرگز مثل آنها را نديده ام يا خيلي کم مانند بوده اند. [آنگاه علت پرورش چنين بزرگاني آن هم در محيط پر از فساد تهران آن روز را توضيح مي دهند که] علت عظمت آنها اين است که آنان خلاف جريان آب شنا کردند و همين سختي دو چندان، اجري دو برابر دارد».
2- با الهام از دو گفته ياد شده به ذکر نکاتي مي پردازيم که در صفاي روحتان مؤثر است. فقط يک شرط دارد! و آن اينکه نکات زير را هر چند کم و اندک، اما مستمر و هر روز پيگيري کنيد:
- ساعت خواب و بيداري خود را کنترل کنيد. شب ها زودتر استراحت کرده و سحرخيز باشيد. به ياد داشته باشيد که به فرمايش حضرت امير (عليه السلام) «خواب، بسياري از تصميم ها و برنامه ها را خراب مي کند»V}(«ما انقص النوم لعزايم اليوم» - نهج البلاغه){V خواب بي جا ضد حال برنامه هاي عرفاني، علمي است.
- نماز! بويژه نماز اول وقت (و چه بهتر که امام جماعت عادلي انتخاب کرده و با او نماز بگذاريد)
- روزي يک گناه از کتاب گناهان کبيره شهيد دستغيب را بخوانيد.
مرجع تقليد جامع الشرايطي برگزينيد و از او تقليد نمائيد. در غير اين صورت معمولا اکثر اعمالي که بدون تقليد انجام مي شود خالي از اشکال نيست.
- به توصيه اکيد آيت الله بهجت «اگر کسي طالب صادق مسير سير و سلوک و قرب الي الله است، انجام واجبات و ترک معصيت برايش کافي است اگر چه هزار سال باشد».
- حتما روزي 50 آيه قرآن بخوانيد. (براي راحتي و عادت از جزء 29 و 30 شروع کنيد)
- درس! درس! درس!
- مطالعه غير درسي: معراج السعاده، معاد (شهيد دستغيب) مطالعه شود و همواره در ارتباط بيشتري با همين بخش باشيد.
- سعي کنيد توسل به ائمه اطهار (عليهم السلام) را با زيارت عاشوراي هر روز استمرار بخشيد.
- اذکار مستحبي مثل صلوات، استغفار، آيه الکرسي، آيه و ان يکاد ... را مراقبت نموده و اعمال مستحبي خود را به نيابت از امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) انجام داده و ايشان را ياد کنيد.
کد سوال : 3467
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به نظر شما چرا خانواده ها و شوهرها با همسران اجازه چنين رفتارها و طرز لباس پوشيدن و آرايش در خيابان و ... بي تفاوت و حتي راضي هستند؟
پاسخ : عوامل مختلفي در اين زمينه نقش دارد که برخي از آنها اشاره مي کنيم:
1- جهل و عدم آگاهي از تأثيرات منفي و عوارض سوء چنين رفتارها عامل اساسي و مهم اين موضوع است. اگر والدين، خانواده ها و خود افراد بدانند که اين گونه رفتارها چه تأثير سوئي در زندگي فردي و اجتماعي شان، انسجام و استحکام خانواده شان و تربيت فرزندانشان مي گذارد مطمئنا به اين گونه اعمال و ... اقدام نخواهند کرد که در اينجا بر همه ما و شما ضروري است به آن نکات منفي و ضررهاي احتمالي همديگر را متذکر شويم و در گسترش و تعميق شناخت يکديگر بکوشيم و به همين خاطر است که يکي از ويژگي هاي منحصر به فرد جامعه اسلامي زنده بودن عنصر امر به معروف و نهي از منکر است که حکايت از پويايي اعضاي جامعه اسلامي مي کند. پس بايد با کمک گرفتن از ابزارهاي علمي و تجربي و مجهز شدن به روانشناسي ارتباطات، ميزان تأثيرگذاري خود در ديگران را در جهت کاهش اين گونه رفتارهاي نابهنجار و ناصحيح و افزايش رشد فرهنگي جامعه، تقويت کنيم.
