• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3451
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : سؤال مذكور را خدمت چندين استاد گرانقدر بيان نموديم اما متأسفانه جوابي قانع كننده نگرفتيم حتي چندين نفر اين ادعا را رد كردند سؤال مذكور اين است كه در دعاي ندبه خطاب به امام زمان مي شود: نمي دانم كه در كدام سرزمين سكني گزيده اي آيا در سرزمين رضوا يا غير آن يا در ذي طوي متمكن گرديده ايد. در صورتي كه اين كوه جايگاه محمد بن حنفيه رهبر فرقه كيسانيه است كه معتقدند وي در آن سرزمين غايب شده و پيروان او رو به اين كوه دعا مي خوانند در صورتيكه اين كوه هيچ ارتباطي به زندگاني حضرت قائم(عج) ندارد حتي آن زماني كه ايشان به قولي در مكه زندگي مي كرده اند.
پاسخ : اين سؤال قبلا هم از سوي برخي مطرح شده است و مرحوم ملا محمد تقي تستري صاحب قاموس الرجال، پاسخي داده است كه اجمال آن را نقل مي كنيم: برخي روايات اشاره به اين دارد كه محل زندگي حضرت در دوران غيبت رضوي و ذي طوي كه آن روايات را ذيلا مي آوريم: 1- شيخ طوسي (ره) در كتاب غيبت نقل مي كند به اسناد از عبدالله الاعلي مولي آل سام قال: H}خرجت مع ابي عبد الله (ع) فلما نزلنا الروحاء نظر الي جبلها مطلا عليها فقال لي تري هذا الجبل يدعي «رضوي» من جبال فارس احبنا فنقله الله الينا اما ان فيه كل شجره مطعم و نعم امان للخائف مرتين. اما ان لصاحب هذا الامر فيه غيبتين واحده صغيره و اخري طويله{H؛ V}(غيبت شيخ طوسي 163، بحار 52/153){V خلاصه ترجمه روايت اين است كه راوي مي گويد: با امام صادق عليه السلام بيرون رفتيم به مكاني به نام روحاء رسيديم، حضرت به كوهي كه در آنجا بود نگاه كردند و فرمودند اين كوه رضوي است و در آن هر درخت ميوه داري هست و خوب محل امني است براي خائف حضرت اين جمله را دو مرتبه فرمودند و پس از آن فرمودند براي صاحب اين امر در اين مكان دو غيبت است يكي كوتاه و يكي طولاني. در مجمع البلدان مي گويد نزديك ينبع كوه رضوي است و آن كوهي است كه داراي وادي ها و رودها و من شنيده ام كه در بين آن آب ها و رودها درختان فراواني است. 2- در كتاب غيبت نعماني آمده است حدثنا احمد بن محمد ... عن اسمعيل بن جابر عن محمد بن علي عن ابي جعفر عليه السلام انه قال: H}يكون لصاحب هذا الامر غيبه في بعض هذه الشعاب و او ما بيده الي ناحيته ذي طوي ... .{H؛V}(غيبت نعماني 182){V امام باقر عليه السلام فرمود: براي صاحب اين امر غيبتي است كه در اين دره ها و اشاره فرمودند به ناحيه ذي طوي. 3- همچنين در كتاب غيبت نعماني آمده است: عن علي بن حمزه عن ابي بصير عن ابي جعفر الباقر عليه السلام قال:H} ان القائم يهبط من ثنيه ذي طوي في عده اهل بدر ثلاثماه و ثلاثه عشر رجلا حتي يسند ظهره الي الحجر الاسود و يهز الرايه الغالبه{H؛ V}(غيبت نعماني 84، بحار 52/370){V امام باقر(ع) مي فرمايد قائم(عج) فرود مي آيد از ثنيه ذي طوي به همراه عده اي به عدد اهل بدر سيصد و سيزده مرد تا اين كه مي آيد و پشتش را تكيه مي دهد به حجر الاسود و پرچم پيروزي را به حركت در مي آورد. بنابراين اجمالا ارتباطي بين رضوي و ذي طوي و غيبت آن حضرت وجود دارد و ممكن است محل زندگي حضرت در برهه اي از زمان در زمان غيبت در رضوي و يا ذي طوي باشد و البته اين منافاتي ندارد با ديگر روايات كه دلالت مي كند بر اين كه حضرت در بين مردم مي آيد و در اجتماعات و در حج شركت مي كند ندارد. و اما اين كه كيسانيه محل غيبت محمد حنفيه را اين كوه مي دانند خود اين مطلب مي تواند تأييد اين باشد كه ارتباطي بين اين مكان و امام زمان وجود دارد چرا كه به احتمال قوي كيسانيه رواياتي كه دلالت بر غيبت امام زمان در اين مكان داشته را بر محمد بن حنفيه تطبيق كرده اند. يعني اصل مطلب صحيح بوده و از پيامبر يا ديگر معصومين روايتي بوده در مورد غيبت امام زمان در اين مكان و آنها در آن تحريف ايجاد كرده اند.
کد سوال : 3452
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : دليل اينکه مي گويند حضرت علي(ع) را با طنابي کشيده و به مسجد بردند چيست؟ و يا از کجا معلوم که به حضرت فاطمه(س) سيلي زدند؟ منابع اين روايات تا چه حد معتبر است؟
پاسخ : اين سؤال‏ها و سؤال‏هايى مانند آن‏ها، همه به يك سؤال بر مى‏گردند و آن اين است: «چرا على(ع) دست به شمشير نبرد و سكوت كرد؟» براى روشن شدن جواب اين سؤال‏ها بايد به اين چند مطلب اشاره شود: 1ـ حضرت على(ع) امام معصوم است و هيچ گاه از او كار باطل و حرف ناحق سر نمى‏زند. همان طورى كه پيامبر هم معصوم است و هر كارى انجام بدهد، حق است. مقصود از اين سؤال‏ها اين نيست كه ما به كار امام يا پيامبر اعتراض داريم. بلكه هدف ما از طرح اين سؤال‏ها اين است كه مى‏خواهيم شناخت و معرفت ما بالاتر برود و هر چه امام يا پيامبر را بهتر بشناسيم، بيشتر پيرو او مى‏شويم. اين نكته را همواره در نظر داشته باشيم. 2ـ على(ع) پس از وفات پيامبر اسلام(ص) روزهاى سختى را گذرانيد. براى نمونه به بخشى از سخنان آن حضرت كه در خطبه‏ى سوم نهج‏البلاغه است اشاره مى‏كنيم. اين خطبه را خطبه‏ى شِقشِقيّه مى‏نامند. در اين خطبه، آن حضرت چنين درد دل مى‏كند: «آگاه باشيد به خدا سوگند ابوبكر جامه‏ى خلافت را بر تن كرد در حالى كه مى‏دانست من قُطبِ خلافت هستم. او مى‏دانست كه سيل دانش از من جارى است و پرنده‏ى دورپرواز نمى‏تواند به من برسد. وقتى او خلافت را غصب كرد، من لباس خلافت را رها كردم و از آن كناره‏گيرى كردم و مى‏انديشيدم كه با دست خالى براى گرفتن حق قيام كنم يا در اين محيط تاريك كه بزرگسالان در آن فرسوده مى‏گردند، جوانان پير مى‏شوند و انسان مؤمن تا روز قيامت رنج مى‏كشد، صبر پيشه سازم؟ پس صبر را خردمندانه‏تر ديدم و صبر كردم. در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلويم بود و با چشمان خود مى‏ديدم كه ميراث مرا به غارت مى‏برند. روزگار ابوبكر به سر آمد و خلافت را به عمر بن خطاب سپرد... بسيار شگفت‏آور است، ابوبكر كه در حال حيات خود به مردم مى‏گفت: مرا رها كنيد با اين حال خلافت را براى عمر بن خطاب وصيت كرد. هر دو از پستان شتر خلافت، سخت دوشيدند و از حاصل آن بهره‏مند شدند. ابوبكر خلافت را به دست كسى سپرد كه مجموعه‏اى از خشونت، سخت‏گيرى، اشتباه و پوزش‏طلبى بود... من در اين مدتِ طولانى و عذاب‏آور، چاره‏اى جز صبر نداشتم ... »V}(نهج‏البلاغه، خطبه‏ى سوم).{V 3ـ حضرت على(ع) وقتى شنيدند كه ابوبكر را خليفه كرده‏اند، به خلافت او مخالفت کرد و آن را نپذيرفت، ابن قتيبه دينوري مى‏گويد: پس از آن كه ابوبكر را به خلافت انتخاب كردند، على(ع) را نزد ابوبكر آوردند. به او گفتند: با ابوبكر بيعت كن. او گفت: من به خلافت شايسته‏ترم، با شما بيعت نمى‏كنم. شما بايد با من بيعت كنيد. شما خلافت را از انصار گرفتيد و بر آنان خويشاوندى با پيامبر را دليل آورديد و حالا خلافت را از ما كه خاندان پيامبر هستيم غصب مى‏كنيد؟! مگر شما به انصار نگفتيد كه محمد از ما است و آنان هم به همين جهت خلافت را به شما سپردند و حالا من مانند همين دليل را براى شما مى‏آورم. ما كه از همه شما به پيامبر نزديك‏تر و اَولى هستيم. پس بياييد به انصاف رفتار كنيد وگرنه در حالى كه آگاهى داريد، گرفتار ظلم مى‏شويد. عمر گفت: يا على! تو را رها نمى‏كنيم تا بيعت كنى. على به او گفت: خوب بدوش كه نصفش مال توست. تو كار او را امروز استوار كن كه فردا آن را به تو خواهد داد. سپس على گفت: به خدا سوگند اى عمر! سخن تو را نمى‏پذيرم و بيعت نمى‏كنم. ابوبكر گفت: اگر بيعت نکني مجبورت نمي کنم. ابو عبيده جراح گفت: پسر عموى عزيزم! تو كم سنّ و سالى، اين‏ها پيران قوم تواند، تو مانند آنان تجربه ندارى، ابوبكر از تو قوى‏تر است. پس بيا اين امر را به ابوبكر تسليم كن و اگر زنده ماندى تو سزاوار آن هستى. على(ع) گفت: اى مهاجران! خدا را در نظر بگيريد، حكومت و سلطنت حضرت محمد را از خانه‏اش بيرون نكنيد و به خانه‏هاى خود نبريد و صاحبان آن را كنار نزنيد. به خدا قسم اى مهاجران! ما از همه شايسته‏تريم. بشير بن سعيد گفت: يا على! اگر انصار اين سخنان تو را پيش از بيعت با ابى‏بكر مى‏شنيدند همه به تو رأى مى‏دادند.V}(الامامة و السياسة، ج 1، ص 28، در يك مجلد، تحقيق استاد على شيرى).{V ابن قتيبه مى‏گويد: ابوبكر سراغ كسانى را كه بيعت نكرده و در نزد حضرت على(ع) بودند گرفت. عمر بن خطاب را به سوى آنان فرستاد. عمر بن خطاب به خانه على(ع) آمد و آنان را صدا زد و گفت: بياييد بيعت كنيد. آنان از بيرون آمدن امتناع كردند. عمر بن خطاب هيزم خواست و گفت: سوگند به آن كه جان عمر در دست اوست، يا بايد از خانه خارج شويد و يا خانه را بر سرتان آتش مى‏زنم. به عمر بن خطاب گفتند: فاطمه دختر پيامبر هم در خانه است. گفت: گر چه فاطمه در آن جا باشد. در پى اين تهديد، همه بيرون آمدند و بيعت كردند، فقط حضرت على(ع) بيعت نكرد(V}همان، ص 30{V). ابن قتيبه‏ دينورى از علماى اهل سنت و جماعت است. بنابر اين على(ع)، بيعت نكرد، بلكه آن حضرت را بعدها مجبور به بيعت كردندV}(بحار، ج 29، ص 468){V 4ـ على(ع) پس از وفات پيامبر اسلام(ص) تنها ماند و كمك نداشت و اگر آن حضرت كمك و نيروى كافى داشت، دست به شمشير مى‏برد و حق را به صاحب حق برمى‏گردانيد. در خطبه‏ى 217 نهج‏البلاغه دشتى، ص 444 مى‏خوانيم: «خدايا براى پيروزى بر قريش و يارانشان از تو كمك مى‏خواهم، آنان پيوند خويشاوندى مرا بريدند و كار مرا دگرگون كردند و همگى براى مبارزه با من در حقى كه از همه آنان سزاوارترم متحد گرديدند و گفتند: حق را اگر توانى بگير و يا اگر تو را از حق محروم دارند يا با غم و اندوه صبر كن. و يا با حسرت بمير. به اطرافم نگريستم. ديدم كه نه ياورى دارم و نه كسى از من حمايت مى‏كند. جز خانواده‏ام كه مايل نبودم جانشان به خطر بيفتد. پس خار در چشمم فرو رفته ديده بر هم نهادم و با گلوى استخوان در آن گير كرده، جام تلخ را جرعه جرعه نوشيدم و در فرو خوردن خشم در امرى كه تلخ‏تر از گياه حنظل و دردناك‏تر از فرو رفتن تيزى شمشير در دل بوده، شكيبائى كردمV}(نهج‏البلاغه دشتى، ص 446).{V روزى اشعث بن قيس گفت: يا على! چرا شمشير نكشيدى تا حق خود را بگيرى؟ على(ع) به او فرمود: از همه‏ى بدريان، از همه‏ى مهاجران و انصار كمك خواستم و از آن همه مردم فقط چهار نفر پاسخ مثبت دادند: سلمان، ابوذر، مقداد و زبير و از خاندان خودم هم كسى نبود كه بتوانم با آن دست به كارى بزنم. حمزه كه در جنگ احد كشته شد و جعفر هم در جنگ موته. من ماندم و دو نفر از خاندانم. عباس و عقيل. اين دو نفر هم كه قوى نبودند و به خاطر نبودن كمك و ياور، مرا به بيعت مجبور كردندV}(بحار، ج 29، ص 468).{V على(ع) به اشعث بن قيس فرمود: سوگند به خدا اگر آن روز كه با ابوبكر بيعت كردند، چهل نفر همانند آن چهار نفر داشتم سكوت نمى‏كردم و لكن جز آن چهار نفر هيچ كس را نيافتمV}(همان، ص 470).{V على(ع) همچنين فرمود: اگر قبل از بيعت با عثمان كمك و نيرو داشتم با آنان درگير مى‏شدمV} (همان، ص 471){V . 5ـ على(ع) همواره خواهان وحدت جامعه نوپاى اسلامى بود و اين مسأله را هيچ گاه فراموش نكرد. و مهم‏تر از وحدت مسلمانان، حفظ خود دين اسلام بود. آن حضرت هم به حفظ دين اسلام مى‏انديشيد و هم به حفظ وحدت مسلمانان. على(ع) فرمود: مردم با ابوبكر بيعت كردند در حالى كه من به اين امر شايسته‏تر از او بودم. من هم گوش به حرف آنان كردم و از آنان اطاعت كردم. چون ترسيدم كه مردم به دوره‏ى كفر برگردندV}(فرائدالسمطين، ج 1، ص 320، بيروت، 1398 قمرى).