• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 3341
موضوع : شخصيتها
پرسش : مي خواهم اطلاعاتي در مورد يکي از مراجع يعني آقاي صانعي ميزان تحصيلات حوزوي وي، شاگردان، وضع حال وي و ... در اختيار من قرار دهيد.
پاسخ : آيت الله‏صانعى در خانواده‏اى روحانى ولادت يافتند. پدرشان مرحوم حجت ‏الاسلام شيخ محمد على صانعى و جد ايشان آيت‏الله‏مرحوم حاج ملا يوسف از علماى پرهيزكار و وارسته زمان خود بودند. پدر آيت ‏الله ‏صانعى همواره ايشان را به فراگيرى علوم حوزوى فرا مى‏خواندند. ايشان در سال 1325 ه.ش وارد حوزه علميه اصفهان شده و پس از گذراندن دروس مقدمات در سال 1330 براى ادامه تحصيل وارد حوزه علميه قم شدند. ايشان علاوه بر تلمذ در حوزه درس امام، از محضر اساتيد بزرگى چون آيت ‏الله ‏العظمى بروجردى، آيت ‏الله ‏العظمى محقق داماد و آيت ‏الله ‏العظمى اراكى نيز بهره برده‏اند. نامبرده از سال 1354 تدريس خارج را با كتاب زكات در مدرسه حقانى (شهيدين) شروع نمودند و بعد از انقلاب شكوهمند اسلامى ايران در مورخه 1/12/1358 از طرف حضرت امام خمينى به عضويت در شوراى نگهبان انتخاب و در مورخ 19/10/1361 به دادستانى كل كشور انتخاب شدند. ديگر مسؤوليت هاي ايشان عبارت است از: نماينده حضرت امام در شوراى عالى بازسازى مناطق جنگى، عضويت در اولين دوره مجلس خبرگان رهبرى به عنوان نماينده منتخب مردم تهران.
کد سوال : 3342
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ما مي دانيم که خدا بر همه چيز دانا و توانا مي باشد و اين را هم مي دانيم که اين جهان را او آفريده حال مي خواهم بدانم که خدا بر همه چيز قادر است آيا مي تواند سنگي را درست کند که خود خدا نتواند آن بلند کند يا نابود کند؟ (لطفا توضيح دهيد)
پاسخ : براي پاسخ خوب است نخست از شما يك سؤال بديهي بپرسيم؛ آيا مي شود به يك پرفسور رياضي گفت: اگر رياضي دان قوي هستي طوري محاسبه كن كه [7 = 2 * 2] شود!! در اين صورت آيا صحيح است به او نسبت عدم توانايي بدهيم؟! براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطلب زير جلب مي كنيم. ابتدا لازم است تعريف قدرت مشخص شود. قدرت يعنى «توانايي فاعل مختار براى كارى كه ممكن است از او سر بزند» پس قدرت مربوط به فاعل است و فاعل به حيثى است كه فعلى را كه ممكن است انجام شود مى‏تواند انجام بدهد و مى‏تواند انجام ندهد، اما متعلق قدرت چيست؟ آيا هر چيزى متعلق قدرت است؟ مسلما چنين نيست، متعلق قدرت، كارى است كه امكان تحقق داشته باشد و چيزى كه ذاتا محال يا مستلزم محال باشد، مورد تعلق قدرت واقع نمى‏شود؛ زيرا مقدور نيست. پس اين كه مى‏گوييم خداوند بر هر كارى تواناست، منظور ما اين نيست كه بر چيزهايى كه محال هستند نيز تواناست. زيرا آنها كار نيستند تا قدرت به آنها تعلق بگيرد. مثالى كه ذكر كرديد كه خداوند سنگى را خلق كند كه نتواند بلند كند، نيز محال ذاتى است؛ و اصلاً قدرت خدا بر آن تعلق نمى‏گيرد. اين بدان معنا نيست كه قدرت خداوند محدود است. بلكه قدرت خداوند نامتناهى است؛ اما قدرت مقدور مى‏خواهد كه اصطلاحا به آن متعلق و مورد قدرت مى‏گويند و محالات ذاتى از دايره مقدورات خارجند. بنابراين سؤال از اين كه «آيا خداوند تواناست به اين كه سنگىبسازد، خودش نتواند بلند كند» سؤال غلطى است. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- آموزش عقايد، مصباح يزدى، انتشارات سازمان تبليغات اسلامى، ص 77. 2- آموزش فلسفه، مصباح يزدى، انتشارات سازمان تبليغات اسلامى، ج 2، ص 380. 3- الهيات شفا، شهيد مطهرى، انتشارات حكمت، ج 2، ص 434.