2- گسترش وسائل ارتباط جمعي نوشتاري، صوتي، تصويري، به ويژه اينترنت و ماهواره و ديگر ابزارها، عامل مهم ديگري است که به انتقال فرهنگ هاي بيگانه کمک شايان و قابل توجهي مي کند. با توجه به اين نکته که سرعت يادگيري و تأثيرگذاري از طريق ابزارهاي صوتي، تصويري بسيار زياد است حتي در بسياري موارد افراد به طور ناخودآگاه و ناخواسته تحت تأثير تبليغات گسترده اين گونه وسائل قرار مي گيرند. بر همين اساس است که معتقديم اگر ما نمي توانيم آن همه وسايل ارتباط جمعي را محدود و کنترل کنيم و به طور کلي با آن مبارزه و يا حذف کنيم - علاوه بر اين که بهره هاي مثبت و ارزشمند آن بسيار زياد است - دست کم مي توانيم خود را کنترل کنيم و از مشاهده آنچه که مضر و منفي است خودداري کنيم (مبارزه منفي).
البته بهتر آن است که ما از اين وسائل ارتباطي در جهت رشد و کمال خود و ديگر انسان ها استفاده کنيم و در اين جهت تلاش کنيم.
3- گاهي اوقات تنبلي، بي بند و باري و رهايي از قيد و بندهاي اخلاقي و عرفي و شرعي براي بعضي افراد راحت تر و بهتر به نظر مي رسد به همين جهت برخي افراد، کمتر حاضرند به بعضي تقيدات اخلاقي و جامعه پسند سر تعظيم فرود آورند و مي خواهند به هر شکلي که شد و آن گونه که راحت ترند در سطح جامعه حضور پيدا کنند.
به عبارت ديگر بي قيد بودن و رهايي از برخي شروط مطابق تنبلي و راحتي است به همين دليل به خود اجازه مي دهند اينگونه رفتار کنند.
4- نداشتن ترس از خدا و عدم پاي بندي به دستورات الهي و بي توجهي به مسائل حلال و حرام عامل ديگري است که مي توان ريشه تمام اين مسائل و عوامل سه گانه فوق دانست و هميشه تاريخ چنين بوده است که شيطان و راه هاي انحرافي او متعدد و متکثر بوده و در پي گسترش فرهنگ شيطاني خود است و تا آنجا که ممکن است و با تمام قوا به جنگ با اهل ايمان آمده است. پس گسترش فرهنگ ديني و پاي بندي به احکام شرع براي مقابله با آن امري ضروري است.
کد سوال : 3468
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من با مادرم به دليل فاصله سني مان خيلي مشكل دارم و در بسياري از موارد عقيده مان متفاوت و اين مسائل باعث گشته كه مادرم از دست من ناراحت گردد من چه كنم؟ چگونه مادرم را از خودم راضي كنم؟
پاسخ : همان طور كه خود شما فهميدهايد يكى از عوامل مهم عدم درك متقابل شما و مادرتان فاصله بسيار زياد سنى بين شما است. البته عوامل ديگرى مانند ميزان تحصيلات، مقدار فعاليت اجتماعى و محيط زندگى ايشان در اين مسئله مىتوانند نقش داشته باشند، با توجه به سن و شرايط مادرتان به نظر ما تلاش شما براى عوض كردن اخلاق و روحيات وى به نتيجه مطلوبى نخواهد رسيد آنچه فعلاً وضع را بهتر مىكند مداراى شما با مادرتان است زيرا اولاً شما تحصيل كرده هستيد و ثانيا از نوشتهتان معلوم است كه شخص با اطلاع از احكام اسلام و حق والدين هستيد، صلاح دنيا وآخرت شما، در جلب رضايت والدين مخصوصا مادر مىباشد.
براى اينكه تحمل و صبر و در نتيجه مدارايتان بيشتر گردد به امور ذيل توجه نماييد:
الف) با خود فكر كنيد كه اين وضع زودگذر است و بالاخره، شما ازدواج مىكنيد و وارد زندگى جديدى خواهيد شد.
ب) حتما راجع به احترام والدين كتاب و احاديث را مطالعه كنيد اين مسأله به آگاهى شما خواهد افزود و موجب افزايش صبر از روى آگاهيتان مىگردد.
ج) دوست يا دوستانى مؤمن و مورد اطمينان پيدا كنيد و با معاشرت آنها خلأ روحى خود را پر نماييد، حتما رابطه خود را با خواهرتان صميمىتر نماييد.
د) به ورزش و تفريح سالم اهميت دهيد و براى آن برنامهريزى كنيد.
