• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3421
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي رهايي از گناهان و دچار وسوسه هاي شيطاني نشدن چه راههايي را پيشنهاد مي کنيد؟
پاسخ : براي رهايي از گناه و مبارزه با شيطان راه هاي زير توصيه مي شود. 1- مبارزه مستقيم با گناه از طريق شناخت گناهان و تفكر در آثار و عواقب دنيوي و اخروي آنها. 2- مبارزه غير مستقيم از طريق مبارزه با زمينه هاي گناه. زمينه هاي گناه عبارتند از: الف . زمينه هاي گرايشي : باورهاي غلط ، بي ايماني يا ضعف ايمان و گرايش اعتقادي، زمينه ضعف گرايش عملي و درنتيجه گناه و نافرماني خواهد شد. ب . زمينه هاي اخلاقي: رزايل اخلاقي مانند حسد، كبر، خود خواهي، غرور، خود پسندي و مانند آن در بسياري از موارد زمينه گناه را فراهم مي كند. ت . ضعف اراده و اختيار: اسارت دنيا ، نفس ، شيطان ، عادت، دوست بد، تجمل گرايي، مد گرايي افراطي و مانند آن اراده را ضعيف و زمينه گناه را در انسان فراهم مي آورد. در اين زمينه كتابها زير مفيدند: 1- گناه شناسي، محسن قرائتي. 2- گناهان كبيره، شهيد دستغيب. چند توصيه: يك) كوچك نشمردن هيچ گناهي هرچند به نظر صغيره باشد. دو) عزم جدي و آهنين بر ترك معصيت و مراقبت جدي و دائمي نسبت به تمام افعال خود. سه) شرط نمودن با خدا مبني بر ترك معصيت و هم چنين از او استعانت جستن. چهار) هر گاه فكر گناه و وسوسه آن به ذهن آمد بلافاصله آن را از لوح ذهن خارج كردن و توجه خود رابه خدا و امور شريفه مشغول داشتن . جديت و موفقيت در اين امر پيروزي بزرگي است و در واقع دفع دشمن شيطان نفس از همان خاكريز اول است . قرآن مجيد در وصف پارسايان مي فرمايد: A}«ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذاهم مبصرون{A؛ پرهيزگاران چون گرفتار وسوسه شيطان شوند هماندم متذكر (ياد خدا) شده و بصيرت يابند» V}(اعراف, آيه 201){V پنج) مطالعه و تفكر پيرامون عواقب سوئ و وخيم گناه. (در اين رابطه مطالعه كتب پيرامون معاد بسيار نافع و لازم است) شش) خود را همواره در محضر حق تعالي دانستن و او را به يقين در همه حال مراقب و بيناي به افعال خود نگريستن. هفت) استمداد از خداوند و دعا و نيايش كه فرمود: «اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هيچ كدام به فضيلت و تزكيه روي نمي آورديد؛ و لو لا فضل الله عليكم و رحمته ما زكي منكم من احد ابدا و لکن الله يزکي من يشاء››V}(نور، آيه 21){V هشت) جايگزين سازي اعمال و عادات نيكو; مانند شركت دائمي در نماز جماعت، نماز شب، زيارت اهل قبور و دعا. «ان الحسنات يذهبن السيئات»V}(هود، آيه 114){V؛ خوبي ها سرانجام ميدان را بر بدي ها تنگ خواهد كرد و آنها را از بين خواهد برد. نه) توجه به چهره كريه و زشتي واقعي گناهان. ده) براي ترك معاصي لازم است در بسياري از موارد انسان از مكروهات و چه بسا از برخي مباحات نيز چشم پوشد تا او را به انجام زشتي ها نزديك نسازند. يازده) در حد ممكن دوري جستن از مكان ها و شرايطي كه آدمي را به گناه ترغيب مي نمايد. دوازده) تقويت اراده از راههاي معقول و مشروع نظير روزه داري در ايام خاص (دوشنبه يا پنجشنبه هر هفته). سيزده) محاسبه نفس همه روزه و در صورت رخداد خطا خود را محاكمه و توبيخ نمودن و بلافاصله استغفار كردن. چهارده) مطالعه پيرامون زندگي پارسايان و زاهدان و مطالعه كتب اخلاقي و ... . پانزده) ذکر و ياد خدا. عصاره آنچه تا حال مطرح شد ذکر و ياد خداوند است. ذکر خدا آثار مثبت فراواني دارد. «ذکر» از آن جهت که با ذاکر اتحاد وجودي مي يابد و ذکر خدا با حضور او همراه است، پس ذاکر خود را در مشهد و محضر خدا حاضر مي بيند و از کمال قرب بهره مند مي شود. در نتيجه بر محور حيااز بسياري از افکار پليد و اخلاق زشت و اعمال نکوهيده احتراز مي کند. اين که انسان «حيا» را سرلوحه افکار و اعمال خود قرار دهد از مهمترين اهداف تربيتي اسلام شمرده مي شود. خداوند در اولين آيات نازل شده بر پيامبر - صلي الله عليه و آله - روي اين اصل تربيتي تاکيد بسيار نموده، آنجا که مي فرمايد: آيا انسان نمي داند ( و حيا نمي کند) از اين که خدا او را مي بيند؟ (الم يعلم بأن الله يري)V}(علق، آيه 14){V مومن با اين ويژگي در مصاف با اهريمن درون و بيرون که او را به هوي فرا مي خواند و بساط هوس را را به روي او مي گشايد، (بر آنها) پيروز مي شود به طوري که براي دفع هر خطر آلودگي به گناه محفوظ مي ماند يا براي رفع گناه مرتکب شده، تائبانه کوشش مي کند. از سوي ديگر شيطان که عامل نسيان و غفلت از حق است با ذکر خدا رانده مي شود. پس ذکر و ياد خدا يکي از دو اثر مثبت را خواهد داشت: يکي آن که مانع غفلت است و به اصطلاح جنبه دفع خطر دارد و ديگر آنکه نسيان پديد آمده را به توجه تبديل مي کند و به تعبيري جنبه رفع خطر دارد. نکته مهمي که درباره ذکر خدا بايد مراعات شود استمرار آن است. شيطان هرگز از تعدي نسبت به انسان صرف نظر نمي کند، بنابراين بايد عامل دفع يا رفع آن نيز استمرار داشته باشد. از اين رو به «ذکر کثير» امر شده است. «يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا»V}(احزاب، آيه 41){V يکي از مهمترين نمونه هاي ذکر، تلاوت قرآن است. سعي کنيد از هر فرصتي براي اين منظور استفاده کرده، آيات قرآن را با توجه به معاني و مفاهيم آن قرائت نمائيد. مخصوصا شبها سوره واقعه را بخوانيد. در باره فضيلت تلاوت اين سوره از پيامبر عظيم الشأن اسلام نقل شده که فرمود: کسي که سوره واقعه را بخواند، نوشته مي شود که اين فرد از غافلان نيست.V}(تفسير مجمع البيان، ج9 ص212، به نقل از تفسير نمونه، ج23 ص194){V به قول حافظ (عليه الرحمه): P}زاهد ار رندي حافظ نکند فهم چه باک{E}ديو بگريزد از آن قوم که قرآن خوانند{P مطالعه کنيد: شهيد دستغيب، قيامت و قرآن، تفسير سوره طور.