{V در نهج‏البلاغه، نامه‏ى 62 آمده است: آن گاه كه پيامبر به سوى خدا رفت مسلمانان پس از وى در كار حكومت با يكديگر درگير شدند. سوگند به خدا نه در فكرم مى‏گذشت و نه در خاطرم مى‏آمد كه عرب، خلافت را پس از رسول خدا از اهل بيت او بگردانند يا مرا پس از وى از عهده‏دار شدن حكومت بازدارند. تنها چيزى كه نگرانم كرد شتافتن مردم به سوى ابوبكر بود كه با او بيعت كردند. من دست باز كشيدم تا آنجا كه ديدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‏خواهند دين محمد را نابود كنند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را يارى نكنم رخنه‏اى در آن ببينم يا شاهد نابودى آن باشم كه مصيبت آن بر من سخت‏تر از رها كردن حكومت بر شما است كه كالاى چند روزه دنياست و به زودى ايام آن مى‏گذرد. چنان كه سراب ناپديد شود يا چونان پاره‏هاى ابر كه زود پراكنده مى‏گردد. پس در ميان آن آشوب و غوغا به پا خواستم تا آن كه باطل از ميان رفت و دين استقرار يافتV}(نهج البلاغه دشتى، ص 600، نامه 62، بند اول).{V در حديثى از آن حضرت آمده است كه: H}وَ اَيْمُ اللّه‏ِ لولا مخافةُ الفرقة بين المسلمين و ان يعود الكفر و يبور الدين لكنّا على غير ما كنّا لهم عليه{H؛V}(بحار، ج 32، ص 61 و ج 29، ص 579){V؛ به خدا سوگند اگر خطر تفرقه، خطر بازگشت كفر و خطر نابودى دين در ميان نبود، وضيعيت غير از اين مى‏شد. در حديث ديگرى آمده است: وقتى كه خداوند پيامبر خود را بُرد، قريش امر خلافت را غصب كردند و ما را از حق خودمان بازداشتند. من ديدم كه صبر بر اين مصيبت بهتر از به هم زدن وحدت مسلمانان و ريختن خون آنان است و مردم هم كه تازه مسلمان شده بودندV}(بحار، ج 29، ص 633).{V 6ـ در نهج‏البلاغه خطبه 74 آمده است: مى‏دانيد كه سزاوارتر از ديگران به خلافت، من هستم. سوگند به خدا به آن چه انجام داده‏ايد گردن مى‏نهم تا هنگامى كه اوضاع مسلمين رو به راه باشد و از هم نپاشد و جز من به ديگرى ستم نشود و پاداش اين گذشت و سكوت و فضيلت را از خدا انتظار دارم و از آن همه زر و زيورى كه به دنبال آن حركت مى‏كنيد پرهيز مى‏كنمV}(نهج‏البلاغه دشتى، خطبه 74، ص 122).{V اين سخنان را على(ع) وقتى كه مردم جمع شدند تا با عثمان بيعت كنند، فرمود. 7ـ در مورد همكارى حضرت على(ع) با خلفاى سه گانه بايد دانست كه خلفاى سه گانه براى حلّ مشكل خود به آن حضرت مراجعه مى‏كردند و آن حضرت هم مشكل آن‏ها را حلّ مى‏كرد. همكارى حضرت على(ع) با آنان به اين معنا نيست كه حضرت با آن‏ها دوست و صميمى بشود و با آن‏ها رفت و آمد خانوادگى داشته باشد. على(ع) هيچ گاه با آنان به آن صورت صميمى نبودV}(كلم طيب، ص 338).{V براى نمونه به چند مورد از موارد همكارى اشاره مى‏كنيم: ابوبكر تصميم گرفت در جنگ مرتدّان شركت كند. على(ع) به او فرمود: تو به جنگ نرو و در مدينه بمان، تو اگر آسيب ببينى كل تشكيلات آسيب مى‏بيند. ابوبكر هم از تصميم خود برگشتV}(علىّ بن ابى‏طالب مستشار امين للخفاء الراشدين، نوشته‏ى دكتر محمد عمر حاجى، ص 70).{V وقتى كه مسلمانان بر بيت‏المقدس مسلّط شدند، اهل بيت‏المقدس گفتند: ما به دست رهبر شما تسليم مى‏شويم نه به دست شما. عمر بن خطاب در مورد رفتن به شام با صحابه مشورت كرد. عثمان گفت: به شام نرو. ولى على(ع) فرمود: برو. عمر بن خطاب پيشنهاد حضرت على(ع) را پذيرفت و رفتV}(همان، ص 100).{V عمر بن خطاب تصميم گرفته در جنگ نهاوند شركت كند تا مسلمانان قدرت بيشترى پيدا كنند. ولى على(ع) به او گفت: رفتن تو به جبهه‏ى ايران مصلحت نيست. تو در مدينه بمان. عمر هم نظر او را پذيرفتV}(همان، ص 107).{V توجه داشته باشيم كه در ميان صحابه پيامبر كسى به پايه حضرت على(ع) نمى‏رسيد و براى همين همه نيازمند به او بودند. ولى او نيازمند به هيچ كس نبود. على(ع) گر چه كنار زده شده بود، ولى همه مسائل را زير نظر داشت و هر وقت هم راهنمايى مى‏خواستند، راهنمايى مى‏كرد. از آن چه گذشت معلوم شد كه عوامل متعددى باعث شد كه على(ع) دست به شمشير نبرد. اين عوامل عبارتند از: 1. بحران ارتداد. 2. حفظ اسلام. 3. حفظ وحدت جامعه اسلامى. 4. جلوگيرى از تزلزل اعتقادى مسلمانان. 5. بيزارى على(ع) از خونريزى بين مسلمانان. و همين عوامل موجب همكارى آن حضرت با خلفاى سه گانه شد. براى آگاه بيشتر مى‏توانيد به كتاب‏هاى زير مراجعه كنيد: 1. دانشنامه‏ى امام على(ع)، ج 6. 2. سياست، تحليلى بر مواضع سياسى على بن ابى طالب، نوشته اصغر قائدان. 3. امام على و مسائل سياسى، نوشته محمد دشتى. 4. نهج‏البلاغه. آتش زدن به درِ خانه حضرت فاطمه و سيلى زدن به آن حضرت در منابع تاريخى و روائى شيعه آمده است و براى آن كس كه شيعه است، همين مآخذ كافى است. در منابع و مآخذ اهل سنّت نيز آمده است و سنّى‏ها مى‏توانند به آن معتقد باشند. براى نمونه به چند روايت از منابع شيعه و اهل سنت اشاره مى‏كنيم: 1. پس از آن كه كار بيعت گرفتن از مردم تمام شد و على(ع) و عده‏اى بيعت نكردند، به خانه آن حضرت حمله كردند. در را سوزاندند، على را به زور بيرون آورند، حضرت فاطمه را تحت فشار در قرار دادند و كار به جايى رسيد كه محسن او سقط شد. على را به مسجد بردندولى بيعت نكرد و آنان گفتند: بيعت نكنى تو را به قتل مى‏رسانيم. روزها و ماهها گذشت. آنان تصميم به قتل على(ع) گرفتند و قرار گذاشتند كه خالد قتل آن حضرت را به عهده بگيرد. اسماء بنت عميس از اين توطئه آگاه شد و كنيز خود را فرستاد تا آن حضرت را از توطئه آگاه سازد.