ه) توجه به اين نكته كه اين مسئله يك امتحان الهى است بسيار مهم است، بدانيد كه خداوند هيچ شخصى را بدون امتحان رها نمىنمايد و هر كس را از طريقى مىآزمايد شما را نيز از همين راه امتحان مىكند. حتى اگر اين مسأله حل گردد مسأله مهم ديگرى براى ادامه امتحان الهى پيش خواهد آمد. پس ما هميشه بايد براى تحصيل مقام بندگى خداوند با ناملايمات دست و پنجه نرم كنيم.
و) رابطه خود را به وسيله دعا و نماز با خداوند استحكام بخشيد (واستعينوا بالصبر و الصلوه).
ز) در اولين فرصت مناسب ازدواج كنيد، اگر شرايطتان طورى بود كه ناچار شديد يك يا دو سال عقد بسته بمانيد اشكال ندارد.
کد سوال : 3469
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا روح حيوانات هم روحي است فناناپذير، اگر چنين است چگونگي حشر و بقاي آنها در آخرت را توضيح دهيد.
پاسخ : براساس تحقيقات فلاسفه اسلامى، گياهان و حيوانات نيز روح دارند. البته روح در آنها متفاوت با انسان است و روح گياه نيز متفاوت با روح حيوان است.
درباره حشر حيوانات در آخرت از بعضى آيات چنين به دست مىآيد كه حيوانات در آخرت محشور مىشوند. در اين که حيوانات و گياهان و حتي جمادات داراي روح و حرکت مي باشند ترديدي نيست. اما اين که همه اينها در قيامت محشور شوند ضرورت ندارد زيرا قيامت صحنه حسابرسي و بهره گيري از مسؤوليت هاست.
اگر ساختار فکري ما تنها براساس علوم تجربي و طبيعي و يا فلسفي باشد «قانون بقاء ماده و انرژي» و يا «موجود معدوم نمي شود» را مطرح مي کنيم و لذا نابودي را محال مي دانيم.
اما اگر علاوه بر دانش تجربي و فلسفي، مبناي معرفتي و عرفاني داشته باشيم مي توانيم بگوييم خداوند توانايي آفرينش هر جهاني را متناسب با مقتضيات آن را دارد و همان طور که مي تواند با فرمان «کن فيکون» V}(بقره، آيه 117){V باش پس مي باشد. ([موجود] باش پس [فورا موجود] مي شود) موجودي را بيافريند.
با قطع فيض از موجود مي تواند تمام قالب هاي آن را بشکند «يوم تبدل الارض غير الارض والسموات؛ روزي که زمين به غير اين زمين و آسمان ها (به غير اين آسمان ها) مبدل مي گردد» V}(ابراهيم، آيه 48).{V
لذا وقتي نظام دنيا دگرگون مي شود، آن چه که به مقتضاي نظام آخرت لازم است تحقق مي يابد و ضرورتي ندارد عين همان سنگ ها با عين همان گياهان و يا حيوانات محشور شوند و روح و حرکت آن موجودات که به وسيله فرشتگان تدبير مي شود «فالمدبرات امرا...؛ و کار (بندگان) را تدبير مي کند» V}(نازعات، آيه 5).{V همچنان باقي هستند بدون اين که نياز به تقسيم و انقسام به تعداد موجودات داشته باشند.
براي توضيح بيشتر نسبت به حيوانات توجه شما را به متن زير جلب مي کنيم.
T}1. آيا رستاخيز براى حيوانات هم وجود دارد؟{T
شك نيست كه نخستين شرط حساب و جزا مسئله عقل و شعور و بدنبال آن تكليف و مسئوليت است، طرفداران اين عقيده مىگويند مداركى در دست است كه نشان مىدهد حيوانات نيز به اندازه خود داراى درك و فهمند، از جمله:
زندگى بسيارى از حيوانات آميخته با نظام جالب و شگفتانگيزى است كه روشنگر سطح عالى فهم و شعور آنها است كيست كه درباره مورچگان و زنبور عسل و تمدن عجيب آنها و نظام شگفتانگيز لانه و كندو، سخنانى نشنيده باشد، و بر درك و شعور تحسينآميز آنها آفرين نگفته باشد؟ گرچه بعضى ميل دارند همه اينها را يك نوع الهام غريزى بدانند، اما هيچ دليلى بر اين موضوع در دست نيست كه اعمال آنها به صورت ناآگاه (غريزه بدون عقل) انجام مىشود.