کد سوال : 3343
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : چرا جعفر طيار(ع) وقتي که متوجه شد سپاه روم 100 هزار نفر است از جنگ منصرف نشد؟ و آيا اين انتحار نيست؟ و آيا اگر شخص پيامبر اکرم(ص) در آن جنگ بود، با سه هزار نفر در مقابل 100 هزار نفر ايستادگي مي کرد و به شهادت مي رسيد؟!
پاسخ : در پاسخ اين شبهه به اين نكته ها توجه شود: 1- پيروزي مسلمانان بر كفار، در سايه عده و عده نبود. در جنگ بدر عده و عده مسلمانان بسيار كم بود ولي با اين حال بر دشمن پيروز شدند و در حنين با اين كه عده و عده مسلمانان بسيار زياد بود ولي در برابر نيروهاي دشمن كه كمتر از اينها بودند شكست خوردند. 2- اگر اين سه هزار نفر تا آخرين نفس و براي خدا مي جنگيدند خداوند آنان را ياري مي داد و بر دشمن پيروز مي گردانيد ولكن پس از به شهادت رسيدن فرماندهان، نجنگيدند و به مدينه برگشتند. عقب نشيني اينها پسنديده نبود و براي همين اين افراد به عنوان فراري، نكوهش مي شدند. 3- جعفر طيار برادر علي(ع) وقتي متوجه تعداد نيروهاي روم شد، دستور به تشكيل شوراي نظامي داد. اعضاي شورا تصميم گرفتند وضعيت را به پيامبر اسلام خبر بدهند ولي عبدالله بن رواحه نظر اعضاي شورا را به جنگ جلب كرد و براي همين اعضاي شورا تصميم به جنگ گرفتند و نظر اعضا، نظر خردمندانه بوده و عمل كردن به آن اشكالي نداشت. بر اين اساس، اقدام به جنگ، انتحار نيست بلكه اين اقدام نشانه شجاعت و ايثار است. 4- نيروهاي رومي از مسلمانان وحشت داشتند و براي همين، اين همه نيرو وارد معركه كرده بودند اگر وحشت نداشتند نيازي به اين همه نيرو نبود و اگر نيروهاي اسلامي مقاومت مي كردند و عقب نشيني را ترجيح نمي دادند، روميان نمي توانستند پيروز شوند.
کد سوال : 3344
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : معاويه که اسلام آوردنش محرز نبود، چطور عمر او را استاندار شام کرد؟
پاسخ : در اين كه عمر بن خطاب كمتر از شخصيت هاي معروف صحابي استفاده مي كرد ترديدي نيست. چرا عمر بن خطاب اين گونه عمل مي كرد؟ دلايلي را كه مي توان ذكر كرد از اين قرار است: 1- به عمر بن خطاب گفتند: چرا از چهره هاي معروف صحابه استفاده نمي كني و آنان را به مقامات بزرگ اجتماعي نصب نمي كني؟ در جواب گفت: من نمي خواهم با نصب آنان به مسؤوليت اجرايي كشور دامن آنان آلوده گردد. 2- شعبي مي نويسد: عمر بن خطاب به مهاجران اجازه نمي داد كه از مدينه خارج شوند و مي گفت: مي ترسم آنان در شهرهاي ديگر فساد بر پا كنند. در اين مورد توجه داشته باشيم كه از خروج مهاجراني كه از نظر شخصيت، بالاتر از او يا همتاي او بودند جلوگيري مي كرد نه هر مهاجري. 3- يكي از سياست هاي عمر بن خطاب اين بود كه مي بايستي احاديث و رواياتي كه از پيامبر اسلام(ص) است در شهرها و روستاها پخش نشود. بر پايه اين سياست، بايد آنان كه از پيامبر اسلام روايات زيادي حفظ كرده اند در مدينه بمانند و گاهي هم كه به ناچار بايد برخي از آنان به شهرهاي ديگر مي رفت، عمر بن خطاب به آنان توصيه مي كرد كه مردم را به روايات پيامبر سرگرم نكنيد. 