اصل توطئه چنين بود كه وقتى ابوبكر نماز را تمام كرد و سلام گفت، خالد با شمشير على(ع) را بكشد ولى وقتى نماز ابوبكر تمام شد گفت: اى خالد آنچه را دستور دادم نكن، V}(بحارالانوار، ج 28، ص 308 به نقل از اثباتالوصية){V. اهل سنت نيز در كتابهاى كلامى، تاريخى و حديثى مسأله آتش زدن به در خانه را آورده‏اند. براى نمونه، به چند روايت اشاره مى‏كنيم: 2ـ بلاذرى مى‏گويد: ابوبكر كسى را دنبال على فرستاد تا بيايد و بيعت كند ولى حضرت على نيامد. پس از آن عمر بن خطاب در حالى كه آتش به همراه داشت، به سوى خانه على رفت. فاطمه عمر را در در خانه ملاقات كرد و گفت: اى پسر خطاب! آيا مى‏خواهى خانه ما راآتش بزنى؟! عمر بن خطاب گفت: بله، V}(انساب الاشراف، ج 2، ص 12، تحقيق محمود الفردوس العظم، دار اليقظة العربية){V. 3. ابن عبد ربّه مى‏گويد: آنان كه از بيعت سرباز زدند عبارتند از: على، عباس، زبير و سعد بن عباده. على، عباس و زبير در خانه فاطمه نشستند. ابوبكر عمر را فرستاد تا آنها از خانه فاطمه بيرون بيايند. ابوبكر به عمر گفت: اگر سرباز زدند با آنان بجنگ. عمر به همراه آتش بهخانه فاطمه آمد تا خانه را بر سر آنان آتش بزند. فاطمه او را ديد و گفت: اى پسر خطاب! آيا آمده‏اى خانه ما را آتش بزنى؟! عمر گفت: بله، مگر اين كه بيعت كنيد، V}(العقد الفريد، ج 5، ص 12، چاپ مصر، چاپ دوّم، تحقيق محمدسعيد العربان، 1953 و 1372){V. 4. ابن قتيبه دينورى آورده است: ابوبكر عمر را به سوى كسانى كه بيعت نكردند و در خانه على تحصّن كردند، فرستاد. عمر به خانه على آمد و صدا زد ولى كسى بيرون نيامد. عمر هيزم خواست و گفت: قسم به آنكه جان عمر در دست اوست، يا بايد بيرون بياييد و بيعت كنيد ويا خانه را بر سر آنانكه در آن هستند آتش مى‏زنم. به او گفتند: فاطمه در آن است. عمر گفت: و لو فاطمه در آن باشد. همه بيرون آمدند ولى على بيرون نيامد. عمر نزد ابوبكر رفت و گفت: آيا نمى‏خواهى از على كه از بيعت سرباز زده بيعت بگيرى؟ ابوبكر به قنفذ گفت: برو على رابياور. قنفذ آمد و على به او گفت: چه كار دارى؟ قنفذ گفت: خليفه رسول خدا تو را مى‏خواهد. على به او گفت: زود بر پيامبر دروغ بستيد. قنفذ پيام على را به ابوبكر رساند. ابوبكر گريه طولانى كرد. عمر گفت: على را رها نكن. ابوبكر به قنفذ گفت: دوباره نزد على برو و بگو: با خليفه رسول خدا بيعت كن. على گفت: سبحان الله، آنچه را كه از آن او نيست براى خودش ادعا كرده است. قنفذ پيام على را به ابوبكر رساند. ابوبكر بازهم بسيار گريه كرد. پس از آن عمر برخاست و گروهى با او همراه شدند و به در خانه فاطمه آمدند. در زدند. وقتى فاطمه صداى آنها راشنيد، با صداى بلند فرياد كرد: «يا ابتاه» يا «رسول الله» پس از تو از پسر خطاب و پسر ابى قحافه چه‏ها كه نكشيديم. وقتى كه گروه مهاجم گريه فاطمه را شنيدند. در حالى كه گريه مى‏كردند برگشتند و دلشان به حضرت فاطمه سوخت ولى عمر و عده‏اى ماندند. على را بيرون آوردند وگفتند بيعت كن. على گفت: اگر بيعت نكنم چه مى‏كنيد؟ گفتند: به خدا سوگند گردنت را مى‏زنيم، V}(الامامة و السياسة، ج 1، ص 30، تحقيق استاد على شيرى، منشورات رضى){V. همانطور كه ملاحظه مى‏كنيد در منابع شيعه، اين حادثه به طور كامل ذكر شده است و منابع اهل سنّت تنها به آتش آوردن اشاره كرده‏اند. البته از آنان توقع نداريم كه اين حادثه را به طور كامل ذكر كنند چون اين، به زيان آنهاست و آنان تلاش مى‏كنند اين حادثه ذكر نشود. اگر مى‏خواهيد به همه مآخذ و منابع شيعه و سنى آگاهى پيدا كنيد به كتاب «مأساة الزّهراء» نوشته جناب سيد جعفر مرتضى عاملى لبنانى، ج دوم مراجعه كنيد. اين كتاب درباره موضوع مورد بحث، بسيار مفصّل بررسى و بحث كرده است.
کد سوال : 3453
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا زن بيرون از خانه نبايد آرايش کند، دلايل آن از نظر منطقي بيان شود و اينکه در چه منابعي حدود آن مشخص شده است؟
پاسخ : جذابيت زن براي اطرافيان در محيط كاري يا آموزشي يا به خاطر 1) نظم و انظباط و توانمندي در كار و رتبه درسي مي باشد، 2) به جهت اخلاق ملايم در روابط مناسب مي باشد، 3) به خاطر جاذبه هاي زيبائي صورت و خوش اندامي است. علاقه اطرافيان به خاطر دو ويژگي اول و دوم، كنترل شده و پسنديده است. اما علاقه به خاطر ويژگي سوم داراي پيامدهائي چه بسا ناخواسته و غير قابل جبران است. از اين رو براي زنان متأهل براي جلوگيري از اختلال عاطفي در نظام خانواده نياز به مراقبت دارد و براي خانم هاي مجرد به خاطر جلوگيري از سوء استفاده ديگران و كنترل احساسات زودگذر و ناپايدار نياز به مراقبت دارد. از اين جهت در فرهنگ اسلام براي رعايت حريم ها راهكارهاي مناسبي ارائه شده است. در مواردي كه احتمال خطر بسيار شديد است از آن به عنوان حرام ياد شده است و در مواردي كه احتمال خطر كمتر است از آن به عنوان مكروه ياد شده. آرايش خانم ها در برابر نامحرم به گونه اي كه جلب توجه كند از مواردي است كه احتمال لغزش در آن بسيار است لذا از آن به عنوان حرام ياد شده است. چنان كه در قرآن مجيد به زنان با ايمان هشدار داده است كه «و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن؛ و زيورهايشان را جز براي شوهرانشان آشكار نكنند ... .››V}(سوره نور، آيه 31).{V حدود احكام آن در رساله مراجع تقليد، بخش احكام نگاه آمده است.
کد سوال : 3454
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در روايت طينت که گفته شده کارهاي خير غيرشيعيان به حساب شيعيان نوشته مي شود و کساني که اهل ولايت نيستند از کارهاي خود نفعي نمي برند سؤال اين است که آيا اين کلمه با عدل خداوند سازگار است و يا اصلاً روايت سندي معتبر دارد و يا به آيه اي از قرآن بر مي گردد.