کد سوال : 3422
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا کساني که نماز نمي خوانند و حق الناس مردم را هم نمي خورند خدا در روز قيامت از آنها گذشت مي کند يا نه يا از حق خود مي گذرد؟
پاسخ : از نظر آيات قرآن كريم و روايات ديني و اسلامي جاي شك و ترديدي نيست كه اگر انساني مؤمن و مسلمان باشد ولي در انجام وظايف و احكام الهي كوتاهي كرده باشد، به عذاب الهي گرفتار مي گردد. هر چند ايمانش بالاخره باعث رستگاري نهايي و خلاصي او از عذاب و دوزخ مي گردد ولي ممكن است نجات او پس از سال ها تحمل رنج و عذاب باشد. حساب گناهان يك عده در سختي ها و شدايد مرگ و جان دادن تصفيه مي گردد، گروهي ديگر با عذاب ها و فشارهاي قبر جريمه گناهان خود را مي پردازند و گروهي ديگر در اهوال قيامت و حوادث سخت و سنگين قيامت و حساب، كيفر خود را مي بينند و عده اي به دوزخ و جهنم مي افتند و سال ها در آنجا مي مانند، هر چند در آن جا خالد و جاويد نمي مانند و بالاخره ايمانشان باعث رهايي و نجات آنها مي گردد. بايد توجه داشت كه بر طبق روايات فراوان، قيامت داراي مواقف و عقبه ها و گردنه هاي فراواني است و در هر عقبه و گردنه اي از حقي از حقوق و وظيفه اي از وظايف مي پرسند. مثلا عقبه اول، عقبه رحم و امانت و ولايت است، اگر كسي در صله رحم و يا اداي امانت و يا ولايت علي بن ابي طالب و امامان معصوم(ع) كوتاهي كرده باشد بايد در آنجا جواب پس دهد و پاسخگو باشد. عقبه دوم، عقبه و گردنه نماز است كه از نمازهاي واجب روزانه و نمازهاي واجب ديگر مثل نماز آيات و نماز قضا و غيره سؤال مي شود. رسول خدا(ص) فرمود: به شفاعت من نمي رسد كسي كه نماز را سبك شمارد و حضرت صادق(ع) در آخرين سفارش و وصيتش در هنگام رحلت و شهادت فرمود: H}«لا تنال شفاعتنا من استخف بالصلاه؛{H شفاعت ما به كساني كه نماز را سبك بشمارند نمي رسد». البته حساب اشخاص در دست خداست و هيچ كس حق ندارد درباره كسي به طور قاطع اظهار نظر كند كه اهل نجات است يا اهل عذاب و تعيين وضعيت مقامات بندگان به عهده ما نيست و بايد به خدا واگذار گردد و جز خداوندكسي سرانجام افراد را نمي داند و ممكن است خداوند از حق خودش مثل نماز و روزه و حج بگذرد ولي در عين حال سستي در اين امور و سهل انگاري و يا ترك آن عذاب و كيفر الهي را به دنبال خواهد داشت.
کد سوال : 3423
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : اينکه در زيارت عاشورا مي خوانيم ‹‹السلام عليک يا ابا عبدالله›› اين به چه معناي مي باشد آيا ايشان پسري به نام عبدالله داشتند يا اينکه ايشان هم مثل آن روايتي که مي فرمايد نبي اکرم : «انا و علي ابوا هذه الامه؛ من و علي پدر اين امت هستيم» مي باشد؟
پاسخ : امام حسين(ع) فرزندي به نام عبدالله داشته اند برخي عبدالله فرزند امام حسين(ع) را همان علي اصغر دانسته اند در زيارت ناحيه مقدسه حضرت علي اصغر فرزند شيرخواره امام حسين(ع) به نام عبدالله بن الحسين آمده است. امام زمان در فرازي از اين زيارت مي فرمايد: H}«السلام علي عبدالله بن الحسين الطفل الرضيع المرمي الصريع المتسثحط دما المصعد دمه في السماء المذبوح بالسهم في حجر ابيه لعن الله قاتله حرمله بن كاهل الاسدي و ذويه».{H به نظر مي رسد ناميده شدن حضرت به كنيه ابو عبدالله به اعتبار داشتن فرزند به نام عبدالله منافاتي نداشته باشد با اين كه اسراري در ناميده شدن حضرت به اين كنيه نيز وجود داشته باشد. يعني از نظر معنوي نيز حضرت به جهت خضوعي كه با شهادت در برابر خداوند انجام داد پدر بندگان عالم باشد. البته درفرهنگ مسلمانان از ابتداي نوزادي نيز برخي كنيه ها را به عنوان خوش يمني بكار مي بردند.