چه مانعى دارد كه اين اعمال همانطور كه ظواهرشان نشان مىدهد ناشى از عقل و درك باشد؟ بسيار مىشود كه حيوانات بدون تجربه قبلى در برابر حوادث پيشبينى نشده دست به ابتكار مىزنند، مثلاً گوسفندى كه در عمرش گرگ را نديده براى نخستين بار كه آن را مىبيند به خوبى خطرناك بودن اين دشمن را تشخيص داده و به هر وسيله كه بتواند براى دفاع از خود و نجات از خطر متوسل مىشود.
علاقهاى كه بسيارى از حيوانات تدريجا به صاحب خود پيدا مىكنند شاهد ديگرى براى اين موضوع است، بسيارى از سگهاى درنده و خطرناك نسبت به صاحبان خود و حتى فرزندان كوچك آنان مانند يك خدمتگذار مهربان رفتار مىكنند.
داستانهاى زيادى از وفاق حيوانات و اينكه آنها چگونه خدمات انسانى را جبران مىكنند در كتابها و در ميان مردم شايع است كه همه آنها را نميتوان افسانه دانست. و مسلم است آنها را به آسانى نمىتوان ناشى از غريزه دانست، زيرا غريزه معمولاً سرچشمه كارهاى يكنواخت و مستمر است، اما اعمالى كه در شرايط خاصى كه قابل پيشبينى نبوده بعنوان عكس العمل انجام مىگردد به فهم و شعور شبيهتر است تا به غريزه.
هم امروز بسيارى از حيوانات را براى مقاصد قابل توجهى تربيت مىكنند، سگهاى پليس براى گرفتن جنايتكاران، كبوترها براى رساندن نامهها، و بعضى از حيوانات براى خريد جنس از مغازهها، و حيوانات شكارى براى شكار كردن، آموزش مىبينند و وظائف سنگين خود رابا دقت عجيبى انجام مىدهند، (امروز حتى براى بعضى از حيوانات رسما مدرسه افتتاح كردهاند!)
از همه اينها گذشته، در آيات متعددى از قرآن، مطالبى ديده مىشود كه دليل قابل ملاحظهاى براى فهم و شعور بعضى از حيوانات محسوب مىشود، داستان فرار كردن مورچگان از برابر لشكر سليمان، و داستان آمدن هدهد به منطقه «سبا و يمن» و آوردن خبرهاى هيجانانگيزبراى سليمان شاهد اين مدعا است.
در روايات اسلامى نيز احاديث متعددى در زمينه رستاخيز حيوانات ديده مىشود، از جمله: از ابوذر نقل شده كه مىگويد: ما خدمت پيامبر(ص) بوديم كه در پيش روى ما دو بز به يكديگر شاخ زدند، پيغمبر(ص) فرمود، مىدانيد چرا اينها به يكديگر شاخ زدند؟ حاضران عرض كردند: نه، پيامبر(ص) فرمود ولى خدا مىداند چرا؟ و به زودى در ميان آنها داورى خواهد كرد، V}(تفسير مجمع البيان و نور الثقلين ذيل آيه بالا){V.
و در روايتى از طرق اهل تسنن از پيامبر نقل شده كه در تفسير اين آيه فرمود: A}ان الله يحشر هذه الامم يوم القيامة و يقتص من بعضها لبعض حتى يقتص للجماء من القرناء{A؛M}خداوند تمام اين جنبندگان را روز قيامت بر مىانگيزاند و قصاص بعضى را از بعضى مىگيرد، حتى قصاص حيوانى كه شاخ نداشته و ديگرىبىجهت باو شاخ زده است از او خواهد گرفت{M؛V}(تفسير المنار ذيل آيه){V.
در آيه 5 سوره تكوير نيز مىخوانيم A}و اذا الوحوش حشرت{A؛ M}هنگاميكه وحوش محشور مىشوند{M اگر معنى اين آيه را حشر در قيامت بگيريم (نه حشر و جمع بهنگام پايان اين دنيا)يكى ديگر از دلايل نقلى بحث فوق خواهد بود.
T}2. اگر آنها رستاخيز دارند تكليف هم دارند{T
سؤال مهمى كه در اينجا پيش مىآيد و تا آن حل نشود تفسير آيه فوق روشن نخواهد شد اين است كه آيا نمىتوانيم قبول كنيم كه حيوانات تكاليفى دارند با اينكه يكى از شرايط مسلم تكليف عقل است و به همين جهت كودك و يا شخص ديوانه از دايره تكليف بيرون است؟ آيا حيوانات داراى چنان عقلى هستند كه مورد تكليف واقع شوند؟ و آيا مىتوان باور كرد كه يك حيوان بيش از يك كودك نابالغ و حتى بيش از ديوانگان درك داشته باشد؟ و اگر قبول كنيم كه آنها چنان عقل و دركى ندارند چگونه ممكن است تكليف متوجه آنها شود.