پاسخ : رواياتي كه مي فرمايند: خداوند روز قيامت خوبي هاي بدان را از آنها مي گيرد و به خوبان مي دهد و بدي هاي خوبان را از آنان مي گيرد و به بدان مي دهد, به اين معني است كه شخص كافر, اگر خوبي هم داشته باشد, از او گرفته و به مومن داده مي شود. علامه طباطبايي (ره) درباره ي اين روايات مي گويد: خوبي ها و بدي ها, امور اعتباري نيست , بلكه ريشه در تكوين و ريشه در سنت هاي الهي دارد؛ يعني, اطاعت و فرمانبرداري در حقيقت شهد و معصيت و گناه در واقع سم است . به عبارت ديگر خوبي ها و بدي ها حقيقي است و اين حقيقت به صورت دستورات و احكام اعتباري (بايد و نبايد) در آمده است . بنابراين بايد سنخيتي بين فرد و عمل او باشد. حال كه چنين است, همه حسنات و خوبي ها به مومن باز مي گردد, زيرا خداوند اصل همه خيرها است و مومن حقيقي , ايمان به خدا دارد. تمام بدي ها نيز به كافر باز مي گردد؛ زيرا دوري و انكار خداوند منشاء تمام تبهكاري ها و بدي ها است. كافر به آخرت معتقد نيست و براي آخرت كار نمي كند. او براي دنيا و حداكثر مردم كار مي كند و خداوند -تبارك و تعالي- نيز كار خوب او را در همين دنيا تلافي مي كند؛ مثلا" نام او را در دنيا بلند مي كند, مراكز و مؤسسات به نام او مي شود و... و اما او با آخرت ارتباط ندارد. بنابراين در قيامت (يوم تبلي السرائر), كافر بي ارج و قرب است : ‹‹اولئك الذين كفروا بايات ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم فلا نقيم لهم يوم القيامه وزنا؛ آنان كسي اند كه به آيات پروردگارشان و ديدار او كافر شدند, به همين جهت , اعمالشان حبط و نابود است , از اين رو روز قيامت , ميزاني براي آنها بر پا نخواهيم كرد››, V}(كهف , آيه 105).{V در اين جا توصيه مي شود آيات 103 و 104 (معرفي چهره اين گروه ) و آيه 106 (بيان عاقبت آنها را) در اين سوره با دقت تلاوت فرماييد. همچنين آيه 23 سوره ‹‹فرقان›› (اعمال آنان همچون ذرات غبار پراكنده در هوا است) را مطالعه فرماييد. آري كافر هر كار خيري انجام دهد, بي ثمر و بدون فايده است و بهره ي اخروي ندارد؛ زيرا قيامت ظرف ظهور حقايق است و اين حقايق و امور خيريه به صاحبان اصلي آنها - كه مؤمنان و در رأس آن پيامبران و اوليا هستند - باز مي گردد با توجه به تاريخ بشر, به دست مي آيد كه هر كار خوبي كه در عالم واقع مي شود, به بركت خوبان به ويژه انبيا و اولياي الهي - است . پس بايد در قيامت هم به آنان برگردد و هر كار بدي هم كه در عالم واقع مي شود, به دليل سنت هاي غلطي است كه بدان و كافران بر پا كرده اند, و در قيامت اين بدي ها, به ايشان باز مي گردد. بنابراين: اولا" بدي و خوبي امور حقيقي است ; ثانيا" قيامت ظرف ظهور حقايق است؛ ثالثا" حقيقت كافران بدي و دوري از خدا است و حقيقت مومنان خوبي و نزديكي به خداست است؛ رابعا", تمام خوبي ها به مومنان و تمام بدي ها به كافران باز مي گردد. و اين عين عدل است كه هر چيزي را سر جاي خودش قرار دادن است. در پايان گفتني است كه اين سخن , بدين معنا نيست كه مومنان از عمل صالح دست بكشند؛ زيرا شرط ايمان دو چيز است : اول ايمان به خدا و دوم عمل صالح و كردار نيك . قرآن مي فرمايد: ‹‹الا الذين امنوا و عملوا الصالحات؛ ايمان به زبان فايده اي ندارد››, V}(عصر, آيه 3).{V هم چنين مي فرمايد: ‹‹و من الناس من يعبد الله علي حرف؛ برخي از مردم , خدا را تنها با زبان مي پرستند››, V}(حج , آيه 11).{V آري مومني كه قلبا" ايمان دارد و در عمل نيز صاحب كردار نيك است , مشمول روايات مذكور مي شود. T} منابع :{T 1. تفسير الميزان , ج 8, ص 95 به بعد, ج 8, ص 119 به بعد (ترجمه فارسي آن ), بحث روايي مختلط بغيره . 2. اصول كافي , ج 2, كتاب ايمان و كفر, بابهاي ‹‹طينه المؤمن و الكافر››, ‹‹في ان الصبغه هي الاسلام ››, صص 3 - 14 (متن عربي با توضيحات مرحوم علامه طباطبايي در ذيل صفحه 3 و 4). 3. اصول كافي , ج 1, ص 150, (متن عربي با توضيحات مرحوم علامه طباطبايي , ذيل روايات باب المشيئه و الاراده). 4. التحقيق في كلمات القرآن , ج 7, ص 158 و 159.
کد سوال : 3455
موضوع : قرآن و حديث>تاريخ و سيره
پرسش : لطفاً اين حديث از امام رضا(ع) که در منتخب الاثر (صافي) آمده توضيح دهيد: ‹‹لا يري جسمه و لا يسمي باسمه›› (مهدي(ع) ديده نمي شود به اسم نام برده نمي شود. همچنين حديث مشابهي از امام علي النقي در همين مورد از کمال الدين و تمام النعمه آمده است).
پاسخ : در كتاب كافي، ج 1، ص 333 آمده است: سؤال شد از حضرت رضا(ع) در مورد قائم(عج) حضرت فرمودند: جسم او ديده نمي شود و به اسم نام برده نمي شود منظور از ديده نشدن جسم حضرت به رؤيت معرفت است يعني كسي او را به عنوان حجت بن الحسن و امام زمان نمي بيند و الا ممكن است بسياري حضرت را در زمان غيبت ببينند ولي نشناسند. و اما اين كه حضرت به اسم نام برده نمي شود براساس رواياتي كه در اين زمينه وارد شده برخي بزرگان شيعه بردن نام خاص امام زمان كه همان نام پيامبر است جايز نمي دانند در برابر عده اي اين امر را مخصوص به زمان غيبت صغري دانسته اند كه به جهت تقيه نهي شده است از اين كه نام امام زمان(عج) برده شود ولي در ديگر زمان ها كه تقيه نيست بلا اشكال است مؤيد اين سخن اين كه در برخي جاها از جمله دعاي بعد از سلام علي آل ياسين، تصريح به اسم حضرت شده: H}«اللهم صل علي محمد حجتك في ارضك ... »{H كه اشاره به امام زمان(عج) است. برخي نيز به جهت احتياط و عمل به روايات نهي از نام بردن در كتاب ها نام حضرت را به اين گونه «م ح م د» مي نويسند.