کد سوال : 3424
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : اينکه اهل بيت فرمودند ما قرآن ناطق هستيم يعني؟
پاسخ : براي روشن شدن جواب لازم است چند مقدمه ذكر كنيم: الف) ناطق به معناي سخنگو و متكلم و به معناي متفكر و بعنوان فصل ذاتي انسان استعمال مي شود. ليكن آنچه در روايات آمده مراد معناي اول است چون در آن زمان ناطق فقط به همان معناي اول استعمال مي شده است. ب) براي درك مقصود معصومين عليهم السلام از اين جمله بايد ببينيم قرآن چه ويژگي هائي دارد. مي دانيم كه قرآن كريم اولا مصدر و منبع همه معارف الهي است يعني مشتمل بر اصول و فروع دين و سندي معتبر براي احكام و معارف و حقايق ديني و ثانيا اين كتاب مصون از تحريف و تبديل و اشكال زياده و نقصان است و خطا و اشتباه در او معنا ندارد ثالثا ملاك حق و باطل است كه هرچه در كنار قرآن و با قرآن با شد حق و هرچه در صف مقابل و مخالف قرآن باشد باطل است. ج) قرآن كريم چون مكتوب است و صامت ممكن است افرادي اشتباها و يا افرادي مغرض عمدا قرآن را به نحوي كه با انديشه هاي باطل آنان تطابق داشته باشد معنا كنند و حال آنكه مراد و مقصود قرآن چيز ديگري بوده كه در اينجا نياز به مترجمين و مفسريني است كه براي قرآن كه از خطا و غرض سوء مصون باشد و بر حقايق و بطون قرآن واقف باشند. د) عقيده ما درباره ائمه اطهار اين است كه آنها هم مثل قرآن اولا مصدر و منبع حقايق دين الهي هستند، ثانيا معصوم از خطا و اشتباه، ثالثا ملاك حق و باطل مي باشند و اينگونه نيست كه آنها فقط ناقل احكام و معارف ديني باشند بلكه خود منبع و مصدر هستند كه در اين زمينه مي توانيد به كتاب شيعه در اسلام تأليف علامه طباطبائي مراجعه فرمائيد. ه) مي دانيم كه مسئله اي كه در مقدمه ج بصورت امكاني ذكر كرديم در همان دوران حضور معصومين اتقال افتاد و از مرحله امكان خارج شد و بعد از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله عده اي چه از مردم عوام و چه از دانشمندان اهل تسنن درموارد متعدد مستقيما به قرآن استناد كرده و به تفسير قرآن پرداختند بدون اينكه به معصومين عليهم السلام كه ثقل اصغر بودند مراجعه نمايند كه جنگ صفين و قضيه حكميت و استدلالهاي افرادي چون ابوحنيفه و ديگران به بعضي آيات قرآن V}(مثل اينكه در بحث جميت قياس به آيه «فاعتبروا يا اولي الابصار» (سوره حشر، آيه 2) شك كرده اند){V كه هيچ ارتباطي با مدعاي آنها ندارد و بسياري از موارد ديگر كه فعلا جاي تفصيل نيست. بعد از ذكر اين مقدمات مقصود معصومين از اينكه ما كتاب ناطق هستيم روشن مي شود. معصومين در واكنش به اين افراد كه راه ورود به حقايق ديني را گم كرده بودند و قرآن را بر طبق ميل و فهم خود تأويل و تفسير مي كردند، فرمودند قرآن كتابي است صامت و ساكت، خطوطي است بين دو جلد و نياز به مترجم دارد. (آن هم مترجماني كه از خطا مصون باشند و واقف به حقايق و بطون قرآن باشند.) و آن مترجمان ما هستيم. چنانچه در خطبه 125 نهج البلاغه، حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «و هذا القرآن انما هو خط مسطور بين الدفتين لا ينطق بلسان و لا ... من ترجمان» و اين قرآن خطي است نوشته شده ميان دو پاره جلد كه به زبان سخن نمي گويد و ناچار براي آن مترجمي لازم است (كه مقصود آن را بيان كند) و مردانند كه از آن سخن مي گويند. البته روشن است كه مراد حضرت مرداني است كه به حقايق قرآن واقف باشند و مصون از خطا كه معصومين باشند. و در مورد ديگري مي فرمايد: «هذا كتاب الله الصامت و انا كتاب الله الناطق»V}(وسائل الشيعه، ج27 ص34){V قرآن كتاب صامت و ساكت خداوند است و من كتاب ناطق حق. لهذا مقصود معصومين علهيم السلام اين است كه قرآن كريم كه مكتوب بر روي كاغذ است صامت است و خود سخن نمي گويد و در هر عبارت از آن احتمالاتي مي رود چنانچه حضرت به عبد الله بن عباس فرمود: «فإن القرآن حمال ذو وجوه»V}(نهج البلاغه، كتاب 77){V يعني قرآن حمل كننده وجوه و احتمالات است. و نياز به مترجم و ناطق دارد كه ما اهل بيت هستيم. البته احتمال ديگري هم در مقصود ائمه از اين جمله كه ما قرآن ناطق هستيم مي رود كه مقصود آنها اين باشد كه پيامبر دو حجت در بين امتش باقي نهاد، قرآن كريم كه ثقل اكبر و قرآن صامت است و ما اهل بيت كه ثقل اصغر و قرآن ناطق هستيم كه ديگر نظر به مترجم و تفسير بودن آنها براي قرآن نداشته باشيم بلكه مقصود آنها اين باشد كه ما هم مثل قرآن جامع حقايق ديني هستيم تنها با اين تفاوت كه قرآن صامت و ما ناطق هستيم، كه البته اين دو احتمال ... نيستند گرچه احتمال اول بهتر و مناسبتر با كلمات معصومين است.
کد سوال : 3425
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : لطفاً بفرمائيد تفاوت دموکراسي و ولايت فقيه چه مي باشد؟
پاسخ : در بررسي نسبت دموكراسي با ولايت فقيه، متفكران اسلامي با توجه به تعريفي كه از دموكراسي ارائه كرده اند، ديدگاه هاي متفاوتي دارند. از اين رو ابتدا لازم است به صورت مختصر به بررسي مهمترين تعاريف از دموكراسي بپردازيم. T}الف) تعريف دموكراسي:{T دموكراسي (democracy) در لغت يعني حكومت به وسيله مردم. اين اصطلاح همچون بسياري از مفاهيم، در علوم اجتماعي، تعريفي جامع و مانع ندارد و تعاريف زياد و معاني متفاوتي از آن ارائه شده است. به طور كلي مي توان يكي از اين تعاريف را در دو دسته تقسيم بندي كرد: 1- برخي از تعاريف، دموكراسي را نوعي هدف و «ارزش» مي دانند. در اين تفكر دموكراسي بر مبناي اصول و ارزشهاي خاص استوار است كه مهمترين شاخص هاي آن عبارتند از: 1-1. نسبي گرائي: يكي از ويژگي هاي دموكراسي اين است كه به حقايقي ثابت و مطلق، به ويژه در امر قانون گذاري ايمان ندارد. به عبارت ديگر هيچ عقيده و ارزشي به عنوان حقيقت ازلي و ابدي قلمداد نمي شود و به جاي اعتقاد به يك حقيقت مطلق، دموكراسي به پراگماتيسم و نسبيت عقايد و ارزشها معتقد است. در چنين نظامي قوانين ناشي از خواست انسانها و محصول عقل ابزاري است و ارتباطي به ماوراء طبيعت و وحي ندارد. نسبي گرائي در دو عرصه تنوع و چند گانگي عقايد، و تكثر سياسي نمود پيدا مي كند.V}(ر.