4- عمر بن خطاب، خشن بود و در اين هيچ كس شبهه ندارد و براي همين او مديران سختگير را مي پسنديد حتي ولو از نظر تقوا و تدين در مراتب بالا نباشد. به عنوان مثال: عمر بن خطاب، براي كوفه سعد بن ابي وقاص را انخاب كرد، سعد مورد اعتراض واقع شد. پس از سعد عمار بن ياسر را نصب كرد، او هم مورد اعتراض شد. پس از او جبير را والي كوفه ساخت او هم مورد اعتراض شد. روزي عمر بن خطاب با مغيره بن شعبه درباره كوفه و والي آن گفتگو مي كرد. مغيره بن شعبه گفت: مرا والي كوفه كن. عمر بن خطاب گفت: تو آخر فاسق هستي. مغيره گفت: كفايت و مديريتم براي تو و فسقم براي خودم. عمر بن خطاب هم او را پسنديد و والي كوفه كرد. 5- بزرگترين فرماندهان شام ابوعبيده جراح، معاذ، شرحبيل، فضل، سهيل، خالد و يزيد بن ابي سفيان، يزيد بن ابي سفيان را ابوبكر به فرماندهي انتخاب كرده بود. همه فرماندهان اصلي شام در اثر طاعون مردند. وقتي كه يزيد بن ابي سفيان مرد، عمر بن خطاب برادر او معاويه بن ابي سفيان را به جاي او گذاشت و معاويه در سال هاي پاياني خلافت عمر بن خطاب فرماندار تمامي شامات شد. ابوسفيان كه در آن زمانها كور شده بود از عمر بن خطاب به خاطر نصب معاويه به فرمانداري شام تشكر كرد V}(تاريخ خلفا، جعفريان، چاپ اول 1380، قم، انتشارات دليل، ص 70 به بعد). {V
کد سوال : 3345
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : بعد از مطالعه کتاب صلاه الخاشعين مرحوم دستغيب نسبت به نمازهاي يوميه حساسيت زياد معنوي بدست آوردم و تا چند روز مي توانم به جرأت بگويم در يک نماز چهاررکعتي کمتر پيش مي آمد لحظاتي با غفلت ادا شود، از طول دادن سجده ها لذت مي بردم تکرار ذکرها برايم با حس و معنوي و لذتبخش بود و لي بعد از چند روز دوباره حالت کرخي و کسالت دارم، هنگام نماز سرحال نيستم با اينکه سعي مي کنم تمام مقدمات نماز را رعايت کنم بطوري سرخورده مي شوم که انتظار نماز برايم تبديل شده به فرار، نمي دانم چه کنم تا هميشه همان لذت را ببرم.
پاسخ : دراين باره نخست بايد به اين نكته معرفتي توجه كرد كه انبساط و انقباض روحي و معنوي از الطاف خداوند نسبت به بندگان است. به طوري كه اگر هميشه آن لذت معنوي ادامه پيدا كند. ادامه زندگي روزمره اختلال پيدا مي كند و انسان ارتباط خودش را با اطرافيان قطع مي كند، لذا بايد ظرفيت انسان براي تحمل مقامات معنوي بالا رود به طوري كه مانند اوليا و معصومان(ع) در حالي كه آن مقامات معنوي را دارند در ميان مردم نيز زندگي مي كنند. بنابراين وظيفه ما اين است كه از اين تغيير حال دلسرد و نااميد نباشيم بلكه خداوند مي خواهد تشنگي را در ما به وجود آورد و ظرفيت ما را بالا ببرد. به شرط اين كه موانع را برطرف كنيم و زمينه ها را بيش از پيش فراهم سازيم. براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم: اصل اين كه اين گونه اختلاف روحيه ها در انسان پديد آيد, امري طبيعي است . حضرت امير(ع ) مي فرمايند: «قلب انسان گاه رو به عبادات و اعمال خير مي كند و گاه به آنها پشت مي نمايد (داراي اقبال و ادبار است)». ولي اگر بي ميلي به عبادت و تهذيب نفس طولاني گردد، نشانگر بروز مشكلي در زواياي وجودي انسان است . بعضي از اين مشكلات عبارت است از: 1- حب نفس و دوست داشتن بيش از حد خود. 2- جاي گيري حب دنيا و زرق و برق آن در دل آدمي. 3- استفاده از غذاهايي كه حلال نيستند. 