کد سوال : 3456
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : بنده دانشجوي رشته مهندسي اكتشاف معدن هستم و وقت درسي ام كاملاً پر است، ولي حاضر نيستم تعليم، مرا از تزكيه باز دارد. با توجه به اينكه وقتم پر است، نمي دانم چگونه به آن جنبه (تزكيه) بپردازم. به هر حال شما با احاديث و روايات بيشتري سر و كار داريد و من به هدايت از طريق سخنان ائمه(عليهم السلام) يقين دارم. مي خواستم بدانم برايتان امكان دارد كه راهنمايي ام كنيد؟
پاسخ : از ويژگيهاي دين مقدس اسلام که شايد در اديان سابق يا وجود نداشته و يا به اين گستردگي نبوده اين است که هر انساني در هر سرزمين و با هر موقعيت و هر شغلي مي تواند در همه لحظه هاي زندگي و کارش در حال عبادت و بندگي خدا باشد. اگر انسان در هر کاري و شغلي نيتش واقعا بندگي خدا وخدمت به بندگان او که خود از بالاترين عبادت ها است باشد در هر آن در حال عبادت است و اين از امور مهم و ظريفي است که درک و هماهنگي با آن در تعالي و تکامل و آرامش خاطر انسان نقش به سزائي دارد. به گونه اي که انسان مسلمان مؤمن و معتقد به هيچ وجه بين کار و فعاليت و سرگرمي و عبادت خداوند و قرب و نزديکي به او هيچ گونه منافات و دوگانگي نمي يابد. کارمندي که صادقانه در خدمت مردم است و نيت و قصدش گره گشائي و حل مشکل مردم و راهنمائي آنهاست واقعا در حال عبادت است. دانشجوي متعهد و با ايماني که بر خلاف ميلش بايد تمام وقتش را صرف درس و مطالعه و تحقيق کند و هدفش تعالي علمي و رشد دانش خود و کشور اسلامي اش مي باشد و مي خواهد با پيشرفت علمي، وابستگي کشور را به بيگانگان کم و يا قطع نمايد بدون شک در حال عبادت و خود سازي است. چون او بر روي تمايلات گوناگون خود پاي گذاشته و قصدش را براي خداوند خالص کرده و حتي قصدش مطرح شدن خود و خودنمائي و رسيدن به ثروت و مقام و عنوان و رياست نمي باشد، اين کارش همان تهذيب نفس و تزکيه و نوعي جهاد با نفس است. در دين مبين اسلام اهميت و ارزش با کيفيت عمل و اخلاص و نيت و انگيزه عمل کننده است و بر مقدار و کميت آن چندان تأکيدي نشده است و چه بسيار انسان هايي که اعمال کم ولي با نيت الهي و اخلاص داشته اند و بسياري از مراحل قرب را پيموده اند و برعکس انسان هاي فراواني بوده اند که با وجود اعمال و عبادات زياد، هيچ مرحله اي ازبندگي و قرب به خداوند را نپيموده اند. بنابراين شما مي توانيد، همان مقدار از وظايف و عبادات خود را با کيفيت و اخلاص و نيت صاف و سالم به جا آوريد و کمبود وقت را با بالا بردن کيفيت و صاف تر نمودن نيت و خالص تر کردن عمل جبران کنيد و به ويژه نمازهاي خود را با حضور قلب بيشتر در اول وقت تا حد امکان به جا آوريد. اگر برنامه ريزي صحيح و اصولي داشته باشيد از اوقات خود مي توانيد بهتر استفاده کنيد و از نور و لذت عبادت و انس با خداوند بيشتر بهره مند شويد. مثلا قرائت روزانه يک يا دو صفحه از قرآن کريم چندان وقتي نمي خواهد و مطالعه روزانه دو يا سه حديث از روايات معصومين عليهم السلام با هر برنامه فشرده و هر کمبود وقتي ممکن است. وقت هاي پراکنده در گوشه و کنار برنامه را قدر بدانيد و از آنها براي تعالي روحي و عروج معنوي خويش بهره مند شويد. با قصد قربت و تقويت بنيه علمي کشور خود و نيت خدمت صادقانه به مردم و خلق خدا، درس خواندن و تحصيل خود را عبادت قرار دهيد. با ياري خدا همه ما از کساني باشيم که شاعر درباره آنها مي گويد خوشا آنان که دائم در نمازند. بله با نيت و انگيزه الهي مي توان در هر کاري و در هر حالي در حال نماز و عبادت و بندگي خداوند بود.
کد سوال : 3457
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چطور مي توان به برخي احاديث و روايات كه در اين سنين بخصوص، جهت گذراندن درست عمر بيان شده دسترسي پيدا كرد؟
پاسخ : همانطور كه خود شما نيز متذكر شده ايد و واقف هستيد رشد و كمال انسان در سايه تعليم و تربيت و به عبارت ديگر كسب دانش و تزكيه نفس حاصل مي شود. زيرا تعليم و تربيت همچون دو بال براي پرنده اي است كه مي خواهد پرواز كند. همچنانكه پرنده با يك بال نمي تواند پرواز كند ولو اينكه آن تك بال بسيار قوي باشد انسان نيز براي پرواز كردن در بر دوست و سير و سلوك به درگاه معشوق واقعي نيازمند به دو بال تعليم و تزكيه نفس مي باشد و اين امر مستلزم برنامه ريزي صحيح و استفاده مطلوب از امكانات موجود و در دسترس مي باشد. خوشبختانه ائمه عليهم السلام كه كلامشان نور و راهنماي انسانهاست در زمينه استفاده از اوقات شبانه روز دستور العمل جامعي را در اختيار ما قرار داده اند. امام موسي كاظم (عليه السلام) مي فرمايد: «بكوشيد كه اوقات شما چهار قسمت باشد؛ بخشي را براي مناجات با خدا، بخشي را براي كار و زندگاني و معاش و قسمتي را براي معاشرت با افراد مورد اعتماد كه عيوب شما را به شما مي فهمانند و از صميم قلب به شما اخلاص مي ورزند و قسمتي از وقتتان را نيز اختصاص دهيد به بهره وري از لذتهاي حلال» و در پايان حضرت مي فرمايد: «و بوسيله اين بخش آخر است كه بر انجام وظايف آن سه بخش نيز توانا مي شويد.» V}(تحف العقول، ص433، حكمت ها و مواعظ امام موسي كاظم (عليه السلام«{V اگر بخواهيم از سخن گهربار امام معصوم بهره بيشتري ببريم و راهكارهاي عملي مناسبي را برگيريم بايد بخشهاي چهارگانه گفتار و توصيه امام را تبيين كنيم. همان طور كه بيان شد امام (عليه السلام) اوقات شبانه روزي را به چهار قسمت تقسيم مي كند. يك قسمت مربوط به امور عبادي مي شود كه تقريبا مشترك بين همه سطوح سني نوجوان، جوان، ميان سال و پير مي باشد و منظور از عبادات همان نمازهاي يوميه واجب و مستحبات مانند خواندن ادعيه، تلاوت قرآن و كلا پرداختن به امور معنوي و عبادي است. اما قسمت دوم كه امام مي فرمايد بخشي از وقت خود را صرف كار و زندگاني و معاش كن، اين قسمت در مورد جوانان دانشجو به معناي همان تحصيل و جديت در امر دانش افزائي است زيرا بيشتر دانشجويان در اين سنين اولا مجرد هستند ثانيا به كاري غير از تحصيل مشغول نيستند. بنابراين معناي اين بخش از سخن امام در مورد دانشجو اين است كه بخشي از اوقات خود را صرف كار كه همان تحصيل باشد كن زيرا شغل دانشجو همان تحصيل و گذراندن دوره دانشجوئي است. اما قسمت سوم كه امام مي فرمايد قسمتي از وقت خود را صرف معاشرت با افراد قابل اعتماد كن، بسيار مهم است زيرا در اين سنين (دوره جواني) نقش دوست و همنشين در زندگي انسان فوق العاده زياد است و بيشترين تأثير پذيري را از دوستان و هم سن و سال هاي خود دارد. بنابراين دانشجو بايد دوستاني را براي خود برگزيند كه اخلاق، رفتار و افكار آنها موجب پيشرفت و رشد او شود و از انتخاب دوستاني كه او را به بيراهه سوق مي دهند و موجب اتلاف وقت و هدر رفتن انرژي او مي شوند اجتناب كند. و قسمت چهارم اينكه امام مي فرمايد بخشي از وقت خود را صرف لذات حلال كن و مهمتر اينكه امام مي فرمايد اگر از اين بخش چهارم بهتر استفاده كنيد روي بهره برداري سه بخش ديگر نيز تأثير مي گذارد. طبيعي است كه انسان يك سلسله نيازها دارد كه بايد اين نيازها به موقع تأمين شود و الا نيرو و توان براي ادامه كار و حركت به سوي موفقيت امكان پذير نيست. از جمله اين لذات حلال خواب، استراحت، تفريح، غذا خوردن، ... مي باشد. بنابراين برنامه كاري و اوقات شبانه روزي خود را به گونه اي طراحي كنيد كه خواب به اندازه كافي و تفريح و ورزش به خوبي در آن لحاظ شده باشد. به غذا و وعده هاي غذا، سالم بودن و مغذي بودن آن و حلال بودن آن اهميت بدهيد. اگر كسي اين سخن گهربار امام (عليه السلام) را سرلوحه زندگي خود قرار دهد، بطور قطع به همه امور زندگي خود مي تواند بپردازد و از اوقات شبانه روزي خود و همچنين امكاناتي كه در اختيار دارد اعم از امكانات مادي و معنوي بيشترين بهره را مي تواند ببرد و به سر منزل مقصود كه همان قرب و رضوان الهي است دست يابد.