ك: فلسفه سياست، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، چاپ اول 1377، ص137){V 2-1. مشروعيت مردمي: در دموكراسي مشروعيت حكومت و قوانين مبتني بر خواست و رضايت مردم است و مردم قدرت و مشروعيت را به دستگاه حكومتي و رئيس حكومت مي بخشند و فقط قدرتي كه از مسير اراده و خواست عمومي مردم به فرد واگذار شود مشروعيت دارد و ديگر مسيرهاي انتقال قدرت رسميت ندارد. 2- گروه ديگر، رويكرد ها و تعاريفي است كه دموكراسي را تنها مشابه يك «روش» براي توزيع قدرت سياسي و ابزار و ساز و كاري صوري براي تصميم گيري مي دانند. دموكراسي به عنوان روش، در پي به حداقل رساندن خطاهاي مديريت جامعه و به حداكثر رساندن مشاركت مردم و كاهش دادن نقش افراد، به عنوان فرد، در تصميم گيري هاي سياسي است. T}ب) دموكراسي و ولايت فقيه:{T اكنون با توجه به تفكيك ميان انواع دموكراسي در بررسي نسبت آن با ولايت فقيه بايد گفت، ولايت فقيه و به طور كلي اسلام با دموكراسي به معناي اول (دموكراسي به معناي ارزشي) سازگاري نداشته و به هيچ وجه قابل جمع نيست. مهمترين محورهاي تفاوت ميان اين دو عبارتند از: 1- در نظام ولايت فقيه نسبي گرائي معرفتي و عدم اعتقاد به حقايق ثابت و مطلق، پذيرفته نيست زيرا از ديدگاه اسلامي همواره حقايق، اصول و ارزشهاي ثابت و غير متغيري وجود دارند كه از سوي خداوند متعال به وسيله وحي براي هدايت جامعه انساني فرستاده شده اند. اسلام به استناد آيات قرآن و ادله متعدد عقلي و نقلي خود را تنها دين درست بر حق مي داند. آيات زير صراحتا با مباني ارزشي دموكراسي تناقض دارد: «ماذا بعد الحق الا الضلال؛ بعد از حق، جز گمراهي چيست؟»V}(سوره يونس، آيه 32){V و «و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه؛ و هر كس كه ديني جز اسلام اختيار كند از او پذيرفته نخواهد شد.»V}(سوره آل عمران، آيه 85){V خلاصه آنكه در اسلام، نسبي گرائي، در عرصه عقايد مطرود است و در اسلام حقايق ثابت و ازلي فراوان وجود دارد كه به عناصر ثابت و منطبق با فطرت بشري بازگشت مي كنند. با اين وجود به تناسب زمان و مكان احكام متغير در چارچوب احكام و قواعد ثابت نيز وجود دارد. از سوي ديگر از ديدگاه اسلامي، پلوراليسم و تكثر گرائي سياسي بدون تقيد و پاي بندي به ارزشها و مباني اسلامي نيز كه براي دستيابي به قدرت اصول اخلاق و هنجارهاي جامعه را زير پا بگذارد، كاملا مطرود است.V}(ر.ك: جامعه مدني و حاكميت ديني، عبد الحسين خردپناه، انتشارات وثوق، چاپ اول{V 2- در نظام ولايت فقيه، مشيت و اراده الهي و نصب و تعيين او، خاستگاه مشروعيت و قانوني بودن حكومت و رهبري است و اين كاملا با مباني ارزشي دموكراسي كه راي مردم را پايه و اساس مشروعيت و قانوني بودن دستگاه حكومت و رهبري مي داند در تضاد است. 3- در نظام اسلامي، نصب و عزل رهبري فقط به دست خداست و آن كسي را كه خداوند به عنوان رهبر جامعه برگزيده است (چه بي واسطه و چه با واسطه) مردم حق عزل او را ندارند، بلكه اطاعت از او بر مردم واجب و مخالفت با وي بر آنان حرام است. اما در نظام دموكراسي (ارزشي) نصب و عزل رهبري جامعه، به دست مردم يا نمايندگان آنان است. 4- از ديدگاه دموكراسي (ارزشي) كه بر مبناي سكولاريسم استوار است، هر قانوني را كه مردم وضع كنند معتبر و لازم الاجرا است و بايد از سوي همگان محترم شناخته شود هر چند بر امر نامشروعي توافق شده باشد و اين قطعا با اسلام و نظام ولايت فقيه سازگار نيست، زيرا از نظر دين حق حاكميت و تشريع مختص به خداست. «ان الحكم الا لله؛ حاكميت فقط از آن خداست»V}(سوره يوسف، آيه 67){V فقط خداوند متعال است كه همه مصالح و مفاسد انسان و جامعه را مي شناسد و حق قانونگذاري و تصميم گيري براي انسان را دارد و انسانها بايد در مقابل امر و نهي الهي و قوانين ديني، فقط پيرو و فرمانبردار بي چون و چرا باشند. زيرا عبوديت خداوند، عالي ترين درجه كمال است و اطاعت از فرامين الهي سعادت آدمي را تأمين مي نمايد. بنابراين دموكراسي و مردم سالاري اگر به معناي ارزش رأي مردم در مقابل حكم خداوند باشد، هيچ اعتباري ندارند، زيرا آنچه بايد در مقابل آن خاضع و مطيع باشيم، فرمان خداست نه رأي مردم.V}(پرسشها و پاسخ ها، استاد محمد تقي مصباح يزدي، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، چاپ ششم 1378، ج1 ص41){V اما اگر دموكراسي را به معناي روش بگيريم كه مردم در چارچوب احكام الهي و قوانين شرعي در سرنوشت خود مؤثر باشند، چنين چيزي قطعا با اسلام و نظام ولايت فقيه سازگار است، زيرا در نظام اسلامي، رأي مردم و نظر نخبگان، در برنامه ريزي و انتخاب ساختار و سازمان و روش اجراي احكام ديني مي تواند آشكارا نقش بيافريند. مضاف بر اينكه احكام شريعت داراي حوزه هاي مسكوت و داراي «منطقه الفراغ» است كه از قضا اين عرصه ها و منطقه ها كم هم نيستند كه در آنها نيز ميزان، رأي ملت و نمايندگان ملت است. پس به طور كلي هم در حوزه برنامه ريزي و شيوه هاي اجراي احكام ديني و هم در حوزه هاي مسكوت و هم در انتخاب افراد و گروه ها و سليقه ها و ... جاي كاملا فراخي براي قانون گذاري و مشورت و رقابت مردمي وجود دارد. به اين ترتيب اراده مردم و نمايندگان در محدوده شرع مقدس، معتبر خواهد بود و اين امر بديع و بي سابقه اي در نظام هاي سياسي نيست، چنانكه ليبراليسم، دموكراسي را مشروط و مقيد به آموزه ها و ارزشهاي خود مي خواهد.V}(فرهنگ معاصر، عبد الرسول بيات، قم، موسسه انديشه و فرهنگ ديني، چاپ اول 1381، ص287){V آموزه هاي فراواني نيز در منابع و متون اوليه اسلامي بر عنصر عقل، مشورت، برابري در برابر قانون، عدالت اجتماعي، توضيح و پاسخگوئي واليان و حاكمان به مردم و نظارت بر قدرت سياسي و امر به معروف و نهي از منكر و ... تأكيد دارند كه مؤيد مطالب فوق است.V}(ر.ك: دين و دولت، علي رباني گلپايگاني؛ نظام سياسي اسلام، محمد جواد نوروزي؛ فصلنامه كتاب نقد، ش20و21، جامعه برين، سيد موسي مير مدرس؛ مجله حوزه و دانشگاه، ش1){V
کد سوال : 3426