4- استفاده از غذاهايي كه پاك نيستند. 5- تكرار گناه به حدي كه دل سياه گردد و شوق عبادت گرفته شود. كه با تفحص در نفس خود بايد علت را پيدا كرد و مداوا نمود. بي ميلي و بي رغبتي و عدم توجه در نماز معلول عوامل متعددي است از جمله : الف ) نشناختن نماز و اهميت و اسرار نهفته در آن. ب ) عدم شناخت و توجه كافي نسبت به معبود; يعني , همو كه در نماز با او سخن مي گوييم. ج ) اشتغال ذهن و فكر و انديشه و تعلق قلب به دنيا و مسائل مادي . براي حل اين مشكل راه هاي متعددي وجود دارد از جمله : 1- دقت در انجام مقدمات نماز؛ مانند وضوي با معنويت انجام مستحباتي چون اذان اقامه و ... . 2- گزينش مكان مناسب و دوري از جاهاي شلوغ و پر سر و صدا و دوري از هرچه موجب انحراف از توجه به خداوند شود. 3- گزينش وقت مناسب تا آن جا كه ممكن است اول وقت خواندن نماز. 4- تا حد امكان در مسجد و با جماعت نماز خواندن (به ويژه در جماعاتي كه بعد معنوي بيشتري دارد). 5- نماز را با اشتياق و با طمأنينه و با دقت در مفاهيم و معاني آن خواندن. 6- عدم توجه به اطراف و اطرافيان؛ در حال ايستاده به مهر نگريستن و در ركوع به پايين پا و در تشهد به دامن خود نظر نمودن. 7- تخليه دل از حب دنيا و امور دنيوي و آن را مالامال از عشق خدا ساختن. توضيح : ذهن انسان همواره متوجه چيزي است كه به آن عشق مي ورزد چنان كه عاشق آني از فكر معشوق خود بيرون نمي رود. اين كه ما در نمازهايمان همواره به فكر مسائل ديگر هستيم به خاطر تعلق شديد نفس به دنيا و حب آن است اما آن كه عاشق حق است در هر حال و كاري به ياد خداست به طوري كه گويي هميشه در نماز است. 8- ضبط قوه خيال , توضيح : پرنده لجام گسيخته خيال چكاوكي است كه هر آن بر شاخساري مي نشيند. از اين رو هميشه افكار انسان به اين طرف و آن طرف متوجه است و قرار و آرامي ندارد اما اگر آدمي با دقت و هوشياري در كنترل آن بكوشد پس از چند صباحي رام و مطيع شده و به هر سو كه اراده کند متوجه مي گردد. بنابراين انسان بايد در نماز از اول با قاطعيت بنا گذارد كه تمام توجه خود را به سوي پروردگار معطوف دارد و هرگاه طاير خيال از چنگ او گريخت بلافاصله آن را به همان جهت برگرداند. اگر چندين مرتبه در ايام متوالي چنين كند كم كم ذهنش عادت خواهد نمود. 9- توجه به عظمت و هيبت پروردگار و فقر وفاقه خود. بديهي است اگر آدمي بداند با چه بزرگي روبه روست و خود در مقابل او هيچ بلكه عين احتياج و فقر و فاقه است با تمام وجود و ذهن و انديشه خاضع مي گردد. 10- مطالعه پيرامون كيفيت نمازهاي اهل بيت (ع ) همچنين مطالعه كتاب هايي چون «آداب الصلوه يا پرواز در ملكوت»، امام خميني و «اسرارالصلوه»، ميرزا جواد ملكي تبريزي بسيار نافع است. 11- تميز بودن بدن و لباس مسواك زدن دندان و خالي بودن معده در هنگام نماز نيز از مستحبات و موجب حضور بيشتر قلب است .