کد سوال : 3458
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : دلم مي خواهد امام زمان(ع) را از دست خودم راضي كنم. ولي فكر مي كنم برخي از رفتارهايم درست نيست (ولي خودم نمي دانم كجاي كار ايراد دارد؟) و ايشان را ناراحت مي كند. فكر مي كنم فكر كردن به حقيقت امور خيلي مهم است، حقيقت همه چيز، ولي براي دسترسي به حقيقت بايد كم كم پرده ها كنار رود و ضخيم ترين اين پرده ها، پرده جهالت است، و امام زمان(عج) عصاره حقيقت هستي است، و اگر انسان به عصاره حقيقت هستي برسد، پرده هاي ديگر را نيز مي تواند كنار بزند. ولي چگونه مي توان به ايشان رسيد، و حقيقتاً ايشان را شناخت؟ خيلي دلم مي خواهد پاسخ اين سؤال برايم مسجل شود، و قلبم آرامش يابد، و البته مي دانيد، زبان قديمي ترها اين آرامش را در دل بنده ايجاد نمي كند. من خود فكر مي كنم امام زمان(عج) عصاره حقيقت است كه در هر زماني پايدار است يعني حالا نيز اين حقيقت را مي توان كشف كرد. نمي دانم توانسته ام منظور خود را برسانم يا خير؟
پاسخ : امام زمان(عج)، عصاره هستي و مجموعه همه فضايل و خوبي ها و زيبايي ها و وارث همه كمالات و صفات نيك و الهي همه انبياء و اولياء(ع) مي باشد. چيزي كه مهم است معرفت عميق نسبت به آن بزرگوار و كسب رضايت و خشنودي آن سرور كائنات است كه عين رضايت و خشنودي خداوند متعال است و هيچ گونه فاصله و گسستگي بين اين دو نمي باشد. براي شناخت و پيوند با امام زمان عليه السلام بايد در دو وادي سير و حركت كرد: T}1- سير نظري و علمي:{T تا انسان محبوب و مقصود خود را خوب نشناسد و تصوير واضح و شفافي از او نداشته باشد و با ويژگي ها و خصوصيات او آشنا نباشد، نمي داند بايد در جستجوي چه كسي باشد و چه مقدار بايد در اين راه هزينه نمايد و مقصد و هدف و محبوبش داراي چه ارزش و قيمتي است. بنابراين در اولين گام بايد از طريق كتاب هائي كه در مورد آن مولا و سرور نوشته شده با زندگاني و شخصيت و شرح حال آن بزرگوار از قبل از تولد و هنگام تولد و بعد از آن و سخناني كه از ايشان نقل شده و اهداف و خواسته ها و آرمانهاي ايشان آشنا شد و در اين فضا و جو مدتي تنفس كرد تا آمادگي براي تحصيل رضايت و خواست و اطاعت آن مولا فراهم گردد. T}2- سير عملي:{T پس از شناخت نسبي امام زمان(عج) و آشنائي با خواسته ها و اهداف و آرمان هاي والاي آن عصاره خلقت و كعبه اميد و آمال همه پيامبران و اوليا و نيكان در طول تاريخ، بايد در جهت گام برداشتن در مسير خواسته ها و كسب رضايت و خشنودي ايشان قدم برداشت و اين سير و حركت عملي نقش عظيمي در انس و ارتباط نزديك و آشنائي عميق با ايشان دارد. مطالعه در زندگاني كساني كه به شرف ديدار آن ماه كنعاني نائل شدند، اين نكته را به ما مي آموزد كه آن سعادتمندان نوعا از كساني بوده اند كه مطيع خداوند و پيرو حقيقي دين و آئين و عامل به دستورات و خواسته ها ي ايشان بوده اند و در اطاعت و پيروي از ايشان در جايگاه رفيعي بوده اند. اطاعت ايشان همان اطاعت خداوند است و خواسته هاي ايشان عين خواسته هاي خداوند است و در اين آستان جز پيروي كامل و عمل به دستورات الهي و انجام واجبات و دوري از محرمات از كسي چيزي نمي خرند. توسل حقيقي همراه با اضطرار و دلشكستگي در كوي آن سرور زمينه ساز لطف و عنايت آن بزرگوار و مورد رحمت قرار گرفتن در بارگاه ملكوتي او مي گردد. دوري از گناه و محرمات و آلودگي ها در جلب توجه آن سرور و پذيرفته شدن در بارگاه ايشان نقش عميق و تأثير به سزائي دارد. البته بايد توجه داشت كه ما وظيفه اي در رابطه با ملاقات و ديدار آن امام همام و يار سفر كرده اي كه صد قافله دل همره اوست نداريم. بلكه وظيفه ما عمل به خواست ايشان وكوتاهي نكردن نسبت به وظايفي است كه در قبال ايشان داريم و مهم آشنائي عميق و معرفت شايسته نسبت به ايشان است و ملاقات و رابطه با ايشان از اموري است كه ما به درستي نمي دانيم چه شرايط و زمينه هائي لازم دارد، هر چند اجمالا مي دانيم اطاعت و پيروي و بندگي خالصانه و صادقانه و توسل و ياد و توجه به آن عزيز زهرا(س)، در اين امر نقش ويژه اي دارد. در هر صورت اين كار امري تدريجي است و بايد با رفق و مدارا و صبر و حوصله باشد و كم كم زمينه اطاعت و خشنودي آن سرور را فراهم آورد. اگر انسان طالب محبوب و مطلوبي باشد بايد دائما به ياد او باشد و نام و ياد او را از ياد نبرد: P}گرت هواست كه معشوق نگسلد پيوند{E}نگاه دار سر رشته تا نگه دارد{P اين راه، راه مقدسي است كه هيچ انساني دست خالي از آن بر نمي گردد و معامله پرسودي است كه كسي در آن دچار خسران و زيان نمي گردد.