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : ولايت فقيه وکالت است يا نظارت؟
پاسخ : پاسخ به اين سؤال نيازمند ارائه تعريفي دقيق از ولايت فقيه است براساس اين نظريه، فقيه جامع الشرايط، نائب عام امام عصر(عج) و عهده دار همه شؤون اجتماعي آن حضرت مي باشد و در اداره و رهبري جامعه اسلامي داراي جميع اختياراتي است كه آن حضرت دارا بود و تا آن زمان كه واجد و جامع شرايط لازم رهبري باشد، داراي ولايت است و هرگاه فاقد همه يا يكي از آنها شود، صلاحت رهبري نداشته و ولايت او ساقط مي شود و نيازي به عزل ندارد. اكنون با توجه به تعريف فوق، در پاسخ به سؤال بايد گفت كه: ولي فقيه از آنجا كه منصوب امام زمان(عج) است نايب و وكيل اوست. اما از طرف مردم وكيل نبوده زيرا سمت خود را از مردم دريافت نكرده است بلكه منصوب به نصب الهي است و از طرف امام زمان(عج) بر مردم داراي حق ولايت بوده و براساس آيات و روايات متعدد مردم موظف به پذيرش ولايت ائمه و نايبان آنان مي باشند. جهت آشنايي كامل ر.ك: 1- ولايت فقيه، ولايت فقاهت و عدالت، آيت الله جوادي آملي، نشر اسراء ، چاپ اول 1378، ص 205 - 232. 2- دين و دولت در انديشه اسلامي، محمد سروش، نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، چاپ اول، 1378. 3- كتاب نقد، شماره 7 تا 10. نتيجه وكيل نبودن ولي فقيه از طرف مردم آن است كه محدوده اختيارات ولي فقيه و مدت زمان ولايت او تابع عقد قرارداد با مردم نيست بلكه تابع شرايط و موازين است كه شرع مقدس اعلام داشته است. اما در مورد ارتباط ولايت فقيه با نظارت بايد گفت كه هر چند يكي از مناصب و اختيارات ولي فقيه ولايت نظارت و اذن بوده و ولي فقيه بر چگونگي اجراي امور كشور و قواي حكومتي نظارت و از اين طريق به آنان مشروعيت الهي مي بخشد، اما هرگز اختيارات ولي فقيه محدود به اين حوزه نيست بلكه ولي فقيه افزون بر اين داراي ولايت سياسي و رهبري و اداره جامعه اسلامي است. رهبري سياسي به مفهوم ولايت در اداره سياسي جامعه اسلامي و مشخص كننده خط مشي سياسي امت و دولت اسلامي و جهت دهنده به حركت هاي سياسي و كنترل كننده آن، لازمه خليفه، وارث، امين، حاكم و حجت بودن فقيه است V}(فقه سياسي، عباسعلي عميد زنجاني، نشر اميركبير، چاپ سوم 1373، ج 2، ص 360). {V اين نوع ولايت مفاد تعابيري است كه در روايات متعدد آمده و داراي پشتوانه محكمي از دلايل عقلي است. به صورت مختصر مي توان در رد محدود نمودن اختيارات ولي فقيه به نظارت به دو موضوع اساسي اشاره نمود. الف - شيوه‏ى حكومت دينى منحصر به رابطه‏ى ولائى است. حكومت دينى يعنى حكومتى كه دين ولايت و سرپرستى آن را بر عهده داشته باشد. ولايت جز به معناى سرپرستى نمى‏باشد و اگر بنا باشد كه دين سرپرستى جامعه را بر عهده بگيرد طبيعى است كه ولايت بر جامعه بايد برعهده دين باشد كه بالطبع اعمال ولايت دينى بر جامعه تنها از طريق حاكم دين‏شناس -كه در عصر غيبت همان فقيه جامع الشرايط است- صورت مى‏گيرد. ب - مراقبت بر عدم مخالفت با احكام شرعيه و بيان اهداف كلى براى دينى شدن و دينى باقى ماندن حكومت كافى نيست چرا كه خارج كردن دين از صحنه‏ى ولايت بر جامعه به محو دين خواهد انجاميد. ج - اينكه گمان مي رود اعلام به مردم و عكس العمل مناسب مردم ديندار ضامن اجراى فقيه ناظر است نيز ناشى از نشناختن جامعه، نشناختن ولايت بر جامعه، نشناختن نقش نوين حكومتها در جوامع امروزى مى‏باشد. كسى كه به امور ياد شده واقف باشد متوجه مى‏گردد كه حكومتها چگونه با بستر سازى، گرايشها، افكار و رفتار مردم را به سمت و سوى خاصى سوق مى‏دهند. البته اين سخن به معناى حذف قدرت اختيار مردم در جوامع نيست لكن به معناى تأثير شايان توجه بسترهاى اجتماعى در شكل‏گيرى رفتار عمومى و رفتار فردى است. بر اين اساس در صورتى كه ولايت بر جامعه بر عهده‏ى دين و ولى فقيه نباشد و بر عهده‏ى عالمان و كارشناسان غير ديني گذاشته شود يا اين كارشناسان تحت نظر ولى فقيه و دين شناس عمل مى‏كنند و عقل و علم خود را در تبعيت از او به كار مى‏گيرند كه نتيجه حاصل است و يا خود و بر اساس معيارهاى عقل سكولار تصميم‏گيرى مى‏نمايند و در اين موضع كارى به دين ندارند كه در اين صورت هيچ ضمانتى براى ديني شدن امور وجود نخواهد داشت. اگر مديريت، مديريت غيردينى گردد تضمينى بر استمرار و اشتداد علاقه‏ها و گرايشهاى مذهبى مردم نيست، تا بر اين اساس به دعوت فقيه ناظر لبيك گويند، بلكه بر عكس ديرى نخواهد پائيد كه اين انحراف فرهنگى مبداء اين انديشه خواهد شد كه ولى فقيه با افكار بازدارنده مانع پيشرفت جامعه بوده و مى‏بايد در انديشه‏هاى دينى خود تجديد نظر نمايد به گونه‏اى كه توان همراهى با قافله تمدن بشرى را داشته باشد. د- دفاع از نظريه‏ى نظام ولايت فقيه به معناى اين نيست كه روحانيت بايد تمامى يا اكثر مناصب سياسى كشور را اشغال كند؛ علاوه بر اينكه در اين مقال صرفا بحث پيرامون ولايت بر جامعه و تصدى اين منصب واحد اجتماعى توسط ولى فقيه است. ثانيا: عملكرد حضرت امام از بدو شكل‏گيرى انقلاب اسلامى تا زمان رحلت ايشان، گواه مسلمى بر اين معنا است كه ايشان هيچگاه از نقش هدايت و سرپرستى جامعه دست برنداشتند. امام هيچگاه به عنوان يك ناظر عالى در صحنه‏ى مبارزه‏ى با شاه و در صحنه‏ى انقلاب و بعد از پيروزى عمل نكرد، بلكه به عنوان يك ولى اجتماعى جامعه را به سمتى كه مى‏بايد برود هدايت نمودو در مواضع مختلف اجتماعى دستور العملهاى لازم را صادر كرد. مردم را به تظاهرات عليه شاه در زمانهاى مختلف فراخواند، مردم را براى دفاع از مرزهاى كشورهاى اسلامى بسيج كرد، دستورالعملهاى مشخص و راه گشايى را به مسئولين اجرائى كشور در مقاطع مختلف ابلاغ فرمود. در واقع پرونده درخشان زعامت امام خمينى رحمه اللّه سرشار از دخالتهاى بجا و تعيين كننده در صحنه‏هاى مختلف اجتماعى است و ايجاد حادثه‏هاى اجتماعى و حل بحرانهاو تضعيف و تحقير جبهه باطل جز از طريق اعمال ولايت و ايجاد حادثه‏هاى اجتماعى امكان‏پذير نبود و اين دقيقا همان چيزي است كه از سوي امامان معصوم(ع) به فقهاي جامع الشرايط واگذار شده است.