در پاسخ اين سؤال بايد گفت كه تكليف مراحلى دارد و هر مرحله ادراك و عقلى متناسب خود مىخواهد، تكاليف فراوانى كه در قوانين اسلامى براى يك انسان وجود دارد بقدرى است كه بدون داشتن يك سطح عالى از عقل و درك انجام آنها ممكن نيست و ما هرگز نمىتوانيم چنان تكاليفى را براى حيوانات بپذيريم، زيرا شرط آن، در آنها حاصل نيست، اما مرحله ساده و پائينترى از تكليف تصور مىشود كه مختصر فهم و شعور براى آن كافى است، ما نمىتوانيم چنان فهم و شعور و چنان تكاليفى را بطور كلى درباره حيوانات انكار كنيم.
حتى درباره كودكان و ديوانگانى كه پارهاى از مسائل را مىفهمند انكار همه تكاليف مشكل است مثلاً اگر نوجوانان 14 ساله كه به حد بلوغ نرسيده ولى كاملاً مطالب را خوانده و فهميدهاند در نظر بگيريم، اگر آنها عمدا مرتكب قتل نفس شوند در حالى كه تمام زيانهاى اين عمل را مىدانند آيا مىتوان گفت هيچ گناهى از آنها سر نزده است؟ قوانين كيفرى دنيا نيز افراد غير بالغ را در برابر پارهاى از گناهان مجازات مىكند، اگر چه مجازاتهاى آنها مسلما خفيفتر است. بنابراين بلوغ و عقل كامل شرط تكليف در مرحله عالى و كامل است، در مراحل پائينتر يعنىدر مورد پارهاى از گناهانيكه قبح و زشتى آن براى افراد پائينتر نيز كاملاً قابل درك است بلوغ و عقل كامل را نمىتوان شرط دانست.
با توجه به تفاوت مراتب تكليف، و تفاوت مراتب عقل اشكال بالا در مورد حيوانات نيز حل مىشود.
آياتى از قرآن كريم اشاره به حشر حيوانات دارد؛ از جمله: الف) A}ما من دابة من الارض و لا طائر يطير بجناحيه الاّ امم امثالكم ما فرطّنا فى الكتاب من شىء ثمّ الىربّهم يُحشرون{A؛ M}هيچ جنبندهاى در زمين، و هيچ پرندهاى كه با دو بال خود پرواز مىكند، نيست مگر اين كه امّتهايى همانند شما هستند. ماهيچ چيز را در اين كتاب، فرو گذار نكرديم، سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مىشوند{M، V}(انعام / 38){V. از اين كه در ذيل آيه فرموده: «ثم...» استفاده مىشودكه مراد از اين شباهت، تنها شباهت در احتياج به خوراك و جفتگيرى و تهيه مسكن نيست؛ بلكه جهت اشتراك ديگرى نيز بين انسان و حيوانات هست كه آنها را در مسأله بازگشت به سوى خدا، به انسان تشبيه كرده است.
ب) A}و اذا الوحوش حُشِرت{A؛V}(تكوير، آيه 5){V. وحوش جمع وحش است و وحش حيوانى است كه هرگز با انسانها اُنس نمىگيرد (مانند درندگان و امثال آن). ظاهر آيه ـ از اين جهت كه در سياق آيات توصيف كننده قيامت قرار دارد ـ بيانگر اين است كه حيوانان وحشى هم در روز قيامت، مانند انسانها محشور خواهند شد. اما اين كه پس از محشور شدن چه وضعى خواهند داشت و سر انجام كارشان چه خواهد شد، در كلام خداى تعالى و روايات معتبر، چيزى نيامده است. حال بايد ديد،ملاك حشر و بازگشت انسان به سوى خدا چيست؟ و آيا همان ملاك، مشتركا در حيوانات نيز وجود دارد؟ بديهى است كه ملاك محشور شدن در انسان، جز نوعى از زندگى ارادى و شعورى ـ كه راهى به سوى سعادت يا بدبختى نشان مىدهد ـ نيست. ملاك سعادت تنها همان داشتن شعور و فطرت انسانى است كه به كمك پيامبران راه مشروعى از اعتقاد و عمل را به روى او باز مىكند و انسان آن راه را بپيمايد، در دنيا و آخرت سعادتمند مىشود. اين سنتى است كه فطرت هر انسانى، آن را قبول دارد و در دو محور خلاصه مىشود: دعوت به كار خير و عدل و نهىاز عمل بد و ظلم. آيات بسيارى از قرآن كريم، مؤيّد اين نگرش است؛ از جمله: A}و نفسٍ و ما سوّيها فالهمها فجورها و تقويها{A؛ M}و قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را آفريده و منظم ساخته، سپس فجور و تقوا (شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است{M؛ V}(شمس، آيه 7 و 8){V.