کد سوال : 3346
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با خانواده ام چه کنم؟ يکسال و اندي است که لطف خدا مسير زندگي ام را تغيير داده. به قول بچه ها حزب اللهي شدم حجاب دارم، آرايش نمي کنم با توجه به آيه 30 سوره نور و دليل هاي شهيد مطهري در کتاب مسأله حجاب چادر سر مي کنم، اين مقدمه بود و کم کم وارد نهادهايي شدم که به طور کلي عقايد سياسي ام دگرگون شده، با کمک شهدا به نعمت ولايت رسيدم چندين بار به بيت رهبري رفتم و حضرت آقا رو از نزديک زيارت کردم و بارها اشک ريختم بر جهل گذشته (!) ولي هر روز مشکلاتم با خانواده که در جبههء مخالف من هستند بيشتر مي شود با دليل با ارائه شواهدي که مسير مرا عوض کرد بارها سعي کردم مسير آنها را نيز عوض کنم ولي تنها بر لجاجت آنها افزود. باور کنيد از همه راهي وارد شدم و بدين نتيجه رسيدم که «و لن ترضي عنک اليهود و لا النصاري حتي تتبع ملتهم» عقايد خودم را حفظ کنم و براي آنها دعا کنم ولي امروز مي بينم کساني به خواستگاري من مي آيند که عقايدي مثل خودم دارند ولي به محض آشنايي با خانواده و عقايد آنها عقب نشيني مي کنند. من چه گناهي کرده ام که در اين خانه ام. مي دانم مي خواهيد بگوييد اين مسير فراز و نشيب دارد «ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما ياتکم مثل الذين خلوا من قبلکم مستهم الباساء و الضراء... الا ان نصر الله قريب» خودم هم به اين نتيجه رسيده ام ولي نمي دانم چرا اين مطالب را نوشتم شايد نياز به هم صحبت داشتم. در هر حال اين سؤال نيست تنها درد دل بود، اگر نصيحت هايي داريد از شنيدن آنها خوشحال خواهم شد ولي بسيار محتاج دعاي عزيزان زحمتکش هستم خصوصا که شما به حضرت معصومه(س) و مسجد جمکران نزديکيد.
پاسخ : با تشكر از حسن اعتماد شما بايد دانست افرادي كه در زندگي خود تحول نوراني پيدا كردند كم نبودند و با اين نقطه عطف در زندگي نشاط و معناي جديدي از زندگي را براي خود رقم زده اند كه براي اطرافيان چه بسا قابل باور نبوده و يا قابل هضم نيست. كساني مانند آسيه و سميه در گذشته هاي دور و نمونه هاي فراواني از دل پاكان خارج از كشور و داخل كشور، فكر و زندگي اطرافيان برايشان قانع كننده و پسنديده نبود و رو به سوي معنويت آورده اند زندگي گردشي و روزمره عادي براي آنان جاذبه نداشته است. اما آن چه مهم است چگونگي سازگاري با اين ناسازگاري ها و چگونگي گذر از اين گردنه هاست آن چه از آيات و سيره معصومان(ع) و دستورات اخلاقي استفاده مي شود. آن است كه بايد با هنر رفتاري و بهره گيري از فرصت هاي زماني به تدريج و يا كمترين حساسيت اين مرحله را گذراند اول آن كه بيشترين احترام را به اطرافيان و مخصوصا به پدر ومادر ادامه داد. چنان كه در صدر اسلام تازه مسلماني خدمت پيامبر(ص) رسيد. حضرت به ايشان فرمود: به مادر خودت احترام بگذار اگر چه كافر است. اين احترام موجب جذب و محبت مي شود و مزاحمت به حداقل مي رسد. نكته دوم اين كه رفتارهاي ديني و ارزشي خود را غير از مقدار واجب به دور از چشم آنان انجام دهيد تا موجب حساسيت و ممانعت نگردد. نكته سوم اين كه از جهت درسي و برنامه روزانه زندگي و آراستگي بيشترين سعي را داشته باشيد تا از هرگونه نقطه ضعف شما را دور ببينند و بهانه اي نباشد. نكته چهارم اين كه از دوستان متدين خود بخواهيد خارج از محيط اطرافيان با شما تماس داشته باشندو خواستگاران خود را از قبل توجيه كنيد كه اطرافيان شما داراي چه ويژگي هايي هستند اما اطمينان خاطر بدهيد كه خود شما مصمم به پايبندي به زندگي سازگار و دين مدار هستيد انشاءالله با توكل به خدا و توسل به معصومين(ع) مخصوصا حضرت زهرا(س) و نرجس خاتون زندگي توأم با موفقيت در عنايت خدا روزيتان مي شود.