کد سوال : 3427
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : لطفاً بفرمائيد غيبت در چه مواردي جايز مي باشد؟ اگر امکان دارد قسمت تفسير از نظرات استاد جوادي آملي باشد.
پاسخ : علماي اخلاق و نيز فقها در اين نكته اتفاق نظر دارند كه مواردي پيش مي آيد كه غيبت كردن در آن جايز و حتي گاهي واجب است و اين به خاطر عوارض و عنوان هاي خاصي است كه بر غيبت مترتب مي گردد. به تعبير ديگر، غيبت به خودي خود و به عنوان اولي حرام و گناه كبيره است ولي گاهي عنوان ثانوي و تازه آن عنوان اولي را تحت الشعاع قرار مي دهد و در موارد خاصي غيبت مجاز يا واجب مي گردد و اين در جايي است كه پاي مصلحت مهمتري در كار باشد به گونه اي كه حفظ آن مصلحت بر مفاسد بزرگ غيبت غالب و چيره گردد. از جمله مواردي كه داخل در اين استثناء است موارد زير است: 1- در مورد دادخواهي و رفع ظلم و گرفتن حق كه اگر شخص مظلوم افشاگري نكند كسي به داد او نمي رسد و حق او پايمال مي گردد. اين همان چيزي است كه قرآن كريم مي فرمايد: A}«لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و كان الله سميعا بصيرا؛{A خداوند دوست ندارد كسي با سخنان خود بدي ها را اظهار كند مگر آن كس كه مظلوم واقع شده خداوند شنوا و دانا است» V}(نساء، آيه 148). {V 2- در مورد نهي از منكر، يعني در جايي كه اگر افشاگري نكند فرد يا افراد گنهكار دست از كارشان نمي كشند، در اينجا مصلحت امر به معروف و نهي از منكر بر مفسده غيبت غلبه مي كند و مجاز بلكه واجب مي شود. 3- در مورد بدعت گذاران و توطئه گران و كساني كه بر ضد مصالح مسلمين نقشه مي كشند كه اگر كار آنها برملا و آشكار گردد مردم به پا مي خيزند و جلوگيري كامل يا نسبي مي كنند، غيبت اين گونه افراد نيز جايز بلكه واجب است. 4- در مورد مسلماني كه جان يا مال يا ناموسش از سوي ديگري در خطر قرار گرفته و او آگاه نيست، افشاي اين خطر نيز جايز بلكه گاهي واجب است. 5- در مورد مشورت؛ يعني در آنجا كه كسي مي خواهد مثلا با ديگري ازدواج كند يا شركتي تشكيل دهد يا مسافرت نمايد و از انسان درباره شخص مورد نظرش سؤال مي كند، در اينجا امانت در مشورت اقتضا مي كند آنچه را مي داند و در مورد آن برنامه تأثيري گذارد افشا كند چون پرده پوشي در اين گونه موارد خيانت است و خيانت در مشورت جايز نيست. 6- در مورد شهادت دادن در جايي كه از انسان تقاضاي شهادت كنند، نيز غيبت كردن جايز است چون مصلحت شهادت قوي تر است.
کد سوال : 3428
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : آيا وضعيت حاضر جامعه ي ما نياز به «جنبش اصلاح ديني» دارد؟
پاسخ : اصلاحات يك ضرورت مستمر براي بالندگي همه نظام هاي سياسي است. اما آنچه كه مهم است فهم معناي صحيح اصلاحات، گستره اصلاحات، ساز و كار انجام اصلاحات و پديد آورندگان و متصديان اين كار است. اصلاحات به معناي سامان بخشيدن، با حركت تخريبي كساني كه به نام اصلاحات بنيان هاي نظام را تخريب مي كنند و به جاي تقويت ايمان و تدين مردم، تلاش در ترويج و ابتذال و بي بند و باري دارند در تضاد است. اصلاحات در سياست هاي اقتصادي به معناي سامان بخشيدن آن سياست ها و حذف موانع و آفات است نه آن كه اساس آن سياست هاي اقتصادي منهدم و هرج و مرج ايجاد گردد. اگر مقصود از جنبش «اصلاح ديني»، تلاش بيشتر در فهم صحيح تر و متناسب تر با نيازها و مقتضيات زمان و مكان باشد، امري مطلوب، بلكه ضرورت همه اعصار است چون دين برنامه الهي به منظور تنظيم روابط زندگي انساني در ساحت هاي مختلف است. اما اگر مقصود آنچنان كه از كلام مدعيان اصلاحات ديني بر مي آيد استنباط از دين بدون ضابطه اجتهاد كارشناسانه، بلكه به آن نحوي كه خود مي پسندند و يا به تعبير آنها سليقه و مقتضيات دنياي مدرن است، باشد طبيعتا مقصود تخريب بنيان هاي دين است گرچه در ظاهر عنوان «نقد قرائت رسمي از دين» بگيرد. قرائت رسمي و غير رسمي از دين نداريم قرائت كارشناسانه و منطبق با اصول عقلايي پذيرفته شده در اجتهاد و استنباط، قرائت معتبر و ساير برداشت ها نادرست، فاقد اعتبار است. نكته اي كه نبايد از آن غفلت كرد دليل ادعاي «ضرورت جنبش اصلاح ديني» است و آن ناكارآمدي دين است و يا حداقل ناكارآمدي دين به تفسيري كه الان حاكم است و لذا بايد دين عوض شود يا فهم ما از دين عوض شود تا حكومت كار آمد شود در حالي كه هر جا ما با ناكارآمدي مواجه شديم جايي بود كه ما به دستورات ديني عمل نكرديم. پس براي كارآمدي حكومت ديني بايد عمل نمودن به دستورات ديني همت ورزيم. بنابراين آنچه كه براي كارآمدي حكومت ديني لازم است ايجاد اصلاحات در ساختارهاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و.. بر مبناي دين است از اين رو توجه به نكات ذيل سودمند است: 