با تفكّر عميق در مراحل زندگى حيوانات و در نظر گرفتن حالات مختلفى كه هر نوع از حيوانات در مسير زندگى به خود مىگيرند، روشن مىشود كه حيوانات هم مانند انسان، داراى آرا و عقايد فردى و اجتماعىاند و حركات و سكناتى كه در راه بقا و جلوگيرى از نابود شدن از خود نشان مىدهند، همه بر مبناى آن عقايد است؛ يعنى، حيوان نسبت به حاجتهاى خود و اين كه چگونه مىتوان آنها را برآورده ساخت، داراى شعور، آرا و عقايدى است كه همانها او را مانند انسان، به جلب منافع و دفع ضررها وا مىدارد. حيوانات نيز مانند آدميان تا اندازهاى،از موهبت اختيار بهرهدارند (البته نه به آن قوت و شدّتش كه در انسان هست) و نيز داراى سطحى از فهم و شعوراند. موارد فراوانى است كه به برخى از آن شواهد اشاره مىشود.
1. زيستشناسان در بسيارى از انواع حيوانات (مانند مورچه، زنبور عسل و موريانه) آثار عجيبى از تمدن و نازك كارىهاى ظريفى در صنعت و لطايفى در شيوه اداره مجموعه خود برخوردهاند كه هرگز نظير آن ـ جز در بعضى از ملل متمدن ـ ديده نشده است. قرآن كريم مىفرمايد: A}و فى خلقكم و ما يبث من دابه آيات لقوم يوقنون{A؛ M}و نيز در آفرينش شما و جنبندگانى كه [در سراسر زمين] پراكنده ساخته، نشانههايى است براى جمعيتى كه اهل يقيناند{M، V}(جاثيه، آيه 4){V. اين آيات مردم را به شناختن عموم حيوانات و تفكّر در كيفيت خلقت آنها و كارهايى كه مىكنند، ترغيب نموده و در آيات ديگرى به عبرتگرفتن از بعضى از آنها (مانند چهارپايان، پرندگان، مورچگان و زنبور عسل) دعوت كرده است وقتى كه زندگى بسيارى از حيوانات با نظام جالب و شگفتانگيزى آميخته است چه مانعى دارد كه اين اعمال ـ همان طور كه ظاهرشان نشان مىدهد ـ ناشى از عقل و درك باشد؟ گرچه بعضى ميل دارند همه اينها را يك نوع الهام غريزى بدانند، اما هيچ دليلى براى اين موضوع در دست نيست كه اعمال آنها به صورت ناخودآگاه و غريزى ـ بدون عقل ـ انجام مىشود.
2. با دقت در حالات نفسانى انسان ـ كه به وسيله آن افعال اختيارى خود را انجام مىدهد ـ استنباط مىشود كه به شعور و اراده احتياج است. همين شعور و اراده، در سطحى نازلتر، در حيوانات ـ مخصوصا حيوانات اهلى ـ مشاهده مىشود، مثلاً در بعضى موارد حيوان از خودحركاتى نشان مىدهد كه انسان، مىفهمد كه اين حيوان در انجام دادن آن عمل مردّد است و در بعضى موارد مىبينيم كه حيوان با توجه به نهىِ صاحبش ـ از ترس شكنجه و يا به جهت تربيتى كه يافته است ـ از انجام دادن عملى خوددارى مىكند. در واقع همه كارهاى حيوان، مانندموش گرفتن گربه و يا فرار موش از گربه نيست كه به دليل روشن بودن نفع آن، بدون بهرهگيرى از تفكّر، اراده به عمل اقدام كند، بلكه در بعضى از موارد، صرف علم به وجود آن در برانگيختن اراده كافى نيست؛ چون به نافع بودنش جزم و يقين ندارد انگيزش اراده به سوى آن محتاج به تفكّر است. از اين رو ناگزير است كه فكر و شعور خود را به كار اندازد و ببيند آيا نواقص و موانعى همراه آن هست يا نه و اين كه آيا نافع است يا مُضر؟ در اين قبيل موارد، آن قدر فكر خود را به كار مىاندازد، تا به يك طرف احتمالات يقين پيدا كند. اينها دليل بر اين است كه در نفوس حيوانات هم، حقيقى به نام اختيار و استعداد حكم كردن به شايسته و ناشايست وجود دارد. او نيز مىتواند يك جا به لزوم فعل حكم كند و جايى ديگر به وجوب ترك آن و ملاك اختيار نيز همين است. البته اين صلاحيت، بسيار ضعيفتر از آن مقدارى است كه در نزد انسانها ديده مىشود، V}(براى مطالعه بيشتر ر.ك: تفسير نمونه، ج 5، ص 224){V.