کد سوال : 3347
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از کشته شدن شيطان به دست آن حضرت (امام زمان (عج« چيست؟
پاسخ : در قرآن مجيد از شيطان نقل مي كند كه پس از اين كه - به دليل عدم سجده بر انسان و تمرد از دستور الهي - رانده شد به خداوند عرض كرد: «قال رب فانظرني الي يوم يبعثون؛ شيطان گفت: پروردگارا مرا تا روزي كه برانگيخته خواهند شد مهلت ده» V}(حجر، آيه 36). {V شيطان در اين درخواست دو مطلب از خداوند متعال خواسته است: 1. به او مهلت داده شود. 2. اين مهلت تا قيامت و روز مبعوث شدن بندگان ادامه داشته باشد. پاسخ حضرت حق تعالي به درخواست او چنين است: «قال فانك من المنظرين، الي يوم الوقت المعلوم؛ فرمود: تو از مهلت يافتگاني، تا روز و وقت معلوم» V} (حجر، آيه 37 و 38).{V يعني خداوند متعال به او مهلت داده است و درخواست اولي او را اجابت كرده است. اما درخواست دوم او را كه خواسته بود تا روز قيامت مهلت داشته باشد اجابت نشده است بلكه تا روز و وقت معلوم به او مهلت داده شده است. اما پرسش اين است كه وقت معلوم چه زماني است؟ در بحارالانوار، ج 60، ص 221 از امام صادق(ع) روايتي دارد كه «ابن وهب از امام درباره سرنوشت ابليس در آيه مذكور آمده است پرسش مي كند كه اين روز چه روز و زماني است؟ امام مي فرمايند: اي وهب آيا تصور مي كني كه آن روز، زماني است كه خدا در آن روز مردم را مبعوث مي كند (اين چنين نيست) بلكه خداوند ابليس را تا روز قيام قائم ما مهلت مي دهد. در آن زمان، حضرت ابليس را محكم مي گيرند، گردن او را مي زند و آن روز زمان معلوم است». هدف اصلي انسان، سعادت است و سعادت در جامعه بشري با حكومت حضرت مهدي(عج) حاصل مي شود كه در آن زمان زمين پر از عدل و داد مي شود و خبري از كفر و ظلم نيست. در آن زمان قلب ها از وسوسه هاي شيطاني پاك مي شود و فساد نابود مي گردد. در اين روز ابليس - رئيس شيطان ها - كه كاري جز وسوسه و به انحراف كشاندن جامعه بشري ندارد به عنوان اصل فساد گردن زده مي شود. پس منظور از كشته شدن ابليس و شيطان به دست حضرت، به قتل رساندن شخص شيطان و پايان مهلتي است كه به شيطان داده شده بود. البته قتل شيطان و ابليس به معناي از بين رفتن همه شياطين - به ويژه انسان هاي شيطان صفت نيست. زيرا تكليف برقرار است و تكليف دائرمدار اختيار خير و شر است و برخي انسان ها هستند كه نقش شيطان را بر عهده دارند. ضمن اين كه نفس اماره نيز است. اما رئيس شيطان ها - ابليس - كه نقش اساسي براي انحراف و گناه دارد از بين مي رود. براي آگاهي بيشتر ر.ك: تفسير الميزان، ج 14، ص 169 - 167 ذيل آيه 38 سوره مباركه حجر و ص 184 ذيل بحث روايت از آيه مذكور مراجعه شود.
کد سوال : 3348
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : تواتر بر چند نوع است و بنويسيد؟
پاسخ : حديث متواتر به دو دسته لفظي و معنوي تقسيم مي شود: متواتر لفظي، هرگاه راويان حديث متواتر در تمام طبقات آن را با لفظ واحد نقل كنند متواتر لفظي خواهد بود مانند روايت H}«من كنت مولاه فعلي مولاه ...»{H و روايت H}«اني تارك فيكم الثقلين ...»{H كه همگان آن را از نظر لفظ به يك شكل روايت كرده اند. متواتر معنوي، در بسياري موارد احاديث متواتر از نظر لفظ يكسان نيست و به صورت هاي مختلف نقل شده است. اما وقتي معني و مفهوم آن توجه مي شود همه حاكي يك يا چند مفهوم مشترك است. در حقيقت معنا و مفاد آن به صورت متواتر نقل شده نه لفظ آن. احاديث مربوط به ظهور امام زمان، قيامت از اين قبيل هستند. صدها روايت از پيامبر و اهل بيت عليهم السلام درباره اصل ظهور و رخدادهاي قبل، همزمان يا پس از ظهور ايشان رسيده است كه با استفاده از مفاهيم و مفاد مشترك آنها مي توان به اين نتيجه رسيد كه اصل ظهور امام زمان، ظهور برخي حوادث كيهاني و اجتماعي از اموري است كه به صورت متواتر معنوي در اين روايت تبيين شده است.