1. «شرايط نابسامان جامعه» معلول موانع و متغيرهايي از قبيل: وضعيت ساختارهاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، اداري و ... از يک سو و جنگ تحميلي، رشد سريع جمعيت، وضعيت نابسامان اقتصاد جهاني، برخي عملکردهاي ضعيف يا اشتباه و... از سوي ديگر مي باشد البته بهبود نسبي وضعيت اقشار مختلف جامعه، پيشرفتهاي عظيم در ابعاد مختلف نيروي انساني، صنعت، ارتباطات و زيرساخت هاي اقتصادي، نظامي و... نبايد ناديده گرفته شود. 2. مدعيان اصلاحات طيف وسيعي از افکار و اشخاص گوناگون را شامل مي شود. گروهي اصلاحات را به عنوان تاکتيکي جهت تغيير اساس نظام اسلامي و مردمي ايران و حاکميت نظام هاي منحط لائيک و ليبرال - سرمايه داري غرب به کار مي برند و در مقابل آنان طيف اصلاح طلبان واقعي قرار دارند که خالصانه و بدون هيچ گونه ادعايي، اصلاح ساختاري جامعه و رفع مشکلات و معضلات آن را تعقيب کرده و آن را مرحله اي لازم از مراحل تدريجي انقلاب اسلامي و در راستاي نخستين اهداف اساسي آن به شمار مي آورند. بنابراين از ابتدا بايد منظور خود را از مدعيان اصلاحات مشخص نماييد و بعد خود منصفانه به قضاوت بنشينيد که کدام طيف از آنان ناصادق و... است. به علاوه جريان اصيل انقلاب تا چه ميزان به اين طيف ناصادق متکي است. 3. براساس اصول قرآني، آينده جوامع انساني و سرنوشت آنان در دست خودشان است؛ A}«ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم؛{A خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتي را تغيير نمي دهد مگر آن که آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند»V} (رعد، آيه 11). {V در اين آيه مبارکه «ما بقوم» روبنا و «ما بانفسهم» زيربنا است. بنابراين هرگونه تغيير و تحولي در جوامع بشري و سرنوشت آنان بستگي به خودشان دارد. مسلما مردم ما با بالا بردن آگاهي ها و شعور و بينش سياسي خويش و دقت در انتخابات و برگزيدن کارگزاران صالح، متعهد و کاردان، مي توانند آينده اي اميدوار براي جامعه خويش رقم بزنند. از سوي ديگر اصلاح کامل جامعه ما در گرو استمرار انقلاب اسلامي و انقلاب نيز خود پديده اي اجتماعي است و به مثابه موجودي زنده در درياي حوادث به حيات خويش ادامه مي دهد و چه بسا با موانع و آفاتي روبرو شود, شناخت آفات و دشمنان انقلاب عامل مهم در تحقق يافتن آرمانهاي انقلاب , حفظ دستاوردها, تنظيم سياستهاي كل نظام , حل مشكلات و حفظ مشروعيت حكومت محسوب شده و آينده هر انقلابي را رقم مي زند. استاد مطهري (ره ) پس از پيروزي انقلاب فرمود: ‹‹امروز نيز ما درست در وضعي قرار داريم نظير اوضاع ايام آخر عمر پيامبر(ص )... اكنون بايد از خود ترس داشته باشيد. از منحرف شدن نهضت و انقلاب است كه بايد ترس داشته باشيد. اگر با واقع بيني و دقت كامل با مسايل فعلي انقلاب مواجه نشويم , و در آن تعصبات و خودخواهي ها را دخالت دهيم , شكست انقلابمان بر اساس قاعده ‹‹واخشون›› و بر اساس قاعده ‹‹ان الله لا يغير›› حتمي الوقوع خواهد بود. درست به همانگونه كه نهضت صدر اسلام نيز بر همين اساس با شكست روبرو شد››. مقام معظم رهبري نيز در ارتباط با ضرورت و اهميت آسيب شناسي انقلاب مي فرمايند: ‹‹ميكرب رجعت يا ارتجاع , دشمن بزرگ هر انقلاب است كه به درون جوامع انقلابي نفوذ كرده و در آن رشد مي يابد, نفوذ فساد و ايجاد ترديد در اذهان جوانان نسبت به آرمانها, دنياطلبي , اشتغال به زينت هاي دنيوي و زندگي راحت در جامعه و بروز علائم زندگي تجملاتي در ميان عناصر انقلابي , نشانه هايي از تأثير ميكرب ارتجاع و عقب گرد است . پرداختن به مال و مال اندوزي دچار شدن به فسادهاي اخلاقي - مالي و فساد اداري , درگير شدن در اختلافات داخلي كه خود يك فساد بسيار خطرناك است , و نيز جاه طلبي هاي غلط و نامشروع , كاخ آرماني انقلاب اسلامي و هر حقيقت ديگري را ويران مي كند››. V}(كيهان , 17/10/1373){V امام راحل در وصيت نامه سياسي - الهي خود رمز تداوم انقلاب را چنين معرفي مي كنند: ‹‹بي ترديد رمز بقاي انقلاب اسلامي همان رمز پيروزي است و رمز پيروزي را ملت مي داند و نسلهاي آينده در تاريخ خواهند خواند كه دو ركن اصلي آن انگيزه الهي و مقصد عالي حكومت اسلامي و اجتماع ملت در سراسر كشور با وحدت كلمه براي همان انگيزه و مقصد مي باشد.›› امام علي (ع ) مهمترين موانع انقلاب و اسباب شكست نهضت ها را كينه توزي , تفرقه , پشت كردن به يكديگر و ترك ياري معرفي مي نمايند: H}»ما نظروا الهي ما صاروا اليه في آخر امورهم حين وقعت الفرقه و تشتت الالفه «{H؛ V}(شرح نهج البلاغه , ابن ابي الحديد, ج 13, ص 185).{V
کد سوال : 3429
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي آشنايي پيرامون «مسأله حيا» مطالبي را ارائه فرمائيد.