اما چند نكته درباره حشر حيوانات قابل ذكر است:
1. با توجه به اين دلايل و دليلهاى متعدد ديگر، وقتى صحيح باشد كه بگوييم حيوانات هم تا اندازهاى ـ هر چند ضعيف ـ از اختيار سهمى دارند؛ چرا صحيح نباشد احتمال دهيم كه خداي سبحان، حد متوسط همان اختيار ضعيف را ملاك تكاليف مخصوص قرار دهد كه با افق فهم آنها مناسب باشد و ما از ان اطلاعى نداشته باشيم. خلاصه، راهى باشد كه از آن راه، پاداش دادن به حيوان مطيع و مؤاخذه از حيوان سركش، صحيح باشد و جز خداى سبحان، كسى بر آن آگاهى نداشته باشد؟
2. تكليف مراحلى دارد و هر مرحله، ادراك و عقلى متناسب با خود مىخواهد. تكاليف فراوانى كه در قوانين اسلامى، براى انسان وجود دارد، به قدرى است كه بدون داشتن يك سطح عالى از عقل و درك، انجام دادن آنها ممكن نيست و ما هرگز نمىتوانيم چنان تكاليفى را براىحيوانات بپذيريم؛ زيرا شرايط آن در حيوانات حاصل نيست. اما مرحله ساده و پايينترى از تكليف تصور مىشود كه اندكى فهم و شعور، براى آن كافى است. ما نمىتوانيم چنان فهم و شعور و تكاليفى را به طور كلى، درباره حيوانات انكار كنيم. حتى درباره كودكان و ديوانگانى كه پارهاى از مسائل را مىفهمند، انكار همه تكاليف مشكل است؛ مثلاً نوجوانان چهارده ساله را ـ كه به حد بلوغ نرسيده ولى كاملاً مطالب را خوانده و فهميدهاند ـ در نظر بگيريم. اگر آنان مرتكب قتل نفس شوند ـ در حالى كه تمام زيانهاى اين عمل را مىدانند ـ آيا مىتوان گفت كه هيچ گناهى از آنان سر نزده است؟ قوانين كيفرى دنيا نيز افراد نابالغ را در برابر پارهاى از گناهان، مجازات مىكنند؛ هر چند مجازاتهاى آنان خفيفتر است. بنابراين بلوغ و عقل كامل، شرط تكليف در مرحله عالى و كامل است و در مراحل پايينتر (يعنى در مورد پارهاى از اعمالى كه قُبح وزشتى آن براى افراد پايينتر نيز كاملاً قابل درك است) نمىتوان بلوغ و عقل كامل را شرط دانست.