کد سوال : 3459
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : هميشه به خاطر وابسته بودن به خاطرات زندگي گذشته ام با حساسيتي که از نظر اخلاقي دارم و افکار و رفتارها و گفتارهايي که در زندگي کنوني با آن روبرو هستم (مسائل زندگي) در برخورد با ديگران و زندگي در جامعه و جمع کردن آن با به بن بست رسيدن افکارم در نهايت، به آرامش دروني واقعي و ثابت نمي رسم و بيشتر اوقات در تعارض به سر مي برم و در درونم نگراني، آشوب و ناآرامي، مدتي است دائمي شده، ديگر قادر نيستم مثل گذشته به ظاهر خودم را آرام کنم و موقتاً اين حالت را از خودم دور کنم. کم کم ناتواني و ضعف و يأس که تا بحال در مبارزه با آن بوديم دارد مرا به جايي مي برد که هميشه از اين لحظات مي ترسيدم (بي هويتي، بي ايماني در جهت اعتقاد به باور خودم و در رابطه با خلقت الهي)، هميشه، حتي در کوچکي، خودم را بي پناه و تنها احساس کردم، با وجود اينکه به ظاهر خندانم و زندگي پر شور و هيجان را پشت سر گذاشتم و هنوز بيشتر افراد اينگونه فکر مي کنند، در حالي که از درون، بي نهايت سرگردان و سردرگم هستم و بيشتر اوقات گريان وغمگين در خلوت خودم زندگي کردم و در گوشه خلوت دلم افسردگي و تنهايي را حس کردم و گاهي اوقات باعث پرخاشگري و بداخلاقي مي شود البته گذرا، چون اخلاقي دارم که باز زود محبت مي کنم و مي خندم و باعث تعجب ديگران، چون فکر مي کنند فقط مشکلات مادي و ظاهري، انسان را خسته و بي حوصله و زود رنج مي کند ولي نمي دانند که روحيه ظريف و حساس وقتي به حد اشباع رسيد با خاموش سازي که در گذشته داشته و با تخيلات دروني خود را به اينجا که هست رسانيد، در سني که گذشته را از دست يافته و حال و آينده را با ناسازگاري مي بيند چه درگيري بزرگي دارد. مشاور محترم شما بگوييد عملاً چگونه مي توانم آرامش واقعي را بدست بياورم ... !؟
پاسخ : قبل از هر گونه توصيه درماني و راهنمايي بر خود لازم مي دانيم از زحماتي که شما متحمل شده ايد و بار سنگين زندگي خود و مادر را به دوش مي کشيد و حتي نسبت به خواهرزادگان خود احساس مسؤوليت مي کنيد قدرداني کنيم و مشکلاتي که بيان کرديد حقيقتا نيازمند صبر و شکيبايي و پشتکار فراوان مي باشد. بحمدالله تاکنون جناب عالي در انجام مسؤوليت هايي که در زندگي داشته ايد به خوبي انجام وظيفه کرده ايد و زحمات شما قابل تحسين است اما مشکلاتي که مطرح نموديد مانند دل افسردگي، بي حوصله گي و زودرنجي در واقع پي آمد مشکلاتي است که تاکنون متحمل شده ايد گرچه ما دوست داريم خودمان در مشکلات شما کمک کنيم ولي به نظر مي آيد برخي از مسائلي که بيان نموده ايد از طريق مشاوره مکاتبه اي قابل حل نيست و نياز به يک مشاوره حضوري دارد که حداقل بايد چندين جلسه با يک روان شناس آنها را در ميان گذاريد و در صورت عدم دسترسي به روان شناس يا روانپزشک يا حداقل مددکار اجتماعي مراجعه کرده، مشکلات را حضورا مطرح کنيد تا در صورت نياز تحت درمان دارويي و در غير اين صورت تحت روان درماني قرار گيريد و انشاءالله مشکلات شما کاهش پيدا کند. بنابراين ضمن اين که از مشکلات عديده شما متأثر هستيم اما راه حل را مراجعه به روان پزشک يا روان شناس به صورت حضوري مي دانيم. مراجعه به بهزيستي به نظر مي رسد به دليل اين که هم روان شناس و هم روان پزشک و هم مددکار اجتماعي دارد بسيار مناسب است. در ضمن ما نيز راهکارهايي را به شما توصيه مي کنيم: 1- اجتناب از منفي بافي و افکار منفي. 2- مثبت نگري در زندگي و مرور جنبه هاي مثبت زندگي و موفقيت هايي که علير غم مشکلات تا به حال داشته ايد. 3- اجتناب از تنهايي و بيکاري. 4- ورزش و تفريحات سالم و نشاط آور. 5- حضور بيشتر در مجالس جشن و معاشرت با افراد با نشاط. 6- شرکت در مجالس دعا و کلا مجالس مذهبي. 7- درگير نشدن با مشکلاتي که وظيفه شما نيست. توجه به اين نکته که هر انساني داراي يک ظرفيت محدودي است و بايد براساس ميزان توانايي خود مسؤوليت به عهده بگيرد و از وارد شدن در کارهاي متعددي که نشاط زندگي را از بين مي برد اجتناب کند.
کد سوال : 3460
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : گوش کردن به حرف ولي فقيه و نائب امام زمان (رهبر) واجب است يا نه مثلا در مورد قمه زدن و ... که حکم داده بودند و نيز رفتن به راهپيمايي و ... چه حکمي دارد؟
پاسخ : در قسمت اول اين سؤال بايد گفت كه در احكام شرعى فردى، هر شخص براى تعيين تكاليف و وظايف خود بايد به مجتهد اعلم كه در كشف و استنباط احكام تواناتر از ديگران است، مراجعه كند و فتواى مرجع تقليد خود را در اين قبيل موضوعات انجام دهد و اگر ولى‏فقيه به عنوان مرجع تقليد آن شخص نباشد در اين قبيل مسائل اطاعت از فتاواى او لازم نمى‏باشد. اما در مسائل اجتماعى آنجايى كه به سياست كلى نظام اسلامى برمى‏گردد و در احكام حكومتى بايد از ولى‏فقيه و قانون رسمى مملكت اطاعت كرد. ولى برخى از مسائل اجتماعى كه در عين اجتماعى بودن كارى به نظام ندارد، نظير تعطيلى‏هايى كه براى سنت مردم است، مثلاً مردم يك روزى را براى ولادت پيامبر و امام يا شهادت امام معصوم تعطيل كنند، مغازه‏هايشان را ببندند و در مراسم مذهبى شركت كنند، در اين موارد كه مخل به نظام و سياست‏هاى آن نيست لزومى به اطاعت نمى‏باشد، V}(جوادى آملى، ولايت‏فقيه، ص 470){V. در قسمت دوم سؤال بايد گفت: كه بر مبناى نصب كه ولى امر از جانب معصوم منصوب شده است با توجه به تعابير مختلفى كه در بعضى آيات روايات نيز مذكور است مانند : A}«اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامرمنكم»{A A}«الراد عليهم كالراد علينا والراد علينا كالرّاد على الله و هو على حدالشرك على الله»{A اطاعت از ولى امر واجب شرعى است و مخالفت با آن نيز قطعا معصيت الهى است. اما اين كه از معاصى كبيره به شمار مى‏آيد يا نه بايد به چند نكته دقت شود: اولاً: اگر موردى كه مخالفت شده از احكام حكومتى باشد كه ولى‏فقيه صادر كرده مثلاً فرمان جهاد يا تحريم استعمال تنباكو يا... نه هرگونه و توصيه و پيشنهادى. ثانيا: شخص عالما و عامدا از حكم ولى‏فقيه تخلف كرده باشد. ثالثا: مجموعه تخلف با شرايط فوق، عنوان رد بر ولى‏فقيه صدق كند كه در اين صورت همچنان كه در روايت امام صادق(ع) ذكر شد، در حد شرك بر خداوند بوده كه خود از بزرگترين گناهان و معاصى كبيره به شمار مى‏رود، V}(كاظم، قاضى‏زاده، انديشه‏هاى فقهى، سياسى امام‏خمينى، ص 226).{V