پاسخ : T}معناي حيا:{T حيا در لغت به معناي شرم داشتن از انجام زشتي ها و در اصطلاح حالت رواني خاصي است که موجب متانت و وقار در رفتار و حرکات و سکنات انسان مي شود در نتيجه هرچه اين حالت در انسان قوي تر باشد شخصيت آدمي وزين تر و رفتارش سنجيده تر خواهد بود و از آنچه با آراستگي شخصيت منافات دارد بيشتر اجتناب مي کند. حيا در روايات جايگاه ويژه اي دارد به گونه اي که آن را محصول ايمان و حتي عين ايمان شمرده اند. امام صادق -عليه السلام- مي فرمايد: «حيا از ايمان است و ايمان در بهشت.»V}(اصول کافي، ج3 ص165){V «حيا و ايمان در يک رشته و همدوش يکديگرند چون يکي از آن دو رفت ديگري هم مي رود.»V}(همان){V بنابراين حيا ثمره ايمان است. هرچه ايمان انسان بيشتر باشد حيا در رفتارش بيشتر مشاهده مي شود و از ارتکاب کارهاي زشت بيشتر احساس شرمندگي مي کند. در مقابل هرچه ايمان انسان ضعيف تر باشد گستاخي اش براي انجام گناه بيشتر خواهد شد. حضرت صادق -عليه السلام- فرمود: «کسي که حيا ندارد دين ندارد»V}(همان){V در اين روايت امام -عليه السلام- حيا را معادل دين قرار داده است و اين مطلب اهميت حيا و جايگاه رفيع آن را در معارف ديني نشان مي دهد. T}اقسام حيا:{T همان طور که در مسائل مادي افراد غير ماهر و غير متخصص اشياء بدلي را با اشياء با ارزش اشتباه مي گيرند و فريب مي خورند، در بازار معنويت نيز گاه مردم به سبب جهل و عدم آشنائي با معارف ديني امور ناپسند را پسنديده و ارزشمند تلقي مي کنند. از اين رو امامان معصوم -عليهم السلام- و پيامبر گرامي -صلي الله عليه و آله- در جهت تبيين معناي واقعي واژه ها کوشيده اند. پيامبر گرامي -صلي الله عليه و آله- فرمود: دو نوع حيا داريم؛ حياي عقل و حياي حمق. حياي عقل علم است و حياي حمق ناداني است. حياي برآمده از عقل همان حياي پسنديده است که معادل ايمان و دين معرفي شده است. انسان مؤمن با حيا است ولي حيا مانع سوال کردنش نمي شود. بدين سبب هرچه نمي داند با کمال متانت و جرأت مي پرسد و جهل خود را به علم تبديل مي کند. کم رويي سبب مي شود افراد نتوانند از توانائي هايشان بخوبي استفاده کنند جرأت سوال کردن نداشته باشند و در ناداني باقي بمانند. اي نوع حيا امري ناپسند است و همان چيزي است که روان شناسان آن را اختلال ارتباطي تلقي مي کنند. افراد خجل و کم رو در واقع بيماراني هستند که به درمان نياز دارند. در برابر اين گروه دسته اي نيز راه افراط پيموده و شيوه پررويي را پيشه كرده اند كه صحيح نيست. بهترين شيوه همان داشتن حياي عقل است كه در كسب آن بايد تلاش نمود.
کد سوال : 3430
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : با توجه به اينکه خوردن غذاي ميت از نظر دين مبين اسلام مکروه مي باشد، متأسفانه شاهد هستيم به يک عرف تبديل شده است، چرا مراجع محترم و علماي ديني بطور صريح (با اعلام فتوي و يا غيره) به مبارزه با اين عرف غلط نمي پردازند؟
پاسخ : بيش از 18 روايت در منابع روائي شيعه وجود دارد که همگي دلالت بر اينکه خوردن غذاي ميت کراهت داشته و مستحب است تا چند روز براي خانواده مصيبت زده غذا ارسال شود.V}(جامع الاحاديث الشيعه 3، ابواب التعزيه، باب 4، ص464؛ وسائل الشيعه 2، باب 67، ص888){V مجموع نکاتي که در روايات در مورد اين موضوع آمده در اين موارد خلاصه مي شود: - حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم پس از شهادت جعفر ابن ابي طالب (معروف به جعفر طيار) به دختر بزرگوارشان حضرت صديقه شهيده فاطمه زهرا صلوات الله عليها فرمودند تا به مدت سه روز براي خانواده جعفر رحمت الله عليه غذا ببرند، و از همين جا بود که چنين رفتاري بعنوان سنت در بين مسلمين رسميت يافت.V}(وسائل همان حديث 1){V - غذا خوردن نزد مصيبت زدگان به عنوان رفتاري جاهلي و ناپسند نکوهش شده.V}(وسائل همان حديث 6){V - چون خانواده ميت به امور عزاداري مشغول اند، خوردن غذا نزد آنان نوعي افزون سازي مشغله آنهاست.V}(جامع الاحاديث، همان، حديث 6و7و9){V البته اگر خانواده ميت، تأکيد واقعي و از روي رضاي قلبي بر استفاده از غذايشان دارند ديگر کراهت چنين کاري مرتفع شده ولي استحباب ارسال غذا برايشان ثابت مي ماند.V}(مجمع الفائده و البرهان، محقق اردبيلي 2/509){V حال پس از شفاف سازي مسئله از نظر فقهي به چند تذکر مي پردازيم: 1- شأن مراجع محترم و علماي ديني تبيين جايگاه کردار مکلقان در نظام قوانين الهي است و اگر بخواهند از نظري فقهي به اجرا برسد نياز به دو عامل است: الف) در مسائل اجتماعي مثل جنگ، قصاص، قضاوت و ... به تشکيلات و سازمان نياز است و از اين روست که چيزي تحت عنوان «حسبه» در جوامع اسلامي شکل گرفت و بعدها در قالب وزارتخانه و اداره بروز کرد و امروز در جمهوري اسلام طبق قانون اساسي، زير نظر ولي فقيه اداره مي شوئد. ب) در مسائل فردي مثل نماز، روزه، خوراک و پوشاک و ... بهترين مجري همان مکلفين اند و اساسا هدف دين (به ويژه علم عقايد، اخلاق و فقه) تقويت وجدان فردي و جنبه پارسائي و اطاعت است و موضوع مورد بحث نيز از همين مقوله مي باشد، و همين جنبه بوده که فتاوي مراجع تقليد به گونه صريح در اعلام استحباب ارسال غذا هستند. 2- در کتب فقهي عمومي و تخصصي فقهي، حکم مورد نظر ثبت شده مثلا در تحرير الوسيله رهبر فقيد جمهوري اسلامي آمده: «... انه يستحب ارسال الطعام اليهم في تلک المده بل الي الثلاثه؛ مستحب است که در طول مدت عزاداري تا سه روز غذا به خانواده ميت ارسال شود.V}(تحرير الوسيله، ج1 قبل از بحث صلوه وحشت){V ساير فقها و مراجع نيز در تأليفات و فتاوي خود به اين نکته پرداخته اند.V}(در اينجا آوردن آدرس و اسامي برخي منابع فتواي فوق را معرفي مي کنيم: عروه الوثقي 1/325 (مورد تأييد و فتواي همه مراجع)؛ وسيله النجاه، آيت الله بهجت 1/127/ م452){V مثلا يکي از مراجع محترم تقليد در پاسخ اين سوال جوابي داده اند که شايان توجه است: سوال: مخارجي که اقوام و بستگان شخصي که از دنيا رفته و احيانا فقير و بي بضاعت هستند در ايام سوم و هفتم و چهلم و ... صرف مي کنند چگونه است؟ جواب: تحمل اين گونه مخارج نه تنها واجب نيست بلکه شبهه دارد. زيرا که فقرا را به زحمت مي اندازد و چه بسا آبروي آنها را مي برد.V}(جامع المسائل، آيت الله فاضل لنکراني 1/75/ م 227){V با اين توضيحات معلوم مي شود که علماي دين در اعلام فتواي صريح کوتاهي نفرموده اند. 3- اما در عين حال ما نيز با شما هم عقيده ايم و از جمله راه کارهاي برخورد با چنين سنت غلطي، استفاده از رسانه هاي عمومي، سخنراني ها و مطبوعات در جهت اصلاح فرهنگ است. چون اصلاح فرهنگ فقط با فتوا صورت نمی گیرد و به هماهنگي ساير دستگاه ها نيز نياز دارد.