کد سوال : 3349
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : مي خواستم بدانم کسي که هيچ راه ارضاء مشروع غريزه جنسي را ندارد مي تواند از باب حکم اضطراري که پيامبر فرموده اند: «رفع عن امتي تسعه» که از جمله آنها «ما اضطروا اليه» مي باشد و همچنين آيه 173 سوره بقره که مي فرمايد: «فمن اضطر غير باغ ولا عاد» در صورت اضطرار استمنا نمايد؟
پاسخ : عمل خودارضايي يا استمناء در هر صورت حرام و از گناهان بزرگ است و تنها راه ارضاي مشروع غريزه جنسي براى فرد فقط از طريق ازدواج و نزديكى با همسر شرعي خود مي باشد. و قاعده اضطرار در جايي است كه ضرر آن فعل بيشتر از نفعش باشد. مثلا اگر كسي بين زنده ماندن و خوردن گوشت ميته بايد يكي را انتخاب كند بايد براي حفظ جان با خوردن گوشت ميته اقدام كند در حالي كه كسي كه غريزه جنسي به او فشار مي آورد راه هاي مشروع ارضاء آن برايش باز است. در درجه اول ازدواج، ازدواج دائم يا ازدواج موقت اولين راه است. شايد امكان ازدواج دائم - با توجه به مخارج آن - براي برخي بسته باشد - كه چنين نيست - اما راه ازدواج موقت باز است و هرگز بسته نيست. اما اگر اين راه ممكن نبود با رياضت هاي شرعي، مثل كم خوردن، ورزش و ... بايد جلوي فوران قواي جنسي را گرفت. در هر حال شرعا و عرفا امكان جلوگيري از ارضاء نامشروع غريزه جنسي است و راه بسته نيست تا شخص به اضطرار بيافتد و اضطرار در جايي است كه همه راه هاي مشروع بسته شده باشد و درباره استمناء و امثال آن (به طور كلي ارضاء غريزه جنسي از راه هاي نامشروع) هيچ اضطراري جاري نيست تا آيه و روايت آن را شامل شود و در هر صورت استمناء حرام است. مشكلاتي كه براي چنين فردي - پس از چندي - پيش مي آيد از نظر پزشكي واضح و روشن و در بسياري از موارد غير قابل جبران است. در ضمن آيه مذكور در سؤال، مربوط به اضطرار در خوردن گوشت ميته و برخي ديگر از گوشت هاي حرام است و مربوط به كلي اضطرار نيست.
کد سوال : 3350
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با فرض اينکه فرد توانايي تحمل و عدم انجام اين حرام را داشته باشد آيا فرداي قيامت مؤاخذه نمي شود که چرا جسم خود را که به تو امانت داده بوديم، نابود کردي؟
پاسخ : نابودي جسم جايز نيست و انسان در قيامت بايد پاسخگوي تلف كردن آن باشد. اما نابودي جسم به استفاده حرام از آن است. چنان كه چشم با گناه و نگاه كردن به منظره هاي حرام تلف مي شود. گوش با شنيدن مطالب حرام تباه مي شود و همچنين ديگر جوارح و اعضاي جسماني انسان با گناه تباه و نابود مي شوند. به اين خاطر است كه به ما دستور داده شده كه حتي المقدور سعي كنيم به دام گناهان نيافتيم و در صورتي كه خداي ناكرده به آن مبتلا شويم، توبه كنيم كه خداوند عطابخش و خطاپوش است. استمناء خود روشي براي نابود كردن جسم و روح و روان است و موجب مؤاخذه در فرداي قيامت.