3. در مورد اين كه آيا حشر حيوانات، شبيه حشر انسان است، يعنى، آنان هم مبعوث شده و اعمالشان حاضر مىشود و بر طبق آن پاداش و كيفر مىبينند يا نه؛ بايد گفت: معناى حشر اساسا همين است؛ چرا كه حشر در لغت به مفهوم جمع كردن افراد و سوق دادن آنان به سوىانجام كارى است. از آياتى مانند A}«انّا من المجرمين منتقمون{A؛ مسلما ما از مجرمان انتقام خواهيم گرفت» V}(سجده / 22){V. و A}«فلاتحسبناللّه مُخلف وعده رُسُلَه انالله عزيز ذوانتقام{A؛ پس گمان مبر كه خدا و عدهاى را كه به پيامبرانش داده، تخلّف كند؛ چرا كه خداوند قادر و انتقام گيرنده است» V}(ابراهيم، 47){V. و آيات مشابه آن استفاده مىشود كه حكمت حشر، اِنعام و انتقام (جزاى احسان و ظلم) است و چون اين دو وصف، در بين حيوانات نيز وجود دارد و اجمالاً بعضى ازآنها را مىبينيم كه در عمل خود ظلم مىكنند و برخى ديگر را مشاهده مىكنيم كه احسان را رعايت مىكنند؛ از اين رو بايد بگوييم كه حيوانات نيز حشر دارند، V}(ر.ك: الميزان، ج 7، صص 75 ـ 78، ذيل تفسير آيات 37 ـ 55 سوره انعام و تفسير نمونه، ج 5، صص 224 ـ 227).{V
کد سوال : 3470
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چگونه است که طبق حديث ما مي دانيم که هر کس ادعاي ملاقات امام زمان(عج) را بکند دروغگوست ولي خيلي ها اکنون مي بينيد و در کتابها و سخنرانيها ما شاهد آن هستيم و چگونگي تشخيص دروغ از واقعيت چگونه است؟
پاسخ : با توجه به اين كه اين توقيع شريف هنگام فوت آخرين نايب امام زمان صادر شده و قرائتى كه در خود توقيع است مراد از دروغگو بودن مدعى مشاهده بعد از صدور توقيع. ادعاى ارتباط و نيابت داشتن از جانب حضرت است به عبارت ديگر امام در اين توقيع مىفرمايد با ازدنيا رفتن تو اى على بن محمد سمرى نيابت خاصه تمام شد و غيبت كبرى آغاز شد وديگر بعد از اين اگر كسى بگويد من حضرت را مىبينم و با او مرتبط هستم و نيابت خاصه از جانب حضرت دارم دروغگو است.
به متن توقيع و قرائن آن دقت كنيد: «بسم الله الرحمن الرحيم، اى على بن محمد سمرى خداوند به برادران دينى تو در مصيبت به تو اجر دهد تو تا شش روز ديگر از دنيا خواهى رفت به كارهايت رسيدگى كن و به كسى بعد از خودت [جهت نيابت] وصيت نكن چرا كه غيبت طولانى آغاز شد و ظهور نخواهد بود مگر بعد از اذن خداوند... و به زودى خواهد آمد كسى كه مدعى مشاهده من باشد ولى آگاه باش كسى كه مدعى مشاهده باشد قبل از خروج سفانى و صيحه دروغگو خواهد بود»، V}(بحارالانوار، ج 51، ص360).{V
گويا حضرت با دادن اين توقيع راه را بر مدعيان دروغين ادعاى نيابت بستهاند و اين جمله كه مدعى مشاهده دروغگو است به اين معنى نيست كه در غيبت كبرى ديگر كسى حضرت را نخواهد ديد. بسيارى از صالحين و بزرگان شيعه در طول تاريخ غيبت حضرت را ديدهاند و قطعا اكثريت آنها اهل دروغ نبودهاند و حداقل يك مورد آن هم كه راست باشد بايد حديث به گونهاى دقيق معنا شود.
مسأله ادبى روايت: امام(ع) در اين حديث به دو نكته اشاره مىكنند. يكى اخبار از آينده كه پس از من عدهاى پيدا مىشوند و مشاهده و ارتباط با من را ادعا مىكنند و دوم مسأله دروغگو بودن مدعى است. امام(ع) در حديث دو تعبير دارد: 1- ادعا، 2- مشاهده. و كسى را كه ادعاى مشاهده نمايد كاذب معرفى كرده است.
مشاهده به معناى ديدن امام(ع) و ارتباط با او است و ادعا به معناى اعلان و انتشار آن و با خبر كردن مردم از مسأله است، ممكن است كسى با امام(ع) ملاقات داشته باشد همانگونه كه براى برخى علماء و غير آنان نقل مىكنند ولى آن را ميان مردم بازگو نكرده و در سينه خودپنهان كرده باشد و اطرافيان از قراين و يا در زمانهاى بعد متوجه ارتباط او با امام زمان(عج) شوند. چنين كسانى مشمول حديث نخواهد بود چون او مدعى نيست، بنابراين بين مضمون حديث با داستان ملاقات برخى صالحان با امام زمان(عج) هيچ تعارض و ناسازگارى وجود ندارد.